کد سوال : 1511
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : باسلام وتسليت متاسفانه اخيرا در خوابگاههاي دانشجويي عمدتا شايعه گرايش برخي از دانشجويان به آيين مسيحيت به وفور مشاهده ميشود لذا لازم است نهاد محترم قدري به اين مسئله با جديت بيشتري پاسخگو باشند .وهمچنين راه كار برخورد (علمي ) را براي بنده بيان فرماييد. با تشكر
پاسخ : با تشکر از توجه شما و تذکرتان به برادرانتان در نهاد مقام معظم رهبري؛ درباره برخورد علمي بهترين راه نشان دادن نقاط ضعف فراوان مسيحيت و تحريفات فراوان کتاب مقدس است. ما دو کتاب معرفي مي کنيم و مختصري هم در اين مورد سخن مي گوييم.
براى داورى در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزههاى اديان آشنا شد و آنگاه آن را به وسيله عقل _كه حجت درونى انسان است_ محك زد. ما در چنين مراجعهاى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مىيابيم؛ يعنى، يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مىگردد. با وجود براهينى كه درباره اصل توحيد اقامه مىشود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى _كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدايى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مىشود_ ابطال مىگردد. در همين زمينه، آنچه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مىشود، مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مىكند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى؛ يعنى، احكام و براهين يقينى عقل، اگر به بررسى آموزههاى اين دو دين بنشينيم، به نتيجه مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد.
عقل، در بررسى آموزههايى كه مسيحيت تبيين مىشود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مىيابد. اعتقاد به تثليث،V}رساله اول به قرنتيان 8:6 و انجيل يوحنا: 5/20{V تجسم و رؤيت،V}همان و سفر پيدايش، 32:24 ـ 30{V)... امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمىپذيرد؛ بلكه آن را نشانه عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مىداند. به پارهاى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دين اشارهاى گذرا مىكنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد:
T}تحريفات مسيحيت و يهود{T
1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پارهاى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، V}ر.ك: انجيل يوحنا، 2:1ـ11، سفر تكوين، 19:30 ـ 38 و براى آشنايى بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدين، محمد صادقى، ص 73 و 177{V؛ در حالى كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مىكند.
2. وجود افسانهها؛ وجود افسانههاى بىپايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبههاى تحريف آن است؛ از جمله مىتوان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبهاى او بر خدا، اشاره كرد.V}سفر پيدايش، 32:34ـ30{V
3. گناه فطرى؛ مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مىشود؛ يعنى، انسان بالفطرة گناهكار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى(ع)، كفاره گناه فطرى انسان است.
4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزههاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان حاكم و سايه خدا در زميناند.V}انجيل متى، 5:38 و اكثر نامههاى پولس به روميان.{V
وجود اين گونه آموزههاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، V}در كتاب «انيس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است.{V دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است.
خلاصه سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزههاى آنها و داورى است. اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى «عقايد»، «اخلاق و فضايل» و «احكام فردى و اجتماعى»، نه تنها كاملتر از ساير اديان بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد.
امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مىنويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه بين آن و ساير اديان و شرايع».V}چهل حديث، امام خمينى، شرح حديث دوازدهم، ص 201.{V
در پايان دو کتاب جهت مطالعه بيشتر معرفي مي شود:
1 - زيبائي نژاد؛ محمد رضا؛ درآمدي بر تاريخ و کلام مسيحيت؛ انتشارات اشراق چاپ اول 1375؛ قم.
2 - سليماني اردستاني عبدالرحيم؛ پسر خدا در عهدين و قرآن؛ انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني چاپ اول 1378؛ قم
کد سوال : 1512
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در اسلام زن برتر است يا مرد؟
پاسخ : معرفى و تفسير يك موجود از موجودات جهان در گرو شناخت كل نظام هستى است زيرا نظام هستى به عنوان يك مجموعه به هم پيوسته و در حال حركت به سوى كمال مطرح است.
نظام هستى، نظام احسن و اكمل است ولى هيچ موجودى را نبايد جداى از كل آفرينش تفسير كرد.
مسأله جنسيت در نظام هستى، سريان دارد، ذكوريت و انوثيت مخصوص انسان نيست؛ بلكه در تمامى موجودات آفرينش حتى جمادات، گياهان، حيوانات وجود دارد. اتمها و الكترونها نيز بر گرد هسته مركزى با همان خصوصيت جنسيت و زوجيت مىچرخند.
زن نيز مانند مرد مىتواند مراحل عاليه كمال را طى كند.
جايگاه زن در منطق وحى، بسيار بلند و بالاست و در قرآن از آفرينش زنان به عنوان «آيات الهى» ياد شده است «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا» (روم (30)، آيه 21.)
زن نشانه رحمت و جمال و قدرت حق تعالى است، زن تجليگاه جمال الهى خداوند رب العالمين است يعنى مربّى و هدايت كننده موجودات و پرورش دهنده آنهاست، زن نيز مربّى و هدايت كننده فرد و جامعه است.
خداوند لطيف است، زن نيز مظهر لطف الهى و لطيف است به همين جهت انجام كارهاى سنگين و خشن و سخت مثل جهاد از آنان برداشته شده است.
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «نعم الولد البناتُ، مُلَطَّفاتٍ مُجَهَّزاتٍ، مونساتٍ، مباركاتٍ، مُفليّاتٍ»؛ چه خوب فرزندانى هستند، دختران زيرا آنان، موجوداتى لطيف و ظريف هستند (در آفرينش آنان نهايت حكمت و ظرافت و لطافت بكار برده شده است)». (وسائلالشيعه، ج 21، ص 362، چاپ بيروت؛ كلينى، الكافى، باب فضل البنات، ج 6، ص 4.)
(مجهّزات) يعنى زنها براى مردان و اجتماع آماده به خدمت هستند (مونسات) يعنى زنها انيسهاى خوبى هستند و موجب انس و آرامشاند (مباركات) يعنى مايه بركت خانواده و اجتماع هستند.
براى دستيابى به جامعه ايده آل و برجسته شدن نقش زنان رعايت قوانين اسلام، ايجاد سازمانهاى حمايتى زنان و شناختن حقوق مدنى آنان در امر ازدواج، خانواده، گزينش شغل و آزادى بيان، تربيت فرزند، پيشگيرى از افسردگى و اضطراب، بهداشت روح و روان، امرى ضرورى است.
اگر نگرشهاى اسلام نسبت به مسايل زنان به خوبى مورد پژوهش و اجرا قرار گيرد زنان به حقوق مطلوب و آرمانى خويش خواهند رسيد.
نگرش مثبت دين به زنان و كمك در بارور كردن آنان و بستر سازى جهت رشد و پرورش علم و ايمان آنان و تغيير نگرش برخى از مردان نسبت به زنان و همچنين تغييرات اساسى در ساختار فرهنگها و سنتهاى غير اسلامى مىتواند زمينههاى احقاق حقوق زنان را فراهم سازد.
روح پرسش شما به فلسفه قانونگذارى بر مىگردد. در پاسخ بايد به ملاكهاى جعل يك حكم يا وضع قوانين توجه داشت؟ خصوصا در مورد تفاوت حقوقى بين زن يا مرد بايد به اين ملاكها توجه بيشتر نمود كه آيا بى ملاك است و يا آنكه مصلحت و مفسد مترتب بر آنها مورد نظر بوده است؟ مثلاً آيا ما با عقل خود مىتوانيم همه آنچه كه به صلاح ماست و يا براى ما ايجاد مفسده مىكند تشخيص بدهيم و يا آنكه عاقلانهترين راه اين است كه به دامن وحى پناه ببريم: آيا در همه جا تساوى؛ بلكه تشابه حقوقى آنگونه كه جنبش به ظاهر طرفدارى از زنان (فمينيسم) ادعا مىكنند، خوب است و يا آنكه، اين ادعاى خوش سيما، باطنى ويرانگر دارد. لذا مادر دو قسمت ذيل به پاسخ پرسش شما مىپردازيم.
يكى در ارتباط با صفات و ويژگىهاى لازم قانونگذار صالح و ديگرى بحث تشابه حقوقى زن و مرد.
الف. نظام حقوقى اسلام مشحون از مسائل و احكام اجتماعى يا فردى شرعى است. اسلام، عقل را يكى از منابع استنباط احكام شرعى دانسته و به تلازم بين حكم عقل و شرع، قايل است، اما در عين حال قانون شايسته، قانونى است كه مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى باشد و اين متوقف بر شناخت كامل از تمام ابعاد جسمى و روحى و نيازها، غرائز و استعدادها و كمال لايق انسانى و راه رسيدن به آن داشته باشند و حال آنكه روز به روز با پيشرفت علم و تأملات فكرى، جهل بشرى بيشتر مكشوف مىگردد و لذا قوانين بشرى، همواره دستخوش تغيير و تحول است. ويليام جيمز، معلومات انسان در مقابل مجهولاتش را مانند قطره در برابر دريا مىدانست و «آنيشتاين» تصريح مىكرد به اينكه «انسان هنوز نتوانسته افسانه سرّ بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه تاكنون از كتاب طبيعت خوانده، تازه به اصول زبان، آشنا شده و در مقابل مجلّداتى كه خوانده و فهميده هنوز از حلّ و كشف كامل اين معمّا خيلى دور است، تازه آيا چنين حلّى براى او وجود داشته باشد يا نه؟» (ر.ك: قربانى، زينالعابدين؛ اسلام و حقوق بشر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، 1375، صص 29-28.).
اما تنها خداوند است كه مهربان، عليم و حكيم مطلق است، (سوره سبأ، آيه 3). و احكام و معارف اسلامى مؤيّد عقل و يافتههاى علمى است و در ستيز با آنها نيست گرچه به دليل قصور علم و عقل، احكام دينى احيانا فراتر از دسترس علم و دين باشد با تأكيد بر اينكه نه انسان و نه مصالح و مفاسد، در مادّيات و تمنيات مادى انسان منحصرنمىگردد. وظائف و حقوق بشر (و از جمله، زن) با توجه به همه مصالح او در دنيا و آخرت طرّاحى شده و علمى بودن و معقول بودن احكام و حقوق، منافاتى با ناظربودن آن به دنيا و آخرت (نه فقط دنيا) ندارد؛ بلكه ملازم با آن نيز هست. عقل به طور قطعى حكم مىكند كه تدبير زندگى اجتماعى و دنيوى را بر وحى مبتنى كنيم زيرا:
يكم. انسان، به صورت فردى يا جمعى، حتى «خود» را بدقّت و كمال نمىشناسد و در انسانشناسى و جهانشناسى، مجهولات بسيار دارد.
دوم. در وضع قوانين نمىتواند كاملاً عارى از انواع خودخواهى باشند لذا صلاحيت تامّ اخلاقى براى اين كار محرز نبوده و معلوم نيست تا كجا عدالت را مىشناسد و آن را حتّى عليه خود رعايت خواهد كرد.
سوم. آفت غفلت، خطا و نسيان را در انسان نمىتوان ناديده گرفت.
و بالاخره با پذيرش خداوند حكيم، عليم، مهربان و بى نياز كه از راهنمايى كوچكترين مسائل مورد نياز بشر دريغ نورزيده است، نظام حقوقى، سياسى و اجتماعى شايسته، آن است كه معقول و انسانى و مبتنى بر وحى و آوردههاى دينى باشد (ر.ك: فلسفه حقوق، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، چاپ اوّل، تابستان 1377، ص 33 و 31 و 85 و 77.) و لذا قرآن كريم مىفرمايد: «و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون». (مائده (5)، آيه 50.)
دستگاه «حق تكليف» اسلامى، ناظر به مصالح و مفاسد واقعى است و از آنجا كه برخى از اين واقعيات احيانا تابع اوضاع و شرايط تغيير مىيابند، احكام دينى نيز به دو دسته ثابت و متغيّر تقسيم شده و با مكانيسمهاى خاصى كه شرع مقدس، پيشبينى كرده بويژه احكام حكومتى، عقلانيت ابزارى را در چارچوب شورا، عقل جمعى، رجوع به خبرگان و در نهايت احكام حكومتى، قوانين مصوب نمايندگان مردم يا مجمع تشخيص مصلحت را امضاء نموده است.
تشابه و يكنواختى كامل در حقوق زن و مرد!
يكى از محورىترين آرمانهاى فمنيسم، اصل برابرى كامل و يكنواخت و به دور از هر گونه تفاوت بين حقوق زنان و مردان است. «جان استوارت ميل» در كتاب فرمانبردارى زنان (subjection of wemen The) مىنويسد: «اصل حاكم بر روابط ميان دو جنس، خطا است. اصل برابرى كامل را بايد جايگزين اين اصل نمود.» )
مونيك ويتيگ (Monique Wittig) يكى از معروفترين صاحب نظران راديكال فمنيست در سال 1979) در مقالهاى تحت عنوان «انسان، زن به دنيا نمىآيد» مىنويسد: «مقولات مرد و زن، چيزى جز جعليّات، كاريكاتورها و ساختههاى فرهنگى نيست، زنان يك طبقهاند، زن نيز مانند فرد مقولهاى سياسى و اقتصادى است نه مقولهاى ابدى... بنابراين هدف مبارزه ما سركوب مردان به عنوان يك طبقه است» (مجله زنان، شماره 31، ص 42.)
سوسيال فمنيستها نيز با تعميم اين شعار راديكال فمنيستها كه «امر شخصى، سياسى است Personal is Politicalبه اين نتيجه رسيدند كه تمايز عمومى / خصوصى، پديدهاى است كه اساساً جنبه تجويزى و تحميلى داشته و در قرن نوزدهم به شيوههاى مختلف جهت منطقى جلوه دادن استثمار زنان بكار مىرفت. (همان، ص 44.)
مضامين شاخص نظريههاى نابرابرى جنسى، اين است كه زنان و مردان، نه تنها در موقعيتهاى متفاوتى قرار گرفتهاند؛ بلكه اين تفاوت با نابرابرى همراه بوده است. ديگر اينكه هر چند زنان از نظر استعدادها و ويژگىهاى فطرىشان با مردان تفاوت دارند اما اين تفاوت طبيعى اهميتى ندارد تا بتوان آنرا مبناى تفاوت اجتماعى زن و مرد قرار داد. بر همين اساس، فمنيستهاى ليبرال براى فعاليتهاى خصوصى و بى اجر و مزد زنان در حريم خانواده، ارزشى قائل نيستند و معتقدند كه مردان از بيشترين پاداشهاى زندگى كه همان پول و قدرت و منزلت اجتماعى است سود مىبرند و مانع راهيابى زنان در عرصه فعاليتهاى عمومى كه منبع بزرگترين پاداشهاى اجتماعى است مىشوند. (ريترز جورج، نظريه جامعهشناسى در دوران معاصر، ص 519.)
نقد نظريه «تشابه مكانيكى مرد و زن»
به نظر ما، مشروعيت نظام حقوقى به ابتناء آن بر مصالح و مفاسد نفسالأمرى است نه بر آراء و اميال مردم و لذا نظام حقوقى مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيستشناختى و روانشناختى و جامعهشناختى، همه اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد، در تعيين حقوق و تكاليف بايد در نظر گرفتن موارد اشتراكى، حقوق و تكاليف مشترك، و در موارد متفاوت هرگاه تفاوتها به نحوى باشد كه موجب تفاوت در مصالح و مفاسد نفسالأمرى شود، حقوق و تكاليف متمايز جعل شود.
اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد در قرآن
اسلام بر خلاف آنچه در تاريخ و فرهنگ قرنهاى پيشين غرب و شرق گذشته است، على الاصول، زن و مرد را در امتيازات تكوينى و تشريعى، يكسان دانسته است. چند نمونه از اين موارد، عبارتند از:
1. تساوى در ماهيت انسانى و لوازم آن، (نساء، آيه 1، شورى، آيه 11، حجرات، آيه 13، اعراف، آيه 189 و...).
2. تساوى در راه تكامل انسانى و قرب به خدا و عبوديت، (نساء، آيه 124، نحل، آيه 97، توبه، آيه 72، احزاب، آيه35).
3. تساوى در امكان انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان، (توبه 67 و 68، نور، آيه 26، آل عمران، آيه 43 و...).
4. اشتراك در اكثر قريب به اتفاق تكاليف و مسؤوليتها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاورههاى احيانا به صيغه مذكر بيان شدهاند، (بقره، آيه 183، نور، آيات 2، 31، 32؛ مائده، آيه 38 و...).
5. استقلال اجتماعى، سياسى و اعتقادى زنان و حق مشاركت، (ممتحنه، آيات 12، 10 و...).
6. استقلال اقتصادى زنان، حال آنكه غرب تا چند دهه پيش زن را مالك هيچ چيز نمىدانست، (نساء، آيه 33).
7. برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظير پدران،؛ بلكه حق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليتهايش احيانا بيشتر است، (عنكبوت، آيه 8؛ اسراء، آيات 23 و 24؛ بقره، آيه 83؛ مريم، آيه 14؛ انعام، آيه 151، نساء، آيه 36؛ لقمان، آيات 15 و14؛ احقاف، آيه 15) و دهها مورد ديگر.
