کد سوال : 1941
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : معيارهاي انتخاب همسر را توضيح دهيد و بنويسيد که آيا حسن جمال از معيارهاي اين انتخاب است؟
پاسخ : قبل از هر چيز بايد از معيارهاي همسر شايسته شناخت کافي پيدا کرد، بنابراين معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود دو نوع است .
الف . آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند.
ب . آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد.
T} ملاك هاي دسته اول عبارتند از: {T
1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسأله زندگي است) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند.
2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است .
3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و نمي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم . زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي , روحي عقل و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است. علاوه بر اين که نقش خانواده ها در زندگي مشترک پسر و دختر بسيار عميق است. در روايات نيز از ازدواج با دختر زيباي فاقد خانواده اصيل و مذهبي نهي شده است.
4. عقل ; در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همان طور كه ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند.
5. تناسب , همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل
الف . تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع
ب . همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري
ج . همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي
د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي
ه. تناسب در زيبايي
و. تناسب سني
ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و...
T}ملاک هاي دسته دوم: {T
ملاك ها و معيارها و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خويش، والدين، يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسبي اتخاذ فرماييد.
اما اقدام براي شناسايي ملاک هاي فوق و اطلاع يافتن از وجود آنها در يک فرد از راه هاي زير امکان پذير است:
1- تحقيق و بررسي از خانواده و چگونگي روابط خانوادگي و فاميلي. چون هر فردي تحت تأثير محيط خانواده به دنيا آمده و رشد کرده است و از آن فضاي فرهنگي و اجتماعي تأثير پذير بوده و هست.
2- تحقيق و شناسايي دوستان و نزديکان و رفقاي صميمي در محل زندگي و سکونت، محل درس و محل کار.
3- گفتگوي مستقيم (ولي تحت نظارت خانواده هاي دو طرف) با يکديگر و اطلاع يافتن از نقطه نظرات همديگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آينده مي تواند در زندگي مشترک تان تأثيرگذار باشد و کسب اطلاع از ميزان اهتمام وي نسبت به ملاک ها و معيارهاي معرفي شده.
در پايان توجه شما را به چند نکته مهم جلب مي کنيم:
1. در انتخاب همسر کمتر اتفاق مي افتد که يک فرد تمام حسن ها و ويژگي هاي مثبت را داشته باشد؛ چنانچه ما درباره خودمان هم نمي توانيم ادعا کنيم که هيچ عيب و نقصي نداريم. پس بهتر است ويژگي همسر ايده آل را امتياز بندي کنيم با اين فرض که بالاترين امتياز را به ايمان و اخلاق بدهيم و در مجموع کسي را که از امتيازات بيشتري نسبت به بقيه است انتخاب کنيم.
2. در تحقيق و شناخت از همسر آينده هرگز نبايد به گفتگوهاي مستقيم با طرف مقابل يا شخصيت و تيپ ظاهري او اکتفا کرد. زيرا معمولا کشش و جاذبه جنس مخالف، مانع از اين مي شود که افراد بتوانند درک صحيحي از يکديگر داشته باشند. غير از اين که در اين گونه برخوردها هر يک از طرفين سعي مي کند بهترين تصوير را از خود نشان دهد و نقطه ضعف هايش را پنهان کند.
3. توصيه مي شود جهت اطلاعات بيشتر و دقيق تر و تصميم گيري واقع بينانه تر براي مهمترين تصميم دوران زندگي و نقطه عطف عمر خود بهتر است در اين زمينه هم تفکر بيشتري داشته باشيد و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازيد و هم از نظرات مشورتي افراد با تجربه استفاده نمايند و کتاب هاي معرفي شده را نيز مطالعه فرماييد.
- جوانان و انتخاب همسر، علي اکبر مظاهري، انتشارات پارسايان
- انتخاب همسر، آيت الله ابراهيم اميني، سازمان تبليغات اسلامي
- تشکيل خانواده از سري آموز خانواده، جمعي از مؤلفان، انجمن اولياء مربيان
در مورد زيبايى همسر بايد اين نكته را متذكر شويم كه زيبايي يك امتياز است و در شيرينى و سعادت زندگى زناشويى تأثير به سزايى دارد. به طورى كه لازم است يكديگر را از نظر اندام و چهره و شكل ظاهرى همديگر را دوست داشته باشند.
زيبايى يك معيار و اندازه معين و قانون استاندارد ندارد بلكه تا حدودى به سليقه افراد بستگى دارد. حتى ممكن است فردى در نظر كسى زيبا باشد و در نظر ديگرى زشت. اگر انسانى قيافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگى را بر او تلخ نمايد.
مىتوان گفت زيبايى به اندازهاى بايد باشد كه همديگر را بپسندند و جذابيت كافى براى همديگر داشته باشند و متناسب با ويژگىهاى خود، ديگرى را انتخاب كند. به عبارت ديگر از نظر ظاهرى نيز بايد كفو همديگر باشند.
به هر حال زيبايى يك صفت كمال است كه اگر با صفات و معيارهاى اساسى مثل تدين، اخلاق، عقل، شرافت خانوادگى همراه باشد ارزش خواهد داشت وگرنه، ملاك اصلى و اولى را نبايد زيبايى قرار داد.
کد سوال : 1942
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : يک حديث و معايب ادرار ايستاده از نظر شرع و از نظر علمي.
پاسخ : محمد بن مسلم از امام باقر(ع) روايت مي کنند که آن حضرت فرمودند: H}«من تخلي علي قبرأ و بال قائما أو بال في ماء قائما ... فأصابه شيء من الشيطان لم يدعه الا ان يشاء الله و أسرع مايکون الشيطان الي الانسان و هو علي بعض هذه الحالات...؛{H هر کس بر قبر کسي تخليه (غائط) کند يا ايستاده بول کند، او ايستاده در آب ادرار کند و يا ... در نتيجه آن پليدي و آسيبي از شيطان به او برسد، او را رها نخواهد کرد و پيوسته در اين آسيب فروماند مگر آن که خداي تعالي بخواهد و سريع ترين و سهل الوصول ترين راه نفوذ شيطان به انسان زماني است که انسان در اين حالت ها باشد...».
بنابراين براساس روايات نفوذ معنوي و سلطه شيطان يکي از پيامدهاي منفي اين کار است و براساس توصيه هاي پزشکان بايد از اين کار خودداري کرد چه اين که در حالت ايستاده ادرار کردن باعث مي شود که تمام ادرار از مجاري ادرار خارج نشده، در صورت استمرار باعث بيماري سنگ مثانه مي شود.
