• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1411
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا پيامبران را معصوم مي دانيم در حالي كه بعضي پيامبران اشتباهاتي نيز داشته اند مثلا حضرت يوسف كه در زندان بود و از يك زنداني خواست كه نزد عزيز مصر او را كمك كند و از ياد خداوند غافل شد و حضرت موسي كه چون بيشتر از چهل روز قوم خود را رها كرد و قوم او گوساله پرست شدند؟
پاسخ : T}الف) ماجراي حضرت يوسف(ع):{T 1. موضوع ياد شده در آيه هاي 41 به بعد سوره مبارک يوسف آمده است. در آيات مزبور مي خوانيم: «يصحبي السجن اما احدکما فيسقي ربه خمرا و اما الاخر فيصلب فتاکل الطير من رأسه قضي الامر الذي فيه تستفتيان * و قال للذي ظن انه ناج منهما اذکرني عند ربک فانسيه الشيطن ذکر ربه فلبث في السجن بضع سنين؛ اي دوستان زنداني من! اما يکي از شما (دو نفر، آزاد مي شود و) ساقي شراب براي صاحب خود خواهد شد؛ و اما ديگري به دار آويخته شده و پرندگان از سر او مي خورند و مطلبي که درباره آن (از من) نظر خواستيد، قطعي و حتمي است و به يکي از آن دو نفر، که مي دانست رهايي مي يابد گفت: مرا نزد صاحبت [= سلطان مصر] يادآوري کن! ولي شيطان، يادآوري او را نزد صاحبش از خاطرش برد و به دنبال آن (يوسف) چند سال در زندان باقي ماند». 2. همانگونه که در آيه شريفه آمده، حضرت يوسف زماني که احساس کرده اين دو به زودي از او جدا خواهند شد براي اين که روزنه اي به آزادي پيدا کرده و خود را از گناهي که نابه حق به او نسبت داده بودند، تبرئه نمايد به يکي از آن دو رفيق زنداني، که مي دانست آزاد خواهدشد، سفارش کرد که نزد مالک و صاحب اختيار خود؛ يعني شاه از من سخن بگو تا تحقيق کرده، بي گناهي من ثابت شود. هر چند او هم فراموش کرد چنين اقدامي را انجام دهد V}(آيت الله مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 9، ص 413، دارالکتب الاسلاميه). {V پيداست چنين حرکتي از سوي حضرت يوسف، که تلاش براي اثبات بي گناهي خود است، با مقام شريف عصمت، هيچ گونه ناسازگاري ندارد. 3. اخلاص ورزيدن به درگاه الهي، موجب اين نمي شود که نبايد به اسباب ظاهري نيز توسل جست؛ چرا که از نهايت ناداني است که انسان انتظار داشته باشد همه اسباب به کلي بي فايده بوده و بايد اهداف خود را بدون بهره جويي از آنها انجام دهد، بلکه اخلاص، تنها سبب مي شود که انسان به سبب هاي ديگر، دل بستگي و اعتماد نداشته باشد؛ وانگهي، در جمله «اذکرني عند ربک» قرينه اي وجود ندارد حاکي از اين که حضرت يوسف به غير خدا دل بستگي داشته استV}(علامه طباطبايي، الميزان، ج 11، ص 181، مؤسسه الاعلمي). {V T}ب) ماجراي حضرت موسي(ع):{T 1. موضوع مزبور، در آيات بسياري از جمله آيه شريف زير مطرح شده است: «و واعدنا موسي ثلثين ليله واتممنها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليله؛ و ما به موسي سي شب وعده گذارديم، سپس آن را با ده شب (ديگر) تکميل نموديم. بدين ترتيب ميعاد پروردگارش (با او) چهل شب تمام شد» V}(اعراف، آيه 142). {V 2. با توجه به آيه شريف مزبور، آشکار مي شود که رفتن به ميعادگاه در مدت ياد شده به دستور و سفارش خداوند بوده است، نه حضرت موسي از اين رو، مسؤوليت پيامدهاي آن نيز بر عهده خود او نخواهد بود. 3. رفتن حضرت موسي(ع) به ميعادگاه خداوند نيز از آن رو بوده است که از طريق وحي و سخن گفتن با خداوند در مدت چهل روز، احکام تورات و شريعت آسماني خود را دريافت کند، نيز در همين چهل روز بود که جمعي از بزرگان بني اسرائيل را به عنوان نماينده همه قوم با خود برده تا شاهد نزول احکام تورات باشند همچنين به آنان بفهماند که خداوند به هيچ روي با چشم مشاهده شدني نيستV}(آيت الله مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 6، ص 342). {V 4. ضمن روايتي از امام باقر(ع) چنين نقل شده که فرمود: هنگامي که موسي(ع) به وعده گاه الهي رفت، با قوم خويش قرار گذاشته بود غيبت او بيشتر از سي روز طول نکشد. اما هنگامي که خداوند ده روز بر آن افزود، بني اسرائيل گفتند: موسي، تخلف کرده است و به دنبال آن دست به کارهاي خلافي از جمله گوساله پرستي زدند، از اين رو افزوده شدن ده روز به عنوان متمم از سوي خداوند براي آزمودن بني اسرائيل بود تا منافقان بني اسرائيل، صفوف خود را مشخص سازند V}(همان). {V 5. با توضيحات مزبور، روشن مي شود که موضوع ياد شده، با عصمت حضرت موسي(ع) هيچگونه ناسازگاري ندارد.
کد سوال : 1412
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا ممكن است نفرين دامن گير خانواده اي شود منظورم اين است كه آيا ا گر پدري نفرين شود اين موضوع مي تواند دامنگير فرزندان او نيز شود راه رهايي چيست؟
پاسخ : نخست بايد دانست جامعه انساني همانند پديده هاي طبيعي داراي ارتباط ارگانيک مي باشند و نسبت به يکديگر تأثير گذارند چنان که در قرآن مجيد مي خوانيم: «واتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منکم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب؛ و از فتنه اي که تنها به ستمکاران شما نمي رسد بترسيد و بدانيد که خدا سخت کيفر است» V} (انفال، ايه 25).{V اما بايد دانست اين تأثيرگذاري به طور اقتضايي است و مي توان از راه هاي مختلف آثار منفي را کم کرد و يا از بين برد. مانند انجام امر به معروف و نهي از منکر، نصيحت و موعظه،استغفاروپرداخت صدقه ، خطايي که موجب نفرين شده جبران گردد.
