• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1951
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : پيرامون زندگينامه شيخ محمد حسين نجفي صاحب جواهر الکلام مطالبي را عنايت فرماييد؟
پاسخ : در سال 1200 ه.ق در خانه شيخ محمد باقر نجفي کودکي به دنيا آمد که محمد حسن ناميده شد. جد سوم محمد حسن از اصفهان به نجف رفت و در نجف اقامت کرد و به اين ترتيب اين خاندان نجفي شدند و در آن شهر ماندند. محمد حسن دوران کودکي خود را در دامان خاندان علم و فضيلت سپري کرد و کودکي بيش نبود که وارد حوزه علميه نجف شد. او دروس مقدماتي را به سرعت فرا گرفت ودر سايه تلاش زياد در نوجواني به درس خارج فقه و اصول راه يافت. محمد حسن ساليان دراز در درس هاي اساتيد بزرگ چون آيت الله شيخ جعفر کاشف الغطا، آيت الله سيد مهدي بحرالعلوم، آيت الله سيد جوادعاملي و آيت الله شيخ موسي کاشف الغطا شرکت کرد و در 25 سالگي به درجه اجتهاد رسيد و به تدريس علوم اسلامي همت گمارد. آغابزرگ تهراني درباره او مي گويد: صاحب جواهر اين امتياز را داشت که همه شاگردانش از علماي بزرگ و سرشناس بودند و به گوشه و کنار جهان اسلام پخش شدند و به مرجعيت رسيدند. تعداد شاگردان حوزه درسي صاحب جواهر را نمي توان به شماره آورد. برخي از شاگردان او عبارتند از آيت الله سيد حسين کوه کمري، آيت الله شيخ جعفر شوشتري، ملا علي کني و شيخ محمد ايرواني. صاحب جواهر تأليفات زيادي دارد که مهمترين آنها عبارت است از کتاب جواهر الکلام. صاحب جواهر در مدت 32 سال جواهر را نوشت و از 25 سالگي شروع به نوشتن آن کرد. علامه سيد محسن امين مي گويد: در فقه اسلام کتابي مانند جواهر الکلام نيست. شيخ انصاري درباره جواهر گفت: براي مجتهدي که مي خواهد احکام الهي را استنباط کند، کافي است که جواهر و وسائل الشيعه داشته باشد. صاحب جواهر لباس تميز مي پوشيد، ظاهري اراسته داشت، بسيار قانع و فروتن بود، براي شاگردانش احترام خاصي قائل بود، طلاب کوشا را گرامي مي داشت و روزي در وسط درس به امتياز چهار نفر از شاگردانش تصريح کرد: حاج ملا علي کني، شيخ العراقين، شيخ عبدالرحيم بروجردي و شيخ عبدالله نعمت عاملي. ساختن گلدسته براي مسجد کوفه، احداث وضوخانه و مکاني براي سکونت خادمان مسجد سهله، احداث ساختمان حرم مسلم بن عقيل و حرم هاني در کوفه از کارهاي عملي صاحب جواهر است. صاحب جواهر در اواخر رجب سال 1266 ه.ق به بستر بيماري افتاد. ايشان همه علماي بزرگ نجف را دعوت کرد و پس از اين که همه آمدند نگاهي به آنان کرد و گفت: شيخ مرتضي کجاست؟ گفتند: نيامده است. گفت او را بياوريد. شيخ انصاري را يافتند و آوردند. صاحب جواهر به شاگردش شيخ انصاري گفت: در چنين وقت حساسي ما را رها مي کني؟! شيخ انصاري گفت: رفته بودم به مسجد سهله تا براي بهبود حال شما دعا کنم. صاحب جواهر گفت: زمام امور ديني را که به من مربوط است به تو مي سپارم و پس از من مرجع مردم شما هستيد. سعي کنيد با احتياط زياد مردم را به زحمت نيندازيد. صاحب جواهر چند روزي در حال بيماري ماند و روز اول شعبان 1266 قمري وفات کرد. شيعيان بسيار احترام کردند و پيکر او را در مقبره اي که خودش در جنب مسجدش آماده کرده بود دفن کردند. صاحب جواهر هشت پسر دانشمند داشت: شيخ محمد، شيخ عبدالعلي، شيخ عبدالحسين، شيخ باقر، شيخ موسي، شيخ حسين، شيخ حسن و شيخ ابراهيم. صاحب جواهر چند دختر هم داشت V}(گلشن ابرار، ج 1، ص 353، نشر معروف، چاپ سه جلدي، پژوهشکده باقرالعلوم). {V
کد سوال : 1952
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان دروغ گفتن را در همه زمينه هاي زندگي بر طرف کرد ؟ نسبت به دروغ هاي گفته شده وظيفه اي داريم ؟ لازم است نسبت به آنچه که ديگران از زندگي خصو صي ما مي پرسند راست گفت؟