کد سوال : 1943
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در روزنامه و مجلات بسيار است داستان دختراني که اغفال شده اند و در واقع گناه کبيره اي انجام داده اند آنها براي اينکه پاک شوند بايد چه کار کنند آيا غسل مخصوصي دارند آيا خانه اي که در آن هستند تطهير بايد شود آيا آنها که مسلمان و مومنند و به خاطر غفلت دچار اين خطا شده اند براي رهايي از عذاب خداوند بايد چه کار کنند. بعدا با اين دخترها و يا حتي پسرها بايد چگونه رفتار کرد. آنها را نصيحت کرد يا به آنها کارشان را گوشزد کرد و کنايه زد؟
پاسخ : چنين افرادي هر چند مرتكب گناه بزرگي شده اند ولي اگر توبه كنند و واقعا به فكر چنين اعمال زشت و ناپسندي نباشند خداوند متعال نيز بخشنده و مهربان است و از آنجا كه غريزه جنسي يك نيروي شيطاني قوي اي است و هر لحظه در پي به انحراف كشاندن فرد را به دنبال مي تواند داشته باشد ، در اولين فرصت ممكن ، شرايط و امكانات ازدواج را مهيا كنند
چنين افرادي بايد بدانند اگر توبه واقعي کنند و تصميم جدي گرفته اند که گرد چنين اعمالي نروند و واقعا پشيمان شده اند، توفيقات خداوند نيز شامل حالشان خواهد شد و همين تصميم و اظهار پشيماني وتوبه مي تواند آنها را از عذاب خداوند رهايي بخشد و نياز به غسل مخصوص نيست ولي بهتر است غسل توبه کنند و وضو گرفته و دو رکعت نماز خوانده و با خداوند عهد کنند که از اين لحظه به بعد خود را حفظ کرده و از عفت و پاکدامني مراقبت خواهد کرد. مسلم خداوند نيز توبه چنين افرادي را دوست دارد همانطور که در قرآن مي فرمايد: «ان الله يحب التوابين؛ خداوند کساني را که توبه مي کنند دوست دارد». بنابراين رمز نجات و رهايي از عذاب الهي همان توبه واقعي و اظهار پشيماني در درگاه ايزد منان است. اما نسبت به ديگران که هنوز از خواب غفلت بيدار نشده اند، اگر توانايي تأثير گذاري را دارد با آنها گفتگو کند و آنها را از عمل زشتشان باز دارد و با روش هاي مختلف مستقيم يا غير مستقيم زشتي عملشان را گوشزد کند و به قول معروف نهي از منکر کند ولي اگر توانايي کافي در تأثيرگذاري را ندارد و چه بسا هم سخن شدن با آنها ممکن است فرد را دوباره به همان ورطه سقوط بکشاند و به جاي تأثيرگذاري از آنها تأثير مي پذيرد و دوباره هم رنگ آنها مي شود، بهتر است با آنها قطع رابطه کند زيرا يکي از راه هاي سقوط در چنين پرتگاه هايي، دوستان ناباب است.
کد سوال : 1944
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : امروزه فعاليتهايي بر عليه مهدويت در جريان است بفرماييد در جهان غرب و رسانه ها و مطبوعات و منشورات غرب چه فعاليتهايي در خصوص مهدويت و بر عليه مهدويت در جريان است؟
پاسخ : 1. يک نوع فعاليت عليه اسلام است زيرا استکبار جهاني، اسلام را دشمن بالقوه خود مي داند.
2. از مخالفت اصلي جهان غرب با تشيع است زيرا تشيع، مذهبي است که هيچ گونه ستم و ظلمي را نمي پذيرد و بنابراين همه حاکميت غرب را که براساس ستم و خودبزرگ بيني بنا شده است به چالش مي کشد.
3. اما در کنار اين مسأله در غرب با آموزه مهدويت نيز مقابله مي شود. زيرا مسأله ظهور منجي، تنها در اسلام به عنوان اصل مسلم نيست. در يهوديت ظهور ماشيح (مسيح) و در مسيحيت ظهور مجدد مسيح در صدر تعاليم آنها قرار دارد و اصولا يکي از ادله حمله آنها به عراق همين زمينه سازي در ظهور مجدد مسيح بوده است. همچنين آرمان صهيونيسم جهاني ريشه در آموزه ظهور منجي دارد که براساس روايات مذهبي از منطقه خاورميانه ظهور مي کند.
4. آموزه مهدويت دقيقا مقابل با آموزه هاي مذهبي آنهاست و آنها بنا دارند از هر طريق فيلم و کتاب و تبليغات سياسي آن را خراب کنند که نمونهاي آن در جهان غرب فراوان است.
کد سوال : 1945
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي رسيدن به خدا راه وجود دارد يا راهها؟لطفا در مورد راه رسيدن به خدا توضيح دهيد؟
پاسخ : رسيدن به خداوند منحصر در يك راه و طريق نمي باشد، بلكه راه هاي متعدد و فراواني براي رسيدن به حق وجود دارد كه هر كس از يكي از آن راه ها مي تواند به خداوند برسد.
به طور كلي راه هاي رسيدن و شناخت خداوند، سه نوع است:
الف- راه دل يا راه فطرت.
ب - راه حس و علم يا راه طبيعت
ج- راه عقل يا راه استدلال و فلسفه
كساني كه از طريق فطرت و راه دل قصد رسيدن به خداوند و معرفت پروردگار را دارند، آنها نيز راه يكساني را نمي پيمايند، آنها هر كدام به حسب نوع استعداد و ذوق و حالات دروني خويش راهي به سوي خداوند مي پيمايند و سلوك خاصي دارند.
نوع استاد و مشرب و ذوقيات او نيز در تبيين اين راه نقش فراواني دارد. عده اي با ذكر و عده اي با فكر اين راه را طي مي كنند. گروهي اهل محبت به خداوند و دسته اي اهل خوف از خدايند. عده اي در متن جامعه به سلوك مشغولند و گروهي ميلشان به انزوا و گوشه نشيني بيشتر است. گروهي مظهر جمال حق و جمعي مظهر جلال اويند.
البته اين بدين معنا نيست كه هر كس هر روش و طريقي را كه انتخاب و اختيار نمايد، كار و برنامه اش مورد تأييد و امضا مي باشد. عده زيادي از كساني كه ادعاي معرفت و سير و سلوك دارند، روح عمل و برنامه و كارشان با روح شريعت مقدس ناسازگار و گاهي در تضاد كامل است. كساني كه ادعاي عرفان دارند ولي به ظواهر دين و شريعت عمل نمي كنند و براي آن ارزشي قايل نيستند، با روح عرفان و توحيد و معرفت بيگانه اند و گاهي هواپرستي و خودنمايي و مريد پروري را با توحيد و خداپرستي اشتباه مي كنند و هوا را به جاي خدا مي پرستند.
بايد عرفان ناب را از قرآن كريم و آيات توحيدي آن و خطبه هاي نوراني و پرمحتوا و آكنده از توصيه خالص نهج البلاغه و صحيفه سجاديه گرفت. نمونه هاي صادق معرفت و عرفان در زمان ما بزرگاني چون امام خميني، علامه طباطبايي و حضرت آيت الله بهجت مي باشند كه كمال تعبد و پيروي از شريعت را در همه جنبه هاي آن داشته و دارند و عرفان خود را از سرچشمه زلال و زاينده قرآن و سنت گرفته اند.
قرب به خدا داراي مراتب بي شماري است و هر انسان مؤمني داراي مرتبه خاصي از قرب است و کامل ترين و بالاترين مرتبه آن از آن پيامبران و به ويژه آخرين پيامبر خداوند، حضرت محمد(ص) و خاندان و اهل بيت پاک او مي باشد.
