کد سوال : 1241
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سلام به هر کس که اين نامه و در واقع درد دل را مي خواند سلام مي کنم.من دختري هستم فوق العاده حساس و عاطفي اخيرا دچار يک مشکل شده ام از شما خواهش مي کنم تمنا مي کنم راهنمايي ام کنيد و شرعا به من بگوييد که کارم درست است يا نه؟ من دانشجوي سال دوم هستم تابستان امسال يک ايميل از يک پسر برايم ارسال شده بود که به من ابراز علاقه کرده بود. نميدانم چطور شد که با اين که تاکنون به هيچ پسري محل نگذاشته ام و همواره سعي کرده ام حفظ آبرو کنم به رابطه ام با آن پسر ادامه دادم در طي اين شناخت که تاکنون نيز ادامه دارد فهميدم که پسر فهيم و تحصيل کرده و خوش اخلاق و مومن است من درطي ايميلهايم به او گفتم که نمي خوام به عنوان دوست باهاش ادامه ارتباط بدم و ايشان نيز چند هفته قبل از من از طريق ايميل خواستگاري کرد و البته از من خواست تا به صورت تلفني به رابطه امان ادامه بدهيم چون من اجازه نداشتم شماره موبايلم که مال بابام بود به ايشان بدهم ايشان قبول کردند و شماره شون رو به من دادند و من هم قول دادم که هر وقت توانستم به ايشان زنگ بزنم اولين بار که زنگ زدم آن قدر متحول شدم که شب تا نصف شب فقط راه رفتم ايشان پسر بسيار مودبي هستند و حتي در هنگام صحبت با هم ادب و نزاکت را بجا مي آورد و خودش را سبک نشان نمي دهد حال آن قدر در عشق او غرق شده ام که حاضر نيستم به هيچ عنوان به کس ديگري فکر کنم به خدا اصلا اهل اين کارها نبودم يعني حتي الان هم بعضي وقتها فکر مي کنم که گناه مي کنم که بهش زنگ مي زنم براي همين موقع نماز گريه مي کنم از يک طرف عشقمان مرا در خود غرق کرده از طرف ديگر نمي خواهم گناه کنم البته اين را بگويم که من به ايشان گفتم براي خواستگاري رسمي تا اسفند ماه که ايشان کنکور ارشدشان را بدهند صبر کنيم تا هم شناختمان از هم بيشتر شود و هم من روي اين موضوع خوب فکر کنم البته بگويم که من پارسال در حرم امام رضا از آقا خواستم مرد آينده ام آدم پاک و صادقي باشد و فکر مي کنم اين همان پسر است چون هميشه دعا کرده ام اگر اين پسر مناسبي نيست رابطه امام قطع شود اما با اين وجود هنوز هم عشقمان روز به روز بيشتر مي شود، ايشان قبول کردند تا آن موقع صبر کنند و ما از طريق ايميل و تلفن بيشتر با هم آشنا شويم من هنوز ايشان را نديده ام اما به صداقتش ايمان دارم. تو را به خدا کمکم کنيد آيا روزه ام باطل مي شود آيا نمازم باطل مي شود چون شنيده ام که صحبت با نامحرم گناه است البته ما به قصد لذت با هم صحبت نمي کنيم براي آشنايي بيشتر است کمکم کنيد کمکم کنيد................
پاسخ : از اينکه به ما اعتماد کرديد و مشکل خود را صادقانه با ما در بيان گذاشتيد خرسنديم اين صداقت در گفتار حاکي از ضمير و فطرت پاک شماست و نشان مي دهد شما نمي خواهيد مبتلا به آلودگي نفساني شويد و از آلوده شدن به گناه نگران هستيد. اين حالت علامت ايمان و اعتقاد قوي به ارزشهاي اللهي و انساني است و اميدواريم در اين برهه حساس زندگي بتوانيد ايمان خود را کماکان حفظ کنيد و با درايت و مشورت با افراد مجرب همسر خوب و شايسته اي را انتخاب کنيد. در اينجا لازم مي دانيم به عنوان مشاوري امين و دلسوز نکاتي را خدمت شما دانشجوي گرامي عرض کنيم:
1_ ازدواج و انتخاب همسر مسئله بسيار مهم و سرنوشت سازي است از اين رو بايد در يک حالت عادي و به دور از احساسات و بر اساس معيارهاي صحيح انجام گيرد.
2_ دوستيهاي قبل از ازدواج از هر طريقي که باشد اعم از ارتباط حضوري، تلفني و نامه يا از طريق سيستم رايانه اي (ايميل) در انتخاب تاثير مي گذارد و چه بسا آن قدر احساسات و عواطف را تحريک کند که عقل، منطق و شرع را تحت الشعاع قرار دهد و انسان نتواند واقعيت ها را خوب ببيند و به نحو صحيح تصميم بگيرد به عبارت ديگر عشق و علاقه قبل از ازدواج قدرت انتخاب را کاهش مي دهد به گونه اي که گاهي اوقات اصلا اراده و اختيار را از انسان سلب مي کند به همين دليل اسلام سفارش کرده دختران و پسران به صورت مخفيانه با يکديگر دوست نشوند يعني بدون اطلاع خانواده و بدون مجوز شرعي ارتباط با يکديگر برقرار نکنند. زيرا اين ارتباطات آتش شهوت و نيازهاي جنسي را بشدت تحريک مي کند و عواقب خطرناکي براي آنها مي تواند داشته باشد
3_ اگر اين فردي که با شما ارتباط برقرار کرده واقعا شما را به عنوان همسر مي خواهد راه صحيح و شرعي آن اينست که با خانواده شما تماس بگيرد و در صورت اجازه والدين شما به صورت رسمي خواستگاري کند.
4_ گر چه سوء ظن به ديگران خوب نيست اما در يکي از جاهايي که انسان بايد خيلي خوش گمان نباشد و احتمالات ديگر را نيز براي خود مطرح کند همين جاهاست چه بسا زبان چرب و نرم و بسيار مودبانه افراد در اين گونه موارد فريبي بيش نباشد و در واقع براي بدام انداختن صيد و طعمه باشد. حداقل شما بايد اين احتمال را بدهيد و براحتي دل نبنديد و قول و قراري هم با هم نگذاريد.
5_ارتباط خود را با ايشان به حداقل برسانيد و به او بگوييد اگر واقعا قصد ازدواج دارد به صورت رسمي از طريق خانواده اقدام کند و والدين شما را در جريان بگذارند و با آنها صحبت کنيد.
6_ بعد از خواستگاري رسمي بايد درباره ايشان و خانواده او تحقيق شود آن هم نه خود شما بلکه افراد مجرب و مورد اطمينان (مثل پدر، برادر يا عمو و ...) بايد تحقيق را انجام دهند.
7_ادامه اين ارتباط اصلا به نفع شما نيست جز اينکه شما را بيش از پيش اسير يک عشق خيالي مي کند و به مرحله اي مي رسيد که نمي توانيد خود را کنترل کنيد و عاقلانه تصميم بگيريد و ممکن است حوادث بدي رخ دهد يعني همان چيز هايي که اصلا دوست نداريد اتفاق بيفتد.
8_بزرگان گفته اند «حب الشي يعمي و يصم» يعني علاقه و دوستي چيزي (با کسي) کوري و کري انسان مي شود يعني چشم عقل و فهم انسان را از کار مي اندازد و فقط احساسات و عواطف حاکم مي شوند و هنگامي که احساسات حاکم شد و از طرفي نيازهاي طبيعي (جنسي) نيز در کنار ان قرار گرفت باعث مي شود که انسان اصلا نتواند واقعيت ها را ببيند و به احتمال زياد اشتباه مي شود و در واقع بجاي اينکه انتخاب کند اسير احساسات فرد مي شود.
9_ارتباط شما در حال حاضر علاوه بر اينکه شرعا جايز نيست از نظر عاطفي نيز آسيب زا است زيرا هنوز معلوم نيست که شما با هم ازدواج کنيد و ممکن است والدين شما با ديدن آن پسر و خانواده اش اجازه ندهند که شما ازدواج کنيد يا بالعکس آن پسر وقتي شما را مي بيند از ازدواج منصرف شوند
10_ خواستگاري از طريق ايميل آن هم بدون ديدن شما و بدون صحبت با خانواده شما به هيج وجه قابل اطمينان نيست.
