• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1651
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : يک نوجوان 13 ساله که علاقه به خواندن نماز شب دارد و به مادرش گفته که اوراهم بيدار کند اما مادر نميداند که بيدار کردن او در اين سن درست است يا نه از طرفي ترس از اينکه بيدار نکردن او ضررهاي روحي داشته باشد؟
پاسخ : نخست بايد دانست برخي كودكان و نوجوان بيش از ديگر هم سالان خود به عبادت علاقمندند و اين يك بارقه و نور الهي است كه پاكي پدر و مادر و عوامل معنوي ديگر حتي از نسلهاي گذشته ممکن است در يكي از افراد نسل ظهور مي كند. لذا بايد قدر اين نعمت را دانست و از اينان بيشتر مراقبت نمود و احترام گذاشت. البته بايد مواظب بود كه انجام عبادات براي آنها سنگيني نكند. و از درس و رفت و آمد صميمي با فاميل و دوستان دور نشوند. لذا بهتر آن است به يك مقدار مناسبي پدر و مادر با فرزند قرار بگذارند. مثلا شبهاي جمعه او را بيدار كنند و يا هر چند شب يكبار او را بيدار كنند. و خاطراتي از برخي بزرگان براي او بازگو كنند مانند اينكه، سيدحسن خميني از امام راحل(ره) نقل مي كند؛ وقتي امام ديد من شبها براي نماز شب بيدار مي شوم چون سن من كم بود مي گفتند: «حسن الان وقت آن است كه تو فوتبال بازي كني» و يا امام راحل(ره) از استاد خودشان مرحوم شاه آبادي نقل مي كردند كه هر چهار شب يكبار براي نماز شب برمي خاستند.
کد سوال : 1652
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در دعاي بعد از هر فريضه ماه رمضان در قسمت آخر اين طور آمده خدايا مرا عزير بدار با خاري هر كه مي خواهي و مرا خار مكن با عزيز كردن دوستانم لطفا اين را شرح دهيد؟
پاسخ : نخست بايد دانست «كرامت» هر كس به قابليت دروني و افعال خير بيروني او بستگي دارد و خواري هر كس به دنائت و كوتاهي دروني و سستي و شرارت بيروني او بستگي دارد. در صحنه هاي مختلف زندگي و در برخورد با ديگران؛ كرامت و يا دنائت شخص آشكار مي شود. مفهوم اين فراز از دعا چه بسا اين باشد كه خدايا درون و برون مرا چنان اصلاح بفرما كه كرامت و برتري معنوي من در هنگام برخورد با ديگران آشكار شود و در اين برخوردها نقطه ضعفي از من سر نزد بلكه اگر نقطه ضعفي باشد از ديگران باشد نه از من. و از سوي ديگر اين گونه نباشم كه در هنگام برخورد با اولياء، كم بياورم و از آنان عقب بيفتم. لذا اگر چه در نگاه اول به اين عبارت، حالت خودخواهي برداشت مي شود اما با دقت در آن، معلوم مي شود كه از خدا مي خواهيم كه هر چه بيشتر به مرحله كرامت اوليا برسيم و كرامت خود را حفظ كنيم. جالب توجه آن كه در بخش اول اين دعا «كرامت ما» و «خواري ديگران» به طور عمومي مطرح شده، اما در بخش دوم «خواري ما» و «كرامت اوليا» مطرح شده. يعني خداوندا به من توفيق بده كه در بزرگواري و كرامت از همه پيشقدم باشم. و طوري نشود كه قابليت و كرامت را از دست بدهم و از صف اوليا و هم رديفي با آنان خارج شوم تا آنجا كه در مقايسه با آنان خوار و دور افتاده باشم. و به عبارت ديگر شايد بتوان گفت: آنچه دردناك است اينستكه اولياء جايگزين ما بشوند و اين نشانه اينستكه ما لياقت و بزرگواري را از دست داده ايم وگرنه جايگزين اشرار نشانه عدم لياقت ديگران است.
