• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1581
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : سماع چيست؟ آيا سماع با رقص همخواني دارد؟ چرا عارفاني همانند «مولوي» و ... در هنگام سرودن شعر سماع داشته اند؟ رابطه ي سماع با موسيقي را بيان كنيد؟
پاسخ : (1). «سماع» - كه نوعاً در قالب رقص، موسيقى، شعر و آواز است - در نزد تمامى اهل تصوف و عرفان، مورد تأييد نمى‏باشد. برخى از اهل تصوف، با تمسك به بعضى از آيات قرآن كريم - كه مشتقات واژه سمع در آن به كار رفته - به دنبال مستمسكى براى تأييد اين موضوع مى‏باشند.(2) عده‏اى ديگر اين موضوع را به رقص و سماع رسول خداصلى الله عليه وآله مستند ساخته‏اند:(3) گروهى ديگر از صوفيان، سماع را علاوه بر آواز خوانى، رقص و پايكوبى با ويژگى‏هاى ديگرى چون رقص در ميان زنان نامحرم، خواندن شعر به جاى قرآن در مجالس در سماع، آميختن سماع با ميگسارى، سماع با پسران نوجوان و زيبا و گاهى با بعضى گناهان ديگر مختلط كرده‏اند!!(4) برخى از اهل تصوف معتقدند: سماع به دليل آنكه مبتديان سلوك را از پراكندگى غفلت نجات مى‏دهد، امرى جايز و رواست!(5) گروهى ديگر نيز برآنند كه سماع هيجانات، تمايلات، حسرت‏ها، آرزوها و ناكامى‏هاى انسان را آشكار مى‏سازد و با صرف انرژى‏هاى روحى و مغزى - كه در سماع تجلى مى‏يابد - كم‏كم فرو مى‏نشيند و اين آرامش براى سالك ضرورى و حتمى است!(6) پاره‏اى ديگر از صوفيان منشأ اين مسأله را امرى مقدس قلمداد مى‏كنند و معتقدند: سماع رقص نيست؛ بلكه حالتى است كه انسان از هستى خويش مى‏گذرد و سرو پا گم كرده و بيهوش و محو مى‏شود!(7) سالك وقتى در سماع دست به هوا مى‏افشاند، به زبان رمز هر چه را براى او تعلّقات خودى محسوب مى‏شود، به هواى انداخته،و از خود دور مى‏سازد و چون پاى به زمين مى‏كوبد، خودى خود را كه از پايبندى به زمين رشته بود و او را به آن پايبند مى‏داشت - زير لگد خرد مى‏كند و هرچه جسم در طى اين حركات بيشتر خسته مى‏شود، روح بيشتر احساس سبكى و بى وزنى مى‏كند و بيشتر خود را آماده عروج مى‏يابد!(8) در واقع اينان «سماع» را وسيله‏اى براى عروج روح تلقى مى‏كردند؛ مانند نماز كه دريچه‏اى براى ورود به عوالم الهى است! برخى نيز «سماع راست» را با «نماز راستين» متفاوت نمى‏ديدند و معتقد بودند: هر كس ذوق و تميز دارد در مورد مظروف و محتوا هرگز از تفاوت ظروف به اشتباه نمى‏افتد. آنچه را كه غذاى روح و جان اوست - در هر ظرف كه باشد - مى‏شناسد؛ از اين رو، در وراى ظاهر سماع و عبادت - كه دو ظرف مختلف به نظر مى‏رسد - آنچه را در هر دو ظرف ذوق روحى به او مى‏دهد، جز غذاى واحد تلقى نمى‏كند و از همين رو هيچ اشكالى ندارد كه در حال سماع نماز ترك شود!!(9) به اعتقاد ما اصل اين مسأله مخدوش است و با هر رويكردى كه به سماع نگريسته شود - چه سماعى كه با گناه همراه است و چه بدون آن - از ديدگاه تشيع پذيرفتنى نيست؛ زيرا: يكم. برخى از عارفان «سماع» را امرى مردود تلقى كرده و آن را نشانه ناپختگى سالك، سبك عقلى و بى‏خبرى دانسته‏اند.(10) شخصيتى همچون ابن عربى، سماع را در هر قالبش پديده‏اى ضد عرفان و ناسازگار با مقام و روح آن دانسته است. به اعتقاد وى «سلوك معنوى» وقار و طمأنينه مى‏آورد؛ نه جست و خيز و پاى بازى و رفتار سبك؛ در نظر گاه او، انفعال و شور حالى كه بر اثر شنيدن نغمه‏ها و آوازها پديد مى‏آيد، ريشه نفسانى دارد. اين خود طبيعى و نفسانى است كه به ابتهاج و جست و خيز درمى‏آيد؛ نه خود معنوى و الهى. از اين رو علاقه و دلبستگى به سماع، نشانه نقص و ناشى از انگيزه‏هاى غير الهى و به نوعى وسوسه شيطان است. به گفته ابن عربى حتى اگر فردى به بلوغ عرفانى و مرحله تكميل و كمال رسيده باشد و به سماع اشتغال ورزد، از مرحله كمال خويش سقوط كرده و به خواسته نفسانى و غير الهى خود، جواب مثبت داده است.(11) برخى از اهل عرفان اين گونه بر سماع تاخته‏اند: "[اينان چون‏] نمى‏توانند كه مجلس فسقى بر سازند - كه سالوس و ناموس ايشان خراب مى‏شود - قوّالان خوش گوى، خوش آواز حاضر كنند و هرچه‏شان دل آرزو كند و هوى خواهد، شنوند و گويند و زنند و اين را حلقه ذكر نام كنند و اين نابالغان بطال خود را بر فتراك دولت آن رسيدگان محقق مجتهد مى‏بندند و معصيت را عبادت مى‏شمرند، و آن را طريق فقر و مشايخ نام مى‏كنند! اين نه صراط مستقيم است. بل بدعتى عظيم است كه در ميان امت محمدصلى الله عليه وآله افتاده است».(12) دوّم. از آيات وارده در خصوص «سمع» نمى‏توان هيچ استفاده‏اى براى مستند سازى «سماع مصطلح» كرد و برخى از اهل تصوف بر بى پايگى احاديثى كه موضوع را به اعمال و رفتار رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نسبت مى‏دهند، اذعان كرده‏اند.(13) سوّم.چنان كه در بخش‏هاى ديگر آن مجموعه اشاره كرديم،(14) مسأله «حرام» ريشه در تكوين دارد و نبايد محقق شود، از اين رو چگونه پديده‏اى كه براى سلوك معنوى و رسيدن به مقصود نبايد عملى شود و حتّى بايد كوشيد تا انجام نپذيرد؛ مى‏تواند آدمى را در سلوك مدد رساند؟! آيا مى‏توان خشنودى خداوند را با اعمالى كه خود وى حرام كرده است، به دست آورد؟! قرآن مجيد به مؤمنان خاطرنشان مى‏سازد: مراقب شگردهاى شيطان باشند، چون يكى از شگردهاى او براى گمراه ساختن مردمان اين است كه اعمال بد و زشت آنان را زينت بخشيده و نيك جلوه مى‏دهد؛ از اين رو در اسلام به ترك شبهات و موارد مشتبه تأكيد شده است؛ زيرا آنها سرچشمه فريبكارى‏هاى شيطان است.