• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1821
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا در ازدواج نظر پدر و مادر شرط است يا نه. و مي تواند به عنوان اطاعت از پدر و مادر تلقي شود يا اينکه بحث مشاوره و راهنمايي مهم است. ساده بگويم نظر چه کساني در ازدواج مهم است يعني از چه کساني بايد کمک گرفت تا ملاکهاي خودش را براي ازدواج بيابد؟
پاسخ : از نظر فقهي به نظر بسياري از فقها؛ اجازه پدر در ازدواج دختر لازم است اما براي پسر از ديدگاه فقهي شرط نيست و لازم نيست جهت ازدواج با شخصي معين از آنها كسب اجازه نمايد. اما از جهت تربيتي و روان شناختي بايد بررسي کرد که آيا چنين حكمي از ديدگاه تربيت اسلامي وجود دارد يا نه؟ و اگر وجود دارد جه توجيهي دارد؟ از ديدگاه تربيتي كسب رضايت والدين در ازدواج از طرف پسر و دختري كه ازدواج مجدد مي كند بسيار پسنديده و خوب است (نه آنكه ضرورت و وجوب داشته باشد) چه اين رضايت منتهي به دو پيامد اساسي مي شود و دو نتيجه اساسي و بسيار مهم را در پي خواهد داشت: 1. جلب رضايت والدين با كسب مشورت و اخذ نظر آنها در انجام يك رخداد خطير مي شود . خود مي دانيد كه آگاهي از نظر افراد آگاه و خيرخواه و متعهد در انجام يك كار موجب مي شود درصد خطا و در آن كار كاهش يابد و ميزان ضرر و بروز پيامد منفي در آن كار را بسيار تقليل يابد. حال در رخدادي مانند ازدواج كه گوشه هاي ناپيدا و نامعلوم فراواني دارد اگر با تحقيق و آگاهي و اخذ نظر مشورتي ديگران انجام بگيرد يقينا ميزان خطا و احتمال پيامد منفي را كاهش مي دهد. از والدين چه شخصي به روحيات و شخصيت فرزند خود آگاه تر است؟ چه شخصي از والدين در مورد فرزندانش خيرخواه تر و نيك انديش تر است؟ و ... پس تأمين رضايت آنها بگونه اي موجب كاهش ضرر و احتمال خطا مي شود و اين حقيقتي است كه كسي نمي تواند منكر آن باشد. 2. نتيجه ديگر تأمين رضايت والدين برخورداري از حمايت روحي و رواني آنها در آينده است. در جوامع اسلامي كه خانواده ها كاملا به يكديگر متصل و تعلق خاطر دارند و تا پايان عمر همديگر را وابسته به هم مي دانند و از حمايت يكديگر برخوردارند و حتي بدون اين حمايت احساس تنهايي و بريده بودن مي كنند، اگر با ازدواج كه آغاز تشكيل يك خانواده نوپا است كه جوان از اين حمايت محروم شوند خود به خود احساس شكست مي كنند. البته در جوامع غربي كه تعلق اعضاي خانواده به خانواده و يكديگر فقط به سن بلوغ و قانوني شدن سن افراد محدود مي شود و روابط عاطفي و احساسي اصلا وجود ندارد، جوانان از ابتدا اين پشتوانه و حمايت را از دست داده اند. حال بايد خود قضاوت كنيد كه حفظ اين تعلق پسنديده است يا بريدن و نابودن ساختن آن. در جوامع ايراني(شرقي) و اسلامي اين وابستگي بعد از ازدواج نه تنها قطع نمي شود و كاهش پيدا نمي كند بلكه در تمام دوران متفاوت زندگي به شكلي خاص ظاهر مي شود. بعد از ازدواج و تشكيل خانواده اين تعلق در قالب رفت و آمدهاي خانوادگي، ميهماني دادنها و ميهماني رفتن خانوادگي و مشاركت در مراسم هاي خانوادگي و ... ظاهر مي شود. در جوامع غربي حتي براي آغاز زندگي مشترك مراسمي جز انجام عقد نزد پدر مقدس مراسم خانوادگي نيست تا ديگران مشاركت كنند و به همياري دعوت شوند در حالي كه در جوامع شرقي و ايراني و اسلامي بيش از 10 جلسه و مراسم وجود دارد كه اگر برگزار شود ولي كم شور باشد موجب شكست روحي شما مي شود تا چه رسد به آنكه اصلا برگزار نشود كافي است به ذهنيت خودتان مراجعه كنيد و ببينيد كه آيا در آن آيا مراسم خاصي براي ازدواجتان تصور كرده ايد يا نه؟ يقينا مي گوئيد و برنامه ريزي كرده ايد كه اين گونه مراسم بپا مي كنم و به اين شكل دعوت مي كنم و ... حال اگر كسي اين تصور شما را اجابت نكند چه روحيه اي خواهيد داشت؟ آيا برگزار شدن و برگزار نشدن مراسم براي شما يك اثر را دارد؟ آيا با شكوه بودن و نبودن آن براي شما يكسان است؟ و ... تمام اين پيامدها حكايت از وابستگي ما به اين روابط و حمايت دارد كه بايد حفظ شما تا افراد جوان با نشاط و شادي زندگي را آغاز كنند. افزون بر اينكه كسب رضايت والدين پيامدهاي ديگري غير از اين دو مورد را دارد كه به آنها تنها اشاره مي كنيم: _ بهره مندي از تجارب والدين كه زودتر از شما تشكيل خانواده داده اند. _ حمايت از فرزندان در حوادث و رخدادهاي بحراني به خصوص حوادثي كه حتي علوم از بيان آنها و راه حل آنها عاجز است و به اصطلاح علم نانوشته. _ حمايت اقتصادي و اجتماعي والدين كه موجب شكل گرفتن شخصيت اجتماعي و رقم خوردن هويت اجتماعي فرزندان مي شود. بنابراين از ديدگاه فقهي رضايت والدين را در ازداوج پسر شرط نيست بلكه صرفا از نظر ديدگاه تربيتي مورد توجه است و عنصري پسنديده (نه ضروري) شمرده شده است.
کد سوال : 1822
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا حقيقت دارد که واقعه 11 سپتامبر در قرآن کريم ذکر شده است.لطفا نشاني آيه را ذکر نماييد.؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است: يکم - مسلما در اينکه خداوند متعال به تمامي حوادث عالم از ابتداي خلقت تا پايان آن علم کامل دارد هيچگونه جاي شک و ترديدي نيست اما اين که توقع داشته باشيم که هر حادثه اي هر چند مهم که در جهان اتفاق مي افتد در مرتبه ظاهر قرآن آمده باشد، به هيچ وجه با فلسفه قرآن و هدف از نزول آن سازگار نيست. زيرا هدف از نزول قرآن، هدايت، تربيت و تکامل انسان است و در اين راه اين کتاب ارزشمند الهي از هر آنچه که براي نيل به سعادت فردي و اجتماعي بشر در دو جهان لازم است، فرو گذار نکرده است (ما فرطنا في الکتاب من شيء» V}(انعام، آيه 38). {V منتها گاهي به صورت کلي اين اسباب بيان شده است مانند دعوت به کسب علم و دانش و... و گاهي به جزئيات پرداخته مانند بيان معارف عظيم الهي، احکام اسلامي و مسائل اخلاقي، پند و اندرز از سرگذشت اقوام و ملت هاي پيشين وبيان مسأله مرگ و جهان آخرت و... در هر صورت قرآن کتاب هدايت است و بس. البته بايد توجه داشته باشيد که آنچه اکنون مورد بحث ماست مرتبه ظاهر قرآن است که براي بشر عادي فهم پذير است نه مرتبه باطن آن که در دسترسي راسخون في العلم است. بنابراين مانعي ندارد که همه حقايق هستي در مرتبه باطن قرآن وجود داشته باشد و پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) از آن اطلاع داشته باشند، ولي در مرتبه ظاهر و فهم بشر عادي قابل فهم و درک نباشد. دوم - اين که انتظار داشته باشيم که تمامي حوادث جهان از ابتداي خلقت تا پايان جهان در قرآن آمده باشد و قرآن حوادث مربوط به آينده را پيش گويي کرده باشد به هيچ وجه با آنچه ما از ظواهر قرآن مي يابيم تناسب ندارد بلکه چه بسا برخلاف فلسفه و کار ويژه آن باشد، بله در قرآن کريم در مواردي که اصل هدايت انسانها و يا اعجاز قرآن اقتضا مي نموده، سرگذشت هاي آموزنده از زندگي ملت هاي پيشين و پيامبران آنان آورده و يا اين که برخي موضوعات نظير پيروزي لشکر روميان در مقابل امپراطوري ايران (در سال هاي اوليه ظهور اسلام) را پيش بيني کرده است، ولي همانگونه که گذشت به هيچ وجه انتظار تبيين تمامي حوادث را نمي توان از قرآن داشت. سوم - هر چند قرآن کريم از بيان تمام جزئيات حوادث زندگي بشري در آينده امتناع ورزيده، اما در راستاي اهداف خويش يعني هدايت، تربيت و تأمين سعادت دنيوي انسانها، به تبيين خطوط اساسي زندگي بشر براساس سنت هاي ثابت و غير قابل تغيير الهي پرداخته است؛ سنت هايي که از ابتداي حيات بشر همواره ترسيم کننده سرنوشت آن بوده و تا قيامت نيز ادامه خواهد داشت. به عنوان نمونه؛ قرآن کريم در آيات متعددي از قطعيت سقوط فرهنگ ها، تمدن ها و نظام هاي بشري بحث مي کند و اين تغيير و تحول در ميان زندگي امت ها را يکي از سنت هاي مهم و غير قابل تخلف دستگاه حکيمانه خلقت تلقي مي کند: «قد خلت من قبلکم سنن فسيروا في الارض فانظروا کيف کان عاقبه المکذبين . هذا بيان للناس و هدي و موعظه للمتقين . ولاتهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنين...؛ پيش از شما سنت هايي وجود داشت پس در روي زمين گردش کنيد و بنگريد سرانجام تکذيب کنندگان آيات خدا چگونه بوده است اين بياني است براي عموم مردم و هدايت و اندرزي است براي تقوا پيشگان و شما اي ايمان آوردگان سست نشويد و اندوهگين مگرديد که شما برتريد اگر به راستي ايمان داشته باشيد...» (آل عمران، آيه 137 تا 139). بررسي آيه فوق اين واقعيت را نمايان مي سازد که علت انحطاط تمدن ها دوري و فاصله گرفتن آنها از خداوند و تعاليم پيامبران الهي بوده است، اين آيه ضمن عبرت آموزي به مسلمانان، به آنها اميد مي دهد که در صورت حفظ ايمان به خداوند و حرکت در مسير هدايت الهي نه تنها دچار انحطاط نمي شوند، بلکه برتري و پيروزي از آن آنهاست. براساس يکي ديگر از سنت هاي الهي، بين دگرگوني هاي اجتماعي با تحولات و تغييرات دروني جامعه و مردم همبستگي عميق وجود دارد، طبق اين ضابطه الهي تنها دگرگوني و تحول فکري و عقيدتي و رفتاري و اخلاقي مطلوب و يا نامطلوب، يک قوم و يک جامعه و ملت است که مي تواند زمينه پرداز و علت دگرگوني ها و تغييرات تکامل يا ارتجاعي در ابعاد و جوانب مختلف حيات آن قوم و نسل جامعه باشد: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم ؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و جامعه اي را دگرگون نخواهد ساخت مگر زماني که خود آن جامعه حالشان را از درون دگرگون سازند» (رعد، آيه 11). به طور خلاصه از ديدگاه اسلامي و با بررسي سرنوشت تمدن هايي که دچار فروپاشي و انحطاط شده اند، مي توان به اين جمع بندي دست يافت که مهمترين عامل سقوط تمدن ها عبارتند از: 1. بشري بودن آنان و عدم ارتباط با تعاليم الهي. 2. انحراف و انقطاع از تعاليم اصيل الهي . و اگر تمدني از دو خصوصيت فوق مبرا باشد يعني اولا بر پايه تعاليم اصيل الهي شکل گرفته باشد و ثانيا به صورت مستمر در اين راه باقي بماند، به هيچ وجه زوال و نابودي در آن راه ندارد. زيرا هر امري که صبغه الهي داشته باشد، جاوداني است: «ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فأخذناهم بما کانوا يکسبون؛ اگر مردم آبادي ها ايمان مي آوردند و راه توحيد و تقوا را پيش مي گرفتند، بي ترديد براي آنها برکت هايي از آسمان و زمين مي گشوديم اما آنان راه تکذيب و انکار لجوجانه حق را در پيش گرفتند پس به خاطر کارهايي که انجام دادند آنان را مؤاخذه کرديم» (اعراف، آيه 96). و همچنين در آيه اي ديگر مي فرمايد: «و ألو استقاموا علي الطريقه لأسقيناهم ماءا غدقا؛ و اگر اينان راه مستقيم توحيد و تقوا را ادامه دهند ما اينان را از روزي و نعمت هاي فراوان سيراب مي سازيم» (جن، آيه 16). چهارم - بالاخره در خصوص حادثه يازده سپتامبر و ذکر آن در قرآن مي توان چنين گفت: اين که آيه خاصي درباره اين موضوع در قرآن وجود داشته باشد مانند پيش بيني پيروزي لشکر روم (به عنوان اهل کتاب) بر لشکر ايران (به عنوان مشرکان) که در آيات ابتداي سوره روم آمده و درست در چند سال بعد از ظهور اسلام به حقيقت پيوست، چنين آيه اي در اين زمينه وجود ندارد و آيه 109 سوره توبه را که برخي افراد ناشناخته شايع کرده اند نه تنها درباره موضوعي کلي است و بسياري از حوادث فردي و اجتماعي بشر از ابتداي خلقت تا پايان آن را شامل مي شود، بلکه در جزئيات مانند تعداد طبقات برج هاي دوقلوي مرکز تجارت جهان آمريکا و نام خيابان و... هيچ گونه مطابقتي ندارد. اما اگر منظور مطابقت برخي آيات قرآن - که بيانگر سنت هاي ثابت الهي در مورد ظهور و سقوط تمدن هاي بشري است [ر.ک: ظهور و سقوط تمدن ها از ديدگاه قرآن، علي کرمي، نشر مرتضي قم، 1370.] با اين حادثه و ساير واقعياتي که در جامعه آمريکا مشاهده مي نماييم [ر.ک: عصر امام خميني، احمد رضا حاجتي، بوستان کتاب قم - آمريکا پيشتاز انحطاط، روژه گارودي] و همه حاکي از زوال اين تمدن منحوس است، بله مي توان بر اساس آيات متعدد افول و انحطاط حتمي آمريکا را پيش بيني نمود که حادثه 11 سپتامبر تنها مصداق کوچکي از آن است.
