• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1781
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : از من مي پرسند: وقتي شاه ايران نامه پيامبر را پاره کرد يعني ما شما را نمي خواهيم با اين وجود سپاه اسلام به ايران حمله کرد چرا؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال نکاتي را به صورت مختصر بيان مي نماييم: T}يکم:{T خداوند متعال دستورها و برنامه هايي براي سعادت، آزادي، تکامل، خوشبختي و آسايش انسانها طرح کرده است و پيامبران خود را موظف ساخته که اين دستورها را به مردم ابلاغ کنند. بر اين اساس، مهمترين و اساسي ترين وظيفه انبياء الهي ابلاغ پيام الهي و دعوت مردم به سوي خدا و پرستش اوست. همان طور که قرآن کريم مي فرمايد: «فهل علي الرسل الا البلاغ المبين» V}(نحل، آيه 35). {V حال اگر فرد يا جمعيتي يا دولتي ابلاغ اين فرمان ها را مزاحم منافع و اميال خود ببيند و بر سر راه دعوت انبيا موانعي ايجاد کند آنها حق دارند نخست از طريق مسالمت آميز و اگر ممکن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادي تبليغ را براي خود کسب کنند. اگر بخواهيم از ديدگاهي دقيق تر به بررسي اين موضوع بپردازيم بايد گفت: خداوند متعال هدف از آفرينش عالم هستي را تکامل موجودات قرار داده است و چون تکامل انسان اختياري است و متوقف بر يک سلسله شناخت ها و تعليمات صحيح است، لطف و حکمت الهي اقتضا مي کند که خداوند متعال با ارسال انبيا و از طريق وحي، اين هدف را تأمين کند و در اين راستا اگر پيغمبري فرستاده نشود مسلما نقض غرض است و با هدف اصلي خداوند از خلقت، منافات دارد و از سوي ديگر اگر پيغمبري فرستاده شود ولي حق تبليغ يا وظيفه تبليغ نداشته باشد و يا به دليل موانع از انجام تبليغ صرف نظر کند، باز هم موجب نقض غرض است، بنابراين هم پيامبران حق و وظيفه تبليغ و رساندن پيام هاي روشنگر و حيات بخش الهي را به گوش تمام جهانيان را بر عهده دارند و هم هيچ فرد يا قدرتي نمي تواند انسانها را از اين حق مسلم خود باز دارد. از اين رو اگر کساني بخواهند مردم را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداي مناديان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قيد اسارت و بردگي فکري و اجتماعي آزاد گردند، فرستادگان الهي حق دارند براي فراهم ساختن اين آزادي ابتدا از راه هاي مسالمت آميز نظير موعظه حسنه، جدال احسن، نامه نگاري و فرستادن نماينده و... استفاده نموده و اگر مخالفين معارضه يا ممانعت نمودند، بحث «جهاد دعوت» مطرح مي شود V} (اصل منع توسل به زور، سيد ابراهيم حسيني، نشر معارف، 1382، ص 273 - 272).{V که دو هدف اصلي دارد: 1. رفع معارضه و ممانعت از دعوت و يا اذيت و آزار دعوتگران. 2. رفع فتنه و ايجاد محيط سالم جهت انتخاب آزادانه دين الهي از سوي مردم. آنچه که در صدر اسلام و فتوحات اسلامي رخ داد همه درچارچوب فوق قابل تحليل و بررسي است. T}دوم : {T هر چند پادشاه ايران (خسروپرويز) نامه دعوت پيامبر گرامي اسلام(ص) را با کمال جسارت و توهين پاره کرد اما اين موضوع به هيچ وجه دليلي بر کوتاه آمدن پيامبر(ص) در انجام وظايف الهي خود نشده و از سوي ديگر عملکرد خودسرانه يک پادشاه ستمگر و مستبد به هيچ وجه نمي تواند مردم آن سرزمين را از حقوق فطري و طبيعي خود در زمينه هدايت و تکامل و شنيدن پيام هاي الهي و اختيار و انتخاب دين الهي محروم نمايد. T}سوم : {T هر چند خسرو پرويز نامه پيامبر اکرم(ص) را پاره نمود، اما حوادث متعدد بسياري دلالت بر استقبال ايرانيان از دين مبين اسلام و پيامبر اکرم(ص) دارد. از جمله: 1. بعد از کشته شدن خسروپرويز پادشاه مستبد ايراني به دست پسرش «شيرويه»، شيرويه که پادشاه ايران شده بود به حاکم ايراني خود در يمن دستور داد که «شخصي را که در حجاز مدعي نبوت است آزاد بگذارد و موجبات ناراحتي او را فراهم نسازد» که اين موضوع به خوبي بيانگر مخالفت مردم ايران و حتي وليعهد ايران با اقدام خسروپرويز است V}(خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، 1374، ص 84). {V 2. در سال هاي اوليه ظهور اسلام و حتي مدت ها قبل از فتح ايران به دست سپاه اسلام، گروه زيادي از ايرانيان مقيم يمن به همراه «باذان» حاکم ايراني خويش به صورت اختياري، اسلام را پذيرفتند و حتي در جريان ارتداد «اسود عنسي» (پيامبر دروغين) به شدت از پيامبر اکرم(ص) و دين اسلام دفاع نمودند V} (همان، ص 87).{V 3. در زمان حيات پيامبر اکرم(ص) در اثر تبليغات حيات بخش اسلامي، عده زيادي از مردم بحرين که در آن زمان جزء ايران و محل سکونت ايرانيان مجوس و غيرمجوس بود، به آيين مسلماني درآمدند و حتي حاکم آنجا که از طرف پادشاه ايران تعيين شده بود مسلمان شد V}(همان، ص 79). {V T}چهارم:{T سپاه اسلام بيش از آن كه علاقه به آزادسازى سرزمينها داشته باشند، به هدايت و راهنمايى توده‏هاى مردم به بند كشيده و اسير شده در دست دشمنان اهتمام مى‏ورزيدند و ارشاد و هدايت آنان را رسالت اسلامى خود مى‏دانستند همان‏گونه كه فرمانده سپاه اسلام در فتح ايران گفت: براى آزاد كردن مردم از بردگى و هدايت آنان آمده‏ايم. از طرف ديگر مردمى كه تازه از قيد و بند آزاد شده بودند گرايش شديدى به شناخت ايده و پيام فاتحان داشتند به عنوان مثال اگر اندكى وضع اسف‏بار تحصيل در كشور بزرگى چون ايران را بررسى كنيم، به تشنگى توده‏هاى مردم ايران آزاد شده آن عصر نسبت‏به علوم و معارف اسلامى پى خواهيم برد. فطرى بودن احكام نورانى اسلام و جذابيت آن اين گرايش را تشديد مى‏كرد. با بررسى تاريخ سده‏هاى اول ورود اسلام به ايران درمى‏يابيم كه ايرانيان بيشترين استقبال را از معارف اسلامى نمودند و تحقيقا بزرگترين دانشمندان و نويسندگان در رشته‏هاى مختلف علوم از ادبيات عرب گرفته تا فقه و اصول و فلسفه و طب و نجوم و رياضى و غيره ايرانى بودند. به عنوان نمونه در تفسير، نويسندگان معتبرترين كتابها از قبيل تبيان، مجمع البيان، تفسير رازى، برهان، كشاف بيضاوى نيشابورى ايرانى بودند. محدثان بزرگ از جمله صاحب كتب اربعه شيعه و كتب سته اهل سنت و بزرگترين لغويين از قبيل فيروزآبادى، نيشابورى، راغب اصفهانى و غيره و اديبان بزرگ عربى مثل سيبويه، اخفش، كسائى، فراء، ابوعلى و در فلسفه شخصيتهايى مثل بوعلى سينا، بهمنيار، قطب‏الدين شيرازى، خواجه نصيرالدين طوسى همگى ايرانى‏اند. نتيجه آن فتوحات اسلامى زمينه‏ساز تاليف و تدوين كتاب و گسترش آن در جهان اسلام بود V}(محمد ماهر حماده، المكتبات فى الاسلام، بيروت: مؤسسه الرساله، 1398ق، ص‏29).{V T}پنجم:{T و بالاخره اين که بعضى از متفكران ادعا مى كنند كه اسلام توسط شمشير و زور به ملت هاى ديگر از جمله ايرانيان تحميل شده است، پايه و اساس تاريخى ندارد. ايرانيان به شهادت تاريخ هر زمان از حكام جائر خود به تنگ آمده و مستأصل شده اند، آن ها را در مقابل حملات خارجى و ساير مصايب تنها گذاشته اند و با عدم همكارى موجبات شكست و سقوط آن ها را فراهم آورده اند. در اواخر حكومت ساسانيان نيز اوضاع و احوال سياسى ـ اجتماعى حاكم بر ايران بر اثر فساد و تباهى درباريان ـ ديكتاتور كه توسط موبدان زرتشتى حمايت و تقويت مى شدند و هم چنين فقر و فلاكت توده هاى مردم، زمينه مناسبى براى شكست لشكريان ايران در مقابل مسلمانانى كه به نيروى ايمان و اعتقاد به مشيت و كمك الهى مجهز و آماده شهادت و ايثار بودند، فراهم كرد V}(خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، 1374، صص 142 - 95). {V ايرانى ها از اسلام خيلى خوب استقبال كردند و اين استقبال به حدّى بود كه امروزه به جز عربستان هيچ كشورى به اندازه ايران، از چنين اكثريت مسلمانى برخوردار نيست. علت اين استقبال، سازگارى روحيه ايرانيان با اسلام بود، آن ها گم گشته خود را در اسلام يافتند، اين مردم كه طبعاً باهوش بودند و به علاوه سابقه تمدن و فرهنگ بزرگى داشتند، قبل از آن كه مجذوب و مرعوب قدرت قاهره لشكريان اسلام شوند، به روح و معناى اسلام توجّه داشتند و به همين دليل علاقه آن ها به خاندان نبوت و رسالت بيش از هر ملت ديگرى است. لذا از ميان مذاهب مختلف اسلامى، مذهب شيعه را انتخاب كردند و عموماً از فقه جعفرى، پيروى نمودند. پيروى از ائمه طاهرين(عليهم السلام) در ميان ايرانيان ريشه دوانيد، زيرا آن ها روح اسلام را در نزد خاندان رسالت يافته، آن را پاسخ گوى پرسش ها و نيازهاى واقعى خود دانستند V}(انقلاب اسلامى زمينه‌ها وپيامدها).{V