کد سوال : 1653
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : ما در قرآن چند نمونه پارادكس يا متضاد گونه داريم اينكه خدا در يكجا مي فرمايد 1- و ما ينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي علم شديد القوي( يعني او هرگزاز هوي نفس پيروي نخواهد كردو تمام كردارهايش از طرف وحي است) 2-انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا(يعني خداوند اراده كرده تا از اهل بيت رجس را ببرد و آنها را پاك كند چه پاك كردني) يعني مجبورند پاك باشند 3- و لقد كان لكم في رسول الله اسوحسنه دسته ديگر آيات 1- الم يجدك يتيما فاوي ووجدك ضالا فهدي و وجدك عايلا فاقني..... 2- و قالوا مال هذا الرسول ياكل الطعام و عيش في الاسواق(فرقان 7) منظور بشر بودن را مي رساند 3- قل انما انا بشرمثلكم يوحي الي (كهف114) و دسته ديگر آيات 1- نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون( ما خودمان فرستاديم و خودمان نيز حفظ مي كنيم) 2- لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه(قيامت16) 3- فانما يسرناه بلسانك بشر المتقين(مريم 97) سه دسته بالا كه هر كدام سه آيه بيان شد كاملا با هم پارادكس دارند توجيه اين پارادكسها چيست؟ انبيا و عصمت آنهاوپيامبر و آيات ذكر شده در بالا چي؟ قبلا از پاسخهاي كامل و دقيق شما ممنونم و اگر در نوشتن آيات اشكالي وجود دارد عذر خواهي ميكنم؟
پاسخ : نخست بايد دانست در قرآن آيات «عام و خاص» و «مطلق و مقيد» و «مجمل و مفصل» وجود دارد اما اين مفاهيم با تضاد فرق دارند. _ گروه اول آيات؛ بيانگر آن است كه پيامبر و امامان(صلوات الله عليهم اجمعين) پاك هستند و از هر گونه خطا و اشتباه به دور هستند و پيامبر(ص) در دريافت وحي و ابلاغ وحي و عمل به وحي هيچگونه هواي نفسي بر او غلبه نمي كند. مفهوم آيه تطهير، بيانگر اراده تكويني خداوند بر طهارت اهلبيت است اما اين اراده تكويني گزاف نيست بلكه در ظرفي تحقق پيدا مي كند كه قابليت داشته باشد و آن افراد با اختيار خود پذيراي اين لطف و عنايت خدا باشند. بنابراين پاك بودن اختياري آنان با اراده الهي بر عصمت و پاكي آنان منافات ندارد. _ گروه دوم آيات؛ بيانگر آن است؛ كه اگر چه پيامبر(ص) در زماني نزد پدر بزرگ و عموي خود بزرگ شد و تهيدست بود. و هنوز به مقام پيامبري مبعوث نشده و به اين حد هدايت نرسيده بود و همچون ديگر انسانها غذا مي خورد و در بازارها و محله ها رفت و آمد داشت. اما همين بشر قابليت آن را داشت كه وحي الهي بر او نازل شود و اسوه و الگوي ديگران باشد. _ گروه سوم آيات؛ بيانگر آن است كه اراده خداوند تعلق گرفته كه قرآن از تحريف مصون بماند. اما مصونيت آن از راههاي مختلف تحقق يافته است. از آن جمله، حفظ آن در سينه ها، كه پيامبر(ص) براي انتقال آن به ديگران با عجله تلاش مي كرد اما خداوند با نزول اين آيه، از عجله پيامبر(ص) در اين كار جلوگيري مي كند. و همچنين يكي از راههاي حفظ قرآن در ميان مردم، آساني فراگيري آن براي علاقمندان است كه داراي فواصل مناسب و تناسب و هم آهنگي كلمات است. لذا اين دو آيه با آيه نخست منافات ندارد. بلكه اراده خدا بر حفظ قرآن از راههاي مختلف تحقق پذير است كه يكي از آنها از طريق بندگان خداست. شايد ضمير متكلم «انا» بجاي «اني» اشاره به دخالت وسايط ديگر براي حفظ باشد.
کد سوال : 1654
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در مورد جمع بين صلاتين توضيح دهيد؟
پاسخ : جمع بين صلاتين از نظر روايات در روايات، اين مطلب آن قدر واضح است كه هم در «صحيح البخاري» و هم در «صحيح مسلم» كه مهمترين منابع اهل تسنن هستند، به طور مكرر آمده است. «احمد بن حنبل» نيز در مسند خود تعدادي از اين روايات را ذكر كرده است و در ساير جاها نيز روايات دال بر اين معنا وجود دارد. T}الف. روايات صحيح مسلم:{T در «صحيح مسلم» بابي تحت اين عنوان گشوده است: «باب الجمع بين الصلاتين في الحضر» V}(يك جا خواندن دو نماز در غير سفر. صحيح مسلم، ج 2، ص 151، اين عنوان در «شرح نووي» حذف شده است).{V ما در اينجا تعدادي از آن روايات را نقل مي كنيم: «حدثنا يحيي بن يحيي قال: قرات علي مالك عن ابي الزبير عن سعيد بن جبير عن ابن عباس، قال: H}صلي رسول الله صلي الله عليه و سلم الظهر و العصر جميعا و المغرب و العشاء جميعا، في غير خوف و لا سفر{H»؛ «رسول خدا صلي الله عليه و سلم نماز ظهر و عصر را يكجا خواند و نماز مغرب و عشا را هم جمع كرد، بدون خوف و يا اين كه در سفر باشد» «آلوسي» نيز با وجود تعصب خاصي كه دارد، به استفادهء اين معناي از آيه به طور ضمني اعتراف كرده و مي گويد: «جواز جمع بين صلاتين، مطلبي است كه روايات صحيحه آن را تاييد مي كند» V}(تفسير روح المعاني، ج 15، ص 133 و 132){V ضمنا در اين زمينه روايات بسيار زيادي از اهل سنت موجود است كه مي توانيد به كتاب تشيع در تسنن از آيت الله سيدمحمدرضا مدرسي يزدي مراجعه نماييد.
