کد سوال : 1691
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا حضرت عيسي(ع) مانند امامان معصوم بوده است؟
پاسخ : براي روشن شدن جواب اين سوال كه آيا حضرت عيسي(ع) معصوم است يا خير سوال را به صورت كلي تر مطرح مي كنيم كه آيا انبياء كلا معصومند و ياخير و بر فرض معصوم بودن عصمت آنها در چه زمينه است و دليلش چه مي باشد.
در مورد انبياء(ع) عقيده دانشمندان بزرگ شيعه اين است كه همه انبياء معصومند و اين عصمت آنها هم در زمينه گناه و معصيت است و هم در زمينه تبليغ رسالت و تطبيق شريعت و امور فردي و اجتماعي مصونيت از خطا و اشتباه دارند. چنانچه استاد شهيد مرتضي مطهري مي فرمايند از جمله مختصات پيامبران عصمت است عصمت يعني مصونيت از گناه و از اشتباه يعني پيامبران نه تحت تاثير هواهاي نفساني قرار مي گيرند و نه مرتكب گناه مي شوند و نه در كار خود دچار خطا و اشتباه. V}(استاد مطهري، مجموعه آثار، ج 2، ص 160){V و علامه حلي در كشف المراد مي فرمايند كه اين عصمت هم قبل از مبعوث شدن به نبوت است و هم بعدش. V}(علامه حلي كشف المراد، ص 217){V و آيت الله سبحاني مي فرمايند همه انبياء داراي عصمت هستند و اين عصمت سه مرتبه دارد: عصمت از گناه، عصمت در ابلاغ رسالت و عصمت در تطبيق شريعت و امور عادي. V}(استاد سبحاني، الهيات، ج 3، ص 155){V لكن مهم در اين جا دليل بر اين مدعي است كه به چه دليل انبياء معصومند كه علماء ادله متعددي به اين مدعي ذكر كرده اند. V}(مثلا خواجه نصيرالدين در كشف المراد، ص 217، سه دليل تا قبل قوشجي در شرح تجريد، ص 464 پنج دليل و قاضي ايجي در المواقت، ص 359 نه دليل ذكر نموده اند){V كه براي رعايت اختصار به دو دليل اشاره مي كنيم:
دليل اول: اگر انبياء معصوم نباشند نقض غرض بر خداوند لازم مي آيد و نقض غرض بر خداوند حكيم محال است در توضيح اين دليل مي گويم. هدف خداوند از بعثت پيامبران هدايت و تكامل مردم است و مردم از صورتي قول و فعل انبياء را حجت مي دانند و به آن وثوق پيدا مي كنند كه آنها را مصون از گناه و اشتباه بدانند حال اگر بر انبياء گناه و خطاء روا باشد نقض غرض لازم مي آيد. خواجه نصيرالدين طوسي بصورت مختصر و زيبا اين دليل را بيان فرموده مي فرمايند: و يجب في النبي العصمأ ليحصل الوثوق فيحصل الغرض V}(كشف المراد، ص 217){V يعني هر پيامبري بايد معصوم باشد تا براي مردم به اقوال و افعال او اطمينان و وثوق حاصل شود تا غرض خداوند كه هدايت جامعه است حاصل شود. و بفرموده استاد مطهري بر كناري آنها از گناه و اشتباه حد اعلاي قابليت اعتماد را به آنها مي دهد. V}(مجموعه آثار، ج 2، ص 160){V دليل فوق هم عصمت انبياء را در زمينه گناه تاييد مي كرد و هم عصمت آنها را در زمينه خطا و اشتباه.
دليل دوم كه فقط عصمت انبياء را از گناه اثبات مي كند دو مقدمه دارد:
الف. هدف انبياء تزكيه و تربيت مردم است
ب. تزكيه و تربيت كامل كه مورد نظر از بعثت انبياء است حاصل نمي شود مگر به مطابقت اعمال انبياء با اقوالشان حال اگر انبياء مرتكب گناه شوند نمي توانند مانع ديگران باشند. استاد ري شهري در اين باره مي فرمايند: علاوه بر مصونيت از اشتباه پيامبران خدا بايد از گناه هم مصونيت داشته باشند زيرا انبياء خدا كه براي نجات جامعه از آلودگي ها و فسادها و تباهي ها و زشتي ها و رهبري آنان به فلسفه آفرينش و تكامل تلاش مي كنند اگر مصونيت از غرق شدن از آلودگي ها نداشته باشند نمي توانند رسالت خدا را انجام دهند و مثل آنها مثل كسي است كه خود شنا نمي داند و مصونيت از غرق شدن هم ندارد ولي او را براي نجات غريق كنار دريا گذاشته اند. V}(محمدي ري شهري، فلسفه وحي و نبوت، ص 207){V
نكته اي كه ذكرش خالي از فايده نيست اينكه علماء يهود براي انبياء عصمت قائل نيستند و بدترين گناهان را به انبياء همچون حضرت داوود و سليمان و يعقوب نسبت مي دهند.
و علماء مسيحيت گرچه حضرت عيسي را از هر عيب و گناه منزه مي دانند لكن اين منزه دانستن از آنجهت است كه او را اله و خداي متجسد مي دانند نه به ملاك اينكه بشر است و معصوم. V}(آيت الله سبحاني، الهيات، جلد 3، ص 163){V
براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به كتاب هاي زير مراجعه فرماييد:
1. فلسفه وحي و نبوت از استاد محمدي ري شهري.
2. راه سعادت، دانشمند معظم آقاي ميرزا ابوالحسن شعراني
3. مجموعه آثار استاد مطهري، ج 2، بحث نبوت
کد سوال : 1692
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا حكمت الهي مقتضي اين است كه به معصومين مسئوليت بيشتري در عبادت پروردگار عطا كند؟ در اين صورت آيا مسئله معصومين مانند فرشتگان نخواهد شد كه جز عبادت پروردگار كاري نتوانند كرد؟
پاسخ : آنچه مقام معصومين را اشرف مخلوقات كرده همان است كه علاوه بر تسبيح و تنزيه الهي عهده دار مسئوليت هدايت مردم و اجراي احكام الهي در جامعه مي باشند. تا آنجا كه به مقام A}«ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني»{A؛ «سپس نزديك آمد و نزديكتر شد، تا [فاصله اش] به قدر [طول] دو [انتهاي]كمان يا نزديكتر شد» مي رسند كه حتي از مقام فرشته امين وحي نيز برتر مي باشد.
ناگفته نماند عبادت مفهومي وسيعتر از ذكر زباني و حركات خاص دارد و براي كسي كه «سير الي الحق في الخلق» دارد همه حركات و سكنات او ارزش عبادت پيدا مي كند و حتي خدمت به مردم و پاسخگويي به مردم، از عبادت طواف مستحبي كعبه نيز ارزش بيشتر پيدا مي كند.
کد سوال : 1693
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : 1. چرا كسي نمي تواند به اراده خود معصوم باشد و خداست كه بايد او را معصوم كند يا معصوم بيافريند؟ و اگر كسي نتواند به اراده خويش معصوم شود، پس ديگر چه نيازي به اسوه بودن معصوم؟ چرا برخي پيامبر و امام شده اند وما نشديم آيا با عدالت سازگار است؟
پاسخ : براى پاسخ به اين پرسش بايد به سه واقعيت، معرفت پيدا كرد.
نخست آن كه پيامبران و امامان(ع) داراى اراده بشرى مىباشند و براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مىپردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مىباشند.
واقعيت نورانى دوم آن كه خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهدهدارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است. آيات وروايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مىدهد كه به چند نمونه آن اشاره مىشود.
A}«وجعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بايتنا يوقنون{A؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مىكردند» V}(سجده، آيه 24).{V
A}«الله اعلم حيث يجعل رسالته{A؛ خداوند بهتر مىداند رسالتش را كجا قرار دهد» V}(انعام، آيه 124).{V
واقعيت سوم كه بايد به آن توجه كرد آن است كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست. ازاينرو خداوند آنان را از علم لازم براى عهدهدارى مسؤوليت امامت بهرهمند مىگرداند.
به مجموعه اين سه واقعيت نورانى در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آن جا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مىخوانيم: A}«بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه وزخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلى واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك{A؛ [آنان را برگزيدى]... بعد از آن كه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلندو ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خودميهمان كردى...»
در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه و (Base) مىباشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالىترى از علم و عصمت دست مىيابند. چنان كه درقرآن مجيد از زبان پيامبر(ص) مىخوانيم: A}«و قل رب زدنى علما{A؛ و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزاي» V}(طه، آيه 114).{V
و همين عبادتها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مىشود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مىشود.
A}«تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛{A برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم...» V}(بقره، آيه253).{V
بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آن كه تبعيض ناروايى باشد كه رسيدن به مقام امامت همراه با دارا شدن برخى مقامات ويژه معنوى باشد، چنان كه درباره امام هادى(ع) مىخوانيم: «يكى از ياران ايشان به نام «هارون بن فضيل» در كنارشان بود كه ناگاه امام فرمودند: A}انا لله و انا اليه راجعون{A ابى جعفر [امام جواد(ع)] درگذشت. به حضرت عرض شد: از كجا دانستيد؟ فرمودند: زيرا فروتنى و خضوعى نسبت به خدا در دلم افتاد كه برايم سابقه نداشت»، V}(اصول كافى، ج 3، ص 218، ح 984){V.
ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راهيابى به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد، بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب(س) تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس(ع) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود وبسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» [نزديكان به مرز عصمت] از آنان ياد مىشود.
