• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1621
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تقاضا دارم به دليل اينكه مساله من طولاني است و با توجه به اينكه هم جنبه شخصي دارد و هم شرعي لطفا هر چه سريعتر آدرس يا لااقل شماره تماس آقاي طباطبايي را براي من ارسال نماييد. با توجه به اينكه ايشان در برنامه هاي تلويزيوني خود فرموده اند كه در ساعاتي در منزلشان به روي مردم باز است من تصميم گرفتم انشاا... حضوري خدمتشان رسيده و از راهنمايي ايشان استفاده كنم. در حقيقت مساله طولاني است ولي به طور خلاصه خدمت شما عرض مي‏كنم كه با توجه به پاسخ شما به نامه شماره 100090 اينجانب تصميم گرفتم در مورد ازدواج سخت نگيرم ولي تازه متوجه شده ام كه اين من نيستم كه سخت مي‏گيرم بلكه پدرو مادرم شديدا سخت‏گير هستند چيزي كه هرگز انتظارش را نداشتم. جواني از من خواستگاري كرده كه از نظر من شرايط قابل قبولي دارد ولي پدرم و حتي مادرم با بهانه‏گيري‏هاي بيجا او را كه تقريبا سه بار مرا شخصا از پدرم خواستگاري كرده و يك بار از طريق يكي از دوستانش و بار ديگر توسط خواهرش رد كرده اند اما در اين ميان يعني در طي اين يك ماه كه اين قضايا كش پيدا كرده من و اين آقا به هم علاقه مند شده ايم كه اين هم مفصل است ... با توجه به اين مساله كه پدر و مادرم از وضعيت روحي و نياز روحي و جسمي من بي اطلاع هستند و به هيچ عنوان حاضر نيستم كه آنها متوجه اين مساله شوند و با توجه به بسياري از مسائل ديگر كه از حوصله خارج است من شديدا در عذاب هستم از همه لحاظ و سر در گم و واقعا نمي‏دانم ديگر چه كاري بايد انجام بدهم. لطفا هر چه سريع‏تر اين لطف را در حق خواهر كوچك خود انجام دهيد و از هر طريقي كه شده آدرس و شماره تماس آقاي طباطبايي را براي من پيدا كرده ارسال نماييد؟
پاسخ : از نظر اسلام پيوند زناشوئي و ازدواج از شيرين ترين پيوند ها در روابط انسانها است و خانواده كانوني است براي امنيت، آرامش، مودت و آسايش هر زن و مرد. برخورداري از همسر خوب و شايسته در زندگي يكي از نعمت هاي بزرگ است كه خداوند به بندگان خويش عنايت مي كند و براي اكتساب چنين نعمتي تعاليم عاليه اسلام علاوه بر ملاك ها و معيارهائي كه در امر انتخاب همسر بيان مي نمايد، داراي رهنمودها و دستوراتي است كه بدون شك بايد بر روابط خانوادگي هر فرد مسلمان حاكم باشد. شكي نيست كساني كه در زندگي زناشوئي جوياي سعادت و خوشبختي هستند هم در انتخاب همسر و هم در نحوه تنظيم روابط خانوادگي بايستي به اين تعاليم ارزشمند تأسي كنند و لازمه انجام چنين كاري شناخت كافي است. بنابراين بر هر فردي كه مي خواهد ازدواج كند لازم و ضروري است آگاهي هاي لازم را در مورد انتخاب همسر، ويژگي هاي انتخاب صحيح داشته باشد اين آگاهي ها از چند طريق قابل دستيابي است: 1- مطالعه كتابهائي كه در زمينه انتخاب همسر، معيارهاي ازدواج صحيح و ... تأليف شده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود: الف: جوانان و انتخاب همسر، تأليف علي اكبر مظاهري ب: بهشت جوانان (آنچه بايد زن و مرد بدانند) تأليف اسدالله محمدي نيا ج: آينه ازدواج و روابط همسران، تأليف سيد ضياء الدين صدري البته كتابهاي زيادي در اين زمينه تأليف شده است. 2- مشاوره با افراد كارشناس در زمينه مسائل خانواده و ازدواج 3- استفاده از تجربه افراد بزرگسال كه اندوخته هاي گرانبهائي در اين زمينه دارند و در هيچ كتابي هم ممكن نوشته نشده است و ما بايد از اين تجارب براي افزايش آگاهي هاي خود در زمينه هاي مختلف از جمله ازدواج بهره بگيريم. T}اما راهكارهاي ازدواج:{T بعد از كسب اطلاعات لازم در زمينه ازدواج و همسر (جنس مخالف) نوبت به اجراي آگاهي ها و دانسته ها مي رسد يعني اقدام عملي براي ازدواج: 1- شناسائي فرد مناسب به عنوان همسر از طريق والدين، خواهران يا برادران، دوستان و هر فرد مجرب و دلسوز و مورد اعتماد ديگر 2- بعد از شناسائي مورد نوبت به خواستگاري مي رسد. خواستگاري نيز در فرهنگ جامعه ما به اين گونه است كه افراد با تجربه تر و بزرگتر قبل از اينكه دختر و پسر خودشان اقدام كنند به خواستگاري مي روند و سپس منتظر واكنش خانواده آنها هستند در صورت پاسخ مثبت نوبت به مرحله بعدي مي رسد. در اين مرحله بايد دختر و پسر با نظارت خانواده هايشان جلسات گفتگو با يكديگر داشته باشند و از نزديك با افكار و نظرات و بطور كلي نگرش هم ديگر آگاه شوند. در اين مرحله هر دو نفر (دختر و پسر) بايد احساسات خود را كنترل كنند و معقولانه تصميم بگيرند و از عجله و شتابزدگي اجتناب كنند زيرا ازدواج يكي از مهمترين مسائل زندگي است كه نقش تعيين كننده اي در سرنوشت آنها دارد. نكته مهمي كه در انتخاب همسر بايد مد نظر باشد و قبل از رفتن به خواستگاري بايد لحاظ شود اين است كه در انتخاب همسر كفويت بايد مد نظر قرار گيرد. كفو بودن بدين معنا است كه همسر بايد از جهات مختلفي به يكديگر نزديك باشند كه به آن اشاره مي شود: 1- از نظر اعتقادي و تدين 2- از نظر خانوادگي سطح خانواده ها به هم نزديك باشد ( از نظر اقتصادي، فرهنگي، زبان، ...) 3- از نظر تحصيلات 4- از نظر قيافه ظاهري يعني زن و شوهر در بدو امر بايد قيافه يكديگر را بپسندند و مطلوب يكديگر باشند 5- از نظر سني. بين دختر و پسر بايد تناسب سني باشد و بهتر است پسر حدود 2 تا 6 سال بزرگتر باشد 6- از نظر سياسي و اخلاقي نيز اگر به هم نزديكتر باشند بسيار مناسب است 7- از نظر سلامت جسماني و رواني هر دو سالم باشند. براي تماس با آقاي طباطبايي از طريق شماره تلفن 09132161568 آقاي اينانلو (نوه ايشان) تماس تا گرفته تا وقتي را براي شما معين كنند. شما به شرائط و مطالبي كه ذكر نموديم دقيقا توجه فرماييد. اگر شخصي كه به خواستگاري شما آمده داراي اين شرايط مي باشد و به تعبير بهتر هم شان و كفو شما است چاره اي جز صحبت نمودن با پدر و مادرتان نداريد. دختر بايد اين مقدار صراحت و صميميت داشته باشد كه بتواند حرفهاي خود را با پدر و مادر مخصوصا مادر خود در ميان بگذارد. البته رعايت حيا و ادب و برخي از مسائل ديگر را بنمائيد و به صورت كلي با ايشان صحبت كنيد. اگر نتوانستيد اين كار را انجام دهيد يا انجام داديد و نتيجه نداشت مسئله را با اشخاصي از فاميل كه جنبه ريش سفيدي داشته و پدر و مادرتان از آنها حرف شنوي دارند مطرح نمائيد تا شايد از طريق وساطت آنها انشاء الله مشكل حل شود. البته همه اينها در صورتي است كه شخص مورد نظر از هر حيث شرائط لازم را داشته باشد. ما نيز برايتان دعا مي نمائيم.
