کد سوال : 1421
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر در حين دعوا از روي عصبانيت ناخواسته فحشي زشت داديم بايد چه كار كنيم؟
پاسخ : دشنام دو گونه است:
1. دشمنامي كه در اصطلاح قرآن كريم و فقه اسلامي «قذف» نام دارد و آن نسبت دادن زنا يا لواط به مرد يا زن مسلمان پاكدامن است. اين نوع دشنام از گناهان كبيره است و در روايات به كبيره بودنش تصريح شده و در قرآن مجيد بر آن وعده عذاب داده شده است. در سوره نور آيه 24 خداوند مي فرمايد:
«آنان كه به زنان با ايمان نسبت ناروا مي دهند در حالي كه آن زنان از اين امر بي خبرند در دنيا و آخرت از رحمت خداوند دورند و ملعون مي باشند و براي آنها عذاب بزرگي است».
دشنام اگر به اين صورت باشد، دشنام دهنده بايد حد شرعي كه هشتاد تازيانه است بخورد البته مشروط به چند امر:
1. دشنام دهنده (قذف كننده) بايد بالغ باشد، پس اگر طفل نابالغ يا ديوانه باشد، حد بر او جاري نمي شود.
2. دشنام داده شده (قذف شده) پنج شرط در او باشد: بلوغ، عقل، حر بودن (بنده نباشد) ، اسلام، پاكدامن بودن، يعني تظاهر به عمل زشت و شنيع نباشد و از نسبت ناروا به او دادن ناراحت گردد و اگر يكي از اين پنج شرط در او نباشد، دشنام دهنده را حد نمي زنند.
3. دشنام به زنا يا لواط باشد و نسبت دادن هم صريح باشد نه كنايه، مثلا به مرد مسلمان بگويد: «اي لواط كننده يا دهنده يا اي زنا كننده» يا به زن مسلماني بگويد: «اي زنا دهنده» البته اجراي حد در صورتي است كه دشنام داده شده، اجراي حد را از قاضي و حاكم شرع بخواهد.
4. دشنام دهنده نتواند نسبتي را كه داده اثبات كند و اثبات زنا يا لواط به آوردن چهار شاهد عادل مرد است و اگر نتوانست چهار شاهد بياورد او را حد قذف (نسبت ناروا دادن) مي زنند كه هشتاد تازيانه است.
البته اين شرايط مربوط به اجراي حد است و اگر اين شرايط نباشد حرمت اين نسبت ناروا دادن و اين گونه دشنام به جاي خود باقي است و در برخي موارد شرعا تعزير ثابت مي شود (تعزير، مجازاتي است كه اندازه و مقدار خاصي براي آن در قرآن و روايات بيان نشده و حاكم شرع به حساب صلاح ديد و شرايط خاص، اندازه معني از مجازات را برايش تعيين مي نمايد).
2. دشنامي كه نسبت نارواي زنا يا لواط نمي باشد، بلكه هر نسبتي است كه به مسلمان غيرمتظاهر به فسق داده شود و موجب اذيت او گردد كه اين نيز حرام است و با شرايطي تعزير دارد. مثل اين كه بگويد: «اي فاسق، اي شرابخوار، اي سگ، اي الاغ».
در روايت آمده كه اميرمؤمنان(ع) فرمود: اگر مردي به مرد ديگر بگويد: فاسق يا خبيث يا كافر يا منافق يا حمار بايد او را سي و نه تازيانه زد. در روايت آمده است: چهارنفرند كه دوزخيان از آنها در آزارند، يكي از آنها كسي است كه پيوسته از دهانش چرك جاري است و آن كسي است كه در دنيا دشنام مي داده است. در هر صورت وظيفه فعلي شما توبه و استغفار واقعي و طلب آمرزش از خداوند و راضي كردن و خشنود كردن كسي است كه مورد دشنام قرار گرفته است.
و بايد تصميم جدي بگيريد كه در آينده بر خود مسلط باشيد و هرگز عصبانيت شما را از مرز اخلاق و حدود شرعي و الاهي خارج نسازد. توجه داشته باشيد گرچه انسان در حال عصبانيت مانند گويي در دستان شيطان است چنان چه اين مضمون در حديث آمده است و ممكن است به چيزهاي زيادي در آن حال توجه نداشته باشد ولي در هر صورت از انسان سلب اختيار نمي كند و مهم تر از آن كه مقدمات عصبانيت در اختيار خود انسان است و اگر فردي زمينه بروز عصبانيت را فراهم نياورد معمولا به زودي تسليم خشم نمي شود و اگر هم عصباني و خشمگين شد، كنترل خود را به كلي از دست نمي دهد و زمان اختيار را كاملا به دست شيطان نمي دهد.
جهت مطالعه بيشتر پيرامون دشنام و احكام آن به گناهان كبيره، شهيد آيت الله دستغيب شيرازي، ج اول، گناه شماره 12 مراجعه نماييد.
براي آگاهي از آثار زيانبار خشم و غضب و راه هاي درمان آن به كتاب ارزنده معراج السعاده، تأليف ملااحمد نراقي(ره) مراجعه كنيد.
کد سوال : 1422
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ميخواهم از دختري خواستگاري كنم كه مادرش 3 ساله پيش فوت كرده و پدرش ازدواج مجدد داشته اما اين دختر پيش پدر بزرگش بعد از فوت مادرش زندگي مي كرده سوالم اين است كه ايا اين مسئله تاثيري در يك ازدواج موفق دارد ؟
پاسخ : از حسن اعتماد شما به اين مركز فرهنگي و از اينكه در مورد مسائل مهم زندگي خود از جمله ازدواج و انتخاب همسر با ما مشورت كرديد بسيار خرسنديم.
همانطور كه مي دانيد ازدواج يكي از مهمترين حوادث زندگي است و بايد با دقت در انتخاب همسر و رعايت ساير مسائلي كه در شكل گيري كانون گرم خانواده و زندگي مشترك نقش دارد به اين امر مهم اقدام نمود.
بنابراين بايد در مورد فرد مذكور تحقيقات لازم راانجام دهيد اگر فردي است كه از نظر خانوادگي مشكل خاصي ندارد و خانواده اي سالم هستند و از نظر روحي يا جسمي مشكلي ندارد و از هر جهت كف شماست اقدام به خواستگاري و ازدواج نمائيد و صرف از دست دادن مادر و ازدواج مجدد پدر نمي تواند دليل مشكل داشتن اين دختر يا خانواده او باشد البته شما بايد تحقيق كنيد و از ميزان آسيب پذيري آن دختر از فوت مادر چقدر بوده اگر وضعيت روحي او نرمال و بهنجار است و بعد از مدتي (حدودا شش ماه) توانسته است خودش را با شرايط جديد زندگي وفق دهد و علت فوق مادرش نيز يك امر طبيعي مانند بيماري يا تصادف بوده نه اختلافات خانوادگي و ناملايمات زندگي قبلي، طبيعي است كه در صورت داشتن ساير شرايط كفويت مي توانيد با او ازدواج كنيد.
در هر حال بايد درباره وضعيت او و خانواده اش تحقيق كنيد و برايتان محرز شود كه مشكل خاص رواني، جسماني و خانوادگي ندارد در اين صورت اقدام به خواستگاري كنيد.
ضمنا كتاب انتخاب همسر از آقاي علي اكبر مظاهري را مطالعه بفرماييد. اطلاعات بيشتري را در زمينه انتخاب همسر دربر دارد.
کد سوال : 1423
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دليل شيعه براي قبول نكردن احاديث عايشه چيست؟
پاسخ : افزون بر تحريف آموزه هاي دين، هدف حمله قرار گرفتن شخصيت پيامبر اكرم(ص) از جمله مطالبي است كه در احاديث منقول از عايشه ديده مي شود. نمونه هايي از موارد بسيار فراوان آن، به قرار زير است:
T}الف. لعنت هاي بي جا:{T
صحيح مسلم از عائشه نقل مي كند: «دو مرد بر پيامبر(ص) وارد شده و صحبت هايي با او كردند. من نفهميدم كه چه گفتند، اما پيامبر اكرم(ص) از آن گفت و گو ها سخت به خشم آمد، و لعنت و ناسزا نثارشان ساخت. پس از بيرون رفتن آنان از محضر وي گفتم: اگر به كسي خيري برسد، هرگز به اين دو تن خيري نخواهد رسيد. گفت: براي چه؟ مگر چه شده است؟ من گفتم: از آن جا كه شما اين دو نفر را لعنت كرده و دشنام داديد. فرمود: نمي داني كه من با خداي خودم چه شرطي كرده ام. من شرط كرده ام و گفته ام: بارالها! من بشرم، هر مسلماني را كه دشنام داده يا لعنت كردم، اين لعنت و ناسزاي مرا براي او زكات و پاكيزگي قرار بده، او را در برابر لعنت من پاك و پاكيزه بنما». V}(صحيح مسلم، ج 8، ص 24، كتاب البر و الصله، باب من لعنه النبي او سبه، چاپ محمد علي صبيح، به نقل از مرتضي عسكري، نقش ائمه در احياء دين، ج 7_1، ص 218){V
اين در حالي است كه در صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن ابن داود، مسند احمد و مسند ابوعوانه از عبدالله ابن مسلم، اين روايت نقل شده است كه پيامبر فرمود: «من لعن مؤمنا، فهو كقتله؛ كسي كه مؤمني را لعنت كند، مانند اين است كه او را كشته باشد». V}(بخاري 8/15، چاپ عبدالحميد؛ ابي عوانه، 1/44_45){V
T}ب. فراموش شدن قرآن از سوي پيامبر(ص){T
عايشه (به همراه ابوهريره) نقل مي كنند: «روزي پيامبر(ص) در مسجد نشسته بود. صداي قرائت قرآن مسلماني به گوشش رسيد. فرمود: خداي رحمتش كند، اين خواننده و قاري، مرا به ياد آياتي آورده كه، به كلي فراموش كرده بودم». V}(بخاري، كتاب فضائل القرآن، باب 33، ج 6، ص 193 و 194، چاپ بولاق، مسلم، كتاب صلاه المسافرين، باب الامر بتعهد القرآن، ج 2، ص 190، چاپ محمد علي صبيح، مسند احمد، 6، 62){V
اين در حالي است كه قرآن كريم با صراحت چنين رويدادي را رد مي كند: سوره مبارك اعلي، آيه 6 و قيامت، آيه 12 تا 16 و طه، آيه 113.
ج. منابع معتبر اهل تسنن از عايشه نقل كرده اند كه: «پيامبر(ص) به اطاق و خانه من وارد شد، در حالي كه دو كنيزك يا دو دخترك آوازه خوان، شعرهايي از عصر جاهليت و جنگ هاي آن به آواز مي خواندند. پيامبر به اطاق وارد شده و بي هيچ واكنشي، به روي بستر خود دراز كشيد. در اين هنگام ابوبكر وارد شد، رو به ابوبكر كرده و فرمود: رهايشان كن، و با آن ها كاري نداشته باش! هر قوم و گروهي عيدي دارند، و امروز هم كه عيد ما مي باشد (عيد قربان يا روز عرفه) بگذار بخوانند» V}(صحيح بخاري، 2، 225، صحيح مسلم، كتاب صلاه العيدين، باب الرخصه في اللعب الذي لا معصيته له، حديث 19، تحقيق محمد عبدالفؤاد عبدالباقي» به نقل از نقش ائمه در احياء دين از علامه سيد مرتضي عسكري){V
اين است از روايات كه بسيار فراوان بوده و در منبع مزبور از علامه عسكري نقل شده، به اندازه اي فضاحت بار است كه قلم از نوشتن آن ها شرم مي كند. شگفت آور اين كه، در نقل عايشه، بسياري از رويدادهاي مزبور در مسجد پيامبر اتفاق افتاد مانند روايتي كه از رقص زن حبشي در حضور پيامبر حكايت دارد. V}(منتخب كنزالعمال، ج 4، ص 393){V
2. اين گونه روايات كه، همه و همه از جناب ام المؤمنين عايشه نقل شده، و نمي دانيم كه همه اين سخنان را خود او گفته يا ديگران به نام او كه از اعتبار برخوردار بوده، ساخته اند و در آن ها، طرح پائين آوردن جايگاه پيامبر پياده شده، طبيعي است از اعتبار احاديث منقول از عايشه بكاهد.
3. برخي بر اين باورند كه، اين ها را گفته اند تا كسي به خليفه يزيد بن معاويه، كه چنين مي كرد، در اين زمينه ها اشكال نكند. V}(مرتضي عسكري، پيشين، ص 274){V
4. مهم ترين هدف ساختن احاديث مزبور از پيامبر اسلام زدايي بود كه اگر با تلاش خالصانه و جانگاه ائمه و ياران حقيقي پيامبر نبود، تا آن جا كه به قيام خون بار امام حسين(ع) منتهي شد، اصولا اسلام نابود مي شد.