کد سوال : 1694
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ادله نقد تناسخ از جهت عقل و قرآن چيست؟
پاسخ : در اين باره توجه به چند نكته لازم است:
الف) اولاً تناسخ داراى اقسامى است مانند: 1- ملكى، 2- ملكوتى. تناسخ ملكى نيز بر دو گونه است: الف) تناسخ نزولى، ب) تناسخ صعودى.
ب ) در ميان فلاسفه اسلامى و غربى براهينى بر استحاله تناسخ ذكر گرديده كه برخى از آنها نافى همه گونههاىتناسخ است و بعضى ديگر صرفا تناسخ نزولى يا صعودى را انكار كرده است.
ج ) ابطال تناسخ براساس اختلاف مبانى فيلسوفان در بحث حدوث و قدم و كيفيت ارتباط روح با بدن، متفاوت است.
د ) فيلسوفان مشائى كه قائل به حدوث نفس بوده و رابطه آن را با بدن، رابطه قابل و مقبول مىدانند،مىگويند:
1- با رسيدن بدن به مزاج مناسب، نفسى حادث مىشود و به بدن تعلق مىگيرد.
2- اگر نفس ديگرى كه در اثر مرگ بدن خود را رها كرده است، بخواهد به آن بدن جديد تعلق بگيرد، لازم مىآيد كه دو نفس به يك بدنتعلق پذيرد.
3- چنين چيزى محال است؛ زيرا هر كس با علم حضورى يگانگى خود را شهود مىكند.
ه ) ملاصدرا نيز با تكيه بر جوهرى و اعتقاد به «جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء» بودن نفس، چنين استدلال مىكند:
1- تعلق نفس به بدن يك تعلق ذاتى و تركيب آن دو؛ تركيب اتحادى و طبيعى است نه انضمامى و صناعى.
2- جوهر نفس و بدن با يكديگر در حركت و سيلاناند؛ يعنى، در آغاز پيدايش نسبت به كمالات خود بالقوهاند و رو به سوى كمال و فعليت دارند.
3- تا زمانى كه نفس به بدن عنصرى تعلق دارد، درجات قوه و فعليت او متناسب با درجات قوه و فعليت بدن خاص او است.
4- هر نفسى در مدت حيات دنيوىاش با افعال و اعمال خود به فعليت مىرسد. ازاينرو سقوط آن به حد قوه محض محال است.
5- اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن ديگرى در مرتبه جنينى و مثل آن تعلق بگيرد، ناگزير بدن در مرتبه قوه و نفس در مرتبه فعليتخواهد بود.
6- چون تركيب نفس و بدن اتحادى و طبيعى است، نه انضمامى (يعنى هر دو به يك وجود موجودند) تركيب بين دو موجود بالقوه و بالفعل محالاست، V}(اسفار، ج 9، ص 2){V.
و ) جان هيك مىگويد: اگر رابطه وضع كنونى با كودكى خود را در نظر بگيريم، تنها معيارى كه مىتواند به وحدت مادر سنين كنونى و كودكى حكم كند، خصوصيات جسمانى و روانشناختى ما نيست. زيرا اين دو چنان تحول يافتهاندكه ديگر نمىتوان به وحدت شخص حكم كرد؛ بلكه تنها خاطرههاى كمرنگى كه من از كودكى خود دارم، ما را به هم پيوند مىدهد. سؤال اين است كه در نظريه تناسخ به چه ملاكى مىتوان گفت كه فرد كنونى همان فردى است كه مثلاًپانصد سال پيش مىزيسته است و كسى راجع به او اطلاع يا خاطرهاى ندارد.
اگر ملاك استمرار خاطره باشد، در اكثر موارد, قريب به اتفاق، فرد هيچ خاطرهاى از زندگى گذشته خود ندارد. اگر ملاك استمرار جسمانى است؛ باز در نظريه تناسخ مصداقى ندارد، زيرا در اين نظريه گفته شده [است] كه فرد گاهى به عنوان مرد، گاهى به عنوان زن و گاهى در نوع بشرى و گاه در نوع ديگرى چون يك حيوان به دنيا مىآيد.
تنها ملاكى كه مىتوان در اين باره فرض كرد، گرايشهاى روانشناختى است. ادعا مىشود كه فرد «ب» كه تناسخ يافته «الف» است، همان ويژگىهاى روانشناختى را دارد كه «الف» داشته است. اگر «الف» مغرور بوده است «ب» نيزمغرور است و اگر «الف» در طى زندگى گذشته خود به هنرمندى بزرگ تبديل شده است، «ب» زندگى خويش را باگرايش شديد هنرى آغاز مىكند و... . اما بايد توجه داشت كه در دو فرد معاصر كه ويژگىهاى مشابهى دارند، نمىتوان آنها را «يك فرد» ناميد. پس در مورد بحث ما كه دو فرد هم زمان نيستند، اين شباهت بايد در اغلب موارد چنان عام وگسترده باشد كه بتوان براى آن مصاديق مختلف و متعددى برشمرد، چرا كه ممكن است «الف» و «ب» متعلق به نژادهاو انواع و محصول تمدنها، سرزمينها و دورههاى تاريخى مختلفى باشند؛ ولى چنين شباهتهاى عامى به خودى خود هرگز موجب نمىشوند كه ما اين دو فرد را شخص واحدى بدانيم، V}(جان هيك، فلسفه دين، ترجمه: بهرام راد، ص 276 -269){V.
ز ) اين كه تصور كردهايد با تناسخ فرصت بيشترى به انسان داده مىشود تا از خواب غفلت به درآيد و به ساختن خويش و پويش راه كمال همت مىگمارد، تصورى نادرست است؛ زيرا:
1- خداوند همه ابزارها و لوازم هدايت و رشد و كمال را براى انسان در طول حيات دنيايىاش به او عنايت فرموده و فرصت كافى را به او عطاكرده است.
2- انسان با افعال و كردار خويش، ملكات نفسانى خود را مىسازد و پس از آن كه چيزى در انسان ملكه شد و شخصيت ماندگار و جاودان آدمى را ساخت، ديگر در آن تغيير و تبديلى راه ندارد. از همينرو حتى قائلين به تناسخ مىگويند: انسان بداخلاق، ملكه كژخلقى را بر اثراعمال پيشين با خود به كالبد جديد مىآورد و آدم خوشخوى نيز خلق نيكو را در پرتو اعمال گذشته به ارمغان مىآورد. بنابراين تناسخ فرصتىدوباره براى خودسازى نيست، بلكه تجلى دوباره ملكات را شمه پيشين در كالبدى نوين است.
3- نه تنها تناسخ هيچ تأثيرى در دگرگونى آدمى ندارد؛ بلكه قرآن مجيد به صراحت مىفرمايد: اگر بعد از تحقق قيامت نيز مجرمان غافل را به دنيابازگردانيم، دگربار به اعمال زشت و نادرست روى مىآورند. در سوره انعام (آيه 27 - 28) چنين آمده است: H}ولوترى اذوقفوا علىالنار فقالوا يا ليتنا نردّ ولا نكذّب بايات ربّنا و نكون من المؤمنين* بل بدالهم ما كانوا يخفون من قبل ولو رد والعادوا لما نهواعنه وانهم لكاذبون{H؛M} و اگر حال آنها را آن گاه كه بر آتش دوزخ بازشان دارند بنگرى، خواهى ديد كه مىگويند: اى كاش به دنيابازگردانده مىشديم تا ديگر آيات پروردگارمان را تكذيب نكنيم و از مؤمنان باشيم* آرى آنچه را كه مخفى مىداشتند اكنون برايشان آشكارشد! واگر بار ديگر به دنيا بازگردانده شوند، همان اعمال زشتى كه از آن نهى شدهاند را تكرار خواهند كرد و هر آينه آناندروغگويانند{M».
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. حيات جاودانه، امير ديوانى.
2. به سوي جهان ابدي, زين العابدين قرباني, ص 288 به بعد.
3. منشور جاويد, آيت الله سبحاني, ج 9, ص 161 و ص 190 به بعد.
کد سوال : 1695
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : وقتي شرايط ازدواج مهيا نيست براي دوري از گناه چه بايد کرد؟
پاسخ : چنان كه مىدانيد غريزه جنسى يكى از غرايزى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به آن پاسخ داده و به ارضاى آن پرداخته شود تا دچار فشارهاى روحى و روانى و جسمى ناشى از عدم تأمين آن نشود. نه بايد آن را كاملاً سركوب كرد و نه مىتوان آن را رها كرد ازدواج راه طبيعى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مىشود در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات پرهيز از تشريفات غير ضرورى كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مىتوان از مشكلات مادى واقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مىباشد نجات يافت. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «كسانى كه تنگ دست مىباشند دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح وازدواج كمك خواهد شد».
وعده خداوند قطعى است و كسى نمىتواند به آن بدبين باشد پيامبر اكرم(ص) نيز مىفرمايد: «اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد آن ظلم و گناه بزرگى است».
در درجه اول سعى كنيد با تدابيرى كه در بالا به آن اشاره شد امر ازدواج خود را تسهيل كنيد و موضوع را با والدين خويش مطرح كنيد و از خداوند متعال كمك بخواهيد و دعا كنيد هم اسباب مادى ازدواجتان فراهم شود و هم همسرى قانع و شايسته كه بتوانيد در مشكلات مادى نيز شما را يارى كند به شما عطا نمايد اين از فضل و رحمت خداوند به دور نيست بلكه بسيار سهل و آسان است. نبايد به دليل فقر و عدم امكانات مادى، اخلاق و ارزشهاى معنوى را از دست داد با انجام بعضى كارها تمام قواى جسمى، روحى و روانى خود را نابود كرد و دچار عواقب سوء و پيامدهاى جبرانناپذير آن شد.
