درست یک هفته پیش ، پنج شنبه شب یه اتفاقی برای اولین بار برام افتاد که حیفم اومد براتون
نگم ... یه تجربه جدید ، یه شب نجومی ، یه شب رصدی ...
جاتون خالی ... بعد از این که به خاطر دانشگاه نتونستم کلاس های نجوم تبیان رو ادامه بدم ،
با شنیدن خبر ثبت نام کلاس نجوم در دانشگاه واقعا من رو خوشحال کرد .... تازه مدرک هم
میدادند ... هر چند که فکر نمی کنم کسی به خاطر مدرک بخواد بره دنبال نجوم .... خلاصه
کلاس هامون شروع شد و ما تقریبا با بیش تر مباحث نجومی آشنا شدیم ... اون هم به طور
فشرده و در عرض پنج هفته .... استاد کلاس آقای دکتر محمد رضا نوروزی بودن – اتفاقا آقای
گمینی رو هم می شناختند و به ایشون هم سلام رسوند و کلی هم تعریف کردند – ما توی این
کلاس با اکثر مباحث نجومی – شاید 70 درصد کتاب نجوم دینامیکی و البته مباحثی خارج از اون
کتاب مثل اختر فیزیک و نجوم کروی – آشنا شدیم .... اما چیزی که اغلب ما رو به حضور در این
کلاس ترغیب می کرد این بود که قرار بود بریم شب رصدی ... حتی خیلی از بچه ها فقط به
خاطر شب رصدی می اومدن کلاس ...
خلاصه ... پنج شنبه شب گذشته در حالی که فقط یک جلسه از کلاس نجوم باقی مونده بود ،
اتوبوس هامون به مقصد شب نجومی حرکت کردند ... اول روستای کهک که به قول استاد شبش
واقعا قشنگه برای رصد انتخاب شد ... اما به خاطر هوای ابری ای که اون شب برای کهک پیش
بینی شده بود مقصدمون عوض شد و رفتیم سمت نیاسر کاشان .... شهری که به خاطر داشتن
آبشار زیباش معروفه ... حدود ساعت 8 شب رسیدیم و بعد از یه استراحت خیییییییییییلی
کوتاه رفتیم سراغ کار رصدی .. حیاط مدرسه ای که ما اونجا بودیم در تاریکی مطلق فرورفته بود
و اطراف به زحمت دیده میشد ... یه نقشه آسمون هم داشتیم که به ما تازه کارا کمک میکرد
یکمی از آسمون سردربیاریم ....
با پیدا کردن صورت فلکی ذات الکرسی کارمون رو شروع کردیم و ستاره قطبی رو دیدیم ...
رسیدیم به خوشه ستاره ای ایکس و هاش ... بعد خوشه پروین رو دیدیم و رسیدیم به
صورت فلکی برساوش ... یه چیزی شبیه به یه چتر نیمه باز که خیییلی قشنگ بود ...
صورت فلکی ثور صورت فلکی بعدی ما بود که درخشانترین ستاره ش دوران نام داشت .. ثور رو
هم رد کردیم و رسیدیم به صورت فلکی ارابه ران ... 5 تا ستاره که پرنورترینشون بزبان بود و 4
تای دیگه بزغاله هاش بودن ... نام دیگه این ستاره پرنور عیوق بود ... اما صورت فلکی جالب
بعدی که کم کم داشت طلوع می کرد جبار یا شکارچی آسمون بود ... یه شکارچی که سر و
کتف و دست و کمان و سگ و گرز و شمشیر داشت ... اما چیزی که باعث میشد به راحتی در
آسمون پیدا بشه سه ستاره ی پرنوری بود که با هم هم خط شده بودند و هیچ جای دیگه
آسمون همچین همخطی ای دیده نمیشد ...
محلی که ایستاده بودیم رو تغییر دادیم و رفتیم از یه سمت دیگه به اسمون نگاه کنیم یعنی
سمت چپ ذات الکرسی ... اولین صورت فلکی ای که دیدیم دجاجه بود ... صورت فلکی ای
شبیه به صلیب ... بعد فرس اعظم یا اسب بزرگ و کنارش صورت فلکی آندرومدا یا امراة
السلسلة که سوار فرس اعظم شده ( افسانه آندرومدا خیییلی قشنگه ) ... کنارش حوت رو
دیدیم .... در ادامه صورت فلکی های دیگه ای که دیدیم نهنگ ، قیفاووس و ... بودند و تقریبا
آخرینشون که آخرای شب و نزدیکی های صبح بالا اومد دب اکبر بود ...