پاسخ : دروغ از گناهان كبيره است و كسى كه آن را ترك نمى‏كند در واقع پايه اعتقاد او به توحيد و معاد سست است؛ وگرنه چنانچه كسى معتقد باشد كه همه چيز بشر در اختيار خداست و او با اندك اشاره‏اى مى‏تواند انسان را از هستى ساقط كند و نيز به همه كارها و گفتارهاى وى آگاهى دارد و همه را ضبط مى‏كند. هم‏چنين در روز معاد به همه اين اعمال رسيدگى مى‏كند و سر مويى از قلم نمى‏افتد و براى گناهكاران و اهل دروغ عقوبت شديد آماده كرده است و... باز چگونه جرأت بر دروغ پيدا مى‏كند؟! در روايت آمده است: «كليد همه گناهان دو چيز است: يكى دروغ و ديگرى شراب». هم‏چنين از امام سؤال شد كه آيا ممكن است مؤمن بعضى از گناهان مثل زنا، قمار و شراب‏خوارى را انجام دهد؟ امام مى‏فرمايد: بلى ممكن است. و وقتى سؤال مى‏شود كه آيا ممكن است مؤمن دروغ بگويد؟ امام(ع) مى‏فرمايند: نه ممكن نيست، براى اين كه دروغ‏گويى با ايمان به خدا سازگار نيست. دروغ‏گويى نه تنها گناهى است كه هر انسانى به فطرت خود آن را زشت مى‏شمارد و در نهايت موجب رسوايى انسان مى‏شود. بلكه توفيق كسب ايمان را از انسان مى‏گيرد. حضرت على(ع) در اين مورد مى‏فرمايند: «بنده مزه ايمان را نمى‏چشد مگر اينكه دروغ‏گويى را رها كند؛ چه دروغ جدى و چه شوخى» (اصول كافى ج 2 ص 340) مى‏توان گفت كه انسان با شناخت عيب خود به نيمه راه درمان آن رسيده است. دوم: چون مدتى است به آن عادت كرده‏ايد يك باره ترك آن مشكل مى‏نمايد لذا بايد با جديت سعى در ريشه كن كردن آن داشته باشيد؛ بايد سعى كنيد با مراقبت و تأمل بكوشيد هنگامى كه در معرض دروغ‏گويى قرار مى‏گيريد از اين گناه اجتناب كنيد. سپس هر شب اقدام به محاسبه نفس كرده و بررسى كنيد كه آيا ميزان دروغ‏گويى شما كمتر شده است يا نه و نفس خود را تشويق كنيد تا دچار چنين عيبى نشود. از طرف ديگر براى خود تنبيه‏هايى در نظر گيريد و اگر موقع محاسبه متوجه شديد كه در طول روز دروغى از شما سر زده است آن تنبيه را اعمال نماييد. تنبيه در اين زمينه به تناسب شرايط شما متفاوت مى‏باشد؛ مثلا مى‏توانيد ميزان صحبت كردن خود را كم كنيد، روزه بگيريد، در مكان‏هايى كه خطر مبتلا شدن به دروغ‏گويى بيشتر است نرويد يا با كسانى كه بيشتر موجب دروغ گويى شما مى‏شوند تماس نگيريد. امر ديگرى كه لازم است از هم اكنون در جهت آن سعى و كوشش كنيد ترك معاشرت و مصاحبت با افراد دروغ‏گوست. به تدريج مصاحبت با اين افراد را كمتر كنيد وبا افراد درستكار و راستگو بيشتر مصاحبت داشته باشيد. «ما دوست داريم كسى را كه عاقل، فهميده، فقيه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد. خداى عز و جل پيغمبران را به مكارم اخلاق (صفات عالى انسانى) اختصاص داده، پس هر آن كه در او اين صفات بود خداوند را بر آن حمد گويد، و در هر كس نبود به درگاه خداوند زارى نمايد و آن‏ها را از او بخواهد. راوى گويد عرض كردم: فدايت شوم آن صفات كدامند؟ حضرت فرمود: پرهيزكارى و صبر و شكر و حلم و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيكى و راستگويى و اداى امانت(V}مكيال المكارم به نقل از اصول كافى، ج 2، ص 54، ح 3{V). براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: 1- معراج السعاده، مرحوم نراقى 2- قلب سليم، شهيد دستغيب 3- گناهان كبيره، شهيد دستغيب
کد سوال : 1953
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : آيا رفتار و اعمال ما جوانان كه اشكالاتي به آن وارد است به علت نرسيدن به سنين رشد كامل مغز ما است كه تا 25 سال ادامه دارد؟
پاسخ : بدون شک هر چه انسان از رشد و بلوغ عقلي بيشتري برخوردار باشد رفتار و اعمال او پخته تر و موزون تر و منطقي تر خواهد بود و احساسات و اميال انسان تأثير پذيري بيشتري از نيروي تفکر و قدرت عاقله انسان خواهد داشت. چون نوجوان و جوان معمولا به جنبه هاي عاطفي و احساسي خود توجه ويژه اي دارد و اين بعد در آنها نقش ويژه اي را ايفا مي کند و معمولا نيروي عقل و تفکر در يک نوجوان و يا يک جوان تحت تأثير جنبه عواطف و احساسات او قرار مي گيرد، هر چند اين مطلب کليتي و عموميتي ندارد و موارد استثناي فراواني براي آن ديده