• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 23542)
پنج شنبه 21/9/1387 - 9:37 -0 تشکر 76731
( قصص العلما )

به نام خالق مخلوقات

با سلام وصلوات بر محمد و ال محمد(ص)

 

انشاالله این تایپیک منبعی باشد برای

خاطرات و تاریخ زندگی پربار

علما

البت سخنانشان را این جا نیمگذاریم آن را در "جرعه ای از سخن بزرگان دین"

میگذاریم

و معرفی کتابشان را در " خواندن این کتاب ها توصیه میشود"

 
شيخ رجبعلي خياط فرمود: 

اگر ما به قدر ترسيدن از يک عقرب از عِقاب خدا بترسيم،

همه کارهاي عالم اصلاح ميشود
 
 
 
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم 
 
چهارشنبه 8/6/1391 - 1:52 - 0 تشکر 533533

به گزارش «شیعه نیوز» این عالم بزرگوار که همواره در ترویج مذهب حقه شیعه همت گماشت، مورد تقدیر همه علمای شیعه بوده است و عرب و عجم از ایشان فرمان می‌بردند و اوامرش را به جان می‌خریدند. شنبه 4 تیرماه یادآور وداع خاکیان و پذیرای فرشتگان از این عالم وارسته است.
نسب مرحوم کاشف‌الغطاء به مالک اشتر نخعی صحابی گران‌قدر امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌رسد. او در سال 1154 ه ق، در نجف اشرف متولد شد و در 22 رجب 1228 ه ق، به لقاء الهی رسید.
وی در طول تحصیل علوم دینی، علاوه بر پدر بزرگوار، از محضر عالمانی چون، شیخ خضر جناحی نجفی، شیخ محمد مهدی فتونی، آقا محمد باقر وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم بهره برد.

و بزرگانی چون شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر)، شیخ اسدالله تستری کاظمی، شیخ محمد تقی راز اصفهانی، سید صدرالدین موسوی عاملی، آقا محمد علی هزار جریبی، سید جواد عاملی (مولف مفتاح الکرامه)، سید محمد باقر صاحب‌الانوار، حاج محمد ابراهیم کرباسی، سید باقر قزوینی و... خوشه‌چین علم و جرعه نوش دریای معرفت او بوده‌اند.

 برخی از تالیفات:

کشف‌الغطاء عن مبهمات الشریعة الغرّاء، شرح قواعد علامه، کتاب الطهارة، بغیةالطالب، العقائد الجعفریه فی اصول‌الدین، غایة المامول فی علم الاصول، شرح هدایة الطباطبایی، الحق فی تصویب المجتهدین و تخطئة الاخباریین، رسالة منهج‌الرشاد لمن اراد السداد و... از جمله آثار فاخر آن فقیه بزرگوار است.

چهارشنبه 8/6/1391 - 1:52 - 0 تشکر 533535


کمک به فقراء
رسیدگی به فقرا و برآوردن حاجات نیازمندان از جمله سیره آن عالم الهی همچون سیره اهل‌بیت‌(ع) بود نوشته‌اند گاهی خود به جمع کردن پول برای فقرا می‌پرداخت و در عبای خود جمع می‌کرد و در همان مجلس بین فقرا تقسیم می‌کرد.
.

چهارشنبه 8/6/1391 - 1:53 - 0 تشکر 533536


توهین سید فقیر به شیخ جعفر
روزی در اصفهان، پولی را در میان فقرا تقسیم نمود و بعد از اتمام این کار، نماز ظهر را اقامه کرد، یکی از سادات فقیر از این قضیه با خبر شد و در بین دو نماز، به شیخ گفت: مال جدم را به من بده شیخ فرمود: دیر آمدی، پول تمام شد، سید ناراحت شد و آب دهن خود را بر محاسن مبارک شیخ انداخت، شیخ از محراب نماز، بلند شد و در میان صفوف نماز به راه افتاد وی گفت: هر کس ریش شیخ را دوست دارد، به این سید کمک کند، مردم نیز دامن شیخ جعفر را پر از پول کردند و شیخ نیز، همه پول‌ها را به سید داد و بعد از آن نماز عصر را اقامه کرد.

