• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1731
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من نمي دانم نوشته ام را خواهيد خواند يا نه چون تا به حال جوابي از طرف شما نداشته ام (í)به هر تقدير مشكل من مسئله و سوال هر شب من است كه كم كم دارد به موضوع مهمي تبديل مي شود .... من كه هستم ííí اين ظاهر جسماني كه همه مرا با ان مي شناسندíيا عنصري دروني كه خودم فكر مي كنم هستمíيا مجموعه تفكراتمíيا به قولي مجموعه همه قواي چهارگانه شهويه /غضبيه /وهميه/عقليهí يا روحي كه خداوند در قران به دميدن ان اشاره كرده اندí يا انچه مي خواهم ديگران فكر كنند من هستمíيا انچه ديگران فكر مي كنند من هستمíيا انچه خود فكر مي كنم كه هستمí ايا مگر علم خداوند ثابت نيستíواگر هست مگر ما از ابتدا در علم ايشان نبوده ايمíو تا اخر نيستيمííí به بيان ديگر اگر بخواهيم ابتدايي مثل خلقت حضرت ادم در نظر بگيريم و بعد كم كم افرينش همه موجودات و بعد اخرالزمان ...وبعد بهشت و دوزخ ....و نهايتا فناي همه ...(و كل وجهك فان و يبقي وجهه الذي الجلال و الاكرام...)همه اينها همين حالا در ان واحد در حال وقوع هستند !í به بيان ديگر اگر گفته شده مراحل سلاك : طبع / نفس / قلب / روح / سر/ خفي / خفا ...است و اگر مراتب عالي هر موجودي در عوالم روحي بالاتر وجود دارد چنان كه در طي الارض وارد قالب مثالي مي شوند ...و خلاصه اينكه بدايت و نهايت(هر كس ) و مراحل مياني اين دو در نزد خداوند حي و حاضر است و زمان براي ايشان نداريم 1-من در ان واحد همه اينها هستم íííííííí 2_هيچ چيز جز خود خداوند وجود ندارد .íííííí شايد بفرماييد چه منطقي!!!اما اگركسي به زندگي در زمان حال و تفگر در لحظه اكنون مداومت كند احتمالا به نتايج مشابهي ميرسد(í) اما اين احتمالي است كه از عقل ناقص من نشات گرفته با توجه به (الناس نيام و اذاماتوا انتبهوا...). نمي دانم .اما اين فكر زندگي من را تحت تاثير بسزايي قرار داده اميدوارم اگر حوصله و وقت جواب دادن به اين موجود سرگردان را نداشتيد ( كه حق هم داريد) لااقل چند جلد كتاب معرفي بفرماييد . چون در قسمت پايين كلمات درست چاپ نمي شونداينجانوشتم؟
پاسخ : با تبريك به شما به مناسبت هدفي كه در پي آن هستيد و گوهر يگانه اي كه به صيد آن روي آورده ايد P}دست از طلب ندارم تا كام من برآيد{E}يا تن رسد به جانان يا جان ز تن برآيد{P در پاسخ به مطالبي كه مطرح كرده ايد نخست بايد دانست حكمت و عرفان گوهري است كه ثمره آن روشن بيني نسبت به كل جهان هستي است به طوري كه از نظر علمي به دور از وهم و اوهام آدمي به استواري و استحكام نظام فكري مي رسد و از جهت عملي به دور از سستي و آلودگي آدمي به متانت و محكم كاري نظام زندگي دست مي يابد. همان گونه كه انسان هاي كامل قبل از هر چيز و يا هر چيز و بعد از هر چيز خدا را مي ديدند اما در عين حال به تمام امور زندگي خود مي رسيدند و محبوب خدا و بندگان خدا بودند. بنابراين هميشه روش زندگي خود را با الگويابي از پيامبر(ص) و معصومان(ع) تنظيم كنيد در اين صورت هيچگاه در نظام فكري و سيره علمي زندگي دچار سرگرداني نخواهيد شد. اما درباره مراتب عوالم وجود و حضور خداوند در همه جا و همه چيز، لازم به توضيح است كه اهل حكمت و معرفت براي نظام هستي يك قوس نزول و يك قوس صعود تعريف كرده اند. در قوس نزول همه چيز از مقام «احديت» ذات باري تعالي به مقام «واحديت» صفات و اسماء حسني الهي شروع مي شود و يا تجلي اسماء الهي عالم جبروت و ملكوت و پس از آن عالم ملك و ناسوت ظهور پيدا مي كند. و اين همه كثرات از تجلي آن واحد بي همتاست. و هم چنين اراده او و علم او بر همه چيز حاكم است. اما نكته مهم آنست كه متناسب با قابليت معلوم ها علم خداوند تجليات و مراتب دارد و اينجاست كه مراتب لوح محفوظ و لوح محو و اثبات معنا پيدا مي كند. و هم چنين متناسب با حضور هر موجودي در مراتب هستي، حاكميت اراده الهي به گونه اي تجلي مي كند. مثلا در مرتبه مجردات، اراده الهي به گونه عالَم امر و دفعي تجلي دارد و در مرتبه ماديات ، اراده الهي به گونه عالَم خلق و تدريجي تجلي پيدا مي كند. بنابراين اگر چه همه چيز در قبضه قدرت و اراده خداست ولي لازمه نظام هستي تجلي در مراتب مختلف و به مقتضاي سعه وجودي موجودات است. و اين همان وحدت در عين كثرت است. بدون آن كه مقام «فعل خدا» با مقام «ذات خدا» خلط شود و از وحدت وجود شائبه اتحاد و حلول پيش آيد. بنابر همه چيز در مرتبه خود وجود دارند و اينها همگي از تجليات صفات فعل خداست كه در مرتبه ذات غيب الغيوب قرار ندارد. بنابراين عبارت؛ «هيچ چيز جز خود خداوند وجود ندارد» اگر به معناي اين بايد باشد كه هيچ چيز جز تجليات صفات خداوند وجود ندارد و هيچ چيز جز حاكميت اراده خدا وجود ندارند و همين چيز عين ربط به خدا هستند اين صحيح است اما اين فرق دارد با عبارت «هيچ چيز جز خود خدا وجود ندارد به مفهوم همه چيز خداست» كه شائبه حلول و اتحاد باطل را تداعي مي كند. بنابر آنچه گفته شد طي مراحل سيروسلوك و رسيدن به مقام فنا به معناي سير در اسماء و صفات خدا و مظهر صفات علم و قدرت و رحمت و غضب خدا شدن است كه در پرتو اطاعت خدا و عبوديت خدا حاصل مي شود و اين همان معناي «عبدالله» است. كه در عين فنا در خدا باز هم عبد خداست. و اين نكته مهمي است كه بايد از خلط آن به دور ماند و فرق ميان امامان و برخي عارف مسلكان در همين است. كه آن عارفان حقيقتي را يافته اند اما از بسياري حقايق و واقعيات دور مانده اند «حفظتَ شي و غابتْ عنك اشياء» اما امامان عليهم السلام عابدان شب و شيران روزند و در ميام مردم هستند ولي به سوي خدا در حركتند. به همين جهت باز هم توصيه اول خود را تكرار مي كنيم كه در نظام فكري و شيوه زندگي سنت و سيره پيامبر (ص) و امامان را الگو قرار دهيم. و بدانيم كه محبت و اعتقاد آنان به خدا هيچگونه اختلالي در زندگي آنان به وجود نياورده بلكه با انگيزه و تلاش بيشتر دوران زندگي را طي كرده اند. براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر . ك : 1- انسان و ايمان شهيد مطهري 2- انسان در قرآن شهيد مطهري 3- انسان كامل شهيد مطهري 4- خودشناسي براي خودسازي محمد تقي مصباح يزدي 5- جامع السعادات مولي مهدي نراقي 6- محاسبه النفس سيد بن طاووس 7- چهل حديث امام خميني 8- المراقبات ميرزا جواد ملكي تبريزي 9- پرواز در ملكوت امام خميني