5. آن چه زير عنوان ضعيف و نامطلوب بودن محتواي برخي از احاديث منسوب به عايشه در بندهاي پيش بيان شد، به هيچ روي به معناي بي اعتبار بودن و همه احاديث ايشان نبوده و اساسا طرح اين ادعا كه نگرش شيعه درباره احاديث مزبور چنين مي باشد، پذيرفته نيست. استناد به احاديث عايشه در منابع شيعي اثبات كننده ادعاي مزبور است، به عنوان نمونه امام خميني (ره) در مباحث فقهي خود در مجلدات كتاب بيع، بارها به آن ها استناد مي كنند.
کد سوال : 1424
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اينجانب دانشجوي رشته كامپيوتر در دانشگاه آزاد اسلامي واحد نجف آباد هستم ورودي 81 كه متاسفانه درسم ضعيف و دو ترم نيز مشروط شدم ترم اول بيشتر دروسم پيشنياز بود و يكي از دروسم را نمره نگرفتم و مشروط شدم و الان كه در ترم چهارم هستم همان درسهاي ترم دوم را گرفتهام يعني سه ترم است كه دروس انتخابيام يكي است در حال حاضر مجردم و دوران 27 سالگي را سپري ميكنم. چند مسأله افكار من را به خودش مشغول كرده و مرا از هدف و كار اصليام كه تحصيل و درس خواندنم ميباشد باز داشته است ميخواستم ببينم چه راه حلي براي مشكلات من داريد تا من بتوانم با آسودگي خاطر و آرامش فكري به ادامه تحصيلم بپردازم. يكي از مشكلات من مسأله كارم ميباشد من در يك شركت مخابراتي مشغول به كار هستم و هر دو روز يكبار از ساعت 14 تا ساعت 7.5 صبح روز بعد مشغول به جوابگوي تلفنها هستم البته از ساعت 12 به بعد بندرت كسي زنگ ميزند و من ميتوانم استراحت كنم ولي يك كارفرمايي دارم كه سر مسائل خيلي كوچك ايراد ميگرد و تهديد ميكند كه افرادي را سراغ دارد كه بيكار هستند و خواهان كار در چنين مكانهايي هستند و ما جرأت هيچ نوع اعتراضي نداريم چون ميگويد برويد هر جايي كه از اينجا بهتر است و همانجا كار كنيد. مشكل جدي ديگر بحث غريزه جنسي است كه اينها خود مانع درس خواندن من شدهاند از طرفي مقدمات ازدواج براي من فراهم نيامده است و از طرف ديگر ترس از اينكه خداي ناكرده به گناه آلوده شوم مرا رنج ميدهد. با توجه به مسائل فوق خواهشمندم در رابطه با سؤالات ذيل در مورد ازدواج موقت مرا راهنمايي كنيد: الف) هدف اصلي من دستيابي به آرامش روحي و فكري است (مصداق آيه قرآن:لتسكنوا) تا بتوانم درسم را با موفقيت به اتمام برسانم چون همان طور كه قبلاً گفتم احساس ميكنم براي حفظ دين و اعتقاداتم نياز به انجام اينكار دارم تا به يك ثبوت روحي برسم زيرا يك روز احساس خوبي دارم و روز ديگر احساس بد كه در حال حاضر روزهاي بدم در حال افزايش است.من از اين وضع نگرانم ، از طرفي چون هنوز مجردم از انجام اين كار واهمه دارم،به خودم ميگويم همان گونه كه به من فشار وارد ميشود حتماً به دختري كه قرار است با من ازدواج كند به او نيز اين فشار وارد ميشده و اين كار را نامردي ميدانم چون او نميتوانسته اين كار را انجام دهد ولي من به راحتي ميتوانم انجام دهم بدون اينكه كسي متوجه شود. در واقع از اين ميترسم كه به همسر آيندهام مديون شوم. از طرف ديگر به خودم ميگويم اين توهمي است شيطاني كه مرا از انجام كاري حلال باز ميدارد و به حرامش دعوت ميكند(ديدن عكسهاي سكسي در اينترنت). از طرفي از مطالعه و تحقيقي كه در مورد زن و مرد نمودم چنين برداشت نمودم كه جنس مونث مانند مرد شدت تحريكش زياد نيست يعني مرد با نگاه تحريك ميشود ولي زن با نوازش فلذا آنطور كه مرد با اين غريزه دست و پنجه نرم ميكند زن راحتتر ميتواند آنرا كنترل نمايد(البته اين بداشت من است و نميدانم صحيح است يا غلط و با كسي در مورد درست يا نادرست بودنش صحبت نكردم اگر برايتان مقدور است اين تفاوت غريزه زن و مرد را نيز برايم توضيح دهيد) ب)هدف اصلي من اين است كه ميخواهم با انجام اين كار ذهنم را از اين گونه افكار تخليه كنم تا راحتتر بتوانم به مسائل ديگر زندگيام بپردازم به نظر يكي از روحانيون تا وقتي كه مرد مجرد است نظرش در مورد جنس مخالف مجهول است و بيش از اندازه آن را براي خود بزرگ و پراهميت جلوه ميدهد ولي بعد از ازدواج متوجه خواهد شد كه ته اين قضيه هيچ چيزي نيست و ما بيش از اندازه به آن جلوه داده بوديم و لذا افراد بعد از ازدواج همانند دريايي هستند كه بعد از آن همه امواج خروشان ، يكمرنبه آرام ميشوند. حال سؤالات من اين است: 1- در مورد اين تناقض افكارم مرا راهنمايي كنيد. 2- آيا با انجام اين كار به ثبوت فكري و آرامش روحي و موفقيت در تحصيلم ميرسم يا بالعكس با انجام اين كار كه براي مدتي مرا مصون نگه ميدارد پس از انقضاء اين زمان و تكرار چندين بار صيغه موقت آيا مرا به اين امر حريصتر نميكند؟ آيا انسان حريصتر نميگردد؟ 3- لطفاً با توجه به اطلاعاتِ آماري كه در اختيار داريد تجربه كساني كه به اين قسمت الهي براي مصون نگه داشتن خود از گناه روي آوردهاند را در اختيارم بگذاريد تا بدانم پس از آن چه تأثيري در روح من خواهد گذاشت؟آيا آب است بر روي آتش يا بيرون آمدن از چاله و افتادن در چاه؟ 4- اگر نظرتان با توجه به مسائلي كه بيان نمودم در مورد تجويز ازدواج موقت مثبت است لطف كنيد بفرماييد مدت ازدواج موقت را با توجه به شرايط يك دانشجو و مسائلي كه بيان نمودم چه مدت توصيه ميكنيد؟ با توجه به اينكه امكان دارد در اين مدت از لحاظ عاطفي دو نفر به يكديگر عُلقههايي پيدا كنند و باعث شود ازدواجشان به ازدواج دائم تبديل شود كه البته اين مشكلات بعدي خودش از قبيل سرخوردگي آينده ،حرف اطرافيان و پدر و مادر و … را به دنبال خواهد داشت كه شما خود به آن واقف هستيد. 5- در صورتيكه نظرتان مثبت است لطف كنيد و مرا به چنين جايي از نظر آدرس و .. راهنمايي كنيد. 6- در صورت موافق بودن شما با توجه به شرايط بنده با ازدواج موقت و يا مخالفتتان با اين امر ،دلايلتان را توضيح دهيد. 7- در مورد كارم چه پيشنهاد ميكنيد؟ قبلاً از همكاري شما سپاسگذارم ؟
پاسخ : دوست گرامى اگر چه ازدواج موقت شرعى بوده و حرام نيست، ليكن در جامعه ما به دلايل فراوانى رواج ندارد. بنابراين نظر کارشناسي ما اين است که سعى كنيد ازدواج دائم داشته باشيد. البته امكان دارد بگوييد شرايط آن را نداريد. ولي تجربه ثابت کرده اگر توقعات را پايين آورديم مي توان شخصى را انتخاب كرد كه شرايط شما را درك كند و چند مدتى به صورت نامزد رسمى و شرعى باشيد و از يكديگر لذت ببريد و بعد كه شرايط مهيا شد رسما زندگى مشترك را آغاز كنيد.
به دليل اين كه صيغه در كشور ما جايگاهى ندارد معمولاً افرادى كه اين عمل را انجام دهند به نوعى مورد سرزنش واقع مىشوند. بنابراين اگر خودتان در آينده بخواهيد ازدواج دائم داشته باشيد با فردي که قبلا تجربه ازدواج موقت داشته است چه نگرشي خواهيد داشت؟ آيا به عنوان يك نقص براى وي مطرح نمي کنيد!
افرادى كه در دوران جواني اقدام به ازدواج موقت مي کنند معمولاً به اميد ازدواج دائم اين كار را انجام مىدهند و عمدتا مشكلساز مىشوند. مثلاً بعد از ازدواج با شما انتظار دارند مانند ازدواج دائم شما او را رسما به اقوامتان معرفى كنيد يا مىخواهند بچهدار شوند و... كه اينهاخود مشكلات عديدهاى به وجود مىآورد و افرادي هم که به چنين اميدي نيستند مشکلات ديگري نظير مخفي بودن و دلهره برملا شدن و... را به دنبال دارد.
در ضمن همان مقدار پولى كه بايد هزينه ازدواج موقت كنيد مىتوانيد به عنوان مقدمات اوليه نامزدى استفاده كنيد واز مشكلات بعدى در امان باشيد.
باز هم تأكيد مىكنم ازدواج موقت از نظر عرف پسنديده نيست ولى در شرع مطرح شده؛ به هر حال موقعيت كنونى جامعه را بايد مد نظر گرفت.
البته متعه (صيغه) و نياز شديدى كه جوانان به آن دارند از مسائل بسيار مهمى است كه بايد موانع روانى و اجتماعى آن را شناخت به نظر ما مانع اجراى اين سنت پسنديده در جامعه ما رسوبات فكرى غلط و جاهلانه و هم چنين تبليغات سوء غربىها و عوامل آن در گذشته وحال است. ترديدى نيست كه بايد راه صحيح و معقولى براى ارضاى غريزه سركش جنسى براى جوانانى كه تا مدتها قادر بر ازدواج نيستند وجود داشته باشد. گرچه آحادى از جوانان ممكن است به درجهاى از تقوا رسيده باشند كه در سخت ترين شرايط نيز خود را حفظ نمايند ولى اكثرا در چنين وضعيتى نيستند. بنابراين متعه با حفظ شرايط خود آن مي تواند راه مناسبي براى ارضاى سالم اين غريزه تلقي شود. اميدواريم با برنامهريزى هايى كه براى جوانان در كشور صورت مىگيرد موانع روانى و اجتماعى اين مساله از سر راه آنها برداشته شده و آنان بتوانند به صورت مشروع غريزه خود را ارضا نمايند.
لازم به ذکر است ازدواج موقت، داراى شرايط زير است:
1ـ ازدواج موقت، مانند ازدواج دائم نياز به خواندن عقد و الفاظ مخصوصه دارد و با صرف رضايت قلبى درست نمىشود.
2ـ تنها فرق عمده در ازدواج موقت با دائم، اين است كه در عقد موقت بايد مدت ذكر شود كه آيا مثلاً يك ساعت است يا ده سال.
3ـ مقدار مهريه هم بايد در عقد موقت مشخص شود و هنگام خواندن عقد ذكر گردد.
4ـ زنى كه عقد موقت مىشود بلافاصله بعد از عقد مالك تمام مهريه مىشود و مىتواند از شوهر مطالبه كند. البته در صورتي که زن حاضر به تمکين براي نزديکي باشد.
5ـ اگر دختر بكرى بخواهد صيغه شود، بايد با اذن پدر يا جدّ پدرى باشد؛ كما اين كه در ازدواج دائم نيز اين طور است.
6ـ در عقد ازدواج موقت بعد از تمام شدن مدت، زن بايد از مرد جدا شود و عده نگه دارد، مگر اين كه عقد دوباره تجديد شود. و اگر قبل از تمام شدن مدت، مرد بقيه آن را ببخشد، ازدواج موقت تمام مىشود (در صورتي که زنديکي واقع شده تمام مهر را بايد بدهد و اگر نزديکي نکرده نصف مهر را بدهد). اما در عقد ازدواج دائم فقط با طلاق يا عقد منفسخ مىشود.
7- اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند بعد از آن که مدت و مهر را معين کردند (و اگر دختر بکر است حتما پدر يا جد پدري دختر اذن داده باشند) چنانچه زن بگويد «زوجتک نفسي في المده المعلوم علي المهر المعلوم» و بعد بلافاصله مرد بگويد «قبلت» عقد صحيح است V} (براي آگاهي بيشتر ر.ک: توضيح المسائل).{V
چنان كه مىدانيد غريزه جنسى يكى از غرايزى است كه خداوند در وجود انسان قرار داده است و بايد در زمان مناسب و از طريق صحيح و مشروع به آن پاسخ داده و به ارضاى آن پرداخته شود تا دچار فشارهاى روحى و روانى و جسمى ناشى از عدم تأمين آن نشود. نه بايد آن را كاملاً سركوب كرد و نه مىتوان آن را رها كرد ازدواج راه طبيعى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مىشود در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات پرهيز از تشريفات غير ضرورى كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد و بعضى تدابير ديگر مىتوان از مشكلات مادى واقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مىباشد نجات يافت. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «كسانى كه تنگ دست مىباشند دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح وازدواج كمك خواهد شد».