سفارش به نماز جماعت
شیخ مردم را به نماز جماعت سفارش می‌کرد، غالبا در مسجدی که برای اقامه نماز می‌رفت، نماز ظهر را با مردم می‌خواند و برای نماز عصر، یکی از مومنین عادل را، به عنوان امام جماعت بر می‌گزید و خودش نیز به او اقتدا می‌کردند.

اقتدا به یک تاجر مومن
میرزا حسین نوری، به نقل از سید مرتضی نجفی در المستدرک می‌نویسد: روزی شیخ جعفر کاشف‌الغطا برای نماز ظهر، تاخیر کرد و به مسجد نیامد، مردم که از آمدن شیخ نا امید شده بودند، شروع به خواندن نماز فرادا کردند، در همین هنگام شیخ وارد مسجد شد و با ناراحتی، مردم را ملامت و سرزنش کرد که چرا نماز را به فرادا می‌خوانید؟! مگر یک نفر عادل بین شما وجود ندارد به او اقتدا کنید؟! بعد از این گفتار، پشت سر یکی از تاجرین مومن ایستاد و به او اقتدا کرد مردم نیز با دیدن این صحنه به آن تاجر، اقتدا کردند، شخص تاجر که شیخ به او اقتدا کرده بود چنان شرمنده شد که نمی‌دانست چگونه نماز را تمام کند.

بعد از نماز با حالت عرق‌ریزان، نزد شیخ نشست و عرض کرد شما با این عمل خود، مرا کشتید، شیخ به او فرمود بلند شو و نماز عصر را نیز اقامه کن.

شخص تاجر عرض کرد: مرا چه به امام جماعت، شیخ فرمود، باید نماز عصر را بخوانی اما او با تضرع می‌گفت: مرا از این کار معاف کنید من قدرت این کار را ندارم.

شیخ فرمود: یا باید نماز عصر را بخوانی، یا دویست شامی (پول رایج آن زمان) برای فقرا بدهی، تاجر مومن نیز این پیشنهاد را پذیرفت و پول تقدیم کرد و شیخ نیز با فراخواندن فقرا، همه پول‌ها را بین فقرا تقسیم نمود سپس نماز عصر را اقامه کرد. (دویست شامی، نزدیک به دو هزار دینار است).

شیخ جعفر و مقابله با وهابیت
شیخ جعفر، نسبت به مذهب شیعه در برابر دشمنان حق، تعصب خاصی داشت و در مقابل آنان مقاومت می‌کرد، وقتی وهابی‌ها به شهر نجف اشرف حمله کردند و دست به غارت‌گری و جنایت زدند، شیخ جعفر به مقابله برخاست تا آنجا که جمعیت زیادی از مسلمانان را برای دفاع از دین آماده کرد و خود نیز همراه علما و بزرگان، طلایه‌دار این حرکت شد و پس از نبردی سخت، برخی از وهابی‌ها را به هلاکت رسانید و عده‌ای دیگر را از نجف اشرف فراری داد و رییس آنها که سعود نام داشت، ناچار، پا به فرار گذاشت و برای انتقام‌جویی به کربلا حمله کرد.

چهارشنبه 8/6/1391 - 1:53 - 0 تشکر 533538

کاشف‌الغطا و میرزا محمد اخباری
میرزا محمد اخباری از بزرگترین دشمنان مراجع اصولی بود و تهمت‌های زشتی به علما زد و در هر جایی علیه علما و علم اصول به فعالیت می‌پرداخت، شیخ جعفر، برای مبارزه علمی با وی، ناچار مسافرتی به شهر ری نمود و به تبلیغ علیه این فرد اخباری مشغول شد و در این زمینه، نامه‌ها و رساله‌های مفصلی، در رد میرزا محمد اخباری و مذهب او نگاشت، سعی و تلاش شیخ به حدی بود که حرکت او را در نطفه خفه کرد و میرزا محمد اخباری مجبور شد از ترس شیخ، فرار کند.