کد سوال : 1622
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا قرآن خواندن و تلاوت آن بدون توجه به معاني آن باعث خشنودي خدا و رحمت او مي شود؟
پاسخ : اگر چه درباره درک معاني قرآن و تدبر و تفکر در آيات آن بسيار سفارش شده است و قشر تحصيل کرده و فرهيخته بايد در اين مسير پويا باشند, اما بهره گيري از قرآن در هر سطحي حتي نگاه به آن موجب خشنودي خدا و نزول رحمت است. براي توضيح بيشتر به مطالب زير توجه فرماييد: شأن و منزلت قرآن: در وصف و شأن قرآن همين بس كه كلام خدا، عِدل معصومين، كتاب قانون براى جوامع بشرى و كتاب زندگى سعادتمندانه انسان‏ها است، به طورى كه قرآن را بر ديگر سخنان رفعتى است كه در وصف نمى‏گنجد و آن‏ها را قياس با قرآن نتواند نمود. قرآن در كلام اميرالمؤمنين(ع) تجلّى خاص خداوند سبحان مى‏باشد بى‏آن كه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنه ذاتش پى برد: H}فَتَجلّى لهم سبحانه فى كتابه من غير ان يكونوا رَأوْهُ بما أراهُم مِن قُدْرَته{H(V}نهج‏البلاغه، امام على(ع)، صبحى صالح، نشر دار الهجرة، طبع پنجم، قم، خطبه 147{V). ايشان در عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن مى‏فرمايند: «آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهى است كه تقلب و خيانت نمى‏كند و هدايتگرى است كه گمراه نمى‏نمايد و سخن‏گويى است كه دروغ نمى‏گويد، هيچ كس هم‏نشين با اين قرآن نگشت، مگر اين كه از كنار قرآن با افزايشى و يا كاهشى برخاست، افزايشى در هدايت و يا كاهشى از كورى و ضلالت، و آگاه باشيد كه بر كسى كه از پسِ قرآن فقرى نخواهد بود و نه براى كسى قبل از قرآن غنايى حاصل است. پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودى طلب نماييد و به واسطه‏ى قرآن بر سختى‏ها يارى جوييد، چرا كه در آن شفايى است از بزرگ‏ترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهى است و ضلالت، پس به واسطه‏ى قرآن از خدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن به سويش روى آوريد و با آن از خلقش چيزى نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزى همانند قرآن به سوى خدا روى نياورده‏اند. و آگاه باشيد كه او شفاعت‏گرى است مورد قبول و گوينده‏اى است مورد تصديق، و بى‏شك هر كه را قرآن در روز قيامت شفاعت كند بى‏درنگ پذيرفته خواهد شد و از هر كه قران شكايتى نمايد بلافاصله تأييد خواهد گشت. چرا كه فريادگرى در روز قيامت ندا مى‏كند: «به هوش باشيد هر كِشتكارى در كِشته‏ى خود و عاقبت عملش گرفتار است، مگر كشتكاران قرآن. پس از كشتكاران و پيروان قرآن باشيد و از آن به سوى پروردگارتان رهنمايى طلب كنيد و از آن بر جانتان خيرخواهى جوييد و در برابرش نظراتتان را متّهم نماييد و در حوزه‏ى قرآن اميالتان را خيانتكار تلقى كنيد»V}همان، خطبه‏ى 176 .{V. وظيفه‏ى ما نسبت به قرآن: هنگامى شأن و منزلت قرآن برايمان روشن گشت ناگفته پيداست كه هر عاقل و خردمندى را وادار مى‏سازد، تا به ميزان وسع وجودش‏اش از اين گنجينه و ذخيره‏ى الهى بهره‏بردارى نمايد و مى‏كوشد كه روز به روز بر وسعت وجودى و به طبع آن برداشتنش از اين منبع لايناهى بيفزايد. از اين رو، آن كه شوق ديدار معشوق به سر مى‏پروراند و در هواى وصالش، شب را به صبح مى‏رساند و از درد هجران و لذت حضور به سجده درآمده، مهر از راز دل برگرفته، عقده‏ها را گشوده، در خلوتِ اُنس محبوب به نجوا درآمده است و گريان و نالان درمانِ درد مى‏جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مى‏نمايد. و آن كه در بازار پرغوغاى زندگى، بهشت برين را بر متاع فانى ترجيح داده، چشم اميد به نعمت ابدى دوخته است و آن كه از خوفِ غضب الهى، و از لذت حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهى نشسته است، همه و همه بايد به سوى قرآن شتاب گيرند تا به قدرِ توان از سفره‏ى گسترده الهى بهره‏مند گشته، مطلوب خويش را به دست آورند(V}تدبر در قرآن، ولى الله نقى پورفر، انتشارات اسوه، ص 24{V). : H}اَلا مَن اشتاق الى الله فليَستمع كلامَ‏اللّه‏M}{Hبه هوش باشيد كه هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد{M(V}كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، علاءالدين على المتقى بن حسام الدين الهندى، تاريخ طبع 1409 ه ق، مؤسسه الرساله، بيروت، خ 2472{V). H}اذا أحبَّ أَحدكم ان يحدّثَ ربَّه فَليَقْرءِ القُرآنM}{Hهرگاه يكى از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند، پس قرآن بخواند{M(V}همان، خ 2258{V). H}القرآن مأدبةُ الله فتعلّموا مِن مأدُبَتِهِ مَا استطعتمM}{Hقرآن سفره‏ى گسترده‏ى الهى است، پس به تعليم از سفره گسترده‏اش به قدر توان برگيريد{M(V}بحارالانوار، ج 92، ص 19 به نقل از تدبر در قرآن{V). مراتب برداشت از قرآن: قرآن ذومراتب است. قرآن كتابى است كه به همه دلبستگانش در هر طبقه و هر درجه‏ى علمى‏اى كه باشند فيض مى‏رساند. و كسى نيست كه به عشق او همنشينش گردد و بى‏بهره بماند. در برخورد با قرآن تمام دستگاه‏هاى ادراكى انسان بهره‏مند مى‏شوند و هر يك رزقِ خاصى به دست مى‏آورند. از اين رو، نظر كردن به قرآن و آياتش خود عبادت محسوب مى‏شود و تأثير فراوانى در روشنى و نورانيت چشم دارد. و در پى آن از موضوعاتى كه در قرآن و روايات به آن تأكيد فراوان شده است تلاوت و قرائت آيات قرآن است. A}فاقرؤُا ما تَيسَرَ منَ القرآن... فاقرَؤا ما تَيسَر منهM}{Aهر چه مى‏توانيد (و آسان است بر شما) به قرائت قرآن بپردازيد... پس در هر حال آن چه ميسّر و آسان باشد به قرائت قرآن پردازيد{M(V}مزمل، آيه‏ى 20 و نظير آن در سوره‏ى بقره، آيات 129 و 152 و سوره‏ى جمعه، آيه‏ى 2 آمده است{V). و پيغمبر اكرم(ص) فرمود: خانه‏تان را سهمى از قرآن بدهيد، زيرا خانه‏اى كه قرآن در آن تلاوت شود امر زندگى بر اهل آن خانه آسان گردد و خير آن فراوان شود و ساكنان آن خانه همواره در رشد و ترقى باشند و خانه‏اى كه در آن قرآن خوانده نشود اهل آن در تنگى به سر برند و خيرش اندك بود و ساكنان او رو به كمبود باشند. و همين‏طور آيات و روايات فراوانى داريم كه امر به تدبّر و تفكر در آيات قرآن و آيات الهى مى‏نمايد. A}كتاب انزلناه مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الالبابM}{Aكتابى است مبارك كه آن را نازل كرديم تا مردم در آيات آن تدبر كنند و صاحبان انديشه متذكر باشند{M(V}ص، آيه‏ى 29{V). و در جاى ديگر از كسانى كه در آيات قرآن تدبر نمى‏كنند گله مى‏كند و دل‏هاى آن‏ها را مهر شده مى‏نامد كه سخن حق در آن‏ها نفوذ ندارد: A}أَفَلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالهاM}{Aچرا در قران تدبر نمى‏كنند؟ آيا بر دل‏هايشان قفل‏ها زده شده است؟{M(V}محمد، آيه‏ى 24{V). مطلب در اين مقام زياد است. لكن از همين مقدار به خوبى به دست مى‏آيد كه قرآن ذومراتب است و براى خواستارانش به تناسب سعه‏ى وجوديشان يكى با قرائت آن و يكى با تفكر و تدبّر آن بهره مى‏رساند و ما بايد بدانيم كه در هر صورت از يك نقطه مى‏بايست شروع كنيم و در ضمن متوجه باشيم كه سعى كنيم به كيفيت بهاء دهيم اگر چه مجبور باشيم از كميت بكاهيم. P}گر معنى تنزيل بداند حافظ{E}تنزيل به عشق دال بخواند حافظ{P و صاحب امثال قرآن مى‏گويد: در صحيفه‏ى كامله‏ى سجاديه مناجاتى است كه امام سجاد زين‏العابدين(ع) از درگاه خداوند متعال، فهم معانى امثال قرآن را مسألت مى‏نمايد و براى آن، شأنى جليل قائل است. مى‏گويد: «خداوندا، قرآن را در تاريكى‏هاى شب، مونس ما قرار ده، تا آن جا كه عجائب آن و امثالى كه حمل صلاحيت آن، از كوه‏هاى استوار برنيايند، در دل‏هاى ما بنشيند»V}صحيفه‏ى سجاديه، دعاى 42{V.