کد سوال : 1655
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تا قبل از خواندن اين پاسخ گمان مي كردم كه حضرت مهدي و حضرت عيسي بدون آنكه بميرند يا شهيد شوند از زمين رفعت داده شده اند تا بتوانند به دنيا برگردند و همه مفاسد را اصلاح كرده و آن را براي مردم مدينه فاضله كنند تا در آن زيسته در حالي كه خدا را عبادت مي كنند. زيرا جوامعي كه آنها در آن بودند استحقاق اينكه در آن بمانند و مردم را هدايت كنند نداشتند. با غيبت نمودن آنان مي توانند هر كسي را از طريق دروني هدايت كنند، بدون آنكه مشاهده ايشان يا اطاعت ظاهري لازم آيد. اين مي تواند مانند اصحاب كهف باشد كه از خدا خواستند كه در جامعه ديگري كه صالح باشد قرار گيرند ولي در عين حال به جاي در خواب بودن و ناآگاهي از تغييرات اجتماعي كه در عرصه تكنولوژي زبان، فرهنگ، رهبري و ... رخ مي دهد آنان ممكن است كه در خلل همه اين تغييرات بيدار باشند، همچنين آنها جامعه را در پرده غيبت اصلاح مي كنند، همچنانكه حضرت خضر چنين كرده است و به جاي آنكه به جامعه خوب و مومنانه برگردند مانند اصحاب كهف آنها بايد براي عدالت و تاسيس جامعه ايماني جديدي كه در آن تنها خدا پرستش مي شود مبارزه كنند. لطفا اگر در نوشته هاي من خطايي وجود دارد درست آن را به من بگوييد، زيرا مي خواهيم انشاء الله عقايد كاملا صحيح را بياموزم؟
پاسخ : 1. حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، امام زنده و حجت نهايي الهي بر روي زمين است كه بدون وجود ايشان، زمين و زمان باقي نمي ماند. همه خيرات و بركات به اصل عالم، به واسطه وجود نازنين حضرت مهدي سلام الله عليه است. امام مهدي سلام الله عليه، در زمان غيبت همانند خورشيد در پس ابرهاست كه اگر چه ديده نمي شود ، اما وجودش براي ادامه حيات و زندگاني روي زمين لازم و ضروري است. امام در زمين زنده است و در پس پرده غيبت به سر مي برد. اما جهان و جامعه را هدايت مي كند و از همه اعمال و رفتار ما انسانها با خبر است بلكه در شب هاي قدر، همه مقدرات انسانها به امضاء امام عليه السلام مي رسد و از همه احوال ما [با جزئيات] با خبر است و در مواقع لزوم انسانها را هدايت مي كند. امام مهدي(عج) انسان كامل و محور خلقت و هستي است و همه موجودات به يمن وجود ايشان روزي مي خورند و زمين و آسمان ثبات مي يابد. به عبارت ديگر اگر او نباشد، هيچ موجود امكاني نيست و وجود همه موجودات امكاني، از جمله ما به واسطه وجود اوست. گذشته از اين امام عليه السلام فوائد معنوي خاص نسبت به مومنان و شيعيان دارد كه آنها را در زندگيشان هدايت مي كند و دين آنها را از گزند حوادث حفظ مي كند و از آنها دستگيري مي كند.
کد سوال : 1656
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درواقع من درباره مفهوم «رجعت» چيزي نمي دانستم. من گمان مي كردم كه قيام تنها براي آن دو رهبر (حضرت مهدي(ع) و حضرت عيسي(ع« كه براي جوامع نامناسب معين شده اند و خداوند آن دو را از زمان خودشان حفظ كرد تا زنده بمانند و در زمان ديگر بتوانند با جوامعي مومن و فرمانبردار فعاليت كنند. اگر ممكن است هدف اساسي «قيام» را برايم توضيح دهيد.؟
پاسخ : هدف اصلي قيام حضرت مهدي _عجل الله تعالي فرجه الشريف_ اقامه عدالت بر سراسر جهان و بسط دين مبين اسلام بر سراسر گيتي است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند: «او (مهدي) در آخرالزمان به آئين اسلام قيام مي كند، همچنان كه من در آغاز اسلام قيام به آن كردم» V}(بحارالانوار، ج 51، ص 78){V همچنين مي فرمايند: «در جهان جز فرمانروائي اسلام وجود نخواهد داشت و زمين چون لوح سيمين خواهد شد» V}(ملاحم و فتن، ص 96){V همچنين مي فرمايند: «خداوند [به وسيله مهدي عليه السلام] زمين را پر از عدل و داد مي كند، چنانكه پس از ظلم و ستم بوده است» V}(كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ص 288، انتشارات اسلامي، 1405 ق، قم){V با برآورده شدن اين دو هدف مهم و اساسي كه همان بسط اسلام و عدالت و معنويت در سراسر جهان است رفاه اقتصادي و پيشرفت هاي علمي، فني و تكنولوژي شگرف نيز حاصل مي شود و امت اسلام از نعمت هاي زمين و آسمان بهره مند مي شوند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند: «زمين گنجينه هايش را براي او خارج مي سازد و وي مال و سرمايه بي شمار بين مردم پخش مي كند» V}(همان، ج 51، ص 68){V فقر ريشه كن مي شود، فتنه ها و جنگ ريشه كن مي گردد و همه ويراني ها آباد مي شود براي اطلاع بيشتر نگا: كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، صص، 373_351، چاپ دوم، 1379، تهران؛ كل كتاب خواندني است و اطلاعات جامعي درباره حضرت مهدي عليه السلام ارائه مي دهد. اما رجعت با معناي بازگشت است و در اصطلاح با معناي بازگشت عده از مردگان به دنيا در پس ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. روايات ما تاكيد دارند كه برخي از پيامبران چون حضرت عيسي و همه ائمه اطهار سلام الله عليهم رجعت دارند. همچنين مومناني كه داراي ايماني خالص هستند و در ايمان كاملند و همچنين بدكاران طراز اول رجعت مي كنند تا مومناني در خدمت امام عليه السلام باشند و اهداف الهي خود را كه نتوانستند در زمان گذشته اجراء كنند، زير نظر امام به مرحله اجرا گذارند و سران شرك و نفاق هم كه در دنيا به جزاي اعمال ننگين خود در گذشته نرسيدند، در دولت كريمه حضرت مجازات شدند. همچنين در برخي روايات از اصحاب كهف، سلمان، ابوذر، مقداد، مالك اشتر جزء رجعت كنندگان نام برده شده است. براي اطلاع بيشتر نگا: بحارالانوار، ج 53، باب الرجعه [39]، ص 144_39 كه جمعا 162 روايت نقل شده است. المكتبه الاسلاميه، 1385 ق. بي تا ، تهران.