چهارشنبه 8/6/1391 - 1:53 - 0 تشکر 533539

مقامات علمی کاشف‌الغطاء
از قول شیخ جعفر کاشف‌الغطاء نقل می‌کنند که فرمود: اگر همه کتاب‌های فقهیه را به دریا بیندازند (یا همه را بشویند و از بین ببرند) من قادر هستم، از طهارت تا دیات را از حفظ بنویسم.
این عالم وارسته با کوله‌باری از عمل و تقوا، در سن 74 سالگی در 22 رجب سال 1228 به دیار باقی شتافت و در قبرستان وادی‌السلام نجف به خاک سپرده شد. روحش شاد و با اولیاء‌ الهی محشور باد

چهارشنبه 8/6/1391 - 16:32 - 0 تشکر 534077

زندگی نامه عارف بزرگ مرحوم حاج میرزا محمد اسماعیل دولابی


آن عارف بزرگ در اشاره اجمالی به سرگذشت سیر عرفانی خویش چنین می فرمود :




در ایام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم . در آن زمان به شدت تشنه علوم و معارف دینی بوده و با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوضه تحصیل کنم ؛ ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت ، با ماندنم در نجف موافق نبود . در حرم امیرالمؤمنین (ع) به حضرت التماس می کردم ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سینه ام را به ضریح حضرت فشار می دادم و می مالیدم که موهای سینه ام کنده و تمام سینه ام زخم شده بود . حالم به گونه ای بود که احتمال نمی دادم به ایران برگردم . به خود می گفتم یا در نجف می مانم و مشغول تحصیل می شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا جان می دهم . می میرم . با علماء نجف هم که مشکلم را درمیان گذاشتم تا مجوزی برای ماندم در نجف از آنها بگیرم به من گفتند که وظیفه تو این است که رضایت پدرت را تامین کنی و برای کمک به ائ به ایران بازگردی . در نتیجه نه التماس هایم به حضرت امیر کاری از پیش برد و نه متوسل شدنم به علماء مرا به خواسته ام رساند . تا اینکه با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شدیم . در حرم حضرت اباعبدالله (ع) در بالاسر ضریح حضرت همه چیز حل شد و هرچه را می خواستم به من عنایت کردند ، به طوری که هنگام مراجعت حتی جلوتر از پدرم بدون هرگونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران بازگشتم . در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتبات، به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند . آنها را به اتاق راهنمائی کردم و خودم برای آوردن وسائل پذیرائی رفتم . وقتی داشتم به اتاق بر می گشتم جلوی در اتاق پرده ها کنار رفت و حالت مکاشفه ای به من دست داد و در حالیکه سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم . دیدم بالای سر ضریح امام حسین (ع) هستم و به من حالی کردند که آنچه را می خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر . آن دو آقا سید هم با یکدیگر صحبت می کردند و می گفتند او در حال خلسه است . از همان جا شروع شد . آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبدالله(ع) بود و اشخاصی که به آنجا می آمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصییبت بکند می گرستند . در اثر عنایات حضرت ابا عبدالله(ع) کار به گونه ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان ، مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی و مرحوم آیت الله شاه آبادی ، بدون اینکه من به دنبال آنها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم ، با علاقه خودشان به آنجا می امدند . بعد از آن مکاشفه به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند . اولین فرد آیت الله سید محمد شریف شیرازی بود . همراه او بودم تا اینکه مرحوم شد . وقتی جنازه او را به حضرت عبدالعظیم بردیم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی آمد و بر او نماز خواند . من هم که دیدم شسخ هم ب عزیزم نماز خواند و هم از مرحوم شیرازی قشنگ تر است ، جذب او شدم ، به گونه ای که حتی همراه جنازه به قم نرفتم . خانه شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمد تقی بافقی مرتبط بودم تا اینکه او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلامعلی قمی ملقب به تنوماسی داد . من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم . در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم . تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود برخوردم . او با سایرین متفاوت بود . چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است . او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد . یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت (ع) در آن میله نور قابل وصول است . اول اهل عبادت ، مسجد رفتن ، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم . بعد اهل توسل به اهل بیت علیهم السلام و گریه و عزاداری و اقامه مجالس ذکر اهل بیت(ع) شدم . تا اینکه در پایان به شخص برخوردمو به او دل دادم و از وادی توحید سر در آوردم . خداوند لطف فرمود و در هر یک از این کلاسها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد ؛ ولی کاری کرد که هیچ جا متوقف نشدم ، بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا اینکه به وادی توحید رسیدم . در طول این دوران همیشه یکه شناس بودم و به هر کس که دل می دادم خودم و زندگی و خانواده ام را قربانی او می کردم تا اینکه خود او مرا به بعدی تحویل می داد و من که وی را بالاتر از قبلی می دیدم از آن پس دور او می گشتم . به هر تقدیر همهعنایاتی که به من شد از برکات امام حسین(ع) بود . از راه سایر ائمه هم می توان به مقصد رسید ، ولی راه امام حسین (ع) خیلی سریع انسان را به نتیجه می رساند . جون کشتی امام حسین(ع) در آسمان های غیب خیلی سریع راه می رود ، و هر کس در سیر معنوی خود حرکتش را از آن حضرت آغاز کند ، خیلی زود به مقصد می رسد .

