• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1311
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : سوال من درباره امام خميني (ره)است مي خواستم درباره جايگاه ايشان از بعد معنوي و مطالبي درباره وصيتنامه ايشان و نظرات ديگر علما درباره وصيتنامه براي من بازگو کنيد؟
پاسخ : اما بعد معنوي امام آيت الله فاضل لنكرانى در اين باره عنوان ميدارند که: امام مصداق انسان كامل است در طول تاريخ روحانيت تشيع و جهان اسلام نمى‏توانيم بدليلى براى حضرت امام خمينى (س) پيدا كنيم، ضرورت دارد تمامى آثار ايشان براى نسلهاى آينده محفوظ بماند. دروس امام خمينى (س) تنها يك سلسله مباحث علمى خشك نبود ايشان به روشى تدريس مى‏كردند كه يك طلبه واقعى را براى آينده اسلام تربيت كنند نه اينكه صرفا مطالبى از استاد به شاگرد انتقال يابد. رژيم شاه در تبعيد امام به نجف در پى تحقق اين هدف بود كه در مقايسه با علماى نجف امام از مقام علمى پائينترى برخوردار است و در نتيجه از همه جوانب دچار شكست و تحقير خواهد شد. بعد از تبعيد حوزه درسى امام از بهترين حوزه‏هاى درسى نجف بود و نه تنها شكست نخوردند بلكه مقام علمى و اخلاقى ايشان براى حوزه نجف روشن شد. وجود شريف امام در حوزه نجف آنقدر گرانبها بود كه بزرگان و فضلاى قديمى نجف در درسهاى ايشان شركت مى‏كردند. امام خمينى (س) مصداق "انسان كامل" بودند و در تمامى مراحل زندگيشان نسبت‏به شاگردان، دوستان و خانواده‏شان آنچه را كه شايسته انسان كامل بود مراعات مى‏كردند. امام در حوزه نجف مشكلترين مباحث فقهى را براى تدريس انتخاب مى‏كردند. ميراث عظيمى كه از حضرت امام خمينى (س) براى نسلهاى آينده بر جا مانده است، مسلمانان را موظف مى‏كند كه براى شناخت ايشان تلاش كنند، با توجه به سابقه آشنايى ممتد و طولانى شما با اين بزرگمرد تاريخ اسلام، در ابعاد اخلاقى، عرفانى، اعتقادى، سياسى و اجتماعى حضرت ايشان را چگونه دريافته‏ايد؟ - عظمت‏حيات و شخصيت‏حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه اقتضا مى‏كند اگر يك جمله در مورد ايشان اظهار نظر شده است آن جمله در طول تاريخ براى تمام نسلهاى آتيه محفوظ بماند. در بعد سياسى، پيش بينيها و نظرات حضرت امام اعجاب آفرين بود به عبارت ديگر در آن لحظه‏اى كه حضرت امام راجع به يك مساله سياسى اعلام نظر مى‏كردند انسان به ديده ترديد و ناباورى به آن نگاه مى‏كرد ولى به مرور زمان ثابت مى‏شد كه نكته‏سنجى حضرت ايشان تا چه حد دقيق و درست‏بوده است. اما در بعد سياسى يك شخصيت استثنايى در تاريخ معاصر بودند و بودن آنكه كلاس سياست ديده باشند و يا منحصرا در رشته سياست تحصيل كرده باشند. در مسائل سياسى بر تمام سياستهاى جهان فائق آمدند و همه سياست‏بازان دنياى استكبارى را زير پا گذاشتند. شايد در طول تاريخ روحانيت تشيع و روحانيت جهان اسلام نتوانيم نظير و بديلى براى ايشان پيدا كنيم لذا ضرورت دارد تمامى آثار ايشان براى آيندگان محفوظ و در دسترس باشد. ما از دو طريق با حضرت امام ارتباط و آشنايى داشتيم. از همان دوران كودكى در دوره دبستان بنده با شهيد بزرگوار حضرت آيت‏الله حاج آقا مصطفى همدرس بودم و پدرم با حضرت امام رفاقت‏بسيار نزديكى داشتند و به علت همين رفاقت و ارتباطى كه پدرم با حضرت امام داشتند. ايشان مكرر به منزل ما تشريف مى‏آوردند و متقابلا پدرم به منزل ايشان مى‏رفتند من از دوران بچگى تشخيص داده بودم كه حضرت امام با ساير دوستان پدرم تفاوت خاصى دارند چون كه در ايشان جاذبه مخصوصى وجود داشت و ما را جذب كرده بود و با ديده احترام فوق‏العاده كه منحصرا اين معنا در ايشان وجود داشت‏به ايشان نگاه مى‏كردم. كم كم دوران دبستان را پشت‏سر گذاشتيم با شادروان حاج آقا مصطفى وارد حوزه شديم. به واسطه درس و بحثى كه با يكديگر داشتيم ارتباط ما با امام خيلى نزديك بود، به طورى كه گاهى اوقات حضرت ايشان وضعيت درسى حاج آقا مصطفى را از من مى‏پرسيدند مثلا سئوال مى‏كردند: درس مى‏خواند؟ نزد چه كسى درس مى‏خواند؟ پس از اينكه ما وارد درس خارج شديم چون مرحوم حضرت آيت‏الله بروجردى - رضوان الله تعالى عليه - يك درس بيشتر نمى‏گفتند و ما نياز به سه درس داشتيم به خاطر جاذبه حضرت امام در درس ايشان شركت كرديم، كلاس درس حضرت امام آنقدر در ما شوق و علاقه به وجود آورد كه حدود ده سال در درسهاى ايشان حضور يافتيم و هنوز شيرينى و حلاوت آن جلسات را در ذائقه‏ام احساس مى‏كنم خاصه آنكه حضرت امام با يك فراغت‏بال و آسودگى خيال به جهات علمى مى‏پرداختند و گاهى درس فقه ايشان حدود دو ساعت طول مى‏كشيد و ما اصلا احساس خستگى نمى‏كرديم. امام بزرگوار در درسها مطالب علمى و اخلاقى را جدا از هم نمى‏دانستند، درس ايشان تنها يك سلسله مباحث علمى خشك نبود، در لابلاى درس، ايشان به روشى تدريس و رفتار مى‏كردند كه يك طلبه واقعى را تربيت مى‏كرد نه صرفا يك سلسله مطالبى از استاد به شاگرد انتقال يابد بلكه ربيت‏شاگردانى كه براى آينده اسلام مفيد فايده باشند مد نظر ايشان بود. اين ويژگى بارز امام باعث‏شده بود كه همه ما سر تا پا ايمان و اعتقاد به ايشان پيدا كنيم و در طول مبارزات و نهضتى كه رهبريش را به عهده داشتند هيچ‏گونه ترديد و ابهامى به درستى راه امام نداشتيم و در زمانى كه لازم ديدند طلاب، مدرسين وفضلا با ايشان همراهى داشته باشند با احساس مسئوليت‏شرعى اين معنا را مى‏پذيرفتند. در زمينه علمى امام مقامات متعددى داشتند اين از ديگر ويژگيهاى ايشان بود كه در رشته‏هاى گوناگون، فلسفه، عرفان، اخلاق، تفسير، فقه و اصول متخصص بودند. ولى از اين رشته‏ها، آنى كه با مقام مرجعيت تناسب داشت، فقه و اصول بود. متاسفانه افرادى آگاهانه يا ناخودآگاه در صدد بودند كه براى جلوگيرى از رشد و گسترش انديشه‏هاى امام، مقام فقه و اصول ايشان را كوچك جلوه دهند و حتى صلاحيت مرجعيت تقليد را از ايشان سلب كنند. در اين رابطه شخصا حساسيت موضوع را درك كردم و از موقعيت تبعيدم در شهرستان يزد استفاده كردم و شرحى بر كتاب شريف "تحرير الوسيله" امام كه در حقيقت‏يك دوره فقه از اول باب "طهارت" تا آخر باب "ديات" هست‏به رشته تحرير درآوردم. براى اين كارم دو هدف در نظر داشتم اول اينكه اشتغالات علمى‏ام محفوظ باشد و ديگر تشريح موقعيت فقهى و اصولى امام و جايگاه بلندى كه در اين علم دارند. در همان اوايل تبعيدم تصميم گرفتم كه يك كارى كه جنبه علمى و انقلابى دارد به انجام برسانم. البته با حفظ اين معنا كه ساواك پى به كارم نبرد. تحقيقا اگر ساواك پى مى‏برد مانع اين كار مى‏شد. آنقدر جانب احتياط را رعايت مى‏كردم كه حتى مسئولين كتابخانه وزيرى على‏رغم اينكه افراد بسيار متدين و انقلابى بودند متجه نوع كار من (كه هر روز حدود چهار ساعت طول مى‏كشيد) نمى‏شدند. تقريبا دو سال و نيم در اين كتابخانه مشغول نگارش بخش اعظم كتابها بودم و كسى در كتابخانه متوجه نشد. بعضى از بزرگان روحانى يزد كه از هر نظر مورد اعتماد بودند از جريان فعاليت تحقيقى من آگاهى داشتند و گاهى به كتابخانه مى‏آمدند و نوشته‏اى مرا مطالعه مى‏كردند و نظراتى ابراز مى‏كردند و نهايتا در حال حاضر حدود چهارده جلد در شرح "تحريرالوسيله" امام نوشته‏ام كه هشت جلد آن به چاپ رسيده است و بقيه آماده چاپ است. غرض بحث از اين توضيح و تفصيل اين بود كه مقام علمى امام را دشمنان مى‏خواستند خدشه دار بكنند ولى بحمدالله به دليل عظمت علمى و اخلاقى حضرت امام موفق به اين كار نشدند، تا حدى كه رژيم شاه تنها به علت همين معنا امام را از تركيه به نجف تبعيد كرد. در نجف بزرگان و علمايى وجود داشتند و رژيم به اين نتيجه رسيده بود كه اگر ايشان وارد نجف بشوند، در رديف آنها نمى‏توانند ابراز وجود كنند يا به تعبير آنان مقام علمى امام پائينتر از علماى نجف خواهد بود و تبعا شكست مى‏خورد و در نتيجه شكست علمى ايشان در همه جوانب ديگر (جنبه‏هاى سياسى، اخلاقى و. . . ) دچار شكست و تحقير خواهد شد. ولى دشمنان كوردل در اين نقشه خود دچار اشتباه شدند وقتى امام بزرگوار وارد حوزه نجف شدند و تدريس را آغاز كردند حوزه درسى امام از بهترين حوزه‏هاى درسى نجف شد و در آنجا علاوه بر اينكه شكست نخوردند، مقام علمى و اخلاقى ايشان نيز براى حوزه روشن شد وبه عظمت مقام علمى امام در فقه و اصول آگاهى يافتند. وجود شريف امام در حوزه نجف آنقدر گرانبها بود كه حتى بزرگان و فضلاى قديمى نجف هم در درس امام شركت مى‏كردند. تصادفا امام در نجف مشكلترين مباحث فقهى را انتخاب كردند. امام بحث كتاب مكاسب را كه از نظر فقهى از مشكلترين باحث‏شناخته مى‏شود در نجف مطرح كردند و تمامى آن را در قالب پنج جلد به تقرير درآوردند كه جدا از آثار ارزنده امام به شمار مى‏رود. در رابطه با ابعاد ديگر علمى ايشان، كتابها و آثار ايشان از علو مقام ايشان حكايت مى‏كند. در عرفان و فلسفه و اخلاق امام آثار گرانبهايى بر جاى گذاشتند. در زمينه اخلاق از همان دوران جوانى كتابهاى ارزنده‏اى را به نگارش درآوردند. امام بزرگوار جدا مصداق "انسان كامل" بودند يعنى همه فضايل انسانى را داشتند. امام در تمامى مراحل زندگانيشان نسبت‏به شاگردان، دوستان و خانواده‏شان آنچه را كه شايسته يك انسان كامل بود، مراعات مى‏كردند. به واسطه آشنايى و رفاقتى كه با مرحوم حاج آقا مصطفى داشتم از ايشان كسب اطلاع كردم كه امام در منزل هيچ‏گونه تحميل و استبدادى نسبت‏به همسر و فرزندان نداشتند. كاشف عرض اين است كه نوعى آزادى براى خانواده قائل بودند كه حتى به وسيله سوال نمى‏خواستند عقيده‏شان را تحميل كنند اعتقاد به آزادى به تمام معنا داشتند تنها محدوديتى كه در اين چارچوب آزادى قائل بودند، مسائل دينى بود كه نبايد دچار لطمه بشوند مثلا افراد را شديدا از غيبت، تهمت و نظاير آن برحذر مى‏داشتند. براى وقوف بر دوران جوانى حضرت امام، از برخى دوستان دوران جوانيشان متفقا كسب اطلاع كرده‏ام كه ايشان حتى در دوران بحرانى جوانى نيز يك لغزشى هم از ايشان صادر نشده است‏براى مثال در جلسات خودمانى كه براى مزاح مطالبى مى‏گفتند، اگر در لابلاى شوخيها يك جمله‏اى منظور غيبت را داشت، امام فورا ناراحت مى‏شدند و تذكر مى‏دادند كه غيبت امر حرامى است و جايز نيست و اين صفت‏براى جوانهاى ما بخصوص جوانان طلبه بسيار داراى اهميت است كه يك كسى در دوران جوانى اينقدر مقيد به حلال و حرام باشد و اين حكايت از اين كشف عظيم مى‏كند كه اسلام خيلى بر قلب ايشان حاكم بوده است. يك خاطره‏اى كه تقيد امام را به مسائل اخلاقى روشن مى‏كند مربوط به دوران طلبگى ما مى‏شود. امام آن موقع در مدرسه فيضيه تدريس داشتند، طلبه‏ها به درس ايشان مى‏آمدند يك روزى هنگام درس امام بود مشاهده كرديم كه ايشان وارد مدرس شدند و بلافاصله برگشتند ما تعجب كرديم كه چرا ايشان درس نگفتند؟ بعدا معلوم شد كه ايشان وقتى وارد مدرس شدند ديدند چند تا طلبه در آنجا در حال درس و بحث هستند وقتى كه از حضرت امام سوال كرديم كه چرا درس نگفتيد و برگشتيد؟ فرمودند ما با آنها چه فرقى داريم! همه ما طلبه‏ايم ما مى‏خواستيم درس بگوييم آنها زودتر از ما آمدند، حق آنهاست كه امروز در آنجا مشغول درس و بحث‏باشند. فردا ما مى‏آييم اگر آنها هم باز بودند درس نخواهيم گفت. امام به معناى واقعى كلمه زاهد بودند و سعى مى‏كردند كه ظاهرشان اين صفت را نشان ندهد و تا جايى در اين مورد پيش مى‏رفتند كه ظواهر را به گونه‏اى مهيا مى‏كردند كه اصلا زهد ايشان بروز پيدا نمى‏كرد و زاهدى بود كه نشان مى‏داد زاهد نيست‏يعنى هيچ وقت لباس بد در انظار نمى‏پوشيد، اگر به بيرونى ايشان مى‏رفتيد ملاحظه مى‏كرديد كه فرشهاى خوب را در آنجا انداخته‏اند و فرشهاى ديگر را در اندرونى. به اين خاطر كه باطنا زاهد بودند و نمى‏خواستند زهدشان جلوه‏اى داشته باشد لذا ظواهر را به حالت عادى در مى‏آوردند و اين بالاترين مقامى است كه در زهد انسان مى‏توان متصور شد. ايشان در زندگى خصوصيشان به اندازه سر سوزنى مرتكب اسراف و تبذير نشدند. به حسب مسئوليتهايى كه در حوزه داشتيم، در رابطه با شوراى مديريت‏حوزه گاهى ضرورت داشت كه به خدمت‏حضرت امام (س) مشرف شويم و گزارشى از امور جارى حوزه را به اطلاع ايشان برسانيم. در يكى از گزارشهايى كه از امور حوزه تهيه كرده بودم و جهات مختلف را از قبيل آمار طلاب، پايه‏هاى درسى، تعداد قبوليها و نظاير آن را به استحضار حضرت امام رساندم تا اينكه نوبت‏به آمار شهداى حوزه رسيد و ايشان از تعداد شهداى حوزه مطلع شدند، اشك از ديدگان مباركشان جارى شد و فرمودند: بس است. اما درباره قسمت دوم در مورد ابعاد شخصيت‏حضرت امام خمينى (قدس سره) نکاتي را از مطالب آية الله جعفر سبحانى تقديم شما مي گردد: مقدمه هاضمه‏ى زمان، حواث تلخ و شيرين و رويدادهاى بزرگ و كوچك را در خود هضم كرده و به تحليل مى‏برد، و رويداد هر چند عظيم و شورآفرين و غوغابرانگيز باشد، تا مدتى مى‏تواند در هاضمه‏ى جهان باقى بماند وافكار را متوجه خود سازد. اما گذشت‏شب و روز، ورق خوردن صفحات ايام، رفته رفته حادثه را كم رنگ‏تر مى‏سازد و از فروغ آن مى‏كاهد و به تدريج‏به صورت مركبى بر صفحات تاريخ درمى‏آيد و احيانا در تاريخ هم نمى‏توان براى آن جاى روشنى پيدا كرد. در اين ميان، برخى از حوادث، از اين سنت كاملا مستثنى مى‏باشند و هرگز هاضمه‏ى جهان، هر چند هم قوى و نيرومند باشد، قادر به هضم و حل آن‏ها نيست. تو گويى حادثه، بسان برليان در معده‏ى جهان است كه هرگز قادر به تبديل آن به عنصر ديگر نمى‏باشد و حرارت و داغى دستگاه گوارش روى آن اثر نمى‏گذارد و از اين جهت هيچ گاه منسى و فراموش نمى‏شود و گذشت زمان آن را فرسوده ننموده و از طراوت آن نمى‏كاهد. اين نوع از حوادث استثنايى به خاطر ويژگى خاص خود، از ثبات و استوارى برخوردارند. اين ويژگى عبارت است از پيوند رويداد به دين و آيين يك ملت از يك طرف و پيوند دين با فطرت انسان از طرف ديگر و نتيجه‏ى اين دو جهت، ثابت ماندن حادثه در قلوب و نفوس ملت‏ها است. آفرينش انسان با دين و گرايش به ماورا طبيعت عجين و آميخته است و هرگز از او جدا نمى‏شود و تا انسان انسان است، پيوسته طبيعت او با چنين كشش و تمايلات همراه مى‏باشد و طبعا حادثه‏اى كه پيوند مستقيم با تمايلات درونى و ابدى انسان دارد هرگز به دست فراموشى سپرده نمى‏شود، و اين اصل يك اصل كلى