بزرگان فرموده اند: در سير و حرکت به سوي خداوند و در قرب به او «طفره» محال است يعني امکان ندارد بدون طي کردن مراحل و منازل و مراتبي که در اين راه وجود دارد به مرحله و مرتبه و منزل بعد وارد شد. البته گاه مي شود که بعضي از مراحل به سرعت طي مي شود و انسان سالک در اثر انجام عمل خالصانه اي مثل ايثار و احسان و عبادت خالصانه و خدمت به پدر و مادر و دستگيري از انساني افتاده و محتاج و حتي خدمت به حيوان گرسنه اي مثل سگ و گربه و نيز آب دادن به گياهي پژمرده، جذبه و کشش معنوي خاصي در او ايجاد مي کند که مراحل و منازل قرب را به سرعت طي مي کند و وارد مرحله منزل بالاتري مي شود به گونه اي که خودش نيز متوجه نمي گردد ولي گاهي طي مراحل و پيمودن منازل، به تدريج و گام به گام است و منازل يکي پس از ديگري پشت سر گذاشته مي شود که اصطلاحا به آن سير و سلوک مي گويند.
به هر حال بندگي و سير و حرکت در راه خداوند نيز قوانين ويژه خود را دارد و چون حرکت از پايين به بالا و از نزول به صعود است تا مراحل قبل پيموده نشود ممکن نيست وارد مرحله بعد شد. معناي راه ميانبر همان انجام اعمال خالصانه و خداپسندي است که به سير انسان سرعت و شتاب زيادي مي بخشد و انسان مراحل را به سرعت مي پيمايد ولي اين که کدام عمل چنين اثري را دارد، اين بستگي کامل به انگيزه و نيت و خلوص انسان در عمل دارد. گاه مي شود دو نفر يک نوع کار و عمل را انجام مي دهند ولي اثر و نتيجه آن تفاوت فراواني با هم دارد با اين که شکل و ظاهر آن عمل در هر دو يکسان و مشابه است ولي چون نوع نيت و خلوص و انگيزه در اين دو فرد مختلف است، اثر و نتيجه آن نيز گوناگون است و از اينجاست که نقش نيت در جهت دادن و اثر بخشيدن به کارها و اعمال روشن مي گردد.
بايد دانست که چون آثار اعمال براي ما روشن نمي باشد و ما نمي دانيم کدام عمل نيک ما را به قرب الهي نزديک تر مي سازد بايد از هيچ کار خير و شايسته اي فرو گذار نکنيم و هيچ کار خيري را کوچک و ناچيز نشمريم، چنانچه روايات فراواني در اين باره داريم و انسان مؤمن زيرک از هر عملي براي رسيدن به قرب الهي استفاده شايان مي کند.
کد سوال : 1946
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من از کار کردن ترس ندارم و به مشکلات هم اهميت چنداني نميدهم اما از شما خواهش مي کنم دلايل محکم تري براي کسي که نمي خواهد بدون هدف زندگي کند شرح دهيد.( کسي که چرايي زندگي کردن را بيابد با هر چگونگي اش خواهد ساخت)؟
پاسخ : انسان موجودي است که هيچ کاري را بدون هدف انجام نمي دهد، چه برسد به اين که در کل زندگي اش هدفي نداشته باشد. البته بزرگي و کوچکي هدف، بستگي به مقدار عقل و درک و شعور افراد دارد. بعضي فقط مي خواهند زنده باشند و به همين مقدار قانع اند، هر چند از نعمت هاي مادي هم به حد کافي برخوردار نباشند و بعضي هدفشان رسيدن به اوج لذت هاي مادي است و بس و هدف ديگري ندارند. عده اي هم براي اهداف مقدس و بالاتر از لذت هاي مادي زندگي مي کنند که اينها خود دو دسته اند: گروهي به خاطر اهداف انساني مثل خدمت به مردم و ميهن و امثال آن زندگي مي کنند و عده اي هم هدفشان در زندگي فقط خدا و رسيدن به رضايت اوست و براي اين که به اين هدف برسند سعي مي کنند دستورات شرع را مو به مو اجرا کنند؛ هم عبادت مي کنند، هم از کارهاي خلاف دوري مي کنند و هم به مردم خدمت مي نمايند.
اما اين که ما کدام هدف را براي خود انتخاب کنيم، بستگي به سطح فهم و درک ما دارد که چه مقدار اين اهداف را بشناسيم و چقدر براي آنها اهميت قائل باشيم. مسلما بهترين هدف آن است که اولا راحتي و لذت براي آدمي فراهم کند و ثانيا اين راحتي و لذت زياد و با دوام باشد.
اما از آنجايي که دنيا و زندگي مادي نه داراي لذت زيادي است و نه از دوام زيادي برخوردار است، آخرين گزينه، بهترين گزينه است، زيرا رسيدن به خدا يعني رسيدن به کمال و کامل شدن و در نتيجه به دست آوردن نعمتي که دائم و بي زوال و در سطح بسيار عالي است. اگر کسي با اين هدف زندگي کند، يعني بداند که براي ريزترين کارهاي او حسابي باز است و قابل ارزش گذاري است به حدي که به تعبير سوره زلزال اگر ذره اي کار خير کند، پاداش گيرد. زندگي او معنا پيدا مي کند و ديگر حاضر نيست به هيچ عنوان از اين هدف دست بر دارد، هر چند با سخت ترين مشکلات روبرو شود. آيا نديده ايد انسان ها براي به دست آوردن سود مادي بيشتر، دست به کارهايي مي زنند که حتي گاهي جانشان را از دست مي دهند. در حالي که ماديات هرگز ارزش جانفشاني ندارد. اما دين به انسان اهدافي مي دهد که حاضر است به راحتي براي آن سرمايه گذاري کند و حتي جانش را هم بدهد. زيرا معتقد است که با دادن جان، جانان به دستش مي رسد.
براي کسب اطلاع بيشتر مطالعه کتاب هاي زير را به شما پيشنهاد مي کنيم:
- هدف زندگي، شهيد مطهري
- فلسفه و هدف زندگي، زين العابدين قرباني
کد سوال : 1947
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در بهشت امکان آموزش و يادگيري وجود دارد؟
پاسخ : براي پاسخ به اين سؤال بايد مقصود از به كمال رسيدن , و هدف نهايي آفرينش خستگي از نعمت هاي بهشتي و اين قبيل امور توضيح داده شود. از اين رو به مطالب زير دقت فرماييد.
مطلب اول : انسان موجودي است كه همه ي كمال هاي شايسته ي خود را بالفعل ندارد اما قابليت تحصيل آنها را داراست . مثلا" در ابتداي تولد عالم نيست ولي مي تواند عالم بشود. »و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا" و جعل لكم السمع و الأبصار و الأفئده لعلكم تشكرن ; و خدا شما را از بطن مادرانتان بيرون آورد, در حالي كه هيچ نمي دانستيد و به شما گوش چشم و قلب عطا كرد تا مگر شكر بجاي آريد«, (نحل / 78). هرگاه انسان به يك قضيه علم پيدا كرد. قابليت عالم شدن به آن قضيه را به فعليت رسانده و همين حركت از قابليت به فعليت كمال او به شمار مي آيد. انسان در سير تكاملي خود همواره مي تواند كمال جديدي را تحصيل كند و كمال حد ايستايي و پاياني ندارد مگر كمال خداوند كه بي نهايت است و كمال فوق آن فرض نمي شود. پس انسان همواره مي تواند به خدا نزديكتر شود پس اين سؤال كه پس از به كمال رسيدن چه مي شود سؤال باطلي است چرا كه به كمال رسيدن براي انسان هرگز نهايتي ندارد.
