• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1341
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : فرق بين دوست داشتن و عشق چيست؟ و كدام برتر است؟
پاسخ : اين دو سؤال در دو سطح قابل پاسخ است يكي در سطح مفهومي و معنايي و ديگر در سطح تحقيق خارجي. از نظر مهفوم عشق مرتبه برجسته و عالي محبت است. هر محبتي عشق نيست. به تعبير ابن سينا «الحب اذا افرط سمي عشقا» محبت آنگاه كه از اندازه عادي درگذرد و از حد متعارف خود فزون شود، عشق ناميده مي شود. پس عشق به معناي فرط حب و دوستي است. بر اساس ديدگاه مفهومي محبت در مرتبه كاملتر خود به عشق تبديل مي شود. اما از منظر خارجي و پيامدهاي بيروني عشق موجب خروج از خود بيني و خودخواهي مي شود بگونه اي كه عاشق از بند خويشتن خواهي رها و معشوق را مي طلبد و زنگار نخوت و غرور از دل و جان مي زدايد و پاك مي كند و فرعون تكبر و خودپسندي را به پاي خواهش معشوق سر مي برد در حالي كه شخص محب هرگز اينگونه نيست كه از خواهش دل خود به نفع محبوب دست بردارد. در ثاني عشق در فرد عاشق ايجاد نيرو و توليد قدرت مي كند بگونه اي كه سطح استقامت و قدرت مقاومت فرد را در برابر دردها و رنج ها فزون مي سازد و به عاشق جرأت و دليري و توان اقدام به علم مي دهد و در حالي كه محبت نيز اين تأثير را ندارد و يا بسيار تأثير اندكي در مقاوم سازي و دلير پروري دارد و باز از ديگر تأثيرات عشق آن است كه از عاشق سلب اختيار و نفي ابتكار عمل مي كند بگونه اي كه عاشق از خود هيچ اقدامي جز آنچه معشوق مي خواهد انجام نمي دهد و كاملا منفعلانه عمل مي نمايد و خود تصميم گيرنده، طراح و اقدام كننده نيست و ... با توجه به آنچه گفته شد نمي توان گفت كدام برتر است و هر يك به جاي خود نيكو است چون قضاوت در مورد برتري يكي بر ديگري تنها متوجه عشق و محبت نيست بلكه در اين قضاوت طرف مقابل _ معشوق و محبوب و علت عشق نيز مؤثر است مثلا در مورد خداوندد سبحان بايد آدمي رفتاري عاشقانه داشته باشد. و در مورد غير خداوند تنها بايد به محبت اكتفا كند حال اگر عشق آدمي متوجه غير خداوند شود اين عيب است ولي نمي توان گفت كه كلا عشق بد است و عاشق بودن مذموم مي باشد بنابراين براي قضاوت در مورد عشق و محبت بايد به طرف مقابل (معشوق و محبوب) علت عشق ورزي و محبت نمودن و ميزان آگاهي و شناخت نيز توجه كرد و بدون در نظر گرفتن اين امور نمي توان گفت عشق برتر است يا محبت. چه بسا در يك مورد محبت خوب و در مورد ديگر عشق و يك مورد حتي نفرت (نه محبت و نه عشق) شايد منظور شما از برتر بودن برتري در تحقق و كمال انساني باشد نه مصداق خارجي يعني اگر منظورتان اين است كه عشق براي آدمي بهتر است يا محبت و كدام يك موجب برتري مي گردد كه در اين صورت نيز بايد گفت كه نمي توان بر اساس يك قضاوت كلي سخن گفت.
کد سوال : 1342
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : مثل افلاطوني چيست؟
پاسخ : عالم مثال مرتبه‏اى از وجود امكانى است كه نه مجرد محض است و نه مادى صرف بلكه متوسط ميان آن دو مى‏باشد يعنى از اصل ماده و برخى عوارض آن مانند تغيّر و حركت منزه است ولى با برخى آثار ماده مانند شكل، بعد، وضع و مانند آن همراه است. عالم مثال را برزخ نيز مى‏نامند. علت اين كه آن را برزخ مى‏نامند اين است كه برزخ در لغت به معنى واسطه و حائل ميان دو چيز است و از آنجا كه عالم مثال از نظر مجرد بودن از ماده، حد متوسط ميان عالم عقل و عالم ماده مى‏باشد آن را برزخ مى‏نامند. مقصود از عالم مثل يا مثل افلاطونى اين است كه هر يك از انواع مادى موجود در اين عالم، فردى مجرد عقلى دارد كه قبل از آفرينش موجودات مادى وجود داشته و همه كمالاتى كه براى افراد مادى آن نوع تحقق مى‏يابد را دارا مى‏باشد و به همين جهت واسطه صدور افراد مادى از جانب آفريدگار يكتا و نيز به اذن خداوند، مدبر آن افراد مى‏باشد( V}ر.ك: ايضاح‏الحكمة، ترجمه و شرح بداية‏الحكمه، ربانى گلپايگانى، على، ج 3، صص 592 - 598{V). عالم مثال غير از عالم مثل مى‏باشد. اولى، واسطه ميان عالم عقل و عالم ماده است. اما دومى مجرد صرف و عقلى است.