چهارشنبه 8/6/1391 - 16:34 - 0 تشکر 534078

بیشترین اهتمام آن عارفان گرانمایه در پرورش و رشد اخلاقی علاقمندان ، متوجه ایجاد تحول در نگرش آنها به هستی و زندگی ، به گونه ای که همه چیز را از منظر توحیدی و از مآی جمال الهی بنگرند و منعطف نمودن عشق و محبت آنان و متمرکز نمودن توجهشان به خدا و اولیای الهی ، به گونه ای که از هر چه جز این ، چه دنیوی و چه اخروی ، فارق گردند ، و نیز ایجاد حسن ظن و اعتماد به خدا و اولیای الهی ، و حاکم ساختن روحیه تسلیم و رضا بر انان بود . در محضر آن بزرگوار چنان روح رجاء و امیدواری به فضل الهی موج می زد که هر نومید و مایوس از نجات و فلاح را شور و نیرو می بخشید و به وادی کمال رهنمون و در طریق وصال رهسپار می ساخت

چهارشنبه 8/6/1391 - 16:43 - 0 تشکر 534081

محمد اسماعیل دولابی معروف به حاج اسماعیل دولابی عارف عرفی‌گرای شیعی بود

محمد اسماعیل دولابی در روستای دولاب از توابع تهران زاده شد. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش‌آموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیت‌الله سید محمد شریف شیرازی، آیت‌الله شاه‌آبادی، آیت‌الله تقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمدجواد انصاری پرداخت.
حاج اسماعیل دولابی در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و این بیان جدید باعث جذب جوانان و قشر تحصیل‌کرده در جلسات هفتگی وعظ او بود.

اسماعیل دولابی در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۱ درگذشت و در حرم حضرت معصومه در قم به خاک سپرده شد.


از گفتارهای او کتابی موضوعی با نام «مصباح‌الهدی» توسط شاگرد وی مهدی طیب گردآوری شده است. و چهار جلد کتاب دیگر با عنوان طوبای محبت و کتابی دیگر با عنوان طوبای کربلا که همگی مجموعه ای از مواعظ و جلسات وی است، به چاپ رسیده‌است.

چهارشنبه 8/6/1391 - 16:46 - 0 تشکر 534082


عنایات حسینی به حاج اسماعیل دولابی


اشاره:
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از بزرگان اهل معرفت بودند که در پی کسب رضایت پدر، دست ازخواستة قلبی و آرزوی بزرگش که تحصیل علم در حوزة نجف اشرف بود برداشت و به همین سبب مورد عنایت ویژة حضرت اباعبدالله الحسین(ع) قرار گرفت. شرح ماجرا را از زبان خودشان پی می‌گیریم.


در ایّام جوانی به همراه پدرم به نجف اشرف مشرّف شده بودم. به شدّت تشنة علوم و معارف دینی بودم. با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوزه تحصیل کنم ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود.


در حرم امیرالمؤمنین(ع) به حضرت التماس می‌کردم که ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سینه‌ام را به ضریح فشار می‌دادم و می‌مالیدم که موهای سینه‌ام کنده و تمام سینه‌ام زخم شده بود. حالم به گونه‌ای بود که احتمال نمی‌دادم به ایران برگردم. به خود می‌گفتم یا در نجف می‌مانم و مشغول تحصیل می‌شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا جان می‌دهم و می‌میرم.