مطلب دوم : آيا سير تكاملي انسان به سوي خدا پس از انتهاي حيات دنيوي و آغاز حيات برزخي به اتمام مي رسد؟ براي پاسخ به اين سؤال بايد جوانب مختلف مسأله در ضمن چند نكته بررسي شود:
نكته ي اول : از ديدگاه فلسفه حركت و تكامل از قوه و قابليت به فعليت فقط در موجودات مادي است . يعني فقط موجود مادي است كه مي تواند صنعتي را كه الان در او به صورت بالفعل نيست به فعليت برساند و موجودات مجرد از ماده هرگز چنين حالتي ندارند و تمام كمالات خود فقط به صورت بالفعل دارا هستند و هيچ كمالي در آنها به صورت بالقوه و قابليت و استعداد وجود ندارد. روح انسان نيز از موجودات مجرد است اما تا زماني كه به بدن مادي تعلق دارد, به دليل تعلقش به ماده مي تواند صفات بالقوه ي خود را به فعليت برساند و به اين معنا تكامل داشته باشد اما به محض جدا شدن روح از بدن , سير تكاملي او - به اين معنا كه صفات بالقوه را به فعليت برساند - نيز به پايان مي رسد.
براي مطالعه بيشتر اين مسأله ر.ك : علامه طباطبايي , نهايه الحكمه , مؤسسه النشر الاسلامي , ص 198.
نكته ي دوم : حال كه روح پس از مرگ فاقد تكامل اختياري - به معناي به فعليت رساندن قابليت ها - است آيا راه كمال و نزديك تر شدن به خدا بر روي او بسته است ؟ از آيات قرآن مجيد و روايات چنين به دست مي آيد كه راه كمال در آخرت نيز وجود دارد. اين ادله را مي توان به چهار دسته تقسيم كرد:
1. دسته ي اول : رواياتي كه دلالت بر رسيدن ثواب به ميت در قبر دارد: مانند روايت معاويه بن عمار كه از امام صادق سؤال كرد: »چه چيزهايي بعد از مرگ به انسان مي رسد؟ امام فرمود: سنت حسنه اي كه او ايجاد كرده ]يا مسأله اي كه او آموزش داده است [ و بعد از مرگ او هر كس به آن سنت عمل كند, او نيز مانند عمل كننده ي به سنت پاداش خواهد ديد بدون اينكه چيزي از پاداش عمل كننده كم شود, و صدقه ي جاريه اي كه بعد از مرگ او نيز جريان دارد (يعني وقف ) و فرزند پاكي كه براي پدر و مادر مرحومش دعا مي كند، حج انجام مي دهد و صدقه مي دهد و بنده آزاد مي كند و نماز و روزه انجام مي دهد. راوي سؤال كرد: پس من پدر و مادرم را نيز در حج شريك كنم و آنها را نيز قصد كنم ؟ فرمود: آري «, (وسائل الشيعه , كتاب الطهار, باب 28 از ابواب الاحتضار, حديث 6; المكتبه الاسلاميه , ج 2, ص 256).
و يا روايت ديگري از امام صادق (ع ) كه فرمود: »بر ميت در قبر چيزهايي مي رسد از قبيل نماز و روزه و حج و صدقه و نيكي و دعا. اجر اين اعمال هم براي انجام دهنده است و هم براي ميت «, (همان , حديث 3, ص 655).
و فرمود: هر مسلماني كه از جانب ميت عمل صالحي انجام دهد خدا اجر او را دو چندان كند و ميت نيز از آن نفع مي برد.«, (همان , حديث 4, ص 655).
از اين روايات به دست مي آيد كه پس از مرگ نيز ثواب هايي به ميت مي رسد و در برخي از روايات تخفيف عذاب , (همان , حديث 1, ص 655) هم وارد شده است . تخفيف عذاب و اعطاي ثواب نوعي كمال براي ميت به شمار مي آيد.
2. دسته دوم : آياتي كه دال بر تزكيه ي برخي از انسان ها در قيامت است : »ان الذين يشترون بعهدالله و أيمانهم ثمنا" قليلا" اولئك لا خلاق لهم في الاذخره و لا يكلمهم الله و لا ينظر اليهم يوم القيامه و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم ; كساني كه عهد و پيمان خدا و سوگندهاي خود را به بهاي ناچيزي مي فروشند آنان را در آخرت بهره اي نيست ; و خدا روز قيامت با آنان سخن نمي گويد و به (نظر رحمت به ) ايشان نمي نگرد و (آنان را) پاكشان نمي گرداند و عذابي دردناك خواهند داشت «, (آل عمران / 77).
جمله ي »و پاكشان نمي گرداند« دليل بر اين است كه برخي از انسان ها در آخرت مشمول تزكيه و پاك كردن الهي مي شوند, يعني خداوند در آخرت آنها را از ناپاكي ها پاك مي سازد. همين پاك شدن نوعي كمال براي اين دسته از انسان هاست .
به عبارت ديگر انساني كه در طول حيات دنيوي خود با عبادت و بندگي در تزكيه ي نفس خود كوشيده است , خداوند متعال پس از مرگ نيز او را تزكيه مي كند. و اين تزكيه ي پس از مرگ پاداش و ادامه ي همان تزكيه اي است كه او در دنيا انجام داده است . تعبير به تزكيه انسان ها در روز قيامت در آيات ديگري نيز آمده است , (بقره / 174).
3. دسته سوم : آياتي كه دال بر هدايت راه پس از ورود مؤمنان به بهشت است : »فاما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم في رحمه منه و فضل و يهديهم اليه صراطا" مستقيما"; و اما آنان كه به خدا گرويدند و به او تمسك جستند, به زودي خدا آنان را در جوار رحمت و فضل خويش درآورد و ايشان را به سوي خود, به راهي راست هدايت كند«, (نساء / 175).
اين آيه دلالت دارد بر اين كه مؤمنان پس از ورود به بهشت , به راه مستقيمي هدايت مي شوند و هدايت راه حتما" در پي خود حركت در راه را دنبال خواهد داشت و حركت در راه به معناي به كمال رسيدن است . در آيات ديگري نيز هدايت پس از ورود به بهشت تأكيد شده است , (حج / 23 - 24).