کد سوال : 1623
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا امام زمان هنگام ظهور از طريق معجزه با همه مردم ارتباط بر قرار ميكند يا ممكن است با استفاده از شبكه اينترنت؟
پاسخ : در پاسخ به پرسش فوق توجه به نكات ذيل حائز اهميت است: 1 - هنگام ظهور امام زمان عليه السلام براي هيچكس روشن و معين نيست. چه بسا دهها سال وشايد صدها سال ديگر با ظهور فاصله داشته باشيم. از سوي ديگر قافله علم و تكنيك در اين دهه هاي اخير چنان شتابان و با سرعت پيش مي رود كه دستاوردهاي تكنولوژي پس از مدتي جاي خود را به ديگري مي دهند. پس شبكه اينترنت كه در اين دوران از كارآيي و شمول فراواني برخوردار است چه بسا در آينده اي نزديك جاي خويش را به تكنيكي برتر دهد و از آن تنها نامي در تاريخ تمدن بشر باقي بماند. پس سزاوار است سؤال فوق با عنايت به اين نكته بدين شكل طرح گردد كه آيا امام زمان عليه السلام هنگام ظهور براي ارتباط با مردم از معجزه استفاده خواهد نمود، يا از دستاوردهاي تكنولوژيك در آن هنگام نيز بهره مند خواهد شد؟ 2 - در برخي از روايات سخن از شيوه اي خارق العاده براي ارتباط ميان مؤمنان در عصر ظهور امام زمان(ع) به ميان آمده است. امام صادق(ع) مي فرمايد: «مؤمن در زمان مهدي عليه السلام در مشرق زمين زندگي مي كند، در حاليكه برادر خود را در غرب مي‌بيند، و همچنين آنكس كه در غرب است برادر خويش را در شرق مي بيند».1 در روايت ديگري از امام صادق عليه السلام آمده است كه آن حضرت فرمود: «هنگاميكه قائم ما عليه السلام ظهور نمايد خداوند به گوش و چشم شيعيان ما توسعه خواهد داد بگونه‌اي كه ميان آنان نامه رسان و پيغام بري نخواهد بود، او با آنان سخن مي گويد، در حاليكه در مكان خود است، و شيعيان سخنان او را مي شنوند و او را نيز مي بينند.»2 (3) ـ معجزه امري خارق العاده است كه خارج از چارچوب اسباب و علل مادي و طبيعي مي‌باشد، و سيره و تاريخ پيامبران و امامان عليهم السلام بر اين نكته گواهي مي دهد كه ايشان از معجزه تنها در مواردي خاص، و براي اثبات حقانيت خويش بهره گرفته اند و زندگاني عادي و روزمره آنان بر اساس اعجاز و امور غير طبيعي سپري نگشته است. پس اگر چه نمي توان انكار معجزه را در مورد امام زمان(ع) در موارد خاص و ضروري نمود؛ ولي از سوي ديگر نمي توان ادعا كرد كه آن حضرت در امور روزمره خود پيوسته از اين شيوه استفاده مي نمايد. 4 - بي ترديد امام زمان عليه السلام با ظهور خود دنياي مادي و معنوي انسانها را به سوي آباداني و شكوفايي سوق خواهد داد، و نه تنها دستاوردهاي علمي و تكنولوژيك بشريت را از ميان نخواهد برد، و جهان را به عصر پيشينيان باز نخواهد گرداند؛ بلكه بر سرعت و شتاب علم خواهد افزود و مجهولات فراواني را براي آنان روشن و معلوم خواهد ساخت. در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «دانش بيست و هفت حرف مي باشد كه تمام آنچه پيامبران آورده اند دو حرف بوده است، و مردم نيز تا كنون جز ايندو حرف را نمي شناسند، پس چون قائم عليه السلام ظهور نمايد بيست و پنج حرف ديگر را آشكار خواهد كرد و ميان مردم گسترش خواهد داد...»3 نتيجه سخن آنكه: هر چند امام زمان عليه السلام براي اتمام حجت و بيان حقيقت - بخصوص در آغاز دعوت خويش ـ از معجزه و كرامت استفاده خواهد نمود، ولي سعادت مادي و معيشتي انسانها را كه مورد وعده الهي در عصر ظهور او مي باشد، با امور غير طبيعي سامان نخواهد داد. پس او نه تنها از دستاوردهاي علمي بشر استفاده خواهد كرد، بلكه بر توسعه كمي و كيفي آنها نيز بسيار خواهد افزود. پي‌نوشت‌ها: 1. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، مؤسسة الوفاء،‌ بيروت، ج (52)، ص (391). 2. كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، آخوندي، تهران، ج (8)، ص (241). 3. مجلسي، همان، ج (52)، ص (336).
کد سوال : 1624
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خدا چرا انسان را براي عبادت کردن آفريد مگر خدا بي نياز نيست ؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال بايد دانست، هدف مندى هميشه با نياز تلازم ندارد، بلكه به هر ميزان موجودى كامل تر و بى نيازتر باشد به رفع نياز ديگران بيشتر اقدام مى‏كند و اين از ويژگى ها و نشانه‏هاى موجود كامل و مهربان است. براى آگاهى بيشتر در اين باره خوب است به مطالب زير توجه كنيد: درباره خدا اين سؤال روا نيست كه خدا هدفش از خلقت چه بود؟ براى اين كه اگر فاعل ناقص باشد حتماً هدفى دارد كه براى رسيدن به آن هدف كارى را انجام مى‏دهد، بين اين فاعل و آن هدف «كار» واسطه است، تا فاعل كمال خود را بازيابد. اما اگر آن فاعل نامتناهى و كمال محض بود، كمبودى ندارد تا كارى انجام دهد و به وسيله آن به مقصد برسد. در سوره ابراهيم فرمود: «إنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ و من فِي الْأَرْضِ جمِيعاً فَإِن اللَّه لَغَنِي حمِيد ؛ اگر همه مردم روى زمين كافر بشوند نقصى بر خدا وارد نيست و كمبودى براى خدا ايجاد نمى‏شود» V}( ابراهيم، آيه 8){V بعضى‏ها كارى را انجام مى‏دهند براى اين كه سودى ببرند، مثلاً كسى خانه‏اى را مى‏سازد كه در آن سكونت كند يا خانه‏اى مى‏سازد كه بفروشد و از آن سود ببرد. غرض از خانه‏سازى در اينجا، سود بردن صاحب خانه است. گاه هدف از ساختن اين بنا سود بردن نيست، جود كردن است، مثل كسى كه وضع مالى‏اش از راه حلال درست است، مسكن دارد و در عين حال براى دانشجويان خوابگاه مى‏سازد. او سودى نمى‏برد ولى جود مى‏كند، اگر اين كار را نكند ناقص است، سخاوت ندارد، چون مى‏خواهد به جود و سخاوت كه يك كمال است برسد خوابگاه مى‏سازد. پس بعضى‏ها ناقصند، كار انجام مى‏دهند تا سود ببرند، بعضى‏ها ناقصند كارى انجام مى‏دهند تا به كمال برسند. ذات اقدس اله نه از قسم اول است نه از قسم دوم، نه جهان را آفريد كه سودى ببرد و نه جهان را آفريد كه به كمال برسد. او «غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ» است. كسى كه هستى محض و كمال صرف است كمبودى ندارد تا كارى را انجام دهد و آن كمبود را رفع كند؛ بلكه چون عين كمال است، جود و سخاوت از او ترشح مى‏كند و نشأت مى‏گيرد. او خودش هدف است و منزّه از آن است كه هدف داشته باشد V} (جوادى آملى، عبدالله، توصيه‏ها، پرسش‏ها و پاسخ‏ها، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، ص 61 و 62.){V اما در باب اينكه عبادت خدا هدف زندگي است بايد توضيح دهيم كه : خداوند متعال در تبيين هدف از آفرينش انسان فرمود: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ; من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند», (ذاريات / 56). براي آگاهي بيشتر از معناي اين آيه به مطالب زير دقت فرماييد: مطلب اول : حقيقت عبادت اين است كه عبد خودش را در مقام بندگي قرار دهد و رو به سوي معبود كند و خدا را معبود خود بداند. يعني عبد از همه چيز و حتي از خودش منقطع شود و فقط به ياد پروردگارش باشد. كساني كه عبادت را به معرفت تفسير كرده اند نيز همين معنا را اراده كرده اند, (ر.ك : علامه طباطبايي , الميزان , ج 18, ص 420). امام حسين (ع ) نيز در روايتي به اصحاب خود فرمود: «خداوند بزرگ بندگان را نيافريده مگر به خاطر اين كه او را بشناسند, هنگامي كه او را بشناسند عبادتش مي كنند و هنگامي كه بندگي او كنند از بندگي غير او بي نياز مي شوند», (فرهنگ جامع سخنان امام حسين , نشر معرفت , سخن 497, ص 604). از اين نكته مي توان نتيجه گرفت عبادتي كه در آيه مراد است همه شؤون زندگي بشر را در بر مي گيرد و گسترده تر از مراسم خاص عبادي مانند نماز و روزه است . مطلب دوم : اينكه خداوند انسان را براي عبادت آفريد براي اين است كه انسان عبادت كند نه براي اينكه خودش عبادت شود يعني فايده عبادت به انسان باز مي گردد نه به خدا. و از همين رو نفرمود: «و ما خلقت الجن و الانس الا لاعبد» يعني تا پرستيده شوم , (علامه طباطبايي , همان ). قرينه ديگر اينكه خدا از عبادت انسان بي نياز است . ادامه آيه است كه فرمود: «ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون ان الله هو الرزاق ذو القوه المتين » (ذاريات / 57 - 58). مطلب سوم : غرضي كه در اين آيه براي آفرينش انسان آمده است غرض تشريعي خداوند است نه غرض تكويني . يعني انسان را آفريده و به او اختيار داده تا انسان با اختيار خود عبادت كند. و خدا او را آفريد تا عبادت كند نه عصيان . پس ممكن است برخي از انسان ها از اين غرض تشريعي سرپيچي كنند و به جاي عبادت عصيان كنند. در حالي كه اراده تكويني خدا تخلف ناپذير است . اگر اراده تكويني خدا به عبادت بندگان تعلق مي گرفت همه عبادت مي كردند «و لو شاء الله لجمعهم علي الهدي» (انعام / 35). كساني كه اين غرض را غرض تكويني مي گيرند, براي توجيه تخلف ناپذيري اراده تكويني خدا, عبادت در آيه را نيز عبادت تكويني مي گيرند. يعني همان عبادتي كه همه موجودات عالم به طبيعت آفرينش خودشان انجام مي دهند. «ان من شيء الا يسبح بحمده» (اسراء / 44; و نيز مطالعه كنيد: حشر / 24, نور / 41, جمعه / 1, تغابن / 1). البته اراده عبادت تكويني در اين آيه خلاف ظاهر است زيرا عبادت تكويني اختصاص به جن و انس ندارد و همه مخلوقات عالم را شامل مي شود. مطلب چهارم : علت اينكه جن در اين آيه قبل از انسان ذكر شده - با وجودي كه انسان موجودي اشرف از جن است - اين است كه آفرينش جن قبل از آفرينش انسان بوده است خداوند متعال فرمود: «و الجان خلقناه من قبل من نار السموم ; ما جن را پيش از آن ]پيش از آفرينش انسان [ از آتش سوزان آفريديم» (حجر / 27; ر.ك : تفسير نمونه , ج 22, ص 389 و الميزان , ج 18, ص 421).