(15) اولياى الهى بنابر مستندات روايى و تاريخى، اگر اندك توجهى به غير محبوب داشتند و يا پرداختن به لذت‏هاى حلال مانع از سير و سلوك آنان مى‏شده، توبه و استغفار مى‏كردند؛ چه رسد به افعال و اعمالى كه گناه و حرام بودنشان محرز و ثابت است.(16) چهارم. چنان كه بارها اشاره شد، ميزان و معيار در صحّت و سقم سيروسلوك و روش آن، قرآن كريم و اهل بيت‏عليهم السلام است و ما در خصوص سماع در قالب‏هاى گوناگونش، به عنوان ابزارى تأييد شده در سلوك معنوى دليلى از قرآن و اهل بيت‏عليهم السلام نيافته‏ايم. از اين رو نمى‏توان سماع را همچون نماز تلقى كرد و به دليل همسانى در روح، به ظرف آن روى آورد.بايد «شريعت»، در مرحله «طريقت» و نيز «حقيقت» حفظ شود و اين شريعت همان بايدها و نبايدهايى است كه شارع مقدس براى ما بيان كرده و نمى‏توان امرى را به دليل آنكه نتيجه فرضى‏اش مانند نتيجه نماز (عروج روحى) است، به عنوان امرى شرعى تلقى نمود؛ امرى مشروع است كه يا در قرآن و يا در گفتار و رفتار عترت طاهره به ما معرفى شود و در خصوص «سماع» چنين چيزى يافت نشده است. پنجم. اين واقعيت را مى‏پذيريم كه احساس و عواطف، بخش جدا نشدنى از ساختار روانى انسان است و اين قوا ابزار و وسيله‏اى براى رشد و تكامل محسوب مى‏شود؛ چنان كه اين حقيقت را نيز انكار نمى‏كنيم كه بعضى از عوامل هنرى، مى‏توانند زمينه ساز امور معنوى و سلوك باشند و انسان را به سوى هدف‏هاى عرفانى سوق دهند؛ ولى در رابطه با تغيير احساس و عواطف و محرك‏هاى آن، توجّه به دو نكته بايسته است: 1. هدفى كه هنر در راه آن به كار گرفته مى‏شود. 2. ميزان و درجه تحريك احساس و همچنين نوع محرك. بدون ترديد هنر جنبه ابزارى دارد؛ از اين رو هم مى‏تواند در راه تعالى هدف‏هاى انسانى به كار گرفته شود و هم در راه‏هاى ضد انسانى. پس بايد قبل از هر چيز هدف و آرمان هنر شناخته شود. از سوى ديگر تشديد و تهييج عواطف - بدون رعايت اعتدال و ضوابط - نه تنهاسودمند و تكامل آفرين نيست؛ بلكه ممكن است انحراف آور و گمراه كننده نيز باشد! تنها داشتن يك هدف متعالى كافى نيست؛ بلكه بايد به دنبال آن از وسائل و ابزار رسيدن به آن هدف نيز درست و با كيفيت و كميت مناسب، استفاده كرد. پيچيدگى و حساسيت ساختار روانى انسان و رابطه آن با محركش، ما را به اين نقطه رهنمون مى‏شود كه بايد با احتياط قدم برداريم و در ين خصوص به رهنمودهاى رهبران الهى - كه به خوبى به اين امر واقف بوده‏اند - توجّه كنيم. اگر محركى بيش از حد، عواطف و احساسات را تحريك نمود - به شكلى كه كارآيى و داورى مديريت حركت مختل شود - آدمى را در بكارگيرى درست از عواطف براى سير تكاملى خويش ناكام خواهد ساخت. «سلوك عرفانى» يك سير صرفاً احساسى و انگيزشى نيست؛ بلكه طريق مشخص و راه معلوم و معينى دارد كه سرعت بيش از حدّ در آن، موجب انحراف در آن مى‏شود. از اين رو در اين خصوص بايد گوش جان به رهنمودهاى رهبران الهى سپرد و دانست كه با چه ابزارى، مى‏توان احساسات و عواطف را به حد و اندازه و معتدل، در سلوك معنوى به خدمت گرفت. روشن است كه سماع در قالب گوناگون آن، محركى است كه اعتدال در عواطف و احساسات و هيجانات را از ميان برده و تلقين پذيرى و توهم را - كه موجب انحراف در سلوك معنوى مى‏شود - در پى مى‏آورد.(17) حسن ختام پاسخ به اين پرسش را به گفته صدرالمتألهين در خصوص عارف نمايان زمانش مزيّن مى‏سازيم: «نُقل مجالس اين گروه اشعار است. شعرهايى در توصيف زيبايى معشوقان و دلربايى محبوبان و لذت وصال و درد فراق آنان؛ در صورتى كه بيشتر حضار ين مجالس سفلگانى از عوام الناس‏اند با قلب‏هاى آكنده از شهوات و درون‏هايى از لذت‏گيرى و توجه به صورت‏هاى زيبا، جدا نشدنى! به همين سبب خواندن اشعارى چنين با آهنگ‏هاى مخصوص، جز برانگيختن آن شهوت‏هاى پنهان و بيماريهاى مزمن - كه در درون آنها ريشه دوانيده است - كارى نمى‏كند».(18) 1) در بخشهايى از اين پاسخ‏دهى وام دار زحمات فاضل ارجمند آقاى حسن يوسفيان هستم. «شكر الله مساعيه». 2) مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، ص‏189، اسرار التوحيد، ص‏277. 3) مصباح‏الهداية، ص‏201. 4) مناقب العارفين، ج‏1، ص 419؛ احياء علوم الدين، ج‏2، ص‏327 - 325؛ ابعاد عرفانى اسلام، ص 535؛ نفحات الانس، ص 590 - 461. 5) سماع نامه‏هاى فارسى، ص 83 - 84. 6) عرفان اسلامى، ص 170 - 171. 7) معارف، ص 313؛ الفتوحات المكية، ج‏4؛ ص‏88؛ طبقات الصوفيه، ص 375. 8) پله پله تا ملاقات خدا، ص 181. 9) همان، ص 178 و 182 - 183. 10) طبقات الصوفية، ص‏432؛ اوراد الاحباب، ج‏2، ص‏229. 11) نگا: الفتوحات المكية، ج‏1، ص‏210 به بعد و ج‏2، ص‏366 به بعد و ج‏3، ص‏562 به بعد و ج‏4 ص‏270؛ شاهد در مجموعه رسائل. 12) حديقة الحقيقة، ص‏89. 13) عوارف المعارف، ص‏205. 14) همين نوشتار مبحث شريعت. 15) نكا: انعام (6)، آيه 43؛ توبه (9)، آيه 37؛ عنكبوت (29)، آيه 38؛ فاطر (35)؛ آيه 8؛ محمد (47)، آيه 14. 16) پژوهشى در عصمت معصومان، ص 330 - 332. 17) عرفان اسلامى، س 167 - 171. 18) عرفان و عارف نمايان، ص‏57؛ براى اطلاع بيشتر در خصوص سماع. ر.ك: سيد محمد على مدرسى طباطبايى سماع؛ عرفان و مولوى، انتشارات يزدان؛ حسين حيدرخانى، سماع عارفان، انتشارات سنايى؛ هاشم معروف الحسنى، تصوف و تشيع، ص 440 - 456؛ نقد صوفى، ص 259 - 295.
