کد سوال : 1491
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مي خواهم اسلام را بشناسم. كتاب هاي راجع به اسلام زيادند و شايد بعضي معرف اسلام ناب نباشند. من فرصتي ندارم. بايد هر چه زودتر چند كتاب مهم و اصلي را بخوانم ولي نمي دانم چه كتابي و از چه نويسنده اي! خواهشمندم شما پاسخم را بدهيد كسي تا به حال جواب درستي به من نداده. تقاضا دارم تنها اسم چند كتاب مهم و اصلي را كه اسلام ناب را معرفي كرده است را برايم مرقوم بفرماييد؟.
پاسخ : براى بررسى تحقيقى پيرامون اسلام ناب و شناخت آن مي توان کتابهاي متعددي را معرفي کرد که ما آنها را در چند زمينه زير دسته بندي مي کنيم:
1- بررسى تاريخى: وضعيت جهان در عصر بعثت چگونگى رشد اسلام؛ شبهات دشمنان دين در اين زمينه و پاسخ آنها. در اين زمينه به كتابهاى زير مراجعه فرماييد.
فروغ ابديت، استاد جعفر سبحانى ؛ دفتر تبليغات حوزه علميه قم
جهان در عصر بعثت، شهيد باهنر
تاريخ تحليلى اسلام، دكتر سيد جعفر شهيدى
تاريخ تحليلي اسلام، رسول جعفريان
تاريخ اسلام، سيد هاشم رسولي محلاتي
تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي و ابوالقاسم گرجي
2- بررسى اعتقادى: در اين زمينه مبانى اعتقادى اسلام نبوت خاصه و جهان بينى اسلامى در تمام ابعادش قابل تحقيق و پژوهش است. رجوع كنيد به:
سرى جهان بينى توحيدى شهيد مطهرى ج 1 - 6؛ انتشارات صدرا [يکي از بهترين منابع مطالعه در زمينه آشنايي با اسلام است. در حقيقت کتابهاي استاد مطهري بهترين منبع براي مطالعه اسلام است.]
- آموزش عقايد و دستورهاى دينى علامه طباطبايى بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامى
- آموزش عقايد 3 - 1 آيتاللّه مصباح يزدى سازمان تبليغات اسلامى
سلسله درسهاى معارف قرآن (جهانشناسى، انسانشناسى، راهشناسى و راهنماشناسى) محمد تقى مصباح يزدى
در خصوص مسائل مربوط به شيعه رجوع كنيد به:
امامت و رهبرى استاد شهيد مطهرى
- شيعه در اسلام علامه طباطبايى دفتر انتشارات اسلامي
- معنويت تشيع ، علامه طباطبايي
رهبرى امام على(ع) در قرآن (ترجمه المراجعات) ترجمه سيد محمود سياهپوش
شيعه و تهمتهاى ناروا علامه سيد جواد شرى (چاپ و ترجمه آستان قدس رضوى)
آن گاه هدايت شدم تيجانى سماوى ترجمه سيد جواد مهرى
3 - آشنايي با قرآن که اولين منبع و در حقيقت مهمترين منبع شناخت اسلام است:
- تفسير نمونه آيت الله مکارم شيرازي يا خلاصه آن که در چهار جلد منتشر شده است. ناشر دارا الکتب الاسلاميه تهران است.
- تفسير نور محسن قرائتي
4- بررسى اخلاقى و تربيتى:
چهل حديث، امام خمينى
آداب الصلوة، امام خمينى
نقطههاى آغاز در اخلاق عملى محمدرضا مهدوى كنى
همچنين براى آشنايى با اديان ديگر کتابهاي زير را مطالعه فرماييد:
1- درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت محمدرضا زيبايىنژاد معاونت امور اساتيد و معارف اسلامى
2- پسر خدا در عهدين و قرآن عبدالرحيم سليمانى اردستانى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى
3- كلام مسيحى توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب
4- تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز جان ناس، ترجمه: علىاصغر حكمت، انتشارات پيروز
اما روش مطالعه به اين شرح پيشنهاد مي شود: ابتداء از کتابهاي اعتقادي به ويژه کتابهاي استاد مطهري شروع کنيد. در مرحله دوم به بررسي تاريخي بپردازيد. به موازات آن مطالعه تفاسير نيز مناسب است. در مرحله بعدي مطالعه کتابهاي اخلاقي و تربيتي توصيه مي شود. براي مطالعه تطبيقي نيز خواندن کتابهايي که در معرفي مسيحيت معرفي شد؛ توصيه مي شود.
کد سوال : 1492
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من و دختر خانمي در دانشكده آشنا شديم از راه درست.بعد از مدتي متوجه شديم علاقه دو طرفه اي بين ما هست و با توجه به روحيات و اخلاق به شدت شبيه هم تصميم به ازدواج گرفتيم.ولي خانواده دختر از نظر اعتقادات كمي ضعيف است و خانواده آقا قوي.ولي خود خانم دوست دارد قوي باشد.با مخالفت خانواده آقا چه ميتوان كرد؟
پاسخ : در انتخاب همسر كفويت و هم شأن بودن زن و شوهر، عامل مهمى در ايجاد تفاهم است. يكى از عناصر كفويت، تناسب پسر و دختر و نيز خانوادههاى آنها از نظر موقعيت فرهنگى و مذهبى است. معمولاً خانوادههاى مذهبى و متدين دوست ندارند با خانواده هايى كه از نظر مذهبى ضعيف اند، وصلت كنند و اين يك امر طبيعى است. دليل آن هم اين است كه معتقدند دختر يا پسرى كه در خانواده غيرمذهبى رشد كرده است به ندرت مىتواند فرد مذهبى و پايبند به ارزشهاى دينى باشد. در اينجا تذكر چند نكته مهم ضرورى است:
1. در انتخاب همسر بايد توجه دقيقى به ويژگيهاى اخلاقى و باورهاى دينى او شود. گر چه شما به اين نتيجه رسيدهايد كه آن دختر مىتواند همسر مناسبى برايتان باشد و به دليل علاقهاى كه به اين وصلت داريد، به همين مقدار كه او دوست دارد ايمان قويترى داشه باشد اكتفا كردهايد، ولى به نظر ما چون مسئله ايمان و باورهاى دينى تأثير عمدهاى در زندگى و آينده شما و فرزندانتان دارد، خصوصاً اينكه خانواده تان نيز چنين ديدگاهى دارد، لازم است تحقيق بيشترى كنيد و از وجود ملاكهايى چون ايمان و اخلاق اسلامى مطمئنتر شويد.