کد سوال : 1625
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : تا چه مقدار وضع جامعه را سالم مي بينيد؟
پاسخ : در ابتدا بايد به اين موضوع بپردازيم كه منظور از جامعه سالم چيست؟ و چه تعريف و شاخص هايي از جامعه سالم داريم؟ مسلما پاسخ اين سوال نسبت به نوع جهان بيني و ديدگاه هاي افراد متفاوت است؛ ديدگاهي كه بر جهان بيني مادي و منقطع از ماوراء استوار است، به ظواهر جامعه و شاخصه هاي ويژه اي (نظير نظم، بهداشت، امنيت و ...) كه بر اين اساس ترسيم شده است، اكتفا مي كند، اما ديدگاهي كه مبتني بر جهان بيني الهي است و با ديدي واقع بينانه به تمام ابعاد وجودي انسان نظر دارد، هرگز به چنين تعريفي از جامعه سالم اكتفا نمي كند. بلكه جامعه اي را سالم مي داند كه علاوه بر اين شاخصه هاي مادي، به ابعاد معنوي و روحي انسان در راستاي تكامل فرد و جامعه توجه داشته و آنها را در نظر بگيرد. بر اين اساس از ديدگاه توحيدي جامعه سالم در واقع همان جامعه اسلامي و جامعه مبتني بر دين است. در هر صورت پي بردن به اينكه آيا جامعه ما جامعه اي سالم است نيازمند شناخت دقيق جامعه‏ى اسلامى، ويژگى‏هاى آن و تطبيق آن بر جامعه‏ى كنونى ماست: الف) تعريف جامعه‏ى اسلامى و ويژگى‏هاى آن: جامع‏ترين تعريفى كه از جامعه‏ى دينى وجود دارد اين است: جامعه‏ى دينى، جامعه‏اى است «دين‏باور»، «دين مدار»، «دين‏داور» و «مطلوب دين»V}(جامعه‏ى برين، سيد موسى ميرمدرسى، چاپ اول، 1380، صص 209 - 210).{V. جامعه‏ى دينى جامعه‏اى است كه شبكه روابط اجتماعى، اقتصادى، سياسى، حقوقى و اخلاقى آن بر اساس دين و آموزه‏هاى آن تنظيم شده باشد. جامعه‏ى دينى جامعه‏اى است كه در آن داورى با دين باشد و افراد آهنگ خود را هميشه با دين موزون كنند. جامعه‏ى دينى دغدغه‏ى دين دارد و اين دغدغه و احساس نياز به همسو كردن خود با دين، تنها به امور فردى و عباديات و اخلاق فردى محدود نمى‏شود: بلكه نسبت ميان دين و كليه‏ى امور و روابط اجتماعى بايد سنجيده شود و داورى دين در همه خطوط و زواياى تمامى شبكه‏ى روابط اجتماعى نافذ باشدV}(جامعه‏ى دينى، جامعه‏ى مدنى، احمد واعظى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه‏ى اسلامى، چاپ اول، 1377، صص 88 - 90).{V بر اين اساس ويژگى‏هاى جامعه‏ى دينى عبارتند ازV}(حكومت دينى، حميدرضا شاكرين، انتشارات معارف).{V : 1ـ دين‏باورى و اعتقاد به آموزه‏هاى دينى. 2ـ تنظيم نظام حقوقى خود بر اساس دين (شريعت‏مدارى). 3ـ داراى نظام دينى است و جز حكومت دينى را برنمى‏تابد(نظام دينى). 4ـ در جامعه‏ى دينى، مردم سلوك و رفتار فردى و اجتماعى خود را با دين موزون مى‏كنند و داورى دين را در اين باره پذيرايند(دين‏داورى). 5ـ چنين جامعه‏اى قطعاً مطلوب و مورد رضايت دين نيز هست (مطلوب دين). جامعه‏اى كه بر اساس مؤلفه‏ها و ويژگى‏هاى فوق شكل گرفته باشد، جامعه‏اى دينى است. بر اين اساس مى‏توان دو معيار اصلى براى جامعه‏ى اسلامى نام برد: 1ـ افراد جامعه به دين مبين اسلام باور داشته و آن را در رفتار فردى و اجتماعى خود متجلى سازند. 2ـ كليه نظام‏هاى حقوقى و ساختارهاى سياسى بر اساس دين مبين اسلام تنظيم شده باشد. نكته‏ى مهمى كه در اين جا قابل ذكر است، توجه به مراتب متعدد جامعه‏ى اسلامى است. يعنى اين كه به هر مقدار اين دو معيار فوق در جامعه‏اى رعايت شود، درصد و ميزان اسلاميّت آن جامعه بالاتر مى‏رود. ب) بررسى اسلامى بودن جامعه‏ى كنونى ايران: با نگاهى به واقعيات جامعه‏ى كنونى ايران مشخص مى‏شود كه بحمدالله جامعه ما از دو معيار اصلى جامعه‏ى اسلامى برخوردار است. زيرا اولاً اكثر افراد جامعه به دين مبين اسلام عقيده و باور دارند. و ثانياً نظام حقوقى و ساختار سياسى جامعه نيز بر اساس آموزه‏هاى دين مبين اسلام شكل گرفته است. بنابر اين در اصل اسلامى بودن جامعه‏ى ما هيچگونه ترديدى نيست. اما اين كه به چه ميزان از اسلاميّت برخوردار هستيم نيازمند بررسى عملكرد اركان و عناصر تشكيل دهنده‏ى جامعه‏ى اسلامى اعم از افراد جامعه، مسؤولين، نهادها و دستگاه‏هاى دولتى و... و ميزان انطباق آن با آموزه‏هاى دين مبين اسلام است. در اين زمينه به صورت مختصر بايد گفت: نظام جمهورى اسلامى كه بر اساس آموزه‏هاى دين مبين اسلام تشكيل شد، از ابتدا تاكنون تمامى سعى و تلاش خود را در جهت تحقق و اجراى كامل تعاليم و ارزش‏هاى اسلامى در سطح جامعه به كار بسته است. و در اين راه تا آن جا كه امكانات مادى و معنوى اجازه داده از هيچ تلاشى دريغ نكرده است. اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه وجود نظام سياسى و حقوقى منطبق با دين در صورتى در اجراى كامل تعاليم و ارزش‏هاى اسلامى در سطح جامعه موفق خواهد بود كه ساير شرايط و زمينه‏هاى لازم (از قبيل وجود منابع انسانى مورد نياز، كارگزاران و مديرانى صالح، مردم وفادار و هميشه در صحنه، كفايت منابع مادى و اقتصادى و..). مهيا بوده و به علاوه موانع و مشكلات (از قبيل تهديدات خارجى و تهاجمات نظامى و فرهنگى، محاصره‏هاى اقتصادى و سياسى و نظامى، بدعت‏ها و سنت‏هاى غلط، دنياگرايى تجمل پرستى و..). وجود نداشته باشد؛ وگرنه هرگز آن حكومت دينى در اصلاح كامل جامعه موفق نخواهد بود. اين موضوع درباره حكومت اميرالمؤمنين(ع) نيز مطرح است. حضرت على(ع) از سوى خداوند متعال به عنوان ولى جامعه اسلامى و هم‏تراز پيامبر اكرم(ص) معرفى شده و هيچ ترديدى در حقانيت و مشروعيت حكومت ايشان وجود ندارد. در قرآن كريم ابلاغ ولايت ايشان به وسيله پيامبر اكرم(ص)، موجب اكمال دين و اتمام نعمت و راضى بودن به دين اسلام دانسته شده است. (مائده، آيه 3) اما با نگاهى به تاريخ پنج‏ساله حكومت مولاى متقيان و اوضاع اجتماعى حاكم بر آن دوران، روشن مى‏شود كه موانع زياد فراروى آن حضرت بوده است. جنگ‏هاى داخلى صفين، جمل و نهروان، تهديدات دشمنان خارجى، كمبود نيروى انسانى توانمند و تربيت يافته، كثرت مشكلات، گستردگى بدعت‏ها و سنت‏هاى فاسد و آلودگى‏هاى مزمن اجتماعى، تغيير چارچوب نظام ارزشى و... تنها گوشه‏اى از مشكلات ايجاد شده در حكومت عدل امام على(ع) است. دنياگرايى مردم، خيانت و يا نافرمانى برخى كارگزاران و فرماندهان آن حضرت و... از مسائلى بودند كه آن حضرت در تمام دوران حكومت خود با آن روبه‏رو بودند؛ ولى در همان حال آن حضرت شايسته‏ترين فرد براى حكومت و زمامدارى جامعه اسلامى در اوضاع آن روز بود و اين نابسامانى‏ها هيچ‏گاه ترديدى در اصل مشروعيت ولايت آن حضرت ايجاد نمى‏كند. حال آيا مى‏توان بدليل وجود آن مشكلات، حكومت امام على(ع) را نالايق و ناكارآمد معرفى كرد و يا اين كه آن جامعه را غيراسلامى دانست در هر صورت براى حل اساسى اين شبهه لازم است، فلسفه اصلى و اهداف تشكيل حكومت اسلامى و نهايت چيزى كه مى‏توان از حكومت اسلامى انتظار داشت، مشخص نمود. بر اين اساس مهم‏ترين فلسفه و اهداف تشكيل حكومت اسلامى عبارت است از: 1. استقرار توحيد و خداپرستى در زمين و رهانيدن مردم از بندگى و فرمانبردارى غير خدا: «و لقد بعثنا فى كل امةٍ رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت...»V}نحل، آيه 36).