است كه شرق و غرب نمى‏شناسد. روى اين اصل هرگز جامعه‏ى اسلامى و تاريخ بشريت‏شخصيت ممتاز و كم نظير حضرت امام خمينى‏قدس سره را كه با افكار و انديشه‏هاى بلند و سعى و تلاش‏هاى صادقانه‏ى خود مسير تاريخ را دگرگون كرده فراموش نخواهد كرد. شخصيتى كه توانست در پرتو اعتماد به لطف الهى و ايمان به هدف، نظام كهن دو هزار و پانصد ساله را به زباله‏دان تاريخ بريزد و به جامعه‏ى اسلامى هويت تازه‏اى بخشد و گرد خود فراموشى را از چهره‏ى آنان بزدايد و آنان را با شخصيت واقعى خود آشنا سازد. اين شخصيت و اين رويداد به خاطر پيوندى كه با دين و ايمان مردم دارد، ثابت و پابرجا خواهد بود و گرد نسيان بر روى آن نخواهد نشست. شخصيت‏حضرت امام، بنيانگذار انقلاب اسلامى و بيدار كننده‏ى جامعه‏ى مستضعفان و محرومان، ابعاد مختلف و گوناگونى دارد كه هرگز نمى‏توان حق همه‏ى آن‏ها را در اين مقاله ادا نمود. او به طور خلاصه، انسان كاملى بود كه علم و عمل را به هم آميخته و عرفان و اخلاق را در خود مجسم نموده و با فقاهت و اجتهاد واقع بينانه، بيانگر احكام و سياست و حقوق اسلامى بوده است. او نه تنها در مراحل علمى پيشتاز اين مسير بوده، بلكه در مراحل اجتماعى و سياسى يك فرد آگاه از وضع زمان و آشنا به درد و درمان بود و نهيب او بر مستكبران و سلطه‏جويان، تازيانه‏اى بود كه پشت آنان را مى‏لرزاند و نقشه‏هاى آنان را بر باد مى‏داد. مقام عرفانى و فلسفى، فقاهت و اجتهاد، ذوق ادبى و آشنايى او به لطايف كلام، آگاهى او از سياست‏هاى جهانى و اخلاق آموزنده و سازنده‏ى او، مناجات‏هاى تكان دهنده‏ى نيمه شب وى همه و همه پرتوى از ابعاد گسترده‏ى شخصيت او مى‏باشند، ولى آن چه مى‏توان در اين‏باره گفت، اين است كه او داراى دو خصيصه‏ى گرانقدر بود كه همه‏ى آثار و تجليات را به دنبال داشت: 1- ايمان به مبدا و معاد، ايمان اصيل و نيرومند، تو گويى پرده‏ها از جلوى ديدگانش كنار رفته و ماوراى طبيعت را به راى العين ديده است. 2- عشق به هدف و آرمان‏هاى اسلامى و ايثارگرى همه جانبه در راه آن. اين دو عنصر از صفات بارز و عناصر چشمگير شخصيت او به شمار مى‏رود. روى اين اساس به برخى از ابعاد شخصيت وى اشاره مى‏نماييم. 1- آگاهى از وضع جهان: امام صادق عليه السلام در حديث كوتاهى چنين مى‏فرمايد: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس‏» ; انسان آگاه از اوضاع و شرايط زمان هرگز غافل‏گير حوادث غير مترقب نمى‏شود. در اين حديث، يكى از شرايط رهبرى بيان شده است رهبر بايد با ديد نافذ از حوادث تلخ و ناگوارى كه در كمين امت او است از قبل آگاه باشد و براى آن چاره انديشد. يكى از ابعاد شخصيت‏حضرت امام، آگاهى او از وضع جهان و شرايط زمان بود و حركت‏هاى سياسى و الحادى را كه در جهان بر ضد اسلام در حال شكل گرفتن بود، به خوبى مى‏شناخت و همه را مد نظر داشت و اگر از دوران جوانى، داراى چنين خصيصه‏اى نبود، هرگز در دوران پيرى و فرتوتى كه زمام امور را به دست گرفت نمى‏توانست انقلاب اسلامى را با چنين صلابت و استوارى، متجاوز از ده سال رهبرى كند و دشمنان را به تعجب و شگفتى وادارد. او به خاطر چنين خصيصه‏اى، از دوران جوانى، رجال كشور را مى‏شناخت، رجال خائن و صالح و تا آن جا كه امكانات زمان اجازه مى‏داد، از طرق مختلف مسايل سياسى را تعقيب مى‏كرد. در دوران پراختناق حكومت «رضاخان‏» كه از سال 1304 شمسى آغاز شد و در شهريور 1320 به پايان رسيد، تمام وسايل در اختيار دولت‏بود و كمتر كتابى حتى دور از سياست‏به چاپ مى‏رسيد، ولى پس از شهريور20 و ورود متفقين به ايران و شعله‏ورشدن آتش جنگ جهانى، زنجيرها از قلم و بيان برداشته شد و حضرت امام از اين فرصت استفاده كرد و ضمن رد رساله‏ى «اسرار هزار ساله‏» به بيان حقايق پرداخت و پرده‏ها را بالا زد. قلم شيوا و بيان لطيف و در عين حال شور انگيز كتاب قلم شيوا و بيان لطيف و در عين حال شور انگيز كتاب «كشف اسرار» توانست روح تازه‏اى در قلوب مسلمانان ايران بدمد. او تحت عنوان «چرا رضاخان با علما بد بود؟» ماهيت‏حكومت رضاخانى را تشريح و مقام گرانقدر روحانيت را براى مردم روشن كرد. «كشف اسرار» توانست روح تازه‏اى در قلوب مسلمانان ايران بدمد. او تحت عنوان «چرا رضاخان با علما بد بود؟» ماهيت‏حكومت رضاخانى را تشريح و مقام گرانقدر روحانيت را براى مردم روشن كرد. اين كتاب كه در سال 1323 به چاپ رسيد، شورعظيم و موج بزرگى در ايران پديد آورد. كتاب «كشف اسرار» نه تنها يك كتاب عقيدتى و فكرى است، بلكه يك كتاب كاملا سياسى نيز مى‏باشد. با آن كه حضرت امام به خاطر دورى از تظاهر آن را بدون ذكر نام مؤلف چاپ كرد و مايل نبود كه مؤلف آن شناخته شود ولى به حكم اين كه «ماكان لله ينمو» هر عملى كه خالصانه براى خدا باشد بيشتر رشد مى‏كند، نشر كتاب بدون نام مؤلف، سبب اشتهار بيشتر نويسنده شد و در هر حال هر كس آن كتاب را بخواند اذعان مى‏كند كه اين حضرت امام از همان دوران ديرينه، داراى افكار بلند سياسى بوده و پيوسته مى‏خواسته نظام اسلامى را جايگزين نظام‏هاى فاسد كند. متفقين در سال‏هاى 1324- 1325 ايران را ترك گفتند و بار ديگر استعمار مصلحت ديد كه فرزند رضاخان بر سر كار باشد و برنامه‏ى پدر را با رياكارى خاصى تعقيب كند و به مرور زمان، استبداد را بار ديگر به ايران باز گردانيد و هر چه پيش مى‏رفت‏بر قدرت نظام افزوده مى‏شد. ولى امام را در اين فترت يعنى از سال‏هاى 25 تا 40 كاملا ساكت و آرام مى‏بينيم كه تنها به تدريس فقه و اصول و اخلاق و فلسفه مى‏پرداخت و كمتر در مسايل سياسى بحث مى‏كرد. چه شد آن قلم شورآفرين و تحرك بخش كه نمونه‏ى بارز آن كتاب «كشف اسرار» بود و چرا از سال‏هاى 1325 تا 1340 از تحرك باز ايستاد و در مجراى علمى حركت كرد؟ در اين جا نكته‏اى است كه كمتر به آن توجه مى‏شود و آن اين است كه: مرحوم آية الله عظماى بروجردى در سال 1324 كه براى معالجه از بروجرد به تهران آمده بود، بنا به درخواست زعما و فضلاى قم، رحل اقامت در اين شهر افكند و پس از درگذشت آية الله عظماى اصفهانى در سال 1325، رشته‏ى زعامت را به دست گرفت و رسالت رهبرى را به دوش كشيد و حقا مردى بزرگ و كم نظير و فقيهى بى‏بديل بود. امام كه خود يكى از دعوت كنندگان مرحوم آقاى بروجردى به قم بود، وقتى چنين مرجعى را پذيراى مسؤوليت ديد، احساس آرامش كرده، ديگر وظيفه نديد مسايل سياسى را مستقيما تعقيب كند و با خويشتن‏دارى خاصى مهر سكوت بر لب زد و كمتر سخن مى‏گفت و اين خود از شهامت‏هاى روحى انسان‏هاى كامل است كه گاهى با داشتن افكار بلند و رهنمودهاى مؤثر، دم فرو مى‏بندند. از اين جهت‏حضرت امام احترام مرجع بزرگ را حفظ نموده و فقط درموارد لزوم و در ملاقات‏هاى خصوصى مطالبى را ياد آور مى‏شد. از اميرمؤمنان عليه السلام متجاوز از 12000 خطبه و نامه و كلمه به جاى مانده است و همه‏ى اين‏ها مربوط به دوران پس از رحلت پيامبر است، در حالى كه او در عصر رسالت نيز داراى چنين معلومات و آگاهى بود. اما در مقابل پيامبر كاملا ساكت‏بود و مهر خاموشى بر لب داشت و ما همين خصيصه را در حضرت امام در عصر مرجعيت مرحوم بروجردى لمس كرديم، ولى همان طور كه ياد آور شديم ايشان در عين حال مساله‏ى مهم «النصيحة لائمة المسلمين‏» را فراموش نمى‏كرد و در مواقع حساس يادآورى‏هاى لازم را انجام مى‏داد. درگذشت مرحوم آية الله عظماى بروجردى يا نقطه‏ى عطف در تاريخ حيات امام: مرحوم آية الله عظماى بروجردى در فروردين ماه 1341 بدرود زندگى گفت و شاه كه مدت‏ها انتظار مرگ ايشان را مى‏كشيد، تا برنامه‏هاى خائنانه‏ى خود را يكى پس از ديگرى به اجرا درآورد، فرصت را مناسب شمرد تا به تضعيف مرجعيت در ايران بپردازد و براى ارجاع مردم به خارج از ايران، تلگرام تسليتى براى مرحوم آية الله عظماى حكيم مخابره كرد. او گاهى در سخنان خود مى‏گفت: اكنون موانع برداشته شده و بايد برنامه‏هاى اصلاحى اجرا شود و ديگر در ايران شخصيت مهمى كه مانع از اجراى برنامه‏هاى ما باشد، به چشم نمى‏خورد. چيزى نگذشت كه تصويب آيين‏نامه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى پيش آمد كه در آن اهانت‏خاصى به كتاب مقدس آسمانى ما شد و پاره‏اى از قوانين رسمى آن زير پا گذارده شده بود. طرح آيين‏نامه‏ى «انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى‏» يك طرح آزمايشى بود تا هيات حاكمه از واكنش آن در محافل روحانى و پايه‏ى علاقه‏ى آنان به حفظ اصول اسلام آگاه شوند. رؤوس طرح در روزنامه‏هاى عصر پايتخت‏يعنى كيهان و اطلاعات آن روز در نيمه‏ى مهرماه 1341 چاپ شد. نگارنده كه يكى از خوشه‏چينان خرمن علمى حضرت امام به شمار مى‏رفت، در جلسات خصوصى شاهد انتقادهاى ايشان از دولت و سوءنيت آن سبت‏به اسلام بود، از اين جهت فرصت را مغتنم شمرده يك شماره از روزنامه‏ى كيهان آن روز را به حضور ايشان برد. ايشان نماز مغرب را به جا آورده بود و مى‏خواست كه نماز عشاء را شروع كند، در آن لحظه خاطر شريف را از محتواى تصويب آيين نامه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى مستحضر ساخت ناراحتى شديدى در سيماى او احساس كرد. امام نماز عشاء را به جماعت‏به جا آورد، سپس داماد خود مرحوم اشراقى را احضار و درخواست نمود كه به منزل آية الله حائرى برود و از ايشان درخواست نمايد كه مراجع وقت را به منزل خويش دعوت كنند تا درباره‏ى اين تصويب‏نامه به طور دسته جمعى بينديشند و تصميم بگيرند. اجتماع با شكوه مراجع درآن شب در خانه‏ى آية الله حائرى نشانه‏ى وحدت و يگانگى بود و تلگرام‏هاى همگان حاكى از ثبات و مقاومت روحانيت، در برابر توطئه‏هاى شاه به شمار مى‏رفت ولى در اين ميان تلگرام امام از صلابت و سازش‏ناپذيرى خاصى حكايت مى‏كرد. در اين نهضت، كه دو ماه به طول انجاميد، تگرام‏هاى امام ونامه‏هاى او به اطراف، ملت را با شخصيت آگاه او آشنا ساخت و مردم به تدريج رهبر خود را شناختند. انتشار خبر دستگيرى امام رستاخيزى در تهران به پا كرد كه در نتيجه‏ى آن عده‏اى از فرزندان اسلام به وسيله‏ى دژخيمان شاه به شهادت رسيدند و روز پانزده خرداد براى هميشه روز عزا اعلام شد. جريان انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى به پايان رسيد و دولت وقت‏با رياكارى خاصى، تصويب نامه را پس گرفت ولى با نيرنگ ديگرى پس از چند ماه تحت عنوان لوايح شش گانه راه خود را تعقيب كرد كه در آن حق و باطل را به هم آميخته بود. در چنين شرايطى صلابت امام و استوارى و استقامت او بيش از پيش آشكار شد و با تحريم رفراندوم و مقاومت در برابر فشار دستگاه و اعلام عزاى ملى، ضربه‏ى محكمى بر حيثيت هيات حاكمه وارد آورد. در اين اوضاع و شرايط امام در پانزده خرداد 1342 دستگير شد و انتشار خبر دستگيرى امام رستاخيزى در تهران به پا كرد كه در نتيجه‏ى آن عده‏اى از فرزندان اسلام به وسيله‏ى دژخيمان شاه به شهادت رسيدند و روز پانزده خرداد براى هميشه روز عزا اعلام شد. امام پس از هشت ماه، سرانجام بر اثر فشارهاى داخلى و خارجى آزاد شد و به قم بازگشت. چيزى نگذشته بود كه مصونيت مستشاران امريكايى (كاپيتولاسيون) در آبان ماه 1343 پيش آمد و مجلس شوراى آن روز ذلت اسلام و مسلمين را با تصويب آن امضا كرد. امام با سخنرانى گرم و شورانگيز و هيجان آفرين و با پرخاشگرى خاص خود انقلاب نوينى را به پا كرد كه منجر به دستگيرى و تبعيد ايشان به تركيه گشت. هيات حاكمه از تبعيد امام به تركيه طرفى نسبت و سرانجام پس از سنجش‏ها و محاسبات فراوان تصميم گرفت كه در سال 1346 امام را از تركيه، به نجف اشرف تبعيد كند تا در آن محيط علمى محصور گردد و سخنان او كمتر شنيده شود. ولى اين رهبر آگاه در اقامت چهارده ساله‏ى خود در نجف، تمام حركت‏ها را در ايران زير نظر داشت و به هسته‏هاى مقاومت كمك مى‏نمود و از طريق نامه و سخنرانى و ارسال پيام‏ها بر شور مردم و هيجان آنان مى‏افزود. سرانجام دستگاه بر اثر بى‏خردى با نشر مقاله‏اى در اطلاعات بر ضد امام، گور خود را به دست‏خود كند. اين بار، يك نهضت گسترده‏ى همه‏جانبه به وجود آمد كه ديگر دستگاه نتوانست آن را مهار كند و اين انقلاب از دى ماه 1356 تا 22 بهمن 1357 ادامه يافت. اعتصاب‏هاى دسته جمعى روحانيون، حوزه‏هاى علميه، دانشگاه‏ها، مراكز صنعتى، و ادارى و سرانجام نيروهاى انتظامى سبب شد كه رژيم 2500 ساله در 22 بهمن 57 فروريخته و به تاريخ سپرده شود. امام از 22 بهمن به عنوان يك مرجع و رهبر سياسى و دينى مطلق شناخته شده و با درايت و ژرف بينى خاصى بسيارى از توطئه‏ها را خنثى نمود و توانست درخت اسلام را در سرزمين ايران آبيارى نموده و پس از ده سال رهبرى، نظام با شكوه اسلامى را به امتى كه تربيت كرده بود تحويل دهد. 2- بعد فلسفى و عرفانى: آگاهى از بعد فلسفى و عرفانى او در گرو اين است كه سير رشد علمى امام را از دوران جوانى تا دوران مرجعيت‏به صورت فشرده بازگو كنيم: امام در يك بيت علمى در بيستم جمادى الثانى 1320 چشم به دنيا گشود، ولى در همان دوران كودكى پدر را از دست داد و در تكفل برادر ارجمندش جناب آية الله پسنديده درآمد و در آغوش گرم او بزرگ شد. از همان دوران كودكى و نوجوانى، بينش نافذ و پيشانى بلند و نگاه‏هاى حساس او از نبوغ و استعداد خاص وى حاكى بود. وى ادبيات فارسى و عربى را تا معانى و بيان و بديع در همان زادگاهش تحصيل كرد و سپس براى تحصيلات بالاتر در سال 1329 به شهرستان «اراك‏» مهاجرت نمود. شهرستان اراك در آن روز شاهد تاسيس حوزه‏ى جديدى بود كه به وسيله‏ى بزرگ مرد الهى آية الله عظماى حائرى‏قدس سره پى‏ريزى شده بود. وى در سال 1332 اين حوزه را تاسيس نموده و تا 1340 آن را اداره كرد و فضلا را از اقطار و اكناف در آن‏جا گرد آورد. حضرت امام پس از انتقال مرحوم حائرى به شهرستان قم و تصميم بر تاسيس حوزه‏ى جديد در اين حرم اهل بيت، بلافاصله از شهرستان اراك به قم مهاجرت نمود و سطوح عالى را از محضر اساتيد بزرگ، از جمله مرحوم آية الله حاج سيد محمد تقى خوانسارى (متوفاى 1371 ه.