وعده خداوند قطعى است و كسى نمىتواند به آن بدبين باشد پيامبر اكرم(ص) نيز مىفرمايد: «اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد به خداوند سوء ظن دارد آن ظلم و گناه بزرگى است».
در درجه اول سعى كنيد با تدابيرى كه در بالا به آن اشاره شد امر ازدواج خود را تسهيل كنيد و موضوع را با والدين خويش مطرح كنيد و از خداوند متعال كمك بخواهيد و دعا كنيد هم اسباب مادى ازدواجتان فراهم شود و هم همسرى قانع و شايسته كه بتوانيد در مشكلات مادى نيز شما را يارى كند به شما عطا نمايد اين از فضل و رحمت خداوند به دور نيست بلكه بسيار سهل و آسان است. نبايد به دليل فقر و عدم امكانات مادى، اخلاق و ارزشهاى معنوى را از دست داد با انجام بعضى كارها تمام قواى جسمى، روحى و روانى خود را نابود كرد و دچار عواقب سوء و پيامدهاى جبرانناپذير آن شد.
مسلما حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است ولى ارزش افزونترى دارد. خداوند در سوره «تحريم» آيه 11 نمونهاى را براى اين گونه افراد يادآورى مىنمايد. خداوند براى مؤمنان آسيه همسر فرعون را مثال و نمونه مىآورد هنگامى كه از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا! من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم و تو خانهاى در بهشت براى من بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجاتبخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست. هنر آن است كه در تندباد ضد ارزشها ارزشها مطرح شود. بنابراين سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه دين و ايمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و توجه به معانى آن و همچنين كتابهاى سودمند ديگر و شركت در مجالس وعظ و ديگر محافل دينى غفلت نكنيد. بايد بدانيد كه خداوند قدرت و توان مقابله با گناه را در وجود شما قرار داده است، ليكن با عزم و همتى سترگ بايد به مبارزه با گناه برخيزيد و همواره كوشش كنيد كه براى اولينبار كه ميل به گناه آمد با جديت تمام در برابر آن مقاومت كنيد، آن گاه به تدريج مبارزه آسان خواهد شد. بنابراين اگر جاى يك جوان امروزى بودم به اين نكات و دستورالعملها توجه مىكردم:
1ـ ارتباط معنوى خود را با خداى متعال حفظ و توسعه مىدادم، نمازهاى يوميهام را سعى مىكردم در اول وقت و به جماعت مىخواندم. زيرا نماز همانطور كه قرآن فرموده (اگر با توجه و حضور قلب خوانده شود) انسان را از فحشاء و منكرات باز مىدارد.
2ـ هر روز صبح پس از نماز صبح آياتى از قرآن را تلاوت و درباره معانى آن خوب تفكر مىكردم.
3ـ با ارادهاى محكم به آنچه از حقايق دين و دستورات اخلاقى مىدانستم عمل مىكردم و هر روز در پايان روز قبل از خواب، به محاسبه آنچه در طول روز انجام دادهام مىپرداختم و بر لغزشها و خطاها و گناهان چشم و گوش و زبان و ساير اعضاء بدن خود را مؤاخذه و تنبيه مىكردم و نسبت به انجام واجبات، خدا را شكر مىكردم.
4ـ در انتخاب دوستان و هم اتاقىهاى خود دقت كافى را بعمل مىآوردم. دوستانى را انتخاب مىكردم كه قابل اعتماد، دلسوز، مؤدب، اهل نماز و مسجد و نماز جماعت، رازنگهدار و اهل مطالعه باشند.
5ـ با شركت در جلسات مذهبى، تفسير قرآن، نهجالبلاغه و نظاير آن به تقويت باورهاى مذهبى و اعتقادات دينىام مىپرداختم.
بنابراين اگر چه انتظارات ما از يك جامعه اسلامى و آنچه افراد مسلمان بايد انجام دهند به وقوع نرسيده است، اما مىتوانيم حداقل از خودمان شروع كنيم و به عنوان يك دانشجوى مسلمان مسؤوليتپذير، با عمل خود الگوى ديگران باشيم و از اين كه تنها هستيم نااميد نشويم، زيرا تمام مصلحان نخست يك تنه اصلاحگرى را شروع كردند.
در هر صورت تا قبل از ازدواج شايسته است اين غريزه را به طور موقت كنترل نموده و عفت و پاكى و پاكدامنى خود را همچون گذشته حفظ و حراست نمائيد.
كنترل اين غريزه به دو صورت ممكن است تحقق پذيرد:
1- كنترل منفى: غالبا وقتى سخن از كنترل غريزه جنسى به ميان مىآيد، توجه اشخاص به سمت و سوى نوع منفى آن جلب مىشود و آن اين است كه كسى با وجود تحريكات مختلف و مواجهه با عوامل انگيزش اين غريزه، بخواهد با ميل تحريك شدهاش مبارزه و مقابله كند و به سوى ارتكاب جرم نرود، چنين كارى گرچه قطعا بهتر از آلايش دامن و عمل به جرم است، ولى پيامدهاى سوء و مخرب آن بر كسى پوشيده نيست. اين كار هم به غايت دشوار است و هم زيانبار و بدين جهت هرگاه شخصى به كنترل غريزه سفارش مىشود با چنين برداشتى از آن و تصور دشوارى و زيانبارى آن، از پذيرفتن چنين توصيههايى سرباز مىزند.
2- كنترل مثبت: غريزه جنسى اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوبترين راه تسلط بر آن، كنترل مثبت است و آن پرهيز از صحنهها و كارهايى است كه به تحريك اين غريزه مىانجامد.
اين نوع از كنترل، كه در حقيقت جنبهى پيشگيرى دارد هم راحت است و هم بىزيان و بلكه مفيد و راحت است، زيرا در اين صورت همچون وسيله نقليهاى است با سرعت معمولى و قانونى كه در مواجهه با خطر، مهار آن زحمت چندانى ندارد بىزيان است، زيرا با اين حال كنترل غريزه فشارى بر جسم و روان تحميل نمىكند تا به آن صدمهاى وارد شود و مفيد است چون موجب مىشود مغز و اعصاب و قواى بدن در حالت عادى به سر برند و تعادل روانى شخص محفوظ بماند وانرژى و سرمايههاى جسمى و روحى او بيهوده مصرف نشوند. برخلاف ماشينى كه با سرعتى بسيار فراتر از حد شناخته شده و بايسته خود سير مىكند كه چه بسا به كلى اختيار آن از دست صاحبش بيرون رفته و مصيبتهايى به بار آورد و كنترل آن هم در صورت تحقق، صدها زيان و رنج و زحمت و اضطراب براى وسيله و صاحب آن به همراه دارد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «بايد كسانى كه قدرت و وضعيت مساعد براى ازدواج ندارند عفت پيشه كنند» V}(نور، آيه 33).{V
با تأمل معلوم مىشود كه عفت در اين آيه كريمه معنايى عام دارد و عفت در همه اعضا و اندام را شامل است و اكنون طرق كنترل مثبت را به اختصار برمىشمريم:
1- پرهيز از فكر و ترسيم صحنههاى محرك در ذهن و خيال. عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل مىكند كه حضرت(ع) فرمود: H}«ان عيسى قال للحواريين:... ان موسى امركم ان لا تزنوا و انا آمركم ان لاتحدثوا انفسكم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا كان كمن او قد فى بيت مزوق فافسد التزاويق الدخان و ا ن لم يخرق البيت؛{H عيسى به اصحاب خود گفت:... موسى به شما دستور داد كه زنا نكنيد و من به شما دستور مىدهم كه فكر زنا هم در سر نپرورانيد تا چه رسد به اين كه زنا كنيد زيرا كسى كه خيال زنا كند مانند كسى است كه در خانهاى نقش و نگار شده دود و آتش به پا كند. چنين كارى گرچه خانه را نمىسوزاند ولى زينت و صفاى آن را مكدر كرده و فاسد مىكند» V}وسائلالشيعه، ج 14، ص 240).{V
2- دورى از نگاههاى مسموم و مناظر تحريكآميز. قرآن كريم در دو آيه متوالى دستور به اغماض و نگهدارى چشم از نگاه حرام و هوسآلود داده است. در آيه اول مىفرمايد: A}«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...؛{A به مؤمنان بگو ديدشان - را از نامحرمان - فرونشانند و نهانگاههاى خود را - از وقوع در حرام - نگه دارند». و در آيه بعدى مىفرمايد: A}«و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن...؛{A به زنان مؤمن بگو - چشمهايشان را فرو گيرند و نهانگاههاى خويش را محافظت كنند» V}(نور، آيه 30 - 31).{V
جالب اين است كه در هر دو مورد خداوند متعال نخست دستور به مراقبت از نگاه محرك و عفت چشم مىدهد و آن گاه به حفاظت از عورت فرمان داده است.
رسول اكرم(ص) مىفرمايند: H}«النظره سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوته فى قلبه؛{H نگاه هوسآلود - تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان - هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند» V}(الاخلاق، سيد عبدالله شبر، قم، انتشارات بصيرتى، ص 127).{V
3- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل. در حديثى از حضرت صادق(ع) آمده است: H}«ان رجلا سأله عن سماع الغناء فنهى عنه و تلا قول الله عز وجل: «ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»{H؛ V}(اسراء، آيه 36).{V
H} «و قال يسأل السمع عما سمع والفؤاد عمّا عقد والبصر عما ابصر؛{H مردى از آن حضرت درباره شنيدن آواز محرك پرسيد. حضرت از آن نهى كرده و اين آيه را خواندند: «به يقين گوش و چشم و دل هر يك مورد سؤال خواهند بود» و فرمود: گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است مسؤول بوده و بازخواست خواهند شد» V}(مستدركالوسائل، چاپ قديم، ج 2، ص 459، ابواب يكتسب به، باب 80).{V
4- اجتناب شديد از نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز.
از حضرت امام باقر(عِ اينگونه روايت شده است: H}«من اصغى الى ناطق فقد عبده، فان كان الناطق يؤدى عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان كان يؤدى عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛{H هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است، پس اگر ناطق از خدا بگويد شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند قطعا بندگى شيطان كرده است» V}(وسائلالشيعه، چاپ ايران، كتابفروشى اسلاميه، ج 12، ص 236).{V
5- اعتدال در خوردن. بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن در ذخيرهسازى و انباشتن موادى كه نيازمند تفريغ باشد مؤثر است، ولى در صورت اعتدال و كمخورى سهم ناچيزى از آن صرف تهيه آن مواد مىشود.
در حديثى كه قبلاً از پيامبر گرامى(ص) نقل كرديم، آن حضرت پس از آن كه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگيرد يقينا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 531).{V
6- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد. زيرا با وجود فراغت، هم مواد غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و همفكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و لذا در روايات بر اشتغال و كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است.
حضرت امام صادق(ع) در حديث پردامنه «مفضل» مىفرمايند: H}«... وهكذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الى ما يعظم ضرره عليه و على من قرب منه...؛{H ... و همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسايلى مبتلا مىشود كه زيان آن هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد...» V}(بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 87).{V
7- تلاوت قرآن. بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفكر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد و زخمهاى پنهان را التيام مىدهد و همتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات نجات مىبخشد.
اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: H}«و تعلّموا القرآن فانه ربيع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص؛{H قرآن را فرا گيريد زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين سودمندترين قصههاست» V}(وسائلالشيعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائه القرآن، باب 1، ح 7).{V
خلاصه اين كه: راه حل دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه به غريزه جنسى نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت عدم امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن، ولى هيچگاه به بىبند و بارى و افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
اين نوشتار را با اين جمله به پايان مىبريم كه بزرگان گفتهاند: «نفس را مشغول بدار وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت».
اما در مورد تفاوت غريزه جنسي زن و مرد به اطلاعتان مي رسانيم كه:
ميل جنسي همانند تشنگي و گرسنگي، امري است طبيعي و شدت آن به تناسب تفاوتهاي فردي و ويژگي هاي مختلفي كه هر شخص دارد و نيز شرائط و زمينه ها فرق مي كند ولي به طور متوسط مل جنسي مرد، شديدتر از زن است يعني مرد، جنبه شهواني بيشتري دارد. هورمونهاي جنسي مرد پس از بلوغ به طور يكنواخت در خون ترشح مي شود و نيازهاي جنسي او را برمي انگيزاند به گونه اي كه هنگام نياز و طغيان شهوت به هر زني كه به او محبت كند توجه نشان م يدهد. منظره هاي شهواني و تحريك آميز, به هيجان شهوت در او مي انجامد به گونه اي كه گاه ناارام و بي قرار مي گردد و عنان صبر و تحمل از كف ميدهد. از اين روست كه جاذبه هاي جنسي او را مي فريبد و بيش از علاقه و محبت، به آنها مي انديشد.
