کد سوال : 1561
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بت پرستي بدون شرك مانند كسي كه تنها به يك بت اعتقاد دارد چه اشكالي دارد ؟زيرا او نيز به خدايي كه جهان را افريده اعتقاد داردو...؟
پاسخ : توحيد يعني يگانه شمردن خدا البته اين اعتقاد متكي بر برهان و واقعيت است. در حالي كه شرك از برهان و واقعيت بيگانه است و پنداري بيش نيست. قرآن مجيد مي فرمايد: A}«ام اتخذوا من دونه الهه قل هاتوا برهانكم»{A غير از خدا الهه ديگري برگزيدند بگو دليل و برهان خود را بياوريد. V}(سوره انبياء (21)، آيه 24){V
يگانه شمردن خداوند در امور و شؤون زيادي مي باشد كه بت ندارد مثلا:
1. در وجوب وجود يعني اينكه واجب الوجود بودن منحصر به الله است.
2. در خالقيت، او تنها خالق است ديگران مخلوق او.
3. در ربوبيت تكويني يعني كارگرداني جهان منحصر به اوست.
4. در ربوبيت تشريعي به معني قانونگذاري امر و نهي، واجب الاطاعه بودن بي چون و چرا و ...
آيا بت وجودش براي او ضروري است [يعني واجب الوجود است]؟ آيا بتي كه خود مخلوق دست بشري است مي تواند خالق باشد؟ و ...
صرف يگانه دانستن كافي نيست بلكه اين يگانگي در قلمرو و ابعاد گوناگوني بايد معنا پيدا كند كه در خصوص بت چنين چيزي معنا ندارد.
کد سوال : 1562
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در قران امده همه چيز را جفت جفت افريديم با توجه به معناي كلمه جفت بايد هر چيزي براي خود لنگه داشته باشد كه به نظر مي رسد منظور بيشترنرو ماده بودن است در هر صورت جانداراني هستند كه به تنهاي زندگي و توليد مثل مي كنند مانند برخي كرم ها گياهان هلزونها و... همچنين گفته شده نباتات نيز جفت جفت خلق شده اند لطفا توضيح دهيد؟
پاسخ : ظاهرا آيه كه مورد نظر شما است آيه A}«و من كل شي خلقنا زوجين لعلكم تذكرون»{A ؛ (آيه 49 سوره ذاريات) مي باشد.
بسياري از مفسران زوج را در اين جا به معناي اصناف مختلف دانسته و آيه فوق را اشاره به اصناف مختلف موجودات اين جهان مي دانند كه به صورت زوج زوج درآمده است مانند شب و روز، نور و ظلمت، دريا و صحرا، خورشيد و ماه، نر و ماده و غير اينها. برخي هم اين تعبير را كنايه از ماده و صورت يا جوهر و عرض مي دانند كه هر موجودي از آن تشكيل يافته است. ولي زوجيت در اين گونه آيات مي تواند اشاره به معني دقيق تري باشد زيرا واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده مي گويند خواه در عالم حيوانات باشد يا گياهان و هرگاه آن را كمي توسعه دهيم تمام نيروهاي مثبت و منفي را شامل مي شود و با توجه به اين كه قرآن در اين آيه مي فرمايد: A}«و من كل شيء»{A (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، مي تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفي ساخته شده و امروزه از نظر علمي مسلم است كه اتم ها از اجزاء مختلفي تشكيل يافته اند از جمله اجزائي كه داراي بار الكتريستهء منفي هستند و الكترون ناميده مي شوند و اجزائي كه داراي بار الكتريستهء مثبت هستند و پروتون نام دارند. بنابراين الزامي نيست كه شيء را حتما به معناي حيوان يا گياه تفسير كنيم و يا زوج را به معناي صنف بدانيم گرچه اين تفاسير نيز صحيح است تفسير ديگر اين است كه بگوئيم منظور از زوجين ضد و قرين داشتن است يعني هر چيزي در اين جهان داراي ضد و قرين است بر خلاف خداوند.
در حديثي از امام رضا(ع) گفته شده:
«خداوند اشياء جهان را متضاد آفريد تا روشن شود براي او ضدي نيست و آنها را با هم قرين ساخته تا معلوم شود قريني براي او نيست نور را ضد ظلمت و خشكي را ضد تري و خشونت را ضد نرمش و سرما را ضد گرما قرار داده. در عين حال اشياء متضاد را جمع كرده و موجودات نزديك به هم را از هم جدا نموده تا اين جدايي دليل بر جدا كننده و آن پيوستگي دليل بر پيوند دهنده باشد و اين است معناي A}«و من كل شيء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون»{A ؛ V}(تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 130){V
کد سوال : 1563
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : فقط جواب عقلاني بدهيد 1- از كجا بدانيم كه اين علي(ع) بوده كه در ابتدا حكميت را قبول كرده و خوارج با آن مخالفت كرده باشند؟
پاسخ : اين مسأله يك مسأله تاريخي است و مسائل تاريخي را بايد با روش تاريخي اثبات يا رد كرد. در باب حكميت همه مآخذ تاريخي و روائي تصريح دارند كه علي(ع) فرمود، دعوت به حكميت قرآن از سوي معاويه فريب است، آن را نپذيريد و به نبرد ادامه بدهيد ولي گروهي از نيروهاي علي(ع) آن حضرت را به قبول حكميت وادار كردند و همين نيروها بعدا پشيمان شدند و به نادرستي كار خود آگاه شدند و توبه كردند. و در هيچ مأخذ تاريخي و روايي نيامده كه علي(ع)، طرح معاويه را بپذيرد.
البته اگر بخواهيم در اين باره از طريق عقل سخن بگوييم مي توانيم چنين بگوئيم: نيروهاي علي(ع) ماههاست كه با نيروهاي معاويه مي جنگند و حالا نيروهاي علي(ع) در آستانه پيروزي هستند. آيا يك فرمانده خردمند در اين لحظات حساس كه دشمن در حال شكست است، طرح توقف جنگ از ناحيه دشمن را مي پذيرد؟ عقل ما مي گويد كه رها كردن دشمن در اين موقعيت، كار درستي نيست، آنهم دشمني مانند معاويه را كه حق هيچگونه دخالت در حكومت اسلامي ندارد.
کد سوال : 1564
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چگونه مي توان ثابت كرد كه در جنگ ما طرف اسلام بوديم و طرف مقابل (صدام )جبهه كفر بوده است؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال ابتدا به اثبات اسلامي بودن نظام جمهوري اسلامي پرداخته و سپس دلايل كفر صدام و حزب بعث را بيان مي نماييم:
T}الف. اسلامي بودن نظام جمهوري اسلامي ايران:{T
اثبات اسلامي بودن جامعه و نظام ما مبتني بر شناخت دقيق از جامعه و نظام اسلامي و ويژگي هاي آن از يك سو و تطبيق آن بر جمهوري اسلامي ايران مي باشد:
يك. تعريف جامعهى اسلامى و ويژگىهاى آن:
جامعترين تعريفى كه از جامعهى دينى وجود دارد اين است: جامعهى دينى، جامعهاى است «دينباور»، «دين مدار»، «دينداور» و «مطلوب دين»V}(جامعهى برين، سيد موسى ميرمدرسى، چاپ اول، 1380، صص 209 - 210).{V.
