• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1761
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطف کنيد در مورد هانتينگتون در مورد تمدن برايم بنويسيد.لطفا به طور مفصل نظر او را در مورد خود تمدن بگوييد و بعد هم به مساله نظريه او در مورد برخورد تمدن ها بپردازيد؟
پاسخ : نظريه «برخورد تمدن‏ها» را به صورت جدى و در يك سيستم مباحث نظرى، نخستين‏بار ساموئل هانتينگتون (S.Hantington) رئيس مؤسسه مطالعات استراتژيك (Oline) در دانشگاه هاروارد آمريكا طى مقاله‏اى پرهياهو تحت عنوان «برخورد تمدن‏ها» ( CivilizationsChallenge of) مطرح ساخت؛ و واكنش‏هاى بسيارى را در سرتاسر جهان برانگيخت. طبيعى است كه در اين مجال اندك نتوان پيش‏زمينه‏هاى اين موضوع و ديدگاه تفصيلى هانتينگتون و طرفداران وى را مطرح كرد؛ ولى براى آشنايى شما محورهاى اساسى اين مقاله را به صورتى فشرده ذكر كرده و سپس جهت آشنايي بيشتر مقاله اي آورده مي شود: T}الف- محورهاى اساسى نظريه «برخورد تمدن‏ها» :{T 1- اختلاف تمدن‏ها اساسى است. اين اختلاف به مراتب از اختلاف ايدئولوژى‏ها و نظام‏هاى سياسى اساسى‏تر است. 2- خودآگاهى تمدنى در حال افزايش است. 3- تجديد حيات مذهبى وسيله‏اى براى پر كردن خلأ در حال رشد است. 4- رفتار منافقانه غرب، موجب رشد خودآگاهى تمدنى ديگران شده است. 5- ويژگى‏ها وا ختلاف فرهنگى تغييرناپذير است. 6- منطقه‏گرايى اقتصادى و نقش مشتركات فرهنگى در حال رشد است؛ ولى به رغم گسترش پيمان‏هايى مانند اكو، كشورهاى غيرعرب مسلمان و... بايد توجه داشت كه اقتصاد منطقه‏اى تنها در صورتى مى‏تواند رشد كند كه ريشه در يك تمدن مشترك داشته باشد. 7- شكست «دولت - ملت» به منزله واحد اصلى روابط بين‏المللى، در آينده، بسيار محتمل است. 8- تشديد تنش‏هاى ناسيوناليستى، گرايش فزاينده به درگيرى، افزايش سلاح‏هاى كشتار جمعى، رشد بى‏نظمى در جهان و بروز تنش‏هاى بين‏المللى ناشى از بحران هويت، از مؤلفه‏ها و بسترسازهاى اصلى برخورد تمدن‏ها است. 9- قدرت جهانى و جامعه جهانى توهمى بيش نيست و هيچ كشورى در كشور ديگر منافع استراتژيك ندارد. 10- جهان در حال كوچك‏تر شدن است و همكنشى ميان ملت‏هاى وابسته به تمدن‏هاى مختلف، در حال افزايش است. 11- اين افزايش فعل و انفعالات (مهاجرت‏ها و ارتباطات رسانه‏اى) هوشيارى تمدنى و آگاهى به وجود اختلافات ميان تمدن‏ها؛ و نيز حس مشترك در درون هر تمدن را شدت مى‏بخشد. به عبارت ديگر، خودآگاهى تمدنى به اختلاف و دشمنى ميان تمدن‏ها دامن مى‏زند. هانتينگتون حتى فراتر از اينها رفته و ادعا كرده است كه: «نه تنها امكان برخورد تمدن‏ها هميشه هست، بلكه جلوگيرى از چنين برخوردهايى عملاً امكان‏پذير نيست؛ و لبه‏هاى اين تمدن‏هاى درگير، هميشه خونين است». براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- تافلر، الوين وهايدى، به سوى تمدن جديد، ترجمه محمدرضا جعفرى، سيمرغ، تهران، چاپ اول 1376. 2- تافلر، الوين وهايدى، جنگ و پادجنگ، ترجمه مهدى بشارت، اطلاعات، تهران، چاپ اول، 1374. 3- فوكوياما، فرانسيس، فرجام تاريخ و آخرين انسان، برگردان: عليرضا طيب، مجله سياست خارجى، شماره 363، تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين‏المللى، 1372. 4- هانتينگتون، ساموئل، برخورد تمدن‏ها (مندرج در نظريه برخورد تمدن‏ها)، هانتينگتون و منتقدانش، ترجمه و ويرايسته مجتبى اميرى، انتشارات وزرات امور خارجه، تهران، چاپ دوم 1375. 5- چيستى گفت‏وگوى تمدن‏ها، مجموعه مقالات، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، تهران، چاپ اول، 1377. 6- مسيح يهودي و فرجام جهان، رضا هلال، ترجمه قيس زعفراني، تهران، نشر هلال، 1383 T}ب -ريشه يابي نظريه برخورد تمدن ها {T (نويسنده :داود مهدوي زادگان,فصلنامه حكومت اسلامى شماره11) نظريه ( برخورد تمدن ها) لا اقل از دو جنبه علمي و سياسي قابل تأمّل است; علمي از آن جهت كه در قالب نظريه هاي علمي طرح شده است, و سياسي از آن رو كه حاوي يك سلسله دستورالعمل هاي سياسي به دولت مردان غربي است. همين جنبه دوم ما را به تأمّل بيش تر درباره آن بر انگيخته است; خصوصا كه توجّه انديشمندان غير غربي به جنبه هاي سياسي به اندازه توجه علمي به آن نبوده است. علاوه بر اين ها ( هانتينگتون) در اين نظريه سعي نكرده چهره جانبدارانه اش را نسبت به فرهنگ غربي مخفي نگاه دارد. اين در حالي است كه سنّت انديشمند غربي در حين طرح نظريه اش, بر عدم تعهد به مرام و مسلك و سياست خاصي است. بنابراين همان گونه كه منتقدان بسياري متذكّر شده اند, اين نظريه فاقد استحكام علمي است ولي به لحاظ تأثيرات سياسي اش قابل بررسي است. ( جان پلامناتس) مي گويد: برخي معتقدند كه نظريه هاي سياسي چيزي بر معرفت ما نمي افزايد و مطالعه آن ها به سبب تأثيرشان بر اعمال افراد لازم است ولي ( چگونگي تأثير اين نظريه ها بر رفتار افراد به مراتب مهم تر از چيستي خود آن ها است. در نتيجه, تحقيق در ريشه ها و نتايج اين نظريه ها بسيار مهم تر از بررسي خود آن ها است. اين نظريه ها را بايد از آن رو مورد تحقيق و بررسي قرار داد كه مردم عملا آن ها را جدّي گرفته و از آن ها تأثير پذيرفته اند, در حالي كه افراد منطقي و خردمند بدون وجود چنين نظريه هايي نيز مي توانند زندگي كنند.1 و بررسي ما بر روي نظريه ( برخورد تمدن ها) همسو با همين عقيده است. T}انگيزه هاي طرح نظريه برخورد تمدن ها{T از منظر جامعه شناسي سياسي, دو انگيزه مهم باعث نظريه پردازي ( برخورد تمدن ها) شده است و اين دو انگيزه كاملا در قالب يك نظريه علمي تأمين شدني است: انگيزه اول, عبارت از ( مهار) تفكر آزاد مردمي است و انگيزه دوم ( خنثي سازي) تصميم ها و سياست ها در عرصه نظام بين المللي است. امّا پيش از تحليل اين دو انگيزه, لازم است به دو مقدمه مهم اشاره شود. مقدمه اول: وقتي يك انديشمند به علل و عوامل مختلفي, بخشي از واقعيت خارجي را بر مي گزيند, تلاش دارد به كمك نظريه پردازي, تفسيري را ارائه كند كه ضمن پاسخ گويي به بسياري از مجهولاتش, چيزي بر معرفت واقع گرايانه او بيفزايد. هر قدر عناصر سازنده يك نظريه به لحاظ فلسفي منسجم تر و درگيرتر با واقعيت باشد, درجه پاسخ گويي به مجهولات و تحقق معرفت عيني, بيش تر مي شود. اين وظيفه, درست ترين و اصلي ترين كاركرد نظريه پردازي است و اساسا در عرصه علم و دانش از يك نظريه بيش از اين نبايد انتظار داشت. امّا گاه به دلايلي نظريه پردازي از اين وظيفه اصلي و دشوار منحرف گشته و پرده اي از واقعيت بر نمي دارد و بلكه پرده ضخيم تري را بر روي آن مي اندازد. در اين صورت نظريه پردازي چيزي بر معرفت ما نمي افزايد و صرفا عمل جا به جايي و يا ازدياد و نقصاني در داده هاي اطلاعاتي پديد مي آورد. يك نشانه اش آن است كه در مقام عمل و تماس با واقعيت, دستورالعمل و نسخه جديدي ارائه نمي شود و تغييري در فلسفه عملي مرسوم پديد نمي آيد. اين گونه نظريه پردازي, نظريه هاي واقع نماي كاذب است; كذبي كه نظريه پرداز نسبت به آن جهل مركب دارد. ايرادي هم نمي توان به آن گرفت, زيرا هر فردي در رسّامي از واقعيت آزاد است. او مي تواند در برابر ايرادي كه به رسم واقع نمايش شده, بگويد: ( گر تو بهتر مي زني بستان بزن). در اين صورت, رسم كسي مقبول تر و بهتر است كه بهتر از ديگران به رسّامي واقعيت پرداخته است. راه آن است كه به مباني نظري و پي آمدهاي عملي چنين نظريه پردازي پرداخته شود. ولي مقصود مهم در اين جا آن است كه بدانيم آيا با انتفاي كاركرد واقع نمايي چنين نظريه اي, نقش هاي ديگري هم براي اين گونه نظريه ها مي توان فرض كرد يا خيرí دو كاركرد عمده براي اين گونه نظريات قابل فرض است: از آن دو, يكي مربوط به مقام فكر و نظر است و ديگري مقام عمل فردي و اجتماعي. ولي وجه مشترك هر دو, خصلت ( ابزاري) آن ها است. كاركرد اول ( هم خواني) و ( هم آوازي) با نظريه است; يعني مخاطب را در فضاي فكري قرار مي دهد كه علي رغم نگرش خود مانند صاحب نظريه مي انديشد و فكر مي كند, بدون آن كه به اصالت آن اتقان پيدا كند. كاركرد دوم آن, تأثيرگذاري بر واكنش هاي فردي و اجتماعي است; يعني با طرح يك نظريه حساس و شوك آور, درصدد انتقام بخش برنامه ريزي شده واكنش ها برآييم. و به سبك و اصطلاح امروزي ها, در عرصه هاي مختلف اجتماعي به ( نظريه درماني) بپردازيم. اين جاست كه نظريه هاي علمي در دام افسون گري و خيال پردازي هاي علمي گرفتار مي شوند; يعني همان راهي كه ( عقل ابزاري) غرب گرفتارش آمده است. مقدمه دوم: در پايان قرن بيستم, غرب به نوعي, ( بحران تمدني) را كه با ( بحران هويت) قرابت دارد, در حال تجربه كردن است. چنين تجربه اي از ناحيه ( درون تمدني) و نيز عرصه هاي بين المللي به دست مي آيد. ( اقتدار) و (كارآمدي) تمدن ها در عرصه هاي بين المللي, دو نشانه مهم فعّال و پيشرو بودن آن ها است و از علائم بروز بحران تمدني, افول اين دو شاخص مهم است. غريبان معتقدند كه تعريف و مكانيسمي كه تمدن غربي براي نظام بين الملل طرح نموده, كارآمدترين قالب براي زندگي شرافت مندانه نوع بشر است. جديدترين اظهار نظر مثبت از سوي ( فوكوياما) در شكل نظريه ( پايان تاريخ) ابراز شده است. امّا آيا واقعا چنين آرمان غربي در نظام بين المللي تحقق يافته استí آيا اصولا براساس مباني نظري تمدن غربي چنين انتظاري عملي استí اوضاع و احوال جوامع بشري, در پايان قرن بيستم, جواب خوش بينانه نسبت به اين گونه سؤال ها ندارد. نظام بين المللي تعريف شده غربي, راهي براي تفكري خارج از طبقاتي شدن زيست جهاني, ندارد. بنابراين طبيعي است كه زندگي شرافت مندانه وعده شده براي تمام واحدهاي اجتماعي جهان تحقق نمي يابد و ملل جهان دير يا زود, به واهي بودن چنين آرزويي پي مي برند. از اين رو زمزمه هاي مخالفت با وفاق جهاني بر نظام بين المللي معرّف غربي كه در اوايل قرن بيستم به وجود آمده, هم اكنون رو به افزايش است. تقويت جنبش ها, همبستگي ها و همكاري هاي منطقه اي و فرهنگي بهترين شاهدي است كه البته ( هانتينگتون) براي اثبات مدعاي خويش به آن اشاره كرده است. كشورهاي جهان سومي در حالي وارد قرن بيست و يكم مي شوند كه از كارآيي الگويي نظام بين المللي غرب نا اميدتر از هر زمان ديگري مي شوند. برهم خوردن وفاق جهاني با تمدن غربي, كارآيي آن را در عرصه بين المللي سست مي كند. پيداست كه انتساب علل افول كارآيي تمدن غربي, به خود كشورهاي جهان سومي, گريز از واقعيت هاي انكار ناپذيري است كه غرب به وجود آورنده آن بوده است. اقتدار نظامي و فرهنگي غرب كه در روزگاري نه چندان دور آوازه اش جهان را فرا گرفته بود, همانند كارآيي آن رو به افول است. امروزه غربيان و به خصوص آمريكا, براي حلّ مسائل بين المللي به تنهايي قادر به اعمال قدرت و فشار نظامي در منطقه اي از جهان نيستند. اگر آنان به درستي اين مطلب در جنگ ويتنام پي نبردند, جنگ خليج فارس علائم افول اقتدار نظامي غرب را آشكار ساخت. غرب براي پيروزي در اين جنگ, بي نياز از عدّه و عده كشورهاي غير غربي نبود. و يا فرو پاشي شوروي سابق علي الظاهر به سربلندي بلوك غربي تمام شده است. ليكن به راستي معلوم نيست كه اگر شوروي سابق چند سال ديگر به مسابقه تسليحاتي اش با آمريكا ادامه مي داد, آن گاه هر دو از پاي در مي آمدند. به نظر مي رسد پايان جنگ سرد نيز به تفسير و نظريه ديگري نياز دارد كه با پارادايم (الگو, مدل) بعد از جنگ سرد, روشن نمي شود. ممكن است خردمندان غرب به اين نتيجه رسيده بودند كه ديگر جنگ سرد نتيجه مثبت در جهت تقويت اقتدار بين المللي تمدن غربي ندارد و ادامه آن نتايج منفي را در بر دارد. از اين رو, ايفاي نقشي كه بر عهده بلوك شرق بود, تمام شده تلقي گرديد. امّا افول اقتدار فرهنگي غرب نيز از آن روست كه ملل غير غربي كم كم در جريان تفكر ( بازگشت به خويشتن), پي برده اند كه پيروي تمام عيار (از فرق سر تا بن ناخن) از فرهنگ غرب, آن ها را لزوما غربي نمي سازد بلكه نهايتا كشورهاي طفيلي وار شبه غربي مي شوند. امروزه يك متجدد واقع بين ايراني به اين نتيجه رسيده است كه پيروي كوركورانه از فرهنگ غربي, به آن ها نه شخصيت جديد ايراني مي دهد و نه منزلت غربي, بلكه او هيچ و پوچ و بي رنگ است و به عبارتي شخصيت مسحور و افسون شده پيدا مي كند, مانند قشر متجددين تركيه كه وامانده از ميراث فرهنگي گذشته است و درمانده از الحاق به غرب. مظاهر تمدني غرب در بسياري از كشورهاي آفريقايي جنوب صحرا نفوذ كرده است, ليكن هنوز مهم ترين معضلات اقتصادي و اجتماعي جوامع آفريقايي به حال خود باقي مانده است و در جهت حلّ آن نه متجددين آفريقايي توانسته اند تدبيري بينديشند و نه غربيان با نگاه خيرخواهانه و بشر دوستانه گامي برداشته اند. بنابراين بي جهت نيست كه قرن بيست و يكم, به نام قرن تشديد گرايش و استمداد جوامع غيرغربي از (فرهنگ اصيل خودي) نام گذاري شود. انديشمند واقع بين غربي بايد بداند كه چنين گرايشي بي تأثير از كاركرد منفي فرهنگ غربي نبوده است. امّا احساس (بحران تمدني) از جنبه دروني آن, عبارت از هراس از واكنش ناخواسته افكار عمومي در قبال سياست هاي حاكم بر جوامع غربي است. تاريخ دو ـ سه قرن اخير تمدن غربي نشان داده است كه هر قدر به زمان حال نزديك مي شويم با پايدارتر شدن اركان تمدن غربي, جنگ هاي درون تمدني و خارج از آن به لحاظ كمّي و كيفي, شديدتر شده است. بشر قرن بيستمي در دو مقطع زماني و به فاصله بيست سال, شاهد خون بارترين جنگ هاي جهاني بوده است و پس از آن هم سايه جنگ سرد را همواره بر بالاي سر خود احساس مي كرد. گويي ديدن آسماني آفتابي و بدون ابرهاي جنگ افروزي, براي جوامع غربي تبديل به آرزوي دست نيافتني شده است. به طور طبيعي چنين وضعيتي مردم را به ستوه مي آورد و نيز خستگي و افسردگي شديدي بر روح جمعي مستولي مي شود. تا اين كه به ناگهان مردم غرب در يك مشاهده غير قابل باور, ديدند كه ابر جنگ سرد هم به كناري رفته و آسمان آبي صلح و دوستي پديدار گشته است. اكنون جامعه غربي بيش تر از هر وقت ديگري, مي تواند اصل (بقا بدون تنازع) را لمس كند, چرا كه ديگر زمينه اي براي احتمال نزاع جهاني وجود ندارد. اين جاست كه زمينه هاي شكل گيري نوعي تفكر عمومي خير خواهانه مبني بر (ايجاد دنيايي عاري از توليد انبوه سلاح هاي هسته اي و كشتار جمعي و روحيه نظامي گري), به وجود مي آيد. عنصر حياتي در اين تفكر عمومي صلح جويانه غرب, اين سؤال بسيار عميق است كه: با پايان يافتن جنگ سرد, ديگر چه ضرورتي براي تدوام سياست توسعه و تجهيز جنگ افزارهاي هسته اي و كشتار جمعي و نيز تقويت بودجه نظامي, وجود داردí به نظر ما, مردم دنياي غرب مستقل از هر نوع فكر و نظري, قادر به تشخيص پاسخ درست آن هستند. ولي بايد ديد انديشمندان علوم اجتماعي جهان غرب, چگونه به كمك اين همّت و فكر عمومي غرب شتافته اند. تعلق خاطر انديشمند غرب به حفظ بنيان تمدن غربي, او را وا مي دارد تا در برابر احساس (بحران تمدني) از خود واكنش چاره