ق) فرا گرفت. پس از چهار سال اقامت در قم شايستگى آن را پيدا كرد كه از سال 1344 به درس آية الله حائرى راه يابد و تا سال 1355 از حوزه‏ى فقهى و اصولى مرحوم حائرى بهره‏مند شود. ايشان بخشى از درس‏هاى مهم استاد خود را به رشته‏ى تحرير درآورد تا آن‏جا كه آخرين نظريات فقهى و اصولى آية الله حائرى را در كتابچه‏ى خاصى به نام «فوائد» گرد آورى نمود. تاسيس حوزه در قم سبب شد كه شخصيت‏هاى عظيم فلسفى و عرفانى براى بهره رسانى و بهره‏گيرى از حرم اهل بيت در آن جا رحل اقامت افكنند و در اين ميان مى‏توان از دو شخصيت‏بزرگ، مرحوم آية الله شاه آبادى و مرحوم آية الله رفيعى قزوينى نام برد. حضرت امام پنج‏سال تمام، عرفان را نزد آية الله شاه آبادى تحصيل و فلسفه را از مرحوم آية الله رفيعى آموخت ولى در ميان اين دو نفر به مرحوم شاه آبادى عشق مى‏ورزيد و مى‏گفت: من تا كنون انسانى به اين لطافت طبع نديده‏ام و مى‏افزود من در نخستين برخورد به ايشان پيشنهاد تدريس اسفار نمودم. او با استاد خود چنان عارفانه و مؤدبانه رفتار مى‏كرد كه اگر روزى درس تا دو ساعت هم به طول مى‏انجاميد، اظهار خستگى نمى‏كرد و اگر استاد به خاطر عذر خاصى مثلا پنج دقيقه درس مى‏گفت‏باز هم اعتراض نمى‏نمود و اين خصيصه را استاد وى نيز به ديگران يادآور مى‏شد. او در مسايل عرفانى و فلسفى، به حق استاد مسلم بود و برخلاف بسيارى از اساتيد فلسفه و عرفان كه فقط به تقرير و تبيين مسايل اكتفا مى‏كنند و چه بسا خود نيز به كنه مطلب نرسند، مسايل الهيات را به حق چشيده بود و آن‏چه را مى‏گفت از صميم دل بيان مى‏كرد و در برخى از مسايل به حد شهود رسيده بود. او در عين علاقه به هر دو علم، كشش خاصى به عرفان نظرى و عملى داشت. اثر ممتاز او در اين فن نشانه‏ى نبوغ او است. «مصباح الهدايه فى‏الولاية والخلافة‏» بحثى عرفانى در اسما و صفات مى‏باشد كه به حق از نادره‏هاى زمان است و كمتر عارفى مى‏تواند به عمق آن نوشته‏ها پى برد. هيچ‏گاه براى او كميت‏شاگرد مطرح نبود، او به كيفيت‏بيش از حد علاقه داشت از اين جهت‏به مرحوم آية الله شهيد مطهرى بيش از حد ارج مى‏نهاد 3- بعد اخلاقى امام: پس از درگذشت مرحوم آية الله عظماى حائرى، معظم له عصرهاى پنج‏شنبه و جمعه درسى را به عنوان درس اخلاق آغاز نمود كه خارى در چشم حاكمان روز بود. وى اين بحث را به عنوان درس اخلاق آغاز كرد و از نظر قانونى حكم ديگر دروس حوزه را داشت و چون در آن روز تمام اجتماعات ممنوع بود جز تدريس، از اين جهت نمى‏توانستند جلوى آن را بگيرند. امام در اين درس، نكات آموزنده‏ى اخلاقى آميخته با مسايل عرفانى و سياسى بيان مى‏كرد و گاهى به خاطر مزاحمت دستگاه و جلوگيرى از تدريس، محل درس را از مدرسه‏ى فيضيه به مدرسه‏ى حاج ملاصادق منتقل مى‏نمود و در هر حال، در همان شرايط كتاب ارزنده‏اى را به نام «الاربعين‏» نوشت كه عصاره‏ى درس‏هاى اخلاق او در روزهاى پنج‏شنبه و جمعه در سنوات پس از درگذشت آيت‏الله حائرى تا سال 1358 هجرى قمرى بود و خوشبختانه اين كتاب كه بر اثر هجوم وحشيانه‏ى دستگاه به بيت امام ناپديد شده بود سال‏ها بعد به دست آمده و به زيور طبع آراسته گرديده است. كسانى كه از اين درس و آن مجلس روحانى خاطراتى دارند، مى‏توانند تاثير سخن امام را در دگرگونى قلوب و ارواح كاملا به يادآورند. يك نشست در آن درس اخلاق، آن چنان انسان را به دنيا و زخارف آن بى‏علاقه مى‏كرد كه انسان فقط و فقط به معنويات ارج مى‏نهاد. درس اخلاق حضرت استاد، آن چنان دگرگونى عظيمى در طلاب و فضلاى آن زمان پديد آورده بود كه مساله‏ى سير و سلوك به تدريج در ميان فضلا براى خود جايى باز مى‏كرد و غالبا كوشش مى‏كردند كه گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامى وفق دهند. در تقيد امام نسبت‏به مسايل اخلاقى همين بس كه اگر در مجلسى كسى سخنى را مى‏گفت كه از آن بوى تعريض به مسلمانى به مشام مى‏رسيد، با رنجش شديد امام روبه‏رو مى‏شد و امام از ادامه‏ى سخن وى جلوگيرى مى‏كرد. نمونه‏ى گوياى ديگرى از تقيد او به اخلاق اسلامى اين كه ايشان در مدرس مدرسه‏ى فيضيه براى جمعى فلسفه تدريس مى‏كرد. روزى يكى از مدرسين غير معروف قم كه از شرايط جايگاه درس آگاه نبود براى يك نفر كتاب شرح لمعه را تدريس مى‏كرد، وقتى امام وارد مدرس شد و ديد او مشغول تدريس است، بلافاصله بيرون آمد و به هيچ قيمت‏حاضر نشد كه آن روز در آن مركز درس بگويد و گفت ايشان قبل از ما شروع به درس كرده و حق سبقت‏با او است. او سال‏ها كه در برخى از مساجد درس مى‏گفت لدى‏الورود دو ركعت نماز تحيت مسجد را به جا مى‏آورد آن گاه تدريس را آغاز مى‏كرد و تا شايستگى افراد را براى درسى كه مى‏گفت احراز نمى‏كرد به او اجازه‏ى شركت نمى‏داد. هيچ‏گاه براى او كميت‏شاگرد مطرح نبود، او به كيفيت‏بيش از حد علاقه داشت از اين جهت‏به مرحوم آية الله شهيد مطهرى بيش از حد ارج مى‏نهاد و سخنان او را به خوبى گوش مى‏كرد و من خود قسمتى از نوشته‏هاى امام را ديده‏ام كه اعتراضات شهيد مطهرى را به صورت پرسش و پاسخ در كتاب خود آورده و به تحليل اشكال او پرداخته است. 4- بعد فقاهت و اجتهاد: حضرت امام يازده سال تمام از درس خارج فقه و اصول مؤسس حوزه بهره‏مند شد و پس از درگذشت او به تدريس سطوح عالى پرداخت و هيچگاه رشته‏ى بحث او درباره‏ى اين دو علم از هم نگسست. علاوه بر تدريس با جمعى از فضلاى بزرگ حوزه مانند مرحوم آية الله محقق داماد و آية الله حاج سيد احمد زنجانى‏قدس سره مباحثه‏ى مشترك فقهى داشتند. آن گاه كه مرحوم آية الله بروجردى در سال 1346 هجرى قمرى به قم آمدند يكى از شخصيت‏هايى كه به درس ايشان گرمى خاصى بخشيد، حضرت امام بود. مرحوم بروجردى از نظر روش فقهى با مرحوم حائرى تفاوت آشكارى داشتند. مرحوم حائرى به بحث و تحقيق و ژرف‏نگرى بيش از تتبع مى‏پرداخت، در حالى كه مرحوم بروجردى به تتبع در تاريخ مساله و فتاواى فقهاى عامه و خاصه در نخستين قرون و كاوش در رجال سند بيش از امور ديگر، عنايت مى‏ورزيد و از نظر عمق بحث‏ها نيز در سطح بالاترى قرار داشت. حضرت امام با شركت در درس مرحوم بروجردى به مزاياى درس ايشان پى برد و پيوسته فضلا را براى پى‏گيرى از روش ايشان دعوت مى‏نمود. معظم له در درس مرحوم بروجردى از سال 1364 ه..ق تا سال 1370 ه..ق شركت داشت و در نتيجه مزاياى روش هر دو استاد را به هم آميخت و خود صاحب سبك و روشى در فقه و اصول گرديد و از تركيب هر دو روش، يعنى عنايت‏بر تحليل و ژرف‏نگرى و بحث‏هاى عميق، به ضميمه‏ى تتبع در تاريخ مساله و اقوال پيشينيان، بنياد نوينى را پى‏ريزى كرد و از سال 1364 ه..ق به درخواست گروهى از فضلا، درس خارج اصولى را از مباحث «قطع‏» آغاز نمود و اين دوره درسال 1370ه..ق به پايان رسيد و مخلص نيز در عداد كوچك‏ترين تلاميذ او در اين دوره و دوره‏هاى بعد درآمد و رشته‏ى علاقه‏ى او در بهره‏گيرى از دروس امام تا روزى كه از قم به تركيه تبعيد شد، ادامه داشت. وى متجاوز از دو دوره‏ى كامل، اصول را تدريس كرد و در هر دوره نظريات جديدى را در اصول عرضه مى‏نمود و درس‏هاى معظم له با آخرين نظريات خود در سه جلد به نام «تهذيب الاصول‏» منتشر شد و هم اكنون مورد استفاده‏ى مدرسان خارج اصول است. از نظر فقهى كتاب‏هاى «زكات‏» و «طهارت‏» ، «مكاسب محرمه‏» ، «بيع و خيارات‏» و برخى از ابواب مخصوص را تدريس نموده و خوشبختانه قسمت اعظم آن‏ها به قلم خود معظم له به نگارش درآمده كه از آن‏ها مى‏توان كتاب‏هاى ياد شده در ذيل را نام برد: 1- «الطهارة‏» در دو جلد كه در قم چاپ شده است. 2- «المكاسب المحرمة‏» در دو جلد كه در قم طبع گرديده است. 3- «كتاب البيع و الخيارات‏» كه قسمتى را در قم و قسمت مهم‏ترى را در نجف تدريس نموده و همه‏ى اين مباحث منتشر شده است. علاوه بر اين نگارش، تعليقه بر كتاب «وسيلة النجاة‏» مرحوم «سيد اصفهانى‏» ويا تعليق بر عروة الوثقى، تاليف مرحوم «سيد يزدى‏» تقريبا يك دوره‏ى فقه را با دقت مطالعه فرموده و خلاصه نظريات هر دو را در اين دو تعليقه آورده است. حضرت امام از نخستين دوران جوانى، با هر نوع رياكارى مخالفت مى‏ورزيد ... و تا لحظه‏اى كه توان داشت، نماز شب او ترك نشد و در سخت‏ترين لحظات، حتى شبى كه از پاريس به تهران بازمى‏گشت، نماز شب را در هواپيما به جا آورد او تعليقه‏ى فقهى خود را بر «وسيلة النجاة‏» در سال 1365 ه.ق آغاز نموده و در سال 1372 به پايان رساند و در اين مدت كمتر به كارهاى غير فقهى مشغول بود و بيش از پيش به نگارش اين تعليقه مى‏پرداخت و تعليقه بر عروة‏الوثقى را منتزع از اين تعليقه مى‏دانست و اصولا در ميان كتاب‏هاى فقهى كه اخيرا نگارش يافته «وسيله‏» ى مرحوم سيد را كتاب گرانقدرى مى‏شمرد. وقتى هيات حاكمه ايشان را در سال 1343 هجرى شمسى به تركيه تبعيد كرد در آن جا تصميم گرفت كه به بازنويسى وسيله و افزودن مسايل مورد حاجت‏بر آن كتاب همت گمارد و پس از افزودن قريب به ثلث‏بر آن، آن را به نام «تحرير الوسيله‏» منتشر نمود. از اين جهت، اين كتاب كه قسمتى از آن در تبعيدگاه تركيه در شهر «بورسا» و قسمتى ديگر پس از ورود به نجف نگارش يافته يك دوره‏ى متن فقهى است كه روشنگر استادى و ژرف نگرى او در فقاهت است. فتاواى حضرت امام پس از انقلاب كه اخيرا به رشته‏ى تحرير درآمده و در آن‏ها به توضيح مسايل مستحدثه همت گمارده شده است، اثر فقهى ارزشمندى است كه مى‏تواند از بعد فقهى او بيان خاصى داشته باشد. او بر خلاف انديشه‏هاى نارسا كه از مغز افراد خام و ناوارد به فقه، تراوش مى‏كند، به فقه سنتى و جواهرى علاقه‏ى وافر داشت و اصولا روش ديگرى را صحيح نمى‏دانست. حتى روزى به او پيشنهاد شد كه در كتاب‏هاى درسى حوزه مانند «شفا» و «اسفار» دگرگويى ايجاد شود، او با اين دگرگونى مخالفت ورزيد و گفت آسان گرايى و تلخيص كتاب‏هاى بزرگ، از ژرف بينى طلاب مى‏كاهد. اصالت‏ها را حفظ كنيد و روش‏هاى جديد را تا آزمون صحيح روى آن انجام نگرفته به كار نبنديد. 5- بعد عبادى امام: حضرت امام از نخستين دوران جوانى، با هر نوع رياكارى مخالفت مى‏ورزيد و در عين حال كه در روز بسان ديگر طلاب و فضلا به تحصيل مى‏پرداخت و در مجالس انس شركت مى‏نمود و در غالب پنج‏شنبه‏ها و جمعه‏ها براى تفريح به خارج قم مى‏رفت و از چنين مجالس بهره مى‏گرفت، ولى در دل شب بسان پرهيزكاران وارسته به راز و نياز با معبود مى‏پرداخت و از همان دوران جوانى و از 27 سالگى تا لحظه‏اى كه توان داشت، نماز شب او ترك نشد و در سخت‏ترين لحظات، حتى شبى كه از پاريس به تهران بازمى‏گشت، نماز شب را در هواپيما به جا آورد. او در ميان ادعيه به «صحيفه‏ى سجاديه‏» علاقه‏ى خاصى داشت و معتقد بود كه در لابه‏لاى ادعيه، يك رشته مسايل عرفانى و فلسفى هست كه مرغ انديشه‏ى هيچ فيلسوفى به آن‏ها نرسيده است و در ميان مناجات‏ها به مناجات شعبانيه عشق مى‏ورزيد و در ماه رمضان به خواندن ادعيه تقيد خاصى داشت. در سال 1347 هجرى قمرى بر دعاى سحر كه از امام باقر عليه السلام نقل شده است‏شرح زيبايى نوشته كه دل‏هاى عارفان و عاشقان به سير ملكوتى را تكان مى‏دهد. او در ميان زيارت‏ها به «زيارت جامعه‏» بيش از همه علاقه داشت و در تمام حرم‏هاى ائمه‏ى اهل بيت‏به خواندن آن كاملا مقيد بود. به هنگام نماز غرق در عزوجلال الهى بود و در اين راستا دو كتاب ارزشمند او بيان‏گر بحث‏هاى عرفانى و الهى اوست. اين دو كتاب يكى به نام «آداب الصلاة‏» و ديگرى به نام «اسرار الصلاة‏» است كه هر دو از كتاب‏هاى نفيسى است كه كمتر مى‏توان براى آن‏ها نظيرى يافت، به ويژه كتاب «اسرار الصلاة‏» كه به حق كتاب «اسرار الصلاة‏» است در حالى كه ديگر كتاب‏هايى كه به اين نام منتشر شده از نظر او «آداب الصلاة‏» به شمار مى‏روند نه «اسرار الصلاة‏» . او در ميان فلاسفه، شيفته‏ى مكتب صدرالمتالهين و در ميان عرفا و محققان عرفان، به قاضى سعيد قمى علاقه‏ى سرشارى داشت تا آن جا كه كتاب توحيد او را شخصا استنساخ نمود و افكار بلند او را بسيار مى‏ستود، و در ميان ديگر كتاب‏هاى قاضى سعيد قمى به كتاب «اربعين‏» او ارج مى‏نهاد. در حالات خاصى كه فقط نزديكان او مى‏توانستند شاهد آن باشند، گاهى با مطالعه‏ى برخى از كتب عرفانى اشك‏هاى چشم او مرواريدوار، بر گونه هايش مى‏غلتيدند. 6- بعد ادبى و سبك نگارش: وى از روز نخست، انسان با ذوقى بود كه با نگارش رابطه‏ى خاصى داشت و از موهبت‏خط زيبا و نستعليق بهره‏مند بود و خط او جزو خطوط درجه‏ى يك به شمار مى‏رود و هم اكنون برخى از كتاب‏هاى او كه در سال‏هاى 1346 و 1349 نگاشته است نزد اين جانب موجود است و حاكى از قدرت انگشتان او در آفرينش اثر هنرى است. او از قريحه‏ى شعرى خاصى برخوردار بود كه فقط اين ذوق را در خدمت اهل بيت‏به كار مى‏برد. «بهاريه‏هاى او» در ميلاد امام زمان عليه السلام زينت‏بخش محافل ادبى و ولايى حوزه‏ى علميه‏ى قم در دوران مرحوم آية الله حائرى بود. وى ديوان ضخيمى به اندازه‏ى ديوان حافظ داشت كه متاسفانه از خانه‏ى ايشان به سرقت رفت و تا كنون اثرى از آن به دست نيامده است ولى در عين حال ارادتمندان او برخى از بهاريه‏هاى وى را استنساخ كرده و قسمتى از آن‏ها به وسيله‏ى فرزند عزيزش مرحوم حجة الاسلام آقاى سيد احمد خمينى رحمه الله گردآورى گرديده است. او در نويسندگى از جملات كوتاه ولى كوبنده بهره مى‏گرفت و از كلمات زيبا و روح افزاى عارفان، آميخته با شيوه‏ى پرخاشگرى موحدان بر مشركان و ملحدان، استفاده مى‏كرد و اعلاميه‏هاى او از آغاز نهضت تا آخرين روزها بر اين نكته گواهى مى‏دهند. او علم عروض و قوافى را در نزد مرحوم «حاج شيخ محمد رضا اصفهانى‏» مؤلف كتاب «نقد فلسفه‏ى داروين‏» آموخت و از هيات قديم و جديد اطلاع داشت. وى در سال 1347 هجرى قمرى در سن 27 سالگى با صبيه‏ى مرحوم آية الله حاج ميرزا محمد ثقفى ازدواج نمود و در سايه‏ى اين پيوند داراى دو فرزند ذكور و سه فرزند دختر گرديدند كه هر كدام براى خود مقامى و موفقيتى داشته و دارند و فرزند بزرگوار ايشان مرحوم آية‏الله حاج آقا مصطفى از نظر كمالات علمى و معنوى نسخه‏ى دوم پدر بود ولى متاسفانه دست اجل اين شاخه را از پيكر اين درخت طيبه برگرفت، و آثار علمى كه از او باقى مانده و چاپ شده است نشانه‏ى نبوغ سرشار او مى‏باشد. در اين جا شايسته است نكاتى را ياد آور شويم: الف. آثار علمى و تاليفات گرانقدر: از رهبر عالى قدر آثار علمى فراوانى باقى مانده است و همگى به خامه‏ى شريفش به رشته‏ى تحرير درآمده، كه در زير يادآور مى‏شويم: 1- شرح دعاى سحر كه در سال 1347 ه.ق نگاشته است. 2- اربعين حديث كه تاليف آن در سال 1358 ه..