سلام علیکم.
آقا محسن داستان هری پاتر هم جزئی اساسی از فیلم هست پس خواهش میکنم اگر در مورد داستان شروع به بحث کردیم؛تاپیک رو منحرف شده تلقی نکنید.
دوست عزیز جناب پرانگز؛
بنده اولین هری پاتر رو در 14 سالگی خوندم و تا پارسال که هری پاتر و قدیسان مرگ اومد؛هر سری به دنبال چیز جدیدی در هری پاتر بودم.
اوایلی که هری پاتر رو میخوندم مجذوب داستان شده بودم(به خاطر نوجوانی و احساسات ناپایدار) تا جایی که رسیدم به هری پاتر 6؛اونجا بود که نگاه من به هری پاتر عوض شد...
از دید منتقدانه و اصولی داستان رو خوندم و در هری پاتر شش و هفت مسائلی دیدم که اگر برای شما بیان کنم نمیتونید اونها رو به راحتی هضم کنید.چند مثال ساده از این کتاب برای شما میارم.
اول اینکه در ذهن عموم مردم؛جادوگر؛انسانی مطرود و پلید است اما این کتاب جادوگران را بهتر از ماگل ها نشان داده که هدف دار هست اما محیط انجمن سینما اجازه نمیده من داستان رو تحلیل کنم.
دوم در این کتاب پند اخلاقی وجود ندارد.هیچ جا هری از روی عقل درست تصمیم نمیگیرد.همیشه پیرو حسی هست که اطرافیانش اون رو "تمایل به نجات دیگران" مینامند.یعنی هری ناجی دنیا هست و تا حدودی محتوای این موضوع یعنی تمایل به نجات دیگران؛به فیلم ماتریکس برمیگرده و مسائل مربوط به خودش.
سوم اینکه در این کتاب در روندی کاملا غیر منطقی؛یک بچه ی 18 ساله به راحتی از پس ولدمورتی برمیاد که دامبلدور در کتاب هری پاتر و محفل ققنوس در مورد اون گفته بود :"حتی پیچیده ترین ورد ها و جادو های من هم توانایی مقابله با قدرت جادویی ولدمورت رو ندارند"
چهارم مسئله ی کودن بودن ضد ناجی یعنی ولدمورت هست که فقط برای یکی از هورکراکس هاش تدابیر امنیتی در نظر میگیره و طوری بقیه رو کاملا بچگانه در جاهای مختلف میگذاره که به راحتی از بین میرند.هورکراکسی مثل اونی که هری با دامبلدور به دنبالش رفت با هورکراکسی که در برج هافلپاف روی سر مجسمه قرار گرفته؛یا اونی که در اتاق نیازمندی ها هست؛یا در تالار اسرار قابل مقایسه نیست.سه مورد آخر اینقدر بچگانه تعبیه شده اند که هری برای از بین بردن اونها کوچکترین تلاشی نمیکنه و از همه مهم تر دسترسی آسان هری به همه ی اونها هست!
حالا این سه رو با اون یکی مقایسه کنید.
پنجم این هست که در داستان هری پاتر خیلی راحت میشه اشکال کرد... واضح ترین اونها هنگام مرد جیمز و لی لی هست.چرا وقتی ولدمورت به اونها حمله کرد؛اونها آپارات نکردند؟چرا لی لی هری رو برنداشت و آپارات نکرد؟و هزاران چرایی که اساس داستان رو زیر سوال میبره.
ششم سیر غیر منطقی تکاملی داستان هست که همه چیز رو تحت سلطه ی شخصیت اول داستان درمیاره.هری به چه خاطر؛باید هر سه قدیس مرگ رو بدون هیچ تلاشی داشته باشه؟
منظورم این هست که داستان به صورت غیر منطقی حول محور هری میگرده و این خواننده رو به سوال وامیداره که چرا؟
هفتم هم ملودرام بودن پایان داستان هست که مثلا پرسی ویزلی بعد از اون همه دشمنی خوب میشه... مادر مالفوی ناگهان با هری همکاری میکنه... تمام اعضای کوییدیچ هری در نبرد آخر هاگواراتز برمیگردند و در جنگ شرکت میکنند... و در نهایت در صحنه ی مرگ مسخره ی ولدمورت؛هری به راحتی با گستاخی با ولدمورتی حرف میزنه و اون رو "تام" صدا میزنه که مردم توانایی بردن نام اون رو هم ندارند.اونوقت هری چطور به راحتی با اون حرف میزنه در حالی که در هری پاتر و جام آتش تقریبا زبونش بند اومده!
هشتم هم این هست که هر موقعی؛هر جایی؛هیچ اتفاق مهمی علیه هری اتفاق نیفتاد.شخصا وقتی هری پاتر رو میخوندم در لحظات حساس میدونستم که هری موفق میشه. بی برو و برگرد موفق میشه و همه چیز به سود اون تموم میشه.
حال؛من از شما سوالی میپرسم.شما از خواندن هری پاتر چه چیزی دستگیرتان شد؟
یا علی.