کد سوال : 1711
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : استمنا اشكالي دارد؟ در صورت مثبت يا منفي بودن دليل آن چيست؟
پاسخ : عادت به استمنا عوارض نامطلوبي را از نظر رواني و جسمي براي فرد به همراه دارد. از نظر رواني موجب سستي اراده , ضعف و هيجانات عصبي مي گردد. و از نظر جسماني : ضعف بينائي - ضعف جسماني - بي تحركي - آسيب پذيري در برابر بيماريها - ابتلا به بيماريهاي مقاربتي - عقيم شدن و ناتواني در توليد مثل - پيري زود رس - ضعف مفاصل - از بين رفتن شفافيت چشم - كرخت شدن پوست چهره - ضعف حافظه و حواس پرتي - انزوا - پرخاشگري - سستي - بي ذوقي و بي نشاطي - يائس از زندگي - حساسيت هاي عصبي - ضعف اراده - احساس كسالت دائم تنها گوشه اي از صدها عارضه اين رفتار خطرناك است افزون بر ضررهاي اجتماعي چون بي آبرو شدن مشكل خانوادگي و ناسازگاري خانوادگي و ناتواني در زندگي مشترك كه راه فراري ندارد, بنابراين استمنائ نبايد انجام شود و از نظر شرعي حرام است علاوه بر اين , چنين عملي تنها روش و راه حل براي مقابله و كنترل غريزه جنسي نيست و تا زماني كه بتوان از راه صحيح و بدون ضرر به كنترل غريزه جنسي پرداخت نه عقل و نه شرع و نه عرف چنين روش ضررآميز را توصيه نمي كند. اولا", مي تواند با بعضي تدابير, مقدمات ازدواج را فراهم كرد. ثانيا", در غير آن صورت راه كارهاي عملي مناسبي را ما سراغ داريم كه مي توان به آنها پناه آورد و از شر خطرات زيان بار و فراوان اين عمل رهايي جست .
کد سوال : 1712
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : عقيده اهل سنت در مورد 5 تن (پنج تن آل عبا)را بگوئيد؟
پاسخ : 1. اكثر اهل سنت با پنج تن آل عبا به عنوان خاندان و نزديكان و اصحاب پيامبر اكرم(ص) علاقه و اعتقاد دارند و به آنها محبت مي ورزند.
2. اما متاسفانه به عللي كه در تاريخ آمده است، پس از توطئه سقيفه، اهل بيت پيامبر(ص) از جايگاه اصلي خود به عنوان حجت هاي الهي و جانشينان پيامبر(ص) كنار زده شدند و جاي آنها، نسخه هاي بدلي به مردم معرفي شد. به اين دليل از هدايت ها و راهنمايي هاي آن بزرگواران محروم شدند.
3. حق اين است كه با استناد به آيات قرآن و سخنان پيامبر اكرم(ص) پنج تن آل عبا و چهارده معصوم، حجت هاي الهي هستند و تبعيت از آنان واجب است. و آنها پس از پيامبر اكرم(ص) راهنمايان و امامان و حجت هاي بر حق الهي بر مردم هستند. امري كه در نظر اهل سنت يا انكار شده است _در نظر برخي_ يا به اهميت آن توجه لازم نشده _در نظر برخي ديگر _ بنابر اين آنها احترام زيادي بر پنج تن قائلند اما نه آن گونه كه حق آنهاست و بايد باشد.
کد سوال : 1713
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : استغفار ائمه(ع) براي چه مواردي بوده است؟
پاسخ : استغفار و توبه داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه گنهكاران از گناه است و توبه اهل سلوك از پرداختن به غير خدا و توجه به غير حق. توبه و استغفار واصلان و اولياى كمل الهى نيز مرتبهاى دارد فوق همه اينها. آنان چون مستغرق در ذات جميل الهي اند و توجه به مقام ربوبى - كه كمال مطلق است - دارند، وقتى به خود واعمال خويش مىنگرند؛ با تمام عظمت و بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهايت الهى بسيار كوچك و مايه سرافكندگى و شرمندگى مىبينند. مانند آنكه مهمترين دارايىاش مقدارى آب گلآلود بود و آن را براى سلطان هديه برد و چون فر و شكوه شاهى را بديد از آنچه آورده بود سخت شرمسار و سرافكنده گرديد.
آرى امام على(ع) همان عبادتى را كه افضل از عبادت ثقلين است در برابر جمال و جلال الهى، برگ سبز درويش مىبيند و سر به زير مىافكند و اين خود يكى از عالىترين مراتب عبوديت مطلقه و فناى فى الله است.
از طرف ديگر امام راحل در كتاب «آداب الصلاه» در شرح حديث نبوى «ليغان على قلبى وانى لاستغفرالله كل يوم سبعين مره» فرمودهاند: براساس توحيد ناب تمام هستى آينه و مرآت تجلى پروردگار است و ائمه هدي(ع) در همه هستى - از جمله انسانها - خدا را مىديدهاند، ولى برخى از آنها (مانند ابوجهلها و ابوسفيانها) مرائى كدرند و بر قلب پيامبر(ص) زنگار مىزدند. از اين رو حضرتش براىزدودن اين زنگار استغفار مىفرستد.
مسأله محجوبيت نفس نيز در مورد آنان در همين راستا قابل تفسير است، گرچه نسبت به ديگران اشكال ديگرى دارد. به عبارت ديگر حجاب، عيب نفس و ... نسبت به مراتب كمالى افراد متفاوت است.
معناى ديگر حجاب نفس نيز قصور ذاتى براى نيل به مرتبه غيب الغيوب است؛ چنان كه پيامبر(ص) فرمودند: «ما عرفناك حق معرفتك».