کد سوال : 1732
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ازدواج با سادات اگر به علت ناسازگاري زن سيده منجر به طلاق شود آيا مرد در اين امر نفرين آل محمد را براي خودش خريده و بايد ذكر شود مرد از هيچ امري درباره او كوتاهي نكرده است و احترام او را هميشه نگاه داشته است لطفا در اين امر مرا راهنمايي فرماييد؟
پاسخ : 1. بنابر روايات متعدد، احترام سادات لازم است و تا حد امكان بايد مراعات حال آنان را كرد. 2. طلاق، نياز به دلايل محكم دارد و به دلايل پيش پاافتاده نبايد همسر خود را طلاق داد. بلكه بايد صبر كرد و با اخلاق خوب و روش هاي پسنديده، همسر خود را به راه آورد و از ناسازگاري دوري نمود و زندگي خوب و با تفاهم ايجاد كرد. 3. بايد دانست كه طلاق في نفسه امر ناپسندي است و زن و شوهر لازم است تا حد امكان زمينه هاي زندگي خوب و شيرين را فراهم كرده و از موانع آن و عوامل تيرگي روابط جدا جلوگيري نمايند و اگر خداي نخواسته كار به عدم تفاهم كشيده شد و كوتاهي و ناسازگاري از سوي زن رخ داد و در نتيجه به طلاق منجر گرديد، بدون اينكه نسبت به هم تهمت و افتراء بزنند از هم جدا شوند. 4. در هر صورت اگر زندگي مشترك ممكن نبود، طلاق دادن زن سيده به شرط اينكه به وي توهين و تهمت روا نشود و با احترام و شرايط شرعي باشد. موجب نفرين پيامبر گرامي اسلام و خاندان پاك آن حضرت (صلي الله عليه و عليهم السلام) نمي شود. زيرا چنانكه آن داراي مقام والايي هستند خطا و گناهان آنان نيز بزرگتر از ديگران است. توصيه ما اين است كه اگر همسرتان را طلاق نداده ايد، اولاٌ دلايل ناسازگاري وي را شناسايي كنيد و ثانياٌ سعي كنيد در رفع آنها بكوشيد و او را به زندگي مشترك اميدوار كنيد و در نهايت اگر همه راه ها بر شما بسته بود تصميم خود را عملي كنيد.
کد سوال : 1733
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : راه رسيدن به يقين (علم اليقين) چيست؟
پاسخ : بايد دانست پس از اعتقاد به اصول دين آنچه مهم است قلب پاك، انجام عبادات و اعمال شايسته فردي و رفتار مناسب و خداپسندانه اجتماعي است. چرا كه با عبادت و عمل صالح است كه ايمان و يقين عمق پيدا مي كند و آثار ايمان به طور نمايان آشكار مي شود و اعتقادات در قلب نقش مي بندد به طوري كه در ناملايمات زندگي و سختي ها هنگام مرگ و پس از مرگ، همچنان ملكه ايمان آدمي پابرجا مي ماند. البته هر چه معرفت نظري بالاتر باشد كيفيت عمل نيز كامل تر و پايدارتر خواهد بود. براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم: - يقين به خداوند اقسامى دارد و براى رسيدن به هر يك، راهى ويژه را بايد پيمود: الف) يقين عقلى و نظرى (علم اليقين): اين مرحله اولين مرتبه يقين و نيل به آن كمال قوت نظرى است. براى رسيدن به اين مرتبه بايد جهاد و خيزش علمى، كلامى و فلسفى نمود و با تحقيقات و كاوش‏هاى پردامنه، ادله گوناگون مربوط به وجود خدا و مباحث مربوط به صفات و اسما را بررسى و حجاب شبهات را يكى پس از ديگرى خرق نمود تا بتوان از پرتو خورشيد تابان معرفت، بهره گرفت. در اين زمينه مطالعه كتاب‏هاى زير سودمند است: «بهترين راه شناخت خدا» ، محمدى رى شهرى ؛ «آفريدگار جهان» ، مكارم شيرازى ؛ «اثبات وجود خدا» ، چهل تن از دانشمندان «خدا در قرآن»، شهيد بهشتى ؛ «اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5» ، علامه طباطبايى - شهيد مطهرى ؛ «كليات فلسفه» ، ترجمه دكتر مجتبوى ؛ «علل گرايش به ماديگرى» ، شهيد مطهرى ب ) يقين قلبى و شهودى: در اين مرحله به جاى سير با پاى چوبين استدلال، با بال تزكيه و تصفيه نفس از جميع رذايل و خبائث؛ از جمله خودبينى و دنيا پرستى كه ام الرذائل است و با آراستن دل به جميع اوصاف محموده و عبادت و بندگى خالصانه، مى‏توان خدا را با تمام وجود يافت. به قول حافظ: P}شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس {E}ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست{P از اين رهگذر به آن جا مى‏توان رسيد كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «انى لم اعبد ربا لم اره؛ خدايى را كه نبينم بندگى‏اش نمى‏كنم». اين كشف شهودى و احساس باطنى نيز مراتبى دارد كه اول آن «عين اليقين» و آخر آن «حق اليقين» است و هر يك از آن دو را نيز درجاتى است بى‏شمار. آن كه به چنين جايگاه رفيعى رسيد، ديگر جهان شگفت خلقت را دليل و مقدمه بر اثبات وجود خدا قرار نمى‏دهد؛ بلكه به كشف لمى با رؤيت جمال و كمال حق، مخلوقات را كه چيزى جز فعل او و درعين ربط و تعلق به او نيستند باز خواهد شناخت. چنان كه ابا عبدالله(ع) در دعاى شريف عرفه به محضر حق عرضه داشت: «... كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك، ايكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى تكون الاثار هى التى توصل اليك، عميت عين لاتراك عليها رقيبا ؛ چگونه بر تو به چيزى استدلال شود كه در وجود به تو نيازمند است؟! آيا غير تو ظهورى افزون بر تو دارد تا آشكار كننده تو باشد؟ راستى كى پنهان گشته‏اى تا نيازمند دليل براى راهنمايى به سويت باشى؟ و كى دور گشتى تا آثار و نشانه‏ها، رساننده به سويت باشند؟ آه، چه نابيناست چشمى كه تو را مراقب خود نبيند!» براى مطالعه و خودسازى در اين زمينه نگاشته‏هاى زير سودمند است: «چهل حديث» ، امام خمينى(ره) ؛ «آداب الصلوه يا پرواز در ملكوت» ، امام خمينى (ره) ؛ «نامه حضرت امام» به مرحوم سيد احمد خمينى و به فاطمه (عروسش) ؛ «اسرار عبادات» ، آيت الله جوادى آملى ؛ «كليات اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات) ، ترجمه دكتر مجتبوى؛ «نامه‏ها و برنامه‏ها» ، حسن زاده آملى؛ «ترجمه المراقبات»، ميرزا جواد ملكى تبريزى. يكى از مهم‏ترين عوامل ايمان آفرين و يقين‏آور، عبوديت واقعى خداوند تعالى است. از اين رو خصوصيات يك عبد واقعى را بايد بدانيد و سپس آن را به كار گيريد تا در سايه دانستن و عمل كردن، ايمانتان محكم گردد. خصوصيات بنده واقعى خداى تبارك و تعالى: 1- شناخت خدا: امام رضا(ع) مى‏فرمايند: «اول عباده الله معرفته...» اولين مرتبه عبادت خدا معرفت و شناخت خدا مى‏باشد بنابراين يك بنده واقعى اول بايد شناخت خدا پيدا كند. براي آگاهي بيشتر ر.ک: توحيد، استاد مطهري. 2- ايمان به خدا: از شناخت و اعتقاد بالاتر و با ارزش‏تر ايمان به خدا مى‏باشد امام على(ع) مى‏فرمايند: «الايمان شجره اصلها اليقين...» ايمان درختى است كه ريشه آن يقين است پس بر حسب اين روايت ريشه ايمان همان يقين قلبى است نه صرف اعتقاد و شناختى كه در معرض رد واثبات است و در روايتى ديگر امام رضا(ع) مى‏فرمايند: «لا عباده الا بيقين» عبادتى نيست مگر با يقين پس اصل شجره ايمان يقين است و يقين قوام بخش عبادت واقعى است در نتيجه ايمان به خدا عبادت واقعى را محقق مى‏سازد بنابراين بنده واقعى خدا بايد علاوه بر شناخت خداايمان به خدا هم داشته باشد اين نكته قابل ذكر است كه مهمترين چيزى كه ايمان را در قلب پا برجا و مستحكم مى‏كند ورع است كه در كلام امام صادق(ع) آمده: «سئل الصادق(ع) ما الذى يثبت الايمان» قال: الذى يثبته فيه الورع والذى يخرجه منه الطمع» از حضرت سؤال شد چه چيزىايمان را در قلب تثبيت مى‏كند؟ فرموند: چيزى كه ايمان را در قلب تثبيت مى‏كند ورع (اجتناب از معاصى و شبهات حرام) مى‏باشد و چيزى كه ايمان را از قلب خارج مى‏كند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصى) مى‏باشد. 3- شناخت دستورات خدا: شناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ايمان به خدا شناخت فرستادگان الهى را نيز مى‏طلبد زيرا اول بايد آنها را بشناسيم تا بعد به رسالت آنها پى ببريم و در زمان غيبت امام معصوم(ع) به شأن و رسالت علما و فقهاى عظام واقف گرديم كه در اين باب ازجهت نظرى و بحث‏هاى كلامى و اعتقادى بايد به بحث نبوت و امامت رجوع كرد ولى از جهت صرف شناخت دستورات عملى كافى است كه به رساله‏هاى عمليه مجتهدين كرام رجوع شود بنابراين بارجوع به رساله مى‏توان واجب و حرام الهى را شناخت تا اين ويژگى ديگر بنده واقعىخدا تحقق يابد. 4- ترجيح دستورات خدا: دستورات خدا را بايد بر دستورات نفس شيطان و هر چيز ديگرى در عمل ترجيح داد امام سجاد(ع) مى‏فرمايند: H}«من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس»{H؛ هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مى‏باشد. امام على(ع) مى‏فرمايند: H}«لا عباده كاداء الفرائض»{H؛ هيچ عبادتى مثل انجام واجبات نيست. بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و نشانه ديگرى از بندگى واقعى خدا مى‏باشد. 5- استقامت در بندگى: بندگى خدا مادام العمرى و هميشگى است خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم(ص) در قرآن چنين خطاب مى‏كند: A}«فاعبده واصطر لعبادته...»{A؛ او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش، V}(مريم، آيه 65){V. خستگى و عبادت و بندگى مقطعى از ساحت بنده واقعى خدا بدور است حضرت على(ع) مى‏فرمايند: H}«دوام العباده برهان الظفر بالسعاده»{H؛ عبادت دوام دار و هميشگى دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است، V}(الغرر والدرر، باب العباده، ص 24 و 318){V. اين نكته درخور يادآورى است كه مراد از عبادت فقط نماز و روزه نيست بلكه يعنى طاعت و فرمانبردارى از دستورات خدا كه در مرحله اول فعل و انجام واجبات و ترك محرمات است زيرا مولا على(ع) مى‏فرمايند: H}«غايه العباده الطاعه»{H؛ نهايت عبادت طاعت است، V}(همان، 30){V. بنابراين بندگى و سرسپردگى دائم نسبت به خداى تعالى از ويژگى‏هاى مهم بنده واقعى خدا مى‏باشد. 6- بندگى با آزادگى: بنده واقعى خدا بايد به حدى برسد كه فقط لذت و محبت و عشق او را به بندگى وادارد از شوق بهشت و ترس جهنم آزاد باشد. امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«ان العباد ثلاثه: قوم عبدوا الله عزوجل خوفافتلك عباده العبيد و قوم عبدوالله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عباده الاحرار و هى افضل العباده»{H؛ بندگان سه گونه‏اند: 1- گروهى از روى ترس (از جهنم و عذاب الهى) خداى عز وجل را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت از آن بردگان مى‏باشد. 2- گروهى با دل‏خواهان ثواب (و دريافت پاداش و بهشت) خداى تبارك و تعالى را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت ازآن مزدبگيران مى‏باشد. 3- گروهى به خاطر حب وعشق (حق‏تعالى) خداى عزوجل را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت، بهره آزادگان (و وارستگان از بند غيرعشق) مى‏باشد و همين عبادت هم برترين عبادت‏ها مى‏باشد، V}(ميزان‏الحكمه، ج 6، ص 17، روايت 11346){V. تذكر: اين قسم اخير عبادت را نبايد از خود انتظار داشت زيرا وصول به آن حال بلند معنوى، سال‏هاى دراز و پياپى را مى‏طلبد البته اگر انسان استقامت در بندگى داشته باشد به مرور زمان شمه‏اى از آن حال را در خود مى‏يابد. در اين قسم اخير نه تنها عبادت از ريا و عجب خالص است بلكه از ترس جهنم و اراده ثواب هم خالص است آزاد از هر قيد غيرخدايى است). 7- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مى‏بيند و عمل خود را به هيچ مى‏انگارد براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته امام صادق(ع) مى‏فرمايند: H}«عليك بالجدولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته»{H؛ بر تو باد كوشيدن (و جد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آن گونه كه شايسته پرستش است عبادت نمى‏شود، V}(همان، ص 25، روايت 11407){V. اينها پاره‏اى از خصوصيات مهم بنده واقعى خدا مى‏باشد كه فقط با عمل دقيق به آن مى‏توان بنده واقعى حضرت دوست شد.