جامعهى دينى جامعهاى است كه شبكه روابط اجتماعى، اقتصادى، سياسى، حقوقى و اخلاقى آن بر اساس دين و آموزههاى آن تنظيم شده باشد. جامعهى دينى جامعهاى است كه در آن داورى با دين باشد و افراد آهنگ خود را هميشه با دين موزون كنند. جامعهى دينى دغدغهى دين دارد و اين دغدغه و احساس نياز به همسو كردن خود با دين، تنها به امور فردى و عباديات و اخلاق فردى محدود نمىشود: بلكه نسبت ميان دين و كليهى امور و روابط اجتماعى بايد سنجيده شود و داورى دين در همه خطوط و زواياى تمامى شبكهى روابط اجتماعى نافذ باشد(V}جامعهى دينى، جامعهى مدنى، احمد واعظى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشهى اسلامى، چاپ اول، 1377، صص 88 - 90).{V
بر اين اساس ويژگىهاى جامعهى دينى عبارتند از(V}حكومت دينى، حميدرضا شاكرين، انتشارات معارف).{V :
1ـ دينباورى و اعتقاد به آموزههاى دينى.
2ـ تنظيم نظام حقوقى خود بر اساس دين (شريعتمدارى).
3ـ داراى نظام دينى است و جز حكومت دينى را برنمىتابد(نظام دينى).
4ـ در جامعهى دينى، مردم سلوك و رفتار فردى و اجتماعى خود را با دين موزون مىكنند و داورى دين را در اين باره پذيرايند(دينداورى).
5ـ چنين جامعهاى قطعاً مطلوب و مورد رضايت دين نيز هست (مطلوب دين).
جامعهاى كه بر اساس مؤلفهها و ويژگىهاى فوق شكل گرفته باشد، جامعهاى دينى است.
بر اين اساس مىتوان دو معيار اصلى براى جامعهى اسلامى نام برد:
1ـ افراد جامعه به دين مبين اسلام باور داشته و آن را در رفتار فردى و اجتماعى خود متجلى سازند.
2ـ كليه نظامهاى حقوقى و ساختارهاى سياسى بر اساس دين مبين اسلام تنظيم شده باشد.
نكتهى مهمى كه در اين جا قابل ذكر است، توجه به مراتب متعدد جامعهى اسلامى است. يعنى اين كه به هر مقدار اين دو معيار فوق در جامعهاى رعايت شود، درصد و ميزان اسلاميّت آن جامعه بالاتر مىرود.
دوم. بررسى اسلامى بودن جامعهى كنونى ايران:
با نگاهى به واقعيات جامعهى كنونى ايران مشخص مىشود كه بحمدالله جامعه ما از دو معيار اصلى جامعهى اسلامى برخوردار است. زيرا اولاً اكثر افراد جامعه به دين مبين اسلام عقيده و باور دارند. و ثانياً نظام حقوقى و ساختار سياسى جامعه نيز بر اساس آموزههاى دين مبين اسلام شكل گرفته است. چنانكه اصول قانون اساسي ايران نظير اصل دوم كه بيانگر توحيدي بودن نظام اسلامي، اهداف و آرمان هاي آن و اصل دوازدهم كه اسلام را دين رسمي اعلام مي كند و اصل پنجم كه در رأس نظام، ولي فقيه جامع الشرايط و نايب عام امام زمان(عج) حكومت را در دست داشته و ساير بخش هاي نظام از ايشان كسب مشروعيت مي نمايند.
بنابر اين در اصل اسلامى بودن جامعه و نظام ما هيچگونه ترديدى نيست. اما اين كه به چه ميزان از اسلاميّت برخوردار هستيم نيازمند بررسى عملكرد اركان و عناصر تشكيل دهندهى جامعهى اسلامى اعم از افراد جامعه، مسؤولين، نهادها و دستگاههاى دولتى و... و ميزان انطباق آن با آموزههاى دين مبين اسلام است. در اين زمينه به صورت مختصر بايد گفت: نظام جمهورى اسلامى كه بر اساس آموزههاى دين مبين اسلام تشكيل شد، از ابتدا تاكنون تمامى سعى و تلاش خود را در جهت تحقق و اجراى كامل تعاليم و ارزشهاى اسلامى در سطح جامعه به كار بسته است. و در اين راه تا آن جا كه امكانات مادى و معنوى اجازه داده از هيچ تلاشى دريغ نكرده است. اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه وجود نظام سياسى و حقوقى منطبق با دين در صورتى در اجراى كامل تعاليم و ارزشهاى اسلامى در سطح جامعه موفق خواهد بود كه ساير شرايط و زمينههاى لازم (از قبيل وجود منابع انسانى مورد نياز، كارگزاران و مديرانى صالح، مردم وفادار و هميشه در صحنه، كفايت منابع مادى و اقتصادى و..). مهيا بوده و به علاوه موانع و مشكلات (از قبيل تهديدات خارجى و تهاجمات نظامى و فرهنگى، محاصرههاى اقتصادى و سياسى و نظامى، بدعتها و سنتهاى غلط، دنياگرايى تجمل پرستى و..). وجود نداشته باشد.
در هر صورت آنچه كه در رابطه با سؤال مهم است، اصل اسلامي بودن نظام و جامعه ما است كه مسلما چنين امري با توجه به توضيحات فوق و ساختار و عملكردهاي نظام اثبات مي گردد.
ب. اما در مورد كافر بودن حزب بعث و صدام بايد گفت:
قبل از بررسي اين موضوع ابتدا لازم است به اين نكته توجه شود كه بايد بين صدام و حزب بعث حاكم در عراق، با ملت مسلمان عراق تفكيك گذاشت زيرا مردم عراق قطعا مسلمان بوده و كسي ادعاي كفر آنان را نكرده است، و يقينا آنان از مرام و اعمال حكومت بعثي صدام و جنگ با ايران راضي نبودند و چه در زمان جنگ و چه بعد از آن و حوادثي كه اكنون مشاهده مي نمائيم پاي بندي و علاقه خود را به دين مبين اسلام نشان داده اند. و ارتشيان عراق كه با ما در طول هشت سال جنگيدند، بر سه دسته اند:
1. بعثيان و كارگزاران حكومت صدام
2. افراد فريب خورده
3. اشخاص مجبور
از نظر فقهي حكم دسته اول و دوم كه كارگزاران و حاميان حكومت ظالم و جائر بعث بودند با حكم دسته سوم كه هيچ راه فراري از اجراي دستورات صدام نداشتند، متفاوت بوده و حساب جدايي دارند.