کد سوال : 1714
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از تسبيحات حضرت زهرا(س) در زندگي روزمره چه استفاده اي مي توان كرد؟ يعني از سبحان الله . الحمدلله و الله اكبر چه دركي مي توان داشت؟
پاسخ : در روايت وارده شده که وقتي حضرت فاطمه زهرا -سلام الله عليها - از انجام کار منزل خسته و درمانده شد از پدر بزرگوارش - صلي الله عليه و آله - خادمي درخواست نمود که در کار خانه به او کمک کند . پيامبر -ص- به ايشان فرمود: آيا چيزي بهتر از خادم و کنيز نمي خواهي ؟ حضرت گفت : چرا مي خواهم . پيامبر فرمود : خداوند را در هر روز سي و سه مرتبه تسبيح کن و سي و سه مرتبه حمد او رابه جاي آور و سي و چهار مرتبه تکبير بگو و او را از برترو والاتر ازتوصيف بدان که روي هم رفته صد عدد مي شود ولي در ميزان و ترازوي حساب الاهي هزار حسنه به شمار مي آيد. بعد حضرت رسول -ص- فرمود: اي فاطمه! اگر اين تسبيحات را در هر صبح بگويي خداوند امر مهم دنيا و آخرتت را کفايت خواهد کرد. (بحارالانوار ج 43 ص 134 ح 32 دار احياء التراث العربي)
تسبيحات حضرت زهرا -سلام الله عليها- در روايات مورد تاکيد بسياري است و در فضيلت آن احاديث فراواني وارد شده است:
1. از حضرت صادق - عليه السلام - نقل شده که فرمود: ما هم چنانکه کودکان خود را به نماز سفارش و امر مي کنيم آنانرابه تسبيح فاطمه -ع- نيز امر مي کنيم پس اين تسبيح را ترک نکنيد که هر که بر آن مداومت نمايد شقي و بدبخت نمي گردد. V}(حاشيه مفاتيح الجنان فضيلت تسبيح حضرت زهرا - سلام الله عليها){V
2. در روايات معتبر وارد شده که مراد از ذکر کثير (ياد زياد) که در آيه شريفه : (واذکر و الله ذکرا کثيرا ) تسبيح حضرت فاطمه(ع) است و هر كس بعد از نماز بر آن مداومت نمايد خدا را بسيار ياد کرده است. V}(حاشيه مفاتيح الجنان فضيلت تسبيح حضرت زهرا - سلام الله عليها){V
3. از حضرت باقر (عليه السام) روايت است که: هر کس تسبيح حضرت فاطمه - را بگويد و بعد از آن استغفار نمايد خدا او را بيآمرزد و آن از نظر زبان صد ولي در ميزان عمل هزار عدد به شمار مي آيد و شيطان را دور وخداوند را خشنود مي سازد. V}(حاشيه مفاتيح الجنان فضيلت تسبيح حضرت زهرا - سلام الله عليها){V
4. حضرت صادق (عليه السلام) مي فرمايد: در نزد من تسبيح حضرت فاطمه(ع) بعد از هر نماز بهتر از هزار رکعت نماز است. V}(حاشيه مفاتيح الجنان فضيلت تسبيح حضرت زهرا - سلام الله عليها){V
5. حضرت باقر (عليه السلام) در حديثي مي فرمايد: خداوند با هيچ تسبيح و تمجيدي بهتر ازتسبيح حضرت فاطمه (سلام الله عليها) عبادت نشده و اگر چيزي از آن بالاتر داشت هر چند ظاهر الفاظ اذکار و دعاهايي که وارد شده داراي آثار فراواني است و حتي اگرکسي معناي آن را نداند و يا به معناي آن توجهي نداشته باشد چون اين کلمات و الفاظ نور است و از زبان پاک امامان معصوم (عليهم السلام) صادرشده بدون شک داراي تاثير و برکت مادي و معنوي است ولي اثر کامل آن هنگامي است که در محتوا و مفهوم آن انديشه شود و زمينه تحقق و عمل به آن فراهم گردد.
مثلا در همين تسبيح حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) اگر انسان به محتواي اين تسبيح و الفاظ و کلمات آن توجه داشته باشد تاثيري عميق در جان و روح او دارد و نشاط و قدرت و آرامش خاصي در خود احساس مي کند.
اگر به معناي (الله اکبر)توجه کند و خداوند را بزرگتر از توصيف و بيان بداند و اين باور در عمق دل او رسوخ کند ديگر در زندگي دچارخوف و دلهره اظطراب نخواهد بود چون خداوند را به قدرت و علم و رحمت و صفات بي نهايت شناخته و تکيه اش برچنين خداوندي است.
اگر در محتواي (الحمدلله) دقت نمايد در مي يابد که هر چه دارد و هر زيبايي و کمال و فضيلتي که در خود و ديگران و در عالم مي بيند از اوست و هيچ موجودي ازخود چُيزي و کمالي و فضيلتي ندارد پس يکسره توجه خود را به كانون عظمت و كمال و زيبايي و خير معطوف مي كند واز ديگران قطع اميد مي كند و تنها به كرم و جمال و كمال بي انتهاي او دلخوش و وابسته است و از خودپسندي و تكبر و خودبيني و صفات پست و فرومايه دوري مي گزيند.
و اگر مفهوم (سبحان الله) را خوب درك كند، خداوند را از هر نقص و محدوديت و هر گونه صفتي كه در خور مقام جلال و جبروت او نيست منزه مي شمارد و چون چنين باور و اعتقادي دارد، سعي مي كند به چنين خدايي شباهت پيدا كند و همچون او از ناپاكي و آلودگي پاك گردد و از بدي ها فاصله بگيرد و سقف به صفات پاك الاهي و متعلق به اخلاق الاهي شود.
کد سوال : 1715
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : با توجه به روايتي از فاطمه ي زهرا ( س ) که سوال شد : ( ( براي زنان چه چيز بهتراست ؟ ) ) در جواب فرمودند : ( ( براي زنان بهترين چيز آن است كه مردان رانبينند و مردان نيز آنان را نبينند ) ) اين موضوع را چگونه براي دختران تحصيل کرده دانشجو که به دنبال يك رابطه سالم در محيط کار و دانشگاه با مردها هستند . توجيه نمود و آيا از اين حديث و حديث ديگري که از حضرت علي در سفارش به امام حسن است که( زنان را اگر مي تواني کاري کني که جز تو را نشناسند اين کار را بکن ) (البته عين حديث اين نيست ) انزوا و خانه نشين کردن زن بر نمي آيد ( که اين امر هم تا آنجا که من اطلاع دارم سيره بزرگان ما نبوده است )؟
پاسخ : با تحسين از روحيه پرسشگري شما خاطر نشان مي گردد كه: هرگز مفاد حديث مويد برداشت شما نيست چه اين كه اولا: فضاي فرهنگي جامعه اي كه اين حديث مطرح شده است بايد در فهم صحيح حديث در نظر گرفته شود . در فضايي كه حتي قرآن به زناني كه در خانه پيامبر هستند و ساليان سال افتخار همسري آن حضرت را مي كرده اند ،انديشه ها و رفتارهايي دارند كه خداي متعال براي حفظ حرمت و قداست رسول اكرم به آنان نهيب زده و با لحن توبيخ گونه مي فرمايد :
A}«يا نساءالنبي لستن كاحد من النساء ان تقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهليه الاولي و اقمن الصلاه و اتين الزكوه و اطعن الله و رسوله انما يريدالله ليذهب عنكم رجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»{A ؛ (32 و 33 احزاب )
يعني اي زنان پيامبر نيستيد چون احدي از زنان اگر پرهيز گاري نكنيد و نرمي نكنيد به گفتار پس طمع كند آنكه در دلش مرض است و سخن نيك بگوييد و در خانه هايتان قرار گيريد و زيورآلات خود را ظاهر نسازيد بر مردان بيگانه و بر پا داريد نماز را و بدهيد زكات را و اطاعت كنيد خدا و رسولش را جز اين نيست كه از شما مي برد بدي را اهل بيت و پاك گرداند شما را پاك گردانيدني .
ثانيا : اگر منظور از حديث همان باشد كه شما ذكر كرديد ،چگونه با ساير آموزه هاي ديني سازگار خواهد بود كه ناچار زنان بايد خود كفا باشند و از مراجعه به مردان به جز موارد اضطرار منع شده اند مثلا اگر خواهر پزشك نداشته باشيم به ناچار بايد نزد پزشك مرد رفت و آنگاه اگر نياز به لمس كردن باشد حرام است پس اگر اسلام اين كار را جز در موارد اضطرار حرام دانسته است بايد طبق قاعده بانوان پزشك و متخصص داسته باشيم .