کد سوال : 1734
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در طول ترم اول با يكي از دانشجويان اهل تسنن آشنا شدم .پس از چند جلسه صحبت دوستانه در مورد مسائل اعتقادي شروع به مباحثه كرديم. در پايان تصميم گرفتيم هر كداممان بدون هيچگونه تعصب قبلي ! به ارائه مدارك بپردازيم . مرا براي شرك در اولين جلسه دوستانه مان در ترم جديد (مهر ماه 82) راهنمايي بفرماييد. بعدا شما را از نتيجه ي صحبتها مطلع مي سازم؟
پاسخ : در اين مورد شما را به چند كتاب بسيار با ارزش و معتبر راهنمايي مي كنيم، كتاب هايي كه مؤلفين آنها از علماي برجسته شيعه بوده و در شفاف و روشن شدن اين امر بدون هيچ تعصبي گفت و گوي علمي، روايي، تاريخي با علماي اهل سنت داشته اند. «المراجعات» كه سيدشرف الدين عاملي با يكي از علماي اهل سنت مكاتبه داشته اند در اين باره همه آن نامه ها را جمع آوري و در يك كتاب جمع نموده اند و ترجمه فارسي آن موجود است. «شبهاي پيشاور» كه صدرالواعظين شيرازي در طي هزار شب بحث و گفت وگو در پيشاور با علماي اهل سنت در اين باره داشته است. «آنگاه هدايت شدم» دكتر سيداحمد تيجاني تونسي وي از اهل سنت كه نحوه شيعه شدن خود را در اين كتاب بيان و دلائل آن را ذكر مي كند. اين كتاب به خاطر جذابيت و مستند بودن آن بارها تجديد چاپ شده است. «همراه راستگويان» از دكتر احمد تيجاني كه به جمع آوري دلائل حقانيت اهل بيت مي پردازند. گروه رستگاران، صدرالواعظين شيرازي و يا به كتاب جامع وكامل الغدير علام اميني كه در حقانيت ولايت امير به تمامه پرداخته اند. در صورت عدم دسترسي آدرس پستي ارسال كنيد تا يك جلد براي شما فرستاده شود.
کد سوال : 1735
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا شما با اين عقيده موافقيد كه زنان ناقص العقل هستند؟ چرا؟
پاسخ : عقلي كه دراين جا موردنظراست «عقل ابزاري» است كه در تدبير امور مادي و دنيايي به كار مي آيد و هيچ ربطي به عقل كمالي ندارد. آنچه كه ملاك انسانيت انسان است و به واسطه آن , شخص به خداوند تقرب يافته و به كمال و سعادت دست مي يابد, در زن و مرد يكسان است . كمتر بودن عقل ابزاري در زن , ارتباط دقيق با مسوئوليتي دارد كه به طور طبيعي و تكويني بر دوش او نهاده شده است . به عبارت ديگر, زندگي انسان لوازم و نيازهاي گوناگوني دارد كه هر يك از آنها, ابزارهاي ويژه اي مي طلبد. خداوند متعال در نظام زيباي هستي هر يك از دو جنس زن و مرد را, به گونه ئ خاصي و با ويژگي هاي ذاتي متمايزي آفريده و هر يك را با ابزارهاي ويژه اي مجهز ساخته است . در اين راستا زن را كانون مهر و عطوفت و دلربايي قرار داده و مرد را مظهر قدرت و تدبير. بنابراين زن از جهاتي بر مرد برتري دارد و مرد در جهتي ديگر و هر يك به تناسب اين ويژگي ها, رسالتي ويژه بر دوش دارند. آن گاه هر دو را مكمل يكديگر و زندگي را براساس آن , كانوني از مهر و صفا و تدبير و فعاليت قرار داده است .
کد سوال : 1736
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : . دختري21 ساله و مجرد هستم كه از 3-4 سالگي بدون اينكه از مسائل جنسي چيزي بدانم دچار خود ارضايي بوده ام.با كوچكترين چيزها مثل ديدن يك تصوير ساده -شنيدن صدا- هر چيز جزئي كه فكرش را بكنيد تحريك ميشوم.تا سن18 سالگي بسيار دنبال حكم اين مسئله در رسالات مختلف و حتي رساله اموزشي گشتم اما واقعا متاسفم كه نتوانستم چيزي در مورد گناه بودن يا جايز بودن آن بيابم تا اينكه بطور خيلي اتفاقي در كتاب گناهان كبيره با اين مساله روبرو شدم.تا قبل از آن تقريبا هر شب و گاهي حتي روزها دچار اين مورد بودم و بعد از آن بسيار ناراحت شدم و گله مند از مراجع عالي قدر.با هر زحمتي كه بود اين عمل را تا ماهي يكبار تقليل دادم ولي به هيچ وجه قادر به قطع آن نيستم.تحريكات ادامه دارد و وضعيت روحي من روز به روز بد و بدتر ميشود و قوه تحريكات قويتر.گاهي در خواب شاهد صحنه هاي بسيار تحريك آميز هستم كه در خواب مرا بي اختيار ميكند.با توجه به اينكه من يك دختر هستم و خود نمي توانم به دلخواه ازدواج كنم و حتي در مورد صيغه نيز كه اصلا موافق آن نيستم اختيار شخصي ندارم.چه كنمí ميترسم عاقبت اين گناه ايمان مرا كاملا خدشه دار كند.من به هيچ عنوان نياز خود و علت بي حوصلگي هاي مفرط و عصبي بودن خود را با خانواده و هيچ كس جز دو دوست خانوادگي و صميمي هم در ميان نگذاشته ام و همه مرا دختري بسيار مومن مي شناسند .شايد اگر چنين نيازي نداشتم از ازدواج و آرامش و همه خوبيها و بديهاي آن صرف نظر ميكردم و تمام وقت و زندگيم را صرف فعاليت هايم ميكردم.در هرحال اين يك غريزه غير قابل انكار است ولي شايد در من بيش از اندازه شده. باز هم مرا ببخشيد.؟
پاسخ : پاكى و طهارت مطلوب و هدف هر انسانى است و كسى را نمى‏يابيد كه طالب آن نباشد و اين مهم بدون تلاش هماهنگ و حساب‏شده و صبر و حوصله و تكيه بر توفيق الهى به دست نمى‏آيد. از اين رو با تكيه بر توفيق خداوند و استعانت از درگه الهى به توصيه‏هايى كه در ذيل بيان مى‏گردد به صورت كامل، دقيق و مستمر عمل كنيد تا به اميد حضرت دوست هدف به كف آيد. تلاش مجددانه شما براي يافتن احكام و تعيين تكليف خود بر اساس دستور خداوند از نشانه هاي شمول لطف خدا نسبت به شماست و پشيماني از اين خطا توفيق الهي است كه نصيب شما شده است. انگيزه قوي شما در يافتن راه حل نشانه توانمندي شما بر حل مشكل و حفظ ايمان است. در صورت مساعدت وضعيت جسمي روزه در روزهاي پنج شنبه را مداومت كنيد و به نماز اول وقت ملتزم باشيد. ان شاء الله به امداد الهي و در ظل توجهات حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از همه خطرها و خطاها محفوظ باشيد و زندگي با نشاط همراه با مؤمنان را از درگاه خداوند براي شما مسئلت داريم. به چند توصيه كارشناسان توجه شما را جلب مي كنيم: 1. هيچ‏گاه بيكار نباشيد، براى اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد و آن را با مطالعه، ورزش، زيادت عبادت و... پر كنيد. 2. هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نباشيد. 