کد سوال : 1401
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : معناي تأويل و استحسان از منابع فقهي اهل سنت چيست؟
پاسخ : 1. واژه تأويل از ريشه «اول» و در لغت به معناي بازگرداندن چيزي، بازگشت از چيزي و برگرداندن به چيزي مي باشد. اين واژه در اصطلاح، برگردندان کلام از ظاهر خود به مفهومي است که احتمال آن را داشته باشد.
2. استحسان از ريشه «حسن» و در لغت به معناي نيکو ديدن، نيکو شمردن، خوب دانستن چيزي و همچنين به معناي طلب حسن به هدف پيروي از آن بوده و در اصطلاح عبارت است از عدول از مسأله اي به موارد مشابه آن، آن چه که مجتهد در داوري عقل خود نيکو مي شمارد، آن چه که به فهم و درک انسان تبادر مي کنيد و...؛ از اين رو استحسان با قياس، قاعده استصلاح و مصالح مرسله پيوند داشته و عدول ياد شده نيز بر قياس استوار است.
3. معاني ذکر شده از تأويل و قياس اين نکته را به دست مي دهد که تأويل، اصطلاح و قاعده جداگانه اي در فقه اهل سنت نبوده و تعبيري ديگر از قاعده استحسان است؛ چرا که، تصرف در معناي ظاهري کلام که مفهوم واژه تأويل است، خود گونه اي استحسان؛ يعني عدول به موارد مشابه يک مسأله بوده؛ وانگهي چنين عدولي با معنايي که از تأويل بيان شد، هم خوان و هماهنگ است.
4. دليل مخالفت فقهاي شيعه با رهيافت قاعده استحسان آن است که نگرش مزبور، دست مفتي اهل سنت را در انتساب حکمي به شرع الهي با تکيه بر ذوق و سليقه وي باز گذارده، به گونه اي که هر آن چه را او نيکو پندارد واجب و چنان چه قبيح و مستهجن شمرد، حرام مي شود؛ بي آن که چنين انتسابي به دليل و نصي پاي بند گردد. اين در حالي است که فقهاي شيعه بدون دليلي مستند از شارع، هيچ حکمي را به او نسبت نداده و فرآيند تشريع در نظرگاه آنان کاملا ضابطه مند است.
البته چنين رويکردي بدان معنا نيست که براي حل و فصل مسايل نوين چاره انديشي نشده و راه بسته باشد؛ بلکه در اين راستا نيز سمت و سوي مبتني بودن هر حکم و فتوايي را بر نصي از شارع، همسان بودن با دليل ذکر شده در آن، و يا قاعده عقلي مورد تأييد شارع در پيش گرفته و با وسواس تمام بر همخواني احکام شرعي با منابع و خطوط تصوير شده به وسيله شارع پاي فشرده اند. مهمترين خطوط مزبور بهره گيري از قواعد تزاحم، تعارض، عرف مورد پذيرش معصوم(ع)، پيروي از مصلحت قطعي مقبول عقل مي باشد.
خلاصه آن که شيعه، استحسان را قاعده اي مستقل در استنباط حکم شرعي به حساب نياورده، جايگزين معتبر و مطمئن تري را براي آن پيشنهاد مي کند تا آن را با اماره اي شرعي در هم آميزد.
براي مطالعه بيشتر ر.ک:
1. الضرغام، مصطفي احمد، المدخل الفقهي العام، دارالفکر، دمشق 1968م
2. سجادي، جعفر، فرهنگ معارف اسلامي، کومش، تهران 1373ش
3. صابري، حسين، عقل و استنباط فقهي، آستان قدس رضوي، مشهد 1381ش
4. جعفري لنگرودي، محمد جعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، گنج دانش، تهران، 1378ش
5. جعفري لنگرودي، محمد جعفر، ترمينولوژي حقوق، گنج دانش
6. انصاري، محمد علي، الموسوعه الفقهيه الميسره، مجمع الفکر الاسلامي، قم 1423ق
کد سوال : 1402
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در بحثي كه بين چند تا از دانشجويان شد در مورد لعنت فرستادن بر دشمنان اهل بيت ،ما با توجه به آيه«ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره»و چند آيه و روايت ديگر قانع شان كرديم كه بايد لعنت بفرستيم در ادامه بحث آنها گفتند كه آقاي مطهري فرموده اند يزيد 1400 سال پيش مرد و يزيد زمان...(رئيس جمهور آمريكا) است. و باز هم مي گفتند آيا بهترين لعنت اين نيست كه ما با درس خواندن و فعاليت هايمان پوز دشمنان اسلام را به خاك بكشيم. و ديگر لعنت زباني چه معنا دارد. ما هم گفتيم از اين به بعد صلوات نفرست چون لازم نيست اما باز هم قانع نشد از شما مي خواهم جواب بهتر بدهيد با تشكر؟
پاسخ : در مورد لعن، بايد گفت لعن كه به معناى دورى از لطف و رحمت الهى است و آنچه نکوهش شده ناسزاگويي و سب به خدايان مشرکان است A}«لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم؛{A... و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني [و] به ناداني خدا را دشنام خواهند داد» V}(انعام، آيه 108). {V
اما لعن به معناي طلب دوري از رحمت الهي، نسبت به کافران و ظالمان در قرآن نيز آمده است A}«ان الله لعن الکافرين و اعد لهم سعيرا؛ {A خداوند کافران را لعن مي کند و عذاب را براي آنان آماده کرده است» V}(احزاب، ايه 64). {V
و همچنين کساني که پيامبر را آزار داده اند مورد لعن قرار گرفته اند. A} «ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره؛{A کساني که خداوند و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مورد لعن قرار مي دهد» V} (احزاب، آيه 57).{V
براى معاندان و محاربان با امام حسين(ع) و ظالمين به اسوهها و الگوهاى هدايت مردم، ابدى است. زيرا ملاك لعن، ابدى است. آنچه كه موجب لعن و نفرين نسبت به ظالمين به حق محمد و آل محمد(ص) شده است، و ملاك لعن است، چون باقى است لعن هم باقى است. علاوه بر اين، حقيقت و روح دين را همين حب و بغضها تشكيل مىدهد.