کد سوال : 1413
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند متعال براي آخرت بر اساس اعمال خوب و بد بهشت و جهنم را قرار داده و وعده داده كساني كه به معاد و توحيد كفر بورزند من آنها را در اتش جهنم مي سوزانم آيا اين آتش جسماني است يا روحاني ؟
پاسخ : عذاب اخروى صرفا عذاب روحانى نيست بلكه شامل جسم نيز مى‏گردد ما معتقديم كه معاد روحانى و جسمانى است. چرا كه: انسان موجودى دو ساحتى است كه از دو بعد جسمانى و روحانى فراهم آمده به گونه‏اى كه هر دو در حقيقت او دخيل‏اند و چنين نيست كه يكى (مثلاً بعد جسمانى) جنبه عارضى و موقتى داشته باشد البته بعد روحانى انسان در مقايسه با ساحت جسمانى او از نوعى اصالت برخوردار است اما فرعيت بعد جسمانى لزوما به معناى خروج آن از حقيقت ذات آدمى نيست از اين رو به بعضى عذابهاى جسمانى و روحانىدوزخ اشاره مى‏گردد. عذابهاى جسمانى دوزخ 1. آتش سوزان: مهمترين بعد عذاب دوزخ سوزانندگى آتش آن است و عموم اسامى دوزخ (مانند جحيم، سعيد و سقر) به نوعى اشاره به اين بعد از عذاب دارند. بى‏ترديد آتش دوزخ تفاوت‏هايى اساسى با آتش دنيوى دارد از اينرو در قرآن به نار كبرى (آتش بزرگتر) شهرتيافته است، V}(سوره اعلى 13 - 11){V. 2. غذا و نوشيدنى ناگوار. بر اساس آيات متعدد قرآنى به دوزخيان غذاهايى بسيار ناگوار و نوشيدنى‏هاى تلخ و سوزان مى‏خورانند كه بر عذاب آنان مى‏افزايد، V}(غاشيه 7 - 4){V. 3. لباس آتشين، لباس دوزخيان از جنس آتش‏سوزان است، V}(حج / 19){V. 4. بادهاى كشنده و سايه‏هاى سوزان، V}(واقعه 44 - 41){V. 5. اسارت در غل و زنجير، V}(غافر 72 - 71){V. عذاب‏هاى روحانى 1. حسرت بى‏پايان، اهل دوزخ پس از مشاهده تحقق وعده‏هاى الهى و آگاهى از فرجام نامبارك خويش و سرانجام نيكوى بهشتيان به حسرتى جانكاه دچار مى‏شوند كه هيچگاه از شكنجه آن رهايى نخواهد داشت از اينرو روز رستاخيز يوم الحسرة نام گرفته است،V}(مريم / 39){V. 2. غم و اندوه بيكران، از ديگر آلام روحانى دوزخيان غم و اندوهى است كه هماره روح و جان آنان را مى‏آزارد به گونه‏اى كه تا ابد از شادى و شادمانى بى نصيب مى‏شوند، V}(حج - 22){V. 3. رسوايى و ذلت بزرگ، از آنجا كه احوال انسان‏ها در روز رستاخيز در معرض مشاهده فرشتگان و انبياء ديگر انسانها قرار دارد محروميت دوزخيان از بهشت و افكنده شدن آنان در دوزخ كه با آشكار شدن باطن آنان و ظهور حقيقت اعمالشان همراه است رسوايى و خوارىجبران‏ناپذيرى به دنبال دارد كه همواره روح و جان آنان را مى‏آزارد، V}(آل‏عمران - 192){V. 4. محروميت از رحمت الهى. بى ترديد بزرگترين نعمت و عذاب معنوى دوزخيان محروميت آنان از الطاف و عنايات ويژه حق تعالى است آنان نعمت بزرگ حضور در بارگاه قرب پروردگار و مشاهده جمال او را از كف مى‏دهند و از لقاى حق بى نصيب مى‏مانند و مشمولبى‏مهرى و غضب او مى‏گردند و چه عذابى بالاتر و دردناكتر از اين خواهد بود؟، V}(بقره - 174؛ مطففين - 15؛ ر.ك: آموزش كلام اسلامى 2، محمد سعيدى‏مهر، صفحات 333 تا 329 -256){V. عذاب قبر جسمانى و روحانى است، ولى جسم و بدن برزخى معذب است نه بدن مادى و دنيايى. توضيح مطلب با توجه به دو نكته روشن مى‏شود: 1ـ روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى مى‏يابد و مى‏بيند، در واقع روح آدمى با رفتن از حيات دنيوى به حيات برزخى، بدن مادى خود را رها كرده و با بدن مثالى خود متحد مى‏گردد، بدنى كه متناسب بانظام برزخى بوده و اتحادش با روح قوى‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنيوى است. قالب مثالى موجود در خواب مى‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدايت كند چرا كه هنگام خواب كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى كم مى‏شود و از خدود مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏گردد، روح خود را با يك نوع تمثيل مثالى يافته و خود را با بدنى شبيه بدن مادى و دنيوى مى‏بيند و اين دليل روشنى است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى يا تعلق كمتر، قدرت تمثل به بدن مثالى را دارد. انسان در هنگام خواب و خواب ديدن خودش را با همان بدن مى‏بيند با همان شكل و تصوير و اين حكايتگر وجود بدن مثالى و قالب برزخى است كه با انتقال روح از اين عالم مادى به نظام برزخى به وجود نيامده بلكه قبلاً هم در آن نظام وجود داشته ولى ما از آن محجوب بوده‏ايم و اگر اين حجاب را ـ كه تعلق و توجه به نظام مادى و ماديات است ـ كنار زنيم هم اكنون نيز خود را در آن قالب مثال متمثل مى‏بينيم چنانكه درخواب تا حدودى كه تعلق روح به بدن مادى كه مى‏شود در عالم خواب و خواب ديدن در حالى كه بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است. خود را با بدنى مشابه با اين بدن يافته و سيرها و حركت‏ها و فهم‏ها و ديدنى‏ها و شنيدنى‏ها و خوردنى‏ها و خواستن‏ها با آن داريم. (نك: استاد شجاعى، محمد، خواب و نشان‏هاى آن، مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفى، كانون انديشه جوان، تهران، چاپ دوم، 1379، صص 58ـ62) ناگفته نماند كه از نظر روايات وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان كه امام صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح مؤمنان [در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيوى آنان است» (بحارالانوار، ج 6، ص 268، روايت 119) يا در جاى ديگرى فرموده‏اند: «ارواح انسان‏ها به صورت جسدهاى دنيوى در درختى در بهشت‏اند» (همان، ص 269، روايت 121) كه هر دو حكايت‏گر وجود بدن برزخى و مثالى در عالم برزخ است. 2ـ ميان قبر برزخى و قبر خاكى ارتباط خاصى حاكم است، يعنى ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى ارتباط وجود دارد و اين ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى كه در طول زندگى دنيوى با يكديگر يك نوع اتحاد داشته‏اند سرچشمه مى‏گيرد كه با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به كلى از ميان نمى‏رود، بلكه يك نوع ارتباط در حد پايين‏ترى ميان روح برزخى و بدن خاكى و مادى وجود دارد البته نه در حد و اندازه‏اى كه در زندگى دنيوى و در دوران تعلق روح به بدن بود و نه با آن كيفيت و كميت بلكه در ميزانى ضعيف‏تر و با كم و كيفى ديگر، از همين رو قبر خاكى با قبر و عالم برزخى روح ارتباطى دارد كه جاها و نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد و به همين جهت است كه على‏رغم حضور روح در عالمى فوق ماده، زمان و مكان [برزخ] توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى كه بدن خاكى در آن است، دارد و بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخى و قبر خاكى است كه دستورات و احكام خاصى در باب قبر خاكى، تشييع جنازه، كفن، دفن، حرمت قبور، استحباب زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظاير آنها در شريعت اسلامى وجود دارد. ناگفته نماند كه اين ارتباط ميان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاكى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بيش از روزها و اوقات بعدى است و اين به دليل ألفت شديدى است كه روح با بدن مادى در اين دنيا داشته كه البته به تدريج با انس گرفتن روح با بدن برزخى و قالب مثالى از اين توجه و ارتباط كاسته شده و ارتباط ضعيفى ميان روح و بدن خاكى باقى مى‏ماند. با توجه به اين دو نكته روشن مى‏شود كه روح ما از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى ما يا در عذاب است اگر اهل عذاب باشد يا در نعمت