بعد از مقدمه فوق در مورد كافر بودن حزب بعث عراق و خصوصا صدام توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نماييم:
حضرت امام خميني(ره) به عنوان فقيه و مجتهد اسلام شناس و مرجع تقليد جهان تشيع درباره صدام چنين فرمودند: «صدام حسين به حسب حكم شرعي كافر است و هم او طرفدار كفار است» V}(صحيفه نور، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ دوم، پاييز 1372، ج 7، ص 535){V
اثبات اين حكم نيازمند بررسي مباني فكري و عقيدتي حزب بعث عراق و صدام از يك سو و عملكرد اين حزب در مقابل ملت مسلمان عراق و ايران اسلامي از سوي ديگر مي باشد.
T}1. مباني فكري و عقيدتي حزب بعث عراق و صدام{T
اين حزب داراي مرام سوسياليستي بوده كه از همان ابتداي تأسيس خود، صراحتا مرام الحادي و انكار رسالت پيامبر اسلام(ص) را سرلوحه عقايد خود قرار داد؛ از نظر اعتقادي شعار معروفشان اين بود:
P}آمنت بالبعث ربا لاشريك له{E}و ميشيل نبيا ما له ثاني{P
يعني حزب بعث به عنوان خداوند لا شريك و به ميشيل عفلق به عنوان پيامبر بي نظير ايمان آورده ام!
اين شعار بارها در اوايل تأسيس حزب بعث عراق از گوينده راديوي آن رژيم شنيده شد. V}(جمهوري اسلامي، 3/6/81){V
T}2. عملكردها و اقدامات غيراسلامي رژيم بعث و صدام{T
يكم. از نظر عملي هم عملكرد ننگين و سياه اين حزب از قبيل سرسپردگي به دنياي كفر و امپرياليسم، ظلم و ستم و اعدام جمع زيادي از مردم مسلمان و بي گناه عراق بالاخص فقهايي چون شهيد آيت الله صدر و شهداي بيت آيت الله حكيم و علماء و مراجع تقليد ديگري از قبيل آيات عظام شهيد سيدمحمد باقر صدر، شهيد ميرزا علي غروي و شهيد شيخ محمد علي بروجردي و ... ، بيانگر كفر و الحاد عملي اين حزب است.
دوم. راه اندازي جنگ تحميلي عليه حكومت اسلامي ايران به نمايندگي از استكبار و كفر جهاني از ديگر دلايل قطعي براي اثبات كفر اين حزب مي باشد . توضيح آنكه:
از ديدگاه فقهي هر كس كه بر امام و پيشواي عادل خروج كند و مسلحانه شورش كند، باغي و اهل بغي محسوب شده كه محكوم به كفرند و جهاد با آنان بر ساير مسلمانان واجب مي باشد. V}(فقه سياسي اسلام، ابوالفضل شكوري، ص 229){V چنانكه قرآن كريم مي فرمايد: A}«و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي...»{A ؛ V}(سوره حجرات، آيه 9){V يعني هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ بپردازند، در ميان آنها صلح برقرار كنيد و اگر يكي از اين دو بر ديگري تجاوز و ستم نمايد، شما با طايفهء باغي و ظالم پيكار كنيد، تا به فرمان خدا بازگردد و اگر طايفه ظالم تسليم حكم خدا شود و زمينه صلح فراهم گردد. و جنگ امام علي(ع) با ناكثين و مارقين و قاسطين نيز از نوع جهاد با بغاه بود. از نظر مصداقي بغاه و اهل بغي داراي موارد متعددي است كه يكي از آنان، جمعيتي است كه با تشكيلات سازمان يافته با اعمال فشار سياسي و تبليغاتي و نظامي و راه اندازي توطئه ها از خارج دارالاسلام و نفوذ در داخل بخواهند به صورت يك حركت خزنده مردم را عليه امام يا نايب بر حق او بشورانند و حاكميت دولت اسلامي را نقض و حكومت را ساقط كنند. V}(فقه سياسي، عباسعلي عميد زنجاني، ج 3، ص 336){V
با توجه به اين ويژگي ها، عملكرد حزب بعث در راه اندازي جنگ تحميلي و تجاوز نظامي به جمهوري اسلامي قطعا از مصاديق بغي بوده كه به منظور ساقط نمودن حكومت اسلامي كه توسط ولي فقيه جامع الشرايط و نايب امام زمان(عج) تشكيل شده بود، راه اندازي شده بود. چنانكه حضرت امام (ره) مي فرمايد: «شما براي حفظ اسلام داريد جنگ مي كنيد و او براي نابودي اسلام، الان اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است» V}(امام خميني و دفاع مقدس، سيد علي بني لوحي، ص 54){V و يقينا اين موضع گيري حضرت امام(ره) در مقابل حزب بعث و صدام، چيزي جز ترجمه كلام خداوند متعال نيست كه مي فرمايد: A}«و قاتلو هم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين لله»{A ؛ V}(سوره بقره، آيه 193){V
نتيجه آنكه صدام و حزب بعث به دليل مباني فكري و اعتقادي خود از يك سو و همچنين به دليل قيام عليه نظام اسلامي ايران و حكومت ولي فقيه و ساير جنايات خود در قبال مردم مسلمان و علماي عراق محكوم به كفر باطني بوده هر چند در ظاهر ادعاي مسلمان بودن داشتند.
کد سوال : 1565
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : چگونه ميتوان به ترجمه خطبه البيان حضرت بر روي اينترنت دستيافت؟
پاسخ : خطبه البيان داراي مضامين سنگين و پيچيده مي باشد و انتساب آن به اميرالمؤمنين عليه السلام نيز همان گونه كه در نامه قبلي آمده بود مورد تأمل و ترديد است.
بنابر آنچه در كتاب الذريعه ج 7/200 آمده است اين كتاب توسط آقاي سيد حسين قدسي از معاصران شيخ آغا بزرگ صاحب الذريعه به فارسي ترجمه و شرح شده است. ولي در مورد اين كه اين كتاب چاپ شده است يا نه توضيحي داده نشده ولي به نظر مي رسد از كتاب هاي چاپ شده در زمان ايشان باشد. شما مي توانيد عنوان «خطبه البيان» يا «شرح خطبه البيان» را در فهرست كتابخانه هاي انگليسي جستجو كنيد و به كتاب ياد شده و يا كتاب هاي ديگر كه اين خطبه در آن آمده است دست رسي پيدا كنيد. و در صورت عربي بودن آن مي توانيد از كسي بخواهيد براي شما ترجمه كند.
کد سوال : 1566
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : چرا كساني كه با اهداف اسلامي مبادرت به تعدد زوجات و يا ازدواج موقت نمي كنند اقدام جدي براي مجازات آنان در جامعه امروز صورت نمي گيرد ؟
پاسخ : نخست بايد دانست كه تعدد زوجات و يا ازدواج موقت همراه با مسؤوليت پذيري است. بسياري از كساني كه از اين طريق اقدام نمي كنند افراد بي بند و بار مي باشند و از فرمان پذيري و تعهد خانوادگي به دور هستند. اما از آنجا كه تعداد آنها كم نيست تنها مي توان وضعيت كساني را پيگيري كرده و به مجازات رساند كه نظم عمومي جامعه را بهم مي ريزند و يا شاكي خصوصي داشته باشند. اما لازم است فرهنگ ازدواج موقت در جامعه نهادينه شود كه در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم.