کد سوال : 1582
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : بعضي از خانواده مذهبي ها حجاب را مانع صله رحم مي دانند چونكه حجاب را مزاحم راحتي شان مي دانند.آيا حجاب مانع صله رحم است؟
پاسخ : حجاب در اسلام به معني پوشش است و پوشش نه تنها مزاحم روابط اجتماعي نيست، بلكه اين كار را ممكن مي سازد. بدون پوشش ممكن است خانم ها مورد طمع و دستبرد هوس آلود ديگران قرار بگيرند، ولي پوشش به آنها امنيت و سلامت مي دهد و همچنين امكان مي دهد كه به راحتي در جامعه حضور يابند و به وظايف اجتماعي خود بپردازند. در مورد صله رحم نيز پوشش نه تنها مزاحم نيست؛ بلكه باعث برقراري روابط مشروع، انساني و پاك مي شود و پوشش لزوما به معني چادر و يا پوشيدن لباس هاي متعدد نيست. به همين مقدار كه بدن پوشيده باشد و محرك نباشد كافي است. اين مقدار پوشش نه تنها موجب ناراحتي خانم ها در روابط فاميلي نيست، بلكه زمينه ارتباط راحت آنها را فراهم مي آورد. صله رحم از نظر اسلام داراي اهميت فراواني است كه نمي توان آن را به بهانه راحت طلبي و سختي پوشش فراموش نمود. در روايات اسلامي آمده است كه حق رحم را هيچ چيزي قطع نمي كند (امام صادق(ع): H}«حق الرحم لايقطعه شيي»{H) ؛ V}(بحار، ج 74، ص 131){V. و همچنين آمده است كه قطع رحم، باعث مرگ زود هنگام مي شود و به عكس صله رحم، اجل آدمي را به تأخير مي اندازد و موجب طول عمر انسان مي شود. امام صادق(ع) در اين زمينه فرمودند: يكي از گناهاني كه باعث مرگ زود هنگام مي شود، قطع رحم است H}«الذنوب التي تعجل الفناء قطيعه الرحم»{H ؛ V}(بحار، ج 74، ص 94){V و امام باقر(ع) فرمودند: «صله ارحام، اعمال را پاكيزه مي كند و اموال را فراواني مي بخشد و بلا را دفع مي كند و اجل را به فراموشي مي اندازد.» V}(بحار، ج 74، ص 111){V
کد سوال : 1583
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با سلام و عرض خسته نباشيد مدتي است كه با دختري با قصد ازدواج آشنا شده ام و خانواده هايمان هم باخبرند حتي من به خواستگاري ايشان هم رفته ام و قراره چند ماه ديگه عقد كنيم. ولي چند وقتيه كه بر خلاف كمالات و خوبيهايي كه در ايشان سراغ دارم از قيافه ايشان خوشم نمي آيد. البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه ظاهر براي من خيلي مهم است و در اوايل از ظاهر ايشان مقداري نه خيلي زياد خوشم مي آمد. سوال من اين است كه آيا اين مسئله مي تواند بعد از ازدواج مشكل ساز شودí من فكر ميكنم اگر به خاطر اين موضوع از ازدواج با ايشان منصرف شوم ضربه روحي شديدي به ايشان وارد مي شود. خواهشمندم مرا در اين مورد راهنمايي كنيد؟
پاسخ : زيبايى يك امتياز است و در شيرينى و سعادت زندگى زناشويى تأثير به‏سزايى دارد. به طورى كه لازم است يكديگر را از نظر اندام و چهره و شكل ظاهرى همديگر را دوست داشته باشند. زيبايى يك معيار و اندازه معين و قانون استاندارد ندارد بلكه تا حدودى به سليقه افراد بستگى دارد. حتى ممكن است فردى در نظر كسى زيبا باشد و در نظر ديگرى زشت. اگر انسانى قيافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممكن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا كند و از او بهانه و ايراد بگيرد و زندگى را بر او تلخ نمايد. مى‏توان گفت زيبايى به اندازه‏اى بايد باشد كه همديگر را بپسندند و جذابيت كافى براى همديگر داشته باشند و متناسب با ويژگى‏هاى خود، ديگرى را انتخاب كند. به عبارت ديگر از نظر ظاهرى نيز بايد كفو همديگر باشند. به هر حال زيبايى يك صفت كمال است كه اگر با صفات و معيارهاى اساسى مثل تدين، اخلاق، عقل، شرافت خانوادگى همراه باشد ارزش خواهد داشت وگرنه، ملاك اصلى و اولى را نبايد زيبايى قرار داد. اگر فكر مي كنيد مي توانيد با توجه به ديگر ويژگي هاي بارز در همسرتان، محبت قلبي را در خود بوجود آوريد همين محبت موجب جذابيت مي شود نقص زيبايي را پوشش مي دهد. به ويژه پس از ازدواج همسرتان مي تواند آرايش هاي جذاب نيز داشته باشند. اما در هر صورت بايد اين مشكل را از هم اكنون براي خود حل كنيد و او را بپذيريد و در آينده هيچ گاه به عنوان نقطه ضعف بر او خرده نگيريد به طوري كه در فراز و نشيب زندگي نسبت به او دلسرد نشويد.
کد سوال : 1584
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : منظور از آسمان در قران چيست؟
پاسخ : كلمه «سماء» و مشتقات آن كه سيصد و ده بار در قرآن كريم به كار رفته است، مفهوم جامعي است كه مصاديق و معاني متعددي از آن اراده مي شود. و لذا در لغت، علم و قرآن با مقاصد و معاني متفاوتي بكار رفته است: الف) «سماء» در لغت از ريشه «سمو» (به معناي بلندي) است و اصل آن از آرامي و سرياني و عبري (شيميا) است. V}(حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرِآن الكريم، ج 5، ص 254){V و به معناي بالا و برتر (فوق) است. آسمان هر چيزي، بالاي آن چيز را گويند. و حتي برخي لغويين ادعا كرده اند هر بالايي نسبت به پايين آن آسمان و هر پايين نسبت به بالاي آن زمين است. V}(مفردات راغب، ماده سماء){V ب) آسمان در فيزيك جديد اينگونه تعريف شده است: «پديده اي نابوده [معدوم] و گنبد نما كه زمينه ديدن سيارات و ستارگان است.» V}(ر.ك: بينات، سال دوم، شماره 8، ص 86_87){V ج) آسمان در قرآن: كلمه «سماء» (آسمان) در قرآن به صورت مفرد (السماء _ سما) و جمع (سموات _ السموات) بيش از سيصد مرتبه به كار رفته است. ولي در همه موارد به يك معنا و در يك مصداق بكار نرفته است. و به طور كلي آسمان در قرآن، در دو مفهوم مادي (حسي) و معنوي به كار رفته است. برخي موارد آن عبارتند از: 1. آسمان (سما) در معناي بالا (جهت بالا): اين معنا موافق معناي لغوي آسمان است و براي نمونه آيه زير را مثال زده اند: A}«اصلها ثابت و فرعها في السماء»{A ؛ V}(ابراهيم / 24){V «همانند درخت پربركت و پاكيزه كه ريشه آن در زمين ثابت و محكم است و شاخه هاي آن به آسمان كشيده شده». اين معنا را برخي از مفسران معاصر آورده اند؛ V}(تفسير نمونه، ج 1، ص 165_167، چاپ دارالكتب الاسلاميه){V ولي برخي ديگر از صاحب نظران برآنند كه اين معنا به صورت مجازي يا مسامحه در قرآن به كار رفته است. V}(استاد مصباح يزدي، معارف قرآن، ص 234){V چرا كه فوق (جهت بالا) جمع بسته نمي شود پس مثلا «سبع سموات» نمي تواند به اين معنا باشد. 2. آسمان به معناي جو اطراف زمين؛ جايي كه ابرها قرار گرفته اند و هوا در آن است. مثال: A}«و نزلنا من السماء ماء مباركا»{A ؛ V}(ق / 9){V «و از آسمان آب مباركي را فرو فرستاديم» 3. آسمان به معناي مكان سيارات و ستارگان: مثال: A}«تبارك الذي جعل في السماء بروجا و جعل فيها سراجا و قمرا منيرا»{A ؛ V}(فرقان / 61){V «بزرگوار آن خدائي كه در آسمان برج ها مقرر داشت و در آن چراغ روشن خورشيد و ماه تابان را روشن ساخت». 