4. دسته ي چهارم : آياتي كه دلالت بر غفران در قيامت دارد: »الذي خلقني فهو يهدين و الذي هو يطعمني و يسقين و اذا مرضت فهو يشفين و الذي يميتني ثم يحيين و الذي اطمع ان يغفرلي خطيئتي يوم الدين ; (ابراهيم در مقام معرفي خداوند گفت :) آن كس كه مرا آفريد و همو هدايتم مي كند و آن كس كه او به من خوراك مي دهد و سيرابم مي گرداند و چون بيمار شوم , او مرا درمان مي بخشد و آن كس كه مرا مي ميراند و سپس زنده ام مي گرداند و آن كس كه اميدوارم روز پاداش را مشمول مغفرت خود ساخته و گناهم را بر من ببخشايد«, (شعراء / 78 - 82).
با قطع نظر از اين كه مراد از خطيئه حضرت ابراهيم چيست , غفران او حتما" بالا بردن درجات او در آخرت است , (براي اين سه دسته از آيات ر.ك : استاد محمد شجاعي , قيام قيامت , صص 101 - 113).
مطلب سوم : با توجه به دو مطلب پيشين , اين سؤال مطرح مي شود كه چگونه است كه از يك طرف راه تكامل انسان پس از مرگ بسته مي شود و از سوي ديگر قرآن راه كمال را براي مؤمنان در آخرت باز مي داند آيا اين دو با هم تناقض ندارند؟ پاسخ اين است كه تكامل انسان در دنيا از نوع تكامل اختياري و حركت از صفات بالقوه به فعليت است . و اين نوع از تكامل با اطاعت از احكام الهي و راهنمايي هاي عقل و دين در همين دنيا حاصل مي شود و راه چنين تكاملي پس از مرگ بسته مي شود. تكاملي كه پس از مرگ براي انسان حاصل مي شود ناشي از امور زير است :
1. آنچه پس از مرگ او در دنيا انجام مي شود و افعال اختياري او در دنيا در انجام آن اعمال مؤثر بوده است . مثلا" وصيت كرده كه براي او حج بجا آورند; يا كسي را اجير كرده كه براي او حج بجا آورد. و يا ملكي را وقف كرده كه باقيات صالحات است و يا سنت و عادت حسنه اي را در جامعه بجاي گذارده و مردم پس از او به آن سنت عمل كند و او در ادامه ي اين سنت نقش داشته باشد. و يا فرزندان صالحي را تربيت كرده كه او در رفتار نيكوي آنان مؤثر بوده است . در همه ي اين مثال ها, ميت در زمان حيات خود كاري را انجام داده كه ثمره ي آن پس از مرگش نيز به او مي رسد و اين نوع از تكامل در آخرت گرچه در آخرت است اما منتسب به افعال اختياري او در دنيا است .
2. هرگاه انسان ها براي گذشتگان خود دعا كنند و يا خيري را براي او بفرستند, مثلا" صدقه اي از براي او بدهند يا عبادتي مانند نماز و حج براي او انجام دهند و از خدا بخواهند كه ثواب آن را به ميت مورد نظرشان برساند, در اين موارد اگر خداوند خواسته ي آنان را اجابت كند, ثواب آن به ميت مذكور مي رسد گرچه آن ميت هيچ نقشي - مانند مثال هاي امر اول - در انجام آنها نداشته باشد.
3. شفاعت شفاعت كنندگان مي تواند مقام ميت را بالا ببرد. شفاعت چه در بخشش گناهان باشد چه در بالا بردن مقام , باعث تكامل انسان شفاعت شونده مي شود. شفاعت مي تواند ناشي از قابليتي باشد كه او در حيات خود كسب كرده است - مانند آنچه در امر اول گفته شد - و يا ناشي از قابليتي باشد كه ديگران با دعا براي او تحصيل كرده اند - مانند آنچه در امر دوم گفته شد -.
4. آنچه درباره ي تزكيه مؤمنان در آخرت يا هدايت راه به آنان پس از ورود به بهشت گفته شد, مي تواند علاوه بر اين كه ناشي از يكي از امور سه گانه پيشين است تجلي تزكيه اختياري او در دنيا و پيروي اختياري از هدايت الهي در دنيا باشد. به اين بيان كه انسان با عبوديت و تزكيه ي نفس در اين دنيا قابليت كمالاتي را پيدا مي كند و بروز آنها در اين جهان مادي امكان ندارد و يا موانعي - از قبيل گناهان يا خطاها - مانع از بروز آن كمال ها مي شود. خداوند متعال در آخرت آن موانع را پاك مي كند و كمالات ياد شده امكان بروز پيدا مي كنند. در هيچيك از اين امور, تكامل اختياري پس از مرگ براي انسان حاصل نشده است . به عبارت ديگر: سير تكاملي انسان پس از مرگ به پايان نمي رسد ولي نوع حصول كمال قبل از مرگ و بعد از مرگ متفاوت است .
مطلب چهارم . بسياري از جهنميان با تحمل عذاب گناهانشان پاك مي شود و لياقت ورود به بهشت را پيدا مي كنند. خداوند متعال فرمود: »و ان منكم الا واردها كان علي ربك حتما" مقضيا" ثم ننجي الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا"; و همه شما وارد جهنم مي شويد, اين امري است حتمي و فرماني است قطعي , سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايي مي بخشيم , و ظالمان را در حالي كه به زانو درآمده اند در آن رها مي كنيم «, (مريم / 71 - 72).
رسول اكرم (ص ) فرمود: »كسي كه در قلبش ذره اي از ايمان موجود باشد بالاخره از آتش جهنم خارج خواهد شد«, (كنزالعمال , 284). پس جهنميان نيز با عذاب جهنم راه كمال را طي مي كنند و عذاب جهنم براي آنان رحمت است .
مطلب پنجم : آيا كافراني كه جاودان در عذاب جهنم هستند هيچ راه كمالي دارند؟ بي شك آن بخش از عذابي كه به دليل اعمال جاهلانه و بدون لجاجت و عناد آنان بوده با چشيدن عذاب آن پاك مي شود و مانند جهنمياني كه در مطلب چهارم گفتيم اين مقدار از كمال را دارند ولي آن گناهي كه به سبب آن خالد در جهنم شده اند پاك شدني نيست و آن عناد و شرك عمدي آنان است .
در روايتي از پيامبر اكرم (ص ) است كه فرمود: »همانا اهل آتش جاودان در آتش اند به دليل نيت آنها در دنيا. آنان در دنيا مي خواستند اگر جاودان باشد همواره با خدا مخالفت كنند... و به دليل نيت است كه جاودان در آتش اند.«, (الكافي , ج 2, ص 85, حديث 5). و خداوند متعال در قرآن فرمود: »ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء; خداوند (هرگز) شرك را نمي بخشد و پايين تر از آن را براي هر كس بخواهد مي بخشد«, (نساء / 48 و 116).
از اين نصوص مي توان چنين فهميد كه كافران و مشركاني كه جاودان در آتش هستند خودشان راه كمال خودشان را بسته اند. اين نوع عذاب آنان نه تنها از بين نمي رود بلكه دائم در حال شدت و بيشتر شدن است . خداوند متعال فرمود: »فانهم لاكلون منها فمالئون منها البطون ثم ان لهم عليها لشوبا" من حميم ثم ان مرجعهم لالي الجحيم ; پس دوزخيان حتما" از آن (ميوه هاي درخت زقوم كه از قعر آتش سوزان مي رويد) مي خورند و شكم ها را از آن پر مي كنند, سپس ايشان را بر سر آن , آميغي از آب جوشان است , آنگاه بازگشتشان بي گمان به سوي جهنم است «, (صافات / 66 - 68).