با علما نجف هم که مشکلم را در میان گذاشتم تا مجوّزی برای ماندن در نجف از آن‌ها بگیرم به من گفتند که وظیفة تو این است که رضایت پدرت را تأمین کنی و برای کمک به او به ایران بازگردی. در نتیجه نه التماس‌هایم به حضرت امیر کاری از پیش برد و نه متوسّل شدنم به علمای مرا به خواسته‌ام رساند. تا این‌که با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرّف شدیم. در حرم حضرت اباعبدالله(ع) در بالاسر ضریح حضرت همه چیز حل شد و آن التهاب فرو نشست و کاملاً آرام شدم. به طوری که هنگام مراجعت به ایران حتی جلوتر از پدرم و بدون هر گونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران بازگشتم.


در ایران اوّلین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند دو نفر آقا سیّد بودند. آن‌ها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق بر می‌گشتم جلوی در اتاق پرده‌ها کنار رفت و حالت مکاشفه‌ای به من دست داد و در حالی که سفره به دست بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم. دیدم بالای سر ضریح امام حسین(ع) هستم و به من حالی کردند که آنچه را می‌خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سیّد هم با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانة اباعبداللّه بود و اشخاصی که به آن‌جا می‌آمدند بی‌آن‌که لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند می‌گریستند. در اثر عنایت حضرت اباعبدالله(ع) کار به گونه ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان، مرحوم آیت الله شیخ محمّد بافقی، مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، بدون این‌که من به دنبال آن‌ها بروم و از آن‌ها التماس و درخواست کنم، با علاقة خودشان به آن‌جا می‌آمدند.


بعد از آن مکاشفه، به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند. اوّلین فرد آیت‌الله سیّد محمّد شریف شیرازی بود. همراه او بودم تا این که مرحوم شد. وقتی جنازة او را به حضرت عبدالعظیم بردیم. آیت‌الله شیخ محمّد بافقی آمد و بر او نماز خواند من که دیدم شیخ هم بر عزیزم نماز خواند و هم از مرحوم شیرازی قشنگ‌تر است جذب او شدم، به گونه‌ای که حتّی همراه جنازه به قم نرفتم. خانة شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمّد بافقی مرتبط بودم تا این‌که او هم مرا تحویل آیت‌الله شیخ غلام‌علی قمی ملقب به تنوماسی داد.
من هم که او را قشنگ‌تر دیدم از آن پس همراه وی بودم. در همین ایام با آیت‌الله شاه‌آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم. تا این که بالاخره به نفر چهارم، آیت‌الله شیخ محمّد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود بر خوردم. او با سایرین متفاوت بود. چنین کسی از پوستة بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در یک جای از عالم است. یک استوانة نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همة اهل بیت در آن میلة نور قابل وصول است.


اوّل اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسّل به اهل بیت(ع) و گریه و عزاداری و اقامة مجالس ذکر اهل بیت(ع) شدم. تا این‌که در پایان به شخصی برخوردم و به او دل دادم و از وادی توحید سر درآوردم. خداوند لطف فرمود و در هر یک از این کلاس‌ها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولی کاری کرد که هیچ جا متوقّف نشدم. بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا این‌که به وادی توحید رسیدم.

در طول این دوران همیشه یکّه‌شناس بودم و به هر کسی که دل می‌دادم، خودم و زندگی و خانواده‌ام را قربانی او می‌کردم تا این‌که خود او مرا به بعدی تحویل می‌داد و من که وی را بالاتر از قبلی می‌دیدم از آن پس دور او می‌گشتم.


به هر تقدیر همة عنایاتی که به من شد از برکات امام حسین(ع) بود. از راه سایر ائمه(ع) هم می‌توان به مقصد رسید، ولی راه امام حسین(ع) خیلی سریع انسان را به نتیجه می‌رساند. چون کشتی امام حسین‌(ع) در آسمان‌های غیب خیلی سریع راه می‌رود، هر کسی که سیر معنوی خود را و حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خیلی زود به مقصد می‌رسد.1