کد سوال : 1823
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : علل حضور آمريکا در منطقه خاور ميانه و تحولات اخير اين منطقه را چگونه تحليل مي کنيد؟
پاسخ : اين مسأله نيازمند شناخت دو موضوع مهم يعني استراتژي كلان آمريكا در جهان و به صورت عام و در منطقه خليج فارس خاورميانه و كشورهاي آن به صورت خاص است. توضيح آن كه: الف. سياست هاي كلي كه آمريكا در جهان تعقيب مي كند تابعي از استراتژي جديد آمريكاست كه در حدود 7 - 6 ماه قبل از واقعه يازده سپتامبر به عنوان استراتژي ملي در آمريكا به تصويب رسيد و مبناي حركت آمريكا در قرن 21 شناخته شد، محورهاي اصلي آن عبارتند از: 1. يك جانبه گرايي، ايجاد سلطه و تثبيت رهبري آمريكا بر جهان، جهاني سازي اقتصاد، ايجاد همگرايي در اقتصاد جهاني تحت حاكميت نظام سرمايه داري حاكم بر آمريكا. براي اين منظور لازم بود كه حاكميت بر منابع انرژي، حاكميت بر گردش منابع پول، حاكميت بر رسانه هاي ارتباط جمعي و حاكميت بر افكار عمومي، يعني در اختيار گرفتن افكار عمومي و حاكميت نظامي بر مناطق استراتژيك جهان، در دستور كار قرار بگيرد. كشور عراق پس از عربستان با ذخاير نفتي 112 ميلارد بشكه اي خود، دومين كشور دارنده منابع و ذخاير غني نفتي است و احتمال 100 ميليارد بشكه ديگر نيز وجود دارد و هزينه هاي توليد نيز در آن كشور در مقايسه با ساير كشورها و مناطق بسيار پايين است. چنانچه متوسط هزينه توليد براي هر بشكه نفت در آمريكا حدود 10 دلا، درياي شمال، 5 دلار، عربستان 5/2 دلار و درعراق كمتر از 1 دلار است (صنعت نفت عراق و آينده آن، مرتضي هاشمي، فصلنامه راهبرد، ش 28، ص 175). بسياري از كارشناسان سياسي معتقدند كه جنگ عراق بيانگر يك واقعيت است و آن هم تسلط و چپاول منابع نفتي آن و در اثبات اين حقيقت همين بس كه به قول پيرترزيان، مدير مسؤول نشريه پترواستراتژيك فرانسه «نيروهاي ارتش آمريكا و بريتانيا، تمام تلاش خود را جهت حفاظت از وزارت نفت به كار بسته اند و اين در حالي است كه هيچ گونه اقدامي براي حفظ و نگهداري از ساير ادارات دولتي، از جمله وزارت بهداشت، صورت نگرفته است... از اين رو اولويت ها به خوبي مشخص مي شوند» (تصرف زرستان و پاسخ به سه پرسش كليدي، رضا نصري، فصلنامه راهبرد، ش 28، ص 177). و پاسكال لورت معتقد است كه «براي تمام شركت هاي خارجي، عراق زرستاني است از نفت كه به سختي مي توان در برابرش بي تفاوت ماند» (همان، ص 181). 2. ممانعت از ايجاد و شكل گيري هرگونه ائتلاف عليه آمريكا و يا ممانعت از ايجاد و شكل گيري و كانون رقيب براي آمريكا در عرصه سياسي و اقتصادي. بدين منظور راه كارهايي نظير مبارزه با هر حكومت مستقل، گسترش دامنه منافع ملي آمريكا به كل جهان و حفاظت از منافع آمريكا در اقصي نقاط جهان، تثبيت حضور نظامي آمريكا در مناطق استراتژيك و سلب حق حاكميت ملت ها بر سرنوشت خودشان سلب حق دستيابي به علم و تكنولوژي از ملت هاي ضعيف و سلب حق افزايش توان ملي از كشورها، در دستور كار دولتمردان آن كشور قرار گرفت. ب. استراتژي نظام سلطه جهاني، براي جهان اسلام و منطقه خليج فارس عمدتا حول دو محور اساسي يعني استحاله اسلام در ابعاد مختلف و دوم، گسترش رژيم صهيونيستي در منطقه و طرح حاكميت اسرائيل بر نيل تا فرات است. «فرانسيس فوكوياما» و «ساموئل هانتينگتون» دو استراتژيست مهمي هستند كه نظرات آنان در جهت دهي به سياست خارجي آمريكا و انگليس نقشي را ايفا مي نمايد، آنان اسلام را به عنوان دشمني جدي تمدن غرب معرفي مي كنند كه غرب جهت استيلاء خويش و ايدئولوژي ليبرال - سرمايه داري، هيچ راهي جز برخورد نظامي با جهان اسلام ندارد. از اين رو بسياري از تحليلگران سناريوي 11 سپتامبر را نقطه شروعي بر اين مسأله مي دانند (جنگ جهاني چهارم و رفتارشناسي آمريكا پس از 11 سپتامبر، دكتر حسن عباسي، انتشارات پارسايان، چاپ اول 1382). در راستاي محقق نمودن دو محور فوق آمريكا سعي دارد تا با متهم نمودن كشورهاي منطقه به دفاع از تروريسم، نقض حقوق بشر، كوشش در جهت دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي و... آنها را در موضع انفعال قرار داده و از پيشرفت و توسعه آنان جلوگيري نمايد. يكي ديگر از سياست هاي آمريكا در منطقه اين است كه با بازسازي عراق با استفاده از منابع مالي فراوان آن كشور در ابعاد مختلف و ايجاد رفاه و... آن كشور را به عنوان الگوي مدرنيسم آمريكايي براي ساير كشورهاي منطقه مطرح نمايد و از اين طريق در تبليغ حكومت هاي سكولار و تضعيف اسلام كوشش نمايد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: 1. فصلنامه راهبرد، مركز تحقيقات استراتژيك، شماره 28، تابستان 1382 2. جنگ جهاني چهارم و پايان مدرنيته، دكتر حسن عباسي، روزنامه كيهان 13/2/82 3. فراتر از جنگ جهاني اول و دوم، نشريه پگاه حوزه، ش 93 و 94
کد سوال : 1824
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به نظر شما اگر يک دختري به قصد کمک کردن واقعي با يک پسري ارتباط داشته باشد در صورتي که واقعا آن پسر به کمک آن دختر به عنوان خواهر احتياج دارد آيا مي تواند از نظر دين معصيت به حساب مي آيد يا نه؟ و يا اگر آن پسر قصد ازدواج با دختر را داشته باشد ولي دختر هيچ قصدي نداشته باشد و تنها وعده ازدواج را به اين خاطر داده باشد که مشکل پسر را حل کند و مي خواهد روزي واقعيت را به او بگويد آيا دختر بايد احساس گناه و ناراحتي داشته باشد؟
پاسخ : بدون ترديد کمک کردن به ديگران امري پسنديده است و اگر واقعا ارتباط شما صرفا براي کمک کردن به فردي باشد که آن فرد نياز به کمک دارد و همه مسائل شرعي بين دو نامحرم مراعات شود و مفسده اي براي هيچ کدام نداشته باشد شرعا اشکالي ندارد اما به عنوان يک مشاور دلسوز و در عين حال با تجربه، بايد عرض کنيم ارتباط بين دختر و پسر جوان که هر دو مجرد هستند و نياز جنسي در آنها از هر نياز ديگري بيشتر است به طور قطع فرد سومي که در اين ميان شما را همراه مي کند شيطان و وسوسه هاي شيطاني است و از کوچکترين ضعف شما وارد مي شود و آن نياز طبيعي جنسي که در هر فردي وجود دارد را بيدار مي کند و با وسوسه آن را تحريک مي کند و اگر آتش شهوت شعله ور شد به طور قطع حوادث ناگواري رخ خواهد داد که براي هر دوي شما ضررهاي جبران ناپذيري به بار خواهد آورد و ديگر پشيماني سودي ندارد. قدرت شهوت جنسي آن قدر قوي است که حضرت يوسف(ع) که پيامبر خدا بود مي فرمايد اگر لطف خدا شامل حال من نشده بود نزديک بود که من به دام شهوت اسير شوم و مرتکب گناه شوم «ان النفس لااماره بالسوء الا مارحم ربي؛ نفس اماره مرا به کار بد امر مي کرد الا اين که خداوند به من رحم کرد». و در سخن معصوم آمده که هر نگاهي که به نامحرم مي شود تيري است که شيطان از چله کمان رها مي کند و حتما به هدف مي خورد از اين رو قرآن به همه زنان و مردان مؤمن مي فرمايد نگاه خود را از نامحرم فرو بيندازيد مبادا دچار گناه شويد و بسياري از اوقات، شيطان براي فريب انسان از راه هايي وارد مي شود که به ظاهر راه هاي پسنديده و خير است زيرا اگر مستقيما بگويد آن عمل ناپسند را انجام دهيد افرادي که اهل ايمان هستند به حرف او گوش نمي کنند بنابراين از راهي وارد مي شود که افراد مؤمن فکر کنند آنها را به عمل نيکو دعوت مي کند. بعد از اين که آنها را درگير آن عمل به ظاهر نيکو نمود مقدمات گناه را فراهم مي کند و در دل آنها وارد شده شروع به وسوسه مي کند تا آنها را آلوده به گناه کند. بنابراين دانشجوي گرامي به نظر ما راهي که در پيش گرفته ايد ريسک خطرناکي است که هر لحظه ممکن است شما را به دره هلاکت گناه بيندازد و قرآن مي فرمايد «ولا تلقوا بايديکم الي التهکه» خود را به دست خودتان هلاک نکنيد. توصيه ما اين است که انتخاب اين مسير به دام شيطان نزديک تر است تا انجام يک کار خير و خود را به چنين دامي نيندازيد و اين راه هم ابتدايش دام است و هم انتهايش اشتباه و نتيجه اي جز پشيماني ندارد. اميدواريم که با سرنوشت خود بازي نکنيد و عاقلانه تصميم بگيريد ما نيز براي موفقيت شما جهت انتخاب راه صحيح از خداوند متعال طلب استعانت و کمک مي کنيم.
کد سوال : 1825
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا تنها ملاک برتري انسان ها در اين دنيا نماز خوان بودن است و در آخرت چطور. اعمال ديگر چه مي شود؟
پاسخ : با استفاده از قرآن کريم مشخص مي شود که انسان در ميان موجودات عالم داراي ويژگي و خصوصيتي است که از آنها ممتاز مي شود و کرامت و شرافت خاص پيدا مي کند: «ولقد کرمنا بني آدم و حملناهم في البر والبحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي کثير ممن خلقنا تفضيلا؛ و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشکي و دريا [بر مرکبها] برنشانديم، و از چيزهاي پاکيزه به ايشان روزي داديم و آنها را بر بسياري از آفريده هاي خود برتري آشکار داديم» V} (اسراء، آيه 70).{V ملاک اين برتري و شرافت چيست؟ يقينا بايد خصوصيت و ويژگي خاصي باشد که در ديگران نيست و آن عقل است. زيرا موجودات ديگر در غير عقل بر انسان برتري دارند. پس عقل که به وسيله آن آدمي زادگان بين حق و باطل - و خير و شر - و نافع و مضر تميز مي دهند ملاک برتري و شرافت آدمي است V} (ترجمه تفسير الميزان، ج 13، ص 215 - 214 - ذيل آيه مذکور).{V به عبارت ديگر انسان، در مقايسه با موجودات زميني، يعني حيوان و جن، به دليل اين که داراي عقل است برتري دارد. حال که چنين است اگر انسان ها بر اساس عقل خود رفتار کنند و عقل خود را به کار بياندازند و براساس آن، حقي را از باطل تميز دهند و به راه حقي روند و از باطل دوري کنند به برتري که در آيه است نائل مي آيند. در اين مورد روايات فراواني است. «به عقل است که خداوند پرستش مي شود و بهشت به آن به دست مي آيد» V} (اصول کافي، ج 1، ص 11، ترجمه فارسي ؛ روايت از امام صادق(ع«.{V «عقل و دين ملازم و همراه هم هستند و عاقل ديندار است» V}(همان، ص 12). {V «در قيامت به اندازه عقل آدمي، شخص مورد بازخواست قرار مي گيرد» V} (همان، از امام باقر(ع«.{V توصيه مي شود در اين باره مطالعه شود: - کتاب عقل و جهل اصول کافي، ج 1 پس ملاک برتري انسان ها عقل آنهاست. عقل الهي که انسان را به راه حق و تبعيت از پيامبران و دستورات ديني سوق مي دهد و کسي که اين عقل خدادادي را در راه دين و صلاح بشري به کار مي اندازد مؤمن واقعي است. نتيجه عقل، علم است «ان العقل مع العلم؛ عقل همراه علم است» V}(همان، ص 16، از امام کاظم(ع«. {V يعني آنچه عقل را از حالت استعداد به در مي آورد و به فعليت مي رساند علم آموزي است. پس ملاک برتري ديگر انسانها علم است. «قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون؛ بگو آيا کساني که مي دانند و کساني که نمي دانند يکسانند؟» V}(زمر، آيه 9). {V اين پرسش، پرسش از فطرت انسانهاست و پاسخ فطري همه انسانها اين است که يقينا اين دو گروه يکسان نيستند و برتري با کساني است که اهل علم و دانش هستند. از سياق آيه بر مي آيد که منظور از علم در اين آيه علم به خداوند است. زيرا علم به خداوند موجب کمال آدمي است V}(ترجمه الميزان، ج 17، ص 370، ذيل آيه مذکور). {V آيه ديگر مؤيد اين معني است: «يرفع الله الذين آمنوا منکم والذين اوتوا العلم درجات؛ تا خدا [رتبه] کساني از شما را که گرويده بالا ببرد و کساني که دانشمندند با درجات بلند مرتبه مي شوند» V}(مجادله، آيه 11). {V بالا رفتن و رفعت مقام باعث قرب الهي و برتري انسان مي شود و آيه دلالت صريح دارد که مؤمنان دو گروه هستند. يک گروه صرفا مؤمن هستند که داراي رفعت مقام نسبت به ديگر مردم هستند. گروه دوم هم دانشمندند و هم مؤمن که اينها نسبت به گروه مؤمنان داراي درجات بيشتري هستند و بالا رفتن درجات مخصوص آنهاست. البته علم نيز داراي درجاتي است. از علوم حصولي و مدرسه اي گرفته تا علوم شهودي و لدني را شامل مي شود و روشن است که هر چه مقام علمي بالاتر رود و به شهود رسد، مقام و درجه و برتري بالاتر است. از اين علم است که تقوا و دينداري واقعي حاصل مي شود و اين ملاک ديگر برتري انسانهاست. «ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند پرهيزکارترين شماست» V} (حجرات، آيه 13).{V تقوا يعني مصونيت و کرامت و برتري حقيقي تقوا داشتن است که ثمره علم آدمي است. تقوا از مرتبه تقواي عوام و ساده شروع مي شود و به مقام عصمت ختم مي گردد و هر چه ميزان علم آدمي بالاتر باشد ميزان تقوا نيز بالاتر است. در اين حالت است که انسان با همه وجود به دستورات الهي عمل مي کند و خود را پايبند همه دستورات و قوانين شريعت اسلامي مي کند. نماز خواندن يکي از اين اعمال و بلکه برتري اين اعمال است که اگر پذيرفته شد ديگر اعمال نيز پذيرفته مي شود و اگر رد شد ديگر اعمال نيز رد مي شود. اما نماز تنها در حالت تقوا پذيرفته مي شود «انما يتقبل الله من المتقين؛ خدا فقط از تقوا پيشگان مي پذيرد» V}(مائده، آيه 27). {V پس ملاک اصلي برتري انسان از ديگر موجودات، عقل است و کسي که عقل را در زندگي به کار انداخت، از ديگر موجودات برتر مي شود. منظور از عقل، عقل الهي و ديني است که انسان را به پرستش خدا وامي دارد و حق را از باطل و خير را از شر تمييز مي دهد وگرنه آنچه در زورمداران عالم است که به وسيله آن مردم را به بهره کشي مي کشانند، «شبه عقل» است که در منطق قرآن، سفاهت نام دارد. سفاهت يعني سبک مغزي و قرآن مي فرمايد: «و من يرغب عن مله ابراهيم الا من سفه نفسه؛ و چه کسي جز آن که به سبک مغزي گرايد از آيين ابراهيم روي بر مي تابد؟ و آيين ابراهيم دين ناب توحيد است. اما عقل در آدمي، آنگاه ظهور و بروز دارد که از جانب علمي، انسان عالم شود و مؤمني دانشمند گردد و از جهت عملي نيز تقوا پيشه کند ودستورات الهي را مو به مو اجرا کند. پس ملاک برتري انسانها عقل و علم و تقوا است و نمونه بارز و جمع عقل و علم و تقوا در جهاد في سبيل الله قرار دارد که جمع بين عقل و عشق است «لا يستوي القاعدون من المؤمنين غير اولي الضرر والمجاهدون في سبيل الله باموالهم و انفسهم فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم علي القاعدين درجه . و کلا وعدالله الحسني و فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما . درجات منه و مغفره و رحمه و کان الله غفورا رحيما؛ مؤمنان خانه نشين که زيان ديده نيستند [يعني عذري از جهاد ندارند] با آن مجاهداني که با مال و جان خود در راه خدا جهاد مي کنند يکسان نيستند. خداوند کساني را که با مال و جان خود جهاد مي کنند به درجه اي برخانه نشينان مزيت بخشيده و همه را خداوند وعده [پاداش] نيکو داده [ولي] مجاهداني را به خانه نشينان به پاداش بزرگ، برتري بخشيده است [پاداشي بزرگ که] به عنوان درجات و آمرزش و رحمتي از جانب او [نصيب مجاهدان مي شود] و خداوند آمرزنده مهربان است» V} (نساء، آيات 96 -95).{V آري، ثمره عيني و ميوه شيرين عشق و پرستش، تقوا و علم و عقل، جهاد است و «جهاد دري از درهاي بهشت است که خداوند تنها براي خواص بندگان خود گشوده است» V}(امير مؤمنان، نهج البلاغه). {V و اين برتري اي است که خداوند به مجاهدان نسبت به خانه نشينان داده است و به اين دليل است که اين همه حضرت سيدالشهدا(ع) و شهداي کربلا مورد توجه و احترام ما هستند و همواره يادشان را زنده نگه مي داريم زيرا آنها مجاهد في سبيل الله بودند که عقل را در نهايتش به کار انداختند و باعلم و تقوا به ميدان دفاع از ساحت ربوبي رفتند و عقل و عشق را در پيشگاه معبود - با هم - آوردند و کشته راه دوست شدند. توضيح آخر اين که در همه اين ملاک ها که بيان کرديم ولايت اهل بيت عصمت و طهارت(س) ميزان و ملاک است؛ يعني ملاک عقل، علم، تقوا و جهاد ولايت است و اگر کسي حق ائمه را بشناسد اما از روي انکار و سبک مغزي آن را انکار کند معلوم مي شود که عقل او ناقص است، علم او جهل است، تقواي او رياست و جهاد او جنگ نفساني و براي اثبات خود است.
کد سوال : 1826
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چطور مي توان يک جوان دنيايي با آرامش ،اميد، شاداب و موفق را براي خود تصور کند و به آن دست يابد؟
پاسخ : بسيارى از افراد مفهوم زندگى را پيچيده مى‏پندارند و گمان مى‏كنند براى نيل به پيروزى‏هاى چشمگير بايد پيوسته جانفشانى كرد . زمين و آسمان را به هم پيوست تا شايد به اندكى از موفقيت دست‏يافت . اما گروهى زندگى را ساده و نيل به خوشى‏ها و كاميابى هايش را دست‏يافتنى‏تر مى‏دانند . به اعتقاد اينان براى اين هدف بيش‏تر بايد هوشيارانه با اصول و قوانين دستگاه آفرينش همنوا شد; آن هم نه اصول و قوانين مرموز و دست نيافتنى، بلكه آنچه به آسانى در اختيار ماست، گر چه كمتر بدانها توجه مى‏كنيم . اين كم توجهى سبب شده است كه بپنداريم قوانين آفرينش بسيار پيچيده و آرمانى و دور از دسترس است كه جز افرادى كم شمار بدان آگاه نمى‏شوند . آنچه شما را در به دست آوردن پيروزى، موفقيت و نشاط يارى مى‏رساند تنها داشتن امكانات مادى و توانايى سرشار جسمى نيست . شما مى‏توانيد با تكيه بر برخى اصول روان‏شناسى، با صرف نيرويى كمتر و در زمانى كوتاه‏تر به موفقيت‏هاى چشمگير دست‏يابيد . پيوسته با نشاط بوده، از چيزى نهراسيد و خود بزرگ‏ترين تشويق گر و امداد رسان خويش باشيد . بدين منظور مى‏توانيد از آنچه در اين گفتار ارائه مى‏شود بهره گيريد و به اهداف خود نايل شويد . T}يک - شادمانى به كسى هديه نمى‏شود {T اگر منتظريد تا كسى نشاط و شادمانى را به شما هديه كند بدانيد كه آن فرد نخست‏خودتان هستيد . فهرستى از همه آنچه تاكنون شما را شادمان نموده است تنظيم كنيد و عامل يكايك آن‏ها را برشمريد، تا مطمئن شويد كه بيشتر آن‏ها را خود فراهم كرده‏ايد، موفقيت تحصيلى، ديدار دوستان، آشنايى‏هاى با اهميت، سفرهاى شادى آفرين و . . . امورى است كه بيشتر با اقدامات خود ما پديد مى‏آيند . شادى‏ها نيز انواع گوناگون‏اند . بعضى زود گذر و برخى پايدارند . شمارى نماى شادى دارند و در حقيقت تباهى آورند، مانند پاره‏اى از گناهان; و تعدادى لباس زحمت‏به تن دارند ولى زمينه ساز خوشى‏هاى فراوان‏اند، مانند كوشش‏هاى دوره تحصيل . شور و هيجان در انجام فعاليت‏ها و عشق در زندگى از مهم‏ترين عواملى است كه شادمانى‏هاى تازه‏اى را براى شما به ارمغان مى‏آورد . اگر شما خود از درون احساس درماندگى و كسالت كنيد و بى روح و دل‏مرده باشيد چه كسى خواهد توانست‏شور و اشتياق و شادمانى را به شما بازگرداند؟ در ميان اطرافيان هيچ كس براى ما دلسوزتر از خود ما نيست . زمانى كه ما خود براى نيل به اهدافمان در خويش انگيزه و شوقى نداشته باشيم چه كسى خواهد توانست آن را در وجود ما پديد آورد؟ ! اگر براى فعاليت‏هاى خود شوق و انگيزه كافى نداريد مطمئن شويد كه مهم‏ترين علت، روشن نبودن هدف و ناتوان ديدن خود است . بدين منظور بايد هميشه در هر فعاليت، هدفتان را كاملا روشن كنيد . پس از آن به اشتياق و علاقه درونى خود در اعماق وجودتان مراجعه كنيد و آن را روز به روز بيشتر كنيد و اميدوار به آينده، به توانايى خود ايمان آوريد . سپس خواهيد ديد كه در مدتى كوتاه انگيزه كافى براى انجام و ادامه آن فعاليت در شما پديد خواهد آمد . T}دو - منتظر اقبال نباشيد {T در زندگى بسيارى از افراد تحولات يك باره و چشمگير گاه مهم‏ترين علت موفقيت آنان بوده است . اميد به زندگى روشن‏تر، عامل دوام و كاميابى زندگى است . تلاش براى دستيابى به رفاه و پيروزى امرى نكوهيده نيست و اعتقاد به خداوند و پاداش‏هاى دنيوى خيلى از كارها، اميد آفرين و عامل رشد و موفقيت‏هاى تازه‏تر است; اما اين همه هيچ يك بدان معنا نيست كه در زندگى هميشه منتظر باشيم روزى اقبال به سوى ما رو كند و در يك نيم روز تحول چشمگيرى در زندگى‏مان پديد آيد . كسانى كه هميشه در انتظار روزى به سر مى‏برند كه رويدادها به طور اتفاقى به زندگى‏شان هيجان و تحول ببخشد معمولا آن روز را مشاهده نكرده، زندگى را بدرود گفته‏اند . بخت و اقبالى كه بايد به انتظارش نشست و فرد را از حركت و تلاش باز مى‏دارد بيش‏تر نكبت‏آور و كسالت آفرين است . زيرا عادتش آن است كه كمتر به سراغ كسى رود و افراد را بيشتر در رخوت و دلسردى فرو مى‏برد . اميد به هر چيز زمانى سرنوشت‏ساز و تحول آفرين است كه منشا حركت‏باشد، نه عامل سكون و ضعف . بنابراين در انجام هر فعاليت، آن‏چه در توان داريد به جاى آوريد و منتظر فرشته خوشبختى نباشيد . آن فرشته خود شماييد كه بايد براى خودتان آشكار شويد ونيرويتان را براى نيل به اهداف به كار گيريد . اوقات خود را هدر ندهيد و به استخدام كارهاى بى نتيجه و تباهى آور در نياييد . با جديت تصميم بگيريد به هيچ كارى رو نكنيد مگر نتيجه دلخواه و مفيدى برايتان داشته باشد . تا زمانى كه در وجود شما چنين قاطعيتى مشاهده نشود هيچ چيز به نفع شما تغيير نمى‏كند . قرآن را خوانده‏ايد كه مى‏فرمايد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» V}(رعد ، آيه 11). {V دستگاه آفرينش نيز از خداوند فرمان مى‏گيرد و تا در درون چيزى تحول پديد نيايد، تغييرى در آن پديد نمى‏آورد . T}سه - خود، ارزياب كارهاى خويش باشيد {T اگر از فعاليت‏ها يا رفتارهاى خود نتيجه دلخواه را به دست نمى‏آوريد به جاى دلسردى و ملامت‏خود و ديگران، جزئيات عملكردتان را با ژرف نگرى بررسى كنيد تا دريابيد كه عيب كارهايتان كجاست . بدون شناخت عوامل بى توفيقى و درمان آن، در انتظار كسى نباشيد كه به عيوب كارهاى شما بنگرد و آن‏ها را برطرف سازد و نشاط و توفيق را تقديم شما كند . به واقع آيا رواست كه منتظر باشيد كسى از غيب به سوى شما آيد تا بنيان اشتباهات شما را بر كند و كسالت و ضعف و شكست را از شما دور سازد . آن‏ها كه پيوسته از ميان عوامل موفقيت آفرين، بدون تلاش و شكيبايى انتظار كاميابى را پيشه خود مى‏كنند و از پيشامدها توقع دارند كه يكباره به كمك ايشان بشتابد و به زندگى آنان رونق تازه دهد، امروز خويش را به اميد فرداى بهتر سپرى خواهند كرد و به موفقيتى دست نمى‏يابند . T}چهار - درس شهامت آفرينى را خوب حفظ كنيد{T ما از آغاز كودكى تا پايان جوانى همواره مشغول درس آموزى و تحصيل هستيم ولى «درس شهامت آفرينى‏» را كمتر فرا مى‏گيريم . بيشتر مخترعان، سياستمداران موفق و جنگجويان برجسته از آنانند كه از نعمت‏شهامت چيزى كم نداشته‏اند . به خود اميدوار باشيد و از هيچ چيز جز گناهانتان نهراسيد . اين سفارش مردى است كه آدمى نظير وى كم ديده است . در فرموده‏اى از امام على (ع) مى‏خوانيم: هر گاه كسى زمين را گردش كند تا به اين چند حكمت دست‏يابد، هر چند گردش كند موفق نخواهد شد: نخست آن كه آدمى نبايد از هيچ چيز جز گناه خود هراس داشته باشد . ترس و خيالات واهى نيروهاى درونى شما را بى‏اساس، مرموزانه هدر مى‏دهد و زندگى پرهيجان را از شما دريغ مى‏دارد . براى اهداف خود با استمداد از پروردگار به سوى آن گام برداريد و مطمئن باشيد اگر از درون ياس و بى توفيقى را باخود زمزمه كنيد گويا همه چيز اين زمزمه را زودتر از شما مى‏شنود و يكايك توفيقات از شما سلب مى‏شود و كمترين تغييرى در وضعيت زندگى شما به وجود نمى‏آيد . به خود تلقين كنيد كه توان و شجاعت هر كارى را داراييد . در غير اين صورت ركود و افسردگى و ناتوانى، نشانى شما را بسيار زود خواهد يافت و به سراغتان مى‏آيد . به اهداف مورد نظرتان فكر كنيد، موانع موفقيت را بر شمريد و راه چيرگى بر آن را دريابيد و سپس براى حركت آماده شويد . باخود فكر كنيد اگر كمى شهامت و حوصله داشته باشيد ممكن است‏به چه مراتبى دست‏يابيد . درنگ در مرداب يكنواختى و سكون، كسى را از غرق شدن نجات نمى‏دهد، حركت‏به سمت تكيه‏گاه مطمئن است كه نجات آور است . همه ماتنها زمانى از توان نهفته در وجود خود آگاه مى‏شويم و از آن سود مى‏جوييم كه اهريمن ترس را شكست دهيم . شعاع دوستى خويش را توسعه دهيد و رفقاى صميمى، آگاه و با شهامت و پاكدامنى را كه در همه جا كم نيست، بيابيد و نظرات و مقاصد خود را با آن‏ها در ميان گذاريد تا احساس ترس را در شما كاهش دهند . يقين كنيد وقتى انسان در مورد هدفى با افراد مطمئن به رايزنى مى‏پردازد ترس وى از اقدامات بزرگ كاهش مى‏يابد . T}پنج - از اظهار دلتنگى پرهيز كنيد.{T هيچ يك از ما نمى‏تواند ادعا كند كه عوامل دلتنگى آور پيرامون او وجود ندارد. دلتنگى‏گاه علت آشكار دارد و زمانى ناآشكار. با علت‏هاى آشكارش مى‏توان مبارزه كرد ولى عوامل ناآشكار، شناخته نمى‏شود تا برطرفشان كرد. دلتنگى از يك نظر عامل انديشه در كارها، يقين به بى‏ارزشى دنيا و فريفته نشدن به آن است؛ اما زمانى كه از حالت زود گذر به شكل پايدار در آيد، پديده‏اى ويرانگر است. سفارش به انجام دعا و تعقيب نمازها يكى بدان سبب است كه معانى آن دعاها، مانع از پايدارى دلتنگى‏هاى ويرانگر است. نمازگزارى كه در پى عبادت خود چنين زمزمه كند، با دلتنگى انسى نمى‏يابد: خدايا به درستى كه آمرزش تو اميدبخش‏تر از كردار من است و رحمتت وسيع‏تر از گناه من. بار خدايا، اگر من اهل و شايسته براى دريافت رحمت و مواهب تو نيستم، رحمت تو بسى اهل و شايسته است كه مرا فرا گيرد. اى پوشنده عيب‏ها و اى شنونده شكوه‏ها! اى آن كه درگاهش براى جويندگان گشاده است! اى مهربان، روزى بخش، دادرس، يكتاى بى‏همتا، رفيق همراه و...! آن دلتنگى كه از حالت زود گذر به شكل پايدار چهره تغيير مى‏دهد، نوعى است كه فرد خود آغازگر و تقويت كننده آن است. بدين شيوه كه پيوسته از درون به خرده‏گيرى از خويش مى‏پردازد و يكايك قوايش را به محاكمه مى‏گيرد؛ خود را براى هر كار ناموفقش ملامت مى‏كند و نارسايى و ناكامى‏اش را بزرگ جلوه مى‏دهد. به همين سبب هميشه پيرامونش را تار و سرانجام كارهايش را تباه و بى‏نتيجه مى‏پندارد. بدانيد كه آغاز بيش‏تر افسردگى‏هاى مرموز، دلتنگى‏هاى ساده بوده است. پس تصميم بگيريد تا آن جا كه ممكن است ذهن و اعصاب خود را در اختيار دلتنگى قرار ندهيد كه پس از مدتى در اعماق جانتان لانه مى‏كند و آن‏گاه ديگر به سادگى شما را ترك نمى‏كند تا آرام آرام يكايك نيروهايتان را مرموزانه فرسوده كند. گرفتارى‏ها و مشكلات را ورزشگاه پرورش نيروهاى نهفته خود قرار دهيد نه سببى براى تعطيل كردن فعاليت‏ها. تا شما در مسير خود با موانع و مشكلات روبه رو نشويد، بخش عمده قدرت تجزيه و تحليل مغزتان به كار نمى‏افتد و درون مايه شكيبايى و دورانديشى‏تان هويدا نمى‏گردد. زمانى كه شما در هر گفت‏وگوى دوستانه يا خانوادگى از مشكلات و كاستى‏ها و ناكامى‏هايتان سخن مى‏گوييد، افزون بر اين كه ديگران را دلسرد و دلتنگ مى‏كنيد، از درون به جنگ سلول‏هاى مغز و اعصابتان رفته‏ايد و آن‏ها راخسته و فرسوده كرده و توان انجام كار را، با رفتار خود، از دست داده‏ايد. T}شش - رويدادها را خود رقم زنيد.{T آيا شما فكر مى‏كنيد زندگى سراسر تحمل دشوارى است؟ آيا هيچ كس شما را دوست ندارد؟ آيا شما در كارهايتان پيوسته دچار بد اقبالى مى‏شويد؟ آيا گمان مى‏كنيد به سبب نوعى ناتوانى جسمى يا ذهنى پيشرفتى نخواهيد كرد؟ پاسخ اين پرسش‏ها را جز شما كسى تعيين نمى‏كند. تصميم با شما است كه براى اين پرسش‏ها چه پاسخى آماده كرده باشيد. گزاف نيست اگر بگوييم ما هر طور مى‏انديشيم، برايمان رخ خواهد داد. هر چند هيچ نمى‏توان سهم عوامل جانبى تأثير گذار بر زندگى ما را ناديده گرفت، مهم‏ترين سهم را ذهن خود ما رقم مى‏زند. همه رفتارهاى ما از ذهن فرمان مى‏گيرد. كسى كه از درون ذهن خويش، براى خود موفقيتى را روا نمى‏داند، عوامل بيرون از وجودش براى نيل او به موفقيت كمكى به وى نمى‏كند. اگر زمينه‏اى نيز براى او فراهم شود، ناپايدار است. گويا همه عوامل بيرونى منتظر خود مايند كه به آن‏ها چه فرمانى مى‏دهيم. اگر كسى زندگى را «سراسر تحمل دشوارى» تعريف كند يا بپندارد كه هميشه دچار بد اقبالى است، گويا همه پديده‏ها همين گونه كه او مى‏پندارد تنظيم مى‏شود؛ درست همانند ساعتى كه آن را براى زنگ زدن در ساعت معين، تنظيم مى‏كنند. وقتى شما به سبب نوعى ناتوانى جسمى يا ذهنى راه بسيارى از موفقيت‏ها را بر خود بسته بدانيد، گويا همه چيز همان طور خواهد شد كه شما احساس مى‏كنيد. روان شناسان اين پديده را «جادوى ذهن» مى‏خوانند. آن خوش‏بينى كه در گفتار پيشوايان آسمانى مورد سفارش جدى قرار گرفته است تنها ويژه «خوش‏بينى به رفتار ديگران» نيست. همه ما بايد به استعدادهاى درونى خويش خوش‏بين باشيم. خود راناتوان از به دست آوردن هيچ موفقيتى نپنداريم. با تخيّلات منفى، سد راه موفقيت خود نباشيم و بى‏سبب عوامل بيرونى تأثيرگذار بر موفقيت‏هاى خود را، با افكار اشتباه و مأيوسانه، بر ضد خود بسيج نكنيم.پس تصميم با خود شما است كه چگونه آينده را رقم زنيد. T}هفت - در هر موقعيت كه قرار گرفتيد قدرشناس آن باشيد{T. به درستى معلوم نيست چرا گروه بى‏شمارى از مردم هميشه در جست‏وجوى لذت‏هايى هستند كه قرار است به احتمال در آينده بدان دست يابند. آن‏ها خود را مسافرِ مقصدى مى‏دانند كه لذت هايش را فقط در مقصد به مهمانانش هديه مى‏كند. غافل از آن كه لذت سفر، در طول سفر است نه فقط هنگام رسيدن به مقصد؛ به ويژه آن كه در خيلى از سفرها در مقصد لذتى نهفته نيست و شادكامى‏هاى بين راه است كه مسافرت را لذت‏بخش مى‏كند. پس بياييد در هر موقعيت كه قرار گرفته‏ايد قدرشناس آن باشيد. همه شادى‏ها در آينده موهوم جاى ندارد. امروز نيز آينده ديروز است كه بايد سپاسگزار نعمت‏هايش بود. اگر در كنار پدر و مادر زندگى مى‏كنيد يا ميان دوستان، در سال‏هاى آغاز تحصيل هستيد يا پايان آن، موقعيت اقتصادى متوسطى داريد يا نداريد، همه را آن گونه كه انتظار مى‏رود قدر بدانيد. اگر قدرشناسى بخشى از جهان‏بينى شما قرار گيرد، خواهيد ديد كه همه چيز برايتان دلچسب و شادى آور مى‏شود. مطمئن باشيد، با وجود اين خصيصه، عوامل ناخوشايند زندگى بر شما پيروز نمى‏شود و به تدريج خواهيد ديد كه در همه زمينه‏ها تحولات چشمگيرى برايتان پديد خواهد آمد. هرگز اين قانون طبيعت را از ياد نبريد كه «در زندگى سپاس هر نعمت را كه به جاى آوريد، بيش‏تر در خدمتتان قرار مى‏گيرد و آن‏گاه با نيروى آن بهتر مى‏توانيد با ناملايمات مبارزه كنيد يا دست كم با آن‏ها به سازگارى برسيد.» از وضع خود و خانواده و محيط و استاد گله‏مند نباشيد. كوشش براى بهتر سازى اين امور به مفهوم گله‏مندى از آن‏ها نيست. پديده‏هاى پيرامون ما نيز، همانند اشخاص، خوب در مى‏يابند كه شما سپاسگزار وجود آن‏هاييد يا ناسپاس. به فرموده خداى متعال: اگر شيوه سپاسگزارى پيش گيريد، بر [نعمت‏هاى‏] شما افزوده مى‏گردد و اگر ناسپاس باشيد، عذاب الاهى شديد است V} ( با استفاده از سوره ابراهيم، آيه 7).{V بيش‏تر افراد از احسان و محبت به كسى كه قدرشناس محبت نيست، دريغ دارند؛ هر چند وى از ديگر امتيازات اخلاقى برخوردار باشد. به عكس به فردى كه از ميان همه امتيازات فقط قدرشناسى را پيشه خود كرده است، خرسندترند و از هر گونه احسان و محبت به وى دريغ نمى‏ورزند.