کد سوال : 1343
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : عشق زيبايي را مي آفريند يا زيبايي عشق را؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال بايد عرضه بداريم كه نه عشق زيبايي را مي آفريند و نه زيبايي عشق را. آنچه قبل از اين دو عامل نقش كليدي و اساسي دارد شناخت و معرفت به حسن و نيكي است [كه زيبايي يك نوع از انواع نيكي و حسن است چه زيبايي به نيكي ظاهري اطلاق مي گردد و حسن و نيكي به هر نوع صفت پسنديده چه ظاهري و چه معنوي چه صورتي و چه سيرتي] آنگاه كه درك و شناخت از زيبايي و يا بهتر بگوييم از حسن فراهم شد و فرد به وجود آن در شخصي _معشوق_ پي برد، اولين گامها در مسير عشق برداشته مي شود حال هر چه درك و معرفت عاشق از حسن معشوق بيشتر باشد و هر چه ميزان حسن و نيكي معشوق در چشم (و كانال ادراكي و درك) عاشق تمام و كاملتر باشد ميزان عشق فزونتر است. لذا مي گويند عشق مراتب دارد و عاشقان به يك اندازه به معشوق خود عشق نمي ورزند. و اين مراتب به حسب ميزان حسن و مقدار معرفت متفاوت مي شود. با عنايت به مطالب فوق به دست مي آيد كه اگر شخصي براي عاشق، نيك جلوه نكند و زيبا به چشم نيايد (يعني او را زيبا نبيند) هرگز مورد عشق ورزي عاشق واقع نمي شود. مهم آن است كه آن شخص (معشوق) براي عاشق نيكو و حسن ظاهر شود و به اصطلاح عاشق او را نيكو و زيبا ببيند و الا تا اين رخ ندهد عشق محقق نمي شود چون نسبت به چيزي كه از آن آگاهي ندارد نه عشق معنا پيدا مي كند و نه نفرت.
کد سوال : 1344
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : زيباترين چيزي كه خداوند آفريده چيست؟
پاسخ : مطلب صريح و روشني در اين خصوص در روايات نيافتيم. البته در برخي روايات در مورد «عقل» اين گونه آمده است: خداوند وقتي عقل را خلق كرد... او را مخاطب قرار داد و فرمود به عزت و جلالم سوگند مخلوقي بهتر از تو نيافريدم به تو امر و نهي مي كنم و تو را مجازات و پاداش مي دهم. V}(كافي، 1 / 30){V و در روايت ديگري آمده است كه خداوند پس از خلقت عقل به او فرمود به عزت و جلالم سوگند مخلوقي كه نزد من از تو محبوب تر باشد نزد من نيافريده ام. به همين جهت شايد بتوان عقل را زيباترين مخلوق خداوند دانست. V}(كافي 1 / 10_11){V در مورد خلقت انسان نيز در قرآن كريم تعبير A}«فتبارك الله احسن الخالقين»{A آمده است بنابراين انسان هم مي تواند جزو زيباترين مخلوقات خداوند باشد.
