• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1511
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : باسلام وتسليت متاسفانه اخيرا در خوابگاههاي دانشجويي عمدتا شايعه گرايش برخي از دانشجويان به آيين مسيحيت به وفور مشاهده ميشود لذا لازم است نهاد محترم قدري به اين مسئله با جديت بيشتري پاسخگو باشند .وهمچنين راه كار برخورد (علمي ) را براي بنده بيان فرماييد. با تشكر
پاسخ : با تشکر از توجه شما و تذکرتان به برادرانتان در نهاد مقام معظم رهبري؛ درباره برخورد علمي بهترين راه نشان دادن نقاط ضعف فراوان مسيحيت و تحريفات فراوان کتاب مقدس است. ما دو کتاب معرفي مي کنيم و مختصري هم در اين مورد سخن مي گوييم. براى داورى در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاى اديان آشنا شد و آن‏گاه آن را به وسيله عقل _كه حجت درونى انسان است_ محك زد. ما در چنين مراجعه‏اى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مى‏يابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مى‏گردد. با وجود براهينى كه درباره‏ اصل توحيد اقامه مى‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى _كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مى‏شود_ ابطال مى‏گردد. در همين زمينه، آنچه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مى‏شود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مى‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزه‏هاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد. عقل، در بررسى آموزه‏هايى كه مسيحيت تبيين مى‏شود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مى‏يابد. اعتقاد به تثليث،V}رساله اول به قرنتيان 8:6 و انجيل يوحنا: 5/20{V تجسم و رؤيت،V}همان و سفر پيدايش، 32:24 ـ 30{V)... امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمى‏پذيرد؛ بلكه آن را نشانه‏ عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مى‏داند. به پاره‏اى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دين اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد: T}تحريفات مسيحيت و يهود{T 1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، V}ر.ك: انجيل يوحنا، 2:1ـ11، سفر تكوين، 19:30 ـ 38 و براى آشنايى بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدين، محمد صادقى، ص 73 و 177{V؛ در حالى كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند. 2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است؛ از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اى او بر خدا، اشاره كرد.V}سفر پيدايش، 32:34ـ30{V 3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مى‏شود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناه‏كار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است. 4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زمين‏اند.V}انجيل متى، 5:38 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان.{V وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}در كتاب «انيس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.{V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است. خلاصه‏ سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد. امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مى‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه‏ بين آن و ساير اديان و شرايع».V}چهل حديث، امام خمينى، شرح حديث دوازدهم، ص 201.{V در پايان دو کتاب جهت مطالعه بيشتر معرفي مي شود: 1 - زيبائي نژاد؛ محمد رضا؛ درآمدي بر تاريخ و کلام مسيحيت؛ انتشارات اشراق چاپ اول 1375؛ قم. 2 - سليماني اردستاني عبدالرحيم؛ پسر خدا در عهدين و قرآن؛ انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني چاپ اول 1378؛ قم
کد سوال : 1512
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در اسلام زن برتر است يا مرد؟
پاسخ : معرفى و تفسير يك موجود از موجودات جهان در گرو شناخت كل نظام هستى است زيرا نظام هستى به عنوان يك مجموعه به هم پيوسته و در حال حركت به سوى كمال مطرح است. نظام هستى، نظام احسن و اكمل است ولى هيچ موجودى را نبايد جداى از كل آفرينش تفسير كرد. مسأله جنسيت در نظام هستى، سريان دارد، ذكوريت و انوثيت مخصوص انسان نيست؛ بلكه در تمامى موجودات آفرينش حتى جمادات، گياهان، حيوانات وجود دارد. اتم‏ها و الكترونها نيز بر گرد هسته مركزى با همان خصوصيت جنسيت و زوجيت مى‏چرخند. زن نيز مانند مرد مى‏تواند مراحل عاليه كمال را طى كند. جايگاه زن در منطق وحى، بسيار بلند و بالاست و در قرآن از آفرينش زنان به عنوان «آيات الهى» ياد شده است «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا» (روم (30)، آيه 21.) زن نشانه رحمت و جمال و قدرت حق تعالى است، زن تجليگاه جمال الهى خداوند رب العالمين است يعنى مربّى و هدايت كننده موجودات و پرورش دهنده آنهاست، زن نيز مربّى و هدايت كننده فرد و جامعه است. خداوند لطيف است، زن نيز مظهر لطف الهى و لطيف است به همين جهت انجام كارهاى سنگين و خشن و سخت مثل جهاد از آنان برداشته شده است. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «نعم الولد البناتُ، مُلَطَّفاتٍ مُجَهَّزاتٍ، مونساتٍ، مباركاتٍ، مُفليّاتٍ»؛ چه خوب فرزندانى هستند، دختران زيرا آنان، موجوداتى لطيف و ظريف هستند (در آفرينش آنان نهايت حكمت و ظرافت و لطافت بكار برده شده است)». (وسائل‏الشيعه، ج 21، ص 362، چاپ بيروت؛ كلينى، الكافى، باب فضل البنات، ج 6، ص 4.) (مجهّزات) يعنى زنها براى مردان و اجتماع آماده به خدمت هستند (مونسات) يعنى زنها انيس‏هاى خوبى هستند و موجب انس و آرامش‏اند (مباركات) يعنى مايه بركت خانواده و اجتماع هستند. براى دستيابى به جامعه ايده آل و برجسته شدن نقش زنان رعايت قوانين اسلام، ايجاد سازمان‏هاى حمايتى زنان و شناختن حقوق مدنى آنان در امر ازدواج، خانواده، گزينش شغل و آزادى بيان، تربيت فرزند، پيشگيرى از افسردگى و اضطراب، بهداشت روح و روان، امرى ضرورى است. اگر نگرش‏هاى اسلام نسبت به مسايل زنان به خوبى مورد پژوهش و اجرا قرار گيرد زنان به حقوق مطلوب و آرمانى خويش خواهند رسيد. نگرش مثبت دين به زنان و كمك در بارور كردن آنان و بستر سازى جهت رشد و پرورش علم و ايمان آنان و تغيير نگرش برخى از مردان نسبت به زنان و همچنين تغييرات اساسى در ساختار فرهنگ‏ها و سنت‏هاى غير اسلامى مى‏تواند زمينه‏هاى احقاق حقوق زنان را فراهم سازد. روح پرسش شما به فلسفه قانونگذارى بر مى‏گردد. در پاسخ بايد به ملاك‏هاى جعل يك حكم يا وضع قوانين توجه داشت؟ خصوصا در مورد تفاوت حقوقى بين زن يا مرد بايد به اين ملاك‏ها توجه بيشتر نمود كه آيا بى ملاك است و يا آنكه مصلحت و مفسد مترتب بر آنها مورد نظر بوده است؟ مثلاً آيا ما با عقل خود مى‏توانيم همه آنچه كه به صلاح ماست و يا براى ما ايجاد مفسده مى‏كند تشخيص بدهيم و يا آنكه عاقلانه‏ترين راه اين است كه به دامن وحى پناه ببريم: آيا در همه جا تساوى؛ بلكه تشابه حقوقى آنگونه كه جنبش به ظاهر طرفدارى از زنان (فمينيسم) ادعا مى‏كنند، خوب است و يا آنكه، اين ادعاى خوش سيما، باطنى ويرانگر دارد. لذا مادر دو قسمت ذيل به پاسخ پرسش شما مى‏پردازيم. يكى در ارتباط با صفات و ويژگى‏هاى لازم قانونگذار صالح و ديگرى بحث تشابه حقوقى زن و مرد. الف. نظام حقوقى اسلام مشحون از مسائل و احكام اجتماعى يا فردى شرعى است. اسلام، عقل را يكى از منابع استنباط احكام شرعى دانسته و به تلازم بين حكم عقل و شرع، قايل است، اما در عين حال قانون شايسته، قانونى است كه مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى باشد و اين متوقف بر شناخت كامل از تمام ابعاد جسمى و روحى و نيازها، غرائز و استعدادها و كمال لايق انسانى و راه رسيدن به آن داشته باشند و حال آنكه روز به روز با پيشرفت علم و تأملات فكرى، جهل بشرى بيشتر مكشوف مى‏گردد و لذا قوانين بشرى، همواره دستخوش تغيير و تحول است. ويليام جيمز، معلومات انسان در مقابل مجهولاتش را مانند قطره در برابر دريا مى‏دانست و «آنيشتاين» تصريح مى‏كرد به اينكه «انسان هنوز نتوانسته افسانه سرّ بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه تاكنون از كتاب طبيعت خوانده، تازه به اصول زبان، آشنا شده و در مقابل مجلّداتى كه خوانده و فهميده هنوز از حلّ و كشف كامل اين معمّا خيلى دور است، تازه آيا چنين حلّى براى او وجود داشته باشد يا نه؟» (ر.ك: قربانى، زين‏العابدين؛ اسلام و حقوق بشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، 1375، صص 29-28.). اما تنها خداوند است كه مهربان، عليم و حكيم مطلق است، (سوره سبأ، آيه 3). و احكام و معارف اسلامى مؤيّد عقل و يافته‏هاى علمى است و در ستيز با آنها نيست گرچه به دليل قصور علم و عقل، احكام دينى احيانا فراتر از دسترس علم و دين باشد با تأكيد بر اينكه نه انسان و نه مصالح و مفاسد، در مادّيات و تمنيات مادى انسان منحصرنمى‏گردد. وظائف و حقوق بشر (و از جمله، زن) با توجه به همه مصالح او در دنيا و آخرت طرّاحى شده و علمى بودن و معقول بودن احكام و حقوق، منافاتى با ناظربودن آن به دنيا و آخرت (نه فقط دنيا) ندارد؛ بلكه ملازم با آن نيز هست. عقل به طور قطعى حكم مى‏كند كه تدبير زندگى اجتماعى و دنيوى را بر وحى مبتنى كنيم زيرا: يكم. انسان، به صورت فردى يا جمعى، حتى «خود» را بدقّت و كمال نمى‏شناسد و در انسان‏شناسى و جهان‏شناسى، مجهولات بسيار دارد. دوم. در وضع قوانين نمى‏تواند كاملاً عارى از انواع خودخواهى باشند لذا صلاحيت تامّ اخلاقى براى اين كار محرز نبوده و معلوم نيست تا كجا عدالت را مى‏شناسد و آن را حتّى عليه خود رعايت خواهد كرد. سوم. آفت غفلت، خطا و نسيان را در انسان نمى‏توان ناديده گرفت. و بالاخره با پذيرش خداوند حكيم، عليم، مهربان و بى نياز كه از راهنمايى كوچكترين مسائل مورد نياز بشر دريغ نورزيده است، نظام حقوقى، سياسى و اجتماعى شايسته، آن است كه معقول و انسانى و مبتنى بر وحى و آورده‏هاى دينى باشد (ر.ك: فلسفه حقوق، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، چاپ اوّل، تابستان 1377، ص 33 و 31 و 85 و 77.) و لذا قرآن كريم مى‏فرمايد: «و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون». (مائده (5)، آيه 50.) دستگاه «حق تكليف» اسلامى، ناظر به مصالح و مفاسد واقعى است و از آنجا كه برخى از اين واقعيات احيانا تابع اوضاع و شرايط تغيير مى‏يابند، احكام دينى نيز به دو دسته ثابت و متغيّر تقسيم شده و با مكانيسم‏هاى خاصى كه شرع مقدس، پيش‏بينى كرده بويژه احكام حكومتى، عقلانيت ابزارى را در چارچوب شورا، عقل جمعى، رجوع به خبرگان و در نهايت احكام حكومتى، قوانين مصوب نمايندگان مردم يا مجمع تشخيص مصلحت را امضاء نموده است. تشابه و يكنواختى كامل در حقوق زن و مرد! يكى از محورى‏ترين آرمان‏هاى فمنيسم، اصل برابرى كامل و يكنواخت و به دور از هر گونه تفاوت بين حقوق زنان و مردان است. «جان استوارت ميل» در كتاب فرمانبردارى زنان (subjection of wemen The) مى‏نويسد: «اصل حاكم بر روابط ميان دو جنس، خطا است. اصل برابرى كامل را بايد جايگزين اين اصل نمود.» ) مونيك ويتيگ (Monique Wittig) يكى از معروفترين صاحب نظران راديكال فمنيست در سال 1979) در مقاله‏اى تحت عنوان «انسان، زن به دنيا نمى‏آيد» مى‏نويسد: «مقولات مرد و زن، چيزى جز جعليّات، كاريكاتورها و ساخته‏هاى فرهنگى نيست، زنان يك طبقه‏اند، زن نيز مانند فرد مقوله‏اى سياسى و اقتصادى است نه مقوله‏اى ابدى... بنابراين هدف مبارزه ما سركوب مردان به عنوان يك طبقه است» (مجله زنان، شماره 31، ص 42.) سوسيال فمنيست‏ها نيز با تعميم اين شعار راديكال فمنيست‏ها كه «امر شخصى، سياسى است Personal is Politicalبه اين نتيجه رسيدند كه تمايز عمومى / خصوصى، پديده‏اى است كه اساساً جنبه تجويزى و تحميلى داشته و در قرن نوزدهم به شيوه‏هاى مختلف جهت منطقى جلوه دادن استثمار زنان بكار مى‏رفت. (همان، ص 44.) مضامين شاخص نظريه‏هاى نابرابرى جنسى، اين است كه زنان و مردان، نه تنها در موقعيت‏هاى متفاوتى قرار گرفته‏اند؛ بلكه اين تفاوت با نابرابرى همراه بوده است. ديگر اينكه هر چند زنان از نظر استعدادها و ويژگى‏هاى فطرى‏شان با مردان تفاوت دارند اما اين تفاوت طبيعى اهميتى ندارد تا بتوان آنرا مبناى تفاوت اجتماعى زن و مرد قرار داد. بر همين اساس، فمنيست‏هاى ليبرال براى فعاليت‏هاى خصوصى و بى اجر و مزد زنان در حريم خانواده، ارزشى قائل نيستند و معتقدند كه مردان از بيشترين پاداش‏هاى زندگى كه همان پول و قدرت و منزلت اجتماعى است سود مى‏برند و مانع راه‏يابى زنان در عرصه فعاليت‏هاى عمومى كه منبع بزرگترين پاداش‏هاى اجتماعى است مى‏شوند. (ريترز جورج، نظريه جامعه‏شناسى در دوران معاصر، ص 519.) نقد نظريه «تشابه مكانيكى مرد و زن» به نظر ما، مشروعيت نظام حقوقى به ابتناء آن بر مصالح و مفاسد نفس‏الأمرى است نه بر آراء و اميال مردم و لذا نظام حقوقى مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست‏شناختى و روان‏شناختى و جامعه‏شناختى، همه اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد، در تعيين حقوق و تكاليف بايد در نظر گرفتن موارد اشتراكى، حقوق و تكاليف مشترك، و در موارد متفاوت هرگاه تفاوت‏ها به نحوى باشد كه موجب تفاوت در مصالح و مفاسد نفس‏الأمرى شود، حقوق و تكاليف متمايز جعل شود. اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد در قرآن‏ اسلام بر خلاف آنچه در تاريخ و فرهنگ قرن‏هاى پيشين غرب و شرق گذشته است، على الاصول، زن و مرد را در امتيازات تكوينى و تشريعى، يكسان دانسته است. چند نمونه از اين موارد، عبارتند از: 1. تساوى در ماهيت انسانى و لوازم آن، (نساء، آيه 1، شورى، آيه 11، حجرات، آيه 13، اعراف، آيه 189 و...). 2. تساوى در راه تكامل انسانى و قرب به خدا و عبوديت، (نساء، آيه 124، نحل، آيه 97، توبه، آيه 72، احزاب، آيه‏35). 3. تساوى در امكان انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان، (توبه 67 و 68، نور، آيه 26، آل عمران، آيه 43 و...). 4. اشتراك در اكثر قريب به اتفاق تكاليف و مسؤوليت‏ها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاوره‏هاى احيانا به صيغه مذكر بيان شده‏اند، (بقره، آيه 183، نور، آيات 2، 31، 32؛ مائده، آيه 38 و...). 5. استقلال اجتماعى، سياسى و اعتقادى زنان و حق مشاركت، (ممتحنه، آيات 12، 10 و...). 6. استقلال اقتصادى زنان، حال آنكه غرب تا چند دهه پيش زن را مالك هيچ چيز نمى‏دانست، (نساء، آيه 33). 7. برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظير پدران،؛ بلكه حق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليت‏هايش احيانا بيشتر است، (عنكبوت، آيه 8؛ اسراء، آيات 23 و 24؛ بقره، آيه 83؛ مريم، آيه 14؛ انعام، آيه 151، نساء، آيه 36؛ لقمان، آيات 15 و14؛ احقاف، آيه 15) و ده‏ها مورد ديگر. تفاوت‏هاى ساختارى زن و مرد اين بحث، سابقه‏اى حداقل 2400 ساله دارد. افلاطون با اعتراف به ناتوان‏تر بودن نيروهاى جسمى و روحى و عقلى زنان، اين تفاوت‏ها را كمّى دانسته و مدّعى بود كه زنان و مردان داراى استعدادهاى مشابهى هستند و زنان مى‏توانند همان وظايفى را عهده‏دار شوند كه مردان عهده‏دار مى‏شوند و از همان اختياراتى بهره‏مند گردند كه مردان بهره‏مند مى‏گردند. بر خلاف وى، شاگردش ارسطو معتقد بود كه نوع استعدادهاى زن و مرد متفاوت و وظايفى را كه قانون خلقت به عهده هر يك از آنها گذاشته و حقوقى كه براى آنها خواسته، در قسمت‏هاى زيادى با هم تفاوت اصولى دارد. (مطهرى، مرتضى؛ نظام حقوقى زن در اسلام، ص 172-170.) پروفسور «ريك» روانشناس مشهور آمريكايى كه ساليان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجى را به دست آورده است مى‏گويد: «دنياى مرد با دنياى زن بكلّى فرق مى‏كند، اگر زن نمى‏تواند مانند مرد فكر كند يا عمل نمايد از اين روست... زن و مرد جسم‏هاى متفاوت دارند. علاوه بر اين احساس اين دو موجود، هيچ وقت مثل هم نخواهد بود و هيچگاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكس‏العمل نشان نمى‏دهند، زن و مرد بنا به مقتضيات جنسى رسمى خود، بطور متفاوت عمل مى‏كنند و درست مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حركت مى‏كنند. آنها مى‏توانند همديگر را بفهمند و مكمّل يكديگر باشند ولى هيچگاه يكى نمى‏شوند و به همين دليل است كه زن و مرد مى‏توانند با هم زندگى كنند، عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند...». (همان (به نقل از مجله زن روز شماره 90، ص 178-176).) خانم «كليودالسون» مى‏گويد: «به عنوان يك زن روان‏شناس، بزرگترين علاقه‏ام مطالعه روحيه مردهاست. چندى پيش به من مأموريت داده شد كه تحقيقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد بعمل آورم، به اين نتيجه رسيده‏ام... خانم‏ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار ديده شده كه خانم‏ها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابرى مى‏كنند؛ بلكه گاهى در اين زمينه از آنها برتر هستند. نقطه ضعف خانم‏ها، (اين نقطه ضعف زنان نيست؛ بلكه هدف خلقت اين تفاوتها را ضرورى ساخته است. دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب» مى‏گويد: اگر زنان بخواهند مادر باشند بايد احساساتى و عاطفى باشند. و لازمه بقاء نسل آدمى، وجود مادر و روابط جنسى زن و مرد و كاركردهاى اختصاصى آنان است). (ر.ك: قطب محمد؛ شبهات حول الاسلام، صص 115-112.) فقط احساسات شديد آنهاست. مردان هميشه عملى‏تر فكر مى‏كنند، بهتر قضاوت مى‏كنند، سازمان دهنده بهترى هستند، بهتر هدايت مى‏كنند، پس برترى روحى مردان بر زنان، «برترى» به عنوان يك امتياز ارزشى، به تفاوت‏هاى جسمى و روحى و كاركردهاى اختصاصى زن و مرد بستگى ندارد؛ بلكه بر اساس ايمان و عمل كه جامع آنها تقوى است، مشخص مى‏شود «چيزى است كه طراح آن طبيعت مى‏باشد، هر قدر هم خانم‏ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند بى فايده خواهد بود، خانم‏ها به علّت اينكه حسّاس‏تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگى‏شان احتياج دارند... كارهائى كه به تفكر مداوم احتياج دارد، زن را كسل و خسته مى‏كند...». (نظام حقوق زن در اسلام، ص 184-183 (به نقل از مجله زن روز، شماره 101).) «اتوكلاين برگ» نيز با صحه گذاشتن بر تفاوت‏هاى جسمى و روحى و علائق زن و مرد بر اساس داده‏هاى روان‏شناسى مى‏نويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه و اشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مى‏دهند و بيشتر مشاغلى را مى‏پرستند كه نيازى به جابجا شدن در آنها نباشد و يا كارهائى را دوست مى‏دارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتى‏تر از مردان هستند...». (برگ اتو كلاين؛ روان‏شناسى اجتماعى، ترجمه: كاردان على محمد، ج 1، ص 313.) دكتر «الكسيس كارل» با عميق شمردن اختلافات آفرينش زن و مرد، مى‏گويد: «به علت عدم توجه به اين نكته اصلى و مهم است كه طرفداران نهضت زن فكر مى‏كنند كه هر دو جنس مى‏توانند يك قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل و اختيارات و مسؤوليت‏هاى يكسانى به عهده گيرند... زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند...». (نظام حقوق زن در اسلام، ص 163-131.) ملاك تفاوت‏هاى تشريعى ميان زن و مرد با توجه به برخى تفاوت‏هاى تكوينى زن و مرد كه مؤيد به عقل و نقل و وجدان عمومى و تحقيقات علمى روان‏شناسى است، و نيز فطرى بودن آن به نحوى كه ريشه در خلقت و آفرينش بشر دارد (نه تعليمات فرهنگى كه قابل زوال باشد) و لذا در طول تاريخ اين واقعيت بچشم مى‏خورد و مقطعى و منطقه‏اى نبوده است، اينك سؤال اين است اين اختلافات به چه ملاك، منشأ برخى تفاوت‏هاى اجتماعى و حقوقى مى‏شود؟ همه انسانها با هم تفاوت‏هائى دارند. قانونگذار اگر بخواهد در مقام وضع قانون، همه اختلافات را در نظر بگيرد كارى غير عملى و ناممكن است و اگر بخواهد بى توجه به هر گونه تفاوت و اختلافى باشد خلاف ضرورت تشريع و تقنين است و مصالح جامعه آن طور كه بايد تأمين نمى‏شود؛ زيرا تشريع بايد مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس الأمرى باشد و قواعد و مقررات حقوقى اعتبارى صرف نيستند. پس آن اختلافات و تفاوت‏ها تكوينى كه موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الأمرى شود منشأ تفاوت در حقوق و تكاليف مى‏شود و اين امر بحكم «ضرورت بالقياس» است يعنى اگر احكام و تكاليف اجتماعى متناسب با واقعيت‏ها باشد و رعايت گردد سعادت فرد و جامعه حاصل مى‏شود و چون سعادت فرد و جامعه مطلوب است پس بايد احكام و حقوق و تكاليف مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى بوده و كاملاً رعايت گردد. مناط در اختلافات و تفاوت‏هائى كه مايه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعى مى‏شود، عبارتند از آن اختلافات تكوينى كه داراى سه ويژگى ذيل است: 1. دوام و ثبات از آغاز تا پايان عمر انسانى به مقتضاى خصلت دائمى بودن قانون. 2. عموميت آن در قشر نسبتا وسيعى از مردم به مقتضاى خصلت كلّى بودن قانون. قانون، براى نوع افراد جامعه وضع مى‏شود نه افراد معدود. اصولاً قانونگذارى براى يكايك افراد به طور جداگانه ممكن نيست. البته در مقام عمل و اجراى قانون، بايد شرايط و اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود. شايد بسيارى از تفاوت‏هاى تكوينى كه روانشناسان يا فيزيولوژيست‏ها و... بر شمردند بطور صد در صد در بين تمام زنان و مردان شايع نباشد لكن نوعا چنين است كه مثلاً زنها، احساساتى‏تر هستند و قانون براى نوع افراد وضع مى‏شود. البته اگر در مقام اثبات آشكار شود كه همان خصلت نوعى، علّت تامه جعل يك حكم خاص بوده است، قهرا در موارد خلاف، قانون ديگرى وضع مى‏شود و الاّ با تعبير «حكمت» مى‏گوئيم، حكمت وضع فلان قانون اين است لذا در موارد فقد شرايط، انتفاء يا تغيير حكم را اقتضاء نمى‏كند. 3. آن اختلاف در كمّ و كيف و مشاركتى كه براى برآوردن نيازهاى جامعه، ضرورى است، مؤثر باشد؛ مثلاً صرف رنگ پوست سياه و يا سفيد تأثيرى در بازده كار ندارد و اگر تعيين دستمزدها صرفاً بر اساس بازده كار باشد ما نمى‏توانيم در تعيين دستمزد بين كارگر سياه و سفيد فرق بگذاريم، و لكن چون نهاد قيمومت مستلزم مديريت و برخوردارى از تعقّل بيشتر است و يا لازمه حضانت برخوردارى از پشتوانه مالى است و اين امور نوعا با مسؤوليت مردان سازگارى دارد، قانونگذار اين تكليف را بر عهده آنان گذارده است. همچنان كه در سنين خردسالى بويژه دختران نياز بيشترى به عاطفه و سرپرستى محبت‏آميز و شيرخوردن دارند، حضانت طفل در اين سنين با مادر مى‏باشد. امّا در سنين بالاتر كه استقلال كودك، افزايش يافته و محتاج به تأمين اقتصادى بيشترى است، مسؤوليت حضانت بر دوش پدر مى‏افتد. البته تفصيل و جزئيات اختلافات تكوينى و طبيعى زن و مرد و حدود تأثير هر يك را ما در حوزه درك خود نمى‏توانيم دريابيم تا قوانين عادلانه و متناسب وضع كنيم و ناگزير از مراجعه به وحى هستيم. اكثر تبيين‏ها در توجيه سرّ تفاوت احكام با استفاده از داده‏هاى مختلف علوم عقلى، روان‏شناختى و فيزيولوژى و آناتومى نيز از باب حكمت است نه علّت. از قبيل تبيين حكم حجاب بر اساس اين كشف روانشناسى كه: «آستانه حسّ لمس و درد زنان از زمان تولد، پائين‏تر از مردان است يعنى زنان به درد، حساس ترند در عوض مردان، بينائى بهترى دارند. مردان بالغ به محرّك‏هاى بينائى شهوانى، حسّاسيت بيشتر دارند. زنان به محرّك‏هاى لمسى، حسّاسيت بيشتر دارند. اين تفاوت حساسيّت از همان اوائل و تحت تأثير «اندروژنها» شكل مى‏گيرد اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان بكار مى‏رود، زاييده حسّاسيت مردان نسبت به محرّك‏هاى بينائى شهوانى است...». (حداد عادل، غلامعلى، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 63.) «تساوى» آرى، «تشابه» خير قرآن كريم مى‏فرمايد: «خلقكم من نفسٍ واحدةٍ». ) رسول اكرم(ص) فرمودند: «النّاس كلّهم سواء كأسنان المشط» يعنى مردم اعم از زن و مرد مانند دندانه‏هاى شانه با هم برابرند، اما لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانى، به هيچ رو تشابه صد در صد آنها در حقوق نيست. زن و مرد در حقوق عمومى و حقوق انسانى، برابرند اما آيا با توجه به تفاوت‏هاى موجود و غير قابل انكار و غير قابل زوال، نبايد هيچگونه تقسيم كار و وظيفه و اختصاص كاركردى در ميان باشد؟! تساوى، غير از تشابه است، تساوى، برابرى است و تشابه، يكنواختى. اسلام هرگزا متياز و ترجيح حقوقى و ارزشى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست، البته با توجه به تلازم حق و تكليف ممكن است بدليل تكاليف بيشترى كه بر عهده مردان گذاشته است احيانا اختيارات بيشترى نيز قائل شده باشد. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه و يكنواختى حقوق آنها مخالف است. مى‏باشد).) اينك به تبيين چند مورد از تفاوت‏هاى حقوقى زن و مرد اشاره‏كنيم: اول. حق طلاق‏ اينكه حق طلاق به مرد داده شده، دليلش اين است كه بالاخره يك زندگى جمعى نياز به مدير دارد؛ اسلام نيز كسى را كه كمتر در مقابل عواطف واحساسات تحت تأثير قرار مى‏گيرد و از نظر مديريت جمعى قوى‏تر است، به عنوان مسؤول اداره زندگى مشترك معرفى كرده و حتى نفقه و هزينه اداره اين زندگى را هم بر او واجب نموده است. در اينكه نوع مردان از نظر مديريت و انعطافپذيرى كمتر در برابر احساسات خام قوى‏تر از خانم‏ها هستند، شكى نيست. به عبارت روشن‏تر: زندگى مشترك نياز به مديريت دارد و يكى از شؤون اين مديريت مسأله اجراى طلاق و انفكاك است كه از چند حال خارج نيست: 1. حق طلاق به دست مرد باشد، 2. حق طلاق به دست زن باشد، 3. هر دو به طور استقلالى اين حق را دارا باشند، 4. اين حق به دست هر دو به صورت اشتراكى باشد، 5. اصلاً حق طلاقى وجود نداشته باشد. فرض پنجم صحيح نيست؛ چرا كه گاهى اوقات، جدايى و گسستن اين رابطه به صلاح طرفين است. فرض چهارم هم معقول نيست و منافات با حكمت جعل قانون طلاق دارد؛ زيرا ممكن است يك نفر طالب طلاق و نفر ديگر طالب عدم آن باشد. فرض سوم آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و اين مسأله را بعضى از كشورهاى غربى تجربه كرده‏اند. فرض دوم هم با توجه به احساسات و عواطف فراوان خانم‏ها علاوه بر اينكه آمار طلاق را بالا مى‏برد (زيرا از نظر آمار غالباً خانم‏ها تقاضاى طلاق را دارند) باعث سستى كانون محبت خانواده نيز مى‏گردد و محبت زن را در دل مرد كاهش مى‏دهد. در نتيجه بهترين فرض صورت اول است؛ البته محدوديت‏هايى براى مرد در اعمال اين حق در شريعت و قانون در نظر گرفته شده كه مانع از ضايع شدن حقوق خانم‏ها مى‏گردد. علاوه بر اين در شرايطى نيز زن حق طلاق دارد كه مانع ظلم به وى مى‏شود، از جمله طلاق وكالتى، طلاق قضايى و طلاق توافقى. بنابراين چنين نيست كه راه به كلى براى زن بسته باشد. اين مسأله نكات ديگرى نيز دارد. نكته ديگر اينكه اين مسأله از احكام امضايى صرف نيست و شارع در آن تأسيس‏هايى دارد. افزون بر آن احكام امضايى شارع نيز مانند احكام تأسيسى ثبات و دوام دارد و قابل تغيير نيست. دوم. ارث‏ مسأله ارث و ديه زن در نظام حقوقى اسلام جزئى از كل است و نگاه به آن به صورت گسسته و بى‏ارتباط با ديگر اجزاى اين مجموعه راهزن انديشه و موجب برداشت‏هاى ناصواب مى‏شود، بنابراين نمى‏توان اين احكام را جدا از مجموعه نظام خانواده در اسلام مورد توجه قرار داد. ديه و ارث زن در همه موارد كمتر از مرد نيست،؛ بلكه در مواردى كاملاً يكسان و در مواردى ارث زن بيش از مرد است، از جمله: 1. ديه زن در كمتر از ثلث با مرد برابر است. 2. ميراث پدر و مادر يا بستگان مادرى، بين زن و مرد يكسان است. هم‏چنين در كلاله امى طرف مادرى برطرف پدرى مقدم مى‏شود و اگر زن نسبت به ميت نزديكتر از مرد باشد، چيزى به مرد نمى‏رسد. 3. اگر در مواردى ارث و ديه زن كمتر از مرد مى‏باشد، اين مسأله مبتنى بر مصالحى در نظام خانوادگى و روابط زن و مرد مى‏باشد و در مقابل نه تنها به نيكوترين وجهى جبران شده است،؛ بلكه اساساً حقوق زن در چنين نظامى بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزى است كه در «فمنيسم» غربى وجود دارد. توضيح اينكه: الف. اسلام در شرايطى به زن حق ارث بردن داد كه به كلى زن از اين حق محروم بود و نه تنها از مرد ارث نمى‏برد،؛ بلكه خود همچون كالايى به ارث برده مى‏شد. ب. اسلام به زن استقلال اقتصادى داد و او را در تصرف دارايى خود استقلال بخشيد. ج. علاوه بر استقلال اقتصادى، اسلام در هيچ شرايطى زن را موظف به تأمين نيازمندى‏هاى خود و خانواده قرار نداده است. بنابراين دارايى‏هاى خود را در هر راه مشروعى مى‏تواند صرف كند و در عين حال براى رفع نيازمندى‏هاى خود تأمين جداگانه دارد؛ يعنى، نفقه او در هر حال بر عهده مرد است و اگر خودش نيز درآمد اقتصادى داشته باشد مالك شخصى آن درآمدها است و موظف نيست كه آنها را در جهت نيازمندى‏هاى خانواده و يا حتى نيازمندى‏هاى خود صرف كند، ليكن مرد در هر حال موظف است كه نيازهاى زن را تأمين نمايد، بنابراين شرايط جديد زندگى با احكام اسلام هيچ تعارضى ندارد. ه. اسلام دو حق اقتصادى براى زن بر عهده مرد قرار داده است: 1. مهريه؛ كه افزون بر اصل مهريه، حق تعيين ميزان آن نيز به دست خود زن مى‏باشد. 2. نفقه؛ نفقه و تأمين مالى نيازمندى‏هاى زن در زندگى نيز بر عهده مرد است. اما در كشورهاى غربى و داراى نگرش فمينيستى كه در تبليغات پرهياهوى جهانى خود را بزرگترين حاميان حقوق زن قلمداد مى‏كنند، چه مى‏گذرد؟ در آنجا: اولاً. چيزى به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نيز مجبور است براى تأمين معاش خود به تلاش و فعاليت بپردازد. در حالى كه در حقوق اسلامى زن اگر كارى هم بكند، درآمد بالايى نيز كسب كند دارايى‏اش براى خودش محفوظ است و تأمين نيازمندى‏هاى او بر عهده مرد است. ثانياً. در جهان غرب شخص مى‏تواند با وصيت خود، شخص واحدى را وارث تمام دارايى خود بگرداند و اندكى از آن را به زن ندهد. شگفت اينجا است كه در موارد متعددى ديده شده است كه ثروتمندان بزرگى تمام دارايى خود را طبق وصيت براى گربه يا سگ خود به ارث نهاده‏اند و تمام اعضاى خانواده را از آن محروم ساخته‏اند! در حالى كه در حقوق اسلامى ميراث ميت براساس حكم معين الهى تقسيم و توزيع مى‏شود و كسى نمى‏تواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراين اگر مشاهده مى‏شود كه در مواردى در حقوق اسلامى ديه و يا ميراث زن نصف مرد مى‏باشد ازاين‏رو است كه مرد بايد دارايى خود را براى زن به مصرف برساند، در حالى كه چنين وظيفه‏اى براى زن مقرر نشده است. علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ «الميزان» مى‏نويسد: «نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مرد و زن آن است كه در مرحله «تملك»، مرد دو برابر زن، مالك مى‏شود. ولى در مرحله «مصرف»، هميشه زن دو برابر مرد بهره مى‏برد. زيرا زن، سهم و دارايى خود را براى خود نگه مى‏دارد ولى مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمى از دارايى خود را صرف زن مى‏كند». (الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 215.) براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام؛ ب. جوادى آملى، عبدالله، زن در آيينه جمال و جلال؛ پ. كمالى، سيدعلى، قرآن و مقام زن؛ ت. مهرپور، حسين، بررسى ميراث زوجه در حقوق اسلام و ايران؛ ث. صبحى محمصانى، قوانين فقه اسلامى، ج 1 ترجمه: جمال‏الدين جمالى محلاتى‏ ج. الهامى، داود، روشنفكر و روشنفكرنما؛ ح. ربانى خلخالى، زن از ديدگاه اسلام؛ خ. محمدرضا زيبايى‏نژاد - محمد تقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام. -------------------------------------------------------------------------------- 61/500007 مرجع تقليد: - / سوال: چرا حضانت و سرپرستى اطفال به پدر واگذار مى‏شود، مگر مادر عاطفه ندارد و يا اطفال به مادر و محبت‏هاى روحى مادر نياز ندارند؟ خلاصه سوال : چرا حضانت و سرپرستي اطفال به پدر واگذار مي شود؟ جواب: جواب زرنگار: احكام اسلام در مورد خانواده و روابط درونى آن را بايد در مجموعه احكام ملاحظه نمود نه در يك زاويه و يك بعد آن. مثلا در اسلام حق ولايت و سرپرستى بر دوش مرد گذاشته شده؛ چون حق نفقه و تا مين هزينه نيز بر دوش او نهاده شده است. ثانياً گرچه از جنبه برخى حقوق مرد داراى امتيازاتى است ولى از نظر روحى و روانى فرزند وابستگى شديدى به مادر دارد به گونه‏اى‏كه نوعا فرزندان در كنار مادر مى‏مانند و روابط خود را با او حفظ مى‏كنند. ثالثا سفارش‏هايى كه در مورد مادر و حفظ حرمت و رعايت او شده است قابل مقايسه با آنچه در مورد پدر آمده است نيست. رابعاً مساله نزاع بر سر سرپرستى فرزند بالاخره بايد به نوعى حل شود يا بايد فرزند را در اختيار مادر گذاشت و يا در اختيار پدر؛ چون بر فرض جدايى راهى جز اين نيست كه در اختيار يك نفر باشد. در اين بين اسلام در مقاطع خاصى فرزند را تحت حضانت مادر و در ديگر موارد او را تحت سرپرستى پدر دانسته است. گرچه در مواردى اين موضوع ممكن است موجب رنجش مادر گردد ولى از سوى ديگر او را آزاد نموده تا بتواند راه زندگى خود را انتخاب كند و مرد نيز نتواند از مسو وليت خود شانه خالى نمايد. در حكم «نگه‏دارى بچه توسط پدر»، هيچ مشكل عقلى وجود ندارد؛ بلكه مصلحت‏هاى مهمى نيز در نظر گرفته شده است. اسلام حق نگه‏دارى دختر را تا هفت سالگى و پسر را تا دو سالگى به مادر داده است؛ يعنى، اگر مادر مايل باشد مى‏تواند پسر يا دختر خود را تا اين سن‏ها (با پرداخت هزينه آن توسط مرد) نگه‏دارى كند و بعد از آن متوقف بر توافق طرفين است. در اين حكم هم مراعات مسائل تربيتى و عاطفى شده است؛ چرا كه اوج نياز عاطفى به محبت مادر در اين سن‏ها است و هم مراعات مصحلت زن؛ چرا كه اگر نگه‏دارى بچه‏ها هميشه بر عهده زن مى‏بود، در تشكيل زندگى و ازدواج مجدد وى مشكلات فراوانى ايجاد مى‏گشت و مسلماً صلاح يك زن نيست كه با اولين شكست در زندگى خود، براى هميشه از داشتن يك زندگى گرم و پُرمحبت محروم بماند و متحمل سختى‏ها و دشوارى‏هاى فراوان گردد. انتساب فرزند به پدر و مادر از نظر شرعى يكسان است چنانكه قرآن مجيد فرزندان حضرت زهرا(س) را به پيامبر منسوب مى‏نمايد. با آنكه اين انتساب از طرف مادر است (آيه مباهله و ابنانا و ابناكم). همچنين عيسى(ع) را فرزند ابراهيم(ع) مى‏داند حال آنكه انتساب او از طريق مادر است. بنابراين انتساب به هر دو يكسان است گرچه رسم امروزه جامعه و اعتبارات فعلى آن است كه فاميل را از پدر مى‏گيرند. -------------------------------------------------------------------------------- 62/500007 مرجع تقليد: - / سوال: يكى از مسائلى كه مورد انتقاد قرار گرفته، قصاص مشروط مرد در قبال قتل زن است. سؤال اين است كه چرا اگر مردى، زنى را به قتل رساند، اولياى مقتول بايد مازاد ديه را بپردازند تا بتوانند قاتل را قصاص نمايند؟ خلاصه سوال : چرا در قتل زن، اولياى مقتول بايد مازاد ديه را بپردازند تا بتوانند مرد قاتل را قصاص نمايند؟ جواب: جواب زرنگار: قانون مجازات اسلامى در دو ماده، حق مشروط «قصاص» براى زن را بيان نموده است: در فصل مربوط به قتل عمد ماده 209 چنين آمده است: «هر گاه مرد مسلمانى عمداً زن مسلمانى را بكشد، محكوم به قصاص است ليكن بايد ولى زن قبل از قصاص قاتل نصف ديه مرد را به او بپردازد». و نيز در فصل كيفيت استيفاء قصاص - ماده 256 آمده: «هرگاه مردى زنى را به قتل رساند ولى دم، حق قصاص قاتل را با پرداخت نصف ديه دارد و در صورت رضايت قاتل مى‏تواند به مقدار ديه يا كمتر يا بيشتر از آن مصالحه نمايد». برخى از نويسندگان حقوقى، اين دو مورد را از مصاديق نابرابرى حقوقى در قانون مجازات اسلامى دانسته اند. با صرف نظر از مبانى حقوقى، در نگاه سطحى و ابتدايى تساوى حق قصاص زن و مرد، به مذاق ما نيز ممكن است ناخوشايند آيد، ولى از جهت مبانى، غيرقابل پذيرش است و اين هرگز به معناى كم انگاشتن شخصيت زن نيست. بيش از ده روايت در وسايل الشيعه نقل شده كه به روشنى بر اين حكم دلالت مى‏كند. (ر.ك: وسائل الشيعه، ج 19، ابواب القصاص فى النفس، باب 33، ح: 1، 2، 3، 5، 14 و .... همچنين.) فقيهان اماميه نيز به اين حكم تصريح كرده‏اند، از جمله امام خمينى(ره) در تحرير فرموده است: «مرد آزاد در مقابل مرد آزاد قصاص مى‏شود و؛ بلكه در برابر زن آزاد نيز كشته مى‏شود ولى مشروط به رد فاضل ديه مى‏باشد كه عبارت است از نصف ديه مرد آزاد» (تحريرالوسيله، ج 2، ص 519.). حال آيا مى‏توان به طور قاطع پاسخ گفت كه چرا شريعت، داراى چنين حكمى است؟ آيا تفاوت بدين معناست كه ارزش زن، كمتر از مرد تلقى شده و يا جهت ديگرى دارد؟ از آنجا كه قطعاً زن و مرد در انسانيت و منزلت و شخصيت انسانى و معيارهاى فضيلت، مساوى اند و اين باور را مى‏توان از آيات و روايات فراوان مستفاد نمود، ترديدى باقى نمى‏ماند كه اين تفاوت ها ناشى از كم ارزش دانستن زن نيست، بلكه جهت و حكمت ديگرى دارد. با انديشه در اين احكام مى‏توان حكمت و فلسفه آنها را تا حدودى دريافت. اما در مورد حكمت تفاوت ديه زن و مرد مى‏توان گفت: به دليل وظيفه مهمى كه به طور معمول مردان در اقتصاد خانواده و اداره آن برعهده دارند، خسارتى كه با فقدان يك مرد متوجه خانواده‏شود، غالباً بيشتر از خسارتى است كه با فقدان يك زن پيش مى‏آيد. بنابراين در مواردى كه مردى در برابر زنى قصاص مى‏شود با پرداخت نيمى از ديه قاتل به خانواده او خسارتى كه از ناحيه عدم حضور مرد متوجه آنها مى‏شود جبران مى‏گردد. حكم پرداخت ديه به بازماندگان قاتلى كه به جرم كشتن زنى اعدام شده است از حقوق اولياى قاتل به حساب مى‏آيد. در اينجا تنها جايگاه اقتصادى و توليدى قاتل و مقتول در نظر گرفته شده است و ارزش انسانى آنها به هيچ وجه مورد معامله قرار نگرفته است. اگر مردى كه مسؤوليت اقتصادى جمعى را به عهده دارد، زنى را به قتل رسانده كه مسؤوليتى نداشته و دو جايگاه اقتصادى مخالف داشته اند، نمى‏توان بدون در نظر گرفتن حقوق و زندگى اعضاى خانواده اش او را اعدام كرد. با قصاص قاتل و پرداخت نصف ديه به اولياى آن، حق اولياى مقتول و بازماندگان قاتل، هر دو تأمين مى‏شود. پرداخت ديه به بازماندگان قاتل به مفهوم تفاوت انسانى و ارزشى قاتل و مقتول نيست. زيرا كه در اين حكم، اولياى مقتول و حق آنها در يك سوى قضيه قرار دارد و بازماندگان و افراد تحت تكفل قاتل در سوى ديگر قضيه هستند و آن افراد گناهى نكرده‏اند و نبايد از نظر مالى مجازات شوند. با مراجعه به روايات و فتاواى فقها مى‏توان همين نكته را فهميد كه دريافت نصف ديه قاتل از سوى اولياى زن مقتول، از حقوق بازماندگان قاتل - اعم از زن و مرد - است نه از حقوق قاتل تا دليل برترى ارزش و شخصيت او باشد. قريب به اتفاق فقها پرداخت ديه به قاتل را قبول ندارند، بلكه فقهاى بزرگى چون شيخ مفيد و شيخ طوسى و بسيارى از فقهاى ديگر تصريح كرده‏اند كه نصف ديه را به ورثه قاتل بدهند نه به خود قاتل. بنابراين در اينجا تقابل بين مرد و زن به تنهايى نيست تا بگوييم نسبت به حقوق و شخصيت زنان ستم شده است. و نيز ديه، علامت ارزش انسانى يا درجه قرب به خداوند نمى‏باشد. مسلماً اين تحليل كه بر مبناى اقتصادى تحليل شده، برداشتى عقلى است و تنها مى‏توان آن را حكمت حكم دانست و نه علت آن. بنابراين نمى‏تواند مبناى توسعه، تضييق و يا تغيير احكام قصاص و ديات گردد. تا با تغيير شرايط اجتماعى و خانوادگى زنان، احكام تغيير يابند. زن و ديه متفاوت‏ ديه در اسلام بر معيار ارزش معنوى انسان مقتول نيست.؛ بلكه يك دستور خاصى است كه ناظر به مرتبه جسم و بدن انسان مى‏باشد. دليل اين ادعا با توجه به آيات و روايات به خوبى قابل فهم است. اسلام در بسيارى از موارد بين افرادى كه داراى اختلاف درجه علمى يا عملى اند اعم از زن و مرد، تساوى را نفى مى‏كند و در عين حال ديه آنها را مساوى مى‏داند. مثلا درباره تفاوت عالم و جاهل (زمر (39)، آيه 9.) مجاهد قائم و غيرمجاهد قائم (نساء (4)، آيه 95.) مؤمنين قبل از فتح مكه با كسانى كه بعد از فتح مكه اسلام آوردند (حديد (57)، آيه 10.) آيات قرآن صريحاً به آن اشاره مى‏كند. قرآن كريم با تصريح به عدم تساوى ارزش هاى الهى افراد يادشده و با اصرار بر تفاوت معنوى آنان تصريح به تساوى آنان در قصاص و ديه دارد و در اين باره راجع به تساوى همگان چنين مى‏فرمايد: «وكتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس و العين بالعين و الأنف بالأنف و الأذن بالأذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو كفاره له» (مائده (5)، آيه 45.) «و مقرر كرديم بر ايشان كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مى‏باشد و زخم ها به همان ترتيب قصاص دارند و هر كه آن را ببخشد پس كفاره (گناهان) او خواهد بود». يعنى هر انسانى اعم از زن و مرد در قبال انسان ديگر خواه زن و مرد قصاص مى‏شود چه اينكه قصاص اجزا و جراحت ها نيز مساوى است، ليكن همين عموم يا اطلاق در آيه ديگر تقييد و تخصيص مى پذيرد زيرا خداوند در آيه ديگر چنين فرمود: «يا ايها الذين آمنو كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى» (بقره (2)، آيه 178.)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! درباره كشتگان، بر شما قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن». آيت الله جوادى آملى در توضيح دو آيه شريفه مزبور مطلبى دارد: «با اين آيه عموم يا اطلاق آيه قبلى تخصيص يا تقييد مى‏پذيرد، يعنى زن در قبال زن قصاص مى‏شود نه مرد و حكم ديه هم در اسلام با تفاوت بين زن و مرد تدوين شد. اما از جهت ارزش هاى معنوى ممكن است زنى بيش از مرد مقرب نزد خدا باشد، بنابراين تساوى ديه عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالم مى‏كاهد و نه بر مقام جاهل مى‏افزايد و نيز تفاوت ديه مرد و زن نه بر منزلت مرد مى افزايد و نه از مقام زن مى‏كاهد، زيرا برخى از تفاوت هاى مادى و مالى هيچگونه ارتباطى به مقام هاى معنوى ندارد، و هيچ تلازم عقلى يا نقلى بين ديه و كمال معنوى وجود ندارد تا هر اندازه ديه بيشتر شود، قداست روح مقتول و تقرب وى نزد خدا افزون تر باشد چون حكم كلامى قتل ناظر به ارزش معنوى انسان مقتول است لذا قتل عمدى مرد يا زن مؤمن از جهت بحث هاى كلامى يكسان است يعنى اگر قتل عمدى مؤمن عذاب ابد يا دراز مدت را به دنبال دارد هرگز فرقى بين آنكه مؤمن مقتول عمدى زن بايد يا مرد وجود ندارد، چه اينكه از جهت لزوم كفاره هيچ فرقى بين قتل زن و مرد نيست يعنى در قتل عمدى كفاره جمع بين آزاد كردن برده و روزه شصت روز و اطعام شصت مسكين واجب است و در قتل غيرعمد كفاره به نحو ترتيب نه به نحو جمع و نه به طور تخيير، واجب مى‏شود و از اين لحاظ فقهى نيز فرقى بين قتل زن و مرد نيست» (ر.ك: آيت الله جوادى آملى، زن در آينه جمال و جلال، ص 356.). زن و قصاص اعضا و جراحات‏ در زمينه قصاص اعضا و جراحات قول مشهور فقهاى اماميه اين است كه تا زمانى كه ديه عضو و يا جراحات به يك سوم ديه كامل مرد نرسيده است، زن و مرد به طور مساوى در برابر يكديگر قصاص مى شوند، اما زمانى كه ديه به يك سوم و يا بالاتر از آن رسيد، مرد به شرطى در برابر صدماتى كه به يك زن وارد ساخته قصاص‏شود كه زن نصف ديه صدمه وارد شده به خود را به او پرداخت كند. اكثر فقهاى شيعه از جمله شيخ مفيد (ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 70.) و نيز شيخ طوسى در كتاب النهايه، ابن ادريس در كتاب سرائر، علامه حلى در كتاب مختلف الشيعه و محقق حلى (همان، ج 25، ص 434.) به آن تصريح نموده‏اند. شيخ مفيد در كتاب المقنعه در باب ديه قتل مى‏گويد: «هنگامى كه مردى از روى عمد زنى را به قتل مى‏رساند اگر بستگان زن دريافت ديه را انتخاب كنند و قاتل نيز بدان رضايت دهد بر او لازم است كه پنجاه شتر به آنها بپردازد ... زيرا ديه زن نصف مرد است». (ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 38.) ايشان در ادامه كتاب مزبور در زمينه ديه اعضا و جوارح مى‏گويد: «در ديه اعضا و جوارح تا زمانى كه ديه به يك سوم برسد، زن با مرد برابر است و زمانى كه ديه به اين حد رسيد، ديه زن نصف ديه مرد مى‏شود. (ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 56.) حكمت تفاوت ديه زن و مرد با بررسى دلايل و شواهدى كه در اين مسئله وجود دارد، جاى هيچ شك و ترديدى نسبت به اينكه تفاوت ديه زن و مرد از احكام قطعى و مسلم اسلام و مورد اتفاق همه مذاهب اسلامى است باقى نمى ماند. اما اين پرسش همچنان براى بسيارى مطرح است كه: چرا شارع مقدس ديه زن را نصف ديه مرد قرار داده است؟ بايد ديد آيا مى‏توان پاسخى براى آن يافت در ابتدا بايد گفت كه پرسش از چرايى تفاوت ديه زن و مرد، پرسش جديدى نيست و در عصر امامان معصوم(ع) نيز اين پرسش مطرح بوده است. در روايت هايى كه از امامان معصوم(ع) در اين زمينه سؤال شده، محور اصلى پاسخ ها را تعبد نسبت به احكام الهى و پاى بندى به سنت رسول خدا(ص) تشكيل مى‏دهد. كه اين همان روح شريعت و اساس دين دارى است و بدون آن اسلام و مسلمانى جز ظاهرى توخالى چيزى نخواهد بود. اما تعبد و تسليم در برابر احكام شرع، منافاتى با پى جويى از حكمت و فلسفه آنها ندارد. زيرا ما معتقديم اوامر و نواهى الهى بر مصالح و مفاسد واقعى مبتنى بوده و در همه احكام شرع، منافع بندگان و دفع ضرر از آنها لحاظ شده است. از بررسى مجموع توجيهاتى كه در اين باب از سوى انديشمندان مختلف بيان شده است مى‏توان به نحو اختصار به موارد ذيل اشاره نمود: 1. مگر ارزش انسانى به بهاى بدنى اوست تا امتياز را در ديه‏ها ارزيابى كنيم. آيا براى ارزيابى انسان در اسلام بايد به سراغ ديه رفت تا ما به التفاوت زن و مرد را در ديه جستجو كنيم؟ يا اينكه در آنجا كه سخن از ارتباط با ملك و وحى و امثال آنهاست، ارزش واقعى انسان را شناخت تا در نهايت ديد كه در آنجا زن نيز سهمى دارد يا نه؟ مسأله ديه صرفاً يك امر اقتصادى است و ملاك ارزيابى انسان نيست، همچنان كه در شريعت براى سگ (اگر جزء كلاب هراش نباشد) ديه تعيين شده است، براى تن انسان نيز ديه اى قائل شده است. ديه، يك حساب فقهى است و ارتباطى با اصول مذهب ندارد. مهم ترين شخصيت هاى اسلامى با ساده ترين افراد از نظر ديه يكسان هستند. ديه مرجع تقليد، ديه يك انسان متخصص، ديه يك انسان مبتكر، با ديه يك كارگر ساده در اسلام يكى است. به دليل اينكه ديه عامل تعيين ارزش نيست و تنها يك ابزار است (زن در آيينه جمال و جلال، ص 418.) به بيان ديگر ديه مالى است كه در برابر آسيبى كه به انسان وارد شده است، گرفته مى‏شود. (ر.ك: رياض المسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 528.) مقدار آن به ارزش شخص آسيب ديده ارتباط ندارد. بنابراين، كسى نمى‏تواند بگويد چون ديه زن نصف ديه مرد است، زن نصف مرد ارزش دارد. عظمت و ارزش انسان به صفات و كسب مراتب علمى و عملى وابسته است و در اين جهت مرد و زن يكسانند. قرآن مجيد مى‏فرمايد: «پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت كرد [و فرمود] من عمل هيچ صاحب عملى از شما را، از مرد يا زن كه همه از يكديگرند، تباه نمى‏كنم.» («فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم أَنِّى لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى بَعضُكُم مِن بَعضٍ». (آل عمران(3)، آيه 195).) «هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى ]بخشيم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند، پاداش خواهيم داد.» («مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجزِيَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما كانُوا يَعمَلُونَ». (النحل (16)، آيه 97).) «و كسانى كه كارهاى شايسته كنند مرد باشند يا زن، در حالى كه مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مى‏شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى‏گيرند.» («وَ مَن يَعمَل مِنَ الصّالِحاتِ مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِكَ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ وَ لا يُظلَمُونَ نَقِيراً». (النساء (4)، آيه 124).) «هر كه بدى كند، جز به مانند آن كيفر نمى‏يابد و هر كه كار شايسته كند مرد باشد يا زن در حالى كه ايمان داشته باشد، آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏يابند.» («مَن عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجزى إِلاّ مِثلَها وَ مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِكَ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ يُرزَقُونَ فِيها بِغَيرِ حِسابٍ». (غافر (40)، آيه 40).) بنابراين، ارزش انسان به انسانيت او و نائل شدن وى به مراتب والاى قرب الهى است. در اين جهت جنسيت نقشى ندارد؛ زن و مرد يكسانند و چه بسا زنان از استعداد بهترى برخوردار باشند. ديه به معناى قيمت نهادن شخص و شخصيت نيست. بدين سبب، اگر يكى از شخصيت‏هاى بزرگ علمى يا سياسى كشور در جريان يك قتل غير عمد كشته شود، ديه‏اش با ديه كارگر ساده‏اى كه اين گونه جان باخته، برابر است. كسى نمى‏تواند بگويد چون فقدان آن شخصيت خلأ بزرگى در جامعه ايجاد مى‏كند، ديه‏اش بيش‏تر است! چنان كه قتل عمد گناهى بسيار بزرگ است و در اين زمينه زن و مرد تفاوت ندارند. قرآن كريم مى‏فرمايد: «هر كس كسى را - جز به قصاص قتل يا [به كيفر ]فسادى در زمين - بكشد، چنان است كه گويا همه مردم را كشته باشد.» («مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِى الأَرضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً وَ مَن أَحياها فَكَأَنَّما أَحيَا النّاسَ جَمِيعاً». (مائده (5)، آيه 32).) 2. از آنجا كه در مسائل اخلاقى هيچ امتيازى بين زن و مرد نيست و در مسأله ديه نيز جنبه خير بودن مطرح نيست، و؛ بلكه مربوط به جنبه بدنى است، و چون مردها در مسائل اقتصادى معمولاً بيشتر از زن ها بازدهى اقتصادى دارند، ديه آنها نيز بيشتر است و اين بدان معنا نيست كه از ديد اسلام مرد ارزشمندتر از زن است؛ بلكه تنها بعد جسمانى آن دو صنف لحاظ مى‏شود. يكى از مراجع معاصر در درس خارج فقه خود موضوع تفاوت ديه زن و مرد را مورد توجه قرار داد كه به طور مختصر به آن اشاره‏كنيم. ايشان در ضمن جواب اجمالى به اين مسأله متذكر مى‏شوند كه: ديه بر عكس آنچه در فارسى گفته مى‏شود، «خون بها» نيست. خون انسان بالاتر از اين است كه قيمتش اينها باشد؛ بلكه به تصريح قرآن، خون يك انسان برابر با خون همه انسان ها است (مائده (5)، آيه 32.) ديه جنبه مجازات دارد كه طرف حواسش را جمع كند و ديگر از اين اشتباهات نكند و هم جبران خسارت اقتصادى است. يعنى مردى يا زنى در اين خانواده از ميان رفته است، جاى او خالى است و اين خلاء، خسارت اقتصادى به آن خانواده وارد مى‏كند. براى پر كردن اين خسارت اقتصادى ديه داده مى‏شود. (مكارم شيرازى، ناصر، دروس خارج فقه بحث ديات، روزنامه آموزشى پژوهشى فيضيه، شماره 18.) 3. در يك جامعه مطلوب دينى كه اسلام در پى تحقق آن است، عمده فعاليت هاى اقتصادى بر دوش مرد گذاشته شده و مهم ترين وظيفه زن، اداره كانون بنيادى ترين هسته تشكيل جامعه، يعنى خانواده است. بدين ترتيب آثارى كه از نظر اقتصادى بر وجود يك مرد مترتب مى‏شود غالباً بيش از يك زن است و از اين رو است كه تحصيل نفقه نيز بر عهده مرد گذاشته شده و بر او واجب است. بر اين اساس فقدان يك مرد از صحنه خانواده و اجتماع، از نظر اقتصادى آثار زيان بارترى بر جاى مى‏گذارد تا فقدان يك زن. بنابراين عدالت اقتضاء مى‏كند كه به هنگام ضرر اقتصادى فقدان يك مرد از محيط خانواده و اجتماع به عامل مولد بودن او از حيث اقتصادى توجه شود و بين ديه او و ديه يك زن فرق گذاشته شود. (ر.ك: شفيعى سربستانى، ابراهيم، قانون ديات و مقتضيات زمان، دفتر اول.) بيان ديگر در حقوق اسلامى وظايفى خاص به عهده زن و مرد نهاده شده است كه تخلف‏ناپذير است؛ براى مثال نفقه و خرجى همسر، تهيه مسكن، خوراك، لباس، پرداخت مهريه به عهده مرد گذاشته شده است. اگر زنى خود از منبع اقتصادى مستقل و موقعيت شغلى عالى برخوردار باشد، اشكال ندارد؛ ولى از نظر شرع، وظيفه پرداخت مخارج خانه و هزينه مسكن به عهده او نيست و شوهر نمى‏تواند وى را به پرداخت كمك هزينه خانه و زندگى مجبور سازد. البتّه اگر زن با رضايت خاطر و تمايل درونى شوهر را در اداره بهتر خانه يارى دهد، مسأله‏اى ديگر است؛ ولى اين وظيفه شرعاً به عهده مرد نهاده شده است. 4. علاوه بر آنچه گذشت بايد توجه داشت؛ اينكه ديه زن نصف ديه مرد است، زن‏ها بيشتر انتفاع مى‏برند، زيرا به طور معمول ديه زن به شوهر و بچه‏ها پرداخت مى‏شود و ديه مرد به زن و بچه‏هايش مى‏رسد و چون با از بين رفتن مرد، زن بيشتر صدمه مى‏بيند، لذا ديه مرد را بيشتر كرده‏اند تا مقدارى از فشارى كه در نتيجه از دست رفتن مرد، متوجه زن مى‏شود جبران گردد (زيبايى نژاد، محمدرضا، سلسله كلاس هاى آموزشى، دفتر تحقيقات و مطالعات زنان.) -------------------------------------------------------------------------------- 63/500007 مرجع تقليد: - / سوال: فلسفه تعدد زوجات چيست؟ چرا اين حق تنها براى مردان است؟ خلاصه سوال : جواب: جواب زرنگار: در مسأله تعدد زوجات فلسفه‏هاى متعددى وجود دارد كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‏شود و تحقيق بيشتر را با معرفى منابعى به خودتان مى‏گذاريم: فلسفه تعدد زوجات: مسأله تعدد زوجات يكى از احكام بسيار بااهميت و ارزشمند از نظر اجتماعى و نظام خانوادگى دراسلام است. درقرون پيشين مستشرقين و اسلام‏شناسان غربى اين مسأله را براسلام خرده مى‏گرفتند. اما تحقيقات اخير و واقعيات و رخدادهاى اجتماعى قرن ما اهميت اين حكم را به آنان ثابت كرد به طورى كه انديشمندانى چون برناردشاو جان ديون پورت گوستاو لوبون و ... در اين رابطه از در تحسين آمدند و به حكمت آن گواهى دادند؛ زيرا: 1. آمارهاى موجود درسطح جهان نشان مى‏دهد ميزان تولد دختر غالباً بيش از پسر مى‏باشد. بنابراين تكيه بر «تك زنى» باعث مى‏شود همواره تعدادى از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و درتجرد و عزوبت به سربرند واين ظلمى‏فاحش درحق آنان است. 2. در طول تاريخ همواره براثر حوادث و كوارث اجتماعى - مانند جنگ‏ها - تعداد بيشمارى از مردان تلف مى‏شوند و همسران آنان بى‏سرپرست مى‏گردند. طبيعى است كه غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنين كسانى براى اولين بار نيستند. بنابراين اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى اينان نتوانند به عنوان همسر دوم گزينش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و اين نيز ظلم برآنان است و تنها راه‏حل آن جواز چندزنى باقيود و شرايط خاص است. جالب است بدانيد كه پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بيوه زن كه سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از كليسا درخواست كردند كه چند همسرى را مجاز گرداند. ولى كليسا در برابر اين خواست سرسختى نشان داد و همين باعث شد كه پس از آن فساد و بزهكارى در آلمان به شدت رواج يابد. 3. بلوغ جسمى و جنسى دختران معمولاً چندين سال پيش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعيت بشرى باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا همواره انبوه كثيرى از زنان كه آمادگى و علايق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى قرارداشته و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد. 4. از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعى «تك شوهرگرا» مى‏باشند وفطرتا از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى‏باشند و تنوع گرايى در زنان نوعى بيمارى است. ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زن‏گرا» مى‏باشند و چنان كه مى‏دانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاى واقعى و ويژگى‏ها و خصلت‏هاى ذاتى انسان‏ها وضع گرديده است.افزون برآن زنان در ايام معينى قابليت تأمين جنسى مردان را ندارند. اكنون بايد پرسيد در برابر اين حقايق چه بايد كرد؟ در اينجا سه راه وجود دارد: الف. هميشه تعدادى از زنان درمحروميت كامل جنسى به سربرند. ب. راه و روابط نامشروع و كمونيسم جنسى گشوده شود. ج. به طور مشروع و قانونمند باقيود و شرايطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. كدام يك؟ دين مبين اسلام راه سوم كه حكيمانه‏ترين و بهترين راه است را گشوده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع نموده است و اين نه تنها به ضرر زنان نيست؛ بلكه درواقع بيشتر براى تأمين مصالح و منافع آنان است. در اينجا ممكن است سوءالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجازنيست؟ جواب آن است كه: 1. چنان كه گفتيم اين خلاف طبيعت و روحيات زن مى‏باشد. 2. بدين وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر مى‏افتد. 3. شناخت انساب و تميز آنها از بين خواهد رفت. در غير اين صورت عواطف خانوادگى از بين خواهد رفت و در نتيجه تمايل به تكثير نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر كس فرزند خودش را دوست داشته و براى او سرمايه گذارى مى‏كند، اما در قبال كسى كه انتسابش به وى مشكوك است؛ بلكه اصلا معلوم نيست از كيست؟ بيگانه بوده و تعهدى نسبت به او ندارد و از درون نيز چنين انگيزش و تمايلى وجود ندارد. راز كاستى عاطفه و احساسات در جوامع غربى و پناه بردن آنان به حيوانات به ابراز محبت به آنان همين است و نه حس قوى عاطفه بشرى آنها. آنان كه بشريت را چنان از دم تيغ گذرانده و با وحشيانه ترين راه‏ها انسان هاى مظلوم را مى‏كشتند تا ثروت و سرمايه‏هاى آنان را به يغما ببرند، چه بويى از عاطفه برده‏اند! پ. طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، ج 4.) -------------------------------------------------------------------------------- 64/500007 مرجع تقليد: - / سوال: چرا زن مجبور است براى خروج از خانه از شوهرش اجازه بگيرد؟ خلاصه سوال : جواب: جواب زرنگار: به نظر مشهور فقها و به فتواى امام نيز اگر در ضمن عقد نكاح شرط شود كه زن اجازه خروج از منزل را داشته باشد و نيازمند اذن و اجازه شوهر نباشد و يا اينكه عقد مبنى بر اجازه خروج زن از منزل انجام شده باشد (مانند اينكه زن اشتغال به كار در خارج از منزل داشته و شوهر هم مى‏دانسته و مخالفت نكرده و عقد ازدواج هم در همين اوضاع و احوال و با علم و آگاهى و توافق ضمنى و يا صريح انجام بگيرد؛ در اين دو صورت (شرط ضمن عقد و عقد مبنى براى جواز خروج زن) نيازمند اذن شوهر نيست و او نمى‏تواند از خروج زن ممانعت كند؛ مگر اينكه مفسده‏اى در بين باشد كه در اين صورت از باب ديگرى و به خاطر حكم ديگرى شوهر مى‏تواند جلوگيرى كند. هم‏چنين اگر مردى حقوق اقتصادى زن را تأمين نكند و زن مجبور شود كه براى تأمين مخارج خود كار كند، خروج او از منزل براى كار جايز است. هم‏چنين است خروج زن براى هر امر لازم و واجب عقلى و شرعى، بنابراين نياز به اجازه شوهر در صورتى است كه هيچ ضرورت عقلى و شرعى در كار نباشد و اين حكم خود داراى فلسفه‏هاى متعددى مى‏باشد از جمله اينكه: زندگى خانوادگى اقتضائاتى دارند (از قبيل لزوم انضباط و نظم و كنترل صحيح و نيز تفاهم و علاقه و محبت و صميميت بين زن و شوهر و رعايت علايق و عواطف و احترام به يكديگر) و چه بسا خروج زن بدون رضايت شوهر از منزل مفاسدى داشته باشد و مشكلاتى ايجاد نمايد و يا حقى از شوهر ضايع شود و به استمرار و بقاى زندگى خانوادگى آسيب رساند. ازاين‏رو براى جلوگيرى از اين گونه آسيب‏ها به زندگى مشترك، چنين حكمى قرار داده شده است و روشن است كه اين حكم به معناى مردسالارى نيست، زيرا اولاً مردسالارى واژه‏اى ابهام‏آميز است و به انحاى گوناگون قابل تصوير مى‏باشد. ثانياً از نظر اسلام، خود مرد نيز اجازه ندارد به ميل و هوى و هوس و تمايلات خودش زندگى كند تا چه رسد به اينكه زن و فرزند تابع محض و بى‏چون و چراى او باشند؛ بلكه نظام خانواده در اسلام براساس حقوق و وظايف متقابل پايه‏ريزى شده و در آن هم مردسالارى و هم زن‏سالارى غلط است و آنچه صحيح است خداسالارى، دين‏سالارى، عقل‏سالارى و قانون‏سالارى است. بنابراين به طور خلاصه مردسالارى كه به معناى تسلط بى‏چون و چراى مردان به زنان است، در اسلام وجود ندارد. براساس نگرش اسلامى، هيچ انسانى بر انسان ديگر تسلط ندارد و آدميان ملك حق‏تعالى هستند و اگر حقوقى براى فردى قرار داده شده باشد، به تناسب آن حقوق وظايفى نيز بر گردن او گذاشته مى‏شود؛ يعنى، حقوق، همراه با تكليف و مسؤوليت و حقوق متقابل مى‏باشد. در احكام شرعى نيز مشاهده مى‏شود كه در قبال حقوقى كه براى مرد قرار داده شده، تكاليفى (مانند مهريه و نفقه) نيز بر گردن او گذاشته شده است. گذشته از اين، حقوق مرد نيز محدود و مشروط است به اينكه موجب عسر و حرج و ضرر براى زن نباشد. آرى، اداره زندگى خانواده به عهده مرد است كه بايد براساس عقل و شرع خانواده را اداره كند؛ يعنى، خانواده و زندگى خانواده نيز به ميل و اختيار او واگذار نشده است و او در اداره خانواده نيز محدود و مقيد به رعايت احكام شرع مى‏باشد، به علاوه مى‏دانيم كه انسان چه زن و چه مرد كامل خلق نشده است و هر كدام از زن و مرد نقايص و نارسايى‏ها و نيازهاى خود را دارند. در زندگى مشترك نيز، با تفاهم و همدلى مى‏توانند همديگر راكامل نمايند و هر كدام در راه و مسير كمال و تعالى و خروج از نقصان و ضعف و نارسايى، نيازمند ديگرى است: «انتم لباس لهن و هن لباس لكم» (بقره (2)، آيه 187.) اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ سؤال پيامبر اسلام(ص) كه: «همسرت را چگونه يافتى؟». فرمود: «نعم العون على طاعة اللّه» (بحارالانوار، ج 43، ص 117.)؛ «خوب ياورى است بر طاعت و بندگى خدا (و مسير كمال و تعالى و ترقى و شكوفايى انسانى)». از طرفى حضرت زهرا فرموده است: «بهترين چيز براى زن آن است كه مرد بيگانه او را نبيند و...». اين سخن به معناى الزام و وجوب نيست؛ يعنى، در عين حال كه خروج زن از منزل و حضور او در صحنه اجتماع با رعايت موازين و حدود شرعى جايز است؛ اما براى زنان بهتر آن است كه از اختلاط با مردان اجتناب كنند. وجود مبارك فاطمه زهرا(س) نيز گرچه به ضرورت در صحنه اجتماع و سياسيت حضور يافتند، اما بناى زندگى و روش ايشان در زندگى به اختلاط با مردان نبوده است. در نگاه اول به نظر مى‏رسد كه اين گفتار بيشتر ناظر به جهات معنوى حيات زنان باشد؛ اما تجربه بشرى نشان مى‏دهد كه اين مطلب درباره زندگى مادى و معيشتى و اجتماعى و خانوادگى زنان نيز صادق است؛ زيرا امروزه در دنياى غرب - كه ساليان درازى است كه اختلاط بين زن و مرد وجود دارد و راه‏ها و طرق گوناگون و متعدد و متنوع نيز براى ارتباط آزاد جنسى و ارضاى شهوات موجود است - با اين همه، زنان به شدت تحت آزار و استثمار جنسى مردان قرار دارند. (براى آگاهى بيشتر ر.ك: آنتونى كيدنز، جامعه‏شناسى.) پس در تجربه اجتماعى و تاريخى نيز ديده مى‏شود كه آزادى ارتباط و اختلاط به نفع بانوان نبوده است. برخى از انديشمندان نيز با مطالعه احكام اسلام به اين نظر رسيده‏اند ه اسلام نوعى حيات و زندگى در داخل محيط خانواده و حمايت و تعالى زنان را در اين محيط خواهان است تا زنان در چارچوب زندگى خانوادگى و در منزل به كمالات و رشد و برطرف نمودن نيازها و شكوفايى انسانى و تحقق وجودى و... نائل گردند. تجربه بشرى نيز نشان مى‏دهد كه چنين زندگى و حياتى براى بانوان بهتر است. از طرف ديگر، اسلام چنان چتر حمايتى در قوانين خود براى زن ايجاد كرده كه او هيچ گاه براى تأمين نيازمندى‏هاى خود، نيازمند خروج از خانه نباشد و همواره مرد را موظف به تأمين او كرده است -------------------------------------------------------------------------------- 65/500007 مرجع تقليد: - / سوال: علت كاستى ارزش شهادت (گواهى) زنان از مردان چيست؟ مگر زن و مرد در اسلام از حقوق برابر برخوردار نيستند؟ خلاصه سوال : علت كاستى ارزش شهادت دادن زنان از مردان چيست؟ جواب: جواب زرنگار: در مورد نقص ارزش شهادت و گواهى زنان نسبت به مردان خوب است توجه داشته باشيد كه در آيين دادرسى اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان يك اصل پذيرفته شده است، اگر چه در برخى موارد قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى زن پذيرفته است چه به طور مستقل و چه به طور مستقل و چه به طور مركب و آميخته. در اين موارد است كه معمولاً شهادت دو زن، برابر با شهادت يك مرد دانسته شده است «واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين، فرجل و امرائتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى» (بقره (2)، آيه 282.) و همين موجب برخى انتقادها و اعتراض ها شده است، غافل از آنكه : اولاً، اسلام در زمانى كه اصولاً براى زن چندان ارزشى قائل نبودند، شائن انسانى قائل شده و شهادت و گواهى زن عادل را پذيرفته است. بنابراين اختلاف درجه تائثير و قدرت اثبات شهادت مرد و زن، همچون اختلاف ديه وارث آنان، جنبه ارزشى نداشته، بلكه مبتنى بر واقعيات و حكمت هايى ديگر است كه غفلت از آنها و تساوى گرايى افراطى در زمينه آنها، خود عواقبى وخيم را به دنبال خواهد داشت. ثانياً، اصولاً شهادت «حق» نيست تا آنجا كه به طور خيلى استثنايى شهادت زن پذيرفته نيست و يا آنجا كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد محسوب شده است، او را محروم از حق تلقى كنيم؛ بلكه شهادت «تكليف» است. بنابراين در مواردى كه شهادت زن مسموع نيست، او «معاف» از تكليف است و در نتيجه وظيفه اش نسبت به مرد سبك تر. ثالثاً، عدم استماع و ارزش شهادت، در موارد بسيار محدود، اختصاص به زنان نداشته، بلكه متقابلاً در مواردى شهادت مردان مسموع نيست. به عنوان مثال، در اثبات زنا، شهادت مستقل زنان به تنهايى كافى نيست (اگر چه شهادت آنان به ضميمه مردان پذيرفته است) و متقابلاً در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چيزى از ارث را براى طفل ثابت نمى‏كند، ولى با شهادت هر زن «يك چهارم» از ارث ثابت مى‏شود و در اين مورد فقط شهادت زنان مسموع است. شهادت بر بكارت ويا عيوب جنسى نيز موارد ديگرى است كه در آن تنها شهادت زنان پذيرفته است. رابعاً، اما نسبت به مواردى هم كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد اعتبار شده است بايد دانست كه اصولاً شهادت ابزارى است براى اثبات يك واقعه يا مدعا و از اين جهت هيچ يك از كلام و يا متكلم به تنهايى كافى نيست؛ بلكه مجموعه اى از اين دو مى‏تواند براى اثبات مطلوب به كار گرفته شود، كلامى روشن از گوينده اى صادق وعادل. بنابراين نه كلامى مبهم از عادل و نه كلامى روشن از غير عادل، هيچ كدام به كار نمى‏آيد. حال با توجه به اين نكته و نيز با توجه به اينكه اصولاً حكمت آفرينش چنان بودهاست كه بعد احساسى و عاطفى را در زن شديدتر از مرد قرار داده و در نتيجه او را تائثيرپذير ساخته است، لازم مى‏آيد كه از جهت احتياط در حفظ حقوق مردم، شهادت دو زن مساوى شهادت يك مرد قرار گيرد، زيرا از يك سو چه بسا زن در تحمل شهادت، يعنى احساس و ادراك موضوع شهادت، در نتيجه فشار عاطفى و احساسى دچار خطا در حسن و ادراك شده و واقعه را آن گونه كه هست احساس و ادراك نكند و شايد اينكه خداوند فرموده: «ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى» اشاره به همين نكته باشد كه در صورت خطاى يكى از آنها، ديگرى او را متوجه سازد. و از سوى ديگر، در اداى شهادت نيز ممكن است تحت تائثير فشار عاطفه مثبت و يا منفى و يا ارعاب خارجى قرار گرفته، آن گونه كه بايد شهادت ندهد و يا شهادت برخلاف دهد. درست است كه در عالم فرض و اعتبار حقوقى، وجود ملكه عدالت در شاهد، احتمال خلاف گويى را نفى مى‏كند، اما اولاً اين ملكه مانع خلاف در تحمل شهادت نمى‏شود و چه بسا ممكن است انسان عادل هم، واقعيت را آن طور كه بايد احساس و ادراك نكند و ثانياً، نسبت به اداى شهادت هم ملكه عدالت آن موقع مانع خلاف گويى است كه شاهد بخواهد طبق هواى نفس خويش عمل كند. در حالى كه در عالم واقعيت ممكن است شاهدى نه به دليل خوف بر دنياى خود، بلكه به دليل خوف بر نفس خويش - كه حفظ آن هم واجب است - از گفتن حقيقت سر باز زند. اسلام به عنوان يك مكتب حقوقى رئاليست و واقع بين به اين حقيقت توجه كرده و از آن جهت كه اين احتمال - احتمال خطاى در تحمل شهادت و خطاى در اداى شهادت - نسبت به زنان بيش از مردان است شهادت دو زن را برابر با شهادت يك مرد دانسته است. چ. زيبايى‏نژاد، محمد رضا - محمد تقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام.) -------------------------------------------------------------------------------- 66/500007 مرجع تقليد: - / سوال: چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟ خلاصه سوال : چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟ جواب: جواب زرنگار: روشن است كه مهم‏ترين هدف مشورت، يافتن بهترين گزينه و شيوه‏هاى اجرايى است و لذا هر كس نمى‏تواند طرف مشورت قرار گيرد، زيرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند كه مشورت با آنها مايه بدبختى و عقب افتادگى است. چنانكه على(ع) مى‏فرمايد با فرد بخيل، ترسو وحريص مشورت نكن، چون در هر يك از اينها نقطه ضعفى وجود دارد كه مانع نيل تو به حقيقت مى‏شوند، (نهج‏البلاغه (على)، مترجم سيد جعفر شهيدى، نامه 53 (خطاب به مالك اشتر)، ص 328.) در همين راستا، به خاطر برخى نكات بيولوژيكى و زيست‏شناختى در بانوان كه همانا غلبه احساسات و هيجان‏ها بر خردورزى آنها و نيز محدوديت اجتماعى كه باعث كاهش تجربه آنان مى‏گردد احيانا رايزنى با بانوان را محدود نموده است. توضيح آنكه: در دو نكته بين‏آموزه‏هاى اسلام و يافته‏هاى علوم جديد از جمله روان‏شناسى تفاوتى نيست. 1. تساوى ميزان هوش زن و مرد: چنانكه «كارل هافمن» تصريح مى‏كند زن‏ها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهاى آنان به طور متوسط 20 درصد كوچكتر از مغز مردها است. (كارل هافمن (و ديگران)، روان‏شناسى عمومى، ج 1، ص 349.) 2. فزونى هيجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانكه خود ايشان اذعان مى‏دارند: «پژوهش‏هاى انجام شده بر روى دانشجويان نشان مى‏دهند كه در چهار مورد از پنج هيجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هيجان‏هاى شديدتر و فراوان‏ترى گزارش مى‏كند تامردها، و آن هيجان مورد استثنا كه مردها بر زن پيشى مى‏گيرند، خشم است زنان نه تنها هيجان‏هاى ظريف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بيشترى تجربه مى‏كنند، بلكه همچنين در موقعيت‏هاى مثبت و منفى، هيجان‏ها را بهتر تشخيص داده و بيشتر به آنها پاسخ مى‏دهند، (همان، ج 2.) نتيجه آنكه عقل زن‏ها هرگز كمتر از مردها نيست؛ بلكه تعقل آنها (يعنى بهره‏گيرى از عقل) كمتر است و اين به واسطه هيجانات و احساساتى‏تر بودن آنها است. همانطور كه خانم «كليودالسون» به عنوان يك زن روان‏شناس كه مدت مديدى در اين زمينه تحقيقات و پژوهش‏هائى داشته است اعلام مى‏كند «... به اين نتيجه رسيده‏ام كه خانم‏ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند» (ر.ك: حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، ص 64.) و يا «اتو كلايى برگ» مى‏نويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه واشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مى‏دهند و كارهائى را دوست مى‏دارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتى‏تر از مردان هستند». (همان، ص 65.) البته بر خلاف نظر خانم «كليودالسون» كه اين مسأله را جزو نقاط ضعف خانم‏ها تلقى كرده است (همان، ص 164.) به نظر ما لازمه زيست اجتماعى و تقسيم وظائف، اختلاف كاركردهاست كه اين امر به نوبه خود مقتضيات خاص خود را دارد وچنانچه خانم‏ها لبريز از عواطف و احساسات نباشند آيا مى‏توانند در تربيت فرزندان كه مهمترين سرمايه يك جامعه هستند موفق باشند؟! و آيا اين نقش كه به قول افلاطون مادران با همان دستى كه گهواره را تكان مى‏دهند، جهان را زير و رو مى‏كنند، كمتر از نشستن پشت فلان دستگاهصنعتى يا اختراع يك ابزار آهنين است؟! لذا قرآن كريم بعد از ذكر وجود تفاوت‏هايى بين زن و مرد، مى‏فرمايد نبايد هيچيك از شما از مواهبى كه در صنف ديگر قرار داديم، مطالبه كند چرا كه هر يك از اين ويژگى‏ها به مقتضاى حكمت الهى است «و لا تتمنّوا مافضّل اللّه به بعضكم على بعض للرّجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن و اسألوا اللّه من فضله ان اللّه كان بكل شى‏ء عليما» (نساء (4)، آيه 32 و ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 358.) همان طوركه دكتر «الكيس كارل» متذكر مى‏شود: «زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند» (حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، ص 165.) حاصل كلام آنكه به خاطر احساساتى‏تر بودن زنها و نيز حضور كمتر آنان در جامعه كه باعث نپختگى و تجربه كمتر آنان مى‏شود يك سرى محدوديت هائى در بهره‏گيرى از نظر مشورتى زنان لحاظ شده است. لذا در حديثى كه از على(ع) نقل شده است آمده است «ايّاك و مُشاوره النّساء فان رأيهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن» از رايزنى با زنان بپرهيز، زيرا رأى آنان سست بوده، در تصميم‏گيرى ناتوانند، (نهج‏البلاغه، نامه 31.) و لكن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است لذا در حديث ديگرى كه علامه مجلسى از على(ع) نقل مى‏كند آمده است: «ايّاك و مشاوره النساء» از مشورت با زنان بپرهيزيد. اما بلافاصله زنانى كه كمال عقلشان آزموده و اثبات شده است استثنا مى‏شود: «الاّ من جربت بكمال عقل» (بحارالانوار، ج 103، ص 253.) اين به لحاظ نوع زنان است و الاّ چه بسيار مردانى نيز باشند كه احساساتى يا كم تجربه باشند، مشورت با آنان نيز نافع نيست و چه بسا زيان‏بار باشد. بر اساس حديث مذكور نيز امام على(ع) كمال عقل و آگاهى را در مشورت شونده شرط مى‏داند و زن بودن را مانع جوازمشورت نمى‏شمارد. از طرف ديگر در برخى امور كه تخصصى و آشنايى زنان بيشتر است سفارش شده است كه با زنان مشورت كنيد مثل آن حديثى كه رسول اكرم(ص) مى‏فرمايد: «اِئتمروا النساء فى بناتهن»، «در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت كنيد». (نهج الفصاحه، ص 2، ح 7.) بالاتر آنكه در قرآن كريم خداوند متعال در برخى مسايل خانوادگى دستور به رايزنى زن و مرد و تبادل افكار آنان داده است: «فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح عليهما»؛ «اگر پدر ومادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شير بازگيرند مرتكب گناهى نشده‏اند» (بقره (2)، آيه 233.) مقصود از تشاور، همدلى و هم‏رأيى و مشاوره ميان زن و مرد است، و چون مادر چيزهايى از تربيت فرزند مى‏داند كه پدر نمى‏داند، پس اگر هم فكرى و رايزنى نكنند به زيان فرزند مى‏انجامد. (ر.