11_ اينکه فرموديد از امام رضا(ع) خواسته ايد که همسر مناسبي را نصيب شما کند اين مستلزم اينست که شما نيز در انتخاب خود معيار و ملاکهايي را که ائمه عليهم السلام براي انتخاب همسر بيان کرده اند مورد توجه قرار دهيد. براي اطلاع بيشتر به معيارهاي انتخاب همسر به کتاب «جوانان و انتخاب همسر» از علي اکبر مظاهري مراجعه کنيد.
گفتني است از نظر شرعي, گفت و گوي تلفني اگر موجب تحريک شهوت نشود و صحبت هاي خاص رد و بدل نشود اشکال ندارد اما از آنجا که امکان لغزش بسيار است توصيه مي شود ارتباط تلفني قطع گردد و در هر صورت به درستي نماز و روزه ضرر نمي رساند.
کد سوال : 1242
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : مي خواستم منظور مقام معظم رهبری را از پاسخگويي و سال پاسخگويي بدانم آيانظام ما هم همانند حکومت امام علی(ع) در بر خورد با متخلفان قاطعيت دارد؟
پاسخ : الف. پاسخگويي از ديدگاه مقام معظم رهبري:
«سال پاسخگويى هم كه ما مطرح كرديم، بايد به آن توجه شود؛ منتها يكى دو نكته ى ظريف در اين جا وجود دارد كه بايد به آن توجه شود: اولاً وقتى شما سؤال مى كنيد و پاسخ مى خواهيد، بايد سؤالى بكنيد كه پاسخ آن - از سوى هر كسى - قابل تشخيص و ارزيابى كمّى باشد؛ والاّ اين كه شما بگوييد «آيا مى دانيد كه از قِبل بيكارى چه مشكلاتى پيش مى آيد؟»، جوابش اين است كه بله، مى دانيم. «چه كار مى كنيد؟» همين كارهايى كه مى بينيد داريم مى كنيم. اين طور طرح پرسش، چيزى عايد نخواهد كرد. يا از قوه ى قضاييه بپرسيد «شما براى رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟» آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كرده ايم. پاسخگويى مقوله ى بسيار حساسى است. چيزى كه شما بايد به آن اهتمام داشته باشيد، خواست است. خواست عدالت و رفع فساد، بسيار مهم است. اين خواستها بايد وجود داشته باشد. در كنار اين خواستها، اين طور هم نباشد كه همه ى كارهايى را كه مسؤولان كرده اند، انسان زير سؤال ببرد و مورد ترديد قرار دهد؛ نه، واقعاً در همين زمينه هايى كه شما مطرح كرديد، كارهاى خوب و زيادى صورت گرفته؛ منتها اداره ى كشور در مقطع امروز كار بسيار مشكلى است. مى دانيد امروز ما در يك چالش عظيم قرار داريم با مراكز قدرتى كه فكر آنها اين است كه اگر اين نظام كارآمدى خود را به طور كامل اثبات كند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ كمااين كه همين الان هم آنها مى بينند در مقابل نظام جمهورى اسلامى كم كارى كرده اند كه نظام ما توانسته به پيشرفتهايى كه دوستان اشاره كردند، نايل آيد. البته به شما عرض بكنم؛ پيشرفتها در بخشهاى مختلف، بيش از اينهاست. گفتمان عدالت، يك گفتمان اساسى است و - همان طور هم كه چند روز پيش در جلسه يى مطرح كردم - همه چيز ماست. منهاى آن، جمهورى اسلامى هيچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ بايد آن را داشته باشيم. اين گفتمان را بايد همه گير كنيد؛ به گونه يى كه هر جريانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر كار بيايد، خودش را ناگزير ببيند كه تسليم اين گفتمان شود؛ يعنى براى عدالت تلاش كند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد؛ اين را شما بايد نگه داريد و حفظ كنيد؛ اين مهم است. اما در برخورد با آنچه شده، بايد خانگى برخورد كنيد؛ نه بيگانه وار و معترض. بالاخره كارهاى زيادى انجام گرفته، احياناً كوتاهى هايى هم شده؛ اما بايد مشكل را حل كرد. نبايد نتيجه ى قهرى نحوه ى بيان اين باشد كه بعد از چندى انسان احساس كند كه به كل مجموعه بشدت معترض است؛ نه، شما براى موفقيت كل مجموعه داريد تلاش مى كنيد؛ اصلاً همه ى تلاشتان اين است كه نظام را پيش ببريد. هرچه مى توانيد، جزئيات را تكميل كنيد. در بخشهايى كه خلأ وجود دارد، هرچه مى توانيد، كمك كنيد تا خلأ برطرف شود. هرچه مى توانيد، شعار اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقويت و همگانى و در ذهن ها تعميق كنيد و روى پشتوانه و فلسفه ى فكرى آن كار كنيد - اينها لازم است - اما كارى نكنيد كه مخالفان شما اين ترديد را دامن بزنند كه آيا نظام اسلامى مى تواند؟ آيا نظامى اسلامى توانسته؟ البته كه مى تواند؛ البته كه توانسته! مدعى دستگاه هاى مختلف از لحاظ كارآمدى، خودِ بنده هستم. من دائماً نسبت به كارآمدى، از اينها سؤال و مطالبه مى كنم؛ اما بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى از همه ى دولتهايى كه در دوران استعمار و دوران نزديك به استعمار در كشور ما وجود داشته، قوى تر عمل كرده است. بدون ترديد نظام جمهورى اسلامى در همه ى بخشها قوى عمل كرده است. عناصر مؤمن و كارآمد در نظام وجود داشته اند؛ پشتوانه ى مردمى هم به آنها كمك كرده است. در بخشهايى ما با قدرت وارد ميدان شده ايم كه فكرش را نمى توانستيم بكنيم. در همه ى بخشها اين طور است. الان جاى توضيح و بيان آمار نيست. البته اقتضاى اين دوره ى از نظام جمهورى اسلامى، اقتضاى كار بيشتر، انقلابى تر، مؤمنانه تر و همه ى امكانات را بيش از اين به ميدان آوردن است؛ اين را قبول داريم. البته كم كارى وجود دارد، اما ناكارآمدى وجود ندارد؛ بين اينها بايد تفكيك قائل شد. ناكارآمدى وجود ندارد؛ نظام اسلامى كارايى دارد. يك نشانه ى كارايىِ نظام، وجود شماست. جوان دانشجوى مؤمن و معتقد به نظام مى تواند حرف و انگيزه ى خودش را قوى در فضاى جامعه مطرح كند. حرف شما فردا در تمام فضاى جامعه منتشر مى شود؛ اين نكته ى خيلى مهمى است؛ اين خودش كارآمدىِ اين نظام است. كارآمدى نظام غير از كارآمدى اين دستگاه يا آن دستگاه است؛ نظام، نظام كارآمدى است. البته كارآمدى نظام، مجموعه ى عملكرد مثبت و منفى يى است كه دستگاه هاى نظام دارند؛ اما اين برآيند مثبت است». (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان, 10/ 08/ 1383)
«رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار رئيس جمهور و هيات وزيران، با اشاره به بخش هايي از نامه حضرت اميرالمومنين (ع) به مالك اشتر و تأكيد ايشان بر لزوم آباداني جامعه و ايجاد رفاه براي مردم و بهره گيري از توانايي ها و نشاط آنان، خاطرنشان كردند: حضرت علي (ع) شرط آباداني دنيا و جامعه را كنترل و مراقبت مسئولان و مديران مي داند، زيرا امور كشور و مردم به دست آنان است.
ايشان همچنين با اشاره به نام گذاري سال جاري به عنوان سال پاسخگويي و تأثير پاسخگويي مسئولان در آگاهي مردم از نقاط قوت و ضعف و افزايش اميد آنان به آينده، بر لزوم همكاري متقابل دستگاه ها و سازمان هاي مسئول و رسانه ها به ويژه صدا و سيما براي تحقق جدي و عملي پاسخگويي مسئولان تأكيد كردند». (روزنامه همشهري 21 آبان 1383) بنابراين در زمينه پاسخگويي بايد توجه داشت كه اولا پاسخ گويي معيارها, ضوابط و راهكارهاي خاص خود را دارد و ثانيا هيچ يك از مسئولين حتي مقام معظم رهبري از اين قاعده و قانون مستثني نيستند. و مقام معظم رهبري علاوه بر اينكه در معرض افكار عمومي جامعه بوده و مرتبا توضيحات لازم را به مردم مي دهند مجلس خبرگان رهبري و كميسيون تحقيق اين مجلس نيز به صورت پيوسته نظارت شده و در مورد عملكردها و اقدامات خود پاسخگو هستند.