ق پايان پذيرفته است. 3- كشف اسرار كه در ظرف دو ماه آن را تاليف نموده و در سال 1323 ه..ش منتشر شده است. 4- شرحى بر حديث «راس الجالوت‏» توضيح مناظره‏ى حضرت رضا عليه السلام با پيروان مذاهب مختلف. 5- آداب الصلوة. 6- اسرار الصلوة. 7- مصباح الهدايه فى الولاية والخلافه. 8- حاشيه بر «فصوص‏» تعاليقى كه بر حواشى كتاب نوشته، و بعد از آن استخراج و چاپ شده است. 9- حاشيه‏اى بر «مصباح الانس‏» . 10- شرح حديث «جنود عقل‏» كه به اتمام نرسيده است. 11- رساله‏اى پيرامون قاعده «من ملك شيئاملك الاقراربه‏» . 12- رساله‏اى در قاعده‏ى لاضرر. 13- رساله‏اى در طلب و اراده، جبر و تفويض. 14- يك دوره اصول، خلاصه‏ى بحث‏هاى خود براى فضلا. 15- رساله‏اى در اجتهاد و تقليد كه جزو همان بحث‏هاى اصولى است. 16- رساله‏اى در قواعد چهارگانه قاعده‏ى اصالة الصحة، قاعده‏ى فراغ، قاعده‏ى يد، و قرعه كه همگى جزو بحث‏هاى دوره‏ى اصلى ايشان مى‏باشد. 17- تحرير الوسيله كه شرح آن گذشت. 18- رساله‏اى در «ولايت فقيه‏» كه در نجف اشرف نوشته است. 19- «مكاسب محرمه‏» در دو جلد چاپ شده است. 20- كتاب «بيع و خيارات‏» كه در نجف اشرف تنظيم نموده و به زيور طبع آراسته شده است. 21- «الفوائد» كه در آن افكار و انديشه‏هاى مخصوص استاد بزرگوارش مرحوم حائرى را ضبط كرده است. 22- تقرير درس مرحوم آية‏الله بروجردى از ابتدا، تا اول بحث «حجيه ظن‏» . 23- ديوان شعر، متاسفانه اين ديوان مانند برخى ديگر از آثار علمى او مفقود است اميد است در سايه‏ى تلاش علاقمندان به دست آيد. 24- «صحيفه‏ى نور» كه مجموعه‏ى سخنرانى‏ها و آثار فكرى و اجتماعى اين شخصيت‏بزرگ در آن گرد آمده است. ب. نمونه‏اى از آثار ادبى امام: براى ارايه‏ى نمونه‏اى از اشعار نغز و زيبا و قريحه‏ى لطيف حضرت امام، يكى از قصايد او را به علاقمندان شعر و ادب تقديم مى‏داريم و اين قصيده كه به ظاهر در وصف بهار است، در مدح حضرت ولى زمان سروده شده است و تاريخ نظم آن مربوط به هفتاد سال قبل مى‏باشد. مژده فروردين، زنو بنمود گيتى را مسخر حبيشش از مغرب زمين بگرفت تا مشرق سراسر رايتش افراشت پرچم، زين مقرنس چرخ اخضر گشت از فرمان وى در خدمتش گردون مقرر بر جهان و هر چه اندر اوست‏يكسر حكمران شد قدرتش بگرفت از خط عرب تا ملك ايران از فراز توده آنورس تا سر حد غازان هند و قفقاز و حبش، بلغار و تركستان و سودان هم طراز دشت و كوهستان، و هم پهناى عمان دولتش از فر و حشمت، تالى ساسانيان شد كرد لشكر را ز ابر تيره، اردويى منظم داد هر يك را ز صرصر، باديه پيمايى ادهم بر سر آن لشكر از خورشيد نير داد پرچم رعد را فرمان حاضر باش دادى، چون شه جم برق از بهر سلام عيد نو، آتش فشان شد چون سران لشكرى حاضر شدند از دور و نزديك هم اميران سپه، آماده شد از ترك و تاجيك داد از امر قضا بر رعد غران حكم موزيك زان سپس دادى بر آن غژمان سپه فرمان شليك توده‏ى غبر از شليك يلان بمباردمان شد از شليك لشكرى بر خاك تيره خون بريزد قلب‏ها سوراخ و اندر صفحه‏ى هامون بريزد هم به خاك تيره از گردان، دو صد ميليون بريزد زهره‏ى قيصر شكافد، قلب ناپلئون بريزد ليك زين بمباردمان عالم بهشت جاودان شد روزگار از نو جوان گرديد، و عالم گشت‏برنا چرخ پيروز و جهان بهروز و خوش اقبال دنيا در طرب خورشيد و مه در رقص و در عشرت ثريا بس كه اسباب طرب گرديده از هر سو مهيا پير فرتوت كهن، از فرط عشرت، نوجوان شد سر به سر دوشيزگان بوستان، چون نو عروسان داشته فرصت را غنيمت در غياب بوستان‏بان كرده خلوت با جوان‏هاى سحابى در گلستان رفته در يك پيرهن با يكدگر، چون جان و جانان من گزارش را نمى‏دانم دگر آن جا چه سان شد... نى اساس شادى اندر توده‏ى غبرا مهياست يا كه اندر بوستان‏هاى زمينى، عيش برپاست خود در اين نوروز، اندر هشت جنت‏شور و غوغاست قدسيان را نيز در لاهوت جشنى شادى افزاست چون كه اين نوروز با ميلاد «مهدى‏» توامان شد مصدر هر هشت گردون مبدا هر هفت اختر پخالق هر شش جهت، نور دل هر پنج مصدر والى هر چار عنصر، حكمران هر سه دفتر پادشاه هر دو عالم، حجت‏يكتاى داور آن كه جوش شهره‏ى نه آسمان بل لامكان شد مصطفى سيرت، على فر، فاطمه عصمت، حسن خو هم حسين قدرت، على زهد و محمد علم و مه‏ور شاه جعفر فيض، و كاظم حلم، و هشتم قبله گيسو هم تقى تقوا، نقى بخشايش، و هم عسكرى مو «مهدى قائم‏» كه در وى جمع اوصاف شهان شد پادشاه عسكرى طلعت، نقى حشمت، تقى فر بوالحسن فرمان و موسى قدرت و تقدير جعفر علم باقر، زهد سجاد و حسينى تاج و افسر مجتبى حلم و رضيه عفت و صولت چو حيدر مصطفى اوصاف و مجلاى خداوند جهان شد... (برگرفته از: پايگاه اطلاع رساني امام خميني(ره) imamkhomeini.com )
کد سوال : 1312
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مدتي قبل در پي تحصيل علوم غريبه بر آمدم . ذكر هايي را جهت مكاشفه از كتابهاي ادعيه برگزيدم ولي هنوز مدت زيادي از آشنايي با اين اذكار نمي گذشت كه با فردي آشنا شدم كه از او كرامات بسياري ديدم . چيز هايي كه از او ديدم آتش علاقه من به كسب علوم غريبه را فروزان تر كرد . و خصوصا جهت ديدن ائمه اطهار (ع) در خواب و بيداري ، بي تابي و بي قراري زائد الوصفي در من ايجاد كرد . اما پس از آن كه از او كمك خواستم به من گفت : » ذكرهايي را كه تو از كتاب ... مشغولي فقط جهت ثواب خوب است و الا هيچگونه تاثيري بر اين اذكار مترتب نيست مگر به اذن استاد ...« . از او خواهش كردم كه به من ذكرهايي را اجازه دهد اما ايشان به دلايلي سرباز زدند . اما من كه به استاد حقيقي دسترسي ندارم ، لذا از حضرت آقا عاجزانه مي خواهم به اين بي قراري من پاسخ دهند . مگر هر ذكري نور نيست و از جانب خداوند اذن داده نشده چرا من نتوانم به خاطر اينكه به استاد حقيقي دسترسي ندارم به حضور ائمه اطهار (ع) شرفياب شوم . و يا به طور كلي به علوم غريبه آشنا شوم . آيا بدون اذن استاد و فقط با انتخاب ذكرهايي از كتب ادعيه نمي توان كسب علوم غريبه كرد ؟ آيا كتاب هايي نظير اخلاق در قر آن يا كتاب هاي ادعيه مانند چشمه رستگاري را نمي توان استاد راه خويش قرار داد í در انتها مي خواستم از حضرت آقا سؤال نمايم كه قصد دارم ختم آيه نور را به ترتيبي كه در كتاب "چشمه رستگاري" آمده جهت تحصيل علوم غريبه و خصوصا جهت شرفيابي خدمت ائمه اطهار(ع) شروع نمايم . آيا بدون اذن به نتيجه مي رسم ؟
پاسخ : T}الف _ درباب علوم غريبه{T در يك تقسيم بندي علوم را به دو بخش تقسيم نموده اند علوم خفي (علوم غريبه) و علوم حبي (علوم مانند علوم نظري و تجربي) .خفي به معني پنهان و جلي به معني آشكار است. بنابراين علوم غربيه جزو علومي است كه اربابان اين فن و يا علم آن را همواره از انظار نامحرمان و ناشناسان پنهان داشته و در تعليم و تعلم وي شرايطي را ملحوظ نظر قرار مي داده اند. و اين علوم نيز خود داراي شاخه هاي گوناگوني است و دو نوع كاربرد براي آن متصور است يكم: كاربرد عام. دوم: كاربرد خاص. منظور از كاربرد عام همان است كه مي توان از آن به وصول به مطلوب ياد نمود به عبارت ديگر، هدف از تمامي شاخه هاي علوم غريبه نيل به مطلوب و كشف مجهول است. ليكن هر شاخه اي نيز تخصصا عهده دار اين وظيفه است. با آوردن مثالي اين موضوع روشن تر مي گردد. راه پزشكي و طبابت به طور كلي و عام مربوط به شناخت بدن جانداران ، نحوه فعاليت و تشخيص دادن امراض و معالجه آن است كه اين موضوع در طب عمومي يافت مي گردد. ليكن هر بخشي از بدن نيز داراي تخصصي مربوطه به خود مي باشد و پزشكي نيز مربوط به آن بخش وجود دارد كه علاوه بر اطلاعات عمومي در خصايص بدن، در يكي از شاخه هاي آن به گونه تخصصي تحصيل نموده و فعاليت دارد. بنابراين، زماني كه تعبير علوم غريبه را به كار مي بريم بايد روشن كنيم كه منظور از آن، عموم شاخه هاي علوم غربيه است و يا شاخه يا شاخه هاي خاص آن پس تا اين مقطع روشن شد كه غايت علوم غريبه، رسيدن به مطلوب و كشف مجهول است و ديگر اين كه اين علوم، مانند بسياري از علوم تجربي و نظري، داراي شاخه هاي گوناگوني است. و هر شاخه اي نيز عهده دار وظيفه اي خاص. نكته ديگر كه در باب علوم غربيه بايد متذكر گردد اين است كه الزاما چنين نيست كه تمامي رهروان چنين علمي، مي بايست داراي مراتب عالي تقوا و ورع باشند تا به چنين امري دست يابند زيرا بخش هاي عمومي و برخي از شاخه هاي اين علم نيز بدون داشتن چنين شرطي قابل تحصيل است. ليكن نبايد از نظر دور داشت كه تذكر چنين نكته اي فقط يك آگاهي و اطلاع در اين موضوع محسوب مي گردد و نه چيز ديگر . زيرا چنانكه استادي در اين موضوع وجود داشته باشد كه موافق تعليم دادن آموخته هاي خود باشد ديگر دست يافتن به آنچه ذكر شد، متقي و غير متقي نمي شناسد. از طرف ديگر بايد اين نكته را نيز يادآور شد كه كمتر ديده شده است كه فردي غير متقي به چنين علومي دست يافته باشد و يا اهل فن آن را به فردي غير متقي كه تقوا ملكه او نشده و يا در وجودش نهادينه نشده باشد تعليم داده باشد. يعني اساتيد و اربابان چنين علومي با قطع نظر از امكان آموزش به فرد متقي زاهد و يا غيرمتقي فقط اين علوم را به افرادي مي آموخته و مي آموزند كه به خدا ترسي و عدالت آنان وثاقت كامل داشته باشند. علت چنين امري نيز، ناگفته پيداست زيرا ما در غايت و هدف اين علم چنين آورده ايم: رسيدن به مطلوب و كشف مجهول و اين هر دو، موضوعي است كه دامنه اي بسيار گسترده دارد و مصاديقي بي شمار. از كوكترين خواسته گرفته تا بزرگترين خواسته. و از كوچكترين مجهول گرفته تا بزرگترين و سري ترين آن. بنابراين سوء استفاده و خداي ناخواسته خلاف شرع كردن از اين طريق، عملي ترين، سريع ترين و شدني ترين راهي است كه در عالم طبيعت وجود دارد. از همين روست كه مي بينيد فرضا اگر شخصي غير متقي در اين مسير قرار گرفته جز خسارت دنيوي و اخروي چيزي را عايد خود نكرده است و وزر و بال آن در همين دنيا هم ، دامن وي را خواهد گرفت و قطعا از اين منزل به سلامت نخواهد گذشت. عرفان عملي نيز امري است كه نسبت منطقي ميان آن و علوم غريبه، عام و خاص من وجه است يعني اين دو امر مي توانند داراي نقطه اشتراك بوده و افراد مشتركي داشته باشند چنان كه هر يك نيز داراي افراد مخصوص به خود باشند. ليكن راه تقرب به خداوند متعال، هرگز از طريق آموزه هاي علوم غريبه نيست گر چه عنوان «تقرب به خداوند» نيز يكي از مصاديق غايت علوم غريبه است و در آن مجموعه مي گنجد و باز هم گر چه آموزه هاي علوم غريبه و شيوه هاي آن مي تواند در مواردي به امداد سالك بيايد ليكن قطعا چنين انتخابي نه معمول عرفا و سلوكيان بوده است و نه مطلوب آنان. و هيچ استادي جهت سير و سلوك معنوي، شاگردي را به آموزش علوم غريبه تشويق و ترغيب نكرده است . چه از عارفان متقدم و چه از عارفان معاصر همانند مرحوم سيد علي شوشتري(1)، ملا حسين قلي همداني (2)، سيد احمد كربلايي (3)، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (4) ، حاج ميرزا علي قاضي طباطبايي (5) شيخ محمد بهاري (6) ، علامه محمدحسين طباطبايي(7)، شيخ جعفر مجتهدي (8)، شيخ رجب علي خياط(9)، و غير هم. و حتي شادي هيچ يك از اين اولياي خدا، به علوم غريبه آشنا نيز نبوده باشند تا چه رسد به عمل كردن به آن و يا آموزش آن به ديگران. از اين رو، اين تصور كه راه وصول به تقربت خداوند (جل و اعلي) از طريق آموزه هاي علوم غريبه است بي ترديد تصوري است نادرست. گذشته از اين كه چند نكته را نيز در اين باب بايد متذكر گرديم: اولا: استادي را كه مسلط به اين امور باشند به سادگي نمي توان يافت. ثانيا: چنانچه استادي را نيز بيابيد به دلايلي شايد اعتراف به تسلط در اين امر نكند. ثالثا: معلوم نيست كه آن استاد در چه حد و در كدام يك از شاخه هاي گوناگون اين علوم تسلط داشته باشد. رابعا:آموختن چنين علومي نيازمند شرايطي است كه حصول تمامي آن شرايط براي هر كسي ميسر نيست از جمله اين شرايط و از اهم آنها گذشته از تقوا صرف وقت فراوان و تحمل رياضتها و مرارتهاي گوناگون طولاني مدت است و چله نشيني و انزوا است. خامسا: تسلط در تمامي شاخه هاي اين علم بي كران و شريف، از حوزه امكان عادي هر كس خارج است مگر در برخي از شاخه ها. زيرا علوم غريبه به شاخه هايي چون علم جفر، علم حروف و اعداد علم رمل، علم اوفاق، علم كيميا و ... تقسيم مي گردد. كه برخي از اين شاخه ها همانند علم جفر خود نيازمند صرف عمري وقت است تا به تدريج به تمامي زوايا و مراحل آن واقف گشت. محمود دهدار غياثي (10) (1016- م) صاحب كتاب شريف و ارجمند «مفاتيح المغاليق» تمامي عمر خود را صرف آموختن علوم غريبه ، علي الخصوص جفر نمود، وي در سن 71 سالگي بود كه موفق گرديد اسم اعظم خداوند و نحوه كاربرد آن را كشف كند و سپس آن را در ابياتي طولاني و به صورت معما گونه به نظم در آورد كه شروح گوناگوني نيز تاكنون بر آن نگاشته اند همانند شرح مرحوم حجت بلاغي (11) و شرح مرحوم عالم عادي شيخ يوسف نجفي جيلاني (12) و نيز مرحوم عالم صمداني رجب برسي حلي (13) (متوفي حدود813 ق.) که در باب اسم اعظم و کاربرد آن به گونه مفصل و اعجاب آور قلم فرسايي نموده است و فاضل کامل مرحوم محمد حسن ميرجهاني (14) نيز آن را شرح و توضيح داده است. بنابراين نه رسيدن به تمامي خواسته ها به سادگي مقدور و ميسر است و نه چنين است كه چنين علومي را بتوان در مدت چند ماه و يا چند سال آن هم با دغدغه هاي فراوان ذهني و عملي چنين عصري ، آموخت. گذشته از اين كه برخي از عارفان (15) با تحصيل چنين علومي جهت وصول به تقرب به خداوند موافق نيستند و آن را مانعي بر سر راه عرفان عملي مي دانند. راه تحصيل قرب به خداوند، گاه خود هدف يك سالك مي گردد بدون توجه به اين موضوع كه وي چنين ابزاري را جهت قرب به پروردگار تحصيل مي كرده است. يعني حلاوت زودگذر دنيايي چنين بركاتي كه در اين مسير عايد سالكان خود مجابي مي گردد كه نيل واقعي به هدف اصلي را در خود هضم مي كند و اين از بزرگترين آفاتي است كه در نهايت تأسف، دامن گير سالكان طريقت عرفان عملي مي گردد و در آن صورت رهايي از آن بسيار بسيار دشوار و ناممكن مي نمايد يعني وقتي سالكي در طي مسير اين منازل _ كه هر يك از عرفا تعداد و نحوه آن را با اختلاف بيان داشته اند _ (16) به كشف و شهودي دست مي يابد در همان مقطع متوقف مي ماند و اين توقف بر دو گونه است: گاه خود به اين توقف التفات و توجه دارد يعني