کد سوال : 1345
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : چه دليلي براي اثبات وجود حضرت و همچنين صفات حضرت حجت وجود دارد؟ چگونه ميتوان صفات مذكور در دعاي جامعه كبيره را در مورد حضرت عج الله تعال فرجه اثبات نمود؟
پاسخ : اعتقاد به امام مهدي موعود(عج) از آراي مسلم نزد مسلمانان است. همه مسلمين بر آنند كه مهدي(عج) كه همنام پيامبر اكرم(ص) است در آخرالزمان ظهور مي‌كند و دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند. دليل عقلي بر لزوم وجود حضرت مهدي(عج) و ظهور ايشان: از زمان رحلت پيامبر اسلام(ص) كه خاتم الانبياء است تا قيامت، آخرين دين، دين اسلام است. و تا زماني كه دنيا بر پا است، تكليف وجود دارد و مكلفان بايد طبق حجت‌هايي كه خداي متعال بر آنان قرار داده است، دستورات او را اطاعت كنند؛ از طرفي اين مكلفان بايد احكام خود را از امام و پيشوايي بگيرند كه معصوم(ع) باشد و زمين هيچوقت خالي از اين حجت معصوم نمي‌باشد. پس آفرينش انسان مكلف بدون وجود انسان كامل معنا ندارد. چه اين كه امام علي(ع) نيز مي‌فرمايد: «زمين هيچ‌گاه از حجت خالي نيست. حجت خدا يا ظاهر است و آشكارا و يا خائف است و پنهان؛ تا حجت‌ها و برهان‌هاي خدا باطل نگردد.»(1) از اين رو همواره بايد انسان كامل در زمين وجود داشته باشد و از آن جا كه شرايط جهان به جايي رسيد كه حاكمان و مردمان، حضور امام معصوم در جامعه را برنتافتند، تنها راه وجود انسان كامل در زمين و كشته نشدن وي، غيبت او بود. و با آماده شدن شرايط و انسانهاي منتظر، امام غايب ظهور خواهد نمود تا مردم را به كمال برساند. استدلال بر ظهور امام زمان از قرآن كريم: در پاره‌اي از آيه‌هاي قرآن بشارت‌هايي درباره آينده تاريخ و سرنوشت زمين داده شده است كه در تفسير، امامان معصوم(ع) آن زمان را زمان ظهور امام مهدي(عج) مي‌دانند. در برخي آيه‌ها وعده تشكيل حكومت جهاني،(2) بسط دين اسلام و غلبه آن بر ديگر اديان(3)، زمام‌داري صالحان و شايستگان(4) داده شده است. اما در روايت‌هاي زيادي نيز بشارت به ظهور امام مهدي(عج) داده شده است كه به حدّ تواتر مي‌رسد. به طور كلي معتبرترين روايت‌ها از عصر رسول خدا(ص) تا امام حسن عسكري(ع) درباره ظهور امام زمان(عج)، شرايط وعلايم آن و هنگامه تشكيل حكومت جهاني آن امام روايت شده است كه حتي در برخي كتاب‌هاي نوشته شده در قرن اول و دوم هجري ضبط شده و موجود است. مثلاً كتاب مشيخه حسن بن محبوب(5) يا كتاب سليم بن قيس هلالي(6). اين روايت‌ها قرن به قرن در كتاب‌هاي دانشمندان بزرگ نقل شده تا به قرن حاضر رسيده است. مانند قرن 3 هجري: كتاب المهدي تأليف عيسي بن مهران مستعطف؛ قرن 4: ذكر القائم(ع) اثر ابن اخي طاهر(7)؛ قرن 5: كتاب الغيبة شيخ مفيد(8) و... پي‌نوشت‌ها: 1. اصول كافي، ج 1، باب أن الأرض لاتخلو من حجة. 2. «وقاتلوهم حتي لاتكون فتنة ويكون الدين كلّه للّه؛ با كافران جهاد كنيد تا هيچ فتنه‌اي در زمين باقي نماند و آيين همه دين خدا گردد.» V}(سوره انفال، آيه 39){V 3. «هوالذي أرسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كلّه؛ اوست خدايي كه فرستاده‌اش را با دين حق به هدايت آفريدگان فرستاد تا بر همه اديان عالم برتري و غلبه دهد.» V}(سوره توبه، آيه 33){V 4. «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون؛ همانا ما پس از تورات در زبور نوشتيم كه البته بندگان نيكوكار من زمين را به ارث مي‌برند.» V}(سوره انبياء، آيه 105){V و نيز «وعدالله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الارض؛ خدا وعده داده به كساني كه از شما نيكوكار شود در زمين خلافت دهد.» }V(سوره نور، آيه 55){V 5. وفات: 224 هـ . ق. 6. وفات: 70 يا 90 هـ . ق. 7. وفات: 358 هـ . ق. 8. وفات: 413 هـ . ق.