ثالثا : مقصود از حديث به قرائن مذكور و نيز آنچه كه از محتواي آن استفاده مي شود ،نكوهش از اختلاط زنان با مردان و روابط اجتماعي ،غفلت از زنان از وظايف مهم مادري و تربيتي و آنچه كه باعث انسجام و حفظ روابط خانوادگي مي شود است
ممكن است در اين حديث اشاره به زناني باشد كه مسؤوليت خاصّي در جوامع نداشتند. لذا خود فاطمه زهرا(س) هم، زماني كه احساس مسؤوليت فرمودند، هم به مسجد رفتند براي خطبه خواندن و هم براي كمك كردن به پدر بزرگوارشان - هنگامي كه پيشانيشان شكسته بود به ميدان جنگ احد رفتند؛ و دختران حضرت فاطمه زهرا(س) هم در مواقع مختلف اقدام به خواندن خطبه كردند، در كربلا، در كوفه، در شام، در مدينه. مجموع اينها نشان ميدهد، وقتي زنان مسؤوليتي بر عهده گرفتند، ميتوانند در صحنه اجتماع ظاهر شوند؛ منتها با رعايت تمام جهات شرعي در اجتماع.
کد سوال : 1716
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نميدونم بايد از كي بپرسم اصل فلسفه خلق انسان چيه؟ يا اختيار انسان چه معنايي ميده تا وقتي قضا و قدر هست؟ البته همه جوابها مثل هميشه تكراريه ولي شايد يكي پيدا بشه يه جواب خوب و محكم بد ه هر چند مي گيد اين سرش درد ميكرده اين حرفها رو زده ولي اينو بدونيد تمام آينده من به جواب اين سؤالها بستگي داره كمكم كنيد.؟
پاسخ : در مورد شناخت هدف آفرينش، در قالب يک مقدمه و چند نکته و تذکر، به گفتگو مي نشينيم:
T}الف) مقدمه{T
تذکر اين نکته را به عنوان مقدمه خاطرنشان مي سازيم که: «آفرينش» لباس «بوجود آمدن» است که خداوند آن را بر پيکره «نيستي» (عدم) پوشانده و با «بوجود آوردن همه» آنها را از زاويه نيستي به گرماي خورشيد هستي منتقل ساخته؛ از اين رو «وجود» خود نعمتي است که از آبشار الطاف الهي سرچشمه گرفته و اگر چيزي که امکان و شايستگي آفرينش و به وجود آمدن داشت اما آفريده نمي شد آن وقت جاي انتقاد بود. زيرا عقلاً و فطرتاً معلوم است که هميشه «بودن» و «داشتن» بهتر از «نبودن» و «نداشتن» است. آن هم چه وجود و آفرينشي؟ خلقت انسان و تمام آفريده ها که در نقش خدمت گزاران آدمي اند:
P}ابر و باد و مه خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري!{P
در نتيجه: اعتراض به آفرينش انسان، وجاهت عقلي و فطري ندارد. مثل آنکه: دانشگاهي به گونه رايگان تأسيس شده و بي هيچ چشم داشت در اختيار دانشجويان قرار بگيرد؛ و در عين حال، تنها شرط و خواسته متصدي آن «درس خواندن و انسان زيستن» باشد. روشن است که حکم عقل و فطرت شما و هر منصف ديگر آن است که اين تأسيس و به وجود آمدن مرکز دانشگاهي نه تنها «نقمت» و بد اقبالي نيست که «رحمت» و نعمت است؛ و حتي شرط ياد شده نيز چيزي جز صعود بر نردبان ترقي و دست رسيدن به ملکوت انسانيت نيست.
از اين رو چون «وجود» و بازتابها، قوانين، ابعاد، حالات و ساير امور حاشيه اي اش چيزي جز خير محض نيست، خدا خود اولين باني و مبتکر اين خير و خوبي گرديده. به اينگونه که: اسباب تکامل و تعالي انسان (و بلکه هر موجود ديگر را) به تناسب وضع و حالش مقرر نموده و از ارسال پيامبران و امامان(ع) تا پديد آوري نعمتهاي تکويني ديگر، دريغ ننموده.
T}ب) حکمت آفرينش؛ نکته ها و پرسشها{T
1- دانسته شد که حکمت خلقت و آفرينش، هر چه باشد، چيزي جز خير و خوبي نيست.
2- طبق آيات و روايات، تنها يک چيز مي تواند عظمت حکمت آفرينش انسان را انعکاس نمايد و آن نيز تعبير «خداگونه شدن انسان» است. خداوند، ما را آفريد تا آينه انعکاس صفات کمال و جمال او باشيم.
3- اما چگونه مي توان، «خدا گونه» گرديم؟ راه يک چيز است و آن «عبد بودن» آدم هاست.
4- و متأسفانه ما ذهنيت صحيح و شيريني از مفهوم «عبد» و «عبادت» نداريم. زمين وجود انسان، به کوير خار و تيغ تبديل شده و راه بارور ساختن اين زمين زراعي مستعد، زدون خار و خاشاکها از اوست. و اين پيرايش همان چيزي است که «عبادت» مي نامندش:
P}جان لقمان که گلستان خداست{E}پاي جانش خسته خاري چراست؟{P
در اين بيت، «روح پاک انسان» (= مزرعه وجود او) به جان لقمان تشبيه شده و چنين تعبير نموده که هر کداممان، لقماني هستيم خموش و غافل که پاي روح و جانمان، خسته از حرکت است چون آغشته به خارهاي نفساني و شيطاني است، پس «از کف لقمان بر آريد خار»!
5- مفهوم «عبادت» فقط در نماز و روزه ... (آنهم اين نماز و روزه هاي غير عارفانه ما) خلاصه نشده و ابعاد وسيعتري داشته و شامل هر کار (حتي خوردن و خوابيدن ها...) تا توأم با قصد و انگيزه الهي مي شود.
6- هر چند، «غفلت» مقدمه مرگ است. اما «غفلت از هدف آفرينش» همان «مرگ» است: «حرم در پيش است و حرامي در پس؛ اگر رفتي، بردي و اگر خفتي، مردي»، (سعدي، گلستان، باب 2، حکايت 11)
7- اساساً آفرينش (آنهم انسان) براي خداوند، ضروري است. چون وقتي که خدا را توصيف مي کنيم بايد اذعان داشته باشيم که: خدا يعني «آن حقيقت حقي که تمام صفات خوب را داراست و هيچ يک از صفات ناشايست در او نيست». و از جمله آنها همان: بخشندگي، مهرباني، روزي دهي، آفرينندگي، نعمت رساني و ... است؛ و کاملاً روشن است که: اين صفات به 2 طرف نياز دارند. يکي دارنده صفات، و ديگري بهره مند از صفات. چنانچه تا روزي خوري نباشد، روزي دهي معنا پيدا نمي کند. از اينرو نتيجه مي گيريم: «مقتضاي خداوندگاري، آفريدگاري و خلقت است». يعني، خواهي يا نخواهي خدا بايد بيافريند و گرنه خدا نيست! چه، آفرينش همان تبلور رحمت و نعمت اوست و اگر خدا به خود اکتفاء مي کردو کسي را نمي آفريد، بي شک خدايي بخيل يا عاجز بود! مانند آنکه: سخاوتمندي يک ثروتمند خيرانديش وقتي اثبات مي شود که پول از جانش جدا کرده و دست به نيکوکاري بزند؛ در غير اينصورت هم در لقب «سخاوتمندي» اش دروغگو است و هم در نيک انديشي و نيکوکاري اش (سخاوت). اما نبايد از نظر دور داشت که خدا به خلقت ما نيازي نداشت، (همچنانکه آن خير نيکوکار نيز نيازي به کمک به مستمندان ندارد. همچنان که در تفسير آيه هود 119 و 118 که مي فرمايد: «... خداوند مردم را آفريد تا به آنها رحمت نمايد» گفته شده: خداوند مي خواست از سفره رحمت او بهره برداي شود، از اينرو انسان را افريد تا او نيز کارهايي کند که شايستگي برخورداري از رحمت را بدست آرد تا در نهايت به وي اجازه استفاده از سفره رحمت الهي داده شود (خلقهم ليفعلوا ما يستوجبون به رحمته فيرحمهم) تفسير صافي، ذيل آيه 56 ذاريات. و شعر زير نيز اشاره به همين معني دارد.