و بهجت است اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است نه به بدن مادى و خاكى ما كه در اين عالم مادى در زير خاك مدفون مى‏باشد. اين بدن مادى پس از مرگ نه حركتى دارد و نه احوالى، اما در عين حال روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ يا در عذاب وحشتناكى بسر مى‏برد و فريادش بلند كه تصورش بسيار مشكل است، يا در نعمت و ابتهاج بسر مى‏برد كه تصوير آن هم بسى مشكل است. اما از آنجا كه گفتيم ميان بدن مادى در زير خاك با روح در قالب مثالى در عالم برزخ ارتباط ضعيفى وجود دارد، آن عذاب‏ها يا نعمت‏ها تأثير ضعيف و ناچيزى بر بدن مادى مى‏گذرد ولى آنچه كه در اصل در عذاب يا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است. برخى مى‏گويند: اين كه گفته مى‏شود انسان پس از مرگ يا معذب است يا متنعم، چرا هنگامى كه بدن مادى را در قبر مى‏گذاريم و روى آن را مى‏پوشانيم، پس از مدتى قبر را مى‏شكافيم، هيچ خبرى نمى‏يابيم، نه از سوختن بدن و سوزش قبر خبرى است و نه از مصفا گشتن آن، آنچه مى‏بينيم تنها همان بدن خاكى است كه در قبر با سكون كامل افتاده و هيچ اثرى از آثار وحشت يا نعمت در آن نيست. برخى نيز دوربين در درون قبر كار مى‏گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال مى‏كنند ولى هيچ اثر و تغيير و تحولى كه دلالت بر رنج يا شادى داشته باشد، نمى‏يابند، تنها آنچه آنها از طريق دوربين فيلم‏بردارى مشاهده مى‏كنند، همان بدن خاكى است كه در كمال سكوت و سكون آرميده است. آيا اين امور دلالت مى‏كند بر اينكه هيچ عقابى [چه خوب و چه بد] در كار نيست و فشار قبر، سؤال منكر و نكير عذاب‏ها و نعمت‏ها پوچ است و غيرواقعى؟ با توجه به توضيحات گذشته پاسخ اين پرسش روشن است ولى در عين حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و نيز پاسخ به اين پرسش، توجه به خواب ديدن بسيار راهگشاست. اگر در خواب ديدن تأمل كنيم در خواهيم يافت كه خواب ديدن چه آيت خوبى و چه حكايتگر عجيبى است از نسبت ميان قبر خاكى و قبر برزخى، چرا كه بدن شخصى كه مى‏خوابد و خواب وحشتناكى مى‏بيند، به صورتى كه آن را از خواب برخيزد خدا را شكر مى‏كند كه خواب بوده است، در اين حالت كه خواب مى‏بينيد در سكون و آرامش نيست؟ البته كه چنين است، كسانى كه كنار بدن اين خواب بيننده حضور داشته باشند، بدن او را در هنگام خواب در كمال سكون و سكوت مى‏يابند، به صورتى كه اگر خواب بيننده، از خواب وحشتناك خود آنها را مطلع نكند، اينان آگاه نخواهند شد كه در آن زمانى كه آنها نظاره‏گر بدن ساكن و آرام اين شخص بوده‏اند، او در چه عذابى و دهشتى بوده است بر عكسش را هم حساب كنيد، بدن كسى كه خواب فرحناك و دلپذير مى‏بيند نيز در كمال آرامش و سكون است و افرادى كه در كنار او حضور دارند اين امر را تصديق خواهند كرد. اين بهترين نشان است ميان نسبت قبر خاكى و قبر برزخى كه به ما مى‏فهماند، مى‏شود انسان در برزخ در حال نعمت يا وحشت باشد و در عين حال اثرى در بدن خاكى او، در قبر از عذاب يا ابتهاج نباشد. البته گاهى كه انسان خواب ترسناك و ناراحت كننده‏اى مى‏بيند بدن او عرق مى‏كند كه اثرى از خواب او بوده است ولى اولاً اين امر هميشگى نيست. ثانيا ميان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح با بدن مادى كاملاً قطع نشده است ولى در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادى به كلى منقطع است مگر ارتباط بسيار محدود و ناچيزى كه در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثير چندانى در بدن مادى در زير خاك كه قابل مشاهده باشد، نخواهد گذاشت. (نك: خواب و نشان‏هاى آن، صص 71ـ75) اما اين‏كه ماهيت فشار و عذاب يا نشاط و شادى برزخى چيست، از گنجايش اين مقال خارج است. (بهترين كتاب در باب مسائل برزخ براى مطالعه: استاد شجاعى، محمد، عروج روح، مقدمه و تدوين محمدرضا كاشفى، كانون انديشه جوان، تهران، چاپ اول، 1379).
کد سوال : 1414
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي اينكه در نمازمان خلوص نيت داشته باشم چه بايد بكنم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال لازم است ابتدا به معناي نيت و خلوص نيت بپردازيم و سپس روش تحصيل آن را خصوصا در نماز مورد بررسي قرار دهيم. T}چيستي نيت:{T نيت به معناي قصد است و قصد؛ يعني مقصد داشتن. آدمي هر کاري را براي رسيدن به مقصدي انجام مي دهد، ولي مقصود از نيت داشتن، در اصطلاح اخلاق، هدف و مقصد خاصي است. توضيح اين که: ما از هر عملي که انجام مي دهيم دوگونه هدف را مد نظر قرار مي دهيم: 1. اهداف مياني؛ يعني هدف هاي متعددي که مستقيما از هر عمل قصد مي کنيم. کار مي کنيم تا حقوق بگيريم درس مي خوانيم تا مدرک بگيريم و مانند آن. 2. هدف نهايي؛ يعني هدف واحدي که جهت دهنده به تمامي آن اهداف متعدد است. هدف نهايي از نظر اسلام و اخلاق اسلامي «قرب به خدا» است. کار مي کنيم، حقوق هم مي گيريم، ولي در نهايت براي رسيدن به قرب خداوند کار مي کنيم و درس مي خوانيم و عبادت مي کنيم و مانند آن. اهداف مياني؛ در بين تمامي مردم مشترک است، زيرا هر عملي براي رسيدن به هدفي انجام مي شود. آنچه که تحت عنوان «نيت» اختصاص به مؤمنين دارد و باعث ارزش اخلاقي عمل انسان مي شود، هدف نهايي داشتن؛ يعني قصد قربت به خداي تعالي است. در رساله «لب اللباب، ص 118» آمده است: نيت آن است که سالک منظوري در سلوک جز خود سلوک و انجام وظيفه و فناء در ذات احديت نداشته باشد و در اين منظور خالص باشد «فادعوه مخلصين له الدين؛ پس خداي را در حالتي بخوانيد که نيت خويش را براي او خالص گردانيده ايد» V}(غافر، آيه 65){V T}معناي اخلاص:{T اخلاص به معني خالص نمودن نيت از هرگونه شائبه شرک و ريا و اهداف غير الهي است. انسان در زندگي خود سر دو راهي انتخاب بسر مي برد، راهي به سوي معنويت، باطن هستي، خداي متعال و جهت تجردي عالم و راهي به سوي ماديت، دنيا، ظاهر هستي و جهت مادي حيات. نيت قصد عزيمت از عالم ماده و خاک، به سوي جهت معنوي هستي و حق تعالي است و اخلاص آن است که سالک در اين قصد و مقصد، تمام دلش را براي رسيدن به خداوند از هرگونه شائبه محبت دنيا، علاقه به ماديات و رفتن به سوي غير خدا، خالي نمايد. اولياء الهي نه تنها نيت خويش را از انگيزه هاي دنيوي و مادي تخليه مي نمودند، بلکه حتي انگيزه عبادت خود را از ترس از جهنم و طمع بهشت نيز خالص مي ساختند. آنها تنها و تنها خداي را از روي محبت و به اين دليل که شايسته عبادت است، عبادت مي نمودند و اين در حقيقت اوج اخلاص است. T}نماز و خلوص نيت: {T يکي از مشکلات عمده نماز مسأله ريا و سمعه است. يعني اين که انسان نماز خويش را به سمع و نظر ديگران برساند و هدفش از اين نمايش، جلب قلوب ديگران و جلب توجه مردم به خود باشد چه تا اين که از اين طريق، به برخي از مقاصد دنيوي خود نائل شود. گاهي انسان نمازش را با دو انگيزه به جاي مي آورد يعني هم براي جلب رضايت الهي مي خواند و هم جلب قلوب مردم و گاهي هم تنها براي جلب نظر مردم مي خواند، به گونه اي که اگر مردم نباشند، نمي خواند. در هر دو صورت اين عمل ريا است و از نظر شرعي باطل و به لحاظ اخلاقي بي تأثير است. براي اين که انسان از فوايد، آثار و نتايج عبادات و اعمال خويش بهره ببرد، چاره اي جز اخلاص ندارد. انجام عبادت و نماز تنها به منظور انجام وظيفه بندگي، کسب رضايت الهي، وصول به قرب خداوند ولاغير. مهمترين ارزش نماز و عبادت به اخلاص است و مهمترين عامل اخلاص در نيت به معرفت است. نيت واسطه ميا ن معرفت و عمل است. همچنين مقدار اخلاص در نيت نيز بسته به مقدار شناخت و معرفت است. به هر مقدار که درجات شناخت انسان نسبت به خداي تعالي فزوني مي پذيرد، درجه اخلاص او بالا مي رود و توانا مي شود که نيت و عمل خويش را از ريا و شرک و حب دنيا خالي نمايد. روايت از علي(ع) است که فرمود: «الاخلاص ثمره اليقين؛ اخلاص ميوه يقين است» V} (غرر الحکم، ج 1، ص 43).{V و در روايت ديگري فرمود: آنگاه که نيت صالح باشد و يقين قوت گيرد، عمل انسان از هر ناخالصي پاک مي شود» V} (غرر الحکم، ج 1، ص 64).{V بنابراين طالب اخلاص را سزا است که در تقويت معرفت و ايمان بکوشد و بداند به هر مقدار اين امور تقويت گردند، توجه او به سمت معنويت و خداي تعالي بيشتر جلب گشته، نسبت به دنيا و منافع زودگذر آن کم توجه مي گردد. البته امکانات دنيوي هم اگر در خدمت معنويت و راه خدا قرار گيرند، جداي از معنويت نيستند. در زمينه نيت و اخلاص، سخن فراوان است. براي مطالعه بيشتر به منابع زير مراجعه شود: - ترجمه اخلاق، ص 41 - لب اللباب، ص 118 - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص 410
