• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1541
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : آيا حضرت رقيه (س) در حادثه كربلا وجود داشتند و بعد در گذشتشان در شام صحت دارد؟
پاسخ : در كتاب «كامل بهائي» نوشته حسن بن علي بن محمد بن علي بن حسن طبري، معروف به عماد الدين طبري، جزء دوم، فصل سوم، باب 25، چاپ شيخ عبدالكريم تبريزي، يك مجلدي، ص 179 چنين آمده است: در كتاب «حاويه» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيري، حال مرداني را كه در كربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران آنان پوشيده نگه مي داشتند و به هر كودكي وعده مي دادند كه پدرت به سفر رفته و باز مي گردد. اين وضع ادامه داشت تا اين كه اسيران را در جوار خانه يزيد جا دادند. در ميان كودكان دختركي بود چهار ساله. اين دختر شبي از خواب بيدار شد و گفت: پدرم حسين كجاست؟ همين الان او را در خواب ديدم و بسيار پريشان بود. زنان و كودكان همه به گريه افتادند و ناله آنان بلند شد. يزيد در آن حال خوابيده بود. از صداي ناله آنان از خواب بيدار شد و گفت چه شده است؟ گزارشگران يزيد خبر آوردند كه دختر بچه چهار ساله اي پدرش را مي خواهد. يزيد دستور داد سر پدرش را براي او بياورند. آن ملعون ها سر امام حسين(ع) را آوردند و در برابر چشمان او نهادند. آن دختر بچه گفت: اين چيست؟ معلون ها گفتند: سر پدر توست. دختر بچه از مشاهده آن وضع ترسيد و فرياد كشيد. پس از آن به حال بيماري افتاد و پس از چند روز جان به جان آفرين تسليم كرد (پايان كلام عماد الدين طبري). شيخ عباس قمي عماد الدين طبري را جزو علماي بزرگ و مورد اعتماد شيعه معرفي مي كند و همين داستان را در منتهي الامال در حالات امام حسين(ع)، مقصد چهارم، فصل هشتم، ص 807، چاپ هجرت، چاپ اول، 1374 آورده و در پايان داستان مي گويد: برخي اين خبر را به صورت گسترده نقل كرده اند و مضمون آن را يكي از بزرگان به نظم كشيده و من در اين مقام به همان اشعار اكتفا مي كنم: P}يكي نو غنچه اي از باغ زهرا{E}بجست از خواب نوشين بلبل آسا {P P} به افغان از مژه خوناب مي ريخت{E}نه خونابه كه خون ناب مي ريخت{P P} بگفت اي عمه بابايم كجا رفت{E}بد ايندم در برم ديگر چرا رفت{P P}مرا بگرفته بود ايندم در آغوش{E}همي ماليد دستم بر سر و گوش {P P}بناگه گشت غايب از بر من{E}ببين سوز دل و چشم تر من {P براي رعايت اختصار همه اشعرا را نياورديم مي توانيد به خود منتهي الامال مراجعه كنيد. نام اين دختر بچه چهار ساله رقيه است. 1. سليمان بن ابراهيم قُندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع الموده» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين(ع). در اين باب، از «مقتل ابى مخنف» مطالبى را درباره امام حسين(ع) آورده است. در صفحه 416 جلد دوم چاپ هفتم، سال 1371 هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضى» قم، چنين مى‏گويد: «و من كلام له عند وداعه مع اهله: اللهم انك شاهد على هؤلاء القوم الملاعين انّهم عمدوا ان لا يبقون من ذرية رسولك... ثم نادى: يا امّ كلثوم! و يا سكينة! و يا رقيّه! و يا زينب! يا اهل بيتى عليكنّ منّى السّلام...» در جلد يازدم «احقاق الحق»، ملحقات، در ص 633، متن «ينابيع الموده» را آورده است و گفته است كه در «ينابيع الموده»، ص 346 چنين آمده است: «... يا ام كلثوم! و يا سُكَينة! و يا رقيه و يا عاتكة و يا زينب...» كتاب احقاق الحق، نوشته قاضى نور الله حسينى مرعشى شوشترى است. حضرت آية‏الله نجفى مرعشى، بر اين كتاب تعليقات و ملحقاتى دارد. اين تعليقات و ملحقات بسيار مهم است. كتابخانه آية‏الله نجفى مرعشى اين كتاب را به چاپ رسانده است. در مسائل اختلافى بين شيعه و سنى، داور خوبى است. اين كتاب به زبان عربى است. 2. در «كشف الغمه» جلد دوم، چاپ اول، تبريز، 1381 هجرى قمرى، ص 38 مى‏گويد: قال كمال الدين: كان له من الاولاد ذكورا و اناثا عشرة، ستة ذكور و اربع اناث. كمال الدين مى‏گويد: امام حسين ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر. كمال‏الدين از دخترها زينب، فاطمه و سكينه را نام برد و چهارمى را نام نمى‏برد، (بحارالانوار، ج 45، ص 331 نيز همين حرف را از كمال‏الدين بنى طلحه نقل كرده است). 