زن بر اساس نوسانات هورموني به طور معمول در نيمه دوره جنسي كه تخمك رها مي سازد و ترشح هورمونهاي زنانه به حداكثر مي رسد، ميل جنسي مي يابد. و در ديگر زمانها به آميزش جنسي تمايل چنداني ندارد و تنها تحريك و پافشاري مرد او را به آميزش وا مي دارد. به طور كلي در پستانداران، فعاليت جنسي نر كم و بيش مداوم است اما در بيشتر گونه ها فعاليت جنسي ماده دوره اي است، بيشتر اوقات ماده از نر دوري مي كند و آن را از خود مي راند. V}(كليات فيزيولوژيكي پزشكي، ج 1، ص 455){V نيز ميل جنسي زن در دوره قاعدگي، حاملگي، زايمان و شردهي به طور محسوس كاهش مي يابد و گاه از آن احساس تنفر دارد. همچنين اين مسأله كه زن در روابط خود با مرد، پيش از جذابيتهاي جنسي به مهر و محبت توجه مي كند و كمتر به انحرافات جنسي (شهواني) دچار مي شود، نشانگر ضعف ميل جنسي زن نسبت به مرد است.
دوست گرامي از آنچه بيان شد چنين نتيجه گيري مي كنيم كه:
1. در انديشه ازدواج موقت نباشيد و درصدد فراهم كردن شرائط لازم براي ازدواج دائم باشيد.
2. در صورت ازدواج دائم چه بسا مشكل شغل و كارتان سريع تر و بهتر حل شود زيرا معمولا كارفرمايان به افراد متأهل بهتر كار و شغل واگذار مي كنند تا افراد مجرد.
3. آرامش در پرتو ازدواج دائم و زندگي مشترك با شريك زندگي دائمي شماست هر چند سختي هاي اوليه را نيز دارد. ازدواج موقت، اگر هم موردي پيدا كنيد، هميشه نگران آن هستيد كه چه كنم كه موضوع را مخفي نگه دارم و ديگران مطلع نشوند تأكيد مي شود اگر فرد مورد اطميناني را پيدا كنيد و از سلامت جسماني او نيز اطمينان كافي داشته باشيد.
4. اين مركز مشاوره نيز فقط در زمينه پاسخ گويي به مشكلات مختلف فكري (كلامي، فقهي، تربيتي، حقوقي، مشاوره اي و روانشناختي و ...) آماده ارائه خدمت است.
5. دلائل ما نيز 11 مورد في لغت با ازدواج موقت نيز بيان شد.
6. با توجه به وضعيت نابسامان شغلي جامعه حتي المقدور سعي كنيد نقطه نظرات كارفرماي خود را اجرا كنيد و مطمئن باشيد با ازدواجتان، تسهيلات بيشتري برايتان فراهم خواهد كرد و انعطاف بيشتري نشان خواهد داد.
اميد است موفق باشيد.
کد سوال : 1425
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : تكليف من در مقابل 1-خدا 2-پيامبر و ائمه و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و3- پدر و مادر 4- بزرگترها 5-اساتيد 6- وديگران چيست؟ وآنها چه حقي بر گردن من دارند؟
پاسخ : احساسى كه در شما وجود دارد. يعنى لزوم ارتباط با خدا شناخت وظيفه و تلاش در راه آن احساس مسوءوليت دربرابر دوستان و .... بسيار ارزشمند و در خور تقدير است. اما در راستاى جامه عمل پوشيدن آنها نكاتى چند را ياد آورمىشود:
الف) در بعد وظيفه شناسى: انسان وظايف مختلفى دارد كه به يك اعتبار به سه قسمت تقسيم مىگردد هر چندهمه در حقيقت به همان قسم اول برمىگردند: 1- وظيفه در برابر خدا 2- وظيفه در برابر جامعه 3- وظيفه در برابرخود.
1- هر انسانى با توجه به اين كه در همه چيز وامدار خداوند است وقتى هستى او از خداست يعنى اوست كه مالكما و همه متعلقات ما مىباشد. در نتيجه همه ما رهين منت او و موظف به وظايف تكاليف و مسوءوليتهايى هستيمكه او بر عهده ما نهاده است. اين تكاليف همه در كتاب و سنت آمده و كارشناس دين مستقيما آنها را از منابع اوليهاستخراج و استنباط مىكند و ديگران نيز بايد از او پيروى كنند. هم چنان كه در تمام مسائل عقلايى نامتخصصين ازمتخصصان ره مىجويند. بنابراين بخش عظيمى از وظايف ما تقويت بعد معرفتى و خداشناسى و سپس التزام بهاحكام الهى است كه يا در رسالههاى عمليه ذكر گرديده و يا به طرق ديگر در برخورد با مسائل مختلف مىتوانيم ازعالمان دين حكم الهى آنها را جويا شويم. بنابراين در اين جا بايد در دو زمينه تقويت معارف و تعبد و عمل كار كرد. دراين زمينه كتابهاى شهيد مطهرى را مطالعه فرماييد.
2- در بعد اجتماعى هر يك از ما بايد شرايط خود و شرايط اجتماعى را دقيقا بسنجيم. ببينيم جامعه چه نيازهايىدارد و توانايى من چه اندازه و در چه بخشهايى است. بنابراين هر كس به اندازه توان خود بايد خدمات اجتماعىداشته باشد. توانايى در اين زمينه اقسام مختلفى دارد. از توان بدنى و مالى گرفته تا كارآيى علمى و تخصصى. همه بايددر مسير بهبود اجتماعى و خدمت به جامعه سير يابد هر چند در پرتو آن انسان خود نيز بهره بردارىهاى مشروعىمىتواند داشته باشد. از اينرو در اين زمينه همه آگاهىهاى سياسى و اجتماعى خوبى بايد كسب نمود و در اين زمينهبايد به طور جدى تلاش كرد و هم بايد گامهايى عملى متناسب با شرايط و توانايىهاى خود برداشت.
3- وظيفه در رابطه با خود آن است كه هر كس بايد بكوشد با اكتساب حسنات و فضايل از خود انسانى نيكو وارستهمتخلق به اخلاق الهى و پيراسته از آلودگىها و رذايل بسازد. در اين زمينه لازم است كتابهاى اخلاقى مطالعه گردد ودر پى آن انسان تلاشى جدى براى خود سازى به عمل آورد. در كنار آن از كتاب شريف چهل حديث امام خمينى(ره)استفاده كنيد.
ب) براى اينكه در مسير اهداف و برنامههاى خود بتوانيد موفق باشيد توصيههاى زير راهگشاست:
1- برنامهريزى واقع بينانه و متناسب با ظرفيت و توانايى واقعى شما باشد. از اين رو بيش از حد برنامهها را سنگيننريزيد.
2- در اجراى برنامه كاملا جدى و كوشا باشيد و اگر در موردى سستى به خرج داديد به گونهاى خود را تنبيه كنيد. مثلايكى از ديدارها با دوستانتان را لغو كنيد و آن برنامه را عمل كنيد.
3- مقدارى از اوقاتتان را براى تفريح سالم اختصاص دهيد.
4- برخى از برنامهها را به طور گروهى و جمع بريزيد.
5- در هر هفته يك بار ميزان پيشرفت برنامهها را چك كنيد. سعى نماييد دقيقا كاستىها و نقايص را بشناسيد وبرطرف كنيد و موارد پيشرفت را تقويت كنيد.
6- از خداوند بزرگ مدد جوييد و شكر گزار توفيقات او باشيد.
هر كس در هر موقعيت و شرايطي كه قرار دارد و با توجه به امكانات , توانايي ها و آگاهي هايش , وظيفه اي خاص و متناسب با توانمندي هاي خود دارد. حال هر شخصي داراي توانمندي ها, استعدادها و علايق ويژه اي است كه او را از ديگران متمايز مي سازد و او بايد براساس آنها و نيز تكليف شرعي , زمينه فعاليت هاي شغل , علمي و تحصيلي خويش را تشخيص دهد و بر طبق آن عمل كند. خداوند نيز تنها متناسب با توانايي ها و استعدادهايي كه به افراد عطا فرموده است , از آنها مسوئوليت مي خواهد و نه بيشتر; مثلا" كسي كه ذوق علمي و يا توانايي تحصيل علم در رشته اي خاص را دارد, ايد در آن زمينه تلاش كند و كسي كه توان علمي بالايي ندارد و فقط داراي نيروي جسماني زيادي است , خداوند نيز در همان محدوده و به همان اندازه از او تكليف خواسته و فرد نيز در آن زمينه بايد به فعاليت بپردازد و... لازم به ذكر است يادگيري معارف الهي براي شناخت كلي جهان (خدا, انسان و طبيعت ) و فهم دستورات دين و وظايف عملي خويش و حلال و حرام خداوند, براي هر انساني لازم و ضروري است و شخص بايد اصول دين و اعتقادات را متناسب با سطح آگاهي و درك خويش و به طور استدلالي بشناسد و در فروع دين و دستورات عملي آن به كارشناسان دين و فقهاي اسلامي مراجعه كند. اما اگر كسي بخواهد به يادگيري معارف الهي از راه ورود به حوزه هاي علميه و در سطح يك كارشناس و متخصص بپردازد; لازم است در ابتدا هدف , توانايي , استعداد و علاقه خود را ارزيابي كند و متناسب با آن تصميم بگيرد. در واقع جامعه امروز ما, هم به روحانيان روشنفكر و با سواد نياز دارد و هم به كارشناسان در ديگر حوزه هاي تخصصي و فني . هم بايد دين , فرهنگ , ارزش هاي اخلاقي و ديني جامعه به وسيله انسان هاي وارسته و كارشناس حفظ و نگه داري شود و هم بايد با پيشرفت هاي تجربي و علمي روز آشنا شد تا از قافله پيشرفت و تكنولوژي امروزي عقب نماند. آنچه كه وظيفه شما و ديگران را تعيين مي كند, ميزان توانايي است ; يعني , مشخص كنيد كه استعداد شما در چه زمينه اي است ; ذوق و علاقه شما به چه حوزه و دايره اي تعلق دارد; زمينه هاي خانوادگي , اجتماعي شما چگونه است و... سپس براساس اين مطالب , هدف و راه خود را تشخيص داده , با جديت آن را طي نماييد. براي رسيدن به اين تشخيص چه خوب است علاوه بر فكر كردن با برخي از افراد با تجربه و دلسوز - از جمله با يكي از روحانيان مورد اعتماد خود - به مشورت بپردازيد تا با بصيرتي بيشتر از وضعيت كنوني و آينده , به يك تصميم خوبي دست يابيد.
وظيفه فرزندان نيز عبارت است از؛ احترام به پدر و مادر و تواضع در مقابل آنها و قدردانى از زحمات آنان. حال اگر هر كدام از اينها وظيفه خود را انجام نداد، سبب نمىشود كه ديگرى هم انجام وظيفه نكند. بنابراين اگر فرضا پدر شما وظيفهاش را نسبت به شما انجام نمىدهد و آنطور كه نوشتهايد نسبت به شما قصورى از او سر زده است، اين دليل نمىشود كه شما نسبت به او بىاحترامى كنيد و در انجام وظايف خود كوتاهى نماييد. بنابراين بهتر است بهوسيله شخص ديگرى كه هم سن و سال ايشان هست يا روحانى محل و...، ايشان را نسبت به وظايفش آگاه سازيد و در هر صورت با زبان نرم و برخورد محترمانه نظر ايشان را به خودتان جلب نماييد.
T}تكليف و وظيفه در برابر اساتيد{T
در رساله حقوق حق استاد و معلم چنين بيان شده است:
حق كسي كه پرورش علمي به تو مي دهد، اين است كه او را تعظيم كني، و مجلس او را بزرگ شماري و خوب به او گوش دهي، و به او توجه نمايي، و در ياد گرفتن و آموختن چيزي كه بدان احتياج داري او را ياري نمايي. به اين طريق كه عقل و فهم خود را براي يادگرفتن جمع نمايي و تمركز داشته باشي و چشمت را به او بدوزي و اينها جز با ترك لذت ها و كم كردن هوا و هوس ها ميسر نمي گردد. بايد بداني كه تو نماينده استاد و معلمت هستي در آنچه به تو آموخته ، پس بايد آن را به ديگران بياموزي و در انجام اين رسالت و وظيفه خيانت نكني. V}(رساله حقوق، حق 15){V
به طور كلي وظايف دانشجو و شاگرد در برابر مربي عبارت است از:
1. ارج نهادن به استاد و تجليل از مقام علم و دانش
2. تواضع و فروتني در برابر او
3. نام بردن و ياد كردن از استاد با احترام و تقدير
4. سرمشق گرفتن از او و او را مقتدا و راهبر خود دانستن
5. سپاسگزاري از ارشاد و هشدار هاي استاد
6. تحمل تندي و خشم استاد
7. حضور در كلاس قبل از آمدن استاد و در انتظار او ماندن
8. آراستگي ظاهري و باطني هنگام ورود استاد
9. مزاحمت غيرضروري براي اشتغالات استاد
10. ايجاد نكردن مانع براي استراحت استاد
11. مواظبت و مراقبت از حركات و حالات در محضر استاد
12. ملايم بودن و تلطيف صدا در پيشگاه استاد
13. رعايت لطافت و حسن بيان هنگام گفتگو با استاد
14. جبران و تدارك كمبودهاي سخن استاد با اشاره هاي لطيف
15. رعايت ادب و نزاكت در خطاب با استاد
16. ناديده گرفتن لغزش زباني استاد
17. پيشدستي نكردن شاگرد در پاسخ به پرسش ها در محضر استاد
18. تمركز حواس و استماع دقيق سخنان استاد
19. تكرار نكردن پرسش هاي فرساينده و تلف كننده وقت و فرصت
20. سؤال كردن به جا و به موقع. V}(رجوع كنيد به آداب تعليم و تعلم در اسلام، نگارش: دكتر سيدمحمد باقر حجتي، ص 316 و نيز تفسير نمونه، ج 12، ص 521، تحت عنوان، ادب شاگرد و استاد){V
در مورد حقوق ديگران مثل حقوق همسر و فرزندان و اقوام و همسايه و رفيق و ... به رساله حقوق امام زين العابدين(ع) مراجعه نماييد.