P}من نکردم خلق تا سودي کنم{E} بلکه بر بندگان جودي کنم{P
8- زحماتي که انسان در مسير عبادت (کسب کمال) تحمل مي کند، خود رحمت است. زيرا بدست آوردن مجاني کمال، کمال کمتري است از به دست آوردن با زحمت کمال، (همان).
9- اگر اعتراض شود که خلقت من، بدون نظر خواهي از خودم بوده و هيچ تمايلي به آن نداشتم! پاسخ مي دهيم که:
اولاً: اصلاً آدم، قبل از خلقتش وجودي نداشته تا بخواهد موافقت يا مخالفت (که از عوارض وجود است) نمايد.
ثانياً: وقتي که اساس خلقت، نوعي رحمت است، در نتيجه نپذيرفتن خلقت، نوعي نخواستن رحمت است، و اين نيز صد در صد ناشايست مي باشد. مانند کسي که در دريا رو به غرق شدن است و از سويي فرياد مي زند که «من راضي نيستم نجاتم دهيد!»؛ آيا مقتضاي عقل و حکمت، نجات است يا رها کردن؟
10- خداوند، از روي بازي و بيهودگي نيافريده و تمام آفرينش را براي انسان آفريد و انسان را براي عبادت، از اين رو لازم است پيرامون مفهوم و مصاديق عبادت صحبت شود:
هر عامل اجرايي، اهدافي متعدد براي حتي يک کار، در نظر مي گيرد: اهداف ابتدايي، متوسط و نهايي. خداوند نيز، يک هدف نهايي دارد و آن «عبادت انسان هاست». اما رسيدن به اين هدف، خود به واسطه ها و اهداف مياني وابسته است. و آنگاه که تمام مقدمات و هدف هاي نهايي انجام شد، يکسري نتايج و فوائد از همان هدف نهايي بدست مي آيد.
اينک بايد ديد که اين اهداف مرحله اي ، از نظر خداوند، کدامند؟ در اينجا از روايتي که توسط حضرت امام صادق(ع) گزارش شده کمک مي جوئيم:
«جد بزرگوارم حضرت امام سجاد(ع) به يارانش اينچنين خطاب فرمودند: اي مردم! خداوند، بندگانش را به اين انگيزه آفريد که نسبت به او «معرفت» و شناخت پيدا کنند؛ که با وجود اين آگاهي است که مي توانند او را «عبادت» نمايند؛ و آنگاه که به مقام «عبوديت» رسيدند، به مرحله اي مي رسند که از عبادت هر آنچه غير اوست، رهيده شده و نوعي بي نيازي از غير خدا شاملشان مي شود»، (تفسير نور الثقلين، 5/132؛ و تفسير صافي، ذيل آيه ذاريات: 56).
تا اينجا بدست مي آيد که هدف مياني خلقت، همان «معرفت به خداست» همچنان که راه نيل به آن، «عبادت» است «ان اعبدوني هذا صراط مستقيم» (يس، آيه 61) و از اثرات و فوائد اين نيز، نيل به آن مقامي است که «به جز خدا نبيند» و صد در صد خالص مي شود. همان منزلتي که دارنده اش به مقام «کمال انقطاع» يعني: گسستگي کامل از غيرخدا و قرب به خدا، نائل مي گردد. اينک اين سؤال مطرح مي شود که: وقتي، ثمره بذر معرفت، لقاء الله بوده و ميوه او نيز، بريدن از خلق و پيوستن به حق (خدا) است؛ چگونه مي توان آن «معرفت» را تحصيل نمود؟
پاسخ اين پرسش، در ادامه همان روايت آمده:
«شخصي که اين مراحل و مراتب را از زبان امام سجاد(ع) شنيد از ايشان سؤال کرد: فما معرفه الله؟ شناخت خدا چيست؟ آن حضرت نيز فرمودند: معرفه اهل کل زمان امامهم الذي تجب عليهم الطاعه؛ شناخت خدا به اين است که مردم هر زمان، امام زمان خود را بشناسند و واجب اطاعت از او رويکرد نمايند»، )(همان تفاسير)
آري! علت اينکه اگر مردم (بويژه جوانان) نسبت به هدف آفرينش، عبادت و حتي خداشناسي انگيزه ندارد اين است که از «امام زمانشان» کمترين آگاهي و معرفت نيندوخته اند! به عبارتي: وقتي مزه خداشناسي را مي چشيم که «امام شناسي» را پشت سر گذاشته باشيم.
در يک کلمه: خدا، جهان را آفريد تا براي انسان باشد. و انسان را آفريد تا ببينده جمال ائمه اطهار(ع) (بعنوان جمال خدا و نماينده او) باشد! بلکه حرف از اين هم بالاتر است؛ او آفريدمان تا عاشق باشيم و به مرام محبت آن بزرگواران رو نمائيم. دليل اين گفته، حديث صحيح و کاملاً معتبر «کساء» است که در آن از قول خدا چنين آمده: «فقال الله - عز وجل - يا ملائکتي و يا سکان سماواتي! اني ما خلقت سماء مبينه و لا ارضا مدحيه و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئه و لا فلکا يدور و لا بحراً يجري و لا فلکاً يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه ... هم اهل بيت النبوه و معدن الرساله، هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها؛
خداوند چنين مي فرمايد: اي ملائکه من! و اي کسانيکه در آسمانهايم سکونت داريد! بدانيد که من اين آسمان برافراشته و زمين هموار و ماه نورافشان و آفتاب درخشنده و مدار فلک ستارگان و اين درياي توفنده و کشتي جاري بر آن را نيافريدم مگر به يک انگيزه و هدف!! و آن، محبت و دوست داشتن اين پنج نفر است... که آنها اهل و خويشان نبوت و معدن رسالت اند، يعني فاطمه و پدر فاطمه؛ فاطمه و همسر فاطمه؛ فاطمه و فرزندان فاطمه.»، (حديث شريف «کساء» به سند صحيح توسط جابر بن عبدالله انصاري و او از حضرت صديقه شهيده فاطمه زهرا(س) نقل گرديده و در انتهاي مفاتيح الجنان ذکر شده).
و اين حقيقي است که دو مرتبه بر آن تأکيد شده: «الا لاجلکم و محبتکم؛ همه را آفريدم فقط بخاطر شما و به خاطر محبت به شما».