3. نويسنده كتاب «ناسخ التواريخ»، سيد الشهداء در ص 238، چاپ سوم جلد چهارم آورده است: محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السؤل» مى‏گويد: امام حسين(ع) چهار دختر داشت: فاطمه، سكينه، زينب و چهارمى را نام نبرده است. 4. در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدين طبرى، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسى مى‏گويد: در كتاب «حاوية در مثالب معاوية» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى، حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند، مخفى مى‏داشتند و به پسران و دختران آنان مى‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمى‏گردد. پس از آنكه به دستور يزيد زنان و كودكان اسير را در جوار خانه يزيد جاى دادند، در ميان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب ديد. از خواب بيدار شد و گفت: بابام حسين كجاست؟ همين الآن او را در خواب ديدم و خيلى هم پريشان بود. زنان و كودكان، همه به گريه افتادند. سر و صداى گريه يزيد را از خواب بيدار كرد. يزيد گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏اى پدرش را مى‏خواهد و براى همين زنان و كودكان گريه مى‏كنند. يزيد دستور داد: سر پدرش را ببريد و در كنار او بگذاريد. مأموران يزيد سر امام حسين را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسيد و فريادى برآورد و پس از آن بيمار شد و وفات كرد. جناب شيخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص 807، فصل هشتم، ورود اهل بيت(ع) به مجلس يزيد، انتشارات هجرت، عين عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است. آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى‏دهد دخترى از امام حسين(ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاريخى ديگر آمده است كه امام حسين(ع) دخترى به نام رقيه دارد. بر اين اساس مى‏توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همين رقيه است. البته رقيه همسر مسلم بن عقيل كه دختر حضرت على(ع) است، جزو اسيران بود و او هم در شام وفات كرده است. با اين حساب، در شام دست كم دو نفر به نام رقيه مدفون هستند. يكى دختر چهار ساله امام حسين(ع) و ديگرى همسر مسلم بن عقيل. 5. نويسنده كتاب «چهره درخشان شام» آورده است كه در كتاب «لهوف» نوشته سيد ابن طاوس، در وقت وداع امام حسين(ع)، نام رقيه هم بر زبان امام آمده است. من به يكى از نسخه‏هاى چاپ سنگى مراجعه كردم، كلمه رقيه نيامده بود ولى در لهوفى كه اخيرا توسط عباس عزيزى ترجمه شده نام رقيه هم آمده است. 6. در كتاب «منتخب التواريخ»، ص 388 چاپ اول آمده است: يكى از قبورى كه در شام واقع است، قبر حضرت رقيه بنت الحسين(ع) است. پس از آن داستان جالبى را نقل مى‏كند. مى‏گويد: شيخ محمدعلى شامى به من گفت: پدر بزرگ مادرى من سيد ابراهيم دمشقى سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبى در خواب حضرت رقيه را مى‏بيند. حضرت رقيه با او مى‏گويد: به پدرت بگو كه به والى شام خبر بدهد كه در قبر من آب افتاده، بيايد و تعمير كند. دختر خواب را به پدر مى‏گويد ولى پدر مى‏ترسد و خبر نمى‏كند. شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم همين خواب را مى‏بينند و شب چهارم خود سيد ابراهيم آن حضرت را در خواب مى‏بيند و با عتاب به او مى‏گويد: چرا به والى خبر نمى‏دهى؟! سيد نزد والى شام رفت و ماجرا را گفت. والى دستور داد علماى شيعه و سنى آمدند. والى گفت: قفل حرم به دست هر كس باز شود او متصدّى نبش قبر است. قفل به دست سيد ابراهيم باز شد. سيد قبر را نبش كرد و آن بچه را بيرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمير كرد. سيد پس از پايان كار از خداخواست خدايا پسرى برايم عطا كن. دعاى او قبول شد و سيد مصطفى به دنيا آمد. والى شام ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت. سلطان عبدالحميد سيد ابراهيم را متولى قبور شريفه كرد. و همين الآن توليت قبور شريفه به دست سيد عباس است كه پسر سيد مصطفى است. اين ماجرا گويا در سال 1280 قمرى روى داده است. كتاب «تراجم اعلام النساء» ج دوم، ص 103، چاپ اول، بيروت دارد: رقيه بنت الحسين(ع). پس از آن همين داستان را از «منتخب التواريخ» آورده است. لغتنامه دهخدا در حرف راء دارد: رقية بنت الحسين: نام دخترى از امام حسين(ع) (يادداشت مؤلف). بنابراين، جايى براى تشكيك نيست.
