• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1351
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ملاكهاي داوري درباره حقانيت اديان چيست؟
پاسخ : الف - راه عقل 1. براى داورى در مورد حقانيت يك دين و عدم حقانيت اديان ديگر، بايد ابتدا با اصول عقايد و آموزه‏هاى اديان آشنا شد و آنگاه آن را به وسيله عقل كه حجت درونى انسان است، محك زد. ما در چنين مراجعه‏اى، اصول عقايد و معارف دين اسلام را مبتنى بر ادله و براهين متقن و يقينى عقلى مى‏يابيم يعنى يكايك اين اصول به وسيله براهين متعدد يقينى اثبات مى‏گردد. با وجود براهينى كه درباره‏ى اصل توحيد اقامه مى‏شود، اديان و مكاتب غيرتوحيدى كه اعتقاد به ثنويت (دوخدايى)، تثليث (سه خدائى) يا چند خدايى از اركان اعتقادى آنها محسوب مى‏شود، ابطال مى‏گردد. در همين زمينه، آنچه كه از ادله يقينى عقلى بر نفى جسميت يا رؤيت خداوند اقامه مى‏شود مكاتب و مذاهبى را كه مبتنى بر چنين عقايدى هستند، رد مى‏كند. در خصوص دو دين بزرگ يهوديت و مسيحيت، نيز با همين حجت درونى يعنى احكام و براهين يقينى عقل اگر به بررسى آموزه‏هاى اين دو دين بنشينيم به نتيجه‏ى مشابه ساير مكاتب خواهيم رسيد. 2. در خصوص اديان الهى و آسمانى بايد گفت كه حقيقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقياد و تسليم در برابر خداوند متعال است لكن دستور العمل‏هاى مربوط به چگونگى تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسان، كه در اصطلاح از آن به «شريعت» ياد مى‏شود، متفاوت است. يعنى با توجه به اختلاف زمان و مكان و مخاطب اين دستورالعمل‏ها مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تكامل بوده است. علاوه بر اين، اصول عقايد و گوهر اديان نيز در مقام بيان و تبيين از عمق و تفصيل بيشترى برخوردار گرديده است. در حقيقت، دين توحيدى واحد است و شرايع متعدد است «انّ الدين عند الله الاسلام؛ به درستى كه دين در نزد خدا اسلام (تسليم در برابر حق) است»، (آل عمران (3)، آيه 19). با ظهور هر پيامبرى شريعت قبلى پالايش يافته و در شكل كامل‏ترى عرضه شده است. از اين رو پيامبران همه مبلغ دين واحد بودند، و به همين جهت، يكى پس از ديگرى مژده آمدن پيامبر جديد را مى‏دادند و به اين مطلب در كتاب مقدس يهوديت و مسيحيت تصريح شده است، (تورات، كتاب هوشيع نبى 9:5ـ10). بنابراين پيروى صحيح از آئين يهود، با آمدن حضرت عيسى، در تبعيت از ايشان خواهد بود و پيروى صحيح از آئين مسيح با ظهور پيامبر اسلام، در تبعيت از حضرت نبى اكرم خواهد بود. در نتيجه، تفاوت شرايع آسمانى به معناى درجات متكامل از يك راه و يك حقيقت است. با توجه به بيان فوق: الف) عقل، با قطع نظر از مسأله تحريف در شرايع گذشته، حكم به لزوم پيروى از جامع‏ترين و كاملترين پيام و دستورالعمل الهى كه در آخرين شريعت يعنى اسلام متجلى شده است مى‏نمايد. ب) همچنين عقل، در بررسى آموزه‏هايى كه توسط يهوديت و مسيحيت امروزى تبيين مى‏شود، آنها را مخالف با براهين يقينى خود مى‏يابد. اعتقاد به تثليث، (رساله اول به قرنتيان 8:6 و انجيل يوحنا: 5/20)، تجسم و رؤيت، (همان و سفر پيدايش، 32:24 ـ 30)... امورى است كه براهين عقلى آن را از هيچ مكتب و مذهبى نمى‏پذيرد بلكه آن را نشانه‏ى عدم حقانيت و در واقع تحريف آنها مى‏داند. به پاره‏اى ديگر از تحريفات صورت گرفته در اين دو دين بزرگ اشاره‏اى گذرا مى‏كنيم تا بر اساس حكم عقل، خود داورى كنيد: الف) اتهامات ناروا به پيامبران: علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى اتهامات ناروا و غيراخلاقى به بعضى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد، (ر.ك: انجيل يوحنا، 2:1ـ11، سفر تكوين، 19:30 ـ 38 و براى آشنايى بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدين، محمد صادقى، ص 73 و 177) در حالى كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند. ب) وجود افسانه‏ها وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است. از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه‏اى او بر خدا، اشاره كرد، (سفر پيدايش، 32:34ـ30). ج) گناه فطرى مسيحيان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و اين گناه به همه فرزندان او نيز منتقل مى‏شود؛ يعنى انسان بالفطره گناهكار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى، كفاره‏ى گناه فطرى انسان است. د) تقويت ظلم: يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه‏ى اينكه آنان حاكم و سايه‏ى خدا در زمين‏اند، مى‏باشد، (انجيل متى، 5:38 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان). وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسأله تثليث و تجسيم و وجود تناقضات متعدد در متن كتاب مقدس، (در كتاب «انيس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است) دليل بر عدم حقانيت مسيحيت و يهوديت امروزى است. خلاصه‏ى سخن اينكه راه شناخت حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان و شرايع، مراجعه به آموزه‏هاى آنها و داورى است اگر كسى مراجعه كند، خواهد يافت كه اسلام در سه وادى 1ـ عقايد 2ـ اخلاق و فضائل 3ـ احكام فردى و اجتماعى، نه تنها كامل‏تر از ساير اديان بلكه قابل مقايسه و طرف نسبت با آنها نيست و در تمام دوره زندگى بشر، عقايد و شريعتى به اين جامعيت و عمق و اتقان و استوارى بر بنيان عقل، وجود ندارد. امام خمينى(ره) در اين زمينه، در كتاب چهل حديث مى‏نويسد: «اثبات حقانيت دين اسلام، احتياج به هيچ مقدمه ندارد جز نظر كردن به خود آن و مقايسه‏ى بين آن و ساير اديان و شرايع»، (چهل حديث، امام خمينى، شرح حديث دوازدهم، ص 201). در پايان اين بخش، به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه داورى عقل و سنجش و حكم عقل به حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، خود