حب و عشق نسبت به كسانى كه بندگان مطيع و عارف درگاه الهى بودهاند و بغض نسبت به كسانى كه دشمن حق و حقيقت بودهاند (تولي و تبري) از نشانه هاي ايمان است. همچنان كه در متون دينى آمده است «هل الدين الاّ الحبّ؟ و هل الايمان الاّ الحبّ و البغض؟ آيا دين و ايمان چيزى غير از حبّ و بغض است؟»، (ميزان الحكمه، ج 2، ص 944)
و در حديث قدسى آمده است: «خداوند به موسى(ع) فرمود: آيا هرگز كارى براى من انجام دادهاى؟ موسى عرض كرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد كردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجّت براى توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه، سايهى سرت و ياد من، نورى است براى تو چه كارى براى من كردهاى؟ موسى(ع) عرض كرد: مرا به كارى كه براى توست راهنمايى فرما. خداوند فرمود: اى موسى! آيا هرگز براى من با كسى دوستى كردهاى و براى من با كسى دشمنى كردهاى؟ پس، موسى دانست كه برترين اعمال، حبّ و دوستى به خاطر خدا و بغض و دشمنى به خاطر خداست»، (همان، ص 966).
در زمينه حب و بغض بخاطر خدا، نقل متواتر از شيعه و سنى رسيده است. نبى اكرم مىفرمايد: «حبّ و بغض به خاطر خداوند، واجب است»، (كنزالعمّال، ح 24688) بنابراين، يكى ديگر از فلسفههاى زيارت عاشورا را همين تحكيم حبّ و بغض به خاطر خدا مىتوان برشمرد.
با توجه به آنچه گفته شد، لعن بر دشمنان و صلوات بر اولياء موجب حفظ و تقويت روحيه ظلم ستيزي با دشمنان و پيوستگي با مؤمنان مي شود. به همين جهت شخصيت وارسته و جامع نگري مانند امام راحل فرموده اند «آنچه ما داريم از محرم و صفر داريم» و «آنچه اسلام را زنده نگه داشته محرم و صفر بوده است».
و هم چنين تحليل گران دشمنان به اين نتيجه رسيده اند آنچه موجب حفظ روحيه ظلم ستيزي شيعيان شده، زنده نگهداشتن خط سرخ عاشورا است و آنچه به شيعيان اميد مي دهد، ايمان به خطر سبز انتظار است.
اما آنچه مهم است بايد برپايي مجالس عزاداري و لعن و نفرين ها، با معنا و جهت دار باشد به طوري که نفرت از يزيدهاي زمانه را به دنبال داشته باشد و تجديد روحيه ياران باوفاي امام حسين(ع) در ميان مؤمنان امروزه به نمايش در آيد و منظور شهيد مطهري رعايت اين نکته است که از زمان خود غافل نشويم. و شعارهاي ما بر پايه شعور باشد. البته راه هاي ظلم ستيزي متعدد است که خودکفايي و بي نيازي از تکنولوژي دشمن نيز يکي از نمونه هاي آن است.
کد سوال : 1403
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : چگونه كسي كه به زيارت امام حسين مي رود تا زماني كه به وطن برگردد آن روزها جزءعمر ايشان به حساب نمي آيد پس كساني كه در آنجا زندگي مي كنند چطور است؟ آنها بايد تا آخر زمان زنده بمانند و رفتن به كعبه اين طور نيست و اين از لحاظ علمي كاملا مردود است و شايد راويان حديث كه اكثر آنها مورد اعتماد هستند دست به جعل حديث زده اند و مي خواستند مقام امام حسين را نشان دهند.
پاسخ : بنا به آنچه در برخي روايات آمده است خداوند در ازاي شهادت به امام حسين(ع) خصوصياتي عنايت فرموده است از جمله اين که ايام رفت و برگشت زائر او جزو عمرش محسوب نمي شود. در مورد کساني که ساکن کربلا هستند نيز زماني که شخصي به قصد زيارت امام حسين(ع) بيرون مي رود تا بازگشتش جزو عمرش محسوب نمي گردد. نه همه اوقات اقامت در کربلا.
اما اين که چرا در مورد رفتن به مکه اين گونه نيست خداوند خواسته است در برابر عبوديت و از خودگذشتگي که امام حسين(ع) در برابر خداوند از خود نشان داد ويژگي ها و کرامات منحصر به فردي را به حضرتش و زائر آن حضرت عنايت فرمايد که از جمله آن اين ويژگي است.