کد سوال : 1426
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : انسان عابد به چه چيزي اعتراف مينمايد؟ در كلام نور الحمدالله رب العالمين انسان عابد به چه چيزي اعتراف مي كند؟ در كلام نور مالك يوم الدين انسان عابد به چه چيزي اعتراف مي كند؟ در اياك نعبد و اياك النستعين انسان عابد به چه چيزي اعتراف مي كند؟ در تتمه سوره فاتحه انسان عابدبه چه چيزي اعتراف مي كند؟ راه اتصال به محبوب را وصف كنيد؟
پاسخ : در اين آيه شريفه جامعترين نام خداوند كه «الله» است رو به رو مي شويم. بررسي نام هاي خداوند در قرآن مجيد و دعاها و ساير منابع اسلامي نشان مي دهد كه هر كدام از آنها بخش خاصي از صفات خداوند را منعكس مي سازد. تنها نامي كه اشاره به تمام صفات و كمالات يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان «الله» است. به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براي كلمه «الله» گفته مي شود مثل : A}«هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر»{A ؛ V}(سوره حشر، آيه 23 و 24){V
«رحمان» به گفته بسياري از مفسران اشاره به رحمت عالم و فراگير خداوند است كه دوست و دشمن، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار را در بر مي گيرد اين همان رحمت عام و گسترده الهي است كه پهنه هستي را در برگرفته و همگان در درياي آن غوطه ورند.
«رحيم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع و صالح و فرمانبردار است، زيرا آنها به حكم ايمان و عمل صالح، اين شايستگي را يافته اند كه از رحمت و بخشش و احسان خاصي كه آلودگان و تبهكاران از آن سهمي ندارند، بهره مند گردند.
ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشي را به نام بزرگي از بزرگان آغاز مي كنند، يعني آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مي دهند. ولي آيا بهتر نيست براي پينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات آن را به موجود پايدار و جاويداني ارتباط دهيم كه نفا در ذات او راه ندارد؟ چرا كه همه موجودات اين جهان به سوي كهنگي و زوال مي روند و تنها چيزي باقي مي ماند كه با آن ذات لايزال بستگي دارد. از ميان تمام موجودات آن كه ازلي و ابدي است تنها ذات پاك خداوند است و به همين دليل بايد همه چيز و هر كار را به نام او آغاز كرد و از او استمداد نمود لذا در نخستين آيه قرآن و در آغاز هر كاري مي گوييم: A}«بسم الله الرحمن الرحيم»{A اين كار نبايد تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلكه بايد از نظر واقعيت و معنا با او پيوند داشته باشد، چرا كه اين ارتباط آن را در مسير صحيح قرار مي دهد و از هر گونه انحراف باز مي دارد و به همين دليل چيني كاري حتما به پايان مي رسد و پربركت است. به همين دليل در حديث معروفي از پيامبر(ص) مي خوانيم: H}«كل امر ذي بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر»{H ؛ «هر كار مهمي كه بدون نام خدا شروع شود بي فرجام است». بر همين اساس است كه تمام سوره هاي قرآن با بسم الله آغاز مي شود تا هدف اصلي كه همان هدايت بشر به سوي سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزي و بدون شكست انجام شود و تنها سوره توبه است كه بدون بسم الله آغاتز مي گردد چرا كه سوره توبه با اعلان جنگبه جنايتگاران مكه و پيمان شكننان آغاز شده و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست.
از آن چه گفته شد روشن مي گردد كه گفتن «بسم الله» در آغاز هر كاري هم به معناي «استعانت جستن و ياري خواستن به نام خدا و هم شروع كردن به نام او است و اين دو به يك ريشه بر مي گردد و لازم و ملزوم يكديگرند، يعني هم با نام او شروع مي كنم و هم از ذات پاكش استمداد مي طلبم. به هر حال هنگامي كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مي كنيم، خداوندي كه قدرتش مافوق همه قدرت ها است، سبب مي شود كه از نظر رواني نيرو و توان بيشتري در خود احساس كنيم، مطمئن تر باشيم، بيشتر كوشش كنيم، از عظمت مشكلات نهراسيم و نااميد نشويم و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالص تر كنيم.
در دو روايت از حضرت صادق(ع) و حضرت رضا(ع) آمده است: H}«بسم الله الرحمن الرحيم اقرب الي اسم الله الاعظم من ناظر العين الي بياضها»{H، «بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا از مردمك چشم به سفيدي آن نزديكتر است». V}(تفسير الميزان، تفسير سوره حمد، ص 25، بحث روايي){V
T}الحمد لله رب العالمين{T
بعد از «بسم الله» كه آغازگر سوره فاتحه بود، نخستين وظيفه بندگان آن است كه به ياد مبدأ بزرگ عالم هستي و نعمت هاي بي پايانش بيفتند، همان نعمت هاي فراواني كه سراسر وجود ما را احاطه كرده و راهنماي ما در شناخت پروردگار و هم انگيزه ها در راه عبوديت است. «حمد» در لغت عرب به معني ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختياري است، يعني هنگامي كه كسي آگاهانه كار خوبي انجام دهد و يا صفتي را براي خود برگزيند كه سرچشمه اعمال نيك اختياري است ما او را حمد و ستايش مي گوييم.
از كلمه «حمد» اين نكته به خوبي استفاده مي شود كه خداوند همه اين مواهب و نيكي ها را با اراده و اختيار خود، ايجاد كرده است.
توصيف «الله» به «رب العالمين» در واقع ذكر دليل بعد از بيان مدعا است، گويي كسي مي پرسد: چرا همه حمدها مخصوص خدا است در پاسخ گفته مي شود: براي اين كه او رب العالمين و پروردگار جهانيان است. V}(تفسير نمونه، ج 1، ص 27){V
در اين آيه شريفه بنده اعتراف مي كند كه هر چيز قابل ستايش و هر كمالي كه در هر كس و هر چيز ديده مي شود از خو او نيست بلكه قطره اي از اقيانوس عظمت و كمالات و جمال خداوند است كه در اين موجود ظهور يافته و متبلور گشته است و در واقع حمد و ستايش چه بدانيم و چه ندانيم جز براي ذات پاك و ربوبي واقع نمي شود چون همه خيرات و كمالات از او و به او است و هيچ چيز و هيچ كس حتي انبياء و اوليا از خود مستقلا كمالي ندارند تا شايسته حمد و ستايش باشند، پس جنس حمد و تمام حمد متعلق به او است كه پروردگار و مربي تمام نظام هستي است.
T}مالك يوم الدين{T
بنده در اين جا به دومين اصل مهم اعتقادي اسلام يعني قيامت و رستاخيز توجه مي كند و مي گويد: A}«مالك يوم الدين»{A خداوندي كه مالك روز جزا است. و به اين ترتيب محور مبدأ و معاد و آغاز و انجام كه پايه هرگونه اصلاح اخلاقي و اجتماعي است در وجود انسان شكل مي گيرد.
تعبير به مالكيت خداوند نهايت سيطره و نفوذ او را بر همه چيز و همه كس در آن روز مشخص مي سازد روزي كه همه انسان ها در دادگاه بزرگ قيامت بريا حسنات حاضر مي شوند و در برابر مالك حقيقي خود قرار مي گيرند، تمام گفته ها و كارها و حتي انديشه هاي خود را حاضر مي بينند، هيچ چيز حتي به اندازه سرسوزني نابوده نشده و به دست فراموشي سپرده نشده و اكنون اين انسان ها هستند كه بايد بار همه مسؤوليت هاي اعمال خود را بر دوش كشد. حتي در آنجا كه خود كاري نكرده بلكه بنيا گزار سنت و برنامه اي بوده باز بايد سهم خويش را از مسؤوليت بپذيرد. البته مالكيت خداوند در آن روز، مالكيتي اعتباري و قراردادي مانند مالكيت ما نسبت به آن چه در دست ما است نمي باشد، بلكه مالكيتي حقيقي و راستين است و آن پيوند و ارتباط خاص موجودات با خداوند متعال است كه اگر يك لحظه از او بريده شوند نابود مي گردند.
به تعبير ديگر اين مالكيت ثمره و نتيجه خالقيت و ربوبيت است. آن كس كه موجودات را آفريده و تحت نظارت و حمايت خود پرورش مي دهد و لحظه به لحظه فيض وجود و هستي به آنها مي بخشد، مالك حقيقي موجودات است. ذكر اين نكته لازم است كه مالكيت خداوند گرچه شامل هر دو جهان مي باشد ولي بروز و ظهور اين مالكيت در قيامت بيشتر است، چرا كه در آن روز همه پيوندهاي مادي و مالكيت هاي اعتباري بريده مي شود و هيچ كس در آن جا چيزي از خود ندارد.
T}اياك نعبد و اياك نستعين{T
اين جا سر آغازي است براي تقاضاي نيازهاي بنده از خدا، و در حقيقت لحن سخن از اين جا عوض مي شود، زيرا آيات قبل حمد و ثناي پروردگار و اظهار ايمان به ذات پاك او و اعتراف به روز قيامت بود، اما از اينجا گويي بنده با اين پايه محكم عقيدتي و معرفت و شناخت پروردگار، خود را در حضور او و در برابر ذات پاكش مي بيند، او را مخاطب ساخته، نخست از عبوديت خويش در برابر او، و سپس از امدادها كمك هاي او سخن مي گويد: «تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي جويم. يعني هنگامي كه مفاهيم آيات گذشته در جان انسان جاي گرفت، و اعماق و جودش به نور پرورش دهنده جهانيان روشن گشت و رحمت عالم و خاص او و مالكيتش در روز جزا را درك كرد، انسان به صورت يك فرد كامل از نظر عقيده در مي آيد اين عقيده عميق توحيدي نخستينثمره اش از يك سو بنده خالص خدا بودن و و از بندگي بت ها و جباران و شهوات درآمدن و از سوي ديگر، دست استمداد به ذات پالك او دراز كردن است. در واقع در آيات گذشته سخن از توحيد ذات و صفات بود و در اين جا سخن از توحيد عبادت و توحيدافعال است. توحيد عبادت آن است كه هيچ كس و هيچ جيز را جز ذات خداوند شايسته پرستش و عبادت ندانيم، تنها به فرمان او گردن نهيم، تنها قوانين او را به رسميت بشناسيم و از هر نوع بندگي و تسليم در برابر غير ذات پاك او بپرهيزيم. توحيد افعال آن است كه تنها مؤثر حقيقي در عالم را او بدانيم، نه به اين معنا كه عالم اسباب را انكار كنيم و به دنبال سبب نرويم بلكه معتقد باشيم تأثير هر سببي به فرمان خداوند است، اوست كه به آتش سوزندگي، به خورشيد روشنايي و به آب حيات بخشي داده است. ثمره اين عقيده آن استاك ه انسان تنها متكي به «الله» خواهد بود؛ تنها قدرت و عظمت را از آن او مي داند و غير او در نظرش فاني، زوال پذير و فاقد قدرت مي باشند.
اين تفكر و اعتقاد انسان را از همه كس و همه مجودات بريده و تنها به خدا پيوند مي دهد، حتي اكر به دنبال عالم اسباب مي رود نيز به فرمان او است، يعني در لابلاي اسباب، قدرت خدا را كه مسبب الاسباب است مشاهده مي كند. اين عقيده آن قدر روح انسان را وسيع و افق فكر او را بالا مي برد كه به بي نهايت و ابديت مي پيوندد و از محيط هاي محدود و تنگ، آزاد و رها مي گردد.
T}اهدنا الصراط المستقيم{T
پس از اظهار تسليم در برابر پروردگار و وصول به مرحله عبوديت و استعانت و استمداد از ذات پاك او نخستين تقاضاي بنده اين است كه او را به راه راست، راه پاكس و نيكي ،راه عدل و داد و راه ايمان و عمل صالح هدايت فرمايد، تا خدايي كه همه نعمت ها را به او ارزاني داشته، نعمت هدايت را نيز بر آن بيفزايد. گر چه اين انسان در چنين شرايط مؤمن است و با خداي خود آشنا ولي امكان دارد هر آن اين نعمت به خاطر عواملي از او سلب گردد و از صراط مستقيم منحرف و گمراه گردد. پس بايد هر شبانه روز لااقل ده بار از خداي خود بخواهد كه لغزش و انحرافي براي او پيش نيايد. به علاوه «صراط مستقيم» كه همان آيين حق است مراتب ودرجاتي دارد كه همه افراد در پيمودن اين درجات يكسان نيستند، هر مقدار از اين درجات را انسان طي نمايد باز درجات بالاتر و والاتري وجود دارد كه انسان با ايمان بايد از خدا بخواهد تا او را به ان درجات هدايت كند.