دليلى بر نفى پلوراليزم است. ب - راه آيات: با توجه به خواسته‏ى جنابعالى مبنى بر استفاده آيات قرآن كريم در زمينه حقانيت دين اسلام و عدم حقانيت ساير اديان، دومين راه و روش را بر مبناى استفاده از آيات قرآن كريم قرار داديم. آيات قرآنى كه بيان خواهيم كرد، علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و در نتيجه نفى پلوراليزم و تكثرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليزم مخالف است و آن را ابطال مى‏كند. مجموع آيات در اين زمينه را در سه بخش قرار مى‏دهيم: 1. آياتى كه بر صراحت، تنها اسلام را دين حق و صراط مستقيم معرفى مى‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مى‏كند. ـ «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخسرين»، (آل‏عمران (3) / 85). ـ «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولى و لا نصير»، (بقره (2) / 120). ـ «و قالت اليهود عُزير ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الّذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤفكون»، (توبه (9) / 30). و آيات فراوان ديگر كه شما را به قرآن كريم ارجاع مى‏دهيم: سوره آل‏عمران(3) / 61 (مباهله با مسيحيان)؛ سوره توبه / 32ـ31؛ سوره نساء / 157؛ سوره‏ى نساء / 171؛ سوره مائده / 51؛ سوره مائده / 73؛ سوره فتح / آيه 28؛ سوره صف / 9؛ سوره مريم / 91 ـ 88؛ سوره بقره / 79). 2. آياتى كه با مبناى شكاكيت و نسبيّت گرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت، كه از مبانى و پيش‏فرضهاى پلوراليزم دينى است، در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارتند از: الف. آياتى كه شكاكان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد. (نحل / 66 - جاثيه / 32). ب. آياتى كه ادله انبيا را روشن و آشكار، و شكّ شكاكان را بى‏وجه معرفى مى‏كند، ( ابراهيم / 10 ـ 9). ج. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و اجتناب از پيروى از ظن و گمان و شك دارد. ( اسراء / 36 - يونس / 36 - نجم / 28). 3. پلوراليزم دينى، بر اساس برخى از مبانى جديد هرمنوتيك استوار است كه مى‏پندارد عبارات و متون دينى صامت يعنى خالى از معانى‏اند و قهرا هر نوع شناختى از دين، كاملاً شخصى مى‏باشد. آيات و روايات بسيارى با اين مبنا به صراحت مخالفت دارند: ـ «و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ كتاب و ميزان را نازل كرديم تا مردم به قسط و عدل قيام كنند»، (حديد / 25). اگر هر كسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معيار تمييز بين عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه‏ى عدل بر اساس آن معيار واحد در جامعه، ممكن نخواهد شد. ـ «و نزّلنا عليك الكتاب تبيانا لك شى‏ء؛ اين كتاب (قرآن) را بر تو فرستاديم تا حقيقت هر چيز را بيان كند»، (سوره نحل / 89). ـ «و تلك حدود الله يبيّنها لقوم يعلمون؛ اين است احكام خدا، بيان مى‏كند آن را براى قومى كه دانا هستند»، (سوره بقره / 230). ـ «لا اكراه فى الدين قد تبيّن الرشد من الغىّ؛ هيچ اكراهى در دين نيست به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد»، (سوره بقره / 256). آيات فوق، قرآن كريم را بيان كننده‏ى راه راست از گمراهى و بيان‏كننده‏ى حدود الهى و بيانگر هر چيز، معرفى مى‏كند و اين با مبناى هرمنوتيك جديد يعنى خالى بودن عبارات و متون از بار معنايى و تأثيرپذيرى از دانشهاى بشرى و در نتيجه شخصى بودن برداشتها از عبارت (و نه معرفتى بودن اين برداشتها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است. حاصل سخن با مراجعه به حكم عقل و آيات قرآن كريم، به هيچ وجه پلوراليسم و كثرت‏گرايى دينى به معناى حقانيت همه‏ى اديان، قابل پذيرش نيست. لكن توجه به يك نكته ضرورى است: نكته: دين حق و صراط مستقيم واحد است ولى معذّر و حجت متعدد است. بايد مسأله حقانيت را از معذّريت و حجّت جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى هستند اما در صورت وجود دو شرط: 1ـ جهل به اسلام 2ـ پاى‏بندى به آئين خود، داراى حجت و مستمسك خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقيم» و دين حق نيست اما قابل اعتذار است و در روز قيامت نزد خداوند معذورند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روشها، بهره‏اى از سعادت خواهند برد و به درجه‏اى از سعادت نائل خواهند شد. نكته دوم: حقيقت دين يك چيز بيش نيست ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نيست بلكه از قبيل وحدت تشكيكى است يعنى داراى مراتب است كه قرآن از اين مراتب به «سبل» تعبير كرده است. صراط مستقيم واحد است اما سبل به تعدد و اختلاف سالكين و متعبدين متعدد است «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا»، (سوره‏ى عنكبوت / 69). صراط مستقيم همان شاهراه هدايت است كه سبل امن الهى به آن منتهى مى‏شوند و هر كس به همان مقدار كه از سبل امن الهى پيروى كند از صراط مستقيم هم بهره‏مند خواهد شد و هر كس همه‏ى سبل امن الهى را طى كند از صراط مستقيم به طور كامل بهره‏مند خواهند شد «قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور و يهديهم الى صراط مستقيم»، (سوره مائده / 18 و رجوع كنيد به الميزان، ج 1، ذيل آيه 6 و 7 سوره‏ى حمد، بحث صراط و سبيل). براى آشنائى بيشتر منابع زير معرفى مى‏گردد: مختصر: كتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله‏ى «نگاهى درون دينى به پلوراليزم دينى، عبدالحسين خسروپناه» مفصل: 1. كتاب سويه‏هاى پلوراليزم، محمدحسن قدردان قراملكى، كانون انديشه جوان «نقد عقلى و برون دينى از پلوراليزم دينى است» 2. كتاب قرآن و پلوراليزم، محمدحسن قدردان قراملكى، كانون انديشه جوان «نقد درون دينى و با استناد به آيات قرآن، از پلوراليزم دينى است».