کد سوال : 1657
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا چنين نيست كه همه مردم اعم از خوب و بد در قيامت به سزا و جزاي عمل خويش مي رسند؟ پس چگونه است كه مومنان خالص و ممحضين در شرك دوباره زنده مي شوند تا با يكديگر بجنگند؟ چرا چنين چيزي رخ مي دهد؟ مگر آنان نتيجه كرده هاي خويش را از خدا دريافت نمي كنند؟ و در نهايت به بهشت يا جهنم نمي روند؟
پاسخ : هدف اصلي از رجعت براي مومنان و مشركان، انجام كارهاي ناتمامي است كه در دنيا داشتند و موفق به اجراء نشدند. يعني مومنان خالص، در دنيا همه تلاششان اين بوده است كه دين حق را در زمين گسترش بدهند، اما با مخالفت طاغوت ها و دشمنان دين مواجه شدند و از پياده كردن هدف خود، بازماندند. اين هدف در حكومت حضرت مهدي سلام الله عليه تامين مي شود و از باب اينكه خداوند متعال اين مومنان را در اهدافشان خالص يافت، به آنها لطف مي كند و آنها را مجددا به دنيا باز مي گرداند تا بتواند در ركاب حضرت مهدي سلام الله عليه هدف خود را اجرا كنند. همچنين سران شرك و نفاق و كفر كه جلوي دين حق را گرفتند مي بايست در همين دنيا مجازات شوند و با پيروزي حق در همين دنيا تنبيه شوند، درست است در قيامت مجازات اصلي و اساسي را خواهند چشيد، اما اين منافاتي با خذلان و درد دنيوي ندارد با رجعت آنها و مجازاتشان در دولت كريمه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف سزاي اعمال بد خود را در دنيا مي چشند. بنابراين رجعت هيچ منافاتي با جزاي و پاداش عمل خوب و بد در قيامت ندارد. بله مومنان خالص در قيامت از ايمان خود كمال بهره را خواهند برد و سران شرك و نفاق و كفر نيز به عذاب ابدي گرفتار مي شوند و اين پاداش و جزاي اصلي دو گروه مومن خالص و مشرك خالص است، اما دولت حضرت مهدي سلام الله عليه خلاصه همه آرزوهاي پيامبران و اولياء الهي و مومنان خالص است و در اين دولت كه اسلام و عدالت بسط كامل مي يابد، مومنان خالص و مشركان خالص نيز به حق خود در دنيا مي رسند كه اولي موفق مي شود كه به طور عيني پياده شدن حق را ببيند و خود نيز در آن مشاركت داشته باشد و اين هدف سراسر زندگيش بوده است. و دومي بعينه باطل و سراب بودن تمام تلاشهايش را در دنيا مي بيند و اين هم مجازاتي سنگين براي آنهاست.