کد سوال : 1782
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اگر امام خميني الان زنده بودند چکار مي کردند با اين وضعيت جامعه و پراکنده شدن حقيقت. وظيفه من چيست.چکار مي توانم و بايد انجام دهم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت است: يکم - در نظام سياسي اسلام، رهبري و مديريت کلان جامعه براساس دو دسته از عناصر ثابت و متغير صورت مي پذيرد: 1. اصول و ضوابط کلي و ثابت براي تمامي زمان ها و مکان ها مي باشد. نظير ملاک و محور قرار دادن آموزه ها و ارزش هاي دين مبين اسلام، توانايي اجتهاد، استفاده از عنصر عقلانيت و مشورت، بسط عدالت اجتماعي و... چنين اصول و ضوابطي جهت حفظ اسلاميت نظام سياسي که همواره مي بايست سرلوحه تمامي ارکان حکومت اسلامي خصوصا نهاد رهبري آن باشد و با تغيير يک رهبر به هيچ وجه از بين نمي رود. به عنوان نمونه بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، امام علي(ع) در دوران حکومت خويش آنچنان اصول و ضوابط کلي مربوط به مديريت جامعه اسلامي را انجام مي دادند که گويي پيامبر اکرم(ص) انجام مي دهند و يا اين که اگر امام حسن(ع) در زمان امام حسين(ع) زنده بودند قطعا همانند امام حسين(ع) عمل مي کردند. 2. عناصر و مؤلفه هاي غير ثابت نظير؛ توانايي هاي فردي و شخصي رهبر و حاکم اسلامي از قبيل مقامات معنوي و کمالات روحي، جامعيت علمي، دقت نظر و تيزبيني، حسن سليقه، نوانديشي... V}(مرجعت، سيد هدايت الله طالقاني، تهران، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي سبز رويش، 1374، صص 262 - 250). {V و همچنين مقتضيات زماني و مکاني که موجب مي شود هر فقيه يا حاکم اسلامي بستگي به اين توانايي ها و مصالحي که مطابق با مقتضيات زمان و مکان تشخيص مي دهد عمل نمايد. بديهي است هر چند مقتضيات زمان و مکان امري غير ثابت است اما توانايي هاي فردي و شخصي رهبر مي تواند در جهت دهي هر چه بهتر آنان نقش داشته باشد. دوم - خط و مشي حضرت امام در زمان رهبري خويش همواره براساس اصول ثابت و متغير مديريت کلان اسلامي بود و لحظه اي از اين اصول و عناصر عدول نکردند و قطعا اگر در زمان ما هم زنده بودند، همانگونه عمل مي نمودند اما بايد به يک نکته مهم توجه داشت و آن توجه به عنصر مقتضيات زمان و مکان، شرايط، امکانات و موانع محيطي است که همواره متغير بوده و تصميمات خاص خود را مي طلبد. به عنوان نمونه جامعه اسلامي بعد از وفات پيامبر اکرم(ص) به دليل عملکرد بد خلفاي سه گانه و دنياطلبي بسياري از صحابه، در مسيري قرار گرفت که مشکلات بسيار زيادي براي امام علي(ع) به وجود آورد و خارج از کنترل و اختيار آن امام(ع) بود و در زمان ما هم بعد از رحلت حضرت امام و پايان جنگ و فضاي معنوي که به همراه داشت، متأسفانه بخش هايي از جامعه ما درگير ارزش هاي مادي شده و از ارزش هاي الهي فاصله گرفت و از سوي ديگر بازسازي کشور مشکلات متعددي را به وجود آورد. مسلما در چنين فضايي مديريت جامعه امري بسيار مشکل است خصوصا اگر بخواهيم از معيارها و ارزش هاي الهي لحظه اي عدول نکنيم. نتيجه آن که اگر حضرت امام الان زنده مي بودند همچنان براساس اصول و ضوابط کلي مربوط به مديريت اسلامي جامعه را هدايت مي کردند، آنگونه که در زمان حيات مبارکشان و در زمان کنوني توسط مقام معظم رهبري شاهد هستيم، بلي ممکن است به دليل ويژگي ها و خصوصيات شخصي که برخوردار بودند نظير کمالات و جاذبيت هاي معنوي و عرفاني ايشان در برخي مسائل همانند وحدت و همدلي بيشتر گروه ها و جناح هاي سياسي و فرمانبري بيشتر آنان تفاوت هايي وجود داشت. اما از نظر مشکلات، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... که معلول عوامل محيطي، ساختارهاي جامعه محدوديت ها و عوامل خارجي اند... تفاوت چنداني وجود نداشت. T}سوم :{T شايد در ابتداي امر با توجه به غوغاها و فضاي غبارآلود ناشي از فعاليت جناح ها و تشکل هاي متعدد سياسي، چنين به نظر برسد که شناخت حقيقت امري مشکل و ناممکن است اما اگر کمي دقت کنيم به اين نتيجه مي رسيم که به هيچ وجه جناح ها و تشکلات سياسي معيار و تعيين کننده حقيقت نيستند تا بگوييم حقيقت پراکنده شد، بلکه بايد کليه عملکردها و فعاليت هاي آنان را براساس معيارها و ملاکاتي که بيانگر ميزان حقانيت يک فرد يا يک جناح هستند سنجيد؛ اين معيارها عبارتند از پيروي از اصول و ارزش هاي اسلامي و خط ولايت، امامت و رهبري اصيل جامعه اسلامي. به عنوان نمونه همانگونه که در دوران امام علي(ع) براي شناخت ميزان حقانيت يک فرد يا يک گروه مي بايست کليه عملکردهاي فردي و اجتماعي آن شخص يا گروه و ميزان پيروي او را از امام زمان(عج) خويش را معيار قرار دهيم در زمان ما نيز براي شناخت اين که واقعا تا چه مقدار افراد يا جناح ها و ساير تشکل ها از صداقت و حقانيت برخوردارند بايد به دقت کليه عملکردهاي فردي و اجتماعي آنان را و ميزان پاي بندي و وفاداري به اصول و ارزش هاي اسلامي خط رهبري، قانون اساسي، مصالح و منافع جامعه اسلامي و... را مورد بررسي و دقت نظر قرار داد. بنابراين اصل حقيقت امري ثابت است که همان اصول ومعيارهاي اسلامي در زندگي فردي و اجتماعي است اما ميزان برخورداري از حقانيت از سوي افراد و تشکل ها امري نسبي بوده و به ميزان پايداري آنان به اين اصول و معيارها بستگي دارد. T}چهارم:{T در شرايط کنوني مهمترين وظيفه يک دانشجو - علاوه بر اهتمام ويژه به انجام تکاليف الهي و تحصيلات دانشگاهي خود- بالا بردن سطح بينش و تحليل سياسي خود و پرهيز از انتخاب يا طرفداري ناآگاهانه از موضوع، شخص يا جناحي است. بايد ضمن شناخت معيارهاي حقيقت در مقام تطبيق، دقت نظر ويژه اي مبذول داشت و علاوه بر تلاش هاي شخصي، از نظرات افراد مطمئن و مورد اعتماد که توانايي تشخيص حقايق را دارند استفاده نمود. خلاصه همواره سعي نماييد براي هر اقدام و انتخاب خود دليل و حجت داشته باشيد و بعد از شناخت حقيقت آن را به ديگران منتقل کرد، خصوصا در مواردي که متأسفانه مشاهده مي شود جوي کاذب و احساس توسط برخي افراد و يا گروه ها براي دستيابي به اهداف و اميالي نامشروع خودشان به وجود آمده است. و بالاخره اين که در تمامي شرايط و موقعيت ها از خداوند متعال و ائمه معصومين(ع) استمداد نموده و بخواهيد تا حق و حقيقت را به شما نشان داده و به سوي آن رهنمون سازند و به اين وعده الهي مطمئن باشيد که «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا».
کد سوال : 1783
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مشخصات ظاهري امام زمان چيست؟
پاسخ : برخي از ويژگي هاي ظاهري آن حضرت به قرار زير برشمرده شده است: الف) هنگام نمازگزاردن بر پدر بزرگوار خود امام حسن عسکري(ع) بچه اي با صورتي به رنگ ميان سياهي و سفيدي، موهايي پرپشت و کوتاه و دندانهايي با فاصله اندک از سوي مردم ديده شده است. ب ) پس از آن؛ در طول غيبت صغري، به صورت جواني زيباروي، خوش بو، باوقار و نيکوسخن از سوي بينندگان، شناسانده شده است. ج ) در روايتي ديگر در اين باره آمده است: آن حضرت، سبزه گون، راست قامت، خوش اندام، با قدي نه چندان بلند و نه خيلي کوتاه (متوسط) چهارشانه، با سري گرد، گشاده پيشاني، بيني اي با سوراخ هاي تنگ و وسطي کشيده و بلند، گونه هايي کم گوشت و گشاده با خالي در سمت راست آن و ويژگي هاي ديگر V}(محمد صدر، تاريخ الغيبه الصغري، ص 54 - 540). {V د ) به گفته نمايندگان خاص آن حضرت به ويژه محمد بن عثمان، آن حضرت با حفظ ويژگي هاي ياد شده از حالت خردسالي و نوجواني، به جواني برومند و قوي تغيير شکل يافته است.