تفاوتهاى ساختارى زن و مرد
اين بحث، سابقهاى حداقل 2400 ساله دارد. افلاطون با اعتراف به ناتوانتر بودن نيروهاى جسمى و روحى و عقلى زنان، اين تفاوتها را كمّى دانسته و مدّعى بود كه زنان و مردان داراى استعدادهاى مشابهى هستند و زنان مىتوانند همان وظايفى را عهدهدار شوند كه مردان عهدهدار مىشوند و از همان اختياراتى بهرهمند گردند كه مردان بهرهمند مىگردند. بر خلاف وى، شاگردش ارسطو معتقد بود كه نوع استعدادهاى زن و مرد متفاوت و وظايفى را كه قانون خلقت به عهده هر يك از آنها گذاشته و حقوقى كه براى آنها خواسته، در قسمتهاى زيادى با هم تفاوت اصولى دارد. (مطهرى، مرتضى؛ نظام حقوقى زن در اسلام، ص 172-170.)
پروفسور «ريك» روانشناس مشهور آمريكايى كه ساليان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجى را به دست آورده است مىگويد: «دنياى مرد با دنياى زن بكلّى فرق مىكند، اگر زن نمىتواند مانند مرد فكر كند يا عمل نمايد از اين روست... زن و مرد جسمهاى متفاوت دارند. علاوه بر اين احساس اين دو موجود، هيچ وقت مثل هم نخواهد بود و هيچگاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكسالعمل نشان نمىدهند، زن و مرد بنا به مقتضيات جنسى رسمى خود، بطور متفاوت عمل مىكنند و درست مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حركت مىكنند. آنها مىتوانند همديگر را بفهمند و مكمّل يكديگر باشند ولى هيچگاه يكى نمىشوند و به همين دليل است كه زن و مرد مىتوانند با هم زندگى كنند، عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند...». (همان (به نقل از مجله زن روز شماره 90، ص 178-176).)
خانم «كليودالسون» مىگويد: «به عنوان يك زن روانشناس، بزرگترين علاقهام مطالعه روحيه مردهاست. چندى پيش به من مأموريت داده شد كه تحقيقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد بعمل آورم، به اين نتيجه رسيدهام... خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار ديده شده كه خانمها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابرى مىكنند؛ بلكه گاهى در اين زمينه از آنها برتر هستند. نقطه ضعف خانمها، (اين نقطه ضعف زنان نيست؛ بلكه هدف خلقت اين تفاوتها را ضرورى ساخته است. دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب» مىگويد: اگر زنان بخواهند مادر باشند بايد احساساتى و عاطفى باشند. و لازمه بقاء نسل آدمى، وجود مادر و روابط جنسى زن و مرد و كاركردهاى اختصاصى آنان است). (ر.ك: قطب محمد؛ شبهات حول الاسلام، صص 115-112.) فقط احساسات شديد آنهاست. مردان هميشه عملىتر فكر مىكنند، بهتر قضاوت مىكنند، سازمان دهنده بهترى هستند، بهتر هدايت مىكنند، پس برترى روحى مردان بر زنان، «برترى» به عنوان يك امتياز ارزشى، به تفاوتهاى جسمى و روحى و كاركردهاى اختصاصى زن و مرد بستگى ندارد؛ بلكه بر اساس ايمان و عمل كه جامع آنها تقوى است، مشخص مىشود «چيزى است كه طراح آن طبيعت مىباشد، هر قدر هم خانمها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند بى فايده خواهد بود، خانمها به علّت اينكه حسّاستر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگىشان احتياج دارند... كارهائى كه به تفكر مداوم احتياج دارد، زن را كسل و خسته مىكند...». (نظام حقوق زن در اسلام، ص 184-183 (به نقل از مجله زن روز، شماره 101).)
«اتوكلاين برگ» نيز با صحه گذاشتن بر تفاوتهاى جسمى و روحى و علائق زن و مرد بر اساس دادههاى روانشناسى مىنويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه و اشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و بيشتر مشاغلى را مىپرستند كه نيازى به جابجا شدن در آنها نباشد و يا كارهائى را دوست مىدارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند...». (برگ اتو كلاين؛ روانشناسى اجتماعى، ترجمه: كاردان على محمد، ج 1، ص 313.)
دكتر «الكسيس كارل» با عميق شمردن اختلافات آفرينش زن و مرد، مىگويد: «به علت عدم توجه به اين نكته اصلى و مهم است كه طرفداران نهضت زن فكر مىكنند كه هر دو جنس مىتوانند يك قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل و اختيارات و مسؤوليتهاى يكسانى به عهده گيرند... زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند...». (نظام حقوق زن در اسلام، ص 163-131.)
ملاك تفاوتهاى تشريعى ميان زن و مرد
با توجه به برخى تفاوتهاى تكوينى زن و مرد كه مؤيد به عقل و نقل و وجدان عمومى و تحقيقات علمى روانشناسى است، و نيز فطرى بودن آن به نحوى كه ريشه در خلقت و آفرينش بشر دارد (نه تعليمات فرهنگى كه قابل زوال باشد) و لذا در طول تاريخ اين واقعيت بچشم مىخورد و مقطعى و منطقهاى نبوده است، اينك سؤال اين است اين اختلافات به چه ملاك، منشأ برخى تفاوتهاى اجتماعى و حقوقى مىشود؟ همه انسانها با هم تفاوتهائى دارند. قانونگذار اگر بخواهد در مقام وضع قانون، همه اختلافات را در نظر بگيرد كارى غير عملى و ناممكن است و اگر بخواهد بى توجه به هر گونه تفاوت و اختلافى باشد خلاف ضرورت تشريع و تقنين است و مصالح جامعه آن طور كه بايد تأمين نمىشود؛ زيرا تشريع بايد مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس الأمرى باشد و قواعد و مقررات حقوقى اعتبارى صرف نيستند. پس آن اختلافات و تفاوتها تكوينى كه موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الأمرى شود منشأ تفاوت در حقوق و تكاليف مىشود و اين امر بحكم «ضرورت بالقياس» است يعنى اگر احكام و تكاليف اجتماعى متناسب با واقعيتها باشد و رعايت گردد سعادت فرد و جامعه حاصل مىشود و چون سعادت فرد و جامعه مطلوب است پس بايد احكام و حقوق و تكاليف مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى بوده و كاملاً رعايت گردد. مناط در اختلافات و تفاوتهائى كه مايه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعى مىشود، عبارتند از آن اختلافات تكوينى كه داراى سه ويژگى ذيل است:
1. دوام و ثبات از آغاز تا پايان عمر انسانى به مقتضاى خصلت دائمى بودن قانون.
2. عموميت آن در قشر نسبتا وسيعى از مردم به مقتضاى خصلت كلّى بودن قانون.
قانون، براى نوع افراد جامعه وضع مىشود نه افراد معدود. اصولاً قانونگذارى براى يكايك افراد به طور جداگانه ممكن نيست. البته در مقام عمل و اجراى قانون، بايد شرايط و اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود. شايد بسيارى از تفاوتهاى تكوينى كه روانشناسان يا فيزيولوژيستها و... بر شمردند بطور صد در صد در بين تمام زنان و مردان شايع نباشد لكن نوعا چنين است كه مثلاً زنها، احساساتىتر هستند و قانون براى نوع افراد وضع مىشود. البته اگر در مقام اثبات آشكار شود كه همان خصلت نوعى، علّت تامه جعل يك حكم خاص بوده است، قهرا در موارد خلاف، قانون ديگرى وضع مىشود و الاّ با تعبير «حكمت» مىگوئيم، حكمت وضع فلان قانون اين است لذا در موارد فقد شرايط، انتفاء يا تغيير حكم را اقتضاء نمىكند.
3. آن اختلاف در كمّ و كيف و مشاركتى كه براى برآوردن نيازهاى جامعه، ضرورى است، مؤثر باشد؛ مثلاً صرف رنگ پوست سياه و يا سفيد تأثيرى در بازده كار ندارد و اگر تعيين دستمزدها صرفاً بر اساس بازده كار باشد ما نمىتوانيم در تعيين دستمزد بين كارگر سياه و سفيد فرق بگذاريم، و لكن چون نهاد قيمومت مستلزم مديريت و برخوردارى از تعقّل بيشتر است و يا لازمه حضانت برخوردارى از پشتوانه مالى است و اين امور نوعا با مسؤوليت مردان سازگارى دارد، قانونگذار اين تكليف را بر عهده آنان گذارده است. همچنان كه در سنين خردسالى بويژه دختران نياز بيشترى به عاطفه و سرپرستى محبتآميز و شيرخوردن دارند، حضانت طفل در اين سنين با مادر مىباشد. امّا در سنين بالاتر كه استقلال كودك، افزايش يافته و محتاج به تأمين اقتصادى بيشترى است، مسؤوليت حضانت بر دوش پدر مىافتد.
البته تفصيل و جزئيات اختلافات تكوينى و طبيعى زن و مرد و حدود تأثير هر يك را ما در حوزه درك خود نمىتوانيم دريابيم تا قوانين عادلانه و متناسب وضع كنيم و ناگزير از مراجعه به وحى هستيم. اكثر تبيينها در توجيه سرّ تفاوت احكام با استفاده از دادههاى مختلف علوم عقلى، روانشناختى و فيزيولوژى و آناتومى نيز از باب حكمت است نه علّت. از قبيل تبيين حكم حجاب بر اساس اين كشف روانشناسى كه:
«آستانه حسّ لمس و درد زنان از زمان تولد، پائينتر از مردان است يعنى زنان به درد، حساس ترند در عوض مردان، بينائى بهترى دارند. مردان بالغ به محرّكهاى بينائى شهوانى، حسّاسيت بيشتر دارند. زنان به محرّكهاى لمسى، حسّاسيت بيشتر دارند. اين تفاوت حساسيّت از همان اوائل و تحت تأثير «اندروژنها» شكل مىگيرد اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان بكار مىرود، زاييده حسّاسيت مردان نسبت به محرّكهاى بينائى شهوانى است...». (حداد عادل، غلامعلى، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 63.)
«تساوى» آرى، «تشابه» خير
قرآن كريم مىفرمايد: «خلقكم من نفسٍ واحدةٍ». )
رسول اكرم(ص) فرمودند: «النّاس كلّهم سواء كأسنان المشط» يعنى مردم اعم از زن و مرد مانند دندانههاى شانه با هم برابرند، اما لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانى، به هيچ رو تشابه صد در صد آنها در حقوق نيست. زن و مرد در حقوق عمومى و حقوق انسانى، برابرند اما آيا با توجه به تفاوتهاى موجود و غير قابل انكار و غير قابل زوال، نبايد هيچگونه تقسيم كار و وظيفه و اختصاص كاركردى در ميان باشد؟! تساوى، غير از تشابه است، تساوى، برابرى است و تشابه، يكنواختى. اسلام هرگزا متياز و ترجيح حقوقى و ارزشى براى مردان نسبت به زنان قائل نيست، البته با توجه به تلازم حق و تكليف ممكن است بدليل تكاليف بيشترى كه بر عهده مردان گذاشته است احيانا اختيارات بيشترى نيز
قائل شده باشد. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه و يكنواختى حقوق آنها مخالف است. مىباشد).)
اينك به تبيين چند مورد از تفاوتهاى حقوقى زن و مرد اشارهكنيم:
اول. حق طلاق
اينكه حق طلاق به مرد داده شده، دليلش اين است كه بالاخره يك زندگى جمعى نياز به مدير دارد؛ اسلام نيز كسى را كه كمتر در مقابل عواطف واحساسات تحت تأثير قرار مىگيرد و از نظر مديريت جمعى قوىتر است، به عنوان مسؤول اداره زندگى مشترك معرفى كرده و حتى نفقه و هزينه اداره اين زندگى را هم بر او واجب نموده است. در اينكه نوع مردان از نظر مديريت و انعطافپذيرى كمتر در برابر احساسات خام قوىتر از خانمها هستند، شكى نيست. به عبارت روشنتر: زندگى مشترك نياز به مديريت دارد و يكى از شؤون اين مديريت مسأله اجراى طلاق و انفكاك است كه از چند حال خارج نيست:
1. حق طلاق به دست مرد باشد،
2. حق طلاق به دست زن باشد،
3. هر دو به طور استقلالى اين حق را دارا باشند،
4. اين حق به دست هر دو به صورت اشتراكى باشد،
5. اصلاً حق طلاقى وجود نداشته باشد.
فرض پنجم صحيح نيست؛ چرا كه گاهى اوقات، جدايى و گسستن اين رابطه به صلاح طرفين است.
فرض چهارم هم معقول نيست و منافات با حكمت جعل قانون طلاق دارد؛ زيرا ممكن است يك نفر طالب طلاق و نفر ديگر طالب عدم آن باشد.
فرض سوم آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و اين مسأله را بعضى از كشورهاى غربى تجربه كردهاند.
فرض دوم هم با توجه به احساسات و عواطف فراوان خانمها علاوه بر اينكه آمار طلاق را بالا مىبرد (زيرا از نظر آمار غالباً خانمها تقاضاى طلاق را دارند) باعث سستى كانون محبت خانواده نيز مىگردد و محبت زن را در دل مرد كاهش مىدهد. در نتيجه بهترين فرض صورت اول است؛ البته محدوديتهايى براى مرد در اعمال اين حق در شريعت و قانون در نظر گرفته شده كه مانع از ضايع شدن حقوق خانمها مىگردد. علاوه بر اين در شرايطى نيز زن حق طلاق دارد كه مانع ظلم به وى مىشود، از جمله طلاق وكالتى، طلاق قضايى و طلاق توافقى. بنابراين چنين نيست كه راه به كلى براى زن بسته باشد.
اين مسأله نكات ديگرى نيز دارد. نكته ديگر اينكه اين مسأله از احكام امضايى صرف نيست و شارع در آن تأسيسهايى دارد. افزون بر آن احكام امضايى شارع نيز مانند احكام تأسيسى ثبات و دوام دارد و قابل تغيير نيست.
دوم. ارث
مسأله ارث و ديه زن در نظام حقوقى اسلام جزئى از كل است و نگاه به آن به صورت گسسته و بىارتباط با ديگر اجزاى اين مجموعه راهزن انديشه و موجب برداشتهاى ناصواب مىشود، بنابراين نمىتوان اين احكام را جدا از مجموعه نظام خانواده در اسلام مورد توجه قرار داد.
ديه و ارث زن در همه موارد كمتر از مرد نيست،؛ بلكه در مواردى كاملاً يكسان و در مواردى ارث زن بيش از مرد است، از جمله:
1. ديه زن در كمتر از ثلث با مرد برابر است.
2. ميراث پدر و مادر يا بستگان مادرى، بين زن و مرد يكسان است. همچنين در كلاله امى طرف مادرى برطرف پدرى مقدم مىشود و اگر زن نسبت به ميت نزديكتر از مرد باشد، چيزى به مرد نمىرسد.
3. اگر در مواردى ارث و ديه زن كمتر از مرد مىباشد، اين مسأله مبتنى بر مصالحى در نظام خانوادگى و روابط زن و مرد مىباشد و در مقابل نه تنها به نيكوترين وجهى جبران شده است،؛ بلكه اساساً حقوق زن در چنين نظامى بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزى است كه در «فمنيسم» غربى وجود دارد. توضيح اينكه:
الف. اسلام در شرايطى به زن حق ارث بردن داد كه به كلى زن از اين حق محروم بود و نه تنها از مرد ارث نمىبرد،؛ بلكه خود همچون كالايى به ارث برده مىشد.
ب. اسلام به زن استقلال اقتصادى داد و او را در تصرف دارايى خود استقلال بخشيد.
ج. علاوه بر استقلال اقتصادى، اسلام در هيچ شرايطى زن را موظف به تأمين نيازمندىهاى خود و خانواده قرار نداده است. بنابراين دارايىهاى خود را در هر راه مشروعى مىتواند صرف كند و در عين حال براى رفع نيازمندىهاى خود تأمين جداگانه دارد؛ يعنى، نفقه او در هر حال بر عهده مرد است و اگر خودش نيز درآمد اقتصادى داشته باشد مالك شخصى آن درآمدها است و موظف نيست كه آنها را در جهت نيازمندىهاى خانواده و يا حتى نيازمندىهاى خود صرف كند، ليكن مرد در هر حال موظف است كه نيازهاى زن را تأمين نمايد، بنابراين شرايط جديد زندگى با احكام اسلام هيچ تعارضى ندارد.
ه. اسلام دو حق اقتصادى براى زن بر عهده مرد قرار داده است:
1. مهريه؛ كه افزون بر اصل مهريه، حق تعيين ميزان آن نيز به دست خود زن مىباشد.
2. نفقه؛ نفقه و تأمين مالى نيازمندىهاى زن در زندگى نيز بر عهده مرد است.
اما در كشورهاى غربى و داراى نگرش فمينيستى كه در تبليغات پرهياهوى جهانى خود را بزرگترين حاميان حقوق زن قلمداد مىكنند، چه مىگذرد؟ در آنجا:
اولاً. چيزى به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نيز مجبور است براى تأمين معاش خود به تلاش و فعاليت بپردازد. در حالى كه در حقوق اسلامى زن اگر كارى هم بكند، درآمد بالايى نيز كسب كند دارايىاش براى خودش محفوظ است و تأمين نيازمندىهاى او بر عهده مرد است.