کد سوال : 1658
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پس چرا خداوند حضرت عيسي(ع) و مهدي(ع) را زنده نگهداشت و آنها را شهيد نكرد و نميراند، همانطور كه در مورد هر انسان مومني انجام مي دهد كه امكان رجعت دارد؟
پاسخ : زنده نگه داشتن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به اين دليل است كه زمين هيچگاه از حجت خالي نمي شود. امام باقر عليه السلام مي فرمايند: «به خداوند قسم، از زماني كه خدا آدم را قبض روح كرد، زمين را بدون پيشوا وانگذارد تا به وسيله او به سوي خدا هدايت شود، و او حجت خدا بر بندگانش است و هيچگاه زمين بدون امامي كه حجت خدا بر بندگانش باشد باقي نمي ماند» V}(اصول كافي، ج 1، ص 252، با ترجمه سيدجواد مصطفوي){V امام عليه السلام واسطه فيض بين خداوند متعال و همه موجودات است و اگر امام نباشد اين فيض به بندگان نمي رسد و بنابراين حتما يا به امامي معصوم كه پيشواي جهانيان و حجت خداست، بر روي زمين باشد، به اين دليل در روايات موارد شده است كه آخرين كسي كه از دنيا مي رود، حجت خداست، V}(همان، ص 254){V 2. اما حضرت عيسي سلام الله عليه نيز زنده است و به نص آيه شريفه 55 سوره مباركه آل عمران: «ياد كن هنگامي را كه خدا گفت: اي عيسي، من تو را برگرفته و به سوي خويش بالا مي برم...» برگرفتن ترجمه توفي است. يعني خداوند همه وجود و هستي حضرت عيسي را برگرفت و نزد خود نگهداشت. چنانكه در سوره نساء آيه 159 مي فرمايند: «[يهوديان] يقينا او را به قتل نرسانند بلكه خداوند او را به جانب خود بالا برد». پس حضرت عيسي نزد خداوند متعال زنده است و تا زماني كه در پس ظهور حضرت مهدي عليه السلام به زمين بازگردد تا به واسطه او اهل كتاب، ايمان بياورند، زنده مي باشد. V}(براي اطلاع بيشتر نگا: تفسير الميزان، ج 3، ص 225_224؛ ذيل آيه 55 سوره آل عمران و ج 5، ص 141_140 ذيل آيه 159 سوره نساء){V هدف از اين امر هم آن است كه او در زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام به زمين بازگردد و مردم و اهل كتاب را _ كه طبق نص عهدين منتظر ظهور اويند_ به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دعوت كند. بله خداوند مي توانست او را مانند مومنان خالص ديگر بميراند و بعدا دوباره زنده كند، اما حكمت بالغه الهي بر اين تعلق گرفت كه او زنده باشد .
کد سوال : 1659
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آنچه من مي دانم (اگر غلط است لطفا صحيح آن را بفرماييد) اين است كه حضرت عيسي(ع) و حضرت مهدي(عج) هم اكنون دو پيشواي ديني پيروان خود به سوي خدا بر اساس كتب متفاوتي كه از سوي خدا براي مسيحيان و مسلمان نازل شده است،مي باشند، ليكن نحوه هدايت آنان از طريق شعور باطني و كشف قلبي است. آنها از درون تاثير مي گذارند و از راه غيب جامعه را اصلاح مي كنند. چنانكه حضرت خضر مي كرد. از اين رو كساني كه از طريق حضرت عيسي(ع) مي خواهند با خدا رابطه برقرار كنند ابتدا پاسخ هايي از طريق قلبي دريافت مي كنند و كاملا احساس مي كنند كه گويي رابطه با يك شخص و با خدا برقرار كرده اند. اگر جستجوي رابطه با خدا از طريق خواندن عيسي و عشق به او شرك و نادرست است پس خداوند به آنها نزديك تر نمي شد، بلكه بيشتر از آنها دور مي شد زيرا شرك ورزيده اند. اين درست مثل عشق ما نسبت به اهل بيت(ع) (دوازده امام (ع) و حضرت فاطمه(س) و پيامبر اكرم(ص« و تقرب جستن به سوي خدا از سوي آنهاست. اهل سنت نيز اين را شرك مي دانند و رد مي كنند. در حالي به وضوح اين مسئله در هر دو دين آسماني كه از سوي خداي واحد آمده وجود دارد. «لا تبديل لحكم الله» بنابراين اگر خداوند در اسلام راه به سوي خود را از طريق محبت و اطاعت اولياي برگزيده خويش قرار داده است، چرا چنين چيزي در مسيحيت از طريق حضرت عيسي(ع) نباشد. بلي تنها چيزي كه آنان بايد ذهن خود را از آن تطهير كنند ايده تثليث است. اگر آنان عيسي را به عنوان عبد برگزيده خدا و پيامبر پاك و معصوم در جهت شفاعت و قرب الي الله اوست بدارند چه اشكالي دارد؟ آيا اين همان چيزي نيست كه ما در مورد امامان خود انجام مي دهيم؟ بسياري از مفاهيم و ايده هاي كه آنان در دين خود دارند مشابهت كامل با آنچه ما در دين خود داريم دارد، و بسياري از امور را آنان همانگونه مي نگرند كه ما مسلمانان مي نگريم. بسياري از آموزه هاي كتاب مقدس آنها حاوي و مشابه مطالبي است كه قرآن به ما مي آموزد در بسياري از موارد در قرآن آمده است كه ما بايد آنچه را كه پيامبران پيشين براي پيشينيان آورده اند بپذيريم، آن پيامبران و آئين شان را تصديق كنيم تا از سوي خدا به عنوان مسلمان پذيرفته شويم من مطمئنم كه اين نه تنها به معناي تصديق كتب آسماني ديگر، بلكه به معناي آن است كه ما بايد كتابهايي كه بر پيشينيان نازل شده را بايد بخوانيم و ايمان آورديم كه آنها راهنمايان حقيقي به سوي خدا بوده كه از سوي خدا نازل شده، ولي بعدا بديل و جانشني به جاي آنها آمده و يا بخشي از آموزه ها و مفاهيمي كه موجب تحير مومنان مي گرديد عوض شده است. من مي دانم كه حضرت علي(ع) ديگر كتب مقدس را خوانده و به آنها ايمان داشته است. مي دانم كه حضرت امام رضا(ع) به پرسش هاي مسيحيان در مورد كتابهاي خودشان به گونه اي جواب دادند كه موجب شگفتي آنها شد. پرسشگران بسيار از پاسخ هاي دريافتي خشنود بودند. هم پرسش هاي آنها كاملا مطابق با حقيقت بود و به كمال و تمام بر دل آنان نشست و با آنچه از ديگر آموزه هايي كه آنها پيرامون مسيحيت آموخته بودند مطابقت داشت.... آنها چنان خوشحال شده و تحت تاثير قرار گرفتند كه قبول كردند دين كامل و جانشين ناپذيري كه از سوي خدا نازل شده همان ديني است كه امام رضا(ع) بدان ايمان دارد و آن را تعليم مي دهد، از اينرو آنان مسلمان شدند.
