با سلام
ما به دینمان می بالیم، چون می اندیشیم بیشترین تطابق را با عقل دارد، حال بگذریم که شاید بعضی موضوعات از حیطه ی فکری کنونی ما خارج باشد، اما در امور روزانه ایی که با آن سر و کار داریم، کدام موضوع است که با عقل نتوان دلیلی، حتی ساده و در حد فهم خودمان، برایش یافت؟!!!
حالا بعضی، با هر تفکری و به هر بهانه ای! این عمل مطرود عقلی و عرفی را پسندیده می دانند، جای تعجب است!
از همه ی این ها گذشته، مگر ما که هستیم که با رفتار خود، اسلام را ترویج که نمی کنیم هیچ، ضربه هم به آن بزنیم! اثرات منفی این عمل، در بیرون از حوزه ی این عشق آمیخته به دیوانگی، اگرچه برای مرتکب شونده ی آن شاید نشانی از علاقه باشد، ولی جنبه ای جنون آمیز از اسلام به نمایش می گذارد، کجای اسلام جز محبت و دوستی و آرامش چیزی دیده اید؟ با این کارها فقط بهانه برای آنانی تراشیده ایم که می خواهند دیگران اسلام را و تشیع را، آن چیزی که هست نبینند، می خواهند آن چیزی که دوست دارند را از اسلام ویترین کنند و بشود قضیه ی چماق، این چماق را دانسته و ندانسته به دستشان دادن، گمان نمی کنم گذشتنی باشد.
عاشق امام حسینیم، قبول! در غم ایشان غرقیم، درست! ولی مگر این دلیل می شود از حوزه ی عقل خارج شویم و تیشه به ریشه ی خودمان بزنیم، آن هم با افتخار!!! مگر اسلام، به خاطر همین خارج کردن انسان از حوزه ی فکر و اندیشه، بسیاری چیزها را حرام نکرد، پس چگونه می پذیریم آنقدر در جنونمان غرق شویم که ندانیم چه می کنیم، که درد را نشناسیم، که اسلام و به خصوص تشیع را متفاوت به نمایش بگذاریم.
به نظر من که این کار هیچ توجیهی ندارد.
التماس دعا
یاعلی