کد سوال : 1415
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : از كجا بفهميم كه بهشتي هستيم يا جهنمي يعني اينكه از كجا بفهميم كه كاري انجام مي دهيم كه مورد قبول حق قرار مي گيرد يا اينكه توبه مي كنيم گناهان ما بخشيده مي شود؟
پاسخ : سؤال جنابعالي حاوي سه مطلب است (بهشتي بودن، قبولي اعمال، پذيرش توبه) که سعي مي کنيم در پاسخ گويي بدانها اشارت نماييم. بهشتي بودن: با توجه به اين که در قيامت خداي تعالي حاکم و قاضي است «فالله يحکم بينکم يوم القيامه» V}(نساء، آيه 141). {V اجراي عدالت توسط حق تعالي بسيار واقعي و موشکافانه است «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره» V} (زلزله، آيات 7 و 8).{V قضاوت قطعي نسبت به بهشتي يا جهنمي بودن افراد در دنيا کار درستي نيست. شهيد مطهري در اين زمينه کلامي دارد که قسمتي از آن را نقل مي نماييم. ايشان فرموده است: حساب اشخاص در دست خدا است. هيچ کس حق ندارد درباره کسي به طور قاطع اظهار نظر کند که اهل بهشت است يا دوزخ. اگر از ما بپرسند: آيا شيخ مرتضي انصاري با آن زهد، تقوا، ايمان و عمل شناخته شده اش، حتما اهل بهشت است يا نه؟ پاسخ ما اين است که آن اندازه که ما از آن اطلاع داريم خير و نيکي است اما اين که صد در صد بگوييم اهل بهشت است در اختيار ما نيست. خدا است که بر همه ضماير اشخاص مطلع است و تمام اسرار و خفاياي نفوس را مي داند و حساب خلايق نيز با او است. وقتي عثمان بن مظعون از دنيا رفت. زني از انصار به نام «ام علا» که ظاهرا زن همان مردي بود که عثمان بن مظعون در خانه او مي زيست و مهمان او بود، در حضور رسول خدا(ص) جنازه وي را مخاطب ساخته گفت: بهشت بر تو گوارا باد. با اين که عثمان بن مظعون، مرد جليل القدري است و رسول اکرم در مرگ او سخت گريست و خود را روي جنازه وي انداختند و او را بوسيدند، ولي از اين اظهار نظر گستاخانه اي که آن زن کرد خشمگين شدند، و با نگاهي غضب آلود متوجه وي شده فرمود: «اني رسول الله و ما ادري ما يفعل بي؛ من فرستاده خدايم و نمي دانم با من چگونه رفتار خواهد شد». قرآن کريم نيز مي فرمايد: «قل ما کنت بدعا من الرسل و ما أدري ما يفعل بي ولابکم؛ بگو من پيامبر نوظهوري نيستم و نمي دانم با من و شما چه رفتاري خواهد شد» V} (احقاف، آيه 9).{V (پايان کلام شهيد مطهري) ولي در عين حال شناختن راه هدايت و بهشت و همچنين گمراهي و دوزخ دشوار نيست. قرآن کريم اهل جهنم و بهشت را معرفي نموده است و هر کس به طور اجمال قادر است بداند در راه بهشت قرار دارد يا در راه جهنم. اگر سري به قرآن کريم بزنيم و يکدوره آن را تلاوت نماييم، با اين دو راه و تمام ويژگي هاي اصحاب بهشت و اهالي دوزخ آشنا مي شويم. هر فرد پس از آشنايي با معارف قرآن کريم با اندکي مطالعه در خويش و خودشناسي، خواهد دانست که اهل کدام راه است و سرانجامش چه خواهد بود. به برخي از آيات کلام الله مجيد در اين زمينه اشاره مي نماييم. 1. همانا کساني که گفتند الله پروردگار ما است، سپس استقامت ورزيدند، پس هيچ ترس و حزني ندارند، ايشان اصحاب بهشت اند و در آن جاودان مي مانند تا پاداش عملشان باشد (احقاف، آيات 14 - 13). 2. کسي که چيزي از اعمال صالح انجام دهد چه مرد باشد يا زن، در حالي که مؤمن باشد، داخل بهشت مي شود و کمترين ستمي به ايشان نخواهد شد (نساء، آيه 124). 3. کسي که به خداوند شرک بورزد، بهشت بر او حرام شود و جايگاهش جهنم است (مائده، آيه 72). 4. پس کسي که طغيان کرده، زندگي دنيا را ترجيح دهد، به طور قطع دوزخ جايگاه او است، و آن کسي که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد، قطعا بهشت جايگاه او خواهد بود (النازعات، آيات 41 - 37). 5. از آتش بپرهيزيد که براي کافران آماده شده است (آل عمران، آيه 131). 6. به درستي که منافقين در پايين ترين درکه جهنم قرار دارند و هيچ ياوري ندارند (نساء، آيه 145). 7. به درستي که مسرفين اهل دوزخ اند (غافر، آيه 43). 8. آري کسي که گناه کند و خطاهايش او را احاطه نمايد، اهل آتش است و در آن جاودان خواهد ماند (بقره، آيه 81). در پايان شرايط قبولي اعمال به طور کلي و پذيرش توبه به طور اخص را به صورت فهرست وار ذکر مي نماييم. در صورت رعايت شرايط، عمل و توبه قطعا پذيرفته خواهد شد و در اين موارد نبايد شک نمود. شرايط قبولي اعمال: اعمال فرد مسلمان با چند شرط مقبول و مؤثر خواهد بود: 1. حسن فعلي؛ يعني خود عمل صحيح و مطابق دستورات شريعت انجام شود. 2. حسن فاعلي؛ يعني نيت فرد انجام دهنده براي قرب به خداوند خالص شده باشد. 3. حضور قلب خصوصا در عباداتي همچون نماز که جوهر اش توجه به خداوند است. 4. رعايت تقوا و ترک گناه چون گناه مانع قبولي و تأثير معنوي اعمال است. 5. ولايت، از نظر شيعه تولي و تبري و قبول ولايت اهل بيت شرط پذيرش اعمال است. شرايط پذيرش توبه: توبه اشخاص در صورت رعايت شرايط زير مقبول و مؤثر خواهد بود: 1. پشيماني از گذشته 2. تصميم بر ترک گناه 3. تدارک گذشته و جبران حقوق مردم و حقوق الهي 4. ذوب نمودن آنچه از حرام در بدن روئيده 5. چشاندن سختي اطاعت به نفس در مقابل لذت معصيت V}(نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص 216). {V براي مطالعه بيشتر ر.ک: - نقطه هاي آغاز در اخلاق اسلامي - ترجمه اخلاق (جامع السعادات)
کد سوال : 1416
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : با ظهور حضرت مهدي و شكست دادن باطل آيا زندگي ايشان تا قيامت ادامه دارد يا نه؟