پاسخ : 1. يكي از ويژگي هاي مومن، ايمان به پيامبران پيشين و كتابهاي آسماني پيشين است. ما به حضرت موسي و حضرت عيسي سلام الله عليهم ايمان كامل داريم و تورات و انجيل را كتاب مقدس الهي مي دانيم و به اين دليل اين دو كتاب بارها مورد استناد ائمه اطهار سلام الله عليهم قرار گرفته اند. اما مشكل اساسي اين جاست كه متاسفانه اين دو كتاب تحريف شده اند و از اصل آنچه بر قلب پيامبران نازل شده است ، تغيير يافته اند. محققان مسيحي و يهودي اذعان دارند كه تورات فعلي و اسفار كتاب عهد عتيق كه مورد تاييد و استناد يهوديان و مسيحيان است وحي الهي نيست و به دست افراد نوشته شده است و همچنين انديشمندان مسيحي تصريح دارند كه اناجيل اربعه و عهد جديد كه مورد استناد مسيحيان است، در سال هاي پس از عروج مسيح توسط پيروان ايشان نگارش يافته است. بنابراين كتابهاي موجود فاصله زيادي با كتاب هاي وحي شده اصلي دارد و ائمه نيز تنها به مطالب وحياني كتابهاي مقدس پيشين استناد مي كردند، و گاهي استناد امام رضا عليه اسلام به كتاب هاي مقدس پيروان اديان ديگر، در مجلس مامون، در حقيقت استناد به چيزي بود كه خودشان قبول داشتند. و اين روش عقلائي در مناظره و مباحث علمي است كه در نقد و بررسي نظرات به كتابهاي خود آنان استناد شود. و اين به معناي تاييد تمام آنچه در كتاب هاي مقدس آمده نيست. هم اكنون بسياري از انديشمندان مسلمان، براي بسياري از مباحث عقيدتي چون اينكه تثليث و خدا پنداشتن حضرت مسيح در كتاب مقدس وجهي ندارد، يا اينكه آنها نيز منتظر ظهور منجي هستند، يا به پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله) بشارت داده اند ، و موارد بسيار ديگر به كتاب مقدس استناد مي كنند، اما روشن است كه به دليل تحريفات و تغييراتي كه در اين كتاب پيش آمده است، استناد كامل به آنها _به عنوان كتاب وحي شده الهي_ صحيح نيست. 2. بين ديدگاه مذهب تشيع و آموزه مسيحيت امروزي تفاوتي جوهري است كه بايد بدان توجه كرد و با توجه به اين تفاوت اين دو آموزه را بررسي كرد. در مسيحيت، كه معتقد به تثليث است، عيسي به منزله خدا تلقي مي شود و مسيحيان تصريح دارند كه او خداي عيسويان است ، امري كه شرك روشن است. اما از نظر ما اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اولياء الهي هستند يعني اولا بنده خدايند و ثانيا به واسطه مقام فوق العاده معنوي كه دارند، واسطه فيض خداوند به موجودات عالم مي باشند و اولياء الهي و خلفاء الهي بر روي زمين مي باشند. اين تفاوت آن چنان مهم است كه نمي توان از كنار آن گذشت. بله به نظر مي رسد كه مسيحيان نتوانستند درك درستي از مفهوم ولايت داشته باشند، و به همين دليل در درهء خطرناك شرك گرفتار آمدند و اگر از آلودگي شرك نجات پيدا كنند و حضرت مسيح را در جايگاه واقعيش قرار دهند، بسياري از مشكلات آنها برطرف مي شود.