ثانياً. در جهان غرب شخص مىتواند با وصيت خود، شخص واحدى را وارث تمام دارايى خود بگرداند و اندكى از آن را به زن ندهد. شگفت اينجا است كه در موارد متعددى ديده شده است كه ثروتمندان بزرگى تمام دارايى خود را طبق وصيت براى گربه يا سگ خود به ارث نهادهاند و تمام اعضاى خانواده را از آن محروم ساختهاند! در حالى كه در حقوق اسلامى ميراث ميت براساس حكم معين الهى تقسيم و توزيع مىشود و كسى نمىتواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراين اگر مشاهده مىشود كه در مواردى در حقوق اسلامى ديه و يا ميراث زن نصف مرد مىباشد ازاينرو است كه مرد بايد دارايى خود را براى زن به مصرف برساند، در حالى كه چنين وظيفهاى براى زن مقرر نشده است. علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ «الميزان» مىنويسد: «نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مرد و زن آن است كه در مرحله «تملك»، مرد دو برابر زن، مالك مىشود. ولى در مرحله «مصرف»، هميشه زن دو برابر مرد بهره مىبرد. زيرا زن، سهم و دارايى خود را براى خود نگه مىدارد ولى مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمى از دارايى خود را صرف زن مىكند». (الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 215.)
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف. مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام؛
ب. جوادى آملى، عبدالله، زن در آيينه جمال و جلال؛
پ. كمالى، سيدعلى، قرآن و مقام زن؛
ت. مهرپور، حسين، بررسى ميراث زوجه در حقوق اسلام و ايران؛
ث. صبحى محمصانى، قوانين فقه اسلامى، ج 1 ترجمه: جمالالدين جمالى محلاتى
ج. الهامى، داود، روشنفكر و روشنفكرنما؛
ح. ربانى خلخالى، زن از ديدگاه اسلام؛
خ. محمدرضا زيبايىنژاد - محمد تقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام.
--------------------------------------------------------------------------------
61/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: چرا حضانت و سرپرستى اطفال به پدر واگذار مىشود، مگر مادر عاطفه ندارد و يا اطفال به مادر و محبتهاى روحى مادر نياز ندارند؟
خلاصه سوال : چرا حضانت و سرپرستي اطفال به پدر واگذار مي شود؟
جواب:
جواب زرنگار: احكام اسلام در مورد خانواده و روابط درونى آن را بايد در مجموعه احكام ملاحظه نمود نه در يك زاويه و يك بعد آن. مثلا در اسلام حق ولايت و سرپرستى بر دوش مرد گذاشته شده؛ چون حق نفقه و تا مين هزينه نيز بر دوش او نهاده شده است. ثانياً گرچه از جنبه برخى حقوق مرد داراى امتيازاتى است ولى از نظر روحى و روانى فرزند وابستگى شديدى به مادر دارد به گونهاىكه نوعا فرزندان در كنار مادر مىمانند و روابط خود را با او حفظ مىكنند. ثالثا سفارشهايى كه در مورد مادر و حفظ حرمت و رعايت او شده است قابل مقايسه با آنچه در مورد پدر آمده است نيست. رابعاً مساله نزاع بر سر سرپرستى فرزند بالاخره بايد به نوعى حل شود يا بايد فرزند را در اختيار مادر گذاشت و يا در اختيار پدر؛ چون بر فرض جدايى راهى جز اين نيست كه در اختيار يك نفر باشد. در اين بين اسلام در مقاطع خاصى فرزند را تحت حضانت مادر و در ديگر موارد او را تحت سرپرستى پدر دانسته است. گرچه در مواردى اين موضوع ممكن است موجب رنجش مادر گردد ولى از سوى ديگر او را آزاد نموده تا بتواند راه زندگى خود را انتخاب كند و مرد نيز نتواند از مسو وليت خود شانه خالى نمايد.
در حكم «نگهدارى بچه توسط پدر»، هيچ مشكل عقلى وجود ندارد؛ بلكه مصلحتهاى مهمى نيز در نظر گرفته شده است. اسلام حق نگهدارى دختر را تا هفت سالگى و پسر را تا دو سالگى به مادر داده است؛ يعنى، اگر مادر مايل باشد مىتواند پسر يا دختر خود را تا اين سنها (با پرداخت هزينه آن توسط مرد) نگهدارى كند و بعد از آن متوقف بر توافق طرفين است. در اين حكم هم مراعات مسائل تربيتى و عاطفى شده است؛ چرا كه اوج نياز عاطفى به محبت مادر در اين سنها است و هم مراعات مصحلت زن؛ چرا كه اگر نگهدارى بچهها هميشه بر عهده زن مىبود، در تشكيل زندگى و ازدواج مجدد وى مشكلات فراوانى ايجاد مىگشت و مسلماً صلاح يك زن نيست كه با اولين شكست در زندگى خود، براى هميشه از داشتن يك زندگى گرم و پُرمحبت محروم بماند و متحمل سختىها و دشوارىهاى فراوان گردد. انتساب فرزند به پدر و مادر از نظر شرعى يكسان است چنانكه قرآن مجيد فرزندان حضرت زهرا(س) را به پيامبر منسوب مىنمايد. با آنكه اين انتساب از طرف مادر است (آيه مباهله و ابنانا و ابناكم). همچنين عيسى(ع) را فرزند ابراهيم(ع) مىداند حال آنكه انتساب او از طريق مادر است. بنابراين انتساب به هر دو يكسان است گرچه رسم امروزه جامعه و اعتبارات فعلى آن است كه فاميل را از پدر مىگيرند.
--------------------------------------------------------------------------------
62/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: يكى از مسائلى كه مورد انتقاد قرار گرفته، قصاص مشروط مرد در قبال قتل زن است. سؤال اين است كه چرا اگر مردى، زنى را به قتل رساند، اولياى مقتول بايد مازاد ديه را بپردازند تا بتوانند قاتل را قصاص نمايند؟
خلاصه سوال : چرا در قتل زن، اولياى مقتول بايد مازاد ديه را بپردازند تا بتوانند مرد قاتل را قصاص نمايند؟
جواب:
جواب زرنگار: قانون مجازات اسلامى در دو ماده، حق مشروط «قصاص» براى زن را بيان نموده است:
در فصل مربوط به قتل عمد ماده 209 چنين آمده است: «هر گاه مرد مسلمانى عمداً زن مسلمانى را بكشد، محكوم به قصاص است ليكن بايد ولى زن قبل از قصاص قاتل نصف ديه مرد را به او بپردازد».
و نيز در فصل كيفيت استيفاء قصاص - ماده 256 آمده: «هرگاه مردى زنى را به قتل رساند ولى دم، حق قصاص قاتل را با پرداخت نصف ديه دارد و در صورت رضايت قاتل مىتواند به مقدار ديه يا كمتر يا بيشتر از آن مصالحه نمايد».
برخى از نويسندگان حقوقى، اين دو مورد را از مصاديق نابرابرى حقوقى در قانون مجازات اسلامى دانسته اند. با صرف نظر از مبانى حقوقى، در نگاه سطحى و ابتدايى تساوى حق قصاص زن و مرد، به مذاق ما نيز ممكن است ناخوشايند آيد، ولى از جهت مبانى، غيرقابل پذيرش است و اين هرگز به معناى كم انگاشتن شخصيت زن نيست. بيش از ده روايت در وسايل الشيعه نقل شده كه به روشنى بر اين حكم دلالت مىكند. (ر.ك: وسائل الشيعه، ج 19، ابواب القصاص فى النفس، باب 33، ح: 1، 2، 3، 5، 14 و .... همچنين.) فقيهان اماميه نيز به اين حكم تصريح كردهاند، از جمله امام خمينى(ره) در تحرير فرموده است: «مرد آزاد در مقابل مرد آزاد قصاص مىشود و؛ بلكه در برابر زن آزاد نيز كشته مىشود ولى مشروط به رد فاضل ديه مىباشد كه عبارت است از نصف ديه مرد آزاد» (تحريرالوسيله، ج 2، ص 519.).
حال آيا مىتوان به طور قاطع پاسخ گفت كه چرا شريعت، داراى چنين حكمى است؟ آيا تفاوت بدين معناست كه ارزش زن، كمتر از مرد تلقى شده و يا جهت ديگرى دارد؟ از آنجا كه قطعاً زن و مرد در انسانيت و منزلت و شخصيت انسانى و معيارهاى فضيلت، مساوى اند و اين باور را مىتوان از آيات و روايات فراوان مستفاد نمود، ترديدى باقى نمىماند كه اين تفاوت ها ناشى از كم ارزش دانستن زن نيست، بلكه جهت و حكمت ديگرى دارد. با انديشه در اين احكام مىتوان حكمت و فلسفه آنها را تا حدودى دريافت. اما در مورد حكمت تفاوت ديه زن و مرد مىتوان گفت: به دليل وظيفه مهمى كه به طور معمول مردان در اقتصاد خانواده و اداره آن برعهده دارند، خسارتى كه با فقدان يك مرد متوجه خانوادهشود، غالباً بيشتر از خسارتى است كه با فقدان يك زن پيش مىآيد. بنابراين در مواردى كه مردى در برابر زنى قصاص مىشود با پرداخت نيمى از ديه قاتل به خانواده او خسارتى كه از ناحيه عدم حضور مرد متوجه آنها مىشود جبران مىگردد. حكم پرداخت ديه به بازماندگان قاتلى كه به جرم كشتن زنى اعدام شده است از حقوق اولياى قاتل به حساب مىآيد. در اينجا تنها جايگاه اقتصادى و توليدى قاتل و مقتول در نظر گرفته شده است و ارزش انسانى آنها به هيچ وجه مورد معامله قرار نگرفته است. اگر مردى كه مسؤوليت اقتصادى جمعى را به عهده دارد، زنى را به قتل رسانده كه مسؤوليتى نداشته و دو جايگاه اقتصادى مخالف داشته اند، نمىتوان بدون در نظر گرفتن حقوق و زندگى اعضاى خانواده اش او را اعدام كرد. با قصاص قاتل و پرداخت نصف ديه به اولياى آن، حق اولياى مقتول و بازماندگان قاتل، هر دو تأمين مىشود. پرداخت ديه به بازماندگان قاتل به مفهوم تفاوت انسانى و ارزشى قاتل و مقتول نيست. زيرا كه در اين حكم، اولياى مقتول و حق آنها در يك سوى قضيه قرار دارد و بازماندگان و افراد تحت تكفل قاتل در سوى ديگر قضيه هستند و آن افراد گناهى نكردهاند و نبايد از نظر مالى مجازات شوند.
با مراجعه به روايات و فتاواى فقها مىتوان همين نكته را فهميد كه دريافت نصف ديه قاتل از سوى اولياى زن مقتول، از حقوق بازماندگان قاتل - اعم از زن و مرد - است نه از حقوق قاتل تا دليل برترى ارزش و شخصيت او باشد. قريب به اتفاق فقها پرداخت ديه به قاتل را قبول ندارند، بلكه فقهاى بزرگى چون شيخ مفيد و شيخ طوسى و بسيارى از فقهاى ديگر تصريح كردهاند كه نصف ديه را به ورثه قاتل بدهند نه به خود قاتل. بنابراين در اينجا تقابل بين مرد و زن به تنهايى نيست تا بگوييم نسبت به حقوق و شخصيت زنان ستم شده است. و نيز ديه، علامت ارزش انسانى يا درجه قرب به خداوند نمىباشد. مسلماً اين تحليل كه بر مبناى اقتصادى تحليل شده، برداشتى عقلى است و تنها مىتوان آن را حكمت حكم دانست و نه علت آن. بنابراين نمىتواند مبناى توسعه، تضييق و يا تغيير احكام قصاص و ديات گردد. تا با تغيير شرايط اجتماعى و خانوادگى زنان، احكام تغيير يابند.
زن و ديه متفاوت
ديه در اسلام بر معيار ارزش معنوى انسان مقتول نيست.؛ بلكه يك دستور خاصى است كه ناظر به مرتبه جسم و بدن انسان مىباشد. دليل اين ادعا با توجه به آيات و روايات به خوبى قابل فهم است. اسلام در بسيارى از موارد بين افرادى كه داراى اختلاف درجه علمى يا عملى اند اعم از زن و مرد، تساوى را نفى مىكند و در عين حال ديه آنها را مساوى مىداند. مثلا درباره تفاوت عالم و جاهل (زمر (39)، آيه 9.) مجاهد قائم و غيرمجاهد قائم (نساء (4)، آيه 95.) مؤمنين قبل از فتح مكه با كسانى كه بعد از فتح مكه اسلام آوردند (حديد (57)، آيه 10.) آيات قرآن صريحاً به آن اشاره مىكند. قرآن كريم با تصريح به عدم تساوى ارزش هاى الهى افراد يادشده و با اصرار بر تفاوت معنوى آنان تصريح به تساوى آنان در قصاص و ديه دارد و در اين باره راجع به تساوى همگان چنين مىفرمايد: «وكتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس و العين بالعين و الأنف بالأنف و الأذن بالأذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو كفاره له» (مائده (5)، آيه 45.)
«و مقرر كرديم بر ايشان كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مىباشد و زخم ها به همان ترتيب قصاص دارند و هر كه آن را ببخشد پس كفاره (گناهان) او خواهد بود».
يعنى هر انسانى اعم از زن و مرد در قبال انسان ديگر خواه زن و مرد قصاص مىشود چه اينكه قصاص اجزا و جراحت ها نيز مساوى است، ليكن همين عموم يا اطلاق در آيه ديگر تقييد و تخصيص مى پذيرد زيرا خداوند در آيه ديگر چنين فرمود: «يا ايها الذين آمنو كتب عليكم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الأنثى بالأنثى» (بقره (2)، آيه 178.)؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! درباره كشتگان، بر شما قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن».
آيت الله جوادى آملى در توضيح دو آيه شريفه مزبور مطلبى دارد: «با اين آيه عموم يا اطلاق آيه قبلى تخصيص يا تقييد مىپذيرد، يعنى زن در قبال زن قصاص مىشود نه مرد و حكم ديه هم در اسلام با تفاوت بين زن و مرد تدوين شد. اما از جهت ارزش هاى معنوى ممكن است زنى بيش از مرد مقرب نزد خدا باشد، بنابراين تساوى ديه عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالم مىكاهد و نه بر مقام جاهل مىافزايد و نيز تفاوت ديه مرد و زن نه بر منزلت مرد مى افزايد و نه از مقام زن مىكاهد، زيرا برخى از تفاوت هاى مادى و مالى هيچگونه ارتباطى به مقام هاى معنوى ندارد، و هيچ تلازم عقلى يا نقلى بين ديه و كمال معنوى وجود ندارد تا هر اندازه ديه بيشتر شود، قداست روح مقتول و تقرب وى نزد خدا افزون تر باشد چون حكم كلامى قتل ناظر به ارزش معنوى انسان مقتول است لذا قتل عمدى مرد يا زن مؤمن از جهت بحث هاى كلامى يكسان است يعنى اگر قتل عمدى مؤمن عذاب ابد يا دراز مدت را به دنبال دارد هرگز فرقى بين آنكه مؤمن مقتول عمدى زن بايد يا مرد وجود ندارد، چه اينكه از جهت لزوم كفاره هيچ فرقى بين قتل زن و مرد نيست يعنى در قتل عمدى كفاره جمع بين آزاد كردن برده و روزه شصت روز و اطعام شصت مسكين واجب است و در قتل غيرعمد كفاره به نحو ترتيب نه به نحو جمع و نه به طور تخيير، واجب مىشود و از اين لحاظ فقهى نيز فرقى بين قتل زن و مرد نيست» (ر.ك: آيت الله جوادى آملى، زن در آينه جمال و جلال، ص 356.).
زن و قصاص اعضا و جراحات
در زمينه قصاص اعضا و جراحات قول مشهور فقهاى اماميه اين است كه تا زمانى كه ديه عضو و يا جراحات به يك سوم ديه كامل مرد نرسيده است، زن و مرد به طور مساوى در برابر يكديگر قصاص مى شوند، اما زمانى كه ديه به يك سوم و يا بالاتر از آن رسيد، مرد به شرطى در برابر صدماتى كه به يك زن وارد ساخته قصاصشود كه زن نصف ديه صدمه وارد شده به خود را به او پرداخت كند. اكثر فقهاى شيعه از جمله شيخ مفيد (ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 70.) و نيز شيخ طوسى در كتاب النهايه، ابن ادريس در كتاب سرائر، علامه حلى در كتاب مختلف الشيعه و محقق حلى (همان، ج 25، ص 434.) به آن تصريح نمودهاند. شيخ مفيد در كتاب المقنعه در باب ديه قتل مىگويد: «هنگامى كه مردى از روى عمد زنى را به قتل مىرساند اگر بستگان زن دريافت ديه را انتخاب كنند و قاتل نيز بدان رضايت دهد بر او لازم است كه پنجاه شتر به آنها بپردازد ... زيرا ديه زن نصف مرد است». (ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 38.) ايشان در ادامه كتاب مزبور در زمينه ديه اعضا و جوارح مىگويد: «در ديه اعضا و جوارح تا زمانى كه ديه به يك سوم برسد، زن با مرد برابر است و زمانى كه ديه به اين حد رسيد، ديه زن نصف ديه مرد مىشود. (ر.ك: ينابيع الفقهيه، ج 24، ص 56.)