در این سفر با طرز کار چند تا از پرکاربردترین تلسکوپ ها آشنا شدیم و به راحتی ازشون
استفاده کردیم ... تجربه جدیدی که خیییلی چیزها رو بهمون نشون داد ...
دیدن یکی از نزدیکترین کهکشان ها به منظومه شمسی یعنی آندرومدا هم یکی دیگه از
بخش های جذاب اون شب بود ...
اما یکی از بهترین لحظه هایی که من اون شب تجربه کردم ، دیدن یکی از سیاره های زیبای
منظومه شمسی بود .... همون سیاره ای که حلقه های زیبای اطرافش اون رو از بقیه
سیاره ها متمایز کرده ... درسته ... زحل .... واقعا زیبا و با شکوه بود ... من که هنوز زحل
جلوی چشمامه ... صحنه ای باشکوه و فراموش نشدنی ...
یکی دیگه از بخش های جالبی که من از اول شب به استاد گفتم ( گیر دادم ) که برامون انجام
بدن ، عکاسی بود ..... این عکاسی فضایی هم واقعا کار جذابیه هاااا ... من صورت فلکی جبار
رو برای عکاسی انتخاب کردم و تا حدودی با طرز کار یه دوربین نجومی هم آشنا شدم ... اما
صحنه ای که یکی از همکاران استاد برامون شکار کرد ، صحنه حرکت مریخ بود ... ایشون این
کار رو هر ده دقیقه یکبار تکرار میکرد و چون میشد عکس ها رو در دوربین پشت سر هم دید به
زاحتی جابجایی مریخ قابل مشاهده بود ...
آخرین صحنه اون شب که دیگه صبح شده بود دیدن لحظه زیبای طلوع خورشید بود ....
******
اول که وارد حیاط مدرسه شدیم منبه دوستم گفتم چه قدر ستاره ... چه قدر آسمون این جا
قشنگه ...
اما فقط چند ساعت بعد کاملا آسمون رو در دستام احساس می کردم یعنی یه جورایی
احساس می کردم که آسمون رو مثل کف دستم میشناسم ... واقعا قرار گرفتن ستاره ها در
آسمون نظم خاصی رو دنبال می کنه که اگه فقط کمی بهش توجه کنیم با صحنه ای فوق العاده
قشنگ و زیبا روبرو میشیم ... آسمون هم برای خودش یه نقشه داره ... و اون شب من به یه
چیزهای دیگه ای هم پی بردم ...
اون شب واقعا شب خاطره انگیزی برای من بود که تونستم خیییییییلی چیزهای جدید یاد
بگیرم ...
توضیحات تند و جذاب استاد هم در کنار آسمون زیبا مزید بر علت شده بود تا علاقه م به
نجوم چندیییییییییین برابر بشه ...
آشنایی با نرم افزار و کتاب های خوبی درباره نجوم هم واقعا شیرین بود
آخر سر من امیدوارم که قسمت همه تون بشه و حداقل برای یکبار هم که شده آسمون شب
رو رصد بکنید ... تجربه ای شیرین که خاطره ش تا مدت ها براتون باقی می مونه ...
هر چند نتونستم تمام اون چیزایی رو که اون شب دیدیم رو براتون توصیف کنم اما بازم میگم
حتما به فکر یه سفر نجومی باشید ... ( به قول استاد یه پنج شنبه جمعه فرصت خوبیه که ... )
بعد هم نتیجه ای که اکثر ما گرفتیم این بود که حتما اول برید یه شب رصدی و بعد کار نجومی
تون رو شروع کنید ...
از اون شب علاقه ام به نجوم چندین برابر شد ... امیدوارم شما هم همیچین شبی رو تجربه کنید ..
وااااااای ... شنبه امتحان داریم ... برام دعا کنید ...