کد سوال : 1352
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ايا مي شود با جن ارتباط داشت؟
پاسخ : برخى از موجودات غيرمحسوس‏اند و به حواس طبيعى و عادى قابل درك نيستند. يكى از اين موجودات جن است. جن كه در اصل معنا مفهوم «پوشيدگى» دارد، از چشم انسان پوشيده است. قرآن وجود اين موجود را تصديق كرده و سوره‏اى به نام «جن» نيز در قرآن وجود دارد. در قرآن گاهى از اين موجود به «جان» نيز ياد مى‏شود (الرحمن، آيه 39 و حجر، آيه 27). ماهيت و حقيقت اين موجودات چندان براى ما روشن نيست ولى از پاره‏اى آيات و روايات مى‏توان برخى از مشخصات اين موجود دست يافت، از جمله: 1- از آتش آفريده شده و خلق آن پيش از خلق انسان است (حجر، آيه 27 - الرحمن، آيه 15). 2- جن نيز مانند انسان مكلف و مسؤول است (ذاريات، آيه 56). 3- دسته‏اى از آنها مؤمن و گروهى كافر، عده‏اى از آنها نيك‏كردار و برخى از آنها زشت‏كردارند (جن، آيات 11 و 14 و 15 - احقاف، آيه31). 4- بعضى از آنها مرد و مذكر و پاره‏اى ديگر زن و مؤنث هستند و توليد نسل نيز مى‏كنند (جن، آيه 6). 5- آنها زندگى مى‏كنند و مى‏ميرند (احقاف، آيه 18). V}(نگا: الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايى، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، چاپ پنجم1371، ج 20، ص 41).{V 6- داراى شعور و اراده‏اند و مى‏توانند با سرعت حركت كنند. مانند قصه حضرت سليمان و تخت بلقيس - ملكه سبا - (نمل، آيه 39 -38). 7- مسخّر انسان مى‏گردند. البته در اين رابطه تنها در قرآن به قضيه حضرت سليمان اشاره شده است كه علاوه بر پرندگان، وحوش و انسان‏ها،جن‏ها نيز در اختيار و به فرمان حضرت سليمان بودند V}(نگا: نمل آيات 17 تا 39 - سبأ، آيه 14 - 12 - انبياء، آيه 82).{V 8- در روايات آمده است كه جن مؤمن براى پيامبران و امامان، مسخر مى‏شوند و خدمت مى‏كنند و كسانى كه به اذن الهى ولايتى دارند نيزمى‏توانند جنيان كافر را تحت فرمان خويش درآورند، V}(نگا: مصباح يزدى، محمد تقى، معارف قرآن، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، قم، چاپدوم 1378 - ص 312 - 313).{V 9- از پاره‏اى آيات قرآنى و روايات معلوم مى‏شود كه جنيان به پيامبر خدا(ص) ايمان آورده‏اند (جن، آيه 1 - احقاف، آيه 32 - 29). اما اين كه جن در كجاى زمين قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص مطرح نشده است هر چند برخى از روايات به اماكنى كه جنيان در آنجا حضور بيشترى دارند اشاره شده است. آنچه كه مسلم است جن نيز مانند انسان موجودى است جسمانى با اين تفاوت كه انسان از خاك وجن از آتش است. طبعا همان‏طور كه انسان داراى روح است جن نيز روح دارد و از آنجا كه ميان روح و بدن رابطه‏اى نزديك وجود دارد، مى‏توان تصور كرد كه - چنان كه برخى از انسان‏ها با رياضت واجد شرايط سير روحى در عوالم ديگر مى‏شوند - براى جن نيز در شرايط خاص روحى اين امكان هست كه روح آنها گاهى با عالم بالا تماس حاصل كند اما به هر روى مكان اصلى آنها همين زمين است و حتى تماس با عالم بالا نيز طبق برخى آيات قرآن پس از تولد حضرت رسول(ص) براى آنها ممنوع شده است V}(نگا: معارف قرآن، ص311 - 309){V. البته برخى از روايات به اماكن خاصى اشاره كرده‏اند كه جن در آنجا حضور بيشترى دارد و گويا مانند موطن اصلى آنها تلقى مى‏شود، بيابان‏ها، مناطق خلوت، مكان‏هاى نجس، حمام، دستشويى، محل دفن مردگان و مانند آن... در اين باب اگر با زبان عربى آشنايى داشته باشيد كتاب‏هاى ذيل خواندنى است: 1- الجن فى الكتاب والسنه، اعداد ولى زاربن شاه زالدين، دارالبشائر الاسلاميه، بيروت، چاپ اول 1996 م ، ص 94 - 88 و بقيه كتاب در مورد مختصات و ماهيت جن. 2- الجن فى القرآن والسنه، عبدالامير على مهنّا، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1992م ، ص 33 - 31 و بقيه مباحث هم خواندنى است. 3- الجن بين الاشارات القرآنية وعلم الفيزياء، عبدالرحمن محمد الرفاعى، مكتبه مربوسى الصغير، چاپ اول 1997م 4- جن و شيطان، عليرضا رجالى تهران، نشر نبوغ، (منبع فارسى). بايد دانست ارتباط با جن هاي کافر و آزار دهنده موجب آزردگي و انحراف خود شخص و ديگران مي شود و درباره ارواح نيز امکان ارتباط وجود دارد اما از آن جا که گاهي موجب آزار ارواح مي شود اکثر مراجع جايز نمي دانند.ن , ابوعلي خداكرمي , ص 41 - 189
کد سوال : 1353
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : حضور شما دوستان عزيز سوالاتي داشتم كه مي خواستم از شما بپرسم. سؤالاتم درباره معاد و انسان پس از مرگ است. اولش مي خواستم بپرسم كه انسان پس از مرگ چه سرنوشتي دارد؟ حال هر سرنوشتي كه دارد مي خواستم بپرسم چرا حتي بندگان بسيار خوب خدا هم از آن جهان وحشت داشتند مثلا حضرت علي(ع) مي گويد كه من بعد از مرگ به خانه اي تاريك و تنگ مي روم ,خوب اگر قرار است كه كسي مثل حضرت علي اين همه وحشت داشته باشد ديگر معلوم نيست چه بلايي بر سر بندگان معمولي خدا كه ماها هستيم مي آيد. در ضمن راه هاي اعتقاد پيدا كردن به جهان آخرت چيست؟ يعني اگر انسان چه كارهايي انجاام دهد به معاد اعتقاد پيدا مي كند؟
پاسخ : ترس از مرگ در فرهنگ قرآني و روايي از جهت تفاوت انسان ها, علت هاي گوناگون دارد. در يك منظر كلي مي توان انسان ها را از اين جهت به تعبير حضرت امام به سه گروه : ناقصان , متوسطان و كاملان تقسيم كرد. اما دليل وحشت از مرگ در انسان هاي ناقص اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود حب به بقا و ميل به جاودانگي داشته و از فنا, زوال و نيستي متنفر مي باشد, ازاين رو به عالمي كه عالم حيات تلقي مي شود, عشق ورزيده و از عالمي كه به پندار خودعالم نيستي است , تنفر دارد. بنابراين چنين افرادي به دليل آن كه ايمان به عالم آخرت نداشته و قلوبشان به حيات ازلي و بقاي سرمدي اطمينان نيافته است , به اين دنيا علاقمند و به حسب آن فطرت , از مرگ هراسان و گريزانند. خداوند متعال عقيده اين گروه از انسان ها را چنين بيان مي كند: A}»ان هي الاحيا تنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين{A ; جز اين زندگاني دنياي ما چيزي نيست , مي ميريم و زندگي مي كنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد«, V}(موئمنون , آيه 37){V. عامل ترس از مرگ در انسان هاي متوسط چيز ديگري است , متوسطان كه ايمانشان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست به دليل غفلت از آخرت وعالم برتر و بالاتر و توجه به امور دنيوي و تلاش در آباداني آنها از مرگ مي ترسند. امام صادق (ع ) مي فرمايند: »[روزي] مردي به سوي ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم ؟ [ابوذر در پاسخ] فرمود: به دليل آن كه شما دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب , پس كراهت [و ترس] داريد كه از آباداني به سوي خرابي انتقال يابيد«, V}(بحارالانوار, ج 6, ص 137, روايت 42){V. ريشه اين غفلت هم يا متابعت از خواسته هاي نفساني و مخالفت با حضرت حق است , يا آرزوهاي دراز. در اين كلام گرانسنگ علي (ع ) دقت و تأمل كنيد: »... آيا كسي نيست كه از گناه توبه كند پيش از آن كه مرگش سر رسد؟... بدانيد كه شما در روزهايي به سر مي بريد كه فرصت ساختن مرگ است و از پس اين , روزهاي مرگ است ... شما را فرموده اند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مي ترسم : دنبال هواي نفس رفتن و آرزوي دراز در سر پختن «, V}(نهج البلاغه , خطبه 28, ص 29).