حكمت تفاوت ديه زن و مرد
با بررسى دلايل و شواهدى كه در اين مسئله وجود دارد، جاى هيچ شك و ترديدى نسبت به اينكه تفاوت ديه زن و مرد از احكام قطعى و مسلم اسلام و مورد اتفاق همه مذاهب اسلامى است باقى نمى ماند. اما اين پرسش همچنان براى بسيارى مطرح است كه: چرا شارع مقدس ديه زن را نصف ديه مرد قرار داده است؟ بايد ديد آيا مىتوان پاسخى براى آن يافت در ابتدا بايد گفت كه پرسش از چرايى تفاوت ديه زن و مرد، پرسش جديدى نيست و در عصر امامان معصوم(ع) نيز اين پرسش مطرح بوده است. در روايت هايى كه از امامان معصوم(ع) در اين زمينه سؤال شده، محور اصلى پاسخ ها را تعبد نسبت به احكام الهى و پاى بندى به سنت رسول خدا(ص) تشكيل مىدهد. كه اين همان روح شريعت و اساس دين دارى است و بدون آن اسلام و مسلمانى جز ظاهرى توخالى چيزى نخواهد بود.
اما تعبد و تسليم در برابر احكام شرع، منافاتى با پى جويى از حكمت و فلسفه آنها ندارد. زيرا ما معتقديم اوامر و نواهى الهى بر مصالح و مفاسد واقعى مبتنى بوده و در همه احكام شرع، منافع بندگان و دفع ضرر از آنها لحاظ شده است.
از بررسى مجموع توجيهاتى كه در اين باب از سوى انديشمندان مختلف بيان شده است مىتوان به نحو اختصار به موارد ذيل اشاره نمود:
1. مگر ارزش انسانى به بهاى بدنى اوست تا امتياز را در ديهها ارزيابى كنيم. آيا براى ارزيابى انسان در اسلام بايد به سراغ ديه رفت تا ما به التفاوت زن و مرد را در ديه جستجو كنيم؟ يا اينكه در آنجا كه سخن از ارتباط با ملك و وحى و امثال آنهاست، ارزش واقعى انسان را شناخت تا در نهايت ديد كه در آنجا زن نيز سهمى دارد يا نه؟ مسأله ديه صرفاً يك امر اقتصادى است و ملاك ارزيابى انسان نيست، همچنان كه در شريعت براى سگ (اگر جزء كلاب هراش نباشد) ديه تعيين شده است، براى تن انسان نيز ديه اى قائل شده است. ديه، يك حساب فقهى است و ارتباطى با اصول مذهب ندارد. مهم ترين شخصيت هاى اسلامى با ساده ترين افراد از نظر ديه يكسان هستند. ديه مرجع تقليد، ديه يك انسان متخصص، ديه يك انسان مبتكر، با ديه يك كارگر ساده در اسلام يكى است. به دليل اينكه ديه عامل تعيين ارزش نيست و تنها يك ابزار است (زن در آيينه جمال و جلال، ص 418.)
به بيان ديگر ديه مالى است كه در برابر آسيبى كه به انسان وارد شده است، گرفته مىشود. (ر.ك: رياض المسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 528.) مقدار آن به ارزش شخص آسيب ديده ارتباط ندارد. بنابراين، كسى نمىتواند بگويد چون ديه زن نصف ديه مرد است، زن نصف مرد ارزش دارد. عظمت و ارزش انسان به صفات و كسب مراتب علمى و عملى وابسته است و در اين جهت مرد و زن يكسانند. قرآن مجيد مىفرمايد:
«پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت كرد [و فرمود] من عمل هيچ صاحب عملى از شما را، از مرد يا زن كه همه از يكديگرند، تباه نمىكنم.» («فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم أَنِّى لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى بَعضُكُم مِن بَعضٍ». (آل عمران(3)، آيه 195).)
«هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى حيات [حقيقى ]بخشيم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مىدادند، پاداش خواهيم داد.» («مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجزِيَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما كانُوا يَعمَلُونَ». (النحل (16)، آيه 97).)
«و كسانى كه كارهاى شايسته كنند مرد باشند يا زن، در حالى كه مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مىشوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمىگيرند.» («وَ مَن يَعمَل مِنَ الصّالِحاتِ مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِكَ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ وَ لا يُظلَمُونَ نَقِيراً». (النساء (4)، آيه 124).)
«هر كه بدى كند، جز به مانند آن كيفر نمىيابد و هر كه كار شايسته كند مرد باشد يا زن در حالى كه ايمان داشته باشد، آنان داخل بهشت مىشوند و در آنجا بىحساب روزى مىيابند.» («مَن عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجزى إِلاّ مِثلَها وَ مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِكَ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ يُرزَقُونَ فِيها بِغَيرِ حِسابٍ». (غافر (40)، آيه 40).)
بنابراين، ارزش انسان به انسانيت او و نائل شدن وى به مراتب والاى قرب الهى است. در اين جهت جنسيت نقشى ندارد؛ زن و مرد يكسانند و چه بسا زنان از استعداد بهترى برخوردار باشند.
ديه به معناى قيمت نهادن شخص و شخصيت نيست. بدين سبب، اگر يكى از شخصيتهاى بزرگ علمى يا سياسى كشور در جريان يك قتل غير عمد كشته شود، ديهاش با ديه كارگر سادهاى كه اين گونه جان باخته، برابر است. كسى نمىتواند بگويد چون فقدان آن شخصيت خلأ بزرگى در جامعه ايجاد مىكند، ديهاش بيشتر است! چنان كه قتل عمد گناهى بسيار بزرگ است و در اين زمينه زن و مرد تفاوت ندارند. قرآن كريم مىفرمايد: «هر كس كسى را - جز به قصاص قتل يا [به كيفر ]فسادى در زمين - بكشد، چنان است كه گويا همه مردم را كشته باشد.» («مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِى الأَرضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً وَ مَن أَحياها فَكَأَنَّما أَحيَا النّاسَ جَمِيعاً». (مائده (5)، آيه 32).)
2. از آنجا كه در مسائل اخلاقى هيچ امتيازى بين زن و مرد نيست و در مسأله ديه نيز جنبه خير بودن مطرح نيست، و؛ بلكه مربوط به جنبه بدنى است، و چون مردها در مسائل اقتصادى معمولاً بيشتر از زن ها بازدهى اقتصادى دارند، ديه آنها نيز بيشتر است و اين بدان معنا نيست كه از ديد اسلام مرد ارزشمندتر از زن است؛ بلكه تنها بعد جسمانى آن دو صنف لحاظ مىشود.
يكى از مراجع معاصر در درس خارج فقه خود موضوع تفاوت ديه زن و مرد را مورد توجه قرار داد كه به طور مختصر به آن اشارهكنيم. ايشان در ضمن جواب اجمالى به اين مسأله متذكر مىشوند كه: ديه بر عكس آنچه در فارسى گفته مىشود، «خون بها» نيست. خون انسان بالاتر از اين است كه قيمتش اينها باشد؛ بلكه به تصريح قرآن، خون يك انسان برابر با خون همه انسان ها است (مائده (5)، آيه 32.) ديه جنبه مجازات دارد كه طرف حواسش را جمع كند و ديگر از اين اشتباهات نكند و هم جبران خسارت اقتصادى است. يعنى مردى يا زنى در اين خانواده از ميان رفته است، جاى او خالى است و اين خلاء، خسارت اقتصادى به آن خانواده وارد مىكند. براى پر كردن اين خسارت اقتصادى ديه داده مىشود. (مكارم شيرازى، ناصر، دروس خارج فقه بحث ديات، روزنامه آموزشى پژوهشى فيضيه، شماره 18.)
3. در يك جامعه مطلوب دينى كه اسلام در پى تحقق آن است، عمده فعاليت هاى اقتصادى بر دوش مرد گذاشته شده و مهم ترين وظيفه زن، اداره كانون بنيادى ترين هسته تشكيل جامعه، يعنى خانواده است. بدين ترتيب آثارى كه از نظر اقتصادى بر وجود يك مرد مترتب مىشود غالباً بيش از يك زن است و از اين رو است كه تحصيل نفقه نيز بر عهده مرد گذاشته شده و بر او واجب است. بر اين اساس فقدان يك مرد از صحنه خانواده و اجتماع، از نظر اقتصادى آثار زيان بارترى بر جاى مىگذارد تا فقدان يك زن. بنابراين عدالت اقتضاء مىكند كه به هنگام ضرر اقتصادى فقدان يك مرد از محيط خانواده و اجتماع به عامل مولد بودن او از حيث اقتصادى توجه شود و بين ديه او و ديه يك زن فرق گذاشته شود. (ر.ك: شفيعى سربستانى، ابراهيم، قانون ديات و مقتضيات زمان، دفتر اول.) بيان ديگر در حقوق اسلامى وظايفى خاص به عهده زن و مرد نهاده شده است كه تخلفناپذير است؛ براى مثال نفقه و خرجى همسر، تهيه مسكن، خوراك، لباس، پرداخت مهريه به عهده مرد گذاشته شده است. اگر زنى خود از منبع اقتصادى مستقل و موقعيت شغلى عالى برخوردار باشد، اشكال ندارد؛ ولى از نظر شرع، وظيفه پرداخت مخارج خانه و هزينه مسكن به عهده او نيست و شوهر نمىتواند وى را به پرداخت كمك هزينه خانه و زندگى مجبور سازد. البتّه اگر زن با رضايت خاطر و تمايل درونى شوهر را در اداره بهتر خانه يارى دهد، مسألهاى ديگر است؛ ولى اين وظيفه شرعاً به عهده مرد نهاده شده است.
4. علاوه بر آنچه گذشت بايد توجه داشت؛ اينكه ديه زن نصف ديه مرد است، زنها بيشتر انتفاع مىبرند، زيرا به طور معمول ديه زن به شوهر و بچهها پرداخت مىشود و ديه مرد به زن و بچههايش مىرسد و چون با از بين رفتن مرد، زن بيشتر صدمه مىبيند، لذا ديه مرد را بيشتر كردهاند تا مقدارى از فشارى كه در نتيجه از دست رفتن مرد، متوجه زن مىشود جبران گردد (زيبايى نژاد، محمدرضا، سلسله كلاس هاى آموزشى، دفتر تحقيقات و مطالعات زنان.)
--------------------------------------------------------------------------------
63/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: فلسفه تعدد زوجات چيست؟ چرا اين حق تنها براى مردان است؟
خلاصه سوال :
جواب:
جواب زرنگار: در مسأله تعدد زوجات فلسفههاى متعددى وجود دارد كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مىشود و تحقيق بيشتر را با معرفى منابعى به خودتان مىگذاريم: فلسفه تعدد زوجات: مسأله تعدد زوجات يكى از احكام بسيار بااهميت و ارزشمند از نظر اجتماعى و نظام خانوادگى دراسلام است. درقرون پيشين مستشرقين و اسلامشناسان غربى اين مسأله را براسلام خرده مىگرفتند. اما تحقيقات اخير و واقعيات و رخدادهاى اجتماعى قرن ما اهميت اين حكم را به آنان ثابت كرد به طورى كه انديشمندانى چون برناردشاو جان ديون پورت گوستاو لوبون و ... در اين رابطه از در تحسين آمدند و به حكمت آن گواهى دادند؛ زيرا:
1. آمارهاى موجود درسطح جهان نشان مىدهد ميزان تولد دختر غالباً بيش از پسر مىباشد. بنابراين تكيه بر «تك زنى» باعث مىشود همواره تعدادى از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و درتجرد و عزوبت به سربرند واين ظلمىفاحش درحق آنان است.
2. در طول تاريخ همواره براثر حوادث و كوارث اجتماعى - مانند جنگها - تعداد بيشمارى از مردان تلف مىشوند و همسران آنان بىسرپرست مىگردند. طبيعى است كه غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنين كسانى براى اولين بار نيستند. بنابراين اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى اينان نتوانند به عنوان همسر دوم گزينش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و اين نيز ظلم برآنان است و تنها راهحل آن جواز چندزنى باقيود و شرايط خاص است. جالب است بدانيد كه پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بيوه زن كه سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از كليسا درخواست كردند كه چند همسرى را مجاز گرداند. ولى كليسا در برابر اين خواست سرسختى نشان داد و همين باعث شد كه پس از آن فساد و بزهكارى در آلمان به شدت رواج يابد.
3. بلوغ جسمى و جنسى دختران معمولاً چندين سال پيش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعيت بشرى باعث مىشود كه در جامعه تك همسرگرا همواره انبوه كثيرى از زنان كه آمادگى و علايق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى قرارداشته و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد.
4. از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايشها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روانشناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعى «تك شوهرگرا» مىباشند وفطرتا از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مىباشند و تنوع گرايى در زنان نوعى بيمارى است. ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زنگرا» مىباشند و چنان كه مىدانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاى واقعى و ويژگىها و خصلتهاى ذاتى انسانها وضع گرديده است.افزون برآن زنان در ايام معينى قابليت تأمين جنسى مردان را ندارند. اكنون بايد پرسيد در برابر اين حقايق چه بايد كرد؟ در اينجا سه راه وجود دارد:
الف. هميشه تعدادى از زنان درمحروميت كامل جنسى به سربرند.
ب. راه و روابط نامشروع و كمونيسم جنسى گشوده شود.
ج. به طور مشروع و قانونمند باقيود و شرايطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. كدام يك؟ دين مبين اسلام راه سوم كه حكيمانهترين و بهترين راه است را گشوده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مىدهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع نموده است و اين نه تنها به ضرر زنان نيست؛ بلكه درواقع بيشتر براى تأمين مصالح و منافع آنان است. در اينجا ممكن است سوءالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجازنيست؟ جواب آن است كه:
1. چنان كه گفتيم اين خلاف طبيعت و روحيات زن مىباشد.
2. بدين وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر مىافتد.
3. شناخت انساب و تميز آنها از بين خواهد رفت.
در غير اين صورت عواطف خانوادگى از بين خواهد رفت و در نتيجه تمايل به تكثير نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر كس فرزند خودش را دوست داشته و براى او سرمايه گذارى مىكند، اما در قبال كسى كه انتسابش به وى مشكوك است؛ بلكه اصلا معلوم نيست از كيست؟ بيگانه بوده و تعهدى نسبت به او ندارد و از درون نيز چنين انگيزش و تمايلى وجود ندارد.
راز كاستى عاطفه و احساسات در جوامع غربى و پناه بردن آنان به حيوانات به ابراز محبت به آنان همين است و نه حس قوى عاطفه بشرى آنها. آنان كه بشريت را چنان از دم تيغ گذرانده و با وحشيانه ترين راهها انسان هاى مظلوم را مىكشتند تا ثروت و سرمايههاى آنان را به يغما ببرند، چه بويى از عاطفه بردهاند! پ. طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، ج 4.)
--------------------------------------------------------------------------------
64/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: چرا زن مجبور است براى خروج از خانه از شوهرش اجازه بگيرد؟
خلاصه سوال :
جواب:
جواب زرنگار: به نظر مشهور فقها و به فتواى امام نيز اگر در ضمن عقد نكاح شرط شود كه زن اجازه خروج از منزل را داشته باشد و نيازمند اذن و اجازه شوهر نباشد و يا اينكه عقد مبنى بر اجازه خروج زن از منزل انجام شده باشد (مانند اينكه زن اشتغال به كار در خارج از منزل داشته و شوهر هم مىدانسته و مخالفت نكرده و عقد ازدواج هم در همين اوضاع و احوال و با علم و آگاهى و توافق ضمنى و يا صريح انجام بگيرد؛ در اين دو صورت (شرط ضمن عقد و عقد مبنى براى جواز خروج زن) نيازمند اذن شوهر نيست و او نمىتواند از خروج زن ممانعت كند؛ مگر اينكه مفسدهاى در بين باشد كه در اين صورت از باب ديگرى و به خاطر حكم ديگرى شوهر مىتواند جلوگيرى كند. همچنين اگر مردى حقوق اقتصادى زن را تأمين نكند و زن مجبور شود كه براى تأمين مخارج خود كار كند، خروج او از منزل براى كار جايز است. همچنين است خروج زن براى هر امر لازم و واجب عقلى و شرعى، بنابراين نياز به اجازه شوهر در صورتى است كه هيچ ضرورت عقلى و شرعى در كار نباشد و اين حكم خود داراى فلسفههاى متعددى مىباشد از جمله اينكه: زندگى خانوادگى اقتضائاتى دارند (از قبيل لزوم انضباط و نظم و كنترل صحيح و نيز تفاهم و علاقه و محبت و صميميت بين زن و شوهر و رعايت علايق و عواطف و احترام به يكديگر) و چه بسا خروج زن بدون رضايت شوهر از منزل مفاسدى داشته باشد و مشكلاتى ايجاد نمايد و يا حقى از شوهر ضايع شود و به استمرار و بقاى زندگى خانوادگى آسيب رساند. ازاينرو براى جلوگيرى از اين گونه آسيبها به زندگى مشترك، چنين حكمى قرار داده شده است و روشن است كه اين حكم به معناى مردسالارى نيست، زيرا اولاً مردسالارى واژهاى ابهامآميز است و به انحاى گوناگون قابل تصوير مىباشد. ثانياً از نظر اسلام، خود مرد نيز اجازه ندارد به ميل و هوى و هوس و تمايلات خودش زندگى كند تا چه رسد به اينكه زن و فرزند تابع محض و بىچون و چراى او باشند؛ بلكه نظام خانواده در اسلام براساس حقوق و وظايف متقابل پايهريزى شده و در آن هم مردسالارى و هم زنسالارى غلط است و آنچه صحيح است خداسالارى، دينسالارى، عقلسالارى و قانونسالارى است. بنابراين به طور خلاصه مردسالارى كه به معناى تسلط بىچون و چراى مردان به زنان است، در اسلام وجود ندارد. براساس نگرش اسلامى، هيچ انسانى بر انسان ديگر تسلط ندارد و آدميان ملك حقتعالى هستند و اگر حقوقى براى فردى قرار داده شده باشد، به تناسب آن حقوق وظايفى نيز بر گردن او گذاشته مىشود؛ يعنى، حقوق، همراه با تكليف و مسؤوليت و حقوق متقابل مىباشد.