ملاحظه مي فرمائيد که اگر بذر محبت و عاشقي فاطمه و پدر و همسر و فرزندان(ع) در قلبمان نهاده شد و آنگاه آنها را شناختيم، به تدريج لقاء خدا حاصل مي شود و اين عشق آنچنان سر مي دواند که از زمين خاکي و خاکيان جدا شده و سرشاخه وجودمان فقط به گرماي خورشيد الهي رو مي نمايد؛ و اين نيست مگر بخاطر اثر معجزه آساي عشق پاک و حقيقي به عزيز کرده هاي خدا (5 تن(ع« و ارتباطش با عبادت. چرا که از نظر لغت عرب به انساني «عبد» مي گويند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست. چنين کسي در برابر او مالک چيزي نبوده، و در اطاعت او هرگز سستي به خود راه نمي دهد. و به تعبير ديگر «عبوديت» _ آنگونه که در متون لغت آمده _ اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است، و به همين دليل تنها کسي مي تواند معبود باشد که نهايت انعام و اکرام را کرده و او کسي جز خدا نيست. بنابراين عبوديت، نهايت اوج تکامل يک انسان و قرب او به خداست. عبوديت، اطاعت بي قيد و شرط و فرمانبرداري در تمام زمينه هاست. و بالاخره عبوديت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعي يعني کمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غير اوست فراموش کند، حتي خويشتن را!»، (تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، 22 / 387). و خود همين حالات، امتحاناتي اند که از رهگذر آن انسان شناخته شده و خود را عملاً به خدا معرفي مي کند، (بر اساس آيه ملک 2، مسأله ازمايش و امتحان انسان و ارزيابي کيفيت و چگونگي عمل او، به عنوان يک هدف آفرينش نيز معرفي شده، ر.ک: تفسير نمونه 22 / 386؛ 24/316).
حال که دانستيم رسيدن به هدف خلقت در گرو تحصيل معرفت به پيشوايان معصوم(ع) است، ديگر تکليف چيستي، چگونگي و ضرورت «عرفان» نيز مشخص مي گردد. چه، عرفان همان شناخت چهارده آينه خدانمايي است که نگرش عاشقانه به آنها، محبت و معرفت خدا را بر قلبمان انعکاس مي دهد. و دقيقاً از اينروست که در شأن ائمه بزرگوارمان چنين گفته شده که: «ما اهل بيت، وجه الله ايم». يعني: چونان، چهره که صاحب چهره را معرفي مي کند، ما نيز شناساننده خدائيم. و اساساً کسي مي تواند عرفان را تجربه کند که به آن بزرگواران رو نمايد. به اين دليل که در زيارت جامعه کبيره خطاب به آنها عرض مي کنيم: «... من عرف الله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم: هر که به درجه عرفان و شناخت خدا رسيده بواسطه شما به اين درجه نيل يافته و هر که به مقام توحيد و يقين به يکتايي او دست يافته از شما پذيرفته است» V} (ر.ک: مفاتيح الجنان، زيارت جامعه).{V
T}مرگ، پايان زندگي و هدف نيست{T
تا وقتي انسان هست، هدف نيز هست. مرگ انسان پايان راه نيست بلکه تازه آغاز کار است؛ کار برداشت خرمن کشت زار دنيايي مان! اما در عين حال، «مرگ بر هم زننده خوشي هاي شماست و تيره کننده شهوت هاي شماو دور کننده شما از هدف هايتان. ميهماني است ناخواسته و حريفي است شکست ناپذير؛ و جنايتکاري و قاتلي است که هيچگاه پيگرد ندارد. هم اکنون دامهايش بر دست و پاي شما آويخته و ناراحتي ها و مشکلاتش شما را احاطه نموده و تيرهايش شما را هدف قرار داده... اين مرگ است که بر شما تسلط دارد و حملاتش پي در پي در راه است. و صد البته که کمتر ممکن است تيرش به هدف اصابت نکند و ضربه اش کارگر نشود»، (نهج البلاغه، خطبه 230). ولي تکليف ما نه ترس بي ثمر از مرگ است و نه فراموشي آن. بلکه «با جديت و کوشش (به انجام وظيفه) بپردازيد، و براي اين سفر مهيا شده و از دنيا که منزل جمع آوري زاد و توشه اش است، تا مي توانيد استفاده ها کنيد و فريبش را نخوريد که او غداري است مکار، (همان)... و همچنين بهترين کمک کار آخرتمان»، (همان). پس نه دست از کار کشيدن نه به دنيا چسبيدن.
امام کاظم(ع) مي فرمايند: «اعمل لدنياک کانک تعيش ابداً و اعمل للاخره کانک تموت غدا؛ آنچنان براي دنياتان کار کنيد که گويا هميشه در آن مي مانيد، و آنچنان براي آخرت تکاپو کنيد که گويا همين فردا از دنيا مي رويد» V}(من لا يحضره الفقيه، 3/156).{V
اينک که دانستم هدف از آفرينش تکامل و راه آن «عبادت خداست» لازم است تا انواع عبادت را بيان نمائيم:
_ خداشناسي (عيون اخبار الرضا(ع)، 1/150/51)
_ انديشيدن در ملکوت آسمانها و زمين (غررالحکم، 1792)
_ تفکر در نعمت هاي خدا (غررالحکم، 1147)
_ کسب درآمد حلال (ارشاد القلوب، 203)
_ متين و گرم سخن گفتن (غرر، 3421)
_ سلام را بلند گفتن (غرر 3421)
_ نگاه از روي محبت فرزند به پدر و مادر (تحف العقول، 46)
_ «محبت اهل بيت(ع) افضل عبادات است» (محاسن 1/247/462)
_ نگاه به عالم (امالي طوسي، 454/1015)
_ نگاه به پيشواي عادل (امالي طوسي، 454/1015)
_ نگاه دوستانه و با انگيزه الهي به برادر ديني کردن (امالي طوسي، 454/1015)
_ حسن ظن به خدا (الدره الباهره، 18)
_ آب دادن به مسلمان (تنبيه الخواطر، 1/39/ و ص 65)
_ کمک به مرد عيالوار (تنبيه الخواطر، 1/39/ و ص 65)
_ عيب پوشي کردن (تنبيه الخواطر، 1/39/ و ص 65)
_ کار و تلاش براي کسب درآمد حلال و تأمين فرزندان و زندگي خود (تنبيه الخواطر، 1/39/ و ص 65)
_ تفکر درباره خدا و قدرت او (کافي 2/55/3)
_ اخلاص (تنبيه الخواطر، 2/19)
_ عفت (کافي 2/468/8)
_ ترک عادت بد (غرر 2873)
_ زهد ورزيدن (غرر 2872)
_ يادگيري علوم ديني (خصال 30/104)
_ اداء حق مؤمن (اختصاص 30/104)
_ سکوت (خصال 35/8)
_ روزه (ارشاد القلوب 205)
_ خضوع (غرر 10506)
نکته اي که در پايان توجه بدان ضروري است اين است که کمال يا انحطاط بشر در اثر رفتارهاي اختياري بشر و به تدريج صورت مي گيرد و در اثر اين کمال يا انحطاط، شخصيت روحي او تجسم پيدا مي کند ولي قبل از آن هنوز شکل نيافته بود مانند بذر گلابي و اين سخن معقولي نيست که خلاصه اين بذر يا شکوفه گلابي چون چند ماه بعد تبديل به گلابي مي شود پس براي چه آن را بکاريم يا آبياري کنيم بلکه همين الان او را بخوريم، همين طور انسان، هرگونه پاداش يا عذاب متنوع بر شکل گيري آن شخصيت روحي و ويژگي هاي نفساني است آن گاه سخن دقيق قرآني علامه طباطبايي را در بحث تجسم اعمال در نظر داشته باشيد که در اين صورت پاداش يا عذاب امري بيگانه و خارجي نيست بلکه صورت ملکوتي يا ناسوتي همين اعمال و رفتار و باطن ماست و لذا يکي از اسامي روز قيامت «يوم تبلي السراير» است. آگاه بودن باغبان به اين که اين نهال گلابي چند ماه بعد ثمر مي دهد مانع از اقدام او به کاشتن آن نخواهد شد. در ضمن مانع رشد طبيعي آن نخواهد شد. خداي متعال آگاه است که ما با علم و اختيار خود چه رفتارهايي را برمي گزينيم آن گاه آن رفتارها در شخصيت ما چه اثري خواهد داشت.