{V به فرموده خداوند متعال : اين گروه , از زندگي دنيا, ظاهري مي شناسند و حال آن كه از آخرت غافلند A}»يعلمون ظاهرا" من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون «{A, V}(روم , آيه 7){V. P}استن اين عالم اين جان غفلت است{E}هوشياري اين جهان را آفت است{P P}هوشياري زان جهان است و چوآن{E}غالب آيد پست گردد اين جهان{P V}(مثنوي , دفتر اول , ابيات 2067 - 2066) {V اين متوسطان و غافلان به حدي از مرگ غافلند كه به تعبير حضرت علي (ع ) »گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشته اند و گويا حق را در آن بر عهده ي جز ما هشته اند و گويي آنچه از مردگان مي بينيم , مسافرانند كه به زودي نزد ما باز مي آيند و آنان را در گورهاشان جاي مي دهيم و ميراثشان را مي خوريم , پنداري ما پس از آنان جاودان به سر مي بريم «, V}(نهج البلاغه , كلمات قصار 122, ص 382).{V اما گروه سوم كه انسان هاي كامل و موئمنان مطمئن هستند از مرگ كراهت ندارندولي از آن وحشت و خوف دارند, اما ترس آنها يك ترس مثبت وارزشي است , چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال بوده , نه مثل وحشت ما وابستگان به دنياي مادي و دل دادگان به تعلقات آن . حضرت حق در قلب اولياي الهي تجلي كرده و موجب هيبت مشوب به شوق مي شود و در حقيقت هيبت و بزرگي خوف , از تجلي عظمت و ادراك آن است . دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلي از آن آغاز مي شود - مي تپد و وحشتناك و ترسناك مي شود ولي اين خوف غير از ترس هاي معمولي است , V}(براي اطلاع تفصيلي از اين موضوع نگا: امام خميني , روح الله , چهل حديث , مركز نشر فرهنگي رجائ, چاپ اول , تابستان 1368, صص 307 - 303).{V ترس انسان هاي آن سويي از طول سفر, توشه كم و بزرگي و عظمت مقصد است , V}(نهج البلاغه , كلمات قصار 77, ص 372).{V اينان مرگ را چون زندگي امتحان بزرگ الهي مي دانند, [اشاره به آيه »همان كه مرگ و زندگي را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد«, (ملك , آيه 2)] و مي ترسند كه از اين آزمون سربلند بيرون نيايند. P}هيچ مرده نيست پرحسرت زمرگ {E}حسرتش آن است كش كم بود برگ{P P}ورنه از چاهي به صحرا اوفتاد{E}در ميان دولت و عيش و گشاد{P P}زين مقام ماتم و تنگين مناخ {E}نقل افتادش به صحراي فراخ {P P}مقعد صدقي نه ايوان دروغ {E}باده ي خاصي نه مستيي زدوغ {P P}مقعد صدق و جليسش حق شده {E}رسته زين آب و گل آتشكده{P P}ورنكردي زندگانيي منير{E}يك دو دم ماندست مردانه بمير{P V}(مثنوي , دفتر پنجم , ابيات , 1766 - 1771) {V با توضيحات اجمالي و مختصر فوق مشخص شد كه اولا" هر ترس و وحشت از مرگي بد و منفي و هر خوفي از آن هم خوب و مثبت نيست . اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر و انديشه به دنياي مادي باشد وحشتي منفي و نابخردانه است اما اگر وحشت از مرگ براساس خوف از عظمت حق تعالي و ترس از چگونگي رويارويي با خدا باشد, ترسي مثبت و از سر شوق و عشق است . ثانيا" با تفاوت انسان ها و نوع نگرش ها, عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود. اما اين كه گاهي گفته مي شود عده اي از مرگ نمي هراسند و نترسيدن آنها هم از سر عشق به لقاي خداوند متعال نيست , سخني است كه به نظر نگارنده خالي و دور از حقيقت است . چرا كه هرگاه انساني در خلوتگاه خود, به نسبت خود و مرگ بينديشيد خالي از سه نوع ترس پيش گفته , نخواهد بود. اگر چنين فردي را - كه مدعي عدم وحشت از مرگ است - در معرض خطر جدي قرار دهيد به صورتي كه او در شرف مرگ قرار گيرد, قطعا" از خودعكس العمل نشان خواهد داد و اين نيست مگر به دليل هراس از مرگ كه از سنخ سبب هاي روان شناختي است . اين نكته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيرد كه توضيحات فوق در باب ترس از مرگ و همچنين تفاوت روي آوردن چهره مرگ به موئمنان و كافران , نشانگر آن است كه از ديدگاه معارف قرآني و روايي , انسان و اعمال , افكار, كردار و اوصافش نقش بسزايي در اين مسائله ي مهم دارد به نحوي كه سعادت و شقاوت بشر از درون او مي جوشد و در واقع آدمي بايد از خود و كرده هايش هراسان باشد. آموزه هاي ديني نيز با ارائه ي حقيقت مرگ و توصيف ابعاد آن مي خواهند نگرش انسان را به خود تغيير داده و تصحيح كنند; يعني , به او ياد دهند كه در عين زندگي در جهان مادي و كوشش براي برطرف ساختن نيازهاي خود دلبستگي و وابستگي به آنها نداشته باشد. ازاين رو ترس از مرگ در اين حد و چارچوب امري ارزشي و مثبت خواهد بود. پس هر كس طبيب خويش است و با نوع نگرش و عملكرد خود مي تواند ترسي از مرگ را كه بر اثر غفلت و تنگ نظري و محدود نگري به عالم مادي در او پديدار شده به ترس از مرگي كه راه را طولاني ديده و رويارويي با خداوند متعال را سخت مي بيند, مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمي سيطره پيدا كند, همين زندگي دنيوي را براي آدمي تيره و تار مي سازد اما ترس دوم موجب تقويت و تهذيب نفس شده و انسان را به انجام اعمال نيك و صالح كه از ديدگاه شريعت اسلامي گستره اي بس عظيم دارد, سوق مي دهد. پس چه خوب است دوباره در اين حديث شريف تائمل كنيم . امام صادق (ع ) به مردي فرمود: »همانا تو, طبيب نفس خويش قرار داده شده اي , براي تو درد بيان شده و نشانه ي صحت و سلامتي معرفي و به دوا [و درمان] راهنمايي شده اي . پس بنگر كه چگونه در [اصلاح] نفس خود قيام مي كني «, V}(كافي , ج 2, كتاب الايمان والكفر, باب محاسبه ي العمل , حديث 6 به نقل از چهل حديث , ص 306). »برگزيده از كتاب عروج روح , ص 32 - 25, محمد شجاعي , انتشارات دانش و انديشه معاصر تهران «{V در پايان راه كارهاي زير را جهت مقابله با اين مشكل خدمتتان ارائه مي كنيم : 1- عامل اساسي براي رهايي از اين افكار, تغيير نگرش شما نسبت به مسائله مرگ مي باشد. اگر مرگ را نيستي و نابودي بپنداريد آن مشكل را كه ذكر كرديد پيش مي آيد, اما اگر نگرش شما به مرگ اين گونه باشد كه شما از يك دنيا به دنياي ديگري انتقال مي يابيد كه زندگي در آنجا جاودانه است و يك سري خصوصيات ديگري كه براي آن جهان ذكر كرده اند, ديگر اين مشكل پيش نمي آيد. به عبارت ديگر, همان طور كه ما يك دوره 9 ماهه در شكم مادر زندگي كرديم و بعد به اين دنيا آمديم , يك دوره صد ساله يا دويست ساله هم در شكم اين دنيا زندگي مي كنيم و بعد از آن به دنياي ديگري منتقل مي شويم كه زندگي جاوداني در آنجا خواهيم داشت . به نظر مي رسد اين تغيير نگرش شما به مسائله زندگي و مرگ مي تواند بخش عمده مشكل شما را حل كند. 2- آيات و رواياتي كه درباره رحمت واسعه ي الهي و گستردگي آن است مورد مطالعه و دقت قرار دهيد و مطمئن باشيد خداوند رحمت و غفرانش بر غضبش سبقت دارد و با تفكر درباره اين گونه صفات خداوند متعال به رحمت و بخشش خداوندي اميدوار باشيد. 3- با دوستان با نشاط و بشاش و مورد اعتمادي كه از نظر ديني نيز تقيد دارند و رعايت اصول اخلاقي را مي كنند بيشتر رفت و آمد كنيد و در جمعشان شاد و بانشاط باشيد. 4- سعي كنيد هر روز نيم الي يك ساعت ورزش دسته جمعي داشته باشيد و با نشاط هر چه بيشتر شادي و تحرك بيشتري به جمع دوستانه خود بدهيد. 5- حتي المقدور سعي كنيد تنها و بيكار نباشيد و با برنامه ريزي صحيح اوقات شبانه روزي خود را تقسيم كرده و حتي براي مطالعه از كتابخانه و يا سالن اجتماعات استفاده كنيد تا در تنهايي نمانيد. 6- كتب داستاني شيرين و لطيفه ها كه در نشاط و شادي روحي انسان موئثر است بيشتر مطالعه كنيد.