جويانه اي نشان دهد. از جمله اين انديشمندان (ساموئل هانتينگتون) است, او به عنوان يك شهروند غربي تحصيل كرده و استاد دانشگاه, نگران سست شدن پايه هاي تمدن غربي است. خصوصيت بارز ايشان آن است كه هم در كسوت دانشمند و استاد دانشگاهي است و هم به عنوان يك استراتژيست و نظريه پرداز سياست خارجي آمريكا, شناخته شده است. چهره دوم (هانتينگتون) از آن روست كه طرفدار بازيگري دولت ـ ملت ها در امور جهاني است. پس اقتدار ملي مشروط به اقتدار حكومت است. بنابراين, وي به طور طبيعي در سياست گذاري هاي خارجي امريكا, حضور فعّالي پيدا مي كند. هانتينگتون بحران تمدني غرب را نه از درون بلكه از ناحيه عوامل خارجي, درك كرده است. او بر اساس پيش فرض هاي هابزي (انسان, گرگ انسان است) و دارويني (اصل تنازع بقا) كه در لايه هاي زيرين تفكرش نهادينه شده, از رشد طبيعي خودآگاهي تمدني ملل غير غربي هراسناك مي شود و آن را خطري براي اقتدار جهاني تمدن غربي مي داند. در غير اين صورت دليلي براي هراسناك شدن و برداشت برخورد تمدن ها وجود ندارد. او خود معترف است كه بين اختلاف فرهنگ ها و خشونت, تلازمي نيست: (وجود اختلاف لزوما به معناي درگيري نيست, و درگيري نيز لزوما مترادف خشونت نيست. با وجود اين, در طول قرن ها اختلاف هاي موجود بين تمدن ها باعث طولاني ترين و خشن ترين درگيري ها بوده است.)2 امّا مگر تاريخ فقط شاهد درگيري بين تمدن ها بوده است تا گواه مبرهني بر مدعي باشد. تاريخ نمونه هاي زيادي را نيز سراغ دارد كه تمدن ها در وضع صلح و دوستي به تبادل فرهنگي پرداخته اند. بنابراين, هراس (هانتينگتون) مبناي علمي ندارد و صرفا از يك برداشت نادرست نشأت گرفته است. حالا بايد ديد كه چنين هراس و نگراني در تلاقي با بررسي حوادث احتمالي پس از جنگ سرد, هانتينگتون را به چه نتايجي رهنمون مي سازدí در مقدمه دوم گفته شد كه احتمال برداشت (خاتمه تمام جنگ ها) از پايان جنگ سرد, براي مردم مغرب زمين, از هر احتمال ديگري (مثل اين كه جنگ پايان نيافته و يا جنگ ديگري در راه است) قوي تر و طبيعي تر است, زيرا اگرنگراني براي آينده تمدن غربي است از درون است نه از بيرون و اين نگراني هم با پايان جنگ سرد رفع شده است. پس ديگر مي توان در صلح و آرامش و امنيت خاطر به زيست جهاني ادامه داد. روي اين احتمال, پرسش اساسي غربي ها از دولت مردان خود, اين خواهد بود كه: (افزايش بودجه هاي نظامي و رشد نظامي گري دولت ها, ديگر چه ضرورتي داردí) هانتينگتون احساس بحران درون تمدني غرب را از تلاقي هراس از دشمن فرضي خارجي (تمدن هاي غير غربي) با احتمال جدّي شدن چنين سؤالي در افكار عمومي غرب, به دست مي آورد. بنابراين احساس خطر ايشان دقيقا از اين جا ناشي مي شود كه ممكن است غربي ها, با فرض عدم وجود دشمن خارجي, از ميان احتمالات مربوط به آينده پس از جنگ سرد, جانب احتمال خوش بينانه را بگيرند. پس به عنوان دانشمند غربي علوم سياسي بر خويش لازم مي بيند كه فرض بدبينانه را در برابر افكار عمومي تقويت كند و بر اساس آن هم چاره جويي نمايد. چنان كه وي مي گويد: (اين مقاله مدافع مطلوبيّت درگيري بين تمدن ها نيست, بلكه هدف آن, طرح فرضيه هايي تشريحي است در اين خصوص كه آينده چگونه مي تواند باشد. اگر اين فرضيه ها پذيرفتني باشد, لازم است پي آمدهاي آن ها براي سياست غرب, مورد توجه قرار گيرد.)3 بنابراين هانتينگتون دو نگراني عمده در خود دارد: يكي دشمن غير غربي فرضي و ديگري برداشت خوش بينانه غربي ها از آينده كه البته نگراني دوم, معلول اوّلي است. او بايد به گونه اي چاره جويي كند كه اين هر دو نگراني مرتبط به هم را يك جا زايل كند و تمدن غربي را از بحران احتمالي نجات دهد. به طور طبيعي بزرگ نشان دادن نگراني اول,برطرف كننده نگراني دوم خواهد بود و ضريب نگراني اول با ارائه دستورالعمل هاي پيش گيرانه, به حداقل مي رسد. امّا اين راه حلّ را به چه وسيله اي مي توان به سرانجام رساندí وسيله را بايد از دنياي عقلاني شده غرب, الهام گرفت. عقل ابزاري به لحاظ سنخيّت كاملي كه با تمدن غربي دارد, بهترين ابزار براي مصلحت انديشي (هانتينگتون) است; يعني به كمك طرح يك (نظريه علمي) چنين هراسي به طور جدّي در افكار عمومي فعّال مي شود و كاركرد مورد انتظار را دربر خواهد داشت. تدارك نظريه علمي نيز زحمت چنداني ندارد, زيرا نفس اين احتمال بدبينانه به اندازه احتمال خوش بينانه, مبناي واقع بينانه پيدا مي كند و فقط بايد اين احتمال را به شواهد تاريخي و وضعيت موجود روابط بين الملل, مستند ساخت. تقويت اين احتمال به كمك مستندات, پارادايم (برخورد تمدن ها) را بهتر از پارادايم جنگ سرد نشان مي دهد. مضافا اين كه نظريه پرداز سياسي در طرح نظريه اش موظف به تبيين علّي از شواهد گرد آوري شده خود نيست تا از ارزش علمي ساقط شود. چنان كه (جان پلامناتس) مي گويد: (مقصود نظريه سياسي, توضيح دادن نحوه وقوع پديده ها در جهان, در ذهن ما يا در خارج از آن نيست, بلكه آن است كه ما را در تصميم گيري درباره اين كه چه بايد بكنيم وآن چه را كه بايد بكنيم چگونه انجام دهيم, ياري كند.)4 بنابراين وجهه علمي نظريه (برخورد تمدن ها) حفظ شده و شواهد معارض ناقض آن نخواهد بود و فقط بايد وجه تأثيرات احتمالي اين نظريه را در درون تمدن غربي و در عرصه هاي بين المللي, مورد مطالعه قرار دهيم. بدين ترتيب, پارادايم تمدني, يك نظريه دو منظوره است و اگرچه مابه ازاء عيني آن چندان قوي نيست, ولي دو انگيزه اصلي نظريه پرداز را كه در ابتداي بحث اشاره شد, با كاركرد (هم خواني) و (تأثيرگذاري), تأمين مي كند. (هانتينگتون) با نظريه برخورد تمدن ها, احتمال بدبينانه را در ذهن غربي ها تقويت نموده و آنان را نسبت به حوادث آينده هراسناك ساخته است و در نتيجه گرايش افكار عمومي را به سمت احتمال خوش بينانه كه تبعات ناخوشايندي در عرصه سياست گذاري بين المللي دارد, (مهار) كرده است. و از طرف ديگر, وجه فعّال و تأثيرگذار پيروان فرهنگ هاي غير غربي را (خنثي) نموده و آنان را به سمت مواضع (انفعالي) سوق مي دهد. براي (هانتينگتون) ايجاد واكنش (انفعالي) در مخاطب به وسيله نظريه سياسي, مطلب آشكاري است و سابقه آن را در نظريات روان شناسي اجتماعي, مي توان جست وجو كرد. (استوارت ازكمپ) در توضيح نظريه (واكنش) كه در بين روان شناسان اجتماعي امريكا شناخته شده است, مي گويد: (اصل اساسي نظريه (واكنش) اين است كه وقتي مردم پيامي را كه ظاهرا آزادي عمل آن ها را محدود مي كند, دريافت نمايند, در واكنش به آن تحريك مي شوند تا با ايده پيام مخالفت كنند.)5 واكنش فرد يا جامعه در برابر نظر خاصي, ممكن است انفعالي و يا غير انفعالي باشد و چون در بيش تر مواقع اين دو نوع واكنش در ظاهر شباهت دارند, تميز وجوه اختلاف بين واكنش انفعالي و واكنش فعّال مهم است. البته واكنش انفعالي, سريع و سهل الوصول است و غالبا به همين شكل رفتار مي شود و تنها اهل تحقيق و نظر هستند كه هوش مندانه از خود واكنش فعّالانه مناسبي نشان مي دهند. بنابراين, اگر از پيروان فرهنگ هاي غير غربي, انتظار واكنش هاي انفعالي داشته باشيم, كافي است كه به گونه غير مستقيم به آن ها گفته شود (شما در قرن بيست و يكم با تشديد گرايش هاي فرهنگي, در صدد جنگ با تمدن غربي هستيد) و به عبارت صريح تر (شما جنگ طلب هستيد), آن گاه است كه موضع گيري هاي انفعالي, ولي خوش آيند براي غربي ها, تحقق مي يابد. تبلور اين واكنش در گونه اي از نظريه (گفت و گوي تمدن ها) است. و اين همان (خنثي سازي) تمدن هاي غير غربي است كه (هانتينگتون) و امثال او خواهان آن هستند. گرچه ممكن است نظريه گفت و گوي تمدن ها هم نتيجه واكنش فعّالانه باشد, ولي انگيزه (هانتينگتون) وقتي تأمين مي شود كه نظريه (گفت و گو) منبعث از واكنش انفعالي باشد, زيرا تنها در صورت گفت و گوي منفعلانه با غرب اقتدار مطلق فرهنگ غربي به عنوان اصل مسلّم فرض مي شود. بدين ترتيب, حادثه احتمالي برخورد تمدن ها منتفي شده و نتيجه عيني پارادايم تمدني, انقضاي خود است. امّا آيا به راستي چنين مطلوبي (عدم برخورد تمدن ها) با نظريه (هانتينگتون) تأمين شدني است يا نهí پاسخ به اين سؤال مهم در پرتو بررسي گرايش ها و دستور العمل هايي كه پيرو پارادايم تمدني داده است, روشن مي گردد. T}توصيه هاي هانتينگتون{T از مجموع مطالبي كه (هانتينگتون) در نظريه اش مطرح مي كند, به دست مي آيد كه ايشان تعلّق خاطر جدّي نسبت به تمدن غربي دارد و اساسا احساس بحران تمدن در غرب به دليل تعهّدش به آن است. به هرحال (خود آگاهي تمدني) رو به افزايش, براي انديشمندان غربي نيز هست و طرح نظريه برخورد تمدن ها متأثر از آن است. (هانتينگتون) در مصاحبه اي كه (ناتان كاردلس) با وي انجام داده مي گويد: (غرب بايد سعي كند تا از خود و ارزش هايش دفاع كند و موقعيت خود را حفظ نمايد.)6 اين مطلب از روي توصيه هاي جانب دارانه هانتينگتون به جهان غرب روشن تر مي شود. در اين جا به دليل اهميت اين دستورالعمل ها در بحث, به ذكر آن مي پردازيم: 1) توصيه هاي كوتاه مدت: (در كوتاه مدت, منافع غرب به روشني ايجاب مي كند كه همكاري و يگانگي بيش تري در درون تمدن خود, به ويژه بين اجزاي اروپايي و آمريكاي شمالي آن به وجود آورد. آن دسته از جوامع اروپاي شرقي و آمريكاي لاتين را كه فرهنگ آن ها به غرب نزديك تر است به خود ملحق سازد; روابط مبتني بر همكاري با روسيه و ژاپن را حفظ و تقويت كند; از بدل شدن منازعات محلي بين تمدن ها به جنگ هاي عمده ميان تمدن ها جلوگيري كند; دامنه قدرت نظامي كشورهاي كنفوسيوسي ـ اسلامي را محدود سازد; روند كاهش قابليت هاي نظامي خود را آرام تر و برتري نظامي در شرق و جنوب غربي آسيا را حفظ كند; از اختلاف ها و درگيري هاي موجود بين كشورهاي اسلامي وكنفوسيوسي, بهره بگيرد; گروه هايي را كه در درون تمدن هاي ديگر به ارزش ها و منافع غرب گرايش دارند مورد پشتيباني قرار دهد; آن دسته از نهادهاي بين المللي را كه منعكس كننده منافع و ارزش هاي غرب هستند و به آن ها مشروعيّت مي بخشند, تقويت كند و مشاركت كشورهاي غير غربي در نهادهاي مزبور را تشويق نمايد. 2) توصيه هاي دراز مدت: در دراز مدت, اقدامات ديگري بايد مورد توجه قرار گيرد…غرب هر روز بيش تر ناگزير از كنار آمدن با تمدن هاي مدرن غير غربي خواهد شد كه از نظر قدرت به غرب نزديك مي شوند ولي ارزش ها و منافعشان عمدتا با ارزش ها و منافع غرب تفاوت دارد. اين وضع, ايجاب مي كند كه غرب قدرت اقتصادي و سياسي لازم را براي پاسداري از منافع خود در برابر تمدن هاي مزبور, حفظ كند.)7 توصيه هاي جانبدارانه (هانتينگتون) بر اساس نظريه فراتمدني, تضمين آينده اي به دور از برخورد و نزاع تمدني را به شدت منتفي مي سازد. اين عدم اطمينان از بررسي تفاوت دو پارادايم جنگ سرد و برخورد تمدن ها, واضح تر مي شود. ايشان مدعي اند بين اين دو پارادايم تفاوت اصولي وجود دارد, امّا تفاوت اصولي در وقتي است كه دستورالعمل هاي پارادايم جديد هم نو و تازه باشد و حال آن كه هيچ گونه تفاوتي بين توصيه هاي سياسي و دفاعي پارادايم جنگ سرد و پارادايم تمدني نيست. توصيه هايي كه (هانتينگتون) طرح مي كند, چيز جديدي نيست و غربي ها در دوران جنگ سرد, بارها به طرق مختلف شنيده اند. بنابراين, اگر واقعا ماهيت حوادث پس از جنگ سرد با حوادث گذشته متفاوت است, دستورالعمل هاي آن نيز بايد متفاوت باشد. و اگر تفاوت ماهوي بين حوادث قبل و بعد از جنگ سرد نباشد, در اين صورت پارادايم تمدني تعبير ديگري از همان پارادايم جنگ سرد است. و فقط در قلمرو فرا تمدني امتياز وجود دارد و نه در نقش و كاركرد تأثير گذاري آن. علاوه, فرا تمدني بودن نظريه برخورد تمدن ها, ايجاب مي كند توصيه هاي آن براي جلوگيري از وقوع نزاع تمدني, فراگير و مشتمل بر محاسبه تمام فرهنگ ها باشد و تنها در اين صورت (مشاركت همگاني) شكل مي گيرد. زيرا وقتي احتمال خطر زيست كره خاكي داده شود, دليلي ندارد كه فقط در فكر حفظ منافع تمدني باشيم. پس بايد ديد كه قاعده عمومي در تحقق مشاركت همگاني, چه اقتضا مي كندí آيا دستورالعمل ها بايد براي تمدن ها يك سان باشد يا در صورت اختلاف هم جهت گيري به سمت منع برخورد تمدن ها, امكان پذير استí اگر دستورالعمل پيش گيرانه تمدن ها مختلف باشد, خلاف پيش فرض هانتينگتون است, زيرا ايشان منشأ برخورد احتمالي تمدن ها را در همين اختلاف فرهنگ ها مي داند. پس احتمال وقوع نزاع تمدني, خود به خود تضعيف مي شود. اگر توصيه پيش گيرانه, بايد يك سان باشد, در اين صورت تمام توصيه هايي كه هانتينگتون براي غربي ها و آمريكا, پيشنهاد مي كند, بايد براي ساير تمدن ها نيز صادق و لازم باشد. در نتيجه پارادايم تمدني, عملا دعوت گر برخورد و نزاع فرهنگ ها است. بنابراين بنيان تئوري برخورد تمدن ها بر اصول خير خواهي, عدالت گستري و حفظ حقوق بشر, طرح ريزي نشده و مقصود اصلي آن ادامه فعاليت ماشين جنگي غرب عليه فرهنگ هاي غير غربي و تداوم نزاع ها و خونريزي هاي اسف بار و بلكه هدف تشديد آن است.