در احكام شرعى نيز مشاهده مىشود كه در قبال حقوقى كه براى مرد قرار داده شده، تكاليفى (مانند مهريه و نفقه) نيز بر گردن او گذاشته شده است. گذشته از اين، حقوق مرد نيز محدود و مشروط است به اينكه موجب عسر و حرج و ضرر براى زن نباشد.
آرى، اداره زندگى خانواده به عهده مرد است كه بايد براساس عقل و شرع خانواده را اداره كند؛ يعنى، خانواده و زندگى خانواده نيز به ميل و اختيار او واگذار نشده است و او در اداره خانواده نيز محدود و مقيد به رعايت احكام شرع مىباشد، به علاوه مىدانيم كه انسان چه زن و چه مرد كامل خلق نشده است و هر كدام از زن و مرد نقايص و نارسايىها و نيازهاى خود را دارند. در زندگى مشترك نيز، با تفاهم و همدلى مىتوانند همديگر راكامل نمايند و هر كدام در راه و مسير كمال و تعالى و خروج از نقصان و ضعف و نارسايى، نيازمند ديگرى است: «انتم لباس لهن و هن لباس لكم» (بقره (2)، آيه 187.)
اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ سؤال پيامبر اسلام(ص) كه: «همسرت را چگونه يافتى؟». فرمود: «نعم العون على طاعة اللّه» (بحارالانوار، ج 43، ص 117.)؛ «خوب ياورى است بر طاعت و بندگى خدا (و مسير كمال و تعالى و ترقى و شكوفايى انسانى)».
از طرفى حضرت زهرا فرموده است: «بهترين چيز براى زن آن است كه مرد بيگانه او را نبيند و...». اين سخن به معناى الزام و وجوب نيست؛ يعنى، در عين حال كه خروج زن از منزل و حضور او در صحنه اجتماع با رعايت موازين و حدود شرعى جايز است؛ اما براى زنان بهتر آن است كه از اختلاط با مردان اجتناب كنند. وجود مبارك فاطمه زهرا(س) نيز گرچه به ضرورت در صحنه اجتماع و سياسيت حضور يافتند، اما بناى زندگى و روش ايشان در زندگى به اختلاط با مردان نبوده است.
در نگاه اول به نظر مىرسد كه اين گفتار بيشتر ناظر به جهات معنوى حيات زنان باشد؛ اما تجربه بشرى نشان مىدهد كه اين مطلب درباره زندگى مادى و معيشتى و اجتماعى و خانوادگى زنان نيز صادق است؛ زيرا امروزه در دنياى غرب - كه ساليان درازى است كه اختلاط بين زن و مرد وجود دارد و راهها و طرق گوناگون و متعدد و متنوع نيز براى ارتباط آزاد جنسى و ارضاى شهوات موجود است - با اين همه، زنان به شدت تحت آزار و استثمار جنسى مردان قرار دارند. (براى آگاهى بيشتر ر.ك: آنتونى كيدنز، جامعهشناسى.)
پس در تجربه اجتماعى و تاريخى نيز ديده مىشود كه آزادى ارتباط و اختلاط به نفع بانوان نبوده است. برخى از انديشمندان نيز با مطالعه احكام اسلام به اين نظر رسيدهاند ه اسلام نوعى حيات و زندگى در داخل محيط خانواده و حمايت و تعالى زنان را در اين محيط خواهان است تا زنان در چارچوب زندگى خانوادگى و در منزل به كمالات و رشد و برطرف نمودن نيازها و شكوفايى انسانى و تحقق وجودى و... نائل گردند. تجربه بشرى نيز نشان مىدهد كه چنين زندگى و حياتى براى بانوان بهتر است. از طرف ديگر، اسلام چنان چتر حمايتى در قوانين خود براى زن ايجاد كرده كه او هيچ گاه براى تأمين نيازمندىهاى خود، نيازمند خروج از خانه نباشد و همواره مرد را موظف به تأمين او كرده است
--------------------------------------------------------------------------------
65/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: علت كاستى ارزش شهادت (گواهى) زنان از مردان چيست؟ مگر زن و مرد در اسلام از حقوق برابر برخوردار نيستند؟
خلاصه سوال : علت كاستى ارزش شهادت دادن زنان از مردان چيست؟
جواب:
جواب زرنگار: در مورد نقص ارزش شهادت و گواهى زنان نسبت به مردان خوب است توجه داشته باشيد كه در آيين دادرسى اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان يك اصل پذيرفته شده است، اگر چه در برخى موارد قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى زن پذيرفته است چه به طور مستقل و چه به طور مستقل و چه به طور مركب و آميخته. در اين موارد است كه معمولاً شهادت دو زن، برابر با شهادت يك مرد دانسته شده است «واستشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين، فرجل و امرائتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى» (بقره (2)، آيه 282.) و همين موجب برخى انتقادها و اعتراض ها شده است، غافل از آنكه : اولاً، اسلام در زمانى كه اصولاً براى زن چندان ارزشى قائل نبودند، شائن انسانى قائل شده و شهادت و گواهى زن عادل را پذيرفته است. بنابراين اختلاف درجه تائثير و قدرت اثبات شهادت مرد و زن، همچون اختلاف ديه وارث آنان، جنبه ارزشى نداشته، بلكه مبتنى بر واقعيات و حكمت هايى ديگر است كه غفلت از آنها و تساوى گرايى افراطى در زمينه آنها، خود عواقبى وخيم را به دنبال خواهد داشت. ثانياً، اصولاً شهادت «حق» نيست تا آنجا كه به طور خيلى استثنايى شهادت زن پذيرفته نيست و يا آنجا كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد محسوب شده است، او را محروم از حق تلقى كنيم؛ بلكه شهادت «تكليف» است. بنابراين در مواردى كه شهادت زن مسموع نيست، او «معاف» از تكليف است و در نتيجه وظيفه اش نسبت به مرد سبك تر. ثالثاً، عدم استماع و ارزش شهادت، در موارد بسيار محدود، اختصاص به زنان نداشته، بلكه متقابلاً در مواردى شهادت مردان مسموع نيست. به عنوان مثال، در اثبات زنا، شهادت مستقل زنان به تنهايى كافى نيست (اگر چه شهادت آنان به ضميمه مردان پذيرفته است) و متقابلاً در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چيزى از ارث را براى طفل ثابت نمىكند، ولى با شهادت هر زن «يك چهارم» از ارث ثابت مىشود و در اين مورد فقط شهادت زنان مسموع است. شهادت بر بكارت ويا عيوب جنسى نيز موارد ديگرى است كه در آن تنها شهادت زنان پذيرفته است. رابعاً، اما نسبت به مواردى هم كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد اعتبار شده است بايد دانست كه اصولاً شهادت ابزارى است براى اثبات يك واقعه يا مدعا و از اين جهت هيچ يك از كلام و يا متكلم به تنهايى كافى نيست؛ بلكه مجموعه اى از اين دو مىتواند براى اثبات مطلوب به كار گرفته شود، كلامى روشن از گوينده اى صادق وعادل. بنابراين نه كلامى مبهم از عادل و نه كلامى روشن از غير عادل، هيچ كدام به كار نمىآيد. حال با توجه به اين نكته و نيز با توجه به اينكه اصولاً حكمت آفرينش چنان بودهاست كه بعد احساسى و عاطفى را در زن شديدتر از مرد قرار داده و در نتيجه او را تائثيرپذير ساخته است، لازم مىآيد كه از جهت احتياط در حفظ حقوق مردم، شهادت دو زن مساوى شهادت يك مرد قرار گيرد، زيرا از يك سو چه بسا زن در تحمل شهادت، يعنى احساس و ادراك موضوع شهادت، در نتيجه فشار عاطفى و احساسى دچار خطا در حسن و ادراك شده و واقعه را آن گونه كه هست احساس و ادراك نكند و شايد اينكه خداوند فرموده: «ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى» اشاره به همين نكته باشد كه در صورت خطاى يكى از آنها، ديگرى او را متوجه سازد. و از سوى ديگر، در اداى شهادت نيز ممكن است تحت تائثير فشار عاطفه مثبت و يا منفى و يا ارعاب خارجى قرار گرفته، آن گونه كه بايد شهادت ندهد و يا شهادت برخلاف دهد. درست است كه در عالم فرض و اعتبار حقوقى، وجود ملكه عدالت در شاهد، احتمال خلاف گويى را نفى مىكند، اما اولاً اين ملكه مانع خلاف در تحمل شهادت نمىشود و چه بسا ممكن است انسان عادل هم، واقعيت را آن طور كه بايد احساس و ادراك نكند و ثانياً، نسبت به اداى شهادت هم ملكه عدالت آن موقع مانع خلاف گويى است كه شاهد بخواهد طبق هواى نفس خويش عمل كند. در حالى كه در عالم واقعيت ممكن است شاهدى نه به دليل خوف بر دنياى خود، بلكه به دليل خوف بر نفس خويش - كه حفظ آن هم واجب است - از گفتن حقيقت سر باز زند. اسلام به عنوان يك مكتب حقوقى رئاليست و واقع بين به اين حقيقت توجه كرده و از آن جهت كه اين احتمال - احتمال خطاى در تحمل شهادت و خطاى در اداى شهادت - نسبت به زنان بيش از مردان است شهادت دو زن را برابر با شهادت يك مرد دانسته است. چ. زيبايىنژاد، محمد رضا - محمد تقى سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام.)
--------------------------------------------------------------------------------
66/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟
خلاصه سوال : چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟
جواب:
جواب زرنگار: روشن است كه مهمترين هدف مشورت، يافتن بهترين گزينه و شيوههاى اجرايى است و لذا هر كس نمىتواند طرف مشورت قرار گيرد، زيرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند كه مشورت با آنها مايه بدبختى و عقب افتادگى است. چنانكه على(ع) مىفرمايد با فرد بخيل، ترسو وحريص مشورت نكن، چون در هر يك از اينها نقطه ضعفى وجود دارد كه مانع نيل تو به حقيقت مىشوند، (نهجالبلاغه (على)، مترجم سيد جعفر شهيدى، نامه 53 (خطاب به مالك اشتر)، ص 328.)
در همين راستا، به خاطر برخى نكات بيولوژيكى و زيستشناختى در بانوان كه همانا غلبه احساسات و هيجانها بر خردورزى آنها و نيز محدوديت اجتماعى كه باعث كاهش تجربه آنان مىگردد احيانا رايزنى با بانوان را محدود نموده است. توضيح آنكه: در دو نكته بينآموزههاى اسلام و يافتههاى علوم جديد از جمله روانشناسى تفاوتى نيست.
1. تساوى ميزان هوش زن و مرد: چنانكه «كارل هافمن» تصريح مىكند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه مغزهاى آنان به طور متوسط 20 درصد كوچكتر از مغز مردها است. (كارل هافمن (و ديگران)، روانشناسى عمومى، ج 1، ص 349.)
2. فزونى هيجانات در بانوان نسبت به مردان: چنانكه خود ايشان اذعان مىدارند: «پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجويان نشان مىدهند كه در چهار مورد از پنج هيجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هيجانهاى شديدتر و فراوانترى گزارش مىكند تامردها، و آن هيجان مورد استثنا كه مردها بر زن پيشى مىگيرند، خشم است زنان نه تنها هيجانهاى ظريف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بيشترى تجربه مىكنند، بلكه همچنين در موقعيتهاى مثبت و منفى، هيجانها را بهتر تشخيص داده و بيشتر به آنها پاسخ مىدهند، (همان، ج 2.)
نتيجه آنكه عقل زنها هرگز كمتر از مردها نيست؛ بلكه تعقل آنها (يعنى بهرهگيرى از عقل) كمتر است و اين به واسطه هيجانات و احساساتىتر بودن آنها است.
همانطور كه خانم «كليودالسون» به عنوان يك زن روانشناس كه مدت مديدى در اين زمينه تحقيقات و پژوهشهائى داشته است اعلام مىكند «... به اين نتيجه رسيدهام كه خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند» (ر.ك: حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، ص 64.)
و يا «اتو كلايى برگ» مىنويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه واشياء و اعمال ذوقى علاقه نشان مىدهند و كارهائى را دوست مىدارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا... زنها عموما احساساتىتر از مردان هستند». (همان، ص 65.)
البته بر خلاف نظر خانم «كليودالسون» كه اين مسأله را جزو نقاط ضعف خانمها تلقى كرده است (همان، ص 164.) به نظر ما لازمه زيست اجتماعى و تقسيم وظائف، اختلاف كاركردهاست كه اين امر به نوبه خود مقتضيات خاص خود را دارد وچنانچه خانمها لبريز از عواطف و احساسات نباشند آيا مىتوانند در تربيت فرزندان كه مهمترين سرمايه يك جامعه هستند موفق باشند؟! و آيا اين نقش كه به قول افلاطون مادران با همان دستى كه گهواره را تكان مىدهند، جهان را زير و رو مىكنند، كمتر از نشستن پشت فلان دستگاهصنعتى يا اختراع يك ابزار آهنين است؟! لذا قرآن كريم بعد از ذكر وجود تفاوتهايى بين زن و مرد، مىفرمايد نبايد هيچيك از شما از مواهبى كه در صنف ديگر قرار داديم، مطالبه كند چرا كه هر يك از اين ويژگىها به مقتضاى حكمت الهى است «و لا تتمنّوا مافضّل اللّه به بعضكم على بعض للرّجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن و اسألوا اللّه من فضله ان اللّه كان بكل شىء عليما» (نساء (4)، آيه 32 و ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 358.)
همان طوركه دكتر «الكيس كارل» متذكر مىشود: «زنان بايد به بسط مواهب طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگتر از مردهاست و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند» (حسينى، سيدابراهيم، فمينيزم عليه زنان، ص 165.)
حاصل كلام آنكه به خاطر احساساتىتر بودن زنها و نيز حضور كمتر آنان در جامعه كه باعث نپختگى و تجربه كمتر آنان مىشود يك سرى محدوديت هائى در بهرهگيرى از نظر مشورتى زنان لحاظ شده است. لذا در حديثى كه از على(ع) نقل شده است آمده است «ايّاك و مُشاوره النّساء فان رأيهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن» از رايزنى با زنان بپرهيز، زيرا رأى آنان سست بوده، در تصميمگيرى ناتوانند، (نهجالبلاغه، نامه 31.)
و لكن هر دو مسأله با رفع عوامل آن قابل جبران است لذا در حديث ديگرى كه علامه مجلسى از على(ع) نقل مىكند آمده است: «ايّاك و مشاوره النساء» از مشورت با زنان بپرهيزيد.
اما بلافاصله زنانى كه كمال عقلشان آزموده و اثبات شده است استثنا مىشود: «الاّ من جربت بكمال عقل» (بحارالانوار، ج 103، ص 253.)
اين به لحاظ نوع زنان است و الاّ چه بسيار مردانى نيز باشند كه احساساتى يا كم تجربه باشند، مشورت با آنان نيز نافع نيست و چه بسا زيانبار باشد. بر اساس حديث مذكور نيز امام على(ع) كمال عقل و آگاهى را در مشورت شونده شرط مىداند و زن بودن را مانع جوازمشورت نمىشمارد.
از طرف ديگر در برخى امور كه تخصصى و آشنايى زنان بيشتر است سفارش شده است كه با زنان مشورت كنيد مثل آن حديثى كه رسول اكرم(ص) مىفرمايد: «اِئتمروا النساء فى بناتهن»، «در امور مربوط به دخترانتان با زنان خود مشورت كنيد». (نهج الفصاحه، ص 2، ح 7.)
بالاتر آنكه در قرآن كريم خداوند متعال در برخى مسايل خانوادگى دستور به رايزنى زن و مرد و تبادل افكار آنان داده است: «فأن اراد فصالا عن تراض و تشاور فلا جناح عليهما»؛ «اگر پدر ومادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر فرزندشان را زودتر از دو سال از شير بازگيرند مرتكب گناهى نشدهاند» (بقره (2)، آيه 233.)
مقصود از تشاور، همدلى و همرأيى و مشاوره ميان زن و مرد است، و چون مادر چيزهايى از تربيت فرزند مىداند كه پدر نمىداند، پس اگر هم فكرى و رايزنى نكنند به زيان فرزند مىانجامد. (ر.ك: رجب نژاد، محمدرضا؛ خرد زيبا (بررسى شبهه نقصان عقل)، ص 91.)
در سوره طلاق نيز درباره هم فكرى و همكارى زن و مرد اشاره شده است، (طلاق (65)، آيه 6.)