شده است. در هر صورت رفتار و اعمال جوانان و نوجوان متناسب با وضعيت سني و نوع روحيات و ويژگي هاي اين سن و سال است و مسلما از مقداري ناپختگي و عدم تعادل و افراط و تفريط برخوردار است ولي در مورد عده اي از جوانان گاه اين عدم تعادل و توازن در رفتار و غلبه احساسات و هيجانات جواني به اوج خود مي رسد به گونه اي که از ميزان طبيعي آن تجاوز مي کند و همين زمينه ساز بسياري از گرفتاري ها و حوادثي ناگوار است. هر چند رفتار عاقلانه با رشد مغزي مرتبط است و به آن بستگي دارد ولي در عين حال در افراد زيادي که سن رشد مغزي را پشت سر گذاشته اند باز رفتار غيرعاقلانه و سرچشمه گرفته از احساسات و هيجانات ناپايدار و نابه جا فراوان ديده مي شود و برعکس در جوانان بسياري که هنوز به سن رشد کامل مغزي نرسيده اند ولي رفتارهاي عاقلانه فراواني ديده مي شود. پس رشد مغزي لزوما به معناي رشد عقلي نمي باشد بلکه زمينه ساز آن است. آموزه هاي ديني و تعاليم اخلاقي دين همگي در راستاي رسيدن به تعادل و توازن در رفتار و ايجاد رشد عقلاني در بشر مي باشند. رشد عقل اقتصاد و تجارت و بهبود بخشيدن به وضع زندگي و جستجوي راه هاي درآمد بيشتر از نظر قرآن کريم و روايات معصومين(ع) نشانگر رشد عقلاني انسان نمي باشد بلکه تشخيص راه سعادت از شقاوت و راه هدايت از ضلالت و پيمودن راهي که به سعادت ابدي و خشنودي و رضوان پروردگار منجر گردد، نشانه رشد عقلاني است. براساس اين معيار بسياري از دانشمندان و پرفسورها و برندگان جايزه نوبل به رشد عقلي نرسيده اند چون فکر و انديشه خود را تنها در راستاي بهبود اوضاع اقتصادي و زندگي مادي به کار گرفته اند و هرگز در صدد يافتن راه سعادت و هدايت حقيقي نبوده اند. در روايات فراواني بر نقش عقل و بلوغ عقلاني حقيقي تأکيد شده است. در روايتي عقل را چنين معرفي کرده اند: «العقل ماعبد به الرحمن واکتسب به الجنان؛ عقل آن است که توسط آن خداوند عبادت و پرستش مي گردد و محصول و ثمره آن بهشت جاويد است. بنابراين ممکن است کسي به آخرين مرحله رشد عقلي رسيده باشد ولي چون هنوز راه را نيافته و از اين نعمت خداداد در راه بندگي حق و قرب خداوند استفاده نکرده بلکه آن را در راه شيطنت و هواپرستي و انحراف و ضلالت به کار گرفته باشد، رشد عقلاني پيدا نکرده هر چند بزرگترين عالم و دانشمند روزگار هم باشد و از آن طرف ممکن است فردي از نظر علم پزشکي به سن تکامل نهايي مغز نرسيده باشد ولي چون راه هدايت را يافته و استعداد و نيروهاي ظاهري و باطني خويش را در راه بندگي حق و رضاي خداوند به کار گرفته باشد از رشد عقلاني برخوردار است. پس چنين نيست که همه رفتار و اعمال سبکسرانه و ناموزون انسان مربوط به امري ذاتي و غيراختياري انسان يعني نرسيدن به سن تکامل نهايي مغز باشد، بلکه اين گونه رفتارها بيشتر معلول عدم تعادل ميان نيروي عقل و اميال غريزي و خواسته هاي دروني و جنبه هاي احساسي و خيالي انسان است که ايجاد اين تعادل امري کاملا اختياري و به دست خود انسان است. يعني بايد با مبارزه و تلاش مستمر خشم و شهوت و اميال و احساسات را در خدمت نيروي عقل درآورد. به عبارت ديگر بايد پادشاه وجود انسان قوه عاقله او باشد و بقيه نيروها گوش به فرمان و فرمانبر او باشند. بايد هر کجا عقل اجازه داد ميل دنبال شود و هر کجا دستور توقف داد، برخلاف ميل و خواسته نفساني و دروني حرکت نمود. بايد هر کجا عقل مصلحت و درست تشخيص داد، احساسات انسان اعمال گردد و به کار افتد نه هر کجا که خواسته انسان است. پس به طور خلاصه هر چند مقداري از اعمال و رفتارهاي نابه هنجار جوانان از شرايط خاص سني و روحي و ويژگي جواني و به قول شما عدم بلوغ نهايي عقل سرچشمه مي گيرد ولي بدون شک بسياري معلول عدم ايجاد تعادل ميان نيروي عقلاني و ساير نيروهاي غريزي در وجود انسان است که تنها با تمرين و تکرار و کوشش و مجاهده مي توان اين توازن و تعادل را برقرار ساخت و پادشاه عقل را در وجود انسان بر تخت سلطنت نشاند.