طي بررسي پارادايم تمدني, موارد زيادي را به عنوان وجوه تأثير گذاري آن به دست آوردم كه به دليل پرهيز از اطاله سخن, از ذكر آن ها در مي گذرم و فقط به يك مورد مهم, اشاره مي كنم. اهميت بررسي واكنش انديشمندان و دولت مردان غير غربي, كم تر از بررسي پارادايم تمدني نيست. براي غربي ها از آن رو مهم است كه جبهه گرايش و سازش با غرب را در درون ملت هاي غير غربي فعّال تر كنند. اما براي سايرين, مهم اتخاذ واكنشي است كه بر روند احياي تمدن هاي غير غربي تأثير منفي نگذارد. چنان كه پيش تر گفته شد, در يك تقسيم بندي كلي, واكنش در برابر نظريه برخورد تمدن ها, فعّالانه يا منفعلانه خواهد بود. واكنش فعّالانه, تكيه بر اصول و مسلّمات فرهنگ و تمدن خودي دارد و از هر گونه پاسخي كه موجب كنار گذاشتن تمام يا بعضي اصول و يا موجب فرسايش فرهنگ اصيل بشود, پرهيز مي كند. اصول گرايي و بنياد گرايي هيچ گاه با عزم بر نزاع تمدني, تلازم نداشته و ندارد و اگر چنين تلازمي موجود باشد, دفاع هوش مندانه (هانتينگتون) هم از غرب, نبايد از اين قاعده مستثنا باشد. اگر در نظر (هانتينگتون) و امثال ايشان, دفاع از فرد گرايي, ليبراليسم, مشروطيت, حقوق بشر, برابري, آزادي, حاكميت قانون, دموكراسي, بازار آزاد اقتصادي و جدايي دولت و كليسا, ارزش حياتي دارد, پس دفاع از اصول و مباني فرهنگ هاي غير غربي به همين شكل است. اگر بنيادگرايي در جهان اسلام, عامل بي ثباتي است, بنيادگرايي (هانتينگتون) نيز عامل بي ثباتي است. پس بايد در عين استقامت در اصول گرايي, فروتنانه و محترمانه به گفت و گو و همكاري مشترك براي نجات زيست كره از دست ديوانگان, اقدام نماييم. آن گونه كه امام خميني (ره) مقتدرانه باب گفت و گوي تمدني را با گورباچف, گشودند. امّا واكنش منفعلانه, به گمان من, بنيادگرايي كه در برابر اين گونه نظريات غربي, برخورد غير عقلايي و منطقي نشان مي دهد و بدون دليل روش خصمانه اي را اتخاذ مي كند, واكنش او فعالانه نخواهد بود. واكنش انفعالي بيش از آن كه مبتني بر خردورزي منسجم و منتظم باشد, متأثر از عوامل خارجي است. چنان كه واكنش متجددين غرب گرا نيز انفعالي است, با اين تفاوت كه روش آنان در برخورد با غرب روش سازش و تسامح است. اشتباه بزرگ متجددين غرب گرا, آن است كه گمان دارند نظريه برخورد تمدن ها, تمام تلاش آن ها را براي گرايش جامعه به سوي فرهنگ غربي, بي ثمر و خنثي مي كند و به همين دليل به طور جدّي در مقام ارائه پاسخ هاي علمي بر آمده اند. ليكن هر دو در يك جهت گام بر مي دارند; با اين تفاوت كه (هانتينگتون) از موضع مقتدرانه, (برخورد تمدن ها) را مطرح مي سازد و متجددين غرب گرا از موضع مسحورانه. بي جهت نيست كه (هانتينگتون) در برابر نقدهاي اين گروه از جوامع غير غربي, از خود خويشتن داري نشان داده است. اگر متجدّد غرب گرا در صدد واكنش غير انفعالي باشد, مي بايست ابتدا به ريشه ها و علل پديد آمدن چنين نظريه اي مي انديشيد تا بعد به ضرورت پاسخ علمي به آن بها مي داد. واكنش انفعالي اين گروه از متجددين جهان اسلام تأسّف آور است و خطر فرسايش فرهنگ اسلامي از ناحيه اين گروه, كم تر از خود نظريه (برخورد تمدن ها) نيست. بدون شك, دفاع نادرست از فرهنگ اسلامي, مخرّب تر از حمله به آن است. واكنش هاي انفعالي كه تاكنون ارائه شده, شدّت و ضعف دارد: عده اي چهره تسامح و رواداري اسلام و خدا و پيغمبر خدا (ص), را آن چنان بزرگ نمايي مي كنند كه گويي اسلام جز اين نيست و از ترس اين كه مبادا دوستان غربي شان بگويند: (نگفتيم اسلام و بنيادگرايي, اهل نزاع و عامل بي ثباتي است), آيات خشم و غضب الهي در برابر دشمنان حربي و مرتدّين اسلام را مخفي مي كنند و مردم را به (صلح كلي و دائمي) دعوت مي كنند. عدّه اي ديگر, با نفي سنّت تاريخي و تأكيد بر اين اصل كه مسلمانان هر عصر, خود برداشتي از وحي و نبوت و قرآن و اصول اعتقادي دارند, راه را براي پذيرش الهيات مدرن و طرد بنيادگرايي, هموار مي سازند. بنابراين با قبول الهيات مدرن كه مبتني بر تفكر دنيوي است, احتمال هر گونه برخورد با تمدن سكولار غربي منتفي است, زيرا مسلمان امروز هم سكولار مي انديشد. بي جهت نيست كه (هانتينگتون) به غربي ها توصيه مي كند از گروه هايي كه در درون تمدن هاي ديگر به ارزش ها و منافع غرب گرايش دارند, پشتيباني كنند. و امّا گروه ديگري با ژست عالمانه, گمان مي كنند كه اگر صورت مسئله را پاك كنند, جان كلام را از نظريه (برخورد تمدن ها) گرفته اند و جاي سخني براي آن نگذاشته اند. معتقدند مفهوم تمدن اعتباري است و مسلمانان در گذشته خود را ساكن تمدن اسلامي نمي ديدند و چنين دركي از خود نداشتند. بنابراين مسلمانان هيچ احساس عيني از تمدن اسلامي ندارند تا موجبات برخورد تمدن ها پيش آيد. گويي دعوا بر سر لفظ است كه با اعتباري دانستن آن, بتوانيم مسئله را حل كنيم. وقتي ملت ها با تهاجم فرهنگي رو به رو مي شوند به ميراث و دست آوردهاي مادي و معنوي شان رجوع مي كنند و براي حراست از آن حاضر به فداكاري و جانبازي هستند. ملتي كه تمدن دارد, مقاومت مي كند. ملت هاي بي تمدن اند كه اهل سازش و پذيرش فرهنگ هاي بيگانه است. ملتي كه گمان كند از ميراث فرهنگي اش, چيزي براي گفتن در جهان معاصر ندارد, اهل مقاومت و تكاپوي احياي تمدني نيست. T}آيا انديشه بهتري وجود داردí{T هانتينگتون در بحث هاي خود اين سؤال را مطرح مي كند كه آيا پارادايم ديگري وجود دارد كه بهتر از پارادايم تمدني عمل كندí اگر پارادايم تمدن ها وجود نداشته باشد, پس چه چيز ديگري را مي توان جايگزين آن ساختí طرح اين بحث خارج از مقصود اين مقاله است, ولي با توجه به نتايجي كه به دست آمد, مناسب است به بررسي اين سؤال مهم بپردازيم. اولا: جاي اين نكته خالي است كه آيا به نحو كلي, در تمام موضوعات, بشر نيازمند به پارادايم خاصي استí آيا براي فهم واقعيات لزوما بايد از نقش ابزاري نظريه هاي علمي بهره مند شويمí آيا بشر به راستي آن قدر توانايي ندارد كه بدون واسطه, خود را با واقعيات درگير سازد و بعد تصميم بگيردí ثانيا: بر فرض لزوم پارادايم ها, چرا روشن فكران غربي سعي دارند بر افكار عمومي سبقت جويند و مانع تفكر مستقل غربي ها شوندí آيا اين مطلب دليل بر آن نيست كه امكان عدم بلوغ عقلايي در جهان عقلاني شده غرب, وجود داردí علاوه بر اين ها مهم است كه دانسته شود اصولا طرح پارادايم و نحوه پرداختن به آن به نفع چه گروه و كساني خواهد بود. در اين صورت بايد دانست كه نظريه پرداز به چه پايگاه و گروهي تعلّق خاطر دارد. به هر حال در واكنش به سؤال اصلي كه آيا انديشه بهتري وجود دارد, كساني كه جان كلام (هانتينگتون) يعني احتمال وقوع برخورد تمدن ها را پذيرفته اند, در مقام ارائه راه حل هاي خاصي بر آمده اند. گروهي منفعلانه و عجولانه باب (گفت و گوي تمدن ها) را پيش كشيده اند. عده اي نيز با تأكيد بر اصل وطن دوستي و وطن پرستي, تمدن هاي سنتي را به نوعي همكاري تعاون براي جلوگيري برخورد تمدن ها, دعوت مي كنند. برخي ديگر راه را در جدّي تر گرفتن نقش جهاني روشن فكران مي دانند, زيرا آن ها هستند كه از خطوات و خطرات بيماري هاي ميان تمدني آگاهي دارند. ليكن به نظر مي رسد, اگر پارادايم برخورد تمدن ها را پذيرفته باشيم, اين گونه راه حل ها چندان در عمليات خنثي سازي موفق نخواهند بود, زيرا راه حلّ گفت و گوي تمدن ها, از موضع انفعالي, جز فرسايش تمدن هاي غير غربي سرانجام ديگري ندارد. و از طرفي, تمدن ها فراتر از موج وطن پرستي است كه بتوان به كمك آن بازدارنده برخورد تمدني باشيم. از طرف ديگر, جدّي گرفتن نقش جهاني روشن فكران, فرع بر اين است كه آن ها خودشان را متعهدانه جدّي بگيرند و قبل از هر نوع ابتكار عملي, خود را با طهارت نفس و صفاي دل, براي قبول رسالت جهاني آماده كنند. بديهي است كه نظريه پردازي پارادايم تمدني ساده لوحانه ولي سليس, مخدوش ولي موزون, از جانب كسي است كه خود را روشن فكر مي داند و رسالت حفظ تمدن غربي را بر دوش خود احساس مي كند. و امّا كساني كه از اساس با پارادايم تمدني مخالفت ورزيده اند, به تعبير (هانتينگتون) كوشيده اند (جايگزين تصنّعي) به نام پارادايم جهان واحد, ارائه كنند. ولي دلايل اين نظريه چندان استحكام علمي ندارد كه شايستگي جانشيني را داشته باشد. مگر آن كه با كمي تغييرات در دلايل ارائه شده پارادايم (جهان صلح آميز چند تمدني) را ارائه كنيم. مبناي اين پارادايم در تفسير حوادث پس از جنگ سرد, احتمال مقابل فرضيه (برخورد تمدن ها) است. مبناي پارادايم تمدني (هانتينگتون) يك پيش فرض بدبينانه است كه بر اساس شواهد تاريخي احتمال برخورد تمدن ها قوي تر از احتمال خوش بينانه تسالم و تسامح تمدن ها است. بنابراين, بايد براي پارادايم (جهان چند تمدني), دلايل و شواهد تاريخي مبسوطي ارائه كرد كه در مقايسه با پارادايم تمدني بهتر به نظر رسد. ولي به نظر مي رسد كه فرصت براي ارائه پارادايم (جهان چند تمدني) از دست رفته است و به سختي مي توان احتمال امكان جايگزيني آن را بدهيم. پيش دستي (هانتينگتون) از خلأ مفهومي و ضعف معنايي علوم سياسي معاصر مربوط به جنگ سرد, تقريبا راه را براي اين پارادايم بسته است. مضافا اين كه واكنش مثبت غربي ها در برابر پارادايم تمدني, خيلي بيشتر از پذيرش پارادايم هاي ديگر است, زيرا انساني كه به شدّت در حيات مادي غوطه ور باشد, هراسش نسبت به از دست دادن حيات پيشرفته مادي, بيش تر مي شود. به خلاف وضع انساني كه از مواهب حيات مادي محروم است, براي او جنگ و صلح چندان تفاوت نمي كند, زيرا جنگ تهديدي براي از دست دادن امكانات مادي اش نيست. در نظر چنين انساني, جنگ مرگ دفعي است و صلح مرگ تدريجي. پس طبيعي است كه غربي ها با هر نوع تهديد احتمالي به خوف و هراس بيفتند. به گمان ما, انسان مدرن در قرن بيست و يكم بيش از پيش از عجز خود در حلّ معضلات جدّي حيات بشري آگاه مي شود. او در مي يابد كه با وجود برخورداري از پيچيده ترين و پيشرفته ترين ابزار و تكنيك مادي, هم چنان در رؤياي آرامش نسبي گذشتگان است. در اين وضع, به طور جدّي از خود خواهد پرسيد كه در آغاز بناي دنياي مدرن, كدام بخش از حقايق وجود انسان را در محاسباتش نياورده كه اكنون با هر احتمالي به هراس مي افتد. در قرن بيست و يكم اين پرسش اساسي (كارل ياسپرس) شايع و همگاني مي شود كه مي گويد: (ما در شرق چه مي بينيم كه مي تواند ما را تكميل كندí آن جا چه چيز واقعيت يافته, و چه حقيقتي پديدار شده است كه ما از آن غافل مانده ايمí برتري ما به چه قيمت تمام شده استí)8 اين پرسش جدّي گواه آن است كه عوامل بحران زا در درون تمدن غربي نهفته است. اگرچه روشن فكراني مانند (هانتينگتون) اين عوامل را به خارج از تمدن غربي نسبت مي دهند, ولي انسان مدرن در قرن آينده, ديگر به اين گونه الغائات ستيزه جويانه توجه نمي كند. انسان غربي مي فهمد كه تكبّرش مانع از اين باور شده كه عيب و نقص هاي تمدني از ماست و نه از بيگانه. آن گاه است كه در شرق به جست و جوي فضيلت هاي گمشده اش مي پردازد, زيرا انسان شرقي را انسان ما قبل مدرن مي داند. آن چه انسان مدرن در شرق مي يابد (معنويت) است كه در چند قرن اخير از آن چشم پوشيده و خود را به الهيات مدرن تخيّلي سرگرم كرده است. الهيات شرقي از سنخ ديگري است كه بايد با زبان آن آشنا شد. الهيات شرقي مي آموزاند كه (بايد بندگي كرد نه خدايي) و (بايد از تكاليف سؤال كرد نه از حقوق). گستاخي است اگر از وجودي كه عين حق است و همه حقوق به او بر مي گردد, طلب حقوق بازداشته شده را بكنيم. آن گاه است كه انسان مدرن در اين روشنگري معنوي اش, كامل ترين و مترقي ترين بيان از معنويت را فرا روي خود مي يابد. آييني را كشف مي كند كه به ساده ترين و روان ترين شكل, مسائل حياتي انسان مدرن را پاسخ مي دهد. او خواهد فهميد, اسلام آييني است كه با تمام حقايق وجودي انسان آشنا است: هم از نيازهاي مادي و هم از نيازهاي معنوي بشر آگاه است. از اين رو, سرنوشت او را نه به دير و خانقاه منتهي مي كند و نه به سازمان و مدرسه رسمي, بلكه او را به خانه خود, مسجد و به عبوديت و بندگي در روي زمين دعوت مي كند و به زندگي مادي توأم با معنويت و پرهيزگاري فرا مي خواند. انسان مدرن در يك مقايسه عادي بين توصيه هاي سياسي نظريه پرداز غربي با توصيه هاي قرآني, پي به شرافت و متانت تعاليم آيين اسلام مي برد. توصيه هاي مادي و جنگ طلبانه نظريه برخورد تمدن ها را خوانديم و اكنون بايد ديد پيام جهاني ديني كه (هانتينگتون)از آن به عنوان عامل بي ثباتي ياد مي كند, چيستí آيا اسلام هم جهانيان را به جنگ و نزاع تمدني فرا مي خواند يا دعوت گر صلح و دوستي و چنگ زدن به ريسمان الهي استí در خاتمه بحث, تمام اذهان بيدار و معنوي طلب را به كلام خداوند سبحان در سوره مباركه (عصر) توجه مي دهيم, و آن گاه از آزاد انديشان و حقيقت خواهان عالم مي پرسيم كه آيا بشر امروز به نظريات و توصيه هايي بهتر از آن چه كه در اين سوره مباركه آمده, نياز دارد. قرآن كريم با سوگند به عصر و زمانه, از اين حقيقت پرده بر مي دارد كه انسان در خسران و گمراهي به سر مي برد و تطوّرات و تحوّلات اعصار, اين حقيقت مسلّم را بي رنگ و نامفهوم نمي كند. تنها انسان هايي از خسران و ضلالت و سر گشتگي نجات مي يابند كه ايمان واقعي به خداوند متعال آورند و نشانه عملي ايمان واقعي آن است كه نيكوكار شوند و يكديگر را به درستي و راستي و پايداري در دين سفارش دهند: «والعصر, إنّ الانسان لفي خسر, الاّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر». ------------------------------- پى نوشت ها: V}1.آنتوني كوئينتن, فلسسفه سياسي, ترجمه مرتضي اسعدي, تهران, (انتشارات بين المللي الهدي, 1371)ج1, ص46. 2.مجتبي اميري, نظريه برخورد تمدنها, هانتينگتون و منتقدانش, (تهران, وزارت امور خارجه,1375)ص49. 3. همان, ص78. 4. فلسفه سياسي, ص63. 5.استوارت ازكمپ, روانشناسي اجتماعي كاربردي, ترجمه فرهاد ماهر, (مشهد, انتشارات آستان قدس رضوي,1369) ص577. 6. نظريه برخورد تمدنها, ص88. 7.همان, ص78. 8.كارل ياسپرس, آغاز و انجام تاريخ, ترجمه محمد حسن لطفي (چاپ اول: تهران, انتشارات خوارزمي, 1363) ص98.{V
کد سوال : 1762
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اسلام و مقتضيات زمان و مکان را تقرير کنيد؟
پاسخ : احكام از جهات گوناگون به اقسام متعددي تقسيم مي شوند. از جمله حكم تكليفي و وضعي، حكم واقعي و ظاهري، حكم حقيقي (موضوعي) و طريقي، حكم اوليه و ثانوي، حكم ثابت و متغيير و ... . عدم تفكيك و تشخيص هر يك و خلط آنها باعث برداشت هاي نادرست از قبيل آنچه كه شما از آن ياد كرده ايد مي شود. آنچه كه از اين اقسام مناسب پرسش است چهار قسم اخير (ثانوي، اوليه، ثابت و متغيير) مي باشد. حكم اولي بر اساس تعريف مشهور فقها، حكمي است كه در موضوع آن عروض حالتي خاص مانند اكراه، اضطرار، تقيه، ضرر، عسر و حرج و ... اخذ نشده باشد. و حكم ثانوي آن است كه در موضوع آن عروض اين قبيل حالت ها دخيل باشد. به عنوان مثال وقتي گفته مي شود «روزه بر هر مكلفي واجب است» وجوب، حكم اولي است كه به طبيعت روزه تعلق گرفته و در موضوع تكليف (شخص مكلف) هيچ يك از عناوين ثانوي اخذ نشده است. ولي اگر روزه موجب ضرر باشد، يعني عنوان ضرر بر متعلق حكم شرعي عارض شود، حكم اولي وجوب به حكم ثانوي تحريم مبدل مي شود؛ چنان كه حرمت اولي خوردن مردار بر شخص مختار، به وجود ثانوي خوردن مردار، بر شخص مضطر تبديل مي شود. V}(بررسي تطبيقي ماهيت حكم ظاهري، رضا اسلامي، دفتر تبليغات اسلامي، ص 46){V از تعريف حكم اولي و ثانوي معلوم مي شود كه تبديل حكم اولي به ثانوي، تنها در مدت زمان، عسر، حرج، ضرر آن هم به مقدار ضرورت نه بيشتر است. و پس از برطرف شدن اين عوارض، حكم اولي حاكم خواهد شد. T}احكام ثابت و متغيير{T يكي از امتيازهاي اسلام و به ويژه مذهب شيعه، پويايي اجتهاد، بر اساس زمان و مكان است. احكام اسلام هر چند در ماهيت خود ثابت مي باشند و هيچ گونه تغييري در طول زمان پيدا نمي كنند؛ «حرام خداوند هميشه حرام و حلال او نيز براي هميشه حلال است». منتها احكام داراي موضوعات و ملاك هاي خاصي مي باشند كه تنها به ملاحظه آن ها از طرف شارع مقدس تقرير و تشريع شده اند. و تا مادامي كه در بستر زمان تغيير بيروني و يا دروني براي موضوعات و ملاك ها حاصل نشود احكام ثابت و تغييرناپذير مي مانند؛ اما چنانچه موضوع ها تغيير كرد حكم نيز اجرا نخواهد شد. T}انواع تغيير موضوع{T تغيير موضوع احكام به دو صورت ممكن است: 1. دروني، مانند اين كه سگي در نمك زار نمك شود، يا اب نجس تبديل به بخار و يا خون بدن انسان جزء بدن پشه شود يا شراب سركه گردد كه دراين صورت حكم نيز تغيير مي كند و جاي بحث ندارد. 