مسأله قضا و قدر همان مشيت الهى است كه در نظام هستى هر چيز را با محاسبه دقيق و معين به طور قانونمند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحيح مشيت خداوند و خواست انسان مبتنى برداشتن تصور صحيح از مشيت خداوند در نظام جهان و انسان است. ترديدى نيست كه هيچ رخدادى در جهان جز به مشيت خداوند اتفاق نمىافتد. برگى كه از درخت ساقط مىشود و يا كارى كه از انسان سر مىزند هر دو به مشيت خداوند است. اما چگونگى جريان مشيت در اين دو تفاوت دارد. زيرا انسان تفاوتى عمده و اساسى با ديگر موجودات دارد و آن اينكه داراى اختيار است. به عبارت ديگر خداوند خواسته است كه انسان مختار باشد و به اختيار خود بتواند كارى را انجام دهد. بر اين اساس اختيار انسان در طول مشيت و قضا و قدر خداوند است. يعنى خداوند خواسته كه انسان توان خواستن و انتخاب كردن را داشته باشد. از همينرو اگر شما علتها و عوامل كارى را كاملا فراهم و بر آن اقدام نموديد آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلا اگر آتش و بنزين و اكسيژن را در كنار هم قرار دهيد قطعا انفجار رخ خواهد داد. اين همان نظام متقن و تخلف ناپذير هستى است. حال زمانى كه اسباب و علل كارى را فراهم مىسازيد و آن كار صورت مىپذيرد آيا بدون مشيت الهى صورت گرفته؟ مسلما اين چنين نيست ولى مشيت خدا چيزى زايد بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثير بخشى به آن نيست. در مورد انسان هم مشيت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراين فعاليتهاى ارادى انسان جبرا از او صادر نمىشود و مستند به خواست آزاد خود اوست. درعين حال به مشيت الهى نيز استناد دارد به اين معنا كه اگر تكوينا نمىخواست چنين بشود به او آزادى و اختيار نمىداد و مانند ديگر اجزاى طبيعى در مسير واحدى انسان را به حركت در مىآورد. از اينجاست كه مىبينيم برخلاف پندار برخى از متكلمين و مستشرقين اسلام قائل به مشيت و تقدير الهى است اما تقدير به معنايى كه گفتيم هرگز مستلزم جبر نيست. براى توضيح اين مطلب، به نكات ذيل دقت كنيد:
الف) خداى سبحان هستى بخش كائنات است و هر چيزى در اصل وجود و گرفتن فيض، به ذات اقدس او وابسته است.
ب ) هم چنان كه خداوند كائنات را آفريده است، به آنها نيز آگاهى و احاطه علمى دارد «الا يعلم من خلق ؛ ؛ آيا كسى كه آفريده است نمىداند؟»، (سوره ملك، آيه 14). يعنى، خدا به دو صورت بر اشيا احاطه دارد: يكى اشراف وجودى، دوم احاطه علمى؛ ولى هيچ يك با اختيار انسان تنافى ندارد. انسان با وصف اختيارى كه خداوند به او بخشيده، در قبضه قدرت حق قرار دارد. در اين جا اگر انسان از خود اختيارى نداشته باشد، با وصف اين كه مشيت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشيت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت ديگر اختيار و آزادى انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود. بنابراين از جمله اشيايى كه در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است؛ ولى نه بدين معنا كه اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است؛ چون «اراده» ذاتا با اختيار همراه است و معنا ندارد كه گفته شود: «به كسى اراده داده شده است، ولى در عين حال آن كس اختيارى از خود ندارد». در اين صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است.
به اين شعر زيبا از مولوى دقت كنيد:
P}آن يكى بر رفت بالاى درخت {E}مىفشاند او ميوه را دزدانه سخت{P
P}صاحب باغ آمد و گفت اى دنى {E}از خدا شرمت بگو چه مىكنى؟{P
P}گفت از باغ خدا بنده خدا {E}مىخورد خرما كه حق كردش عطا{P
P}پس به بستش سخت آندم بر درخت {E}مىزدش بر پشت و پهلو چوب سخت{P
P}گفت آخر از خدا شرمى بدار{E} مىكشى اين بىگنه را زار زار{P
P}گفت كز چوب خدا اين بندهاش{E} مىزند بر پشت ديگر بندهاش{P
P}چوب حق و پشت و پهلو آن او{E} من غلام و آلت فرمان او{P
P}گفت توبه كردم از جبر اى عيار{E} اختيار است اختيار است اختيار {P
بنابراين، قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نيست، بلكه باعث اختيار و اراده انسان است.
يكى از اقسام علل، علتهاى قريبه و بعيده است؛ مثلاً نوشته كاغذ معلول حركت قلم و حركت قلم معلول حركت دست و حركت دست معلول اراده و اراده معلول نفس انسان است و نفس ما نيز معلول ذات احديت است. در اين جا ملاحظه مىكنيد كه همه اين علل حقيقى هستند و خداى سبحان نيز علت العلل انجام اين رفتار (نوشتن) است.
مولوى در تمثيل زيبايى اين حقيقت را چنين بيان كرده است:
P}موركى بر كاغذى ديد او قلم{E} گفت با مور دگر اين راز هم{P
P}كه عجائب نقشها آن كلك كرد {E}همچو ريحان و چو سوسن زار و ورد{P
P}گفت آن مو را صبح آن پيشهور{E} وين قلم در فعل فرع است و اثر{P
P}گفت آن مور سيم كزبازو است{E} كاصبع لاغر ز زورش نقش بست{P
P}همچنين مىرفت بالا تا يكى{E} مهتر موران فطن بود اندكى{P
P}گفت كز صورت مبينيد اين هنر{E} كان به خواب و مرگ گردد بىخبر{P
P}صورت آمد چون لباس و چون عصا{E} جز بعقل و جان نجنبد نقشها{P
P}بىخبر بود او كه آن عقل و نژاد {E}بى زتقليب خدا باشد جماد{P
(ديوان مولوى، دفتر چهارم، ص 275)
گفتنى است كه خداى سبحان هر كارى را از طريق علل و اسباب خودش انجام مىدهد.
