نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی حفظه الله تعالی
داغ دیده ای مجنون
استاد ، داغ دیده ای است که برادر و داماد و اکثر دوستان خویش را در راه اسلام از دست داده است. و بارها به توسط شهدا در خواب و بیداری بشارت شفاعت دریافت نموده است. ایشان خود را روضه خوان شهدا میدانند و عمدتا دعوت هایی که از ایشان برای یادواره شهدا میشود را با جان و دل به احترام شهدا اجابت مینمایند. استاد در یکی از یادوارهای شهدا میفرمودند: (اگر این دو دست من به حرف بیاید به شما میگویند که ما جنازه صد ها جوان در خون غلتیده را حمل نموده ایم.) بسیار سخت است که انسانی شاهد شهادت دوستان خویش در طول ایام انقلاب اسلامی و دفاع مقدس باشد و دم بر نیاورد. گریه ها و روضه خوانی های استاد برای شهیدان بسیار بسیار تاثیر گزار و غم بار است که ناشی از داغ صد ها لاله در خون تپیده می باشد.
نجوایی عاشقانه با شهدا
مثنوی نجوا با شهیدان ایشان مثنوی غمباری است که به بیان گوشه ای از خاطرات جبهه و جهاد ایشان میپردازد.در این مثنوی ایشان اسامی شهر ها و لشگر ها و گردان های لشگر 25 کربلا و هم رزمانشان را به طرزی بسیار دلنشین در قالب شعر بیان نموده اند.گوشه ای از این مثنوی را با هم زمزمه مینماییم تا خوانندگان عزیز خودشان با خواندن این ابیات به آن دوران منتقل شوند و با روحایات جهادی استاد آشنا گردند و در کنارش به قدرت شعر پردازی ایشان نیز پی ببرند و همچنین با درد و دل های ایشان هم نوا شوند. ای عزیزان عقده دل وا کنم
با شهیدان خدا نجوا کنم
تحفه ای از بوستان دوستان
همچو طوطی هدیه از هندوستان
از صمیم دل سخن آغاز کن
قلب خود با یاد یاران ساز کن
یاد سیداویه و بزم طرب
رزم های دوستان در نیمه شب
اشک ها از چشم ها سیلاب بود
نخل ها از اشک ها سیراب بود
صوت نخلستان و یارب در نهان
مثل یاد طوطی از هندوستان
زالپور و آن نماز های شبش
یاد خلوت ذکر یارب یاربش
از عزیز دیگری یادی کنم
جمشید نائیجیان نامی برم
آن عزیز دیگرم درویش بود
باز گویم نام او آویش بود
آه درویشان عذا داری کنید
بهر یارانم شما زاری کنید
مسلک مولای درویشان علی
مسلک این جمله هم کیشان همی
آه یاران گریه و زاری کنید
قلب ها از عقده ها خالی کنید
باز گویم مثنوی جبهه ها
جمع میکردیم پاره پاره ها
کربلای 4 با اروند رود
صحنه های کربلا را مینمود
صحنه ایثار و ایمان و وفا
آمبولانس و جسم های با صفا
یک به یک پر میکشیدند سوی او
چهره حق در تجلی رو به رو
یاد سردار عزیز جبهه ها
نور چشم گردان مالک ما
آن نترس بیشه جنگ و جهاد
در کمر محکم کمربند می نهاد
یعنی بابایی جانباز صبور
ای مالک اشتر در بدر و تبور
خط شکن در حمله والفجر هشت
حیرت از رزمش جمال کوه و دشت
یادی از کربلای 5 کن
دل به یاد دوستان در رنج کن
یادی هم از حمله خیبر کنم
فتح خیبر باز هم تکرار شد