{V روشن است تحقق اين هدف بسيار خطير و بزرگ، نيازمند سازمان و قدرت سياسى ـ اجتماعى است. 2. رشد و تعالى علمى، فرهنگى و تربيتى انسان‏ها و رهايى و.... آنان از نادانى و جهل. «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يُعلّمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلالٍ مبين»، (جمعه، آيه 2). 3. آزادسازى و رهايى توده‏هاى مردم و انسان‏هاى مستضعف از چنگال ظالمان و ستمگران و از زنجيرهاى اسارت و بردگى: «... و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم...»، (اعراف، آيه 157). 4. برپايى جامعه نمونه و مدينه فاضله آرمانى از راه اقامه قسط و عدل اسلامى: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...»، (حديد، آيه 25). 5. اجراى كامل قوانين آسمانى اسلام با تمام ابعاد آن (اعم از قوانين اقتصادى، حقوقى، اجتماعى، سياسى، نظامى و..). پس فلسفه تشكيل حكومت، تأمين نيازهاى مادى و معنوى و فراهم نمودن زمينه و بستر رشد و تكامل انسان و در نتيجه سعادت و خوشبختى او در دنيا و آخرت است. حكومت اسلامى موظف است، با تمامى امكانات و در حد توان خود، زمينه‏هاى كمال انسان‏ها را فراهم نموده، زمينه‏هاى فساد را از ميان بردارد. اما آيا اينكه با فراهم بودن تمامى اين زمينه‏ها و بسترسازى‏ها، همه افراد جامعه اصلاح و جامع كاملاً اسلامى خواهد شد، در جواب مى‏توان به اين آيه اشاره كرد كه: «انّ الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم...؛ خداوند هيچ قومى را تغيير نمى‏دهد؛ مگر آنان حال خود را تغيير دهند»، (رعد، آيه 11). بر مبناى اين اصل مهم هرگونه تغييرى در سرنوشت انسان‏ها و اصلاح يا انحطاط اجتماعى و فردى يك جامعه، منوط به خواست و اراده انسان است. افراد يك جامعه، زمانى به طور كامل اصلاح مى‏شوند كه بر اساس اراده، گزينش و كنش اختيارى خود بتوانند از شرايط محيطى ـ كه به بركت حاكمانى عادل و الهى، قوانين به احكام و ارزش‏ها و معارف اسلامى به وجود آمده ـ استفاده كنند و راه تعالى و تكامل خود را در پيش گيرند. بنابراين وجود حاكمانى الهى و ساير شرايط محيطى (قوانين اسلامى، تأمين نيازهاى مادى و رفاه، امنيت و..). هر چند در روند تكاملى و اصلاح جامعه امرى كاملاً ضرورى و لازم است؛ اما به هيچ وجه كافى نيست؛ بلكه اراده و گزينش و كنش اختيارى خود افراد يك جامعه نيز، شرط ديگر اين مجموعه است. از اين رو شاهديم كه در طول تاريخ، با اين كه پيشوايان الهى (مانند پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) در جامعه بوده‏اند و تمام شرايط و زمينه‏هاى رشد و تعالى براى مردم فراهم بوده است؛ اما چون همه افراد آن جامعه، به چنان درك و شناختِ عميق ـ نرسيده بودند، كه اصلاح كامل و فراگير در جامعه محقق نشد. به علاوه، همان طور كه پيشوايان معصوم ما، هرگز مدعى اصلاح كامل جامعه نبودند؛ هيچ يك از مسؤولان جامعه اسلامى ما نيز هرگز چنين ادعايى را ندارند و نخواهند داشت. البته آنان موظف‏اند زمينه‏هاى اصلاح جامعه را فراهم آورند؛ اما تا زمانى كه خودِ افراد جامعه اراده نكنند، اين برنامه عملى نخواهد شد. در هر صورت بايد بدانيم كه مسأله مفاسد اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى از قبيل وجود فقر، تبعيض و عدم رعايت عدالت اجتماعى در جامعه ما، به هيچ وجه منطبق با تعاليم دينى مقدس اسلام و اصول و ارزش‏ها و آرمان‏هاى نظام جمهورى اسلامى نبوده و همواره يكى از دغدغه‏هاى مسؤولين نظام خصوصا مقام معظم رهبرى بوده است. معظم‏له مكررا نارضايتى خود را از اين مسأله ابراز داشته و از متوليان امر خواستار رسيدگى جدى براى حل اين معضل شده‏اند زيرا تداوم نظام و انقلاب اسلامى نيز وابسته به اصلاح ساختارهاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى جامعه و مبارزه با مظاهر فساد و پيوند، همراهى و محبت بين مردم و مسؤولين اداره كننده نظام مى‏باشد. نكته ديگر آنكه در جامعه‏ى اسلامى همه افراد جامعه از مردم گرفته تا زمامداران و كارگزاران، همه مسؤولند و به نسبت مسؤوليّت خويش پاسخگو هستند. بنابر اين نمى‏توان همه‏ى مشكلات و معضلات جامعه را متوجه فرد يا دستگاهى خاص نمود و از آن انتظار حلّ همه مسائل را داشت. مسلماً زمانى كه همه مردم و مسئولين جامعه به دين باور داشته باشند و در راه اجراى آن در تمام عرصه‏ها تلاش جدّى نمايند، مى‏توان انتظار زدودن مظاهر غيراسلامى از جامعه را داشت. بر اين اساس وظايف دانشجويان متعهد و دلسوز براى اصلاح جامعه سنگين‏تر مى‏شود و مشكلات و معضلات جامعه نه تنها نبايد باعث يأس و نااميدى و ترديد در انجام وظايف فردى و اجتماعى ما شود، بلكه بايد انگيزه و عزم ما را در اصلاح جامعه راسخ‏تر نمايد. اتكاء به خداوند متعال و يارى خواستن از او و توسّل به ائمه اطهار(ع) بهترين پشتوانه‏ى هر فرد در چنين شرايطى است. A}و من يتوكل على الله فهو حسبه{A(V}طلاق، آيه‏ى 3).{V كه هم باعث جلوگيرى از سستى و ضعف ايمان مى‏شود و هم راه‏هاى هدايت و خروج از مشكلات را بر روى انسان مى‏گشايد. و در انجام وظايف و تكاليف فردى و اجتماعى خود از هيچ گونه تلاش و مجاهدتى دريغ نورزيد و به اين وعده‏ى الهى مطمئن باشيد كه A}والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين{A(V}عنكبوت، آيه‏ى 69).{V
کد سوال : 1626
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي درمان لواط و ميل به مفعول واقع شدن چه بايد کرد؟
پاسخ : اين تماس و استمدادتان حكايت از عزم و جديت در ترك اين عمل است پس بر اين تصميم و اراده پافشاري كنيد و مطمئن باشيد خداوند متعال نيز چنين جواناني را دوست دارد و آنان را مورد لطف و آمرزش قرار مي دهد. ثانيا ماه مبارك نيز ظرف زماني بسيار ارزشمندي است كه مي تواند به شما بيشتر و بهتر كمك كند و اميدواريم از رحمت خاص خداوندي در اين ماه مبارك كمال استفاده را ببريد و چه بسا معنويت همين ماه مبارك نقش مهمي در اين تصميم داشته است. كه اميد است به بركت شبهاي قدر بتوانيد به راحتي به حل اين مشكل بپردازيد. دراينجا به سه نكته اساسي توجهتان را جلب مي كنيم: اولا مطمئن شويد كه از نظر فيزيولوژي و آناتومي مشكل جنسي وجود ندارد و از تمام كاركردها و صفات جنسي مذكر بهره مند هستيد. اين امر بوسيله نشانه هايي مثل كاركرد احتلام و صفات ثانويه (رويش مو، تغيير اندام ها و ...) كه نشان از وجود دستگاه ها و غدد سالم جنسي مي كند، مشخص مي شود و يا با مراجعه به پزشكان متخصص روشن مي شود. زيرا چنين مشكلي در برخي موارد ريشه در بيولوژي فرد دارد (هر چند درصد كمي دارد ولي بايد ابتدا از سلامت آن اطمينان حاصل كرد). ثانيا، گذشته فرد و تجربه هاي دوران كودكي و دچار بودن فرد به اين مشكل در اوان نوجواني عامل ديگري است كه به اين مشكل دامن مي زند و