4. آسمان به معناي مقام قرب و مقام حضور كه محل تدبير امور عالم است. برخي از مفسران مثل علامه طباطبايي(ره) در موارد متعدد «سماء» را به اين معنا ارجاع داده اند. V}(ر.ك: الميزان، ج 16، ص 247 و ج 19، ص 327، چاپ بيروت»{V مثال: A}«يدبر الامر من السماء الي الارض»{A ؛ V}(سجده / 5){V «اوست كه امر عالم را از آسمان تا زمين تدبير مي كند». 5. آسمان به معناي موجود عالي و حقيقي: برخي از صاحب نظران برآنند كه آسمان در قرآن همانگونه كه به معناي آسمان مادي بكار رفته است. (مثل سموات سبع) در معناي علو مرتبه وجود و موجود عالي نيز بكار رفته است كه همان سماء معنوي و عالم فوق ماده است كه همه هستي از آن مرتبه بالاتر نازل مي شود. V}(استاد مصباح يزدي، معارف قرآن، ص 234_236){V مثال: A}«و في السماء رزقكم و ما توعدون»{A؛ V}(ذاريات / 22){V «روزي تان و آنچه به شما وعده داده مي شود (كه ظاهرا بهشت منظور است) در آسمان قرار دارد». T}جمع بندي{T لفظ «سماء» در قرآن و علم و لغت به يك معناي واحد به كار نرفته است بلكه در معاني و مصاديق مختلف بكار رفته است. و به عبارت ديگر مشترك لفظي است. هر چند ممكن است برخي از اين معاني و مصاديق را در يك مفهوم واحد جمع كرد. براي مثال معناي چهارم و پنجم قرآني (كه از علامه طباطبايي (ره) و استاد مصباح يزدي نقل كرديم) را مي توان در معناي آسمان معنوي جمع كرد. V}(محمدعلي رضايي اصفهاني، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، انتشارات مبين، ج 1، ص 134_136){V
کد سوال : 1585
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : متاسفانه مشكلاتي كه خدمتتان عرض مي كنم روحيه من را بكل خراب كرده و انگيزه ام را براي ادامه راه از بين برده فكر نكنيد كه خيلي بي اراده ام و ليكن ديگر حيران شده ام و حتي نمي توانم خودم را نيز قانع كنم. 1-ازدواج نكردن با شخص مورد علاقه ام كه تاثير بدي بر من گذاشت.و بخاطر اينكه من با خانوداه آنها ارتباط دارم اين وضعيت برايم مثل پاشيدن نمك بر روي زخم شده است. 2-عدم موفقيت در تحصيلات دانشگاهي و در آستانه اخراج شدن از دانشگاه كه اين هم به خاطر همان موضوع قبلي و بي ميلي كلي من به تحصيل مي باشد.كه اگر اين اتفاق هم رخ دهد علاوه بر آزار روحي دروني متاسفانه از طرف اطرافيان نيز سرزنش خواهم شد.مرا راهنمايي بفرماييد و در اين وضعيت بحراني راه حلي برايم بگوييد.ظمنا علاقه بسياري نيز به تحصيل دارم.و به هيچ عنوان ترك تحصيل برايم مقدور نيست؟
پاسخ : زندگي ما انسانها همواره داراي فراز و نشيب ها، پيروزي و ناكامي ها و حوادث تلخ و شيرين است و شايد لذت زندگي نيز به همين مسائل جوراجور و رنگارنگ و تلخ و شيرين باشد. اگر زندگي يكنواخت بود و همه چيز بر وفق مراد، همه ما دچار خستگي، كسالت و دلمردگي مي شديم. بنابراين برخي ناكامي ها و شكست ها نعمت است و باعث تنوع در زندگي ما و در عين حال موجب تنبه و بيداري ما مي شود علاوه بر اينكه چه بسا خيلي از چيزها كه ممكن است ما آنرا به عنوان شكست تلقي كنيم و براي ما ناخوشايند باشد اما در واقع خير ما در آن بوده است و خداوند نيز به اين حقيقت اشاره مي كند و مي فرمايد: چه بسا شما از چيزي كراهت داريد ولي خير شما در آن نهفته است و چه بسا از چيزي خوش تان مي آيد ولي چيزي جز، شر براي شما در پي نخواهد داشت و علت اين مطلب نيز بدين خاطر است كه علم ما نسبت به حقايق و حوادث زندگي قاصر است و اين محدوديت علمي موجب مي شود بسياري از واقعيت ها را خوب درك نكنيم و از تجزيه و تحليل صحيح آنها عاجز باشيم از اينرو نبايد به صورت ظاهري حوادثي كه در زندگي ما رخ مي دهد فقط توجه كنيم و سطحي نگر باشيم. نكته ديگري كه بايد مد نظر قرار گيرد اينست كه ما نبايد تابع قانون «همه يا هيچ» باشيم به اين معنا كه مثلا اگر من با فلان فرد ازدواج كردم خوشبخث هستم والا ديگر روي خوشبختي را در زندگي نخواهم ديد. نه اينگونه نيست. خوشبختي و بدبختي از اموري است كه داراي مراتب و درجات زيادي است هر كسي ميزاني از خوشبختي را مي تواند بدست آورد و در عين حال ممكن است بدبختيها و شكست هايي را نيز تجربه كند. ما نبايد فقط به بعد منفي شكستها نگاه كنيم. يكي از جنبه هاي مثبت آنها اينست كه حداقل به عنوان يك تجربه مي تواند براي ما مفيد باشد و در واقع با بررسي علل آن يك سكوي پرش براي دستيابي به پيروزي هاي بعدي قرار گيرد. يكي از ويژگي هاي انسان هاي سالم و بهنجار اينست كه خود را در بن بست هاي زندگي قرار نمي دهند و اگر چيزي را از دست دادند براي هميشه ماتم نمي گيرند. آنچه گذشت، گذشته است و نبايد غصه آنرا خورد بلكه بايد از فرصت هاي زمان حال بهترين و بيشترين استفاده را نمود چه بسا اگر شما با آن فرد ازدواج مي كرديد دچار مشكلاتي مي شديد كه حل آنها از عهده شما خارج بود و براي هميشه تا پايان عمر بايد با آن مشكلات دست و پنجه نرم كنيد. زيرا معلوم نيست ما به هر چيز يا به هر كس علاقه داريم واقعا براي ما مفيد باشد لذا شما سعي كنيد به تدريج آن مسأله را فراموش كنيد به او فكر نكنيد و هر وقت به ذهن شما خطور كرد با مشغول شدن به كاري فكر او را از ذهن خود خارج كنيد، از نگاه كردن به آن فرد و از هر گونه تماس ديگري با او، اجتناب كنيد. مطمئن باشيد با گذشت زمان فراموش خواهد شد. اگر مسأله قبلي را به تدريج فراموش كنيد و با يك برنامه ريزي صحيح به كار علمي و تحصيلي خود بپردازيد بطور قطع مي توانيد عقب افتادگي هاي قبلي را جبران كنيد. عمل به راهكارهاي زير مي تواند شما را از وضعيت فعلي رهايي بخشد انشاء الله. 1. از قرار گرفتن در تنهايي اجتناب كنيد. 2. از بيكاري پرهيز نمائيد و با برنامه ريزي براي اوقات شبانه روزي ازوقت خود بهتر استفاده كنيد. 3. روابط اجتماعي خود را افزايش دهيد و دوستان مناسب و خوبي را براي معاشرت انتخاب كنيد. 4. هر روز نيم الي يك ساعت ورزش كنيد. 5. از نگاه كردن به فردي كه قبلا به او علاقه داشتيد جدا پرهيز كنيد. 6. سعي كنيد هيچگونه تماس با او نداشته باشيد. 7. به خود تلقين كنيد كه او «نمي تواند شريك مناسبي براي زندگي من باشد». 8. به امور معنوي و مذهبي اهتمام بيشتري بورزيد و خلأ روحي خود را با معنويت پر كنيد. 9. تلاش كنيد مشكل درسي خود را جبران كنيد و به خود همواره تلقين كنيد كه «من مي توانم عقب افتادگي ها را جبران كنم». 10. از منفي بافي و تفكرات منفي نسبت به خود اجتناب كنيد. 11. هرگاه فكر منفي به ذهنت خطور كرد بلافاصله با پرداختن به فكر ديگري ذهن خود را از درگيري آن فكر منفي خالي كنيد. 12. هميشه يك سلسله از ويژگي هاي مثبت مربوط به خود را در يك برگه كاغذ يادداشت كنيد و همينطور موضوعات خوب و خوشايندي را نيز يادداشت كنيد كه هر گاه افكار منفي به شما هجوم آورد سريع آنرا با افكار مثبت جايگزين كنيد.