3. هرگاه مورد هجوم افكار جنسى واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگران بسر نبريد، بلكه در مجالس عمومى وارد شويد و در آنجا به سر بريد. 4. هفته‏اى يكى دو روز، روزه مستحبى بگيريد و اگر توان آن را نداريد روزه اخلاقى بگيريد؛ يعنى، ميزان صرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش و تعداد دفعات غذا را كاهش دهيد و به حداقل خوراك اكتفا كنيد. 5. با نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشيد و از سخنان ملايمت‏آميز با آنها خوددارى كرده واز نرمى و لينت در كلام با آنها اجتناب ورزيد. 6. هيچ‏گاه با نامحرم و جنس مخالف در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقى نمانيد، حتى براى آموزش و... 7. قرآن زياد بخوانيد و درباره معانى آيات آن فكر كنيد. T}عواقب خودارضايى:{T توجه و آگاهي به عواقب خودارضايى باعث مي شود که انسان بهتر بتوانيد دامن همت به كمر زده و از اين گناه اجتناب ورزد. البته عواقب سوء و پيامدهاى منفى و عملى اين گناه جداى از آنكه معصيت و حرام است، فراتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد؛ بلكه فقط به چند مورد از آن اكتفا مى‏كنيم: 1. پيامدهاى جسمانى: ضعف چشم و بينايى، تحليل رفتن قواى جسمانى، عقيم شدن و ناتوانى در توليد مثل، پيرى زودرس، ضعف مفاصل، لرزش دست، زشتى چهره و از بين رفتن طراوت صورت. 2. پيامدهاى روحى و روانى: ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گيرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى و بداخلاقى و تندخويى، كسالت دائمى، ضعف اراده. 3. عوارض اجتماعى: ناسازگارى خانوادگى، بى‏ميل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، بى‏غيرت شدن، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزت، پاكى، شرافت و جايگاه اجتماعى، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك. T}تذکرات پاياني:{T 1. توجه داشته باشيد كه تنها رعايت تمام اين امور، بدون كم و كاستى و به صورت مستمر، نتيجه‏بخش خواهد بود. 2. به محض گناه و ارتكاب آن، از رحمت الهى مأيوس نباشيد و با توبه مجددا ره پاكى را فراگيريد و سعى كنيد كه تكرار نشود. 3. در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات ازدواج کنيد که اين بهترين راه حل است. 4. در تمام حالات از خداوند براى حفظ پاكى استعانت بجوييد. مطمئن باشيد اين مشكل قابل حل و درمان است؛ ولى مشروط به تصميم‏گيرى قاطع و پشتكار كافى در راه انجام دستورالعمل‏هاى ارائه شده. بنابراين اگر امكان ازدواج برايتان فراهم است، هر چه زودتر اقدام به ازدواج كنيد يا به دستورالعمل‏هاى ارائه شده پاى‏بند باشيد.
کد سوال : 1737
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد شان نزول آيه 3 سوره مائده مي گويند كه پيرامون روز غدير است ولي در ابتداي آيه بحث در مورد حرام بودن برخي چيزهاست . و در ادامه اليوم اكملت لكم دينكم آمده است . آيه هاي ديگري نيز وجود دارد كه با همان عبارات تحريم شروع شده است مانند ايه 173 سوره بقره و 115 سوره نحل . حال سوال اينجاست كه چگونه ميتوان شان نزول اين قسمت از ايه را در مورد روز غدير دانست و اگر هم شان نزول همين است چرا در يك آيه مجزا نيامده است و در ضمن رابطه مفهومي و منطقي بين جملات در اين آيه چيست يعني آيا ممكن است كه با حرام شدن چند چيز دين كامل بشود í
پاسخ : همان طور که توجه کرده ايد اين بخش از آيه نسبت به قبل و بعد خود منقطع است و ارتباطي با آن احکام و موارد ندارد و مراجعه به شأن نزول آيات فوق و مهم تر ازآن مراجعه به تفاسير شيعه و سني و رواياتي که از طريق اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به دست ما رسيده و همين طور رواياتي که برادران اهل تسنن از اصحاب و ياران پيامبر(ص) در اين رابطه نقل کرده اند همه حکايت از آن دارد که اين آيات مربوط به حادثه روز غدير خم است زيرا با جست و جو . کنکاش در حوادث دوران بعثت پيامبر اکرم(ص) و دوره 23 ساله رسالت روزي را که موجب يأس کفار از مسلمانان و دين آنان بشود و روزي که دين کامل و نعمت پروردگار نيز تکميل شده باشد و خداي منان از دين آنان راضي شده باشد نمي يابيم جز آن روزي که پيامبر عظيم الشأن اسلام رسما از جانب پروردگار تداوم راه و سيره دين خود را با تعيين جانشين به همه مسلماناني که در سفر حجه الوداع از نقاط مختلف گرد آمده بودند با توجه به شرايط و موقعيت زمان و مکان اعلام کرد و جالب است که مي بينيم پيامبر اکرم (ص) به لحاظ مسائل قومي و قبيله اي که در بين عربها ريشه دار بود و به لحاظ مسائل سياسي از اعلام اين مطلب واهمه داشتند که خداوند تبارک و تعالي به پيامبر هشدار مي دهد و مي فرمايد آنچه را از پروردگار به تو رسيده ابلاغ کن و اگر اين مسأله را ابلاغ نکني مأموريت رسالت را ابلاغ نکرده اي و دل خوش دار که خدا نگهدار تو است و مردم هيچ گزندي نمي توانند به تو برسانند. البته جاي ترديد نيست که نگراني پيامبر(ص) براي تشخيص خود و جان خودشان نبوده بلکه با توجه به شناختي که از روحيه عربها و بغض و کينه آنان نسبت به شخص حضرت علي(ع) و خاندان خود داشتند طبيعي بود که کارشکنيها و مخالفتهاي احتمالي منافقين نگران باشند زيرا نتيجه اين کار شکني ها و مخالفتها براي مسلمانان خطرات و زيانهاي غير قابل جبران مي توانست داشته باشد بعلاوه اين که خداوند با اين لحن تند با پيامبرش در اواخر مأموريت و رسالتش صحبت مي کند مسلمانان هوشيار و زيرک را متوجه اهميت موضوع مي کند و وظيفه آنان را دو چندان مي نمايد و اين سخن که مي فرمايد:A}ان لم تفعل فما بلغت رسالته{A اگر کسي در اين آيات تدبر نمايد غير از آن که حاکي از اهميت موضوع و جايگاه خاص آن در احکام اسلامي دارد گوياي بسياري از اسرار نهفته و ناگفته و حتي پيش بيني اتفاقات بعدي مي کند باتوجه به اين که اين آيات حدودا 85 روز قبل از رسالت پيامبر(ص) نازل شده است. بنابراين اولا روزي که پيامبر(ص) حضرت علي(ع) را به جانشيني تعيين نمودند کفار که انتظار مي کشيدند با رحلت پيامبر(ص) آيين اسلام را از بين ببرند اميدشان به يأس تبديل شد (A}اليوم يئس الذين کفروا{A) ثانيا در اين روز بودکه آيين اسلام به تکامل خود رسيد زيرا بدون تعيين جانشيني براي پيامبر(ص) و بدون روشن شدن آينده مسلمانان اين دين به