2. در ازدواج، گر چه نقش اصلى مربوط به زن و شوهر مىشود، ولى توافق خانوادهها هم بسيار مهم است و زن و شوهر هرگز نمىتوانند على رغم ميل والدين با هم زندگى سالم و بى دردسرى داشته باشند.
3. در برگزارى مراسم ازدواج و جشن عروسى توافق خانوادهها بسيار مهم است چه بسا خانواده شما تصميم بگيرد مراسم را از نظر اسلامى به شدت كنترل كند ولى خانواده دختر چنين التزامى را نپذيرد و همين سبب اختلاف و ناراحتى و كدورت شود كه نتيجه آن در زندگى شما بى تأثير نيست.
حال با توجه به نكات فوق، اگر تصميم جدى براى ازدواج داريد، بايد قبل از آن تكليف اين سه نكته را كاملاً روشن كنيد، خصوصاً در مورد نكته سوم با آن دختر خانم يا خانوادهاش گفتگو كنيد و مسئله را در ميان بگذاريد.
البته توقع نداشته باشيد كه خانواده او براى انجام اين وصلت خود را مذهبىتر كنند ولى اين توقع را مىتوان داشت كه آن دختر مذهبىتر شود، يعنى هم از نظر قلبى و اعتقادى و هم از نظر ظاهرى مثل توجه به حجاب و عبادات دينى تغيير كند و وضعيت بهترى پيدا كند تا مورد محبت و علاقه خانواده شما قرار گيرد و آنها راضى به اين وصلت شوند.
به نظر ما شما اگر بتوانيد اين دو مسأله، يعنى مذهبىتر شدن دختر و نيز انجام مراسم ازدواج در چهارچوب شرعى را تضمين كنيد، گام بلندى در توافق خانواده خود برداشتهايد، علاوه بر اينكه با اين دو كار صداقت دختر نيز برايتان به اثبات رسيده است.
کد سوال : 1493
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من از دختري خوشم مي آمد اما با هم كه حرف زديم يديم بر خلاف آنچه مي ديديم و با اينكه مذهبي هستم اما از جهات مختلفي فرق داريم از طرفي دوست خانوادگي استيم و چون فرزند شهيد است من احساس مسئوليت مي كنم من الان بايد چكار كنم كه هم فراموش كنم و هم خيالم راحت شود باتشكر اين رابطه از بچگي وجود داشته ولي ما خيلي الان نسبت به پارسال فرق كرديم؟
پاسخ : يكى از عوامل مهم براى ازدواج موفق، ملاك هايى است كه در انتخاب همسر در نظر گرفته مىشود. بهترين ملاك براى انتخاب همسر ملاكى است كه با دوام باشد و هدف از ازدواج را كه رسيدن به آرامش است تأمين كند و آن صداقت، اخلاق، پاكى، معرفت و ايمان است و توجه به جهات ظاهرى در مرحله بعد قرار دارد اگر فكر مىكنيد فرد مذكور ملاكهاى بالا را به اندازه كافى دارد. و با شما تناسب دارد بر خدا توكل كنيد و بر تصميم قبلى تان باشيد، خصوصاً كه او و خانوادهاش اميد به وصلت با شما و خانوادهتان را دارند؛ البته لازم است در اين مورد باز هم تحقيق كنيد و به صرف حرف زدن با او اكتفا نكنيد.
اما اگر پس از تحقيقات كافى او را براى همسرى خود مناسب نمىدانيد، بهتر است مسئله را خيلى منطقى و مستدل براى او بيان كنيد؛ مطمئناً اگر از اهميت ازدواج و انتخاب همسر و توافق تفاهم همسران و نيز از صداقت شما در بيان نظر و احساستان آگاهش كنيد او هم مىپذيرد. بايد برايش توضيح دهيد كه ازدواج و انتخاب همسر يعنى انتخاب يك عمر زندگى است كه بايد به دور از احساسات و كاملاً از روى فكر و منطق شكل بگيرد البته اگر مىخواهيد دِين خود را نسبت به او و خانواده شهيد ادا كنيد و رابطه دوستانه بين خانوادهها از بين نرود، سعى كنيد براى او همسرى مناسب بيابيد و اگر بتوانيد قبل از اينكه خود ازدواج كنيد، زمنيه ازدواج او را فراهم كنيد، هم به احساس مسئوليت خود پاسخ مثبتى دادهايد و وظيفه خود را نسبت به خواهر مسلمانتان انجام دادهايد و هم مسئله را به بهترين شكل حل كردهايد.
البته باز هم تأكيد مىكنيم، اگر آن دختر مىتواند همسر مناسبى براى شما باشد، و به اينكه نسبت به بعضى ملاكها سختگيرى نكنيد، خصوصاً اگر از نظر مذهبى و اخلاقى او را تأييد مىكنيد، بر خدا توكل كنيد و از او خواستگارى كنيد كه از هر جهت به خير شماست.