شيريني و حلاوت نفساني آن، وي را از ادامه طي مسير وا مي نهد و گاه خود نيز به اين توقف توجه ندارد و گمان مي كند كه در حال سير و طي طريق است ليكن در واقع امر، چنين نيست. و چنين گماني خود موجب دوري وي از هدف غايي و گاه موجب نابودي و خسارت معنوي اش مي گردد زيرا وسوسه هاي شيطاني و نفساني آن چنان قوي و قدرتمندند كه گسستن زنجير چنين دامي، به سادگي ميسر نمي گردد يعني گمان مي برد كه به يقين به مرتبه اي از ارج و قرب معنوي دست يافته كه چنين توانمندي اي در وجودش متبلور گشته است. از سوي ديگر گاه طالبان سير و سلوك معنوي خطا را از اين مرحله نيز مي گذرانند و پا را فراتر مي نهند يعني خداوند سبحان را _ نستيجر بالله _ وسيله و ابزار نيل به همان توانمندي و كشف و شهود قرار مي دهند به عبارت واضح تر چون عوايد ميسر سير و سلوك معنوي داراي وجاهت اجتماعي و نفساني است در خيال خام خود چنين مي پندارند كه پس راه وصول و دست يابي به آن _ در مرتبه اول _ به سمت خداوند رفتن است و آنگاه، سير به سمت خداوند رفتن و تقرب جستن را، به اميد دست يابي به آن مقام كاذب سراب گونه ، دنبال مي كنند. بنابراين خداوند را مي خوانند و ليكن نه خداوند را براي خداوند ، بلكه خداوند را براي همان خواسته هاي كذايي نفساني. و چقدر فاصله است ميان كسي كه قصد سير معنوي خويش را قربه الي الله و لوجه الله قرار مي دهد با كسي كه به تبع اغراض و اميال ديگر، چنين رنج و مشقتي را بر خود هموار مي سازد. از اين روست كه پاره اي از طالبان سلوك، چون قصد قربت در طلبشان يافت نمي گردد جز اتلاف عمر و تباه كردن اين بزرگترين سرمايه تحصيل معنويات را در راهي ديگر هزينه مي كنند طبعا و يقينا به آنچه در ذهن داشته اند نخواهند رسيد و بالعكس آنان كه بدون چشم داشت عوايد و بركات اين سير انفسي ، گام در چنين راه صعبي مي نهند هم مجاهدتشان مقبول است و هم سعيشان مشكور. هم عايدات مسير را تحصيل مي كنند و هم اجور غايت را. اي عزيز، آن كه ذكري را جهت مكاشفه مي طلبد در حقيقت خدا را نطلبيده است بلكه مكاشفه را طلبيده است و مكاشفه در برابر خداوند متعال چه جايي دارد كه آدمي عمر گرانبهايش را معروف آن دارد. خداوند را بطلبيد آن هم براي خداوند، نه اين كه خداوند را بخوانيد براي مكاشفه. چه در طي اين مسير آدمي را به نعمتي متنعم سازند و چه نعمت و بركتي را از آدمي دريغ دارند. زيرا به استناد اصل قديم اخلاقي _ كلامي «هر چه آن خسرو كند شيرين بود» ، البته در صورت عدم تنعم ، حكمتي را بر آن متيقن مي پنداريم كه جز از سر حكمت نشايد كه خداوندگار حكيم چنان كند. T}ب _ مكاشفه{T مكاشفه و يا به عبارت ديگر كشف و شهود محصول رياضت هاي نفساني اي است كه مرتاض در طي يك سير و زدودن آلودگي هاي قلبي به دست مي آورد. بنابراين گفتن ذكر _ گر چه با شرايطش باشد _ تأثيرگذار است ليكن مقدم بر ذكر مواردي ديگر نيز بايد مراعات گردد همانند اخلاص در عمل و رعايت تقوا و جز اين ها، كه اين امر هم جز از طريق دستورات استاد معمولا مقدور و ميسر نيست. زيرا ذكر به طور كلي داراي آثاري است همانند دارو. و هر ذكري نيز داراي يك شرايطي است و داراي يك آثار. و عدم وقوف و آگاهي نسبت به چنين آثاري گاه سبب ندامت و دور شدن از مقصود مي گردد. چنان كه باب مدينه علم حضرت اميرالمومنين علي(ع) در نهج البلاغه فرموده است.(17) ديگراين اذكار به دو قسم تقسيم مي گردند: ذكر عام و ذكر خاص. و رسيدن به مطلوب از طرق علوم غربيه، علي الاكثر از نوع دوم يعني ذكرخاص انجام مي پذيرد . و در اين نوع ذكر نيز اضافه بر شرايط مقدماتي، عدد دخالتي تمامدارد يعني ذكر مورد نظر بايد به تعداد خاصي كه در اين امور معمول است بر مبناي ابجد كبير محاسبه گردد گذشته از اين كه اين نوع محاسبه نيز خود به چند قسم تقسيم مي گردد همانند رقمي ، حرف، عددي، كه اين عناوني خود در شاخه هاي ديگر با نامي ديگر شناخته مي شوند. بنابراين ، در چنين اموري بدون دستور استاد اقدام كردن، به يقين نادرست و بي نتيجه و گاه مضر است. يعني عدد در ذكر همانند دندانه هاي يك كليد است كه تا چنانچه با قفل مورد نظر مطابقت نداشته باشد جهت باز نمودن آن بي تأثير است. T}ج _ مشاهده ائمه (ع) در خواب و بيداري{T مشاهده هر آن كس كه از دنيا رحلت نموده است به دو گونه است، مشاهده در بيداري و مشاهده در خواب. و مشاهده در بيداري از طريق متعددي امكان پذير است كه بهترين و كامل ترين نوع آن همانا طريقه شهود است.كه در مبحث پيشين به طول مفصل بدان اشاره نموده ايم و كشف و شهود حاصل نمي گردد مگر از طريق رياضت نفس و انزوا گزيدن، و ترك مجالست هاي زياد و كلام بيهوده و حتي كلام كثير مفيد و توجه، و مراوده ، و مراقبه و اشتغال به ذكر به دستور استاد. و چنانچه مقدمات ياد شده به تمامي مراعات گردد مي توان جهت نيل به چنين مقصودي به دستور بزرگان (رضوان الله تعالي عليهم) ما در اين فن و عارفان نامدار تمسك جست و ما اكنون تيمنا و تبركا ذكري را كه وافي به چنين مقصدي است از مرحوم استادمان (رضوان الله تعالي) كه سينه به سينه از عارف واصل مرحوم شيخ علي زاهد (كه از شاگردان مرحوم متاله كامل ملا حسين قلي همداني بود ) به دستمان رسيده است و مشرف به وصول كريمانه آن گرديده ام را بيان مي نماييم. اين ذكر معروف به ذكر موت است . كه به تعبير عارف فرزانه ، مرحوم آخوند همداني، چنانچه شخصي يك سال،شبها در سجده اين ذكر را چهار صد بار بگويد از عالم طبيعت خارج نمي گردد. و اين ذكر همان ذكري است كه به ذكر يونسيه) و يا به تعبير اصح ذكر يونسي موسوم است. ( 18) و اما در باب مشاهده ائمه (ع) در عالم رويا دستوراتي را از سوي اساتيد و عارفان وارسته (رحمه الله عليهم) در پي مي آوريم. بدون ترديد چنين مطلوبي در صورت حصوص شرايط مقدماتي _ كه پيشتر بدان اشاره گرديد فقط عملي است و الا خير. يكم - دستوري است كه از ناحيه زاهد وارسته مرحوم شيخ محمدتقي اصفهاني (اعلي الله مقاله) جهت تشرف به محضر نوراني پيامبر مكرم اسلام، از ناحيه مرحوم عالم عامل سيد هاشم نجفي (قدس سره) نقل گرديده است و آن چنين است كه بايد در مدت چهل روز به تصفيه باطن پرداخت به اين صورت كه هر شب هزار مرتبه صلوات فرستاده و پيش از خواب نيز 14 نوبت آيه نور (19) را تلاوت نمود . اين طريقه توسط برخي از سالكين كرارا تجربه شده و منتج بوده است. دوم: دستوري است كه عالم متقي، و سيد اجل مرحوم علي بن طاوس آن در كتاب «فلاح السائل» (20) آورده است و آن چنين است كه پيش از خواب جهت تشرف به محضر حضرت اميرالمومنين (ع) اين ذكر را بگويد: «اللهم اني اسئلك يا من له لطف خفي، و اياديه باسطه لا تنقضي، اسئلك بلطفك الخفي الذي ما لطفت به لعبد الا كفي، ان تريني مولاي علي ابن ابي طالب في منامي» سوم: دستوري است كه يكي از اساتيدمان (رضوان الله عليه) جهت تشرف به محضر مقدس حضرت حجت (صلوات الله عليه) مي فرمود و آن قرائت صد مرتبه آيه ذيل تا مدت چهل شب به طور پياپي و مستمر است كه به تجربه نيز رسيده است: «رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق و اجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا» ------------------------------- پانوشتها: V}1. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «دار اسلام» ص 550 و «طريق الحقائق» ج 3 ، ص 466، «اعيان الشيعه» ج 8 ، ص 316، و «تكمله نجوم السما»، ج 1، ص 336. 2. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «طبقات اعلام الشيعه، ج 2 ص 675، و فرائد الرضويه ، ص 148. 3. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «اعيان الشيعه، ح 6، ص 136، و نقباء البشر» ج 2، ص 677. 4. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «ريحانه الادب ، ج 5 ص 397، و اعيان الشيعه ، ج 4، ص 254. 5. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «يادنامه علامه طباطبايي ص 62، و مهر تابان ، ص 19 . 136. 6. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «اعيان الشيعه ، ج 9، ص 402، و تاريخ حكما و عرفاي متأخر بر صدر المتألهين، ص 141. 7. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «يادنامه علامه طباطبايي. 8. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «لاله اي از ملكوت تأليف حميد سفيد ابيان، و در محضر لاهوتيان، اثر محمد علي مجاهدي. 9. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به «تنديس اخلاص اثر محمد ري شهري، و مقام عشق از انتشارات مؤسسه كيهان فرهنگي. 10. وي كتب گوناگوني در زمينه هاي علوم غربيه _ علي الخصوص جفر _ نگاشته است. و در اين علم نيز يد طولايي داشت و از اساتيد مرحوم محمد عاملي (معروف به شيخ بهايي ، 1030-953 ق.) بود. جهت اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: ريحانه الادب، اثر مدرس تبريزي ، ط سوم چاپخانه شفق، ج 2، ص 242و طبقات اعلام الشيعه، اثر شيخ آغا بزرگ تهراني، ط اول، دارالكتاب العربي، قرن دهم، ص 238. 11. ابيات ياد شده مجموعا 103 بيت است كه مرحوم بلاغي آن را از روي نسخه عالم مرتاض، سيد محمد رضا موسوي (متوفي در سنه 1385 قمري استنساخ نموده و در آخر كتاب كشكول گونه خود به نام «از هر چمن گلي» آورده است. 12. در كتاب «بيان آلايات در علم زبر و بينات. 13. در كتاب «مشارق انوار اليقين ، في حقايق اسرار امير المؤمنين ، تحقيق سيد عبدالغفار اشرف مازندراني. 14. در كتاب «روايح النسمات در شرح دعاي سمات» 15. مرحوم عارف گمنام شيخ جعفر مجتهدي در خاطره اي در كتاب «در محضرلاهوتيان». 16. مانند كتاب «منازل السائرين» و يا «رساله سير و سلوك» منسوب به بحر العلوم 17. نهج البلاغه ، خ 154. 18. ذكر يونسي اين است: «لا اله الا انت ، سبحانك اني كنت من الضالمين ». استاد بزرگمان علامه حسن زاده آملي نيز اين ذكر را به عنوان اولين دستور مرحوم عارف واصلي سيد علي آقا قاضي طباطبايي با سالكين و طالبين شيوه شريف و معنوي عرفان عملي مي آموخته اند و مي فرمودند كه اضافه بر اين در هر شب به خواندن «سور مسبحات» پيش از خواب نيز بپردازند. و ايشان، علاوه بر اشتهار «سور مسبحات» به پنج سوره (كه از سوي ائمه (ع) بيان گرديده است) معتقد بودند كه «سور مسبحات» شش سوره است و نه پنج سوره، و سخت نيز بر اين امر تأكيد مي ورزيده اند و آن سور عبادت است از سوره حديد ، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلي. 19. سوره نور، آيه 35. 20. فلاح السائل ، ص 89.{V
کد سوال : 1313
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : نمي دانم با چه الفاظي از شما تشكر كنم . به خاطر همه چيز به خاطر پاسخ هايي كه لا اقل براي مدتي روح انسان را جاني دوباره مي بخشد و من چند وقت پيش يكي از آنها را دريافت كردم شايد باور نكنيد از پاسخ پرينت گرفتم و هر روز به دقت متن نامه را مطالعه مي كنم و بسيار براي من مؤثر واقع شد تا اين كه به فكر طرح پرسشي به اين شكل شدم مي خواهم براي شروع مسير سلوك خود قدم به قدم از شما كمك بگيرم ( چرا كه من به استاد اخلاق دسترسي ندارم ) هر دوره 40 روزه واكنون براي 40 روز اول خود مي خواهم از شما كمك بگيرم مطمئن باشيد پاسخ شما را در هر روز از اين دوره 40 روزه مطالعه خواهم كرد و به آن پايبند مي شوم ضمنا من دانشجو هستم و دروس ديني نيز در كنار درسم به طور متفرقه مي خوانم مايلم در صورت امكان برنامه درسي من را در اين برنامه نيز بگنجانيد. در صورت امكان برنامه كاربردي تر از نامه هاي قبل باشد .؟
پاسخ : اولين برنامه شما اين است که اعمال خود را از زمان تکليف تا به حال مورد ارزيابي و مطالعه قرار دهيد اگر در انجام وظايف خود کوتاهي کرده ايد, مثلا حقي از مردم بر گردن شما است و در موردي مديون کسي هستيد آن را جبران نماييد و اگر پرداخت و جبران آن ديون يکباره ممکن نباشد به تدريج انجام دهيد. اگر مالي و يا امانتي از کسي در نزد شما مانده آن را به صاحبش برگردانيد و اگر صاحبش و يا ورثه او را نمي شناسيد به اندازه آن از طرف صاحبش به فقير صدقه دهيد. در مورد نماز و روزه اگر نماز و روزه اي به گردن شما است به تدريج و کم کم آن را به جا آوريد به اندازه اي که يقين پيدا کنيد چيزي بر عهده شما نمانده است. در مورد غيبت و تهمت و امثال اين ها نيز براي آن افرادي که مورد غيبت يا تهمت شما قرار گرفته اند طلب مغفرت و آمرزش کنيد و لازم نيست به آنها بگوييد مگر اين که اطمينان داشته باشيد موجب ناراحتي و سوء تفاهم نمي گردد. برنامه مهم بعد, مسأله مراقبه و محاسبه است که بدون اين ها , ذکر و عبادت چندان فايده بخش نمي باشد. بايد سعي کنيد اعمال شما بر طبق دستورات الهي و براي خشنودي خداوند باشد و مراقبت نماييد اعمال و کردار و گفتار تان از چارچوب دستورات شرع و دين خارج نگردد. در هنگام شب و وقت خواب نيز بايد مروري بر اعمال روز خود داشته باشيد؛ خداوند را بر اعمال خوبتان سپاسگزار باشيد و در مورد خطاها و خلاف هايتان از خداوند طلب آمرزش نماييد. اين برنامه مراقبه و محاسبه نه تنها وظيفه اهل سلوک بلکه وظيفه هر مسلمان مؤمن است منتهي اهل سلوک بايد توجه و عنايت بيشتري به اين دو مسأله داشته باشند. شما مي توانيد در يک اربعين و به مدت چهل روز، روزي 100 مرتبه ذکر مبارک «لا اله الا الله» را با توجه و حضور بگويي و پس از اتمام دوباره تماس بگيريد تا برنامه بعدي تقديم حضورتان گردد. اهميت دادن به نماز اول وقت و پيوسته طهارت داشتن از برنامه هاي مورد تأکيد فرد سالک است . تلاوت قرآن کريم هر چند به مقدار کم و به طور منظم در هر روز نيز بايد جزء برنامه هاي رهرو اهل سعادت و معنا باشد. هر روز هنگام غروب نيز 70 مرتبه استغفار نماييد. در مورد دروس ديني نيز بايد بر ادبيات عرب تکيه زيادي داشته باشيد و به ويژه کتاب صرف ساده را با دقت و حوصله بخوانيد و تمرين هاي آن را به دقت حل نماييد و به خصوص آن را مباحثه کنيد يعني با يک نفر ديگر در صورت امکان درس را بيان و مرور و تکرار کنيد. در مورد علم نحو نيز کتاب صمديه و شرح ابن عقيل را در صورت امکان بخوانيد و مبادي العربيه جلد دوم را نيز مطالعه يا مباحثه کنيد. البته بايد دروس ديني در حاشيه دروس دانشگاهي باشد و مزاحم آن نباشد و به تدريج و با حوصله خوانده شود و بيشتر به اوقات تعطيل و تابستان موکول گردد.