در عين حال در صورتى كه به هر دليلى نتوانستيد ازدواج كنيد تا زمان فراهم شدن شرايط و امكانات ازدواج براى كنترل اين غريزه سركش كه اگر رها شود دين و دنياى فرد را تباه مىكند راهكارهاى عملى زير را مورد توجه قرار دهيد:
1- هفتهاى يكى دو روز روزه مستحبى بگيريد.
2- هر روز به منظور تخليه انرژى جسمانى خود به مقدار زياد ورزش كنيد.
3- اوقات فراغت خود را با انجام كارهاى هنرى، فنى، و كمك به هم اطاقىها و... پر كنيد.
4- در خوردن مواد غذايى انرژىزا و محرك مثل، خرما، پياز، فلفل، تخممرغ و... به حداقل لازم اكتفا كنيد.
5- از تماشاى رفتارها و برجستگىهاى بدن ديگران و صحنههاى تحريك كننده جدا خود دارى كنيد امام صادق(ع) فرمود: «نگاه تيرى از تيرهاى شيطان است و چه بسا نگاهى اندوههاى زيادى در پى داشته باشد».
6- براى تمام اوقات شبانه روز خود برنامهاى منظم و تدوين كنيد و هيچ زمانى را بدون برنامه قبلى سپرى نكنيد زيرا براى آن اوقات شيطان برنامهريزى مىكند.
7- با شركت در مجالس مذهبى، دعا، خواندن نمازهاى نافله و نافله شب پيوسته در صدد تقويت نيروى ايمان خود باشيد.
دوست عزيز طبيعى است براى نجات از اين وضعيت لازم است با عزمى راسخ و ارادهاى محكم به راهكارهاى فوق پاى بند باشيد كه در پرتو عمل به آن نكات و بدون هيچ گونه تنبلى، سستى، اهمالكارى موفقيت خود را تضمين خواهيد كرد و گرنه دردى دوا نخواهد شد.
لازم است در همينجا عشق و محبت شما به رشد و كمال و معنويت را ستايش كنيم و براى حفظ اين روحيه و گسترش آن بين تمام جوانان و دانشجويان از خداوند متعال طلب كمك و يارى كنيم.
مسلما حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است ولى ارزش افزونترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونهاى را براى اين گونه افراد يادآورى مىنمايد. خداوند براى مؤمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مىآورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانهاى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجاتبخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست. هنر آن است كه در تندباد ضد ارزشها ارزشها مطرح شود. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معانى آن و همچنين كتابهاى سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل دينى غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است، ليكن با عزم و همتى سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براى اولينبار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد، آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد. بنابراين اگر جاى يك جوان امروزى بودم به اين نكات و دستورالعملها توجه مىكردم:
1ـ ارتباط معنوى خود را با خداى متعال حفظ و توسعه مىدادم، نمازهاى يوميهام را سعى مىكردم در اول وقت و به جماعت مىخواندم. زيرا نماز همانطور كه قرآن فرموده (اگر با توجه و حضور قلب خوانده شود) انسان را از فحشاء و منكرات باز مىدارد.
2ـ هر روز صبح پس از نماز صبح آياتى از قرآن را تلاوت و درباره معانى آن خوب تفكر مىكردم.
3ـ با ارادهاى محكم به آنچه از حقايق دين و دستورات اخلاقى مىدانستم عمل مىكردم و هر روز در پايان روز قبل از خواب، به محاسبه آنچه در طول روز انجام دادهام مىپرداختم و بر لغزشها و خطاها و گناهان چشم و گوش و زبان و ساير اعضاء بدن خود را مؤاخذه و تنبيه مىكردم و نسبت به انجام واجبات، خدا را شكر مىكردم.
4ـ در انتخاب دوستان و هم اتاقىهاى خود دقت كافى را بعمل مىآوردم. دوستانى را انتخاب مىكردم كه قابل اعتماد، دلسوز، مؤدب، اهل نماز و مسجد و نماز جماعت، رازنگهدار و اهل مطالعه باشند.
5ـ با شركت در جلسات مذهبى، تفسير قرآن، نهجالبلاغه و نظاير آن به تقويت باورهاى مذهبى و اعتقادات دينىام مىپرداختم.
بنابراين اگر چه انتظارات ما از يك جامعه اسلامى و آنچه افراد مسلمان بايد انجام دهند به وقوع نرسيده است، اما مىتوانيم حداقل از خودمان شروع كنيم و به عنوان يك دانشجوى مسلمان مسؤوليتپذير، با عمل خود الگوى ديگران باشيم و از اين كه تنها هستيم نااميد نشويم، زيرا تمام مصلحان نخست يك تنه اصلاحگرى را شروع كردند.
در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.
كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد:
1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مىآيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مىشود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شدهاش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مىشود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيههايى سرباز مىزند.
2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V
با تأمل معلوم مىشود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكند» V}وسائلالشيعه، ج 14، ص 240).{V
2- دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مىفرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}(اسراء، آيه 36).{V
H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V
4- اجتناب شديد از نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V
5- اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V
6- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V
7- تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست» V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن، ولى هيچگاه به بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مىبريم كه بزرگان گفتهاند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».
کد سوال : 1696
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : رابطه علم اخلاق وعرفان عملي را توضيح دهيد؟
پاسخ : شهيد مطهري پيرامون تفاوت عرفان عملي و اخلاق مي گويد: بخش عملي عرفان از اين نظر مانند علم اخلاق است كه درباره «چه بايد»ها بحث مي كند با اين تفاوت كه:
اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مي كند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست و حال انكه همه سيستم هاي اخلاقي ضرورتي نمي بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستم هاي اخلاقي مذهبي اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مي دهند.
ثانيا سير و سلوك عرفاني - همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيداست - پويا و متحرك است، بر خلاف اخلاق كه ساكن است، يعني در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصد و منازل و مراحلي كه به ترتيب سالك بايد طي كند تا به سر منزل نهايي برسد. از نظر عارف واقعا هم اكنون براي انسان «صراط» وجود دارد و آن صراط را بايد بپيمايد و مرحله به مرحله و منزل به منزل طي نمايد، و رسيدن به منزل بعدي بدون گذر كردن از منزل قبلي ناممكن است.
از نظر عارف، روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نمو و رشدي است كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيردولي در اخلاص صرفا سخن از يك سلسله فضائل است از قبيل راستي، درستي ، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ايثار و غيره كه روح بايد به آنها مزين و متحلي گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه اي است كه بايد با يك سلسله زيورها و زينت ها و نقاشي ها مزين گردد بدون اينكه ترتيبي در كار باشد كه از كجا آغاز شود و به كجا انتها يابد، مثلا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از كدام ديوار، از بالاي ديوار يا از پايين. در عرفان بر عكس، عناصر اخلاقي مطرح مي شود اما به اصطلاح به صورت دياليكتيكي ، يعني متحرك و پويا.
ثالثا عناصر روحي اخلاقي محدود است به معاني و مفاهيمي كه غالبا آنها را مي شناسند، اما عناصر روحي عرفاني بسي وسيعتر و گسترده تر است. در سير و سلوك عرفاني از يك سلسله احوال و واردات قلبي سخن مي رود كه منحصرا به يك «سالك راه» در خلال مجاهدات و طي طريق ها دست مي دهد و مردم ديگر از اين احوال و واردات بي خبرند. V}(مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 14، ص 548){V
آيت الله جوادي آملي در اين باره آورده است: فرق عرفان عملي با اخلاق در تمايز عرفان نظري از اخلاق نظري نهفته است، زيرا عرفان عملي براي تحقق ره آورد عرفان نظري است چه اينكه به نوبهء خويش زمينه ساز تبيين مسائل آن هم مي باشد، ولي اخلاق عملي براي تحقق رهنمود اخلاق نظري است.
فرق فلسفه خواهد بود و محور اثباتي آن وحدت شخصي حقيقت وجود و حصر هستي در آن مي باشد و هر چه به نام جهان امكان ناميده مي شود، نمود آن بود است نه اينكه خود داراي بود _هر چند ضعيف _ باشد و تعينات اسمائي و صفاتي هر يك در عين آنكه ظهور آن هستي محض است، حجاب شهودي نيز خواهد بود.
عرفان عملي جهاد و كوشش براي شهود و مدت شخصي وجود و تعينات آن بوده و شهود «نمود بودن» جهان امكان مي باشد.
«اخلاق نظري» علمي زير مجموعه فلسفه و نه از علوم كلي بلكه از علوم جزئي به شمار مي آيد، زيرا پيرامون تهذيب روح و تزكيه قواي ادراكي و تحريكي نفس و مانند آن مباحثي را مطرح مي كند كه عصاره مسائل آن راجع به شئون نفس مي باشد و «اخلاق عملي» كوشش عملي براي پرورش روح مهذب و تربيت نفس زكيه است. در مورد رابطه اخلاق عملي و عرفان عملي مي توان گفت: همانطور كه فلسفه بمنزله منطق عملي براي عرفان نظري محسوب مي شود، اخلاق عملي نيز بمنزله منطق عملي براي عرفان عملي به شمار مي آيد. V}(تحرير تمهيد القواعد، ص 13){V
به عبارت ديگر مي توان گفت: مهمترين تفاوت عرفان عملي با اخلاق، قطع نظر از روش متفاوت اين دو مكتب آنست كه در عرفان تنها از رفتار اخلاقي كه مطرح است سخن به ميان نمي آيد، بلكه رابطه انسان با جهان و به ويژه رابطه انسان با خدا سخت مورد توجه و بحث است.
