* آنقدر خیال بافتم كه تمام كلافهای فكرم به لباس آرزویی در آمدند
...
كاش اندازه ام باشد
* وقتی چراغ خیالات روشن است یخ زندگی آب می شود. چراغها را خاموش نمی كنم اما لامپ كم مصرف زده ام
* به اندازه هشت ماه می ترسیدم به اندازه چهار هفته خسته بودم و به اندازه دو روز كار داشتم مهم نیست به اندازه یك ساعت خوشحالم
* حواسم را باد خیال برده است و كاغذهایم را باد پنكه
...
قلم اما محكم در دستم نشسته است از این بادها نمی لرزد
* دارم یاد می گیرم كه بعضی از خاطرات را تا كنم و در جیب كتم بگذارم اما كتی ندارم