کد سوال : 1494
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فرق بين ولايت با واو مفتوح و ولايت با واو مكسور چيست و آيا پايه ولايت با واو مكسور از ولايت با واو مفتوح است يا موضوع بر عكس هست؟
پاسخ : در رابطه با اينكه آيا معناي ولايت به فتح و ولايت به كسر متفاوت است يا خير علماء اهل لغت اختلاف دارند. بعضي از كتاب هاي لغت فقط ولايت به كسر نقل كرده اند V}(كتاب العين، خليل، ص 868){V مقاييس اللغه مي گويد هر دو معنايشان قرب است V}(ج 6، ص 142){V لسان العرب از قول سيويه نقل مي كند كه به فتح مصدر و به كسر اسم مصدر است V}(ج 15، ص 401){V
راغب در مفردات القرآن مي گويد به كسر به معناي نصرت است اما به فتح به معناي تصدي و صاحب اختياري است و گفته شده معناي هر دو يكي است و حقيقت آن همان تصدي و صاحب اختياري است. V}(نقل از كتاب خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت، نشريه حسينه ارشاد، ص 339){V
و در فرهنگ نفيسي گويد هر دو به معناي حكومت و قدرت است V}(علي اكبر نفيسي، ج 5، ص 3887){V و فراء در ذيل آيه شريفه ما كان من بعضهم گفته كسر دادن بهتر است، چون در اينجا مراد صاحب اختيار بودن است حال آنكه به فتح غالبا به معناي نصرت است. V}(تاج العروس، ج 10، ص 399){V
با توجه به اين مطالب روشن مي شود كه اگر اين دو را يك معنا گرفتيم ديگر اين سؤال كه كدام اصل و كدام فرع است معنا نخواهد داشت. ولي اگر يكي به معناي تصدي و صاحب اختياري و حكومت شد و يكي به معناي نصرت _كه بين اهل لغت اينكه كدام به معناي اول و كدام به معناي دوم است اختلاف است_ در اين صورت آنكه به معناي تصدي و صاحب اختيار و حكومت و قدرت است اصل و ديگري كه به معناي نصرت و ياري است فرع خواهد بود چون يكي از شؤون داشتن قدرت و حكومت و اختيار نصرت و ياري كردن است.
براي تحقيق در اين رابطه مي توانيد به كتاب ولاء ها و ولايت ها از استاد مطهري و مقاله اي از فتح الله اميدي در كتاب خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت، ص 395 مراجعه فرماييد.
کد سوال : 1495
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : طبق ايات قران (سوره احقاف آيات13 تا 16) انسان در 40 سالگي عقل و کمال مي يابد پس به نظر من خداوند تا اين سن به انسان فرصت داده است تا انسان شناخت کاملي بيايد و بعد از آن انسان بايد در برابر خداوند پاسخگو باشد(طبق ايه ي 15 سوره احقاف). پس چرا علما سن تکليف در برابر خدا براي پسران16 و دختران9 اعلام ميکنند؟ سوال ديگر اينکه طبق آيه152 ذر سوره4 بين رسولان خدا فرقي وجود ندارد پس چرا ما محمد را برتر از ديگر رسولان مي دانيم ,ايا طبق آيه 47 سوره 10ميتوان گفت محمد(ص) خاتم ا لنبيين است نه خاتم ا لمرسلين؟
پاسخ : نخست بايد ميان ورود به مرحله التزام به «شريعت» و مرحله اتمام حجت در طي «طريقت» و رسيدن به «حقيقت» بازشناخته شود.
آنچه از آيات، روايات و سيره عملي معصومان و متدينان متشرع به طور متواتر و يقيني ثابت است مرحله التزام به شريعت از زمان بلوغ است. و خطابات شرعي الهي از اين زمان متوجه انسان مي گردد كه به چند نمونه از دلايل اشاره مي شود؛
A}«و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستئذنوا كما استئذن الذين من قبلهم ...»{A ؛ «هنگامي كه كودكان شما به سن بلوغ رسيدند. پس بايد اجازه بگيرند ...» V}(نور (24)، آيه 59){V
از امام صادق(ع) روايت شده است كه: H}«اذا اتت عليه (وقتي كه فرد محتلم مي گردد) كتبت له الحسنات و كتبت عليه الحسنات و جاز امره»{H ؛ V}(كفايه الاحكام محقق سبزواري، ص 112){V
در حدائق الناصره محقق بحراني، ص 245 از امام موسي كاظم(ع) راويت شده: H}«فان احتلم ... فقد وجب عليه الصلاه و جري عليه القلم»{H «هنگامي كه به بلوغ رسيد... همانا نماز بر او واجب است و نامه عمل او نوشته مي شود.»
و از نظر شواهد تاريخي اگر ما مرحله تكليف را چهل سالگي بدانيم لازمه اش اين است كه تمام كساني كه قبل از چهل سالگي از دنيا رفته اند هيچ گونه نماز و روزه واجب بر عهده آنان نبوده! و كساني مانند حضرت زهرا(س) هنوز به سن تكليف نرسيده بودند!
لذا مدلول، ايه 15 سوره احقاف. مرحله كمال و اتمام حجت است. و منظور اين است؛ كسي كه به چهل سالگي رسيده بايد به اندازه كافي از مراحل فراز و نشيب عبرت گرفته باشد و از وسوسه هاي شيطان نجات يافته باشد. نه آنكه قبل از چهل سالگي تكليف نداشته است. در اين باره توجه شما را به توضيحي از بيانات آيت الله مكارم شيرازي جلب مي كنيم:
[بعضي از مفسران «بلوغ اشد» (رسيدن به مرحله توانايي) را با رسيدن به چهل سالگي هماهنگ و براي تأكيد مي دانند، ولي ظاهر اين است كه «بلوغ اشد» اشاره به «بلوغ جسماني» و رسيدن به اربعين سنه (چهل سالگي) اشاره به «بلوغ فكري و عقلاني» است، چرا كه معروف است، انسان غالبا در چهل سالگي به مرحله كمال عقل مي رسد و گفته اند كه غالب انبيا در چهل سالگي مبعوث به نبوت شدند.