کد سوال : 1827
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : در خصوص ما وقع زندگي و شهادت حضرت زهرا توضيحاتي دهيد؟
پاسخ : فاطمه زهرا(س) دختر بزرگوار پيامبر اسلام(ص) از شخصيت هاي بزرگ تاريخ بشريت و از همه زنان ممتاز تر و بالاتر است. پيامبر(ص) فرمود: بهترين زنان عالم چهار نفرند: مريم دختر عمران، فاطمه(س) دختر محمد(ص)، خديجه دختر خويلد، آسيه زن فرعون V}(کشف الغمه، ج 2، ص 76){V در عظمت فاطمه(ع) همين کافي است که پدري چون خاتم الانبياء(ص) و مادري چون خديجه(س) و شوهري چون امير مؤمنان(ع) و فرزنداني چون امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و زينب کبري(س) دارد. پيامبر(ص) در مورد دخترشان فرمودند: خدا به واسطه غضب تو غضب مي کندو به واسطه خشنودي تو خشنود مي گرددV} (کشف الغمه، ج 2، ص 84).{V عايشه مي گويد: بعد از رسول خدا(ص) کسي را راستگوتر از فاطمه(س) نديدم V}(کشف الغمه، ج 2، ص 89).{V امام باقر(ع) مي فرمايد: به خدا سوگند خدا، فاطمه(س) را به وسيله علم از فساد و بدي ها بازداشت V}(همان، ص 89).{V پيامبر(ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است. اذيت او اذيت من و خشنودي او، خشنودي من است V}(همان، ص 93). {V نيز پيامبر(ص) فرمود: فاطمه حوريه اي است به صورت انسان V}(همان، ص 92). {V امام صادق(ع) فرمود: فاطمه را از اين جهت فاطمه ناميده اند که مردم قدرت ندارند حقيقت او را کشف کنند V} (بحار الانوار، ج 43، ص 65).{V پيامبر(ص) فرمود: خدا من وعلي و فاطمه و حسن و حسين(ع) را از يک نور آفريد V}(کشف الغمه، ج 2، ص 84). {V پيامبر(ص) فرمود: اگر علي(ع) نبود براي فاطمه شوهر لايقي وجود نداشت V} (همان، ص 98).{V امام صادق(ع) مي فرمايد: رسول خدا(ص) فاطمه(س) را زياد مي بوسيد به گونه اي که مورد اعتراض عايشه قرار گرفت. پيامبر(ص) فرمود: وقتي مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم. جبرئيل(ع) مرا نزد درخت طوبا برد و از ميوه آن به من داد. آن را خوردم و نطفه اي از آن در من ايجاد گرديد که همان منشأ وجود فاطمه(س) گرديد و به اين جهت هر وقت فاطمه(ع) را مي بوسم بوي درخت طوبا به مشامم مي رسد. T}علم و دانش فاطمه(س):{T عمار ياسر مي گويد: روزي علي(ع) وارد منزل شد. فاطمه(س) فرمود: يا علي! نزديک بيا تا از حوادث گذشته و آينده برايت سخن بگويم. علي(ع) از سخن فاطمه(س) در شگفت شد و خدمت پيامبر(ص) رسيد و سلام کرد و نشست. پيامبر فرمود يا علي(ع) گويا فاطمه(س) به شما چنين و چنان فرمود و به همين جهت به نزد من آمدي؟ حضرت عرض کرد: يا رسول الله(ص) مگر نور فاطمه(س) هم از سنخ نور ما است؟ فرمود: مگر نمي دانستي. امير مؤمنان(ع) از شنيدن اين سخن سجده شکر و ستايش خدا را به جا آورد. T}ايمان و عبادت فاطمه(س):{T پيامبر(ص) درباره فاطمه(س) فرمود: ايمان به خدا چنان در اعماق دل و باطن روح زهرا(س) نفوذ کرده بود که براي عبادت خدا، خود را از همه چيز فارغ مي ساخت V} (بحارالانوار، ج 43، ص 64).{V امام حسن(ع) مي فرمايد: مادرم زهرا(س) را در شب جمعه ديدم که تا صبح مشغول عبادت و در حال رکوع و سجود بود تا صبح شد. يکي يکي مؤمنان را نام مي برد و دعا مي کرد اما براي خودش دعا نکرد. عرض کردم مادر جان! چرا براي خودت دعا نمي کني فرمود: فرزندم: «الجار ثم الدار؛ اول همسايه بعد خود» V} (کشف الغمه، ج 2، ص 94).{V امام حسن(ع) مي گفت: فاطمه(س) عابدترين مردم بود. در عبادت حق تعالي آن قدر روي پاهايش ايستاد تا پاهاي مبارکش ورم کرد V} (بحارالانوار، ج 43، ص 76).{V احترام و محبت پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س): عايشه مي گويد فاطمه(س) در سخن گفتن شبيه ترين مردم به رسول خدا بود. وقتي بر پيامبر وارد مي شد آن حضرت(ص) بلند مي شد و دست دخترش را مي بوسيد و بر جاي خودش مي نشانيد. در روايت آمده است پيامبر(ص) تا صورت فاطمه(س) را نمي بوسيد به خواب نمي رفت V}(کشف الغمه، ج 2، ص 93).{V از عايشه پرسيدند: محبوبترين مردم نزد رسول خدا(ص) که بود؟ گفت فاطمه(س) پرسيدند: محبوب ترين مردان چه کسي؟ گفت: شوهرش علي(ع) V}(همان، ص 88). {V پيامبر(ص) وقتي مي خواست به سفر برود آخرين وداعش با فاطمه(س) بود و در بازگشت اول به ملاقات فاطمه(س) مي شتافت V}(ذخائر عقبي، ص 37). {V T}زندگي سخت و زهد و ساده زيستي فاطمه(س):{T روزي پيامبر(ص) از فاطمه(س) عيادت کرد و احوالش را پرسيد. عرض کرد: پدرجان! مريض هستم و بدتر از آن چيزي نداريم بخوريم. فرمود: آيا برايت کافي نيست که بزرگ زنان جهان باشي. امام صادق(ع) مي فرمايد: روزي فاطمه(س) خدمت رسول خدا(ص) عرض کرد: علي(ع) هر چه دارد بين فقرا تقسيم مي کند. فرمود: فاطمه جان! مبادا برادر و پسرعمويم را ناراحت کني، زيرا غضبت علي(ع) غضب من وغضب من غضب خدا است V} (کشف الغمه، ج 2، ص 99).{V در روايتي آمده است: روزي فاطمه(س) بر پيامبر(ص) وارد شد. وقتي چشم آن حضرت به صورت دخترش افتاد که از شدت گرسنگي زرد شده بود و آثاري از خون در آن ديده نمي شد، او را نزد خويش خواند و دست مبارکش را بر سينه او گذاشت و چنين دعا کرد: اي خدايي که گرسنه ها را سير مي کني و درماندگان را بالا مي بري، فاطمه(س) دختر محمد(ص) را گرسنه مدار. به برکت دعاي پيامبر، زردي صورت فاطمه(س) برطرف شد و آثار خون در آن هويدا گشت. T}عصمت زهرا(س): {T به عقيده شيعه، علاوه بر پيامبران(ع) و ائمه اطهار(ع)، حضرت زهرا(س) نيز از معصومين است و به دليل ارتباط و اتصالي که آن حضرت با عالم ملکوت و عالم غيب دارد از گناه و نافرماني و خطا و اشتباه محفوظ است. بهترين دليل بر عصمت آن حضرت، آيه تطهير (آيه 34 سوره احزاب) است که مي فرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا؛ خداوند مي خواهد ناپاکي و آلودگي را از شما اهل بيت برطرف سازد و کاملا پاکيزه و طاهرتان گرداند. احاديث زيادي از اهل سنت و شيعه نقل شده که دلالت دارد اين آيه در مورد پيامبر(ص) و علي و فاطمه و حسن و حسين(ع) نازل شده است. T}زندگي و مصائب فاطمه زهرا(ع) هنگام رحلت پدر و بعد از آن:{T در وقت رحلت، پيامبر(ص) سرش در دامان علي(ع) بود و بي هوش گرديد. زهرا(س) به صورت نازنين پدر نگاه مي کرد و اشک مي ريخت. صداي ناله زهرا به گوش رسول خدا(ص) رسيد. ديدگانش را گشود و با صداي ضعيف فرمود: دختر عزيزم، از مرگ چاره اي نيست من نيز مانند پيامبران قبل از خودم خواهم مرد. از شنيدن اين سخن گريه زهرا(س) شديدتر شد. پيامبر(ص) به فاطمه اشاره کرد که نزديک بيايد. پيامبر(ص) رازي در گوش او گفت که حاضرين ديدند چهره فاطمه برافروخته شد و در حال ناراحتي تبسمي کرد. وقتي علت خنده زهرا(س) را پرسيدند، فرمود: تا پدرم زنده است به کسي نمي گويم. بعد از رحلت پيامبر(ص) فرمود: پدرم درگوشم به من بشارت داد تو اولين فردي هستي که به من ملحق مي شوي. مصائب فاطمه(س) بعداز رحلت پيامبر به حدي شديد بود که خودشان در اشعاري مي فرمايد: چنان مصائبي بر من فرود آمد که اگر بر روز روشن فرود مي آمد تبديل به شب تيره و تاريک مي گرديد. هنوز جسد پاک پيامبر(ص) کفن نشده بود که گروهي جاه طلب و رياکار و رياست طلب در محلي به نام «سقيفه بني ساعده» جمع شدند تا براي جانشيني پيامبر(ص) تصميم بگيرند و با تعيين خليفه اول بزرگترين ظلم و ستم را در تاريخ مرتکب شدند و مسير حق و عدالت را منحرف کردندو امير مؤمنان علي(ع) را از حق مسلم خود که طبق سفارش خداوند و پيامبر براي او در نظر گرفته شده بود، پايمال کردند و اين آغاز ظلم و ستم و تجاوز به اهل بيت بلکه به همه مسلمانان و همه بشريت بود. T}فداکاري هاي زهرا(س) در دفاع از حق و ولايت علي(ع):{T انحراف امت با رهبري عده اي فرصت طلب و منافق چنان سينه زهراي مرضيه(ع) را تنگ کرد که حضرت با سخنراني ها و روشنگري ها و رفتن به خانه انصار و مهاجرين ابعاد اين بدعت خطرناک را بيان کرده و حجت را بر مردم تمام کردند. گريه هاي شبانه روزي فاطمه(س) تا حدي بيانگر عمق اين فاجعه است. در دفاع از حق شوهر مظلومش که مظهر عدالت و مجاهدت در راه خدا و ايثار و جانبازي در راه دين خدا بود تا آن جا پيش رفتند که جان پاک خود را در اين راه فدا کردند و خانه اش که باصفاترين و بي رياترين و نوراني ترين خانه در زمين و آسمان بود مورد هجوم دژخيمان و اراذل و اوباش قرار گرفت. درب خانه را با آتش کين و هوا و هوس سوزاندند و با لگد درب نيم سوخته را به پهلوي زهرا(س) که باردار بود زدند و با شکستن پهلوي پاکش و کشتن جنينش روي همه جنايتکاران تاريخ را سفيد کردند. مراسم تجهيز و به خاک سپاري زهرا(س) از صحنه هاي غربت زا و غم فزاي تاريخ است. يگانه فرزند پيامبر که مصداق کوثر بود و محبوب خدا و رسول خدا(ص) و مادر امامان پاک بود بنا بر وصيت خود آن حضرت، غريبانه و دردمندانه در دل شب تجهيز و تکفين شد و مظلوميت به آن درجه رسيد که حتي قبر پاکش از نظر مخفي ماند و اين از آن حوادث جانگدازي است که قلب هاي پاک دوستداران و محبين آن حضرت را در ماتمي ابدي فرو برده است و اين لکه ننگ و جنايت بزرگ و جفاي به ساحت پاک اولياي الهي از دامان ناپاک آن جنايتکاران پاک نمي شود و تا قيام فرزندش مهدي(عج) اين غم و غصه و اندوه در دل هاي پاک شيعيان پايدار خواهد ماند. براي اطلاع بيشتر ر.ک: فاطمه زهرا(س) بانوي نمونه اسلام، ابراهيم اميني فاطمه زهرا از تولد تا شهادت، علامه سيد کاظم قزويني ======================================================== T}خلاصه زندگي{T آن بانو در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت در شهر مكه بدنيا آمدند، نامش را فاطمه نهادند تا خداوند او و دوستدارانش را از آتش دور بگرداند V}(احقاق الحق، جلد 10، ص 16؛ فضائل خمسه، ج 3، ص 153 و 155){V كنيه ايشان؛ ام الحسن، ام الحسين، ام المحسن، ام الائمه و ام ابيها و از القاب مشهور وي؛ زهرا، بتول، مباركه، طاهره، سيده النساء مي باشد. پدر عظيم الشأن وي رسول اكرم(ص) و مادر مكرم ايشان خديجه كبري مي باشند. آن بانو هميشه همراه پيامبر بودند، در محاصره اقتصادي در بروز رنج و اندوه، كه بعد از محاصره اقتصادي بر اثر سختي ها و مشكلات بسيار مادر مكرمشاهن را از دست داده و تنها در كنار پدر بودند، در هشت سالگي به مدينه هجرت نمودند . در سال دوم هجري آن بانو با علي فرزند ابوطالب ازدواج مي نمايند كه به فرمان الهي بود. V}(مناقب شهر آشوب، ج 2، ص 30 و 31){V بانويي كه همسري مهربان براي شوهر، مادري مهربان براي فرزندان، همسري متواضع و بي توقع، عبادتگري خاشع و خاكسار، بخششگري بي مثال كه لباس عروسي را به فقير مي دهد. در حال روزه غذاي خويش را مي بخشد. پيراهن وصله دار به تن مي نمايد. آن بانو در سال يازده هجري، 13 جمادي اولي يا 3 جمادي الثاني بر اثر آسيب هاي جسمي وارده به شهادت مي رسند. پيامبر(ص): اولين كسي كه داخل بهشت مي شود فاطمه است. V}(فضائل خمسه، ج 3، ص 204){V هرگاه پيامبر قصد مسافرت داشتند با آخرين نفري كه وداع مي كرد فاطمه بود و هنگامي كه از سفر بر مي گشت اول به ديدار فاطمه مي رفت. T}برگزيده برخي از كلمات گوهربار ايشان{T _ در سر سفره غذا 12 كار نيك وجود دارد كه سزاوار است هر مسلماني آنرا بداند. 