نسخ حكم نكاح منقطع و عدم آن يكى از موارد اختلافى بين اهل سنت و شيعيان است. چرا كه گروه اول معتقدند اين تأسيس حقوقى توسط پيامبر اسلام به دستور خداوند متعال قرار داده شد ليكن به جهت گذشتن و سپرى شدن آن وضع خاص توسط خليفهى دوم نسخ گرديد. اين عده در اثبات اعتقادشان به ادلهى سه گانهى قرآن، سنت و اجماع نيز استناد مىكنند. در مقابل، گروه دوم يعنى شيعيان معتقدند حكم الهى قابل نسخ توسط هيچ كسى ديگر نيست و فقط پيامبر مىتواند حكم را نسخ كند و عمر بن الخطاب قادر به چنين عملى نبوده است. فلذا اين عده حكم نكاح منقطع را تا به امروز جارى و سارى مىدانند و در جاى خودش بطور مفصل به ادلهى اهل سنت پاسخ مىدهند.
قانون مدنى ايران نيز چون تحت تأثير فقه شيعه بوده است از ابتداء تا به امروز نكاح منقطع را به رسميت شناخته است. شما هم اكنون در مواد 1075: 1076، 1077، 1113، 1152 مىتوانيد بطور صريح نص قانونى را در اين مورد ملاحظه نمائيد. پس بدين ترتيب نكاح منقطع در قانون مدنى ايران يك تأسيسى است شناخته شده و رسمى و غير قابل خدشه.
عليرغم پذيرش اين نوع نكاح در شرع و قانون همواره بحث بين معتقدان و منتقدان اين نوع ازدواج رواج داشته است. علت هم آنست كه هر گروهى با ديدگاه خاص و از زاويهاى خاص به قضاوت مىنشيند. بنظر مىآيد براى قضاوت نمودن بين اين دو عقيده و اشراف به بحث لازم باشد ادلهى هر گروه را مورد بررسى قرار دهيم:
T}الف: ادلهى منتقدين نكاح منقطع:{T
1. عدهاى اين نوع ازدواج را راهى براى سوء استفاده دانستهاند. اين عده هميشه پيرمرد پول دارى را تصور مىكنند كه براى خوشگذرانى، دخترى را صيغه مىكند و بعد از ارضاء شهواتش او را رها مىسازد، يا مرد زندارى كه بىاعتناء به خانوادهاش هر روز بدنبال يك زيباروئى است كه بتواند او را اسير كند و كام گيرد و...
در جواب اين عده همين بس كه، همهى آزاديهاى قانونى و تأسيسهاى حقوقى مىتوانند مورد سوء استفاده قرار گيرند فى المثل حق رانندگى كه يك حق مشروع و پسنديدهاى است توسط يك عدهاى به بدترين نحو مورد استفاده قرار مىگيرد و حتى منجر به وارد آمدن خسارت جانى و مالى مىشود. پس بدين ترتيب بايد گفت حق رانندگى يك امرى مذموم و پليد است در حالى كه چنين نيست. پس ملاحظه مىفرمائيد اگر عدهاى از اين نهاد حقوقى به جهت سوء استفاده بهرهبردارى مىكنند اين امر خدشهاى به اصل آن نهاد وارد نمىكند بلكه ايراد به خود اين افراد يا گريزگاههاى قانونى و... وارد است.
2. عدهاى ديگر از مخالفين با تشبيه نكاح منقطع به كرايه و اجاره، سعى دارند كه وانمود نمايند زنى كه صيغه مىشود در واقع به اجارهى زوج خويش درآمده است و اينرا خلاف شأن زن مىدانند و اين را سوء استفاده از زن دانستهاند.
در جواب اين عده بايد عرض نماييم كه اولاً آن چه كه خلاف شأن زن است آن است كه زن همچون كالائى بدون هيچ حق و حقوقى و بدون هيچ ضابطهاى مورد بهرهبردارى جنسى قرار گيرد يعنى دقيقا آن چه كه در دنياى غرب اتفاق مىافتد يا آن چه كه در نزد افراد لاابالى و بىبند و بار در مشرق زمين مىگذرد. اين كه زن اين چنين مورد سوء استفاده قرار گيرد، خلاف شأن زن است يا اين كه او به طور قانونى و مشروع با حفظ حقوقش به استمتاعاتش دسترسى نمايد؟
ثانيا: به فرض كه عقد نكاح منقطع در مواردى شبيه عقد اجاره باشد، آيا اين دليل مىشود كه اين دو عقد يكى باشند؟ در حالى كه مىدانيم اين دو عقد در خيلى از اوصافش با يكديگر متفاوتند.
ثالثا: نكتهاى كه مخالفين از آن غفلت ورزيدهاند آن است كه ايشان گمان مىكنند در عقد نكاح منقطع فقط مرد است كه بهره مىبردو زن در اينجا هيچ بهرهاى نمىبرد در حالى كه بهرهمندى ايندو طرفينى است. و همانطور كه زن در مقابل مرد تكاليفى دارد، حقوقى نيز دارد و برعكس.
3. عدهاى ديگر متعه و نكاح منقطع را سدى در جهت تشكيل خانواده مىدانند. چرا كه افراد اگر براى ارضاء نيازهايشان به سهولت دسترسى به ديگرى داشته باشند انگيزهشان براى تشكيل دائمى خانواده كم مىشود.V}(اسماعيل هادى، دورنماى حقوقى ازدواج موقت، ص 90 ـ 75).{V
ما به اين دسته مىگوييم همانطورى كه شما با ديد منفى نگاه مىكنيد و اين امر را سدى براى تشكيل خانواده مىدانيد ما از زاويهى مثبت به اين نهاد مىنگريم و آنرا زمينهساز تشكيل خانوادهى دائمى مىدانيم كه بعدا توضيح بيشترى مىدهيم. بدين ترتيب ملاحظه مىشود مبناى اكثر استدلال مخالفين همان سوء استفادههايى است كه از اين نوع ازدواج مىشود كه در قسمت 1 جواب اين امر داده شد.
T}ب. ادلهى موافقين نكاح منقطع:{T
1. عدهاى از موافقين معتقدند كه در اجتماعى كه دسترسى به ازدواج دائم روز به روز مشكلتر مىشود، ازدواج موقت راهكار مناسبى است تا افراد بتوانند در كنار يكديگر به آرامش برسند و بدين ترتيب متعه مانع رواج فساد و فحشاء مىشود.
2. اگر اين نوع ازدواج در غياب نكاح دائم تجويز نشود افراد براى ارضاء روحى و جنسى خويش به روابط آزاد و نامشروع روى مىآورند و بديهى است كه اين روابط آزاد از هيچ انضباط و نظم و تعهدى نمىتواند برخوردار باشد. در حالى كه نكاح منقطع براى طرفين تعهد و مسؤوليت ايجاد مىكند. بفرض زن از زوج مىتواند طلب نفقه كند يا اين كه مشخص كند اگر فرزندى حاصل شد، تكليف او چگونه باشد. كه هر يك از اين مسؤوليتها مىتواند ضمانت قانونى داشته باشد.