ب - مقايسه حكومت امام علي(ع) با عملكرد مقام معظم رهبري در برخورد با مفاسد و كارگزاران خاطي:
يکم:
قبل از اين که بخواهيم در مورد رفتار و شيوه برخوردهاي مقام معظم رهبري به قضاوت بنشينيم ابتدا لازم است به اين موضوع توجه کنيم که ما چه تصور و درکي از شيوه حکومتي امام علي(ع) داريم؛ آيا امام علي(ع) در حکومت داري خود تنها از شيوه عزل و برکناري در مقابل اشتباهات و يا کاستي هاي کارگزاران خويش استفاده مي کردند و براي مسائلي نظير توانايي هاي افراد، مصالح جامعه اسلامي و...، اهميتي قائل نبودند يا اين که برعکس از چندين روش مختلف استفاده نموده و در مورد افراد مختلف، شرايط زماني و مکاني متعدد، شيوه هاي رفتاري مختلف داشتند؟
نگاهي دقيق به واقعيات تاريخي دوران حکومت داري آن حضرت، با برداشت اول مغاير بوده و برداشت دوم را تأييد مي نمايد. براي اثبات موضوع به ذکر چند نمونه مي پردازيم:
1- ابوموسي اشعري: ابوموسي مدت زيادي از طرف عثمان، استاندار دو شهر بصره و کوفه بود. علاوه بر اين ابوموسي جزء منافقيني بود که بعد از بازگشت پيامبـــــــــر(ص) از غزوه تبوک مي خواستند آن حضرت را ترور نمايند. از پيامبر اکرم(ص) حديثي نيز در مذمت وي وارد شده است (شيخ صدوق، کتاب الخصال، ص 575).
بعد از اين که امام علي(ع) حکومت جامعه اسلامي را عهده دار شدند، با اين که مشخص بود که ابوموسي فردي نيست تا با اهداف و برنامه هاي حکومتي امام علي(ع) هماهنگ بوده و مورد اعتماد آن حضرت باشد، باز هم امام علي(ع) طبق درخواست بعضي از دوستان نزديکش، ابوموسي را ابقا کردند. چنان که امام علي(ع) مي فرمايد: «والله ما کان عندي مؤتمنا ولا ناصحا و...؛ قسم به خدا او در نزد من، مورد اطمينان ودلسوز نبود و کساني که قبل از من بودند، بر دوستي او مسلط شده بودند و او را ولايت و حکومت بر مردم دادند و من تصميم داشتم او را عزل کنم، اشتر از من خواست او را ابقاء کنم و با کراهت او را ابقاء نمودم که بعدا برکنارش نمايم» (شيخ مفيد، امالي، ص 295).
حضرت علي(ع) براي اين که به خواست اشتر توجه کرده باشد، براي مدتي او را ابقاء کرد؛ در عين حالي که مي دانست او به زودي با اعمالش، از اين سمت برکنار خواهد شد.
2- قرارداد حکميت: در ماجراي حکميت با اين که امام علي(ع) به ضعف ديني ابوموسي و ساده لوحي او مطمئن بود باز هم جهت رعايت مصالح جامعه اسلامي او را به نمايندگي از طرف خود برگزيد.
3- اشعث بن قيس: اشعث مردي رياست طلب، مقام پرست و منافق بود. او از طرف عثمان والي آذربايجان بود و در اين مدت اموال نامشروع زيادي را به دست آورده بود، امام علي(ع) از او خواست که اين اموال را به بيت المال تحويل دهد و او امتناع نمود، از اين رو امام علي(ع) او را از کارگزاري آذربايجان به حلوان (سرپل ذهاب) و اطراف آن فرستاد و بعدا از او خواست که به کوفه بيايد و حضرت نسبت به اموالي که از حلوان و آذربايجان آورده بود، سؤال کرده و درباره آن تحقيق و بازجويي نمود، لذا اشعث ناراحت شده با معاويه مکاتبه مي کرد. عليرغم نفاق و خيانت هاي اشعث باز هم او آزادانه به فعاليت مي پرداخت و يکي از افراد تأثيرگذار در حوادث دوران امام علي(ع) بود.
در هر صورت نمونه هاي متعددي از اين قبيل و مهمتر از آن سکوت و کناره گيري 25 ساله امام علي(ع) به خوبي گوياي اين واقعيت است که امام علي(ع) در کنار قاطعيتي که در مبارزه با مفاسد و اصلاح نظام اداري و سياسي خود داشتند به عواملي نظير مصالح جامعه اسلامي، شرايط زماني و مکاني و توانايي افراد و ... نيز اهميت قائل بودند.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: ذاکري، علي اکبر، سيماي کارگزاران علي بن ابي طالب(ع)، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378.
دوم :
اگر بخواهيم مقايسه اي بين عملکرد نظام اسلامي ايران با حکومت امام علي(ع) در زمينه مقابله با کارگزاران خاطي و مفاسد اداري و بالاخره رابطه رهبري با مشکلات جامعه داشته باشيم بايد گفت :
الف) از نظر ساختار سياسي: همانگونه که مي دانيم, شيوه حکومت داري در زمانهاي گذشته نظير حکومت امام علي(ع), به دلايلي نظير تعداد کم جمعيت مجتمعهاي انساني (شهرها, روستاها و ...) و ساده بودن (در مقابل پيچيدگي) روابط اجتماعي, سياسي و اقتصادي جامعه و به تبع متنوع نبودن وظايف حکومت ها, متمرکز بوده است؛ پيامبر اکرم(ص) و امام علي(ع), متناسب با عصر و زمان خود, رياست و مسئوليت تمامي امور اجرايي, تقنيني, قضايي و ..., را بر عهده داشتند و شخصا به امور جامعه رسيدگي مي نمودند. و نصب و عزل استانداران, قضات و کارگزاران, مستقيما با نظر و حکم آن بزرگواران انجام مي پذيرفت.
اما در زمان کنوني شرايط و مقتضيات زمان و عوامل فوق به شدت دچار تغيير گرديده و وظايف حکومتها در ارتباط با اداره جامعه, متنوع و پيچيده شده است, اداره هر چه کارآمدتر و دقيق تر جامعه, و تقسيم تخصصي امور آن, تفکيک قوا را مي طلبد. نظام اسلامي ما نيز از اين قاعده مستثني نمي باشد؛ از اين رو در اصول متعدد قانون اساسي جمهوري اسلامي تفکيک قوا و تفويض وظايف و اختيارات حکومتي به بخشهاي سه گانه حکومت, سپرده است.
هر چند موضوع فوق در درجه اول به عنوان يک ضرورت زماني و کاملا منطقي و خردمندانه است, اما يکي از عوارض آن, عدم دخالت و اعمال نظر مستقيم ولي فقيه بر عزل و نصب هاي کارگزاران و مأموران حکومتي در بخشهاي مختلف از سوي ولي فقيه و حاکم اسلامي مي باشد.
مقام معظم رهبري در تبيين محدوده وظايف و اختيارات ولي فقيه نسبت به ساير قوا مي فرمايد:
«هر کسي به هر اندازه اي که حوزه اختياراتش هست , همان اندازه بايد پاسخگو باشد. البته مسئوليت انقلاب با مديريت اجرايي کشور فرق دارد: اين را توجه داشته باشيد, رهبري طبق قانون اساسي - درست هم همين است - مسئوليت اجرايي ندارد؛ جز در زمينه نيروهاي مسلح. البته مديريت انقلاب - که همان رهبري است - مسئوليت حفظ جهت گيري انقلاب و نظام را دارد؛ بايد مواظب باشد که انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛ فريب دشمن را نخورد, راه عوضي نرود, اينها مسئوليت هاي رهبري است...» V}(مقام معظم رهبري, ديدار با دانشگاهيان دانشگاه شهيد بهشتي, 22/2/1382){V
بر اين اساس با توجه به تقسيم کار و مشخص شدن حوزه مسئوليتها در بسياري مسائل نظير همين عزل و نصب ها, در شرايط کنوني ولي فقيه نمي تواند دقيقا آن گونه که امام علي(ع), در اداره حکومت خود بوده و رفتار مي نمودند, رفتار نمايد و چنين انتظاري هم از او وجود ندارد. بلکه همانگونه که گذشت وظيفه نظام اسلامي و ولي فقيه تعيين الگوهها و معيارهاي اساسي در جهات مختلف و اهتمام به اجراي آنها از سوي مسئولين اجرايي است, نه دخالت مستقيم در امور مربوط به قواي سه گانه. و به علاوه در زمان کنوني بسياري از مسئولين اجرايي, تقنيني, شرايط و ... با انتخاب مستقيم مردم به قدرت مي رسند. و ولي فقيه هيچ گونه نقشي ندارد.