کد سوال : 1542
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا امام زمان (عج)بعد از ظهور به شهادت مي رسند چرا و چگونه و در صورت مثبت بودن پاسخ بعد از آن قيامت برپا خواهد شد يا نه؟
پاسخ : راجع به شهادت حضرت مهدى(عج) و كيفيت آن، مدرك معتبرى وجود ندارد. در برخى از كتاب‏هاى اهل سنت نقلى آمده است كه زنى ريش‏دار به نام سعيده، با انداختن هاونى از روى بلندى بر سر آن حضرت، ايشان را به شهادت خواهد رساند. اين مسأله كه آيا بعد از شهادت امام زمان كسى حكومت خواهد كرد يا خير و در صورت اول، چه كسانى حكومت خواهند كرد، محل بحث و اختلاف آراء است و اين ناشى از اختلاف مضمون روايات است. در مورد حكومت بعد از حضرت دو نظر عمده وجود دارد: 1. بعد از شهادت امام زمان، ائمه معصومين، يكى پس از ديگرى به دنيا رجعت خواهند كرد و حكومت مى‏كنند، (امام مهدى از ولادت تا ظهور، سيد كاظم قزوينى، ترجمه فريدونى، ص 672). 2. بعد از شهادت امام زمان، و تأسيس حكومت عدل و رشد فكرى و دينى مردم و ايجاد مدينه‏ى فاضله، انسانهاى صالح كه تربيت يافته‏ى مكتب امام زمانند، يكى پس از ديگرى اين حكومت را اداره مى‏كنند تا روز قيامت، (تاريخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 653 ـ 639). براى اطلاع تخصصى و عميق مراجعه كنيد به كتاب: تاريخ ما بعد الظهور، محمد صدر، ص 627.
کد سوال : 1543
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : خداوند عزوجل از چه جهت متكبر است آيا مي توان صفت تواضع را به خداوند عزوجل نسبت داد؟
پاسخ : نخست بايد دانست هر صفتى كه بر قامت وجودى راست آيد و سزاوار او باشد. صفت كماليه خواهد بود. و براى هر موجودى كه صفتى متناسب نباشد سزاوار او نيست و كماليه نخواهد بود. كبرايى و تكبر تنها سزاوار عظمت و جلال خداوند است و براى غير او كه محدود و ضعيف هستند موجب عجب و خودبرتربينى مى‏شود كه سزاوار نيست. لازم به ذكر است كه اين صفت اگر چه براى خداوند سزاوار است اما چون لطف در رحمت به بندگان در آن كم رنگ است فقط يك بار در قرآن آمده است [ر. ك سوره حشر (59) آيه 23] اما صفت رحمت خداوند حداقل 400 بار را به صراحت در قرآن آمده است. ناگفته نماند اين صفت همان طور كه براى خداوند كمال است ولى تجلى آن بسيار نادر است براى مؤمنان نيز در برابر متكبران و متكبران، شايسته است و حتى تكبر در برابر مستكبران عبادت شمرده شده است. و اما صفت «متواضع» اگر چه براى بندگان از صفات كماليه است. اما بكار بردن آن براى خداوند سزاوار نيست زيرا متناسب با مقام عظمت و جلال خداوند نيست. به همين جهت اگر چه قايل به توقيفيت اسماء الهى نيستيم، و انتساب هر صفت كماليه را به خداوند جايز مى‏دانيم اما اوصافى كه در قرآن و روايات نيامده و تصور ضعف و ابهام در آن غالب باشد، به كار بردن آنها را جايز نمى‏دانيم. [ر.ك تفسير الميزان، ج 8 ص 363، طبع عربى، حسن زاده آملى، كلمةالعلبا ص 31 تا 49 طبع عربى‏]
کد سوال : 1544
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : برخي معتقدند كشته شدگان در زلزله شهيد هستند آيا صحت دارد؟
پاسخ : چند نكته شايان توجه است: 1. مقام «شهيد» و «شهادت» در فرهنگ اسلامي، منحصر به كساني كه در ميدان جهان كشته مي شوند، نيست؛ هر چند آنان از روشن ترين مصاديق براي اين دو واژه هستند. بر اساس روايات و آيات، همه كساني كه عقيده حق داشته، در مسير حقيقت گام بر مي دارند و در همين راه از دنيا مي روند در زمره شهدا هستند و اجرشان نه حكم شانV}(يعني نياز به غسل و كفن دارند، تنها ثواب و پاداششان مانند شهدا است){V مانند آنان است. براي نمونه روايتي آمده است: «كسي كه در راه تحصيل علم از دنيا برود، شهيد مرده است» V}(سفينه