4 عمل واجب 1. بدانيم نعمت از اوست، 2 راضي به نعمت الهي، 3. گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم»در آغاز، 4. سپاسگزاري در پايان؛ چهار عمل نيكو و مستحب 1. وضو گرفتن، 2. نشستن به جانب چپ، 3. در حال نشسته، 4. با انگشت (سه انگشت) و چهار عمل كه نشانه ادب است: 1. از غذاي پيش روي خود بردارد، 2. همه را كوچك برداشتن، 3. غذا را به خوبي بجود، 4. كمتر به صورت ديگران نگاه كند. _ پوشيده بودن زن در برابر بيگانه و نامحرم حتي اگر نابينا باشد. H}«ان لم يكن يراني فاني اراه و هو ثم الريح»{H او مرا نمي بيند اما من او را مي بينم، و گر چه مرا نمي بيند اما بوي زن را استشمام مي كند. _ بهترين شما كسي است كه در برخورد با مردم مهربانتر و ارزشمندترين مردم كساني هستند كه با همسرانشان مهربانتر و بخشنده تراند. _ بهترين زنان كسي است كه بي جهت و دليل مرد او را نبيند و خود را به مردان نشان ندهد. _ آن لحظه هايي كه زن در خانه مي ماند و به امور زندگي و تربيت فرزند مي پردازد به خدا نزديكتر است. _ آن بانو هميشه در خانه عطر استفاده مي كرد براي همسر و اهل خانه نه بيرون از خانه. _ تمجيد و تعريف و ستايش نمودن از همسر خويش (قدرداني و قدرشناسي) كه نعم العون علي طاعه الله، خوب يار و ياوري در اطاعت از خداوند است و يا بهترين شوهر است خير بعل و .... _ H}«من اصعد الي الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل اليه افضل مصلحته»{H ؛ «كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا بفرستد خداوند برترين مصلحت او را بر او فرو مي فرستد». _ H}«ابوا هذه الامه محمد و علي يقيمان اودهم و ينقذانهم من العذاب الدائم ان اطاعوهما و يبيحانهم النعيم الدائم ان و افقوهما»{H «حضرت محمد(ص) و حضرت علي(ع) پدران امت اسلامي هستند. آنان كجي ها را راست و انحرافات را اصلاح مي كنند و اگر مردم اطاعت آنان بكنند، آنان را از عذاب جاويدان نجات ميدهند و اگر مردم با آنان موافق باشند، آنان نعمت هاي جاويدان خدا را بر آنها ارزاني مي دارند». _ حضرت فاطمه زهرا(س) در برابر يكي از افراد نادان مدينه كه زبان به سرزنش حضرت علي گشود، فرمود: «و هو الامام الرباني و الهيكل النوراني، قطب الاقطاب و سلامه الاطياب، الناطق بالصواب، نقطه دائره الامامه» (حضرت علي امامي رباني و الهي و هيكلي نوراني و مركز توجه همه عارفان و فرزندي از پاكان، گوينده به حق و محور اصلي امامت است). _ امام حسن(ع) به مادرش فاطمه زهرا(س) گفت: چرا براي خودت دعا نمي كني؟ آن حضرت جواب داد: «الجار ثم الدار» (اول همسايه، سپس خانه) V}(نهج الحياه فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(س)، نوشته محمد دشتي، نشر مشرقين، چاپ اول){V در پايان چند كتاب معرفي مي شود: 1. بانوي بانوان، موسوي گرمارودي، انتشارات دليل ما، قم 2. پس از غروب، يوسف غلامي، نشر معارف، قم 3. فاطمه زهرا شادماني دل پيامبر، احمد رحماني همداني، ترجمه سيد حسن افتخارزاده سبزواري، نشر بدر 4. نهج الحياه، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(س)، محمد دشتي، نشر مشرقين. ============================================================== آتش زدن به درِ خانه حضرت فاطمه و سيلى زدن به آن حضرت در منابع تاريخى و روائى شيعه آمده است و براى آن كس كه شيعه است، همين مآخذ كافى است. در منابع و مآخذ اهل سنّت نيز آمده است و سنّى‏ها مى‏توانند به آن معتقد باشند. براى نمونه به چند روايت از منابع شيعه و اهل سنت اشاره مى‏كنيم: 1. پس از آن كه كار بيعت گرفتن از مردم تمام شد و على(ع) و عده‏اى بيعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، على را به زور بيرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و كار به جايى رسيد كه محسن او سقط شد. على را به مسجد بردندولى بيعت نكرد و آنان گفتند: بيعت نكنى تو را به قتل مى‏رسانيم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصميم به قتل على(ع) گرفتند و قرار گذاشتند كه خالد قتل آن حضرت را به عهده بگيرد. اسماء بنت عميس از اين توطئه آگاه شد و كنيز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد.اصل توطئه چنين بود كه وقتى ابوبكر نماز را تمام كرد و سلام گفت، خالد با شمشير على(ع) را بكشد ولى وقتى نماز ابوبكر تمام شد گفت: اى خالد آنچه را دستور دادم نكن، V}(بحارالانوار، ج 28، ص 308 به نقل از اثباتالوصية){V. اهل سنت نيز در كتابهاى كلامى، تاريخى و حديثى مسأله آتش زدن به در خانه را آورده‏اند. براى نمونه، به چند روايت اشاره مى‏كنيم: 2ـ بلاذرى مى‏گويد: ابوبكر كسى را دنبال على فرستاد تا بيايد و بيعت كند ولى حضرت على نيامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالى كه آتش به همراه داشت، به سوى خانه على رفت. فاطمه عمر را در در خانه ملاقات كرد و گفت: اى پسر خطاب! آيا مى‏خواهى خانه ما راآتش بزنى؟! عمر بن خطاب گفت: بله، V}(انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقيق محمود الفردوس العظم، دار اليقظة العربية){V. 3. ابن عبد ربّه مى‏گويد: آنان كه از بيعت سرباز زدند عبارتند از: على، عباس، زبير و سعد بن عباده. على، عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: اى پسر خطاب! آيا آمده‏اى خانه ما را آتش بزنى؟! عمر گفت: بله، مگر اين كه بيعت كنيد، V}(العقد الفريد، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقيق محمدسعيد العربان، 1953 و 1372){V. 4. ابن قتيبه دينورى آورده است: ابوبكر عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على آمد و صدا زد ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد ويا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش مى‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بيرون آمدند ولى على بيرون نيامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آيا نمى‏خواهى از على كه از بيعت سرباز زده بيعت بگيرى؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو على رابياور. قنفذ آمد و على به او گفت: چه كار دارى؟ قنفذ گفت: خليفه رسول خدا تو را مى‏خواهد. على به او گفت: زود بر پيامبر دروغ بستيد. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر گريه طولانى كرد. عمر گفت: على را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد على برو و بگو: با خليفهرسول خدا بيعت كن. على گفت: سبحان الله، آنچه را كه از آن او نيست براى خودش ادعا كرده است. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر بازهم بسيار گريه كرد. پس از آن عمر برخاست و گروهى با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتى فاطمه صداى آنها راشنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه» يا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ها كه نكشيديم. وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند. در حالى كه گريه مى‏كردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولى عمر و عده‏اى ماندند. على را بيرون آوردند وگفتند بيعت كن. على گفت: اگر بيعت نكنم چه مى‏كنيد؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى‏زنيم، V}(الامامة و السياسة، ج 1، ص 30، تحقيق استاد على شيرى، منشورات رضى){V. همانطور كه ملاحظه مى‏كنيد در منابع شيعه، اين حادثه به طور كامل ذكر شده است و منابع اهل سنّت تنها به آتش آوردن اشاره كرده‏اند. البته از آنان توقع نداريم كه اين حادثه را به طور كامل ذكر كنند چون اين، به زيان آنهاست و آنان تلاش مى‏كنند اين حادثه ذكر نشود. اگر مى‏خواهيد به همه مآخذ و منابع شيعه و سنى آگاهى پيدا كنيد به كتاب «مأساة الزّهراء» نوشته جناب سيد جعفر مرتضى عاملى لبنانى، ج دوم مراجعه كنيد. اين كتاب درباره موضوع مورد بحث، بسيار مفصّل بررسى و بحث كرده است.{J
کد سوال : 1828
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : ماوقع کوچه بني هاشم را توضيح دهيد؟
پاسخ : مسجد النبي در مدينه درهاي متعدد دارد مانند باب جبرئيل، باب النساء و ... روبروي باب جبرئيل و باب النساء خانه ها و کوچه هاي تنگ و بسيار قديمي وجود داشت. اين خانه ها و کوچه ها معروف به محله بني هاشم بود. برخي از اين کوچه ها تا قبرستان بقيع امتداد داشت و در دوران هاي مختلف محفوظ مانده بود و برخي از خانه هاي آن نيز بازسازي شده بودند. مالکان مغازه ها و دکان هاي اين کوچه از سادات علوي بودند. از سال 1364 هجري شمسي تا 1366 اين محله به کلي تخريب و تا قبرستان بقيع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشي از آن در توسعه شرقي مسجد النبي جزو مسجد شد. همين الان از باب البقيع، قبرستان بقيع به طور مستقيم ديده مي شود. در اين محله آثار تاريخي هم تخريب شد V}(تاريخ و آثار اسلامي مکه مکرمه و مدينه منوره، اصغر قائدان، ص 289).{V در اين کتاب همه آثار باستاني تخريب شده در توسعه مسجد النبي توضيح داده شده است. محله بني هاشم در مدينه، در زمان هاي قديم از محله هاي آباد شهر محسوب مي شد ولي پس از تسلط آل سعود رو به خرابي گذاشت و در عصر ما اين محله از محله هاي عقب مانده مدينه بود. در اين محله به همت ايرانيان مهديه اي ساخته شد و شيعيان در آن اجتماعات تشکيل مي دادند. دولت سعودي مهديه را تصرف و آن را مدرسه دخترانه کرد. اکثر منازل شيعيان مدينه در اين محله بود. اين محله را محله شيعيان هم مي نامند. بيشتر خانه هاي نزديکان پيامبر و امامزادگان در همين محله بود V} (راهنماي حرمين شريفين، ابراهيم غفاري، ج 5 - 4، جزء پنجم، ص 184، چاپ اول).{V
کد سوال : 1829
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : وظايف ولي فقيه در زمان غيبت چيست؟
پاسخ : اين موضوع را مي توان از دو منظر مورد بررسي قرار داد: T}الف - از منظر متون اسلامي:{T براساس آموزه ها ومنابع دين مبين اسلام (آيات، روايات، عقل)، فقيه جامع الشرايطي که سرپرستي حکومت اسلامي را بر عهده گرفته داراي چهار وظيفه مي باشد: T}يک - وظيفه حفاظت از دين اسلام و ارزش هاي آن:{T از آنجا که مهمترين وظيفه امام معصوم(ع) جلوگيري از تحريف و سوء برداشت از قرآن کريم و سنت معصومين(ع) مي باشد، همين رسالت بزرگ در عصر غيبت، بر عهده فقيه جامع الشرايط خواهد بود؛ زيرا سرپرست نظام اسلامي، جامعه مسلمين را براساس معارف اعتقادي و احکام عملي کتاب و سنت معصومين(ع) اداره مي کند، از اين رو بايد بيش از هر چيز، به حفاظت، صيانت و دفاع از اين دو منبع مهم بپردازيد V} (ر.ک: ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء، 1381، ص 243).{V T}دو - وظيفه افتاء:{T کشف و به دست آوردن احکام اسلامي از طريق اجتهاد مستمر با استفاده از منابع معتبر و مباني مورد اعتماد، يکي ديگر از مسؤوليت هاي فقيه جامع الشرايط مي باشد. T}سه - وظيفه قضاء:{T ولي فقيه به نيابت از پيامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) عهده دار منصب قضاوت در جامعه اسلامي مي باشد؛ به اين معنا که نخست با تلاش و کوشش متمادي و اجتهاد عملي، مباني و احکام قضاء اسلامي را از منابع اصيل آن به دست مي آورد و سپس براساس همان علوم و احکام و بدون آن که تصرفي از خود در آنها داشته باشد به رفع تخاصمات و اجراي احکام قضايي و صادر نمودن فرامين لازم مي پردازد. چنان که امام رضا(ع) مي فرمايد: «حاکم اسلامي موظف است حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام شمارد (حلال و حرام خدا را پاس بدارد) و حدود الهي را اقامه کرده و از دين خدا دفاع نمايد و نيز موظف است که به سوي پروردگارش از راه حکمت، موعظه نيکو و دليل و برهان دعوت کند» V} (بحارالانوار، ج 25، ص 123، چاپ بيروت).