کد سوال : 1314
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : خواهش مي كنم ذكر يا دعايي را به بنده معرفي بفرماييد تا بر اثر مداومت به اين دعا يا اذكار معرفت ، محبت و سوز گدازمن نسبت به ائمه اطهار (ع) بيشتر و بيشتر شود ؟ نمي دانم چرا سوز گداز و اشك چشم من در مراسم سوگ بر امام حسين (ع) بسيار كم شده خواهش مي كنم مرا در اين زمينه راهنمايي بفرماييد ؟
پاسخ : نخست بايد دانست آنچه براي مؤمنان مهم است درد آشنايي و حزن قلبي است «المؤمن حزنه في قلبه و بشره في وجهه؛ مؤمن اندوه در قلب دارد و تبسم بر لب دارد». اندوه قلبي، نشانه حالت پشيماني از غفلت ها و از دست رفتن فرصت هاست و علامت مسؤوليت پذيري و احساس فقر و نياز به درگاه الهي است. همه بزرگان داراي چنين روحيه اي بوده اند اما همگي اهل گريه و اشك نبوده اند. بنابراين عدم گريه و اشك گاهي به احساسات و تجربه هاي شخصي مربوط مي شود كه فقدان آن مشكلي ندارد بسياري از وقت ها گريه هاي ما مربوط به هواي نفس ما هستند. دلمان مي خواهد گريه كنيم همانطور كه _دلمان مي خواهد بخوريم و تفريح كنيم_ و وقتي گريه انجام شد احساس راحتي و ارضاي اين خواست نفس را مي نمائيم _چه بسا اين گريه به خاطر هواي نفس باشد_ خوب است انسان بندگي خدا را نمايد و به وظيفه خود عمل كند و به خداوند و اهل بيت(ع) عرض كند من را هر طوري كه مي خواهيد بپذيريد اگر من را با اشك مي خواهيد با اشك بپذيريد و اگر با چشم خشك مي خواهيد همانطور بپذيريد. اما گاهي به خاطر گناه و سنگدلي است كه بايد ريشه يابي و برطرف شود. براي بدست آوردن رقت قلب بايد اسباب و عللي را با دل آميخته و عجين كرد كه پاره اي از اسباب رقت قلب اينها هستند: 1- اجتناب از گناه : قال علي (ع ) »ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لكثره الذنوب « (وسائل الشيعه , ج 11 ص 337 روايت 5 به نقل از سرالاسراء استاد علي سعادت پرور ج 2 ص 473 روايت 8). حضرت علي (ع ) مي فرمايند: اشكها خشكيده نشد مگر به خاطر سنگدلي ها و قساوت قلب ها و قلوب با قساوت نشد مگر به خاطر زيادي گناهان بنابراين ريشه اشك نداشتن قساوت قلب است و ريشه قساوت قلب گناه است پس ريشه اشك داشتن رقت قلب است و ريشه رقت قلب پرهيز از گناه است . 2- زهد در دنيا: مولي علي (ع ) مي فرمايند: »ان الزاهدين في الدنيا تبكي قلوبهم و ان ضحكوا« (نهج البلاغه خطبه 113 به نقل از همان ج 1 ص 431روايت 2) زهد ورزان در دنيا قلب هايشان مي گريد و گر چه بظاهر بخندند گريه قلب همان رقت قلب است و با زهد در دنيا حاصل مي شود و زهد نه يعني مال نداشتن بلكه يعني دل را درگرو مال و آمال نگذاشتن . 3- ترك آرزوهاي دراز: يعني آرزوهاي طولاني از دل رفته گردد در روايتي خداوند تبارك و تعالي به حضرت موسي (ع ) مي فرمايند: »لا تطول في الدنيا املك فيقسو قلبك و القاسي القلب مني بعيد« (اصول كافي ج 3 ص 329 به نقل از همان ج 2 ص 473 روايت 7) آرزويت را در دنيا طولاني مكن تا كه قلبت با قساوت گردد و كسي كه قساوت قلب دارد از من دور است . 4- كم خوري : مولي علي (ع ) مي فرمايند: »من كثر طعم سقم بدنه و قسا قلبه « هركس طعامش زياد شود بدنش بيمار و قلبش با قساوت مي شود. مراد از كم خوري آن است كه انسان به حدي بخورد كه از پر خوري مريض نشود ملاك اين است كه از پرخوري بدنش بيمار نگردد پس اگر از افراط در كم خوري هم كسي مريض شود مذموم و نكوهيده مي باشد بهرحال بدن چون مركب پرواز روح است بايد قوي و چالاك باشد غذاهاي مقوي بخورد ولي هنوز اشتها دارد دست بكشد. 5- تأسف طولاني بر غفلات گذشته و هلكات آينده : مولي علي (ع ) مي فرمايند: «ان للذكر لاهلا اخذوه من الدنيا بدلا... جرح طول الاسي قلوبهم و طول البكاء اعينهم؛ براي ذكر اهلي است كه ذكر را بجاي دنيا اخذ كرده اند (اين اهل ذكر ويژگي هايي دارند كه دو تا از آنها اين است ) درازي حزن و اندوه دلهايشان را و گريه طولاني و هميشگي چشمهايشان را جريحه دار ساخته». اين تأسف و اندوه طويل و هميشگي نه مثل تأسف اهل دنياست كه نكوهيده و پست باشد بلكه تأسفي است كه قلب را از بدي هاي دنيا مي كند و دل را رقيق و گريه گهگاهي را به ناله هميشگي مبدل مي سازد. تمامي اين اسباب بايد رفيق دل شود تا قلب رقيق گردد و در نتيجه چشم بگريد و حال خوش اقبال كند. البته گريه ها نيز مختلف است و گريه اقسامي دارد مانند: 1. گريه عجز و زبوني 2. گريه تزوير و دروغ 3. گريه پشيماني 4. گريه شوق و عشق 5. گريه رحم و رأفت 6. گريه غم و اندوه 7. گريه فراق پس مناسب است انسان به گريه هاي خويش جهت دهد. برخى از روايات در خصوص گريه بر امام حسين(ع) عبارت است از: 1. امام معصوم(ع) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت به جهت سختى‏ها، گريان است؛ مگر چشمى كه بر امام حسين(ع) گريسته باشد، اين چشم خندان و بشاش است».V}الخصائص الحسينيه، ص 140.{V 2. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «گريه بر امام حسين(ع) گناهان بزرگ را محو مى‏كند».V}مسند امام رضا(ع)، ج 2، ص 27 .{V 3. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «كسى كه به ياد امام حسين(ع) به مقدار بال مگسى، اشك از چشمانش جارى شود؛ ثوابش بر خداوند است و خداوند به كمتر از بهشت براى او راضى نمى‏شود».V}بحارالانوار، ج 44، ص 291.{V 4. از امام معصوم(ع) نقل شده است: «هر كه بگريد يا بگرياند يا حالت اندوه و گريه داشته باشد، بر مصيبت امام حسين(ع)، بهشت براى او واجب مى‏شود».V}الخصائص الحسينيه، ص 142.{V 5. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «... پسر شبيب! اگر مى‏خواهى براى چيزى گريه كنى، پس براى حسين بن على(ع) گريه كن كه او را ذبح كردند؛ چنان كه گوسفند را ذبح مى‏كنند ... پسر شبيب! اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشك‏هايت بر گونه‏هايت جارى شود، خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ تو را مى‏آمرزد، اندك باشد يا بسيار ...».V}بحارالانوار، ج 44، ص 285.{V در مورد حكمت گريه بر امام حسين(ع) مطالبى بيان شده كه به نظر مى‏رسد به تنهايى صحيح نباشد؛ از جمله: الف. گريه ذاتاً خوب و سبب پالايش روح است؛ كه اين پالايش روحى در مجالس عزادارى امام حسين(ع) بيشترين ثمربخشى را دارد. ب. گريه بر امام حسين(ع) به عنوان تشكّر و سپاس از او است؛ ولى اين مطلب صحيح نيست؛ زيرا اگر ما موظف به تشكر از امام حسين(ع) بوديم، راه ديگرى براى تشكر وجود نداشت كه با آه و اندوه و حزن اين سپاس را عينى سازيم و اصلاً آيا آن حضرت نيازمند به تشكّر است؟! ج. امام حسين(ع) از گريه ما بهره‏مند مى‏گردد؛ از آنجا كه با گريه به رشد معنوى مى‏رسيم و واسطه اين فيض ياد امام حسين(ع) است در نتيجه به مقامات آن حضرت نيز اضافه مى‏شود. د. برخوردارى از ثواب و شفاعت؛ اين فوائد هر چند براساس بعضى تحليل‏ها و روايات در حد خود صحيح است؛ ولى آيا نمى‏توان حكمت مهم‏تر، با ارزش‏تر و فراتر از معاملات اين چنينى، در وراى گريه در نظر گرفت تا مجبور شويم حكمت گريه بر امام حسين(ع) را در يك شفاعت و ثواب و يا تشكر، منحصر و محدود سازيم؟! با توجه به آنچه كه در حقيقت گريه رشد روحانى و تقوا و نيز فلسفه عزادارى امام حسين(ع) مطرح است؛ مى‏توان گفت حكمت گريه بر اباعبدالله(ع) دو امر مهم و اساسى است كه هر يك به نوبه خود اثر وضعى خاصى بر جاى مى‏گذارند: يكم. بُعد اخلاقى؛ چنان كه روشن است، گريه ارزشى در فرهنگ شيعى اولاً، گريه‏اى است كه موجب تعالى و رشد روح است و ثانياً سرچشمه آن معرفت است. گريه بر امام حسين(ع)، يا به جهت ياد كردن غم و اندوه از دست دادن عاشق حقيقى خداوند متعال است كه تجلى‏گاه اوصاف الهى بود و مؤمنان، بوى گل را از گلاب او استشمام مى‏كردند. P}چون كه گل رفت و گلستان شد خراب‏{E}بوى گل را از كه بوييم، از گلاب‏{P و يا به دليل عقب‏ماندگى روحى و نداشته‏هاى خود، در مقابل مناقب و فضايل آن بزرگوار و ياران باوفايش است. در واقع گريه بر اين است كه حبيب‏بن مظاهر كه بود و چه داشت و من كيم و چه در كف دارم؟ اشك ريختن بر على‏اكبر، ناله بر خود است كه آن جوان رشيد چه فضايلى را دارا بود و من تا چه اندازه آن خصلت‏ها را دارم؟ و ... اگر گريه ما از اين منشأ دور است، بايد بكوشيم اشك و آه خود را به اين سمت سوق دهيم تا بر اثر آن، روحمان تعالى يابد. در حقيقت اين گريه، نشان دادن دردى است كه انسان را به حركت و جوشش وامى‏دارد تا خود را به آن درجه از كمالات برساند و اين چنين اشكى انسان‏ساز است. دوم. بعد اجتماعى؛ اگر گريه بر اباعبدالله(ع)، از سر معرفت باشد و منشأ آن نيز بعد اخلاقى اين حركت باشد؛ قطعاً اين حزن و اندوه، پس از آن كه موجب تحوّل درونى انسان گرديد، زمينه را براى تحولات اجتماعى فراهم مى‏سازد. وقتى گريه بر امام حسين(ع)، گريه‏اى در جهت تعالى روح شد و موجب گرديد كه آدمى در فضايل اخلاقى و فردى خود، تأمل و تجديدنظر كند؛ قطعاً اين تحوّل درونى، زمينه را براى ساختن اجتماعى در راستاى اهداف متعالى اسلام فراهم خواهد ساخت. زمانى كه انسان متوجّه شد كه حضرت ابا عبدالله(ع) براى چه، چرا و چگونه دست به قيام زد و آن اثر جاودانه را بر قلم خون، بر صفحه تاريخ نگاشت و با اين معرفت بر اثر گريه درونش متحول گرديد؛ اين تغيير بر عرصه جامعه نيز كشيده مى‏شود و او مى‏كوشد تا جلوى فساد وانحراف دين را گرفته و آزادى، جوانمردى و ديندارى را نه تنها در روح خود، بلكه در جامعه نيز حكم‏فرما سازد. به بيان ديگر، در واقع گريه بر اباعبدالله(ع)، با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمان‏هاى آن حضرت و پياده كردن آن فراهم مى‏سازد و به همين دليل مى‏توان گفت: يكى از حكمت‏هاى گريه بر امام حسين(ع)، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى او است و شايد مراد از اين كه گفته مى‏شود: H}«ان الاسلام بدؤه محمدى و بقائه حسينى»{H همين باشد كه بقاى مكتب اسلام - خصوصاً تشيع - وام‏دار گريه بر امام حسين(ع) است.
کد سوال : 1315
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : چرا براي مراجع از لفظ آيه الله العظمي كه مختص حضرت امير در زيارت موجود در مفاتيح مي باشداستفاده مي شود مگر علماي قبلي مثل شيخ مفيد و كليني و ... از نظر بسياري از جهات از موجودين افضل نبودند ؟
پاسخ : در سده 4 قمري عنوان ثقه الاسلام براي محمد بن يعقوب کليني به کار رفت. V} (دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 2، ص 260){V محمد بن يعقوب کليني در نزد همه طوائف اسلامي مقبول بود، شيعه و سني به او مراجعه مي کردند و روي همين اصل به ثقه الاسلام شهرت يافت. او نخستين کسي است که در دوره اسلامي به اين لقب اختصاص يافت.V} (ريحانه الادب، ج 5، ص 79، کلمه کليني) {V در سده پنج هجري قمري عنوان «حجه الاسلام» براي امام محمد غزالي به کار رفت.V} (دائره المعارف بزرگ اسلامي و ريحانه الادب، ج 4، ص 237{V در سده هفتم هجري قمري عنوان «محقق» براي جعفر بن حسن حلي به کار رفت.V} (دائره المعارف بزرگ اسلام){V کتاب «شرائع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام» نوشته همين محقق است و جواهر الکلام که در 43 جلد چاپ شده، شرح همين شرايع است. در حوزه علميه قم همين الان، محور درس خارج فقه برخي از مراجع، کتاب شرايع است. محقق در سال 602 به دنيا آمد و در سال 676 وفات کرد. در سده هشت هجري قمري عنوان علامه و آيت الله براي حسن بن يوسف حلي به کار رفت که معروف به علامه حلي است. اين لقبها قرنها مختص همين علماء بود. در سده چهاردهم هجري قمري کاربرد برخي از اين عنوان ها براي گروهي از فقهاء تکرار شد و رفته رفته گسترش يافت. اکنون عنوانهاي ثقه الاسلام و حجه السلام و آيت الله کاربرد گسترده اي دارد و هر کدام از اينها نشان دهنده سطح معيني از علم فقه است. تا قرن چهاردهم هجري، فقط علامه حلي را آيت الله مي ناميدند. در اوايل قرن چهاردهم هجري نخستين بار سيد محمدمهدي بحرالعلوم آيت الله خوانده شد. چند دهه پس از آن شيخ مرتضي انصاري و سيد محمدحسن شيرازي آيت الله خوانده شدند. مورخان مشروطه، «آيت الله» را بر آخوند ملا کاظم خراساني و ديگران اطلاق کردند. پيش از اين همه مراجع را حجه الاسلام مي ناميدند. پس از تشکيل حوزه علميه قم توسط شيخ عبدالکريم حائري، شماري از فقهاي بزرگ که در آن گرد آمدند، آيت الله لقب يافتند و به تدريج معدودي از آنها آيت الله العظمي ناميده شدند. (دائره المعارف بزرگ اسلامي) بنابر آنچه گفته شد القاب و واژه گان نيز همانند بسياري از لوازم زندگي بشري سير تحول داشته است و شايد راز آن در اين نهفته باشد كه براي نشان دادن برجستگي يك نفر در ميان افرادي كه قبلا هم تراز بودند به طور طبيعي از لقب ممتازتر استفاده مي شود و اين سير هم چنان ادامه مي يابد.