ب) از نظر عملکرد: بررسي واقعيات و حوادث دوران انقلاب اسلامي و پس از آن به خوبي بيانگر اين حقيقت است که نظام جمهوري اسلامي ايران همانگونه که در اصول و مباني اعتقادي و ارزشي خويش آموزه هاي دين مبين اسلام را محور قرار داده است در مقام عمل نيز به سيره بزرگان اسلام اقتدا نموده و مي نمايد, برخي از مهمترين نمونه عبارتند از:
1_ همانگونه که امام علي(ع) در بدو حکومت به شدت با کارگزاران مفسد عثمان برخورد نمودند, يکي از اقدامات اوليه انقلاب اسلامي برکناري, تعقيب, محاکمه و مجازات مسئولين و کارگزاران فاسد رژيم پهلوي بود؛ فشار بر رژيمهاي آمريکا و مصر بر بازگرداندن محمدرضا شاه به ايران جهت محاکمه, محاکمه و اعدام هويدا - يکي از نخست وزيران دوران پهلوي - محاکمه و اعدام نصيري رئيس ساواک, و ... نمونه هايي از اين موضوع مي باشند. نظام انقلابي ايران با شدت هر چه تمام تر ضمن اصلاح ساختارهاي اجرايي و مديريتي کشور در بخش هاي مختلف, به بازپس گيري اموال عمومي از سران رژيم گذشته, اهتمام ويژه اي مبذول داشت. تشکيل دادگاههاي انقلاب, کميته هاي انقلاب اسلامي و ... در اين راستا قابل تحليل و ارزيابي مي باشد.
2- بعد از گذار از دوران انقلاب نيز اصلاح ساختارهاي مختلف و مقابله جدي با فساد خصوصا در مسئولين و کارگزاران به شدت تعقيب شده و مي شود: مقابله با سياستهاي غير اسلامي دولت موقت, عزل و برکناري بني صدر از رياست جمهوري, محاکمه و برخورد جدي با مديران ارشد نظام قطب زاده - دريادار مدني و ... مقابله با برخي وزيران که در صدد ترويج فرهنگ غيراسلامي بودند و مجبور نمودن آنان به استعفا و ..., تأکيدات و پي گيريهاي جدي مقام معظم رهبري در برخورد با فساد به عنوان يکي از آفات اصلي که نظام اسلامي را تهديد مي نمايد, همگي گواهي بر اين مدعي است, مقام معظم رهبري در فرمان مبارزه با فساد که به قواي سه گانه داشتند, تأکيد مي نمايند که هيچ فرد يا نهادي نمي تواند به واسطه انتساب به ايشان, از شمول اين قانون مستثني باشد. و در جاي ديگر مي فرمايند: «اگر من کسي را منصوب کرده باشم و بعد در او عيبي از قبيل همين مفاسد اقتصادي ببينم, بدون ترديد با او مماشات نمي کنم و او را کنار مي گذارم.» (همان)
3- همانگونه که امام علي(ع) علي رغم تلاش بسيار زياد در اصلاح ساختار سياسي, اداري و نظامي خويش, به دليل وجود موانع متعدد, به صورت کامل در اين زمينه موفق نبودند و حتي در ميان کارگزاران ايشان افراد ناباب و منافق يافت مي شدند, متأسفانه در نظام اسلامي به دليل وجود موانع بيشماري, علي رغم تمامي تلاشها و اقدامات ارزنده, باز هم افراد و مديراني در بدنه نظام وجود دارند که قدرت و مسئوليت را امانت ندانسته و آن را به عنوان وسيله اي براي ارضاي اميال نفساني, منافع و طمع ورزيهاي خود و جناح وابسته به خود به حساب مي آورند.
وجود بقايايي از نظام اداري قبل از انقلاب و رسوبات فکري و فرهنگي آن, نهادينه نشدن فرهنگ و ارزشهاي اسلامي به صورت کامل در تمامي بخشهاي اجرايي کشور, و متأسفانه اختلافات سياسي و جناحي, بخشي از عوامل اين موضوع بوده که اميد مي رود با کار فرهنگي مستمر و نهادينه شدن ارزشهاي اسلامي, کارکرد دقيق و مطلوب دستگاههاي گزينشي و نظارتي کشور, و وحدت و همدلي همه مسئولين و جناحهاي سياسي, اصلاح کامل ساختارهاي مختلف کشور نايل آمد.
4- و نکته آخر را از زبان مقام معظم رهبري در اين زمينه بشنويم: «اين که بگوييد با کساني که دچار فساد شده اند برخورد قاطع نمي شود, اين را قبول ندارم, نه برخورد مي شود اين که بگوييد با کساني که قاطع برخورد نمي کنند, چرا برخورد نميشود, جواب اين است که با آن کساني که قاطع برخورد نمي کنند, چگونه برخورد کنيم؛ برخورد همين است که تذکر و هشدار بدهيم و به آنها بگوييم, برخورد لازم در آن جا اين است؛ اما شفافيت لازم در اين مورد براي مردم صورت نمي گيرد. يک وقت انتظار هست که مرتب اعلاميه داده شود و بگويند فلان کسي را گرفتيم, پدر فلان کس را در آورديم, فلان کسي اين فساد را کرده, اين درست نيست, ... يک نفر جرمي مي کند آدم خيلي بدي هم هست بايست مجازات بشود, اما اگر اسم او را اعلام کرديد, اين پسر يا دخترش در دانشگاه, خانه, محله, مي دانيد با اين اعلان چند نفر مجازات مي شوند؟ چه لزومي دارد؟...»
کد سوال : 1243
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سلام مشكل من مربوط به تغيير رفتار برادرم است .او 25 سالش است و دانشجو سال آخر طراحي صنعتي است يعني فقط پروژه باقي مانده است . اوايل امسال بيماري سرطان پدرم شديد شد و مدت 1.5 ماه بيمارستان بود بعد از ان هم در منزل .در مدت 2 ماه اول برادرم واقعا به پدر مي رسيد تا حدي كه همه مي گفتنداين جوانان امروز از اين كارا نمي كنند .ولي كم كم بي تفاوت شد و رفتارش بسيار بي ادبانه شد الان به حدي است كه اصلا با كسي حرف نمي زند بسيار تند شده جواب سلام هيچ يك از اعضا خانواده را نمي دهد . منزل ما دو طبقه است و طبقه بالا از قبل در اختيار برادر و خواهرم بوده ايشان در را قفل مي كنند و فقط بعضي وقتها در را باز مي کند اجازه مي دهند خواهرم وسايلش را بردارد و فقط براي خوردن شام ناهار به طبقه پايين مي ايد . البته ايشان از اول سال مطرح كردند تهران نمي خواهند زندگي كنند و حتي براي اتمــــــــام پروژه مي خواهند به شهرستان بروند همه خانواده با اين نظر مخالف بودند و اين كار را به بعد از اتمام درس و مدتي كار در تهران موكول كردند . الان مي گوييد مي خواهد چند سال ديگر به شهرستان برود ولي الان بايد طبقه بالا خانه رهن داده شود پولش را او در بانك بگذارد تا چند سال ديگر خيالش براي رفتن راحت باشد . و فكر مي كند خانواده با او مخالفند و مي خواهند او را پيش خود نگهدارد. اظهار مي كنند تا بحال از خيلي از خواستهاي خود به خاطر خانواده گذشته و ديگر حاضر نيست كوتاه بيايد.و مي گويد پدر ديگران براي بچه هاي خود خيلي پول خرج مي كنند اين در حالي است كه پدر در حد توان خود همه امكاناتي كه لازم است تهيه كرده تمام خرج دانشگاه ماشين موبايل كامپيوتر مسافرت حتي يك واحد آپارتمان به نام دارد. او حتي ابراز مي كند از پدر و مادرش بدش مي ايد و حتي تنفر دارد چون او آخرين بچه است و در سن بالا پدر و مادر بدنيا امده در زمان تولد پدر 46 سال و مادر 39 سال داشتند. تك پسر خواهرانش تحصيل كرده و شاغل و موفق دارد ظاهرا از شروع كار ترس دارد به نظر من قابليتهاي خودش قبول ندارد . خيلي بي منطق شده
مي گوييد مشكلش با مادرش كه حاضر نيست با او كنار بياد در حالي كه در واقعيت اين طور نيست ولي حاضر نيست براي حل مشكلش كاري بكند نه با كسي حرف مي زند نه نزد مشاور
مي رود مي گوييد من مشكلي ندارم مامانم داره .و در جواب اينكه مشكل تو چطور حل مي شه
مي گوييد 20 ميليون تومان به من بدهند و كاري هم به كار من نداشته باشند. رفتار او براي تمام خانواده مشكل ايجاد كرده بخصوص كه پدر ش بيمار است. و ما هم مانديم با او چگونه برخورد كنيم . 7 ماه گذشته او اينجوري نبود خيلي با محبت بود بخصوص نسبت به مادرش تو جمع خانواده بود تمام مسائلش براي خانواده مي گفت ولي يك دفعه اينجور شد البته 3 سال پيش نيست در اثر فوت چند نفر تو فاميل يك مدت برخوردش تغيير كرد ولي نه به اين شدت و صحبتش اين بود كه بيني خود را مي خواهد عمل كند اما با صحبت و رفتن پيش متخصص منصرف شد البته اون موقع هم از نحوئ زندگي خانواده نيز شاكي بود اما بعد از مدتي حل شد . در ضمن الان مرتبا سردرد دارد وتبش قلب دكتر ام ار اي داده ولي نمي رود دکتر قلب هم مي گوييد مشکلي ندارد . خواهش مي كنم راهنمايي كنيد با او چگونه برخورد كنيم ؟
پاسخ : دلسوزي شما نسبت به خانواده بويژه پدر بيمارتان و همچنين کمک به برادرتان براي تغيير رفتارهاي او بسيار ارزشمند و قابل تمجيد است. اما مسئله اي که مطرح کرديد, ما احتمال مي دهيم مشکلات رفتاري برادرتان دو علت عمده مي تواند داشته باشد: 1- معاشرت با دوستان ناباب 2- اختلال روحي رواني. براي تغيير رفتار او بايد هر دو احتمال را بررسي کرد و سرنخهايي را بدست آورد والا صرف توصيه و موعظه و نصيحت يا برخوردهاي تند و خشن با او مشکلي را حل نمي کند بلکه مشکل رفتاري او را بايد ريشه يابي کرد و براي تغيير و اصلاح رفتار او از راهکارهاي صحيح استفاده کرد. البته حل اينگونه مشکلات نياز به مشاوره حضوري دارد که فعلاٌ اين امکان وجود ندارد لذا راهکارهايي را ارائه مي کنيم که اميدواريم با بکارگيري آنها بتوانيد به برادرتان کمک کنيد.