امام صادق(ع)مىفرمايد: «ابى اللّه ان يجرى الاشياء الا بالاسباب؛ خداى سبحان هر كارى را توسط اسباب ويژه خودش انجام مىدهد»، (بحارالانوار، ج 20، ص 90). و در مثال مذكور خداوند از طريق عقل، اراده، بازو و انگشت اين نقش را ترسيم مىكند. حال نقش «اراده» در اين ميان چه خواهد بود؟ خداوند از طريق اراده انسان، اين نقش را مىآفريند. اين عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهى است و در عين حال از روى اختيار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاك در اختيار بودن فعل، وجود «اراده» است. فيض الهى را مىتوان نظير جريان الكتريسيته براى يك دستگاه «رايانه» دانست. از يك طرف اگر جريان الكتريسيته نباشد، همه چيز متوقف است. ولى از طرفى نمىتوان نقش دستگاه رايانه و كارى كه انسان با آن انجام مىدهد را ناديده گرفت.
خداى سبحان به همه انسانها و آنچه انجام دادهاند و يا در حال انجام آن هستند و يا در آينده انجام خواهند داد احاطه علمى دارد؛ ولى نه بدين معنا كه چون خدا مىداند، ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، انجام خواهد شد. خداى سبحان چه چيزى را مىداند؟ خداوند مىداند كه افراد بشر با اراده خود، چه چيزى را انتخاب كردهاند و چه چيزى را انجام مىدهند.
در اين جا علم الهى، نظير دوربينى است كه براى تلويزيونهاى مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربين انجام مىگيرد، منعكس مىكند. علم الهى نيز همه آنچه هست را نشان مىدهد؛ چه از روى جبر، نظير امور طبيعى يا از روى آزادى و اختيار، نظير امور انسان.
استادى دانشجوى خود را مىشناسد و مىداند كه با وصفى كه دارد، در امتحان با نمره عالى موفق خواهد شد، حال آيا اين دانستن، اختيار و اراده را از دانشجو سلب مىكند؟ دانستن خداوند نيز چنين است.
علم الهى به گذشته و آينده يكسان است؛ يعنى، همان گونه كه خداوند به رفتار اختيارى انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختيارى انسان در آينده نيز عالم و آگاه است و همان طور كه آگاهى به گذشته با اختيار انسان منافات ندارد، آگاهى نسبت به آينده نيز با اختيار انسان منافات ندارد.
در يك گفت و شنودى، خيام سروده است:
P}من مى خورم و هر كه چو من اهل بود{E} مى خوردن من به نزد او سهل بود{P
P}مىخوردن من حق ز ازل مىدانست {E}گر مى نخورم علم خدا جهل بود{P
خواجه نصير طوسى در جواب فرموده است:
P}گفتم كه گنه به نزد من سهل بود {E}اين كى گويد كسى كه او اهل بود{P
P}علم ازلى علت عصيان كردن{E} نزد عقلا زغايت جهل بود{P
براى تفصيل بيشتر ر.ك:
«جبر و اختيار»، ص 50 استاد جعفر سبحانى
«جبر و اختيار» زينالدين قربانى
«جبر و اختيار» محمد تقى جعفرى
«انسان و سرنوشت» شهيد مطهرى
کد سوال : 1717
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا در صورت پشيماني كامل از گناهان كبيره نيز مي توان توبه كرد؟
پاسخ : تحول عميق روحي و تنبه و بيداري و ندامت از گناهان گذشته خود اولين و مهمترين گام در تبري از گناهان گذشته مي باشد و به عبارتي دقيق تر اين تحول خود عين تبري از گناهان است اگر در حالات خود تائملي بيشتر كنيد اين حقيقت را خواهيد يافت كه هر گاه آتش انقلاب دروني و ندامت باطني نسبت به گناهان گذشته در دل شعله مي كشد در همان حال هيچ رغبتي به لذائذ گناهان گذشته نداريد و اين عين تبري و بي زاري از گناه است بعضي اين حال را اولين گام توبه مي دانند ولي برخي ديگر همين حال را به تنهايي خود توبه مي دانند واين دو قول با هم ناسازگاري ندارند زيرا قول دوم نظر دوخته به ركن اولي و مهم توبه كه همان آتش ندامت است . رسول اكرم (ص ) مي فرمايند: »الندم توبه ; ندامت خود توبه است «, (ميزان الحكمه ج , 1 ص , 546 و 2144). امام محمد باقر(ع ) مي فرمايند: »كفي بالندم توبه ; ندامت و پشيماني به تنهايي براي تحقق توبه كفايت مي كند«, (همان , ر 2145).
امام رضا(ع ) مي فرمايند: »التائب من الذنب كمن لاذنب له ; توبه كننده از گناه به مانند كسي است كه هيچ گناهي ندارد«, (همان , ج , 1 باب التوبه ر, 2116). با اين كلام امام رضا(ع ) و ديگر معصومان (ع ) هيچ جاي وسوسه نفس و شيطان نيست زيرا اين شيطان است كه آيه يائس مي خواند. حتما" رجوع كنيد به كتاب توبه , جناب حسين انصاريان , گناهان كبيره , آيت الله دستغيب .
کد سوال : 1718
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من خيلي دلم مي خواهد با يك نفر مثلا با يك دختر همزبان باشم اما نمي خواهم در دينم مشكلي ايجاد شود لطفا مرا راهنمايي كنيد من در اينترنت خيلي به سايتهاي سكس گرايش پيدا كرده ام مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : برادر گرامي! . . براي مقابله با اين ناهنجاري راه هاي زير توصيه مي شود:
1- در اولين فرصت ممكن ازدواج نماييد
2- مسايل جنسي برخلاف ساير نيازها، اگر زمينه تحريك آن فراهم نگردد، كمتر مزاحمت ايجاد مي كند، بنابراين بايد زمينه تحريكات جنسي را به هر صورت كه باشد از بين برده و يا به حداقل برسانيد.
3- به محض راه يافتن فكر گناه، فورا آن را از تابلو انديشه و فكر خود دور سازيد و با ذكر خداوند و يادآوري حضور او و استمداد از ذكر شريف «لا حول ولا قوه الا بالله» انديشه گناه را از ذهن بزداييد و فورا استغفار و طلب آمرزش كنيد.
4- دوري از اين ناهنجاري روحي، امري تدريجي است و هر گام دور شدن از آن، يك پله بالا رفتن از نردبان موفقيت است.
5- در عواقب بد گناه فكر كنيد و در اين رابطه كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب شيرازي را مطالعه نماييد.
6- هفته يك ربع ساعت به قبرستان سري بزنيد و ضمن زيارت اهل قبور، در عاقبت و سرانجام انسان تفكر عميق داشته باشيد و كتاب معاد، شهيد دستغيب شيرازي را مطالعه فرماييد.
7- تصميم بگيريد اين عمل تكرار نشود به اين صورت كه بر روي كاغذي بنويسيد: «من مي توانم، من موفق مي شوم، ديگر بس است» و اين نوشته را هميشه با خود داشته باشيد و در وقت انجام گناه آن را به ياد آوريد و به مضمون آن پاي بند باشيد.