ك: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زيبا (بررسى شبهه نقصان عقل)، ص 91.) در سوره طلاق نيز درباره هم فكرى و همكارى زن و مرد اشاره شده است، (طلاق (65)، آيه 6.) همان طور كه مرحوم علامه جعفرى فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورايى با سرپرستى و مأموريت اجرايى مرد است (جعفرى، محمدتقى، زن از ديدگاه امام على(ع)، ص 51.) و روايات نقل شده از على(ع) يا ساير روايات اثبات مى‏كند كه مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» يا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و انديشه‏هاى زنان معمولى است و يا زنان هوسباز و كم خرد و تبه كار و تهى مغزى كه دل به زخارف فريبنده دنيا بستهو چشم از حقايق برتر فرو بسته‏اند. اما زنانى كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و به تعقل پرداخته‏اند، مانند مردان شايسته مورد مشورت هستند و به تعبير علامه جعفرى رواياتى نظير «اياك و مشاورة النساء الاّ من جربت بكمال عقل» مؤيد نظريه «درون شورايى و برون سرپرستيمرد» در نظام خانوادگى از ديدگاه اسلام است، (همان، ص 4.) و روايات نقل شده از رسول اكرم(ص) در اين زمينه، بر فرض صحت سند روايت، اشاره به نكات فوق الذكر است و نه مطلق منع از مشورت با زنان يا مخالفت با نظر آنان پس از مشورت با آنان. لذا روايات مذكور هرگز قابل تعميم به همه بانوان نيست. اين قيود با توجه به سايرروايات و ايات و نيز سيره عملى پيامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) به دست مى‏آيد چه اينكه، اين بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نيز شركت مى‏دادند. (رجب‏نژاد، پيشين، ص 93؛ براى آگاهى بيشتر به كتاب زن از ديدگاه امام على(ع)، اثر علامه جعفرى و نيز خرد زيبا تأليف آقاى محمدرضا رجب‏نژاد، مراجعه شود.) -------------------------------------------------------------------------------- 67/500007 مرجع تقليد: - / سوال: چرا زنان از تصدى برخى مناصب اجتماعى در مديريت كشور مانند رياست جمهورى، قضاوت و... محروم شده‏اند؟ خلاصه سوال : چرا از تصدى برخى مناصب اجتماعى زنان در مديريت كشور مانند رياست جمهورى، قضاوت و ... محروم شده‏اند؟ جواب: جواب زرنگار: مطلبى كه بايد به آن توجه داشت و در اسلام به آن توجه خاص شده مسأله تفاوت‏هاى روحى و جسمى زنان و مردان و تفاوت وظايف آنهاست. يك حقيقت غير قابل انكار اين است كه مرد و زن از نظر جسمى و شرايط فيزيولوژيك با يكديگر متفاوتند و هر يك براى انجام وظايف ويژه‏اى آفريده شده‏اند. اينكه بعضى‏ها اصرار دارند اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند اصرارى دور از واقعيت است و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مى‏كند (مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، بخش هفتم، صص 190 167.) آيا با وجود اين تفاوت آشكار مى‏توان گفت زن و مرد بايد در تمام شئون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها مثل هم باشند؟ حتى در جوامعى كه شعار آنها مساوات و برابرى بين زن و مرد در تمام جهات است، در عمل غير آن ديده مى‏شود. مثلاً مديريت سياسى و نظامى بيشتر آنها در دست مردان است. واقعيت اين است كه جنس زن براى انجام وظايف متفاوتى با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتى دارد. قانون آفرينش گرمى كانون خانواده و پرورش نسل‏ها را بر عهده او گزارده به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است. در حالى كه وظايف خشن و سنگين اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده و سهم بيشترى از دورانديشى به او اختصاص يافته. بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پاره‏اى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گزارده شود و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مى‏طلبد بر عهده زنان. (مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، جلد 2، ص 164 ذيل آيه 228 سوره بقره.) قرآن كريم با تصريح به واقعيت حقوقى زنان، عدالت در وضع قوانين را نيز گوشزد نموده است با اشاره به اين حقيقت كه لازمه اين عدالت عدم برابرى بين زنان و مردان در برخى حقوق است (تفسير نمونه، جلد 2، ص 157 و 156 ذيل آيه 228 سوره بقره.) آنجا كه مى‏فرمايد: «و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم؛ و براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست حقوق شايسته‏اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است» (بقره (2)، آيه 228.) در تفسير مجمع البيان آمده است(طبرسى، فضل‏بن حسن، تفسير مجمع البيان، جلد 3، ص 73؛ نگاه كنيد: تفسير نمونه، جلد 3، ص 362، ذيل آيه 32، سوره نساء.) : ام سلمه يكى از همسران پيامبر روزى به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: چرا مردان به جهاد مى‏روند و زنان جهاد نمى‏كنند و چرا براى ما نصف ميراث آنها مقرر شده اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنها به جهاد مى‏رفتيم و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم و همانند اين پرسش‏ها را ديگر زنان نيز از پيامبر(ص) مطرح كرده بودند كه اين آيه نازل شد: «برترى‏هايى كه خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد (اين تفاوت‏هاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام اجتماع شما و طبق اصل عدالت است ولى با اين حال:) مردان و زنان هر كدام بهره‏اى از كوشش‏ها و تلاش‏ها و موقعيت خود دارند (و نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا درخواست كنيد و خداوند به هر چيز داناست.» (نساء (4)، آيه 32.) همان طور كه در شأن نزول آمده است تفاوت سهم ارث مردان و زنان و ديگر تفاوتها براى جمعى به صورت يك سؤال در آمده بود آنها گويا توجه نداشتند كه اين تفاوت به خاطر آن است كه هزينه زندگى عموما بر دوش مردان است و ديگر تفاوت‏ها نيز به جهت تفاوت از نظر آفرينش و جنسيت و صفات جسمى و روحى است كه همه آنها بر طبق عدالت و قانون الهى است و اگر غير آن مصلحت بود براى شما قرار داده مى‏شد بنابراين آرزوى تغيير آنها يك نوع مخالفت با مشيت پروردگار - كه عين حق و عدالت است - مى‏باشد. اما در عين حال اين آيه گوش زد مى‏كند كه نبايد اين تفاوت جنسيت سبب شود كه يكى از اين دو جنس حقوق ديگرى را پايمال كند لذا بلافاصله مى‏فرمايد «مردان و زنان هر كدام بهره‏اى از كوشش‏ها و تلاش‏ها و موقعيت خود دارند». نكته مهم ديگرى كه بايد به آن توجه داشت: اهميت و اهتمام اسلام به حفظ حرمت زن و پاسداشت كرامت وى و تأكيد بر حفظ عفت و پاكدامنى اوست. و شايد يكى از فلسفه‏هاى قوانينى كه اين گونه محدوديتها را براى بانوان قرار داده است در صدد توجه دادن آنان به جايگاه بلند و مرتبه والاى آنان در آئين الهى مى‏باشد و توجه دادن به كرامتى است كه خداوند به آنان بخشيده و فراهم آوردن ضمانت‏ها و تعهدات كافى براى حفظ پاكى و پاكدامنى آنان مى‏باشد. (مقاله: شايستگى زنان براى عهده‏دارى قضاوت، محمدى گيلانى، فصل‏نامه فقه اهل بيت، تابستان 1376، شماره 10، ص 114.) قضاوت‏ اما از سوى ديگر، اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است مى‏بيند لذا هر دو را در يك صف قرار داده و با خطاب‏هاى «يا ايها الناس» و «يا ايها الذين آمنوا» مخاطب ساخته برنامه‏هاى تربيتى، اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است. و با آياتى مثل «من عمل صالحا من ذكر أو انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنه» (غافر (40)، آيه 40.) وعده برخوردار شدن از سعادت كامل را به هر دو جنس داده و با آياتى مانند: «من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون»(نحل (16)، آيه 97.) مى‏گويد: هر كدام از زن و مرد مى‏توانند به دنبال انجام برنامه‏هاى اسلام و وظايف الهى به تكامل معنوى و مادى برسند و به حياتى طيب و پاكيزه كه سراسر سعادت نور است گام نهند. در پايان براى آگاهى بيشتر و بهتر مطالعه كتاب ارزشمند «نظام حقوق زن در اسلام» اثر استاد شهيد مطهرى، به خصوص بخش‏هاى پنجم، ششم و هفتم را توصيه مى‏كنيم. اما در رابطه با قضاوت زن قبل از پاسخ به اين سؤال مقدمه كوتاهى لازم است. هر چند گرايشات افراطى به تساوى حقوقى زن و مرد از يك سو، ظلم تاريخى وارد بر زنان از سوى ديگر، ممكن است سخن گفتن از تفاوت‏هاى زن و مرد را با مشكل و قضاوت پيشينى منفى روبرو سازد، اما حقيقت آن است كه واقعيات عينى تابع احساسات و قضاوت انسان قرار ندارند و تفاوت زن و مرد هم از نظر جسمى و بدنى و هم از نظر روحى و عاطفى آن قدر روشن است كه انكار آن همچون انكار بديهيات است. البته واضح است كه سوء استفاده مردان از اين تفاوت طبيعى و ذاتى هرگز نمى‏تواند دليلى بر نفى و انكار اين تفاوت‏ها باشد، بلكه برعكس فقط شناخت اين تفاوت است كه مى‏توان به تنظيم روابط حقوقى عادلانه متناسب با اين واقعيات براى زن و مرد اقدام نمود. تفاوت زن و مرد - چه به صورت درست و چه به صورت نادرست - از ديرباز مورد توجه دانشمندان و فلاسفه‏اى همچون افلاطون و ارسطو بوده است و امروز نيز به گونه‏اى ديگر مورد توجه دانشمندان علوم فيزيولوژى، روان‏شناسى و جامعه‏شناسى قرار دارد. از ديدگاه اسلام اين تفاوت به هيچ وجه به اينكه مرد يا زن جنس برتر است و ديگرى جنس پايين‏تر و پست‏تر و ناقص‏تر مربوط نيست. قانون خلقت اين تفاوت‏ها را براى اين به وجود آورده است كه پيوند خانوادگى زن و مرد را محكم‏تر كند و شالوده وحدت آنها را بهتر بريزد (با اين مقدمه به سراغ سؤالات مى‏رويم). تصدى امر قضا به عنوان يك واجب كفايى، بيش از آنكه حق باشد تكليف است. لذا در برخى روايات با تعبير «ليس على المرئه» يعنى بر عهده زنان اين تكليف تحميل نشده است و تعبير «ليس للمرئه» نشده است. آنچه مسلم است اين است كه زن، وظيفه‏اى براى تصدى امر قضا ندارد. اما سخن اين است كه آيا منصب قضا خاص مردان است؟ مشهور چنين معتقدند هر چند كسانى هم هستند كه مرد بودن را براى قاضى و قضاوت شرط نمى‏دانند. جداى از بحث‏هاى تخصصى و فقهى، توجه به اين نكته سودمند است كه هر چند هم قضا و هم برخى از امور اجرايى از قبيل وزارت هر دو از شاخه‏ها و زيرمجموعه‏هاى امامت و رهبرى هستند اما اين تفاوت اساسى بين آنها وجود دارد كه امور اجرايى به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت اشراف رهبرى بوده و دخالت و اعمال ولايت توسط رهبر در اين حوزه برابر اصل است، ولى مقام و منصب قضاوت، چنين نيست زيرا هر چند قاضى منصوب امام و رهبر است اما به لحاظ وظيفه قضايى مستقل است و به همين جهت اشراف بر او و دخالت در كار او خلاف اصل است. با توجه به اين تفاوت و با توجه به آنكه در قضاوت از هيجانات احساسى و عاطفى و بهره‏مندى او از حزم و دورانديشى او را در صدور رأى صائب كمك مى‏كند اختصاص اين وظيفه به مردان و معافيت زنان از اين تكليف كاملاً توجيه‏پذير است زيرا قواعد اجتماعى و قوانين حقوقى بر حسب وضعيت غالب تدوين مى‏شوند از اين وجود تعداد زنانى فاضل و صاحب حزم و حاكم بر احساسات و عواطف خود، نمى‏تواند ناقض قانون فوق باشد. ولى در عين حال براساس داده‏هاى علم روان شناسى و نيز آنچه كه همه ما وجدانا در زندگى اجتماعى مشاهده مى‏كنيم زنان نوعا احساساتى تر هستند و اين امر نه تنها نقطه ضعف براى آنان نيست و نه تنها يك حسن؛ بلكه يك ضرورت زندگى براى آنان است تا از اين طريق در ايفاى نقش بى بديل و بى نظير پرورش و تربيت عاطفى فرزندان موفق باشند و چون احساساتى تر هستند بعد عقلانيت آنها تحت تأثير هيجانات، عواطف و احساسات قرار مى‏گيرد. مسأله قاضى نبودن زن يكى از احكام بسيار حكيمانه اسلام در حمايت از زن است، زيرا قضاوت تنها نيازمند علم نيست، بلكه تناسب روانشناختى نيز نياز دارد. برخورد با انواع بزهكاران و صدور احكام خشن در برابر آنان هرگز با روحيات لطيف زن سازگارى ندارد. تجربه چند ساله اخير نشان داده است كه چند مورد استفاده از زنان در برنامه‏هاى قضايى موجب ابتلاء برخى از آنان به بيمارى‏هاى شديد عصبى و روانى شده است. برخى از آنها پس از چند روزى، درخواست كناره‏گيرى از اين كار نموده‏اند. بنابراين كشاندن زن در اين صحنه‏ها امتيازى براى زن نيست، بلكه انهدام و نابودى شخصيت او است. در اين ورطه سخن بسيار است، ليكن به جهت رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مى‏شود. امامت: امامت دو گونه است، يكى امامت ظاهرى، سياسى، اجتماعى و ديگرى امامت باطنى و معنوى. «واسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه؛ و نعمت‏هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرد» روايت وارده از موسى بن جعفر(ع) در تفسير آيه شريفه، كه نعمت ظاهره را به امام ظاهر و نعمت باطنه را به امام باطن تفسير نموده است(ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 16، ص 252.) آنچه در تاريخ ديده مى‏شود اين است كه «زن» امام ظاهرى و سياسى و اجتماعى نبوده است. اما آيا زنان به خاطر «زن بودن» نمى‏توانند امام ظاهر و سياسى باشند؟ يا اينكه در شرايط سياسى و اجتماعى گذشته اين امر پذيرش اجتماعى نداشته است؟ به جد مى‏توان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سياسى مناسب حيات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگيرى و هدايت حقيقى از باطن و مقام ولايت است. مطمئنا بانوان بزرگوارى داراى اين مقام بوده‏اند مانند: فاطمه زهرا(س) كه داراى مقام ولايت حقيقى و معنوى است.
کد سوال : 1513
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من مادر بزرگي دارم كه براي رضاي خدا خيلي به او ميرسم. اما پاداشي نميگيرم. من نه اهل دوستي و نه مهمانيهاي آن چناني هستم. اما از خدا ميخواهم كه فرد مناسب و مؤمني براي ازدواج با من پيدا شود. اما هر چقدر نيكي ميكنم فايده اي ندارد.