کد سوال : 1346
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در طي چند سال عمر ديده ايم كه نحوه انجام بسياري از فروع دين عوض شده است مثل جمله ؛ يا لطيف ارحم عبد الضعيف؛ كه در سجده آخر قرائت ميشود و اكنون تقريبا همه گير شده و يا كيفيت سينه زني و عزاداري براي امام حسين عليه السلام و يا ازبين رفتن حرمت برخي از حرامها مثل ماهي ازونبرون و يا برخي موسيقيها و ...، آيا ممكن است بسياري از فروعات دين، ناشي از افكار ما و پيروي از ظن باشد ( ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون)؟ همچنين آيا ممكن است بسياري از صفات منتسب به حضرت حجت زاييده ذهن ايده آل پرور ما باشد؟
پاسخ : در اين باره بايد به چند نكته توجه كرد: 1. دين داراي اصول و محكمات است. كه تغيير ناپذير و پايدار است. به طور عموم معارف اساسي مانند توحيد و معاد و احكام ضروري مانند اصل نماز و حرمت شراب از اين باب است. 2. برخي احكام بر موضوعات با تعريف خاص [: منصوص العله] وارد شده لذا هرگاه موضوع بازشناسي شود و با تغيير يابد چه بسا حكم تغيير كند مانند حرمت ماهي بدون فلس و يا حرمت موسيقي اگر تشخيص داده شود كه مطرب و يا لهوي نيست؛ و از آنجا شرايط حرمت را به طور كامل ندارد از باب شبهه موضوعيه و يا تغيير موضوع حكم حرمت برداشته مي شود. 3. برخي اعمال و رسوم جزء مباحات است و انجام و عدم انجام آن به سليقه و تشخيص خود مردم واگذار شده كه از آن به «منطقه فراغ» ياد شده است. مانند مراسم سينه زني كه در هر جامعه اي فرهنگ خاصي در عزاداري دارند. به شرط اينكه به فعل حرام آلوده نشود از سوي شارع منع نمي شود. 4. برخي اعمال از تجربيات بزرگان گرفته شده و جزء مقبولات گشته و از آنجا كه در دايره بدعت و محرمات قرار ندارد بلكه فوائدي بر آن مترتب است انجام آن ترجيح دارد و دليل بر منع شرعي نداريم مانند برخي اذكار در نمازها كه به نيت مطلق ذكر گفته مي شود. 5. برخي احكام نيز امضائي است. يعني در ميان عرف عقلاء رايج است و شارع منع نكرده بلكه ادامه آنرا جايز شمرده مانند بسياري از معاملات و داد و ستدها در نتيجه بخوبي مي توان بدست آورد هر آنچه فايده عقلايي داشته باشد و منع شرعي نداشته باشد جايز است. و در دايره مظنونات قرار نمي گيرد. درباره صفات حضرت حجت نيز از آنجا كه ايشان از امامان معصوم عليهم السلام است هر آنچه مناسب مقام امامت و ولايت مي باشد انتساب آن به ايشان جايز است و زاييده ذهن نيست. به ويژه اگر مسؤوليت حكومت جهاني را نيز بر عهده ايشان بدانيم. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم: يكم. بايد توجه كرد كه شيوه‏هاى عزادارى، غير از ماهيت عزادارى است. در واقع عزادارى يك اصلى است كه به گونه‏هاى متفاوت و در شكل‏هاى مختلف، ظهور مى‏كند؛ بنابراين آنها صرفاً يك ابزارند نه بيشتر. دوم. ابزار و اظهار ماهيت بايد با محتواى عزادارى و مغز پيام متناسب باشد؛ به صورتى كه بتواند با بهترين، شيواترين، نافذترين و نافع‏ترين وجهى، پيام و درس و آموزه را به ديگران منتقل كند. به بيان ديگر، بايد لباسى باشد كه به قامت آن راست آيد؛ نه كوچك‏تر و نه بزرگتر. اگر كوچك باشد، كه همه پيام را پوشش نمى‏دهد و اگر بزرگ‏تر باشد، ذهن مخاطب را منحرف مى‏كند و او را از اصل فهم حقيقت باز مى‏دارد. سوّم. مى‏توان براى ابلاغ محتواى پيام، از ابزارهايى كه در فرهنگ و تمدن ملل گوناگون وجود دارد سود جست و آنها را به خدمت گرفت؛ چنان كه اسلام زبان اردو را در هند به خدمت گرفت و آن را ابزارى براى صدور اسلام به شبه قاره قرار داد. يا فلسفه را از يونان گرفت و آن را در خدمت آموزه‏هاى وحيانى گذاشت و ... . چهارم. اسلام به آداب و رسوم ملل تا زمانى كه با آموزه‏هاى اصلى و گوهر اسلام در تضاد و تهافت نباشد، احترام گذاشته و هيچ منعى نسبت به آنها روا نمى‏دارد؛ مثلاً اسلام هيچ‏گاه براى زبان و رنگ لباس و كيفيت غذاى ملل مختلف، فنون، صنايع و علوم - مادامى كه با روح اسلام منافات نداشته باشد - محدوديتى قائل نيست. با توجه به آنچه گفته شد، از ديدگاه اسلام «عزادارى و سوگوارى» اهل‏بيت(ع)، مى‏تواند در قالب‏ها، فرم‏ها و ابزارى كه در ميان ملل و اقوام مختلف مرسوم بوده، محقق شود و به شيوه‏هاى گوناگون تجلّى يابد.اين تا زمانى است كه قالب‏ها؛ شكل‏ها، شيوه‏ها و گونه‏ها، به اصل پيام و محتوا لطمه وارد نسازد؛ بلكه به بهترين نحو پيام را در ذهن و جان مخاطب جاى دهد. ازاين‏رو استفاده از شيوه‏هاى عزادارى كه در زمان صدر اسلام نبوده (مانند زنجيرزنى، سينه‏زنى، تعزيه و ...) نه تنها بدعت در دين نيست؛ بلكه مددكار اسلام بوده و مى‏تواند در حد خود، شعارهاى عاشورا و اهل‏بيت(ع) را به گوش انسان معاصر رسانده و قلب او را به سمت باور بدان‏ها سوق دهد. در هر حال تأكيد مى‏كنيم كه اين‏ها تنها ابزارند نه بيشتر و بايد همواره جنبه ابزارى آنها حفظ شود؛ نه آن كه خداى ناكرده ابزار بر جان مسأله فائق آيد! ابزار تنها پلى براى گذشتن و رسيدن به بن و مايه مطلب است و هيچ‏گاه هدف اولى نمى‏باشد. آنچه گاهى مشاهده مى‏شود، متأسفانه همين قصه تلخ است كه عده‏اى از روى نادانى، به ظاهر بيش از باطن اهميت مى‏دهند و اصل موضوع را مغفول مى‏گذارند.