در حديثي آمده است: «ان الشيطان يجر يده علي وجه من زاد علي الاربعين و لم يتب، و يقول بابي وجه لايفلح!؛ شيطان دستش را به صورت كساني كه به چهل سالگي برسند و از گناه توبه نكنند مي كشد و مي گويد پدرم فداي چهره اي باد كه هرگز رستگار نمي شود»! (و در جبين اين انسان نور رستگاري نيست!) V}(تفسير روح المعاني، جلد 26، ص 17){V
از ابن عباس نقل شده: «من اتي عليه الاربعون سنه فلم يغلب خيره شره فليتجهز الي النار!: «هر كس چهل سال بر او بگذرد و نيكي او بر بديش غالب نشود آماده آتش جهنم گردد»!
به مرحله اي رسيده ام كه بايد خطوط زندگي من تعيين گردد، و تا به آخر عمر همچنان ادامه يابد، آري من به مرز چهل سالگي رسيده ام و براي بنده اي چون من چقدر زشت و نازيباست كه به سوي تو نيايم و خودم را از گناهان با آب توبه نشويم.] V}(تفسير الميزان، ج 21، ص 328_330){V در نتيجه سن بلوغ، جهت التزام به واجبات شرعي است و سن چهل سالگي، لزوم كمال و اتمام حجت مي باشد.
و درباره همساني و يا برتري پيامبران نيز بايد دانست همه پيامبران در مسؤوليت رسالت مشتركند و داراي علم و عصمت لازم براي هدايت بشر مي باشند و بر مؤمنان لازم است به حقانيت همه آنها ايمان داشته باشند.
A}«آمن الرسول بما انزل اليه من ربكم و المؤمنون كل آمن بالله و ملائكه و كتبه و رسوله لانفرق بين احد من رسله»{A؛ V}(بقره، آيه 285){V
اما حقانيت همه پيامبران منافات با كاملتر بودن شريعت پيامبر آخرالزمان ندارد و هم چنين منافات با برتري و فضيلت برخي به برخي ديگر ندارد. چنان كه در قرآن از زبان پيامبر(ص) آمده A}«رب زدني علما»{A و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزايV}(سوره طه، آيه 114؛ ترجمه فولادوند){V ؛
A}«تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض»{A ؛ و برخي از آن پيامبران را بر برخي ديگر برتري بخشيديم. V}(سوره بقره، آيه 253){V
و اما درباره «خاتم المرسلين»گاهي منظور از مرسل كسي است كه وحي رسالي به او مي رسد. در اين صورت با معني نبي همتراز است و به دلايل نقلي و تاريخي ثابت است كه پيامبري بعد از پيامبر اسلام نيامده است. ولي گاهي «مرسل» به معني لغوي مي شود و هر كس كه حتي الهام به او مي شود در اين دايره مي گنجد. در اين صورت اولياي بعد از پيامبر را نيز شامل مي شود ولي به كار بردن اين اصطلاح براي غير پيامبران بخاطر خلط اصطلاح سزاوار نيست و موجب گمراهي است.
کد سوال : 1496
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : كتاب ها يا مقالاتي در موردرشد ديني در كودكان استثنايي معرفي كنيد ممنونم ؟
پاسخ : اى كاش بيشتر توضيح مىداديد كه منظورتان از كودك استثنايى چيست، زيرا واژه كودكان استثنايى هم شامل كودكان تيزهوش و نابغه مىشود و هم شامل كودكان عقب مانده ذهنى و كمهوش مىشود. اگر منظورتان كودكان عقب مانده است بايد سعى كنيد با استفاده از برنامههاى مدارس استثنايى، توانايىهاى او را افزايش دهيد و زمينه سازگارى بيشتر او را با زندگى فراهم كنيد، اما در زمينه رشد دينى توصيه خاصى نداريم، جز اينكه او را به بعضى رفتارهاى دينى مثل نماز عادت دهيد. در اين زمينه كتابهاى زير پيشنهاد مىشود:
1. مقدمهاى بر روانشناسى و توان بخشى تأليف دكتر غلامعلى افروز
2. مقدمهاى بر روانشناسى و آموزش و پرورش كودكان استثنايى تأليف دكتر غلامعلى افروز
3. روانشناسى كودكان استثنايى دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دانشگاه تهران.
اما اگر منظورتان كودكان تيزهوش و نابغه است مطالعه كتابهاى زير مىتواند مفيد باشد:
1. چگونه از فرزند خود يك نابغه بسازيم. ترجمه زهره زاهدى
2. آموزش مفاهيم دينى همگام با روانشناسى رشد تأليف ناصر باهنر - انتشارات سازمان تبليغات اسلام
كتاب دوم براى آموزش دين به كودكان عقب مانده ذهنى هم مفيد است.
کد سوال : 1497
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انواع زيبايي را مختصرا توضيح دهيد؟
پاسخ : زيبايى داراى انواع و اقسام فراوانى است. افرادى كه از زيبايى تصور و درك درستى ندارند زيبايى را محدود و منحصر كردهاند. مثلاً زيبايى را محدود در اندام و چهره يك زن زيبا كردهاند در حالى كه در طبيعت هزاران نوع زيبايى وجود دارد، در جمادات، نباتات و حيوانات، در آسمان، زمين و درياها، كسيكه كه زيبايى را در گلها درك نكند، خيلى افراد شايد از گل فقط بوى خوش را درك مىكنند، در صورتى كه آنهايى كه چشمشان زيبايى را درك مىكند، در گل زيبايى را بيش از بوى خوش درك مىكنند. زيبايى گلها، درختها، جنگلها، درياها، كوهها، آبشارها، زيبايى آسمانى كه بالاى سر انسان است، زيبايى افق، زيبايى شفق، زيبايى غروب دلپذير افتاب بر فراز آبها، زيبايى سپيده دم، زيبايى طلوع آفتاب، هزاران نوع زيبايى محسوس در عالم طبيعت وجود دارد. از اين نوع زيبايى برتر و بالاتر، زيبايى غير محسوس و زيبايى معنوى است آن نوع زيبايىها كه مربوط به قوه تخيل انسان است و به صورتهاى ذهنى انسان مربوط مىشود. زيبايى فصاحت و بلاغت در چيست؟ يك كلام زيبا مثل نثر و نشر سعدى شيرازى چرا انسان راجذب مىكند؟ زيبايى آن كلام است كه انسان را مجذوب خويش مى سازد. زيبايى لفظ و معنا و هماهنگى اين دو با يكديگر، روح انسان را جذب كرده و به سوى خود مىكشد آنها كه زيبايىهاى خيال را درك مىكنند گاه چنان مجذوب شعر مىشوند كه از خود بى خود مىگردند. در مورد بعضى بزرگان مانند اديب نيشابورى گفتهاند كه با شنيدن غزلى از خواجه حافظ بى هوش گرديد.