2. بيروني، مانند آن جا كه روابط اجتماعي و يا اقتصادي نسبت به موضوعي تغيير كرده باشد، به گونه اي كه روابط اقتصادي و اجتماعي پيشين نسبت به موضوع حاكم نباشد. در اين صورت نيز حكم پيشين برداشته شده و حكم جديدي بر آن ها بار مي شود. اين حكم تغييرات و اجازه برداشت حكم جديد، مطابق موازين و معيارهايي است كه خود اسلام معين كرده است؛ منتها بايد دقت كرد كه تعيين موضوع و ملاك احكام به ويژه در تغييرات بيروني بسيار سخت است. از اين رو نبايد به صرف تغيير ظاهري شرايط و روابط اجتماعي حكم به تغيير داد چه بسا كه اين تنها ملاك حكم نباشد و ملاك هاي ديگري نيز وجود داشته باشد كه ما از آن بي خبريم. اقسام چهارگانه ياد شده در يكديگر تداخل دارند، به اين معنا كه گاهي حكم هاي اولي و ثانوي ثابت و تغيير ناپذيرند، براي مثال وجوب حجاب وجوب نماز، وجوب تيمم موقع عسر و حرج، از احكام ثابت و تغييرناپذيرند و گاهي هر دو، از احكام متغيير خواهند بود، اگر موضوع آن ها يا علت آن ها تغيير كند. حاصل آن كه ، چنانچه مقصود استاد گرامي شما از احكام اوليه بودن حجاب، ارث و ديه اين است كه اين احكام تنها در هنگام ضرورت، عسر و حرج، اكراه و اجبار به طور موقت برداشته مي شوند حرف مناسبي است. اما اين رفع موقت حكم به خاطر وجود مانع است نه تغيير حكم به مقتضاي زمان. اما اگر مقصود استاد شما از احكام اوليه اين باشد كه احكامي مانند حجاب و ديه، احكام ثابت نيستند، اين نظريه درست نيست. احكام ياد شده جزء احكام ثابت اسلامند و تغيير در موضوع يا ملاك آن ها، بر اساس قوانين اسلام، تا كنون پيدا نشده است. از آنجا كه برداشتهاى نو از قرآن و معارف دينى و عرضه آنها بر اساس خواست زمان، همان «به روز شدن» تفسير قرآن است، بجاست كه ابتدا معناى تقاضاى زمان و خواست روز، روشن شود تا بتوان براى تفسير عصرى و عرضه مفاهيم قرآنى مطابق مقتضيات زمان، معيار درستى به دست داد. شهيد مطهرى براى تقاضاى زمان، سه تفسير بيان مى‏كند كه در اينجا به چكيده آن اشاره مى‏شود. 1 - هرچه در يك زمان به وجود آمد، همين به وجود آمدنش تقاضاست، و بايد خود را با اين تقاضا، يعنى با پديده هايى كه در زمان پيدا شده، تطبيق داد و آنها را پذيرفت. 2 - مقصود از اقتضاى زمان و يا تقاضاى آن، تقاضاى مردم زمان است، يعنى مردم پسند و مطابق ذوق و سليقه مردم بودن، بايد ديد كه پسند اكثريت مردم چيست؟ ذوق عمومى چيست؟ از پسند عمومى پيروى كند و با مقتضاى زمان هماهنگ كند. 3 - تقاضاى زمان به اين معناست كه: احتياجات واقعى در طول زمان تغيير مى‏كند، يعنى احتياج بشر در هر زمان يك نوع تقاضايى دارد. وى سپس با ردّ تفسير اول و دوّم، تفسير سوم را مى‏پذيرد و به شرح و بسط آن مى‏پردازد. بديهى است در موضوع مورد بحث نيز اگر گفته مى‏شود: بايد به مقتضاى زمان عمل كرد و يا سخن گفت و يا قرآن را تفسير كرد و آن را عصرى كرد، تنها معناى سوم مراد است؛ چرا كه محور فعاليت بشر احتياج اوست. بدين معنا كه انسان در اين دنيا يك سلسله احتياجات واقعى دارد؛ از قبيل خوراك و پوشاك و مسكن و علم و فكر و عقيده و... كه توأم با آن آفريده شده وبناچار به دنبال آن حركت مى‏كند. در اين ميان يك سلسله احتياجات نيز ثابت و لا يتغيرند؛ مثل پاسخ به نداى فطرت توحيدى و عبوديت و پرستش، تأمين نيازهاى فكرى و عقيدتى و ارزشهاى اخلاقى و... مجموعه‏اى از نيازهاى ديگر نيز وجود دارد كه در حال تغيير و تحوّلند و در هر دو صورت براى تأمين آن به ابزار و وسائلى نياز است كه ما آن را نيازهاى ثانوى مى‏ناميم اين ابزار و وسائل در هر عصرى ممكن است تفاوت كند و با پيشرفت و تكامل خود، راه وصول را نزديكتر و ساده‏تر و گاهى نيز دقيقتر و پيچيده‏تر كند. در هر حال لازم است كه به تقاضاى آن پاسخ مثبت داد. از آنجا كه امروز نيازهاى فكرى بشر بيشتر شده و مطالب و استدلالات گذشته را كافى نمى‏داند و يا عرضه آنها را به شكل قديمى و كهنه، مطلوب و مؤثر نمى‏داند، لازم است در نحوه عمل و عرضه افكار و آراء تجديد نظر كرده، هرچند در تفسير قرآن باشد. شباهت كتاب تشريع با كتاب تكوين بى شك كتاب تشريع شباهتى تمام با كتاب تكوين دارد، چرا كه هردو مجموعه‏اى از آيات الهى و مظهر تجلى اويند و هردو مجمع حقايق و مخزن اسرار خلقتند. پس آنگونه كه هر روزه از عجايب آسمان و زمين و ستارگان و كوه و دريا و ديگر آيات كتاب تكوين پرده بردارى مى‏شود و شگفتيهاى آن آشكاتر مى‏شود، كتاب تشريع نيز چنين است و طبعا هرچه زمان به پيش مى‏رود، حقايقش آشكارتر و معارف بلندش روشنتر و تجلى اش بيشتر مى‏شود. از اين روست كه در روايات نيز تعابيرى چون: بحره، نجومه، عجائبه و غرائبه و... درباره قرآن وارد شده است. در روايتى از رسول خدا(ص) مى‏خوانيم كه فرمود: «... له ظهر و بطن، فظاهره، حكمة و باطنه علم، ظاهره انيق و باطنه عميق، له نجوم و على نجومه نجوم، لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه، فيه مصابيح الهدى و و منازل الحكمة...؛ قرآن ظهر و بطنى دارد، ظاهرش حكمت و باطنش علم است؛ ظاهرش نيكو و باطنش عميق است. براى قرآن ستارگانى است و بر آن ستارگان ستارگانى ديگر، عجائبش نامحدود، و غرائبش كهنه ناشدنى است؛ در قرآن چراغ‏هاى هدايت و علائم حكمت است»، (بحارالانوار، ج 89، ص 17، چاپ مؤسسه الوفاء، بيروت). اگر قرآن كتابى است كه در طول قرون و اعصار جريان مستمرى دارد، و در هر زمان بسان خورشيد و ماه طلوع مجددى دارد، قطعا برداشت‏ها و استفاده از آن نيز مستمر است و بديهى است كه ساتفاده از قرآن نيز در هر زمان به موازات پيشرفت و ترقى علوم متفاوت خواهد بود. قانون كلى: نتيجه‏اى كه از مجموع اين ادلّه به دست مى‏آيد، اين است كه زمان و مكان اجمالاً در فهم قرآن تأثير دارند و مى‏توان آن را به عنوان يك قانون كلى بدين صورت بيان كرد: ملاك كلى در برداشت نواز قرآن كريم در هر زمان و مكان، كشف قرينه‏اى جديد است كه مسير فهم و دريافت معنى را عوض مى‏كند. اين قرينه گاه به وسيله دانش بشرى كشف مى‏شود وگاه با برخورد و تضارب آراء، گاهى نيز اين قرينه با دقت و تعمق بيشتر در آيه و يا روايت مربوطه به آن مكشوف مى‏گردد، كه خود قرينه‏اى منفصل است. 9845 - 17/6/81
کد سوال : 1763
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سياست عملي ايران در رابطه با امريکا چه مي باشد؟
پاسخ : به طور خلاصه محورهاي سياست عملي ايران در رابطه با آمريکا عبارتند از: 1. آمادگي همه جانبه و هوشياري کامل در قبال اقدامات و برنامه هاي آمريکا در منطقه و در خصوص ايران. 2. حفظ اصول و ارزش هاي اسلامي و انقلاب، استقلال و تماميت ارضي، منافع و مصالح ملي در تمامي شرايط. 3. تلاش براي بالا بردن سطح کارآمدي نظام اسلامي در زمينه هاي مختلف سياسي - اقتصادي، فرهنگي، علمي و صنعتي و... و حل مشکلات و معضلات داخلي که به عنوان مهمترين حربه تبليغاتي از سوي آمريکا مورد سوء استفاده قرار گرفته است. 4. تأکيد بر عامل بازدارندگي با تقويت وحدت ملي و همدلي ميان مردم و مسؤولين و گسترش روحيه آمادگي دفاعي در ميان جامعه و ارتقاء بنيه نظامي با بهره گيري از پيشرفته ترين و مجهزترين امکانات نظامي دفاعي در چارچوب مقررات شرعي و بين المللي.
کد سوال : 1764
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ترتيب نزول سوره هاي قراني چگونه بوده و چه کسي آنها را به صورت کنوني مرتب قرار داده است؟
پاسخ : درباره نزول قرآن چند قول وجود دارد: 1. آغاز نزول قرآن شب قدر بوده است. اين نظريه از سوي شعبى (از مفسران اهل سنت) و آيت الله معرفت تأييد شده است 2. همه قرآن در شب قدر به آسمان دنيا نازل شده و سپس به تدريج در طى 23 سال بر پيامبر(ص) نازل شده است. اين نظريه ابن عباس است V} (فخر رازى، تفسير الكبير، ج 32، ص 27 (دفتر تبليغات حوزه علميه قم، بى تا، چاپ سوم).{V مقاتل از مفسران صدر اسلام نيز تقريباً بر اين ديدگاه است. V}(طبرسى، امين الاسلام، تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 518، مكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، 1356، قم).{V و برخي از صاحب نظران مانند علامه طباطبائى، امام خميني و استاد جوادي بر اين عقيده اند که؛ در حقيقت در شب قدر همه معارف قرآن - كه در مخزن الهى بوده - بر قلب مبارك پيامبر اكرم(ص) نازل شده و ايشان از همه آن معارف مطلع گرديده است كه از آن به «نزول دفعى» قرآن تعبير مى‏شود. اين نزول جمعى و دفعى قرآن است و در آنجا سخن از تفصيل و كثرت و سوره و آيه نيست. اما از طرف ديگر قرآن به مدت 23 سال، تدريجاً نازل شد تا در دنيا - كه خانه تكليف است - مردم به تدريج با معارف قرآن آشنا شوند و آن هم نزول تدريجى قرآن است . برخي از سوره ها به صورت کامل و يکباره نازل شده اند مانند سوره حمد و سوره نصر ولي اکثر سوره ها در چند نوبت نازل شده و از زماني که «بسم الله» وحي مي شد تا نزول «بسم الله» بعدي همه آيات نازل شده جزء همان سوره قبلي به شمار مي آمدند. ترتيب و تدوين آيات در هر سوره به دستور پيامبر(ص) و در زمان حيات ايشان انجام گرفته است. و اما درباره جمع آوري و تدوين قرآن به صورت فعلي ميان محققان علوم قرآنى سه ديدگاه به چشم مى‏خورد: يك. تدوين قرآن بعد از رحلت رسول الله(ص) بر مى‏گردد. دلايل پيروان اين ديدگاه چنين است: الف. امكان تدوين قرآن به لحاظ پراكندگى نزول وحى وجود نداشت. ب. رواياتى هم اين نظر را تأييد مى‏كند؛ مثل: «رسول الله(ص) در حالى رحلت نمود كه قرآن در چيزى نگاشته نشده بود». V}(مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 92، ص 97.){V دو. تدوين قرآن به همين صورت فعلى (ترتيب آيه‏ها و سوره‏ها) در عهد رسول‏الله(ص) انجام گرفته است. اين گروه نيز براى مدعاى خود ادلّه ذيل را اقامه مى‏كنند: الف. مصونيت قرآن از خطر تحريف بدون تدوين در زمان آن حضرت امكان‏پذير نيست. چون غير از حضرت كسى به طور كامل به خصوصيات قرآن آگاه نيست. ب. تحدى از جانب قرآن، اقتضا مى‏كند آيه‏ها و سوره‏ها تنظيم و به شكل خاصّى در بيايد. ج. رواياتى كه دلالت دارد، عده‏اى در زمان رسول الله مشغول اين كار بوده‏اند. از شعبى نقل شده است: «شش نفر از انصار، قرآن را در عهد رسول الله جمع كردند: ابى بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعيد بن عبيد، و ابو زيد». سه. براى قرآن سه مرحله جمع‏آورى شكل گرفته است: مرحله يكم: عبارت است از نظم و چينش آيه‏ها در كنار يكديگر كه شكل‏گيرى سوره‏ها را در پى دارد. اين كار در زمان پيامبر(ص) صورت گرفت. مرحله دوم: عبارت از جمع نمودن مصحف‏هاى پراكنده در يك‏جا و تهيه جلد براى آنها، كه در زمان ابوبكر انجام شد. مرحله سوم: عبارت از جمع‏آورى تمام قرآن‏هاى نويسندگان وحى براى نگارش يك قرآن به عنوان الگو و ايجادوحدت قرائت در آن. اين مرحله هم در زمان عثمان صورت گرفته است. طرفداران ديدگاه سوم براى مدعاى خود، ادله‏اى را ذكر نموده‏اند كه در كتاب‏هاى مربوط به علوم قرانى به تفصيل آمده است. به هر حال از آنچه گذشت مى‏توان به اين نقطه رسيد كه نزد علماى اسلام، امر به اين منوال نيست كه همه آنها تدوين در غير زمان رسول الله(ص) را پذيرفته باشند؛ بلكه عده‏اى از آنان به تدوين و جمع‏آورى در زمان آن حضرت معتقداند و سه مرحله‏اى بودن و يا تدوين در زمان خلفا را هم به طور كلى رد مى‏كنند؛ از جمله آيه‏الله خويى (در ترجمه البيان، ج 1، ص 346) و آيه‏الله حسن زاده آملى (در فصل‏الخطاب، ص 46) و دكتر صبحى صالح (در مباحث فى علوم القرآن، ص 73) و ... . مرحوم آيت‏اللّه‏خويى در ترجيح ديدگاه خود، امور ذيل را مطرح فرموده است: 1. احاديث دلالت‏كننده بر جمع قرآن در غير زمان پيامبر(ص) با هم متناقض است. در بعضى نام ابوبكر و در برخى ديگر عمر و در بعضى هم عثمان ذكر شده است. 2. اين احاديث با احاديث دلالت كننده بر جمع قرآن در زمان پيامبر(ص) تعارض دارد. 3. احاديث يادشده با حكم عقل به وجوب اهتمام پيامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است. 4. روايات فوق با اجماع مسلمانان مبنى بر ثبوت قرآن با تواتر هم مخالفت دارد. 5. جمع متأخر، طبعا نمى‏تواند شبهه تحريف قرآن را به طور كامل از بين ببرد. در مقابل كسانى كه تدوين را به عهد رسول خدا منسوب نمى‏دانند، به سؤالات مرحوم آيت‏اللّه‏خوئى پاسخ گفته و براين باورند كه قضيه جمع‏آورى قرآن يك حادثه تاريخى است و مسأله عقلانى نيست. لذا مى‏بايست در اين باره به نصوص تاريخى مستند مراجعه نمود. اين گروه در مقابل اين سؤال كه چرا تدوين در زمان رسول الله(ص) صورت نگرفت، مى‏گويند: اهتمامى كه پيامبر(ص) داشت به ترتيب و جمع آيه‏ها مربوط مى‏شد. و امّا جمع و ترتيب سوره‏ها، همانند مصحف واحد، كارى است كه بعد از رحلت صورت گرفت. علتش هم اين بود كه هم‏چنان در زمان پيامبر(ص) نزول قرآن انتظار مى‏رفت. و با عدم انقطاع وحى، چگونه جمع‏آورى قرآن بين دو جلد همانند كتاب امكان‏پذير بود. از اين رو هنگامى كه پيامبر آثار وفات را مشاهده فرمود، به انقطاع وحى هم يقين پيدا كرد، حضرت على(ع) را به جمع‏آورى قرآن وصيت فرمود. بنابراين ديدگاه پس از درگذشت پيامبر، بزرگان صحابه بر حسب دانش و كفايت خود، به جمع آورى آيات و مرتب كردن سوره‏هاى قرآن دست زدند و هر يك آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به اين ترتيب و با گسترش قلمرو حكومت اسلام، تعداد مصحف ها رو به فزونى گذاشت. بعضى از اين مصحف‏ها به تبع موقعيت و پايگاه جمع كننده آن در جهان اسلام آن روز، مقام والايى كسب كرد؛ مثلاً مصحف عبدالله بن مسعود، مرجع اهل كوفه به شمار مى‏آمد و مصحف ابوموسى اشعرى در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود. جمع كنندگان مصحف ها متعدد بودند و ارتباطى با يكديگر نداشتند و از نظر كفايت و استعداد و توانايى انجام كار يكسان نبودند؛ بنابراين، نسخه هر كدام از نظر روش، ترتيب، قرائت و ... با ديگرى يكسان نبود. اين تفاوت ها، اختلاف بين مردم را ايجاد مى‏كرد. دامنه اختلاف به آنجا رسيده بود كه حتى در مركز خلافت (مدينه)، معلمان قرآن شاگردان خود را به صورت هاى مختلف تعليم مى‏دادند. گردآورى مصحف‏ها اين اختلافات، زمينه‏هاى اقدام عثمان را براى يكى كردن مصحف‏ها به وجود آورد. وى گروهى متشكل از چهار نفر (زيد بن ثابت، سعيد بن عاص، عبدالله بن زبير و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور اين كار كرد. آنان نيز با همكارى هشت نفر ديگر ابتدا مصحف‏ها را از اطراف و اكناف كشور پهناور اسلامى جمع آور كردند و قرآنى را كه به نام مصحف امام يا عثمانى مشهور شد، از بين آنها يا يكى از آنها فراهم آوردند. همه مصحف‏هاى ديگر به دستور عثمان، خليفه سوم، سوزانده يا در آب جوش انداخته شد. مصاحف عثمانى به قولى به تعداد چهار عدد استنساخ شد و هر كدام از آنها به همراه فردى آگاه به مراكز مهم اسلامى در آن زمان ارسال شد تا همگان طبق آن نسخه‏ها به تكثير و تعليم قرآن اقدام كنند. V}(راميار، محمد، تاريخ قرآن، ص 407.){V اما در هر صورت امامان(ع) قرآن موجود را تأييد و تلاوت بر اساس قرآن موجود را سفارش كرده‏اند. علامه طباطبايى در اين باره مى‏نويسد: «حضرت على(ع) با اينكه خودش بيش از آن به قرآن مجيد را به ترتيب نزول جمع آورى كرده و به جماعت نشان داده و مورد پذيرش واقع نشده بود و بر هيچ يك از جمع اول و دوم او را شركت نداده بودند، با اين حال هيچ گونه مخالفتى و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف داير را پذيرفت و تا زنده بود حتى در زمان خلافت خود از خلاف دم نزد. هم چنين ائمه و اهل‏بيت(ع) كه جانشينان و فرزندان آن حضرت‏اند، هرگز در اعتبار قرآن مجيد، حتى به خواص خود حرفى نزده‏اند؛ بلكه پيوسته در بيانات خود، استناد به آن جسته و شيعيان خود را امر كرده‏اند كه از قراآت مردم پيروى كنند...»V}(حجتى، سيد محمدباقر، پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، ص 235.){V