تکامل نهائي خود نمي رسيد و (A}اليوم اكملت لکم دينکم{A) ثالثا باتعيين جانشيني لايق و صالح در اين روز و با تکميل شدن برنامه هاي اسلام اين دين به عنوان آئين نهائي براي مردم از طرف خداوند پذيرفته شد (A}اتمت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا{A) حال چرا اين آيات اين چنيني در لابلاي آياتي که ربطي به موضوع ندارد قرار داده شده است به چند نکته در اينجا اشاره مي کنيم. الف. فرض کنيم که مانه شيعه هستيم و نه سني بلکه فردي هستي که مي خواهيم در مورد دين اسلام و جانشيني پيامبر(ص) تحقيق کنيم . وقتي به اين آيه رسيديم به سراغ تاريخ و سنت پيامبر(ص) و احاديث مسلمين مي رويم . مي بينيم نه تنها آن فرقه اي که خود راشيعه و طرفدار حضرت علي(ع) مي دانند بلکه آن گروه هايي هم که طرفدار اهل بيت(ع) نيستند در معتبرترين کتابهايشان هنگام بيان شأن نزول اين آيات آن ها را مربوط به حادثه غدير خم ذکر مي کنند و از طرق مختلف احاديثي را بيان مي کنند. ب. با توجه به اين که مفهوم آيات حساسيت و حسادت مخالفان را بر مي انگيخت اين آيات در ميان آيات تحريم انواع گوشتهاي مردار قرار گرفت تا از دستبرد تحريف مخالفان محفوظ بماند همچنان که براي حفاظت از جواهرات آن هارا لابلاي اجناس ديگر قرار دهند تااز دستبرد محفوظ بماند. ج. اين آيات و نظائر آن (مثل آيه تطهير انما يريد الله) به اعتراف شيعه و سني در مورد اهل بيت(ع) نازل شده است و همين طور آيات مربوط به ليله المبيت و بخشش انگشتر و دهها آيه ديگر که در مورد حضرت علي(ع) نازل گرديده ) بگونه اي در بين آيات ديگر مطرح شده است تا هم طالبان حق بتوانند به راحتي به آن ها دسترسي پيدا کنند و هم اين که اين وضعيت موجب صيانت قرآن کريم از تحريف لفظي خواهد بود چون توجيهات ديگري نيز براي معنا و مفهوم اين آيات وجود خواهد داشت. براي روشنتر شدن اين واقعيت لازم است تاريخ دوران رسالت پيامير عظيم الشأن اسلام(ص) خصوصا حوادث پس از رحلت آن حضرت مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد تا از ضربات سهمگين که از جانب تحريف واقعيت ها تاريخي متوجه پيکر اسلام شده است ما را به اين حقيقت رهنمون گردد که لازم بوده است قرآن براي مصون ماندن از دست تحريف راهي جز طرح نمودن اين آيات به همين صورت نداشته است و قرآن کريم به بهترين شيوه اي توانسته همه طالبان حقيقت را به حق رهنمون گردد و ديگران (منافقين، دشمنان اسلام،...) را غافلگير نمايد.
کد سوال : 1738
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در چه سالي حكومت الهي براي 99 درصد جهانيان برقرار مي شود؟
پاسخ : به نظر مي‌رسد مقصود پرسش‌گر محترم از حكومت الهي براي 99% جهانيان، حكومت مهدي موعود (عج) مي‌باشد. ولي جاي تعجب دارد كه چرا 1% از مردم جهان را استثناء نموده‌ايد؟! در حاليكه حكومت آن حضرت تمامي زمين را فرا مي‌گيرد و هيچ بخشي از كره خاك از گستره حكومت او خارج نخواهد بود. البته اين بدان معنا نيست كه كسي از ميان مردمان تحت حكومت ايشان مرتكب خلاف و معصيت نمي‌گردد. بلكه در آن عصر نيز گنه‌كاران وجود دارند، و مجرمان نيز مجازات مي‌شوند، ولي همه آنان تحت حاكميت الهي قرار دارند و هيچكس در آن زمان از حاكميت الهي بي‌بهره نخواهد بود. در روايات گوناگوني كه از اهل‌بيت (ع) به ما رسيده است به شدت از تعيين دقيق زمان ظهور نهي شده است و مدعيان در اين زمينه به دروغ‌گويي نسبت داده شده‌اند، و تعبير «كذب الوقّاتون» (آنانكه زماني براي ظهور تعيين مي‌كنند دروغ مي‌گويند) در روايات فراوان به چشم مي‌خورد.(1) اسحاق بن يعقوب كه از شيعيان برگزيده عصر غيبت صغري است توسط محمد بن عثمان نايب خاص امام زمان (عج) نامه‌اي براي آن حضرت مي‌فرستد، كه در ضمن آن از زمان ظهور سؤال مي‌نمايد. و حضرت در پاسخ اين پرسش وي، مرقوم مي‌دارند: «تعيين هنگام ظهور به دست خداوند است و آنانكه زماني براي آن تعيين مي‌كنند دروغ مي‌گويند».(2) اهل‌بيت (ع) علائم گوناگوني را به عنوان نشانه‌هاي ظهور آن حضرت براي ما بيان كرده‌اند، و برخي از آنها را علائم حتمي معرفي نموده‌اند، و به حسب ظاهر تا آن نشانه‌ها تحقق نيابد ظهور ممكن نخواهد بود. برخي نيز با تطبيق اين نشانه‌ها بر حوادث روزگار به پيش‌گويي امر ظهور و تخمين و حدس در اين زمينه مي‌پردازند. ولي از سوي ديگر فرمان داده‌اند كه شيعيان هر صبح و شام منتظر ظهور او باشند و وقوع آنرا از خداوند طلب نمايند. «...فتوقّعوا الفرج صباحاً ومساءاً».(3) زيرا تحقق ظهور آن حضرت بدون بسياري از علائم و نشانه‌هاي ظهور اگر چه امري غريب و بعيد است، ولي از نظر عقلي محال و ممتنع نمي‌باشد. چون ظهور مهدي (عج) لطف و نعمت بزرگ الهي است، و تعجيل در اين لطف بزرگ، و برداشتن موانع‌ آن موجب فزوني آن مي‌گردد. پس آنچه حكيمان و متكلمان متذكر شده‌اند كه خداوند خلف وعده (نويد و بشارت به خير) نمي‌نمايد، تنها در مورد اصل ظهور حضرت مهدي (عج) كه لطف و وعده الهي است صدق مي‌كند. و مقدم شدن ظهور بر علائم و نشانه‌هاي ظهور كه تحقق ظهور را تا آمدنشان به تأخير مي‌اندازد لطفي بيشتر است. از اين رو مي‌توان گفت: اگر ظهور به سبب عدم تحقق بعضي از نشانه‌هاي آن به تأخير افتد، اين نشانه‌ها از اين جهت لطف نيستند ـ هر چند از جهات ديگر لطف باشند ـ ، بلكه موانع ظهور مي‌باشند و برداشتن اين موانع مي‌تواند سبب فزوني الطاف خداوند گردد، و بر خداوند اگر چه خلف وعده محال است ولي خلف وعيد محال نمي‌باشد. پس شيعيان مي‌بايست هر صبح و شام چشم انتظار ظهور باشند و وقوع آنرا از خداوند طلب نمايند، و گمان نكنند چون برخي از علائم هنوز تحقق نيافته است، پس ظهور آن حضرت ممتنع و محال است. پي‌نوشت‌ها: 1. كوراني،2. علي،3. معجم‌4. احاديث الامام المهدي (عج)،5. مؤسسة المعارف الاسلاميّة،6. قم،7. 1411،8. چاپ اول،9. ج 3،10. ص 260،11. 377،12. 379. 472 و ج 4،13. ص 186،14. 246،15. 291،16. 294،17. 420 و نيز: صدوق،18. محمد بن علي،19. كمال‌20. الدين،21. مؤسسه نشر اسلامي،22. قم،23. 1405،24. ص 378،25. 409،26. 483،27. 484. 28. همان،29. ج 4،30. ص 294. 31. كليني،32. محمد بن يعقوب،33. الكافي،34. دارالكتب الاسلامية،35. 1388،36. ج 1،37. ص 333.