کد سوال : 1954
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا با اين همه سفارشات قران کريم و معصومين بعضي از مراجع بخصوص آيه الله لنکراني فرموده اند : اگر پدر و مادري عمدا يا سهوا نماز را ترک کند قضاي آن بر گردن پسر بزرگتر است . با اين حساب آن پدر و مادر بي نماز از نماز با ز خواست نمي شوند؟زيرا بر گردن پسر بزرگتر است .وبعضي همين را بهانه مي گيرند و مي گويند نماز بر گردن پسر بزرگمان است و اگر او نخواند نماز ما هم که بر اوواجب است پسر بزرگش بايد بخواند و همينطور الي آخر آيا اين حرفها صحت دارد ؟اگر نه پس چرا مراجع تقليد با اين احکام مردم را گمراه مي کنند؟ْ ايا آن کس که نماز مي خواند با آن که نمي خواند وظيفه خود را بر دوش پسر بزرگتر مي اندازد يکسان است؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال شما دوست عزيز توضيح چند نکته ضروري است: 1. آنچه که در فتواي برخي مراجع معظم از جمله آيت الله فاضل آمده اين است که «پدر در صورتي که به جهت عذري نتوانسته نمازش را به جا آورد؛ پس از مرگش بر پسر بزرگتر او واجب است انجام دهد و اما در صورتي که پدر از روي نافرماني نمازش و يا به خاطر مرض و سفر نتوانسته روزه اش را انجام دهد بر پسر بزرگتر احتياط واجب قضاي نماز و روزه پدر است چنان که در مورد روزه و نماز فوت شده مادر هم چنين است» V}(توضيح المسائل آيت الله فاضل، ص 231، بحث قضاي نماز پدر و مادر). {V 2. نکته ديگر آن وجوب خواندن نماز و روزه فوت شده از پدر ومادر بر پسر بزرگتر به اين معني نيست که اگر پدر و مادر در انجام تکاليف خود کوتاهي کرده باشند مورد مؤاخذه نباشند از اين رو پدر و مادر هم مثل همه مردم ديگر، در برابر اعمال خود مسؤول بوده و حتما بازخواست مي شوند و هرگز اين مسأله نبايد بهانه به دست افراد بدهد و به فکر ترک نماز و روزه بيفتند زيرا اگر عمدا و بدون عذر ترک کند دچار عقوبت شديد مي شوند علاوه بر اين که در بسيار موارد مشاهده شده فرزندان به وصيت پدر و مادر عمل نمي کنندو قضاي اعمال آنها را انجام نمي دهند. 3. يکي از علل وجوب قضاي روزه و نماز پدر و مادر بر پسر بزرگتر به خاطر زحمات و خيراتي است که پدر و مادر در حق فرزندانشان انجام داده اند و اين دستور اسلامي نمايانگر عظمت و ارزش پدر و مادر است که در هيچ مکتبي جز اسلام مورد توجه واقع نشده است از اين رو مي بينيم قرآن کريم بعد از عبادت خدا احسان واحترام به پدر و مادر را مورد تأکيد قرار مي دهد: «وقضي ربک ان لا تعبدو الا اياه و بالوالدين احسانا؛ و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستيد و به پدر ومادر [خود] احسان کنيد» V} (اسراء، آيه 23).{V 4. ثوابي که از ناحيه انجام دادن نماز و روزه فوت شده پدر و مادر توسط پسر بزرگتر به وي مي رسد بسيار زياد و برتر است که مسؤوليت و زحمت انجام آن در برابر ثواب ياد شده خيلي ناچيز است؛ گذشته از اين خيرات و برکات دنيوي و اخروي آن براي پسر بزرگتر فراوان بوده به گونه اي که به برکت او پدر و مادرش هم مشمول مغفرت و آموزش الهي واقع خواهند شد چنان که در روايت آمده است که خواندن قرآن فرزندان باعث مي شود که خداوند از عذاب و سختي پدر و مادر بکاهد ولو کافر باشند V}(اصول کافي، ج 2، باب فضل القرآن). {V
کد سوال : 1955
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با توجه به اينکه در چندين جاي قرآن از نماز شب سخن گفته است و خداوند فرموده ثلث شب را براي مناجات با خدا بيدار شو و ... پس چرا با اين همه تاکيد بر اين نماز پر فيض مراجع تقليد ما گفته اند : که فقط نماز شب بر پيامبر واحب بوده و خواندن آن براي مسلمين مستحب است ؟ مگر نه اينکه قرآن کتابي است براي تمامي مسلمانان نه فقط پيامبر ؟که اين هم 5/6 آيه در سوره هاي مختلف آمده است در حالي که در مورد نمازهاي يو ميه يک آيه در قران نازل شده با اين حساب آيا خواندن نماز شب بر ما واحب نيست ؟
پاسخ : اينكه نماز شب تنها بر آن حضرت واجب بوده و براي سايرين مستحب است ، دليل شرعي دارد و درست است، ولي نبايد تصور شود كه مستحب بودن يك عمل خصوصا نماز شب كه از اهميت فوق العاده اي در ساخت و ساز انسان بر خوردار است ، از اهميت آن مي كاهد. در اين زمينه حتي مي توان گفت مرحله استحباب از مرحله وجوب، در تأثير و اوج عبوديت و عرفان مقدم است. البته بدون گذراندن مرحله وجوب اعمال مستحبي تأثير خود را آنچنان كه بايد نمي گذارد، ولي پس از انجام واجبات، انجام مستحبات از اوج و اهميت ويژه اي در مسير خود سازي برخوردار است.