کد سوال : 1316
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجويي 22 ساله هستم . حدود 5 سال پيش با خانمي كه 3 سال از من بزرگ ترند آشنا شدم . ( ايشان از كارمندان پدرم هستند . ) مدت 3 سال است كه بصورت مداوم در محل كار با اين خانم همكاري مي كنم . در اين مدت به همراه ايشان مطالعاتي درباره ازدواج و شرايط و معيار هاي آن داشته ام -معيار هاي اصلي و فرعي که در مورد معيار هاي اصلي با هم تناسب داريم . در مورد تناسب ها كه بخشي از معيار هاي فرعي هستند سه مورد كوتاه تر بودن قد زن از مرد . سطح تحصيلات بالاتر مرد و وضعيت بهتر مالي مرد از زن رعايت شده ولي در مورد چهارم كه بزرگتر بودن مرد از زن است تناسب رعايت نشده است- . با مشاوران و افراد مختلفي هم مشورت كرده ام. حال مي خواستم كه شما نيز در مورد اينكه اين نوع اختلاف سن – كوچك تر بودن مرد از زن - چه نوع پيامد هاي را در زندگي مشترك آينده بدنبال خواهد داشت نظر خودتان را بفرمائيد . لطفا اين موضوع را تا حد امكان از جنبه هاي مختلف ـ اثرات روحي رواني،. روابط جنسي و … ـ بررسي فرمائيد و راه حل‏هاي برخورد با آنها را هم توضيح دهيد. اگر صلاح ديد پاسخ سوال بنده را بصورت مقاله اي در مجله درج فرمائيد تا مورد استفاده افرادي كه مورد مشابه من را دارند نيز قرار گيرد. بي صبرانه منتظر دريافت پاسخ شما هستم؟
پاسخ : ازدواج يکي از مهمترين حوادثي است در زندگي انسان رخ مي دهد و نقش تعيين کننده اي در رشد و تکامل و آينده او دارد لذا بايد با دقت کامل انجام گيرد چه اينکه ازدواج نه تنها در سرنوشت زوجين نقش تعيين کننده دارد در شکل گيري نهاد خانواده به عنوان بنيادي ترين نهاد اجتماعي نيز نقش مهمي دارد بنابراين در شکل گيري يک جامعه اي سالم يا ناسالم تأثير تعيين کننده دارد. عوامل مهمي در يک ازدواج موفق نقش دارد که شما قطعاً با مطالعه کتابهايي که در اين زمينه تدوين شده با آگاهي کامل از آن عوامل اقدام به ازدواج خواهيد نمود اين عوامل بعضاً از اهميت خيلي زياد برخوردارند که به هيچ وجه نبايد از آنها چشم پوشي کرد مانند مسائل اعتقادي، فرهنگي، خانوادگي، سلامت جسماني و رواني اما بعضي از شرائط از جمله شرايط سني از اهميت کمتري برخوردار است و بيشتر جنبه توافقي دارد به عبارت ديگر مسئله سن يا قيافه ظاهري بستگي به نوع سليقه افراد و توافق يکديگر دارد اما توجه به اين نکته ضروري است که همين مسائل دست دوم نيز اگر در ازدواج لحاظ شود بهتر است بنابراين براي پاسخ دقيق تر به سئوال شما در مورد شرايط سني ازدواج کمي به تحليل فيزيولوژيکي و روان شناختي آن مي پردازيم. از نظر فيزيولوژيکي و تجربي اين مطلب به اثبات رسيده که معمولاً بلوغ دختران بويژه بلوغ جنسي آنها زودتر از پسران رخ مي دهد و علائم جسماني آن هم اين مسئله را به خوبي تأييد مي کند البته به طور دقيق نمي توان گفت چند سال يا چند ماه زودتر اين مسئله اتفاق مي افتد از نظر روان شناختي نيز مسئله حائز اهميت است چه اينکه مسائل فيزيولوژيکي که در بدن دختر رخ مي دهد و همچنين زايمانهاي او بعد از ازدواج در جاذبه هاي ظاهري تأثير مي گذارد به عبارت ديگر کمي زودتر از پسرها شکسته مي شوند و اين مسئله ممکن است در سالهاي اوليه ازدواج خيلي جلوه گر نباشد اما بتدريج علائم ظاهري آن در چهره و اندام زن نمايان مي شود و چه بسا اگر زن و شوهر از جنبه هاي ديگر نيز کمي ناسازگاري داشته باشند اين عامل ظاهري نيز بر عمق اختلافات بيفزايد و زمينه مسائل ناگواري را در زندگي مشترک آنها فراهم کند نکته مهم ديگري که از نظر روان شناختي و همچنين از جهات ديگري مانند مديريت خانواده و مسائل تربيتي بايد مورد توجه قرار گيرد اينست که در فرهنگ ما و بر اساس اعتقادات ديني ما زن و شوهر يک سلسله حقوقي نسبت به يکديگر دارند و متقابلاً هر کدام مسئوليتها را بايد در خانواده به عهده گيرند مثلاً نفقه زن اعم از تغذيه، پوشاک، مسکن و ... به عهده مرد است در مقابل تربيت فرزند و مسائل عاطفي و تربيتي در خانواده بيشتر به عهده زنهاست همچنين مديريت خانواده به عهده مرد است و زن بايد بعنوان يک مشاور امين اين مديريت را بپذيرد اينگونه مسائل مي طلبد که مرد از نظر سني، فکري، علمي و تجربي آمادگي بيشتري بايد برخوردار باشد تا بتواند اين مسئوليت ها را انجام دهد و الا جايگاه زن و مرد در خانواده عوض مي شود و بدون ترديد در دراز مدت مشکلاتي را بدنبال خواهد داشت البته ممکن است يک موارد استثنايي پيدا شود که عليرغم بزرگتر بودن زن مشکلي را ايجاد نکند اما ما نبايد استثناءات را ملاک قرار دهيم لذا توصيه ما به شما اينست که حداقل 2 سال و حداکثر 6 سال تفاوت سني بين زن و شوهر اگر رعايت شود بهتر است يعني مرد بزرگتر از زن باشد. البته همانطور که گفته شد موارد استثنايي نيز وجود دارد که زن و مرد هم سن هستند يا زن بزرگتر از مرد است ولي مشکلي هم ايجاد نمي شود مثل اينکه مرد عليرغم اينکه سن کمتري دارد ولي از توانايي و مديريت بالايي برخوردار است و مي تواند مديريت خانواده و مسئوليت هاي ديگري که دارد به عهده گيرد، انجام دهد يا بالعکس مرد فرد ضعيفي است و توانايي فکري يا جسماني او پايين است به گونه اي که نيازمند يک زن توانمند و با تجربه تر است تا کاستيهاي او را در خانواده جبران کند در اينگونه موارد اشکالي ندارد که زن و مرد هم سن باشند يا حتي سن زن بيشتر از مرد باشد اما در غير موارد استثنايي اينگونه ازدواجها توصيه نمي شود و بهتر است سن مرد کمي بيشتر از زن باشد. نکته ديگر اين که احساسات و عواطفي که در آدمي در سنين جواني نسبت به جنس مخالف به وجود مي آيد، به دليل اين که ريشه غريزي دارد، سطحي و غير قابل اعتماد است و نمي توان به آنها دل بست چه بسا با گذشت زمان و با کوچکترين اتفاقي از بين برود و نيز هر چند به ظاهر بسيار سوزناک و قوي باشد، زيرا سن جواني سن غلبه احساسات بر تعقل و شناخت است ولي به مرور زمان که افراد شناخت و تجربه بيشتري پيدا مي کنند، ممکن است از احساسات گذشته خود دست بردارند. به همين دليل در احاديث اسلامي آمده است: «الشباب شعبه من الجنون؛ حالات و احساسات جواني شعبه اي از جنون (احساس بدون تعقل) است». بنابراين نبايد به سادگي تسليم احساسات خود شويد و درباره زندگي و آينده تان تصميمي عجولانه بگيريد، بلکه بايد به اين مسأله خوب فکر کنيد و با توجه به مطالب فوق و نيز با توجه به اين که در انتخاب همسر ملاک هايي چون ايمان و تقوا و نيز پايبندي به اخلاق اسلامي اهميت ويژه اي دارد، تصميم مناسبي بگيريد که به صلاح دنيا و آخرت شما باشد، ضمنا در اين تصميم گيري حتما بايد اجازه و مشورت خانواده هايتان رعايت شود و هرگز خودسرانه به هم قول يا اميدي ندهيد، و به او دل نبنديد زيرا دل بستن و عاشق شدن مانع از تصميم گيري و انتخاب درست مي شود. البته در اينجا بايد از دقت خوب شما و كمك گرفتن از نظرات مشورتي افراد با تجربه و مشاوران مختلف از سوي شما، تقدير كنيم و آن را مي ستائيم. اميد است اين روحيه حق جويي، كمال طلبي و دقت در اين امر مهم و سرنوشت ساز شما را در انتخاب شريك زندگي كمك كند. ضمنا دلسوزي تان نسبت به ديگر جوانان نيز تحسين برانگيز و قابل تقدير است.
کد سوال : 1317
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دختري 20 ساله هستم كه سرآغاز بدبختيهاي من ورود به دانشگاه بود وقتي وارد دانشگاه شدم فكر مي كردم به تمام آرزوهايم رسيده ام غافل از اين كه به نامي كشيده شدم كه راه برگشتي در آن نبود .در ابتداي ورودم ميلي به رفتن به محيط دانشگاه نداشتم بعد از مدتي با يكي از پسرهاي دانشگاه دوست شدم. او ابتدا از من خواستگاري كرد ولي بعد از مدتي متوجه شدم كه مرا به عنوان يك بازيچه مي خواست كه البته دير شده بود و آن اتفاقي كه نبايد مي افتاد ،افتاد. يك روز او به من زنگ زد و مرا به يك ميهماني دعوت كرد بعد از مدتي ديدم كه مشروبات الكلي مصرف مي كند و همه كساني كه در آن بودند از خود بيخود شده بودند و حالت عادي نداشتند و نگاهشان به من خيلي عجيب بود و دوست من در آن ميهماني به من خيانت كرد وقتي به خود آمدم دنيا بر سرم خراب شد تازه فهميدم كه چه اتفاقي افتاده.الان دست من به هيج جا بند نيست و نمي توانم به خانواده ام اطلاع دهم و قصد خود كشي دارم. لطفا مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : خواهر محترم قبل از پرداختن به پاسخ لازم است از حسن اعتمادتان به اين مرکز و کارشناسان آن تقديرو تشکر کنم و اميد واريم که بتوانيم به دعاي شما خدمت گزار خوبي برايتان باشيم و گره از مشکل شما بگشاييم انشاءالله . اما در باره موضوع مورد نظرتان توجه شما را به نکات زير جلب مي کنيم . فقط خواهش مي کنيم با ما همراه باشيد و تا به يک نتيجه ي خوبي برسيم . اين نکته را متذکر مي شويم که اگر به حرف عمل کنيد آب رفته به جوي باز خواهد گشت فقط با دقت بخوانيد و به آنچه مي گوييم عمل کنيد و به سوالات ما نيز پاسخ دقيق بدهيد . توجه داشته باشيد که اگر با ما همراه باشيد مشکل از اين حادتر نخواهد شد انشاءالله . 1. خواهر عزيز ابتدا بدانيد که خود کشي راه حل مشکل نيست ، بلکه مشکل را براي خانواده شما دو چندان مي کند و ابروي شما را هم بيشتر از اين مي برد . از ديدگاه اسلام مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است و اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غيرمجاز است. از جمله موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين انتحار و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است. خداى سبحان انسان را از اين امر برحذر داشته، مى‏فرمايد: «من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض و فكانما قتل الناس جميعا؛ و آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد گويا همه مردم را كشته است»، (مائده، آيه 32). مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، ازاين‏رو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است. در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود. پس خودكشى نافرمانى و سرپيچى از دستور خدا است و كسى كه دستور خدا را ناديده انگارد و سرپيچى كند مستحق عذاب مى‏گردد. 2. خودكشى دليل بر عدم ايمان و ياس و نا اميد شدن از خدا مى‏باشد و ياس و نااميدى از خداوند از بزرگ‏ترين گناهان است كه گاهى در رتبه شرك و كفر قرار مي گيرد. 3. خودكشى گناهى كبيره و عملى نادرست است كه نه دين بر آن صحه مى‏گذارد و نه عقل و خرد انسانى. بنابر اين در هر حال خوکشي را از ذهن خود دور کنيد و هرگز در فکر آن نباشيد و بيشتر در فکر چاره و علاج ماجرا براييد و بدانيد که خود کشي علاج مشکل نيست . هر گاه انديشه خود کشي به ذهنتان خطور کرد ، خود را در جمع قرار دهيد و تنها نباشيد . 4 . بجاي انديشه ي خود کشي به دامن اهل بيت ( ع ) چنگ زنيد و توبه کنيد و در محافل ديني و مذهبي شرکت کنيد تا تلاطم روحي خود را باز يابيد و در دامن امن الهي قرار گيريد . 5 . در مکاتبه شما نکات مجهول فراواني وجود دارد که ارائه راه حل عملي را مشکل کرده است لذا خواهش مي کنيم به انچه مي گوييم عمل کنيد و به سوالاتي که بيان مي شود پاسخ دهيد تا راه حل عملي به نتيجه برسد : الف . نمي دانيم که ارتباط شما با آن جوان به شما چه آسيبي رسانده است اين را دقيق بيان نکرده ايد . اگر ارزش دختري شما را از شما ربوده است يک راه چاره دارد و نگران نباشيد و اگر شما از ايشان بار دار شده ايد آن راه حل ديگري را مي طلبد. پس آسيب وارده را دقيق معين کنيد . به خصوص اگر آسيب از نوع دوم است مدت آن را نيز بگوييد . توجه داشته باشيد که هر چه سريعتر بايد به اين سوالات جواب داده شود تا فرصت را از دست ندهيم . ب . تا رسيدن پاسخ شما و راه حل از طرف ما اين موضوع را با هيچ شخصي در ميان مگذاريد. ج. ارتباط خود را با آن پسري که اين جنايت را مرتکب شده است در حد داشتن آدرس حفظ کنيد تا در موقع ضرورت از طريق مناسب به سراغش برويم . او را از اين مکاتبه و ارتباط با ما مطلع نسازيد . د .اگر آسيب وارده از نوع دوم است و در چهره و وضعيت ظاهري شما تغيير ايجاد کرده است از رفتن به جمع دوستان خوداري کنيد و بيشتر در مجامع نا شناس وارد شويد . اگر آسيب از نوع اول است چون يک عيب پوشيده است زندگي عادي داشته باشيد و حتي در جمع دوستان خود بيشتر ظاهر شويد تا آن افکار پپليد کمتر به سراغتان بيايد و همان گونه که گفتيم در جمع افراد مذهبي و مراسم ديني وارد شويد تا در سايه ذکر الهي روح و روان شما آرام و قرار پيدا کند . ه . در هر صورت چه آسيب از نوع دوم باشد چه از نوع اول تا رسيدن راه حل اقدامات زير را انجام دهيد : - در ذهن خود به دنبال فردي که بتواند به شما در رفتن به نزد پزشک زنان کمک کند باشيد. در اين مورد فردي را در نظر بگيريد که از شما بزرگتر و همسن و سال مادرتان هست ، تا به موقع به سراغش برويد و از او کمک بگيريم . - رفتار و ارتباط قبلي خود را با والدين خود حفظ کنيد مگر اينکه آسيب وارده از نوع دوم باشد و موجب تغييرات بدني شده باشد که در اين صورت ارتباط مکالمه ي داشته باشيد . - هرگز در طول شبانه‏روز بيكار و تنها نباشيد. براى تمام اوقات شبانه‏روز برنامه منظم ريخته و هيچ‏زمانى بيكار نباشيد و اوقات فراغت خود را با كارهاى مختلف ورزشى، علمى، هنرى، كمك به ديگران و شرکت در مجالس ديني و مذهبي و... پر كنيد. 6 . به سوالات زير پاسخ دهيد و هر چه سريعتر بفرستيد - خانواده شما در کجا هستند و دانشگاه در کدام شهر؟ ( به ما اعتماد کنيد تا بتوانيم خدمتي انجام دهيم ) - ترم چندم هستيد ؟ - پدرتان چه کاره هستند و همينطور مادرتان و سن هر يک و فرزند چندم خانواده هستيد؟ - آيا والدين شما بيمار خاص به خصوص بيماري قلبي و .. دارند يا نه ؟ - خواستگاري اي كه از آن نام برده ايد، خواستگاري اي رسمي بوده است و پدر و مادر شما شخص مورد نظر را مي شناسند؟ جواب خواستگاري چه بوده است؟ - زمان ميهماني كي بوده و چند وقت از آن مي گذرد؟ - خودتان چه راه حلي را براي حل مشکل ارائه مي کنيد؟ آن را حل را دقيق بنويسيد . چون اين مساله راه حل دارد و بدون خود کشي حل مي شود نياز به خود کشي ندارد بلکه خود کشي مشکل را بيشتر مي کند پس هرچه زودتر پاسخ دهيد منتظر جوابتان هستيم .