کد سوال : 1347
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اينجانب دانشجوي دكتراي رشته مهندسي عمران ميباشم و بخاطر ارتباط زياد با قشر دانشگاهي در معرض سوالات زيادي هستم كه تاكنون نتوانسته ام به برخي از آنها كه در ذيل مي آيد پاسخ قانع كننده بدهم: معجزه چيست؟ اگر عده اي در حرم امام رضا يا حرم بقيه ائمه معصومين عليهم السلام شفا مييابند عده اي هم در بيمارستانها سلامتي خود را باز مي يابند. چه تفاوتي بين اين دو وجود دارد كه اولي را معجزه و دومي را امر عادي ميدانيم؟
پاسخ : معجزه در اصطلاح علم كلام خصوص امرى است كه بر نبوت و حقانيت يك پيامبر دلالت دارد. مثل اين كه قرآن را معجزه پيامبر(ص) مى‏دانيم. اما گاه در تعابير عرفى هر امر خارق‏العاده را معجزه مى‏ناميم يعنى امورى كه براساس علت‏هاى طبيعى قابل توجيه نيستند. در ديدگاه فيلسوفان و متكلمان مسلمان معجزه (اصطلاحى) دلالت يقينى بر حقانيت دعوى نبوت دارد. اما متفكران مسيحى معجزه را دليل بر وجود خدا دانسته‏اند. با توجه به بحث مفصلى كه در زمينه دلالت معجزه بر وجود خدا است مى‏توان گفت معجزه فى‏الجمله شاهدى بر ماوراء طبيعت است ولى به عنوان دليل قطعى و منطقى نمى‏توان آن را در نظر گرفت. نتيجه: بنابراين هيچ واقعه‏اى بدون علت پديد نمى‏آيد و معجزه، استثنا از قانون عليت نيست. بلكه بر اساس قانون علت و معلول است. حال اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا معجزه، معلول علل طبيعى ناشناخته است؟ يعنى انبيا، قبل از ديگران از قوانين و فرمولهاى طبيعى و دست‏يافتنى بشر آگاه شده‏اند و بشر به مرور زمان و با پيشرفت علم، مى‏تواند اين علل و قوانين را بشناسد. و از همين رو معجزات امرى نسبى هستند و يك پديده در يك زمان اعجاز شمرده مى‏شود و در زمان ديگر اعجاز نخواهد بود. حق اين است، كه معجزه، علت ماوراء طبيعى دارد، يعنى علتى كه هر چه علوم تجربى و دانش بشرى افزون گردد، كشف نخواهد شد چون خارج از محدوده علل طبيعى است. سخن گفتن كودكى كه تازه به دنيا آمده و بر اساس علل طبيعى اظهار سخن معنادار محتاج گذشت زمان و فراهم شدن آمادگى‏هاى لازم جسمى و فكرى و شعور و اراده است، زنده كردن مرده‏اى كه سالهاست بدن آن زير خاك پوسيده است، شكاف دريا با اشاره‏ى عصاى موسى وباز شدن جاده هموار و ايستادن دو ديواره بزرگ آب در دو طرف آن تا پايان زمان عبور بنى اسرائيل و فروريزى آن هنگام عبور فرعونيان... مستند به عللى ماوراء طبيعت است. يعنى معجزه از يك سو بر اساس قانون عليّت و مستند به يك علت است و از سوى ديگر اين علت از علل طبيعى (خواه شناخته شده و خواه ناشناخته)نيست بلكه علتى ماوراء طبيعى است [توضيح: در عالم طبيعت هر معلولى مى‏تواند مستند به علل متعددى باشد. اين علل برخى طبيعى هستند و برخى ماوراء طبيعى و علل طبيعى نيز يا شناخته شده است يا فعلاً ناشناخته است. به نمودار توجه شود: هر كدام از اين مجموعه علل، مى‏تواند سبب تحقق معلول باشد. علل ناشناخته طبيعى علل شناخته شده طبيعى علل ماوراء طبيعى T}معلول{T بشر، با پيشرفت علم و دانش مى‏تواند و برايش مقدور و ممكن است كه مجموعه‏ى علل طبيعى را كشف كند. اما علت ماوراء طبيعى خارج از حيطه علم و قدرت بشر است و پيشرفت علم، آن علت را در دسترس بشر قرار نمى‏دهد. معجزه مستند به اين دسته از علل است. يعنى مستند به قانون عليت است اما فراتر از علل طبيعى است.] جاى