کد سوال : 1956
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پوشش زن در ساير اديان الهي و حتي برخي از مکاتب بشري از چه جايگاهي برخوردار است وچه شباهتها وتفاوتهايي با اسلام دارد؟
پاسخ : از تاريخ استفاده مي‏شود كه آن‏ها هم نوعي حجاب داشتند. منتها حجاب‏هاي آنان با حجاب‏هاي مسلمين فرق داشته. شايد اين‏كه در روايات اسلامي داريم كنيزها واجب نيست سرشان را بپوشانند، به خاطر اين بوده كه اينان مسلمان نبودند، تحت حكومت اسلامي آمدند و حجاب را در تمام بدن رعايت مي‏كنند، منتها در موهاي سر رعايت نمي‏كردند. اين در حالي است كه ما مي‏بينيم بعضي از اهل كتاب هم پوشش سر را رعايت مي‏كردند. در مورد حكومت اسلامي كه نسبت به اين‏ها چگونه رفتار كردند، به يقين حكومت اسلامي، فشار زيادي روي اهل كتاب و اهل ذمه نداشته و شايد در ميان آن‏ها زناني بودند كه موهاي خود را نمي‏پوشاندند و در اجتماع ظاهر مي‏شدند؛ ولي گاهي مي‏شود اگر تبعيضي ميان زنان مسلمان و غير مسلمان در يك جامعه واقع شود، به عنوان ثانوي، منشأ مشكلات مي‏شود؛ مثل زنان عصر ما، حكومت اسلامي مي‏تواند از آن‏ها هم بخواهد براي رعايت احترام جامعه اسلامي و همرنگ شدن با مسلمين و براي اين‏كه در محيط تبعيضي نباشد، احتراماً ارزش‏هاي كشوري را كه در آن زندگي مي‏كنند، رعايت كنند كه يكي از آن ارزش‏ها حجاب است. V}(برگرفته از: فرهنگ حجاب؛ بيم‏ها و اميدها، قم: دفتر مطالعات ديني زنان،ص 138 - از نظر آيت الله مکارم شيرازي). {V براي مطالعه بيشتر ر.ک: مسأله حجاب، استاد شهيد مطهري.
کد سوال : 1957
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : (رضاخان ) چگونه فردي بود و دوران حکومت او از منظر سياسي فرهنگي واقتصادي و...چگونه نقد مي شود و اينکه برخي ادعا مي کنند دوران حکومت رضاخان دوران رونق صنعت و پيشرفت کشور بوده چقدر واقعيت دارد؟
پاسخ : همانگونه که مشهور است، رضاخان فردي بي سواد، مستبد و خودرأي و در عين حال تسليم و مطيع در مقابل بيگانگان و خودباخته در مقابل تمدن غربي بود. از نظر سياسي همين بس که شکل گيري حکومت پهلوي و تحکيم و استمرار آن، ضربه بسيار سختي بر جنبش ها و جريان هاي مردمي بود که در انقلاب مشروطه رشد و نمو يافته بودند و در صورت تداوم مي توانستند بنيان هاي مردم سالاري را در درون جامعه اسلامي ما پرورانده و به ثمر بنشانند. حکومت مستبدانه رضاشاه که مستقيما با حمايت هاي دول خارجي شکل گرفته بود و در راه تأمين و تحکيم منابع نامشروع آنان گام برمي داشت، در ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي زمينه ها و موجبات عقب ماندگي ايران و در نتيجه وابستگي بيشتر به بيگانگان را فراهم آورد. رضاشاه با الگوبرداري از ظواهر تمدن غربي در صدد پيشرفته ساختن ايران بود، در حالي که اين اقدامات نه تنها به پيشرفت و توسعه جامعه ايران کمک نکرد بلکه بنيان هاي مستحکم فرهنگي اجتماعي و اقتصادي جامعه ايران را متزلزل ساخت. جامعه اي که تا قبل از آن در بسياري از زمينه ها حداقل در تأمين مايحتاج زندگي خويش خودکفا بود در دوران حکومت پهلوي حتي در ابتدايي ترين مسائل زندگي محتاج به بيگانگان شد و در مسائل اجتماعي و فرهنگي نيز آثار شوم وابستگي و تقليد کورکورانه از غرب را و در نتيجه احساس بي هويتي در جامعه ما گستراند که متأسفانه هنوز هم شاهد آن در بخش هايي از جامعه مي باشيم V} (موسي نجفي، جريان شناسي و فلسفه سياسي در تاريخ معاصر ايران، مشهد، دانشگاه اسلامي علوم رضوي، 1379).{V وضعیت صنعت: برخي از افراد تحصيل کرده ايراني با اين که ديدگاهي منفي به ديکتاتوري رضاخان و يا يورش او به مذهب و يا تقليد کورکورانه از مظاهر تمدن غربي و... دارند، اما از ديدگاه اين عده، عواقب استبداد رضا شاهي از جنبه هاي اقتصادي و صنعتي محض مي تواند مفيد ارزيابي شود؛ از اين منظر در دوره اي کمتر از بيست سال، جاده ها و شبکه ارتباطي، ظرفيت صنعتي، کاربرد تکنولوژي مدرن، آموزشي جديد متوسطه و عالي و...