البحار، شيخ عباس قمي، دارالاسوه، ج 4، ص 513){V يا در روايت ديگري آمده است: «اگر كسي با وضو بخوابد و مرگ او در خواب فرا رسد، نزد خداوند شهيد است» V}(همان){V همچنين در روايت ديگري آمده است: «هر كس بميرد و حب آل محمد صلي الله عليه و اله در دلش باشد ، شهيد است» حاصل آن كه ملاك در اجر شهيد داشتن، همان گام برداشتن در مسير حقيقت و عقيده حق و مردن به همين حال است. 2. در روايات متعددي، افرادي كه زير آوار مي مانند، از مصداق هاي شهدا دانسته شده اند. از جمله در روايتي آمده است: «پيامبر(ص) در عيادت عبدالله بن رواحه از اصحابشان پرسيدند؟ شهيد امت من كيست؟ اصحاب عرض كردند، همان كسي نيست كه در راه خدا مي جنگد و به دشمن پشت نمي كند تا كشته شود؟ رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمود: در اين صورت شهداي امت من اندكند! شهيد كسي است كه شما گفتيد و نيز كسي كه بر اثر طاعون در گذرد و كسي كه بر اثر قولنج بميرد و كسي كه زير آوار رود يا غرق شود و زني كه بچه اش در شكم او گير كند بميرد» V}(ميزان الحكمه، ري شهري، حديث شماره 9800){V 3. بلاها و مصيبت ها، انواع و اقسامي دارند و هر يك داراي علل و حكمتي هستند. حتي گاه يك مصيبت جمعي براي هر فردي حكمتي متفاوت از ديگري دارد. امتحان و ابتلاي بنده، پي آمد برخي گناهان، پي آمد عدم مراقبت از خويش، قهر الهي، پاك شدن گناهان و ... از جمله اين حكمت ها و علت ها است. V}(ر.ك: تفسير نمونه، ج 20، ص 440){V تعيين مورد بسيار كار مشكلي است و جز اولياي الهي _كه آگاه بر اسرارند_ كسي قادر به تشخيص قطعي آن نيست. بنابراين، به سادگي نمي توان قضاوت كرد كه فلان حادثه براي فلان فرد نعمت است يا رحمت.
کد سوال : 1545
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : غرور با احساس بزرگواري چه تفاوتي دارد ؟
پاسخ : »عزت نفس «; يعني , آن كه آدمي شرافت و ارزش خود را بشناسد تا در برابر حوادث و در شرايط مختلف خود را حفظ كند. اگر ديوانه اي الماسي گران قدر در دست داشته باشد آن را به مفت از دست خواهد داد ولي شخص خردمند آن را حفظ خواهد كرد و جز به بهاي واقعي , آن را نخواهد فروخت . آدمي اگر قدر خود را بداند آن را ارزان نخواهد فروخت . به قول سعدي : P} تو به قيمت وراي دو جهاني{E}چه كنم قدر خود نمي داني{P P}گرقدر خود بداني قبدربت فزون شود{E}نيكو نهاد باش كه پاكيزه پيكري{P P}چندت نياز و آز دوانبد به بر و بحر{E}درياب وقت خويش كه درياي گوهري{P P}گر كيمياي دولت جاويدت آرزوست{E}بشناس قدر خويش كه گوگرد احمري{P P}اي مرغ پاي بسته به دام هواي نفس {E}كي بر هواي عالم روحانيان پري ؟{P حال بايد خود را شناخت . آدم خليفه خدا بر زمين و مورد تكريم خداوند و... در حركت به سوي كمال نامتناهي , »و ان الي ربك الرجعي «. چنين موجودي را نسزد كه سر بر آستان مخلوقي فرود آورد و دست نياز نزد اين و آن دراز كند و يا خود را به ذلت معصيت و هواي نفس گرفتار سازد. آري راه تحصيل عزت شناخت ارزش وجودي انسان و كمال او و مسيري است كه بايد طي نمايد. مطالعه كتاب هاي انسان شناسي شهيد مطهري و هم چنين آثار علامه جعفري و علامه حسن زاده آملي را به شما توصيه مي كنيم . ريشه غرور و خودبيني , عدم شناخت صحيح و كافي از خداوند و نيز عدم شناخت انسان از خودش است ; زيرا اگر به اين نكته توجه شود كه انسان يك موجود ممكن و ضعيفي است كه از خودش چيزي ندارد و آن قدر ضعيف است كه در قرآن هيچ موجودي با صفت ضعف ياد نشده مگر انسان : «خلق الانسان ضعيفا»، (نساء, آيه 28). از طرف ديگر اگر عظمت پروردگار عالم و اين كه هر چه هست از اوست روشن شود ديگر جايي براي غرور و عجب باقي نمي ماند ; چون مي فهمد كه اگر علمي و دانشي دارد از