کد سوال : 1765
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : راه مسلمان کردن يک غير مسلمان چگونه مي باشد؟
پاسخ : توجه به چند نكته مفيد است: 1- به هيچ وجه تحت فشار قرار نگيرد تا شوقش به شناخت اسلام از بين نرود. 2- در ابتدا به عقايد يهوديت حمله نشود. 3- سطح توانايى و استعداد او در درك معارف دينى، مورد توجه بوده و براساس آن كتاب‏هايى معرفى شود. 4- به ميل و ذوق او در مباحث توجه شود و متناسب با آن كتاب‏هايى پيشنهاد شود. مثلاً ميل او به مباحث عقلى است. از كتاب‏هاى استدلالى مثل كتاب‏هاى شهيد مطهرى و استاد مصباح استفاده شود و اگر به مباحث معنوى عرفانى و اخلاقى علاقه دارد كتاب‏هاى متناسب با آن معرفى گردد. 5- آشنايى با معارف اصيل اسلامى از طريق قرآن و روايات اهل بيت يكى از بهترين راه‏هاى دعوت به اسلام مى‏باشد. لذا با توجه به آگاهى شخص، او را با معارف قرآن و روايات به خصوص نهج‏البلاغه و مضامين عالى دعاها آشنايش كنيد. با توجه به تذكرات بالا كتاب‏هاى زير معرفى مى‏گردد: 1- علامه سيد محمد حسين طباطبايى، آموزش عقايد و دستورهاى دينى، انتشارات بنياد جانبازان تهران (اين كتاب با بيانى ساده معارف اسلامى را توضيح داده است). 2- شهيد مطهرى، مجموعه مقدمه‏اى بر جهان‏بينى اسلامى، انتشارات صدرا تهران (اين كتاب مباحث را در سطح وسيع‏تر از كتاب قبل طرح نموده است). 3- مصباح يزدى، آموزش عقايد، سازمان تبليغات اسلامى كتاب‏هاى ديگر شهيد مطهرى و استاد مصباح به خصوص معارف قرآن استاد مصباح يزدى در سطح عالى‏تر بسيار مناسب است. جهت آشنايي بيشتر در مورد حقانيت و برتري دين اسلام و خصوصا مذهب تشيع به مطالب زير توجه فرماييد تا بتوانيد در زمينه گرايش افراد غير مسلمان به دين اسلام موفقيت بيشتري کسب نماييد. در اين رابطه از دو راه كلى (عقل و آيات قرآن كريم)، مسأله را پى مى‏گيريم. يك. راه عقل‏ براى داورى در مورد حقانيت يك دين و مقايسه آن با اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاى اديان آشنا شد و آن‏گاه آن را به وسيله عقل - كه حجت درونى انسان است - محك زد. ما در چنين مراجعه‏اى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مى‏يابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مى‏گردد. با وجود براهينى كه درباره اصل توحيد اقامه مى‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى - كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مى‏شود - ابطال مى‏گردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مى‏شود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مى‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزه‏هاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد. در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است، لكن دستور العمل‏هاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مى‏شود، متفاوت است؛ يعنى، با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعمل‏ها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است: «ان الدين عند الله الاسلام؛ به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است» V}(آل عمران (3)، آيه 19.) {V با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كامل‏ترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مى‏دادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است. V}(تورات، كتاب هوشيع نبى.){V بنابراين پيروى صحيح از آيين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آيين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به اين بيان عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامع‏ترين و كامل‏ترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت (اسلام) متجلى شده است، مى‏نمايد. همچنين عقل، در بررسى آموزه‏هايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مى‏شود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مى‏يابد. اعتقاد به تثليث V}(رساله اول به قرنتيان 6:8 و انجيل يوحنا: 20.){V تجسم و رؤيت V}(همان و سفر پيدايش.){V امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمى‏پذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مى‏داند. به پاره‏اى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد: تحريفات مسيحيت و يهود 1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند. 2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است؛ از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اى او بر خدا، اشاره كرد V}(سفر پيدايش، 43/2330.){V 3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مى‏شود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناه‏كار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است. 4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زمين‏اند. V}(انجيل متى، 38:5 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان.){V وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}(در كتاب «انيس‏الاعلام»، ج‏2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.){V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است. خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان؛ بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اينجامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد. امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مى‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع». V}(خمينى، روح‏الله، چهل حديث، شرح حديث دوازدهم، ص 201.){V در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است. دو. راه آيات‏ آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليسم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم مخالف است و آن را ابطال مى‏كند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مى‏دهيم: 1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مى‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مى‏كند: الف. «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين». V}(آل‏عمران (3)، آيه 85.){V ب. «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولىّ و لا نصير». V}(بقره (2)، آيه 120.){V ج. «و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انّى يؤفكون». V}(توبه (9)، آيه 30.){V و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مى‏دهيم: سوره آل‏عمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه (9)، آيه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آيه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آيه 51 و 73؛ سوره فتح (48)، آيه 28؛ سوره صف (61)، آيه‏9؛ سوره مريم(19)، آيات 91 88؛ سوره بقره (2)، آيه 79. 2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيت‏گرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت - كه از مبانى و پيش‏فرض‏هاى پلوراليزم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارت است از: الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد. V}(نحل (16)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32.){V ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بى‏وجه معرفى مى‏كند. V}(ابراهيم (14)، آيه 9 و 10.){V ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد. V}(اسراء (17)، آيه 36؛ يونس (10)، آيه 36؛ نجم (53)، آيه 28.){V 3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مى‏پندارد، عبارات و متون دينى صامت، يعنى، خالى از معانى‏اند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مى‏باشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند: الف. «و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند» V} (حديد (57)، آيه 25.)++؛ {V اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد. ب. «و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء؛ اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند» V} (نحل (16)، آيه 89.){V ج. «و تلك حدود الله يبينها لقوم يعلمون؛ اين است احكام خدا، بيان مى‏كند آن را براى قومى كه دانا هستند» V} (بقره (2)، آيه 230.){V د. «لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛ هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد» V} (همان، آيه 256.){V آيات بالا، قرآن كريم را بيان كننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مى‏كند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد، يعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانش‏هاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشت‏ها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشت‏ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است. حاصل سخن‏ با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرت‏گرايى دينى، به معناى حقانيت همه اديان، قابل پذيرش نيست؛ لكن توجه به اين نكته ضرورى است كه دين حق و صراط مستقيم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1. جهل به اسلام، 2. پاى‏بندى به آيين خود) داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش‏ها، بهره‏اى از سعادت خواهند برد و به درجه‏اى از سعادت نايل خواهند شد. نكته ديگر آنكه حقيقت دين يك چيز بيش نيست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست،؛ بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است؛ يعنى، داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالكان و متعبدان متعدد است: «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا». V}(عنكبوت (29)، آيه 69.){V صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مى‏شود و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند، از صراط مستقيم نيز بهره‏مند خواهد شد و هر كس همه سبل امن الهى را طى كند، از صراط مستقيم به طور كامل بهره‏مند خواهند شد: «... قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور بإذنه و يهديهم الى صراط مستقيم». V}(مائده (5)، آيه 15و16. ر.ك: الميزان، ج 1، ذيل آيه 6و7 سوره حمد، (بحث صراط و سبيل«.{V براى آشنايى بيشتر منابع زير معرفى مى‏گردد: الف. كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه»؛ ب. قدردان قراملكى، محمدحسن، سويه‏هاى پلوراليزم؛ پ. قدردان قراملكى، محمدحسن، قرآن و پلوراليزم.
کد سوال : 1766
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من چيستم؟من کيستم؟
پاسخ : انسان گل سر سبد موجودات و اعجوبه خلقت است و عجايبى كه در انسان يافت مى‏شود، در هيچ جاى دنيا پيدا نمى‏شود. مطالعه و دقت در نيروها و قوايى كه خداوند متعال در وجود انسان به وديعت نهاده و ظرفيت عظيمى كه دراين موجود حقير قرار داده شده و قدرت عجيب انسان در تسلط بر طبيعت و جهان هستى و ريزه‏كارى‏هاى حيرت آورى كه در اعضا و اجزاى بدن او به كار رفته و قدرت تفكر و انديشه و نوآورى و تغيير، از راه‏هايى است كه انسان مى‏تواند خود و نيروها و توانايى‏هاى خود را بهتر دريابد. اگر منظور از «خود» و «خويش»، آن حقيقت انسان و آن گوهر ارزشمندى وجود انسان باشد كه از آن به نفس و روح و قلب تعبير مى‏كنند براى شناخت بهتر آن بايد در حالات و آثار آن دقت نمود و مرز بين بدن و جسم را كه از عالم طبيعت و جسمانيان است با نفس كه موجودى مجرّد و بدون زمان و مكان و خارج از احكام جسم و جسمانيات است. مشخص كرد و اين باب با بركتى است كه معرفت خداوند متعال را به دنبال دارد كه: A}«من عرف نفسه فقد عرف ربه».{A خداوند كريم در قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و فى الارض آيات للمؤمنين و فى انفسكم افلا تبصرون؛ در زمين و در جان‏ها و درون شما نشانه‏هايى براى اهل يقين وجود دارد آيا دقت نمى‏كنيد؟» V}(ذاريات / 21){V. بنابراين با تفكر و انديشه عميق در مورد ساختار وجودى انسان و هدفى كه انسان براى آن خلق شده و قواى ظاهرى و باطنى و توانايى‏هاى شگفتنى كه در اين موجود خارق العاده قرار داده شده و اين كه حقيقت انسان گوهرى ملكوتى و علوى است مى‏توان تا حدودى به شناخت بهتر خويش نايل گرديد. اگر دريافتيم كه انسان موجودى ابدى است و در اين جسم خلاصه نمى‏شود و علم و ادراكات او از عالم مجردات و خارج از قوانين حاكم بر ماديات است و با مردن فانى نمى‏شود بلكه حقيقت او به عالمى ديگر انتقال مى‏يابد و از هستى و واقعيت او چيزى كاسته نمى‏گردد وهمين حقيقت، معرف شخصيت اوست و اگر فهميديم اعمال و عقايد انسان سعادت و شقاوت او را رقم مى‏زند و در قيامت با شخصيتى كه محصول افكار و اعمال اوست، محشور مى‏گردد ارزش خود و بهره مندي بهينه از فرصت هاي زماني و مکاني را بيش از پيش در مي يابد. در پايان گفتني است يکي از راه هاي شناخت واقعي و شفاف خودمان؛ عالم خواب و رؤيا مي باشد. در آن حالت بدون هرگونه ظاهرسازي و ملاحظه ديگران و خجالت، آنچه در باطن خود داريم در گفته ها و برخوردهاي عالم خواب آشکار مي شود و خود واقعي خودمان را بهتر مي شناسيم. به طور مثال اگر کسي به طور واقعي در برابر نامحرم خويشتن دار باشد در عالم خواب اگر با نامحرم برخورد کند ناخودآگاه رو برمي گرداند. اما اگر در عالم بيداري ظاهرسازي مي کرده در عالم خواب آشکار مي شود. در اين باره گفته شده شخصي در مجالس امام حسين(ع) خيلي آرزو مي کرد به جاي ياران امام حسين(ع) باشد؛ در عالم خواب خودش را در صحنه روز عاشورا مي بيند که سپر تيرهاي بلا به سوي امام حسين(ع) شده ولي هرگاه تير نزديک مي شد جاخالي مي داد و به امام اصابت مي کرد و شرمنده مي شد!! از اين رو با كمى دقت در عجايب خواب و رؤيا كه در عالم خواب بدن بى حركت در بستر افتاده ولى انسان در خواب مى‏خورد و مى‏آشامد و سخن مى‏گويد و حركت مى‏كند و شاد و يا غمگين مى‏شود و فكر كند اين آثار در خواب از كيست تا حدى معرفت به خويش پيدا كرده است.