، گسترش بسزايي يافت. بر اين اساس اين قبيل موارد را بايد از دستاوردهاي مثبت استبداد پهلوي اول دانست. ديدگاه فوق از جهات متعدد قابل نقد است زيرا: اولا، دستاوردهاي اقتصادي رضاشاه، حاصل برخورد معقول و متناسب، چه رسد به موفق، با پيشرفت اقتصادي نبود و جملگي از محل درآمد نفت و ماليات هاي غير مستقيم که بار آن به دوش مردم عادي بود، پرداخت مي شد. هرگونه سرمايه گذاري اي به ساختن جاده ها، کارخانه، مدرسه ها و بانک ها مي انجامد اما سرمايه گذاري مفيد و مؤثر است که بر پايه بهترين استفاده از منابع ملي استوار باشد. به بيان ساده تر، آنچه اهميت دارد اين است که اقتصاد ملي از هزينه اي که براي ساختن يک کارخانه پرداخت مي کنند چه عايدش مي شود نه اين که صرفا کارخانه اي ساخته شود با همه اينها، بر پايه شواهد موجود پيداست که سياست هاي اقتصادي رضاشاه با سرمايه گذاري در طرح هاي پرهزينه و کم بازده موجب اتلاف منابع ملي مي شده است V}(محمد علي همايون کاتوزيان، اقتصاد سياسي ايران، ترجمه محمد رضا نفيسي، تهران، نشر مرکز 1374، ص 179). {V ثانيا، هر چند رشد کل توليد و درآمد در آن دوره، قابل ملاحظه بود، اما برندگان اصلي، اقشار مرفه تهران و چند شهر عمده ديگر بودند واز اين ميان بيشترين سود را اقشار بالاي بوروکراسي دولتي و شرکاي تجاري شان بردند هر چند تاجران و واسطه ها نيز عموما از آن بي بهره نماندند. ثالثا، کشاورزي وضعيت مناسبي نداشت و دامنه تبعيض مداوم و همه جانبه اي که عليه روستائيان اعمال مي شد تنها در تمرکز سرمايه گذاري دولتي در صنايع تبلور نمي يافت و بسيار فراتر از آن مي رفت دولت خريدار و توزيع کننده انحصاري محصولات عمده کشاورزي بود که غذاي اصلي مردم را تشکيل مي دهد. بدين سان دولت به عنوان خريدار انحصاري، قيمت هاي محصولات کشاورزي را در پايين ترين حد ممکن و شرايط مبادله داخلي را پيوسته بر ضد جمعيت روستايي نگاه مي داشت V}(همان، صص 180 - 168). {V
کد سوال : 1958
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مناجاتها و ادعيه اي كه از معصومين (ع) رسيده است چطور بي هيچ تغييري به ثبت رسيده است مگر آنان در خلوت با خدا گفتگو نمي کردند؟
پاسخ : دعاهايي که از معصومين(ع) به ما رسيده است داراي انواع و اقسام گوناگوني است. برخي دعاها به درخواست ياران و علاقمندان به اهل بيت(ع) و جهت پاسخ به خواست آنها از امامان(ع) صادر شده است مثل دعاي معروف ماه رجب: «يا من ارجوه لکل خير...» که حضرت صادق(ع) در پاسخ به درخواست فردي از ياران حضرت به نام محمد بن ذکوان، اين دعا را به او ياد داد. برخي دعاها براي آموختن رسوم و آداب بندگي و طريق مناجات با حق توسط ائمه(ع) به برخي افراد شايسته تعليم داده شده است مثل دعاي معروف کميل که اميرالمؤمنين(ع) آن را به شاگرد لايق و شايسته خود يعني کميل بن زياد نخعي آموزش دادند. برخي دعاها که توسط امامي خاص و در خلوت او با خدايش خوانده مي شده توسط امامي ديگر براي شيعيان بيان و نقل شده است و به اين وسيله به دست شيعيان رسيده است مثل دعاي معروف سحر که در اصل حضرت باقر(ع) آن را در سحرهاي ماه مبارک رمضان مي خوانده اند و اين دعا براي ما توسط حضرت رضا(ع) نقل شده است. برخي دعاها بدون درخواستي از ائمه(ع) توسط خود آنها براي ما بيان شده است مثل دعاي معروف افتتاح که از طرف ولي عصر(عج) و براي رشد و تعالي و معرفت ما بيان شده است. برخي دعاها هديه اي خاص از طرف خداوند براي پيامبرش(ص) بوده که ما هم از اين هديه و تحفه و برکات آن بهره مند مي شويم مثل دعاي جوشن کبير که توسط جبرئيل امين(ع) براي پيامبر(ص) هديه آورده شد. برخي دعاها در خلوت ائمه(ع) با خدايشان خوانده شده است ولي در عين حال عده اي در آن مکان بوده اند که اين دعاها را شنيده اند و حفظ کرده اند و براي ما نقل کرده اند، مثل دعاي معروف ابوحمزه ثمالي که در سحرهاي ماه عزيز رمضان خوانده مي شود. ابوحمزه ثمالي که از ياران نزديک امام سجاد(ع) بوده مي گويد: در ماه مبارک رمضان، امام سجاد(ع) قسمت بيشتر از شب را به نماز مشغول بود و چون سحر مي شد اين دعا را (دعاي ابوحمزه ثمالي) را مي خواند: «الهي لاتؤدبني بعقوبتک ولا تمکربي في حيلتک...» V} (مفاتيح الجنان، اعمال ماه مبارک رمضان){V برخي دعاها در ضمن سخن گفتن و خطبه هاي آنها بيان شده و براي ما به يادگار مانده است مثل دعاهاي مختصر و کوتاهي که در برخي خطبه هاي پيامبر اسلام(ص) و خطبه امير مؤمنان(ع) آمده است بنابراين اين گونه نبوده که همه دعاهايي که در کتاب هاي دعا موجود است و در دسترس ما است دعاهاي مخصوص وقت خلوت امامان(ع) بوده ولي هيچ شاهد و شنونده اي وجود نداشته است.