اما در مقابل تصور كنيد اگر اين ضوابط موجود نباشد، فرزندى كه حاصل مىشود تكليفاش چيست؟ در اينجا مرد مىتواند اين فرزند را به مرد ديگرى نسبت دهد و از پذيرفتن مسؤوليت او شانه خالى كند. به همين جهت است كه در كشورهاى پيشرفتهى دنيا كانونهائى وجود دارد تا چنين فرزندانى را سرپرستى كند. آيا اين وضع را مىپسنديد؟
3. كسانى كه نمىتوانند بار مسؤوليت پيمان دائم را بر دوش بكشند، عقد منقطع بهترين راه براى ارضاء جنسى آنها است فلذا است كه حسن اين نوع نكاح از ديدگاه برتراند راسل دانشمند معروف انگليسى نيز مخفى نمانده است. او مىگويد: «در عصر حاضر بدون اختيار ازدواج به تأخير مىافتد در حاليكه صد تا دويست سال قبل تحصيلات دانشجو در هر رشتهاى كه بود 18 سالگى تمام مىشد... اما در حال حاضر از سن بلوغ تا 30 سالگى كه فرد آمادگى براى زندگى حاصل مىكند (يعنى 15 سال) مىگذرد كه دقيقا دوران بحران جوانى و نمو غريزهى جنسى است... براى مقابله با اين بحران و پاسخگوئى به نيازهاى جنسى در حاليكه فرد نمىتواند مسؤوليت زندگى دائمى را بپذيرد، چه بايد كرد؟ يا بايد جوانان را از تحصيل محروم كردو آنها را مجبور نمود كه در جوانى ازدواج كنند كه اين معقول نيست يا بايد به آنها اجازه دهيم قواى غريزى خويش را در فاحشه خانهها مصرف نمايند كه اين مستلزم بروز عوارض روحى و امراض مقاربتى است، پس فقط يك راه باقى مىماند و آن ازدواج موقت است.»V}(حسين صفائى، اسدالله امامى، حقوق خانواده صفحهى 22).{V
4. دختر و پسرى كه مىخواهند با يكديگر ازدواج نمايند، لازم است كه هر چه بيشتر و بهتر با خصوصيات يكديگر آشنا شوند در همين راستا نكاح منقطع مىتواند يك دورهى آزمايشى براى ازدواج دائم باشد كه افراد سنتى و مذهبى خيلى خوب از اين نهاد مىتوانند استفاده كنند. اين نوع ازدواج موقت در بين مسيحيان آمريكا نيز مورد توجه قرار گرفته است.V}(سيد رضى شيرازى، بن بستهاى اجتماعى، صفحهى 16).{V
اينك با تمام اين اوصاف خود شما به قضاوت بنشينيد و معايب و محاسن را در دو كفهى ترازو بگذاريد و نظاره كنيد كه كفهى ترازو به نفع كدام گروه سنگين تر است؟
اما سئوال اينجاست كه: با اين همه محاسن و خوبيهائى كه ازدواج موقت دارد و در واقع در غياب ازدواج دائم بهترين راهكارى است كه مىتوان ارائه كرد، پس چرا بازتاب اجتماعى آن پسنديده نيست و جامعه خصوصا بانوان با ديد مثبت به آن نمىنگرند؟ در جواب به اين سؤال مىتوان به علل زير اشاره نمود:
1. سوء استفادهى برخى انسانها از اين نوع ازدواج سبب شده است جلوهاى ناميمون از آن نهاد حقوقى بجاى بماند. و همين مسأله سبب شده كه برخى منتقدين با متذكر شدن اين سوء استفادهها اصل اين نوع ازدواجها را زير سئوال ببرند.
2. يكى از مهمترين علل آن است كه، جامعهى امروزين ما هر بيشتر با فرهنگ غرب آشنا شده است در حالى كه اين فرهنگ يكى از اركانش آنارشيسم و بىبند بارى جنسى است. طبق اين آموزه بهرهمندى هر چه بيشتر و منفعت هر چه بالاتر از جنس مخالف بدون داشتن مسئوليتى در مقابل او مورد تأكيد قرار مىگيرد و رائج مىشود. بديهى است افرادى كه با اين فرهنگ مأنوس مىشوند ياد مىگيرند كه تن به محدوديتى در خصوص روابط جنسى ندهند و خود را محصور به يك نفر ننمايند و در عين حال مسئوليتى نداشته باشند. اين نكته را شما از طيف افرادى كه با نكاح منقطع مخالفت مىكنند مىتوانيد ملاحظه كنيد كه اينها در واقع افرادى هستند كه عمدتا تحت تأثير فرهنگ غرب قرار دارند.
3. يكى ديگر از علل مخالفت عمومى با اين نهاد حقوقى، تبليغات منفى گروهها و افرادى است كه در حول وحوش اين نوع ازدواج مىنمايند. چرا كه عدهاى هستند كه قائل به ارتباط آزاد بين دختر و پسر مىباشند بديهى است اين عده چون منافعشان و يا اعتقاداتشان چنين ارتباطاتى را اقتضاء مىكند، پيرامون اين نوع ازدواج تبليغات منفى مىنمايند.
4. در اين نوع ازدواج گمان بانوان آنستكه هيچ حق و حقوقى ندارند و به تعبيرى ديگر گمان مىكنند كه صرفا استثمار آنها مورد نظر بوده است و چيز ديگرى بدست نمىآورند. و اين امر سبب مخالفت ايشان با اين نوع ازدواج مىشود.
با اين اوصاف ملاحظه مىفرمائيد كه برخى دختران و پسران در عين حالى كه با افراد متعددى ارتباط دارند و روابط نزديكى را نيز با ايشان برقرار مىكنند و احيانا لطمات روحى و جسمى متعددى نصيبشان مىشود اما حاضر نيستند كه در طى يك عقد حقوقى و با ضمانت قانونى با يك نفر ارتباط منضبط و مسؤوليتآور داشته باشند. آيا فكر نمىكنيد كه اين امر علتى جز احساسى برخورد نمودن بامسأله غرائز و ازدواج باشد؟ يا حتى شايد بتوان گفت: مخالفت برخى از ايشان بخاطر هواپرستى و شهوترانى باشد. ممكن است برخى بگويند صيغه بودن براى زندگى آينده يك دختر در صورت مطلع شدن شوهر آيندهاش مىتواند خطرآفرين باشد. كه ما به اين عده مىگوييم ارتباط قانونى با فردى كه معلوم است كيست و از كجا آمده است خطرش بيشتر است يا ارتباط با افراد متعددى كه بدون هيچ ضابطهاى به انجام رسيده و معلوم نيست كه آنها چه كسى بودهاند و از كجا آمدهاند؟
با فوائدى كه از ازدواج موقت برشمرديم بنظر مىرسد براى بسترسازى اين امر بايد به نكات زير توجه نماييم:
1. فعاليت فرهنگى جهت روشن شدن اذهان جوانان با محسنات اين تأسيس حقوقى و اين كه آن چه مخالفين مىگويند در واقع چيزى جز نگريستن به ظاهر ازدواج موقت و برداشتى سطحى از آن نمىباشد.