اوست و ابزار درك و فهم آن علم را خدا داده است و اگر قدرتي دارد از اوست و اگر عبادت و نيايشي مي كند آن هم به توفيق اوست و... و نيز اگر بداند كه خداوند با اندك , اشاره اي مي تواند همه اين سرمايه ها و قدرت ها را از انسان سلب كند و بگيرد هميشه خودش را بدهكار او مي بيند و عجب و غرور را از وجود خويش دور مي كند. البته رسيدن به اين مرحله از معرفت , كار ساده اي نيست و مجاهده با نفس لازم دارد. دقت در آيات قرآن , سرنوشت انسان هاي مغرور, (چون شيطان , قارون , فرعون ها و...) و نيز دقت در روايات و تاريخ اسلام , كمك خوبي براي شناخت راه درست و مبارزه با اين صفت رذيله است . براي مطالعه بيشتر ر . ك : 1) معراج السعاده، مرحوم نراقي 2) قلب سليم، شهيد دستغيب بنابراين تکبر در مقابل تواضع و فروتني است اما عزت نفس در مقابل رذالت و سبکي است، لذا هر جا که انسان در برابر گناه و ذلت پول مداري خودش را حفظ کرد اين نشانه عزت نفس و مناعت طبع است. اما هر جا انسان در هنگام خدمت به مردم و سازگاري با اطرافيان پيش قدم نشد و براي خود جايگاه ويژه قايل شد نشانه تکبر است. در کتاب هاي اخلاق علت تکبر را حسد و کينه و خودبرتري بيني گفته اند V}(فيض کاشاني، محسن، محجه البيضا، ج 6، ص 245).{V لذا براي تشخيص تکبر از عزت نفس مي توان هم به عوامل تحريک کننده رفتار و هم به آثار رفتار توجه کرد و هنجار يا ناهنجاري آن را تشخيص داد.
کد سوال : 1546
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا عدم توانايي برقراري ارتباط با دختران همكلاسي مي تواند در آينده همسريابي نقش منفي داشته باشد؟
پاسخ : عدم برقرار كردن ارتباط با جنس مخالف الزاما دليل ناتواني انسان نيست و نمي تواند نشانه عدم موفقيت در همسريابي باشد چه اينكه پيدا كردن همسر مناسب راهكارهاي خودش را دارد و اينطور نيست كه دختر و پسر در خيابان، پارك يا دانشگاه اول با هم ارتباط برقرار كنند و كسانيكه اين ارتباطات را به غير غرض ازدواج برقرار مي كنند در واقع افراد آسيب پذير هستند و شخصيت آنها آنطور كه بايد خوب شكل نگرفته است پايه هاي عقيدتي و ايماني آنها ضعيف است و از نظر خانوادگي نيز ممكن است مشكلاتي دارند و مي خواهند آن ضعف ها و مشكلات را از طريق ارتباط با جنس مخالف و به صورت نامشروع جبران كنند. البته تمايل به جنس مخالف در اين سنين يك امر طبيعي است اما ارتباط برقرار كردن با جنس مخالف بدون مجوز شرعي دليل بر توانمندي اين افراد نيست. بنابراين شما به هيچ وچه نگران نباشيد چه بسا اين عدم ارتباط ناشي از حياء و نجابت و اصالت خانوادگي و باورهاي ديني شماست كه در اين صورت نه تنها جاي نگراني نيست بلكه نشانه قوت شماست.
کد سوال : 1547
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بنابر نظر حضرت علي (ع) آن چيست که وجود دارد ولي خداوند آن را خلق نکرده باشد و با چشم آن را مي بينيم؟
پاسخ : در روايتي آمده است كه فرمانرواي روم پرسش هايي را از خليفه دوم پرسيد و وي از پاسخ دادن به آن بازماند، يكي از پرسش ها اين بود، آن چيست كه خداوند آن را نيافريده است؟ حضرت پاسخ دادند چيزي كه خداوند او را نيافريده قرآن كريم است. چون قرآن كريم كلام و صفت خداوند است... V}(الغدير، علامه اميني، دارالكتب الاسلاميه، ج 6، ص 247){V ناگفته نماند اين كه قرآن كريم حادث است يا قديم؟ يكي از بحث هاي پرجنجال در گذشته بوده است كه اين بحث و اين كه چگونه و چرا حضرت علي(ع) قرآن كريم را قديم دانسته اند، فرصت ديگري را مي طلبد. همچنين شايان ذكر است براي اين معما مصداق هايي، مانند: خود خداوند و صفاتش را مي تواند برد. خداي متعال و صفاتش وجود دارند، خداوند آن ها را نيافريده و با چشم دل قابل رؤيت هستند.
