



سلام
هق هق هققققققققققققققققققق
دیدید چی شد؟
بالاخره تمام شد.














من که الان از غصه دارم می میرم .نمی تونم تحمل کنم خیلی به این سریال عادت کرده بودم واسه همه چیزش دلم تنگ میشه. واسه اون خونه. واسه اون دانشگاه واسه پویا و بهرام و فرخنده و سمیرا و فرهاد عسگری و آرمین و نغمه و حتی فرخ .واسه دعواهای پویا و بهرام واسه تیکه های بهرام. واسه درس جواب دادنهای پویا تو کلاس.برای پیچوندن گفتنای بهرام. واسه خنگ بازی در آوردنای پویا. واسه گیر دادنای فرخنده. واسه کادو خریدنای پویا .واسه اون عینکش.واسه عشق است و آتش و خون خوندنای بهرام.
برای دلسوزیهای سمیرا واسه بدجنسیهای فرخ.واسه مثبت بودن علی و مرتضی .واسه دوستای
نغمه ادیب.واسه گریه های پویا و بهرام. واسه خوبیهای مادربزرگ و...
واسه همه چیز این سریال
دیگه چی بگم؟؟؟؟؟؟
شما الان چه حسی دارید؟
خدا کنه حداقل سریالهای ماه رمضون بتونه حالمو خوب کنه.
پشت صحنش هم خیلی کم بود ولی با دیدن پشت صحنش هم خیلی بهم ریختم.
واقعا نمی دونم چطور باید نبودن ترانه مادری رو تحمل کنم.
شما حرفی ندارید که بزنید؟