کد سوال : 1354
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : اينكه مي گويند نماز اول وقت را اقامه كنيد تا به نماز امام زمان (عج) متصل شود با توجه به تفاوت افق ها اين امر چگونه ممكن است؟
پاسخ : در اين باره به دو مطلب اشاره مي كنيم: 1. از آنجا كه به طور معمول امام زمان(عج) نماز خود را اول وقت مي خوانند اگر ما هم نماز اول وقت بخوانيم در حقيقت از ايشان پيروي كرده ايم و با پيروي از ايشان نماز ما ان شاءالله قبول مي شود. بنابراين اختلاف افق ملاك نيست بلكه پيروي از روش ملاك است. [به نقل از آيت الله جوادي آملي در درس تفسير] 2. از آنجا كه حضرت در مناطق مختلف حضور دارند. چه بسا هنگام اول وقت در منطقه ما باشند. همين احتمال كافي است كه ما بر نماز اول وقت مراقبت كنيم تا به هم زماني نماز خود با نماز امام زمان(عج) موفق شويم.
کد سوال : 1355
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا قبل از حضرت آدم . آدمياني ديگري هم هست شده بودندí اگر انسانهاي قبل از آدم هم آفريده شده بودند چرا ما از قرآن و احاديث به طور واضح چيزي در اين باره نشنيده ايم. و اگر كه هست نشده . ملايك از كجا با اعمال انسان آشنا بودند كه به خداوند در مورد آفرينش انسان اعتراض داشتند؟
پاسخ : آن چه از آيات و روايات بدست مي آيد اينست كه انسان ها از نسل آدم (ع) و حوا هستند. اما درباره آيه 30سوره بقره و اعتراض فرشتگان دو نظريه هست؛ نخست آن كه در پاسخ خداوند كه فرمود: مي خواهم در «زمين» خليفه اي قرار دهم. فرشتگان به خاطر سابقه ذهني كه از «موجودات زميني» داشتند مسئله خونريزي و فساد و نابودي را مطرح كردند. زيرا اقتضاي زندگي در زمين همراه با كمبود و تزاحم است .اما برخي از صاحب نظران از اين آيه دليلي بر وجود آدم هايي قبل از حضرت آدم(ع) استفاده كرده اند البته با اين ويژگي كه استعداد مقام خلافت الهي را نداشته اند به همين جهت جنبه فساد و خونريزي آنان بيشتر نمايان بود. و فرشتگان بخاطر همان سابقه ذهني اعتراض كردند اما خداوند با اشاره به مقام خلافت الهي آدم ابوالبشر و انسان هاي كامل از اين نسل، فرشتگان را متوجه اشتباه آنان كرد. كه اين نوع از آدم ها تفاوت اساسي با موجودات زميني گذشته دارند. از اين رو اگر چه احتمال انقراض آدم هايي بدون استعداد مقام خلافت الهي وجود دارد اما نظريه اول كه اعتراض فرشتگان با توجه به ويژگي موجودات زميني بوده قابل توجه است. به ويژه در آيه شريفه نخست سخن از آدم به ميان نيامده تنها سخن از آفرينش موجودي در روي زمين مطرح شده كه فرشتگان تنها به اين جنبه آن توجه داشتند و به مقام خلافت او ناآگاه بودند. براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم: الف) مرحوم علامه طباطبايى(ره) در ذيل آيه 1 سوره نساء مى‏فرمايد: «از ظاهر سياق برمى‏آيد كه مراد از «نفس واحده»، آدم و مراد از «زوجها» حوا است كه پدر و مادر نسل انسانند و ما نيز از آن نسل هستيم و به طورى كه از ظاهر قرآن كريم برمى‏آيد، همه افراد نوع انسان به اين دو تن منتهى مى‏شوند. از آيه شريفه برمى‏آيد كه نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهى مى‏شود و جز اين دو نفر، هيچ كس ديگرى در انتشار اين نسل دخالت نداشته است». در تاريخ يهود آمده است كه عمر نوع بشر از روزى كه در زمين خلق شده تاكنون، بيش از حدود هفت‏هزار سال نيست كه اعتبار عقلى هم با اين تاريخ مساعد است؛ پس اعتبار عقلى هم همان را مى‏گويد كه تاريخ گفته است. ليكن دانشمندان طبقات‏الارض و به اصطلاح«ژئولوژى» معتقدند كه عمر نوع بشر بيش از ميليون‏ها سال است و بر اين گفتار خود، از فسيل آثارى از انسان‏ها و نيز ادله‏اى از اسكلت سنگ شده خود انسان‏هاى قديمى آورده‏اند، كه عمر هر يك از آنها معيارهاى علمى خودشان بيش از پانصد هزار سال است. اين اعتقاد ايشان است؛ اما ادله‏اى كه آورده‏اند قانع كننده نيست. دليلى نيست كه بتواند اثبات كند اين فسيل‏ها، بدن سنگ شده اجداد همين انسان‏هاى امروزى است و دليلى نيست كه بتواند اين احتمال را رد كند كه اين اسكلت‏هاى سنگ شده مربوط به يكى از ادوارى است كهانسان‏هايى در زمين زندگى مى‏كرده‏اند، چون ممكن است چنين بوده باشد و دوره ما انسان‏ها متصل به دوره فسيل‏هاى نامبرده نباشد، بلكه انسان‏هايى قبل از آفرينش آدم ابوالبشر در زمين زندگى مى‏كرده‏اند و سپس منقرض شده باشند و اين پيدايش انسانها و انقراضشان تكرار شدهباشد تا پس از چند دوره، نوبت به نسل حاضر رسيده باشد. قرآن كريم به طور آشكار، كيفيت پيدايش انسان در زمين را بيان نكرده كه آيا ظهور اين نوع موجود (انسان) در زمين، منحصر در همين دوره فصلى است كه ما در آن قرار داريم و يا دوره‏هاى متعددى داشته و دوره ماانسان‏هاى فعلى آخرين ادوار آن است؟ ممكن است از بعضى آيات شريف قرآن استشمام كرد كه قبل از آفرينش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسان‏هايى ديگر در زمين زندگى مى‏كرده‏اند؛ مانند آيه شريف A}و اذ قال ربك للملئكة انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء...M}{A؛ و زمانى كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: مى‏خواهم در زمين جانشينىبگذارم، گفتند [باز] در زمين كسانى مى‏گذارى كه در آن فساد كنند و خون‏ها بريزند{M، V}(بقره، 30){V. كه از آن برمى‏آيد، قبل از آفرينش بنى نوع آدم، دوره ديگرى بر انسانيت گذشته است. در بعضى از روايات وارده از ائمه(ع) مطالبى آمده كه سابقه ادوار بسيارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مى‏كند. در كتاب توحيد، ج 1، ص 277 از امام صادق(ع) روايتى آورده كه در ضمن آن به راوى فرموده: شايد شما گمان مى‏كنيد كه خداى عز وجل غير از شما هيچ بشر ديگرى را نيافريده است. نه، چنين نيست؛ بلكه هزار هزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آنهاهستيد. مرحوم صدوق در كتاب خصال، ج 2، ص 652، ح 54 از امام باقر(ع) روايت كرده كه فرمود: خداى عز وجل از روزى كه زمين را آفريده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است) كه هيچ يك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده‏اند و خداى تعالى همه آنها را ازپوسته روى زمين آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك، عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بيافريد و ذريه‏اش را از او منشعب ساخت...، V}(ترجمه تفسيرالميزان، ج 4، ص 221 -231){V. اما درباره تكليف اعمال انسانها اوليه بايد دانست پاداش و عذاب در پي اختيار است و در صورتي كه اختيار او به حدي باشد كه به خواسته خود نيكي يا ستمي را روا بدارد از پاداش ياعذاب به دور نخواهد بود لذا حتي درباره حيوانات حداقل برخي از حيوانات حشر در قيامت مطرح مي باشد .