2. فعاليت فرهنگى در بين خانوادهها تا اولياء بدانند اين نوع ازدواج براى آن كه فرزندانشان در آستانهى ازدواج يكديگر را بهتر بشناسند بهترين روش است و يقينا اولويت دارد بر آشنايىهاى بدون ضابطه و نظارت.
3. فعاليت فرهنگى براى روشن شدن حقوق و تكاليف زوجين در اين عقد، چرا كه آن چه كه در سطح عمومى مطرح است آن است كه پسر در عقد موقت همه كاره است. در حالى كه اين تصور غلط است چرا كه قانونگذار تا حدودى هر يك از شرايط و حقوق و تكاليف را براى زوجين معين نموده است اما اين زوجين هستند كه بدون اطلاع كافى مبادرت به اين ازدواج مىكنند و در اين بين حق يكى از طرفين ضايع مىشود در حالى كه دختران خصوصا با ديد كافى اگر اقدام به اين نوع ازدواج نمايند قادر خواهند بود شروطى را در عقد بگنجانند كه حق خود را تماما استيفاء نمايند از جملهى شروطى كه مىشود مطرح نمود آنستكه شرط كنند در اين ازدواج مباشرت جنسى نباشد و...
4. نمىتوان منكر شد كه قانون در اين زمينه نقصى ندارد. بهرحال ابهاماتى در قانون وجود دارد كه هم سبب مىشود افراد كما هو حقه به حقوقشان دسترسى نداشته باشند و هم اين كه عدهاى سود جو سوء استفاده مىنمايند و از ابهامها، گريزگاه براى خود مىسازند. قانونگذار مىتواند با شفافيت قانون ازدواج موقت خدمت بزرگى در جهت گسترش آن نمايد.
در پايان حديثى را از حضرت على(ع) ذكر مىكنيم: H}«ما كانت المتعه الا رحمه من الله رحم بها امه محمد(ص)؛{H قانون متعه رحمتى است از طرف پروردگار بر امت محمد(ص)».
راستى چه رحمتى بالاتر از اين كه انسان در ايام جوانى و غروبت خويش بتواند خويشتن را از وسوسههاى شيطانى و آتش شهوت رها سازد و در عين حال دچار عواقب نامطلوب سركوب غريزه جنسى نيز نگردد كه يكى از اين طرق ازدواج موقت است.
يکي از موانع و مشکلات جدي بعد فرهنگي اين مسأله است که متأسفانه در جامعه ما ظرفيت پذيرش چنداني ندارد و لکن مهمتر از آن ريشه اين بر نيافتن فرهنگي است و آن سوء استفاده مردان هوسباز لاابالي، لذا هرگونه قانون اگر بخواهد تصويب شود يا نهادي ايجاد شود بايد در آن ساز و کار جلوگيري از هوسراني و سوء استفاده نيز گرفته شود.
کد سوال : 1567
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : با سلام و احترام خدمت اميد مشتركين پرسمان
نمي دانم چطور از زخمي كهنه سر بردارم اما ازاينكه بلاخره مي توانم مشكلم را با فردي آگاه و متخصص درميان بگذارم بسيار خرسند و سپاسگذارم.
دختري هستم كه در يك خانواده فرهنگي پرورش يافته ام و روحيات مذهبي بالايي دارم مشكلم در مورد ازدواج است بدليل موقعيت خانوادگي و اجتماعي مناسب خواستگاران بي شماري داشته ام اما ملاك و ارزشهاي مورد توجه من با شرايط آنها مطابق نيست . معيارهاي اصلي من ايمان ـ تقوا ـ صفات پسنديده اخلاقي - تحصيلات ـ جو خوب خانوادگي مي باشد اما اين افراد يا مذهبي نبوده اند يا تظاهر ميكردند اما يك نفر از تمام جهات حتي از نظر سازگاري با روحيات من مناسب بود اما به دليل نداشتن تحصيلات دانشگاهي از سوي خانواده ام رد شد چند سال براي بازگشت مجدد او انتظار كشيدم اما باز هم به دلايل مختلف اين وصلت صورت نگرفت تا اينكه در دانشگاه برايم كاري فراهم شد و با يكي از استادان آشنا شدم . او شغصيتي بسيار والا و مذهبي دارد و نسبت به من بسيار لطف و اعتماد كامل دارد بطوريكه حساسترين كارها را به من محول ميكند اما نمي دانم چگونه از نظر او نسبت به خودم آگاه شوم از طرف ديگر برادر يكي از اساتيدي كه زير دست او كار مي كند از ناحيه اي غيراز دانشگاه (بدون شناخت قبلي) از خانواده ام خواستگاري كرده است . حال اين وسط مانده ام كه چه كنم هردو مذهبي هستند وشرايط مناسبي هم دارند اما استاد خودم را تقريبا بطور كامل ميشناسم و تا حدودي با در نظر گرفتن مسائل شرعي ميتوانم بگويم به او علاقه دارم اما از فرد دوم فقط خانواده اش را مي شناسم و مي دانم ازنظر سطح فرهنگي بالاتر از استادم ميباشند ولي در حال حاضر با وجود عنايت ها وخوشرفتاري ها ي استاد نمي توانم مطمئن باشم كه او ازنظر ازدواج به من علاقه دارد اين را هم اضافه كنم كه هرگز حاضر به از دست دادن كوچكترين توفيق معنوي توسط سهل انگاري و هم رنگ جامعه شدن نمي باشم و چون راه را توسط الطاف خداوند شناخته ام دلم مي خواهد با فردي ازدواج كنم كه ياريگر و رهنمون من در اين مسير باشد وازدواج باعث هرچه نزديكتر شدنم به خداوند گردد چون در اين مسير تنهايي زيادي كشيده ام وحتي اگر با نيافتن فردي مناسب اين تنهايي ادامه يابد دست از مسير حق بر نمي دارم .
خواهش ميكنم مرا راهنمايي نمائيد .
باتشكر
پاسخ : اهتمام شما به مسائل ارزشي و توجه به معيارهاي انتخاب همسر قابل تقدير و ستايش است و اميدواريم با دقت و تيزبيني كه داريد بتوانيد همسر مناسب و هم شأن و كفو خودتان انتخاب كنيد و با آغاز زندگي مشترك مسير كمال و تعالي را بيش از پيش طي نماييد.
همانطور كه مي دانيد ازدواج يك حادثه بسيار مهم و از ابعاد گوناگون بر زندگي انسان تأثير مي گذارد از اينرو يك انتخاب صحيح و سنجيده مي تواند سرنوشت ساز باشد و در مقابل احساسي عمل كردن و عدم توجه به ابعاد مسأله خسارتهاي جبران ناپذيري را در پي خواهد داشت.