پاسخ : برخي مقدمات، براي پاسخ به اين پرسش ضروري است. 1. مراد از زمان حكومت امام زمان (عج)‏‌، مدتي است كه ايشان رهبريِ حكومتِ سراسريِ عدل را عهده‌دار مي‌باشد. پس ابتداي ظهور تا استقرار حكومت جهاني خارج از اين زمان است. 2. مدّت بقاء نظام مهدوي و حكومتي كه امام مهدي (عج) مي‌گسترانند و پايه‌گذاري مي‌كنند، مدّتِ پس از وفات امام مهدي (عج) را نيز شامل مي‌شود. به بيان ديگر، گاهي چنين پرسيده مي‌شود كه «آيا حكومتِ مهدوي پس از وفات ايشان تا قيامت باقي مي‌ماند يا با وفات ايشان‏ قيامت برپا مي‌شود؟» و «اگر جهان پس از وفات ايشان باقي است‏، آيا آن حكومت تا قيامت باقي مي‌ماند يا حكومت منحرف و ظالم جايگزين آن مي‌شود؟» پرسشِ فوق‏، در خصوص مقدمه اول است. بايد دانست بي‌شك امام مهدي (عج) به قدري در رأس حكومت باقي مي‌مانند كه حكومت سراسري، شايان بقا و ادامه باشد تا هدف خلقت خدا و آرزوي بزرگ بشر محقق شود. اين قابليت بقا قاعدتا شامل رشد و تكامل انسانها‏، تأسيس نهادهاي مختلف حكومتي مانند قضايي، قانوني، تربيتي، اجتماعي و اقتصادي مي‌‌باشد. پس عدالتِ فراگير مفهومي است كه نياز به تلاشها و تمهيد مقدمات فراواني دارد كه حضرت مهدي (عج) در زمان استقرار حكومت به آنها خواهند پرداخت. اين مسائل را از كلياتِ آيه‌هاي قرآني و قواعد عامه شريعت مي‌توان دريافت. امّا در خصوص اينكه مقدارِ آن به لحاظ تحديد به زمانِ معيني چه مقدار است، بايد به روايتها و نصوص ديني مراجعه كرد. روايتها در اين باره زيادند و گاهي مؤلفان و مهدي‌پژوهان را به حيرت واداشته است. همان گونه كه مورد دقت و پرسشِ پرسشگر محترم نيز واقع شده است. بطور كلي روايتهاي مذكور را در يك تقسيم‌بندي مي‌توان به دو دسته تقسيم نمود: دسته اول روايتهايي كه دلالت بر بقاي امام مهدي (عج) در حكومت، در زمان ده سال يا كمتر دارند. دسته دوم: روايتهايي دلالت بر بقاي امام عصر(عج) بر حكومت، در زمان بيش از ده سال دارند. روايت‌هاي دسته اول و دوم در مصادر عامه و خاصه آمده است؛(1) ولي روايات‌ دسته اول، در مقايسه با دسته دوم از فراواني بيشتري برخوردار است. از ميان اين دو دسته، دسته اول برتري دارد. به چند دليل. دليل اول: اخبار دسته دوم كه عامه نقل كرده‌اند، از غير معصومان ذكر شده است. مثلاً سيوطي در كتاب الحاوي‌للفتاوي(2) روايات 40 سال، 30 سال و 14 سال را نقل كرده كه راويان آنها افرادي مانند زهري و دينار بن دينار هستند كه قابل اثبات تاريخي نيست. دليل دوم: برخي روايات دسته دوم، مدت طولاني و بي‌حدّي را بيان مي‌كند(3) كه حمل بر مدت بقاء دولت امام مهدي(عج) پس از وفات ايشان مي‌شود نه مدت حكومت شخصِ ايشان. دليل سوم: روايت‌هاي دسته اول شهرت دارند. پس به طور كلي روايت‌هاي دسته اول، يعني مدت حكومت كمتر از 10 سال پذيرفته مي‌شود. دربارة تغييرات زماني دوران ظهور حضرت (عج)، در برخي روايت‌ها اشاره‌هايي شده است كه از آنها برداشت مي‌شود كه مدت زمان در آن دوره با توجه به بوجود آمدن تغييراتي در شرايط زمين و حركت آن، طولاني‌تر خواهد شد. يعني ظرف حوادثي كه در آن دوره رخ مي‌دهد به گونه‌اي است كه اگر در ظرف حوادث شرايط عادي دنيا (پيش از ظهور) اتفاق افتد، مقدار حركت و زمان آن طولاني‌تر خواهد بود. ابوبصير از امام باقر (ع) در روايت طولاني چنين نقل مي‌كند: «هنگامي كه قائم به پا خيزد به كوفه برود و... پس مدت هفت سال بر آن اقامت مي‌كند، 7 سالي كه هر سال آن برابر با 10 سال از سالهاي شماست. سپس خدا هر چه بخواهد انجام مي‌دهد». (4) همچنين عبدالكريم خثعمي مي‌گويد از امام باقر (ع) درباره مدت حكومت قائم (ع) پرسيدم. فرمود: «او 7 سال حكومت مي‌كند، روزها وشبها طولاني مي‌شود تا آنجا كه يك سال از سالهاي او به مقدار 10 سال از سالهاي شما مي‌گردد. پس سالهاي حكومتش 70 سال از سالهايي است كه شما مي‌شماريد».(5) از آيات و روايات فراواني بدست مي‌آيد كه كسي جز خداوند متعال به زمان قيامت آگاه نيست، آيه (187) سوره اعراف مي‌فرمايد: «درباره قيامت از تو سؤال مي‌كنند، كي فرا مي‌رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هيچ كس جز او نمي‌تواند وقت آن را آشكار سازد؛ (اما قيام قيامت حتي) در آسمانها و زمين، سنگين است؛ و جز بطور ناگهاني، به سراغ شما نمي‌آيد. باز از تو سؤال مي‌كنند، چنان كه گويي تو از زمان وقوع آن با خبري؛ بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولي بيشتر مردم نمي‌دانند». آيه 34 سوره لقمان و آيه 63 سوره احزاب و برخي از آيات ديگر نيز بر همين حقيقت دلالت دارند. پس نمي‌توان زمان دقيق قيامت و پايان جهان مادي را تعيين نمود. از سوي ديگر برخي از روايات به توضيح و تشريح حوادث پس از شهادت امام زمان(عج) پرداخته‌اند. مهمترين اين روايات، احاديث مربوط به رجعت است. اين روايات چنان متنوع و فراوان مي‌باشند كه اعتقاد به رجعت را از باورهاي مسلّم و شناخته شده شيعه قرار داده‌اند. هر چند اين دسته از اخبار داراي اختلاف و تفاوت مي‌باشند ولي اجمالاً يكي از نكاتي كه از مجموعه عظيم روايات رجعت قابل استنباط مي‌باشد اينست كه بعد از شهادت امام عصر(عج)، ديگر امامان معصوم عليهم‌السلام به زندگي و حيات مادي باز مي‌گردند، و مسئوليت امامت و حاكميت الهي خود را ادامه خواهند داد.(6) برخي از روايات نيز گوياي اين نكته است كه پس از حضرت مهدي(عج)، سلسله‌اي از فرزندان او حاكميت الهي را بر عهده خواهند گرفت، امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد: «بعد از حضرت قائم عليه السلام، دوازده مهدي از نسل امام حسين عليه‌السلام ظهور خواهند نمود».(7) دسته اخيراز روايات هيچ تعارضي با اخبار رجعت ندارند، زيرا بعيد نيست ظهور دوازده مهدي از فرزندان امام حسين عليه‌السلام در طول رجعت امامان معصوم عليهم‌السلام و پس از آن باشد. پس ظاهراً جهان مادي پس از شهادت حضرت مهدي(عج) به حيات خود تحت سيطره حكومت عدالت گستر الهي كه بر جاي مانده از انقلاب جهان امام عصر(عج) مي‌باشد، ادامه خواهند داد، و هنگامه قيامت نيز بر كسي آشكار نمي‌باشد. از اين رو امام مهدي(عج) مؤسس حكومت عدل جهاني خواهند بود و اين حكومت پس از ايشان ادامه دارد و جهان پس از امام مهدي(عج) پايان نمي‌پذيرد. ------------------------ پي‌نوشت‌ها: پي‌نوشتها: 1. روايات دسته اول از مصادر عام: مانند اين روايت كه ام‌سلمه از رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند: « پس در حكومت 7 سال باقي مي‌ماند»، ... ابوداود مي‌گويد: برخي از راويان از هشام اين زمان را 9 سال ذكر مي كنند. (حافظ ابي داود سليمان بن اشعث بن اسحاق الازدي الجستاني, سنن ابي داود، مصر، طبعة الاولي، 1371 ق، ج 2، ص 423). روايات دسته اول از مصادر خاصّه: مانند اين روايت كه عبدالكريم خثعمي مي‌گويد از امام صادق (ع) پرسيدم قائم چه مقدار حكومت مي‌كند؟ فرمود: «7 سال از ساليانِ شما». (شيخ طوسي، الغيبة، نجف، طبعة الثانية، 1385 ق، ص 520). روايتهاي دسته دوم از مصادر عامه: مانند اين روايت كه حذيفة بن يمان از رسول الله (ص) نقل كرد: «مهدي مردي از فرزندان من است.... 20 سال حكومت مي‌كند». (حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، ينابيع المودّة، نجف، طبعة السابعة، حيدريه، 1384 ق، ص 520). روايتهاي دسته دوم از مصادر خاصه: مانند اين روايت از جابر جعفر كه از امام باقر (ع) مي‌پرسد: قائم چه مقدار در عالمش حكومت مي‌كند؟ فرمود: «90 سال». (شيخ طوسي، الغيبة، ص 286). 2. شيخ جلال الدين محمد سيوطي، الحاوي للفتاوي، (تحقيق و تعليقه محمد محي‌الدين عبدالمجيد)، مصر، طبعة الثالثة، السعادة، 1959 م، ص 155 به بعد. 3. مانند اين روايت از عبدالسلام بن صالح هروي از امام رضا (ع) از پدرانش از اميرمؤمنان (ع) از رسول خدا (ص) كه مي‌فرمايد: «حكومتش دوام خواهد داشت تا روز و شب دوام دارد تا روز قيامت». (سيد محمد صدر، تاريخ ما بعد الظهور، بيروت، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات 1412، ص 436، به نقل از شيخ صدوق، كمال‌الدين و تمام النعمة). 4. شيخ مفيد، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ترجمه حاج سيد هاشم رسولي محلاتي، انتشارات علميه اسلاميه، تهران،‌ ج2، ص 359، ح 8. 5. علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، ج 52، ص 337، ح 77. 6. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، اسلاميه، تهران، ج 53، باب رجعت، ص 39 تا 144، مرحوم مجلسي در اين باب حدود 162 روايت نقل كرده است. 7. همان، ص 148.