اميرمؤمنان(ع) در تفسير جمله A}«اهدناالصراط المستقيم»{A چنين مي فرمايد: خداوندا! توفيقاتي را كه در گذشته بر ما ارزاني داشتي و به بركت آن تو را اطاعت كرديم، همچنان ادامه ده تا در آينده عمرمان نيز تو را اطاعت كنيم. در حديث ديگري حضرت صادق(ع) اين آيه را چنين تفسير مي فرمايد: خداوندا! ما را بر راهي كه به محبت تو مي رسد و به بهشت واصل مي گردد و مانع از پيروي هوس هاي كشنده و آراء انحرافي و هلاك كننده است، ثابت بدار. V}(تفسير نمونه، ج 1، ص 48){V
T}صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و لاالضالين{T
اين آيه در حقيقت تفسير روشني است براي «صراط مستقيم» مي گويد: مرا به راه كساني هدايت فرما كه آنها رامشمول انواع نعمت هاي خود قراردادي (نعمت هدايت، نعمت توفيق، نعمت رهبري مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت و انحراف عقيده، غضب تو دامنگيرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بي راههه ها گمراه و سرگردان شده اند. در حقيقت چون ما آشنايي كامل به راه و رسم هدايت نداريم، خدا به ما دستور مي دهد كه در اين آيه طريق و خط پيامبران و نيكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده اند را بخواهيم.
«انعمت عليهم» كساني هستند كه در آيه 69 سوره نساء چنين معرفي شده اند: كساني كه دستورات خدا و پيامبر را اطاعت كنند خدا آنها را با كساني قرار مي دهد كه به آنها نعمت بخشيده كه عبارتند از پيامبران و رهبران صادق و راستين و شهيدان راه خدا و افراد صالح، و اينان رفيقان خوبي هستند. از موارد استعمال دو كلمه «مغضوب عليهم» و «ضالين» استفاده مي شود كه «مغضوب عليهم» مرحله اي سخت تر و بدتر از «ضالين» هستند و به تعبير ديگر «ضالين» گمراهان عادي و «مغضوب عليهم» گمراهان لجوج و يا منافع هستند و به همين دليل در بسياري از موارد، غضب و لعن الهي در مورد آنها ذكر شده است. عده از مفسران عقيده دارند كه مراد از «ضالين» منحرفين نصاري و منظور از «مغضوب عليهم» منحرفان يهودند. اين برداشت به خاطر موضع گيري هاي خاص اين دو گروه در برابر دعوت اسلام مي باشد. منحرفان يهود، كينه و عداوت خاصي نسبت به دعوت اسلام نشان مي دادند و از هيچ گونه كارشكني در پيشرفت اسلام و مسلمين فروگذار نكردند. اما منحرفان از نصاري موضعشان در برابر اسلام تا اين حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آيين حق گرفتار گمراهي شده بودند، به همين جهت از آنها به «ضالين» تعبير شده است. البته اين از قبيل تطبيق كلي برفرد است نه انحصار مفهوم «مغضوب عليهم» در يهود و «ضالين» در نصاري. اين احتمال نيز وجود دارد كه «ضالين» به گمراهاني اشاره مي كند كه اصراري بر گمراه ساختن ديگران ندارند در حالي كه «مغضوب عليهم» كساني هستند كه هم گمراهند و هم گراه كننده، و با همه قوا مي كوشند ديگران را همرنگ خود سازند. V}(تفسير نمونه، ج 1، ص 52){V
براي مطالعه بيشتر به تفسير سوره مباركه حمد از امام خميني (قدس سره) مراجعه نماييد.
گفتني است؛ در رابطه با حمد خدا به اسم او، توجه به اين نكته لازم است كه از نظر فلسفى يك وصف داريم و يك اسم، اگروصف همراه با ذات باشد، اسم اطلاق مىشود، و اگر به تنهايى باشد وصف گفته مىشود، مثل قدرت كه صفت است و اگر با ذات شخص ضميمه شود گفته مىشود قدير ـ اينها در مقام حكايت از اسم و صفت الفاظى است كه اسامىاعتبارى مىباشند. اما در عرفان نظرى صحبت از اسماء و صفات حقيقى است نه اعتبارى. وجودات و حقايق خارجيه كه تعيّنات مىباشند اگر تنها ملاحظه شوند وصف خوانده مىشود، و اگر از جهت ظهور ذات در آنها و ارتباطى كه باذات حق دارند لحاظ شود، اسم ناميده مىشود. پس اين الفاظِ اسماءِ اعتبارى براى آن اسماء حقيقى اسم الاسم هستند. با اين توضيح تمام حقايقى كه در عالم شهادت و غيب وجود دارد مثل طبيعت، عقل، نفس، فلك، ملك درعرفان نظرى از آن جهت كه مظهر هويت مطلقه بوده و او را نشان مىدهند اسماء اللّه هستند چون اسم از «وسم» و به معنى نشانى و علامت است و تمام اين مظاهر آيت و نشانه حق تعالى است، لذا تمام اين موجودات اسماء حق تعالىاست. پس آنچه را كه از موجودات مشاهده مىكنيد يا مظهر اسم جلال است يا جمال و آنچه را كه از خوبى مشاهده مىكنيد مدحى است كه آن حقيقت خارجيه يعنى آن اسم در بردارد. لذا آنچه كه به عنوان مدح و وصف قرار مىگيرداگر همراه با وجود خارجيه باشد، يعنى اسم حق تعالى است كه مدح حق تعالى مىكند. پس خدا با اسماء خود، خودرا حمد مىكند و حمدى بدون اسماء معنى ندارد. از طرف ديگر اسم هم با صرف نظر از تعيّن كه عين ذات است، پس حق تعالى خودش، خودش را حمد مىكند كه وحدت بين حمد و حامد و محمود است و مراد از آيه قرآن كه مىفرمايد: A}و علم آدم الاسماء كلّها{A مراد اسماء حقيقيه خارجيه است نه اسماء لفظى و اعتبارى.
پس در كسى كه مظهر اسماء اللّه هست (همانند ائمه كه فرمودند: H}نحن اسماء اللّه{H بهترين حمد تحقق مىيابد).
براى توضيح بيشتر در اين زمينه به تفسير الميزان مراجعه شود.
کد سوال : 1427
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : ابايي ندارم...به هر حال... به اين نتيجه رسيدم كه اصلا ازدواج موقت محال تر از ازداوج دايم است...چرا كه اسلام ميدانسته شرطي گذاشته كه ميدانسته محال است...شرط اذن ولي...يا اين كه مركزي نيست براي اين كار...بايد بگيم كه اصلا اسلام فقط نسخه پيچيده و امكان اجرایش محال تر از فرضش هست... شريعت ايده آل ناممكن ...يعني به نظر بنده اسلام اينجا زرنگي كرده و شرط محالي گذاشته...اميدوارم مرا با ارشاداتتان راهنمايي كنيد؟
پاسخ : اذن پدر در ازدواج دختر باكره نقش حفاظتى از دختر را دارد؛ زيرا جوانى و نوجوانى دوران غلبه احساسات است و ممكن است دخترى تحت تأثير احساسات به ازدواج ناصحيحى تن در دهد؛ حال آن كه كار او فقط جنبه احساسى وغلبه شهوت داشته و با هيچ معيار خردپسندانهاى مطابق نباشد و ممكن است خود نيز پس از اندكى به شدت پشيمان شود.
بنابراين دختر در انتخاب خويش آزاد است واواست كه بايستى واقعا خواهان ازدواج با كسى باشد و اگر پدرى به زور دختر را مجبور به عقد كند، آن عقد باطل است؛ ولى غرض از اين تركيب حفاظت از منافع دختر است تا خداى ناكرده به دام افراد شيّاد - كه جز تأمين هوس خود، هدفى ديگر ندارند - سقوط نكند.
گفتنى است در موردى كه دختر خواستگار خوبى دارد و پدر بدون دليل موجه با آن مخالفت مىكند و دختر از اين بابت متضرر شده و احتمال مىدهد غير از اين مورد، خواستگار مناسبى براى او پيدا نشود، مىتواند بدون اذن پدر نيز عقد كند (البته با مراجعه به دادگاه و گرفتن مجوز جهت ثبت ازدواج). همچنين گفتنى است برخى از فقها اساسا اجازه پدر را، شرط صحت عقد نمىدانند.
شواهد تاريخي از زمان امامان عليهم السلام تاكنون در ميان شيعيان گواه بر كاربردي بودن اين روش و اجرايي بودن آن است. و در صورتي كه در جامعه فرهنگ سازي شود و در چارچوب قانونمند اجرا شود. از راه حل هاي بسيار مناسب و سالم است.
البته ناگفته نماند؛ سختگيري ها نسبت به دختران است به خاطر زندگي آينده آنان، اما كساني كه دختر نيستند و يا شوهرانشان از دنيا رفته اند و يا طلاق گرفته اند، نياز به اذن ولي ندارند.
با توجه به آنچه گفته شد به خوبي آشكار مي شود راهكارهاي اسلامي اجرايي و كاربردي است و حتي سهولت در آن بيشتر از سختگيري است مگر در مواردي كه خطرات جدي در پي داشته باشد.
کد سوال : 1428
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : لطفا بفرماييد كه آيا دوست داشتن فردي كه قرار است در آينده نزديك ازدواج كنند با حب دنيا چه ارتباطي دارد؟ و آيا دوست داشتن همسر با عشق به خدا چگونه جمع مي شود؟
پاسخ : هر گونه محبتي در عالم از محبت خداوند سرچشمه مي گيرد و به طور کلي هر چيزي که کمال و فضيلتي در عالم به شمار آيد، در هر موجودي که باشد، از کمالات و فضايل الهي نشأت مي گيرد و پرتوي کم رنگ و ضعيف از کمالات خداوند است. همه کمالات موجود در عالم اگر با اين ديد نگريسته شوند که از خود استقلال و وجودي ندارند بود و قوام و بقايشان وابسته و پيوسته به وجود خداوند است و شعاعي از آن خورشيد پرفروغ هستي و حيات است مي تواند انسان را به خداوند راهنمايي کنند و همچون آينه اي باشند که صفات جمال و جلال الهي را مي نمايانند.
کمالات و فضايل و امتيازاتي که در موجودات است اگر بريده از مبدأ هستي و زيبايي و ايستاده بر روي پاي خود و مستقل از خداوند ديده شوند، دام فريب و غرور شيطان و مانعي بر سر راه تکامل و تعالي انسان است و باعث دور شدن از مقصد و مقصود مي گردد ولي اگر به چشم آيه و نشانه اي از آن معدن کمال و عظمت ديده شوند هر کدام نشانه راه رسيدن به مقصود مي گردند و عاملي براي شتاب در رسيدن به هدف والاي انساني و الهي است.
محبت بين دو همسر به تعبير صريح قرآن کريم از نشانه هاي خداوند و دليلي بر عظمت و کمالات اوست. قرآن کريم مي فرمايد: A} «و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون؛{A از نشانه هاي خداوند اين است که براي شما همسراني آفريد که در کنارش آرامش يابيد و بين شما دوستي و رحمت قرار داد در اين امر نشانه هايي براي اهل انديشه است» V} (روم، آيه 21).{V
حال چگونه ممکن است چيزي که خداوند خود آفريده و به عنوان نشانه خود معرفي نموده مانعي بر سر راه تکامل و قرب به او باشد؟ چگونه ممکن است محبت بين دو همسر نشانه خداوند باشد ولي مانع شناخت و معرفت الهي گردد؟
اين محبت که آفريده خداوند است و به طور فطري در انسان ها قرار داده شده نه تنها مانع شناخت خداوند و قرب به او نمي باشد بلکه وسيله اي براي معرفت خداوند و تقرب به او مي باشد. بنابراين محبت بين زن و شوهر و بين پدر و مادر و فرزندان شعبه و شاخه اي از محبت خداوند و در طول محبت او مي باشد به شرط اين که به آن استقلال داده نشود و بريده از خداوند ديده نشود.
البته بايد توجه داشت كه قبل از خواندن صيغه عقد شرعي و محرم شدن زن و مرد هيچ گونه ارتباطي كه تنها با محرم شدن مجاز و حلال مي باشد، شرعا و عرفا روا نمي باشد و صرف دوست داشتن و علاقمند بودن به كسي موجب جواز ارتباط غيرمتعارف و خارج از چارچوب شرع نمي باشد.
البته دوست داشتن كسي كار ارادي و اختياري نمي باشد و بستگي به محرم بودن و عقد ازدواج بين دو طرف ندارد ولي قبل از محرميت شرعي اين محبت و علاقه نبايد به صورت عمل خارجي نمود پيدا كند و در ضمن رفتار و گفتار خارج از موازين ظهور يابد.