کد سوال : 1767
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا بعد از اينکه وارد دانشگاه شدم هم ايمانم کم شد و هم حافظه ام کار نمي کند؟
پاسخ : اگر چنين احساسي در شما واقعيت داشته باشد مي تواند محصول عواملي مختلف باشد که به برخي از آنها اشاره مي کنيم: يک - معمولا انسان در ابتداي سن تکليف و جواني از صفاي باطن بيشتري برخوردار است. زيرا از يک طرف اشتياق او به عبادت زياد است و از طرف ديگر گناهان کمتري هم دارد و نيز تکليف کمتري هم خدا از او مي خواهد، به همين جهت اگر گناهي از او سر بزند، خداوند زودتر مي بخشد و خيلي به او سخت نمي گيرد (درست مانند طفلي که کلاس اول ابتدايي است و مربيان سعي مي کنند بيشتر او را تشويق کنند و به اشتباهات او کمتر خرده بگيرند) اما وقتي سن بيشتر شد، مسؤوليت انسان نيز در برابر خالق خود بيشتر مي شود و اينجاست که خداوند ديگر مثل سابق با او رفتار نمي کند و تکليف بيشتري از او مي خواهد. دو - گاهي علت محروميت انسان از حالت هاي خوش معنوي، سستي کردن در انجام بعضي واجبات و مبتلا شدن به گناهان ريز و درشت است، گناهاني که گاهي خود فرد از آن اطلاع چنداني ندارد. مثل ضايع کردن حقوق ديگران و نيز گاهي بعضي از صفات رذيله چون عجب و خود را از ديگران برتر دانستن سبب محروميت مي شود. يک فرد مؤمن هميشه بايد مواظب اينگونه موانع باشد و اگر هم گناهي از او سر زد، فورا توبه کند چنانچه در دعاي کميل آمده است: «اللهم اغفرلي الذنوب التي تغير النعم؛ خدايا بر من ببخش گناهاني را که سبب از دست دادن نعمت ها (و حالت هاي خوش معنوي ام) مي شود. سه - يکي از شرايط استفاده از نعمت هاي مادي چون خوراک و پوشاک و ديگر امکانات مادي، حلال بودن آنهاست. اين شرط آن قدر مهم است که حتي اگر کسي ندانسته از حرام استفاده کند، تأثير منفي آن بر روحيات معنوي او از بين نمي رود. يکي از راه هاي حلال شدن روزي آن است که حقوق واجب آن مثل خمس و زکات و صدقه پرداخت شود. اگر کسي اين کار را نکند مال خودش هم حرام مي شود. اين در حالي است که اکثر مردم به اين امور توجه ندارند. ما اگر بخواهيم از نظر معنوي پيشرفت داشته باشيم چاره اي نداريم که نسبت به استفاده از امکانات مادي حلال حساس باشيم و حتي در جايي که احتمال حرام هم مي دهيم استفاده نکنيم و اگر هم مجبور شديم، مبلغي را به عنوان حلال شدن آن، صدقه دهيم. چهار - عامل ديگر فضاي فرهنگي و اجتماعي است با ورودتان به محيط آزاد و گسترده دانشگاه مي تواند زمينه ساز برخي چالش هاست، روابط دختر و پسر، عدم رعايت برخي اصول ارزشي در فضاي جامعه، نگاه هاي غير مشروع به نامحرم، زير پا گذاشتن امر به معروف و نهي از منکر و بي توجهي به اين دو امر مهم و تسامح و تساهل در برخورد با ارزش هاي ديني و نظاير آن همه و همه به گونه اي انسان را به سوي بي تفاوتي و به تدريج کاهش باورهاي ديني و اخلاقي سوق مي دهد. حال اگر پرسيده شود چه بايد کرد و چگونه مي توان به حفظ باورهاي ديني و پاي بندي به اصول اخلاقي و ارزشي پرداخت، به خدمتتان عرض مي کنيم امور زير در اين رابطه مفيد و مؤثر خواهد بود. 1- مراقبه و محاسبه: در آغاز هر كارى كمى مكث كنيد اگر واجب است حتما انجام دهيد اگر حرام است حتما ترك كنيد و اگر نه حرام است نه واجب در انجام و ترك آن مختاريد اين سه چيز را قبل از انجام هر كارى مشخص كنيد سپس انجام دهيد. اصل اين توجه و مراقبه چندين فايده دارد: اولاً، انسان به حرام نمى‏افتد و نيز واجبى از او ترك نمى‏شود. ثانيا، انسان را از غفلت شبانه‏روزى مى‏گيرد. ثالثا، ترك حرام و فعل واجب به قصد قربت خود عبادت به حساب مى‏آيد مى‏توان فعل تمام واجبات و ترك تمام محرمات را به قصد قربت انجام داد حتى افعالى كه نه واجب هستند نه حرام مى‏توان با قصد قربت آنها را عبادى كرد مثلاً خوابيدن با اين قصد باشد كه تجديد نيرو شود تا انسان عبادت خدا كند و... شب به محاسبه بنشيند كه آيا مراقبه طول روز را خوب انجام داده يا نه. اگر خوب انجام داده و نه تنها در اول هر كاري مراقبه‏اش را انجام داده بلكه آن كار را طبق مراقبه انجام داده مثلاً اگر در اول فهميد فلان كار حرام است در عمل هم آن را ترك كرده يا اگر در اول فهميد واجب است در عمل آن را انجام داده اينجا شكر خداى را هر چند زبانى به جا آورد و اگر خوب انجام نداده علت‏يابى كند تا به مرورنقص‏ها و علت عدم موفقيت را كشف كند تا بعد از سال‏ها به جايى برسد كه حتى يك گناه از او صادر نشود و خلاصه اين كه مدار مراقبه و محاسبه شما انجام واجبات و ترك محرمات مى‏باشد. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}«ان هذه النفس لاماره بالسوء فمن اهملها، جمحت به الى المآثم{H؛ همانا اين نفس پيوسته به بدى و زشتى امر مى‏كند پس هر كسى آن را مهمل به حال خود واگذارد (ولى او انسان را رها نمى‏كند و) او انسان را به سمت گناهان مى‏كشاند» V}(الغرر والدرر، بابالنفس به نقل از سر الاسراء، استاد على سعادت‏پرور، ج 1، ص 305، روايت 20){V بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى گرفت كه از اساسى‏ترين دستورات اخلاقى و سازنده مى‏باشد. 1- نماز اول وقت: اگر كار اهمى با نماز اول وقت در تعارض نباشد نماز اول وقت را ترك نكنيد. روايات و نيز بزرگان نماز اول وقت را اكيدا سفارش كرده‏اند. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«لكل صلاة وقتان: اول و آخر، فاول الوقت افضله و ليس لاحد ان يتخذ آخر الوقتين وقتا الا من عله و انما جعل آخرالوقت للمريض والمعتل و لمن له عذر و اول الوقترضوان الله و آخر الوقت عفوالله{H؛ براى هر نمازى دو وقت است: اول وقت و آخر وقت پس اول وقت برتر و با فضيلت‏تر است و براىكسى نشايد كه آخر وقت را وقت (نماز) اتخاذ كند مگر از روى علتى و آخر وقت فقط براى شخص بيمار و ناتوان و كسى كه داراى عذرى است مى‏باشد و اول وقت خشنودى خدا را دربردارد ولى آخر وقت عفو خدا را» V}(ميزان‏الحكمه، ج 5، ص 401، روايت 10390).{V 3- مستحبات نشاط‏آور: از ميان مستحبات از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كميل و ندبه و... فقط و فقط آنهايى را انجام دهيد كه براى شما نشاط‏آور است و از تحميل نفس بر مستحبات پرهيز كنيد فقط به اقبال قلب بنگريد هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و بر اينان نشاط‏بخش و حال‏آور بود به همان اكتفا كنيد، حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زيادى شده است اگر نشاط نداشتيد يا اصلاً نخوانيد يا خيلى خيلى خلاصه در ظرف ده دقيقه تمام يازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانيد. 4- توسل به ائمه معصومين(ع): گاه گاهى مخصوصا به اقتضاى حال و اقبال قلب به ائمه معصومين(ع) توسل جوييد و توفيق و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهيد. 5- دائم‏الوضوء: سعى كنيد هميشه وضودار باشيد واگر براى شب قبل از خواب وضو بگيريد كافى است و چنانچه نيمه‏شب براى كارى برخاستيد و خواستيد دوباره بخوابيد وضو لازم نيست اگر آب وضو را با حوله خشك كنيد از جهتى بهتر است. 6- زيارت اهل قبور: هفته‏اى يك بار به زيارت اهل قبور مؤمنين و شهداى عزيز برويد و اگر وقت خلوتى را انتخاب كنيد تا تأمل بيشترى كنيد و گذرا بودن دنيا بيشتر در دلتان جا افتد خيلى بهتر است هدف اين است كه دل تكان بخورد و رغبت خود را به دنيا كم كند و به فكرآخرت و عالم قبر و قيامت بيفتد. اما در رابطه با کاهش توانايي ذهني و حافظه بايد به عرضتان برسانيم چه بسا اين امر توهمي بيش نيست و اين احساس ناشي از عدم تمرکز کافي روي درس و مطالعه تان مي باشد. به عبارتي ديگر يادگيري تان دچار اختلال شده است نه قدرت حافظه تان. اگر يادگيري به خوبي شکل گيرد حافظه هم کار خود را خواهد کرد هر چند کثرت و تنوع مطالعات و دروس دانشگاهي مي تواند در کاهش اين توانايي مؤثر باشد و به عبارت بهتر از آنجا که با ورود به دانشگاه ها فعاليت هاي علمي و تحصيلي تان بيشتر شده است و قبلا از توان ذهني تان به شکل کامل بهره نگرفته بوديد و الان بايد مطالب بيشتري را فراگيريد، و يا مطالب علمي سخت تر شده است گمان مي کنيد حافظه تان ضعيف شده است. بنابراين بايد با يک برنامه ريزي دقيق تر و بهتر هم اصول بهداشت مطالعه را رعايت کنيد و هم اصول کلي يادگيري و آموزش را در عين حال ما در اينجا به راهکارهاي مختلفي که مي تواند در تقويت حافظه مؤثر باشد اشاره مي کنيم. اميد است با به کاربستن آنها گام مؤثري در اين جهت برداريد: 1. با قصد و نيت قبلي اقدام به يادگيري کنيد. همه آزمايش ها نشان مي دهد که يادگيري ارادي مؤثرتر از يادگيري اتفاقي است. منظور از يادگيري اتفاقي اين است که شما بدون انگيزه و بدون نيت قبلي چيزي را ياد بگيريد پس بايد با انگيزه قوي و نيت يادگيري مطالعه کنيد يا در کلاس درس حاضر شويد. 2. به هنگام مطالعه و خواندن يک مطلب، سعي کنيد تمرکز حواس داشته باشيد اگر در کلاس يا هنگام مطالعه حواس خود را جمع کنيد و به مطالب کتاب يا گفته هاي استاد خوب گوش دهيد يادگيري شما بهتر خواهد شد. هرگز چيزي را همراه با چرت زدن و به خواب رفتن مطالعه نکنيد يا چند کار را با هم انجام ندهيد. همچنين مکاني را انتخاب کنيد که کمترين محرک مزاحم را براي شما نداشته باشد. 3. سعي کنيد از آنچه مي خوانيد يک تصوير ذهني براي خود بسازيد. 4. بين آموخته هاي خود ارتباط برقرار کنيد. 5. هرگاه چيز تازه اي را مي آموزيد آن را با آموخته هاي پيشين خود مرتبط نماييد با انجام اين کار، شما اطلاعات تازه را چنان دسته بندي خواهيد کرد که به سادگي مي توانيد آنها را بازيابي کنيد. 6. مطالب را با فاصله زماني ياد بگيريد تا از پراکندگي وقت شما در اثر خستگي جلوگيري شود. آزمايش ها نشان مي دهد که ياديگري با فاصله زماني بهتر از يادگيري بدون فاصله زماني است. 7. پس از آن که مطلبي را ياد گرفتيد سعي کنيد در فرصت هاي مناسب آن را براي خود تکرار کنيد. 8. آموخته هاي خود را به همکلاسي هاي خود منتقل کنيد و براي آنها بازگو نماييد. 9. مطالب ياد گرفته شده را در قالب پرسش از هم کلاسي هاي خود يا ديگران مطرح کرده و از آنها بپرسيد. 10. ذهن خود را با مطالب غير ضروري انباشته نکنيد. 11. هنگام مطالعه يک فصل يا يک کتاب اول به کل آن نظر بياندازيد و سپس به مطالعه جزئيات و زير عنوان ها بپردازيد نه آن که از همان آغاز فصل، پاراگراف به پاراگراف و بدون يک نگاهي کلي به تمام فصل يا کتاب مطالعه را شروع کنيد. 12. پس از مطالعه هر فصلي، خلاصه فصل را به دقت بخوانيد، عنوان هاي درشت را از نظر بگذرانيد آنها را روي يک صفحه کاغذ بنويسيد. 13. به مقدرا کافي بخوابيد زيرا در هنگام خواب است که اطلاعات جديد پردازش و اندوزش مي شوند. 14. معنادار كردن: اين روش بهتر از هر شيوه ديگر به حافظه كمك مى‏كند و هر چه معنا عميق‏تر يا با جزئيات بيش‏ترى رمزگردانى شود، مطلب بهتر به ياد مى‏ماند. بنابراين، وقتى مى‏خواهيد نكته‏اى را از كتابى به خاطر بسپاريد، احتمال يادآورى آن در صورتى بيش‏تر است كه توجه خود را بيش‏تر بر معناى آن متمركز كنيد. هر چه عميق‏تر و كامل‏تر به معنا توجه كنيد، بهتر آن را به ياد مى‏آوريد. 15. سازماندهى: با سازماندهى مطالب مى‏توان به راحتى آن‏ها را ياد گرفت، حفظ كرد و سپس به ياد آورد؛ براى يادگيرى و حفظ موضوع و مطلبى كه داراى زير مجموعه و زيرشاخه‏هاى متعدد و متكثر است، آن را در سلسله مراتبى منطقى قرار دهيد و از كل به جزء و از بالا به پايين به زيرشاخه‏هاى جزئى‏تر تقسيم كرده، به خاطر بسپاريد. 16. بافت: ما معمولاً مطالب را در شرايط زمانى، مكانى و... خاص ياد مى‏گيريم. مجموعه شرايط حاكم بر فضاى يادگيرى بافت نام دارد. ما وقتى مى‏توانيم به آسانى مطالب را بازيافت كنيم كه بافت حاكم بر بازيابى همان بافت زمان وقوع يادگيرى باشد؛ مثلاً اگر قرار باشد شما نام همكلاسى‏هاى دوران راهنمايى خود را به ياد آوريد، گردش در راهروهاى مدرسه‏اى كه دوره راهنمايى را در آن گذرانيده‏ايد بازيابى اسامى دوستان همكلاسى را آسان‏تر مى‏سازد. 17. روش پس ختام: نام اين روش متشكل از حروف اول شش مرحله آن است: پيش‏خوانى، سؤال كردن، خواندن، تفكر، حفظ كردن و مرور كردن. فرض كنيد مى‏خواهيد بخشى از يك كتاب را به خاطر بسپاريد و سپس بازيابى كنيد. ابتدا بايد با پيش‏خوانى برداشت كلى از موضوعات مهم انجام دهيد. اين نوع پيش‏خوانى سبب مى‏شود مطالب مهم فصل را سازماندهى كنيد. در مرحله دوم، بايد درباره هر بخشى پرسش‏هايى طرح كنيد. در مرحله سوم، بايد هر بخش را باهدف پاسخ دادن به پرسش‏هاى طرح شده بخوانيد. در مرحله چهارم، بايد هنگام خواندن، ساختن پرسش و ايجاد ارتباط بين دانسته‏هاى خود درباره مطلب بينديشيد و به مطالب خوانده شده معنا دهيد. سپس در مرحله پنجم و ششم، يعنى مراحل از حفظ گفتن و مرور كردن، بايد بكوشيد واقعيت‏هاى اصلى مطالب خوانده شده را به ياد آوريد و به پرسش‏هايى كه خود طرح كرده‏ايد، پاسخ دهيد. 18. اگر مي خواهيد اعداد را به حافظه خود بسپاريد از روش تقطيع استفاده کنيد به اين گونه که اعداد و ارقام را به اعداد معنادار تبديل کنيد مثلا زنجيره عددي 83، 619، 2177، 149 را به زنجيره 1492، 1776، 1983 که سال هاي ميلادي است تبديل کنيد. 19. از مواد حاوى گلوكز (خرما، عسل و شيرينى‏جات طبيعى)، مواد داراى كلسيم و فسفر و ويتامين‏هاى D، C، B و A؛ مانند لبنيات، روغن ماهى، پرتقال، گوجه فرنگى، سبوس گندم، سبزيجات تازه، هويج و جگر به مقدار کافي استفاده کنيد. 20. با توجه به آموزه هاي ديني روشن مي شود اجتناب از گناه و دوري از محرمات شرعي و اخلاقي نقش مؤثري در تقويت حافظه دارد. در پايان براي اطلاعات بيشتر ر.ک: - 57 درس براي تقويت حافظه - 500 نکته درباره مطالعه
کد سوال : 1768
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نشانه هاي ظهور امام زمان چيست؟