چرا جاى دور بريم؟ نفوذ و تأثير فوق العاده قرآن كه برخاسته از زيبايى و فصاحتش مىباشد نمونه كاملى از زيبايى روحى و معنوى است معانى بلند و عميق قرآن در لباس زيبا وبرازنده الفاظ، حس زيبايى دوستى معنوى انسان را مسخر خود مىسازد. فصاحت و بلاغت و زيبايى كلام پيشوايان معصوم - عليهم السلام - و به ويژه امير المؤمنين - ع - در نهجالبلاغه از بهترين نمونههاى زيبايى و فصاحت معنوى است و بهحدى در روحهاى مستعد و آماده تأثير گذارد و نافذ بود كه همام كه از ياران آن حضرت(ع) بود با شنيدن خطبه متقين طاقت نياورد و روح از بدنيش جدا گرديد. پس شعر، فصاحت، بلاغت، نثر عالى، تمام اينها از مقوله زيبايى است ولى اينها زيبايى فكرى و خيالى و معنوى است نه زيبايى حسى، يعنى مربوط به چشم و گوش و لامسه و ذائقه و نشانه نيست و تنها مربوط به فكر و انديشه و خيال انسان است.
حال يك قدم بالاتر مىرويم و مىگوييم زيبايى معقول نيز وجود دارد. يعنى آن نوع زيبايى كه فقط عقل انسان آن را درك ميكند نه حس انسان و نه قوه خيال او. كارهاى طبيعى و عادى بشر، ستايشها و آفرينها و تحسينها را بر نمىانگيزد ولى برخى كارها شكوه و عظمت و جلال دارد، جمال و زيبايى دارد، در مقابل خود تواضع و خشوع و تحسين مىآفريند. انسانى كه بزرگوار اين و اهل جود و سخاوت است، انسانى كه خود را فداى نجات جامعهاش مىكند، براى خود سختى مىخرد تا ديگران در رفاه و آسايش باشند. انسانى كه از ناراحتى و گمراهى و رنج مردم، غمگين و ناراحت مىگردد، اين چنين صفات و اعمالى تحسين برانگيز و در خور تقدير و قابل ستايش و زيبا است. زيبايى فداكارى، زيبايى ايمن، زيبايى استقامت، زيبايى انصاف دادن، زيبايى گذشت، زيبايى حلم، زيبايى تحميل، زيبايى شجاعت، همه اينها از نوع زيبايى عقلى است. (براى اطلاع بيشتر به كتابهاى فلسفه اخلاق و فطرت شهيد مطهرى-ره- رجوع كنيد).
کد سوال : 1498
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : حوزه فعاليت سياسي رهبري چگونه است و ايشان در برابر تصميمات مجلس چگونه بايد عمل کنند؟
پاسخ : حوزه فعاليت سياسى رهبرى دامنه وسيعى از وظايف و اختيارات را شامل مىشود كه بر اساس آموزههاى سياسى اسلام در اصول مختلف قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان گرديده است، و پرداختن و بررسى تمامى آنها، خارج از گنجايش يك نامه است، از اين رو به حوزه فعاليت سياسى رهبرى در ارتباط مجلس شوراى اسلامى و مصوبات آن مىپردازيم.
الف. در نظام اسلامى شخصيت حقيقى رهبر همانند ساير افراد جامعه داراى حقوق و وظايف فردى و اجتماعى مساوى مىباشد. و هيچ گونه امتياز شخصى نسبت به ديگران ندارد و همانند سايرين تابع قانون و مسئول تمام اعمال خود مىباشد: طبق اصل يكصد و هفتم قانون اساسى «رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوى است» و مخالفت و سرپيچى از قانون به هيچ
وجه با شرايط رهبرى سازگار نمىباشد. مقام معظم رهبرى در اين زمينه مىفرمايند:
«بنده به خيلى از قوانينى كه در مجلس تنظيم مىشود، اعتقادى ندارم و آنها را قبون ندارم، ولى وقتى قانونى شد، بنده هم به صورت يك قانون عمل مىكنم و مخالفت نمىكنم». V}(ديدار با دانشگاهيان قزوين، 26/9/82){V.
ب. شخصيت حقوقى رهبر:
در يك اصل كلى و زيربنايى تمام قواى حاكم در جمهورى اسلامى ايران، بر طبق قانون اساسى زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت اعمال مىگردد: «قواى حاكم در جمهورى اسلامى ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مىگردند، اين قوا مستقل از يكديگرند.» (اصل پنجاه و هفتم قانون اساسى).