کد سوال : 1417
موضوع : قرآن و حديث>تاريخ و سيره
پرسش : در يكي از دعاهاي امام عصر آمده : السلام عليك يا باب الله و ديان دينه در اين باره بفرماييد: كلمه باب الله به چه معني است؟ امام‏زمان عليه السلام باب خدا است؟ مگر خدا خانه محسوس دارد و او در آن است؟! ديان داراي چه معني است؟چرا به امام مهدي به‏عبارت ديان دين خدا سلام مى‏كنيم؟ زيرا مي دانيم در لغت ديان از نام‏هاى خدا است‏و به معناى قهار است / توضيح بفرماييد.
پاسخ : باب به معناي در و يا درگاه مي باشد، باب و يا درگاه وسيله و راه ارتباط بين بيرون و درون هر چيزي است اختصاصي هم به خانه، كارخانه و شهر و يا چيزهائي از اين قبيل ندارد درب هر چيزي مناسب با همان چيز است، همان گونه گه خانه هاي داراي درب مي باشند و راه ورودي و خروجچي و دست يابي به خانه ها و يا هر چيز ديگري درب آنها مي باشد. انبياء و اوصياي الهي درگاه و باب به سوي خداوند هستند براي رسيدن خلق به خداوند و از سوي ديگر فيض هائي كه از خداوند به خلق مي رسد از طريق آنان به خلق مي رسد به همين جهت آنان درگاه خداوند هستند براي رسيدن خلق به خداوند و رسانيدن آنچه خداوند مي خواهد به مردم برساند به آنان. از آنجا كه بين همگان و خداوند مناسبت وجود ندارد به همين جهت آيات و مظاهر خداوند ابواب خداوند و يا به ديگر تعبيرها كه در روايات و ادعيه آمده وجه خداوند، طريق به سوي خداوند و يا سبب متصل بين خلق و خداوند مي باشند، و به جهت تقريب مطلب شايد بتوان مثال روح و بدن را زد، بدن باب براي ارتباط با روح است. كساني كه با روح شخص مي خواهند ارتباط برقرار كنند بايد از طريق بدن او ارتباط برقرار كنند، از سوي ديگر روح خواسته هاي خودش را از راه بدن به ديگران منتقل مي كند. ديان به معناي قهار، حاكم، قاضي، سائس، محاسب، جزا دهنده و كسي كه خداوند را به دين حق مي پرستد آمده است. بنابراين ديان در اين زيارت مي تواند به معناي حاكم دين الهي، متكفل امور دين، جزا دهنده و يا متعبد به دين الهي مي باشد و تمام اين معاني بر امام زمان(عج) صادق است.
کد سوال : 1418
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا اكنون حضرت مهدى(عليه السلام) به زمان ظهورشان علم دارند؟ يعنى آيا از آغاز غيبت، حضرت مى دانستند چه زمانى ظهور خواهند فرمود؟
پاسخ : 1. زمان دقيق ظهور حضرت حجت (عج), تنها نزد خداوند است و حتی برای حضرت حجت (عج) نيز ميسر نيست. بنابراين درباره زمان ظهور حضرت مهدي(عج)، دو گونه نشانه بيان شدني است؛ نخست: تعيين دقيق زمان ظهور از نظر سال، ماه، روز که عرض شد, برای هيچ کس امکان پذير نيست. دوم بيان نشانه هاي كلي. 2. در روايات به ذكر نشانه هاي كلي، بسنده شده و از بيان زمان ظهور، سخني به ميان نيامده است. 3. افزون بر اينکه درباره زمان دقيق ظهور سخن گفته نشده، در روايات دست كم دو جهت گيري در اين باره ديده مي شود. الف. بر شمرده شدن زمان دقيق ظهور از اسرار و تنها در قلمرو علم الهي نمونه اي از اين دست روايات بيان مي شود: H}.....: عن علي بن الحسين عليهما السلام قال: ان امر القائم حتم من الله ... و لايكون القائم الا بسفياني، قلت جعلت فداك فيكون في هذه السنه؟ قال: ما شاء الله. قلت: يكون في التي تليها؟ قال: يفعل الله ما يشاء؛{H ؛ امام سجاد(ع) [در پاسخ به پرسشي از زمان ظهور] فرمودند: «موضوع قيام حضرت مهدي(عج)، امري حتمي الوقوع از جانب خداوند است... و بدون رويداد خروج سفياني، واقع نمي شود. [پرسش گر مي گويد] به امام گفتم فدايت شوم. آيا در همين سال در پيش است، روي مي دهد؟ امام فرمود: خداوند هرگونه كه بخواهد، اقدام مي كند». V}(معجم احاديث المهدي، ج 3، ص 199){V ملاحظه مي شود كه در اين روايت، امام سجاد(ع)، زمان ظهور را، به خواست و اراده الهي پيوند مي دهد. ب. رواياتي كه با شدت تمام هرگونه تعيين زمان را ، نكوهش مي كند. نمونه اي از اين دست روايت: H}«عن ابي بصير، عن ابي عبدالله(ع) قال: قلت له جعلت فداك متي خروج القائم(ع) فقال: يا ابا محمد انا اهل البيت لانوقت و قد قال محمد(ص) كذب الوقاتون»{H ؛ ابي بصير مي گويد از امام صادق(ع) درباره زمان ظهور حضرت مهدي(عج) پرسيدم، ايشان فرمود: اي ابا محمد، ما اهل بيت براي آن، زمان تعيين نمي كنيم چرا كه پيامبر(ص) فرموده است: هر كس درباره قيام حضرت حجت(عج) زمان تعيين كند، دروغ گفته است». V}(غيبت نعماني، ص 288){V روايتي مشابه اين روايت از همين امام معصوم(ع)؛ يعني امام صادق(ع) آمده است كه: H}«يا مهزم كذب الوقاتون، و هلك المستعجلون، و نجا المسلمون»؛{H اي مهزم، تعيين كنندگان زمان براي ظهور حضرت مهدي(عج)، دروغ مي گويند، كساني كه در اين باره شتاب مي كنند، هلاك مي شوند و تسليم شوندگان تقدير الهي درباره ظهور، نجات مي يابند». V}(معجم احاديث المهدي، همان، ص 379){V اما اينكه آيا خود حضرت امام زمان سلام الله عليه به زمان ظهور علم دارند يا نه، از جمع روايات فهميده مي شود كه علم به زمان قطعي ظهور، جزء علوم غيبي است كه منحصرا نزد خداوند است و به امام(ع) تفويض نشده است. به عبارت ديگر امام(ع) به علم غيب، آگاهي دارند. اما اين علم به اذن و اجازه خداوند است. و به دليل حكمت الهي، علم به زمان ظهور، به آن حضرت تفويض نشده است.