کد سوال : 1404
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه مي توان فن خطابه و جدل را ياد گرفت آيا در اين زمينه كتابهايي براي مطالعه هست و يا اينكه بايد از يك فرد آگاه سؤال كرد و فرا گرفت ؟
پاسخ : ياديگري هر مهارتي مستلزم شاگردي کردن و تمرين و ممارست است همه ما وقتي به دنيا آمديم هيچ کدام از کارهايي که الان بلد هستيم يا مهارت هايي که ياد گرفته ايم بلد نبوديم با گذشت زمان، مشاهده رفتار ديگران، رفتن به مدرسه و تمرين بسياري از چيزها را آموختيم.
فن خطابه و سخنراني نيز يک مهارت است و مي توان آن را مانند ساير مهارت ها آموخت براي به دست آوردن اين مهارت راه کارهاي زير مؤثر است:
1. به خود تلقين کنيد که من مي توانم اين مهارت را ياد بگيرم و به توانمندي هاي خود اعتماد کنيد.
2. از آنجايي فن خطابه مستلزم داشتن فکر منظم و منطقي است سعي کنيد حتما يک دور مباحث منطق را دقيق و عميق مطالعه کنيد.
3. بعد از يادگيري فنون خطابه و جدل، تمرين عملي را آغاز کنيد. روزي 15 دقيقه در مقابل آيينه بايستيد و تمرين سخنراني کنيد.
4. به نوارهاي سخنراني و ميزگردهايي که بحث هاي طرفيني مطرح مي شود را به صورت جدي دنبال کنيد.
5. مطالبي را که مي خواهيد بيان کنيد از قبل آماده و دسته بندي کنيد.
6. روي موضوع مورد بحث بايد تسلط علمي کافي داشته باشيد زيرا عدم تسلط روي موضوع موجب عدم انسجام مطالب در سخنراني مي شود.
7. قبل از سخنراني آنچه را مي خواهيد بيان کنيد براي خود بازگو کنيد.
در ضمن مطالعه کتاب هاي زير در کسب مهارت هاي فن خطابه و سخنراني و بحث و مناظره با ديگران مؤثر است.
1- کتاب آيين سخنراني ، ديل کارنگي، ترجمه ريحانه جعفري و پروين قائمي
2- فن خطابه، محمدتقي فلسفي
در پايان توصيه مي شود يک کتاب منطق نيز مطالعه کنيد (کتاب منطق، شيرواني مناسب است).
کد سوال : 1405
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بر اساس تفكر اختيار انسان چگونه تمام اعمال ما از قبل نوشته شده است. پس چگونه ما اختيار داريم و اگر علم خداوند در عمل ما تاثير ندارد پس چگونه علمي است و اگر علم خدا تاثير ندارد علم خداوند مي تواند نقص داشته باشد علمي كه در عمل ما تاثير ندارد پس علم نيست؟
پاسخ : درباره علم خداوند دو اصطلاح «علم فعلي» و «علم انفعالي» از سوي صاحب نظران مطرح شده است. برخي معتقدند علم خداوند انفعالي است به اين معنا که پس از تحقق وقايع خداوند به آن علم پيدا مي کند. اما برخي ديگر از محققان معتقدند علم خداوند فعلي است به اين معنا که قبل از تحقق وقايع، خداوند به وقايع علم دارد و اين به دليل احاطه وجودي خداوند بر همه موجودات و علم او به تمامي ريشه ها و مبادي افعال و اعمال است و از آنجا که هر واقعه اي پس از فراهم آمدن شرايط و مقدمات و انگيزه ها انجام مي گيرد.
کسي که به تمام شرايط و مقدمات و انگيزه ها و اسرار آگاه است از وقوع و يا عدم وقوع واقعه با خبر خواهد بود بايد دانست خود علم و آگاهي کمال نفسي است و کسي که از پيش به وقايع آگاه باشد نزد مردم داراي مقام و احترام است زيرا نشانه احاطه وجودي او مي باشد و برتري او را بر ابعاد زمان و مکان ثابت مي کند و اما درباره ارتباط علم پيشين خداوند و اراده انسان توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
خداى متعال چون موجود پيراسته از هر محدوديت و نقص و احتياج است و داراى تمام صفات زيباى كمال است، هم اراده او فوق همه ارادههاست و هم علم او، مطلق است و هم تمام كارهاى او بر اساس علم و حكمت و اراده حكيمانه است، از طرف ديگر در عالم آفرينش انسان موجود ممتازى است كه داراى قدرت اختيار و انتخاب است و هيچ كدام از اينها مغاير و يا نفى كننده ديگرى نيست، خداى متعال بر اساس اراده حكيمانهاش نظام آفرينش را بر مبناى نظام أحسن قرار داد «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ؛ همان كسى كه هر چيزى را آفريده است نيكو آفريده»V} (سجده (32)، آيه 7.){V
از اين رو مشيت و اراده حضرت حق بر اين قرار گرفت كه انسان به گونهاى آفريده شود كه موجودى داراى اختيار باشد. «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ ؛ او است آن كسى كه شما را آفريد؛ برخى از شما كافرند و برخى مؤمن» V} (تغابن (64)، آيه 2.){V
و «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ ؛ و اگر خدا مىخواست شما را يك امت قرار مىداد، ولى خواست تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد»V} (مائده (5)، آيه 48.){V
و پس از نشان دادن راه خوب و بد، مسير هدايت و سعادت و گمراهى و شقاوت، خودش هر كدام كه خواست انتخاب كند «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْشاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر ؛ و بگو حق از پروردگارتان (رسيده) است. پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند»V}(كهف (18)، آيه 29.) {V
البته تبعات و آثار و نتايج اين راهها يكى نيستند «أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُون ؛ آيا كسى كه مؤمن است، چون كسى كه نافرمان است؟ يكسان نيستند»V} (سجده (32)، آيه 18.){V
فرجام صراط مستقيم رهيابى به رحمت الهى و پاداشهاى نيكوست و فرجام انحراف و گنه كارى بدبختى و گمراهى و دچار عداب دردناك الهى شدن است.