کد سوال : 1356
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا به سوگواري و مداحي امامان اينقدر اهميت داده مي شود به جاي شناخت آنها؟
پاسخ : البته آنچه در عزاداري مهم است؛ بزرگداشت هدف امام حسين(ع) و يادآوري فضايل و رشادت و کمال و جانبازي در راه حق و دفاع از دين خدا و مبارزه با کجروي و بي عدالتي و ظلم مي باشد و شکل و حالت خاصي در روايات مورد نظر نمي باشد. بهترين شکل عزاداري بيان فضايل و کمالات و سخنان ارزنده و نوراني و راهگشاي سيدالشهدا(ع) و ساير اولياي بزرگ و مکرم خداوند است. ممکن است فردي بدون حرکت و حالت خاصي اهل معرفت و بصيرت باشد و با مطالعه نهضت مقدس امام حسين(ع) و اهداف الهي و انساني او، در درون بر اين مصيبت و جنايت بزرگ غمگين و نالان باشد و ممکن است کسي با وجود شور گرفتن و بالا و پايين پريدن به اين درجه از معرفت و بصيرت نرسيده باشد. البته بايد از سوء ظن و بدبيني جدا پرهيز نمود چون کم نيستند انسان هاي با معرفت و آگاه و دلسوخته اي که عمق احساسات و ارادت خالصانه خود را به ساحت اقدس سيدالشهدا و اولياي خداوند به صورت شور گرفتن و هروله کردن نشان مي دهند و اين حرکات و اعمال هيچ منافاتي با معرفت و شناخت و بصيرت آنها ندارد. لذا مسأله گريه و عزادارى بر حضرت سيدالشهدا (ع) از افضل قربات است و فلسفه‏هاى سازنده و تربيتى متعددى دارد از جمله: 1- توجه به هدف قيام امام حسين كه همانا احياى ارزش‏هاى دينى و جلوگيرى از انحراف بود. 2- زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى، 3- الهام بخش روح انقلابى و ستم ستيزى، 4- پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين، 5- اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن توده‏ها با معارف دينى، 6- پالايش روح و تزكيه نفس، 7- اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و ... . اما اصل عزادارى و سوگوارى از خود اهل بيت(ع) است ولى چگونگى آن تا حدود زيادى با شيوه‏هاى قومى و ملى عجين شده است و اين آميزش تا زمانى كه مشتمل بر خلاف شرع نباشد اشكالى ندارد. داستان گريه و عزادارى پس از شهادت حضرت امام حسين(ع) از سوى امامان(ع) داستان دامنه‏دارى است. به مواردى اشاره مى‏شود: 1- امام چهارم(ع) كه خود در كربلا شاهد مصائب دردناك حسين(ع) و ياران فداكار او بود و 23 سال داشت، پس از آن واقعه سوزناك تا زمانى كه در قيد حيات بودند يعنى مدت 34 سال طبق برخى روايات براى پدر و عزيزان خويش گريه و سوگوارى مى‏كرد ، (بحارالانوار، ج 46، ص 108 و 109). گريه‏هاى امام سجاد(ع) در سخت‏ترين شرايط علاوه بر جنبه عاطفى، يكى ازراه‏هاى مهم مبارزه و افشاگرى بود. 2- امام صادق(ع) به ابوهارون مكفوف دستور مى‏دهد مرثيه بسرايد و آنگاه كه وى مرثيه خود را مى‏خواند مشاهده مى‏نمايد امام(ع) سخت گريه مى‏كند متوجه مى‏شود از صداى گريه امام صادق(ع) زنانى كه پشت پرده حضور داشته‏اند صداى خود را به گريه و شيون بلند كردند ، (كامل‏الزيارات، ابن قولويه، نقل از ره توشه راهيان نور، ويژه محرم 1376). 3- امام رضا(ع) دعبل خزايى شاعر را در ايام سوگوارى حضرت حسين(ع) به حضور مى‏پذيرد به او عنوان يارى دهنده اهل‏بيت، خوش‏آمد مى‏گويد و از وى مى‏خواهد در روزهاى غم و اندوه اهل‏بيت؛ يعنى عاشورا در مورد مصايب جد خويش اباعبدالله(ع) مرثيه بسرايد ، (بحارالانوار، ج 45، ص 257). در مورد سينه‏زنى نيز برخى از منابع تاريخى نشان مى‏دهد كه وقتى بنى‏هاشم براى اولين از مدينه به كربلا آمده و با كاروان اسراء در آن مكان برخورد نمودند به رسم عزادارى زنانشان دست به سينه مى‏زدند. براى آگاهى بيشتر ر . ك : 1- فلسفه شهادت و عزادارى امام حسين، سيد عبدالحسين شرف‏الدين، مترجم: على صحت، انتشارات مرتضوى 2- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، انتشارات صدرا 3- پيام‏هاى عاشورا، جواد محدثى، انتشارات پيك جلال 4- عبرت‏هاى عاشورا، سيد احمد خاتمى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم 5- فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، نشر معروف
کد سوال : 1357
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من به فردي كه دو سال از نظر تحصيلي از من جلوتر است علاقمند شدهام .در تماس خانواده ام با خانواده ايشان علاوه بر اي مساله دوري راه را مطرح وجواب منفي داده اند .با توجه به علاقه ام به ايشان چه راه حلي پيشنهاد مي كنيد؟
پاسخ : يک ازدواج موفق دائر مدار يک سلسله معيارهاي اصلي و فرعي و همچنين يک سلسله آگاهي ها قبل و بعد از ازدواج مي باشد. اگر انسان بر اساس آگاهي هاي صحيح آن معيارها را در فردي احراز کرد آنگاه بايد اقدام به خواستگاري کند و مراحل بعدي را به تدريج انجام دهد تا ازدواج محقق شود. معمولا يکي از مشکلات انتخاب آگاهانه عشق و علاقه زود هنگام است. چه اينکه علاقه و عشق مفرط موجب مي شود انسان نتواند بر اساس آگاهي به معيارهاي صحيح همسر خود را انتخاب کند. البته خود علاقه يکي از چيزهائي است که براي اقدام اوليه لازم است والا هيچگاه انگيزه اي ايجاد نمي شود و اقدامي هم صورت نمي گيرد اما اين علاقه نبايد در حدي باشد که موجب ناديده گرفتن معيارهاي مهم انتخاب همسر شود. حال بايد ديد اين علاقه شما نسبت به آن فرد چه نوع علاقه اي است. آيا از نوع اول است يعني دل شما را ربوده است و شما صرفا بر اساس همان علاقه به هيچ چيز فکر نمي کنيد مگر رسيدن به او، بايد عرض کنيم که علاقه شما از نوع اول است و قدرت انتخاب صحيح