کد سوال : 1784
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : حقوق پدر و مادر بر فرزندان و فرزند بر والدين چيست؟
پاسخ : اسلام از نظر حقوقى حساب ويژه‏اى براى پدر و مادر بازكرده همان گونه كه در جنبه‏هاى عاطفى نيز حساب جداگانه‏اى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روايات آمده كه اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خير و بركت و سعادت فرزند مى‏شود اگر در حق فرزندان خود دعا كنند خداوند به اين دعا توجه خاصى مى‏نمايد كما اين كه اگر والدين از فرزندان ناراضى باشند و خداى ناكرده آنها نفرين كنند ممكن است، خداوند بر چنين فرزندانى كه موجب ناراحتى والدين شوند قهر و غضب نمايد حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و ديات آمده كه اگر پدرى خداى ناكرده فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمى‏شود مگر در يك شرايط استثنايى با تشخيص حاكم شرع، همچنين از نظر شرعى پدر و مادر مى‏توانند به اندازه نيازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از اين قبيل در فقه اسلامى زياد وجود دارد يا در روايات آمده «نيكى كردن به والدين بزرگترين فريضه است» و يا اينكه مى‏فرمايد «بهشت زير پاى مادران است» اين همه آيه و روايت كه در اين زمينه وارد شده حاكى از اهميتى است كه خداوند براى والدين قائل شده است و اينها بدون حكمت نيست چه اينكه اينها در مقابل زحماتى كه والدين براى فرزندان متحمل مى‏شوند ناچيز است آنها از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد و همچنين بعد از تولد دوران شيرخوارگى و بعد كودكى مشكلاتى بسيار زيادى را متحمل شده‏اند بنابراين خداوند نيز در مقابل زحمات آنها حقوق ويژه‏اي را براى آنها قائل شده است. از اين رو بايد در هر شرايطى احترام آنها را نگه داشت هر چند در بعضى اوقات دربرخورد با فرزندان خود دچار اشتباه شوند البته توجه به اين نكته لازم است كه خداوند همه انسانها را در مقابل اعمال و رفتارى كه انجام مى‏دهند مورد سؤال قرار مى‏دهد و والدين نيز بايد پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشند بنابراين در همه حال ما وظيفه داريم به والدين خود احترام بگذاريم حتى اگر آنها به ما بى احترامى كنند فقط اگر آنها بخواهند ما را به كار حرامى وادار كنند يا از انجام تكليف واجبى باز بدارند، اطاعت از آنها جايز نيست چه اينكه اطاعت خداوند بر هر كس ديگر حتى والدين نيز مقدم است. در زير به بعضي از آداب و وظايف اعضاي خانواده اشاره مي شود: وظايف و مسؤوليت هاي پدر و مادر: 1. رسيدگي به فرزندان , والدين بايد نسبت به فرزندان خود توجه كامل داشته باشند و تلاش بسيار درباره ي آنان بنمايند. 2. برابري بين فرزندان , سزاوار است كه والدين همه ي فرزندان خود را در دامان محبت خويش بپرورانند و بين آنها از نظر محبت و عطوفت و رعايت حالاتشان تساوي برقرار كنند از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده كه فرمودند: «اعدلوا بين اولادكم في السر...» در پنهاني ميان فرزندان خود برابري را رعايت كنيد. 3. گسترش دوستي , والدين بايد محيط خانه را از دوستي و محبت آكنده كنند و بين افراد خانواده مهرورزي را گسترش دهند. 4. پرهيز از سخن زشت و ناروا, والدين در قبال تربيت اخلاقي و ديني و تربيتي فرزندان مسئول هستند به همين خاطر, بايد از گفتار ناپسند, سخن زشت و دشنام و هر آنچه كه با عفت و پاكدامني و حيا, مغايرت دارد پرهيز نمايند. 5. مراقبت از رفتار فرزندان و نيز مراقبت از رفت و آمد آنها, چرا كه اغلب جرمهاي اخلاقي كه از فرزندان سر مي زند، از عدم مراقبت والدين مي باشد. 6. تأديب فرزندان، بر والدين واجب است كه اگر فرزندشان كار نادرستي انجام داد، او را ادب كنند تا روح سركشي و شرارت از وجود او ريشه كن شود. 7. دور كردن كودك از مسائل جنسي , اسلام به شدت توصيه نموده كه مرد با همسر خود در برابر ديدگاه فرزندانش خلوت نكند, زيرا اين عمل موجب بيدار شدن حس شهوت و غريزه ي جنسي فرزندان شده و آنانرا به سوي فسق و فجور مي كشاند. 8. مراقبت بر تغذيه فرزندان , هم از نظر حلال و حرام بودن و هم از سالم و كامل بودن . 9. انتخاب نام مناسب براي فرزندان . 10. آشنا ساختن فرزندان با آموزه هاي ديني و روشهاي صحيح اخلاقي . اما وظايف و مسوئوليت هاي فرزندان (برگرفته از سوره ي اسراء آيه 23 و 24): 1. اطاعت و فرمانبرداري از پدر و مادر. 2. نيكي و احسان و خدمت به پدر و مادر. 3. اف و سخن رنجش آور به پدر و مادر نگفتن . 4. بر سر والدين داد و فرياد نكردن (بلكه با آنها با سخن نيكو صحبت نمايد). 5. بال تواضع و فروتني را براي والدين , فرود آوردن . 6. حتي المقدور نيازهاي والدين را برآوردن . 7. احترام والدين را نگه داشتن كه در زير به مواردي از آن اشاره مي شود: الف) جلو والدين , پاهايش را دراز نكند. ب ) در مناسبت هاي مختلف مثل روز مادر يا روز پدر, هديه به آنها بدهد. ج . از شوخي هاي نابجا و زدن حرف هاي زشت پيش آنها پرهيز و اجتناب كند. د. در حق آنها و براي سلامتي آنها دعا كند. ه ) در كارهاي خانه به آنها كمك كند. اميد است با عمل كردن به اين وظايف و دستورات كه برگرفته از كلام خداوند است احترام متقابلي بين اعضاي خانواده برقرار شود. آنچه در اين زمينه اصل است، احسان به پدر و مادر و دورى از اذيت و آزار به آنان است. البته اين به معناى تسليم شدن در برابر سليقه‏هاى آنان نيست؛ ولى بايستى با تيزهوشى و درايت، شخصيت و مقام آنها را حفظ نمود واحترامشان را نگه‏داشت؛ ولى در عين حال بايد به گونه‏اى رفتار كرد كه آنان استقلال شما را به رسميت بشناسند و درصدد تحميل سليقه‏هاى خود بر شما نباشند. افزون بر مطالب ياد شده چند نکته يادآوري مي شود: 1- والدين و فرزندان داراي حقوقي متقابل مي باشند که بخشي از آن در بيان مبارک امام علي(ع) آمده است: «ان للولد علي الوالد حقا و ان للوالد علي الولد حقا فحق الوالد علي الولد ان يطيعه في کل شيء الا في معصيه الله سبحانه و حق الولد علي الوالد ان يحسن اسمه، و يحسن ادبه و يعلمه القرآن؛ همانا فرزند را بر پدر و پدر را بر فرزند حقي است؛ پس حق پدر بر فرزند آن است که او رادر هر کاري جز معصيت خدا اطاعت کند و اما حق فرزند بر پدر سه چيز است: 1- براي او نام نيک انتخاب کند. 2- خوب تربيتش کند. 3- و قرآن تعليم دهد» V} (نهج البلاغه، حکمت 399).{V در روايت ديگري آ»ده است که رسول خدا در پاسخ به پرسشي درباره احترام به پدر و مادر سه بار با تأکيد فرمود: «مادر، مارد، مادر، پدر، پدر، پدر» V} (اصول کافي، ج 2، ص 13، ح 17).{V و نيز در سخن ديگري رسول خدا(ص) درباره حق پدر بر فرزند فرمود: 1- پدر را با اسم صدا نزند. 2- پيش رويش راه نرود. 3- قبل از او ننشيند. 4- به پدر ناسزا نگويد. V}(همان، ص 127، ح 5). {V 2- اهميت احترام به پدر و مادر و نيکي کردن به آنها در سطحي است که قرآن کريم در 9 مورد از آن سخن آورده است. در سه جا، احسان به پدر و مادر را در کنار توحيد و يکتاپرستي ذکر مي کند: A}«واعبدوالله ولا تشرکوا به شيئا و بالوالدين احسانا؛ {A و خدا را بپرستيد، و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيکي کنيد» V}(نساء، آيه 36 - بقره، آيه 83 - انعام، آيه 151).{V و نيز در سه جاي ديگر، احسان به پدر و مادر را به عنوان وصيت الهي مطرح مي کند: A}«و وصينا الانسان بوالديه حسنا؛ {A ما به انسان توصيه کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند» V} (عنکبوت، آيه 8 - لقمان، آيه 14 - احقاف، آيه 115).{V همچنين در سه مورد تکريم و نيکي به پدر و مادر را از زبان پيامبران الهي(ع) نقل مي کند: A} «ربنا اغفرلي ولوالدي و للمؤمنين يوم يقوم الحساب؛{A پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنين را در آن روزي که حساب برپا مي شود بيامرز» V}(ابراهيم، آيه 41 - مريم، آيه 32 - نوح، آيه 28). {V 3- نکته آخر آن که اگر پدر و مادر در حق فرزند کوتاهي کنند و چه بسا ظلمي انجام دهند، اين سبب نمي شود که فرزند هم درباره آنان به وظيفه اش عمل نکند. از اين رو امام باقر(ع) فرمود: «خداوند در چند چيز رخصت و ترک را روا ندانسته است از جمله: نيکي به پدر و مادر چه خوب باشند آن دو و چه بد» V} (اصول کافي، ج 2، ص 129، ح 15).{V به هر حال، نيکي و احسان به پدر و مادر و خشنودي آنان را فراهم کردن حتي اگر کافر باشند لازم است و سعادت دنيا و آخرت را به همراه مي آورد چنان که امام صادق(ع) به جوان نومسلمان، در حق مادر مسيحي اش توصيه فرمود V}(همان، ص 128، ح 11).{V نيکي و احسان به آنان و مادر، پس از مرگشان؛ نيز راه گشاي سعادت فرزند مي گردد: رسول خدا(ص) فرمود: «آقاي خوبان در روز قيامت، کسي است که به پدر و مادرش پس از مرگشان نيکي کند» V}(بحار، ج 71، ص 84، ح 94، تحف العقول، ص 46).{V خلاصه کلام آن که دليل اين همه احترام و نيکي در حق پدر و مادر در يک چيز است و آن بزرگترين نعمت خداوند يعني حق حيات است که اگر پدر و مادر نبودند؛ فرزنداني هم به وجود نمي آمدند از اين رو هر چه درباره پدر و مادر احترام و احسان شود به جا خواهد بود.