کد سوال : 1548
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از رحمت خدا چيست در مورد ان توضيح دهيد وچند مثال بزنيد؟
پاسخ : درباره رحمت خدا، دو ويژگي «بيش تر»ي و «پيش تر»ي بسيار نمايان و مشهود است H}«يا من سبقت رحمته غضبه»{H و جلوه هاي رحمت خدا را در نظام تكوين، نظام تشريع و نظام آخرت به خوبي مي توان مشاهده كرد كه اصل در آفرينش فراواني نعمت ها و گستردگي بهره مندي هاست و ويراني ها و آسيب از عوارض بعدي به شمار مي آيد. و اصل در راهنمائيهاي الهي و فرستادن پيامبران، هدايت و رشد و تعالي انسان هاست و اجراي حدود و محدوديت ها به منظور كنترل و پيشگيري مي باشد. و همچنين اصل در نظام آخرت؛ بهره مندي از لطف و بخشش و شفاعت الهي است مگر كسي كه قابليت نداشته باشد. به همين جهت خداوند متعال پاداش نيكان را ده برابر و مجازات زشت خويان را برابر مي دهد. A}«من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئه فلا يجزي الا مثلها و هم لا يظلمون»{A ؛ V}(سوره انعام (6)، آيه 16){V در پايان به يك نكته معرفتي نيز توجه شما را جلب مي كنيم: رحمت حق تعالى دوگونه قابل نگرش و بررسى مى‏باشد: گونه نخست ملاحظه عنايت بارى‏تعالى از جهت فاعلى صرف و بدون لحاظ جهت قابلى است. در اين مرتبه رحمت و فياضيت حق تعالى نسبت به همه ممكنات مساوى است زيرا او «تام‏الفاعليه» است و هيچ بخل و كمبودى در افاضه ندارد. نگرش دوم ملاحظه رحمت حق تعالى با توجه به شرايط قابلى و پذيرش فيض است. در اين مرحله قطعاً قابليت‏ها متفاوتند و عنايت حق تعالى نيز نسبت به هر موجودى متناسب باپذيرش و قابليت قابل مى‏باشد. T}پاسخ دوم{T لذا مي توان گفت: گردش شب و روز و نزول بركات آسماني و روزي و رشد و پرورش موجودات همگي از مظاهر رحمت خداست. A}«فانظر الي آثار رحمه الله كيف يحي الارض بعد موتها ...»{A ؛ V}(سوره روم، آيه 50){V البته رحمت خدا علاوه بر نظام تكوين در نظام تشريع و در آخرت داراي جلوه هاي متعدد و فراوان است. چنان كه درباره قرآن گفته شده است: A}«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين»{A ؛ V}(سوره اسراء(17)، آيه 82){V و درباره آمرزش گناهان داريم: A}«و ربك الغفور ذوالرحمه ...»{A ؛ V}(سوره كهف، (18)، آيه 58){V
کد سوال : 1549
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه و با چه كارهايي مي توان نهايت استفاده را از جواني كرد و هميشه سلامت بود؟
پاسخ : ضرورى‏ترين نيازهاى يك دانشجو عبارت است از: 1- نياز علمى، 2- نياز روحى. بهترين راه گذراندن اوقات فراغت جوانى بر حسب اين دو نياز ضرورى بايد ترسيم گردد. 1- نياز علمى، خود، زير مجموعه‏اى دارد كه مهمترين آنها چند چيز است: الف) آشنايى با اصول اعتقادات و معارف اسلام، اگر در اين باب زمينه قبلى نداريد از كتاب‏هاى آقاى محسن قرائتى استفاده كنيد. ايشان در توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد بحث كرده‏اند، ولى بعد از يك مطالعه سريع و گذرا حتماً با كتاب‏هاى استاد شهيد مرتضى مطهرى و استاد محمد تقى مصباح يزدى و مثل اين بزرگان انس بگيريد. ب) آشنايى با احكام واجب و حرام. احكام شرعى كه مورد ابتلاء مى‏باشد مى‏توانيداز رساله مرجع عالى قدر خود و نيز براى آشنايى با گناهان بزرگ به كتاب گناهان كبيره شهيد عبدالحسين دستغيب رجوع كنيد. ج) فراگيرى تخصص، هر دانشجويى در همان رشته و گرايش خود دروس تخصصى را خوب فراگيرد و از