و نيز فرمود: »و من ورائه جهنم و يسقي من ماء صديد يتجرعه و لا يكاد يسيغه و يأتيه الموت من كل مكان و ما هوت بميت و من ورائه عذاب غليط; دوزخ پيش روي او است , و به او آبي چركين نوشانده مي شود, آن را جرعه جرعه مي نوشد و نمي تواند آن را فرو برد, و مرگ از هر جانبي به سويش مي آيد, ولي نمي ميرد و عذابي سنگين به دنبال دارد«, (ابراهيم / 16 - 17).
از اين آيات به دست مي آيد كه عذاب جهنمي رو به تشديد است و اين بدان دليل است كه كفر و عناد او در دنيا پوشيده بوده و بايد در منازل آخرت قدم به قدم پرده ها بر كنار رود و باطن واقعي انسان ها نمايان شود با هر عذابي , كفر و عناد او نمايان تر مي شود و باطن پليد او واضح تر مي شود و عذاب او نيز متناسب با اين پليدي شدت مي گيرد. همانگونه كه مؤمن نيز كه باطن پاك او در دنيا پوشيده بوده بايد در منازل آخرت , قدم به قدم پرده ها بر كنار رود و باطن واقعي او نمايان تر شود و لذا در هر منزلي بر كمال او افزوده مي شود. به عبارت ديگر مؤمنان در آخرت سير صعودي و كافران سير نزولي دارند و سير هر كدام ادامه ي مسيري است كه در دنيا داشته اند.
خلاصه کلام آن که تکامل در راه آخرت هم به نحوي وجود دارد که شامل يادگيري و علم هم مي شود زيرا عالم آخرت ابدي و جاودان است و تعضلات الهي نيز تازه به تازه، نو به نو است که اهل ايمان از آن بهره خواهند برد.
کد سوال : 1948
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فردي از آشنايان ظاهري معمول و موجه دارد (يعني در نظر کساني که وي را نمي شناسند و متن زندگي او را نمي دانند اين طور به نظر مي آيد ) ولي وي داراي کند ذهني عدم قدرت تصميم گيري (در حد يک کودک)ُ و عدم بر طرف کردن مشکلات شخصي خود و عدم امرار معاش حتي براي خودش را دارا نيست حدود 50 سال دارد ولي خرج و مخارجش ( بدليل عدم سلامت روان و جسم و عدم هوش و سواد و حرفه ) بر عهده ديگران است ولي ظاهر مرتب او براي مردم گمراه کننده است . و شديدا علاقه به ازدواج دارد . حتي يکبار دختري را پنهاني به عقد وي در آوردند که پس از پي بردن به خصوصيات او اين امر منجر به طلاق گرديد آيا نهي کردن جلوگيري کردن از ازدواج او گناه محسوب مي شود فردي که در سن 50 سالگي قادر به بستن بند کفش خود نيست آيا جلوگيري کردن او از ازدواج گناه است ؟ آيا اطرافيان بايد در قبال خداوند پاسخگو باشند ؟ ايا اين امر بر هم زدن امر خير است يا جلوگيري کردن از آن ؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال بايد عرض کنيم:
P}اگر بيني که نابينا و چاه است{E}اگر خاموش بنشيني گناه است{P
يعني نه تنها جلوگيري از ازدواج چنين فردي گناه نيست بلکه کاري لازم و واجب است، زيرا هم طرف مقابل به زحمت مي افتد و درخواست طلاق مي کند و هم خود اين فرد و خانواده او ناکام مي مانند. پس جلوگيري از چنين کاري به نفع دو طرف است مگر آن که خانواده زن از اول بدانند و با اين حال اقدام به اين کار کنند. البته در معاملات کوچک که عيبي در کار است و يکي از طرفين اطلاع ندارد مداخله کردن لازم نيست ولي در مسأله مهمي مثل ازدواج در چنين مواردي بايد به عنوان خدمت به يک انسان، او را از دامي که برايش پهن شده آگاه کنيم.
کد سوال : 1949
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند فرموده سجده بر غير من حرام است چرا فرشتگان انسان را سجده کردند؟
پاسخ : سجده بر غيرخدا در صورتى شرك محسوب مىشود كه عبادت غيرخدا باشد، بنابراين بايد بررسى نماييم كه آيا سجده مطلقا عبادت مىباشد و به تعبير ديگر، آيا سجده ذاتا عبادت است؟ براى توضيح بيشتر در اين باره مىتوان گفت: عمل در صورتى عبادت محسوب مىشودكه:
اولاً، خود عمل در نظر عقلاء صلاحيت اظهار عبوديت و بندگى را داشته باشد مانند: سجده، ركوع و قيام. البته در بين اعمال سجده با تأكيد بيشترى دلالت بر عبوديت و ذلت عبد مىنمايد. اما عبادت بودن اين اعمال و حتى سجده ذاتى آنان نبوده و مشروط به شرطى است. آن شرط نيت سجدهكننده مىباشد. اگر نيت سجده كننده عبوديت و بندگى باشد اين سجده عبادت محسوب مىشود ولى اگر نيت او مثلاً تمسخر شخص باشد ديگر اين سجده عبادت محسوب نمىشود. همينطور اگر صرفا نيت احترام و تكريم شخص باشد. پس براى اين كه سجده يا هرعملى عبادت باشد دو نكته نياز است:
1- صلاحيت عمل براى اظهار عبوديت،
2- وجود نيت عبوديت در سجده كننده (يا انجام دهنده عمل).
بنابراين تنها انجام سجده براى غير خدا، دليل بر شرك نبوده و ممنوع نمىباشد و بلكه از آيات قرآن جواز آن نيز استفاده مىشود مانند دستور خداوند به فرشتگان به سجده براى آدم (بقره، آيه 34) و بديهى است اين سجده فرشتگان به معنى خروج از بندگى خدا و شرك نيست.همچنين سجده يعقوب براى يوسف(ع) نيز به نيت عبوديت نبوده است.
البته از ظواهر ادله اسلامى چنين برداشت شده كه سجده بر غيرخدا مطلقا منع شده و اين از احكام خاص شريعت اسلام مىباشد.
بنابراين سجده فرشتگان بر انسان که به دستور خداوند متعال بوده در حقيقت امتثال دستور الهي بوده است. خداوند براي اين که مقام والاي انسان - به عنوان خليفه الهي - را بر فرشتگان روشن کند دستور نهايت خضوع نسبت به او را به آنها صادر کرد و فرشتگان نيز به دستور مستقيم خداوند بر آدم سجده کردند و اين نه تنها شرک نيست بلکه بندگي خداوند است. چنانکه ابليس که از سجده خودداري کرد قرآن وي را متکبر مي نامد که از دستور الهي سرپيچي کرده است.براى توضيح بيشتر ر.ك:
1- الميزان، ج 1، ص 124، ذيل آيه 34 سوره بقره.
2- تفسير نمونه، ج 1، ص 183 و ج 10، صص 83 - 81 (نسبت به سجده بر يوسف و سجده بر حضرت آدم(ع) تبيينهاى ديگرى بيان شده است).