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ ؛ پس هر كه كارهاى شايسته انجام مىدهد و مؤمن (هم) باشد، براى تلاش او ناسپاسى نخواهد بود»V}(انبياء (21)، آيه 94.) {V
«إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ كَفَرَفَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَكْبَر ؛ كه خداوند او را به آن عذاب بزرگتر عذاب كند»V}(غاشيه (88)، آيه 24.) {V
اين مشيت خداى متعال است لذا مىفرمايد: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لأَمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِين ؛ و اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً هر كه در زمين است همه آنها يكسره ايمان مىآوردند. پس آيا تو مردم را ناگزير مىكنى كه بگروند؟»V} (يونس (10)، آيه 99.){V
پس اختيار ما بر اساس اراده حكيمانه خداست. در عين حال لازمه تكامل اختيارى و انتخابى، گزينههاى نادرست و انتخاب مسيرهاى نادرست از سوى برخى افراد انتخابگر است پس اين انتخاب بد يا خوب، گناه يا ثواب بر اساس اراده خداى متعال در طرح نظام احسن است «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِين ؛ و اگر خدا مىخواست قطعاً آنان را هدايت گرد مىآورد، پس زنهار از نادانان مباش»V} (انعام (6)، آيه 35.){V گر چه خداى متعال در مورد گناه، از آن كار راضى نيست ولى در مورد ثواب علاوه بر اراده، راضى نيز هست «إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُم ؛ و اگر كفر ورزيد، خدا از شما سخت بى نياز است و براى بندگانش كفران را خوش نمىدارد، و اگر سپاس داريد آن را براى شمامى پسندد»V}(زمر (39)، آيه 7.) {V
اما نكته ظريف در مورد علم پيشين الهى اين است كه خداى متعال مىداند كه ما در آينده به اراده و انتخاب و خواست خود چه گزينه رفتارى را بر مىگزينيم و چه كار ي را انجام مىدهيم.
«يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ ؛ آنچه را كه هر كسى به دست مىآورد مىداند. و به زودى كافران بدانند كه فرجام آن سراى از كيست»V} (رعد (13)، آيه 42.){V
«أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَيْه ؛ هشدار كه آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست. به يقين آنچه را كه بر آيند او مىداند» V}(نور (24)، آيه 64.) {V
«و لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُم»V}(محمد (47)، آيه 30.) {V در نتيجه ايشان را به سيماى (حقيقى)شان مىشناسى و از آهنگ سخن به (حال) آنان پى خواهى برد؛ و خداست كه كارهاى شما را مىداند» بود اما در وقت مقرر مشخص شد كه «كارهاى ما بدون اختيار» ديگرى رخ داد. لذا خداى متعال با هشدار به گنهكاران وافراد غير صالح مىفرمايد: شما كه پند نمىگيريد و به راه خطا مىرويد هر كارى مىخواهيد انجام دهيد اما بدانيد كه خداى متعال به همه آنچه كه شما (با اختيار وارادهتان) انجام مىدهيد بصير و آگاه است «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِير ؛ هر چه مىخواهيد بكنيد كه او به آنچه مىخواهيد بيناست» V}(فصلت (41)، آيه 40.) {V
بنابراين خداى متعال علم دارد كه ما در آينده با اختيار خودمان چه كارى را انجام مىدهيم و مانند يك نفر استادى كه صددرصد شاگردش را مىشناسد و آينده كارى و رفتارى او را مىداند، هرگز اين دانستن ما به جبر و محدوديت اختيار و اراده انسان نخواهد بود.
علم پيشين الهي نسبت به اعمال ما مستلزم جبر نيست ; زيرا زماني جبر است كه علت اعمال ما باشد در حالي كه خدا از افعال ما آگاه است ; چون ما آنها را انجام مي دهيم نه اينكه چون او مي داند ما انجام مي دهيم . به عبارت ديگر خداوند موجودي است غير زماني و براي او قبل و بعدي نيست و همه زمان ها نزد او يكسان است و گذشته و آينده و حال نزد او مساوي است . پس همين طور كه علم ديگران به اعمال ما در حال انجام يا بعد از آن يا قبل از آن رافع اختيار از ما نيست علم قبلي خداوند به اعمال ما رافع اختيار نيست و علم خدا به افعال انسان قبل از خلقت به اين معنا نيست كه او تقدير كرده انسان چنين اعمالي را انجام دهد; بلكه تقدير و مشيت الهي بر اين قرار گرفته است كه انسان اعمالش را از روي اراده و اختيار خودش انجام دهد و خدا نيز علم دارد كه هر كسي با اراده و اختيارخودش چه كارهايي را انجام خواهد داد و اين مساوي با اراده و اختيار انسان است .