کد سوال : 1959
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من واقعا از گذشته خودم رنج مي برم از عملکردم در گذشته که مرا بسيار رنج مي دهد . و نمي شو د از آن رها شد زيرا هميشه فکر و ذهنم را آزار مي دهد گاهي اوقات با خو دم مي گويم چرا بايد من در سنين ابتداي نوجواني تا به اين حد عملکرد نابجا و نابخردانه داشته باشم .البته زياد شنيده ام که خداوند توبه کاران را دوست دارد و گناهان آنها را تکفير مي کند ولي من هميشه مي گويم اعمالي است که بالاخره انجام شده است و هميشه در ذهن من تداعي مي شود . و من حتي از نوشتن أنها شرم دارم با خود مي گويم چرا بايد اين چنين شود چه مي شد خداوند کمکم مي کرد طوري مسيرم را تغيير دهم مانند بسياري از دوستانم و من هم از فکر به گذشته ام تا به اين حد شرمنده و شرمسار نشوم با اين که در دانشگاه به عنوان چهره مذهبي شناخته مي شوم و حتي المقدور هيچ گاه نماز اول وقتم ترک نمي شود و پدر و مادرم از من رضايت اخلاقي کامل دارند و در دانشگاه به عنوان يکي از کساني که با نهاد نمايندگي همکاري زيادي دارم در برگزاري مراسم فعال هستم شناخته مي شوم و من تعجب مي کنم با اين که آن قدر خطا کار هستم چطور خداوند يک چنين چهره مذهبي و قابل قبول در جامعه برايم قرارداده است . با خودم مي گويم چقدر حوب مي شد که خداوند اين صفحه سياه گذشته را در زندگيم قرار نمي داد تا فکرش هميشه ذهنم را آزار نمي داد. حال از شما دوستانم مي خواهم که چطور مي توانم از فکر به گذشته که برايم رخ داده رها شوم و آن را از صفحه ذهنم پاک کنم؟
پاسخ : برادر گرامي و متعهد! حساسيت و دل نگراني شما در مورد اعمالي که قبلا داشته ايد و به اعتقاد شما ناشايست و خطا بوده است، بشارت دهنده وجود روح تقوا و خداترسي در شما است. اين گونه نگراني ها و اندوه ها نسبت به خطاها و سستي ها به ويژه در يک جوان بيانگر لطف خداوند و عنايت او به شما است و اين مطلبي است که بسيار قابل توجه مي باشد. حسرت بر اعمال بد و نادرست گذشته و اندوهگين بودن به خاطر آن امري مطلوب و پسنديده است به شرطي که از حد و اندازه تجاوز نکند. هدف از ندامت و پشيماني از برنامه ها و کارهاي گذشته و غصه دار بودن به خاطر آنها اين است که چنين اشتباهي در آينده تکرار نگردد و خطاها و کاستي هاي گذشته را با عزم و اراده اي مستحکم در آينده جبران نماييم و با عبرت آموزي از گذشته و دستيابي به عوامل خطاهاي گذشته، راه آينده را با استواري و صلابت بپيماييم و به سعادت حقيقي در دنيا و آخرت نائل گرديم. ولي اگر غصه و تأسف و اندوه برگذشته، افق آينده را در نظر ما تيره و تار سازد و پاي رفتن و حرکت ما را سست نمايد اين دور شدن از هدف و تسليم دوام شيطان شدن و از چاله به چاه افتادن است. خداوندي که خالق و آفريننده ما است و از ضعف و ناتواني و جهالت ما از همان ابتداي افرينش و قبل از آن آگاه بوده و مي دانسته ما انسان هاي خدا باور و معتقد به او دچار لغزش و خطا مي شويم و گاه گاهي در دام خدعه و فريب شيطان مي افتيم، دري به نام توبه بر روي ما گشوده است و ما را دعوت نموده که بعد از لغزش و افتادن با توبه و پشيماني و عذرخواهي بلند شويم و قد راست نماييم و عجز و نياز را به پيشگاه او ببريم و رشته اتصال بين خود و خدا را که با گناه و خطا پاره کرده ا يم دوباره گره بزنيم و با آب اشک و توبه، چهره خويش را از گناهان بزداييم و او وعده پذيرش توبه و آمرزش داده است. حال اگر انساني دچار خطا و گناه گرديد و متوجه خطاي خود شد و پشيمان و نادم گرديد وعذر تقصير به پيشگاه با عظمت خداوند آورد ولي به آمرزش و لطف حق اعتمادي نداشت و تصورش اين بود که مورد مغفرت و رحمت حق قرار نگرفته، معلوم است که وعده هاي الهي را باور نکرده و خداوند را به غفور بودن و رحمان و رحيم بودن نشناخته و يا گناه خود را که با همه بزرگي محدود است بزرگتر از صفات رحمت و مغفرت الهي که بي حد و بي