کد سوال : 1785
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : اگر قرار است بيعت با پادشاهان جلوي قيام را بگيرد پس چرا امام صادق که بيعت پادشاه زمان خويش را بر گردن دارد با شروطي که عوض شد حاضر به قيام بر عليه پادشاه زمان خويش است؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال گفتني است: يکم: انعقاد عقد بيعت ميان دو طرف، الزام آور بوده و از نظر فقهي وحقوقي تا مادامي که شرايط و ماهيت اساسي مفاد قرارداد بيعت از طرف حاکم نقض نشود، افراد تحت قرارداد حق فسخ آن را ندارند. دوم: امام صادق(ع) هيچگونه عقد بيعتي با هيچ يک از حکام زمان خويش منعقد نکردند. سوم: ابا و امتناع امام صادق(عليه السلام) از قيام مبارزه در جهت تشکيل حکومت تنها به اين علّت نبود كه مى دانست بنى العبّاس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهيد خواهند كرد; اگر مى دانست كه شهادت آن حضرت براى اسلام و مسلمين اثر بهترى دارد شهادت را انتخاب مى كرد، همان طورى كه امام حسين(عليه السلام) به همين دليل شهادت را انتخاب كرد. در آن عصر ـ كه به خصوصيّات آن اشاره خواهيم كرد ـ آن چيزى كه بهتر و مفيدتر بود رهبرى يك نهضت علمى و فكرى و تربيتى بود كه اثر آن تا امروز هست، همان طورى كه در عصر امام حسين(عليه السلام)آن نهضت ضرورت داشت و آن نيز آن طور بجا و مناسب بود كه اثرش هنوز باقى است.جان مطلب همين جاست كه در همه اين كارها، از قيام و جهاد و امر به معروف و نهى از منكرها، و از سكوت و تقيّه ها بايد به اثر و نتيجه آنها در آن موقع توجّه كرد. اينها امورى نيست كه به شكل يك امر تعبّدى از قبيل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگيرد. اثر اين كارها در مواقع مختلف و زمانهاى مختلف و اوضاع و شرايط مختلف فرق مى كند. گاهى اثر قيام و جهاد براى اسلام نافع تر است و گاهى اثر سكوت و تقيّه; گاهى شكل و صورت قيام فرق مى كند. همه اينها بستگى دارد به خصوصيّت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز، و يك تشخيص عميق در اين مورد ضرورت دارد. اشتباه تشخيص دادن زيانها به اسلام مى رساند. چهارم: T}حكومت و سياست در سيره امام صادق (ع ){T ( به نقل از سايت بلاغ) در زمان امام صادق (ع ) نيز شديدترين فشارها بر شيعيان اعمال مى شد, بطورى كه توان هرگونه ابراز وجود از آن ها سلب شده بود, تا آن جا كه مشايخ شيعه مجال نقل احاديث ائمه (ع ) را نداشتند, و اصحاب امام صادق (ع ) به منظور صيانت خود از گزند منصور, مجبور بودند به طور كامل تقيه نموده و مواظب باشند كه كوچكترين بى احتياطى از آنان سر نزند, و تأكيدهاى مكرر امام (ع ) بر تقيه , خود دليل آشكارى بر وجود چنين فشار سياسى بود, خطر هجوم بر شيعيان چنان نزديك بود كه امام براى حفظ آنان , ترك تقيه را مساوى با ترك نماز اعلام فرمود. به معلى ابن خنيس كه بدست حاكمان زمان خود كشته شد, فرمود: «يا معلى اكتم امرنا ولا تذعه فان من كتم امرنا و لا يذيعه اعزه الله فى الدنيا ؛ اى معلى كار ما را پنهان بدار و افشاء مكن , كسى كه كار ما را افشاء نكند و پنهان بدارد, خداوند او را در دنيا عزيز مى دارد». رواياتى وجود دارد حاكى از آن كه شدت فشار به قدرى بود كه حتى شيعيان , بدون اعتنا به همديگر از كنار]; همديگر رد مى شدند. منصور در مدينه جاسوسانى داشت كه تجسس مى كردند, و هر كه را مى شناختند از پيروان جعفر ابن محمد (ص ) است گردن مى زدند. محمد اسقنطورى گويد: «روزى بر منصور دوانقى وارد شدم , ديدم كه در فكر عميق فرو رفته است , پرسيدم براى چه ؟ گفت : از ذريه ى فاطمه هزار نفر بلكه بيشتر از آن را كشتم , ولى سيد وآقاى شان را زنده نگه داشته ام , گفتم : كيست آن ؟ گفت : مى دانم تو به امامت او معتقد هستى , و او امام من و امام تو و امام همه ى مردم است , لكن مرا چاره ى جز كشتن او نيست». امام صادق (ع ) شديداً تحت مراقبت منصور بود, با آن كه از قبل به امر هشام در شام جلب شده بود, بار ديگر به امر منصور در شام جلب شد, و مدتى امام (ع ) تحت نظر ماند و عزم كشتن آن حضرت را كردند, و هتك ها نمودند وبالاخره اجازه ى مهاجرت را دادند, حضرت به مدينه مراجعت كرد و بقيه عمر را در حال تقيه در مدينه ماند. منصور آزارها و كشتارهاى بى رحمانه در حق سادات علويين روا داشت كه به دستور وى آنان را دسته دسته مى گرفتند و در قعر زندان هاى تاريك , با شكنجه و آزار به زندگى شان خاتمه مى دادند, جمعى را گردن مى زدند و گروهى را زنده زير خاك پنهان مى كردند, و جمعى را در پى ساختمان ها يا ميان ديوارها گذاشته و روى شان ديوارها را بالا مى بردند. منصور پس از آن كه خبر شهادت امام ششم (ع ) را شنيد, به والى مدينه نوشت كه وصى او را گردن بزند, اما وقتى وصيت نامه ى آن حضرت را خواندند, ديدند كه امام (ع ) پنج نفر ار وصى خود تعيين كرده است : ابى جعفر منصور, محمد ابن سليمان , عبدالله ابن جعفر, موسى ابن جعفر و حميده زوجه اش , موضوع را به منصور خبر دادند, و او گفت : مرا به قتل اين ها راهى نيست . محمد ابن ربيع دربان مخصوص منصور گويد: زمانى كه امام صادق (ع ) را از مدينه به پايتخت خلافت آورده بودند, روزى منصور در كاخ خود نشسته بود تا شب شد و قسمت زيادى از شب گذشت , سپس منصور به من گفت كه : محمد مى دانى كه نسبت به من چه اندازه قريب و منزلت دارى ؟ و اسرارى را از من مى دانى كه حتى نزديك ترين كس به من يعنى مادر فرزندانم نمى داند. گفتم : اين از لطف خدا و اميرالمؤمنين است . گفت : همين ];ّّ الان برو به خانه ى جعفر ابن محمد (ص ) و بى خبرانه داخل خانه شو, و او را به هر وضعى كه مى بينى بدون آن كه تغيير وضع كند, بياور. محمد گويد: پيش خود گفتم : به خدا قسم اين هلاكت است , او را اگر بياورم دين و آخرت خود را از دست داده ام , اگر نياورم بايد به كشته شدن خود و خاندان گردن نهم , همچنان بين دنيا و آخرت مردد شدم , تا آن كه نفس من مرا به طرف دنيا كشاند. آمدم در نزديك خانه ى جعفر ابن محمد (ع ) واز پشت سرخانه نردبانى گذاشتم و بالاى بام خانه ى او بالا رفتم , و از آن جا پايين شدم و بى خبرانه وارد خانه اش شدم , و ديدم كه در حال نماز است و خود را به پيراهن و ازارى پيچيده است , وقتى سلام نماز را داد, گفتم : بفرماييد برويم پيش اميرالمؤمنين , گفت بگذار لباسم را در برنمايم . گفتم : اجازه ندارم , گفت : مى خواهم وضو بگيرم . گفتم : نمى شود و او را به همان حال پيش منصور آوردم . در چنين جو اختناق آميز سياسى كه هر نفسى درسينه حبس مى شود, امام صادق (ع ) شبكه ى وسيعى را كه كار آن , اشاعه ى امامت آل على (ع ) و تبيين درست مسئله ى امامت بود, رهبرى مى كرد شبكه ى كه در بسيارى از نقاط دور دست كشور مسلمان , بويژه در نقاط عراق عرب و خراسان , فعاليت هاى چشمگير و ثمربخشى را درباره ى مسئله ى امامت عهده دار بود. آنچه از بعضى نصوص و احاديث مفهوم مى گردد, اين است كه امام صادق (ع ) چون پدرش و جدش قيام مسلحانه و غلبه ى با شمشير را براى استحكام پايه هاى حكومت خود كافى نمى دانستند, بلكه قبل از هر چيز تربيت يك ارتش اعتقادى را كه به رهبرى و عصمت امام معتقد باشند, ضرور مى دانستند, ارتشى كه اهداف عظيم امامان را زنده نگه دارند و مصالح و منافع را كه براى امت تشخيص داده اند, حفاظت نمايند. شخصى از خراسان خدمت امام صادق (ع ) رسيد و گفت : ما حاضريم كه در ركاب تو با دستگاه حاكم بجنگيم چرا حركت نمى كنى ؟ امام به او دستور داد داخل آتش شود ولى او امتناع ورزيد, و فى الحال ابوبصير رسيد, حضرت به او دستور داد كه داخل آتش شود, او فى الفور داخل آتش شد, حضرت رو كرد به شخص خراسانى و فرمود: اگر بين شما چهل نفر مانند ابوبصير باشد قيام مى كنم . بنابراين آن چه كه ائمه ى معصومين (ع ) و حضرت امام صادق (ع ) بدان اهميت مى دادند, حفظ شيعه بود به عنوان جمع متشكل مؤمن به امام و مكتب . از آن ها حمايت مى كرد و به رفتار آنان جهت مى داد, شعور و آگاهى آنان را بالا مى برد, و به شيوه هاى گوناگونه به آنان كمك ];ّّ مى رساند, و در صحنه ى گير و دارهاى محنت انگيز و گرفتارى ها, بر مقاومت آن ها مى افزود. شواهد فراوانى در حيات ائمه (ع ) داريم كه شيعيان خود را آن چنان تربيت كرده بودند كه اختلافات شخصى بين آنان حل شده بود. درست است كه امام صادق (ع ) چون پدر و جدش امام باقر و امام سجاد (ع ) حكام غاصب دست به قيام مسلحانه نزد, و در آن شرايط, آن را موجب نابودى حزب شيعه و مركز فرماندهى آن مى دانست , حتى انقلابات ضد حكام را توسط عمويش زيد و نفس زكيه و ديگران بر پايه ى صحيح استوار نمى دانست . از اين جهت همكارى صريح و علنى نداشت ; ولى در عين حال آن ها را خالى از خير و صلاح نمى دانست و مى فرمود: تا زمانى كه از آل محمد (ص ) كسى قيام كند, ما و شيعيان ما در راحت هستيم , و دوست دارم از آل محمد (ص ) كسى قيام كند تا خرج عيالش را من بعهده بگيرم , و حدود هزار دينار