کد سوال : 1406
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: اَلا اِنّكم لا تَقْدِرونَ على ذلك و لكن اَعينوني بِوَرَعٍ وَ اجْتهادٍ و عفّةٍ وسِدادٍ;5 بدانيد كه شما قدرت آن را نداريد( كه مثل من به قرص نان و جرعه آبى بسازيد) ولى با اجتناب از محارم، كوشش، پاك دامنى و خودنگه دارى مرا يارى رسانيد. 5. نهج البلاغه با ترجمه فيض الاسلام، نامه 45. آيا بنده هم ميتوانم اجتهاد كنم و منظور از سداد جيست؟
پاسخ : اجتهاد در لغت به معناي كوشش و تلاش است و در اصطلاح فقها به معناي كوشش در بدست آوردن احكام شرعي از ادله و منابع مي باشد.
اجتهاد در تمامي رواياتي كه اين واژه به كار رفته به معناي لغوي آن مي باشد نه معناي اصطلاحي. بنابراين اجتهاد در كلام امام علي(ع) و ساير روايات به معناي كوشش و تلاش در رعايت وظايف ديني و عمل به مستحبات و كوشش در عبادت مي باشد و اجتهاد به اين معني وظيفه همگان است و شما هم اجتهاد به اين معنا را موظف به انجام آن هستيد.
ولي اجتهاد به معناي اصطلاحي آن تنها براي كسي كه شرايط لازم را داشته باشد و علوم معتبر در اجتهاد را بداند ميسر است.
سداد به معناي درستي، درستكاري و پيمودن راه صحيح مي باشد.
کد سوال : 1407
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : بعضي از مسئولين نام بنيانگذار انقلاب اسلامي و مقام رهبري را در كنار اسامي ائمه معصومين عليهم السلام مي آورند و با كارها وشعارهاي افراطي حضرات معصومين عليهم السلام را با ايشان مقايسه مي كنند . خود مقام معظم رهبري روزي در صحبتشان فرمودند : وقتي نام اميرالمومنين وولي عصر عليه السلام را در كنار نام من ميبريد بدنم به لرزه در مي آيد ماها خاك پاي غلامان آن بزرگواران هم نميشويم . لازم است كه با اين افراد به شدت برخورد شده يا از طرف مسئولان با اين بدعت به شدت مبارزه كرد كه ضربه هاي مهلكي به دين و نام اين بزرگان ( مقام رهبري وولي فقيه ) زده خواهد شد؟
پاسخ : ضمن تشكر از روحيه منطقي شما از آن جهت كه عقلانيت با احساسات در آن توأمان شده است نكات ذيل خاطر نشان مي شود:
1. ما هم با شما همسخن و همدل هستيم كه هيچ كس را نبايد با رسول مكرم اسلام(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مقايسه كرد. همان طور كه يادآور شديد رهبران و بزرگان ديني ما نه از سوي تعارف بلكه به عنوان يك واقعيتي كه بدان اعتقاد داشتند، هنگام ذكر نام ائمه خصوصا حضرت بقيه الله(عج) مي فرمودند: «روحي لتراب مقدمه الفدا» يعني جان ما فداي خاك پاي آن حضرت باد.
از اين رو ما هم خودمان باور به اين مسأله داريم و هم در آثار منتشره (كتاب، مجله، پرسش و پاسخ) و يا سخنراني ها و ... و هم در موارد مربوط به دانشجويان، به جوانان و مبلغين و ... اين امر را متذكر مي شويم.
2. در عين حال اين بزرگان و رهبران ديني ما بر اساس حديث شريف نبوي(ص) كه H}«علماء امتي افضل من انبياء بني اسرائيل»{H ارجمندتر و گرامي تر از پيامبران بني اسرائيل هستند حائز مقام و جايگاه والائي هستند. كما اينكه بر اساس ادله عقلي و نيز روايات فراوان آنان نمايندگان و جانشينان ائمه بلكه بر اساس توقيع صادره از حضرت ولي عصر(عج) آنها حجت امام عصر(عج) بر ما هستند. از اين رو احترام و تجليل به آنها در حقيقت تجليل از خود ائمه است. خود اين بزرگان دريائي از وارستگي و معنويت هستند كه متأسفانه برخي به نام محبت به اهل بيت نسبت به اين علماء و بزرگان بي اعتنايي و كم توجهي مي كنند.
آري نبايد اين تجليل و احترام به آنها صورت مبالغه به خود گرفته، آنها را با ائمه همسان بپنداريم، زيرا اين افراط كاري و مبالغه نه شأن اين بزرگان را بالا مي برد و نه بزرگان راضي هستند، بلكه همان طوري كه فرموديد باعث بدبيني هايي مي شود.