{V T}چهار - وظيفه ولايت و سرپرستي:{T ولي فقيه پس از اجتهاد عميق در متون و منابع دين و به دست آوردن احکام اسلام در همه ابعاد زندگي مسلمين براساس مقتضيات زماني و مکاني، موظف به اجراي دقيق آنهاست. فقيه جامع الشرايط در زمينه هاي مختلف اجتماعي، چه در امور فرهنگي نظير تعليم و تربيت و تنظيم نظام آموزشي صالح و چه در امور اقتصادي مانند منابع طبيعي، جنگل ها، معادن، درياها و... و چه در امور سياسي داخلي و خارجي مانند روابط بين الملل، در زمينه هاي نظامي همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهيز نيروهاي رزمي و خلاصه در آنچه که براي اداره جامعه اسلامي و تأمين مصالح و منافع آن لازم است، به تطبيق قوانين اسلامي و اجراي احکام الهي مبادرت مي ورزد. ولي فقيه پس از شناخت احکام فردي و اجتماعي اسلام، وظيفه هر فرد يا گروهي را در جامعه اسلامي مشخص مي سازد و با هماهنگ ساختن آنان، اداره درست جامعه را محقق مي نمايد. امام علي(ع) در تبيين مفهوم ولايت و وظايف حاکم اسلامي مي فرمايد: «فالولايه هي حفظ الثغور و تدبير الامور...؛ ولايت و امامت به معناي پاسداري از مرزهاي (خاکي و ايماني) ميهن اسلامي و اداره امور آن مي باشد» V}(همان، ص 170). {V و در جاي ديگر مي فرمايد: «... ولکن لنرد المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک...؛ بار خدايا! تو مي داني که آنچه از ما سرزده است نه براي ميل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه براي به دست آوردن چيزي از متاع پست دنيا، بلکه براي اين بود که نشانه هاي (از بين رفته) دين تو را بازگردانيم و در شهرهاي تو اصلاح و آسايش برقرار کنيم، تا بندگان ستم کشيده ات در امن و آسودگي باشند و احکام تو که به دست فراموشي سپرده شده بود اقامه و احيا شود» V} (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 131، ص 189).{V T}ب - وظايف ولي فقيه از منظر قانون اساسي:{T قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رهبر را در رأس هرم قدرت و حاکميت کشور قرارداده است، چنانکه از بندهاي اصل دوم و نيز از اصل يکصد و سيزدهم و اصل يکصد و هفتم، اين مطلب به دست مي آيد. در اصل يکصد و هفتم آمده: «... رهبر منتخب خبرگان ولايت امر و همه مسؤوليت هاي ناشي از آن را بر عهده خواهد داشت». براين اساس، قانون اساسي همان اقتدار و جايگاه رهبري را که در اسلام مطرح است براي ولي امر مسلمين قائل شده است؛ مقام رهبري در حوزه کلان، مسؤول نظارت بر حسن اجراي قوانين اسلامي و قانون اساسي مي باشد و در چارچوب مصالح اسلام و امت اسلامي پيش خدا و خلق او مسؤول عملکرد خود و همه مسؤولان و مديران تحت امر خويش است، به حدي که هرگاه احساس کرد در گوشه اي از کشور حدود الهي زيرپا گذاشته شده و يا حقوق مردم پايمال گشته است، بايد جلويش را بگيرد و با اعمال ولايت دستور لازم را صادر کند. در اين راستا اصل يکصد و دهم قانون اساسي بخشي از وظايف ولي فقيه را چنين بيان مي دارد: اگر از منظر قانون اساسى است. وظايف و اختيارات ولى فقيه در اصل يكصد و دهم‏چنين بيان شده است: 1- تعيين سياست‏هاى كلى نظام جمهورى اسلامى ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام. 2ـ نظارت بر حسن اجراى سياست‏هاى كلى نظام. 3ـ فرمان همه پرسى. 4ـ فرماندهى كل نيروهاى مسلح. 5ـ اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها. 6ـ نصب و عزل و قبول استعفاء: الف) فقهاى شوراى نگهبان ب ) عالى‏ترين مقام قوه قضائيه ج ) رئيس سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران د ) رئيس ستاد مشترك ه ) فرماندهى كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و ) فرماندهان عالى نيروهاى نظامى و انتظامى 7ـ حل اختلاف و تنظيم روابط قواى سه گانه. 8ـ حل معضلات نظام كه از طريق عادى قابل حل نيست از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام. 9ـ امضاى حكم رياست جمهورى پس از انتخاب مردم. 10ـ عزل رئيس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالى كشور به تخلف وى از وظايف قانونى يارأى مجلس شوراى اسلامى به عدم كفايت وى بر اساس اصل 89 . 11ـ عفو يا تخفيف مجازات محكومين در حدود موازين اسلامى پس از پيشنهاد رئيس قوه و قضائيه. و بالاخره اين که قانون اساسي بخش مهمي از وظايف و مسؤوليت هاي حکومت اسلامي را به مقام رهبري واگذار نموده و بخشي ديگر آن را بر عهده دولت جمهوري اسلامي که تحت ولايت فقيه اداره مي شود نهاده است که در اصول ديگر آن از جمله در اصل سوم بيان شده است V} (حاکميت ديني، نبي الله ابراهيم زاده آملي، پژوهشکده تحقيقات اسلامي سپاه، 1377، ص 144).{V
کد سوال : 1830
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توان هم در جامعه بود و با همه افراد برخورد داشت و از طرفي هم به مقدسات ديني پايبند بود؟
پاسخ : بى‏شك وضع محيط اجتماعى زندگى انسان اثر فوق‏العاده‏اى در روحيات و اعمال او دارد چرا كه انسان بسيارى از صفات خود را از محيط كسب مى‏كند. محيطهاى پاك غالبا افراد پاك پرورش مى‏دهد و محيطهاى آلوده غالبا افراد آلوده. درست است كه تاثير محيط بر انسان به نحو اقتضا و علت معد است و نه عليت و ضرورت ؛ يعني آدمي مى‏تواند در محيط ناپاك، پاك زندگى كند و بعكس در محيطهاى پاك سير ناپاكى را طى كند و به تعبير ديگر، شرايط محيط علت تامه در خوبى و بدى افراد نيست ولى تاثير آن را به عنوان يك عامل مهم زمينه ساز نمى‏توان انكار كرد. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه والذى خبث لايخرج الانكدا كذلك نصرف الآيات لقوم يشكرون و سرزمين پاكيزه (و شيرين) گياهش به فرمان پروردگار مى‏رويد; اما سرزمين‏هاى بد طينت (و شوره زار) جز گياه ناچيز و بى‏ارزش از آن نمى‏رويد; اين گونه آيات (خود) را براى آنها كه شكر گزارند، بيان مى‏كنيم. سوره اعراب، آيه‏58 آرى! محيط اجتماعى آلوده، دشمن فضائل اخلاقى است; در حالى كه محيطهاى پاك بهترين و مناسبترين فرصت را براى تهذيب نفوس دارد. كوتاه سخن اين كه، در هر عصر و زمان، محيط در ساختن شخصيت و اخلاق انسانها مؤثر بوده است و پاكى و يا ناپاكى محيط، عامل تعيين كننده‏اى محسوب مى‏شود; هر چند مساله، جنبه جبرى ندارد. بنابراين، براى پاكسازى اخلاق و پرورش ملكات فاضله، يكى از مهمترين امورى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، مساله پاكسازى محيط است. و اگر محيط به قدرى آلوده باشد كه نتوان آن را پاك كرد، بايد از چنين محيطى مهاجرت نمود. قرآن كريم مي فرمايد: اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد!) سوره عنكبوت، آيه‏56 آيا هنگامى كه حيات مادى انسان در يك محيط به خاطر آلودگى به خطر بيفتد، از آن جا هجرت نمى‏كند؟ پس چرا هنگامى كه حيات معنوى و اخلاقى او كه از حيات مادى ارزشمندتر است‏به خطر افتد، به عذر اين كه اين جا زادگاه من است، تن به انواع آلودگيهاى خود و خانواده و فرزندانش بدهد و مهاجرت نكند! محيط آلوده، سنتهاى غلط و فرهنگ منحط، آنچنان اثر سوء، در ميان آنها گذارده بود كه پاكى و تقوا، جرم محسوب مى‏شد، و ناپاكى و آلودگى افتخار!. بديهى است در چنين محيطى رذائل اخلاقى بسرعت پرورش مى‏يابد و رذائل كمرنگ و بى‏رنگ مى‏شود. عوامل اصلي حفظ نفس بدون شك عامل اصلي حفظ نفس در محيط هاي آلوده، خود سازي است، كار بسيار بزرگ و با اهميتي كه از طريق تقويت “شناخت”، “تقوي”، “اخلاق” و “معنويت” صورت مي پذيرد. خود سازي همان صراط مستقيمي است كه خداي متعال توسط هزاران پيامبر ارسالي خويش، بشريت را بدان فرا خوانده است. راهي كه تاثير آن در سالم سازي انسان و حفظ نفس از آفات روزگار، قطعي و بي بديل است. آفتهاي محيطي مانند هجوم فرهنگي بيگانه، انسانهاي ناآگاه و خود ناساخته را تهديد مي كند و نسبت به آگاهان و اهل معنويت و اخلاق تاثيري ندارند. متاسفانه در بسياري ديده مي شود كه افرادي حتي با يك سفر خارجي كوتاه به كشور هاي غربي، به شدت رنگ عوض مي كنند و گاهي هويت و سنت خويش را بكلي فراموش مي نمايند ، اينان عموعا انسانهاي ناآگاه و ضعيف هستند . يك انسان قوي و به طور مثال يك عالم رباني و خود ساخته، اگر تمامي كشورهاي جهان را هم سير و سفر نمايد ، هرگز تحت تاثير نقاط منفي فرهنگ هاي آنان قرار نمي گيرد و تاثيرپذيري بسيار اندكي از محيط دارد. نقش عبادت و ياد خدا حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشى از غير اوست،بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيت و تقرب جستن بساحت قدس ربوبى است،عبادت اگر با شرايط خاص خود انجام شود مقام بسيار بزرگ و افتخار آميزى است چنانكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بوسيله كلمه عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او قيد گرديده است: اشهد ان محمدا عبده و رسوله. براى سير مراتب كمال بهترين وسيله پيشرفت،تهذيب و تزكيه نفس است كه راه عملى آن با عبادت حقيقى صورت ميگيرد.انجام عبادت تنها براى رفع تكليف نيست بلكه وسيله نمو عقل،و موجب تعديل و تنظيم قواى وجودى است كه نفس را از آلودگيهاى مادى باز ميدارد،بهترين وجه عبادت انجام امرى است كه بدون ريا و سمعه بوده و صرفا براى خدا باشد و در اين شرايط است كه صفت تقوى ظهور ميكند و بدون آن انجام عبادات مقبول نيفتد. تقوى و ورع انحراف از جهان مادى و فانى بوده و توجه بعالم روحانيت و بقاء است و ايماني كه بزيور تقوى آراسته شود ايمان حقيقى است و در اثر اخلاص در عبادات،شخص را بمرحله يقين ميرساند. . دراهميت عبادت ، همين بس که آفرينش هستی و بعثت پيامبران ( عالم تکوين و تشريع )برای عبادت بوده است . خداوند می فرمايد و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون هدف آفرينش هستی و جن و انس ، عبادت خداوند است . ذاريات ، آيه 56 کارنامه همه انبياء و رسالت آنان نيز ، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است : و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت و به تحقيق در هر امتي رسولي فرستاديم تا به مردمان ابلاغ نمايند كه تنها خداي را بپرستيد و از طاغوت اجتناب تماييد. نحل ، آيه، 36 جهان به كام من اكنون شود كه دور زمان مرا به بندگى خواجه ء جهان انداخت روشن است که خدای متعال ، نيازی به عبادت ما ندارد و اين دعوت تماما براي ساخت انساني ما، برنامه ريزي شده است . انسان از طريق عبادت وياد خدا به خصوص نماز ، دعا ، تلاوت قرآن و روزه، اولا در حفظ خويش از آفات روزگار و سپس در جهت كمال در انسانيت توانا خواهد شد. خداوند در قرآن كريم تصريح كرده است كه مراد از ذكر الهى، نماز است. اَقِم الصلاة لذكرى «نماز را بپا دار تا به ياد من باشى»(1). و در آيه ديگر مىفرمايد: ولذكر الله أكبر «نماز بزرگترين ذكر الهى است»(2). اينكه نماز را برترين مصداق ذكر خدا ياد كرده شايد بدين جهت باشد كه در حال قيام به نماز، نفس آدمى در اثر توجه به مبدأ اعلى و خالق يكتا از اضطراب درونى دور شده و سختىها و ناملايمات را از ياد مىبرد. و شايد وجه كمك گرفتن از نماز در آيه استعينوا بالصبر والصلاة «يعنى از صبر و نماز استعانت بجوئيد. در تقويت پايداري انسان در برابر گناه و آلودگي محيط باشد . شكي نسيت كه نماز، انسان را از اعمال زشت باز مىدارد و در قرآن و سنّت، عامل دورى انسان از فحشا و منكرات معرفي شده است. قرآن مىفرمايد: اِنّ الصلاةَ تنهى عنِ الفحشاء والمنكر «همانا نماز از فحشا و زشتى دور مىكند. و در مورد روزه امام صادق ( عليه‏السلام) فرمود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرموده است: الصوم جنة، اى سترة