در مسأله ازدواج در عين حال كه بايد از وسواس در انتخاب اجتناب كرد و خيلي سختگيري ننمود توجه به يك مسأله فوق العاده مهم است و آن كفويت است يعني دو نفر كه مي خواهند با هم ازدواج كنند بايد همتاي همديگر باشند و اين كفويت و همتايي جنبه هاي زيادي دارد كه مهمترين آنها ايمان و باورهاي ديني است بعد از مسأله ايمان ويژگي هاي شخصيتي و خانوادگي از نظر علمي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سني و قيافهء ظاهريست. و از اين ميان خانواده بسيار مهم است چه اينكه ازدواج پيوند دو نفر فقط با يكديگر نيست بلكه پيوند دو خانواده است و هر چه اين دو خانواده همخواني بيشتري با هم داشته باشند شرايط قبل و بعد از ازدواج و حتي آينده بهتر خواهد بود طبعا زمينه براي رشد و تعالي و رسيدن به آرامش كه از مهمترين اهداف ازدواج است بهتر حاصل خواهد گرديد.
بنظر مي آيد در مورد دو مورد اخيري كه تا حدودي ازدواج با آنها را مناسب مي بينيد براي اطمينان بيشتر و بدور از احساسات و رفتارهاي به ظاهر عاطفي و خوب استادتان كه تا حدودي شما را تحت تأثير قرار داده است در يك جو آرام در مورد هر دو نفر از نظر خانوادگي، اعتقادي، فرهنگي، اقتصادي و همچنين شرايط سني و ويژگي هاي اخلاقي، سلامت جسماني و رواني آنها تحقيق كنيد به اين صورت كه در اين زمينه با افراد مجرب و دلسوز ترجيحا با اعضا خانواده مشورت كنيد و تحقيقات را شروع كنيد و در مورد ويژگي هايي كه به آنها اشاره شد و خودتان مد نظر داريد نمره بدهيد در مجموع امتياز هر كدام بيشتر شد با توكل به خداوند متعال همان مورد را انتخاب كنيد.
ناگفته نماند كه دو مورد كه به آنها اشاره كرديد يك مورد از شما خواستگاري كرده ولي مورد ديگر در هاله اي از ابهام است و معلوم نيست به چه قصدي شما را مورد لطف خود قرار مي دهد آيا قصد ازدواج واقعا دارد يا نه؟! لذا به اين مسأله نيز توجه داشته باشيد.
البته شما مي توانيد از طريق واسطه اي كه مقتضاي سني مناسب دارد و با استاد روابط نزديكي دارد خبر خواستگاري فرد دوم را به اطلاع او برسانيد. و يا از طريق مشورت با استاد كه خواستگاري براي شما آمده، نظر او را جويا شويد، كه اگر تمايل به ازدواج با شما را دارد، اقدام كند. البته اين كار را با مناعت نفس و به عنوان يك وظيفه انجام دهيد. تا توهم مسائل ديگر پيش نيايد.
کد سوال : 1568
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من پسري 21 ساله اهل يكي از شهرهاي شمال هستم. اخيرا به دختري 18 ساله علاقه مند شده ام كه از نظر اعتقادات ديني بسيار محكم است كه اين با عقايد من و خانواده ام در تضاد است. باتوجه به اينكه اين علاقه دو طرفه است آيا چنين وصلتي به صلاح است؟
پاسخ : همانطور كه مي دانيد ازدواج مسأله بسيار مهمي است و بايد همه جوانب آنرا در نظر گرفت و سپس اقدام نمود واينكه شما با صراحت مسأله خود را مطرح كرده ايد نشانه صداقت شماست. اميدواريم كه همين صداقت و صفا باعث استحكام باورهاي ديني شما نيز بشود و شما اين صداقت و صفا در مسير صحيح و در راه رشد و تعالي و كمال بكار گيريد و از آن بهره مند شويد ما نيز با صراحت با شما سخن مي گوييم در ازدواج كفويت بين دختر و پسر از مهمترين مسائل است. كفويت يعني اينكه دختر و پسر و همچنين خانواده هاي آنها از حيث ايمان و اعتقاد و مسائل فرهنگي، اجتماعي به هم نزديك باشند البته عوامل ديگري نيز مانند وضعيت اقتصادي، تحصيلي، سني و قيافه ظاهري نيز نقش دارد ولي مهمتر همان باورها و اعتقادات مشترك و پايبندي به اعتقادات است زيرا اعتقادات و ايمان انسان در همه مراحل زندگي و در همه ابعاد آن تأثيرگذار است و هر چه دختر و پسر و خانواده آنها در اين زمينه با هم بيشتر تفاهم داشته باشند زمينه داشتن يك زندگي سالم، دوست داشتني و لذت بخش بيشتر فراهم مي شود اما اگر با يكديگر تضاد داشته باشند و فقط انگيزه هاي جنسي و شهواني و قيافه ظاهري باعث ازدواج آنها شده باشد در آينده زندگي مشترك آنها با مشكل مواجه خواهد شد زيرا هر كاري كه مي خواهند انجام دهند يا هر تصميمي كه مي خواهند بگيرند بدليل تضاد در باورها و اعتقادات به نقطه مشتركي نمي رسند و با يكديگر اصطكاك پيدا مي كنند و بتدريج بين آنها كشمكش، درگيري، سردي و عدم علاقه بوجود مي آيد، در تربيت فرزند، در رفتن به ميهماني و ايجاد ارتباط با خانواده هاي ديگر بدليل اختلاف نظر شديد با مشكل مواجه مي شوند.
ناگفته نماند در ازدواج مهمترين عامل تعيين كننده «محبت» و پذيرش همديگر است. به ويژه اينكه اعتقادات مذهبي اهرم مثبت و كارسازي براي حفظ پاكي بنيان خانواده و پايبندي به زندگي زناشويي است. اما در هر صورت توصيه ما اين است كه قبل از ازدواج هر دو تصميم بگيريد مقداري از انتظارات خود را كم كنيد و توافقات اوليه درباره زندگي آينده بوجود آوريد.
کد سوال : 1569
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه معرفت خود را نسبت به امام عصر بيشتر كنيم و چگونه هميشه او را شاهد بر اعمال خويش بپنداريم . چگونه به او عشق بورزم؟
پاسخ : تلاش براى شناختن و يافتن امام معصوم واجب و لازم است؛ چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «من مات و هو لايعرف امامه، مات ميتةً جاهليه». V}( ميزانالحكمه، ج 1، ص 171، ح 840.){V
ويژگىهاى اين شناخت آن است كه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانياً، گسترهاش شامل آموزههاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آنجا كه امام الگوى عملى براى انسانها است، به ابعاد فكرى، عملى و روحى امام نيز ناظر باشد. اما اين شناخت از سه راه - كه مكمل يكديگر مىباشند - حاصل مىشود:
يكم. مطالعه تاريخ زندگانى آنان؛ مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگى، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگى و... - انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مىكند و جذبه و كشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مىشود.