کد سوال : 1950
موضوع : شخصيتها
پرسش : پيرامون زندگينامه حاج شيخ حسنعلي اصفهاني نخودکي و حاجات دادن ايشان مطالبي را بيان کنيد؟
پاسخ : قدوه سالکان وعماد عالمان صالح حضرت آيت الله حاج شيخ حسنعلي اصفهاني نخودکي در نيمه ماه ذيقعده سال 1279 ه.ق (يکصد و چهل سال پيش) در اصفهان به دنيا آمد. علوم مقدماتي را از پدر و معلمان ديگر فرا گرفت و زير نظر استاد بزرگوارش حاج ميرزا محمد صادق که از بزرگان مرتاضان متشرع بود، تربيت معنوي و الهي ديد. وقتي که به سن جواني رسيد علوم ادبي و بخشي از علوم رياضي را نزد مرحوم آخوند کاشي و علوم عقلي و فلسفي را از دانشمند بزرگ جناب ميرزا جهانگير خان قشقايي به دست آورد و پس از آن به نجف اشرف رفت و به ادامه تحصيل و تهذيب نفس پرداخت. در نجف معاشرت و مجالست او بيشتر با مرحوم آيت الله حاج سيد مرتضي کشميري بود و آيت الله کشميري از اوتاد عصر خود و از اعاظم فقهاء به شمار مي رفت.
آيت الله اصفهاني نخودکي پس از طي مراحل لازم علمي و معنوي به اصفهان بازگشت و پس از مدتي از اصفهان به مشهد مسافرت کرد و در اين سفر براي او مکاشفه اي روي داد که او را مجبور ساخت تا آخر عمر در مشهد و در مجاورت حضرت امام رضا(ع) باشد. براي همين به اصفهان آمد، هر چه داشت فروخت، همه تعلقات خود را از اصفهان قطع کرد و به مشهد رفت.
آيت الله اصفهاني نخودکي روز 18 شعبان سال 1361 ه.ق (شصت و چهار سال پيش) در محله سعدآباد مشهد در سن 82 سالگي رحلت کرد. براي او تشييع بي نظيري ترتيب يافت و در صحن عتيق در جنب ايوان شاه عباس جلو غرفه اي که غرب ايوان است، دفن شد. در سنگ مرمر قبر او چنين نوشته شده است: «اصفهاني، شعبان1361».
آيت الله اصفهاين نخودکي از هفت سالگي تا آخر عمر همه شب هاي جمعه را بيدار مي ماند و تا صبح به عبادت مشغول مي شد. گاهي هيجده ساعت متوالي به خواندن نماز، دعا و ذکر مي پرداخت و در اين عصر، سالک و مرتاض متشرعي مانند او ديده نشده است. او مقداري از وقت خود را به تدريس مي گذرانيد و بيشتر اوقات او به برآوردن حوائج مؤمنان و مراجعه کنندگان صرف مي شد. مي توان گفت که ايشان در مدت اقامت در مشهد بيش از يکصدهزار مريض را مداوا و علاج کرد، آن هم مريض هايي که گاهي با معالجات طب قديم و جديد، ممتنع العلاج بودند ولي او با دعا به معالجه آنان مي پرداخت. آيت الله نخودکي با اين حال مانند يک عالم متعارف زندگي مي کرد و اگر او مانند برخي از عرفا و صوفي ها ادعاي مقامات معنوي مي کردند، بدون شک نصف ايران به او ارادت مي ورزيدند. از برخي از افراد مورد اعتماد شنيده شده که آن جناب در حال حيات خود، به اين محلي که الان قبر اوست، رفت و آمد زيادي داشت. در آنجا مي نشست و قرآن و دعا مي خواند. وقتي که به او گفتند: چرا به اين محل توجه خاصي داري؟ گفت: اينجا محل دفن من است و مي گفت: مرا در اين محل دفن کنيد. در آن زمان سر اين عمل معلوم نبود ولي بعدها معلوم شد که اين محل نزديک پايه مناره است و از خرابي مصون است ولي جاهاي ديگر صحن همه زير و رو شدند ولي اين محل همچنان به حال خود مانده است V} (گنجينه دانشمندان، شيخ محمد شريف رازي، ج 7، ص 111 در مشهد).{V
براي آگاهي مختصر درباره مقامات معنوي آن جناب به برخي از کرامات اشاره مي کنيم. برخي از کرامات حاج شيخ حسنعلي نخودکي:
1. يکي از تجار تهران گفت: در شميران باغي خريديم و از نظر آب در مضيقه بوديم. ناچار شديم چاهي بکنيم ولي هر نقطه اي از باغ را کنديم به آب نرسيديم. روزي قصد زيارت حضرت امام رضا(ع) کرديم، در آنجا به زيارت آيت الله حاج شيخ حسنعلي نخودکي رفتيم، در ضمن زيارت ايشان جريان کندن چاه آب را گفتيم و از ايشان کمک خواستيم. آيت الله نخودکي فرمود: من برنامه اي مي دهم که اگر مطابق آن عمل بکنيد، هر نقطه باغ را بکنيد آب بيرون مي آيد و خشک هم نمي شود و شما بايد يک شير هم بيرون بگذاريد تا رهگذرها و همسايه ها هم از آن استفاده کنند. ما شرط را قبول کرديم. او هم برنامه را به ما داد. برنامه اين بود که ايشان چند جمله در کاغذي نوشته و به ما فرمودند: هر نقطه را خواستيد بکنيد، اول اين کاغذ را در آنجا قرار بدهيد و پس از آن، آن نقطه را بکنيد و هنگامي که به آب رسيديد اين کاغذ را به چاه بيندازيد. ما هم مطابق دستور آن جناب عمل کرديم و به آب رسيديم. تاکنون هر چه از آن چاه آب برداشته ايم کم نشده است و يک شير هم به بيرون باغ گذاشته ايم تا عموم استفاده بکنند V}(نشان از بي نشان ها، ص 80، علي مقدادي). {V
2. سيد ابوالقاسم هندي مي گويد: به همراه آيت الله نخودکي به يکي از کوه هاي مشهد رفته بوديم، ناگهان شرور آن منطقه که موجب ناآرامي آن نواحي شده بود، از کناره کوه پيدا شد و گفت: اگر حرکت کنيد کشته خواهيد شد. آيت الله نخودکي به من فرمود: وضو داري؟ گفتم: بله. آن گاه دست مرا گرفت و گفت: چشم خود را ببند. پس از يکي دو قدم که راه رفتيم گفت: چشمانت را باز کن. وقتي که چشمانم را باز کردم ديدم نزديک دروازه شهر هستيم و به اين ترتيب از دست آن شرور رها شديم. بعد از ظهر خدمت آن جناب رفتم. به من گفتند: قضيه صبح را با کسي در ميان نگذاشتي؟ گفتم: نه. گفت: من تا زنده ام به کسي اين ماجرا را نگو وگرنه خود را به کشتن مي دهي V}(همان، ص 47). {V