همان طور كه مرحوم علامه جعفرى فرمودند، نظام خانواده در اسلام نظام شورايى با سرپرستى و مأموريت اجرايى مرد است (جعفرى، محمدتقى، زن از ديدگاه امام على(ع)، ص 51.) و روايات نقل شده از على(ع) يا ساير روايات اثبات مىكند كه مقصود از «بر حذر بودن از زنان خوب» يا «برحذر داشتن از مشورت با زنان» دقت در گفتار و انديشههاى زنان معمولى است و يا زنان هوسباز و كم خرد و تبه كار و تهى مغزى كه دل به زخارف فريبنده دنيا بستهو چشم از حقايق برتر فرو بستهاند. اما زنانى كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و به تعقل پرداختهاند، مانند مردان شايسته مورد مشورت هستند و به تعبير علامه جعفرى رواياتى نظير «اياك و مشاورة النساء الاّ من جربت بكمال عقل» مؤيد نظريه «درون شورايى و برون سرپرستيمرد» در نظام خانوادگى از ديدگاه اسلام است، (همان، ص 4.) و روايات نقل شده از رسول اكرم(ص) در اين زمينه، بر فرض صحت سند روايت، اشاره به نكات فوق الذكر است و نه مطلق منع از مشورت با زنان يا مخالفت با نظر آنان پس از مشورت با آنان. لذا روايات مذكور هرگز قابل تعميم به همه بانوان نيست. اين قيود با توجه به سايرروايات و ايات و نيز سيره عملى پيامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) به دست مىآيد چه اينكه، اين بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نيز شركت مىدادند. (رجبنژاد، پيشين، ص 93؛ براى آگاهى بيشتر به كتاب زن از ديدگاه امام على(ع)، اثر علامه جعفرى و نيز خرد زيبا تأليف آقاى محمدرضا رجبنژاد، مراجعه شود.)
--------------------------------------------------------------------------------
67/500007 مرجع تقليد: - /
سوال: چرا زنان از تصدى برخى مناصب اجتماعى در مديريت كشور مانند رياست جمهورى، قضاوت و... محروم شدهاند؟
خلاصه سوال : چرا از تصدى برخى مناصب اجتماعى زنان در مديريت كشور مانند رياست جمهورى، قضاوت و ... محروم شدهاند؟
جواب:
جواب زرنگار: مطلبى كه بايد به آن توجه داشت و در اسلام به آن توجه خاص شده مسأله تفاوتهاى روحى و جسمى زنان و مردان و تفاوت وظايف آنهاست. يك حقيقت غير قابل انكار اين است كه مرد و زن از نظر جسمى و شرايط فيزيولوژيك با يكديگر متفاوتند و هر يك براى انجام وظايف ويژهاى آفريده شدهاند. اينكه بعضىها اصرار دارند اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند اصرارى دور از واقعيت است و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مىكند (مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، بخش هفتم، صص 190 167.) آيا با وجود اين تفاوت آشكار مىتوان گفت زن و مرد بايد در تمام شئون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها مثل هم باشند؟ حتى در جوامعى كه شعار آنها مساوات و برابرى بين زن و مرد در تمام جهات است، در عمل غير آن ديده مىشود. مثلاً مديريت سياسى و نظامى بيشتر آنها در دست مردان است. واقعيت اين است كه جنس زن براى انجام وظايف متفاوتى با مرد آفريده شده و به همين دليل احساسات متفاوتى دارد. قانون آفرينش گرمى كانون خانواده و پرورش نسلها را بر عهده او گزارده به همين دليل سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است. در حالى كه وظايف خشن و سنگين اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده و سهم بيشترى از دورانديشى به او اختصاص يافته. بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پارهاى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گزارده شود و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مىطلبد بر عهده زنان. (مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، جلد 2، ص 164 ذيل آيه 228 سوره بقره.)
قرآن كريم با تصريح به واقعيت حقوقى زنان، عدالت در وضع قوانين را نيز گوشزد نموده است با اشاره به اين حقيقت كه لازمه اين عدالت عدم برابرى بين زنان و مردان در برخى حقوق است (تفسير نمونه، جلد 2، ص 157 و 156 ذيل آيه 228 سوره بقره.)
آنجا كه مىفرمايد: «و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم؛ و براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنهاست حقوق شايستهاى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است» (بقره (2)، آيه 228.)
در تفسير مجمع البيان آمده است(طبرسى، فضلبن حسن، تفسير مجمع البيان، جلد 3، ص 73؛ نگاه كنيد: تفسير نمونه، جلد 3، ص 362، ذيل آيه 32، سوره نساء.) : ام سلمه يكى از همسران پيامبر روزى به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: چرا مردان به جهاد مىروند و زنان جهاد نمىكنند و چرا براى ما نصف ميراث آنها مقرر شده اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنها به جهاد مىرفتيم و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم و همانند اين پرسشها را ديگر زنان نيز از پيامبر(ص) مطرح كرده بودند كه اين آيه نازل شد: «برترىهايى كه خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد (اين تفاوتهاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام اجتماع شما و طبق اصل عدالت است ولى با اين حال:) مردان و زنان هر كدام بهرهاى از كوششها و تلاشها و موقعيت خود دارند (و نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا درخواست كنيد و خداوند به هر چيز داناست.» (نساء (4)، آيه 32.)
همان طور كه در شأن نزول آمده است تفاوت سهم ارث مردان و زنان و ديگر تفاوتها براى جمعى به صورت يك سؤال در آمده بود آنها گويا توجه نداشتند كه اين تفاوت به خاطر آن است كه هزينه زندگى عموما بر دوش مردان است و ديگر تفاوتها نيز به جهت تفاوت از نظر آفرينش و جنسيت و صفات جسمى و روحى است كه همه آنها بر طبق عدالت و قانون الهى است و اگر غير آن مصلحت بود براى شما قرار داده مىشد بنابراين آرزوى تغيير آنها يك نوع مخالفت با مشيت پروردگار - كه عين حق و عدالت است - مىباشد. اما در عين حال اين آيه گوش زد مىكند كه نبايد اين تفاوت جنسيت سبب شود كه يكى از اين دو جنس حقوق ديگرى را پايمال كند لذا بلافاصله مىفرمايد «مردان و زنان هر كدام بهرهاى از كوششها و تلاشها و موقعيت خود دارند».
نكته مهم ديگرى كه بايد به آن توجه داشت: اهميت و اهتمام اسلام به حفظ حرمت زن و پاسداشت كرامت وى و تأكيد بر حفظ عفت و پاكدامنى اوست. و شايد يكى از فلسفههاى قوانينى كه اين گونه محدوديتها را براى بانوان قرار داده است در صدد توجه دادن آنان به جايگاه بلند و مرتبه والاى آنان در آئين الهى مىباشد و توجه دادن به كرامتى است كه خداوند به آنان بخشيده و فراهم آوردن ضمانتها و تعهدات كافى براى حفظ پاكى و پاكدامنى آنان مىباشد. (مقاله: شايستگى زنان براى عهدهدارى قضاوت، محمدى گيلانى، فصلنامه فقه اهل بيت، تابستان 1376، شماره 10، ص 114.)
قضاوت
اما از سوى ديگر، اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است مىبيند لذا هر دو را در يك صف قرار داده و با خطابهاى «يا ايها الناس» و «يا ايها الذين آمنوا» مخاطب ساخته برنامههاى تربيتى، اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است. و با آياتى مثل «من عمل صالحا من ذكر أو انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنه» (غافر (40)، آيه 40.)
وعده برخوردار شدن از سعادت كامل را به هر دو جنس داده و با آياتى مانند: «من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون»(نحل (16)، آيه 97.) مىگويد: هر كدام از زن و مرد مىتوانند به دنبال انجام برنامههاى اسلام و وظايف الهى به تكامل معنوى و مادى برسند و به حياتى طيب و پاكيزه كه سراسر سعادت نور است گام نهند.
در پايان براى آگاهى بيشتر و بهتر مطالعه كتاب ارزشمند «نظام حقوق زن در اسلام» اثر استاد شهيد مطهرى، به خصوص بخشهاى پنجم، ششم و هفتم را توصيه مىكنيم.
اما در رابطه با قضاوت زن قبل از پاسخ به اين سؤال مقدمه كوتاهى لازم است.
هر چند گرايشات افراطى به تساوى حقوقى زن و مرد از يك سو، ظلم تاريخى وارد بر زنان از سوى ديگر، ممكن است سخن گفتن از تفاوتهاى زن و مرد را با مشكل و قضاوت پيشينى منفى روبرو سازد، اما حقيقت آن است كه واقعيات عينى تابع احساسات و قضاوت انسان قرار ندارند و تفاوت زن و مرد هم از نظر جسمى و بدنى و هم از نظر روحى و عاطفى آن قدر روشن است كه انكار آن همچون انكار بديهيات است. البته واضح است كه سوء استفاده مردان از اين تفاوت طبيعى و ذاتى هرگز نمىتواند دليلى بر نفى و انكار اين تفاوتها باشد، بلكه برعكس فقط شناخت اين تفاوت است كه مىتوان به تنظيم روابط حقوقى عادلانه متناسب با اين واقعيات براى زن و مرد اقدام نمود. تفاوت زن و مرد - چه به صورت درست و چه به صورت نادرست - از ديرباز مورد توجه دانشمندان و فلاسفهاى همچون افلاطون و ارسطو بوده است و امروز نيز به گونهاى ديگر مورد توجه دانشمندان علوم فيزيولوژى، روانشناسى و جامعهشناسى قرار دارد. از ديدگاه اسلام اين تفاوت به هيچ وجه به اينكه مرد يا زن جنس برتر است و ديگرى جنس پايينتر و پستتر و ناقصتر مربوط نيست. قانون خلقت اين تفاوتها را براى اين به وجود آورده است كه پيوند خانوادگى زن و مرد را محكمتر كند و شالوده وحدت آنها را بهتر بريزد (با اين مقدمه به سراغ سؤالات مىرويم).
تصدى امر قضا به عنوان يك واجب كفايى، بيش از آنكه حق باشد تكليف است. لذا در برخى روايات با تعبير «ليس على المرئه» يعنى بر عهده زنان اين تكليف تحميل نشده است و تعبير «ليس للمرئه» نشده است.
آنچه مسلم است اين است كه زن، وظيفهاى براى تصدى امر قضا ندارد. اما سخن اين است كه آيا منصب قضا خاص مردان است؟ مشهور چنين معتقدند هر چند كسانى هم هستند كه مرد بودن را براى قاضى و قضاوت شرط نمىدانند. جداى از بحثهاى تخصصى و فقهى، توجه به اين نكته سودمند است كه هر چند هم قضا و هم برخى از امور اجرايى از قبيل وزارت هر دو از شاخهها و زيرمجموعههاى امامت و رهبرى هستند اما اين تفاوت اساسى بين آنها وجود دارد كه امور اجرايى به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت اشراف رهبرى بوده و دخالت و اعمال ولايت توسط رهبر در اين حوزه برابر اصل است، ولى مقام و منصب قضاوت، چنين نيست زيرا هر چند قاضى منصوب امام و رهبر است اما به لحاظ وظيفه قضايى مستقل است و به همين جهت اشراف بر او و دخالت در كار او خلاف اصل است. با توجه به اين تفاوت و با توجه به آنكه در قضاوت از هيجانات احساسى و عاطفى و بهرهمندى او از حزم و دورانديشى او را در صدور رأى صائب كمك مىكند اختصاص اين وظيفه به مردان و معافيت زنان از اين تكليف كاملاً توجيهپذير است زيرا قواعد اجتماعى و قوانين حقوقى بر حسب وضعيت غالب تدوين مىشوند از اين وجود تعداد زنانى فاضل و صاحب حزم و حاكم بر احساسات و عواطف خود، نمىتواند ناقض قانون فوق باشد. ولى در عين حال براساس دادههاى علم روان شناسى و نيز آنچه كه همه ما وجدانا در زندگى اجتماعى مشاهده مىكنيم زنان نوعا احساساتى تر هستند و اين امر نه تنها نقطه ضعف براى آنان نيست و نه تنها يك حسن؛ بلكه يك ضرورت زندگى براى آنان است تا از اين طريق در ايفاى نقش بى بديل و بى نظير پرورش و تربيت عاطفى فرزندان موفق باشند و چون احساساتى تر هستند بعد عقلانيت آنها تحت تأثير هيجانات، عواطف و احساسات قرار مىگيرد.
مسأله قاضى نبودن زن يكى از احكام بسيار حكيمانه اسلام در حمايت از زن است، زيرا قضاوت تنها نيازمند علم نيست، بلكه تناسب روانشناختى نيز نياز دارد. برخورد با انواع بزهكاران و صدور احكام خشن در برابر آنان هرگز با روحيات لطيف زن سازگارى ندارد. تجربه چند ساله اخير نشان داده است كه چند مورد استفاده از زنان در برنامههاى قضايى موجب ابتلاء برخى از آنان به بيمارىهاى شديد عصبى و روانى شده است. برخى از آنها پس از چند روزى، درخواست كنارهگيرى از اين كار نمودهاند. بنابراين كشاندن زن در اين صحنهها امتيازى براى زن نيست، بلكه انهدام و نابودى شخصيت او است. در اين ورطه سخن بسيار است، ليكن به جهت رعايت اختصار به همين مقدار بسنده مىشود.
امامت: امامت دو گونه است، يكى امامت ظاهرى، سياسى، اجتماعى و ديگرى امامت باطنى و معنوى. «واسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه؛ و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرد» روايت وارده از موسى بن جعفر(ع) در تفسير آيه شريفه، كه نعمت ظاهره را به امام ظاهر و نعمت باطنه را به امام باطن تفسير نموده است(ر.ك: طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ج 16، ص 252.)
آنچه در تاريخ ديده مىشود اين است كه «زن» امام ظاهرى و سياسى و اجتماعى نبوده است. اما آيا زنان به خاطر «زن بودن» نمىتوانند امام ظاهر و سياسى باشند؟ يا اينكه در شرايط سياسى و اجتماعى گذشته اين امر پذيرش اجتماعى نداشته است؟ به جد مىتوان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سياسى مناسب حيات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگيرى و هدايت حقيقى از باطن و مقام ولايت است. مطمئنا بانوان بزرگوارى داراى اين مقام بودهاند مانند: فاطمه زهرا(س) كه داراى مقام ولايت حقيقى و معنوى است.
کد سوال : 1513
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من مادر بزرگي دارم كه براي رضاي خدا خيلي به او ميرسم. اما پاداشي نميگيرم. من نه اهل دوستي و نه مهمانيهاي آن چناني هستم. اما از خدا ميخواهم كه فرد مناسب و مؤمني براي ازدواج با من پيدا شود. اما هر چقدر نيكي ميكنم فايده اي ندارد.
پاسخ : به نظر مىرسد شما بيش از حد نگران و مضطرب هستيد. سن شما در جامعه كنونى خيلى هم براى ازدواج دير نيست و برخى دختران در سنين حتى بالاتر از 30 سال ازدواج مىكنند؛ در نتيجه شما از حالا نبايد مأيوس باشيد. از طرفى شما امتيازهاى متعددى داريد (از قبيل: استعداد خوب، تحصيلات عاليه، ايمان و متانت و...) مسلما اين امتيازها موجب مىشود كه انشاءاللّه داراى همسرى خوب و مناسب گرديد. اينطور نيست كه همه دخترانداراى خواستگارهاى متعددِ چنين و چنانى باشند. خيلى از خانمهاى متأهل كه در زندگى خوشبخت هم هستند، مىگويند شوهر من اولين و آخرين خواستگار من بوده است. پس تعدد و كثرت خواستگار خيلى مهم نيست.
به خواستگارى رفتن دخترها نيز اگر با واسطه باشد (مخصوصا اگر آن واسطه به پسر نگويد كه دختر من را فرستاده است) اشكال ندارد.
لازم است بيشتر از اينها به خداوند اطمينان و حسن ظن و توكل داشته باشيد. مشكلترين كارها به اراده حقتعالى حل مىگردد. اگر ما به رحمت و مهربانى خداوند اعتقاد داشته باشيم و باورمان شود كه H}ان اللّه على كل شىء قدير{H و نيز باور كنيم كه خداوند بخيل نيست و خيرخواه بندگانش مىباشد و سختىهاى دنيا زودگذر و براى آزمايش آدميان و ساخته شدن آنان مىباشد و همواره به ياد او باشيم و...؛ ديگر هيچگاه مضطرب و نگراننخواهيم شد.
خداوند قول داده كه اگر اميد شما فقط به من باشد و تنها مرا بخوانيد، من دعاى شما را مستجاب مىكنم و كسى را كه به من توكل واقعى نمايد، كفايت و اداره نموده و مشكلاتش را رفع مىكنم. حال آيا واقعا با اين پشتوانه محكم و آرامبخش جاى هيچگونه نگرانى باقى خواهد ماند؟
همچنين نماز امام زمان(عج) براى اين منظور مجرّب مىباشد كه كيفيت آن در كتاب مفاتيحالجنان ذكر شده است.
فرموده ايد يكي از مشكلات اساسي من مسأله ازدواج است در اين باره نيز توجه شما را به نكاتي چند جلب مي كنيم. اولا", دغدغه ازدواج در سنين جواني براي دختران و پسران جوان امري طبيعي است زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي انسان است كه در دوره جواني اتفاق مي افتد جوان نيز در اين دوره علاوه بر مسأله ازدواج با مسائل مهم ديگر مانند ادامه تحصيلات , اشتغال , مسكن , مسائل سياسي درگير است.