کد سوال : 1586
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : ميخواستم درخواست كنم اگر ممكن است متن شعر آذري مربوط به حضرت صاحب الزمان(عج) كه با "اي قلم..." شروع ميشود را ارسال نماييد.
پاسخ : P}هاشمي خالي يوزونده ايکي دونياني آليب{E}زولفينين بير تلي دنيائيله عوقبايه دير{P P} اي قلم سوزلرينده اثر يوخ{E}آشنادن منه بير خبر يوخ{P P} گلدي بو جمعه ده گشدي الله{E}فاطمه يوسفينن خبر يوخ{P P} ياندي پروانه لر شمع سوندي{E}آيريليقدان اورک گانه دوندي{P P}شأنيده روتبه ده بي بدل سن{E}هر گوزلدن آقا سن گوزلسن {P P} کيم ديير آيريليق درده سالماز{E}عاشقين صبريني الدن آلماز{P P}اي گوزيم يوللارا باخ داريخما{E}گون هميشه بولوط آتدا گالماز {P P}غونچه گوللر نه اندازه سولسون{E}قلب لر گويمه قانيله دولسون {P P}گلدي بو جمعده گلمدون سن{E}کيم سايير جمعه ي ديگر اولسون {P اي صفايي هله دوز فراقه P}بو جهاندا هره بير پيشه ده دي{E}هره بير فکريده انديشه ده دي {P آقا! گوزوميز مرقد شش گوشه ده دي P}گويما بو قلب لر داغلي گالا{E}کربلا يوللاريني باغلي گالا {P P}اي صفايي هله دوز فراقه{E}يول سالاغ بيزده بيرده عراقه {P P} قلبيلر غصه دن داغلي گالدي{E}يا امام زمان گل امان ور{P کربلا يوللاري باغلي گالدي هر کجا پسوند «ده» نوشته شود «د» خوانده مي شود: مانند يوزونده، جمعه ده، بيزده، بيرده و... ترجمه فارسي: P}خال هاشمي روي صورتت دو دنيا را تصاحب کرده است{E}يک موي زلفت، به دنيا و آخرت مي ارزد {P P} اي قلم در حرفهايت اثري نيست{E}از آشنا براي من خبري نيست{P P} آمد اين جمعه هم گذشت اي خدا{E}از يوسف فاطمه خبري نيست{P P}پروانه ها سوختند، شمع خاموش شد{E}از جدايي دل به خون تبديل شد (از جدايي دل خون شد) {P P}در شأن و رتبه بي بدل هستي{E}از هر زيبارويي تو اي آقا، زيباتر هستي {P P} چه کسي مي گويد که جدايي به درد دچار نمي کند{E}صبر عاشق را از کف نمي گيرد؟{P P} از چشم من به راه ها نگاه کن، احساس تنهاي نکن{E}خورشيد هميشه پشت ابر نمي ماند{P P} غنچه گلها تا چه اندازه پر پر شوند؟{E}قلب ها را نگذار پر خون شود{P P} آمد اين جمعه هم تو نيامدي{E}چه کسي مي شمارد جمعه ديگري هم بشود (چه کسي منتظر جمعه ديگري مي شود){P اي صفايي فعلا بر فراق صبر کن (صفايي تخلص شاعر مي باشد) P} در اين جهان هر کس مشغول پيشه اي است{E}هر کسي در يک فکر و انديشه اي است{P آقا چشممان بر مرقد شش گوشه هست P}نگذار اين قلبها داغدار بماند{E}راه هاي کربلا بسته بماند {P P} اي صفايي فعلا صبر کن بر فراق{E}يک بار ديگر راهمان را به عراق بيندازيم (دوباره راهي کربلا شويم){P P} قلبها از غصه داغدار ماندند{E}يا امام زمان بيا امان بده{P راه هاي کربلا بسته ماندند
کد سوال : 1587
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : لطفا بفرماييد آيا حجاب براي زنان فقط پوشاندن موها است؟ در حاليكه با پوشاندن موها هم مي توان ظاهري تحريك آميز درست كرد؟ با اين وصف من فكر مي كنم حجاب پوشاندن موها نيست بلكه پوشاندن زيبايي ها از نامحرمان براي جلوگيري از تحريك آنها است و اگر كسي بتواند بدون پوشاندن موهايش اين كار را انجام دهد حجابش را رعايت كرده و لازم نيست فقط موهايش را بپوشاند. لطفا نظرتان را در اين مورد بنويسيد؟
پاسخ : چند نكته شايان توجه است: 1. بر اساس آيات 31 سوره نور و 59 سوره احزاب و روايات مقدار پوشش حجاب براي زنان از سر تا پا به استثناي گردي صورت و دستان تا مچ است. براي نمونه در آيه 59 سوره احزاب آمده است: «اي پيامبر(صلي الله عليه و آله) به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: در پوشش هاي خود را بر خود فروتر گيرند. اين براي آن كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديك تر است و خدا آمرزنده مهربان است» در اين آيه از واژه هاي خمار و «جلابيب» استفاده شده است. خمار به معناي پوشش است و به طور معمول به چيزي مانند روسري گفته مي شود كه زنان با آن، سر خود را مي پوشانند «جلابيب» به معناي «جلباب» است و معناي متعددي دارد و قدر مسلم چيزي است كه زنان با آن _مانند چادر_ خود را مي پوشانند. 2. حفظ پاكدامني زنان منحصر به اين مقدار پوشش نيست؛ بلكه از هر نوع رفتاري كه موجب تحريك و تطميع افراد هوس ران شود بايد اجتناب نمود. مثلا در قرآن كريم، از نرمش در سخن گفتن كه موجب تحريك و تطميع است نهي گرديده است: «زنهار نازك و نرم با مردان سخن مگوييد مبادا آن كه دلش بيمار (هوي و هوس است) در طمع افتد؛ بلكه متين سخن گوييد» V}(احزاب، 32){V P}آهنگ خوش از كام و دهان و لب شيرين{E}ار نغمه كند ور نكند دل بفريبد{P بنابراين خانمي كه ملتزم به ارزش هاي اسلامي است، هيچ گاه زير چادر با لباس هاي رنگارنگ و تنگ كه برآمدگي هاي بدن رانشان دهد و با آرايش ها مهيج در دست و صورت و مو از خانه بيرون نمي آيد. قرآن كريم از تبرج (خودآرايي به منظور خودنمايي) نهي كرده، آن را متعلق به جامعه جاهلي دانسته است. V}(منزلت زن در انديشه اسلامي، محمد فنايي اشكوري، مؤسسه آموزشي امام خميني، ص 101){V حاصل آن كه پوشش با چادر و روسري و مانتو جزيي از حجاب است حجاب كامل آن چيزي است كه گفته شد. 3. يكي از زيبايي ها و زينت هاي طبيعي براي آدمي به ويژه زنان، مو است. به همين جهت، زنان از ريزيش مو، كچلي و ... واهمه دارند و مردان نيز، به زناني كه از اين زيبايي بي بهره اند رغبتي نشان نمي دهند. يكي از نشانه هاي اهميت مو براي زنان اين است كه شركت هاي تبليغي از اين زيبايي نهايت بهره را برده، و كالاي خود را در كنار زنان سر برهنه _نه سرپوشيده_ تبليغ مي كنند. البته، شايد مو يا برخي از اعضاي زن مانند دست ها و صورت براي زنان ديگر زيبايي و جلوه نداشته ، محرك نباشد. اما همه اعضاي زن براي مرد جذاب و ديدني است، حتي دست ها و صورت زن كه معمولا پوشيده نيست و آرايشي ندارد براي مردها جذاب و محرك است. به همين جهت افرادي كه از نظر ايماني ضعيف هستند، چشم چراني آنان به صورت و دست هاي آرايش نكرده زنان سيري ناپذير است.