پاسخ : نسبت به زمان ظهور امام زمان (عج) هيچكس نمي تواند زمان مشخص و معيني را اعلام كند، زيرا غير از خداوند هيچكس نسبت به آن آگاهي ندارد. آنچه كه در برخي از روايات درباره زمان ظهور امام زمان(ع) آمده است، نشانه‌ها و علايمي است كه بر اساس آنها برخي از علما و صاحب نظران اظهار نظرهايي نسبت به نزديك بودن و يا نزديك نبودن زمان ظهور كرده‌اند. اما هيچ يك از آنان به طور قطع چنين اظهار نظرهايي را مطرح نكرده‌اند. از اين رو، نمي توان گفت كه در اين نزديكي‌ها آيا امام زمان (عج) ظهور خواهد كرد يا خير. نشانه هاي ظهور را مي توان به دو دسته تقسيم كرد: نشانه‌هاي تغيير ناپذير و تغيير پذير نشانه‌هاي تغيير ناپذير را مي توان به نشانه هاي حتمي و غير حتمي تقسيم كرد. T}علامت هاي حتمي{T نشانه‌هاي تغيير ناپذير حتمي نشانه هايي هستند كه يا متصل به ظهور هستند با فاصله (15) روز يا چند ماه و يا متصل به ظهور نيستند و بعضي از آنها عبارتند از: «خروج دجال»،‌ «صيحه و نداي آسماني»، «خروج سفياني از وادي يابس»، «فرورفتن لشكر سفياني در بيداء»، «قتل نفس زكيه بين ركن و مقام»، «خروج سيد حسني از ديلم و قزوين»، «كسوف آفتاب در نيمه ماه رمضان و خسوف ماه در پايان آن»، « سه ندا در ماه رجب»، «خروج يماني از يمن»،‌ «انقراض بني عباس» «جاري شدن نهري از فرات به غري»، «ظاهر شدن قحطي شديد»(1). T}علامت‌هاي غير حتمي{T اين علامت‌ها گر چه تعداد زيادي از آنها به وقوع پيوسته و از نظر فلسفي حتمي و ضروري تلقي مي شود ولي هنگامي كه از آنها خبر داده مي شده حتميت آن مشخص نشده است از اين رو غير حتمي ناميده شده‌اند مانند «ظاهر شدن شصت مدعي دروغين نبوت»، «ظاهر شدن 12 نفر از سادات مدعي امامت»، «بستن جسر بغداد»، «مسجد كردن قبرستان‌ها»، «خراب شدن بغداد»، «خراب شدن ديوار مسجد كوفه»، و...(2) اين علامت‌ها تغيير نكرده‌اند و با آمدن آنها ظهور آقا مسلم محقق خواهدشد اما نشانه‌هايي وجود دارد كه قابل تغيير مي‌باشند. T}نشانه‌هاي قابل تغيير{T علي بن خنيس از امام صادق(ع) روايت مي‌كند كه شنيدم مي‌فرمود: بعضي از علايم و امورات از محتومات است و جمله‌اي از آن علايم حتمي نخواهد بود يعني احتمال تغيير و تبديل در آن مي‌رود شايد كه خداوند آن بلاها و فتنه‌ها رابه فضل و كرم خود از مؤمنين دفع فرمايد و شدايد را بر ايشان آسان نمايد و در ظهور آن بزرگوار تعجيل فرمايد»(3). تعدادي از علاماتي كه هنوز واقع نشده، و يا محتمل الوقوع است و اعلام به حتميت آن نشده و احتمال تغيير و تبديل در آنچه اراده خداوند به آن تعلّق گرفته مي‌روند عبارتند از: «ايستادن آفتاب در وسط آسمان از اول زوال تا وقت عصر بدون آنكه حركت كند»، «طلوع نمودن خورشيد از مغرب»، «خروج يماني از يمن»، «خروج خراساني از خراسان»، «خروج مغربي به جانب مصر و مالك شدن مصر و نواحي آن»، «اختلاف بيرقها در شام به سبب خروج سه نفر طالب سلطنت» «خراب شدن سمت غربي مسجد شام»، وقوع جنگ و جدال در هر بلد از نواحي مغرب تا يكسال كه مردم به دليل اختلاف رايات يكديگر را مي كشند. به ويژه در شام كه صد هزار نفر كشته مي شوند»،‌ «خراب شدن شام از قتل و غارت و اقسام فتنه‌ها و بلاها»، «فرو رفتن قريه جابيه در زمين در شام»، «خروج زنديقي از شهر قزوين به رياست»،‌ «پايان يافتن سلطنت بسياري از سلاطين در اكثر كشورها»، «خروج عوف سلمي در سرزمين جزيره»، «خروج سمرقندي بعد از عوف سلمي و بر پا شدن فتنه‌اي عظيم»، «وقوع زلزله‌اي عظيم در شام قبل از خروج سفياني كه بيش از صد هزار نفر كشته مي‌دهد»، «ظاهر شدن آتشي تعجب آور و خوف انگيز و ترس آور، به مدت سه يا هفت روز در ميان زمين و آسمان در سمت مشرق زمين»، «ظاهر شدن سرخي شديد كه در اطراف آسمان پهن مي شود گويا همه آسمان را مي گيرد» «كثرت قتل و خونريزي در كوفه از جهت رايات مختلف»، «كشته شدن نفس زكيه است در پشت كوفه با هفتاد نفر از صلحا»(4)، «وقوع جنگ عظيمي در ميان آل مروان و بني عباس در قرقيسا در كنار شط فرات»، «نزول ترك در جزيره و اهل روم در رمله»، «مسخ شدن طايفه‌اي به صورت ميمون و خوك»،‌ «حركت كردن بيرقهاي سياه از خراسان»، «آمدن باران بي نظير در ماه جمادي الثانيه و رجب» «باريدن تگرگ بسيار بزرگي در روم و جزاير كه مانند آن ديده نشده»،‌ «مطلق العنان شدن عرب در رفت و آمد و عملكرد»، «خروج سلاطين عجم از شان دو قار»، «طلوع ستاره از مشرق كه مانند ماه درخشنده است»، «زنده شدن مردگان و سر برآوردن از قبرها»، بعضي از اين حوادث مشروط به وجود شرطي است كه اگر شرايط آن محقق شود موجود مي‌شود و خداوند تعالي داناتر است به آن چيز‌هايي كه بايد بشود. T}نتيجه{T علايم بر دو قسم هستند تغيير پذير و تغيير ناپذير: علايم تغيير پذير علايمي است كه به اراده خداوند واقع مي شود و چه بسا به جهت حكم و مصالح و مقتضيات و موانعي واقع نشود يا تغيير داده شود به نحوي كه اصلح به حال بندگان خدا باشد و يا به ادعيه و طاعات بندگان ابتلاء به آن رفع شود. و از طرفي ممكن است به خاطر موانع يا مصالحي فرج به تأخير افتد و در اين باره بعضي از روايات گويا است.(5) و اين مطلب در اصطلاح«بداء» ناميده مي‌شود و مسائلي مانند افشاي راز به قتل رساندن امام معصوم و مانند آن از اموري است كه تأخير انداز فرج شمرده شده است.(6) T} توضيح بيشتر {T روايات حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى(عج) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگى‏هاى منطقه‏اى و جهانى از مكه آغاز مى‏گردد. آنگاه در سطح جهان نبردى سخت ميان غربى‏ها و تركان(7) و يا هواداران آنها به وجود مى‏آيد تا جايى كه منجر به جنگ جهانى مى‏گردد. اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى(عج) در ايران و يمن تشكيل خواهد شد... كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور، حكومت خويش را تأسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى‏شوند كه سرانجام در آن پيروز مى‏گردند. اندك زمانى پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت با عنوان سيد خراسانى، رهبر سياسى و شعيب بن صالح رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفا خواهند كرد. اما ياران يمنى وى، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سامان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز به وجود مى‏آيد همكارى مى‏نمايد. از جمله نشانه‏هاى ظهور حادثه‏اى است كه ميان دو حرم مكه و مدينه رخ مى‏دهد. در اين هنگام نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(عج) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن، نداى آسمانى است كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى‏شود پس از اين نداى آسمانى حضرت مهدى(عج) به طور سرى با برخى از ياران خود ارتباط برقرار مى‏نمايد. درباره آن بزرگوار در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده و نام وى زبانزد همگان گشته و محبتش در دل‏ها جاى مى‏گيرد. دشمنان از حضور آن حضرت بيمناك شده و مى‏كوشند تا وى را يافته و از ميان بردارند ازاين‏رو سپاهى وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يافته او را دستگير و يا كشته و يا به زندان مى‏اندازند آن حضرت با برخى از ياران خود در مكه تماس گرفته تا اين كه قيام خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز مغرب و عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى‏كند و پس از درگيرى بر مكه تسلط مى‏يابد. در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى(عج) پيام خود را به زبان‏هاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى‏كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده، اعلام مى‏دارد كه در مكه باقى خواهد ماند تا معجزه‏اى كه جد گرامى‏اش حضرت رسول(ص) وعده فرموده محقق شود و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى به زمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى‏شوند به وقوع بپيوندد(8). آن حضرت پس از اين معجزه با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است از مكه رهسپار مدينه مى‏شود و پس از نبردى با نيروهاى دشمن مستقر در آنجا، مدينه را آزاد ساخته آنگاه با آزادسازى دو حرم مكه و مدينه فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى‏يابد. وى پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى‏شود و در آنجا با سپاه ايران و توده‏هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح برمى‏خورد. آنان با او بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى‏پردازند كه سرانجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى‏يابند. سپس امام(عج) وارد عراق گرديده واوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى‏كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروه‏هاى متعدد شورش آنها را شكست داده و به قتل مى‏رساند. آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى‏دهد و بدين‏سان يمن، حجاز،ايران، عراق و كشورهاى خليج‏فارس يكپارچه تحت فرمانروايى آن حضرت درمى‏آيد. بعد از آن جنگ‏هايى با تركان و يهوديان صورت مى‏پذيرد كه در هر دو پيروزى از آن حضرت(عج) است. غربيان مسيحى از اين وقايع سخت نگران شده و با حضرت اعلان جنگ مى‏كنند ولى ناگاه حضرت عيسى مسيح(ع) از آسمان به قدس شريف فرود آمده و با سخنان خويش جهان و به ويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى‏دهد. فرود آمدن حضرت عيسى(ع) براى جهان علامت و نشانه‏اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملت‏هاى مسيحى خواهد گرديد. به نظر مى‏رسد كه حضرت مسيح(ع) ميان حضرت مهدى(ع) و غربى‏ها وساطت نموده و قرارداد صلحى به مدت هفت سال ميان دو طرف بسته مى‏شود. اما غربى‏ها بعد از دو سال پيمان صلح را مى‏شكنند، لذا روميان در يك هجوم ناگهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى‏آورند. نيروهاى اسلام روياروى آنها قرار گرفته و حضرت مسيح(ع) موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى(عج) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى‏گذارد. دراين جنگ مسلمانان پيروز مى‏شوند. سپس غرب توسط امام فتح مى‏گردد. پس ازفتح و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت مسيح(ع) رحلت نموده و حضرت مهدى(عج) و مسلمانان بر پيكر او نماز مى‏گذارند. سپس پيكر پاك او را با پارچه‏اى كه دست‏بافت مادرش مريم صديقه(ع) است كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى‏سپارد. پس از اين فتوحات حضرت مهدى(عج) براى تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان ملل جهان اقدام مى‏كند و براى تعالى بخشيدن و شكوفايى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى‏كوشد. يکي ديگر از علائم مهم ظهور پيدا شدن افراد يا جرياني به نام دجال و سفياني است. الف) دجال از ريشه دجل به معناى دروغگو است و بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى‏شود دجال فردى است كه در آخرالزمان و پيش از قيام مهدى(ع) خروج مى‏كند و انسان غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت‏انگيز جمع زياى از مردم را مى‏فريبد و سرانجام به دست حضرت عيسى(ع) در منطقه شام به هلاكت مى‏رسد. و اينكه آيا دجال شخص واحد با آن ويژگيها مى‏باشد يا يك تفكر و جريان الحادى است در اين مورد احتمالات مختلف و متعدد وجود دارد. 1- دجال نام شخص معينى نيست بلكه هر كسى كه با ادعاى پوچ و بى اساس و حيله گرى سعى در فريب مردم داشته باشد دجال است و از احاديث نيز اين نكته قابل استفاده است. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: H}«لاتقوم الساعه حتى يخرج المهدى من ولدى و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذابا كلهم يقول انا نبى؛{H قيامت بر پا نمى‏شود تا وقتى كه مهدى(ع) ازفرزندانم ظهور كند و مهدى(ع) قيام نمى‏كند تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كند» V}(بحارالانوار، جلد 52، ص 209){V و در روايتى ديگر از پيامبر نقل شده است كه:(پيش از خروج دجال بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد) V}(كنزل العمال، جلد 14، ص 200) {V با توجه به روايات مى‏توان گفت كه دجال‏ها متعدد و متنوع است و دجال واقعى همان كه در روايت از آن شخص معينى قصد شده است و دجال‏هاى ديگر كه افراد شياد و حيله‏گرى كه در پديده‏هاى اجتماعى با ظاهر شدن سعى در فريب مردم دارند. 2- دجال كنايه از كفر جهانى و فرهنگ مادى است كه بر همه جهان سيطره دارد ؛ كشورهاى مبتكرى كه از لحاظ قدرت مادى و صنعتى قوى هستند و مسلمانان را به نوع مى‏فريبند و مرعوب خويش مى‏سازند تا آن‏جا كه مسلمانان خود را در برابر آنها خود باخته تلقى مى‏كنندكشورهاى مبتكر خصوصا استكبار جهانى با سيطره صنعتى و پيشرفت خود همه جاى عالم سر مى‏كشد و سعى در فريب مردم دارند. ب ) سفيانى از شخصيت‏هاى بنام در انقلاب حضرت مهدى(ع) است و از دشمنان سرسخت آن حضرت به شمار مى‏رود و بنابه تصريح روايات خروج سفيانى از وعده‏هاى حتمى خداوند است امام زين‏العابدين مى‏فرمايد: «امر قائم از سوى خداوندحتمى است و امر سفيانى نيز از جانب خداوند قطعى مى‏باشد و قائم ظهور نمى‏كند مگر پس از مرگ سفيانى» V}(بحارالانوار، 53، 182، نقل از كتاب عصر ظهور على كورانى، ص 115){V بين دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است كه وجه تسميه او به سفيانى به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است چراكه وى از تبار ابوسفيان بشمار مى‏آيد. V}(همان كتاب، ص 116){V و طبق روايات، فرهنگ و گرايش سياسى سفيانى غربى است.سفيانى در حاليكه رهبرى گروهى را به عهده دارد مانند شخص نصرانى صليب بر گردن دارد و از سرزمين روميان روى مى‏آورد. V}(غيبت طوسى، ص 278، نقل از كتاب عصر ظهور، ص 118){V خلاصه اين كه روايات سفيانى از تبار ابوسفيان است و از كينه توزترين فرد نسبت به اهل بيت(ع) مى‏باشد با پرچم سرخ كه نشانه خون آشامى او است قبل از ظهور امام(عج) خارج مى‏شود و جنبش او بسيار خشن و در سه مرحله انجام مى‏گيرد. مرحله تثبيت سلطه كه شش ماه طول مى‏كشد مرحله دوم جنبش سفيانى كه هجوم به عراق و حجاز مى‏باشد، و مرحله سوم جنبش آن دفاع در برابر تحرك سپاه حضرت مهدى(ع) جهات حفظ متصرفات خود از سرزمين شام و اسرائيل و قدس و... و خروج او از آغاز تا انجام15 ماه به طول مى‏انجامد. در کنار اين دو علامت از چند علامت ديگر نيز نام برده شده است: T}1- خسف در بيداء:{T خسف ؛ يعنى، فرو رفتن و بيداء سرزمين بين مكه و مدينه است و مراد از آن فرو رفتن لشكر سفيانى در زمين است. على(ع) فرمود: در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(عج) سفيانى خروج مى‏كند. سپاه وى به سوى مدينه حركت مى‏كند و چون به سرزمين بيداء مى‏رسند خداوند آنها را در كام زمين فرو مى‏برد، V}(ينابيع الموده، قندوزى، چاپ بصيرتى، ص427){V. T}2- خروج يمانى:{T سردارى است از يمن كه قيام كرده و مردم را به حق و عدل دعوت مى‏كند. امام صادق(ع) فرمود: قيام خراسانى و سفيانى و يمانى در يك سال و يك روز خواهد بود و در اين ميان هيچ پرچمى به اندازه پرچم يمانى دعوت به حق و هدايت نمى‏كند، V}(كتاب‏الغيبه، نعمانى، ص 252).{V ظاهرا خراسانى نيز دعوت به حق مى‏كند. T}3- قتل نفس زكيه:{T نفس زكيه؛ يعنى، انسان پاك. امام باقر(ع) فرمود: «بين ظهور مهدى(عج) و كشته شدن نفس زكيه بيش از پانزده شبانه‏روز فاصله نيست»، V}(الارشاد، ج 2، ص 374){V. T}4- صيحه آسمانى:{T ظاهرا صدايى است كه در آستانه ظهور از آسمان شنيده مى‏شود. امام باقر(ع) فرمود: «ندا كننده‏اى از آسمان نام قائم را ندا مى‏كند پس هر كه در شرق و غرب است آن را مى‏شنود، V}(كتاب الغيبه، نعمانى، ص 252){V. درباره تعداد ياران خاص آن حضرت كلياتى وارد شده است مانند اين كه: امام باقر(ع) فرمود: سوگند به خدا، سيصد واندى نفر بدون وعده پيشين گرد مى‏آيند در ميان آنان پنجاه زن است، V}(بحارالانوار، ج 52، ص 223){V. درباره ويژگى‏هاى ياران حضرت نيز طبق برخى از روايات خداشناسى، عبادت و بندگى، شجاعت، فرمانبرى، ايثار، زهد و ساده‏زيستى و نظم و انضباط از صفات آنان شمرده شده است. T}5- از مهمترين علائم ظهور فراگير شدن ظلم و جور در جهان است:{T اين نشانه در روايات بسيار به چشم مى‏خورد و در بعضى روايات به همين عنوان كلى مورد اشاره قرار گرفته، چنان كه در روايات معروفى كه با سندهاى گوناگون نقل شده آمده:H}يملا اللّه به الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا{H؛M} خداوند به وسيله ظهور مهدى(ع) زمين را پر از عدل و داد مى‏سازد،پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد{M»، V}(«سنن ابى داود»، ج 4، 107 و كنزل العمال، ج14، ص 264){V. يا از حضرت مهدى(ع) نقل شده: H}علامة ظهورى كثرة الهرج و المرج و الفتن...