اين مسأله در عين حال كه مهم است تمام فكر و وقت انسان را مشغول مي كند و مانند ابري تيره بر همه ابعاد زندگي سايه مي افكند و آن را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. اهميت اين مسأله نبايد موجب نگراني شديد جوان شود بگونه اي كه دچار افت تحصيلي , كاهش عملكرد(فكري , اجتماعي و تحصيلي) او شود يا حتي در بعضي مواقع از نظر رواني دچار مشكلات و بيماري گردد.
همانطور كه عرض شد مسأله ازدواج هم امري اساسي و مهم است و هم بايد انسان درباره آن بينديشد اما ازدواج همه زندگي نيست تا تمام فكر خود را به آن مشغول كند. افراط در هر امري به همان اندازه مضر است كه انسان نسبت به آن امر بي مبالات باشد اگر واقعا" اين مسائله برايتان مهم است - كه بايد باشد - به جاي بازي با افكار و توهمات منفي و كمي در اين زمينه مطالعه كنيد و بر آگاهي خود بيفزاييد تا هنگام انتخاب بتوانيد تصميم صحيحي داشته باشيد.
نكته ديگري كه درباره خواستگاري و قيافه ظاهري و مسائلي از اين قبيل بايد به آن توجه كنيد, وجود تفاوت هاي فردي در همه زمينه ها است . از جهات مختلف با هم تفاوت دارند گاهي اين تفاوتهاي فردي موجب نگراني بعضي افراد مي شود در حالي كه اگر انسان وجود اين تفاوتها را بپذيرد ديگر جاي نگراني نيست البته ممكن است افرادي كه بيشتر دنبال قيافه ظاهري هستند از ساير معيارهاي مهم ازدواج غافلند, بيشتر سراغ دختراني بروند كه ظاهري زيباتر دارند يا اين كه آرايش و - يا خداي نكرده - ولنگاري خودشان را بيشتر در معرض ديد ديگران قرار مي دهند. قطعا" شما چنين چيزهايي را دوست نداريد و به عنوان امري ارزشي به آن نگاه نمي كنيد بنابراين تعدد خواستگار دليل برتري ديگران نسبت به شما نيست.
اين كه افرادي كم تر به خواستگاري شما آمده اند, دليل وجود نقص شما نيست. آنچه مهم است طرز نگرش شما به اين مسائل است و اين كه شما آنها را چگونه ارزيابي كنيد. برخي از دختران وقتي خواستگاري براي دوست يا همسايشان مي آيد شروع به منفي بافي درباره خود مي كنند و شخصيت خود را تخريب مي كنند; حال آن كه ممكن است اين دختر را كسي در خيابان با اتوبوس ديده و چشمش گرفته باشد.
اين امر نبايد شما را نگران كند و گمان نكنيد شما را هيچ كس دوست ندارد و از اين بدتر گمان نكنيد كه خدا شما را دوست ندارد نه هرگز چنين نيست قرآن مي فرمايد: »چه بسا شما چيزي را دوست نداريد ولي خير شما در آن قرار دارد و چه بسا شما چيزي را دوست داريد ولي آن چيز براي شما شر است «.
از كجا معلوم كه بسياري از آن خواستگاران در واقع شر هستند و خداوند نمي خواهد شما به آن شر مبتلا شويد و خداوند شر را متوجه ديگراني مي كند كه خودشان دنبال بدي ها هستند حجاب را رعايت نمي كنند و با عرضه خود به ديگران جلب مشتري مي كنند بسياري از اين مشتريان و اصطلاح خواستگاراني كه با چشم چراني در كوچه خيابان , پارك , دانشگاه و اتوبوس به سراغ آنان مي آيند شر هستند و خداوند براي بندگان مؤمن عفيف و پاكدامن خود (مانند شما) افرادي متناسب با آنها را قرار داده است چنان كه مي فرمايد: »افراد پاكيزه را براي افراد پاكيزه قرار داديم و افراد خبيث براي افراد خبيث «.
در جاي ديگر مي فرمايد: »افراد مشرك را براي افراد مشرك , افراد زنا كار را براي افراد زناكار« خلاصه اين كه شما از كمي خواستگاران خود و خواستگاران زياد ديگران نگران نباشيد خداوند مي خواهد كفو و همتاي شما به خواستگاري شما بيايد البته اين به معناي آن نيست كه شما در انتخاب همسر تحقيق نكنيد و بي گدار به آب بزنيد.
نكنه ديگر اين كه شما هنوز سن بالايي نداريد الان در جامعه فعلي ما سن شما گر چه براي ازدواج مناسب است ولي دير نشده است معمولا" دختران تحصيل كرده، خواستگاران ويژه خودشان را دارند, به هرحال جاي هيچ نگراني نيست شما اعتقادات خود را نه تنها زير سؤال نبريد بلكه آنها را تقويت كنيد و هيچ تزلزلي به خود راه ندهيد متانت , عفت و پاكدامني خود را كماكان به خوبي حفظ كنيد كه با ارزش ترين متاع در پيشگاه الهي همين ارزشها است : A}»ان اكرمكم عندالله اتقكم «{A
همواره در زندگي به خداوند مهربان - كه از مادر به انسان مهربانتر است - اميدوار باشيد.
شخصيت خود را تخريب نكنيد و نسبت به خود منفي بافي نكنيد, بلكه بيشتر به جنبه هاي مثبت زندگي و شخصيت خود فكر كنيد هميشه اين فكر را به خود تلقين كنيد كه »من خوشبخت هستم و خوشبخت تر نيز خواهم شد خود را در تنهايي و انزوا قرار ندهيد و سعي كنيد در كارهاي خانه , دانشگاه و تمام كارهاي اجتماعي كه در خور شائن يك زن مسلمان است با حفظ حيا و پاكي , مشاركت كنيد.
سعي كنيد حتي براي مطالعه در جاي تنها قرار نگيريد به كتابخانه برويد و دوستان با نشاط و شاد و در عين حال عفيف و مؤمن داشته باشيد و با آنها معاشرت كنيد و نهايتا" تمام توكلتان به خداوند باشد.
کد سوال : 1514
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فارغ از تمامي جنبه هاي مهم و ارزشمند در وجود انسان . چه اقداماتي موجب ميگردد خداوند فرزندي زيباروي به آدمي اعطائ نمايد . به عبارت ديگر . چكار كنيم تا فرزنداني زيباروي داشته باشيم؟ ضمن پاسخ . در صورت وجود منابع .آنها را معرفي نماييد؟
پاسخ : به منظور برخوردار بودن از فرزند صالح، رعايت نكات زير توصيه مىگردد:
1- اولين قدم و شرط صالح و مصلح بودن والدين است. چرا كه به صورت خواسته يا ناخواسته فرزند از والدين خود تأثير مىپذيرد.
2- رعايت آداب اسلامى به هنگام آميزش.
شرح و توضيح آداب آميزش ر.ك: ازدواج در اسلام، رشيدپور - آيين همسردارى، ابراهيم امينى - ازدواج در اسلام، پاكنژاد
3- رعايت احكام شرعى خوراك و غذاى مصرفى در خانواده از قبل از آميزش همانند رعايت حلال و حرام بودن غذاى مصرفى، رعايت حقوق مالى ديگران در غذا و استفاده از مواد مجاز و مشروع.
4- خوردن سيب سرخ در زمان بارداري توصيه شده است.
ناگفته نماند زيبارويي بخش عمده آن به ويژگي هاي ژنتيكي پدر و مادر مربوط مي شود. و غلبه ژن هر كدام در هنگام انتقال به فرزند به طور مثال ژن موي بور و چشم زاغ غلبه دارد.
در اين مورد ر.ك: كودك، فلسفى - آيين تربيت، امينى - آنچه والدين و مربيان بايد بدانند، رضا فرهاديان
5- عدم ابتلاء والدين به بيمارىهاى ارثى و ژنتيكى كه بايد به هنگام انتخاب همسر مد نظر باشد و توجه به نژاد و نسل والدين به خصوص مادر.
6- رعايت اصول بهداشتى در دوران باردارى، شيرخوارگى و طفوليت و...
7- رعايت آداب شيردادن و غذاخوراندن توسط والدين و فرزندان در مقاطع مختلف سنى.
8- پرورش روحيه دينباورى و رعايت قوانين تعليم و تعلم و تربيت اخلاقى و دينى در مقاطع مختلف سنى (كه در هر مقطعى قوانين و شكل تعليم و تربيت متفاوت است).
9- جلوگيرى از بروز آسيبها و آفتها و اختلالهاى خانوادگى حتى مشاجرات ابتدايى و ساده.
10- رعايت شرايط انتخاب همسر ايدهآل. اين شرايط را مىتوان از كتب زير به دست آورد:
1- خانواده متعادل، شرفى
2- خانواده متعادل، صافى
3- انتخاب همسر، امينى
4- نظام حيات خانواده، بهشتى
5- ازدواج آسان، اشتهاردى
6- ازدواج مكتب انسانسازى، پاكنژاد
کد سوال : 1515
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : آيا طبق آيه 47 سوره 10مي توان گفت محمد(ص) خاتم ا لنبيين است نه خاتم ا لمرسلين؟
پاسخ : چون نبى اعم از رسول است و وقتى حضرت محمد(ص) خاتم النبين باشد قطعاً خاتم المرسلين نيز هست يعنى انبياء دو قسم اند انبياء مرسل، انبياء غير مرسل، پس وقتى بعد از حضرت رسول نبيى نيايد حتماً رسولى هم نخواهد آمد. توضيح بيشتر در مفهوم نبى و رسول نهفته است. اين دو واژه هر چند از نظر مفهومى متباينند؛ اما به لحاظ مصداقى بين آنها عموم و خصوص مطلق برقرار است؛ يعنى هر رسولى، نبى هم هست اولى چنين نيست كه همه انبياء رسول نيز باشند) بر اين اساس، اين سخن كه پس از پيامبر اسلام، هيچ نبىّاى نخواهد آمد، شامل رسول نيز مىشود. و لذا لازم ختم نبوت، ختم رسالت است. (چون نفى عام مستلزم نفى خاص است.) V}(معارف قرآن، استاد مصباح يزدى، ج 5، ص 181؛ خاتميت، شهيد مطهرى، ص 41){V .
کد سوال : 1516
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : طبق آيه152 در سوره4 بين رسولان خدا فرقي وجود ندارد پس چرا ما محمد را برتر از ديگر رسولان مي دانيم؟
پاسخ : در قرآن 2 نكته بيان شده است:
1. بين انبياء نبايد فرق بگذاريد، 215 بقره و 152 نساء 2. برخى انبياء بر برخى ديگر رجحان و فضيلت دارند V}(بقره 253){V.
از جمع اين آيات استفاده مىشود كه موضوع اول در اين جهت است كه همه فرستاده خدا و از سوى او هستند مىباشد ولى موضوع دوم در مقايسه بين آنان با يكديگر است توضيح بيشتر آن كه:
1. همه مفسران بر آنند كه تفسير آيات قرآن كريم نبايد به يك آيه بسنده كرد؛ بلكه بايد همه آيات قرآن كريم را - به ويژه آياتى كه درباره يك موضوع هستند - در كنار هم قرار داد، و پس از بررسى همه آنها و كنكاش در ارتباط آيهها به يكديگر يا عدم آن، اقدام به تفسير و برداشت كرد.
2. هر چند در اين آيه و آيات ديگرى از قرآن كريم، آمده است كه ميان رسولان فرقى نيست؛ اما در قرآن كريم، آياتى داريم كه بر برترى و فضيلت برخى انبياء بر بعضى ديگر به صراحت اشاره دارد. از جمله در آيه 253 سوره بقره آمده است: «بعضى از آن رسولان را بر بعض ديگر برترى داديم؛ برخى از آنان، خدا با او سخن ميگفت؛ و بعضى را در جايى برتر داد....»
اين تعبير به روشنى مىرساند كه همه پپامبران الهى با اين كه از نظر نبوت و رسالت، همانند بودند از جهت مقام يكسان نبودند.
3. ايمان به پيامبران و به رسميت آنان منافاتى با اين ندارد كه برخى را از بعضى ديگر برتر بدانيم؛ زيرا تفاوت در ميان آنان همانند تفاوت مأموريتهاى آنان قطعى است. منظور اين است كه در ميان پيامبران راستين، تفرقهاى از نظر ايمان و به رسميت شناختن در زمان خودشان نيندازيم.
ر.ك: 1. ترجمه تفسير الميزان / علامه طباطبايى، ترجمه، محمد باقر موسوى همدانى، ج 2، ص 470
2. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازى، ج 2 ص 254 و ج 4، ص 191.
کد سوال : 1517
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دختري 22ساله هستم معتقد به مسائل شرعي و اصول اعتقادي مي باشم و مدتي در نهاد نمايندگي مشغول به خدمت مي بودم و تا ديپلم تحصيل نكرده ام من در خانواده ام دچار مشكل شده ام كه من را از اهدافم دورمي كند . خانواه من خصوصا مادرم متاسفانه خيلي به فكر حرفهاي مردم است و مي ترسد ما كاري را انجام دهيم كه خوشايند حال مردم و دوستانش نباشد و در كل به حرف مردم خيلي اهميت مي دهد تا جايي كه در ازدواج من بخاطر حرف مردم به نحوي مانع از ازدواج من شد . . الان از من ميخواهد كه محل كارم را ترك نمايم چون اگر دوستانش و فاميل پرسند كه دخترت كجا كار مي كند نمي تواند پز دهد كه در اداره دولتي كار مند است لازم به توضيح است كه من دريک شركت نيمه خصوصي فعاليت دفتري و مالي انجام مي دهم محيطي دارد كه حداقل جاي پيشرفت را به من داده اند . استاد محترم اين مسائل نمونهاي از مشكلا من در طول اين 22 سال زندگي ام بودهاست كه من را مي تر ساند براي مراحل بعدي زندگي ام . لطفا من را در چگونه برخورد با اين مساله راهنمايي فر ماييد؟
پاسخ : خواهر محترم: آنچه بيان كرده ايد گر چه موجب دل آزردگي است و ما نيز از بروز اينگونه مسائل در خانواده ها بويژه بين فرزندان و والدين متأثر و متأسف مي شويم اما تا حدودي بروز اينگونه مسائل امري طبيعي است و شايد افراد ديگري هم در اين مشكل با شما همدرد باشند اينگونه مسائل علل متفاوتي مي تواند داشته باشد از جمله آنها مسائل چشم و هم چشمي كه خود شما به آن اشاره كرديد، با توجه به مسائل مادي و ظاهري و ريشه همه اين مسائل جهل است وقتي انسان شناخت كافي نسبت به مسائل واقعي و چيزهايي كه واقعا در خوشبختي و سعادت او نقش دارند، نداشته باشد طبعا يك سلسله مسائل حاشيه اي و غيرمهم را مهم تلقي مي كند و بر اساس آنها تصميم مي گيرد اما نكته اي كه قابل توجه است اينست كه بدون ترديد والدين به خوشبختي فرزندان خود فكر مي كنند و بدون ترديد يكي از دغدغه هاي آنها آينده فرزندانشان مي باشد بنابراين همه اين رفتارهايي كه از مادر شما سر مي زند ناشي از همان دلسوزي و علاقه اي است كه به شما و آينده شما دارد گر چه ممكن است در ارزيابي هاي خود به دلايل متعددي دچار اشتباه نيز بشود ولي دلسوزي او قطعي است.
بنابراين وظيفه شما بعنوان فرزند اينست كه اين دلسوزي ها را اولا بد تفسير نكنيد و ثانيا رابطه خود را با مادرتان صميمي تر و بهتر كنيد و از بي احترامي و جر و بحث با ايشان جدا خودداري كنيد زيرا نتيجه اين جر و بحث ها و بگو مگوها كم شدن محبت ها نسبت به يكديگر است و به عواطف مادري او همچنين عواطف فرزندي شما آسيب وارد مي كند و روابط شما روز بروز تيره مي شود و آن دلسوزي ها مادر تبديل به كينه و خصومت مي گردد و خطرناكتر از آن اينست كه چه بسا مادر به خاطر دل آزردگي از شما حتي به شما نفرين كند و اينجاست كه شما بيش از هر كس ديگري خسارت خواهيد ديد.
بنابراين به حكم عقل و همچنين بر اساس دستورات ديني وظيفه شما نسبت به مادرتان اينست كه در هر شرايطي احترام او را حفظ كنيد حتي اگر او به شما بي احترامي كرد شما مقابله به مثل نكنيد. هر چه مي توانيد با او همدلي، صحبت كنيد و در كارهاي منزل به او كمك نماييد تا رابطه عاطفي شما بهتر شود. اگر ايشان با شما رابطه عاطفي قوي داشته باشد و در عين حال به شما اعتماد نيز داشته باشد آنگاه بهتر مي توانيد او را قانع كنيد كه مادر، راه خوشبختي منحصر در آن چيزي كه شما مي گوييد نيست بلكه راه هاي ديگري نيز براي خوشبخت شدن هست و سعي كنيد كار خودتان را به نحو احسن براي او تشريح كنيد و از مزاياي آن براي او بگوييد تا كم كم قانع شود به او بگوييد كه شغل پيدا كردن در شرايط فعلي چقدر مشكل است و انشاء الله رابطه شما با يكديگر روز بروز صميمي تر شود.