اخلاق، هنر درست زيستن و سعادتمندانه شدن است. عرفان نيز مي كوشد تا شيوه درست زندگي و راه رسيدن به سعادت را به انسان نشان دهد.
از ديدگاه ، عرفاني تيره بختي انسان معلول دوري از اصل خويش است، بنابراين راه سعادت چيزي جز باز جستن روزگار وصل و پيوستن به اصل نخواهد بود. انسان مهجور به سبب اتصاف به صفات منفي و دوري از صفات مثبت الاهي گرفتار زندان نفس و تيره روزي است. لذا بايد از كردارهاي بد خود پشيمان شود و سپس با سيري روحي و معنوي كه سخت دقيق و دشوار است از گناه حقيقي كه همانا احساس بودن «احساس خودي» و احساس وجود داشتن در جنب وجود حق است، توبه كند كه (وجودك ذنب لايقاس به ذنب» يعني خود در ميان نبيند، همه او بيند و دبين سان به فناي در حق كه سعادت واقعي و ابدي است برسد، اما آن سير روحي و معنوي كه فاصله ميان بيدار شدن از خواب راه حق بايد پشت سر نهد.
در باب اين مقامات و منازل سخن بسيار است و عارفان بر حسب ذوق و ديدگاه خود از اين مقامات و شمار آنها سخن گفته اند.
سير در اين مقامات با دو هدف انجام مي گيرد: سوي حق ، آن سان كه ابن سينا در نمط نهم اشارات، مطرح كرده است مشتمل بر دو حركت است: 1. حركت سلبي 2. حركت ايجابي
الف. حركت سلبي، تخليه _ اين حركت كه سير الي الحق است، به منظور سلب صفات منفي از نفس صورت مي گيرد.
در جريان اين حركت، سالك الي الله از شواغل و حجاب ها جدا شده (رفض) و به گفته مولانا، اژدهاي نفس بكشد، و به قول ابوسعيد ابوالخير، به طاغوت نفس كفر ورزد تا به خداي مؤمن شود.
ب. حركت ايجابي، تحليه. اين حركت كه همانا سير في الحق است به منظور كسب صفات مثبت و آراستن نفس بدين صفت صورت مي پذيرد و آن به اصطلاح «تخلق به اخلاق الاهي است».
بدين معني كه چون سالك، به گفته هجويري، از اشتغال يا اشغال مانعه مر بنده را از خداوند، اعراض كرد و در مراتب تخليه ارتقاء يافت و خود را در ميان نديد، هر قدرتي را علم او مي يابد و هر اراده اي را تحت اراده او مي نگرد و با همه وجود باور مي دارد كه هر وجود صادر از اوست و به راستي همه اوست و اين معاني، يعني به نيك ترين خويها آراسته شدن و به اخلاق الاهي تخلق يافتن، در آستانه فنا قرار گرفتن و آماده وصول و وصال گشتن و سرانجام به حق پيوستن و در وحدت فاني شدن و به سعادت واقعي و ابدي رسيدن. V}(روزنامه همشهري، شماره 1689، 19 آبان 1377){V
نتيجه گيري و سخن نهائي اينكه: اخلاق راهي است كه براي عموم انسان ها خصوصا متوسطين از مؤمنين رفتني تر و هموارتر است و عرفان عملي مسيري است كه براي خواص از مؤمنين برنامه ريزي شده است.
براي مطالعه بيشتر برخي از منابع اخلاق و عرفان عملي معرفي مي شود:
1. اوصاف الاشراف، خواجه نصيرالدين طوسي
2. منازل السائرين، خواجه عبدالله انصاري
3. جامع السعادات، نراقي
4. الاخلاق، شبر
5. سير و سلوك، بحرالعلوم
6. لب اللباب، علامه طباطبايي
کد سوال : 1697
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تو اين دنياي وسيع هر چي قسمت باشه ميشه ولي ... من 23 سال سن دارم متولد امريكا هستم ولي بزرگ شده مشهد . تا الان هم هر زحمتي تونستم واسي دينم كشيدم . الان ديگه يك احساس خلاء دارم كسي رو جواب گو خودم نميدونم اخرين بار كه اومدم ايران ميخواستم با دختر عموم ازدواج كنم ولي عوض شده بود حتي تا ازمايشگاه هم رفتيم ولي اون شخص اون كسي نبود كه من موقع رفتن ديده بودمش راستي فراموش كردم من الان 2 سال دو باره برگشتم تا درس بخونم ولي اصلا از اينجا خوشم نمياد من حتي تا كميسر درياي خارك ازاد زدم كه قبول بشم ولي اينجا نيام حالا به هر صورت قسمت اينه الان ... اخرين بار كه رفتم حرم از آقا خواستم كه اون موضوع رو تموم كنند و يك آدم صالحه جلوم بندازن . الان ميخوام بگم چي شده ولي جدا خجالت ميكشم.. همين اول هم بگم عاشق نيستم :« اشتباه نگيريد ... تو كي از گروپ هاي ياهو بعد از مدتي با خانمي مشغول چت شدم اصلا همصدا شون رو نشنيدم .... ولي ايشون رو آدم خوبي ديدم و چون از دبيرستان قديمي ايشون خبر داشتم (از صحبت هاي خودشون) به يكي از دوستام در آموزش پرورش سپردم كه تحقيق كند و واقعا هم خانواده و خود ايشون رو تاييد كردند . بعد زنگ زدم ايران تا استخاره كنم جواب دادند كه : اگر نيت خير است پس چرا تاخير مي كنيد . من هم خدا شاهده اصلا اين كار رو درست نمي دونم كه خودم بخوام كاري كنم. ولي به هر صورت در يك قالب Emailاشتباهي به دوستم همه جريان رو نوشتم به اون خانم. در ابتدا هم همون جور كه از هر آدم متديني بر مياد برخورده تندي شد ولي بعدا ايشون هم با استخاره اي كه كردن در مورد اينكه شماره بدن يا نه شماره رو به من دادند و من هم با كلي خجالت به خانواده خودم. موقع زنگ زدن خانوادم تا به خانواده اون خانم تا گفتن كه من امريكا هستم گفتن مرگ بر امريكا و نه ما به راه دور رضايت نميديم خانوادم هم گفتن خوب اونكه دم بردم ولي حالا اونجا داره درس ميخونه . به هر صورت دفعه دوم با كلي ترفند D:ميرن خونه اون خانم و واقعا هم از لحاظ مذهبي خانواده ام خوششان اومده. اتفاقا درمراسم اعتكاف تو حرم هم به طور كاملا اتفاقي اون دختر خانم و خانوادم در 5 متري هم نشسته بودن. حالا موضوع اصلي اينجاست كه با اين مقدمه طولاني كه خانواده هاي متدين به منه امريكا رفته اعتماد اگر نكنند و من هم تو اين "گزينه" اگر قسمتم نباشه و نشه (من حتي ميگم كه بعد از تحصيل نمي خواهم آنجا بمونم .) و من از برگردم تو اين سرزمين بدون هيچ وابستگي مي ترسم به گناه آلوده بشم اينجا خيلي ها با كنايه گفتن كه ازدواج موقت كنم ولي من نمي خواهم اونجوري زندگي كنم ... واسه سلامت فكري و روحي خودم هم خوب نيست با اينكه اصلا مشكل شرعي نداره ولي من نمي تونم حالا به نظر شما دوستان من بايد چي كار كنم همش هم نميشه منتظر قسمت بود خود آدم هم بايد حركت داشته باشه لطفا در جواب يك راه حل بدين در ضمن من هم در پايان ترم دارم خودم شخصا ميام ايران تا ببينم قسمت چي ميشه من چي كار كنم كه بايد به خاطر اينجا بودن اينجوري در مظان اتهام نباشم و يك كنيزه حضرت زهرا از تو اين عالم نصيبم بشه ؟ در ضمن اين راهي كه درسم رو تموم كنم بيام بلدم يك راه عملي مي خوام. شيطان واسه من تا بعد ليسانس صبر نميكنه؟
پاسخ : به نظر مي رسد بهترين راه براي اينكه خودتان را از معاصي و وسوسه هاي شيطان حفظ كنيد ازدواج است يعني همان گزينه اي كه خودتان انتخاب نموده ايد اما ازدواج يك فرايندي است كه بايد با راهكارهاي ويژه اي دنبال شود تا به نتيجه برسد با توجه به اينكه شما فعلا در آمريكا مشغول تحصيل هستيد و از طرفي مي خواهيد با يك خانواده مذهبي وصلت كنيد و دنبال همسري متدين هستيد بنظر مي آيد از طريق چت و ارتباط كامپيوتري كار را براي شما بسيار دشوار مي كند. به دليل اينكه آنقدر فريب كاريها و خيانت ها از طريق اينگونه ارتباطات انجام گرفته كه هيچ گاه يك خانواده متدين به اينگونه ارتباطات اعتماد نمي كند حال آنكه شما بايد از راهي وارد شويد كه اعتماد سازي كنيد همانطور كه خود شما نيز متذكر شديد صرف تحصيل در كشور امريكا براي برخي از خانواده هاي متدين تامل برانگيز است و براحتي نمي توانند به چنين افرادي اعتماد كنند مگر اينكه از قبل كاملا با او و خانواده اش از نزديك آشنايي داشته باشند. و اين كاملا طبيعي است و شما نبايد از اين جهت نگران باشيد بلكه بايد چاره اي بينديشيد تا هم اعتماد سازي كنيد و هم به نتيجه كه همان ازدواج با دختري متدين است برسيد. بنظر ما بهترين راهكار براي ازدواج كه متناسب با فرهنگ ايراني و خانواده هاي مذهبي است شناسايي غيرمستقيم دختر مورد نظر است يعني خود شما نبايد بطور مستقيم با دختري ارتباط برقرار كنيد و سپس خانواده ها را در جريان بگذاريد گرچه شرعا اينگونه انتخاب كردن اشكالي ندارد اما در فرهنگ ما غالبا بازخورد منفي ايجاد مي كند و اين باعث مي شود كه نه تنها شما به اهداف خود نرسيد بلكه زمينه بي اعتمادي را نسبت به خودتان افزايش دهيد. بنابراين مسئوليت اين كار را بعهده خانواده و افراد دلسوز و مورد اعتماد و مجرب بگذاريد بدينصورت كه شما يك سلسله ويژگي هايي كه براي همسر آينده خود در نظر داريد با خانواده در ميان بگذاريد تا آنها بر اساس آن ويژگي ها تحقيق كنند و فرد يا افرادي كه مناسب سپس شما را در جريان تحقيقات خود بگذارند. آنگاه شرايط شما را نيز با آن خانواده ها مطرح كنند و در صورت جواب مثبت شما رسما به خواستگاري برويد و از نزديك با آنها صحبت كنيد و در صورت موافقت طرفين اقدام به ازدواج نماييد. بنظر مي آيد از اين طريق شما در امر ازدواج موفق تر خواهيد بود.