بر اين اساس وظايف و اختيارات مقام رهبرى در ارتباط با مجلس شوراى اسلامى به دو صورت اعمال مىشود:
1. نظارت مستقيم رهبر بر مجلس:
مقام رهبرى همچون ساير افراد مردم از طريق استماع مشروح مذاكرات و كسب اخبار و اطلاعات مربوط، عملكرد مجلس و نمايندگان را زير نظر دارد. و اگر احياناً مصوبه يا بحثى در مجلس در حال طرح بود كه به صلاح كشور نيست. رهبر به طور مستقيم مىتواند با تذكر و دخالت در كار مجلبست، آن را متوقف يا نحوه بررسى و تصويب آن را تغيير دهد و يا به زمان ديگرى موكول نمايد. تبعيت و اطاعت از چنين فرامين كه از زمره احكام حكومتى مىباشند بر قوه مقننه لازم مىباشد. نمونه بارز چنين موضوعى، نامه مقام معظم رهبرى به رئيس مجلس شوراى اسلامى در مورد تغيير قانون مطبوعات بود كه در آن برهه زمانى به مصلحت نظام و كشور ندانستند و طرح مذكور در تارخ 15/5/1379 از دستور كار مجلس خارج شد. V}(كيهان، 16/5/1379){V. مقام معظم رهبرى، مىفرمايد: «.... جاهايى هست كه رهبرى احساس مىكند اگر در اينجا به مسئولى كه وظيفهاى داشته باشد و به آن توجه نكرده، تذكر و توجه ندهد، زاويه بسيار خطرناكى در مسير عمومى ملت پيش مىآيد، وارد ميدان مىشود.» V}(ديدار با دانشگاهيان قزوين، 26/9/82){V علاوه بر اين هر از چند گاهى مشاهده مىشود كه ايشان در سخنرانىهاى خويش به صراحت يا به صورت ضمنى، مطالبى را به نمايندگان مجلس گوشزد نمودهاند.
2. نظارت غير مستقيم رهبر بر مجلس:
1-2- نصب و عزل و قبول استعفاى فقهاى شوراى نگهبان بر اساس اصل يكصد و دهم از وظايف و اختيارات رهبرى است كه از اين طريق به صورت غير مستقيم بر مصوبات مجلس نظارت داشته و مانع از مغايرت مصوبات مجلس شوراى اسلامى با احكام اسلام و قانون اساسى مىشود و از سوى ديگر مصوبات مجلس مشروعيت مىيابد.
2-2- بر اساس اصل پنجاه و نهم قانون اساسى «در مسايل بسيار مهم اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى، ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسى و مراجعه مستقيم به آراى مردم صورت گيرد» و مطابق بند سوم اصل يكصد و دهم قانون اساسى فرمان همه پرسى و اعلان آن از اختيارات رهبرى بوده و رهبر از باب نظارتى كه بر اين امر دارد و باعنايت به تشخيص مجلس و تصويب نمايندگان در صورت صلاحديد، فرمان همهپرسى را صادر خواهد كرد. V}(نظارت و نهادهاى نظارتى، محسن ملك افضلى اردكانى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1382، ص 143){V.
نتيجه آنكه، مقام رهبرى از طريق راههاى مستقيم و غير مستقيمى نظير: ارشاد و تذكر، صدور حكم حكومتى و اعمال ولايت مطلقه، فقهاى شوراى نگهبان و در دست داشتن فرمان همه پرسى، بر مصوبات مجلس نظارت و تأثير مىگذارند.
کد سوال : 1499
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تعريف فلسفه اخلاق از ديد آقاي مصباح يزدي در كتاب فاسفه اخلاق و همينطور از ديد آقاي دكتر سروش چيست؟
پاسخ : 1. مهمترين شاخصه اختلاف ميان آيت الله مصباح يزدى و دكتر سروش در تبيين فلسفه اخلاق، درباره حقيقت گزارههاى اخلاقى است؛ وانگهى، كند و كاو در اين باره نيز، يكى از مهمترين مسايل معرفت شناختى و اساسىترين مبحث فلسفه اخلاق به شمار مىرود.
2. درباره حقيقت گزارههاى اخلاقى، دو ديدگاه وجود دارد: آيا گزارههايى اعتبارى، قرار داد و ساخته و پرداخته افراد، گروهها يا جوامع هستند؛ بى آنكه ريشهاى در واقعيات خارجى داشته باشند؟ يا آن كه، از نوع گزارههاى واقعى و حقيقى اند كه، به كمك آنها، واقعيات خارجى بر ما مكشوف مىشود؟ به ديگر سخن، آيا از قبيل جملات خبرى است يا انشايى؟ ويژگى بارز جملات خبرى آن است كه، قابليت اتصاف به صدق و كذب را دارد. جملاتى از قبيل «حكومت آينده جهان از آن مستضعفان و ستم ديدگان است» از اين دستهاند؛ زيرا، جدا از لفظ داراى حقيقتى ثابت بوده و هيأت جمله، تنها نقش حكايت گرى و واقع نمايى از آن را ايفاء مىكند؛ از اين رو، اگر خبرى كه مىدهند با واقعيت مزبور مطابقت داشته باشد صادق، و گرنه كاذب است. در مقابل، جمله انشايى جملهاى است كه، نمىتوان آن را به صدق و كذب متصف كرده، يعنى صرف نظر از لفظ، داراى حقيقت ثابتى نموده، بلكه نسبت تامه ميان اجزاى آن به عين ثبوت لفظ، اثبات و ايجاد مىشود. جملاتى مانند «امانت دار باش»، «با بدان منشين»، «آيا پيامد ترك امر به معروف و نهى از منكر را مىدانيد؟» و... از اين دستهاند؛ چرا كه، ذاتاً قابليت اتصاف به صدق و كذب را نداشته، درباره هيچ يك از آنها نمىتوان گفت، كه آيا مطابق با واقع هست يا نه؛ زيرا واقع آنها، به صرف ابراز و انشايشان ايجاد مىشود و قبل از آن، داراى هيچ واقعيت و حقيقتى نيست. V}
(محمد تقى مصباح يزدى، فلسفه اخلاق، ص 86-85، شركت چاپ و نشر بين الملل){V
3. گام نخست و سنگ زيرين تنوع ديدگاههاى درباره انشايى يا اخبارى بود گزارههاى اخلاقى، به تحليل معنا شناختى مفاهيم اخلاقى باز مىگردد، بر اين اساس، مكاتب اخلاقى را مىتوان تحت دو عنوان كلى مكاتب توصيفى و غير توصيفى يا مكاتب مبتنى بر «جعل» و «كشف»، تقسيم كرد. مكاتبه مانند امرگرايى، احساس گرايى، توصيه گراى، جامعه گرايى، نظريه امر الهى و اعتباريات، همگى از آن نوع مكاتب و نظريات به شمار مىروند كه، به انشايى بودن گزارههاى اخلاقى معتقد بوده، آنها را توصيف گرد واقعيات نفس الامرى نمىدانند، در مقابل انواع ديدگاههاى طبيعت گرايانه، شهودگرايانه و نظريههاى فلسفى را بايد در ذيل مكاتب و ديدگاههاى معتقد به اخبارى بودن قضاياى اخلاقى طبقه بندى كرد.