کد سوال : 1739
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرشته ها براي چه آفريده شده اند؟ نعوذ بلله مگر خدا به كمك نياز دارد؟
پاسخ : وجود سلسله مراتب نشانه نظام مندي و روش مندي هندسه آفرينش است. وجود وسايط فيض هم خود وسايط را داراي کمال و فيض مي سازد و هم موجودات فروتر را در قوس نزول در مسير رشد وکمال قرار مي دهد و زيبايي نظام آفرينش و بارور شدن استعدادها و قابليت موجودات در سيکل گردشي موجودات به نمايش در مي آيد. به طور مثال؛ اگر چه خداوند به طور مستقيم مي تواند درخت خشکيده اي را سرسبز کند چنان که گاهي پيامبران و امامان(ع) به اذن خدا چنين کاري را مي کردند، اما شکل گيري نظام آفرينش به آن است که آب از طريق ريشه ها جذب ساقه درخت شود و به برگها برسد و براي اين منظور نزول باران و هدايت آب ها و کار باغبان ها و... همگي معنا و مفهوم پيدا مي کنند و نشاط و فعاليت و گردش کار جهان را فرا مي گيرد و در غير اين صورت سستي و رکود و جدايي ميان موجودات حاکم مي شد. خداوند متعال که حکيم و احسن الخالقين است نظام جهان را بر بنياني محکم و زيبا استوار کرده است و لازمه چنين نظامي سلسله مراتب مي باشد که از عالم غيب و ذات لاهوت خداوند سرچشمه مي گيرد و به عالم جبروت و ملکوت و عالم ملک يا ناسوت مي رسد. در همين رابطه جايگاه وجود فرشتگان در نظام آفرينش تعريف مي شود. اما در باره اصل وجود فرشتگان مي توان گفت از انجائيكه هدف از خلقت هر مخلوقي به خود مخلوقات باز ميگردد نه به خداوند متعال زيرا خداوند بي نيازمطلق است وهدف به وي بازنميگردد.بنابر اين خطا بودن طرح سئوال روشن ميشود يعني پيش فرض سئوال اين است كه خداوند مخلوقات را براي هدفي خارج ازنياز خود مخلوقات ويا براي خود افريده است اگر هدفي در سطح خداوند قابل طرح است مشروط به انست كه هدف به منعي نيازيا نقطه رسيدن نباشد ويا به معني هدف صياد نباشد بلكه به معناي حكمت باشد پس سئوال اين خواهد بود كه حكمت خداوند در خلقت فرشته ها چيست در اينصورت سئوال قابل پاسخ است ميگوئيم از انجائيكه خداوند داراي صفات كمالي چون رحمانيت وفياضيت است يعني وجود دهنده مطلق است وهر پديده اي در عالم امكان وعدم براي وجود پيدا كردن نيازمند به فيض خداوند است پس خداوند از روي رحمت گسترده اش و وجود بخشي اش به هر ممكني فيض وجود ميبخشد تا از امكان وعدم به عالم وجود تشرف پيدا كنند بنابر اين فرشته ها به عنوان يك پديده يا نوعي افرينش بخاطر رحمت وفياضيت خداوند پا به عرصه وجود نهاده اند واگر اين لطف ورحمت نبود هرگز وجود نداشتند پس هر موجودي وجودش در اين جهان بزرگ محصول لطف وفياضيت ورحمت خداوند است كه به اقتضاي صفات كماليه مذكور خداوند واراده ومشيت ناشي از حكمت ولطفش پا به عرصه هستي ميگذارند اين قاعده براي همه مخلوقات صادق است چه فرشته ها چه انسان ها وچه موجودات پست تر پس هيچ موجودي براي رفع نيازي خارج از نياز خود ويا ديگر مخلوقات افريده نشده است تا سئوال شود مگر خداوند نياز داشته است بنابر اين همه موجودات در اثر رحمت وفياضيت خدا افرينده شده اند وهر پديده اي كه قابل تصور در وجود است وقابليت دريافت رحمت وشايستگي وجود پيدا كردن باشد خداوند از اوفيض وجود ورحمت گسترده اش را را دريغ نميسازد وبراي همين افريده ميشود.