بحث و گفتگو نيست كه هر پديده‏اى داراى علتى است كه آنرا بوجود مى‏آورد و قانون عليت و معلوليت از قوانين محكم و استوار عقل است كه ابدا قابل استثناء نيست بنابراين معجزه پيامبران كه خود پديده‏اى محسوب مى‏شود. بايد داراى علتى باشد كه سرچشمه وجودآن به شمار مى‏رود اكنون بايد ديد معجزه پيامبران در سايه چه علتى پديد مى‏آيد. براى معجزه پيامبران يكى از سه علت زير را مى‏توان نام برد: 1ـ علل طبيعى؛ 2ـ تأثير نفوس و ارواح پيامبران؛ 3ـ علل مجرد از ماده مانند فرشتگان الف ـ علت طبيعى ناشناخته مقصود از آن اين است كه ممكن است براى پيدايش يك پديده دو راه وجود داشته باشد يكى از آن دو راه معروف و شناخته شده باشد و ديگرى مجهول و ناشناخته باشد ولى از آنجا كه پيامبران با سرچشمه علم نامتناهى خدا ارتباط دارند ممكن است از راه وحى به اين قسم ازعلل آشنا شوند و پديده‏اى را بوجود آورند. اتفاقا در اجتماع ما شبيه و مانند آن وجود دارد مثلاً يك مهندس كشاورزى بر اثر آگاهى از عوامل رشد و نمو و موانع آن نهال درختى را ظرف سه سال به ثمر مى‏رساند در صورتى كه يك باغبان عادى و غيرمطّلع از اصول گياه‏شناسى اين راهرا در مدت ده سال طى مى‏كند. از اين نظر هيچ منعى نيست كه پيامبران بر اثر ارتباط با جهان غيب و در پرتو داشتن حس و شعور مرموزى بنام وحى از يك سلسله علل طبيعى مجهول و ناشناخته آگاهى داشته باشند كه نوع انسانها از آن غافل و بى‏اطلاع باشند و از اين طريق در ايجادپديده‏هاى مورد نظر كمك بگيرند. ب ـ تأثير نفوس و ارواح پيامبران ممكن است برخى از پديده‏ها معلول تأثير نفوس پيامبران و اثر مستقيم ارواح نيرومند آنها باشند زيرا ما مرتاضان را مشاهده مى‏كنيم كه در پرتو رياضت و مجاهدت به مقامى مى‏رسند كه قادر به انجام كارهاى عجيب و حيرت‏انگيزى مى‏گردند كه از حيطه توانايى افراد عادىبيرون است به كارهايى دست مى‏زنند كه جز اينكه آنها را معلول اراده نيرومند و نيروى مرموز نفوس آنها بدانيم تفسير ديگرى ندارد. بنابراين چه مانعى دارد كه بگوئيم نفوس پيامبران بر اثر توجه و عنايت بى‏پايان خداوند قادر به انجام كارهايى مى‏گردند كه از حيطه قدرت بشر بيرون است. ج ـ علل مجرد از ماده ممكن است در پيدايش پديده‏اى عوامل مجرد از ماده مانند فرشته مؤثر باشد. يعنى فرشته از طرف خداوند مأمور گردد كه دهكده‏اى را ويران كند و يا پس از خواست پيامبر به دست او معجزه ظاهر سازد چرا كه فرشتگان مظاهر قدرت الهى و مأموران تدبير و جنود و سپاه حق در جهان خلقت مى‏باشند و از اين نظر قرآن از آنان به لفظ A}«فالمُدَبّراتِ اَمرا؛{A تدبيركنندگان امور خلقت و آفرينش» V}(سوره نازعات، آيه 5){V تعبير كرده است. خلاصه اينكه يك پديده طبيعى علاوه بر علت مادى مى‏تواند در پرتو يكى از اين عوامل سه‏گانه نيز محقق شود و هرگز علت يك پديده منحصر به همان عامل طبيعى عادى شناخته شده نيست كه منكران اعجاز تصور كرده‏اند بلكه هر يك از اين عوامل مى‏تواند پديده‏اى رابوجود بياورند و اگر در پيدايش پديده‏اى علت عادى را نديديم نبايد فورا تصور كنيم كه اين پديده بدون علت بوجود آمده است. و لذا در هر حال هيچ معجزه‏اى معلول بدون علت نيست بلكه فاقد علت عادى مى‏باشد. نه علت واقعى و حقيقى V}(ر.ك: الهيات ومعارف اسلامى، آيت‏الله جعفر سبحانى، ص 203){V براى اطلاع از حقيقت معجزه و مسائل مربوط به آن، كتب ذيل سودمند است: 1. معجزه‏شناسى، محمدباقر سعيدى روشن 2. وحى و نبوت، شهيد مطهرى. 3. تناقض نما يا غيب نمون، محمدامين احمدى. 4. آموزش عقايد، مصباح يزدى، دروس 27 و 28 5 . آموزش كلام اسلامى، دكتر سعيدى مهر، قم، مؤسسه فرهنگى طه، ج 2، ص 38 به بعد