کد سوال : 1408
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره>كلام
پرسش : من يكي از دانشجويان اهل تسنن هستم و اتفاقا در عقيده مذهبي خود خيلي محكم و مصمم هستم … در واقع بودم. پريشاني من از دهم بهمن(شهادت امام محمد باقر) شروع شد.آغاز اين پريشاني از يك خواب بود. و آن خواب جناب ابوبكر بود. خواب ديدم جناب ابوبكر در قبرستان بقيع عزاداري مي كنند با تعجب از ايشان پرسيدم چه اتفاقي افتاده است؟جناب ابوبكر پاسخ دادند مگر نمي بيني كه فرزند پيامبر را به شهادت رسانده اند؟ مگر تو عزادار نيستي؟ گفتم خير من سني هستم و پيرو شما هستم. جناب ابوبكر ناراحت شدند و گفتند تو پيرو من هستي و بر شهادت فرزند پيامبر عزاداري نمي كني؟ عده اي به من گفته اند كه تعبير خواب آن است كه بايد شيعه شوم ولي من هيچ دليل منطقي براي دست كشيدن از عقيده ام ندارم. 1- نمي دانم كه مي توانم به خوابم اعتماد كنم و واقعا تعبير خواب من همين است؟ 2- ضمنا در اين مدت مقداري در مورد شيعه تحقيق كرده ام و هر چه بيشتر تحقيق مي كنم بيشتر به باطل بودن نظريه تشيع پي مي برم، چه كنم؟ 3-ضمنا نامزدم كه شيعه است پس از اين خواب اصرار زيادي به تغيير مذهب من مي كند و معتقد است در صورت خودداري من قادر نخواهد بود كه موضوع نامزدي ما را با خانواده اش مطرح كند (هنوز خانواده هايمان از نامزدي ما مطلع نيستند) 4-آيا در صورت تغيير ندادن عقيده ام در زندگي مشتركمان به خصوص با وجود تعصبات مذهبي در خانواده هر دويمان مشكلي پيش نخواهدآمد؟ آيا اين خواب به خاطر اين نگرانيها نبوده است؟
پاسخ : از حسن اعتماد شما به اين مركز فرهنگي و از اينكه مشكلات خود را با ما در ميان گذاشتيد خرسنديم و اميدواريم پاسخ هاي ما مفيد واقع گردد.
بدون ترديد همه ما مسلمانان اعم از شيعه و سني در بسياري از اعتقادات اساسي و مهم مان با هم مشترك هستيم همه ما به نبوت پيامبر(ص) معتقديم، همه ما معاد را به عنوان يك اصل تخلف ناپذير و يك وعده قطعي الهي مي دانيم و صدها آيه قرآن اين حقيقت را تأييد مي كند علاوه بر اين همه ما قرآن را وحي الهي مي دانيم و معتقديم كه كلام خداوند است و خوشبختانه قرآني كه مورد اتفاق شيعه و سني است يك كلمه اختلاف در آن نيست بنابراين ما (شيعه و سني) بسيار با هم نزديك هستيم. و يكي از بهترين مشتركات ديگر ما اين است كه همه ما محب اهل بيت پيغمبر هستيم و خداوند نيز در قرآن به اين حقيقت اشاره مي كند كه پيامبر مزد رسالت از شما نمي خواهد جز مودت، محبت و دوست داشتن اهل بيت آن حضرت.
تنها اختلاف ما در اين است كه ما معتقديم پيامبر جانشينان بعد از خودش تعيين نموده است و آنها را به عنوان راهبران ديني ما مسلمانان قرار داده است و شما معتقديد كه چنين اتفاقي رخ نداده است و مردم رهبران خودشان را بعد از پيامبر از طريق انتخاب مردمي معين مي كنند و هر كس مورد اتفاق بود همان فرد رهبري جامعه را بعهده مي گيرد. اين مسأله منشأ اختلاف شيعه و سني است.
با توجه به اينكه ازدواج يكي از مهمترين حوادث زندگي ما محسوب مي شود زيرا بر همه جنبه هاي زندگي ما تأثير مي گذارد و براي همه عمر مي خواهيم با فردي به نام همسر و شريك زندگي مكمل يكديگر باشيم بنابراين بايد فردي را انتخاب كنيم كه كفو ما باشد و يكي از مهمترين مصاديق كفويت ايمان و معتقدات مذهبي است و از آنجايي كه شما دو نفر از نظر مذهبي نه تنها كفو يكديگر نيستيد بلكه هر دو نسبت به باورهاي مذهبي خود تعصب نيز داريد. صلاح نيست كه با يكديگر ازدواج كنيد زيرا هم در روابط زناشويي و زندگي مشترك تان دچار تنش مي شويد و هم خانواده هايتان بدليل عدم همخواني مذهبي با هم تناسبي ندارند و پذيرش همديگر ندارند و هم در آينده براي تربيت فرزندانتان دچار مشكل جدي مي شويد.
براي مطالعه بيشتر درباره شيعه و اهل سنت ر.ك:
1. نقش ائمه در احياء دين، علامه سيد مرتضي عسكري، در 14 جلد و دو مجلد، انتشارات مجمع علمي اسلامي (بهتر است چاپ سوم يا بعد از آن تهيه شود)
2. آن گاه هدايت شدم، دكتر محمد تيجاني سماوي. اين كتاب كه عنوان عربي آن «ثم اهديت» مي باشد با عناوين گوناگون و از سوي اشخاص متعدد، ترجمه شده است. به عنوان نمونه: الف. از آگاهان بپرسيد، ترجمه سيد محمدجواد مهري، انتشارات بنياد معارف اسلامي قم، ب. راه يافته، ترجمه عباس جلالي، انتشارات مركز تحقيقات و پژوهش هاي علوم اسلامي دفتر تبليغات اسلامي.