4. از ميان دو دسته نظريات ياد شده، آيت الله مصباح به اخبارى بودن گزارههاى اخلاقى، و در نتيجه به مكاتب توصيفى يا مبتنى بر كشف معتقدند: «به عقيده ما، ميان افعال اختيارى انسان و كمال مطلوب او، يك نوع رابطه حقيقى و واقعى؛ از نوع روابط على و معلولى، برقرار است و ما با احكام اخلاقى خود، آن رابطه عينى خارجى را توصيف مىكنيم. اين نتيجه آشكار تحليل هايى است كه، از مفاهيم اخلاقى ارايه داديم؛ زيرا، وقتى كه بايد و نبايد را از رابطهاى واقعى ميان فعل اختيارى و كمال مطلوب آدمى دانستيم، و مفهوم خوب و بد را نيز از قبيل مفاهيم فلسفى و نشان دهنده همان نوع رابطه ميان فعل و كمال نهايى تلقى كرديم، طبيعتاً قضيه اخلاقى نيز از قبيل جملههاى خبرى بوده و از همان واقعيت نفس الامرى حكايت مىكند و بنابراين، قابليت اتصاف به صدق و كذب را دراد.» V}(همان، ص 93){V
مطابق اين ديدگاه، احكام اخلاقى؛ به رغم اينكه برخى از آنها ظاهرى انشايى دارند از نظر حكايت گرى و كاشفيت از واقع، با احكام علوم تجربى و رياضى هيچ تفاوتى ندارد. ملاك صدق و كذب قضاياى اخلاقى نيز، تأثير و عدم تأثير حقيقى آنها در رسيدن به اهداف مطلوب است.
5. عقيده دكتر سروش در اين باره، درست نقطه مقابل ديدگاه آيت الله مصباح يزدى است؛ يعنى وى احكام و گزارهاى اخلاقى را نه داراى پشتوانه و حقيقت ثابت هستى شناساند؛ بلكه از قبيل امور جمع، قراردادى و انشايى مىداند. مستند ما، دو عبارت كوتاه در ميان انبوه تعابير نامبرده در كتاب دانش و ارزش، نوشته خود اوست.
الف. وى پس از بحث و بررسى چند تئورى اخلاقى مانند اخلاق جنسى، پوزيتوسيم اخلاقى و.. هنگام تبيين نظريه اخلاق تكاملى مىنويسد:
«اخلاق تكاملى، از آن جا كه نوع اخلاق علمى است؛ مانند همه نمونههاى ديگر، مشى طبيعت را ملاك و مبناى عمل انسان قرار مىدهد و به او مىآموزد كه، چه بايد كرد خود را از چگونه هست طبيعت، در آورد. در اخلاق تكاملى، واقعيتى كه براى پيروى و استفاده پيشنهاد مىشود، مشى تكاملى طبيعت است و در اين خلاصه مىشود كه، چون در طبيعت (و يا در مجموع تاريخ) تكامل هست، ما هم بايد فرداً و اجتماعاً، رو به تكامل آوريم، و به سخن ديگر، مشى تكاملى طبيعت نه تنها به ما نشان ميدهد كه در چه راهى برويم؛ بلكه مىنماياند كه در چه راهى بايد برويم» V}(عبدالكريم سروش، دانش و ارزش، ص 140، چاپ سوم، 1359){V در اين عبارت كه مؤلف به تبيين نظريه اخلاقى مزبور پرداخته، رگههاى خبرى بودن گزارههاى اخلاقى نمايان است ولى، پس از بيان عبارت مذكور، مؤلف كتاب در نقد ديدگاه ياد شده چنين مىنويسد: «وقتى آدم به عقب نگاه مىكند و آن تل سهمگين كتابها را مىبيند كه در توضيح و تبيين اين «اخلاق» نوشتهاند، انگشت حيرت به دندان مىگزند و با خود مىانديشد كه، چگونه ممكن است خرافه يى، چنين با اذهان و عقول بازى كند، و سلطه و سيطره خود را در مدتى چنين طولانى، بر ذهن و ضمير انسانها محفوظ دارد.» V}(همان 141-140){V در جاى ديگر و در نقد اخلاق تكاملى مىنويسد: «چنان كه ديده مىشود... اخلاق تكاملى، برنامه طبيعت را؛ يعنى آن چه را كه علم به ما مىشناساند، عيناً برنامه انسانها قرار مىدهد و بايد و نبايد رفتارى آنها را از هست و نيست طبيعت اخذ مىكند و وضع را تابع طبع مىنمايد. و اين جز يك اخلاق علمى كامل عيار بيش نيست. هر گونه اخلاق علمى... از دو بيمارى بزرگ رنج مىبرد؛ نخست اينكه چنين اخلاقى وجود ندارد؛ يعنى بيمارى آن، بيمارى مهلك بى هويتى است. اخلاقى كه از علم برخيزد؛ يعنى «بايدى» كه از «هست» متولد گردد، مطلقاً هستىپذير نيست. و منطقاً، «هست»ها از زادن «بايد»ها، براى هميشه عقيم اند. بيمارى دوم، بيمارى بى هنرى است؛ بايد هايى كه از هست برمى خيزند، نوزادانى بى كفايت و بى هنرند و در عمل، هيچ گونه راهنمايى و راهگشايى نمىتواند كرد؛ چرا كه از هر «هست» صد گونه «بايد» بر مىخيزد، و اگر اخلاق علمى رواست، بايد به همه آن «بايد»ها يا متناقض عمل كرد، كه التبه كارى غير عملى است و اگر از ميان آن «بايد»ها بايد انتخاب كرد، اين بايد دوم، از كجا مىآيد، و اين انتخاب خود بر اساس چيست؟ اينجاست كه مىگوييم اخلاق علمى، موجود بى هويت و بى كفايتى است كه نه موجود است، و نه در صورت موجوديت، كفايت و شايستگى راهنمايى را دارد.» V}(همان، 148-147){V