بر باد دادن فرصت جوانى و دل ندادن به دروس پرهيز كند. از موسى بن جعفر (ع) قال النبى (ص) «من تعلم فى شبابه كان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء» امام موسى بن جعفر از پدران خود (ع) فرمود كه پيامبر (ص) فرمودند: هركس در جوانى خود علم بياموزد چونان نگاشته بر سنگ باشد و آن كه در بزرگسالى بياموزد همچون نوشتن بر روى آب باشد. د) آشنايى با سياست در مسائل سياسى بايد به حدى برسيد كه با اطمينان و قاطعيت بتوانيد دوست را از دشمن جدا سازيد يكى از سفارش‏هاى مقام معظم رهبرى همين دشمن‏شناسى است خيلى بايد مواظب بود كه خود را در دامن جرياناتى نيندازيد كه هدايتگرش دست شوم و اشارت عنود دشمن است در اين باب از مطبوعات مختلف استفاده كنيد و از شخصيت‏هاى دلسوز پرمايه و اسلام شناس نيز بهره‏مند گرديد گفته‏ها را از دقت بگذرانيد كه آيا ارزش‏هاى اصيل اسلامى و خط امام راحل (ره) را احياء مى‏كند و يا بر عكس ارزش‏ها را به باد استهزاء مى‏گيرد. 2- نياز روحى، كه خود نيز زير مجموعه‏اى دارد كه مهمترين آنها چند چيز است: الف) انس با عبادت (مستحباتى كه نشاطآور است به اندازه حال انجام گيرند). ب) ورزش براى يك جوان و فعاليت بدنى لازم است تقريباً هر روز يا حداقل يك روز در ميان بيست دقيقه ورزش كنيد تا علاوه بر قدرت جسمى نشاط روحى هم داشته باشيد. ج) مطالعه كتب اخلاقى، اين خود يك نياز روحى ضرورى است كه باعث تحريك بر عمل هم مى‏شود، ارتباط با علماى اخلاق در همين راستا مى‏باشد. د) مهرورزى با دوستان هدايت‏بخش، ارزش‏هايى چون عدالت، انصاف، همكارى، فروتنى، اخلاص، يكرنگى و وفاى به عهد.
کد سوال : 1550
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : درمان ترس چيست؟
پاسخ : ترس معقول ترسى است كه در آن وقوع يك خطر واقعى وجود داشته باشد. در اين ترس، هيچگونه سرزنشى متوجه شخص نمى‏گردد بلكه از اين جهت كه از يك امر خطرناك ترسيده و پرهيز نموده است مورد تأييد ديگران قرار مى‏گيرد. مثلاً اگر كسى از ترس مواجه شدن با يك حيوان درنده خطرناك از رفتن به بيابان و يا جنگل خوددارى كند هيچكس او را بابت اين ترس سرزنش نمى‏كند و بلكه اگر او به اين ترس خود اعتنا نكند و خود را در موضع خطر قرار دهد مورد سرزنش افراد عاقل قرار مى‏گيرد. در مقابل ترس معقول ترس موهوم قرار دارد يعنى درواقع خطرى انسان را تهديد نمى‏كند اما توهمات انسان به گونه‏اى است كه او خود را مواجه با خطر مى‏بيند مانند شخصى كه از تاريكى مى‏ترسد و گمان مى‏كند خطرى در تاريكى او را تهديد مى‏كند در حالى كه مى‏داند در آن مكان تاريك هيچ چيز خطرناكى وجود ندارد. اين ترس موهوم جبن ناميده مى‏شود و چيز خوبى نيست و انسان بايد اين توهمات را از خود دور كند تا بتواند شجاعت لازم در زندگى را داشته باشد. ترس غير معقول يا هراس ريشه در بدآموزي ها دارد و اغلب اكتسابي است. بشر به علت نادانسته ها(جهل ها) از بدو پيدايش و نيز به دليل نيافتن راه حل هاي منطقي از بسياري عوامل ناشناخته زيستي، چون مرگ و مير، ترس از حيوانات، ترس از آينده اي مبهم و .... همواره هراسان بوده است. البته شروع بسياري از هراس ها ان قدر تدريجي است كه مشكل بتوان بر وجود عوامل تسريع كننده خاص صحه گذاشت. برخي محققين ترس ها را به 5 نوع دسته بندي كرده اند: 1. ترس از تفرد، مثل گريز از ازدحام يا تنها ماندن در خانه. 2. ترس از حيوانات. 