پاسخ : به نظر مى‏رسد شما بيش از حد نگران و مضطرب هستيد. سن شما در جامعه كنونى خيلى هم براى ازدواج دير نيست و برخى دختران در سنين حتى بالاتر از 30 سال ازدواج مى‏كنند؛ در نتيجه شما از حالا نبايد مأيوس باشيد. از طرفى شما امتيازهاى متعددى داريد (از قبيل: استعداد خوب، تحصيلات عاليه، ايمان و متانت و...) مسلما اين امتيازها موجب مى‏شود كه ان‏شاءاللّه‏ داراى همسرى خوب و مناسب گرديد. اين‏طور نيست كه همه دخترانداراى خواستگارهاى متعددِ چنين و چنانى باشند. خيلى از خانم‏هاى متأهل كه در زندگى خوشبخت هم هستند، مى‏گويند شوهر من اولين و آخرين خواستگار من بوده است. پس تعدد و كثرت خواستگار خيلى مهم نيست. به خواستگارى رفتن دخترها نيز اگر با واسطه باشد (مخصوصا اگر آن واسطه به پسر نگويد كه دختر من را فرستاده است) اشكال ندارد. لازم است بيشتر از اينها به خداوند اطمينان و حسن ظن و توكل داشته باشيد. مشكل‏ترين كارها به اراده حق‏تعالى حل مى‏گردد. اگر ما به رحمت و مهربانى خداوند اعتقاد داشته باشيم و باورمان شود كه H}ان اللّه‏ على كل شى‏ء قدير{H و نيز باور كنيم كه خداوند بخيل نيست و خيرخواه بندگانش مى‏باشد و سختى‏هاى دنيا زودگذر و براى آزمايش آدميان و ساخته شدن آنان مى‏باشد و همواره به ياد او باشيم و...؛ ديگر هيچ‏گاه مضطرب و نگراننخواهيم شد. خداوند قول داده كه اگر اميد شما فقط به من باشد و تنها مرا بخوانيد، من دعاى شما را مستجاب مى‏كنم و كسى را كه به من توكل واقعى نمايد، كفايت و اداره نموده و مشكلاتش را رفع مى‏كنم. حال آيا واقعا با اين پشتوانه محكم و آرام‏بخش جاى هيچ‏گونه نگرانى باقى خواهد ماند؟ هم‏چنين نماز امام زمان(عج) براى اين منظور مجرّب مى‏باشد كه كيفيت آن در كتاب مفاتيح‏الجنان ذكر شده است. فرموده ايد يكي از مشكلات اساسي من مسأله ازدواج است در اين باره نيز توجه شما را به نكاتي چند جلب مي كنيم. اولا", دغدغه ازدواج در سنين جواني براي دختران و پسران جوان امري طبيعي است زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي انسان است كه در دوره جواني اتفاق مي افتد جوان نيز در اين دوره علاوه بر مسأله ازدواج با مسائل مهم ديگر مانند ادامه تحصيلات , اشتغال , مسكن , مسائل سياسي درگير است. اين مسأله در عين حال كه مهم است تمام فكر و وقت انسان را مشغول مي كند و مانند ابري تيره بر همه ابعاد زندگي سايه مي افكند و آن را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. اهميت اين مسأله نبايد موجب نگراني شديد جوان شود بگونه اي كه دچار افت تحصيلي , كاهش عملكرد(فكري , اجتماعي و تحصيلي) او شود يا حتي در بعضي مواقع از نظر رواني دچار مشكلات و بيماري گردد. همانطور كه عرض شد مسأله ازدواج هم امري اساسي و مهم است و هم بايد انسان درباره آن بينديشد اما ازدواج همه زندگي نيست تا تمام فكر خود را به آن مشغول كند. افراط در هر امري به همان اندازه مضر است كه انسان نسبت به آن امر بي مبالات باشد اگر واقعا" اين مسائله برايتان مهم است - كه بايد باشد - به جاي بازي با افكار و توهمات منفي و كمي در اين زمينه مطالعه كنيد و بر آگاهي خود بيفزاييد تا هنگام انتخاب بتوانيد تصميم صحيحي داشته باشيد. نكته ديگري كه درباره خواستگاري و قيافه ظاهري و مسائلي از اين قبيل بايد به آن توجه كنيد, وجود تفاوت هاي فردي در همه زمينه ها است . از جهات مختلف با هم تفاوت دارند گاهي اين تفاوتهاي فردي موجب نگراني بعضي افراد مي شود در حالي كه اگر انسان وجود اين تفاوتها را بپذيرد ديگر جاي نگراني نيست البته ممكن است افرادي كه بيشتر دنبال قيافه ظاهري هستند از ساير معيارهاي مهم ازدواج غافلند, بيشتر سراغ دختراني بروند كه ظاهري زيباتر دارند يا اين كه آرايش و - يا خداي نكرده - ولنگاري خودشان را بيشتر در معرض ديد ديگران قرار مي دهند. قطعا" شما چنين چيزهايي را دوست نداريد و به عنوان امري ارزشي به آن نگاه نمي كنيد بنابراين تعدد خواستگار دليل برتري ديگران نسبت به شما نيست. اين كه افرادي كم تر به خواستگاري شما آمده اند, دليل وجود نقص شما نيست. آنچه مهم است طرز نگرش شما به اين مسائل است و اين كه شما آنها را چگونه ارزيابي كنيد. برخي از دختران وقتي خواستگاري براي دوست يا همسايشان مي آيد شروع به منفي بافي درباره خود مي كنند و شخصيت خود را تخريب مي كنند; حال آن كه ممكن است اين دختر را كسي در خيابان با اتوبوس ديده و چشمش گرفته باشد. اين امر نبايد شما را نگران كند و گمان نكنيد شما را هيچ كس دوست ندارد و از اين بدتر گمان نكنيد كه خدا شما را دوست ندارد نه هرگز چنين نيست قرآن مي فرمايد: »چه بسا شما چيزي را دوست نداريد ولي خير شما در آن قرار دارد و چه بسا شما چيزي را دوست داريد ولي آن چيز براي شما شر است «. از كجا معلوم كه بسياري از آن خواستگاران در واقع شر هستند و خداوند نمي خواهد شما به آن شر مبتلا شويد و خداوند شر را متوجه ديگراني مي كند كه خودشان دنبال بدي ها هستند حجاب را رعايت نمي كنند و با عرضه خود به ديگران جلب مشتري مي كنند بسياري از اين مشتريان و اصطلاح خواستگاراني كه با چشم چراني در كوچه خيابان , پارك , دانشگاه و اتوبوس به سراغ آنان مي آيند شر هستند و خداوند براي بندگان مؤمن عفيف و پاكدامن خود (مانند شما) افرادي متناسب با آنها را قرار داده است چنان كه مي فرمايد: »افراد پاكيزه را براي افراد پاكيزه قرار داديم و افراد خبيث براي افراد خبيث «. در جاي ديگر مي فرمايد: »افراد مشرك را براي افراد مشرك , افراد زنا كار را براي افراد زناكار« خلاصه اين كه شما از كمي خواستگاران خود و خواستگاران زياد ديگران نگران نباشيد خداوند مي خواهد كفو و همتاي شما به خواستگاري شما بيايد البته اين به معناي آن نيست كه شما در انتخاب همسر تحقيق نكنيد و بي گدار به آب بزنيد. نكنه ديگر اين كه شما هنوز سن بالايي نداريد الان در جامعه فعلي ما سن شما گر چه براي ازدواج مناسب است ولي دير نشده است معمولا" دختران تحصيل كرده، خواستگاران ويژه خودشان را دارند, به هرحال جاي هيچ نگراني نيست شما اعتقادات خود را نه تنها زير سؤال نبريد بلكه آنها را تقويت كنيد و هيچ تزلزلي به خود راه ندهيد متانت , عفت و پاكدامني خود را كماكان به خوبي حفظ كنيد كه با ارزش ترين متاع در پيشگاه الهي همين ارزشها است : A}»ان اكرمكم عندالله اتقكم «{A همواره در زندگي به خداوند مهربان - كه از مادر به انسان مهربانتر است - اميدوار باشيد. شخصيت خود را تخريب نكنيد و نسبت به خود منفي بافي نكنيد, بلكه بيشتر به جنبه هاي مثبت زندگي و شخصيت خود فكر كنيد هميشه اين فكر را به خود تلقين كنيد كه »من خوشبخت هستم و خوشبخت تر نيز خواهم شد خود را در تنهايي و انزوا قرار ندهيد و سعي كنيد در كارهاي خانه , دانشگاه و تمام كارهاي اجتماعي كه در خور شائن يك زن مسلمان است با حفظ حيا و پاكي , مشاركت كنيد. سعي كنيد حتي براي مطالعه در جاي تنها قرار نگيريد به كتابخانه برويد و دوستان با نشاط و شاد و در عين حال عفيف و مؤمن داشته باشيد و با آنها معاشرت كنيد و نهايتا" تمام توكلتان به خداوند باشد.
کد سوال : 1514
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فارغ از تمامي جنبه هاي مهم و ارزشمند در وجود انسان . چه اقداماتي موجب ميگردد خداوند فرزندي زيباروي به آدمي اعطائ نمايد . به عبارت ديگر . چكار كنيم تا فرزنداني زيباروي داشته باشيم؟ ضمن پاسخ . در صورت وجود منابع .آنها را معرفي نماييد؟
پاسخ : به منظور برخوردار بودن از فرزند صالح، رعايت نكات زير توصيه مى‏گردد: 1- اولين قدم و شرط صالح و مصلح بودن والدين است. چرا كه به صورت خواسته يا ناخواسته فرزند از والدين خود تأثير مى‏پذيرد. 2- رعايت آداب اسلامى به هنگام آميزش. شرح و توضيح آداب آميزش ر.ك: ازدواج در اسلام، رشيدپور - آيين همسردارى، ابراهيم امينى - ازدواج در اسلام، پاك‏نژاد 3- رعايت احكام شرعى خوراك و غذاى مصرفى در خانواده از قبل از آميزش همانند رعايت حلال و حرام بودن غذاى مصرفى، رعايت حقوق مالى ديگران در غذا و استفاده از مواد مجاز و مشروع. 4- خوردن سيب سرخ در زمان بارداري توصيه شده است. ناگفته نماند زيبارويي بخش عمده آن به ويژگي هاي ژنتيكي پدر و مادر مربوط مي شود. و غلبه ژن هر كدام در هنگام انتقال به فرزند به طور مثال ژن موي بور و چشم زاغ غلبه دارد. در اين مورد ر.ك: كودك، فلسفى - آيين تربيت، امينى - آنچه والدين و مربيان بايد بدانند، رضا فرهاديان 5- عدم ابتلاء والدين به بيمارى‏هاى ارثى و ژنتيكى كه بايد به هنگام انتخاب همسر مد نظر باشد و توجه به نژاد و نسل والدين به خصوص مادر. 6- رعايت اصول بهداشتى در دوران باردارى، شيرخوارگى و طفوليت و... 7- رعايت آداب شيردادن و غذاخوراندن توسط والدين و فرزندان در مقاطع مختلف سنى. 8- پرورش روحيه دين‏باورى و رعايت قوانين تعليم و تعلم و تربيت اخلاقى و دينى در مقاطع مختلف سنى (كه در هر مقطعى قوانين و شكل تعليم و تربيت متفاوت است). 9- جلوگيرى از بروز آسيب‏ها و آفت‏ها و اختلال‏هاى خانوادگى حتى مشاجرات ابتدايى و ساده. 10- رعايت شرايط انتخاب همسر ايده‏آل. اين شرايط را مى‏توان از كتب زير به دست آورد: 1- خانواده متعادل، شرفى 2- خانواده متعادل، صافى 3- انتخاب همسر، امينى 4- نظام حيات خانواده، بهشتى 5- ازدواج آسان، اشتهاردى 6- ازدواج مكتب انسان‏سازى، پاك‏نژاد
کد سوال : 1515
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا طبق آيه 47 سوره 10مي توان گفت محمد(ص) خاتم ا لنبيين است نه خاتم ا لمرسلين؟
پاسخ : چون نبى اعم از رسول است و وقتى حضرت محمد(ص) خاتم النبين باشد قطعاً خاتم المرسلين نيز هست يعنى انبياء دو قسم اند انبياء مرسل، انبياء غير مرسل، پس وقتى بعد از حضرت رسول نبيى نيايد حتماً رسولى هم نخواهد آمد. توضيح بيشتر در مفهوم نبى و رسول نهفته است. اين دو واژه هر چند از نظر مفهومى متباينند؛ اما به لحاظ مصداقى بين آنها عموم و خصوص مطلق برقرار است؛ يعنى هر رسولى، نبى هم هست اولى چنين نيست كه همه انبياء رسول نيز باشند) بر اين اساس، اين سخن كه پس از پيامبر اسلام، هيچ نبىّ‏اى نخواهد آمد، شامل رسول نيز مى‏شود. و لذا لازم ختم نبوت، ختم رسالت است. (چون نفى عام مستلزم نفى خاص است.) V}(معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 5، ص 181؛ خاتميت، شهيد مطهرى، ص 41){V .
کد سوال : 1516
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : طبق آيه152 در سوره4 بين رسولان خدا فرقي وجود ندارد پس چرا ما محمد را برتر از ديگر رسولان مي دانيم؟
پاسخ : در قرآن 2 نكته بيان شده است: 1. بين انبياء نبايد فرق بگذاريد، 215 بقره و 152 نساء 2. برخى انبياء بر برخى ديگر رجحان و فضيلت دارند V}(بقره 253){V. از جمع اين آيات استفاده مى‏شود كه موضوع اول در اين جهت است كه همه فرستاده خدا و از سوى او هستند مى‏باشد ولى موضوع دوم در مقايسه بين آنان با يكديگر است توضيح بيشتر آن كه: 1. همه مفسران بر آنند كه تفسير آيات قرآن كريم نبايد به يك آيه بسنده كرد؛ بلكه بايد همه آيات قرآن كريم را - به ويژه آياتى كه درباره يك موضوع هستند - در كنار هم قرار داد، و پس از بررسى همه آن‏ها و كنكاش در ارتباط آيه‏ها به يكديگر يا عدم آن، اقدام به تفسير و برداشت كرد. 2. هر چند در اين آيه و آيات ديگرى از قرآن كريم، آمده است كه ميان رسولان فرقى نيست؛ اما در قرآن كريم، آياتى داريم كه بر برترى و فضيلت برخى انبياء بر بعضى ديگر به صراحت اشاره دارد. از جمله در آيه 253 سوره بقره آمده است: «بعضى از آن رسولان را بر بعض ديگر برترى داديم؛ برخى از آنان، خدا با او سخن ميگفت؛ و بعضى را در جايى برتر داد....» اين تعبير به روشنى مى‏رساند كه همه پپامبران الهى با اين كه از نظر نبوت و رسالت، همانند بودند از جهت مقام يكسان نبودند. 3. ايمان به پيامبران و به رسميت آنان منافاتى با اين ندارد كه برخى را از بعضى ديگر برتر بدانيم؛ زيرا تفاوت در ميان آنان همانند تفاوت مأموريت‏هاى آنان قطعى است. منظور اين است كه در ميان پيامبران راستين، تفرقه‏اى از نظر ايمان و به رسميت شناختن در زمان خودشان نيندازيم. ر.ك: 1. ترجمه تفسير الميزان / علامه طباطبايى، ترجمه، محمد باقر موسوى همدانى، ج 2، ص 470 2. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازى، ج 2 ص 254 و ج 4، ص 191.
کد سوال : 1517
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دختري 22ساله هستم معتقد به مسائل شرعي و اصول اعتقادي مي باشم و مدتي در نهاد نمايندگي مشغول به خدمت مي بودم و تا ديپلم تحصيل نكرده ام من در خانواده ام دچار مشكل شده ام كه من را از اهدافم دورمي كند . خانواه من خصوصا مادرم متاسفانه خيلي به فكر حرفهاي مردم است و مي ترسد ما كاري را انجام دهيم كه خوشايند حال مردم و دوستانش نباشد و در كل به حرف مردم خيلي اهميت مي دهد تا جايي كه در ازدواج من بخاطر حرف مردم به نحوي مانع از ازدواج من شد . . الان از من ميخواهد كه محل كارم را ترك نمايم چون اگر دوستانش و فاميل پرسند كه دخترت كجا كار مي كند نمي تواند پز دهد كه در اداره دولتي كار مند است لازم به توضيح است كه من دريک شركت نيمه خصوصي فعاليت دفتري و مالي انجام مي دهم محيطي دارد كه حداقل جاي پيشرفت را به من داده اند . استاد محترم اين مسائل نمونهاي از مشكلا من در طول اين 22 سال زندگي ام بودهاست كه من را مي تر ساند براي مراحل بعدي زندگي ام . لطفا من را در چگونه برخورد با اين مساله راهنمايي فر ماييد؟
پاسخ : خواهر محترم: آنچه بيان كرده ايد گر چه موجب دل آزردگي است و ما نيز از بروز اينگونه مسائل در خانواده ها بويژه بين فرزندان و والدين متأثر و متأسف مي شويم اما تا حدودي بروز اينگونه مسائل امري طبيعي است و شايد افراد ديگري هم در اين مشكل با شما همدرد باشند اينگونه مسائل علل متفاوتي مي تواند داشته باشد از جمله آنها مسائل چشم و هم چشمي كه خود شما به آن اشاره كرديد، با توجه به مسائل مادي و ظاهري و ريشه همه اين مسائل جهل است وقتي انسان شناخت كافي نسبت به مسائل واقعي و چيزهايي كه واقعا در خوشبختي و سعادت او نقش دارند، نداشته باشد طبعا يك سلسله مسائل حاشيه اي و غيرمهم را مهم تلقي مي كند و بر اساس آنها تصميم مي گيرد اما نكته اي كه قابل توجه است اينست كه بدون ترديد والدين به خوشبختي فرزندان خود فكر مي كنند و بدون ترديد يكي از دغدغه هاي آنها آينده فرزندانشان مي باشد بنابراين همه اين رفتارهايي كه از مادر شما سر مي زند ناشي از همان دلسوزي و علاقه اي است كه به شما و آينده شما دارد گر چه ممكن است در ارزيابي هاي خود به دلايل متعددي دچار اشتباه نيز بشود ولي دلسوزي او قطعي است. بنابراين وظيفه شما بعنوان فرزند اينست كه اين دلسوزي ها را اولا بد تفسير نكنيد و ثانيا رابطه خود را با مادرتان صميمي تر و بهتر كنيد و از بي احترامي و جر و بحث با ايشان جدا خودداري كنيد زيرا نتيجه اين جر و بحث ها و بگو مگوها كم شدن محبت ها نسبت به يكديگر است و به عواطف مادري او همچنين عواطف فرزندي شما آسيب وارد مي كند و روابط شما روز بروز تيره مي شود و آن دلسوزي ها مادر تبديل به كينه و خصومت مي گردد و خطرناكتر از آن اينست كه چه بسا مادر به خاطر دل آزردگي از شما حتي به شما نفرين كند و اينجاست كه شما بيش از هر كس ديگري خسارت خواهيد ديد. بنابراين به حكم عقل و همچنين بر اساس دستورات ديني وظيفه شما نسبت به مادرتان اينست كه در هر شرايطي احترام او را حفظ كنيد حتي اگر او به شما بي احترامي كرد شما مقابله به مثل نكنيد. هر چه مي توانيد با او همدلي، صحبت كنيد و در كارهاي منزل به او كمك نماييد تا رابطه عاطفي شما بهتر شود. اگر ايشان با شما رابطه عاطفي قوي داشته باشد و در عين حال به شما اعتماد نيز داشته باشد آنگاه بهتر مي توانيد او را قانع كنيد كه مادر، راه خوشبختي منحصر در آن چيزي كه شما مي گوييد نيست بلكه راه هاي ديگري نيز براي خوشبخت شدن هست و سعي كنيد كار خودتان را به نحو احسن براي او تشريح كنيد و از مزاياي آن براي او بگوييد تا كم كم قانع شود به او بگوييد كه شغل پيدا كردن در شرايط فعلي چقدر مشكل است و انشاء الله رابطه شما با يكديگر روز بروز صميمي تر شود. اگر شما دعاي والدين ويژه مادر را همراه داشته باشيد آينده بسيار خوبي خواهيد داشت. اگر احساس مي كنيد حرفهاي خودتان اثر ندارد يا كم اثر است مي توانيد از واسطه استفاده كنيد يعني با فردي كه مورد اعتماد شما و خانواده شماست و در عين حال روي خانواده و بويژه مادرتان نفوذ دارد حرفها را از طريق او به مادرتان منتقل كنيد.