3. شيخ مختار روحاني نقل کرد که روزي يک زن فقير که از سادات بود از من تقاضاي چادر و مقنعه کرد. گفتم: اکنون چيزي ندارم. همان روز به خدمت آيت الله نخودکي رفتم. وقتي که خواستم از خدمت ايشان مرخص شوم پولي به من داد و گفت: اين را به آن زن سيده بده تا چادر و مقنعه بخرد. علاوه بر اين پول، يک تومان پول ديگر و يک حواله سه کيلو برنج هم به من داد که به آن زن سيده برسانم. من در شگفت بودم که ايت الله نخودکي از کجا فهميدند که آن زن سيده از من تقاضاي کمک کرده و من نتوانسته ام حاجت او را برآورم. از خانه آيت الله نخودکي بيرون آمدم و پيش خودم گفتم: پس از چند روز آن يک تومان و قبض برنج را مي دهم، ناگهان صداي آيت الله نخودکي بلند شد که هر چه گفتم همان را بکن و در کار من دخالت مکن V}(همان، ص 50). {V
4. در آن روز که آيت الله نخودکي وفات کرد، يکي از زنان مسيحي در وفات آيت الله نخودکي بسيار گريه و ناله مي کرد. به او گفتند: تو مسيحي هستي و آيت الله نخودکي روحاني مسلمان، چرا در مرگ او چنين مي کني. آن زن گفت: اين دو دخترم مريض بودند و پزشکان گفتند: اين دو زنده نمي مانند. حتي پزشکان آمريکايي هم جواب کردند و رفته رفته حال اين دو دختر سخت تر شد و به حال جان کندن افتادند. همسايه ما وقتي حال مرا پريشان ديد گفت: تو براي شفاي اين دو دختر برو نزد آيت الله نخودکي و از او شفا بگير. به قريه نخودک رفتم، به خانه آن جناب رسيدم و عرض حال کردم. آيت الله نخودکي گفت: اين دو انجير را بگير و به آن زن مسلمان که همسايه توست و تو را به اينجا هدايت کرده بده تا با وضو به دخترانت بخوراند. گفتم: آنان قادر به خوردن نيستند. آيت الله نخودکي گفت: در آب حل کنند و به او بخورانند. به شهر بازگشتم و انجيرها را به آن زن مسلمان دادم. او انجيرها را در آب حل کرد و در دهان دخترانم ريخت. دخترانم پس از چند لحظه چشم گشودند و شفا يافتند V}(همان، ص 74). {V
5. مرحوم ميرزا محمد آل آقا پسر مرحوم آيت الله حاج ميرزا چهل ستوني تعريف مي کرد: شخصي بود در دالان مدرسه خيرات خان که مغازه اسلحه فروشي داشت و يک غده بسيار بزرگي در سر و گردن او پيدا شده بود. روزي من به همراه آيت الله نخودکي به نخودک مي رفتم و آيت الله نخودکي در همين نخودک زندگي مي کرد. پشت سر ما آن مرد اسلحه فروش مي آمد و مرتب مي گفت: يا شيخ! مرا شفا بدهيد و يا بکشيدم و آيت الله نخودکي جواب نمي داد تا اين که به ميانه راه رسيديم. آيت الله نخودکي برگشت، خم شد و در گوش او آهسته يک سخني گفت: آن مرد گفت: قبول دارم و تعهد مي کنم. سپس آيت الله نخودکي به او گفت: تو را مي کشم. آن مرد هم گفت: بکش. آيت الله نخودکي چاقويي درآورد و پوست گردن آن مرد را شکافت و غده را خارج کرد، بعد با پهناي چاقو روي زخم را ماليد، بعد آب دهان روي زخم انداخت و با چاقو ماليد. بعد فرمود: با دستمال ببند و برو. آن مرد رفت و پس از چند روز زخم خوب شد. چند سال گذشت و آيت الله نخودکي وفات کرد. پس از وفات آيت الله نخودکي آن مرد را ديدم که غده اش دوباره برگشته است. به آن مرد گفتم که آيت الله نخودکي در گوش تو چه گفت؟ آن مرد گفت: من با خانم هاي شوهردار ارتباط نامشروع داشتم. او به من گفت: اگر قول مي دهي که از اين عمل دست برداري شفا بدهم. من هم قول دادم و او شفا داد و او به من فرمود که اگر دوباره دست به اين عمل بزني غده برمي گردد. ولي پس از چند سال شيطان مرا فريب داد و من دوباره مرتکب اين گناه شدم و غده هم برگشت V} (همان، ص 96).{V
6. آقاي ظفرالسلطان نهاوندي نقل کرد که خدمت آيت الله نخودکي مشرف شدم و عرض کردم که عروسم بچه ندارد و ديگر بچه دار نمي شود. آيت الله نخودکي گفت: تو براي پسرت اولاد مي خواهي. بعد دعايي به من دادند و چند دانه خرما و خداوند به آنها چندين اولاد داد V} (همان، ص 97).{V
7. يکي از کارمندان شهرداري نقل کرد: به عللي مرا از کار بر کنار کردند. رفتم خدمت آيت الله نخودکي. به من فرمود: نمازهايت را اول وقت بخوان، چهل روز ديگر کارت درست مي شود. روز چهلم در خيابان نزديک يک قهوه خانه نشسته بودم، شهردار سابق مشهد آقاي محمد علي روشن با درشکه از آن محل عبور مي کرد. بلند شدم، سلام کردم. او درشکه را نگه داشت و گفت: چرا اينجا نشسته اي؟! مگر کار نداري؟! شرح حال خود را گفتم. گفت: با من بيا. با او سوار درشکه شدم و رفتيم به استانداري. او دستور داد از من رفع اتهام شد، مرا به خدمت بازگرداند و مشغول کار شدم. درست پس از چهل روز چنين شد V} (همان، ص 101).{V
8. آقاي تاج روزي بالاي منبر درباره آيت الله نخودکي سخن مي گفت. وقتي از منبر به پايين آمد، مردي نزديک او آمد و گفت: آيا شما آيت الله نخودکي را ديده بودي؟ گفت: نه. آن مرد گفت: من ديده بودم. آن مرد حکايتي براي آقاي تاج نقل کرد. آن حکايت اين است: ما به اتفاق چندين نفر به مشهد رفتيم. پس از ورود به مشهد دوستان گفتند: بياييد به زيارت آيت الله نخودکي برويم و برخي حوائج خود را از او بگيريم. من گفتم: کسي که خدمت امام رضا(ع) آمده بايد از امام رضا بخواهد نه ديگري من از رفتن امتناع مي کردم ولي آنها اصرار ورزيدند و گفتند: تو چيزي مخواه ولي با ما بيا. با هم رفتيم، آنان حوائج خود را از او خواستند و جواب گرفتند. من دورتر بودم. ناگهان مرا صدا کرد و من نزديک او رفتم. او به گوش من گفت: چه کسي گفته که ديدار با شيخ با زيارت امام رضا(ع) منافات دارد؟ V} (همان، ص 82).{V
اگر از اين بيشتر مي خواهي به کتاب نشان از بي نشان ها، نوشته پسر آيت الله نخودکي مراجعه کنيد. اين کتاب بارها چاپ شده است.