3. صد و يك مناظره جالب و خواندني، محمدمحمدي اشتهاردي، انتشارات علامه، قم.
4. هم انديشي مذاهب اسلامي، مجموعه مقالات همايش علمي _ تحقيقي، انتشارات مؤسسه آموزشي پژوهشي مذاهب اسلامي.
5. فصل الخطاب، خواجه محمد پارسا، مقدمه و تصحيح و تعليق از دكتر جليل مسگرنژاد، مركز نشر دانشگاهي.
6. معالم المدرستين، علامه سيد مرتضي عسكري، اين كتاب به فارسي نيز ترجمه شده است.
7. شيعه در اسلام، علامه طباطبايي.
8. المراجعات.
کد سوال : 1409
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : از پاسخ گويي شما به نامه قبلي بسيار سپاسگزار و ممنونم كه در مورد اين مساله مرا كمك كرديد.
حال براي من در مورد برنامه اي كه مطرح كرديد چند سؤال پيش آمده است:
در مورد برنامه ريزي هر وقت كه برنامه ريزي مي كنم يكي دو روز اول آن را اجرا مي كنم بعد براي روز سوم و چهارم دچار مشكل مي شوم و سپس وقتي به برنامه نگاه مي كنم مي بينم كه يك هفته يا بيشتر گذشته و عقب مانده ام شما بگوييد چه كار كنم؟
پاسخ : در برنامه ريزي بايد نکات زير مورد توجه قرار گيرد تا دچار مشکل فوق نشويد:
1. برنامه بايد در حد توان باشد نه خارج از توان، همانطور که گفته اند سنگ بزرگ علامت نزدن است. پس بايد مطابق طاقت و توان جسمي و روحي تان برنامه را طرح ريزي و اجرا کنيد و از حد تعادل خارج نشويد.
2. هر روز فعاليت هاي روزانه خود را ارزيابي کنيد و پايان روز و قبل از آن که به بستر برويد بررسي کنيد که کدام يک از کارها و وظيفه هاي مقرر شده را انجام دادهايد و کدام يک را نيمه کاره رها کرده و انجام نداده ايد، نسبت به فعاليت هاي انجام شده خود را تشويق کرده و به خود آفرين بگوييد و پاداشي را در نظر بگيريد و نسبت به انجام نداده ها خود را تنبيه کرده مثلا خود را جريمه مالي کنيد و صدقه اي را به مستمندان بدهيد و يا ....
3. ايده آل نگر و مطلق گرا نباشيد، يعني نخواسته باشيد تمام خواسته ها و آرزوهايتان فوري و به شکل کامل و تمام برآورده شود هر چند در راه به دست آوردن آن تلاش مي کنيد ولي اگر از دسترسي به برخي از آنها ناتوان بوديد و شرايط فراهم نبود، نگوييد به طور کلي بايد آن را رها کرد بلکه در تلاش هاي بعدي در پي نيل به آن باشيد و خسته نشويد.
4. اراده خودتان را تقويت کنيد اين امر هم نيازمند رعايت برخي نکاتي است که مقاله ضميمه (پيش شماره پرسمان 5) را بخوانيد و به راهکارهاي آن عمل کنيد. اميد است به شما کمک کند.
دوست عزيز! به نظر مي رسد مشکل شما در ضعف اراده باشد تجربه نشان داده است، براى حل اين مشكل نمىتوان تنها به رهنمودهاى كتبى و غيابى بسنده كرد و اين مسأله، مانند بسيارى از مشكلات روانى ديگر، به ارتباط مستمر با مشاور نيازمند است; ولى اجراى توصيههاى زير در نابود سازى اين پديده سودمند مىنمايد .
1 . بايد علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد . توجه كنيد ضعف اراده غالبا در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم ناختخويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امور و تميز اهم و مهم، شكستهاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محروميت، سرزنش و رنجهاى مستمر ريشه دارد . زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گزارى و برنامه ريزى ممكن است .
2 . بايد باور كنيد چون ديگر انسانها از توانمندىهاى بسيار برخورداريد و از ديگران كمتر نيستيد . فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيشتر است و نبايد خود را دست كم بگيرد . تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوتها، جبران ضعفها و احساس توانمندى شكل مىگيرد .
3 . پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجه به امكانات و توانمندىهاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيد و بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد . اوقات استراحت و تفريح و عبادت و همهفعاليتها را در اين برنامه بگنجانيد تا زمانى خالى نماند و توجه به فرصتبيكارى شما را سمت تاخير انداختن كارها سوق ندهد .
4 . بكوشيد براى هر رفتارى انگيزهاى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميمگيرىها و رفتارهاى خاص خويش به طور كامل آگاه شويد .
5 . محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعاليت را نابود سازيد; براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مىانجامد، قرار نگيريد . براى تصميمگيرىها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعاليتبه جا را از طريق تصميم آشكار سازيد .
6 . هر كارى را آسان تلقى كنيد; زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختىها آسان مىگردد . به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مىتوانيد در اين امور درست تصميم بگيريد و افتخار موفقيت در انجام آنها را به دست آوريد .
7 . رضايتخداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد و از تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد . اين تسليم شدنها اراده را ضعيف و متزلزل مىسازد . تقوا و رعايتحرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمند است .