من آفات الدنيا، و حجاب من عذاب الاخرة فاذا صمت فانولصومك كف النفس عن الشهوات، و قطع الهمة عن خطوات الشيطان الي آخر يعنى روزه ستر و حجاب است روزه‏دار را از آفات دنيا و حجاب و مانع است عذاب آخرت را از او، پس هر گاه خواستى روزه باشى از روزه‏داريت قصد كن نگهدارى و بازداشتن نفست را از كل شهوات و خواهشهاى نفسانى (مثل فحش گفتن و مجادله و قسم دروغ و. . . ) زيرا ارتكاب اين گناهان در روزه موجب نقصان ثواب روزه و باعث‏حرمان از قبول آن است. اينگونه آيات و روايات و آموزه هاي فراوان ديگري كه در دين وجود دارد، همه حاكي از نقش بي بديل عبادت در پاكي و حفظ نفس در مقابل آلودگي هاي محيط است . با استفاده بهينه از اين روشها، هر كس قادر خواهد بود كه خويشتن خويش را در بدترين شرايط، از مفاسد اجتماعي حفظ نمايد. نقش اخلاق قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران مى‏كند، و به آتش مى‏كشد; براى رسيدن به منافع نامشروع مادى جنگ به پا مى‏كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ويرانگر تخم تفرقه و نفاق مى‏پاشد، و بى‏گناهان را به خاك و خون مى‏كشد! آرى! او ممكن است‏به ظاهر متمدن باشد ولى در اين حال حيوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى‏شناسد و نه حرام را! نه فرقى ميان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در ميان ظالم و مظلوم! يكي از اهداف بلند بعثت انبياء ترويج فضايل اخلاقي و تزكيه مردمان از خلقيات رزيله است. قرآن كريم مي فرمايد: لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعمت‏بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت‏به آنها بياموزد، هرچند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند (سوره آل عمران، 164) اين مساله در احاديثى كه از شخص پيامبراكرم صلى الله عليه و آله رسيده است: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق; من تنها براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام. انسان در حقيقت با نور عبادت به كمال و سعادت مي رسد، ولي اخلاق نيز در تاثير پذيري انسان از اين نور، نقش اساسي دارد. نقش اصلي اخلاق در زندگي معنوي انسان، زمينه سازي و مانع زدايي از تاثير نور عبادت است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله ) در زمينه تاثير نوري عبادت و عمل صالح در روايتي فرموده است : نية المؤمن خير من عمله ، وعمل المنافق خير من نيته ، وكل يعمل على نيته ، فإذا عمل المؤمن عملا نار في قلبه نور نيت مومن از عملش بهتر است و عمل منافق از نيتش بهتر است ، هر كس بر اساس نيت خود عمل مي كند، پس هنگامي كه مومن عملي را انجام مي دهد ، از آن عمل نوري در قلبش آشكار مي گردد. ميزان الحكمة ، ج 4 ، ص 3417 به طور مثال در مورد ذكرو ياد خدا كه از مهمترين و عامترين عبادتها است علي (ع) فرمود :عليك بذكر الله ، فإنه نور القلوب همچنين فرمود: الذكر نور ورشد ، النسيان ظلمة وفقد و يا الذكر جلاء البصائر ونور السرائر بر تو باد ياد خدا ،زيرا ياد خدا نور قلبها است – ياد خدا نور و باعث رشد انسان است و فراموشي خدا تاريكي و ناداري است. - ياد خدا جلاي چشمها و نور باطنها است. ميزان الحكمة ج 2 ص970 ولي در صورت وجود خلقيات رزيله از قبيل كبر، غرور، حسد، عجب، خود خواهي و عادتهاي منفي مانند عادت به پرخوري و پرخوابي و پر گويي و مانند آن ، يا توفيق عبادت از انسان سلب مي شود و يا نوري كه از آن ساطع مي گردد با مانع مواجه مي شود و نهايتا دل انسان از آن نور بي بهره مي ماند. در روايت زيبايي از حضرت عيسي (عليه السلام ) تقل شده است كه فرمود : يا معشر الحواريين ! كم من سراج أطفأته الريح ، وكم من عابد أفسده العجب اي گروه حواريون، چه بسيارند چراغ هايي كه باد آنها را خاموش ساخت و كه بسيارند عبادت كنندگاني كه عجب عبادت آنها با فاسد و بي تاثير نمود. ميزان الحكمة ج 3 ص 1819 : اگر كسي بخواهد نفس خويش را به نحوي تقويت نمايد كه عوامل منفي تاثير گذارمحيطي روي او بي تاثير شود ، چاره اي جز تقويت روح خود، از طريق نور عبادت و رفع موانع جذب آن، از طريق تهذيب نفس(خود سازي) ندارد. نقش تقوي بيشترين آسيبي كه به نفس انسان مي رسد ازناحيه گناه است. گناه منبع ظلمت و منبت آلودگي در قلب و روح آدمي است. و تقوي كه به معني پرهيز از گناهان است، بهترين وسيله پاكسازي دل از ظلمت گناهان و جلب نور اطاعت و بندگي است. در آموزه هاي اسلامي به حقيقت فراوان اشاره شده است. در روايتي از امير مومنان علي(ع) آمده است : إن التقوى عصمة لك في حياتك ، وزلفى لك بعد مماتك بدرستيكه تقوي و پرهيزكاري ،تو را از آفات زندگي محافظت مي نمايد و پس از مرگ نيز باعث نزديكي تو به خداي خواهد شد ميزان الحكمة ج 3 ص 1997 : و نيز آن حضرت فرمود : إن تقوى الله دواء داء قلوبكم . . . وطهور دنس أنفسكم بدرستيكه تقوي دواء مرض قلبهاي شما و باعث پاكي نفسهاي شما مي شود ميزان الحكمة ج 2 ص 1747 : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نيز فرمود : أكثر ما تلج به امتي الجنة : تقوى الله وحسن الخلق اكثر كساني كه از امت من به بهشت مي روند در اثر رعايت تقوي الهي و اخلاق نيكو است. ميزان الحكمه ج 1 ص 426 : نقش آگاهي دين، عبادت، اخلاق، تقوي و خلاصه همه چيز در اين عرصه از آگاهي آغاز مي شود . انسان در اين مسير بدون علم و آگاهي حتي قادر نيست قدمي به سمت جلو حركت نمايد . در روايت است كه اول الدين معرفه الجبار دين با آگاهي و معرفت خداي آغاز مي گردد و من عرف نفسه عرف ربه و معرفت النفس انفع المعارف كسي كه خويش را بشناسد، قادر به شناسايي پروردگار مي گردد و معرفت نفس نافع ترين شناختها است. اگر كسي بدون علم و آگاهي قدم در اين مسير نهد ، با هر قدمي كه برمي دارد ، يك قدم از مقصد دور مي شود. در روايتي از پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) آمده است: إذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين ، وزهده في الدنيا وبصره بعيوب نفسه اگر خداي بخواهد كه به بنده خويش خيري رساند ، او را فقيه در دين نمايد ، نسبت به دنيا، بي رغبت و نسبت به عيبهاي خويش، بينايش گرداند. ميزان الحكمة ج 1 ص 842 به هر مقدار كه انسان به خود و خداي خود ، جهان هستي ، دين ، روش و هدف زندگي و معاد ؛يعني سرنوشت نهايي خويش آگاه مي شود، به همان ميزان نيرو و توانش براي مقابله با آفات زندگي بالا مي رود و در نتيجه سالم تر خواهد ماند. توصيه هاي كمكي در حاشيه مطالبي كه گفته شد ، مواردي نيز به عنوان توصيه عملي تقديم مي شود. اين موارد در حقيقت نكات قابل توجهي هستند كه كمك شايان توجهي در جهت حفظ و حراست از نفس در بحبوحه هيجانهاي دوران جواني و تهديد هاي اخلاقي و اجتماعي به ما خواهد نمود. قبل از بيان اين موارد ، تذكر يك نكته لازم و ضرورى است و آن اين كه غريزه جنسى، يكى از خواص طبيعى انسان است. انسانى كه از نظر جسمى و روحى سالم باشد، داراى چنين كششى مى‏باشد و اين خود يكى از نعمت‏هاى خدادادى به بشر است. آن چه در اين زمينه مقدور است، كنترل و استفاده صحيح و معقول از اين ميل غريزي است .اگر انتظار داشته باشيم كه با رعايت نكات اخلاقى و عرفانى كه پيشنهاد مي شود، به كلى نسبت به اين مسأله بى‏احساس شويم، انتظارى واقع‏بينانه نيست. طبيعت اشخاص هم در سردى و گرمى مزاج و شدت و ضعف غريزه جنسى متفاوت است . بر همين اساس مقايسه خود با ديگران نيز كار درستى نيست و ممكن است احياناً به يأس منجر شود. با توجه به اين نكته مهم، راه اساسى حل نهايي اين مشكل براى جوان مجرد، ازدواج است؛ بنابر اين با رعايت مواردي كه ذكر خواهيم نمود، اين مشكل به صورت قطعى و دائمي برطرف نخواهد شد. با توكل بر خداوند و سخت نگرفتن امر ازدواج اقدام به اين سنت حسنه نماييد واگر واقعا تا اين حد ممكن نيست و زمينه براى ازدواج موقت نيز فراهم نمي باشد. به توصيه قرآن كريم عمل نماييد آنگاه كه فرمود: وَ لْيَسْتَعْفِفِ اَلَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اَللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ آنان كه وسيله نكاح نيابند بايد عفت نفس پيشه كنند تا خدا آنها را به لطف‏خود بى‏نياز گرداند،(1) تا رسيدن به مقصود دست از مجاهده و كنترل خويش برنداريد و در اين راستا، اگر خداى ناكرده گاهى مغلوب شيطان شديد، نااميد نشويد ؛زيرا خداوند توبه پذير، بخشنده ، مهربان و بسيار سريع‏الرضا است. موارد ياد شده عبارتند از: 1- هيچ گناهى كوچك نشماريد هرچند به نظر صغيره باشد، 2- عزم و تصميم جدى و آهنين بر ترك معصيت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به آن بسيار لازم است، 3- از خداوند در اين راه كمك و استعانت بجوييد ؛ زيرا بدون كمك او، هيچ تصميمي نهايي نخواهد شد و هيج عملي به بار نخواهد نشست. 4- سعى كنيد هيچ وقت تنها نباشيد و به هيچ وجه فكر گناهان جنسى را به ذهن خويش راه ندهيد، زيرا اين دو امر از مهمترين مقدمات ابتلاء به گناه و فوران شهوت مى‏باشد . اين كار در واقع دفع دشمن شيطان نفس از همان خاكريز اول است. قرآن مجيد در وصف پارسايان مى‏فرمايد: إِنَّ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ اَلشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ پرهيزگاران چون گرفتار وسوسه شيطان شوند هماندم متذكر )ياد خدا( شده وبصيرت يابند«،( نور، آيه 33)، 5- با مطالعه و تفكر پيرامون عواقب سوء و وخيم گناه و چهره كريه و زشت واقعى سيئات ، اطلاعات خود را در اين زمينه گسترش دهيد. در اين رابطه مطالعه كتابهايي پيرامون گناه ، آثار سوء آن و تجسم اعمال در قيامت بسيار نافع و لازم است، 6- خود را همواره در محضر حق تعالى ببينيد و خداي متعال را به يقين در همه حال مراقب و بيناى به افعال خود بدانيد، 7- براى ترك معاصى لازم است دربسيارى از موارد انسان از مكروهات و چه بسا از برخى مباحات نيز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزديك نسازند، 8- تامي توانيد از مكان‏ها و شرايطى كه آدمى را به گناه ترغيب مى‏نمايد، دوري گزينيد . 9- اراده خويش را با برنامه ريزي و پايبندي به آن ، تقويت نماييد. 10- از روش مرابطه با نفس ( مشارطه ، مراقبه ، محاسبه ، معاقبه ) كه به صورت مفصل در كتب اخلاق بيان شده است ، استفاده نماييد اين روش توسط تمامي اساتيد اخلاق توصيه مي شود. 11- مطالعه پيرامون زندگى،معصومان، پارسايان و كتب اخلاقى بسيار مفيد است. 12- در هنگام ارتباط با جنس مخالف از نگاه تيز خود داري نماييد، البته نگاه بدون ريبه به صورت و دو دست مانع ندارد و كنترل چشم نيز تابعى از روح تقوا است كه اگر در آدمى پديدار شد به تبع آن كنترل چشم نيز به دنبال آن خواهد آمد. 13- با دوستان پاك و با تقوا رفاقت كنيدو از دوستانى كه حريم حدود الهى را مى‏شكنند به شدت پرهيز كنيد. 14- درمجالس دعا و محافل موعظه و نماز جماعت شركت كنيد. 15- پر خورى نكنيد و نيز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد. 16- از مشاهده صحنه‏هاى مهيج و تحريك كننده بشدت دورى كنيد. 17- ورزش را در برنامه منظم و روزانه خود قرار دهيد. 18- از لباس‏هاى تنگ و چسبنده استفاده نكنيد. با برنامه منظم مطالعاتى سعى كنيد فرصت‏هاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر نماييد. لازم است در همين‏جا عشق و محبت شما به رشد و كمال و معنويت را ستايش كنيم و براى حفظ اين روحيه و گسترش آن بين تمام جوانان و دانشجويان از خداوند متعال طلب كمك و يارى كنيم.