بسياري از علاقه هاي اوليه منجر به ازدواج نمي گردد و بسياري از ازدواج ها در كنار سفره عقد به هم خورده و به سرانجام نرسيده است، به همين خاطر بايد هوشيار و مواظب باشيد عشق و علاقه دوران جواني كه در بسياري اوقات برخاسته از احساسات خاص جواني و نيازهاي غريزي و عاطفي اين دوران است كنترل شده و همراه با درايت و هوشمندي باشد و اين گونه تلقي و برداشت نشود كه حتما به ازدواج مي انجامد و طرفين تشكيل خانواده مي دهند.
کد سوال : 1429
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : معني اين جمله امام(ره)چيست؟ «پذيرفتن اين قطعنامه مثل نوشيدن جام زهر بود»
پاسخ : توضيح اين جمله حضرت امام(ره) در مورد پذيرش قطعنامه و آتش بس با عراق، نيازمند شناخت دقيق اهداف و انتظارات نظام اسلامي و حضرت امام(ره) از دفاع مقدس در مقابل تهاجم نظامي دشمن و موضع گيري هاي كلان و بلند مدت ايشان درباره جنگ تحميلي و بالاخره شرايطي كه منجر به پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران شد، مي باشد. از اين رو به اختصار مطالبي را بيان مي نماييم:
T}الف. اهداف نظام اسلامي از دفاع مقدس{T
الف. هر چند شروع جنگ تحميل به هيچ وجه با خواست و ارادهء نظام اسلامي ايران نبود، اما بعد از آغاز آن وضعيتي به وجود آمد كه نظام انقلابي ايران به عنوان كانون و منادي اسلام ناب محمدي(ص) و تنها سنگر پيكار در مقابل امپرياليسم و استبكار جهاني و اميد بخش مستضعفان جهان و نهضت هاي آزاديبخش، بايد مردانه و با تمام قوا در مقابل اين تهاجم نظامي ايستادگي مي نمود و با دادن درس سختي به متجاوزين و حاميان آنها و احقاق كامل حقوق ايران، درس ايستادگي و مقاومت تا پيروزي را به تمامي ملتهاي مورد ستم و نهضت هاي آزادي بخش جهان، مي آموخت.
در واقع نظام اسلامي علاوه بر مقاصد مادي مانند بيرون راندن متجاوزين از خاك ايران، محكوميت متجاوز و پرداخت غرامت و ...، اهداف معنوي بسيار بالاتري از تداوم دفاع مقدس تعقيب مي كرد كه اين اهداف برگرفته از اصول و مباني اسلامي بود؛ از اين رو دفاع مقدس نه يك جنگ معمولي بين دو دولت بلكه جنگي سرنوشت ساز بين جهان كفر با جهان اسلام بود كه مي بايست تا پيروزي قاطع جبهه اسلام و تسليم استكبار جهاني و رفع فتنه تداوم مي يافت. بر اين اساس حضرت امام(ره) به صورت مرتب بر تداوم جنگ تا تأمين اهداف مشروع نظام اسلامي تأكيد داشتند و مي فرمودند: «اگر اين جنگ بيست سال هم طول بكشد ما همچنان ايستاده ايم»
T}ب. شرايط و اوضاع پذيرش قطعنامه 598{T
مقاومت، ايستادگي و پيروزي هاي مكرر ايران در جبهه هاي نبرد در طول سالهاي جنگ به هيچ وجه خوشايند استكبار جهاني نبود از اين رو در ماههاي آخر جنگ، حمايت جهاني از عراق به اوج رسيد و آمريكايي ها عملا و به طور مستقيم وارد صحنه شدند. سكوهاي نفتي ما را بمباران مي كردند و با هدايت هواپيماهاي عراقي بمباران نفت كش ها را تسهيل مي كردند. هواپيماي مسافربري ايران را مستقيما منهدم كردند. فرانسوي ها هواپيماهاي پيشرفته سوپر اتاندارد و ميراژ 2000 در اختيار آنها گذاشتند، روسها مدرنترين هواپيماهاي جنگنده و دورپرداز و بلند پرواز و ... را به عراق ارسال كردند. كويت و عربستان سيل دلارهاي خود را به عراق روانه ساختند. آلمانيها مواد لازم براي سلاح شيميايي در اخيتار آنها مي گذاشتند. عراق به طور وسيع مناطق مسكوني و جبهه ها را بمباران شيميايي مي كرد و مجامع بين المللي با سكوت خود اين جنايات را تأييد مي كردند.
در نتيجه جنگ از حالت طبيعي خود خارج و به يك نسل كشي گسترده و بدون هيچ گونه ملاحظات اخلاقي، انساني، حقوقي و ... تبديل شده بود. V}(امام خميني(ره)، دفاع مقدس، سيد علي نبي لوحي، ص 408){V و از سوي ديگر تحريم هاي همه جانبه و شديد بين المللي، فشارهاي بسيار زيادي در زمينه اقتصادي، نظامي و ... بر مردم و مسؤولين ايران به وجود آورده بود.
T}ج. پذيرش قطعنامه 598 به مثابه جام زهر{T
در چنين شرايطي حضرت امام(ره) با مشورت مسؤولين نظام و كارشناسان، مصلحت نظام اسلامي را در پذيرش قطعنامه 598 و قبول آتش بس ديدند و لذا بايد از آن همه آرمانها و اهداف كلان و بلند مدتي كه از تداوم دفاع مقدس انتظار داشتند چشم پوشي مي نمودند اما اين موضوع گيري جديد به هيچ وجه با روحيات و انتظارات مردم ايران و خصوصا رزمندگان و خانواده هاي شهدا و ايثارگران هماهنگي نداشت و آنان پذيرش چنين چرخش ناگهاني را نداشتند. افزون بر اين، اين موضع گيري مي توانست تأثير منفي بر حركت هاي انقلابي و نهضت هاي آزادي بخش جهان نيز داشته باشد.
طبيعي است در چنين شرايطي پذيرش قطعنامه و آتش بس، به مثابه كشيدن جام زهري براي حضرت امام(ره) بود كه تنها به خاطر رضاي خداوند و حفظ اسلام و مصالح نظام اسلامي آن را با جان و دل پذيرا شدند. و لذا در پيام تاريخي خود در مورد پذيرش قطعنامه مي فرمايند:
«... قبول اين مسأله براي من از زهر كشنده تر است ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او اين جرعه را نوشيدم ، در شرايط كنوني آنچه موجب اين امر شد، تكليف الهي ام بود. شما مي دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براي تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاي او از هر آنچه گفتم گذشته و اگر آبرويي داشتم با خدا معامله كرده ام».
البته اقدام خالصانهء حضرت امام(ره) هم در كوتاه مدت و هم در دراز مدت شرايط را به نفع نظام اسلامي رقم زد؛ زيرا اين موضوع ناگهاني كه به هيچ مورد انتظار دشمنان نبود، يكباره دشمن را به موضع انفعالي كشاند و در حاليكه از «ماشين جنگي» برتر و حمايت همه جانبه بين المللي برخوردار بود، با قبول قطعنامه از سوي ايران و حضور گسترده و بي نظير مردم در جبهه ها، پس از نبردي يك ماهه شكست را پذيرفت و به قبول قطعنامه گردن نهاد و از سوي ديگر باعث شد تا شعار صلح طلبي را از دست دشمنان بگيرد و آنان را كاملا خلع سلاح نمايد.
و با حمله عراق به كويت و شكل گيري ائتلاف بين المللي عليه عراق، حقانيت ايران در جنگ تحميلي براي همگان آشكار و دولت عراق به عنوان متجاوز شناخته شد.
کد سوال : 1430
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : .زندگي چيست؟ با عرض سلام و خسته نباشيد حضور محترم شما. اميدوارم حالتان خوب باشد و در اين دنيا خوشبخت زندگي كنيد و از زندگي لذت ببريد. گفتم خوشبختي؛ درست است چون من آدم خوشبختي نيستم بدبخت هستم خيلي هم بدبخت سهم من از اين دنيا فقط افسوس خوردن بر گذشته و گريه و ناليدن و غم خوردن است. مشكلات خانوادگي مشكلات تحصيل دانشگاهي مشكلات جسمي مشكلات خوابگاهي همه دست به دست هم داده اند تاذپدر مرا در آورندد شما خودتان قضاوت كنيد مگر آدم چقدر صبر دارد چقدر مي خواهد در اين دنياي لعنتي زندگي كند. ابتدا بگذاريد كمي از خودم و وضعيتم بگويم و در خلال آن مشكلم را مطرح كنم. در خانواده اي شلوغ به دنيا آمدم دختر پنجم خانواده و فرزند يازدهم هستم پدرم فردي سخت گير و بد خلق بود و اين بيشتر به خاطر بيماري جسمي اش بود كه هر وقت فوران مي كرد ديگر كسي و چيزي را نمي شناخت. پدرم بين فرزندانش خيلي فرق مي گذاشت پسرهايش را بر دخترهايش ترجيح مي داد. مرا خيلي تحقير مي كرد هيچ وقت جرآت حرف زدن و نزديك شدن با پدرم را نداشتم .روابطم با پدرم خيلي رسمي بود پدرم فقط يك ازدواج نداشت چندين ازدواج . به خاطر همين مدام با برادرها و خواهرهاي ناتني ام جر و بحث داشتيم حتي با خواهر و برادرهاي تني خود هم دعوا داشتيم. در خانواده ام زياد جر و بحث و دعوا بود. دوست داشتم دختر يك گدا بودم اما در چنين خانواده اي نمي بودم. پدرم با بيشتر اقوام و آشنايانش قهر بود ؛ بنابراين به ما هم اجازه رفتن به منزل انها را نمي داد. به طوري كه ما فقط با خانواده خودمان رابطه داشتيم من دختر منزوي و زود رنج شده بودم راحت نمي توانستم در مدرسه دوست پيدا كنم با كسي صميمي شوم بطوري كه الان هم كآن موقع ه دانشجو هستم و قريب دو سال است وارد دانشگاه شده ام نتوانسته ام با كسي دوست شوم. ترمي دو يا سه اتاق بايد عوض كنم به خدا خودم هم دليلش را نمي دانم مظلوميت و سادگي ام در برخي از موارد تند خويي ام (كه خيلي هم در رابطه با دوستانم كم پيش مي آيد) شايد از دلايل ان باشد. من اصلا دختر شادي نيستم بيشتر اوقات در لاك خودم فرو رفتم و با خودم فكر مي كنم و خودم را سرزنش مي كنم. يادم هست 15 سال كه داشتم پدرم ديگر اجازه درس خواندن به من نداد اما وقتي با اصرار من مواجه شد گفت به يك شرط مي گذارم بروي مدرسه كه خودت هزينه و خرج تحصيلت را در آوري. من خيلي بيچاره بودم به خاطر درس خواندن حاضر بودم هر كاري كنم (اما الان خيلي پشيمانم چون په خاطر همين درس خواندنهاي لعنتي بود كه همچين بلاهايي برسرم نازل شد) بناچار براي اينكه خرج تحصيلم را در اورم در كاري بسيار سخت در يكي از زمينهاي كشاورزي اطراف شهر پيدا كردم و بيشتر اوقات تابستان را در آن گرماي طاقت فرسا به كار مشغول بودم صبح ها ساعت 7 از خانه مي زدم بيرون و ساعت 8 شب به خانه بر مي گشتم به خاطر يك هزار توماني…… بعد از اينكه مدتي از كار گذشت كمر دردهاي شديدي را احساس مي كردم احساس خستگي مفرط داشتم صبح ها با صد دعا از خواب بيدار مي شدم تا اينكه كساني كه مثل من در اطرافم كار مي كردند به من مدام گوشزد مي كردند فلاني قوز ننشين آن موقع اين مسئله برايم مهم نبود و زياد به آن اهميتي نمي دادم اما تقريبا در سال دوم دبيرستان بودم كه واقعا حالت نا بهنجاري در كمر خودم احساس مي كردم و مي ديدم. ستون فقراتم حالت كمان به خود گرفتند. زماني به خودم آمدم كه ديدم كار از كار گذشته است.كمرم ديگر آن حالت صاف و عادي خودش را نداشت از آن روز به بعد بر رنج و عذاب دروني ام بيشتر افزوده شد. ديگر واقعا از دنيا سير شده بودم .حوصله حرف زدن با كسي را نداشتم . نمي توانستم دوستي در مدرسه پيدا كنم بيشتر سعي مي كردم يك گوشه اي بنشينم و كمتر اين طرف و آن طرف بروم زندگي براي من تمام شده بود.به خاطر همين مسايل به مرض استمناء روي آوردم آنقدر در خودم و در اين عادت غرق شده بودم كه ديگر نمي دانستم دارم به چه كار شومي دست مي زنم. هيچ به عواقب اين كار فكر نمي كردم بعد از مدتي ديدم دوره قاعدگي ام نا منظم شده احساس مي كردم شكمم بزرگتر شده و ترشحات رحمي زيادي پيدا كرده بودم به طوري كه بيشتر اوقات شلوارم و شورتم خيس بود. من اينكار را خيلي ادامه دادم بعضي مواقع مي نشستم توبه مي كردم اما باز هم نا خواسته به اين كار روي مي آوردم اما الحمد لله از موقعي كه وارد دانشگاه شدم اين كار را كمتر انجام مي دادم تا اينكه امروز به لطف حق تعالي و ائمه معصومين كه به آنها مدام توسل مي جويم اين كار را قطع كرده ام كه اميدوارم بتوانم در برابر وسوسه شيطان مقاومت كنم. اما هنوز هم ترشحات رحمي دارم اما جرآت اينكه به يك متخصص زنان مراجعه كنم را ندارم چون تحمل شنيدن حرفي را ندارم به خاطر همين مسايل از ازدواج بيش از حد واهمه دارم و اگر خواستگاري داشته بقاشم سريع او را رد مي كنم ( با توجه به اينكه در خانواده ما دخترها 14 15 سالگي ازدواج مي كنند پدرم براي ازدواج من خيلي نگران است اين نگراني را در چشمان او مي بينم همين مسئله هم باعث شده كه خودم بيش از حد به آينده و ازدواجم فكر كنم و ترس از اينكه مبادا جلوي پدر و مادرم سر افكنده و خوار باشم. همانطور كه ابتدا هم گفتم من دختر واقعا بدبختي هستم هيچ اميدي به زندگي و اينده ندارم تا الان كه دارم اين نامه را مي نويسم نتوانسته ام از زندگي لذت واقعي ببرم شرايط روحي بدي دارم اينجا كه مي ايم بر شرايط روحي بدم افزوده مي شود چون همانطور كه گفتم با هم اتاقي هايم مشكل دارم كه حاضرم به خدا قسم بخورم كه در بيشتر موارد سادگي ام باعث بروز مشكلات است. دوست داشتم اتنتقالي ام را مي دادند و مي رفتم چون احساس مي كنم در اين دو سالي كه اينجا هستم نتنها پيشرفت نكردم در هيچ زمينه اي بلكه به سرعت پسرفت زيادي هم داشتم. به خاطر كمرم مدتي است باشگاه مي روم از سال دوم دبيرستان تا الان كه دو سال از دانشگاه مي گذرد اما هنوز تغيير چنداني در كمرم احساس نكردم به طوري كه اين مسئله (كمر صاف و عادي ) براي من به صورت آرزويي دست نيافتني در آمده. نمي دانم چكار كنم تا كمرم خوب شود؟آيا راه حلي درماني بجز باشگاه براي ان وجود دارد؟ مرض استمنا با عوارضي كه برايم به دنبال داشت و تا چند وقت پيش سايه به سايه دنبال من بود مشكلي در ازدواجم ايجاد ميكند؟ مشكلات خوابگاهي و قهر دوستان را چگونه حل كنم ؟چون ديگر تحمل خنده هايي كه به خاطر حرص در آوردن من است بي محلي و قهر كردن آنها را ندارم به خدا حوصله هيچ كاري ندارم الان چند روز است صم بكم دارم فقط نگاه در و ديوار اتاق مي كنم.كاش از اين زندگي خلاص شوم كاش امشب شب اخرين زندگي ام بود. كاش از اين زندگي خلاص مي شدم از اينكه نامه مرا خوانديد ممنونم اميدوارم هر راهي در رابطه با اين مشكلات به نظرتان مي رسد؛مرا هم بي نصيب نگذاريد. بي صبرانه منتظر پاسخ هستم.خدا نگهدار
پاسخ : دانشجوي محترم از حسن اعتماد شما به اين مركز فرهنگي و از اينكه مشكلات خود را با ما در ميان گذاشتيد خرسنديم و اميدواريم پاسخ هاي ما مفيد واقع گردد.