کرانه است مي بيند. توجه داشته باشيد که دام هاي شيطان بسيار متنوع و رنگارنگ است. شيطان که استاد مکر و فريب است براي هر فردي دامي ويژه او دارد براي بندگان با تقواي الهي دامي و براي بندگان فاسق دامي ديگر دارد. هدف شيطان بازداشتن از ياد خداوند و فاصله انداختن بين بندگان و خداوند به هر طريق ممکن است. اندوه بر گذشته اگر باعث تباه شدن فرصت هاي آينده و حال ما گردد و حال و آينده مان را با تأسف و تحسر و اندوه بر اعمال گذشته سپري سازيم، در واقع شاد کردن شيطان و کمک به او در پياده کردن اغراض شوم اوست. آيا شما تصور مي کنيد همه بندگان خوب و لايق خداوند که به مقام قرب او و سر ساييدن بر آستانه با عظمت او نايل آمده اند همگي از ابتداي عمر، پاک و بي خطا و بي جرم بوده اند؟ خير، اين ويژگي تنها مخصوص بندگان معصوم خداوند يعني انبيا و اوليا(ع) است و ديگران کم و بيش از خطا و اشتباه در برهه اي از دوران عمر خويش و به ويژه دوران نوجواني و جواني که دوران اوج غريزه و غلبه سستي قدرت و نيرو در انسان است، دچار خطا و اشتباه و گناه بوده اند. بزرگاني مثل فضيل بن عياض و بشر حافي و افراد فراوان ديگري که عمري را در فساد و آلودگي و گناه به سر بردند ولي بالاخره لطف حق و هدايت الهي شامل حالشان گرديد و نه تنها خود راه هدايت را يافتند بلکه راهنماي ديگران در ظلمت ها و تيرگي ها شدند و با جبران گذشته و پا گذاشتن در جاده بندگي، پله هاي قرب حق را پيمودند و در مقام صدق و راستي و در جوار خداوند آرميدند، الگوها و نمونه هاي روشني براي ما مي باشد که مراقب باشيم از راهي که فکر مي کنيم درست و مطلوب است و ناخواسته در دام شيطان گرفتار نگرديم و آينده مان را به سرنوشت گذشته مان دچار نسازيم. به لطف و عنايت و رحمت و پرده پوشي و مغفرت الهي ايمان بيشتري داشته باشيم و به وعده هاي حق و بشارت هاي او خوش گمان تر باشيم که خداوند همان گونه که درباره او گمان مي کنيم با ما رفتار مي کند و او را همان گونه که تصور مي کنيم مي يابيم.
کد سوال : 1960
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه (باايمان بودن ) طرف مقابل خود را تشخيص دهيم؟
پاسخ : همسر خوب و مناسب ويژگى‏هاى متعددى دارد كه ان‏شاءالله شما با يكايك آنها آشنا و نسبت به احراز آن كوشا هستيد. اما در خصوص ويژگى «ايمان» كه يك صفت قلبى است به عرض مى‏رسانيم كه راه شناخت و پى بردن به اين ويژگى درونى، دقت در اعمال و رفتار ناشىاز آن است. مثلاً شجاعت يك صفت نفسانى و درونى است و كسى نيست كه ادعاى شجاعت نكند ولى راه تشخيص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهاى وى و مشاهده آنها است. مثلاً كسى كه شب از بيرون رفتن و يا واقع شدن در تاريكى امتناع مى‏ورزد و با مشاهده يك صحنه پراضطراب رنگ رخساره‏اش را مى‏بازد، نمى‏تواند شجاع باشد. حال براى پى بردن به ايمان افراد نيز بايد از نظر رفتارى وى را مورد دقت قرار دهيد. مثلاً شخص با ايمان به سهولت غيبت نمى‏كند، تهمت نمى‏زند، از انجام واجبات غفلت نمى‏ورزد و نمازهاى واجب را در اول وقت و باحضور قلب و كيفيت برتر به جا مى‏آورد، در رعايت حساب مالى (خمس و زكات) دقت دارد و وضعيت شخصى او از نظر پايبندى به امور شرعى و... بنابراين به صرف ادعا نمى‏توان كسى را با ايمان دانست چون مدعيان ايمان كم نيستند و از طرفى ايمان هم مراتب متعدد دارد، لذا براى اين كه بدانيد فرد مورد نظر، شخص مؤمنى هست يا نه؟ بايد در رفتارهاى دينى و عبادى او و ميزان پاى‏بندى او به اين اعمال دقت و توجه داشته باشيد و تنها و تنها از اين راه مى‏توان به ايمان او پى برد. مثلاً در برابر او اگر غيبت شود، ببينيد آيا عكس‏العمل نشان مى‏دهد يا نه يا دقت كنيد كه آيا در اول وقت به سراغ اقامه نمازها مى‏رود يا در پايان وقت و همانند انسان‏هاى عجول نماز مى‏گذارد و... اميدواريم با رعايت اين معيار در مسير آنچه هدف شماست موفق باشيد.