{H؛M} نشانه آشكار شدن من زياد شدن هرج و مرج و فتنه‏ها وآشوبها است{M»، V}(بحارالانوار، ج 51، ص 320){V. زياد شدن اين فسادها در ميان مردم، در واقع نوعى از فراگير شدن ظلم و جور روى زمين است. البته فساد و گناه كم و بيش در ميان مردم بوده، مهم فراگير شدن آن است به گونه‏اى كه بدى‏ها بر خوبى‏ها، ضدارزشها بر ارزش‏ها غلبه مى‏يابد. شهيد مطهرى، روايتى را از شيخصدوق مى‏آورد. اين امر (قيام مهدى(ع« تحقق نمى‏پذيرد مگر اينكه هر يك از شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد. پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند. سخن در اين نيست كه سعيدى در كار نباشد و فقط اشقياء به منتها درجه شقاوت برسند، V}(قيام و انقلاب مهدى، شهيد استاد مطهرى، ص 57 و 58){V. و گسترش ظلم و فساد و فراگير شدن آن بدين معنا نيست كه صالحى و ظلم‏ستيزى وجود نخواهد داشت و هم چنين ملازم با اين معنا نيست كه بشر ديگر از ظلم و فساد بر نمى‏گردد. با توجه به توضيحات فوق و اينكه بشر از هر نحله‏اى كه باشد دنبال منجى و رسيدن به عدل وآرامش و آسايش است. اين نويد را مى‏دهد كه جهان بشرى با توجه به ظلم و فساد و تبعيض كه دامنگيرش شده در آينده خواستار حكومت ايده‏آل و موافق با فطرت الهى باشد. و اضافه بر آن رشد عقول و معارف بشر روز به بروز در ترقى مى‏باشد و از طرفى مكاتب و اسم‏هاى مختلفامتحان خود را در اداراه كرد جوامع پس داده‏اند. بنابراين سير بشر به سوى گمشده‏اى است كه بتواند با نفس مسيحاى خود مرهمى بر زخم‏هاى آنان باشد و اين يوسف گمشده همان مهدى(ع) است كه بشر در انتظارش مى‏باشد. كه به آمدن او هم در كتب تشريع الهى و هم در كتب تكوين و صحيفه دل‏ها خبرها و اميدهايى است. و موقع آمدن نيز خبرش در آسمان به گوش جهانيان از شرق و غرب مى‏رسد. و روايات مى‏گويد تمام انسانها در برابر اين نشانه الهى وعده داده شده سر تسليم فرود مى‏آورند زيرا كه تفسير اين گفته خداوند است. «اگر بخواهيم از آسمان معجزه‏اى بر آنها فرو مى‏فرستيم كه در برابر آن تسليم فرود آوردند» V}(سوره شعرا، آيه 4).{V مردم از اين صيحه آسمانى به ناله و فرياد درآمده و از خانه‏هايشان بيرون مى‏آيند تا ببينند چه خبر است! آن ندا مردم را به خوددارى از ظلم و كفر و درگيرى و خونريزى و به پيروى از امام مهدى(ع) دعوت مى‏كند. خلاصه کلام زمان ظهور امام زمان(عج) براى هيچ كس حتى شخص امام(ع) نيز معلوم نيست و جزء مواردى است كه فقط علمش نزد خداوند متعال است و در اين معنا روايات متعددى داريم، در روايات ما زمان ظهور حضرت با زمان وقوع قيامت مقايسه شده است؛ يعنى، همان گونه كه علم زمان وقوع قيامت منحصرا در اختيار حضرت حق - جل و علا - است، علم زمان ظهور حضرت نيز منحصرا در نزد خداوند متعال است، V}(تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 107 به نقل از پيامبر گرامى اسلام(ص) مشابهاين روايت را از امام صادق(ع) در تفسير شريف لاهيجى، ج 2، ص 137 ملاحظه فرماييد){V. بنابراين كسى حق ندارد، زمانى براى حضور حضرت تعيين كند، اما متأسفانه هر از گاهى شايعاتى از اين دست با استناد دروغ به برخى افراد موجه درست مى‏شود. مهم شناخت وظيفه است؛ ما چه بكنيم كه بتوانيم به وظيفه خود در زمان غيبت عمل كنيم؟ و چه بكنيم بهنزديك‏تر شدن مهمان ظهور امام كمك كرده باشيم؟ و چه بكنيم كه اگر امام در زمان ما ظهور كرد، ما نيز جزء ياران و ياوران آن حضرت باشيم؟ روايات ما وظيفه در زمان غيبت را معين فرموده‏اند، انتظار فرج و انتظار منجى. اين انتظار حتما بايد با ورع و عفت و صلاح همراه باشد. درروايات از انتظار فرج به عنوان برترين عبادت مؤمن در زمان غيبت نام برده شده است، V}(كمال‏الدين و تمام النقة، شيخ صدوق، صص 647 - 644، والشيعة والرجعه، محمدرضا الطيسى النجفى، ج 1،صص 200 و 201، دارالكتب الاسلاميه){V. روشن است كه تا زمينه قيام و ظهور آماده نشود، ظهور حضرت نيز ميسر نيست و روايات ما به اين نكته نيز اشاره دارند. اين زمينه اولاً با كردارهاى درست و به جا و خداپسندانه شيعيان و همپيمانى آنها در ايفاى وظيفه الهى خود و ثانيا با دعاى فراوان - از ته قلب و باخلوص نيت - حاصل مى‏شود، V}(صحيفه المهدى، جواد قيدى اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 350 و 351).{V براى مطالعه در زمينه ظهور امام زمان و نشانه هاي آن به كتابهاى زير مراجعه كنيد: 1- ظهور نور، على سعادت‏پرور، نشر تشيع 2- علائم ظهور امام زمان(عج)، محمد حسين همدانى، انتشارات صحفى 3- نشانه‏هاى ظهور، سادات مدنى، نشر منير 4- از ولادت تا ظهور، كاظم قزوينى، ترجمه: فريدونى، نشر آفاق 5- از ولادت تا ظهور، كربى، انتشارات الهادى 6- كتابنامه امام زمان، محمدپور 7- يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان، رجالى تهرانى 8- ترجمه منتخب الاثر ، آيت اللّه‏ صافى 9- مهدي موعود، ترجمه ج 52 بحارالانوار، علامه مجلسي، ترجمه علي دواني، دارالکتب الاسلاميه 10- وابستگى جهان به امام زمان، لطف اللّه‏ صافى 11- امام زمان در گفتار ديگران ، على دوانى 12- علائم ظهور، محمد على علمى پي‌نوشت‌ها: 1. طبرسي نوري، سيد اسماعيل، كفاية الموحدين، علميه اسلاميه، ج 3، ص 400 - 405 و شيخ عباس قمي، منتهي الامال زندگي چهارده معصوم، فصل هفتم در علامات ظهور، بي تا، بي جا، ص 1135 - 1132 و حكيمي محمد رضا، خورشيد مغرب، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي ص 128. 2. كفاية الموحدين، ص 405 - 415 و منتهي الامال ص 1135 - 1136. 3. كفاية، الموحدين، ج 3، ص 422. 4. ظاهراً اين نفس زكيه غير از آن نفس زكيه‌اي است كه در علامات حتمي ذكر شده و بين ركن و مقام شهيد مي‌شود. 5. ترجمه بحار الانوار، مهدي موعود، علامه مجلسي، ترجمه علي دواني، دار الكتب الاسلاميه ص 863 - 865. 6. همان 7. ترکان در روايات بر غربيان تطبيق داده مي شوند. 8. چنانکه در پيش توضيح داده شد اين تواريخ جزء علائم حتمي ظهور نيست.
کد سوال : 1769
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا انسانها اين قدر راحت و بدون ترس زندگي مي کنند؟
پاسخ : در يک کلام علت اصلی اينکه انسانها بدون ترس و واهمه زندگی می کنند, غفلت آنها از مبدا و معاد خودشان است. به تعبیر ديگر دوری از ياد خدا و غفلت و ادبار قلب علت اصلی بی خيالی و راحتی انسان در زندگی دنيوی است. گفتني است قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مي كند. چنان که در نهج البلاغه از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده : »ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا« V} (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 193 و 312).{V البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشتري كند و با خدا و قرآن و اهل بيت (ع ) انس بيشتري گرفته و دل از هواهاي نفساني تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مي آيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمي تواند او را از محبوب حقيقي باز دارد. اين همان حالتي است كه ازآن تعبير به »نماز دائم« شده است : P} خوشا آنان كه الله يارشان بي{E}به حمد و قل هوالله كارشان بي{P P}خوشا آنان كه دايم در نمازند{E}بهشت جاودان ماوايشان بي{P آرى واقعا گمشده انسان خدا است و تا انسان دريافت درست و حقيقى از مبدأ و معبود خود نداشته باشد، دلش آرام نمى‏گيرد. انسان به دنبال اين حقيقت است كه به نوعى حضور حق‏ تعالى را در زندگى خويش احساس نمايد و از اين كه مى‏بيند در بسيارى از موارد قادر نمى‏باشد كه حضور او را در زندگى خويش ادراك نمايد، به شدت غمگين مى‏شود و احساس مى‏كند كه از او غافل و دور افتاده است. اصلى‏ترين راه رسيدن به احساس حضور خداوند در زندگى، چيزى جز معرفت صحيح و تصور و شناخت حقيقى از حق‏ تعالى كه همان هستى محض، فراگيرى و يكدانه عالم است، نمى‏باشد. با ادراك وجود حق‏ تعالى است كه انسان در مى‏يابد او حقيقت تمامى زندگى است ، حقيقت انسان است و حقيقت هر چيزى است كه وجود دارد. اگر اين حقيقت را باور نماييم و ببينيم كه حق‏ تعالى، همان هستى و وجودى است بر درون و بيرون ما احاطه دارد و هر چه كه هست، هستى‏اش از او وابسته به اوست و تأثير هر چيز از سوى اوست، در اين صورت است كه حضورش را در تمامى زندگى احساس مى‏نماييم و همچون حضرت ابراهيم(ع) از سوزندگى مشكلات و حسدها و حسرت‏ها نمى‏هراسيم و گلستان شدن زندگى در ميان آماج خطرات را به چشم مشاهده مى‏كنيم. در هر صورت براى درمان غفلت اولين مرحله به تعبير اصحاب سير و سلوك «يقظه و بيدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خويش» مى‏باشد. خوشبختانه شما اين احساس را داريد كه ان شأالله شروع خوب و مباركى برايتان خواهد بود. پس از آن مى‏بايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تكاليف الهى باشد. چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مى‏دارد و هر سخنى كه مى‏گويد و هر برنامه‏اى كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مى‏باشد يا نه و الا از آن صرف نظر نمايد. در حديثى آمده است: «كمال در اين است كه انسان خواسته‏هايش را در مسير الهى قرار دهد و نيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند. در مرحله اول بايد انسان خود را مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات نمايد و پس از مدتى كه بدين كار عادت كرد و انجام آن برايش آسان شده خود را مقيد به انجام مستحبات و ترك مكروهات نمايد و گرنه چنين تقيدى در قدم‏هاى اوليه آثار سوئى به دنبال خواهد داشت. به هر حال رعايت تقوا و انجام تكاليف الهى در هر مرحله‏اى خود زمينه ساز درك بيشتر و توفيق افزون‏تر و توجه و تقرب والاترى به ذات بارى تعالى خواهد بود. چنانكه در سوره «انفال آيه 29» آمده است: A}يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم و يغفر لكم و الله ذوالفضل العظيم{A؛ M}اى اهل ايمان! اگر پرهيزگار بوده و تقواى الهى پيشه كنيد خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده و بدى‏هاى شما را پوشانده و شما را بيامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ است{M. آرى اگر قدم‏هاى اوليه برداشته شود زمينه‏اى براى دريافت برنامه ادامه مسير فراهم مى‏شود. به قول شاعر: P}گر مرد رهى ميان خون بايد رفت{E}از پاى فتاده سرنگون بايد رفت{P P}تو، پاى در راه نه و هيچ مترس{E}خود راه بگويدت كه چون بايد رفت{P و به تعبير خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم: A}والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا{A؛ M}كسانى كه در راه ما تلاش نمايند ما ايشان را به راه‏هاى خويش هدايت مى‏كنيم{M، V}(عنكبوت، آيه 69){V. براى تقويت اين حركت و رشد آن توجه به چند نكته لازم است: 1- پرهيز از مجالست و همنشينى با اهل دنيا و دور از معنويت. چه آنكه از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنيا قلبم زنگار گرفته و مكدر مى‏شود و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مى‏كنم». خداوند نيز در سوره «نجم آيه 29»مى‏فرمايد: H}فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا{H؛ M}پس از كسانى كه از ياد ما روى گرداندند و جز زندگى دنيا را نخواستند اعراض كن و روى بگردان{M. 2- محاسبه نفس كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايسته‏اى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده و تصميم بر ترك آن بگيرد. 3- بهره‏گيرى از ثقل اكبر و قرآن كريم و انس با آن. چه اين كه هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانيت بخشيده و معنويت مى‏دهد و هم آشنايى با معارف آن (هركسى در حد خودش حتى در حد ترجمه) موجب رشد روحى مى‏باشد. زيرا معارف قرآن و آياتش نسخه‏هايىاست براى درمان دردها و مشكلات. گرچه در برداشت از آيات متشابه بايد جانب احتياط را پيشه كرد و آن را به اهلش واگذار نمود و گرنه ممكن است خود آن موجب گرفتارى گردد. 4- بهره‏گيرى از ثقل اصغر و ائمه هدا(ع) و توسل به ايشان. بايد توجه داشت كه توسل به حضرات معصومين(ع) هم خود توجه به حق تعالى و عالم ملكوت است و هم زمينه ساز بهره‏گيرى بيشتر از فيض ربوبى و كسب توفيقات بيشتر. بنابراين نمى‏توان چنين پنداشت كه به ائمه(ع) توسل داشته‏ايم ولى جوابى نگرفته‏ايم. زيرا همان توفيق توسل خود توجه به حق بوده است و مايه دورى از غفلت. پس خود جواب بوده است و چه بسا كه همين روحيه كمال خواهى و به دنبال معنويت بودن از آثار و بركات همان توسلات باشد كه بايد ادامه يابد. چه بسيارند كسانى كه از غفلت خود نيز غافلند و يا پس از توجه در صدد درمان بر نمى‏آيند. از اين رو بايد سپاسگزار نعمت‏ها و معنويات به دست آمده بود و درخواست استمرار و افزايش آن را از خداوند داشت.
کد سوال : 1770
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا شهيد فشار قبر دارد؟
پاسخ : يک - در آموزه هاي اسلامي و ديني، شهيد جايگاهي بس بلند مرتبه و برجسته دارد. در آيات و روايات بسياري بدين جايگاه اشاره شده است که نمونه هايي چند از آنها يادآوري مي شود. الف) «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . فرحين بماءاتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولاهم يحزنون؛ (اي پيامبر) هرگز کساني را که در راه خدا کشته شدند، مردگان مپندار، بلکه آنان زنده بوده و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند. آنها به خاطر نعمت هاي فراواني که خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است خوشحالند و (نيز) به جهت کساني که هنوز به آنان نپيوسته اند [= مجاهدان و شهيدان آينده] خوش وقت؛ (زيرا جايگاه برجسته آنها را در آن جهان ديده و مي دانند) که آنها نه ترسي خواهند داشت و نه غمي» V} (آل عمران، آيه 169 - 170).{V بر کشيدن و از بين بردن هرگونه ترس و اندوه از سوي خداوند در اين آيه شريف، به معناي دستيابي شهيد به همه نعمت هاي ممکن و بهره وري از آنها از يک سو و از ميان رفتني نبودن نعمت هاي ياد شده از ديگر سوست. چنين موقعيتي هم يعني هميشگي نيک بختي براي انسان وجاودانگي او در آن V} (الميزان، ج 4، ص 62، مؤسسه الاعلمي).{V بدين سان با رويکرد به آيه شريف ياد شده، فشار قبر را درباره شهيد مي توان از ميان رفته پنداشت. ب ) رواياتي نيز بر رويکرد بيان شده در آيه شريف، گواهي مي دهند، از جمله: امام علي(ع) درباره جايگاه شهيد فرمود: «الا و ان افضل الخلق بعد الاوصياء الشهدا؛ آگاه باشيد که پس از جانشينان پيامبر(ص)، برترين آفريده ها شهيدان مي باشند» V}(بحارالانوار، ج 22، ص 282، چاپ بيروت). {V پيامبر(ص) فرمود: «ارواح الشهداء في اجواف طير خضر تعلق من ورق الجنه ثم تأوي الي قناويل معلقه بالعرش؛ ارواح شهيدان، در درون پرندگان سبزرنگي که به برگ بهشت پيوسته اند، قرار دارد. آنگاه (اين پرندگان) به چراغ هايي که به عرش آويخته اند، مأوي گزيده و پناه مي آورند» V} (همان، ج 58، ص 64).{V با چنين تعابيري از روايات درباره شهيد، به همان نتيجه به دست آمده از آيه شريف مي توان دست يافت. دو - افزون بر آيات و روايات اشاره شده درباره جايگاه بلند شهيد، در برخي روايات، موضوع فشار قبر از شهيد آشکارا برداشته شده است به عنوان نمونه مي توان به روايت زير اشاره کرد: «قيل للنبي(ص) ما بال الشهيد لايفتن في قبره؟ قال: کفي بالبارقه فوق رأسه فتنه؛ از پيامبر(ص) پرسيده شد، چرا شهيد در قبرش مورد آزمايش و درد و رنج قرار نمي گيرد؟ پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: درد و رنج حاصل از درخشش شمشير بر سرش، او را کافي است» V}(وسايل الشيعه، ج 15، ص 11، آل البيت). {V سه - در ميان روايات، سرانجام به روايتي برمي خوريم که بلافاصله پس از ريخته شدن نخستين قطره خون شهيد، جز بدهکاري، همه گناهان را از او زدوده شده شناسانده است: «عن ابي جعفر(ع) قال: اول قطره من دم الشهيد کفاره لذنوبه الا الدين، فان کفارته قضاؤه؛ امام صادق(ع) فرمود: نخستين قطره از خون شهيد، پوشاننده گناهان او جز دين است؛ چرا که کفاره دين، پرداخت آن مي باشد» V}(همان، ج 18، ص 326). {V با رويکرد به بيان آشکار قرآن و نيز روايات ياد شده که با بياني کلي، فشار قبر را از شهيد از ميان رفته به حساب مي آورد به نظر مي آيد شايد نتوان از اين روايت نتيجه گرفت که نپرداختن بدهکاري براي شهيد کيفر مزبور را به دنبال داشته باشد؛ بلکه تنها گناهي است که پاک شدن شهيد از آن به پرداخت دين پيوسته است.