کد سوال : 1588
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا پسرها مي توانند بدون اجازه پدر ازدواج كنند ولي دخترها نمي توانند؟ اگر جواب شما اينه كه پسرها منطقي تر هستند ولي دخترها احساسي. لطفا بفرماييد همه پسرها كه منطقي نيستند و همه دخترها هم احساسي نيستند پس چرا با اين حال باز در قانون اين مسئله در نظر گرفته نشده و همه دخترها شامل اين قانون مي شوند و بايد اجازه پدر را براي ازدواج بدست بياورند؟
پاسخ : عوامل مختلفي در اين مسأله مؤثر است ضمن اين كه بايد نكات متعددي را در اصل اين حكم شرعي نيز از نظر دور نداشت: عوامل مؤثر: 1. طبيعت احساساتي بودن زنان؛ اين يك امتياز بزرگ در زنان است كه به واسطه آن نقش هاي بزرگ و كليدي همچون مادري و تربيت فرزندان به او سپرده شده است و طبيعتا به لحاظ رعايت اين طبيعت (كه در نهاد همه زنان است مگر آن كه به واسطه برخي كارها اين حالت تحت الشعاع قرار گرفته و به حالت خمدي در آيد) بعضي از محدوديت ها در تصدي كارهاي يا مديريت رفتاري براي آنان مقرر مي شود. ناگفته پيداست همان طور كه افلاطون گفته است: «مادر با همان دستي كه گهواره فرزند را تكان مي دهد، با همان دست عالمي را تكان مي دهد» مگر مديران و رهبران جامعه جز دست پروردگان همين مادران هستند؟ از اين رو رسول مكرم اسلام(ص) فرمودند: بهشت زير پاي مادران است، يعني سعادت و شقاوت فرزندان تا حد بسيار بالايي مرهون رفتارها و تربيت هاي مادران است. 2. طبيعت عقلاني مردان: چه زنان و چه مردان از عقل و خرد برخوردارند ليكن در مردان استفاده از رهنمودهاي عقلي بيشتر بروز مي يابد در حالي كه زنان به واسطه تأثير احساسات و عواطف بر دريافت هاي عقلاني آنها، عاطفي تر برخورد نموده، كمتر از مردان از آن رهنمود ها استفاده مي كنند. آري، همان طور كه گفتيد پسران نيز گاهي احساساتي هستند و بايد بر عكس زنان نيز گاهي به دور از احساسات و عواطف، رفتار مي كنند، ليكن اين صفات روحي، در نوع مردان و زنان همان است كه گفتيم و قانون نيز براي نوع افراد وضع مي شود نه يكايك آنها، گر چه نبايد از اين نكته غفلت كرد كه مشورت با پدر و مادر براي پسران نيز مورد توصيه اسلام است. 3. اجتماعي تر بودن مردان و كم تجربه تر بودن زنان نسبت به مردان: اولا اينكه در همه جوامع، مردان به هر دليلي فرصت هاي تجربه رفتارهاي اجتماعي بيشتري دارند تا زنان، به ويژه آن كه در فرهنگ ارزشي اسلام، به منظور ناتواني مردان از انجام با موفقيت تربيت و پرورش فرزندان با آن عواطف و احساسات و مراقبت و دلسوزي و حوصله اي كه زنان دارند، اين تكليف مهم به زنان سپرده شده است و كار در بيرون از منزل براي تأمين زندگي همسر و فرزندان (خانواده) به عنوان يك وظيفه شرعي و قانوني به عهده پدر نهاده شده است و از طرف ديگر اختلاط بين زنان و مردان ناپسند و نكوهيده است طبيعتا گاهي به دليل بي تجربه گي ها و ناآشنايي با حيله و فريب و يا اخلاقيات اجتماعي، نياز به كمك مشاوره اي داشته باشند. به همين دليل پدران به عنوان بهترين مشاوران دلسوز براي دختران در نظر گرفته شده اند تا كسي نتواند با سوء استفاده از عواطف پاك و احساسات لطيف زنان و به دليل كم تجربه بودن دختران، آنان را فريب داده ، مايه انحطاط آنان را فراهم آورند و الا دختراني كه قبلا شوهر كرده باشند، و از اين تجربه برخوردار باشند، اجازه پدر براي ازدواج آنان شرط نيست. از اين رو هر گاه پدران از حد مشاوره پا را فراتر نهاده به اجبار و تحميل نظرات خود بپردازند اجازه آنان فاقد اعتبار است. توجه به نكات ذيل در فهم بهتر اين حكم مفيد است. شهوت در مرد غالب است و زن اسير محبت است. آن چه مرد را مي لغزاند و از پا در مي آورد، شهوت است و آن چه زن را اسير مي كند اين است كه از زبان مردي نغمه ي محبت و صفا و وفا و عشق بشنود. رسول اكرم(ص)، اين حقيقت را چهارده قرن پيش به وضوح بيان كرده، مي فرمايد: «اين سخن مرد به زن كه تو را دوست دارم، هرگز از دل زن بيرون نمي رود». و همين جنبه است كه مردان ناپاك با استفاده از آن، احساس زن را به بازي مي گيرند. [چه بسيار دختراني كه با جمله اي محبت آميز از سوي پسري يا مردي ناپاك، منحرف شده و بدون هيچ تحقيقي دل به او سپرده است] پس لازم است دختر مرد ناآزموده، با پدرش كه از انديشه هاي مردان بهتر آگاه است مشورت كند و موافقت او را جلب كند. اسلام با اين كار، زن را تحقير نكرده، بلكه دست حمايت خود را بر روي شانه او نهاده است. اگر پسران ادعا كنند كه چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران نكرده است، آن قدر دور از منطق نيست كه كسي به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض كند». V}(نظام حقوق زن در اسلام، شهيد مطهري، صص 96_87){V افزون بر آن، «اگر مردي در ازدواج خود فريب بخورد، مي تواند همسرش را طلاق بدهد، در حالي كه اسلاام براي زن حق طلاق قرار نداده است. از اين رو، زن بايد در كار خويش دقت و احتياط بيشتري كند تا مبادا در وضعي قرار گيرد كه نتواند به راحتي از آن رهايي يابد». V}(پيام زن، ش 75، ص 69، مقاله «ولايت بر دختر، اختلاف عرف و شرع»، آيت الله سيدمحمد حسين فضل الله){V البته بايد گفت كه همه ي فقهايي كه اجازه ولي را در نكاح دختر شوهر نكرده، معتبر دانسته اند، قيد مي كنند كه اعتبار اجازه ي ولي تنها در صورتي است كه ولي بدون علت موجه از دادن اجازه مضايقه نكند. اگر ولي با وجود خواستگار شايسته و متناسب و مورد تمايل دختر، از دادن اجازه خودداري كند، نيازي به كسب اجازه از پدر نيست و شرط فوق ساقط است و همچنين هرگاه پدر طفل غايب باشد و به او دسترسي نباشد، اجازه پدر معتبر نيست. مطلب مسلم ديگر اين است كه پسران اگر به سن بلوغ برسند و واجد عقل و رشد باشند، خود اختياردار خود هستند و كسي حق دخالت در ازدواج آنان را ندارد. اما دختر اگر يك بار شوهر كرده است و اكنون بيوه است، كسي حق دخالت در كار او را ندارد. اما وضع دختري كه دوشيزه است و اولين بار است كه مي خواهد با مردي پيمان زناشويي ببندد، چگونه است؟ در اين كه پدر اختياردار مطلق او نيست و نمي تواند بدون ميل و رضاي او، او را به هر كس كه دلش مي خواهد، شوهر بدهد، حرفي نيست. چنان كه در روايتي هست، دخترك نگران و هراسان نزد رسول اكرم(ص) آمد و عرض كرد: «يا رسول الله(ص)! پدرم برادرزاده اي دارد و بي آن كه نظر مرا بخواهد، مرا به عقد او درآورده است». حضرت فرمود: «حالا كه او اين كا را كرده است، تو هم مخالفت نكن، صحه بگذار و زن پسرعمويت باش». و عرض كرد: «يا رسول الله(ص)! من پسر عمويم را دوست ندارم. چگونه زن كسي شوم كه دوستش ندارم؟» حضرت فرمود: «اگر او را دوست نداري هيچ، اختيار با خودت. برو هر كس را خودت دوست داري، به شوهري برگزين». دختر عرض كرد: «اتفاقا او را خيلي دوست دارم و جز او كس ديگر را دوست ندارم و زن كسي غير از او نخواهم شد، اما چون پدرم بي آن كه نظر مرا بخواهد اين كار را كرده است، به عمد آمدم، با شما سؤال و جواب كنم تا از شما اين جمله را بشنوم و به همه ي زنان اعلام كنم از اين پس پدران حق ندارند، سر خود هر تصميمي كه مي خواهند بگيرند و دختران را به هر كس كه دل خودشان مي خواهد شوهر دهند.» اين روايت را فقهايي مانند شهيد ثاني در مسالك و صاحب جواهر از طرق اهل سنت نقل كرده اند. خود پيغمبر اكرم(ص) هرگز اراده و اختيار دختر عزيز خود را در ازدواج سلب نكرد. هنگامي كه علي بن ابي طالب(ع) براي خواستگاري زهراي مرضيه(س) نزد پيغمبر اكرم رفت، پيغمبر اكرم فرمود: «تاكنون چند نفر ديگر نيز به خواستگاري زهرا آمده اند و من با زهرا در ميان گذاشته ام. اما او به علامت نارضايتي، چهره ي خود را برگردانده است. اكنون خواستگاري تو را به اطلاع او مي رسانم». پيغمبر نزد زهرا رفت و مطلب را با دختر عزيزش درميان گذاشت، ولي زهرا(س) بر خلاف نوبت هاي ديگر، چهره ي خود را برنگرداند و با سكوت، رضايت خود را اعلام كرد و پيغمبر اكرم تكبيرگويان از نزد زهرا بيرون آمد.