کد سوال : 1740
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در مورد دعاي كميل خواهش مي كنم هر چه ميدانيد برايم بگوييد؟
پاسخ : دعا و مناجات نوعي توسل عاشقانه و پيوند موجودي بي نهايت کوچک و ناتوان به موجودي بي نهايت بزرگ و تواناست . آدمي در دعا و التماس که چونان گدايي دست به درگاه کريم دراز مي کند , به حقيقت وجودي خويش نزديک ميشود خود راتهي دست و بي نوا , رانده واز همه جا مانده , حقير و فقير , ذليل و خوار , عاجز و ناتوان و بيچاره و بي پناه مي بيند ؛ در اين حال حقيقت هستي او که چون سايه اي از هستي خداوند است نمودار مي گردد و تنها چيزي که به او نويد و اميد ميدهدوغرور مي بخشد , احساس بستگي به حق و نياز به خداست . درک اين معنا که به او حال ميدهدو او رابه عمق جملات شورانگيزي که در دعاها وازجمله دعاي کميل است مي رساند . دعاي کميل نوايي است که از ناي پاک امير المومنين(ع)بر آمده و از اشک عشق, طراوت و از سوز آه ، حرارت و از عطر مناجات نشأت گرفته است و بر دل آماده وپر شور شاگرد لايقش يعني کميل بن زيادجاري گشته ودر هر شب جمعه و نيمه شعبان ورد زبان عاشقان و دلسوخته گان و زمزمه اهل دل وترنم اهل محبت است . اين دعا شامل بخشهاي گوناگوني است: در بخش اول خدارابه صفات جمال وجلالش سوگند مي دهيم واو را به بزرگي وعظمت ياد مي کنيم؛خدايا من از تو در خواست مي کنم به رحمتت که همه چيز را فرا گرفته وبه نيرويت که به همه چيز چيره گشته و هر چيزي در برابرش خاشع وفروتن گشته وبه جبروت وقهاريت که بر همه چيز مسلط وغالب گشته وبه عزت و شکوهت که چيزي در برابرش ياراي ايستادگي ندارد وبه بزرگيت که همه چيز را پر کردهوبه حکومت وپادشاهيت که بر همه چيز برتري يافته وبه ذات مقدست که بعد از نابودي همه چيز پايدار و باقي است و به نام هايت که ارکان هر چيز را احاطه کرده وبه علم ودانشت که هر چيز را در بر گرفته وبه نور ذاتت که هر چيز در پرتو آن روشني يافته است اِي نور ؛ اي منزه؛اي آغاز هر آغاز واي پايان هر پايان . ودر بخش ديگري: گناهان مختلف وآثار هر کدام را بر مي شمردواز خداوند آمرزش آنها را در خواست مي کند : خدايا ؛ گناهاني که پرده عصمت وپاکي را مي درندوگناهاني که بد بختي و عذاب را برانسان فرود مي آورند و گناهاني که نعمت ها را تغيير مي دهند وگناهاني که مانع بر آورده شدن دعاها مي شود و گناهاني که بلا را نازل مي کند و به طور کلي هر گناهي را که مرتکب شده ام و هر خطايي که از من سر زده , بر من ببخشاي . در بخشي ديگر از لطف و کرامت ومهرباني خداوند وخطا وکوتاهي و نيازمندي خود مي گويد : خدايا؛ مولاي من؛ چه بسا کارهاي زشتم را پوشاندي وچه بلاي سنگيني را از من دور کردي و چه لغزش هايي که مرا از آن نگاه داشتي و چه امور ناگواري که از من دفع ساختي وچه تعريفهاي نيکو و زيبايي که که من سزاوار آن نبودم ولي تو آن را بر سر زبانها انداختي. خدايا ؛ گرفتاري من بزرگ است وبدي حالم از حد گذشته و کار هايم دست مرا بسته و غل و زنجير گناهان مرا زمين گير نموده وآرزو هاي دراز مرا از نفعم باز داشته و دنيا با فريبش مرا فريب داده و نفسم مرا با خيانت ومسامحه کاري اش مرا گول زده است. اي آقا و سرور من! بعزت و سربلندي ات از تو مي خواهم که رفتار و کردا بدم مانع اجابت دعايم نشود و مرا به زشتي هاي پنهاني که از آنها آگاهي، رسوا نکني و به خاطر عمل هاي بدي که در پنهان و خلوت انجام داده ام و ادامه تقصير و کوتاهي ام و ناداني و فزوني خواهش ها و غفلت و بي توجهي ام، در مجازات و کيفر عجله نکني و در بخشي ديگر چنين مي خوانيم: خدايا! بعد از اين همه کوتاهي و تجاوز از حد در حالي که عذرخواه و پشيمان و شکسته و عفو خواهم و خواستار آمرزشم و به سوي تو باز گشت کننده ام و به گناهان خويش اقرار و اعتراف دارم به سوي تو و به بارگاه ربوبي تو آمده ام و هيچ چاره اي جز اينکه عذرم را بپذيري و مرا در ميان رحمت گسترده ات در آوري ندارم. خدايا! عذرم را بپذيرد و به شدت گرفتاري من، رحمت آر و مرا از بند سختي ام برهان. پروردگارا! بر بدن ناتوانم و بر نازکي پوستم و شکنندگي استخوانم رحم کن! اي خدايي که آفرينش و ياد و تربيت و نيکي به من و روزي دادن به من را آغاز نمودي، مرا به همان کرم آغاز ينت و همان سابقه نيکي و احسانت ببخشاي. خدايا! اي آقا و پروردگار من! آيا بعد از يگانه دانستنت و بعد از پر شدن قلبم از شناخت و معرفتت و بعد از گويا شدن زبانم به ياد و ذکر تو و گره خوردن قلبم به رشته محبت تو و اعتراف صادقانه ام و دعايم که در اوج فروتني در برابر پروردگاري تو بر زبانم جاري گشته، آيا بعد از همه اينها مرا با آتش عذاب، کيفر مي دهي؟ بعيد است با من چنين کاري کني؛ تو بزرگوار تر از آني که دست پرورده خود را تباه گرداني يا کسي را که به فرد نزديک گردانيده اي از خود دور کني يا کسي را که پناه داده اي از خود براني يا آن که را کفايت کرده و مورد لطف و رحمت خود قرار داده اي به بلا واگذاري. اي خدا و پروردگار و آقا و مولاي من! براي کدام يک از امور به تو شکايت آورم و براي کدام يک ضجه و ناله کنم؟ آيا از عذاب دردناک و شديد بنالم يا از طولاني بودن بلا؟ خدايا! اگر مرا براي کيفر در صف دشمنانت قرار دهي و مرا با اهل عذاب و بلا در يک جا جمع کني و ميان من و دوستانت جدايي افکني اي خدا و آقا و مولا و پروردگار من، گيرم بر عذاب و کيفرت صبر کنم ولي چگونه مي توانم بر دوري و جدايي ات صبور باشم؟ اي آقا و مولاي من! به عزت و شکوهت صادقانه سوگند مي خورم اگر در ميان دوزخ اجازه سخن گفتن به من دهي، در بين اهل جهنم هر آينه به خروش مي آيم و چون اميد واران به درگاهت مي نالم و فرياد، فريادخواهان سر مي دهم و به پيشگاهت گريه گم کردگان سر مي دهم و تو را صدا مي زنم که: کجايي اي دوستدار مؤمنان، اي نهايت آرزوي عارفان! اي دادرس دادخواهان، اي محبوب دل هاي راستگويان و راستان و اي خداي جهانيان. و در بخش پاياني دعا مي فرمايد: اي آن که زود خشنود مي گردي، بنده اي را که جز دعا صاحب چيزي نمي باشد بيامرز؛ چون تو هر چه بخواهي انجام مي دهي. اي آن که نامش دوا و ذکرش شفا و طاعتش بي نيازي است، رحم کن آن را که سرمايه اش اميد و سلاحش گريه است اي تمام بخش نعمت ها! اي برطرف کننده بلاها! اين نور وحشت زدگان در تاريکي ها! اي عالمي که از کسي چيزي نياموخته اي! بر محمد و آل محمد درود فرست و با من آن کن که خود شايسته آني. نه آنچه که من شايسته آنم و رحمت و درود خدا بر پيامبرش و امامان با برکت و خجسته از خانواده و آل او باد.