دوم. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان؛ اسلام تفكر را موجب بصيرت ( الحياة، ج 1، ص 8، ح3)، دعوت كننده به عمل نيك ( همان، ح 9)، پديد آورنده نور ( همان، ص 49، ح 18)، نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مىداند( همان، ص 48، ح 5).
مطالعه و تفكّر در آثار فكرى امامان، هر چند كار مشكلى به نظر مىرسد؛ ولى بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مىشود؛ سرمايه بزرگى براى روح بشر به شمار مىرود. همان طور كه فراگيرى فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتابهايى كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد.
سوم. شناخت خدا: اگر ما خداوند و صفات و اسماى او را به طور حقيقى بشناسيم، مىتوانيم انسانهاى كامل راستين (امامان) را نيز بشناسيم؛ زيرا آنان آينه تمامنماى صفات جمال و جلال حضرت حقاند و در تسميه به اسماى الهى، از تمامى موجودات عالم امكان برترند. بر اين اساس، با شناخت خدا و صفات او، مىتوانيم به اوصاف و ويژگىهاى امامان نيز واقف گرديم. شايد دعايى كه سفارش شده در زمان غيبت بعد از نماز زياد خوانده شود، ناظر به همين حقيقت باشد:
«اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى؛ خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبر را نمىشناسم؛ خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر به پيامبر معرفت پيدا نكنم، نمىتوانم امامم را بشناسم؛ خدايا! حجت و امامت را به من بشناسان كه اگر امام را نشناسم، در دين خود گمراهم» V}( مفاتيحالجنان، دعا در غيبت امام زمان(عج«.{V
P} اى مشير ما تو اندر خير و شر{E}از اشارتهاست دلمان بىخبر{P
P}اى «يرانا لانراه» روز و شب{E}چشم بند ما شده ديد سبب{P
P}چشم من از چشمها بگزيده شد{E}تا كه در شب آفتابم ديده شد{P
P} لطف معروف تو بود آن اى بهى{E}پس كمال البر فى اتمامه{P
P}يارب! «اتمم نور نافى الساهرة{E}واشجنا من مفضحات قاهرة»{P
P}يار شب را روز مهجورى مده{E}جان قربت ديده را دورى مده{P
P}بعد تو مرگ است با درد و نكال{E}خاصه بعدى كه بود بعد الوصال{P
P}آن كه ديدهستت مكن ناديدهاش{E}آب زن بر سبزه باليدهاش{P
( مثنوى، دفتر 6، ابيات 2888 - 2898)
بر اساس برخى از ادله مىتوان ادعا نمود كه علاقه و عشق نسبت به اهل بيت عصمت(ع) در ميان همه شيعيان شبيه امور فطرى وجود دارد ولى آنچه لازم است پاس داشتن از اين گوهر گران بها و رشد و بالندگى بخشيدن به آن است. براى رسيدن به اين هدف چند امر ضرورى است:
1- آشنايى هر چه بيشتر با آنها و مقامات معنوى و راه و روش آنان در زندگى فردى و اجتماعى،
2- تلاش پيوسته و مداوم نسبت به پيمودن راه آنان و پيروى از خطى كه براى بشريت ترسيم كردهاند و عمل به دستوراتشان،
3- همواره به ياد آنان بودن و در صورت امكان به زيارت آنان رفتن يا از دور زيارت نمودن و نام و ذكرشان را در دل، زبان، خانه و جامعه زنده نگهداشتن. البته گناهان در دور ساختن انسان از قرب به آنان بسيار موثر است ولى با توبه و توسل مىتوان آن را جبران كرد؟
کد سوال : 1570
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : لطفا در مورد نكات زير و ارتباط آنها با جبر توضيح فرماييد
شدت و ضعف غرايز در افراد مختلف و بازخواست همه بطور يكسان ؟
پاسخ : اولآ هر چند شدت و ضعف غرايز در بر انگيختن انجام برخي افعال و ترك برخي ديگر دخيل اند و بعضآ كاري هم به دنبال آن صورت مي يابد اما اين مطلب بدين معني نيست كه آدمي مسلوب الاختيار باشد . آيا ادمي نميتواند يك غريزه طبيعي آنگيخته را مهار كند؟
آيا تجربه مي گويد هر شخصي كه غرايزش به دليل عوامل طبيعي شديدتر بود همواره و صددرصد و بدون استثناء به سمت گمراهي خواهد رفت؟ بطوري كه جاي انتخابي براي او باقي نمي ماند؟ قطعا تجربه چنين نمي گويد.
همه اين عوامل به فرض قطعيت در تأثير، به عنوان «جزء العله» پذيرفتني است اما در نهايت انسان نيز مي تواند اعمال اختيار كند و بر خلاف اقتضاي همه ي اين عوامل، رفتار ديگري در پيش گيرد.
در مورد رفتار انسان نمي توان بر اساس غرايز پيش بيني قطعي كرد، تنها مي توان آمار گرفت كه مثلا اكثر انسان ها در برابر فلان غريزه چه واكنشي دارند. اما آيا اگر انساني تربيت ديني يافت يا اراده ي مسلط بر نفس يافت در دائره اين تجربه مورد محاسبه واقع مي گردد؟ ما خود مي توانيم تجربه كنيم كه گاه به رغم خواستن بسيار، از انجام كاري، خويشتن داراي نماييم.
در مورد حضرت يوسف(ع) تمام اسباب طبيعي و حتي فيزيكي و محيط و سن، مقتضي انجام خواسته گناه آلود زليخا بود ولي حضرت يوسف در مقابل آن ايستادگي كرد. پس نمي توان به حكم غرايز شديد جبر طبيعي قائل شد و انسان را در برابر افعال خويش مجبور دانست نه مختار. V}(نگا: معارف قرآن، استاد مصباح يزدي، ج 1_ 3، ص 389_391){V
ثانيا، عدالت خداوند به معناي يكسان برخورد كردن نمي باشد بلكه عدالت آن است كه حق هر كسي را به اندازه قابليت وي به او دادن V}(عدل الهي، مرتضي مطهري، ص 63){V بدون شك كسي كه غرايز و كششهاي طبيعي او به انجام اعمال خلاف بيش تر بوده و در عين حال با اراده اي قوي به آنها پشت پا زده است قرب و منزلت بيشتري دارد تا فردي كه در اين امر ضعيف تر بوده است. گاهي اوقات خداوند متعال در برابر ايستادگي در مقابل گناه فراهم آمده و مقتضيات موجوده پاداشي به انسان مي دهد كه كمتر كسي از آن بهره مند است.
داستان رجبعلي خياط يكي از زاهدان برجسته دوران معاصر را حتما شنيده ايد، اين فرد در عنفوان جواني و در عين فراهم بودن انجام گناه بزرگ با اراده خويش از آن چشم پوشيد و خداوند چشم برزخي و باطن بين به او عطا نمود. در طول تاريخ بشري از اين گونه افراد بسيار بوده اند. بنابراين خداوند با قابليت ها و زمينه هاي پاداش و كيفر مي دهد و اين به معناي يكسان برخورد كردن نمي باشد.