اگر شما دعاي والدين ويژه مادر را همراه داشته باشيد آينده بسيار خوبي خواهيد داشت. اگر احساس مي كنيد حرفهاي خودتان اثر ندارد يا كم اثر است مي توانيد از واسطه استفاده كنيد يعني با فردي كه مورد اعتماد شما و خانواده شماست و در عين حال روي خانواده و بويژه مادرتان نفوذ دارد حرفها را از طريق او به مادرتان منتقل كنيد.
کد سوال : 1518
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا آيت الله سيستاني نظام ولائي حاکم بر ايران را قبول ندارد؟
پاسخ : 1. نظام ولايي ايران بر محور ولايت فقيه استوار است كه آيت الله سيستاني نيز مانند بسياري از فقهاي شيعه معتقد به ولايت فقيه مي باشند. معظم له در اين زمينه مي فرمايند: «ولايت فقيه در زمان غيبت در امور عامه ثابت مي شود، اموري كه نظام زندگي مردم متوقف بر تصدي فقيه عادل است، اگر مقبول نزد عامه مؤمنين باشد» V}(استفتاء از دفتر آيت الله سيستاني در قم){V بنابراين دليلي بر مخالفت و يا قبول نداشتن مباني نظري نظام اسلامي ايران از سوي ايشان وجود ندارد.
2. ممكن است ايشان برخي انتقادات بر عملكردهاي دولت و معضلاتي كه درجامعه ما وجود دارد، داشته باشند، ولي اين دليل قبول نداشتن نظام ولائي ايران توسط ايشان نمي شود؛ زيرا اولا، بسياري از علما و بزرگان طرفدار نظام ولايت فقيه و خصوصا مقام معظم رهبري بيشترين انتقادات را به عملكردها و معضلات دارند، ثانيا، همواره برخي معضلات و ناكارآمدي ها در همه حكومت ها حتي در حكومت پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) وجود داشته، آنچه كه در اين زمينه حائز اهميت است، صحت و سلامت اصل نظام و تلاش براي اصلاح معضلات است كه به حمد لله نظام اسلامي ايران شديدا به اين امر مهم، اهتمام دارد.
3. علاوه بر مباني نظري ايشان، بهترين دليل براي واقعيت نداشتن موضوع سؤال، اين است كه آيت الله سيستاني در ديدارهاي زيادي كه روحانيون و بزرگان حوزه ها با ايشان داشته اند هميشه تأكيد بر اصلاح معضلات و تلاش براي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي ايران و دستاوردهاي آن داشته اند.
کد سوال : 1519
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من26 ساله مهندس, كارمند و فرزند اول خانواده هستم. 7 ماه است كه به عقد مردي در آمده ام كه 33 ساله تكنسين و كارمند (شاغل در اصفهان) و فرزند آخر خانواده است. البته ايشان 2 سال قبل هم به خواستگاري من آمده بود. ضمنا همشهري و از نظري خانوادگي مشكلي نداريم. متاسفانه بدليل فشارهاي خانواده و جامعه تن به ازدواج دادم. و به او در مورد نحوه پوشش و نماز خواندن و ارتباطاتم دروغ گفتم و بدبختانه او متوجه اين مسئله شد. ضمنا بسيار حساس، دهن بين، عصبي و بدزبان است و با مادر و خواهر خود هم اينگونه برخورد مي كند. كلا تعادل روحي ندارد 2 بار تحصيل و يكبار كارش را رها كرده. ولي در عين حال مي دانم كه دوستم دارد و پسر پاكي است. باور كنيد من تمام سعي خود را براي جلب رضايت و آرام كردن او بكار مي برم ولي او نه تنها از من كه از زمين و زمان بهانه ميگيرد. سر همه چي... با توجه به طولاني شدن مدت عقد (بدليل طي مراحل انتقالي من به اصفهان) خيلي مشكل داريم. باور كنيد از موبايل و دعواهاي تلفني متنفر و خسته شده ام. آيا ادامه رابطه با او صحيح است؟ آيا بايد تصميم اساسي بگيرم؟ وگرنه چكار كنم كه او مرا بعنوان دوست خود قبول كند و بپذيرد؟ همچنين او ناتواني جنسي دارد خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : خواهر گرامي! از اينكه با ما تماس گرفتيد و مشكل خودتان را مطرح كرده ايد خرسنديم. هر چند ممكن است با اندكي اكراه تن به ازدواج داده ايد ولي بحمد لله و طبق اظهار نظر خودتان، همسرتان شما را دوست دارد و شما نيز به وي علاقه مند هستيد.
طبيعي است كه در ابتداي ازدواج بخاطر اينكه هنوز نتوانسته ايد به خوبي از ذوق و سليقه و آداب و رسوم شخصي و خانوادگي همديگر اطلاع پيدا كنيد. دچار برخي تنش ها شده ايد ولي اگر اندكي تحمل كنيد و دوران عقد به اتمام برسد و زندگي مشترك را آغاز كنيد به نظر مي رسد بسياري از آن كدورت ها از بين خواهد رفت زيرا علاقه دو طرفه كه ريشه حل تمام مشكلات هست، بين شما وجود دارد «و ز محبت خارها گل مي شود» طولاني شدن دوران عقد نيز ممكن است به برخي مشكلات دامن بزند كه اميد است با حل مشكل انتقال هر چه سريع تر زمينه هاي تشكيل زندگي مشترك فراهم شود.
ولي رمز موفقيت تان در اعتماد به طرف مقابل، حفظ زبان، گذشت و داشتن صداقت و حسن نيت و اميد به حل مشكل است.
چه بسا سرآغاز برخي مشكلات، برخوردهاي اوليه خودتان باشد كه در نامه مرقوم داشته ايد ولي مي توان با كمي تدبير و اندكي تواضع و كوتاه آمدن در گفت و گوها و جر و بحث هاي دو طرفه صلح و صفا و صميمت را در روابط تان حكم فرما كنيد. بنابراين انتظاراتتان را كاهش دهيد و ادب و احترام همسرتان را نيز بيش از گذشته حفظ كنيد و به اميد حل مشكل و ايجاد روابط صميمانه و دوستان گام به جلو برداريد و از همين الان تصميم بگيريد هرگز در برابر او بلند صحبت نكنيد و اگر او هم تندي كرد، شما آرام سخن بگوئيد. و در اولين فرصت هديه اي تهيه كنيد و به او تقديم كنيد و به وي بگوئيد از امرزو به بعد مي خواهيم آرام صحبت كنيم و به عنوان دو دوست در كنار همديگر قرار گرفته و پايه زندگي مشترك با صفاي خود را پي ريزي كنيم و اين را با تمام غروري كه داريد بشكنيد و به وي بگوئيد هر چند تا كنون به شما تندي كرده و يا پرخاشگرانه با همديگر صحبت مي كرديد و اين امر شدني است، مطمئنا او نيز در مقابل تواضع و فروتني شما، متواضع خواهد شد.
ناتواني جنسي وي نيز با مراجعه به پزشكان متخصص چه بسا قابل حل باشد و شايد هم كم تواني جنسي باشد و شما آن را ناتواني جنسي معرفي كرده ايد. به هر حال اطلاعات بيشتري در اين زمينه لازم است. زيرا اين مسأله نيازمند مشورت و گفتگوي بيشتري است. آيا قابل درمان هست يا نه؟ شما چقدر به اين مسأله اهميت مي دهيد؟ حساسيت خانواده شما نسبت به اين موضوع چقدر است؟ همسرتان چه نگرشي به اين موضوع دارد و ... سؤالات ديگري كه بايد روشن باشد تا بتوان در اين باره اظهار نظر كرد.
به هر حال براي اينكه نكات و مطالب بيشتري درباره روابط تان با همسرتان خدمتتان ارائه كنيم توجهتان را به 40 نكته اي كه ضميمه نامه مي شود جلب مي كنيم اميد است با مطالعه و به كار بستن آن نكات، زندگي تان تحولي پيدا كند و با دوستي و صميميت بيشتري ادامه دهيد. ضمنا گر خواستيد مي توانيد در مكاتبات بعدي ما را در جريان بگذاريد.
40 نكته براى شما و همه زوجهاى دانشجو!
چرا ازدواجها و پيوندها به جدايى مىانجامد؟
چرا پيوندهاى عاشقانه بعد از ازدواج گسسته مىشود و فرو مىپاشد؟
چرا بعضى از زوجها با يكديگر همدلى و همفكرى دارند و برخى ندارند؟
چرا زنان و شوهرانى كه باهم تفاهم دارند، پس از مدتى به عدم تفاهم مىرسند؟
چگونه مىشود زنان و شوهرانى كه مدعى بودند نمىتوانند با يكديگر زندگى كنند، پس از چندى توانستهاند به خوبى با هم زندگى كنند؟
چرا اكثر روانشناسان راه اصلى حل و فصل مسائل زناشويى را رسيدن به تفاهم و برقرارى ارتباط انسانى ذكر مىكنند و از سويى، برخى از مردم راه اصلى حل و فصل مسائل زناشويى را عشق ورزيدن ذكر كردهاند؟ حال آن كه بايد دانست عشق شرط لازم است، اما به تنهايى كافى نيست. خواهشمندم راهنمايىام كنيد!
دوست عزيز 40 نكته زير مىتواند پاسخى براى شما و همه زوجهاى جوان و نيز كسانى كه در مرحله تصميمگيرى براى ازدواج يا در آستانه ازدواج قرار دارند، مفيد و مؤثر باشد:
1 . با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى، چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسههاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد .
2 . با همدلى، همفكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد .
3 . هر يك از زوجين ديگرى را نزديكترين و محرمترين فرد بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند .
4 . با يادگيرى مهارتهاى ارتباطى نظير فعالانه به حرفهاى يكديگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقايد يكديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشيد .
5 . بكوشيد، باايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده به ويژه زن و شوهر مسؤوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند .
P}تا كه از جانب معشوق نباشد كششى{E}كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد {P
6 . هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش كردن يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مساله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد .
7 . براى رسيدن به ا منيت روانى وعاطفى در روابط زناشويى داشتن صداقت، پذيرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد .
8 . در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى مخرب و پيشرونده تبديل نشود .
9 . به هر طريق ممكن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تاييد قرار دهيد; به گونهاى كه همسرتان بفهمد برايش ارزش قائل هستيد .
10 . تشويق و تاييد و بيان نكات مثبتبه طور آشكار يا در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد .
11 . براى خصوصيات و نيازمندىهاى يكديگر ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدامها و تصميمگيرىها به افكار و خواستههاى همسرتان توجه كنيد .
12 . اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، سادهترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمتآميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد .
13 . خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهيد . خشونت را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازيد .
14 . بكوشيد در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بين خود و همسرتان، به جاى هر گونه پيشداورى يا مشاهده اشكالات و ضعفها نقاط مثبت و قوت را ببينيد; به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان به نيمه پر آن توجه كنيد .
15 . سعى كنيد در برنامه ريزى براى فعاليتهاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن به مشورت كردن با يكديگر بپردازيد و از يك جانبه نگرى بپرهيزيد .
16 . در هر فرصتى كه پيش مىآيد، با همسر و اعضاى خانوادهتان ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد . شايان ذكر است زنها از صحبت كردن با همسرشان بيشتر لذت مىبرند . بنابراين، مردان بايد فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند .
17 . اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى نمىتواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد .
18 . هر از چند گاهى زوجين در فضايى محرمانه، محبتآميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر بپرسند، چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟
19 . هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسؤوليتخود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آوريد .
20 . در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهيد .
21 . از داشتن نگرشهاى آرمان گرايانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشويى و نيز انتظارات غير واقع بينانه اجتناب كنيد .
22 . ارتباط زوجين بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغير واقع بينانه دور باشد . اگر موضوع و مسالهاى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد .
23 . هر يك از زوجين بايد زمينههاى بروز سوء تفاهمها و سوء ظنها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مىشود، خوددارى كند .
24 . هر يك از زوجين بايد بكوشد با روانشناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن يا مرد به چه امورى بها مىدهد و نظام ارزشىاش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مىدهد و مردان مىخواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مىدانند .
25 . زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنهآميز و دو پهلو جدا پرهيز كنند .
26 . از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر كه موجب افزايش مقاومتهاى روانى در طرف مقابل است، جدا بايد پرهيز شود .
27 . در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هايى كه در اختيار داريد بينديشيد نه به امورى كه در اختيار نداريد .
28 . از خطاهاى يكديگر سريعا بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد .
29 . بايادآورى برخى ايام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديههايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل) به طور نمادين يا سمبليك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنيد .
30 . خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه داريد از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد .
31 . در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرتهاى خانوادگى با زوجهاى ديگر دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد .
32 . از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مىانجامد، پرهيز كنيد .
33 . خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزاندن، آشنايان، والدين يكديگر و . . . بازگو نكنيد .
34 . هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگر مقايسه نكنيد .
35 . از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيشتر سازيد .
36 . از تصميمهاى نادرست و غير منطقى و كلىگويىهاى منفى و شكلگيرى افكار منفى درباره همسرتان شديدا پرهيز كنيد .
37 . حتىالمقدور به قولهايى كه به همسرتان دادهايد عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد .
38 . از نسبت دادن القاب و زدن برچسبهاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كلهشق، يك دنده، لجباز و خودخواه به يكديگر پرهيز كنيد .
39 . در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر شدت مىيابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درونريز به ويژه غده تيروئيد وجود دارد، در نخستين فرصتبه پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تيروئيد مطمئن شويد .
40 . براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقتبگذاريد، احساس مسؤوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه كنيد . V}(مجله پرسمان، شماره 9، خرداد 82){V
کد سوال : 1520
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا بهتر نبود كه از ابتدا وظايف شوراي نگهبان مشخص شودتااين اشكالات مطرح نشود زيرا دست شوراي نگهبان بسيار باز است واين سبب خرده گيري افراد سود جو وبي اطلاع مي شود ؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال گفتني است:
اولاً، وظايف و اختيارات شوراى نگهبان در قانون اساسى مشخص مىباشد كه عبارتند از:
1. نظارت بر قوانين و مقررات، به منظور پاسدارى از احكام اسلامى و قانون اساسى به موجب اصول، 4 و 91 و 93 و 94 و 95 و 96 و 97 قانون اساسى.
2. تفسير قانون اساسى بر اساس اصل 98 قانون اساسى.
3. نظارت بر داوطلبى، انتخابات و همه پرسى، بر اساس اصل 99 قانون اساسى، و اصولى نظير اصل 110 و 118 بر اساس اين اصول شوراى نگهبان به انجام وظايف و اختيارات قانونى خود پرداخته و هيچ گونه عملكرد و اختيار فراقانونى ندارد
ثانياً: آنچه موجب شده است عدهاى از افراد جامعه درباره عملكرد شوراى نگهبان دچار ابهام شوند، جوسازيهاى برخى گروههاى سياسى پيرامون نظارت استصوابى شوراى نگهبان در تأييد صلاحيت كانديدها است كه اين موضوع با بررسى فلسفه وجودى نظارت بر داوطلبان كه اصل 99 قانون اساسى آرا را به شوراى نگهبان سپرده است و - هر گونه برداشتى غير از نظارت استصوابى، باعث لغو و بى معنا بودن چنين نظارتى از سوى قانونگذار در اصل مذكور مىشود - قابل حل است خصوصاً با توجه به اينكه طبق اصل 98 قانون اساسى تفسير اصول قانون اساسى بر عهده شوراى نگهبان بوده و بعلاوه ادله منطقى و مستندات قانونى متعدد چنين نظارتى را از وظايف مهم شوراى نگهبان به حساب مىآورد. كه از جمله اين دلايل صيانت از آراء مردم و جلوگيرى از ورود افراد ناشايست، و مخالف نظام اسلامى به درون بدنى، نظام و دستگاه مهم قانونگذارى كشور مىباشد.
ثالثاً: در جهت تبيين اين قبيل اشكالات و ابهامات، پاسخهاى منطقى و مستند زيادى به صورت كتاب، مقاله و... عرضه و در دسترسى همگان مىباشد و بعلاوه صدا و سيما با برگزارى نشست هايى كه با حضور انديشمندان حقوقدانان و اعضاى شوراى نگهبان داشته، به زدودن اين ابهامات كمك كرده است.
برخى از اين منابع عبارتند از:
1. بررسى فقهى - حقوق شوراى نگهبان، به فرج الله هدايت نيا، مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380.
2. حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، مرتضى مرندى، نشر معارف، 1382.
3. نظارت و نهادهاى نظارتى، محسن ملك افضلى اردكانى، نشر سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1382.
4. نظارت استصوابى، عباس نيكزاد، نشر دفتر انقلاب و بازرسى انتخابات استان قم، 1380.
رابعاً: متأسفانه افراد سودجود، به هيچ معيار و قانونى پاى بند نيستند و براى دستيابى به اهداف نامشروع خود از شبهه آفرينى و ايجاد ابهام حتى در مورد واضحترين اصول قانون اساسى هيچ گونى ابايى ندارند.
از اين رو نمىتوان وجود ابهامات را دليل بر مشخص نبودن موضوعى در قانون و امثال آن دانست .