8- امير مؤمنان(ع) در يكي از كلمات قصار نهج البلاغه مي فرمايد: «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته؛ هر كس نفسش در نزدش عزيز و گرامي باشد، شهوت ها در نظرش خوار و پست مي گردد» تفكر در ارزش والاي انسان و گوهر ارزنده جان و حقيقت او و بهاي او كه لقاي خداوند و قرب به اوست و توجه به هدف آفرينش و قله اوج مقام انساني، گناهان را در نزد انسان بي مقدار و حقير مي نمايد.
9- براي مدتي اگر ضرورتي ندارد از اينترنت فاصله بگيريد و يا در حضور برخي دوستانتان از آن استفاده كنيد تا وقتي كه حال شما عادي گردد و كنترل بر اراده و خواست خود پيدا نماييد.
10- برنامه منظم مطالعاتي براي خود قرار دهيد و سعي كنيد فرصت هاي خود را با مطالعه و تفكر مناسب پر كنيد. همواره خودر ا نصيحت كنيد و بر نفس خويش بانگ زنيد: «تا كي گرفتار هواي نفس باشي و سرمايه گران مايه عمر را تباه سازي و به معصيت رب الارباب بپردازي؟
چرا براي اندك لذتي خيالي و موهوم و پوچ و گذرا، خود را گرفتار عذاب ابدي سازي و تيشه بر ريشه سعادت جاودانگي خود بزني؟ اگر لحظه اي ديگر فرشته مرگ در رسد و جانت به حلقوم برسد، با چه وضعي به ديار برزخ رهسپار مي گردي؟ نه! نه! هرگز من سعادت ابدي خويش را با لذتي آني و بي ارزش عوض نمي كنم، من بايد عزمي قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداي سبحان و رحيم و مهربان كه با اين همه گناه باز لطف و عنايت خود را از من دريغ نداشته با او پيمان ببندم و سر بر آستان بندگي او مي ستايم تا با كمك او زنجير شيطان نفس را بگسلم و بنده خالص و پاك او باشم.
در پايان متذكر مي شويم، مگر مي شود بشكه اي پر از بنزين نمود و بر آن كبريت زد و انتظار داشت آتش نگيرد؟! مثال سايت نامناسب اين چنين است.
کد سوال : 1719
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چگونگي شهادت خانم فاطمه زهرا از ديدگاه اهل سنت؟
پاسخ : از بعضي از منابع شيعه و سني استفاده مي شود كه حضرت فاطمه (س ) در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهايي كه بر آن مخدره وارد شد, شهيد شدند. اما اين كه مسبب شهادت چه كسي بوده , اختلاف است ; بعضي »قنفذ« را ذكر كرده و بعضي , جمعيتي كه بر خانه آن حضرت هجوم آورده اند را سبب قتل مي دانند.
براي آگاهي بيشتر ر . ك :
مدارك شيعه :
1- كامل الزيارات ابي القاسم جعفربن محمد بن جعفر بن موسي بن قوليه , ص 332
2- بحارالانوار , ج 28 , ص 61 - ج , 29 , 192 - ج 30 , ص 348 - ج 43 , ص 170
3- الاختصاص شيخ مفيدص 182
4- دلائل الامامه طبري ص 45
5- وفات الصديقه الزهر(س ) علامه مقدأم ص 78
منابع اهل سنت :
1- الملل والنحل الشهرستاني ج 1 , ص 57
2- مناقب آل ابيطالب ابن شهر آشوب ج 3 , ص 358 (به نقل از »المعارف « ابن قتيبه )
3- الامامه والخلافه مقاتل بن عطيه، ص 160
4- انساب الاشراف بلاذري ، ج 1 , ص 586
5- العقد الفريد ابن عبد ربه، ج 4 , ص 259
6- الوافي بالوفيات ، ج 6 , ص 17
بعضي ديگر از آنها نيز معتقدند حضرت زهرا بعد از رحلت پيامبر بيمار شدند و در اثر بيماري از دنيا رفتند.
کد سوال : 1720
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : .جايگاه علومي مثل فيزيك شيمي و...در يك جامعه و حكومت اسلامي چيست í باتوجه به اينكه هدف اصلي دين اسلام( كه قرب الهي وتعبد وبندگي انسان در برابر خدا ميباشد) بايد در ابعاد مختلف جامعه و حكومت تجلي پيدا كند اين جامعه به همچين علومي چه نيازي ميتواند داشته باشدí به عبارت ديگر ما چه هدفي از مطالعه اين علوم داريم (با توجه به آيات و روايات و...) هدف از مطالعه اين علوم چگونه با آن هدف اصلي انسان و جامعه مرتبط خواهد شد؟
پاسخ : الف) اهميت و عظمت مقام علم؛ در حدى است كه خداوند در قرآن به پيامبرش دستور مىدهد: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون...؛ [اى پيامبر!] بگو: آيا كسى كه عالم است با كسى كه نمىداند برابر است؟»، (زمر، آيه 9).
پيامبر اسلام در مقام ارزشگذارى به علم مىفرمايد: طلب العلم فريضة على كل مسلم الا ان الله يحب بغاة العلم؛ دانشآموختن بر هر مسلمانى واجب است همانا خدا، طلب كنندگان دانش را دوست دارد»، (اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، ح 1، ص 35).
ب ) از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيلهاى كه انسان را به كمال مىرساند و دنيا و آخرت او را آباد مىكند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدينمعنا نيست كه علوم ديگر بىاهميت و بدون ارزش است و علم نيست.
در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست.
در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، (نجم، آيه 30). پس علوم غيردينى نيز مىتواند نقشآفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مىشود.
ج ) آموختن علم نبايد براى رسيدن به دنيا باشد و كسى كه منظورش از طلب علم، مال دنيا باشد، بهرهاش همان است و در آخريت بهرهاى ندارد»، (همان، ص 57 و 58).
اگر كسى از علمى به فن و حرفهاى دست يافت و اين فن وسيله رزق و ارتزاق او شد، اين نه تنها مذموم نيست، بلكه خوب و مطلوب است زيرا به وسيله فنّش به جامعه خدمت مىكند و به مردم نفع مىرساند و در كنار آن با تلاش خود روزى مقدرش را به دست مىآورد.
سخن ديگر ما در اين زمينه اين است كه بالاخره ما در هر لحظه با عمل سر و كارى داريم. عمل نيز بايد به يك اساس و اصل تكيه كند و اگر عملى از پشتوانهى نظرى و عملى برخوردار نباشد فاقد ارزش است. دستورالعمل قرآنى اين است: A}ولاتَقفُ ما ليسَ لك به علمM} {Aاز چيزى كه دانش درباره آن ندارى پيروى مكن{M( V}سورهى اسرى، آيهى 36{V).
بنابر اين قبل از عمل و رفتار، بايد دانش و معرفت لازم را كسب كرد و آن گاه مبادرت به عمل ورزيد. در خصوص تحصيل، تدريس، كار و حرفه، رفتار فردى و اجتماعى در تمام شئون زندگى در مرحله اول بايد «شناخت» و «معرفت» لازم را كسب كرد و الاّ ارزش عمل نامعلوم است. وقتى عمل بر اساس علم دقيق و معرفت شايسته صورت نگرفت سعادت آدمى به خطر خواهد افتاد.