از مال خود را براى عائله ى كسانى كه با زيد به شهادت رسيده بود, تقسيم كرد. چه روشن است كه در صورت بروز انقلابات , حكام زمان متوجه آنان مى شدند, و براى امام و شيعيانش فرصتى براى سازماندهى پيدا مى شد. موضوع تشكيلات مخفى در صحنه ى زندگى سياسى امام صادق (ع ) و ساير امامان , از جمله مهمترين و شورانگيزترين , و در عين حال مجهول ترين و ابهام آميزترين فصول اين زندگينامه ى پر ماجرا است , و براى اثبات وجود چنين سازمانى , نمى توان و نمى بايد در انتظار مدارك صريح بود, و اين چيزى نيست كه بتوان به آن اعتراف كرد, بلكه انتظار معقول آنست كه اگر روزى هم دشمن به وجود تشكل پنهانى امام پى برد, و از خود آن حضرت و يا از يكى يارانش در آن باره چيزى بپرسد, او بكلى وجود چنين چيزى را انكار كند و گمان آن را يك سوء ظن يا تهمت بخواند اين خاصيت هميشگى كار مخفى است . اما قراين و شواهد و بطون حوادث كه هر چند نظر بينندهء عادى را جلب نمى كند, ولى با دقت و تأمل , خبر از جريان هاى پنهانى بسيارى مى دهد, اگر به چنين نگرشى به سراسر دوران دو قرن و نيمى زندگى ائمه (ع ) نظر شود, وجود يك تشكيلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه (ع ) تقريباً مسلم مى گردد. منظور از تشكيلات يعنى جمعيتى از مردم كه با هدف مشترك , كارها و وظايف گوناگونى را در رابطه با يك مركز و با يك قلب طپنده و مغز و فرمان دهنده , انجام داده و ميان خود نوعى روابط و نيز احساسات نزديك و];ّّ خويشاوندانه داشته باشند. اين جمع در زمان على (ع ) در فاصله ى 25سال خانه نشينى او, همان خواص صحابه ى بودند كه عليرغم تظاهرات حق بجانب و عامه پسند دستگاه خلافت , معتقد بودند كه حكومت و خلافت , حق برترين و فداكارترين مسلمانان يعنى على (ع ) است ; و تصريح پيامبر به جانشينى على را از ياد نبرده و در نخستين روزهاى پس از سقيفه , نيز نظر مخالف خود را نسبت به برندگان خلافت , و نيز وفادارى خود را به امام صريحاً اعلام كردند. بعدها نيز با آن كه مصلحت بزرگى امام را به سكوت حتى با همكارى با خلفاى نخستين وادار مى ساخت , آنان نيز در روند عادى و معمولى جامعه ى اسلامى قرار گرفته بودند, لكن هيچ گاه رأى و تشخيص درست خود را از دست نداده و همواره پيرو على باقى ماندند و به همين جهت بود كه به حق نام شيعه ى على يافتند, و به اين جهت گيرى فكرى و عملى مشهور شدند, و اين ها چهره هاى مشهورى بودند چونان : سلمان , ابوذر, مقداد, حذيفه , ابى ابن كعب و... شواهد تاريخى تاييد مى كند كه اين جمع , انديشه ى شيعى يعنى اعتقاد به لزوم پيروى از امام (ع ) را بمثابه ى پيشواى فكرى و رهبر سياسى , همواره ميان مردم اشاعه مى دادند, و تدريجاً بر جمع خود مى افزودند, و اين كارى بود كه براى تشكيل حكومت ائمه (ع ) بمنزله ى مقدمه ى واجب بوده است . بنابراين امام صادق (ع ) هر چند در ظاهر آرام بود, و علناً كارى نمى كرد كه سندى عليه او شود, اما شناختى كه منصور از امام صادق (ع ) داشت , خاطرش ناآسوده و قلبش ناآرام بود و آن حضرت را چون خارى در چشمش مى ديد. امامان , با آن وضعيت خفقان و اختناق سياسى , سربلند و آزاد زندگى مى كردند, تاييد خلفاء را نكرده و زير بار آن ها نمى رفتند, و ياران خود را از همكارى با دستگاه خلافت ممانعت مى نمودند, و به صفت يك معترض معروف بودند, از اين جهت براى خلفاء مايه ى دردسر و اسباب ناراحتى بودند. منصور به امام صادق (ع ) مى گفت : چرا نزد من رفت و آمد نمى كنى آن چنان كه ديگران رفت و آمد دارند؟ امام فرمود: از امور دنيا چيزى در اختيار من نيست كه از دست دادن آن را توسط تو بترسم , و از امور آخرت تو چيزى ندارى كه در آن طمع نمايم , و در نعمتى هم نيستى كه برايت تهنيت بگويم , پس براى چه بيايم ؟ منصور گفت بيا مرا نصحيت كن , امام فرمود: كسى كه طالب دنيا است ترا نصيحت نمى كند, و هر كه طالب آخرت است با تو همنشينى نمى كند. --------------------------------- پى نوشتها: V}1. حيات فكرى و سياسى امامان شيعه : جعفريان , رسول , ج 1 ص 279به نقل از مستدرك الوسايل : ج 12ص 254ـ 255; وسائل الشيعه : ج 9 ص 465 2. همان , ج 1 ص 279به نقل از مختصر بصائر الدرجات : ص 101 وسائل الشيعة: ج 9 ص 465 3. همان , ج 1 ص 279به نقل از اختيار معرفة الرجال : ص 378; مستدرك الوسائل : ج 12 ص 297ـ 300;وسائل الشيعه : ج 19 ص 32 4. همان , ج 1 ص 280به نقل از الشيعة و الحاكمون : ص 148به نقل از شرح شافيه فى مناقب آل الرسول : ص 171 5. همان , ج 1 ص 280به نقل از الشيعه و الحاكمون : ص 148به نقل از شرح شافيه فى مناقب آل الرسول : ص 171 6. سيرى كوتاه در زندگى ائمه (ع ): طباطبايى , محمد حسين . 7. شذرات سياسيه من حيات الائمه (ع ): شبر, حسن , ص 88به نقل از بحارالانوار: ج 47 8. همان , ص 177به نقل از بحارالانوار: ج 47 ص 195 9. همان , ص 85 10. اهل البيت , تنوع ادوار و وحدة هدف : صدر, محمد باقر, ص 148 دارالتعارف لبنان , بيروت . 11. پيشين , شبر, ص 27 12. همان , ص 260به نقل از سيرهء ائمه (ع ): ج 2 ص 267 هاشم معروف الحسين انديشه حكومت دينى , ج 1 , ص 531 - {V
کد سوال : 1786
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري دارم 9 ساله با توجه به رشد فيزيکي خوبي که دارد چگونه او را آماده براي دوران قاعدگي نمايم با ذکر چه نکاتي؟
پاسخ : 1. در جريان تربيت جنسي فرزندان، والدين نقش اساسي و اوليه را بر عهده دارند. والدين اگر بتوانند به عنوان پدر و مادر به گونه اي عمل کنند که فرزندان به آنها اعتماد کنند و آنها را خيرخواه خود بشناسند بخشي از راه را پيموده اند بنابراين لازم است والدين رابطه تنگاتنگي در اين زمينه با فرزندانشان پديد آورند تا آنها را محرم رازهاي خود بدانند و در جريان رشد مسائل مورد نيازشان را از آنان بياموزند. به عبارت ديگر والدين بايد رفيق فرزندشان باشند تا مسائل مورد نظر و اتفاقاتي که در جريان روز برايشان رخ مي دهد با آنها درميان گذارند. بنابراين وجود رابطه عاطفي و نزديک و صميمانه و دوستانه باعث مي شود فرزندان به راحتي مسائل و مشکلات مختلف خود را به والدين خود منتقل کنند و از آنها راه حل طلب کنند و اين مهمترين و نخستين قدم در راه تربيت جنسي فرزندان است. طبيعي است که اگر چنين رابطه گرم و عاطفي و دوستانه بين والدين و فرزندان نباشد و جرأت در ميان گذاشتن اينگونه از مسائل را با والدين خود نداشته باشند و قبل از بلوغ جنسي از آگاهي کافي در اين زمينه برخوردار نباشند چه بسا به خاطر جهل و ناداني دچار اضطراب شوند (به خصوص دختران در نخستين دوره قاعدگي). 2. اگر علاوه بر رشد فيزيکي فرزندتان به همراه رشد رواني وي در حد قابل قبول بود به دادن آگاهي هاي لازم در اين زمينه اقدام شود نه آن که به صرف رشد فيزيکي يک دختر خانم 9 ساله گمان شود بايد اطلاعات گسترده اي در اين زمينه به وي ارائه داد. به عبارت ديگر به خاطر عدم آمادگي نبايد خفته را بيدار کرد و اصل بر آن است که خود به خود و به تدريج و در سايه رشد کافي بيدار شود. بله پيش از آن که فرزند به فکر مسأله اي بيفتد و يا چيزي را از زبان ديگران بشنود بايد برايشان به گونه اي سالم و بدون خطر مطرح کرد. بنابراين رعايت جنبه هاي تدريج از اصول مهم اين امر است به خصوص که بچه ها از طريق درس ها پيشامدها و برخي وقايع، بسياري از مسائل را خواهند آموخت لذا والدين براي برخي از آموزش ها مي توانند از وجود معلمان و مربيان استفاده کنند. طبيعي است در اين صورت مربي و معلم مجهز به تعاليم و ضوابط اخلاقي و آگاهي هاي روشن و کافي در اين زمينه باشد. 3. آموزش هاي لازم در اين زمينه به دو طريق مستقيم و غير مستقيم مي تواند انجام گيرد و آنچه مربوط به دستورات و تعاليم شرعي است مثل آموزش غسل و... سعي شود مستقيما مطلب را به او بياموزيم و آنچه که باعث تحريکات و کنجکاوي هاي زياد کودک مي شود سعي شود روش غير مستقيم به کار بنديم. در شروع احتلام براي پسران و دوران قاعدگي براي دختران از روش گرفتن جشن تکليف استفاده شود. سيد بن طاووس براي دختر خود جشن بلوغ گرفت و در آن جشن به او تبريک گفت و در حق او دعا کرد و حتي براي او صدقه اي در نظر گرفت. در آموزش غير مستقيم مسائل جنسي و ارائه پاسخ به پرسش هاي متعددي که آنها مطرح مي کنند مي توان از شيوه هاي زير استفاده کرد: الف - از طريق نگهداري حيوانات در خانه: وجود گربه يا کبوتر در خانه تنها براي شکار موش ها و پشه ها نيست و يا نگهداري مرغ ها و ماهي ها در منزل تنها براي آن نيست که آنها هر ماهي چند تخم بگذارند و از اين محل صرفه جويي هايي صورت گيرد. بلکه در حيات حيوانات جنبه هايي را مي يابند که پاسخي براي سؤال مقدمه آنهاست. از نظر ما نگهداري، مرغ، گنجشک، کبوتر، کرم ابريشم و حتي گوسفند و... در خانه بسياري از مسائل را حل مي کند و زايمان گربه و گاو خيلي از مبهمات را از ذهنها مي زدايد. بچه هايي که در مزارع و کشتزارها بزرگ شده اند زودتر از ديگر کودکان پاسخ سؤالات خود را يافته اند. ب - توليد گل و گياه: کشت بذرها و توليد گل و گياه و رشد آنها هم درس مناسب و مشابهي براي فرزندان است و کودک با مشاهده آنها تدريجا مي تواند زمينه را با زندگي واقعي خود منطبق سازد. اين توليد مثل ها از جهات متعددي شبيه انسان است و کودک و نوجوان در اين رابطه سردرگم نمي شوند. درس هاي زيست شناسي و عکس ها و تصاوير گل ها و نباتات آدمي را به حل بسياري از مسائل به صورت غير مستقيم آگاه خواهد ساخت. ج - ذکر داستان ها: از شيوه هاي ديگري که در اين رابطه مي تواند مورد استفاده قرار گيرد داستان ها و افسانه هايي است که حتي مي توانند ساخته و پرداخته شوند و حاوي اطلاعات و نکات ارزنده اي بوده، براي سؤالات مکرر کودکان و نوجوانان پاسخ هايي ارائه دهند. داستان ها از زندگي حيوانات، از انسان ها، از مردم روزگاران قبل که هر کدام درسي آموزنده و مورد علاقه انسانند. در قالب داستاني مي توان اطلاعاتي مفيد در اختيار کودکان گذارد و هم حس کنجکاوي کودکان را به گونه اي صحيح اقناع کرد. د - ملاحظه وضع نوزدان: نوزادي در خانه اي به دنيا مي آيد و حيرت و تعجب کودکان را بر مي انگيزد که او چقدر کوچک و دوست داشتني است. فرم تغذيه او را مي بينند و ملاحظه مي کنند که مادران با چه رغبت و علاقمندي پستان در دهانش مي گذارند و به کودک شير مي دهند. در ضمن همين مراقبت و تغذيه دنيايي از مسائل و مطالب به کودک آموخته مي شود. او از خيلي از مسائل سر در مي آورد و از کيفيت رشد و دنياي خاص زنان آگاه مي شود و وظايف غير مربوط به آنان را در مي يابد و چه بسيار که کودک در اين رابطه سؤالاتي از مادر خود به عمل آورد و مادر مي تواند با حوصله و دقت به پرسش هاي او پاسخ گويد و در ضمن اقناع حيرت کودکان از دنياي رحم و بهنگامي که طفل بسيار کوچکتر از آن بوده و در آنجا استقرار داشته بحث به ميان آورد و بگويد که خداوند او را آفريده و... البته سعي بر اين است که دامنه سؤالات گسترش نيابد واگر هم يافت مادر با زرنگي و هشياري توجه او را به مسائل ديگري در رابطه با خداوند و مهر او نسبت به انسان ها و قدرت خدا، خلقت خورشيد و ماه و ستارگان جهت دهد. ه - استفاده از فرصت ها : مسأله به هنگامي اهميت پيدا مي کند که فرصت و زمينه اي جديد پديد آيد. مثلا يک آبستني، يک سقط جنين، يک زايمان در رابطه با انسان يا حيواني پديد آيد و کنجکاوي کودک را تحريک کند. در چنان صورتي امکاني به دست مي آيد که بسياري از مباحث مربوط به سؤالات کودک پاسخ داده شود. البته سعي بر اين نخواهد بود کودک را دانشجويي در نظر آوريم و همه ابعاد قضيه را بکاويم و هم مراقبت داريم که در ذهن او چيز اشتباهي را مستقر نسازيم و يا خاطره اي پديد نياوريم که بعدها نيازمند به شستشو باشيم. اطلاعات هر چه درست تر باشد سبب آگاهي کامل تر از حقايق و مناعت طبع و اعتماد به نفس خواهد بود. گاهي مادر با کودک خود تنهاست. سرگرم شستن لباس، تهيه غذا و يا رسيدگي به کارهاي خانه است. براي سرگرمي کودک با او حرف مي زند يا بحث مي کند، در چنين مواردي با کلمات و عباراتي متناسب مي تواند اطلاعات مفيدي را در اختيار او بگذارد. در همه حال اين نکته بايد مورد توجه والدين و مربيان باشد که افشاي حقايق پيش از موعد موجد بي نظمي هايي در رابطه با حيات کودکان خواهد شد و بيداري بي موقع سبب پيشرسي جنسي است.
کد سوال : 1787
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : دخترم از من مي پرسد که نام خانوادگي پيامبر اکرم (ص) و ساير امامان معصوم چه بوده چه جوابي مي توانم به او بدهم؟ البته من گفتم که آن بزرگواران را همراه با نام پدرشان يا قبيله شان مي شناختند مثلا محمد بن عبدالله يا قبيله بني هاشم؟
پاسخ : نام خانوادگي آن طور که بين ما هست بين 14 معصوم(ع) مرسوم نبوده؛ اسمشان را همراه اسم پدر و گاهي اجداد و با القاب و کنيه خطاب مي کردند که به جهت احترام و تکريم بوده، لذا ما اسم و نام پدر و لقب و کنيه را با هم مي آوريم که در همه جا معمول است و به دستور خود آنان عمل مي کنيم. دو نکته ديگر هست: 1. گاهي شناساندن امام تنها با اسم يا کنيه يا لقب، کافي نيست، نياز به تلفيق دارد. 2. در مورد امام زمان(عج) بعضي گفته اند: گفتن اسمش جايز نيست. در زمان غيبت کبري و امام مهدي(عج) خطاب مي کنند و بعضي هم نام بردند. - پيامبر اکرم(ص): محمد بن عبدالله معروف و ملقب به رسول الله(ص) و مکني به ابوالقاسم و العربي الهاشمي القرشي(1) - امام اول: علي بن ابي طالب(ع) معروف و ملقب به اميرالمؤمنين و مکني به ابوالحسن و ابو تراب(2) - امام دوم: حسن بن علي(ع) ملقب به امام مجتبي و مکني به ابومحمد(3) - امام سوم: حسين بن علي(ع) ملقب به سيدالشهدا و مکني به اباعبدالله(4) - امام چهارم : علي بن الحسين(ع) ملقب به زين العابدين و سجاد و مکني به ابومحمد(5) - امام پنجم : محمد بن علي(ع) ملقب به باقرالعلوم يا امام باقر و مکني به ابوجعفر(6) - امام ششم : جعفر بن محمد(ع) ملقب به امام صادق و مکني به ابوعبدالله(7) - امام هفتم : موسي بن جعفر(ع) ملقب به امام کاظم(ع) و مکني به ابوالحسن اول(8) - امام هشتم : علي بن موسي(ع) ملقب به امام رضا(ع) و مکني به ابوالحسن ثاني(9) - امام نهم : محمد بن علي(ع) ملقب به امام جواد و امام محمدتقي(ع) و مکني به ابوجعفر ثاني(10) - امام دهم : علي بن محمد(ع) ملقب به امام هادي(ع) و مکني به ابوالحسن(11) - امام يازدهم : حسن بن علي(ع) ملقب به امام عسکري(ع) و مکني به ابومحمد(12) - امام دوازدهم : محمد بن الحسن، ملقب به امام مهدي(عج) و مکني به ابوالقاسم(13) ------------------------- پي نوشت ها: 1 - مناقب آل ابي طالب، ج 1، ص 201 ؛ نگاهي بر زندگي چهارده معصوم(ع)، شيخ عباس قمي، ترجمه محمدي اشتهاردي، ص 10 و 19 ؛ ارشاد شيخ مفيد، ج 1، ص 5، مؤسسه آل البيت(ع) قم 2 - ارشاد، ج 1، ص 5 ؛ سيره پيشوايان، ص 2، مهدي پيشوايي، مؤسسه امام صادق(ع) قم 3- ارشاد، ج 2، ص 5 ؛ سيره پيشوايان، ص 85 و 87 4- ارشاد ، ج 2، ص 27 ؛ سيره پيشوايان، ص 143 5 - ارشاد، ج 2 ، ص 137 ؛ سيره پيشوايان، ص 233 6 - ارشاد، ج 2 ، ص 157 ؛ سيره پيشوايان، ص 305 7 - ارشاد، ج 2 ، ص 179 ؛ سيره پيشوايان، ص 349 8 - ارشاد، ج 2 ، ص 215 ؛ سيره پيشوايان، ص 413 9 - ارشاد، ج 2 ، ص 247؛ سيره پيشوايان، ص 467 10 - ارشاد، ج 2 ، ص 273 ؛ سيره پيشوايان، ص 529 11 - ارشاد، ج 2 ، ص 297 ؛ سيره پيشوايان، ص 567 12 - ارشاد، ج 2 ، ص 313؛ سيره پيشوايان، ص 615 13 - ارشاد، ج 2 ، ص 339 ؛ سيره پيشوايان، ص 665
کد سوال : 1788
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : کسي که نمي تواند به جنس مخالف ولو از محارم باشد بدون قصد نگاه کند چه بايد و مي تواند انجام دهد؟
پاسخ : هر چند غريزه جنسي قوي و در برخي موارد خطرناک است به خصوص در شرايط و موقعيت هايي زمينه هاي بلوغ جنسي يک جوان هموارتر مي شود و محيط جامعه به آن دامن مي زند ولي اراده انسان و اختيار او بر تمام آن عوامل تحريک کننده مي تواند غلبه کند. البته شکي نيست مشکل است ولي نمي توان گفت نشدني است. در عين حال چنين حالتي نشانگر آن است که زمان ازدواج شما فرا رسيده است. نکته ديگر آن که چنين حالتي ممکن است براي افراد متأهل نيز رخ دهد زيرا هميشه و در هر موقعيتي، هواي نفس و وسوسه هاي شيطاني به سراغ انسان مي آيد، پس بايد تمام افراد چه مجرد و چه متأهل کمر همت ببندند و با عوامل به انحراف کشاننده و آفات حرکت به سوي کمال را مبارزه کند و به کنترل حواس خود بپردازد. كنترل چشم تابعى از روح تقواست كه اگر در آدمى پديدار شد به تبع آن كنترل چشم نيز به دنبال آن خواهد آمد و راهى كه صددرصد گناه نكردن در تمام زندگى را تضمين كند براى افراد عادى بشر چيز سهلى نيست؛ زيرا انسان موجودى مختار و داراى تمايلات گوناگون است. و با عزمى آهنين و مبارزه‏اى دائمى و تدريجى با نفس مى‏توان به چنين جايگاه رفيعى دست يافت. موارد زير در اين زمينه بسيار سودمند است، ولى هيچ يك را تضمين قطعى نمى‏توان به حساب آورد. بلكه تضمين نهايى، در نفس و عزم راسخ خود انسان است: 1) مطالعه پيوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قيامت و جديت در ترس از عوالم پس از مرگ. 2) مطالعه پيرامون عواقب وخيم گناهان. 3) ارتباط پيوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و ... وليكن با توجه و حال. 4) داشتن حالت انابه، خضوع، و تضرع دائمى، توبه و استغفار. 5) دورى از عواملى كه انسان را به گناه متمايل مى‏سازد؛ مانند محيط هاى آلوده به گناه. 6) از بين بردن زمينه‏هاى گناه؛ مثلاً كسى كه انحرافات جنسى دارد بايد هرچه سريع‏تر ازدواج كند. 7) نشست و برخاست با انسان‏هاى مؤمن و خداترس واقعى. 8) جديت در مبارزه با خواهش‏هاى نفسانى. 