کد سوال : 1589
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مقام امامان ما بيشتر است يا پيامبران ما قبل؟
پاسخ : هر چند امامان معصوم(ع) حضور جسماني انسان پس از انبياء بوده است ولي در خصوص مقام وحقيقت آنان بر اساس روايات متعدده برتر از انبياء گذشته است كه نمونه هايي از آن تقديم مي شود: 1. به سند معتبر از امام صادق(ع) به روايت رسول اكرم(ص) نقل شده است كه: «... يا علي من و تو و امامان از فرزندان تو سرور خلقند در دنيا و پادشاهند در آخرت». V}(ترجمه حياه القلوب، علامه مجلسي، اول، دارالاعتصام، 1417 ق، ص 118){V كه تعبير سرور خلق و اطلاق و شمول آن انبياء را نيز در بر مي گيرد. 2. در عيون اخبار الرضا به سند معتبر از حضرت رضا(ع) روايت شده كه حضرت رسول(ص) فرمودند: تو يا علي و فرزندان تو برگزيده هاي خدايند از خلقش V}(همان، ص 122){V كه در اين مورد نيز اطلاق و شمول خلق، انبياء گذشته را نيز در بر مي گيرد. 3. از امام محمد باقر(ع) نقل شده است كه: «خداوند متعال چهار ده هزار سال قبل از خلقت آدم، چهارده نور از نور عظمتش را خلق فرمود، پس آن چهارده نور ارواح ما بود [جابر مي گويد] از امام دربارهء اسماي آن چهارده نور سؤال كردم ايشان فرمود: محمد، علي، فاطمه ، حسن و حسين(ع) و نور فرزند حسين(ع) كه نهمي آنان قائم ايشان است. V}(بحارالانوار، ج 25، ص 4){V از امام صادق(ع) در ذيل اين روايت نكاتي نقل شده است از جمله اينكه محبت علي(ع) محبت شخص موجود در دنيا در مدت زمان خاصي نمي باشد كه محسوس به حواس جزئي است بلكه مراد محبت حقيقت الهي و مقام عقل كلي حضرت است قبل از اينكه هر خلقي خلق شود. V}(علم اليقين في اصول الدين، محمد حسين فيض كاشاني، تحقيق محسن بيدارفر، اول، قم، بيدار، 1377 ش، ص 803){V صرف نظر از اين روايات با دو منظر ديگر مي توان برتري مقام ائمه را بر ساير انبياء اثبات كرد: اول آنكه، بر اساس دلايل متقن عقلي و روايي «انسان كامل» مثل اعلي و روح خدايي است كه مخلوق اول و صادر اول مي باشد و از اين جهت بر تمامي انسانهاي ديگر از حيث مقام و منزلت برتري دارد. V}(در اين خصوص نگا: راهنما شناسي، دفتر ششم مجموعه پرسش هاي دانشجويي، محمد رضا كاشفي، قم، اول، نشر معارف، صص 13_31){V با توجه به روايات متعدد رسول خدا(ص) و عترت طاهره او اولين مخلوق بوده اند و از اين رو مصداق اعلي و حقيقي انسان كامل اند. _ امام باقر(ع) به جابر فرمود: اولين مخلوق، حقيقت محمدي(ص) و معصومين است. V}(بحارالانوار، ج 61، ص 142){V _ امام رضا(ع) به نقل از پدران خود مي فرمايد: اولين چيزي كه خداي متعال خلق فرمود، ارواح ما است. V}(همان، ج 57، ص 58){V _ اميرمؤمنان فرمود: اولين مخلوق نور رسول خدا(ص) بود. V}(همان، ص 170){V به هر حال با توجه به روايات رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) هر چند به لحاظ بدن مادي و از لحاظ زماني متأخر از مخلوق اولي اند ولي از نظر رتبه وجودي و حقيقت روحي اولين مخلوق اند و از اين رو بر تمامي مخلوقات و از جمله انبياء پيشين برتري دارند. P}لاجرم گفت آن رسول ذوفنون{E}رمز نحن الآخرون السابقون{P V}(مثنوي، دفتر 4، بيت 3764){V دوم آنكه بنا بر شواهدي نبي مكرم اسلام از انبياء ديگر برتر است كه تنها به دو مورد از آنها اشاره مي كنيم. الف) خداى سبحان به پيامبر(ص) دستور مى‏دهد كه: «بگو من اولين مسلمانم» V}( انعام (6)، آيه 163.){V و حال آن كه به هيچ پيامبرى چنين دستورى داده نشده است. مقصود از «اول المسلمين»، اوّليت ذاتى يا رتبى است، نه زمانى و تاريخى؛ زيرا اگر اوليت زمانى بود، هر پيغمبرى نسبت به قوم خويش «اول المسلمين» بود. پيامبران پيشين نيز به طريق اولى مى‏توانستند مصداق اين اوليت باشند. حال آن كه خداوند مى‏فرمايد: «بگو من اولين مسلمانم». اين اول المسلمين، نشانگر اين حقيقت است كه حضرت رسول(ص)، اولين صادر يا اولين ظاهر و يا اولين مخلوق است، يعنى، در رتبه وجودى آن حضرت، هيچ كس قرار ندارد. V}( ر.ك: تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، ص 30.){V ب) اين مطلب در جاى خود به اثبات‏رسيده كه هر فيضى كه از جانب خداى سبحان نازل‏مى‏شود، با حفظ ترتيب درجات است؛ چنان كه هر فيضى هم كه به سوى خداى سبحان رجوع‏مى‏كند، به ترتيب درجات است. از اين رو، اولين فيض در «قوس نزول»، آخرين فيض نيز در «قوس صعود» خواهد بود. بر اين اساس از آن جا كه قرآن كريم، رسول خدا را خاتم پيامبران دانسته است V}( احزاب (33)، آيه 40.){V و روايات، وجود مقدس نبى اكرم(ص) را نخستين كسى مى‏داند كه در قوس صعود به لقاى خداوند بار مى‏يابد. H}(انا اول وافد على ربّى){H ؛ V}( بحارالانوار، ج 25، ص 1 و ج 36، ص 280.){V مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه مخلوق اول، رسول خدا(ص) است و او واجد همه مزاياى مشترك و مزاياى فرد فرد پيامبران و بعضى از خصايص ويژه است كه آنان فاقد آن بوده‏اند. اين نوع آيات و روايات، همچنين بيانگر اين حقيقت است كه تا روز قيامت، احدى بهتر از پيغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زيرا آن حضرت انسان كاملى است كه اگر ميليون‏ها سال نيز بگذرد، كامل‏تر از او نخواهد آمد و اگر كامل‏تر از ايشان يافت مى‏شد، حتماً او به مقام خاتميّت مى‏رسيد؛ نه رسول اكرم(ص). چون تالى باطل است، مقدّم هم باطل خواهد بود؛ يعنى، چون كسى جز رسول خدا(ص) به خاتميت نرسيده است، مشخص مى‏شود كه كامل‏تر از آن حضرت نيز وجود ندارد. به همين جهت از معصومان(ع)، نقل شده است: «ما حالاتى داريم كه نبى مرسل و ملك مقرب هم به آن راه ندارند» V}( همان، 79، ص 343.){V و اين كلامى متين است؛ زيرا كسى كه در «قوس نزول»، اولين فيض و در «قوس صعود» آخرين و كامل‏ترين آن است؛ نه نبى مرسل به مرحله او بار مى‏يابد و نه ملك مقرب راه پيدا مى‏كند. V}( تفسير موضوعى قرآن كريم، ج 8، ص 53 و 24؛ ج 9، ص 233.){V P} منتهى در عشق چون او بود فرد{E}پس مر او را زانبيا تخصيص كرد{P P} گر نبودى بهر عشق پاك را{E}كى وجودى دادمى افلاك را {P V}( مثنوى، دفتر 5، ابيات 2738 - 2739.){V از سوي ديگر با توجه به اين حقيقت كه اماماند بمنزله پيامبر اسلامند. V}(اصول كافي، ح 702){V و نفس آنان نفس نبي اكرم(ص) مي باشد. V}(نگا: موسوعه الامام علي ابن ابي طالب، ج 8، صص 9_12){V مي توان اذعان كرد كه مقام ائمه(ع) به دليل قرابت و منزلت و مكنت وجودي با رسول اكرم(ص) از انبياء ديگر برتر است.