1- از بحث و جدل کردن با او اجتناب کنيد زيرا بيشتر عصبي مي شود و احتمال جدايي او از خانواده بيشتر مي شود.
2- او را بخاطر رفتارش طرد نکنيد زيرا اگر به خاطر فريب دوستان ناباب مي خواهد خانواده را ترک کند ر فتار او بدتر خواهد شد و احتمال رها کردن خانواده بيشتر مي شود و اگر عيب رفتار او مشکلات روحي باشد وضعيت روحي او بدتر خواهد شد
3_رفتار محبت آميز با او داشته باشيد و به او احترام بگذاريد.
4_از سرزنش کردن او پرهيز کنيد.
5_وضعيت خواب, غذا خوردن او را مورد توجه قرار دهيد به اين معنا که آيا براحتي مي تواند بخوابد يا اينکه در خواب مشکل دارد و همينطور اشتهاي او به غذا چگونه است ايا نوسان زيادي دارد يانه.
6_حرف زدن او و حرکات او مثل راه رفتن کند شده است يا نه؟
7_آيا منطق کلامي و گفتماني او تغيير کرده است يعني صدر و زير صحبت هاي او با هم هماهنگي دارد يا نه دچار سالاد کلمات است يعني حرف زدن او بهم ريخته و نا منظم است يا نه.
8_آيا فرد منفي بافي است و دائما تفکرات منفي نسبت به خودش دارد يا تفکرات منفي نسبت به ديگران دارد؟
9_ اگر نشانگان 5, 6, 7, 8 و 9 در او مشاهده مي شود, احتمال دوم در مورد رفتارهاي او تقويت مي شود که وارد فاز افسردگي شود و نياز دارد راهکارهاي 1, 2, 3 و 4 را در مورد او اعمال کنيد علاوه بر اين جنبه هاي مثبت او را مطرح کنيد به توانمنديهاي او اشاره کنيد به او اميد به زندگي دهيد و به او توصيه کنيد حتما هر روز ورزش کند. براي اعمال راهکارهاي فوق با او رابطه دوستي برقرار کنيد تا به شما اعتماد کند و اگر اعضاي خانواده نمي توانند رابطه دوستي برقرار کنند از طريق فردي مطمئن, دلسوز و با تجربه و در عين حال مورد قبول برادرتان استفاده کنيد تا با او طرح دوستي بريزيد و راهکارهاي فوق را او اعمال کند. در عين حال از دعاي خير در حق او غفلت نکنيد بويژه و الدين اگر در حق او دعا کنند بسيار موثر واقع مي شود در پايان از خداوند متعال توفيق شما را در حل مشکل خانوادگي بويژه برادرتان مسئلت مي کنيم.
کد سوال : 1244
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : با وجود اين همه فقر كه منجر به هزاران فحشا مي شود چرا شما ساكت نشسته ايد و همينطور فقط به اين همه بي عدالتي كه خودتون بهتر از همه مي دونيد كه در دستگاه دولتي شما داره انجام مي شه فقط سكوت مي كنيد . درحاليكه شما اسم اين سال رو سال پاسخگويي گذاشته ايد چرا خود شما به مردم پاسخ نمي ديد كه چرا وقتي مي دونيد چه كساني در چه پستهايي دارند از بيت المال مسلمين مي دزدند و آن را از مملكت خارج مي كنند هيچ عكس العملي نشون نمي ديد . حتما مي خواهيد بگوييد كه تنها هستيد . نه اصلا اين طور نيست شما فقط كافيست كه اعلام كنيد كه چه كساني اين كارها رو مي كنند . ببينيد خود اين مردم چه مي كنند و اثري از آنها باقي نمي گذارند . پس خودتون بايد به همه پاسخ بديد قبل از ديگران كه چرا؟
پاسخ : از آنجا که يکي از محورهاي اساسي سؤال مسأله پاسخگويي است ابتدا به تبيين اين مسأله از ديدگاه مقام معظم رهبري پرداخته و سپس ساير محورهاي سؤال را بررسي مي نماييم:
الف. پاسخگويي از ديدگاه مقام معظم رهبري:
«سال پاسخگويى هم كه ما مطرح كرديم، بايد به آن توجه شود؛ منتها يكى دو نكته ى ظريف در اين جا وجود دارد كه بايد به آن توجه شود: اولاً وقتى شما سؤال مى كنيد و پاسخ مى خواهيد، بايد سؤالى بكنيد كه پاسخ آن - از سوى هر كسى - قابل تشخيص و ارزيابى كمّى باشد؛ والاّ اين كه شما بگوييد «آيا مى دانيد كه از قِبل بيكارى چه مشكلاتى پيش مى آيد؟»، جوابش اين است كه بله، مى دانيم. «چه كار مى كنيد؟» همين كارهايى كه مى بينيد داريم مى كنيم. اين طور طرح پرسش، چيزى عايد نخواهد كرد. يا از قوه ى قضاييه بپرسيد «شما براى رفع اين ويرانه در پنج سال گذشته چه كار كرديد؟» آنها چند صفحه به شما آمار خواهند داد كه اين كارها را كرده ايم. پاسخگويى مقوله ى بسيار حساسى است. چيزى كه شما بايد به آن اهتمام داشته باشيد، خواست است. خواست عدالت و رفع فساد، بسيار مهم است. اين خواستها بايد وجود داشته باشد. در كنار اين خواستها، اين طور هم نباشد كه همه ى كارهايى را كه مسؤولان كرده اند، انسان زير سؤال ببرد و مورد ترديد قرار دهد؛ نه، واقعاً در همين زمينه هايى كه شما مطرح كرديد، كارهاى خوب و زيادى صورت گرفته؛ منتها اداره ى كشور در مقطع امروز كار بسيار مشكلى است. مى دانيد امروز ما در يك چالش عظيم قرار داريم با مراكز قدرتى كه فكر آنها اين است كه اگر اين نظام كارآمدى خود را به طور كامل اثبات كند، عرصه براى آنها تنگ خواهد شد؛ كمااين كه همين الان هم آنها مى بينند در مقابل نظام جمهورى اسلامى كم كارى كرده اند كه نظام ما توانسته به پيشرفتهايى كه دوستان اشاره كردند، نايل آيد. البته به شما عرض بكنم؛ پيشرفتها در بخشهاى مختلف، بيش از اينهاست. گفتمان عدالت، يك گفتمان اساسى است و - همان طور هم كه چند روز پيش در جلسه يى مطرح كردم - همه چيز ماست. منهاى آن، جمهورى اسلامى هيچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت؛ بايد آن را داشته باشيم. اين گفتمان را بايد همه گير كنيد؛ به گونه يى كه هر جريانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر كار بيايد، خودش را ناگزير ببيند كه تسليم اين گفتمان شود؛ يعنى براى عدالت تلاش كند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد؛ اين را شما بايد نگه داريد و حفظ كنيد؛ اين مهم است. اما در برخورد با آنچه شده، بايد خانگى برخورد كنيد؛ نه بيگانه وار و معترض. بالاخره كارهاى زيادى انجام گرفته، احياناً كوتاهى هايى هم شده؛ اما بايد مشكل را حل كرد. نبايد نتيجه ى قهرى نحوه ى بيان اين باشد كه بعد از چندى انسان احساس كند كه به كل مجموعه بشدت معترض است؛ نه، شما براى موفقيت كل مجموعه داريد تلاش مى كنيد؛ اصلاً همه ى تلاشتان اين است كه نظام را پيش ببريد. هرچه مى توانيد، جزئيات را تكميل كنيد. در بخشهايى كه خلأ وجود دارد، هرچه مى توانيد، كمك كنيد تا خلأ برطرف شود. هرچه مى توانيد، شعار اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقويت و همگانى و در ذهن ها تعميق كنيد و روى پشتوانه و فلسفه ى فكرى آن كار كنيد - اينها لازم است - اما كارى نكنيد كه مخالفان شما اين ترديد را دامن بزنند كه آيا نظام اسلامى مى تواند؟ آيا نظامى اسلامى توانسته؟ البته كه مى تواند؛ البته كه توانسته! مدعى دستگاه هاى مختلف از لحاظ كارآمدى، خودِ بنده هستم. من دائماً نسبت به كارآمدى، از اينها سؤال و مطالبه مى كنم؛ اما بنده اعتقادم اين است كه نظام اسلامى از همه ى دولتهايى كه در دوران استعمار و دوران نزديك به استعمار در كشور ما وجود داشته، قوى تر عمل كرده است. بدون ترديد نظام جمهورى اسلامى در همه ى بخشها قوى عمل كرده است. عناصر مؤمن و كارآمد در نظام وجود داشته اند؛ پشتوانه ى مردمى هم به آنها كمك كرده است. در بخشهايى ما با قدرت وارد ميدان شده ايم كه فكرش را نمى توانستيم بكنيم. در همه ى بخشها اين طور است. الان جاى توضيح و بيان آمار نيست. البته اقتضاى اين دوره ى از نظام جمهورى اسلامى، اقتضاى كار بيشتر، انقلابى تر، مؤمنانه تر و همه ى امكانات را بيش از اين به ميدان آوردن است؛ اين را قبول داريم. البته كم كارى وجود دارد، اما ناكارآمدى وجود ندارد؛ بين اينها بايد تفكيك قائل شد. ناكارآمدى وجود ندارد؛ نظام اسلامى كارايى دارد. يك نشانه ى كارايىِ نظام، وجود شماست. جوان دانشجوى مؤمن و معتقد به نظام مى تواند حرف و انگيزه ى خودش را قوى در فضاى جامعه مطرح كند. حرف شما فردا در تمام فضاى جامعه منتشر مى شود؛ اين نكته ى خيلى مهمى است؛ اين خودش كارآمدىِ اين نظام است. كارآمدى نظام غير از كارآمدى اين دستگاه يا آن دستگاه است؛ نظام، نظام كارآمدى است. البته كارآمدى نظام، مجموعه ى عملكرد مثبت و منفى يى است كه دستگاه هاى نظام دارند؛ اما اين برآيند مثبت است». V}(بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار دانشجويان در ماه مبارك رمضان, 10/ 08/ 1383){V
«رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار رئيس جمهور و هيات وزيران، با اشاره به بخش هايي از نامه حضرت اميرالمومنين (ع) به مالك اشتر و تأكيد ايشان بر لزوم آباداني جامعه و ايجاد رفاه براي مردم و بهره گيري از توانايي ها و نشاط آنان، خاطرنشان كردند: حضرت علي (ع) شرط آباداني دنيا و جامعه را كنترل و مراقبت مسئولان و مديران مي داند، زيرا امور كشور و مردم به دست آنان است.
ايشان همچنين با اشاره به نام گذاري سال جاري به عنوان سال پاسخگويي و تأثير پاسخگويي مسئولان در آگاهي مردم از نقاط قوت و ضعف و افزايش اميد آنان به آينده، بر لزوم همكاري متقابل دستگاه ها و سازمان هاي مسئول و رسانه ها به ويژه صدا و سيما براي تحقق جدي و عملي پاسخگويي مسئولان تأكيد كردند». V}(روزنامه همشهري 21 آبان 1383){V
ب. ريشه يابي مشکلات جامعه و اقدامات نظام اسلامي در مقابل آن:
يکم. البته اصل وجود برخي مفاسد و معضلات نظير تبعيض، بي عدالتي، مفاسد اداري، رانت خواري و ...، در گوشه هايي از جامعه و يا سازمان مديريتي کشور، امري غير قابل انکار است. ولي نبايد اين موضوع را به کل جامعه و نظام تسري داد. زيرا:
اولاً: عليرغم وجود برخي مفاسد، اکثريت جامعه اسلامي و نظام ديني ما از الودگي به اين معضلات و مفاسد بري مي باشد.
ثانياً: نظام اسلامي بيشترين سعي خود را در اصلاح معضلات و مشکلات جامعه و برخورد با مفاسد گذاشته است. و اقدامات اساسي نظير حل مشکل اشتغال مولد، مسکن و ...، جهت بسط عدالت اجتماعي و زدودن فقرو مفاسد اجتماعي از يکسو و برخورد با افراد سودجو و رانت خوار، در هر پست و موقعيت به عمل آورده و يا در دست اجرا دارد.
دوم. اينكه بگوييم عملكرد قوي يا ضعيف جامعه و يا وجود برخي ضعفها در سيستم اداري كشور به مدير ارشد برميگردد, استنتاج كلي و قاعده قابل اثباتي نيست هرچند در حيطه عملكردها و وظايف و با در نظر گرفتن امكانات و اختيارات آن مدير ارشد چنين امري مصداق ميتواند داشته باشد ولي به عنوان يك قاعده كلي نميتوان آن را اثبات كرد. چه اينكه هدايت نشدن قوم نوح را نميتوان به عملكرد حضرت نوح(ع) نسبت داد و يا عدالت گريزي و انحطاط فكري مسلمين صدر اسلام در زمان حضرت علي(ع) و يا وجود برخي كارگزاران فاسد در دستگاه اداري ايشان را نميتوان به آن حضرت تسري داده و مسؤوليت آن را بر دوش ايشان گذاشت، اساساً خداوند رهبران الهي و ديني را موظف به تذكر و انذار به جوامع و اجراي احكام الهي مينمايد و آنان نيز به تناسب توانمندي و وسع خويش نسبت به اجراي فرامين خداوند مسئولند, حال اينكه چه مقدار در تحقق عيني جامعه ديني و هدايت مردم توفيق حاصل كنند. بستگي زيادي به خواست عمومي و درك افراد و نخبگان جوامع از مقوله فوق و تمكين در برابر آن دارد.
درباره وجود فساد هم در سيستم اداري ما نيز چنين است؛ آنچه كه از مديران الهي شايسته و سزاوار است، سعي و اهتمام به انتخاب مديران و كارگزاران صالح و در نظر گرفتن ساز و كارهاي نظارتي براي جلوگيري از خطاهاي آنان است؛ حال اگر مديري صالح با اعمال اين قبيل مسائل اهتمام به ايجاد تشكيلاتي سالم داشت و تمام سعي و تلاش خود را براي مقابله با آفت ها و مفاسد كرد، ديگر با وجود نمونه هايي از فساد نمي شود آن رهبر يا مدير ارشد را به كوتاهي و قصور متهم نمود. و يا ادعا كرد كه فساد از او نشات مي گيرد!!!