کد سوال : 1518
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا آيت الله سيستاني نظام ولائي حاکم بر ايران را قبول ندارد؟
پاسخ : 1. نظام ولايي ايران بر محور ولايت فقيه استوار است كه آيت الله سيستاني نيز مانند بسياري از فقهاي شيعه معتقد به ولايت فقيه مي باشند. معظم له در اين زمينه مي فرمايند: «ولايت فقيه در زمان غيبت در امور عامه ثابت مي شود، اموري كه نظام زندگي مردم متوقف بر تصدي فقيه عادل است، اگر مقبول نزد عامه مؤمنين باشد» V}(استفتاء از دفتر آيت الله سيستاني در قم){V بنابراين دليلي بر مخالفت و يا قبول نداشتن مباني نظري نظام اسلامي ايران از سوي ايشان وجود ندارد. 2. ممكن است ايشان برخي انتقادات بر عملكردهاي دولت و معضلاتي كه درجامعه ما وجود دارد، داشته باشند، ولي اين دليل قبول نداشتن نظام ولائي ايران توسط ايشان نمي شود؛ زيرا اولا، بسياري از علما و بزرگان طرفدار نظام ولايت فقيه و خصوصا مقام معظم رهبري بيشترين انتقادات را به عملكردها و معضلات دارند، ثانيا، همواره برخي معضلات و ناكارآمدي ها در همه حكومت ها حتي در حكومت پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) وجود داشته، آنچه كه در اين زمينه حائز اهميت است، صحت و سلامت اصل نظام و تلاش براي اصلاح معضلات است كه به حمد لله نظام اسلامي ايران شديدا به اين امر مهم، اهتمام دارد. 3. علاوه بر مباني نظري ايشان، بهترين دليل براي واقعيت نداشتن موضوع سؤال، اين است كه آيت الله سيستاني در ديدارهاي زيادي كه روحانيون و بزرگان حوزه ها با ايشان داشته اند هميشه تأكيد بر اصلاح معضلات و تلاش براي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي ايران و دستاوردهاي آن داشته اند.
کد سوال : 1519
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من26 ساله مهندس, كارمند و فرزند اول خانواده هستم. 7 ماه است كه به عقد مردي در آمده ام كه 33 ساله تكنسين و كارمند (شاغل در اصفهان) و فرزند آخر خانواده است. البته ايشان 2 سال قبل هم به خواستگاري من آمده بود. ضمنا همشهري و از نظري خانوادگي مشكلي نداريم. متاسفانه بدليل فشارهاي خانواده و جامعه تن به ازدواج دادم. و به او در مورد نحوه پوشش و نماز خواندن و ارتباطاتم دروغ گفتم و بدبختانه او متوجه اين مسئله شد. ضمنا بسيار حساس، دهن بين، عصبي و بدزبان است و با مادر و خواهر خود هم اينگونه برخورد مي كند. كلا تعادل روحي ندارد 2 بار تحصيل و يكبار كارش را رها كرده. ولي در عين حال مي دانم كه دوستم دارد و پسر پاكي است. باور كنيد من تمام سعي خود را براي جلب رضايت و آرام كردن او بكار مي برم ولي او نه تنها از من كه از زمين و زمان بهانه مي‏گيرد. سر همه چي... با توجه به طولاني شدن مدت عقد (بدليل طي مراحل انتقالي من به اصفهان) خيلي مشكل داريم. باور كنيد از موبايل و دعواهاي تلفني متنفر و خسته شده ام. آيا ادامه رابطه با او صحيح است؟ آيا بايد تصميم اساسي بگيرم؟ وگرنه چكار كنم كه او مرا بعنوان دوست خود قبول كند و بپذيرد؟ همچنين او ناتواني جنسي دارد خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : خواهر گرامي! از اينكه با ما تماس گرفتيد و مشكل خودتان را مطرح كرده ايد خرسنديم. هر چند ممكن است با اندكي اكراه تن به ازدواج داده ايد ولي بحمد لله و طبق اظهار نظر خودتان، همسرتان شما را دوست دارد و شما نيز به وي علاقه مند هستيد. طبيعي است كه در ابتداي ازدواج بخاطر اينكه هنوز نتوانسته ايد به خوبي از ذوق و سليقه و آداب و رسوم شخصي و خانوادگي همديگر اطلاع پيدا كنيد. دچار برخي تنش ها شده ايد ولي اگر اندكي تحمل كنيد و دوران عقد به اتمام برسد و زندگي مشترك را آغاز كنيد به نظر مي رسد بسياري از آن كدورت ها از بين خواهد رفت زيرا علاقه دو طرفه كه ريشه حل تمام مشكلات هست، بين شما وجود دارد «و ز محبت خارها گل مي شود» طولاني شدن دوران عقد نيز ممكن است به برخي مشكلات دامن بزند كه اميد است با حل مشكل انتقال هر چه سريع تر زمينه هاي تشكيل زندگي مشترك فراهم شود. ولي رمز موفقيت تان در اعتماد به طرف مقابل، حفظ زبان، گذشت و داشتن صداقت و حسن نيت و اميد به حل مشكل است. چه بسا سرآغاز برخي مشكلات، برخوردهاي اوليه خودتان باشد كه در نامه مرقوم داشته ايد ولي مي توان با كمي تدبير و اندكي تواضع و كوتاه آمدن در گفت و گوها و جر و بحث هاي دو طرفه صلح و صفا و صميمت را در روابط تان حكم فرما كنيد. بنابراين انتظاراتتان را كاهش دهيد و ادب و احترام همسرتان را نيز بيش از گذشته حفظ كنيد و به اميد حل مشكل و ايجاد روابط صميمانه و دوستان گام به جلو برداريد و از همين الان تصميم بگيريد هرگز در برابر او بلند صحبت نكنيد و اگر او هم تندي كرد، شما آرام سخن بگوئيد. و در اولين فرصت هديه اي تهيه كنيد و به او تقديم كنيد و به وي بگوئيد از امرزو به بعد مي خواهيم آرام صحبت كنيم و به عنوان دو دوست در كنار همديگر قرار گرفته و پايه زندگي مشترك با صفاي خود را پي ريزي كنيم و اين را با تمام غروري كه داريد بشكنيد و به وي بگوئيد هر چند تا كنون به شما تندي كرده و يا پرخاشگرانه با همديگر صحبت مي كرديد و اين امر شدني است، مطمئنا او نيز در مقابل تواضع و فروتني شما، متواضع خواهد شد. ناتواني جنسي وي نيز با مراجعه به پزشكان متخصص چه بسا قابل حل باشد و شايد هم كم تواني جنسي باشد و شما آن را ناتواني جنسي معرفي كرده ايد. به هر حال اطلاعات بيشتري در اين زمينه لازم است. زيرا اين مسأله نيازمند مشورت و گفتگوي بيشتري است. آيا قابل درمان هست يا نه؟ شما چقدر به اين مسأله اهميت مي دهيد؟ حساسيت خانواده شما نسبت به اين موضوع چقدر است؟ همسرتان چه نگرشي به اين موضوع دارد و ... سؤالات ديگري كه بايد روشن باشد تا بتوان در اين باره اظهار نظر كرد. به هر حال براي اينكه نكات و مطالب بيشتري درباره روابط تان با همسرتان خدمتتان ارائه كنيم توجهتان را به 40 نكته اي كه ضميمه نامه مي شود جلب مي كنيم اميد است با مطالعه و به كار بستن آن نكات، زندگي تان تحولي پيدا كند و با دوستي و صميميت بيشتري ادامه دهيد. ضمنا گر خواستيد مي توانيد در مكاتبات بعدي ما را در جريان بگذاريد. 40 نكته براى شما و همه زوج‏هاى دانشجو! چرا ازدواج‏ها و پيوندها به جدايى مى‏انجامد؟ چرا پيوندهاى عاشقانه بعد از ازدواج گسسته مى‏شود و فرو مى‏پاشد؟ چرا بعضى از زوج‏ها با يكديگر همدلى و همفكرى دارند و برخى ندارند؟ چرا زنان و شوهرانى كه باهم تفاهم دارند، پس از مدتى به عدم تفاهم مى‏رسند؟ چگونه مى‏شود زنان و شوهرانى كه مدعى بودند نمى‏توانند با يكديگر زندگى كنند، پس از چندى توانسته‏اند به خوبى با هم زندگى كنند؟ چرا اكثر روان‏شناسان راه اصلى حل و فصل مسائل زناشويى را رسيدن به تفاهم و برقرارى ارتباط انسانى ذكر مى‏كنند و از سويى، برخى از مردم راه اصلى حل و فصل مسائل زناشويى را عشق ورزيدن ذكر كرده‏اند؟ حال آن كه بايد دانست عشق شرط لازم است، اما به تنهايى كافى نيست. خواهشمندم راهنمايى‏ام كنيد! دوست عزيز 40 نكته زير مى‏تواند پاسخى براى شما و همه زوج‏هاى جوان و نيز كسانى كه در مرحله تصميم‏گيرى براى ازدواج يا در آستانه ازدواج قرار دارند، مفيد و مؤثر باشد: 1 . با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى، چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسه‏هاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد . 2 . با همدلى، همفكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد . 3 . هر يك از زوجين ديگرى را نزديك‏ترين و محرم‏ترين فرد بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند . 4 . با يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى نظير فعالانه به حرف‏هاى يكديگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقايد يكديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشيد . 5 . بكوشيد، باايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده به ويژه زن و شوهر مسؤوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند . P}تا كه از جانب معشوق نباشد كششى{E}كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد {P 6 . هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش كردن يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مساله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد . 7 . براى رسيدن به ا منيت روانى وعاطفى در روابط زناشويى داشتن صداقت، پذيرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد . 8 . در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى مخرب و پيشرونده تبديل نشود . 9 . به هر طريق ممكن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تاييد قرار دهيد; به گونه‏اى كه همسرتان بفهمد برايش ارزش قائل هستيد . 10 . تشويق و تاييد و بيان نكات مثبت‏به طور آشكار يا در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد . 11 . براى خصوصيات و نيازمندى‏هاى يكديگر ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدام‏ها و تصميم‏گيرى‏ها به افكار و خواسته‏هاى همسرتان توجه كنيد . 12 . اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده‏ترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمت‏آميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد . 13 . خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهيد . خشونت را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازيد . 14 . بكوشيد در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بين خود و همسرتان، به جاى هر گونه پيش‏داورى يا مشاهده اشكالات و ضعف‏ها نقاط مثبت و قوت را ببينيد; به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان به نيمه پر آن توجه كنيد . 15 . سعى كنيد در برنامه ريزى براى فعاليت‏هاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن به مشورت كردن با يكديگر بپردازيد و از يك جانبه نگرى بپرهيزيد . 16 . در هر فرصتى كه پيش مى‏آيد، با همسر و اعضاى خانواده‏تان ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد . شايان ذكر است زن‏ها از صحبت كردن با همسرشان بيش‏تر لذت مى‏برند . بنابراين، مردان بايد فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند . 17 . اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى نمى‏تواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد . 18 . هر از چند گاهى زوجين در فضايى محرمانه، محبت‏آميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر بپرسند، چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟ 19 . هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسؤوليت‏خود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آوريد . 20 . در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهيد . 21 . از داشتن نگرش‏هاى آرمان گرايانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشويى و نيز انتظارات غير واقع بينانه اجتناب كنيد . 22 . ارتباط زوجين بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغير واقع بينانه دور باشد . اگر موضوع و مساله‏اى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد . 23 . هر يك از زوجين بايد زمينه‏هاى بروز سوء تفاهم‏ها و سوء ظن‏ها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى‏شود، خوددارى كند . 24 . هر يك از زوجين بايد بكوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن يا مرد به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مى‏دهد و مردان مى‏خواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مى‏دانند . 25 . زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه‏آميز و دو پهلو جدا پرهيز كنند . 26 . از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر كه موجب افزايش مقاومت‏هاى روانى در طرف مقابل است، جدا بايد پرهيز شود . 27 . در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هايى كه در اختيار داريد بينديشيد نه به امورى كه در اختيار نداريد . 28 . از خطاهاى يكديگر سريعا بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد . 29 . بايادآورى برخى ايام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديه‏هايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل) به طور نمادين يا سمبليك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنيد . 30 . خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه داريد از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد . 31 . در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرت‏هاى خانوادگى با زوج‏هاى ديگر دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد . 32 . از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مى‏انجامد، پرهيز كنيد . 33 . خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزاندن، آشنايان، والدين يكديگر و . . . بازگو نكنيد . 34 . هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگر مقايسه نكنيد . 35 . از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيش‏تر سازيد . 36 . از تصميم‏هاى نادرست و غير منطقى و كلى‏گويى‏هاى منفى و شكل‏گيرى افكار منفى درباره همسرتان شديدا پرهيز كنيد . 37 . حتى‏المقدور به قول‏هايى كه به همسرتان داده‏ايد عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد . 38 . از نسبت دادن القاب و زدن برچسب‏هاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كله‏شق، يك دنده، لجباز و خودخواه به يكديگر پرهيز كنيد . 39 . در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر شدت مى‏يابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درون‏ريز به ويژه غده تيروئيد وجود دارد، در نخستين فرصت‏به پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تيروئيد مطمئن شويد . 40 . براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقت‏بگذاريد، احساس مسؤوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه كنيد . V}(مجله پرسمان، شماره 9، خرداد 82){V
کد سوال : 1520
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا بهتر نبود كه از ابتدا وظايف شوراي نگهبان مشخص شودتااين اشكالات مطرح نشود زيرا دست شوراي نگهبان بسيار باز است واين سبب خرده گيري افراد سود جو وبي اطلاع مي شود ؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال گفتني است: اولاً، وظايف و اختيارات شوراى نگهبان در قانون اساسى مشخص مى‏باشد كه عبارتند از: 1. نظارت بر قوانين و مقررات، به منظور پاسدارى از احكام اسلامى و قانون اساسى به موجب اصول، 4 و 91 و 93 و 94 و 95 و 96 و 97 قانون اساسى. 2. تفسير قانون اساسى بر اساس اصل 98 قانون اساسى. 3. نظارت بر داوطلبى، انتخابات و همه پرسى، بر اساس اصل 99 قانون اساسى، و اصولى نظير اصل 110 و 118 بر اساس اين اصول شوراى نگهبان به انجام وظايف و اختيارات قانونى خود پرداخته و هيچ گونه عملكرد و اختيار فراقانونى ندارد ثانياً: آنچه موجب شده است عده‏اى از افراد جامعه درباره عملكرد شوراى نگهبان دچار ابهام شوند، جوسازيهاى برخى گروههاى سياسى پيرامون نظارت استصوابى شوراى نگهبان در تأييد صلاحيت كانديدها است كه اين موضوع با بررسى فلسفه وجودى نظارت بر داوطلبان كه اصل 99 قانون اساسى آرا را به شوراى نگهبان سپرده است و - هر گونه برداشتى غير از نظارت استصوابى، باعث لغو و بى معنا بودن چنين نظارتى از سوى قانونگذار در اصل مذكور مى‏شود - قابل حل است خصوصاً با توجه به اينكه طبق اصل 98 قانون اساسى تفسير اصول قانون اساسى بر عهده شوراى نگهبان بوده و بعلاوه ادله منطقى و مستندات قانونى متعدد چنين نظارتى را از وظايف مهم شوراى نگهبان به حساب مى‏آورد. كه از جمله اين دلايل صيانت از آراء مردم و جلوگيرى از ورود افراد ناشايست، و مخالف نظام اسلامى به درون بدنى، نظام و دستگاه مهم قانونگذارى كشور مى‏باشد. ثالثاً: در جهت تبيين اين قبيل اشكالات و ابهامات، پاسخهاى منطقى و مستند زيادى به صورت كتاب، مقاله و... عرضه و در دسترسى همگان مى‏باشد و بعلاوه صدا و سيما با برگزارى نشست هايى كه با حضور انديشمندان حقوقدانان و اعضاى شوراى نگهبان داشته، به زدودن اين ابهامات كمك كرده است. برخى از اين منابع عبارتند از: 1. بررسى فقهى - حقوق شوراى نگهبان، به فرج الله هدايت نيا، مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380. 2. حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، مرتضى مرندى، نشر معارف، 1382. 3. نظارت و نهادهاى نظارتى، محسن ملك افضلى اردكانى، نشر سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1382. 4. نظارت استصوابى، عباس نيكزاد، نشر دفتر انقلاب و بازرسى انتخابات استان قم، 1380. رابعاً: متأسفانه افراد سودجود، به هيچ معيار و قانونى پاى بند نيستند و براى دستيابى به اهداف نامشروع خود از شبهه آفرينى و ايجاد ابهام حتى در مورد واضح‏ترين اصول قانون اساسى هيچ گونى ابايى ندارند. از اين رو نمى‏توان وجود ابهامات را دليل بر مشخص نبودن موضوعى در قانون و امثال آن دانست .