کد سوال : 1590
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا خواندن نماز با مهر كربلا ثواب بيشتري دارد و يا مثلآ خواندن نماز در مسجد جامع؟
پاسخ : پيش از پاسخ شايان ذكر است، ما مسلمانان به وپژه شيعيان براي برخي اشياء مانند تربت امام حسين(ع) اثر مستقلي در برابر خداوند قايل نيستيم. قداست و احترام به اين ها از ناحيه خداوند و به دستور او به واسطه پيامبر اكرم و ائمه عليهم السلام رسيده؛ پس، در واقع احترام گذاشتن و ارزش نهادن ما بر اين اشياء به خاطر خود آن ها نيست بلكه به خاطر فرمان خداوند است. چنانچه به هر دليلي خاك مكان ديگر يا جايگاه ديگري براي نماز خواندن سفارش مي شد، آن جا براي ما قداست پيدا مي كرد، يعني همان خدايي كه فرموده است نماز بخوانيد و روزه بگيريد همان خدا احكام و شرايطي را براي عبادت مقرر فرموده است. گاهي شرايط وجوبي است و گاهي استحبابي و درك فضيلت بيشتر و موارد مذكور از اين جهت است. لذا نبايد در ارزيابي اعمال فقط با قالب مادي و كالبد ظاهري آنها توجه داشت بلكه كيفيت عمل بسيار مهم تر از اين ظواهر (كه در جاي خود بسيار لازم است) است و شرايط زماني و مكاني يا در نحوه انجام عمل براي فزايندگي در كيفيت است. T}حكمت فضيلت تربت امام حسين(ع){T حكمت فضيلت و ارزش تربت امام حسين به خاطر روايات خاصي است كه در اين باره حتي از زبان پيامبر اكرم(ص) و پس از ايشان از زبان امامان معصوم(ع) براي ما رسيده است. از جمله در روايتي آمده است: حضرت صادق(ع) پارچه اي داشتند كه در ان تربت امام حسين قرار داشت هنگام نماز اين خاك را بر سجاده مي ريختند و بر آن سجده مي كردند و مي فرمودند: «سجده بر تربت امام حسين(ع) حجاب هاي هفتگانه را از بين مي برد». (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 82، ص 153) اما اين كه چرا ائمه(ع) به اين امر تشويق مي كردند؛ گفتني است: موجودات (جانداران و غير جانداران) يكسان نيستند، ميان افراد انسان، حيوانات و نباتات تفاوت ها و برتري هايي وجود دارد. به همين ترتيب امتيازهايي ميان زمين وجود دارد؛ البته اين برتري يك امر ذاتي و طبيعي نيست؛ بلكه روي مناسبات و جرياناتي است كه در آن سرزمين رخ داده است براي مثال، سرزمين عرفات، كوه طور، مروه و صفا كه محل نزول فرشتگان و مناجات انبيا و عبادت مسلمانان است، بر ساير زمين ها برتري دارد. اين امر جهاني و مورد اتفاق همه است. سرزمين كربلا به سان اين زمين هاي مقدس است. در اين زمين خون بهترين شهداي راه حق و هدايت ريخته شده است. در اين سرزمين پاك فداكاري هاي بي مانندي از بهترين فرزندان رسول خدا رخ داده است. اگر ما موقع سجده براي خداوند بزرگ، پيشاني بر تربت امام حسين(ع) مي گذاريم، روي فضيلت و شرافتي است كه از خون امام حسين و خون شهداي راه حق كه به خاطر برپا داشتن نماز و تحكيم اصول توحيد و حق و عدالت كشته شده اند، كسب كرده است و يكي از بهترين راه ها براي زنده نگه داشتن ياد اين شهيدان در طول ساليان متمادي به همراه داشتن تربت آنان و سجده بر آن است. و مگر اين كه سجده بر تربت امام حسين(ع) اين پيام را دارد كه شخص نمازگزار هميشه توجه به دفاع از دين خدا داشته باشد كه اگر مدافع دين خداوند شد خاك او هم مقدس مي گردد. T}حكمت فضيلت مسجد جامع{T مسجد از نظر قرآن كريم (حج، آيه 40) محل و كانوني براي عبادت خدا است و بر اساس آموزه هاي روايي ما، (وسايل الشيعه، شيخ حر عاملي، مؤسسه آل البيت، ص 380) مسجد خانه خدا است، به همين جهت اين مكان شرافت بيشتري نسبت به زمين هاي ديگر دارد. از بين مساجد، مسجدالحرام، مسجد جامع هر شهر و پس از آن مسجد قبيله و ... فضيلت بيشتري دارند. اين اهميت افزون بر سفارش روايات شايد به دلايل ذيل باشد: 1. از نظر اسلام، مساجدي كه عهده دار نقش هاي مهمي در عرصه هاي عبادي، تربيتي، فرهنگي، اجتماعي سياسي و نظامي باشند، ارزش بيشتري از ساير مساجد دارند؛ به طور معمول، اين نقش ها در مساجد جامع شهر از مساجد ديگر بيشتر است. 2. اخلاص در عبادت ، يكي از شرط هاي عمده است. دست يافتن به اخلاص نياز به فراهم شدن مقدمات و ... دارد از جمله اين شرايط، مكان نمازگزار، لباس نمازگزار و ... است. مساجد جامع هر شهر از آن جا كه به قشر خاصي تعلق ندارند و همه افراد _فقير، ثروتمند، عالم و بي سواد_ رفت و آمد مي كنند و حتي در ساختن آن نيز قشر خاصي دخالت نداشته، انسان را تا حدود زيادي از وابستگي به محله، قبيله، افراد خاص و ... حفظ مي كند. 3. در مساجد جامع در طول زمان، افراد پاك زيادي رفت و آمد مي كنند و همين خود ارزش فوق العاده اي است.