را از شما خواهد گرفت. چنانکه اهل معرفت گفته اند: H}«حب الشيء يعمي و يصم»{H يعني علاقه و عشق به چيزي موجب کوري و کري انسان مي شود. در اين صورت بايد با اينگونه علاقه هاي افراطي مقابله کرد تا تعديل شود يا بطور کلي از بين برود. اما اگر علاقه شما نسبت به فردمورد نظر صرفا اين است که شما را برانگيخته است که به عنوان يکي از گزينه هاي خود اقدام به خواستگاري کنيد هيچگونه جاي نگراني نيست. شما بر حسب علاقه اي که پيدا کرده ايد بايد ابتدا در مورد ويژگي هاي شخصيتي او و سپس خانواده اش تحقيقات لازم را انجام دهيد در صورتي که او واقعا کفو و همتاي شما بود از او خواستگاري کنيد. طبيعي است که بعد از خواستگاري هيچگاه انسان نبايد منتظر جواب صد در صد مثبت باشد. زيرا خانواده مقابل نيز بايد فکر کند، تحقيق کند و سپس انتخاب کند و اين حق آن خانواده و آن فرد است. حال اگر اين مراحل طي شده است و آن خانواده به شما جواب منفي داده است هيچ اتفاق خاصي نيفتاده است. ميدان انتخاب براي شما باز است و افراد زيادي وجود دارند که شما مي توانيد باز هم دست به انتخاب بزنيد و دليلي ندارد خانواده اي که به هر دليلي اين علاقه را ندارد تا با شما وصلت کند شما علاقه خود و انرژي هاي عاطفي خود را براي آنها هزينه کنيد. به قول باباطاهر محبت و علاقه آنگاه اثر بخش خواهد بود که از هر دو طرف باشد و علاقه يک طرفه موجب درسر و مشکلات مي شود. به نظر مي آيد با توجه به اينکه خانواده ايشان به شما جواب منفي داده ضرورتي نداشته باشد که شما انرژي هاي عاطفي خود را صرف اين فرد کنيد بلکه با اين علاقه مقابله کنيد و بعد از يک مدتي که از شدت اين علاقه کاسته شد آنگاه بر اساس معيارهاي صحيح دوباره دست به انتخاب بزنيد و با توکل به خداوند همسر مورد پسند خود را انتخاب کنيد. براي مقابله با آن علاقه اي که نسبت به فرد مذکور پيدا کرده ايد به راهکارهاي زير عمل کنيد: 1- سعي کنيد به او نگاه نکنيد. 2- هيچگونه تماس تلفني يا برخورد کلاسي به صورت حضوري يا غير حضوري با او نداشته باشيد. 3- به خودتان تلقين کنيد که خانواده او به من جواب منفي داده پس من هم نبايد به او علاقه مند باشم. يا به خود بگوئيد: آنها من را دوست ندارند پس من هم دليلي ندارد به آنها علاقه مند باشم. 4- هر وقت فکر او به ذهنتان خطور کرد، خود را به کار يا فکر ديگري مشغول کنيد. 5- در مورد انتخاب همسر بيشتر مطالعه کنيد. در اين زمينه کتاب جوانان و انتخاب همسر از آقاي علي اکبر مظاهري به نظر مي آيد مفيد باشد.
کد سوال : 1358
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خدا كجاست؟
پاسخ : خداوند آفريننده مكان است و همانند «نور محض» نيازي به مكان ندارد بلكه پيدايي همه چيز در پرتو روشنايي و تجلي اوست و همانند «روح» تدبير همه سلول هاي بدن و فعاليت هاي بدن به عهده اوست بدون اينكه جايي از بدن را اشغال كند اما نه جدا از جهان است و نه آميخته با جهان است و همچنان كه انسان در شناخت روح و اسرار آن عاجز است و از درك ذات حق نيز عقل آدمي عاجز است و تنها بايد به آثار و صفات خداوند فكر كند معرفت پيدا كند. و تنها بايد از طريق محبت و قلب او را بيابد كه وصف ناشدني است. براي توضيح بيشتر توجه شما را به متن زير جلب مي كنيم: الف. وقتي ما بخواهيم صفتي را براي چيزي اثبات يا سلب كنيم يا بپرسيم كه اين چيز فلان صفت و ويژگي را دارد و يا خير بايد آن چيز قابليت و استعداد پذيرش آن صفت را داشته باشد لذا انسان كه قابليت عالم شدن را دارد مي توانيم بگوييم عالم است و يا عالم نيست و يا بپرسيم كه آيا عالم است؟ ولي در رابطه با چيزي مثل ديوار كه قابليت پذيرش اين صفت را نداردو نمي توانيم بگوييم آيا عالم است و يا جاهل است مثلا سؤال از اينكه آيا اين ديوار عالم است يا جاهل سؤال بي معنايي خواهد بود. پس اين قاعده منطقي بما مي گويد در جايي مي توان از ثبوت يا سلب صفتي سؤال كرد كه قابليت اتصاف به آن صفت باشد ولي در جايي كه بخاطر ضعف يا قوت وجود اين قابليت نيست سؤال معنا نخواهد داشت. ب. در اين مقدمه بايد معناي مكاني روشن شود. براي مكان فلاسفه تعاريف متعددي ذكر كرده اند معروفترين تعريف كه مورد قبول فارابي و ابن سينا است و از راسطو ذكر شده اين است كه مكان عبارت است از سطح داخلي جسمي كه مماس با سطح خارجي جسم ديگر باشد.V}(آموزش فلسفه، ج 2، آيت الله مصباح يزدي، ص 144){V معناي اين عبارت اين است كه مكان حقيقي هر چيز عبارت است از مقداري از حجم جهان مادي كه مساوي با حجم جسم منسوب به مكان باشد. چنانچه از اين تعريف و همينطور از تعاريف ديگر بدست مي آيد كه اولا مكان تابع جهان است و قبل از پيدايش يا بعد از فناء جهان مادي مكان وجود ندارد و ثانيا مكان از خواص اجسام است و شي مجرد داراي مكان نيست. ج. فلاسفه بين مكان و مفهوم كجائي فرق مي گذارند و مي گويند كجائي از مفاهيم نسبي است يعني كجائي از سنجش چيزي با مكان حاصل مي شود كه اين فرع داشتن نسبت يا مكان است لهذا چيزي كه نسبت يا مكان ندارد سؤال كجائي درباره او معنا ندارد.V}(آموزش فلسفه، ج 2، آيت الله مصباح يزدي، ص 142){V د. خداوند متعال موجودي مكانمند نيست تا جا و مكاني را اشغال نمايد كه ادله بسياري به اين مدعي ذكر شده يكي از مهمترين ادله اين است كه قرار گرفتن در جهت يا مكان از اوصاف اجسام يا عوارض جسماني است و خداوند متعال نه جسم است و نه از عوارض جسماني و اينكه خداوند جسم و جسماني نيست چون جسمانيت مستلزم تركيب است و هر مركبي در تحقق خود محتاج