ب. در جاى ديگر كتاب ياد شده و در نقد ديدگاه علامه طباطبايى در بازگرداندن بايدها و نبايدها به هدايت طبيعت و احكام فطرى مىنويسد: «نه مىتوان مشى و مقتضاى طبيعت را به دست آورد و نه مشى و مقتضاى فطرت، از اين رو، براى جايز نشان دادن عملى، نه به طبيت مىتوان توسل جست و نه به فطرت... هيچگاه از طبيعت به فضيلت، راهى نيست، و از بودن چيزى به انتخاب آن پل نمىتوان زد... اخلاق مبداى دارد كه بالاخره از علم جداست و بايدها را نمىتوان تا نقطه نهايى به «هست»ها برگرداند» V}(همان 271 و 269){V و بالاخره با صراحت تمام، گزارهها و مفاهيم اخلاقى را فاقد ويژگى حقيقى دانسته و از اعتباريات محض به حساب مىآورد: «خوبى، بدى، مالكيت،... و امثال آنها همه مفاهيمى اعتبارى هستند كه، از نيازهاى زندگى انسانى برخاستهاند و مخلوق بشر، و تابع وضع و قرارداد و مايه گرفته از اعتبارى اوليه هستند.V}(همان ص 275){V
6. آن چه بيان شد تنها تصويرى از دو ديدگاه بود و داورى بر اين كه كدام يك از آنها درست است، در حوصله يك پاسخ و پرسش نمىگنجد؛ از اين رو پيشنهاد مىشود دست كم دو كتاب معرفى شده ازدو شخص مطرح در پرسش، كه ضمن پاسخ گويى بدان معرفى شدهاند، به دقت مورد مطالعه قرار گيرد. در اين مختصر تنها به دو نكته اشاره مىشود كه با انشايى و جعلى دانستن گزارههاى اخلاقى، دست كم دو اشكال روى كرده وبى پاسخ مىماند.
الف. تبيين عقلانى احكام اخلاقى، ممكن نخواهد بود و اين امر تنها، زمانى شدنى است كه ميان ارزشها و حقايق عينى، رابطهاى منطقى برقرار بوده و «ارزش»ها را به گونهاى بتوان به «هست»ها برگردان؛ زيرا عقل فقط واقعيتها را درك مىكند، چرا كه با انشايى دانستن احكام اخلاقى، نهايتاً آنها به تمايل فرد يا فرضاً مجموعهاى از افراد جامعه باز مىگردد. تمايل مزبور نيز با دليل عقلى، توجيه شدنى نيست.
ب. بر اساس انشايى دانستن گزارههاى اخلاقى، براى ارزيابى احكام اخلاقى، بررسى صدق و كذب آنها و در نتيجه ترجيح ديدگاهى بر ديدگاه ديگر، راهى وجود نخواهد داشت؛ زيرا معيارى خردپسند در اين باره ارايه نمىدهد و در اين رويكرد نهايت چيزى كه گزارههاى اخلاقى براى ما كشف مىكنند، تعلق اراده انشاء كننده به آن حكم اخلاقى بوده، براى بررسى درستى يا نادرستى هيچ يك از اين ادعاها، راهى وجود ندارد؛ زيرا قضيه حقيقى عنوان شده تا مورد بررسى قرار گيرد. V}(اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج دوم از علامه طباطبايى با پاورقى شهيد مطهرى){V
کد سوال : 1500
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سؤال من اين است که آيا شما صحت کتاب " لهوف " ( سيد ابن طاووس ) را تاييد ميکنيد يا نه؟ اگر تاييد نمي کنيد که هيچ اگر تاييد ميکنيد اين مساله را توجيه کنيد: به نظر بنده اين کتاب از هيچ گونه منبع موثقي گرفته نشده است ومانند مرثيه هاي امروزي که در اکثر مجالس ذکر ميشود هيچ گونه پايه و بنياد محکمي ندارد و فقط براي گرم کردن مجلس و سوزاندن دل مردم است. ؟
پاسخ : سيد بن طاووس نويسنده كتاب لهوف از بزرگان و ثقات علماي اماميه بوده است و شأن اين گونه بزرگان بالاتر از آن است كه دست به جعل تاريخ جهت سوزاندن دل مردم بزنند.
كتاب لهوف برگرفته از تاريخ ها و مقاتلي است كه در نزد ابن طاووس قابل اعتماد و اطمينان بوده. اگر بناي سيد در اين كتاب به جمع آوري مطالب و تاريخ هاي گوناگون بود مطالب بسيار زيادي بايد در اين كتاب نقل مي شد كه نقل نشده است. در هر صورت در مورد واقعه كربلا به مانند ساير وقايع تاريخي بايد به تاريخ نويسان معتبر و غير مغرض مراجعه نمود و در مواردي كه نظريات آنان مختلف است بايد به تحقيق در تاريخ پرداخت تا به نتيجه قابل اطمينان رسيد.
سيدبن طاووس هم داراي كتاب هاي متعدد مقتل و تاريخ بوده از سوي ديگر قدرت تحليل مطالب تاريخي را نيز به خوبي داشته است و با توجه به وثوقي كه به ايشان داريم كتاب لهوف ايشان مي تواند براي ما قابل اعتماد و استناد باشد.
البته چه بسا برخي مطالب نيز قابل تأمل باشد و قابل اثبات نباشد. ولي اين مقدار ضعف به طور طبيعي در آثار نويسندگان موجود مي باشد.