کد سوال : 1419
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : چرا مراجع حکم جهاد نميدهند؟ ذلت تا کي؟ بايد بگذاريم امريکا به ايران حمله کند تا حکم جهاد داده شود؟ مگر امام علي(ع)نفرموده: زبون است ملتي که در خانه با دشمن بجنگد.؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نماييم: الف. از منظر تعاليم اسلامي و آموزه هاي تشيع، برخورد و مقابله با دشمن، تنها منحصر در راهكارهاي نظامي نيست، بلكه علاوه بر آن راهكارهاي ديگري نظير اقدامات سياسي، فرهنگي و ... مورد اهتمام مي باشد. و اين واقعيتي است كه از سيره مبارزاتي پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) به خوبي نمايان است. به عنوان نمونه امام علي(ع) در برخورد با دشمنان علاوه بر راهكارهاي نظامي بر اقدامات سياسي و فرهنگي و ... نيز تأكيد داشتند و حتي در مقاطع زيادي اولويت را به آنان مي دادند، نظير قضيه غصب خلافت، مكاتبه ها و موعظه هاي ايشان با ناكثين، مارقين و قاسطين و ... .V}(ر.ك: دانش نامه امام علي(ع) پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، جلد ششم، سياست، ص 238){V اصولا، ترجيح مبارزه سياسي و فرهنگي بر مبارزه مسلحانه، يكي از ويژگي هاي متمايز كننده جريانات شيعي نسبت به ديگر گرايش هاي استعماري در جهان اسلام است. كه اين كاملا با تعاليم و آموزه هاي اسلامي هماهنگ است. V}(ر.ك: اصل منع توسل به زور، سيد ابراهيم حسيني، نشر معارف، 1382){V چنانكه يكي از انديشمندان اسلامي در اين زمينه مي گويد: «جهاد از ديدگاه پيامبر(ص) در شرايطي آخرين راه حل ديپلماسي است كه همه راههاي صلح شرافتمندانه و مسالمت آميز عاقلانه بسته شده باشد و اين شيوه در ديپلماسي منطبق با قاعده عقلاني دفع افسد به فاسد است، به اين معني كه وقتي شرايط بدتري در انتظار است آن را با تحمل ضرر و خسارت كمتري دور مي كنيم...» V}(ر.ك: فقه سياسي حقوق تعهدات بين المللي و ديپلماسي در اسلام، عباسعلي عميد زنجاني، انتشارات سمت، 1379، ص 365){V نتيجه آنكه؛ جهاد و مبارزه نظامي با دشمن في نفسه اصالت نداشته و تنها به عنوان راهكاري اضطراري در مواقعي كه ساير راهكارهاي غيرنظامي پاسخ گو نباشد. مشروع مي باشد، از اين رو در تشخيص و شناسايي موارد جواز جهاد و مبارزه نظامي بايد كاملا شرايط، مقتضيات زمان و مكان، نتايج حاصله از ساير راهكارهاي غيرنظامي و ميزان بازدهي و موفقيت آنان و ...، بررسي و سپس به صورت منطقي و كارشناسي، تصميم گيري و بهترين راهكار، انتخاب شود. بر اين اساس است كه مواردي نظير صلح امام حسن(ع) و يا قيام امام حسين(ع) و ... قابل تبيين و تحليل مي باشد. ب. از ديدگاه اسلامي تمامي مسلمانان و سرزمين هاي اسلامي پيكره واحدي بوده كه همگان در مقابل آن مسؤول مي باشند، از اين رو تجاوز به بخشي از دار الاسلام يا بلاد اسلامي در حكم اعلان جنگ بر عليه تمامي مسلمانان است و مسلمانان از هر مليت و نژادي موظف به دفاع و مقابله با مهاجمين مي باشند. اما گاهي مواقع محدوديت ها و موانعي پيش مي آيد كه نمي توان به اين حكم اولي عملي نمود كه برخي از اين محدوديت ها و موانع عبارتند از: 1. فقدان قدرت و امكانات كافي دولت اسلامي؛ 2. فقدان اتحاد كشورهاي اسلامي؛ 3. مشكلات نظام بين الملل؛ واقعيت اين است كه ساختار كنوني نظام بين المللي و سازمانهاي بين المللي و حتي بسياري از قوانين و قواعد حاكم بر نظام بين المللي همه ساخته و مطابق با اهداف استعماري و منافع قدرت هاي استكباري مي باشد از اين روست كه مشاهده مي نماييم آمريكا و ديگر قدرت هاي بزرگ با استفاده از اين ساختار، سازمان ها و قواعد حقوق بين المللي، به صورت نامشروع بيشترين سوء استفاده را در جهت استثمار ملتها و بسط سلطه خود مي برند و اين در حالي است كه كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم، توانايي دفاع از حقوق قانوني و مشروع خود را ندارند. مجموعه عوامل فوق سبب مي شود تا جمهوري اسلامي ايران در شرايط فعل سياست خويشتن داري همراه با حساسيت را دنبال نمايد. و الا بر اساس حقوق بين الملل اسلامي و حتي بر اساس برخي ديدگاه ها در حقوق بين الملل معاصر، در شرايط فعلي و با توجه به اقدامات خصمانه آمريكا بر عليه ايران و ساير كشورهاي اسلامي اين حق براي نظام اسلامي ايران محفوظ است كه به عنوان دفاع پيشگيرانه به سلطه طلبي هاي آمريكا، پاسخ قاطع و دندان شكن دهد. چنانكه شيخ جعفر كاشف الغطاء از فقهاي بزرگ شيعه، «اولين قسم جهاد را، جهاد براي حفظ كيان اسلام، آنگاه كه كفار قصد هجوم به سرزمين هاي مسلمانان را داشته باشند و آماده براي آن شدند و جمعيت هايي براي آن منظور فراهم كردند تا آنكه كلمه الكفر برتري يابد و كلمه الاسلام ساقط شود ، بيان مي كند» V}(فقه الصادق، محمد صادق روحاني، بيروت، دارالعلوم، 1409 ق. ج 13، ص 12){V و از ديدگاه دكتر محمد خير هيكل «از معناي جهاد تدافعي نبايد اين چنين برداشت شود كه حكومت اسلامي بايد دست به سينه بنشيند تا دشمن به خانه و كاشانه اش هجوم برد، سپس به دفاع برخيزد، بلكه به عكس، هنگامي كه احساس كرد دشمن براي پيكار آماده مي شود و قصدش تهاجم به نيروي اسلام است، بايد ابتكار عمل را به دست گيرد و قدرت تهاجم دشمن را در هم بشكند». V}(الجهاد و القتال في السياسه الشرعيه، هيكل، محمد خير، بيروت، دارالبيارق، 1417 ق){V علاوه بر اين بسياري از جنگهاي پيامبر اكرم(ص) نيز به عنوان دفاع پيشگيرانه بود. V}(اصل منع توسل به زور، همان، ص 211){V علاوه بر حقوق بين الملل اسلامي كه دفاع پيشگيرانه را مشروع مي داند برخي ديدگاه ها در حقوق بين الملل معاصر نيز آن را مشروع و قانوني مي دانند. V}(همان، ص 213){V بنابراين حتي در شرايط فعلي اگر نظام اسلامي ايران و مراجع عظام احساس تكليف نمايند حتما به اعلان حكم جهاد مبادرت مي نمايند. ج. نكته ديگر اينكه شيعيان در كشور عراق كه اكثريت آن كشور را تشكيل مي دهند از چنان ظرفيت و امكانات مساعدي براي پيروزي در يك رقابت سياسي مسالمت آميز برخوردارند، كه به هيچ وجه نيازي به دست زدن به مبارزه نظامي ندارند. به گونه اي كه اگر شرايط داخلي عراق روند عادي و به اصطلاح دموكراتيك خود را طي كند مسلما آينده به نفع شيعيان خواهد بود و اين درست همان چيزي هست كه برخي كشورهاي عربي و اسرائيل و آمريكا به هيچ وجه موافق آن نيستند. از اين روست كه مشاهده مي نماييم مراجع شيعه چه در عراق و چه در ايران علي رغم تمامي تحريكات و اقدامات موذيانه برخي گروههاي افراطي شيعه و غير شيعه (نظير كشاندن جنگ به شهرهاي مقدس كربلا و نجف و يا حمله مسلحانه به بيت آيت الله سيستاني و ...) همچنان بر راهكارهاي سياسي و مبارزه غيرنظامي پاي مي فشرند و اصرار دارند. ولي همانگونه كه مراجع عراق نيز بارها به صراحت گفته اند در صورتي كه آمريكائيها بخواهند حقوق مردم عراق را ناديده بگيرند مسلما اعلان جهاد نموده و درس سختي به متجاوزين خواهند داد. نتيجه آنكه، عدم اعلان جهاد و دست زدن به مبارزه نظامي بر عليه اشغالگران از سوي ايران و مراجع عظام شيعه از يك سو به وجود راهكارهاي بهتر و كم هزينه تر براي دست يابي به اهداف و از سوي ديگر عدم اتحاد كشورهاي اسلامي، فقدان امكانات و شرايط لازم و ... مي باشد. و در صورتي كه مصالح جامعه اسلامي و جهان تشيع اقتضاء نمايد از جهاد به عنوان آخرين وسيله براي بيرون راندن متجاوزين و كسب حقوق قانوني مسلمانان و شيعيان استفاده خواهد شد.