اكنون با توجه به اين موضوع درباره وجود برخي مفاسد در دستگاه هاي اداري كشور بهتر است به دو مقوله اساسي با عنايت به آنچه در بالا گفته شد توجه كرد. اولاً قانون اساسي اختيارات مشخصي را به عهده رهبري به عنوان يكي از مديران گذاشته و اختيار عزل و نصب افراد و شخصيتهاي خاص را به رهبري داده كه ايشان نيز با در نظر گرفتن توانمنديها و امكانات در كنار نيازها و اولويتهاي كشور نسبت به انتصاب و يا عزل افراد در سمتهاي مديريتي كشور اقدام مينمايد و به طور اصولي ايشان در عزل و نصب ساير مديريتهاي كشور در بدنه قواي سهگانه دخالتي نميكند مگر اينكه حضور فرد يا افرادي را بر خلاف مصالح اسلام و انقلاب و كليت نظام احساس كند كه مقوله فوق امري مستثني است.
ثانياً تعبير رهبري از مديريت مفسد و يا بياعتنا به حقوق مردم مطمئناً بر يك سري چارچوبها و اصول عقلائي و قابل اثبات استوار است كه در صورت اثبات فاسد بودن بخشهايي از مديريت كشور در برابر آن موضعگيري خواهند كرد كه چنين امري مسبوق به سابقه هم است و مسلماً ايشان نميتواند بر اساس يافتههاي مطبوعاتي و حدس و گمان و دادههاي غير قابل اثبات در رابطه با عملكرد مديريتهاي زير نظرشان قضاوت كنند. چنانکه ايشان در پاسخ به سؤال در اين زمينه مي فرمايد: «نسبت به مسؤولان اغماض نمي شود اما بايد جرم و ميزان آن را به طور دقيق شناخت ضمن آنکه اگر يقين کنيم فسادي در مسؤولين وجود دارد و مسائل مطرح شده شايعه نيست، قطعا برخورد مي کنيم». V}(ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي، روزنامه کيهان،23/2/82){V
متأسفانه به رغم تأکيدات و اهتمام زياد مقام رهبري براي مقابله با مفاسد اقتصادي، و نيز برخي اقدامات عملي قواي سه گانه و ساير نهادها و دستگاههاي حکومتي، براي مقابله با اين پديده، هنوز دستاوردهاي مثبت آن، آشکار نشده و کما کان اقشار محروم و مستضعف جامع از اثرات زيان بار مفاسد اقتصادي رنج مي برند. مقام معظم رهبري به سؤالي در مورد اقدامات قواي سه گانه در اين خصوص، مي فرمايند: «من خصوص به شما عرض مي کنم: نه! واقعاً من از آنچه که اتفاق افتاده راضي باشم؟ نه؛ يعني کمتر از آن حدي است که بنده را خشنود و راضي کند؛ اما انصافاً تلاش کردند. در همين جلسه يي که اخيراً با مسئولان قواي سه گانه داشتيم، به آنها گفتم دو سال گذشت. قوه ي قضائيه و مجريه گزارش فعاليتهايي را که کرده اند، آوردند که حکم فعاليتها خوب است؛ در اين ترديدي نمي شود داشت. ستادي هم تشکيل داده اند که نسبتاً فعال است، و ليکن نه، آن مقداري که بنده را راضي کند، نيست.»، V}(ديدار يار، بيانات مقام معظم رهبري در پاسخ به پرسشهاي دانشجويي دانشگاه شهيد بهشتي، چاپ اول، بهار 1382، ص 55){V
بنابراين اقدامات مناسبي _ عليرغم عدم کفايت آن _ انجام و در حال پي گيري است . اما در مورد ناكافي بودن مشهود نبودن اين اقدامات و يا طولاني شدن رسيدگي به پرونده هاي متهمين و ... بايد گفت که اين موضوع به مسائلي از قبيل سياست دولت در اجراي کامل عدالت و حقوق متهمين و حفظ آبروي و حيثيت آنان و ... باز مي گردد؛ مقام معظم رهبري در اين زمينه چنين بيان مي دارند: «با آن کساني که قاطع برخورد نمي کنند چگونه برخورد کنيم؛ برخورد همين است که تذکر و هشدار بدهيم و به آنها بگوييم؛ برخورد لازم در اين جا اين است؛ اما شفافيت لازم در اين مورد براي مردم صورت نمي گيرد. يک وقت انتظار هست که مرتب اعلاميه داده شود و بگويند فلان کس را گرفتيم، پدر فلان کس را درآورديم، فلان کس اين فساد را کرده، اين درست نيست و برخلاف سياست اعلام شده ي ماست؛ ما گفتيم اصلاً نگوييد. در آن مواردي هم که اعلام و جنجال شد، بنده با آن وضعيت موافق نبودم. اين تصميم گيري است که بر اساس يک محاسبه يي کرديم و اين محاسبه هم محاسبه يي حکيمانه است و بر اين اساس نيست که چيزي لا پوشي و پنهان نگه داشته شود؛ ابداً بنده نمي خواهم ملاحظه ي کسي را بکنم، منتها فکر نمي کنم که تا چيزي قطعي و اثبات نشده، بزرگ بودن و اهميتش ثابت نشده، محاکمه نشده و رويش قضاوتي نيست، بايد سرزبانها بيفتد و مطرح شود. هر کس اين کار را بکند، بنده موافق نيستيم؛ چه مطبوعاتيها، چه راديو تلويزيون و چه ديگران؛ اما آمار کارشان را بيان کنند؛ آن هم در صورتي که اسم افراد آورده نشود. اين را من به شما عرض بکنم؛ يک نفر جرمي مي کند. آدم خيلي بدي هم هست، بايست هم مجازات بشود؛ اما اگر اسم او را ما اعلام کرديم، اين پسر يا دخترش در دانشگاه، خانه، محله؛ مي دانيد با اين اعلان چند نفر مجازات مي شوند؟ چه لزومي دارد؟ بگذاريد او زندان برود و في الجمله هم گفته شود که اين کار انجام گرفته، ديگر چه لزومي دارد که ما بچه هاي دبستاني، دبيرستاني و دانشگاهي اش را هم _ که هيچ گناهي ندارد _ مجازات کنيم؟ مگر وقتي که اجبار باشد: يعني زماني که وضعيت به گونه ايي است که غير از اين امکان ندارد، آن جا، چاره يي نيست؛ اما تا مادامي که مي شود، خيلي با اين طور کارها موافق نيستم.»، (همان، صص 56 _57)
مسلما بررسى ريشهاى مفاسد اقتصادى و علل عدم موفقيت کامل اقدامات دولت در اين خصوص، نيازمند ارائه تحقيقات گسترده و مفصّلى است كه خارج از ظرفيت يك نامه است. آنچه كه به صورت مختصر مىتوان از بررسى نظرات كارشناسان مسائل اقتصادى و سياسى، به دست آورد، اين است كه:
مفاسد و تخلّفات اقتصادى، محصول ساختار معيوب اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، سياسى، حقوقى و روند شكلگيرى تدريجى آن است. از بين بردن آن نيز جز با تغيير و اصلاح اين ساختارها ـ آن هم با اقداماتى اساسى و در دراز مدت ـ ممكن نيست.
سوم. مفاسد و تخلفات اقتصادى، رانتخوارى، فعاليتهاى اقتصادى پنهان و معلول زمينهها و شرايط متعددى است؛ از جمله:
1. ساختار اقتصادى: اتكا به نفت، به عنوان اصلىترين منبع درآمدهاى دولت و تأمين هزينههاى جارى آن از طريق فروش منابع طبيعى، زمينههاى گسترش فعاليتهاى اقتصادى غيرقانونى و زيرزمينى را تسهيل مىكند. در نتيجه حاكمان را از مشاركت شهروندان، در تأمين هزينههاى جارى بىنياز مىسازد؛ نظام مالياتى را تضعيف مىكند؛ رانتهاى گستردهاى فراهم مىآورد؛ زمينههاى رانت خوارى را ترويج مىكند؛ عدم پاسخگويى را موجب مىشود؛ نابرابرىهاى عظيم در توزيح ثروت را پديد مىآورد و وابستگى را تعميق مىبخشد.
2. وجود بعضى از ضعفها و سوء مديريتها در ساختار سياسى و حقوقى (از قبيل دولتى بودن امور جامعه، فقدان سياست مشخص اقتصادى) و يا بعضى از پيامدهاى منفى سياست خصوصىسازى در فرايند انتقال دارايىها به مالكان خصوصى ـ كه به دليل فقدان نهادهاى ناظر مردمى، پاسخگو نبودن صاحب منصبان در استفاده از قدرت وجود بعضى نارسايىها در دستگاههاى قضايى و نظارتى، رواج و غلبه روابط بر ضوابط، فقدان قوانين دقيق و تعريف شده و... ـ از عوامل مهم در شكلگيرى اين پديدهى مخرب اقتصادى مىباشند.