9) توجه به عواقب نگاه به نامحرم 10) در برخورد با نامحرم سعي کنيد به حداقل ارتباط اکتفا کنيد. سخن کوتاه بگوييد و از اطاله کلام با آنها خودداري کنيد. 11) هنگام صحبت کردن به صورت آنها نگاه نکنيد و به طور کلي نگاه خود را فرو بيندازيد چنانچه قرآن مي فرمايد: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم؛ به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و پايين بيندازند» همين دستورالعمل را براي زنان نيز دارد «قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن». 12) از قرار گرفتن با نامحرم در يک محيط خلوت که فرد ثالثي نيست خودداري کنيد. 13) آيات و رواياتي که شما را از نگاه به نامحرم توصيه مي کند در مقابل چشمان خود و جلوي چشم خود نصب کنيد. 14) مجلات مربوط به گناه و پيامدهاي گناه را جلوي خود نصب کنيد و هر از چند گاهي آن جملات را تغيير دهيد و مجلات جديدتر با الفاظ ديگري را جايگزين کنيد و سعي کنيد اين جملات را هر روز چند بار بخوانيد. بهترين راه منصرف كردن نگاه و ديد و يا بازداشتن نگاه از تيزى و خيره نمودن است. حضرت على(ع) فرمود: «كسى كه چشم خود را پايين اندازد، دلش آسوده گردد، تأسف كمتر خورد و از نابودى در امان ماند»، (غرر الحكم، ص 9122 - 9125). هم‏چنين مى‏فرمايد: «هر كه نگاه‏هايش پاك باشد، اوصافش نيكو شود»؛ «كسى كه عنان چشم خود را رها كند، زندگى‏اش را به زحمت مى‏اندازد»؛ «كسى كه نگاه‏هايش پياپى باشد، حسرت‏هايش دائمى و پياپى خواهد بود»، (تحف‏العقول، ص 97) و نيز فرمود: «بسا هوسى از نيم نگاهى حاصل است»، (بحارالانوار، ج 71، ص 293). در قرآن كريم آمده است: «اى پيامبر! به مؤمنان و مؤمنات بگو كه در مقابل نامحرم چشم‏هاى خود را بپوشانند و نگاه خيره نكنند»، (نور، آيات 31 - 30).
کد سوال : 1789
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : مدت يک سال است که عقد کرده ام و يک سري مشکلاتي بين من و نامزدم وجود دارد.من فردي حساس هستم و در زمينه انتخاب همسر و همسر گزيني نظرات نزديک به ايده آل داشتم اخلاق خوب ،با ايمان ،خوش سيما، سطح خانوادگي و سطح فهم و شعور و ... ولي با توجه به اينکه در انتخابات به علت مشکلات عديده اي که داشتم کمي عجله کردم و بدون در نظر گرفتن برخي از اين معيارها تصميم به ازدواج و انتخاب گرفتم. نامزد من از نظر اخلاقي از جهاتي فردي سازگار است ولي از جهاتي ديگر بدخلق و عصبي است و خصوصيات ويژه اي دارد و من به خاطر تربيت فرزند از طرف او نگرانم. از طرف ديگر علاقه خاصي به او ندارم و چندين بار بين ما اختلاف ايجاد شده و از طرف او پيشنهاد طلاق شده ولي من با توجه به تعهدي که دارم و به خاطر خدا او را از اين تصميم منصرف کردم. نامزد من خيلي زيبا نيست سبزه است.(جهت اطلاع) ضمنا من ليسانس دارم و او ديپلم ناقص مي باشد. اشاره کنم که من خود نيز زود رنج هستم و در بعضي مواقع که ناراحت مي شوم سخت به فکر مي روم لطفا مارا راهنمايي کني؟
پاسخ : تجربه نشان داده است زوج هاي جوان در دوران عقدشان به خاطر عدم آشنايي از روحيات و اخلاقيات همديگر و اختلاف نظرها و اختلاف سليقه ها در مسائل جزئي زندگي دچار تنش مي شوند. کمال خواهي، مطلق نگري و ايده آل گرايي آنها اگر به همراه حلم و بردباري و سعه صدر نباشد شيريني دوران نامزدي را به تلخي تبديل مي کنند. به خصوص افرادي که در انتخاب همسر و شريک زندگي شان حساسيت زيادي داشته اند و پس از ازدواج وقتي مي بيند اندکي از آن ايده آل هايشان لطمه خورده است خود را سرزنش مي کنند و يا اظهار پشيماني مي کنند و با مشاهده اندک نقص و ضعف از طرف مقابل به اي کاش گفتن مشغول مي شوند، غافل از اين که هر چقدر هم قبل از ازدواج و در انتخاب همسرشان دقت و حساسيت نشان مي دادند باز هم پس از ازدواج خواهند گفت «ايده آل من نبود و نيست» بسياري از اين فکرها و خيالات شيطاني است و در اثر سوء تفاهمات بين زوجين جوان که هنوز تجربه اي براي تکامل با يکديگر ندارند به وجود مي آيد. نکته ديگر اينکه طولاني شدن دوران عقد و دور بودن زوجين از يکديگر و انتظارات اطرافيان از عروس و داماد و... عامل ديگري است که در برجسته کردن برخي نقاط ضعف و تمرکز روي مسائل فرعي بسيار مؤثر است بنابراين در همين جا توصيه مي شود هر چه زودتر دوران عقد را پايان بخشيد و زندگي مشترک را آغاز کنيد. لازم به ذکر است همسر ايده آل شما و هر کس ديگر معمولا پيدا نمي شود به قول معروف تمام خوبي ها در يک نفر جمع نمي شود. همانطور که خودتان نيز چنين ايده آل نيستيد و تمام خوبي ها و ملاک هاي شايسته براي يک همسر لايق را براي ديگري نداريد به عنوان نمونه خودتان فرموده ايد من هم زودرنج هستم و در بعضي مواقع ناراحت مي شوم و... و شايد نقاط ضعف ديگري نيز داشته باشيد. پس چه خوب است قبل از آن که به تجزيه و تحليل نقاط ضعف و قوت همسرتان بپردازيد به نقاط ضعف خود توجه کنيد ودر صدد اصلاح آن برآييد و با کوتاه آمدن در تعامل با وي لذت زندگي مشترک را بچشيد. خودتان فرموده ايد همسرم از جهاتي سازگار است، بنابراين روي همين نکته ارزشمند و بسيار مهم و ديگر نقاط قوت وي تمرکز و تأکيد کنيد و آن را قدر بدانيد و آن را سنگ بناي روابط عاطفي و مثبت خود با وي قرار دهيد. چه خوب است شما را به خاطر تعهدتان به پيمان زناشويي و منصرف کردن همسرتان از جدايي و طلاق که پيش خداوند متعال نيز بسيار زشت و مبغوض شمرده شده است تقدير و تشکر مي کنيم و شما را مي ستاييم. اميدواريم با سعه صدر بيشتر و تحمل برخي مشکلات ابتداي زندگي و کوتاه آمدن در برابر برخي مسائل به وجود آمده بين شما و همسر گراميتان و نيز با افزايش اطلاعات و آگاهي هاي لازم در چگونگي برخورد با شريک زندگي و دقت در آنچه همسرتان به آن حساسيت نشان مي دهد بتوانيد، شيريني زندگي مشترکتان را مجددا احساس کنيد. در اين رابطه 40 نکته زير را به عنوان راهکارهاي اوليه براي زوج هاي جوان برايتان ارسال مي کنيم و اميدواريم با عمل کردن به آن دستورالعمل ها تمام کدورت ها و رنجش خاطرها في مابين به طور کلي برطرف شود. به آن اميد. در ضمن مطالعه کتاب آيين همسرداري، ابراهيم اميني در اين زمينه مفيد است. 1 . با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى، چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسه‏هاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد . 2 . با همدلى، همفكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد . 3 . هر يك از زوجين ديگرى را نزديك‏ترين و محرم‏ترين فرد بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند . 4 . با يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى نظير فعالانه به حرف‏هاى يكديگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقايد يكديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشيد . 5 . بكوشيد، باايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده به ويژه زن و شوهر مسؤوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند . P}تا كه از جانب معشوق نباشد كششى {E}كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد {P 6 . هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش كردن يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مساله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد . 7 . براى رسيدن به ا منيت روانى وعاطفى در روابط زناشويى داشتن صداقت، پذيرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد . 8 . در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى مخرب و پيشرونده تبديل نشود . 9 . به هر طريق ممكن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تاييد قرار دهيد; به گونه‏اى كه همسرتان بفهمد برايش ارزش قائل هستيد . 10 . تشويق و تاييد و بيان نكات مثبت‏به طور آشكار يا در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد . 11 . براى خصوصيات و نيازمندى‏هاى يكديگر ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدام‏ها و تصميم‏گيرى‏ها به افكار و خواسته‏هاى همسرتان توجه كنيد . 12 . اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده‏ترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمت‏آميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد . 13 . خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهيد . خشونت را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازيد . 14 . بكوشيد در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بين خود و همسرتان، به جاى هر گونه پيش‏داورى يا مشاهده اشكالات و ضعف‏ها نقاط مثبت و قوت را ببينيد; به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان به نيمه پر آن توجه كنيد . 15 . سعى كنيد در برنامه ريزى براى فعاليت‏هاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن به مشورت كردن با يكديگر بپردازيد و از يك جانبه نگرى بپرهيزيد . 