کد سوال : 1348
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : براي درمان بدبيني چه بايد کرد؟
پاسخ : براي درمان بدبيني راه کارهاي زير ارائه مي شود، اما قبل از آن توجه شما را به يک نکته ظريف جلب مي کنيم و آن اين که بدبيني اگر صرفا به صورت يک خيال ذهني است که بدون اختيار به ذهن شما مي آيد، راه درمان آن اين است که به آن توجه نکنيد. رسول خدا(ص) مي فرمايد: راه نجات از سوء ظن آن است که آن را تصديق نکند وبه آن ترتيب اثر ندهد V} (جامع السعادات، ج 1، ص 282).{V اما اگر منظور از بدبيني، گمان هاي بدي است که شخص با اختيار خود آن را پرورش مي دهد و در دنياي ذهن و خيال خود آن را دنبال مي کندو حتي سعي مي کند رفتار و کردار خود را براساس آن جهت دهد، راهکارهاي زير جهت درمان آن پيشنهاد مي شود: الف. تا جايي که ممکن است عوامل به وجود آورنده بدبيني را در خود از بين ببريد، يعني: 1. خود را اصلاح کنيد تا در مقام مقايسه ديگران با خود، به فساد و بدي آنها حکم نکنيد. 2. شعله هاي تکبر و حسادت را در خود خاموش کنيد يا حداقل به وسوسه هاي آنهاتوجه نکنيد. 3. از محيطي که زمينه رشد بدبيني است يعني همنشيني با افراد فاسد، بپرهيزيد و در عوض با افراد خوش باطن و خوش فکر رفت و آمد کنيد. 4. از شتابزدگي در داوري بپرهيزيد و تا جايي که ممکن است کارهاي مشکوک ديگران را بر خوبي حمل کنيد. ب. درباره آثار بدگماني، خصوصا آثار معنوي آن تفکر و مطالعه کنيد واز بدگماني هاي گذشته خود توبه کنيد. از جمله زيان‏ها و آثار بد بدگمانى موارد زير است: 1ـ گوشه‏گير شدن شخص بدگمان، در روايتى از على(ع) مى‏خوانيم: كسى كه به مردم گمان خوبى ندارد و نسبت به آنان خوش‏گمان نمى‏باشد، از تمام مردم وحشت مى‏كند(V}نقطه‏هاى آغاز در اخلاق اسلامى، آية‏الله مهدوى كنى، ص 172{V). 2ـ بدگمانى باعث گسستن رشته الفت و دوستى ميان مردم مى‏شود و تفرقه و جدايى را بين مردم حاكم مى‏سازد. از على(ع) روايت شده است: بر هر كه بدگمانى چيره شود، صلح و صفا ميان او و دوستانش از ميان مى‏رود(V}نقطه‏هاى آغاز در اخلاق اسلامى، آية‏الله مهدوى كنى، ص 173{V). 3ـ از نظر معنوى نيز بدگمانى، عبادت را تباه مى‏سازد و اثر آن را از بين مى‏برد. باز در اين مورد على(ع) مى‏فرمايد: از بدگمانى بپرهيز. چون اثر عبادت را از بين مى‏برد و گناه انسان را بزرگ مى‏كند. ايمان با بدگمانى جمع نمى‏شود. گمان بد نسبت به انسان نيكوكار، بدترين گناه و زشت‏ترين ظلم است(V}نقطه‏هاى آغاز در اخلاق اسلامى، آية‏الله مهدوى كنى، ص 173{V). ج. سعي کنيد با افراد با صداقت برخورد کنيد؛ يعني اگر احساس بدي نسبت به آنها پيدا کرديد، خيلي ساده به آنها بگوييد تا اگر آنها دليل موجهي دارند براي شما بگويند وديگر نيازي به بدگماني نباشد. همچنين اجازه بدهيد ديگران نيز احساسشان را به شما بگويند، حتي گاهي از آنها بخواهيد در مواقعي که علل رفتارهاي شما مشخص نيست از شما پرس و جو کنند و بي جهت به شما گمان بد نبرند، شما نيز اين طور باشيد. به طور مثال اگر کسي رفتار خصمانه اي با شما داشت يا مثلا جواب سلام شما را نداد، دوستانه از او علت کارش را بپرسيد. اين کار باعث مي شود اولا به يکديگر گمان بد نبريد و ثانيا، از علت ناراحتي او مطلع شويد که اگر از جانب شماست يا براي او سوء تفاهمي شده برطرف شود. د. بايد راه‏هايى را كه ممكن است با آن عمل و يا رفتار فردى را كه به او بدگمان شده‏ايم، توجيه كنيم، بررسى نماييم و تا ممكن است عمل او را به نحوى توجيه كنيم و براى آن وجه درستى بسازيم. هـ .