8 . مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پيش نيايد و اجراى تصميمات خويش را به تاخير نيندازيد .
9 . از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند .
10 . با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، دوستشويد تا اراده شما نيز قوى گردد .
11 . بكوشيد تصميمهاتان را با فردى با تجربه در ميان نهيد تا از قوت و درستى شان اطمينان يابيد . پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد .
تصميم بايد بر تدبير و انديشه و آگاهىهاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد . تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد را با زيانهاى مادى و معنوى روبه رو مىسازد . از اين رو، امور ياد شده گناه به شمار مىآيد .
ترديد در تصميمگيرى و تاخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مىشود و زيانهاى بسيار را به ارمغان مىآورد .
12 . تصميمات به جا و پر ارزش گذشتهخود را به ياد آوريد و توجه كنيد كه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد .
13 . در تصميمها و فعاليتهاى اسوهها دقت كنيد، در همسان سازى و الگوپذيرى جدى باشيد تا جرات انجام كار يابيد و توان تصميمگيرى و اجرا در شما تقويتشود .
14 . ورزش مستمر و منظم را كه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد .
15 . با تصميمهاى آسان در كارهاى ساده، به تدريجخود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميمگيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد .
16 . در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيدو از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تا تصميمگيرى آسانتر صورت پذيرد .
17 . پس از تدبير و مشورت از عواقب تصميمهاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد . پيامدهاى تصميمهاتان را كه از قلمرو انديشهتان بيرون است و با سامان دادن احتمالهاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مىگردد، به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مىآورد، خشنود باشيد . خداوند شما را سمت صلاح و مطلوب واقعىتان رهنمون شود .
کد سوال : 1410
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من علاوه بر رشته خودم علاقه دارم كه در زمينه زبان انگليسي ،ادبيات و دين نيز مطالعه داشته باشم و در اين موارد پيشرفت كنم چطور مي توانم اين كارها را با هم انجام دهم؟
پاسخ : دانشجوي محترم؛ «خواستن توانستن است» مردان بزرگ از همت بلند به جايي رسيده اند. قطعا شما نيز از زمره کساني هستيد که هم همت بلند و هم تلاش و پشتکار منظم و حساب شده اي داريد وانشاءالله به تدريج مي توانيد به خواسته هاي خود دست يابيد. رسيدن به اين اهداف مستلزم برنامه ريزي صحيح مي باشد. براي برنامه ريزي صحيح نکات زير را مورد توجه قرار دهيد:
1. اوقات شبانه روزي خود را متناسب با فعاليت هاي علمي، استراحت و خواب، عبادت و تفريح سالم تقسيم کنيد.
2. بخشي از وقت خود را براي رشته اصلي خود در نظر بگيريد زيرا موفقيت شما در رشته اصلي مي تواند زمينه ساز براي چيزهاي ديگري که مورد علاقه شماست باشد و اگر در درس خود موفق نباشيد طبعا در کارهاي ديگر شما نيز تأثير منفي دارد.
3. برنامه ريزي شما خيلي ايده آل و دور از واقعيت نباشد بلکه متناسب با توانايي شما باشد.
4. زبان انگليسي به دليل اين که امروز يک زبان غالب و علمي در دنياي امروز است يادگيري آن براي دانش پژوهان ضروري است زيرا اگر بخواهند در هر رشته اي تحقيقات عميقي داشته باشند به زبان انگليسي نيازمند هستند منتها شما سعي کنيد اول سطح زبان خود را مشخص کنيد و براي مشخص شدن سطح زبان مي توانيد افرادي که در اين زمينه کارشناس هستند مراجعه کنيد. بعد از اين که سطح زبان شما مشخص شد مي توانيد به مراکز آموزش زبان مراجعه کرده ثبت نام کنيد و به تحصيلات خود در زمينه زبان ادامه دهيد.
براي مطالعه در زمينه معارف ديني نيز بايد برنامه ريزي کنيد و يک سير مطالعاتي براي خود تنظيم کنيد مثلا از کتاب هاي استاد شهيد مطهري مي توانيد شروع کنيد و مجموعه آثار آن شهيد بزرگوار را که به صورت عميق به بيان معارف پرداخته، شروع کنيد براي اين که مطالعات ديني شما ثمربخش باشد از مطالعه کتاب هاي پراکنده اجتناب کنيد و فقط در يک زمينه مثلا تاريخ اسلام يا معارف قرآن و يا مباحث اعتقادي بپردازيد. مطالبي که مطالعه مي کنيد موضوع بندي و سپس خلاصه برداري و يادداشت کنيد.
در زمينه ادبيات مي توانيد با اساتيد ادبيات فارسي مشورت کنيد آنها بهتر مي توانند شما را راهنمايي کنند.
- توجه داشته باشيد که از پراکنده کاري به شدت اجتناب کنيد.
- برنامه ريزي شما با توانايي شما همخواني داشته باشد و فوق توانايي خود برنامه ريزي نکنيد.
- پيشرفت در هر زمينه اي به صورت تدريجي حاصل مي شود لذا شتابزده عمل نکنيد و توقع بيجا از خود نداشته باشيد.
- از افراط و تفريط اجتناب کنيد.
- هر از چند گاهي برنامه هاي خود را ارزيابي کنيد و ميزان پيشرفت خود را بررسي کنيد.