آن را به شكل عادت گونه اي در مي آورد و به دوران جواني انتقال پيدا مي كند. ثالثا مهمترين و موثرترين عامل براي رهايي از اين مشكل تصميم و اراده جدي تان براي ترك اين عمل است و با صرف بيان برخي نكات توسط ما و يا مطالعه مطالبي در اين زمينه امكان رهايي وجود ندارد. پس بايد به طور جدي راهكارهاي ارائه شده را پي گيري و عمل نماييد و هرگز خسته نشويد زيرا سستي و تنبلي در اين راه در ترك عمل تاثير معكوس خواهد گذاشت و باعث ياس و نااميدي خواهد شد. بنابراين موفقيت در اين امر اراده اي جدي ، همت بلند و پشتكار زيادي لازم دارد. بخصوص در روزهاي اوليه كه شايد براي شما كه عادت به كاري داشته و مي خواهد آن را ترك كند، سخت تر است ولي بدانيد كه سختي اوليه، شيريني و لذت آرامش طولاني مدت آينده را به همراه خواهد داشت. و گمان نشود ترك اين عمل غير ممكن و امري محال است بلكه شدني و امكان پذير است. T}راهكارهاي عملي براي مقابله{T 1. ابتدا از خداوند متعال كمك بخواهيد و با توكل به ذات لايزال الهي و استمداد از لطف او بخصوص از فيوضات و معنويات ماه مبارك، تلاش هاي خود را آغاز نماييد. 2. هر چه بيشتر به عواقب سوء جسماني، رواني اين عمل بيانديشيد و نسبت به عواقب اخروي آن فكر كنيد و در صورت امكان مطالعه نماييد. زيرا تفكر و مطالعه درباره عواقب سوء دنيوي و اخروي اين عمل شما را در تصميمتان و تلاش براي ترك عمل كمك خواهد كرد و انگيزه تان را افزايش مي دهد. از نظر دنيايي با انجام چنين كاري بيماري هاي رواني و افسردگي را به دنبال دارد و از نظر احكام الهي، مجازات چنين كاري اعدام است. 3. درباره زشتي و قبيح بودن اين عمل بيانديشيد بد نيست در اين زمينه بدانيد اين عمل نه تنها در نزد بسياري از مردم متمدن دنيا زشت و ناپسند است بلكه حتي نزد مردم وحشي جهان نيز انديشه و عمل مردود و ناپسندي است. 4. در صورتي كه رابطه نزديك و خاصي با فرد يا افراد مشخصي در اين زمينه داريد، در اسرع وقت با آنها قطع ارتباط كنيد و با دوستان جديدي طرح دوستي بريزيد . دوستاني كه متدين و پايبند به اصول اخلاقي و ارزشي هستند. 5. گاهي اوقات شيطان براي وادار کردن آدمي به گناه از اين کانال بهره مي گيرد يعني مسير هر گناهي را به شکلي هموار مي سازد در اينجا نيز مسير آلوده شدن به برخي گناهان از کانال پشت کردن به جنس مخالف و ازدواج ميگذرد و اين نوع افکار و ذهنيت مقدمه ي ورود به آن وادي است بايد با اين گونه افکار که جز افکار شيطاني نام ديگري بر آن نمي توان نهاد بايد به مقابله پرداخت يعني ذره اي در شيطاني بودن اين افکار ترديد نداشته باشيد. و بي ترديد آن را شگردي شيطاني بدانيد و در مقابله با آن ترديد نداشته باشيد. لذا به محض ورود اين دست افکار به ذهنتان آنها را از فضاي ذهن دور ساخته و بهتر آنکه هرگاه اين افکار به ذهنتان هجوم آوردند سريع فضاي ذهن را به افکار مقابل آن که حاکي از مردي پخته بودن دارد و علامت تمايل به جنس مخالف است پر کنيد. شکل عملياتي اين پر سازي آن است که قلم و کاغذ جلوي دست خود گذارده و اقدام به نوشتن مطالبي با محتواي تمايل به جنس مخالف کنيد و ذهن خود را به اين سمت بکشانيد. مثلا چند سطر در مورد فوائد ازدواج و ثمره هاي آن بنويسيد و دو يا سه بار بلند از روي آن بخوانيد و بعد مجددا نوشته خود را كامل كنيد تا اين گونه افكار به ذهنتان وارد نشود و هر موقعي كه اين افكار به ذهن شما هجوم آورد از اين راهكار بهره بگيريد. توجه داشته باشيد در صدي از اين گونه افکار طبيعي است به شرط آنکه اين گونه افکار استمرار پيدا نکند لذا با قطع کردن رشته اين دست افکار و اقدام به ازدواج موضوع خود به خود حل مي شود. 6. درباره صفات ثانويه جنسي خود قضاوت واقع بينانه داشته باشيد. هرگز خود را بي نصيب از آن صفات ندانيد و دارائي خود را کم جلوه ندهيد لذا به قيافه يک مرد خود را آرايش کنيد و ظاهر مردانه براي خود پرداخت نمائيد. با ژست و اخلاق مردانه ظاهر شده و خود را معرفي کنيد و در قالب يک مرد نيز با ديگران چه جنس مخالف و چه موافق رفتار کنيد. نقش هاي کاملا مردانه را بر عهده بگيريد و الفاظ، تکه عبارتها، سبک سخن گفتن مردانه حتي غليظ تر از يک مرد را به نمايش بگذاريد و در برابر از تمام حرکات، سخنان و ... که متناسب با زنان و رفتار زنانه است جدا پرهيز کنيد. و حتي واجد اين گونه صفات بودن را براي خود يک عار و ننگ تلقي کنيد آنگونه که کسي به خود اجازه ندهد به شما از ديدگاهي غير از يک مرد کامل در مردانگي نگاه کند. 7. صحنه هائي از زندگي که در آن شما نقش يک مرد، پدر، همسر را بر عهده داريد تصور کنيد و به آن بال و پر دهيد و نقش خود را پر رنگ و کاملا مردانه بيان کنيد. اين تصوير گري را در قالب ذهن پروري و نوشته ها و رفتار روزانه و تمام حالات واقعي و خيالي و ... استمرار دهيد. در يک کلام به مرد بودن خود فکر کنيد، و همانگونه عمل کنيد، زندگي مردي و اجتماعي خود را تعقيب کنيد اگر شش ماه با اين طرز تفكر زندگي كنيد براي هميشه از آن افكار رهائي خواهيد يافت. 8. از پوشيدن لباس هاي زير تنگ كه باعث برجسته نمودن اندام هاي تناسلي مي شود جدا جدا خودداري كنيد. 9. نگاه خود را نسبت به جنس موافق كه برانگيزه حالت تمايل خواهي است كنترل كنيد. 10. در روزها و موقعيت هاي نخستين عمل كردن به اين راهكار و دل بريدن از اين حالت سخت و چه بسا ناممكن جلوه كند اما بايد توجه داشته باشيد كه به گفته ي علي(ع) با ارزش ترين كارها دشوارترين آنهاست پس اين حالت نشان از ارزشمندي و اهميت تصميم شما دارد و بايد در مسير عمل كردن به اين تصميم بجا و ارزشمند گامهاي بهتر و بلندتر برداريد. خوب است خاطر نشان سازيم كه دشواري اين عمل تا چند هفته است و بعد در مسير راهوار و هموار خوبيها قرار مي گيريد. انشاء الله 11. هرگز با كسي در اتاق يا هر مكاني ديگر خلوت نكنيد و اگر موقعيتي برايتان فراهم شد كه با فرد خاصي در يك محيط خلوت قرار گرفتيد بلافاصله محل را ترك كنيد و به خواهش وي به طور قاطع جواب منفي دهيد. 12. سعي كنيد هرگز بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با فعاليت هاي مختلف ورزشي ، علمي و هنري پر كنيد زيرا بيكار بودن انگيزه بيشتري براي روي آوردن به آن عمل ايجاد مي كند. بنابراين با يك برنامه ريزي دقيق براي تمام ساعات شبانه روز خود فعاليتي را اختصاص دهيد. 13. در صورت امكان و فراهم بودن شرايط هر چه سريع تر ازدواج كنيد. 14. ورزش يكي از راه هاي مهم و ارزش مندي است كه مي تواند به شما كمك كند. بخصوص در ورزش هاي دسته جمعي و شاد و با نشاط حضور جدي و فعال تري داشته باشيد. دوست عزيزم با عمل به آنچه گفته شد يقينا مطلوب حاصل خواهد شد كافي است يا علي گفته و عمل به آنها را پيشه ي خود سازيد لذا در تاثير آنها ترديد نداشته باشيد بعد از ارائه گزارش از كيفيت و سطح تاثير مرحله دوم راهكار را تقديم خواهيم نمود. خداوند پاك و منزه است و پاكان را دوست دارد پس پيش به سوي پاكي ها.