3. ترس از قطع عضو. 4. ترس هاي اجتماعي مثل ترس از زير نظر بودن ديگران هنگام كار. 5. ترس از طبيعت مثل بلندي كوه. طبيعي است كه براي غلبه بر هر يك از انواع ترس كه در بالا به آن اشاره شد، راهكارهاي مختلفي ارائه شده است. علاوه بر اين بايد ديد اين ترس در چه مرحله اي از مراحل رشد انسان شكل گرفته است و متناسب با آن مرحله (كودكي يا نوجواني يا جواني و...) راه هاي غلبه را پيگيري نمود. در عين حال چند نكته را براي غلبه بر ترس سعي كنيد كه جاي ترس را به اعتماد بدهيد. اول , آن كه ترس واقعي نهفته در پشت ترس فعلي تان را بشناسيد و آن وقت ترس اصلي خود را به عنوان افسانه اي از بين ببريد و هر وقت كه بدان فكر مي كنيد بگوييد اين ترس پنهاني در واقع افسانه است نه واقعيت , در اين صورت ترس شما هر اندازه كه شديد باشد باز به صورت يك دروغ در نظرتان جلوه گر خواهد شد, زيرا واقعيتي ندارد. دوم , بايد با ترس يا واقعه ترسناك خودتان را مواجه كنيد. مثلا" در زمان دعوا بايد بدانيد كه درگيري يك امر غير قابل تصور نيست و بايد سعي در مقابله با آن داشته باشيد. ترس موجب بي قراري مي شود و شخص اگر موردي براي ترسيدن هم نداشته باشد مثلا" نكند چنين يا چنان شود را براي خود مجسم مي كند و براي خودش ترس مي تراشد, بنابراين بايد سعي كنيد در چنين مواقعي دراز بكشيد و يكايك قسمت هاي بدنتان را به حال خود رها كنيد, عضلاتتان را شل نماييد. فكرتان را به هيچ چيز متوجه نكنيد و يا اگر متوجه كرديد خاطرات خويش زندگي تان را مرور كنيد. روزي دو سه بار به همين قسم روح و جسمتان را استراحت دهيد از جملات خودآموزي استفاده كنيد. مثلا" با خود بگوييد هر وقت دچار وحشت شوم اين امر نشانه آن است كه خود را آدم خوبي بدانم و يقين داشته باشم كه به زودي آرامش به دست خواهم آورد. كلمات مثبت را دائم تكرار كنيد. با عمل به راهكارهاي زير ترس موهوم را از خود دوز سازيد: 1. به عوامل ترس زاي موجود در ذهنتان پاسخ دهيد مثلا با خود مي گوئيد چرا از موش مي ترسم و چرا موش ترس دارد بعد به خود بگوئيد به اين دلائل ... موش ترس ندارد يعني با دليل قانع كننده به مقابله ذهني و شناختي ترس خود برويد. 2. عكس و تصوير اين گونه حيوانات را در اندازه ها و حالات مختلف تهيه كرده و با خود نگهداريد و زياد به آنها نگاه كنيد و آنها را لمس كنيد حتي رفتار محبت آميز مانند نوازش، محبت و .. نسبت به عكس آنها انجام دهيد. 3. مجسمه و اسباب بازي و مانكن اين گونه حيوانات را تهيه كنيد (به خصوص انواعي كه از نظر رنگ و اندازه شبيه نوع واقعي آنهاست) و با خود همراه كنيد و دائم با آنها دست ورزي نموده و بازي كنيد و احساس انس نمائيد. 4. مطالب علمي را كه درباره اين نوع حيوانات نوشته شده به همراه تشريح اعضاي آنها و عكسهاي مربوط زياد مطالعه كنيد و ذهنتان را با اين امور چندش آور آشنا كنيد. 5. اگر در خيابان و كوچه با اين حيوانات مواجه شديد رفتار عادي خود را ادامه دهيد حتي چشمان خود را باز نگهداريد. 6. بعد از مدتي كه از تمرين موارد فوق گذشت به همراه شخصي به باغ وحش رفته (يا آزمايشگاه هاي طبي) و به مدت يك ماه هر سه الي چهار روز يك بار از 10 دقيقه تا يك ساعت وقت خود را در اين محيط بسر ببريد و به اين حيوانات نگاه كنيد. و هميشه بي آزار بودن اين حيوانات را به تعابير مختلف در ذهن خود مرور كنيد. با عمل كردن به راهكارهاي فوق به مدت 30 روز و ارائه گزارش از كيفيت تأثير مرحله بعدي راهكار تقديم خواهد شد.