• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 18798)
سه شنبه 18/1/1388 - 15:38 -0 تشکر 104093
-:- دل شکسته-:-

سلام دوستان شاید زمانی هم دل شما شکسته شده باشد من نمی دونستم این تاپیک را باید در کدوم انجمن قرار می دادم ، گفتم در اینجا قرار بدهم شاید شماهم شعری یا نوشته ای دارید که در اینجا قرار بدهید

فقط خواهش می کنم مطالبتون به عنوان تاپیک مربوط باشه

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی . به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی .داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی . به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه //خداحافظ

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
چهارشنبه 24/4/1388 - 21:39 - 0 تشکر 132924

سلام

یه کاری کن که میتونی

یه خونه شو تو ویروونی

از این بیشتر نپرس از عشق

نمیدونم نمیدونی

تو این تقویم دل مُرده

کسی اشکاشو نشمرده

کجا دیدی که تنهایی

غماشو با خودش برده؟

((تنها نباشیم! ))

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

پنج شنبه 25/4/1388 - 12:28 - 0 تشکر 133056

بنام خدا

سلام

همی این دل پریشان و غم از چهره همی تابد

نگاه یار افسردست و دل من بر نمیتابد

كنون گشته تمام من، تمامی گریه و زاری

برو ای ابر غمهایم كه خورشیدم به من تابد

شكستم من دلی را كه شكسته او دل من را

بدیدم من دلش تابید، چرا اكنون نمیتابد؟

برا قفل هایی كه بستست یه كلید مونده تو مشتمبه جنون رسیده كارم بس كه فرصت ها رو كشتم
بازی نور و صدا نیست زندگی یه سرنوشته           یكی پیدا یكی پنهون مثل آدم و فرشته
جانشین  انجمن خانواده‌ی تبیان
پنج شنبه 25/4/1388 - 21:45 - 0 تشکر 133180

سلام

بشکست اگر دل من به فدای چشم  مستت

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

شنبه 27/4/1388 - 11:5 - 0 تشکر 133476

کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند

كجاست منتظر تو؟ چه انتظار غریبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر كه چه آسان‏‏‏‏‎‎‎‎,نبودنت شده عادت
چه كودكانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بیخیال نشستیم چه كوششی؟ چه وفایی؟
فقط نشستم و گفتم خدا كند كه بیایی؟!  
* اللهم عجل لولیک الفرج *
شنبه 27/4/1388 - 13:26 - 0 تشکر 133512

روزی استاد وارد کلاس شد ودو خط موازی روی تخته کشید

خط بالایی عاشق خط پایینی خود شد .

اتفاق عشق برای خط پایینی هم افتاد .

ان گاه بود که استاد با بیرحمی فریاد زد دو خط موازی هیچ گاه به هم نمیرسند

در دمیای سایه ها بی وفایی معنا ندارد تا وجود خورشید با تو میمانند


و من چه کودکانه
خاکستر سرد زمان را
به اميد سايه اي بر ديوارها
به پرواز مي خواندم 

سه شنبه 30/4/1388 - 15:36 - 0 تشکر 134255

پل پرواز دیروزو نبرد بال امروزم

بلند پروازی از یاران ، منم فردا که می سوزم

به نام با رفاقت ها ، چه زجر از ناکسان بردم

مرا در خود سپر کردن ، ولی خود پشت پا خوردم

چه ها گفتندو نشنیدم ، بدی کردندو بخشیدم

ز تیغ گریه اشکم ریخت ، ولی من باز خندیدم

تماشا کن در این بازی ، همان باران بی تابم

هنوزم مثل خورشیدم ، در اوج قله می تابم .

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

شنبه 3/5/1388 - 14:47 - 0 تشکر 135387

اگر دل کندم از یاران ، دگر در خود فرو رفتم

مپرس از اعتبار من ، دگر از رنگ و رفتم

دریغا از رفیقانم ، مرا بیگانه می خوانند

مرا چون شمع کشتندو چو پروانه می دانند

کسی که از صدا می گفت ، به لب مهر سکوتم زد

مرا بالای بالا برد ، ولی سنگ سقوطم زد

به هر یاری که رو کردم ، یه دشنه بر لبم می کاشت

هراس هر نفس مردن ، مرا یک دم رها نگذاشت

به جبران کدام نیرنگ ، به من رنگ و ریا کرده ؟

به تاوان کدامین جنگ ، به تن سنگ بلا خورده ؟

سکوتم حرفها دارد ، ولی چشم و دهان بستم

ببین ای خوب دیروزی ، کجا بودم کجا هستم ؟

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

دوشنبه 5/5/1388 - 13:13 - 0 تشکر 136043

هرکسی هم نفسم شد،دست آخر قفسم شد
منه ساده به خیالم که همه کار و کسم شد


Into the sorrow of the night
Through the valley of dark dispair
Across the black sea of iniquity
Where the wind is the cry of the
suffering
There came a glorious saving light
The light of eternal peace
Jesus Christ, the King of Kings
.

 

       ...*.*.*.*.*.,وبلاگ من در تبیان.*.*.*.*.*...

شنبه 10/5/1388 - 14:26 - 0 تشکر 137690

اونیکه می خواستم اونیکه می خواستم

اونیکه می خواستم منو تنهام گذاشت رفت

اونیکه می خواستم دلمو شکستو

 چش روی آرزوم همیشه بستو

 پشت دلپنجرمون رها شد 

اونیکه می خواستم مث اشک چکیدو

 به آرزوش انگار دیگه رسیدو

 به خاطر هیچی ازم جدا شد

------------------------------------------

اونیکه می خواستم اونیکه می خوستم

اونیکه می خواستم منو تنها گذاشت رفت

اونیکه می خواستم اونیکه می خواستم

اونیکه می خواستم منو تنها گذاشت رفت

----------------------------------------------------------

 اونیکه می خواستم دلم ازم بریدو

با غمو غصه منو آشنا کرد

اونیکه می خواستم منو برد بهشتو

 اسم منو رو سردرش نوشتو

 بهونه کرد بازیه سرنوشتو

تو شهر رویاها منو رها کرد

اونیکه می خواستم منو برد از یادو

 زد زیر عشقش که یادش نیادو

مث همه آدما بی وفا شد

-----------------------------------------------

اونیکه می خواستم اونیکه می خواستم

اونیکه می خواستم منو تنها گذاشت رفت

 اونیکه می خواستم اونیکه می خواستم

 اونیکه می خواستم منو تنها گذاشت رفت

اونیکه می خواستم اونیکه می خواستم

اونیکه می خواستم منو تنها گذاشت رفت

 اونیکه می خواستم اونیکه می خواستم

اونیکه می خواستم منو تنها گذاشت رفت

اونیکه می خواستم

چــــــــــــــــرا تنهـــــــــــــام گذاشت رفت ؟؟؟؟؟؟

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

يکشنبه 18/5/1388 - 10:44 - 0 تشکر 140216

و خدا هست

سلام

امشب از اون شباست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بیخبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شباست که من، دلم میخواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها، دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم، دست رفاقت نمیدم

از این همه دربدری، تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی؟ این قصه های طاقته
از این همه دربدری، بلب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هرچی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.