کد سوال : 1660
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مي دانم كه شخصيت حضرت محمد(ص) و حضرت عيسي متفاوت بوده است. در انجيل خدا به حضرت عيسي فرمود كه من پيامبري پس از تو مي فرستم كه مانند تو نيست، بلكه بيشتر داراي شخصيتي شبيه حضرت موسي خواهد بود او از نسل اولين فرزند ابراهيم (اسماعيل -->خاندان هاشمي) خواهد بود، در حاليكه همه پيامبران پس از ابراهيم از اعقاب فرزند دوم ابراهيم (اسحق) بوده اند. شخصيت چيزي است كه خداوند در انسانها قرار مي دهد، چه معصوم باشند و چه غير معصوم «انا خلقناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا» همچنانكه او خواسته است كه هر يك از ما فردي يگانه و كلمه متمايز الهي باشيم. انجيل بر قلب عيسي(ع) نازل شد، تا او خود بفهمد و سپس آن آموزه ها را به طور كامل بر مردم بازتاباند. من باور دارم كه شخصيت و فرهنگ عيسي اروپايي بود (كه آمريكايي ها نيز از آنجا هستند) آنچه بر او نازل شد براي اروپاييان آسانتر قابل خواندن، فهميدن و ارتباط است، از طرف ديگر من معتقدم كه معجزه قرآن اين است كه به گونه اي نوشته نشده كه همساز با الگوي شخصيتي خاصي باشد، همچنانكه هر آيه آن چنان كلي نگاشته شده كه هر كس كه داراي هر شخصيت موجودي كه در روي زمين است، در هر زماني، از اكنون تا روز قيامت مي تواند با آن ارتباط كامل برقرار كند و بدون آن كه گرفتار شكستگي شود، آن را مي فهمد، قلبا دوست مي دارد. از همين رو مي گوييم قرآن معجزه اي است كه كسي حتي آيه اي چنين فراگير نمي تواند بياورد. همه ما با شخصيتي درون بود آفريده شده ايم، در اين جهت فرق نمي كند كه تا چه اندازه داراي ذهن باز و معرفت باشيم و يا اينكه تا چه اندازه در ورد ديگران، فرهنگ ها و گونه هاي شخصيتي آگاهي داريم. مردماني هستند كه آنچه ما مي گوييم يا مي نويسيم را نمي فهمند، زيرا آنان بيان ما در اظهار آن آموزه ها را نمي پسندند، آنها حتي به اين نقطه كه در مورد «آموزه واقعي» مورد نظر بينديشند نرسيده اند، زيرا آنها نمي توانند با روش نگارش يا اظهار مواضع ما ارتباط برقرار كنند يا آن را برتابند. بنابراين نتيجه مي گيريم كه خواندن انجيل براي مردمان حوزه آمريكا و اروپا و بخشهايي از آفريقا كه ابتدا با دين و خدا از اين طريق و از طريق شخصيت حضرت عيسي كه در انجيل بازتابيده آشنا شده اند آسان تر است از ساكنان كشورهاي عربي كه با گونه هاي فرهنگ اروپايي آشنا نيستند. احتمالا علت اينكه برخي از متحجران مسلمان به شدت با مسيحيت مخالفت مي كنند اين است كه مسيحيت شخصيتي را باز مي تاباند كه آنان آن را نمي پسندند هر چند كه ما مامور شده ايم كه ايمان بياوريم و باور داشته باشيم وثاقت همه پيامبران پيشين و كتب نازل شده به آنها را. من گمان مي كنم كه اگر مسيحيان با واقعيت اسلام و قرآن يعني كتابي كه خداوند به عنوان آخرين كتاب كامل انزال نموده است، كتابي كه نشان دهنده همان ديني است كه خداوند براي همه امم گذشته فرو فرستاده شده است آنان به خوبي قادر به فهم كامل آن خواهند بود (تنها مانع آشنايي با زبان عربي است، نه مشكل رهيافت، شخصيت و فرهنگ) و آنها خواهند ديد كه قرآن با مسيحيت سازگار است و آنان قادر خواهند بود از تعارضاتي در انجيل برخورد كرده و سرگشته شده بودند سوال كنند (چرا كه مي دانيم انجيل توسط كساني در طول ساليان متمادي تغيير يافته است) آنان مي توانند از عالمان و فقيهان مسلمان سوالات خود را بپرسند و پاسخ خود را دريابند و مادامي كه آنها به تثليث ايمان نياورده و عبادت و تقوايي و تنزيه خدايي خالق يكتا را در زندگي خود پذيرا باشند دين آنان مقبول است (و الصائبين و من امن بالله) اگر آنان بدانند كه اسلام كاملترين دين بديل ناپذير است كه براي بشريت فرستاده شده و قرآن كتابي است كه همه فرهنگ ها و شخصيت ها ي موجود در هر جاي و هر زمان را به نحو معقولي در بر مي گيرد و هرگز بر اساس معجزه اي كه پيامبر اكرم(ص) درباره قرآن اشاره فرموده اند در آن تغيير راه نخواهد يافت در حالي كه كتاب آنها به اعتقاد مسلمانان تحريف شده و به طور كامل اعتمادپذير نيست، در اين صورت اگر همچنان بر مسير خود تعصب بورزند حجب بر آنان تمام شده و بايد در پيشگاه خدا پاسخ دهند كه چرا به جاي تلاش براي كشف حقيقت با صرفنظر از اينكه از كجا آمده، كوركورانه بر آنچه كه پدرانشان از طريق سنت باورداشته اند تعصب مي ورزند. كه اين گناه بزرگي است. اميدوارم بتوانم مومنان واقعي مسيحي را در اينجا به اين مسئله يگانگي اديان و يگانگي خدايان رهنمون شوم و كژفهمي ها و كژتابي ها را براي آنها بر طرف سازم انشاء الله. خداوند به همه ما توفيق عنايت كند كه با تمام وجود در راه او گام برداريم و راهنما _نه گمراه كننده_ به سوي او باشيم. انشاء الله An online translation in Persian of the Bible: http://www.gospelcom.net/ibs/bibles/farsi/