کد سوال : 1698
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با سلام! شما رو به خدا کمک کنيد!!!! من 20 ساله دانشجو.... متاسفانه در سن 12و11 سالگي فيلمي سکس و رفتاري خارج از اخلاق(11و12 سالگي!!!!!!!)! مواجه شدم! به خدا کاملا بي تقصير و معصوم بودم..... و با توجه به کنجکاوي بيش .... زمينه اي شد واسه... و اکنون يه دانشجويه بيست ساله و پشيمان از ..... عوارض: ضعف و کند ذهني و خستگي ووووووو..... شما رو به خدا به من کمک کنيد؟
پاسخ : در ابتدا لازم است از مكاتبه شما كه آغازگر يك گفتگوي صميمانه است و باب ارائه خدمت به بندگان
خوب و دوستدار پاكي ها را فراهم كرده است تقدير و تشكر كنيم .
بدون ترديد اگر اسلام عملي را حرام مي داند و انجام آن را جرم محسوب مي كند و عامل به آن عمل حرام را مجرم مي داند و براي او عقوبت و عذاب دنيوي و اخروي قرار داده بدون حكمت نيست و قطعا ضررهايي براي سلامت جسماني و رواني انسان دارد و در خلق و خوي و اخلاق و منش و شخصيت او تأثير منفي مي گذارد. و نسبت به برخي از آثار سوء آن خودتان آگاه شده ايد و هستيد و نيازي به بيان آن نيست.
طبيعي است كه اين عمل با اين آثار سوء انسان را از رشد و كمال معنوي باز مي دارد و تمام سرمايه هاي وجودي انسان را به تحليل مي برد، لذا اسلام آن را حرام و گناهي بزرگ تلقي كرده است و علم هنوز راه بسيار طولاني را بايد طي كند تا بتواند به حكمت و علت احكام الهي پي ببرد و شايد به فلسفه بعضي از احكام هيچ گاه پي نبرد زيرا علم محصول تلاش و كوشش و تحقيقات انسان است و انسان موجودي است محدود و از درك نامحدود و اسرار نهفته در احكام الهي قاصر است.
اكنون كه بحمدالله شما از زشتي و آثار سوء اين عمل آگاهي پيدا كرده ايد و از آن بهتر نسبت به گذشته خود پشيمان شده ايد اولا حمد و سپاس خداوند را بر زبان جاري كنيد و شكرگزار خداوند باشيد زيرا افراد زيادي هستند كه مدت هاي زيادي در جهل و ناداني نسبت به قبح و گناه بودن اين عمل غوطه ورند و يا اگر از بدي آن هم مطلع شوند، چندان نگران يا پشيمان نمي شوند.
پس شما عزيز دانشجو كه الان تصميم به تجديد نظر گرفته ايد، لطف و توفيق خاص خداوند شامل حالتان بوده و هست پس بيش از پيش از خداوند متعال تشكر كنيد و سپاسگزار او باشيد.
خداوند متعال در قرآن مجيد با صراحت وعده داده است که خطاي توبه کنندگان را هر چند بزرگ باشد خواهد بخشيد و حتي در صورت جبران, خطاي گذشته را به ثواب و حسنات تبديل مي کند. A}« إلا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما و من تاب و عمل صالحا فإنه يتوب إلى الله متابا»{A ؛ «مگر کسي که توبه کند و ايمان آورد و کار شايسته کند. پس خداوند بديهايشان را به نيکيها تبديل مي کند, و خدا همواره آمرزنده مهربان است. و هر کس توبه کند و کار شايسته انجام دهد, در حقيقت به سوي خدا باز مي گردد.» (سوره فرقان آيه 70 و 71)
ثانيا بدانيد كه مهمترين و اصلي ترين قدم براي رشد و كمال آن است كه وقتي از خطا بودن فكر و يا رفتار خود آگاهي يافت، بلافاصله تجديد نظر كند و پشيمان و نادم شود و از مسيري كه مي رود برگشت كند يا متوقف شود و جهت و مسير خود را تغيير دهد. بنابراين شما كه نسبت به گذشته خود پشيمان هستيد و تصميم به جبران گرفته ايد بزرگترين و مهمترين گام را برداشته ايد پس هرگز نااميد و مايوس نباشيد و بدانيد كه خدا به شما كمك مي كند البته به شرط اينكه با تقويت اراده خود راه صحيح را شناخته ، شروع كرده و در استمرار بخشيدن به آن پشتكار داشته و هرگز خسته نشويد.
دوست عزيز! غريزه جنسي يكي از غرايز قوي و سركش موجود در تمام انسان ها كه نه مي توان آن را كاملا سركوب كرد و نه از نظر عقل و شرع و عرف آزاد گذاشتن و رها كردن آن صحيح و منطقي است. بلكه از طريق صحيح و معقول بايد آن را ارضاء كرد. روشن است كه ارضاء منطقي و طبيعي آن ازدواج است بنابراين اگر امكان ازدواج برايتان فراهم است توصيه مي شود در اسرع وقت ازدواج كنيد و موقعيت و شرائط هر جواني و زمان ازدواج هر فردي با جوان ديگر متفاوت است و هر كس خود بهتر مي داند كه چه موقع ازدواج براي او ضروري و لازم است. پس براي كنترل غريزه جنسي بهترين و عاقلانه ترين و صحيح ترين راه همان توصيهء پيامبر اكرم(ص) و شرع مقدس اسلام يعني ازدواج است مسلما از اين گونه افكار يا اعمالي كه در نامه براي ما نوشته ايد رهايي پيدا خواهيد كرد و در پرتو آرامش بدست آمده از ازدواج، خود رااز هرگونه انحراف اخلاقي و سقوط به ديگر مهلكه ها نجات پيدا خواهيد كرد. اما اگر به هر دليل نمي توانيد ازدواج كنيد و شرائط اجتماعي و خانوادگي برايتان فراهم نيست بايد به طور موقت اين غريزه سركش و طغيان گر كه هر لحظه در كمين است كنترل كنيد ولي بايد بدانيد كه آنچه باعث نجات و رسيدن به سعادت است همانا عزم راسخ و جديت و پشتكار دقيق و كامل شما است كه مي تواند كارساز واقع شده و شما را به مقصود برساند و الا به صرف بيان دستورالعمل و ارائه خدمات مشاوره اي مشكلي حل نشده و نخواهد شد. البته بي ترديد قبل از تمام اسباب طبيعي حضرت حق ياور شما خواهد بود و با استعانت از خداوند منان و عزم راسخ به استقبال از دستورالعمل ها مي رويم :
1- سعي كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب ها غذايي سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاي داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباس هاي تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اين چنيني ) اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسي و شهواني سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن , شنيدن , نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت آفرين دوري كنيد.
6- از خوردن مواد غذايي محرك مانند: خرما, پياز, فلفل , تخم مرغ و غذاهاي چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دست ورزي به اندام جنسي خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچ گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براي تخليه انرژي زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچ گاه بيكار نباشيد و هميشه براي مشغول ساختن خود به فعاليتي مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبي بگيريد و اگر قادر نيستيد, روزه تربيتي بگيريد يعني به كمترين مقدار غذا و كم حجم ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايي خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد, حتي اگر به ارتباط كلامي با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد, هرگز با روي باز و نرمي با آنها برخورد نكنيد.
15- هرگاه افكار جنسي به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلا" با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدي گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زماني كه به گناه آلوده نشده ايد بيشتر در فكر زيان هاي خطرات , آبروريزي و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فورا" توبه كنيدو سعي كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معاني آيات آن تفكر كنيد.
20- در مجالس مذهبي , دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبي كه جنبه موعظه و بيدارگري قلبي دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين گونه كتب بپردازيد. براي مثال مجموعه كتاب هاي شهيد دستغيب توصيه مي شود به خصوص كتاب گناهان كبيره , قلب قرآن , ايمان , قلب سليم و معاد و...
22- اوقات فراغت خود را با مطالعه , ورزش , زيارت , عبادت و عيادت از نزديكان و... پر كنيد.
23- به معاد و قيامت فكر كنيد. 24- ذكر لاحول ولا قوه الا بالله را زياد برزبان جاري سازيد.
25- عبادت هاي خود مانند نماز و روزه و... را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كامل تر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آداب الصلوه امام خميني بهره بگيريد.
26- از محيطهاي آلوده , سخت دوري كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بي علت در خيابان هاي آلوده نباشيد.