توجه داشته باشيم كه خود ما بدگمانى ديگران را در مورد خود نمى‏پسنديم، پس براى ديگران نيز نپسنيدم. و. به رفتارهاى خوب و جنبه‏هاى مثبت فردى كه به او بدگمان گشته‏ايم توجه كنيم و تنها به امورى كه موجب بدگمانى ما شده اكتفا نكنيم. ز. به حدى به ضعف و نقايص خود بپردازيم تا فرصتى براى پرداختن به عيوب ديگران نيابيم. ح. مطالعه آيات و اخبارى كه در مذمت سوء ظن آمده است. براى اين منظور به كتاب‏هاى اخلاقى معرفى شده مراجعه فرماييد. 1- نقطه‏هاى آغاز در اخلاق عملى، مهدوى كنى 2- معراج السعاده، مرحوم نراقى 3- اخلاق اسلامى، ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقى ط. به دعا و توسل به ائمه(ع) از خداوند بخواهيم دلِ ما را از آلودگى‏ها و بدبينى‏ها پاك كند تا به ديگران محبت بورزيم.
کد سوال : 1349
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : كدام سوره مادر قران نام گرفته است وچرا؟
پاسخ : در روايات سوره حمد به ام الكتاب [مادر قرآن] تفسير شده است. در رواياتي در وسائل الشيعه حر عاملي و بحار علامه آمده است: H}قال رسول الله صلي الله عليه و آله «يا جابر اَلا اُعلمك افضل سوره أنزلها الله في كتابه؟ قال بلي علمها فعلمه «الحمد ام الكتاب» ثم قال هي شفاء من كل داء الا السام و السام الموت{H؛V}(وسائل ، ج 6، ص 232 / بحار، ج 89، ص 238){V پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم خطاب به جابر نمود؛ آيا آگاه كنم شما را به با فضيلت ترين سوره اي كه خداوند در قرآن نازل فرموده اند؟ جابر گفت: بلي. پيامبر وي را به سوره حمد كه ام الكتاب است آگاهي فرمود سپس فرمود آن شفاء براي هر دردي است مگر مرگ.
کد سوال : 1350
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا مي توان به گذشته سفر كرد؟
پاسخ : 1. حقيقت و هويت انسان به روح اوست. روح موجودي است که ذاتاً مجرد بوده ولي در بعضي از افعال خود نياز به جسم دارد. 2. جهان هستي داراي مراتبي است يکي از مراتب آن، عالم مثال ناميده مي شود عالم مثال مجرد از ماده مي باشد ولي داراي بعضي از اوصاف موجودات مادي (مثل شکل و رنگ) است. 3. زمان مختص عالم ماده است و عالم مجردات گذشته و حال و آينده ندارد. 4. حقيقت همه وقايع عالم طبيعت در عالم مثال به نحو مجرد هست و رؤياهاي صادق مشاهده صور مثالي است لذا شخص واقعه آينده را مشاهده مي نمايد. 5. روح انسان بر اثر سير و سلوک و پرورش قادر است در خواب و حتي بيداري موفق به مشاهده عالم مثال و وقايع آينده شود. 6. وجود عالم طبيعت به اقتضاي مادي بودن، تدريجي است و بدون گذر از مراحل تدريج امکان تحقق مراحل آينده نيست. با توجه به مقدمات بالا امکان سير روح انسان در آينده و گذشته از طريق سير در عالم مثال و مجرد وجود دارد ولي به دليل تدريجي بودن عالم طبيعت امکان سفر به آينده و گذشته در مرتبه عالم ماده نيست زيرا اين معني رسيدن به مرحله بعدي بدون گذر از مرحله قبلي است و يا بازگشت به مرحله اي است كه بعد زمان خودش را از دست داده است.