دانشجوي عزيز ما نامه شما را به دقت تمام خوانديم و از برخي رنجها و دردهايي كه به هر دليلي در زندگي باعث آزار و اذيت شما مي شود متأثر شديم و اميدواريم هر چه زودتر بر مشكلاتي كه بر شمرديد فائق آييد و نشاط و شادابي را به زندگي خود بازگردانيد و جواني شاداب، اميدوار، پرتحرك ، اجتماعي و فعال شويد. بدون ترديد همه ما انسانها كم و بيش بدلايل گوناگوني غمگيني و افسردگي را تجربه مي كنيم. زيرا زندگي ما آميخته با تلخيها و شيريني ها و حوادث ناگوار و اتفاقات شادي آور است ما هيچگاه نبايد انتظار يك زندگي يكنواخت، بدون سر و صدا و بدون مشكل داشته باشيم زيبايي زندگي در همين حوادث تلخ و شيرين زندگي است. البته شرايط زندگي افراد متفاوت است بعضي از افراد ممكن است تجربه هاي خوشايند بيشتر داشته باشند و برخي تجربه هاي ناخوشايند اما آنچيزي كه در زندگي ما نقش بسياري اساسي دارد آن معنايي است كه ما به زندگي خود مي دهيم و معنادهي به زندگي ارتباط مستقيم دارد با شناختي كه ما از زندگي خودمان داريم.
هر چه شناخت ما كامل تر، منطقي تر و هماهنگ با واقعيات زندگي ما باشد ما بهتر مي توانيم به زندگي خود معنا و مفهوم ببخشيم. اما اگر به هر دليلي ادراك ما نسبت به زندگي يك ادراك واقع بينانه و منطقي نبود طبعا تفسير ما از زندگي يك تفسير غيرواقع بينانه، منفي و غلط خواهد بود و اين تفسير غلط از زندگي مي تواند منشأ مشكلات بسيار جدي براي ما شود بنظر مي آيد در اينجا پاسخ سؤال شما كه «زندگي چيست؟» بخوبي پاسخ داده مي شود. زندگي يعني همان معنايي كه ما به آن مي دهيم بعبارت ديگر نحوه نگاه و نگرش ما به زندگي معناي آنر مشخص مي كند. و نوع نگاه و نگرش ما را نيز شناخت و ادراك ما تعيين مي كند پس هر كس زندگي را متناسب با شناخت خود معنا مي كند و به تعداد انسانها مي توان براي زندگي معنا فرض كرد اما آنچه مهم است اينست كه انسان بايد شناخت خود را نسبت به زندگي بايد تصحيح كند.
يكي از عوامل خطرناكي كه بتدريج نگرش غلط و شناخت غيرواقع بينانه در ما بوجود مي آورد و باعث مي شود ما زندگي را بد معنا كنيم ، توجه نكردن به جنبه هاي مثبت و بزرگ جلوه دادن كاستيها و نواقص زندگي است بدون ترديد همه ما هم جنبه هاي مثبت داريم و هم كاستي ها و نقايص.
اگر ما هميشه به عيب ها و كمبودها نگاه كنيم بتدريج يك نگرش منفي و بدبينانه نسبت به خود و دنياي اطرافمان پيدا مي كنيم و اين نگرش منفي باعث توليد افكار منفي مي شود و افكار منفي مانند يك ابر سياه بر همه زندگي ما، خانواده، پدر، مادر، خواهران، برادران ، دوستان و همكلاسي ها سايه مي افكند و ما همه چيز را سياه مي بينيم، طبيعي است كه چنين نگاهي به ديگران و خودمان جز بدبيني، خشم، كينه، يأس و نااميدي حاصلي نخواهد داشت و بتبع آن جزء تلخي، بي نشاطي و بالاخره افسردگي و لذت نبردن از زندگي محصول ديگري ندارد.
بنابراين دانشجوي گرامي گرچه عوامل محيطي در لذت بردن ما از زندگي نقش دارد ولي مهمترين عامل نگرش و طرز تفكر خود ماست كه زندگي را لذتبخش يا بي نشاط و بي روح و رنج آور مي كند. بنظر مي آيد با توضيحاتي كه داده شد ريشه مشكل تا حدودي مشخص شده باشد.
البته ما توجه داريم كه برخي از مشكلات شما ناشي از عوامل محيطي است يعني شرايط خانواده، تعدد ازدواج هاي پدر، شلوغي خانواده، برخوردهاي نسنجيده بزرگترها، رفتارهاي تحقيرآميز و نداشتن ارتباط با اقوام و محدود بودن روابط اجتماعي همه اينها مي تواند زمينه ساز بروز مشكلات باشد. اما تسليم مشكلات شدن و برخورد انفعالي با آنها اثرات مخربتري دارد بنابراين با درك صحيح شرايط زندگي و برخورد واقع بينانه با مسائل قطعا مي توان اثرات منفي آنرا به حداقل كاهش داد.
نارضايتي از وضعيت موجود، خود سرزنش نه تنها از شدت مشكلات نمي كاهد بلكه باعث عدم اعتماد به نفس و نگراني و اضطراب مي شود بنابراين بايد با اميد به زندگي و اتكاء به توانايي خود و توكل به خداوند كمر همت را ببنديد و مشكلات را حل كنيد. شما در عنفوان جواني هستيد و از توانمندي هاي خوبي برخورداريد و بهترين دليل بر توانمندي شما قبول شدن در دانشگاه آن هم از ميان هزاران رقيب جدي كه همه در تكاپوي راهيابي به دانشگاه بوده اند.
بنابراين دليلي ندارد كه غرور خود را بشكنيد و توانائي هاي خود را ناديده بگيريد و احساس عجز و ناتواني كنيد. اما مشكل جسماني و كمردرد شما، بنظر مي آيد با توجه به اينكه شما جوان هستيد و بدنتان هنوز قابل انعطاف است با مراجعه به متخصص ارتوپد و فيزيوتراپي و انجام دستورالعمل هاي پزشكي و ورزش هايي كه پزشك معالج توصيه مي كند مي تواند بر اين مشكل جسماني فائق آئيد و سلامتي كامل خود را بدست آوريد.
اهمالكاري و بي توجهي در اين زمينه جايز نيست و بايد حتما اقدامات لازم را انجام دهيد. در مورد بيماري زنانه اي كه بر اثر دست ورزي بوجود آمده حتما به پزشك متخصص زنان مراجعه كنيد و تحت درمان قرار گيريد انشاء الله هر چه زودتر سلامتي خود را بدست مي آوريد.
همت و اراده قوي شما كه منجر به ترك آن عادت غلط و انحرافي جنسي شده است حقيقتا قابل تحسين است و نشان دهنده عزم جدي شماست و بايد توجه داشته باشيد لطف خدا نيز شامل حال شما شده است و خداوند عليرغم گناهاني كه مرتكب شده ايد هنوز شما را دوست دارد، توبه شما را پذيرفته است و شما را به مسير سعادت هدايت كرده است. مواظب باشيد تسليم وسوسه هاي شيطاني نشويد و با تسول به ائمه(ع) و توكل به خداوند سعي كنيد هرگز به آن گناه نزديك نشويد تا بيشتر مورد لطف و بخشش خداوند قرار گيريد.
بعد از درمان بدون هيچ نگراني اگر فرد مناسبي از شما خواستگاري كرد بعد از تحقيقات لازم، اقدام به ازدواج كنيد و اصلا نگران نباشيد. ضمنا براي غلبه بر مشكلات راهكارهايي ارائه مي شود سعي كنيد با جديت دقيقا آنها را عملي سازيد قطعا نتايج بسيار مثبتي بدنبال خواهد داشت.
1. از منفي بافي و تفكرات منفي اجتناب كنيد.
2. براي مقابله با افكار منفي سعي كنيد با برنامه ريزي صحيح اوقات شبانه روز خود را پر كنيد و هيچگاه بي كار نباشيد، در تنهايي قرار نگيريد مگر در مواقع ضروري و فقط به قدر حاجت.
3. هرگاه فكر منفي در مورد خودتان يا ديگران به ذهنتان هجوم آورد، بسرعت خودتان را مشغول كاري كنيد و نگذاريد آن افكار در ذهن شما جولان دهند، كارهايي از قبيل مطالعه، ورزش و هركار مناسب ديگري كه مورد علاقه شماست مانند كارهاي هنري و ... .
4. جنبه هاي مثبت خودتان را يادداشت كنيد و هر روز خصوصا زمان هايي كه افكار منفي به شما هجوم مي آورد آنها را مرور كنيد و سعي كنيد هر نكته مثبتي در مورد خودتان به ذهنتان آمد آنرا يادداشت كنيد.
5. از سوء ظن به ديگران دوري كنيد و رفتار ديگران را نسبت به خودتان بد تفسير نكنيد بزرگان دين ما به ما توصيه كرده اند كه سعي كنيدافعال مؤمنان را حمل بر صحت كنيد و اين يك مهمي است كه اگر ما رعايت كنيم از بسياري سوء ظن ها و تفسيرهاي غلط و مسموم رهايي پيدا مي كنيم.
6. هر روز بطور مستمر يك صفحه قرآن با معنا و ترجمه و با تأمل بخوانيد.
7. نمازهاي واجب يوميه را سعي كنيد سر وقت و حتي الامكان به جماعت بخوانيد.
8. سعي كنيد هر روزه نيم الي يك ساعت ورزش كنيد و ترجيحا در ورزش هاي دسته جمعي شركت كنيد.
9. با افراد با نشاط، اجتماعي و متدين رابطه دوستانه برقرار كنيد.
10. در مراسم جشن بويژه جشن هاي متعلق به ميلاد ائمه اسلام شركت كنيد.
بعد از يك ماه بار ديگر با ما مكاتبه داشته باشيد و از وضعيت خودتان ما را مطلع سازيد تا راهكاري مناسب ارائه شود.