چهارشنبه 8/6/1391 - 16:46 - 0 تشکر 534083

نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی حفظه الله تعالی


مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علی من اتبع الهدی

بنده حقیر فقیر سر تا به پا تقصیر کوچک تر از آن هستم تا در مورد بزرگان مطلبی بنگارم اما از باب احساس تکلیف شرعی ،خود را موظف دیدم تا به پاس تشکر از شخصیتی که بر حقیر حق پدری دارد عنی استاد صمدی آملی مطالبی را تهیه و تنظیم نمایم و به ساحت ایشان و دوست داران علم و ادب تقدیم نمایم.
متاسفانه در مورد شخصیت و زندگی نامه ایشان مطالب منسجمی وجود ندارد و اگر مطالبی هست بسیار پراکنده و سطحی می باشد که تشنگی و طلب عزیزانی را که میخواهند در مورد ایشان شناختی ولو سطحی پیدا کنند را بر آورده نمیکند.
بنده با عنایت به فرمایشات شفاهی و کتبی ایشان و دیگر بزرگان سعی نموده ام تا مطالب را به عنوان ( نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی ) تهیه و تنظیم نمایم ،شاید جویندگان کمالات انسانی و دوست داران عالمان ربانی را معدی ولو ناقابل باشد.
سعی شده است مطالب به صورتی تنظیم شود که از تولد و کودکی استاد به عصرحاضر ختم شود و خواننده محترم با نگاهی اجمالی به سرگذشت و شخصیت و دیدگاه های استاد صمدی آملی بتواند با ایشان آشنایی پیدا کند. ثواب این اثر را به روح پاک مادر حضرت استاد که حق عظیمی بر گردن ما دارند تقدیم مینمایم ان شا الله تعالی که مرضی حق متعال واقع گردد.

العبد : م.آ


تولد و کودکی استاد

استاد صمدی آملی در سال 1342 در روستای خشواش آمل دیده به جهان گشودند. ایشان در خانواده ای مومن و مذهبی و در دامان پدر و مادری الهی تربیت شدند. کودکی شاداب و سر زنده بودند که در جو صمیمی و دوستانه روستا و آب و هوای پاک و طبیعت بسیار دلنواز مازندران ، ایام کودکی را با خاطرات شیرینی به سرعت پشت سر گذاشتند و در سنین نوجوانی وارد حوزه علمیه گردیدند. ایشان در یکی از جلسات درسی خویش با عنوان معرفت نفس در در رابطه با کودکی خویش فرموده اند ( بعد از اتمام پنجم ابتدایی وارد حوزه علمیه شدم. برای مادرم تحمل دوری من به جهت رفتن به حوزه بسیار سخت بود و روزی که میخواستم برای رفتن به حوزه خانواده را ترک کنم ، ایشان به شدت متاثر گردیده بودند و به پهنای صورت میگریستند و من هم به همراه ایشان اشک میریختم. )اما این تعلق و احساس علاقه مادر به فرزند موجب نشد که از رفتن او به حوزه ممانعت نمایند و او را با کمال میل به اسلام و مسلمین هدیه نمودند. استاد برای این مادر الهی احترام بسیار زیادی قائل بودند و هستند و بار ها در محافل گوناگون فرمودند که این مادر حق عظیمی به گردن من دارد .
و به راستی این مادر شخصیتی الهی است. ، مادری است که از دامنش شهیدی مانند حجت الله غلامی و عالمی فرزانه مانند استاد صمدی آملی تقدیم اسلام شده است و چه میزان و معیاری برای سنجش یک مادر بهتر از ثمره وجودی او میتواند باشد؟
استاد در مورد کودکی خویش مینویسند:
((روستای قشلاقی ما بنام میخران از توابع بالا خیابان لیتکوه و روستای ییلاقی بنام چندر محله از توابع خشواش است. و این برادر کوچک شما از کودکی مقداری از ایام تابستان را در چندر محله خشواش بسر برده ام و تا حال ادامه دارد و در ایام جوانی هم سالیانی از بینجکری و چاپاداری (چار بیداری) هم برخوردار بودم و تا حدی از زجرهای پیران منطقه چشیده و با خبرم لذا ذوق جبلی ام مرا به این سوی سوق داده و می دهد. .))