پاسخ : آنچه شما تحت عنوان شخصيت و تفاوت شخصيت پيامبران بيان كرديد در اسلام تحت عنوان تفاوت درجات مطرح است. پيامبران با هم از جهت فضيلت و درجه قرب الهي تفاوت دارند. يعني بعد از اينكه همه آنها در مقام «عندالله» جاي دارند كه مستقيما از محضر حق تعالي بهره مي گيرند. برخي نسبت به برخي ديگر برتري دارند. پيامبران اولوالعزم يعني حضرات نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و محمد صلي الله عليه و عليهم اجمعين، برترين پيامبران الهي هستند و در اين ميان حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، افضل و برترين پيامبران الهي و بلكه برترين مخلوق الهي است. البته اينكه گفتيد در انجيل آمده است كه حضرت رسول بيشتر شبيه حضرت موسي است، ما نشاني آن را پيدا نكرديم كه اگر برايمان نشاني دقيق آن را اعلام فرماييد متشكر مي شويم. اما مطلب ديگر اينكه حضرت عيسي، شخصيت اروپائي ندارد. حضرت عيسي در فلسطين به دنيا آمده است و در همين محيط بزرگ شده است، اما مسيحيت در پيشرفت خود به سرزمين هاي ديگر از شرق به غرب و روم وارد شد و در ابتدا مورد مخالفت شديد قيصر روم واقع شد و مسيحيان اوليه در شكنجه و آزار فراواني قرار گرفتند اما به تدريج راه خود را باز كرد و تا اينكه توانست روم را فتح كند، و اتفاقا پس از اين زمان بود كه آموزه تثليث در كليساي كاتوليك راه يافت و تحريف از اين زمان در دين مسيح شدت و رسميت يافت و كليساي كاتوليك خود را با حقيقت مطلقه يكي پنداشت. به عبارت ديگر تجلي الهي كه به صورت وحي بر حضرت مسيح وارد شده بود و او را با حقيقت مطلقه پيوند زده بود، نوري كه بر جهان آن روز روشنايي مي بخشيد، در كليساي كاتوليك چنان تحريف شد كه اولا عيسي مسيح كه پيامبر و ولي خدا بود، خدا پنداشته شد و ثانيا كليسا كه مي بايست آينه اين خورشيد تابان باشد تا نور را به مومنان مسيحي بتاباند خود را زيبنده نام اين حقيقت مطلقه پنداشت و به اين سان، آينه چنان سقوط كرد و كدر شد كه ديگر هيچ نوري را منعكس نكرد و در تاريكي مطلق فرو رفت. اين سرنوشت تلخ در قرون وسطي ادامه داشت و در عهد رنسانس و دوره جديد _به اشتباه_ به جاي مبارزه با تاريكي و جهل كليسا با اصل دين و ديانت مبارزه شد و دليل آن نيز خلط بين حقيقت مطلقه و الهيه و كليسا بود. اين سير نزولي ادامه داشت تا به مذهب پروتستانيزم رسيد و امروزه در مذهب كژريخت پروتستانيزم كه قرابت بسياري نيز با صهيونيسم دارد؛ در اوج تاريكي و جهل به سر مي برد و حقيقتا حيف موسي و عيسي كه افرادي چون شارون و بوش خود را پيرو آنها مي دانند و صد حيف! بگذاريم و بگذريم، شخصيت حضرت عيسي اروپايي نيست. بلكه مانند شخصيت حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم جهاني است و به كل جهان نور مي دهد و در پس ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظاهر مي شود و در كنار خورشيد مهدوي نورافشاني مي كند و مردم را به حق و حقيقت و اسلام ناب محمدي، دعوت مي كند. درباره قرآن كه كتاب نازل شده الهي است، نيز حق با شماست. اگر راه باز باشد كه كساني بتوانند با حقيقت قرآن و اسلام ارتباط برقرار كنند يقينا آزادگان جهان به آن گرايش پيدا مي كنند. اما به دليل حجم تبليغات منفي عليه اسلام و قرآن و همچنين كم كاري هاي مسلمانان در تبليغ اين حقيقت و بالاتر از آن دور شدن مسلمانان از اين حقيقت تابناك، رسيدن به باطن و حقيقت قرآن و اسلام تا حدودي مشكل است. به اين خاطر مسيحياني كه به اين حقيقت دسترسي ندارند و به دين خود پايبندند و به اصول انساني عمل مي كنند. در نزد حق تعالي مأجورند. اما نبايد تصور كرد كه خواندن انجيل براي مردم اروپا و امريكا و خلاصه آنهايي كه داراي فرهنگ غربي هستند. آسانتر از قرائت و خواندن قرآن است. بلكه خواندن و قرائت قرآني كه زبان آن به زبان فطرت انساني است ، براي همه مردمان بسيار سهل و آسان است. تنها يك شرط مي خواهد و آن اينكه با گوش فطرت به آن گوش فرادهند. ما نيز اميدواريم كه مسيحيان را به مسئله يگانگي اديان و حقانيت اسلام و اينكه همه اديان الهي در دين خاتم كه كاملترين دين و دين ناب است و يگانگي خداوند متعال رهنمون شويم و كژفهمي ها و كژتابي ها را براي آنها برطرف سازيم. ان شاء الله كتابهاي متعددي درباره مسيحيت و كتاب مقدس و حضرت مسيح توسط مسيحيان نگارش يافته است كه به همان حقيقتي كه ما بدان اشاره كرديم، اذعان دارد.