کد سوال : 1627
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : پذيرفتن مقام نبوت از سوي انبيا آيا اختياري بوده و يا جبري . اگر بگويم كه لياقت داشتند تا به اين مقام برسند اين ليا قت را چه كسي به آنها داده و با توجه به اينكه در قرآن هست كه حضرت آدم بين آب و گل بود و حضرت محمد پيامبر بود چي؟
پاسخ : نخست تذکر اين نکته ضروری است که سخني که نقل کرديد روايت است نه آيه قرآن و معنای آن هم اين است که نظام جهان بر اساس واقعيات و حقايق استوار است. لذا از جهت فلسفي ثابت است كه حلقه وصل ميان واجب الوجود و ممكن الوجود بايد اشرف مخلوقات باشد و در جهان هستي «حقيقت محمديه» اشرف موجودات هستي است. و اين همان معناي تقدم «نور محمدي» بر وجود حضرت آدم(ع) است. اگر چه ظهور جسماني حضرت و بعثت ايشان به عنوان آخرين پيامبر بوده تا كاملترين شريعت و عاليترين معارف الهي توسط ايشان به جهان بشريت عرضه شود. اما پاسخ به اصل پرسش شمار؛ پيامبران هم لياقت خدادادی برای احراز اين مسئوليت را دارند و هم قابليت کسب اين مقام و منصب الهی را. زيرا اگر چه لياقت را خداوند به آنها داده است. اما قابليت آنها در گرفتن و حفظ اين لياقت و توسعه آن قابل انكار نيست. چنان كه شور و شوق پيامبر(ص) را در رشد علمي هر چه بيشتر مي بينيم؛ A}«رب زدني علما»{A ؛ V}(طه، آيه 114){V و تلاش طاقت فرساي ايشان بسيار آشكار است تا آنجا كه خداوند مي فرمايد: A}«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي»{A ؛ V}(طه، آيه 1 و 2){V براي توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم, مطلبی که از آن به عصمت تعبير می شود: معصومين(ع) به جهت «علم خدادادى» و «اراده محكم شخصي» به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى عصمت رسيده‏اند؛ موهبت علم خدادادى ناشي از قابليت و شايستگى‏هاى آنان است، لذا اين اعطا بدون حساب نيست. البته حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانها نيز هست. امام صادق(ع) در همين زمينه مى‏فرمايند: «ان الله اختار من ولد آدم اناسا طهّر ميلادهم، و طيّب ابدانهم و حفظهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء، اخرج منهم الانبياء و الرسل، فهم ازكى فروع آدم؛ ففعل ذلك لا لأمر استحقوه من الله عزوجلّ و لكن علم الله منهم حين ذرأهم انّهم يطيعونه و يعبدونه و لا يشركون به شيئا فهولاء بالطاعة نالو من الله الكرامة و المنزله الرفيعة عنده؛ به درستى كه خداوند متعال، انسان‏هايى را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدن‏هاى آنان را پاكيزه گردانيد و آن‏ها را در پشت مردان و رحم زنان نگهداري كرد نه به جهت طلبى كه از خداوند داشته باشند؛ بلكه از آنجا كه خداوند، در هنگام خلقت مى‏دانست كه از او فرمانبردارى مى‏كنند و او را عبادت مى‏نمايند و هيچ گونه شركى نسبت به او روا نمى‏دارند. پس اينان به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نايل شده‏اند» V}(مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 10، ص 170.){V روشن شد كه عصمت، نتيجه دو امر است 1. علم خدادادى 2. اراده قوى و محكم. بنابراين صرف علم و شناخت و آگاهى خاص به ضرر و مفسده‏ى گناهان عامل عصمت نيست؛ زيرا علم، تنها واقعيت را آن طور كه هست، نشان مى‏دهد؛ ولى تحقق يا عدم تحقق يك عمل ارادى از رهگذر اراده‏ى انسان انجام مى‏گيرد. انسان با وجود ميل شديدى كه از نظر غرايز به انجام برخى محرمات دارد، گاه داراى اراده‏ى نيرومندى است كه مانع از انجام گناه مى‏گردد، و گاه در نتيجه ضعف اراده، تسليم تمايلات سركش مى‏شود. شاهد بر اين مطلب كه علم، حتى در بالاترين مراتب خود، علت تامه تحقق عمل نيست، داستان بلعم باعوراست كه در قرآن كريم آمده است: «واتل عليهم نبأ الذى ءاتيناه آياتنا فانسلخ منها؛ خبر آن كسى را كه آيات خود را به او داده بوديم امّا از آن عارى گشت (مرتكب گناه كبيره شد) براى آنان بخوان» V}(اعراف (7)، آيه 175.){V با توجه به آنچه گفته شد براى پاسخ به پرسش شما بايد به سه واقعيت مهم، معرفت پيدا كرد. نخست آنكه پيامبران و امامان(ع) داراى اراده بشرى مى‏باشند و براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مى‏پردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مى‏باشند. واقعيت نورانى دوم آنكه خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهده‏دارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است. آيات وروايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مى‏دهد كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود. «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بايتنا يوقنون؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را ]هدايت مى‏كردند»V} (سجده (32)، آيه 24.){V «الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند بهتر مى‏داند رسالتش را كجا قرار دهد» V}(انعام (6)، آيه 124.){V واقعيت سوم كه بايد به آن توجه كرد آن است كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست. ازاين‏رو خداوند آنان را از علم لازم براى عهده‏دارى مسؤوليت امامت بهره‏مند مى‏گرداند. به مجموعه اين سه واقعيت نورانى در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آنجا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مى‏خوانيم: «بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك»؛ [آنان را برگزيدى...] بعد از آنكه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلندو ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى ...» در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه و (Base) مى‏باشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالى‏ترى از علم و عصمت دست مى‏يابند. چنان كه درقرآن مجيد از زبان پيامبر(ص) مى‏خوانيم: «و قل رب زدنى علما؛ و بگو پروردگارا بردانشم بيفزايى».V}(طه (20)، آيه 114.){V و همين عبادت‏ها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مى‏شود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مى‏شود. «تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛ برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم...».V}(بقره (2)، آيه 253.){V بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آنكه تبعيض ناروايى باشد چنانچه هر مسؤولي متناسب با گستره مسؤوليت خويش به او امكانات لازم داده مي شود امامان نيز به جهت مقام امامت برخى مقامات ويژه معنوى را دارا مي باشد، چنان كه درباره هنگامه به امامت رسيدن امام هادى(ع) مى‏خوانيم: «يكى از ياران ايشان به نام «هارون بن فضيل» در كنارشان بود كه ناگاه امام فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون» ابى جعفر [امام جواد(ع) ]درگذشت. به حضرت عرض شد: از كجا دانستنيد؟ فرمودند: زيرا فروتنى و خضوعى نسبت به خدا در دلم افتاد كه برايم سابقه نداشت». V}(كلينى، اصول كافى، ج 3، ص 218، ح 984.){V اين نشانه همان علم موهبتي ويژه است. كه در زمان تصدي امامت ظهور بيشتري پيدا مي كند. با توجه به مطالب بالا روشن می شود که نبوت موهبتی الهی است که تنها به کسانی داده شده است که لياقت و شايستگی آن را داشته اند و با کمال جديت نيز اين قابليت را در خود حفظ و توسعه داده اند.
کد سوال : 1628
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : رابطه نور با وجود چيست؟
پاسخ : آنچه از سوال بر مي آيد اين است كه سوال يك پرسش فلسفي است و نه عرفاني و قرآني و لذا بر اساس نگرش فلسفي پاسخ مي دهيم: نور در لغت به معناي «ظاهر، لذاته و مظهر لغيره» است. يعني يك حقيقت خود پيداست و ديگران را نيز آشكار مي كند و لذا همانطور كه نور خود نوراني است، ديگر اشياء مانند خورشيد و آسمان و زمين و ... به واسطه نور نوراني و منور مي شوند. وجود نيز همانند نور هستي بذاته و هستي بخش لغيره است كه هم خود عين هستي است و هم ديگر اشياء را به واسطه خود هستي مي دهد مانند آسمان و سنگ و درخت و ... كه به واسطه وجود موجود مي شوند. بنابراين رابطه وجود با نور رابطه تساوي است كه وجود عين نور و نور همان وجود است. البته اين نگرش بر اساس فلسفه صدرايي است ولي از ديدگاه فلسفه اشراق، عرفان و قرآن بحث به گونه ديگر طرح مي شود كه مي توانيد در فلسفه اشراق به كتاب «سه حكيم مسلمان» دكتر نصر و در عرفان به «اصطلاحات الصوفيه» ملا عبدالرزاق كاشاني و در قرآن به «الميزان» ذيل آيه نور «الله نور السموات و الارض» رجوع كنيد.