کد سوال : 1699
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به عرض مي رسانم ماه گذشته ميلي زده بودم راجع به استمنا بود و شما لطف كرديد جواب داده بوديد ولي بايد بگويم مشكل اصلي من در اين زمينه كه ترك آن باشد حل شده است ولي مشكل اصلي اين كه عوارض آن داره من رو مي كشه!!
دور چشام كبود شده و برطرف نمي شه، پس از تخلي (ادرار) چند قطره خود به خود بيرون مي آيد و اين نيز مشكلي است به عنوان مثال براي نماز خواندن پس از آن كه تخلي نمودم استبرا كردم، وضو مي گيرم ولي هنوز نماز اول را نخواندم يه قطره خود به خود بيرون مي آيد (با اين كه استبرا مي كنم) ولي معذبم وسواس گرفتم در اين مورد
قواي جسماني خودم را از دست دادم و نسبت به نوجواني كه در ميان هم سن و سالان خود از همگي آنان قدرتمند تر بودم ولي اكنون بسيار ضعيف شدم؛ هر دارويي كه بگيد (ويتامين ب كمپلس ويتامين ب 1 ، ب 12 ، سي و دي و اي كلسيم قرص هاي ملتي ويتامين و ووووو....) مصرف مي كنم ولي چه كنم كه در ضمن يه سوالي داشتم و هميشه در ذهن من از همان دوران تازه بلوغ كه به اين عمل زشت دست مي زدم بود و هست: كه چرا در مملكت ما اين مسئله يعني مسئله جنسي از همان دوران نوجواني و قبل از سن بلوغ يعني حداقل همان سال اول به سرعت واضح و روشن در غالب يه درس رسمي در مدارس ما آموزش داده نمي شود چرا؟ چرا بايد اين قدر راحت جوناي ما دچار اين مسئله كه به راحتي قابل پيشگيرييند بشوند؟؟
چرا مرتب به جوونا مي گيد و مي گند نمازت بخون نمي دونم چادروت درست سرت كن و .....
ولي اين مسئله ي اساسي آموزش داده نمي شود؟؟؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟؟؟مسلموني يعني همين؟؟؟
از وقتي كه من تلاش كردم مشكل خودم را از طريق اينترنت حل كنم مرتب واسهي من ميل مياد كه آقا من هم دچار همين مشكل بودم آقا چكار كنم آقا ... مثلا يك ميل اين بود:
دوست عزيز متاسفانه من هم به مشكل شما گرفتارم. به علت اينكه از يازده سالگي و از روي نفهمي استمنا كردم، چشمانم كبود شده است. به علت زياده روي در اين كار از سن بچگي و از روي نفهمي، حالا كار به طوري شده كه هرگز چشمانم كبود نمي شه و براي هميشه گود شده. من حدود 23 سال سن دارم. حالا اگر 6 ماه هم استمنا نكنم چشمانم كبود نمي شوند و اصلا حتي كمي هم بهتر نمي شوند. اين درد دارد من را مي كشدژ آيا شما جواب و راه حل اين مشكل چشم را مي دانيد. من حتي بهترين و قوي ترين داروي ويتامين در دنيا را با قيمت هاي خيلي گران خريدم و به مدت سه ماه مصرف كردم. سعي كردم دوبرابر معمول غذا صرف كردم . ولي حتي ذره اي بهتر نشد. نفرين بر اين بدبختي. اگر راه علاج آن را فهميديد به من هم بگو.؟
پاسخ : از اينکه مجددا با ما تماس گرفتيد و مشکل را بطور شفاف تر بيان فرموديد بسيار خوشحال و خرسند شديم اراده محکم و همت بلندتان را در ترک خودارضايي مي ستاييم و بايد شکرگزار خدا باشيد که به کمک و لطف خداوند و اراده قوي تان توانسته ايد از اين عادت شوم نجات پيدا کنيد و اين بزرگترين موفقيت در اين زمينه است هر چند عوارض آن باقي است و از آن رنج مي بريد ولي بدانيد اولا به تدريج اين عوارض از بين مي رود و اگر واقعا به طور کلي آن را ترک کرده ايد, قواي جسماني تان بازسازي خواهد شد و کم کم رو به بهبودي خواهد رفت هر بيماري اي چنين است که تا مدتي بعد از درمان دچار عوارض آن مي باشد و همانطور که بيماري به تدريج در بدن انسان رسوخ کرده به تدريج نيز از بدن خارج خواهد شد و گمان نکنيد يک دفعه و يک شبه تمام عوارض آن از بين برود.
ثانيا نگراني تان به نظر مي رسد اندکي بيش از حد معمول و اندازه است چه بسا گودي چشم يا کبودي دور چشمانتان منشاء ديگري داشته باشد زيرا گاهي اين مشکل ناشي از کارکرد کليه و نارسايي آن و يا کارکرد کبد و اشکال در عملکرد آن باشد بنابراين چه بهتر به پزشک متخصص داخلي و نيز پزشک اورولوژيست مراجعه نمائيد و از ناحيه کليه و کبد مطمئن باشيد و از سلامت کارکرد اين دو دستگاه مهم بدن اطمينان پيدا کنيد.
ثالثا اينکه چند قطره بول بعد از استبراء و وضو گرفتن خود به خود از بدنتان خارج مي شود, ممکن است ناشي از اشکال در ساختار يا عملکرد کليه باشد پس چه بهتر اين موضوع را نيز با اورولوژيست (متخصص کليه و مجاري ادرار) در ميان بگذاريد تا اگر چنين مشکلي بود, با دارو و غيره درمان شود. بنابراين نگران نباشيد.
دوست عزيز! احتمال ديگري که به نظر مي رسد اين احتمال قوت زيادي هم دارد اين است که دچار نوعي حساسيت بيش از اندازه و يا بهتر بگوييم وسواس هستيد همانطور که خودتان نيز اشاره کرده ايد. بنابراين اگر بعد از بول کردن, استبراء مي کنيد و بعد از مدتي و يا بعد از وضو گرفتن احساس مي کنيد چند قطره بول از شما خارج مي شود نبايد به آن اعتنا کنيد زيرا مراجع تقليد در رساله هاي عمليه فرموده اند چنين رطوبتي پاک است و وضو را باطل نمي کند. در اينجا عين مسئله 78 رساله عمليه حضرت آيت الله فاضل لنکراني را به عنوان نمونه برايتان ذکر مي کنيم شما نيز مي توانيد به رساله عمليه مرجع تقليد خود (اگر از فرد ديگري تقليد مي کنيد) مراجعه کرده و آن را مطالعه کنيد و مطمئن شويد که وظيفه عملي و شرعي شما نسبت به اين موضوع همين است. اما مسئله78:
آبي که گاهي بعد از ملاعبه و بازي کردن از انسان خارج مي شود و به آن مذي مي گويند پاک است. و نيز آبي که گاهي بعد از مني بيرون مي آيد و به آن وذي گفته مي شود پاک است و آبي که گاهي بعد از بول بيرون مي آيد و به آن ودي مي گويند, پاک است و چنانچه انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبي از او خارج شود و شک کند که بول است يا يکي از اينها, پاک مي باشد.
مسئله ديگري که مي تواند به شما کمک کند مسئله 79 است که مي فرمايد:
کسي که استبراء نکرده اگر به واسطه آن که مدتي از بول کردن او گذشته, يقين کند بول در مجري نمانده است و رطوبتي ببيند و شک کند پاک است يا نه, آن رطوبت پاک مي باشد. وضو را هم باطل نمي کند.
بنابراين با توجه به وظيفه عمل و شرعي که در بالا به آن اشاره شد, سعي کنيد هرگز به شک و ترديد ها و حساسيت هاي وسواس گونهء خود اعتنا نکنيد و طبق وظيفه خود عمل کنيد و نه طبق احساس هاي خود و يا حرف دل و توهم هايي که گاهي ممکن است ذهنتان را به خود مشغول کند. که در اين صورت هم خودتان راحت خواهيد بود و هم خداوند از شما راضي خواهد شد. انشاء الله
در پايان توصيه مي شود بدون مراجعه به پزشک و متخصص, خود درماني نکنيد و داروهاي تقويتي مصرف نکنيد چه بسا همان داروهاي تقويتي عوارض جانبي داشته باشد و يا حداقل مواد آن جذب بدن نشود. از کجا معلوم همانطور که عرض شد از يک نوع بيماري در يکي از دستگاه هاي بدن مثل کليه يا کبد که مواد سمي و اضافه را از بدن خارج مي کند اختلالي بوجود آمده که با دارويي قابل درمان است. به دوستتان نيز سلام برسانيد و اين نکات را به وي بفرماييد ضمنا آماده و منتظر پاسخ و بازتاب نظراتتان هستيم.
کد سوال : 1700
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : در روز سوم شعبان كه مصادف بود با تولد شاعر بزرگ مولانا جلال الدين همايشي در دانشگاه تهران با عنوان ( تعظيم به عشق ) برگذار شد .اين مراسم شامل سخنراني مو لوي شناسان و اجراي موسيقي زنده بود .در بخشي از اين مراسم گروه سماع به اجراي كنسرتي اقدام كردند كه نمايشگر نحوه سماع صوفياني از جمله مولانا بود .اما واقعا" عجيب بود !!! ان حركات دور از شان يك عارف به _ هذا جنون العاشقي_تعبير شد .ايا واقعا" چنين چيزي حقيقت دارد؟
پاسخ : اگر كسى به چهره حقيقى عرفان آشنا باشد، بدرستى در مىيابد كه چنين حركاتى دون شأن عارف است و نادانان به او بستهاند. بلكه عارفى چون مولانا كه مثنوى او كتاب حكمت و معرفت و نكات دقيق عرفانى و روحانى است، بالاتر از آن است كه پنداشته مىشود. براى توضيح بيشتر به چند مطلب اشاره مىكنم:
1 - عرفان يعنى رابطه شهودى بين بنده با حق؛ حق را ديدن و غير او را هيچ انگاشتن. عرفان ريشه در حقيقت انسان دارد، عارف در سير خود به سوى حق احساس غربت مىكند و به دنبال فرار از همه تعلقات و وابستگىهاست. و در پس آن به دنبال ديدار يار است كه حاصل سِرّ نهان اوست.