برادر شهید استاد

به احترام مقام شهید و شهادت بهتر است در همین ابتدا از برادرشهید حضرت استاد یادی نماییم. شهید حجت الله غلامی در سال 1345 به دنیا آمد. وی از کودکی از نظر جسمی ضعیف بود و در آن ایام مورد حمایت و علاقه و توجه خاص حضرت استاد واقع میشد. این جوان بزرگوار در سن هجده سالگی در عملیات والفجر 6 در منطقه چیلات دهلران به کاروان شهیدان مفقود الجسد پیوست. دست تقدیر رقم زد که این شهید عزیز به همراه شهید اسکندر بهزادی که داماد حضرت استاد بودند به شهادت برسند. داغ این شهیدان مادر را پیر کرد اما لب به اعتراض نگشود و هیچ گاه از فدا نمودن عزیزان خویش پشیمان نگشت.برای مطالعه زندگی نامه این شهید به کتاب سرداران غریب نوشته حضرت استاد صمدی آملی مراجعه بفرمایید.

منشاء تحولی شگرف در استاد

همه انسان ها در طول زندگی خویش بارقه هایی را تجربه میکنند که منشاء تحولی شگرف در زندگی آن ها خواهد بود. جناب استاد صمدی هم از این قاعده مستثنی نبودند.
ایشان در جلسات شرح دروس معرفت نفس فرموده اند: (در ایام کودکی روزی با بردار بزرگترم در زمین کشاورزی مشغول به کار بودم. حرف از بزرگان عرفان بود و در مورد مقاماتشان صحبت مینمودیم. من دائما از برادرم میپرسیدم علامه حسن زاده چطور است؟ ایشان در چه جایگاهی است؟ برادر با لحنی پدرانه به من فرمود چرا انقدر حرف این و ان را میزنی؟ خودت برو و به آن مقامات برس تا متوجه شوی. )این تشر برادر به فرموده استاد تاثیری عمیق بر جان این کودک خوش آتیه بر جای گذاشت و سرنوشت او را متحول نمود.
استاد از کودکی علاقه وافری به مسائل روحانی و معنوی داشتند و این تشنگی را با شیر مادر نوشیده اند که خاطرات ایام کودکی ایشان خود گواه صادقی بر این مدعا می باشد.
استاد در کتاب نوای دل در این رابطه مینویسند:
(این کمینه بی مقدار یعنی داود صمدی را از دوران کودکی علاقه وافر به اخلاق نیکوی حضرت حاج اقا افتاده بود و مجذوب برخوردهای پدرانه او بودم؛ و این نعمت را خداوند در تابستانهای هر سال در روستای ییلاقی مان بنام چندر محله خشواش نصیب فرمود. و خاطرات شیرین من در مورد ایشان به سالهای 1348 هجری شمسی به بعد بر میگردد. منبر های جذاب ایشان در حسینیه باعث محله و نیز منبرهای سوزناک او در حسینیه و مسجد املی محله و چندر محله و کپین ولویجان خشواش دلها را زیرو رو میکرد .یکی از مجذوبین اخلاق حسنه و الحان ممتعه او ، این کمترین بود که هر روز مطالب و منبرها و روضه خوانی های اورا حفظ می کردم و در همان سن هشت ، نه سالگی به منزل ییلاقی بر می گشتم و هم بازی هایم را در اطاقی جمع میکردم و چادری را به عنوان عمامه بر سر میگذاشتم و چادری دیگر را به عنوان عبا بر دوش می نهادم و از رختخواب منزل منبری می ساختم و با مستمعین شلوغ هم بازی ام ، مطالب و روضه های منابر جاح افتاده را به تاسی از الحان و اوای وی برای همسالانم باز گو میکردم که اینها گوشه ای از تاثیرات حالات او در امثال بود تا اینکه حاجی مرحوم در مرداد ماه سال 53 در یک مجموعه ای ارزشمند هجده مرثیه از مراثی اهل بیت عصمت علیهم السلام را به درخواست والد مرحومم مشهدی غلامعلی غلامی برایم مرقوم فرمودند که از تحفه های بهتر از جانم به لطف الهی در محضر ان تشرف دارم. و یکی از عوامل خدادادی طلبه شدن این کمترین ، همین تاثیرات روحی و عمیق ان معشوق فرزانه در دل و جانم بود ،لذا توفیق الهی رفیق این بی توفیق شد که بعد از گذشت 31 سال از ان مرقومه، از زحمات خالصانه ان وجود مقدس سپاس و قدر دانی کنم.)


برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.