16 . در هر فرصتى كه پيش مى‏آيد، با همسر و اعضاى خانواده‏تان ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد . شايان ذكر است زن‏ها از صحبت كردن با همسرشان بيش‏تر لذت مى‏برند . بنابراين، مردان بايد فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند . 17 . اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى نمى‏تواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد . 18 . هر از چند گاهى زوجين در فضايى محرمانه، محبت‏آميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر بپرسند، چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟ 19 . هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسؤوليت‏خود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آوريد . 20 . در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهيد . 21 . از داشتن نگرش‏هاى آرمان گرايانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشويى و نيز انتظارات غير واقع بينانه اجتناب كنيد . 22 . ارتباط زوجين بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغير واقع بينانه دور باشد . اگر موضوع و مساله‏اى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد . 23 . هر يك از زوجين بايد زمينه‏هاى بروز سوء تفاهم‏ها و سوء ظن‏ها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى‏شود، خوددارى كند . 24 . هر يك از زوجين بايد بكوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن يا مرد به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مى‏دهد و مردان مى‏خواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مى‏دانند . 25 . زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه‏آميز و دو پهلو جدا پرهيز كنند . 26 . از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر كه موجب افزايش مقاومت‏هاى روانى در طرف مقابل است، جدا بايد پرهيز شود . 27 . در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هايى كه در اختيار داريد بينديشيد نه به امورى كه در اختيار نداريد . 28 . از خطاهاى يكديگر سريعا بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد . 29 . بايادآورى برخى ايام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديه‏هايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل) به طور نمادين يا سمبليك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنيد . 30 . خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه داريد از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد . 31 . در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرت‏هاى خانوادگى با زوج‏هاى ديگر دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد . 32 . از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مى‏انجامد، پرهيز كنيد . 33 . خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزندان، آشنايان، والدين يكديگر و . . . بازگو نكنيد . 34 . هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگر مقايسه نكنيد . 35 . از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيش‏تر سازيد . 36 . از تصميم‏هاى نادرست و غير منطقى و كلى‏گويى‏هاى منفى و شكل‏گيرى افكار منفى درباره همسرتان شديدا پرهيز كنيد . 37 . حتى‏المقدور به قول‏هايى كه به همسرتان داده‏ايد عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد . 38 . از نسبت دادن القاب و زدن برچسب‏هاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كله‏شق، يك دنده، لجباز و خودخواه به يكديگر پرهيز كنيد . 39 . در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر شدت مى‏يابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درون‏ريز به ويژه غده تيروئيد وجود دارد، در نخستين فرصت‏به پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تيروئيد مطمئن شويد . 40 . براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقت‏بگذاريد، احساس مسؤوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه كنيد .
کد سوال : 1790
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : نظر شما در مورد مختلط بودن کلاسها و دانشکده چيست؟ چه فايده هايي دارد؟ اگر ندارد پس چرا هست؟
پاسخ : به نظر ما در وضعيت كنونى و با توجه به واقعيات موجود در بسيارى از دانشگاهها مبنى بر عدم رعايت ارزشها و شئونات اسلامى و برخى مشكلات و ناهنجارى‏هاى ناشى از آن كه به هيچ وجه شايسته و زيبنده جو مقدس و محيط علمى دانشگاه نمى‏باشد، اختلاط پسر و دختر در دانشگاهها مضرات و آفتهايى را به دنبال دارد.. والا صرف وجود دو جنس در كلاس حرام نيست به شرط آنكه دقيقاً هنجارهاى شرعى رعايت گردد. اما بررسى كامل اين آفات يا فوايد اختلاط نيازمند تحقيقات گسترده جامعه شناختى و نظر سنجى‏هاى آمارى و... مى‏باشد كه از حوصله يك نامه خارج است لذا ما به اختصار به تعدادى از مهمترين آن‏ها مى‏پردازيم: الف) بررسى آفات و معايب: قبل از پرداختن به اين بخش ذكر اين نكته لازم است كه معايبى كه در ذيل مى‏آيد مبتنى بر پيش فرضهايى مى‏باشد از قبيل عدم تثبيت كامل اين ارزش‏هاى اسلامى، و عدم نظارت و كنترل و هدايت صحيح از سوى مسؤلان دانشگاه و... مهم‏ترين آثار اختلاط عبارتند از: 1- بوجود آمدن برخى انحرافات جنسى، اخلاقى و اجتماعى در اثر عدم رعايت شئونات اسلامى از قبيل حجاب كامل و... 2- افت تحصيلى در اثر مشغول شدن روح، فكر و قوه خيال دانشجو به... و عدم توجه كافى به مطالب استاد يا مطالب كتاب در زمان مطالعه و... 3- اضطراب و نگرانى ناشى از انگيزش شهوانى و دشوارى ارضاى صحيح و مشروع. ب) بررسى فوايد: اين بخش نيز مبتنى بر يك پيش فرض مى‏باشد و آن اين كه در صورتى كه معايب فوق در اختلاط دانشجويان پسر و دختر وجود نداشته باشد يا در حدى كه قابل توجه نباشد والا ديگر اين فوايد در مقابل مشكلات فوق قابل اعتنا نبوده و مسأله مهمتر چشم پوشى از اين فوايد و حل مشكلات و آفتهاى ناشى از آن مى‏باشد. در هر صورت مهمترين فوايدى كه قابل تصور مى‏باشد عبارتند از: 1- فوايد اقتصادى از قبيل: صرفه جويى در هزينه‏ها و بودجه‏ها، وقت استاد، فضاهاى آموزشى و امكانات دانشگاه و... 2- تمرين تقوا، عفت و پاكدامنى و قرار گرفتن در معركه كار زار و جهاد جدى با نفس اماره. 3- شناخت روحيات جنسي مخالف و کسب تجربه هاي علمي و عملي. 4- پيدا نمودن شريک زندگي کفو و هم شأن. ج) بررسى وظايف راهكارهاى مقابله با مشكلات ناشى از اختلاط پسر و دختر در دانشگاه: به طور مختصر مى‏توان وظايف و راه كارهاى مقابله با اين ناهنجاريها را به دو دسته تقسيم كرد: 1- وظايف و راه كارهاى فردى: دانشجو بايد در درجه نخست ارزش‏ها و معارف و احكام اسلامى را به صورت دقيق شناخته و در خود نهادينه سازد رهبر معظم انقلاب در اين خصوصى مى‏فرمايند: «آن چه براى دانشجوها در دانشگاهها مهم است رشد ايمان مذهبى و انديشه اسلامى در ذهن‏ها و دل‏هاى آنان است و مسأله رشد و روحيه تعبد در آنان تعبد با استدلال عقلى و گرايش به مسائل عقلائى با اعتقاد به علم و فعاليت‏هاى علمى و دانشگاهى و دانشجويى هيچ منافاتى ندارد و حقيقتاً براى نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران مايه افتخار است كه در ايام‏البيض ماه رجب در مسجد دانشگاه تهران دانشجوها اعتكاف بكنند اين خيلى چيز مهمى است» رسالت دانشجوى مسلمان رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در ديدار با تشكل‏هاى دانشجويى و در درجه دوم پاى‏بندى در عمل به ارزش‏ها و احكام الهى و ساير وظايف عبادى و از ديگر اموردى كه مى‏تواند در اين زمينه مؤثر باشد پيوند دانشجويان با مراكز مذهبى بالاخص علماء دينى مى‏باشد. 2- وظايف و راه كارهاى اجتماعى: اگر دانشجويان دغدغه صيانت از خود را داشته باشند نمى‏توانند نسبت به محيط واطرافيان خود بى تفاوت باشند زيرا نقش محيط غير قابل انكار مى‏باشد لذا دانشجويان بايد نسبت به تهذيب محيط خود اهميت داده و سعى در ترويج و گسترش ارزشهاى الهى در محيط دانشگاه خصوصاً در جامعه عموماً داشته باشند و به فريضه امر به معروف و نهى از منكر به زيباترين و مناسب‏ترين روشها عمل نمايند و با اجراى برنامه‏هاى فرهنگى و تفريحى مفيد و سالم و سازنده از طريق مراكز موجود در دانشگاهها و جذب ساير دانشجويان اخلاق و رفتار مطابق با ارزشهاى اسلامى در برخورد با جنس مخالف و رعايت حدود و موازين شرعى و.. فلسفه احكام اسلامى آفات و مشكلات فردى و اجتماعى رعايت نكردن موازين شرعى و... را به صورت گسترده نهادينه سازند و خداى ناكرده اگر بعضى موارد يافت شد كه دست به برخى اقدامات ناشايست مى‏زنند از طرق راه كارهاى قانونى مراجعه به مسؤلين دانشگاه و تهيه طومار و... اقدام نمايند.