کد سوال : 1629
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شيخ ابن محمود در صفحه 6 و 12 رساله خود مى‏نويسد: « يكى از علل ردّ احاديث مهدى اين است كه اينها با يكديگر تناقض، تضاد، تفاوت و ناهماهنگى دارند! « چون براى جمع آورى آنها كوشش كنيد از ميان آنها بيست مهدى قد علم مى‏كند كه صفت هر يك با ديگرى تفاوت دارد و اين به يقين دليل آن است كه پيامبر (ص) اين احاديث را بر زبان جارى نساخته است. او براى توضيح ادعاى خود مثالهايى مى‏آورد و مى‏گويد: يك مهدى هست كه پيامبر (ص) درباره‏اش گفت: « هيچ مهدى پس از من نيست مگر عيسى ابن مريم » . 2- شيخ ابن محمود در صفحه 12 و 13 پس از سخنانى در رابطه با انكار حديث مهدى مى‏گويد: « اما اى بسا بعضى‏ها بگويند كه شيخ الاسلام ابن تيميه به صحت ظهور مهدى اعتقاد دارد و او عالم فرزانه‏اى است كه صحت ديدگاه و درايت آشكارش مورد گواه همگان است. در پاسخ بايد بگويم: آرى من نيز گفتار شيخ الاسلام را ديده‏ام كه در آن ثبت شده كه هفت حديث به روايت ابى داود پيرامون مهدى آمده است. من هم در آغاز جوانى بر باور شيخ الاسلام بودم و از گفته هايش تأثير پذيرفتم، ولى چون به چهل سالگى رسيدم و از علوم فنون مطلع گرديدم! با سستى‏ها، تضادها و اختلافهاى آن آشنا و واقف شدم و بحمداللَّه سرانجام اين اعتقاد ناپسند از ذهنم پاك شد و كاملاً دريافتم كه پس از پيامبر(ص) و كتاب خدا هيچ « مهدى » يى در كار نيست. » به اين سخنان پاسخ دهيد؟
پاسخ : ابتدا لازم است درباره شيخ ابن محمود و اثرش توضيحاتي داده شود. «شيخ عبدالله بن زيد المحمود» رييس دادگاههاي شرعي قطر مي‌باشد كه يكي از نويسندگاني است كه در ردّ امام مهدي(عج) اثري نوشته است. او نوشته‌اش را «لامهدي ينتظر بعد الرسول خيرالبشر؛ يعني هيچ مهدي منتظري كه پس از پيامبر اكرم(ص) برترين مردم باشد وجود ندارد، يا پس از پيامبر اكرم(ص) نبايد انتظار هيچ مهدي را كشيد» نام نهاد. او به پيروي برخي نويسندگان مغرض شبهاتي را درباره ردّ مهدويت وارد كرده است و خرافات برخي نويسندگان ديگر را تكرار كرده است. در پاسخ به شبهه وي در بند 1 پرسش بايد گفت در بين احاديث امام مهدي(عج) كه وي مدّعي تعارض بين آنهاست، احاديث صحيح، حسن، ضعيف و مجعول وجود دارد. مي‌دانيم به احاديث ساختگي و ضعيف كه در طول تاريخ توسط جاعلان حديث ساخته شده نمي‌توان اعتماد نمود و قابليت استناد علمي ندارد. اما در ميان احاديث صحيح كه درباره آنها دانشمندان شيعه اتفاق نظر دارند، نام شخصي برده مي‌شود كه در آخرالزمان هنگام نزول حضرت عيسي(ع) از آسمان و خروج دجال ظاهر مي‌گردد. او ملقب به مهدي است كه پيامبر اكرم(ص) در احاديثي نام وي را هم نام خود و نام پدرش را هم نام پدر خود مي‌خواند.1 از اين رو ما به ادله عقلي نسبت به آن چه پيامبر اكرم(ص) از آن خبر داده و صحت آن بر ما ثابت شده، تعبد داريم و آن را باور مي‌كنيم. از طرفي اين روايت‌ها به طرق مختلف و مورد اعتماد اهل‌سنت نيز روايت شده و هيچ كس از بزرگان اهل‌سنت چنين برداشتي را از اين دسته روايت‌ها نكرده است. كه از هر حديثي كه نام مهدي در آن ذكر شده است، تعدد موصوفان به مهدي برداشت مي‌شود پس اين احاديث تضاد دارند و بايد آنها را ردّ كرد! و اين برداشت هيچ عالم سني نبوده است. از طرفي اهل‌سنت حديث «لامهدي الاّ عيسي بن مريم»2 را بدليل تعارض با احاديث صحيح و معتبر درباره حضرت عيسي(ع) ضعيف و مردود مي‌دانند. بر فرض صحت، برخي آن را جمله تعجبي در مقام انكار مي‌دانند (يعني چنين نيست كه هيچ مهدي پس از عيسي نباشد)3 و برخي مي‌گويند نفي، نفي كمال است. يعني هيچ مهدي كامل و معصومي نيست جز عيسي بن مريم.4 (البته اين ديدگاه اهل‌سنت است كه امام را معصوم نمي‌داند، وگرنه شيعه، امام را معصوم مي‌داند.) اما در پاسخ به بند 2 از پرسش ارسالي بايد گفت شيخ ابن محمود علاوه بر آن كه تا پيش از 40 سالگي راه بزرگان محدث پيش و پس از ابن تيميه را مي‌پيموده، اين باور به دلايل عقلي و نقلي مستند است. علاوه بر آن، ابن تيميه در كتاب «منهاج السنة النبوية» قائل به صحت ظهور مهدي(عج) در آخرالزمان است و او نخستين كسي نيست كه معتقد به صحت ظهور امام مهدي(عج) در آخرالزمان است. زيرا پيش از وي عالمان سني مذهبي مانند عقيلي، قرطبي، بيهقي و... نيز بر همين ديدگاه بوده‌اند و آنان آگاه به علم صحت و سقم، درستي يا نادرستي احاديث نزد سني مذهبان بوده‌اند.5 پي‌نوشت‌ها: 1. قال رسول الله(ص): لاتذهب الدنيا حتي يملك العرب رجل من اهل‌بيتي يواطيء اسمه اسمي واسم ابيه اسم أبي. (سنن الترمذي، ج 3، ص 343 و البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 57.) 2. ابن حجر الهيثمي، الصواعق المحرقه، ج 1، ص 433. 3. ر.ك: سيد محمد تقي المدرسي، الامام المهدي والايمان بالغيب، دار نشر المدرسي، قم، ص 233. 4. عالمان سني مذهبي مانند قرطبي و ابن قيم بر اين باورند. 5. براي مطالعه بيشتر مي‌توانيد به كتاب: مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل‌سنت، اثر سيد هادي خسروشاهي مراجعه كنيد كه اين پاسخ نيز برگرفته از همين اثر مي‌باشد.
کد سوال : 1630
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : هدف از درس خواندن چيست؟ آيا دروس دانشگاهي علم لاينفع هستند؟
پاسخ : اهميت و عظمت مقام علم؛ در حدى است كه خداوند در قرآن به پيامبرش دستور مى‏دهد: «قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون...؛ [اى پيامبر!] بگو: آيا كسى كه عالم است با كسى كه نمى‏داند برابر است؟»، (زمر، آيه 9). پيامبر اسلام در مقام ارزش‏گذارى به علم مى‏فرمايد: طلب العلم فريضه على كل مسلم الا ان الله يحب بغاه العلم؛ دانش‏آموختن بر هر مسلمانى واجب است همانا خدا، طلب كنندگان دانش را دوست دارد»، (اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، ح 1، ص 35). از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست. گرايش به يادگيري علوم به انگيزه هاي مختلف صورت مي گيرد و به طور معمول نيازهاي اوليه حياتي و طبيعي و محسوس جاذبه هاي بيشتري براي انسان ها دارد. لذا براي فراهم سازي بيشتر آسايش و تسلط بيشتر بر طبيعت، گرايش هاي مختلف علمي و تخصص هاي فراوان به وجود آمده است. اما تنها وارستگان و ژرف انديشان هستند كه فراتر از نيازهاي اوليه طبيعي و محسوسات به ارتباط نهاني دانش ها و ارتباط جهان هستي با آفريننده آن فكر مي كنند و از هدفمندي اين همه جنب و جوش ها سخن به ميان مي آورند. مهمترين رسالت دين ايجاد انگيزه فراطبيعي در ميان انسان ها و جهت دهي صحيح به تلاش هاي روزانه است به طوري كه علاوه بر تأمين نيازهاي روزمره زندگي، به هدفمندي و تلاش براي دستيابي به مقصود هستي اقدام كند. از اين رو در فرهنگ اسلامي تمام دانش هاي مورد نياز براي زندگي بشري داراي اهميت است و توصيه شده به مقدار لازم و نياز جامعه، مردم براي فراگيري آن اقدام كنند و از آن به «واجب كفايي» تعبير شده است. اما براي همه انسان ها در هر مرتبه علمي كه قرار دارند توجه به هدف و هدفمندي جهان و ايمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عيني» شمرده شده است و غفلت اكثريت جامعه بشري جاي تأسف دارد زيرا حتي از علوم تجربي و مهندسي نيز مي توان به آن هدف مقدس دست يافت و منافاتي با زندگي روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن و روايات، علم وسيله است نه هدف؛ آن هم وسيله‏اى كه انسان را به كمال مى‏رساند و دنيا و آخرت او را آباد مى‏كند. گفتنى است كه ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در اين جهت علوم الهى و دينى - با توجه به موضوع آن - از ساير علوم اشرف و برتر است؛ ولى اين بدين‏معنا نيست كه علوم ديگر بى‏اهميت و بدون ارزش است و علم نيست. در نگاه كلى قرآن، هر علمى كه انسان را به دنياپرستى سوق دهد و به چنگال ماديات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عيش و نوش بكشاند هدف نهايى او را تنها وصول به ماديات قرار دهد، چيزى جز ضلالت و گمراهى نيست. در قرآن كريم آمده است: «ذلك مبلغهم من العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله؛ اين آخرين حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن كه از راه حق گمراه شده آگاه است»، (نجم، آيه 30). پس علوم غيردينى نيز مى‏تواند نقش‏آفرين بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم كند. اين در صورتى است كه هدف تلقى نشود، بلكه وسيله پيشرفت و رسيدن به كمال باشد. از طرف ديگر علوم دينى نيز اگر طالب آن قصد رسيدن به دنيا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود. خلاصه اين که علمي که در روايات و آيات بر آن تأکيد شده و از آن تمجيد گشته و به عنوان اشرف علوم محسوب مي گردد علم خداشناسي است زيرا معلوم اين علم از معلوم ساير علوم برتر و اشرف است و هر علمي به اندازه معلوم خود ارزش دارد و روشن است که کسب معرفت و جهان بيني و خداشناسي منحصر به يک رشته نيست. شخصي ممکن است از علم شيمي آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب هاي ديني نشناسد - پس آن چه مهم است شناخت کيمياي هستي است - البته بايد پذيرفت بعضي از علوم و رشته ها به اين هدف نزديک تر و کم واسطه ترند. در غير اين صورت از علوم مختلف به عنوان فضل نام برده شده نه کمال. بنابراين دروس دانشگاهي كه در جهت حل مشكلات علمي و گسترش علمي افراد و جامعه خاص بر مي دارد نه تنها علم لاينفع نيست بلكه علومي هستند كه در خدمت به جامعه و مردم است و كسي كه به قصد كمك به مردم و كسب رضايت خداوند و خدمت رساني به افراد جامعه به تحصيل آن علوم بپردازد، نه تنها پسنديده بلكه در برخي موارد بر افراد اين تحصيل واجب مي شود. مثلا آنجا كه حل مشكلات مردم و ادارهء جامعه متوقف بر تحصيل فلان علم باشد.