P} هست صوفى صفا چون ابن وقت{E}وقت را همچون پدر بگرفته سخت{P
P} ليك صافى غرق عشق ذوالجلال{E}ابن كس، نى فارغ از اوقات و حال{P
P} غرقه نورى كه او «لَمْ يُولَدْ»ست{E}«لَم يلِد لَم يُولَد»آنِ ايزدست{P
P} رو چنين عشقى بجو گر زندهاى{E}ورنه وقت مختلف را بندهاى {P
P} منگر اندر نقش زشت و خوب خويش{E}بنگر اندر عشق و در مطلوب خويش{P
راه عارف از طريق شريعت مىگذرد و وى با تبعيت محض از شريعت است كه به حق واصل مىشود و امكان ندارد كه او به اعمال و رفتارى روى آورد كه از جانب شرع مذموم و مكروه و حرام است. بلكه تنها در صدد جلب نظر معشوق حقيقى است و بجز با واجب و مستحب كارى ندارد كه با قرب نوافل و قرب فرائض مىتوان به حق رسيد و باقى همه لاف بىغمى است.
2 - عارفان در ميسر سير و سلوك خود، حقايق نابى را مىيابند كه به دلايل مختلف نمىتوانند آنها را به زبان عادى و روزمره بيان كنند و ناچار در بيان اصطلاحات متعدد مىپيچند و به ديگران عرضه مىكنند. آنها اصرار دارند كه درك سخنانشان براى غيرعارفان ممكن نيست، به اين دليل سخن را در لفافه معانى مىپيچند؛ زيرا حقيقتاً آنچه را آنها مىيابند قابل انتقال به الفاظ و واژگان نيست و تنها كسانى كه خود اين حقايق را شهود كردهاند، مقصود عارفان را مىفهمند.
P} سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان{E}ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت(1){P
P} چون قلم اندر نوشتن مىشتافت{E}چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت{P
P} عقل در شرحش چو خر در گل بخفت{E}شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت(2){P
پس چه بايد كرد، آيا بايد بگذارند و بگذرند و هيچ نگويند يا اينكه با زبانى ديگر به بيان آن حقيقت زيبا بپردازند تا شايد بتوانند در نزد ديگران نيز، حجاب از رخسار حقيقت بردارند و آنها را نيز به دام حقيقت بكشانند؟ عرفاء راه دوم را برگزيدند و با عقل منور خود، آن حقايق را به نزد تشنگان اين معانى سرازير كردهاند اما به زبان عادى كه امكانپذير نيست، بلكه به زبان رمز؛ تا اولاً آن معانى را تنها اهل سير و سلوك و عرفان فهم كنند و از دستبرد ديگران مصون باشد؛ ثانياً سخن به كنايه و رمز موجب مىشود كه سخن زيباتر شود و پيام راحتتر منتقل گردد و مبتديان راه را سودمند گردد.
3 - سخن عرفاء رمز است اما مجاز نيست. زيرا واژگان براى ذات معانى وضع شدهاند و معناى محسوس آن تنها بخش ابتدايى معناى آن است. بنابراين عارف از تشكيكى بودن معنى استفاده مىكند و دايره معنى را از محسوس به خيال و از آنها به عقل و بالاتر به عالم اله و معنويت توسعه مىدهد. خواجه عبداللَّه انصارى تأكيد دارد كه نخستين كسى كه به رمز سخن گفت ذوالنون مصرى بود.(3)
4 - بنابراين بايد از حمل سخنان عرفاء به ظاهرش شديداً پرهيز كرد. مولوى همانند بسيار عرفاء ديگر به اين مطلب تأكيد دارد كه عرفاء مرغان حقند و تنها كسانى سخنان آنها را مىيابند كه به آن ساحت رسيده باشند يا در تلاش براى رسيدن به آن ساحت باشند.
P} چون صفيرى بشنوى از مرغ حق{E}ظاهرش را يادگيرى چون سبق{P
P} وانگهى از خود قياساتى كنى{E}مر خيال محض را رائى كنى{P
P} اصطلاحاتى است مر ابدال را{E}كه از آن نبود خبر غفّال را{P
عارف سوخته دل شيخ محمود شبسترى اين حقيقت را با بيان روشنترى بيان مىكند:
P} چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع{E}نخست از بهر مسموع است موضوع{P
P} ندارد عالم معنى نهايت{E}كجا بيند مر او را لفظ غايت{P
P} هر آن معنى كه شد از ذوق پيدا{E}كجا تعبير لفظى يابد او را{P
آرى واردات عارف به تعبير لفظى نمىآيد. از سويى الفاظ تنها براى معناى محسوس وضع نشدهاند، درست است كه نخستين معنايى كه براى ما تداعى مىكند، معناى محسوس آن است، زيرا ما ابتداء با محسوسات ارتباط داريم. اما الفاظ براى ذات معنى - بدون در نظر گرفتن ويژگى خاص - وضع شدهاند. شبسترى ادامه مىدهد:
P} چو اهل دل كند تفسير معنى{E}به مانندى كند تعبير معنى{P
P} ترا چون نيست احوال مواجيد{E} مشو كافر ز نادانى به تقليد{P
P} مجازى نيست احوال حقيقت{E}نه هر كس يابد اسرار طريقت{P
P} معانى هرگز اندر حرف نايد{E}كه بحر بيكران در ظرف نايد{P
5 - واژگان سماع و مجلس سماع در معناى ظاهرى آوازى است كه حال شنونده را منقلب كند؛ اما در معناى عرفانى حالت شوريدگى را سماع گويند كه از عشق برخيزد. خواجه عبداللَّه انصارى سماع را به «حقيقت بيدارى» تعريف مىكند. و شارح دانشمند آن عبدالرزاق كاشانى در شرح آن مىگويند: «سماع به حسب حال متنبه و مقام و رتبه اوست. پس هنگامى كه معنى را شنيد، به قدر نصيبى كه از آن دارد، تنبه حاصل مىكند و از خواب غفلت بيدار مىشود...بنابراين گفتهاند كه «سماع نيرومندى است كه هر كس را به وطنش - مقصد خاص او - مىبرد.»(4) اين با صداى زيبا حاصل مىشود. قشيرى مىگويد: «صداى خوش در دل آدمى چيزى وارد نمىكند، بلكه آنچه در قلب اوست، به تحرك وامىدارد.»(5) به عبارت ديگر فطرت انسان را مىشوراند و آنچه را در نهاد آدمى به وديعت گذاردهاند، بيدار مىكند و به شورش وامى دارد. سماع از درد فراق و هجران برمى خيزد كه چو بلبل مىسوزد و مىنالد.
با توجه به مقدمات بالا، سماع نه آن است كه برخى پنداشتهاند كه مجلس بزم و طرب و رقص و ساز و آواز است، بلكه مجلس شوريدگى است كه عارف را به سمت حق مىشوراند.(6)
6 - در برابر عرفاء بزرگ، برخى عارفنمايان پيدا شدهاند كه با خرقهپوشى و تظاهر و دنيادارى خود را صوفى و عارف و درويش ناميدند كه تنها لفظى را يدك كشيدند و چهره تابناك عرفان را غبارآلود كردند. گروهى كه به تعبير عارف و حكيم بزرگ اسلامى ملاصدراى شيرازى «جهله صوفيه؛ صوفيان نادان» هستند، چون معانى بيانات عميق و رمزى عرفاء را ادراك نكردند و از الفاظ هيچ معنى حاصلشان نشد، به ظاهر الفاظ و واژگان قناعت كردند و مثل سماع را مجلس رقص و ساز و آواز پنداشتند و مجالس خود را با اين اعمال پر كردند. اين صوفيان بدلى و دورغين و اين عارفنمايان كه نادانترين مردمان روزگار خود هستند، عرفان را به بيراهه كشانند و چهره عارفان بزرگ را نيز مخدوش كردند. وگرنه امثال مولانا كجا و اين كژراههها كجا!
عرفاء تصريح دارند كه رسيدن به بلنداى عرفان، جزء از طريق شرع و رعايت كامل آداب شرعى ميسر نيست. ملاصدرا درباره اين گروه مىنويسد:
«نام صوفى در اين روزگار، كسى را نهند كه جماعتى به دور خود جمع كند و مجالس شكمچرانى و سماع و دست زنى و پاكوبى به راه اندازد...بيشتر كسانى كه در صومعه نشيند تا انگشتنما شوند و در خانقاه مانند تا نامشان به زهد و كرامات منتشر گردد، احمق و ناقص و ملعوناند و به زنجير شهوتها بسته و محبوس»(7)
امام خمينى نيز در اين معنى مىنويسند: «آن بيچارهاى كه خود را مرشد و هادى خلايق داند و در مسند دستگيرى و تصوف قرار گرفته حالش پستتر و غمزهاش بيشتر است. اصطلاحات را به سرقت برده و سر و صورتى به متاع بازار خود داده؛ براى رواج بازار خود - فهميده يا نفهميده - پارهاى از اصطلاحات جاذب را به خوردِ عوام بيچاره داده و گمان كرده به لفظ «مجذوب عليشاه» يا «محبوب عليشاه» حال و جذبه و حبّ دست دهد.»(8)
بدتر از آن توجيهاتى است كه گروهى براى الفاظ و واژگان به كار رفته در عرفان دارند. به ويژه در دوره جديد كه عرفان ناب اسلامى به ادبيات صرف تنزل پيدا كرد.(9) و گروهى كه هيچ سررشتهاى از عرفان نداشتند به صرف آشنايى با ادبيات به اين وادى وارد شدند و روشن است كه عرفان را بد معرفى كردند و راه را به كژراهه كشانند، كژراههاى كه جزء بيغلهاى را نشانمان نداد. آرى آن كه خود به هيچ وجه عرفان را نمىفهمد، امكان ندارد كه بتواند به ديگران معرفيش كند.