کد سوال : 1420
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : آيا مراجع بزرگ تقليد ما با عقل ابزاري مخالفند كه كمتر ما آنها را در رسانه شاهد هستيم!!به عنوان مثال ... آيت الله سيستاني يا آيت الله بهجت فومنيíفكر ميكنين دليلش چيستíامام راحل فرمودند ما با راديو تلويويزيون مخالف نيستيم ما با فساد و فحشا مخالفيم...؟
پاسخ : در اين باره گفتني است همه مراجع و بزرگان تنها با فساد مخالفند و استفاده از ابزارها و تكنولوژي را مجاز مي دانند اما ظاهر شدن در صفحه تلويزيون به طور معمول يا به جهت مسؤوليت دولتي است و يا به جهت اظهار نظر شهروندي است. كه به دنبال آن شهرت و مطرح شدن بيش از پيش وجود دارد. و از آنجا كه مراجع مسؤوليت دولتي ندارند و در پي مطرح شدن بيش از پيش نيستند مگر در موارد ضرورت ترجيح مي دهند در رسانه هاي جمعي مطرح نشوند. جهت توضيحات بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: نخست، تعريف عقل ابزاري و كاستي هاي آن شايان توجه است، يكي از مهم ترين خصوصيات دنياي مدرن، عقلانيت آن است كه بسياري از محسنات يا نواقص آن، بر محور آن تحلي مي شود، عقلانيت، لايه ها و ابعاد متعددي دارد و هر جامعه، بسته به اين از كدام بعد و لايه آن بهره مند شود، فرهنگ و تمدني خاص پيدا مي كند. آن بخش از عقلانيت كه در دنياي مدرن بيش از همه عقل هاي ديگر (متافيزيكي، عملي، فطري، قدسي، شهودي و ...) فضيلت يافته، چيزي است كه از آن به عنوان عقلانيت ابزاري ياد مي شود. T}چيستي عقل ابزاري{T جهت گيري اصلي عقلانيت ابزاري، تسلط آدمي بر طبيعت است. فرانسيس بيكن با روي كرد به اين معنا در كتاب «تو ارغنون» گفت: «كه دانايي، توانايي است». ماكس وبر رفتارهاي انسان غربي را كه متأثر از غلبه عقلانيت ابزاري است، كنش هاي عقلاني معطوف به هدف مي داند، يعني رفتارهايي كه متوجه هدف هاي دنيوي قابل دسترسي است. تكنولوژي، صنعت و بوروكراسي از آثار و نتايج غلبه اين معناي عقلانتي شمرده شده است. بنابراين رسانه هاي تصويري، صوتي و ... تنها ابزارهايي از عقلانيت ابزاري مي باشند. T}سستي هاي عقل ابزاري{T از پايان قرن نوزدهم، به تدريج محدوديت ها و كاستي هاي عقل ابزاري براي جامعه علمي آشكار شد. و بر همگان روشن شد كه عقل ابزاري ياراي داوري درباره ارزش ها ندارد. نكته ديگري كه مورد توجه جامعه علمي قرار گرفت، ناتواني عقل ابزاري از داوري درباره گزاره هاي متافيزيكي بود. اين نكته نيز از ديرباز مورد توجه بود كه واكنش تجربي، تكنولوژي و علم حسي همواره در تار و پود خود، نيازمند گزاره هايي است كه از عقل فلسفي و متافيزيكي مي گيرد. T}جست و جوي حقيقت{T پس از شناخت كاستي هاي عقل ابزاري، به نظر مي رسد راه برون رفت از اين مشكل ها نفي و انكار عقل ابزاري نيست، بلكه بايد عقل ابزاري زير پوشش مراتب برتر عقل قرار گيرد تا هويتي عقلي و معرفتي پيدا كند و از اقتدار صرف و پوچ انگاري رهايي يابد. به عبارت ديگر، چنانچه صنعت، تكنولوژي و پيشرفت هاي تجربي تحت سيطره عقل هاي برتر مانند عقل شهودي و قدسي قرار گيرد كارايي مفيدي براي انسان ها خواهند داشت. V}(پارسانيا، حميد، مسلمانان، مسيحيت و چالش هاي مدرنيته، www.baztab.com 1381/2/17){V T}مراجع و عقل ابزاري{T از نكات گذشته و عمل كرد مراجع عظام پيدا است كه اسلام، عقل ابزاري را انكار و نفي نمي كند؛ بلكه خواهان به خدمت گرفتن آن، تحت سيطره عقل قدسي و شهودي است، تا انسان ها با تكنولوژي، از كمال مطلوب آفرينش خود باز نمانند، به همين جهت است كه مراجع عظام، بهره گيري از تكنولوژي و رسانه هاي مدرن را درباره پيشبرد اهداف اسلام لازم مي دانند و مخالفت آنان، با بهره گيري نامناسب از آن ابزار است. همان طور كه شما پرسش گر گرامي از حضرت امام نقل كرديد، ايشان مي فرمايند: «ما با راديو و تلويزيون مخالف نيستيم ما با فساد و فحشا مخالفيم». حضور حضرت امام پس از انقلاب در صحنه تلويزيون، تشويق به گسترش آن، زدن سايت هاي اينترنتي مانند سايت آل البيت_يكي از پر بيننده ترين سايت هاي جهان تشيع_ از سوي آيت الله سيستاني، و سايت هاي ديگر از سوي مراجع ديگر، بهره گيري از ابزار جديد مانند فيلم، لوح هاي فشرده و ... نمونه هاي اندكي از بهره گيري بزرگان از ابزار مدرن امروزي است. T}نتيجه:{T 1. مراجع عظام با عقل ابزاري تحت سيطره عقل هاي برتر مخالفتي ندارند. 2. تنها راه بهره گيري از عقل ابزاري رسانه هاي تصويري نيست. 3. در صورت نياز و مواقع ضروري از اين رسانه نيز، استفاده مي شود. 4. تنها راه استفاده از رسانه تصويري، حضور مستقيم مرجع در آن نيست، بلكه چه بسيار ديده شده كه شاگردان مراجع عظام با بهره گيري از رسانه هاي گوناگون به طرح ديدگاه هاي آنان پرداخته اند. 5. روحيه زهد گرايي، دوري از مشهور شدن (شهرت طلبي) و نام و آوازه داشتن و ... گاهي مانع حضور مستقيم عارفان و وارستگان مي شود البته اين بزرگواران نيز به گونه هاي ديگري از همين رسانه ها بهره گرفته و در تبليغ و ترويج دين مي كوشند و فكر نمي كنيم كه بهره وري از اين رسانه ها لزوما بايد بلاواسطه و حضور در صدا و سيما و روزنامه ها باشد. با اذعان به ضرورت بهره گيري از اين ابزارها، به شيوه ها و شرايط گوناگون آن تأكيد مي ورزيم.