کد سوال : 1318
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نمي دانم شما هم مثل من اخبار عجيب غريب چند ماه اخير را دنبال مي كنيد يا نهí ادعاي سيد يماني كه من نامه او را در جمكران ديدم. تبليغات و بازداشت عربهايي كه در نماز جمعه چندين شهر درباره سيد يماني تبليغات مي كردند. راهپيمايي زنان در تبليغ سيد يماني و بازداشت آنها دو خبر اخر را در سايت باز تاب ديدم. كمي گيج شده ام. اخر اينها اگر به حرفشان شك داشتند كه اينطوري خود را به مهلكه نمي انداختند. شما نظرتان چيست؟ در سايت وزارت كشور خواندم كه اين شخص از تمام علما درخواست بحث و مناظره و حتي مباهله كرده .اما علما چون مي دانند او دروغ مي گويد حاضر به اين كار نشده اند؟ من خودم چندان ادعاي اين شخص را قبول ندارم .اما از خود مي پرسم اين روش علما درست است؟ ايا اين حديث درست است كه بيشتر كساني كه مقابل امام زمان مي ايستند و امام زمان آنها را گردن مي زند (باصطلاح) علما هستند؟ لطفا اگر مي خواهيد جواب دهيد : اولا سريع (البته بي ادبي مرا ببخشيد) ثانيا بگوييد آيا از اين اخبار مطلع بوده ايد؟ ثالثا الكي رد يا تاييد نكنيد. من مي خواهم بدانم و بفهمم ؟
پاسخ : 1. رويداد حركت يماني در روايات يكي از پنج نشانه معروف از رويدادهاي پيش از قيام ولي عصر(عج)، بر شمرده شده است: «عن ابي عبدالله(ع) قال: خمس قبل قيام القائم من العلامات: الصيحه، و السفياني، و الخسف البيدا، و خروج اليماني، و قتل النفس الزكيه، امام صادق فرمود: از نشانه هاي پيش از قيام مهدي(عج)، پنج مورد است: صدايي از آسمان، خروج سفياني، فرو رفتن زمين در بيابان، خروج يماني و كشته شدن نفس زكيه (از نوادگان امام حسن مجتبي(ع« . V}(صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 454، مكتبه الصدر، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص 649، مؤسسه النشر الاسلامي، محمد النعماني، كتاب الغيبه، ص 252، مكتبه الصدوق){V 2. در روايات ديگر نيز از وي به اسب مسابقه دهنده تشبيه شده است، از جمله: «عن ابي عبدالله(ع) انه قال: اليماني و السفياني كفرسي رهان؛ امام صادق(ع) فرمود: يماني و سفياني همانند دو اسب مسابقه هستند. V}(معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج 3، ص 478، مؤسسه المعارف الاسلاميه، محمد النعماني، كتاب الغيبه، ص 305، مكتبه الصدوق){V به نظر مي رسد تشبيه سفياني و يماني به دو اسب مسابقه از دو جهت باشد، يا اين كه هر دو همزمان بر حضرت مهدي(عج) خروج مي كنند، يا از آن روي كه، هر دو درباره تصرف كوفه با يكديگر به مسابقه مي پردازند. V}(احمدي فهري زنجاني، ترجمه كتاب غيبت از نعماني، ص 359، دارالكتب الاسلاميه){V 3. درباره سفياني به گونه اي در روايات اشاره شده كه، در رويارويي حركت او با قيام حضرت مهدي(عج)، ترديدي باقي نمي گذارد و از جمله تعبير به خروج سفياني و نيز تشريح اقدامات اوV}(معجم احاديث الامام المهدي، پيشين، ج 1، ص 328_326){V، ولي درباره حركت يماني چنين تعابيري در روايات ديده نشده و از اقدام او تنها به عنوان يكي از نشانه هاي پيش ظهور ولي عصر(عج) ياد شده است. 4. با توجه به رويكرد ياد شده درباره سيد يماني،فارغ از ادعاهاي جديد و بدون بحث مصداقي از سوي صاحب نظران اسلامي درباره وي و به استناد روايات، گمانه زني هايي بيان شده است از جمله: الف. وي پيش از طهور امام مهدي(عج) آشكار شده و به هنگام ظهور آن حضرت(عج) از ياران وي قرار مي گيرد. V}(همان، ص 297){V ب. وي از خاندان زيد بن علي بن الحسين بوده و در صنعا آشكار مي شود. V}(همان){V 5. درباره سيد يماني، از سوي اهل سنت، روايات ناسازگاري بيان شده است از جمله: ظهور وي پيش از حضرت مهدي(عج) و ظهور وي پس از حضرت مهدي(عج)، وي خود حضرت مهدي (عج) است. V}(همان){V 6. با توجه به وجود نارسايي هاي فني در احاديث مورد استناد اهل سنت و نيز رواياتي صحيح بر خلاف آن ها كه خروج يماني را مربوط به پيش از ظهور حضرت دانسته؛ وانگهي تنها قحطاني را بر حضرت منطبق نموده است، اشتباه بودن دو ديدگاه اخير اهل سنت را آشكار مي سازد. در روايات متعدد وارد شده است كه در آخر الزمان فتنه هاي زيادي رخ مي دهد به نحوي كه مردم دچار شك و ترديد جدي مي شوند از اين جهت بايد ملاك ها را دقيقا روشن نمود و آنگاه بر اساس آن ملاك ها ،ادعاها را محك زد. به ويژه آن كه اين مساله يك امر عقلي يا تجربه شده نيست پس براي دريافت ملاك ها ناگزير به سخنان معصومين هستيم. اين نكته كه عده زيادي از علماء در مقايل حضرت ولي عصر قرار مي گيرند و آن حضرت با آنان مقابله جدي مي كنند همين طور است اما آيا فقط اين يك روايت وجود دارد يا آنكه در روايات ديگر اوصاف چنين علمايي وارد شده است. بر اساس روايات ديگر علماي دنيا پرست ،دين به دنيا فروش كه در خدمت ستمگران هستند و كارهاي مستكبران را توجيه مي كنند و به جاي دعوت مردم به عدالت طلبي و آرمان خواهي و ارزش هاي اصيل اسلامي آنان را به سازش با ستمگران و دنيا طلبي و يا ركود وجمود در عبادات ظاهر مي كنند همان چيزي كه حضرت امام مي فرمودند تحجر و روشنفكرمآبي هر دو در مقابل اسلام ناب محمدي صف آرايي مي كنند. بنابر اين آيا به نظر شما روا است كه هر كس شب بخوابد و صبح برخيزد و يك ادعايي بكند ديگران از او بپذيرند آنهم در اين بازار آشفته فريب و خدعه و نيرنگ و دسيسه كه بسياري از آنها توسط خود انگليس و آمريكا ساخته و پرداخته و حمايت مي شود چنانكه به تاريخچه پيدايش و گسترش بهاييت در شيعه و وهابيت در اهل سنت و گروههاي افراطي القاعده مراجعه كنيد به خوبي اين مطلب روشن مي شود. اينكه كسي ادعاي مباهله كند و ما چون به حقانيت خود و بطلان او يقين داريم پس چه باك از مباهله ،بايد توجه داشت آيا كار به همين جا ختم مي شود يا فردا يك كس ديگر همين ادعا. آنگاه كه شما را به اصل بازي كشانده اند هر گاه باز پس بزنيد ديگر در معرض اتهام بيشتري قرار ميگيريد كه شما كه دفعه قبل قبول كرديد چون يقين داشتيد پس اين بار نيز اگر يقين داريد چرا مباهله نمي كنيد. اصولا نقد و بررسي برخي اخبار و شايعات به تثبيت و گسترش آن كمك بيشتر كمك مي كند تا به نفي آن. حرف آخر اينكه با پيگيري جريان سيد يماني مشخص شد كه به طور سازماندهي شده در چند شهر آن هم در يك زمان مشخص بعد از نماز جمعه همه آنها هم در ايران به نفع سيد يماني شعار بدهند. خود اين سازماندهي آنهم منحصرا در ايران گوياي نقشه اي است كه خود بازداشت شدگان مطرح كردند. ايجاد انحراف در افكار عمومي ،فتنه در باورهاي ديني مردم بدان جهت كه چند بار اين مسئله صورت بگيرد مثل چوپان دروغ گو ،اصل قضيه لوث شده آنگاه به اخبار واقعي در اين زمينه نيز ترتيب اثر نمي دهند. اگر به تفحص و تجسس سربازان آمريكايي كه از شخصي به نام مهدي مطلع بوديد به ريشه هاي اين شايعه پردازي بيشتر واقف مي شديد.
کد سوال : 1319
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : تعصب با غيرت ديني چه فرقي دارند؟
پاسخ : الف- بررسي معناي تعصب و انواع آن: تعصب و عصبيت به معناي حمايت كردن و مدافعه نمودن است «عصبيت يكي از اخلاق باطنه نفسانيه است كه اثار آن مدافعه كردن و حمايت كردن از خويشاوندان و مطلق متعلقان است ،چه تعلق ديني و مذهبي و مسلكي باشد يا تعلق وطني و آب و خاك يا غيره آن، مثل تعلق شغلي و ...»V}(امام خميني چهل حديث نشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام ،1376 ص 145){V از ديدگاه آموزه هاي اسلامي تعصب به دو بخش تقسيم مي شود: 1. تعصب مذموم و ناپسند. اگر حمايت همه جانبه از خود يا متعلقات خود به گونه اي باشد كه او را از درك حقيقت و رسيدن به واقعيات دور كند و تنها معيار انسان در حمايت و دفاع كردن از چيزي فقط حب و بغض نفساني باشد نه معيارهاي منطقي و ديني ،چنين تعصبي مذموم و ناپسند بوده و اخلاق صفات بسيار مذموم شمرده مي شود. و قرآن مجيد از آن به عنوان تعصب جاهلانه نام برد.V}(سوره فتح آيه 216){V شدت علاقه به افراد و آيين خاص و بغض و دشمني با دسته اي و آيين ديگر از يك طرف ،سود جويي و رياست طلبي و بي فرهنگي از طرف ديگر و بالاخره نداشتن تقوي لازم ،از ريشه هاي چنين تعصبي به حساب مي آيد. 2. تعصب ممدوح و پسنديده: در صورتي كه حمايت انسان و تعصب او فقط به خاطر دفاع از حق باشد و هيچ گونه حب و بغض نفساني وجود نداشته باشد چنين تعصبي ممدوح بوده و از بهترين صفات كمال انساني و اخلاق انبياء اوليائ الهي به حساب مي آيد. به فرموده حضرت امام « دو علامت آن اين است كه حق با هر طرف هست از آن طرف حمايت كند گرچه از متعلقان او نباشد بلكه از دشمنان او باشد. چنين شخصي از حمايت كنندگان ....حقيقت و در زمره طرفداران فضيلت و حاميان مدينه فاضله به شمار آيد و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جمعيت است»V}(همان،ص146){V و پيامبر اكرم مي فرمايند: «تعصب حرام آن است كه خويشان و نزديكان را كارهاي ناروا و ستم كمك نمايي»V}(كنزالعمال ج 3 ص 509){Vولي «چنانچه كسي از قوم و عشيره خود بدون ارتكاب به خلاف دفاع نمايد بهترين انسانهاست.»V}(التاج ج 5 ص 42){Vو امام علي (ع) ضمن تقبيح تعصبات باطل مي فرمايند: « فليكن تعصبكم لمكارم الخصال و محامد الافعال و محاسن الامور»V}(نهج البلاغه خطبه 39 ص 123){Vيعني تعصب شما بايد در صفات شايسته و كارهاي نيك و پسنديده باشد. ب- بررسي غيرت ديني: از نظر لغوي غيرت به معناي حساسيت داشتن شديد براي قطع نظر غير از آنچه كه به انسان تعلق دارد اعم از ناموس يا دين و ... مي باشد . پيامبر اسلام (ص) غيرت را جزء ايمان دانسته و مي فرمايد«ان الغيره من الايمان»V}(بحارالانوار محمد باقر مجلسي ج 71 ص 342){V غيرت گونه هاي متفاوتي دارد كه برخي پسنديده و برخي ناپسند است. چنانچه پيامبر اكرم مي فرمايد: «غيرتي هست كه خدا دوست دارد و غيرتي هست كه خدا دوست ندارد غيرتي كه آن را دوست دارد غيرت ورزي در تهمت و بدگماني است و غيرتي كه دوست ندارد غيرت نشان دادن در جايي است كه بدگماني و تهمت در بين نباشد»V}(كنز العمال 7067){V به عبارت ديگر نسبت به موارد تهمت آور باشد حساس بود و در حد امكان از آن اجتناب كر و يا زمينه هاي آن را از بين برد. و غيرت ديني به معناي دفاع و پاسداري از ارزشهاي ديني است. از اين رو به عنوان بهترين نوع غيرت محسوب مي گردد. مقتضاي غيرت ديني اين است كه همه ما به اصول و ارزشهاي ديني اسلام پايبند باشيم و به صورت آگاهانه و منطقي ،از فرهنگ خودي كه همان فرهنگ اسلام است پاسداري كنيم همچنين اگر ديديم بيگانگان به ارزشهاي ديني و فرهنگي ما تعرض مي كنند با تعصب يعني با هوشياري و جديت كامل در برابر آنان بايستيم.V}(محمد صادق شجاعي مجد ،صباح شماره 5و6 ص 36 ){V ج-مقايسه تعصب با غيرت ديني. با توجه به مطالب فوق مشخص مي شود كه هرچند از نظر لغوي تفاوت هايي بين تعصب با غيرت ديني وجود دارد و به نوعي تعصب معناي وسيع تري نسبت به غيرت ديني داشته و مصاديق بيشتري شامل مي شود. اما مي توان نقطه اشتراك اين دو را در مواردي دانست كه شخص با درك و آگاهي كامل نسبت به دين و ارزشهاي ديني خويش حساسيت كامل داشته باشد و در مقابل تعرض بيگانگان به آن ،ايستادگي نمايد. و نقطه اقراق آن دو هم در مواردي است كه يا تعصب در امور غير ديني باشد و يا اينكه تعصب در دين است اما شخص كوركورانه و بدون دليل و منطق از دين خود دفاع مي كند.
کد سوال : 1320
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد قيام امام حسين آدرس مقالات ومنابع تحقيقاتی رامعرفی نماييد؟
پاسخ : الف) در موضوع معرفت و شناخت سيره امام حسين(ع) سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي زندگاني امام حسين(ع)، رسولي محلاتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. ب) در موضوع تاريخ کربلا و واقعه عاشورا در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)، تأليف حاج شيخ عباس قمي(ره) ترجمه لهوف، تأليف سيد ابن طاوس (با ترجمه هاي گوناگون؛ از جمله عليرضا رجالي تهراني، نشر نبوغ). سحاب رحمت، عباس اسماعيلي يزدي، انتشارات مسجد جمکران، (از بهترين کتابها در زندگي نامه آن حضرت و تاريخ و سوگنامه کربلا) علل قيام امام حسين(ع)، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، [بسيار مفيد و دقيق]. قصه کربلا و تاريخ قيام مختار، علي نظر منفرد. ج) در موضوع پيامها و عبرتهاي عاشورا آموزه هاي تربيتي عاشورا (درس ها و عبرت ها)، دکتر محمدعلي رضايي اصفهاني (قابل استفاده همه اقشار) عبرت هاي عاشورا، علي اصغر الهامي نيا (نمايندگي ولي فقيه در سپاه) د) در موضوع شناخت ياران امام حسين(ع) پژوهش پيرامون شهداي کربلا، نمايندگي ولي فقيه در سپاه. ه) در موضوع شناخت مقام عرفاني حضرت امام حسين(ع) ترجمه کتاب «خصائص الحسينيه، (از اين کتاب ترجمه هاي متعددي ارائه شده از جمله «ويژگيهاي امام حسين(ع« مؤلف مرحوم حاج شيخ جعفر شوشتري(ره) و) در موضوع شناخت سخنان و احاديث امام حسين(ع) فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، مترجم: علي مؤيدي، نشر معروف ز) در موضوع سخنرانيها و تحقيقات مربوط به ايام محرم مواعظ، حاج شيخ جعفر شوشتري(ره)، (اين چهار کتاب فوق، شايان توجه مخصوص مي باشند) ح) در موضوع فلسفه عزاداري و سوگواري سياه پوشي در سوگ ائمه نور(ع)، علي ابوالحسني فلسفه عزاداري، محمدرضا کاشفي، مرکز فرهنگي نهاد نمايندگي در دانشگاه اشک حسيني سرمايه شيعه، عبدالحسين نيشابوري، نشر دليل ما، شعائر حسيني، آيه الله سيد حسن شيرازي چرايي گريه و سوگواري، نجم الدين طبسي، تدوين محمدباقر پوراميني، انتشارات دليل ما. ط) شناخت اصطلاحات و کليات فرهنگ عاشورا فرهنگ عاشورا، جواد محدثي، نشر معروف نجمي، محمدصادق، سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا كربلا، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دهم، 1381. بحارالانوار، جلد 44/392 و جلد 45/5_10 و 83 موسوعه كلمات الامام الحسين(ع) : نويسندگان: جمعي از محققان معهد تحقيقات باقرالعلوم(ع) منظمه الاعلام الاسلامي معالم المدرستين، سيد مرتضي عسگري، جلد 3/90 و 96 و 100. بحار الانوار، ج 45، ص 149 - ج 101، ص 46 حماسه حسينى شهيد مطهرى اللهوف على قتلى الطفوف سيد بن طاووس تاريخ طبرى طبرى مقاتل الطالبين ابوالفرح اصفهانى كامل الزيارات ابن قولويه مقتل الحسين خوارزمى نفس المهموم شيخ عباس قمى حياة الامام الحسين بن على باقر شريف القرشى البداية والنهاية ابن كثير