استاد مطهرى درباره كتابهاى دكتر قاسم غنى مىنويسند: «(او) كتاب ديگرى (دارد) كه مىگويند: چكيده افكار دكتر قاسم غنى است، به نام «بحثى در تصوف» كه وقتى انسان از اول تا آخرش را مطالعه مىكند، مىبيند اين مرد چيزى از عرفان وتصوف درك نمىكند. مطالعه زياد كرده ولى چيزى نمىدانسته»(10)
آرى آنها مولوى را كه مظهر بهجت و عشق و شور و سعادت معنوى است، به انسانى كه همواره در مجلس سماع مىنشيند و به رقص و پاىكوبى مشغول است، تنزل مىدهند؛ درست مقابل انديشه مولوى كه اهل سماع و لذت جنسى را تحقير مىكند:
P} مى چه باشد يا جماع و يا سماع{E}تا تو جويى زان نشاط و انتفاع؟{P
P} آفتاب از ذره كى شد وامخواه؟{E}زهرهاى از خمره كى شد جامخواه؟{P
راستى چرا او چنين مىكند. دليل آن، در اين نكته نهفته است كه او انسان را شناخته و در سير معنوى خود يافته كه انسان بالاترين مقام را در خود تعبيه دارد و همه لذتها را در درون خود به وديعه دارد، لذتهايى كه به مقايس اين دنيا نيست:
P} تو خوشى و خوب و كانِ هر خوشى{E}تو چرا خود منت باده كشى؟{P
P} تاج كرمنا است بر فرق سرت{E}طوق اعطيناك آويز سرت{P
P} جوهرست انسان و چراغ او را عرض{E}جمله فرع و سايهاند و تو غرض{P
7 - اين كاهش معنى و در حقيقت بى معنايى، در دوره جديد كه دوره بى معناى تام است، تشديد شد؛ همانگونه كه در دوره جديد زائر و زيارت به صنعت توريسم و توريست كاهش يافت و امر معنوى ديدار محبوب، به بازديدى از روى تفنن و اقتصادى بدل گرديد. و هنر ناب كه تجلى جان هنرمند بود، كه خيال او را پران مىكرد و قدس را فرياد مىزد، كه مولانا و حافظ را متولد كرد و مساجد و معابد زيبا و باشكوه را آفريد، با دربند كردن خيال به دست نفسانيت مدرن به آن چيزى كه در خور موزهها و گالرىها و خريد و فروش است، تبديل كرد. به همان نسبت سماع - كه خود يك بار به دست عارف نمايان كاهش يافته بود، - تبديل به كنسرت شد. آرى آنگاه كه حقيقت و فرهنگ بالنده در نزد برخى از بين رفت، اين فرهنگ زاينده نيست و تبديل به فولكولور مىشود كه زيارت كه تحمل رنج سفر براى يافتن ملكوت است، به صرف ديدار از ديار دوست تقليل مىيابد و در زمانه ما كه همه چيز از حقيقت تهى شده است، به صنعتى پر سود بدل مىشود. و عارف شوريدهاى كه به يك نغمه خوش به ياد يار و در شوق ديدار او، سرشك از ديدگان مىريزد، به كنسرتى و كاستى و پركردن زمان فراغتى و سودى سرشار بدل مىشود. و اين است راز و رمز چنين مجالسى در زمانه ماست. مجلس سماع عارفان - حتى عارفان دورغين - مسلماً مجالس كنسرت و اركستر و رقص و طرب و غيره نبوده است.
در پايان لازم مىدانم كه دو نكته را يادآور شوم:
اول) با توجه به تلاش سير و سلوكى عارف و مقام وصل و فنا او، هر گونه عمل خلاف شرع و خلاف مروت از آنها بعيد است. و اگر در كتابهاى تذكره و آشنايى با عارفان، به مواردى برخورد مىكنيم كه چنين اعمالى را به آنها نسبت دادهاند - كه متأسفانه در برخى از اين كتابها كم هم چنين نسبتهايى داده شده است - يا بايد آنها را به طاق كوبيد و كنار گذاشت، زيرا با مقام عرفان سازگار نيست - كه اكثريت نسبتها اين گونهاند و هيچ پايه و اساس درست تاريخى ندارند و صرف نقل قولهاى شاخ و برگ داده شده و نامعتبر هستند - يا اينكه بايد به حساب نقص مقام عرفانى اين افراد گذاشت. آنها نيز در يك سطح نبودند و خودشان نيز در يك حال به سر نبردهاند. چه بسا در حالتى، شوريدگى به آنها دست مىدهد و كارهايى انجام مىدهند كه در وقت هوشيارى آن را مجاز نمىدانند و چه مريدان كم جنبه بى خبر از حال جذبه و شوريدگى كه اين عمل ناخواسته را به تقليد صرف و بدون فهم، جزء آداب مسلم عرفان پنداشتند و كار را از راه درست آن منحرف نمودند.
دوم) ما در اين نوشتار سخنى از حكم فقهى سماع به ميان نياورديم، زيرا گذشته از اينكه بحث موسيقى و غناء بسيار پر دامنه است،(11) اصولاً بحث سماع خارج از مباحث فقهى موسيقى و غناء مىباشد. زيرا سماع كه در نظر عارفان حقيقى مطرح است، خواندن اشعار نغز و پر معنى با صدايى خوش است كه يقيناً خارج از بحث غناء و هيچ دخلى به تغزل و ساز و آواز و رقص ندارد. سماع دوره عارفنمايان نيز صرف نظر از اينكه از نظر شرعى حرام باشد يا حلال، خارج از معناى درست و حقيقى سماع است. حال كنسرتهاى امروزى نيز نسبت به سماع معلوم است. آرى جنون عاشقى را نسبتى با اين اعمال نيست، بلكه آنكه مجنون ديار ليلى شد، خود و منيّت را به كنارى نهاده و غرق در عالم معنى شده است و اين آشفتگى با امرى عظيم است كه ما انسانهاى عادى را درك معناى آن ممكن نيست. چه زيبا فرموده است مولاى متقيان امير مومنان (سلام اللَّه عليه) در وصف آنها «يقول لقد خلطوا؛ و لقد خالطهم امر عظيم؛ گويد: خردهايشان آشفته است، - آرى چنين است - آنها با كارى بزگ در آميختهاند.»(12)
T}پي نوشت ها{T
1) حافظ
2) مثنوى مولوى
3) استاد مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص: 650، انتشارات صدرا؛ همچنين در اين موضوع نگا:استاد مطهرى، عرفان حافظ، كل كتاب جالب و خواندنى است.
4) خواجه عبداللَّه انصارى، منارل السائرين با شرح كمال الدين عبدالرزاق كاشانى، ص: 94، تحقيق و تعليق محسن بيدارفر، انتشارات بيدار، چاپ اول 1381، قم. خواجه در كتاب صد ميدان در تعريف سماع مىنويسد: «سماع بيدار كردن است از خواب، و جنبانيدن است از آرام، و آب دادن است كُشته را، تا خفته كيست و آراميده چيست و كِشته چيست؛ تا سماع چيست و سامع كيست؟» صد ميدان، تصحيح محمود نجفى، ص: 100؛ انتشارات بخشايش، چاپ اول 1382، قم.
5) رساله قشيريه، باب السماع ج: 2 ص: 656، انتشارات بيدار قم
6) براى توضيح بيشتر نگا: عزالدين محمود بن على كاشانى، مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، تصحيح و تعليق استاد جلال الدين همايى، صص: 179 - 198؛ تعليقه استاد همايى سماع را از لحاظ شرع و عرفان به بحث گذارده است.
7) كسر أصنام الجاهلية، به نقل از فرهنگ ديوان امام خمينى ص: 206، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ اول 1372
8) چهل حديث ص: 91 به نقل از همان ص: 206 - 207
9) مثنوى مولوى و ديوان حافظ و اشعار عطار و سنايى و عراقى و ديگران، صرفاً كتاب شعر نيستند. بلكه كتابهاى عرفانى هستند كه در قالب شعر و هنر ارائه شدهاند. بنابراين، تنها با صرف دانستن ظرايف ادبى نمىتوان به حقيقت معنايى آنها پى برد. ادبيات اولين پله بالا رفتن از فهم معنايى اين كتب است و راه باريك و پر پيچ و خم و جنگلى است! كه تلاش مىخواهد و سير و سلوك و عنايت الهى.
P} شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل{E}كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها{P
يا
P} در ره منزل ليلى چه خطرهاست به آن{E}شرط اول قدم آن است كه مجنون باشى {P
10) عرفان حافظ ص: 153
11) در اين مورد نگا: ايرانى، اكبر، هشت گفتار پيرامون موسيقى غنائى، حوزه هنرى، چاپ اول 1370، قم. همچنين درباره تكليف خود نيز بايد به نظر مرجع تقليد خود مراجعه كرد.
12) نهج البلاغه، خطبه 193 معروف به خطبه همام كه در وصف متقيان است.