به اجزاء است حال آنكه خداوند متعال واجب الوجود و غني مطلق است.V}(آموزش كلام اسلامي، محمد سعيدي مهر، ص 287){V پس مركب نيست پس جسم نيست پس انتساب به مكان در او معنا ندارد. وقتي طبق مقدمات معلوم شد خداوند از افق مكان بيرون است چنانچه از افق زمان بيرون است ، موجودي است فرازماني و مكاني چون زمان و مكان از خصائص جهان ماده و اجسام هستند كه مخلوق خداوند متعال هستند. ديگر اين سؤال كه در كجاست و يا در چه زماني است معنا نخواهد داشت و آيه شريفه: A}«و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فتم وجه الله»{AV}(سوره بقره، آيه 115){V اشاره به همين حقيقت دارد كه خداوند فراتر از مكان است كه اين چنين موجودي در همه جا هست منتهي نه بدين معنا كه در مكان حلول كند كه ملازم يا محدوديت و جسمانيت است. لهذا بهترين تعبير تعبير امام صادق(ع) است كه فرمود: H}«ان الله تبارك و تعالي لا يوصف بزمان و لا مكان و لا حركت و لا انتقال و لا سكون بل هو خالق الزمان و المكان و الحركه و السكون و الانتقال»{H V}(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 3، ص 309، ح 1){V همانا خداوند به زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال وصف نمي شود بلكه او آفريدگار زمان و مكان و حركت و سكون و انتقال است. نكته دقيقي كه در اين روايت است اينكه در كنار نفي حركت، سكون را نيز از خداوند نفي مي كنند و مي فرمايد معناي اينكه خداوند داراي حركت نيست اين نيست كه ساكن است كه همان طور كه در مقدمه اول درباره عالم بودن انسان و ديوار فرق قايل شديم تقابل بين حركت و سكون يا زمان و مكان داشتن و نداشتن به تقابل ملكه و عدم ملكه است لهذا نفي يكي مستلزم اثبات ديگري نيست بلكه بدين معنا است كه او فراتر از اينها است.
کد سوال : 1359
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : كتب مفيد در زمينه ي فلسفه منطق و عرفان اسلامي معرفي فرماييد؟
پاسخ : J}در منطق از كتابهاى زير استفاده كنيد : 1- منطق صورى دكتر محمد خوانسارى 2- ترجمه المنطق محمد رضا مظفر 3- منطق و فلسفه شهيد مطهرى در فلسفه نيز كتب زير سودمند است : 1- پاسدارى از سنگرهاى ايدئولوژيك، ج 17 محمد تقى مصباح يزدى 2- تئورى شناخت در فلسفه ما شهيد سيد محمد باقر صدر 3- جهان بينى در فلسفه ما شهيد سيد محمد باقر صدر 4- علل گرايش به ماديگرى شهيد مطهرى 5- مقالات فلسفى شهيد مطهرى 6- آموزش فلسفه محمد تقى مصباح يزدى 7- فلسفه تطبيقى{J و در مورد عرفان مطالعه کتابهاي زير مفيد است: 1- آداب الصلوة امام خمينى 2- چهل حديث امام خمينى 3- المراقبات ميرزا جواد ملكى تبريزى 4- اسرار الصلوة ميرزا جواد ملكى تبريزى 5- رساله لقاءالله ميرزا جواد ملكى تبريزى 6- رساله لب اللباب علامه طهرانى 7- رساله سير و سلوك بحرالعلوم 8- سير و سلوك يك بانوى ايرانى (مجتهده امين) 9- اسرار عبادات آيت‏اللّه‏جوادى آملى 10- عرفان اسلامى شهيد مطهرى 11- نامه‏ها و برنامه‏ها حسن زاده آملى 12- در آسمان معرفت حسن زاده آملى
کد سوال : 1360
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : حكمت اينكه در آخر نماز سر را سه بار مي چرخانيم چيست؟
پاسخ : هرچند بسياري از نمازگزاران پس از سلام نماز، سه مرتبه با حرکت سر و يا احيانا تکان دادن مختصر دست، نماز را خاتمه مي بخشند، اما چنين کيفيتي در روايات و منابع فقه توصيه نشد (البته حرام هم نيست!) و در مقابل آنچه مورد توصيه روايات و در نتيجه فتواي مراجع محترم تقليد است، اين مي باشد: «مستحب است نمازگزار پس از اتمام نماز، سه مرتبه دست ها را تا مقابل گوش ها بلند سازد و در همين حالات سه مرتبه الله اکبر هم بگويد» V}(مضمون تلفيقي از دو حديث، ر.ک: وسائل الشيعه، ج4 باب 14 (ابواب التعقيب) ح1 و 2؛ عروه الوثقي 1/ صلوه، في التعقيب، الاول ...){V T}الف) علت استحباب چنين رفتاري{T يکي از شاگردان حضرت امام صادق، عليه السلام مي گويد: از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيدم به چه علت نمازگزار پس از سلام نماز سه مرتبه تکبير گفته و با هر تکبير دستها را بلند مي کند؟ ايشان پاسخ فرمودند: بدين علت که وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، مکه را فتح نمود، نماز جماعت ظهر را با اصحابش در کنار حجر الاسود اقامه کرد و آنگاه که سلام نماز را داد دستها را بلند کرد و سه مرتبه تکبير گفت و اين دعا را خواند «لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و غلب الاحزاب وحده فله الملک و له الحمد يحيي و يميت و هو علي کل شيء قدير» پس رو به يارانش فرموده و خطاب کردند: اين تکبير و اين دعا را پس از هر نماز واجب بخوانيد و ترک نکنيد، که هر کس چنين عملي را پس از سلام نماز انجام دهد شکر واجبي را ادا کرده شکر الهي بابت تقويت اسلام و سپاهيان اسلام.V}(وسائل الشيعه 4/1030/ ب14 ح2){V T}ب) حکمت و اسرار عمل مزبور{T شايد اين اسرار و رموز در رفتار فوق نهفته باشد:V}(برداشت و اقتباس آزاد از آداب نماز، مرحوم آيه الله امام خميني (ره)، 377){V 1- هر تکبير اذعان يک مرحله از سه نوع توحيد الهي است: توحيد در خالقيت (توحيد افعالي، توحيد ذات خدا، توحيد در اسماء و صفات) و نمازگزار با هر تکبير زبان به اعتراف مي گشايد. 2- اين بلند کردن دستها و نزديک ساختن به گوش، اشاره به طرد و فرا افکندن تعلق خاطر خود به نماز است تا مبادا عجب و خود بيني در قلب او راه يابد. 3- اظهار ذلت، عجز، قصور و تقصير خويش در محضر مقدس حضرت باري تعالي است.