3. تغيير جو ارزشى جامعه به سوى پول و ثروت و مصرفگرايى؛ بىاعتقادى و ضعف مبانى دينى و مذهبى افراد، بىاعتنايى برخى از مسؤولان و افراد نسبت به ارزشها و آرمانهاى انقلاب اسلامى، از ديگر عوامل اين مسأله است.
علاوه بر مسائل ياد شده، عواملى از قبيل حمايتهاى جناحى و عدم برخورد با هم طيفها، اعمال نفوذ براى ممانعت از نظارت يا كيفردهى، سوء مديريتها و... بر عمق و پيچيدگى موضوع افزوده است. بنابراين تا زمانى كه بسترهاى فراوان و مستعدى در جامعهى ما وجود دارد، نمىتوان انتظار سريع و قاطع رفع اين مشكل را داشت و پيامد اين بسترها را از ميان برداشت.
رشد نظام ارزشى مردم، اطلاع رسانى دقيق دربارهى پيامدهاى وجود اين پديدهى مخرب، و آگاه كردن مردم از حقوقشان، با گسترش دستگاههاى نظارتى و قضايى و بازگذاشتن دست اين نهادها در برخورد عادلانه و بىطرفانه، رفع بعضى از دخالتهاى بىجاى دولت در امر اقتصادى، ممنوعيت قانونى تجارت براى سياست مداران و حتى اطرافيان نزديك آنان، دخالت جدىتر نهادهاى آموزشى، تربيتى و رسانهاى در امر جامعهپذيرى و تشريح ابعاد گوناگون اين مسأله براى مردم، رفع بسيارى ممنوعيتهاى بىدليل بازرگانى خارجى و... در كوتاه مدت در كاهش اين مفسده مؤثر خواهد بود؛ ليكن تا عبور قطعى از دوران گذار و رسيدن به توسعه اقتصادى ـ سياسى مطلوب و موافق با ارزشهاى انقلاب اسلامى، ايجاد ثبات اقتصادى و امنيت شغلى ـ كه به ما امكان كنار نهادن راهبرد توسعهى درونگرا و كوچك كردن محدودهى دخالتهاى اقتصادى دولت را مىدهد و تعيين تكليف وضع الگوهاى ما در بلند مدت، حل قطعى مسأله و رساندن آن به اندازههاى مقبول ميسّر نخواهد شد.
خوب است در پايان اين نکته را يادآوري کنيم که مجموعه نظراتي که در پاسخ اين نامه آمد، نظرات محققين و کارشناسان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها است که در صددند در حوزه سؤالات سياسي با توجه به اصول و مبناي نظام اسلامي و جهت گيري هاي مقام معظم رهبري، با دانشجو همفکري نموده و شبهات و مشکلات آنان را پاسخ گويند. اما اگر نظر شخص مقام معظم رهبري را مي خواهيد لازم است با دفتر ايشان به نشاني تهران، خ پاستور، دفتر مقام معظم رهبري، ص پ 1655/13185 مكاتبه نماييد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. آسيبشناسى فساد مالى در ايران، سارا فقيرى، پگاه حوزه، خرداد 1381، ش 52، ص 2.
2. ريشه و سرآغاز مفاسد اقتصادى در يك جامعهى اسلامى، گفتگو با صاحب نظران و اساتيد دانشگاه، پگاه حوزه، ارديبهشت 1380، شماره 12، ص 22
کد سوال : 1245
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چندي پيش سوالي پرسيدم که 2 راه به من پيشنهاد کرديد دومي گفته بود که دختر مورد علاقه ام را فراموش کنم من هم همين را انتخاب کردم . ولي برايم خيلي سخت است . لطفا کمکم کنيد تا بتوانم؟
پاسخ : قبل از هر چيز بايد از تصميم جدي شما و انتخاب حساب شده شما براي حل مسائل و مشکلات که با آن مواجه بوديد سپاسگذاري کنيم و اراده قوي شما ستودني است. بدون ترديد انجام کارهاي مهم و بزرگ بدون تحمل سختيها و پشت سر گذاردن مشکلات امکان پذير نيست. اما ديري نمي پايد که شهد شيرين پيروزي و موفقيت خستگي را از تن انسان بيرون مي کند و آرامش و اطمينان خاطر و اعتماد بنفس را به ارمغان مي آورد و اين يکي از سنت هاي اللهي است که فرمود: «ان مع العسر يسرا» بعد از هر سختي و دشواري، گشايش و آساني قرار دارد. بايد اين واقعيت را بپذيريد که در حال انجام کار بزرگ و سرنوشت سازي هستيد. نام اين عمل شما در آموزه هاي ديني به «جهاد اکبر» از آن تعبير مي شود و جهاد اکبر يعني مبارزه با وسوسه هاي شيطان درون «شهوات» و شيطان برون و جلوه هاي فريبنده دنيا.
و اين جهاد بزرگ نيازمند ايمان قوي، صبر و شکيبايي و توکل بر خداوند است. و مطمئن باشيد بشارتهاي اللهي بدنبال اين صبر و تحمل سختيها نصيب شما خواهد شد. «ان الله مع الصابرين» و «بشر الصابرين» خداوند با صابران است وبشارتهاي الهي براي صبر پيشگان خواهد بود. دانشجوي عزيز بار ديگر راهکارهايي را براي موفقيت اين راهي که انتخاب کرده ايد خدمت شما ارائه مي کنيم حتما آنها را عملي سازيد اميد است که پيروزمندانه سر از اين امتحان الهي بيرون آئيد.
1- به خودتان تلقين کنيد که «من مي توانم راهي را که انتخاب کرده ام بپيمايم»
2- از فکر کردن به او جدا بپرهيزيد و هر چيزي که او را به ياد شما ي اندازد از خود دور کنيد
3- انجام يک کار مهم و جدي را که در راستاي تحصيلات و رشته درسي شماست آغاز کنيد مثلا روي يک موضوع علمي بطور جدي به تحقيق بپردازيد. در اين زمينه با اساتيد مربوطه مشورت کنيد.
4- اگر اهل ذوق هستيد و کار دست به قلمتان خوب است داستان زندگي خود را به صورت يک رمان بنويسيد پايان اين رمان را با پيروزي يک جوان از فريب و دوستان ناباب به پايان برسانيد.
5- به امور مذهبي و عبادات بويژه نماز اول وقت اهتما بيشتري نشان دهيد.
6- هنگامي که مي خواهيد مشغول نماز بشويد با اين فکر مقدمات نماز را فراهم کنيد که همگام با امام زمان(عج) مي خواهيد به پيشگاه دوست برويد و با او به راز ونياز بپردازيد و هنگاميکه در پايان نماز مي گوئي «السلام عليکم و علي عباد الله الصالحين» اين احساس را در خود بوجود آوري که الان به همه بندگان شايسته و صالح خدا از ابتداي خلقت آدم تا کنون سلام مي دهي و آنها متقابلا جواب سلام شما را مي دهند.
7- هر روز حداقل ده دقيقه اي قرآن با توجه به معنا و ترجمه آن تلاوت کنيد.
8-با برنامه ريزي صحيح همه اوقات شبانه روزي خود را پر کنيد و از بيکاري و قرار گرفتن در تنهايي اجتناب کنيد.
9-با افراد مومن و با نشاط و اهل کار و فعاليت و موفق طرح دوستي ببنديد که نقش بسيار زيادي در تقويت ايمان و اراده شما دارند.
کد سوال : 1246
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : نقش شيطان چيست؟
پاسخ : »شيطان « از طايفه ي »جن « است , چنان كه قرآن مي فرمايد. »و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه ; و به ياد آور وقتي را كه به فرشتگان فرمان داديم همه بر آدم سجده كنيد و آنها همه سجده كردند; مگر ابليس كه از جنس جن بود و بدين جهت از اطاعت خدا سرپيچيد«, (كهف , آيه ي 50). فرشتگان , امكان مخالفت با فرمان هاي الهي را ندارند, (تحريم , آيه ي 6); ولي جن مانند انسان مختار است و لذا امكان نافرماني براي آنان وجود دارد. قرآن نيز آنها را به مؤمن , كافر , فاسق و صالح تقسيم مي كند, (جن , آيه ي 14) و آنها را لايق پاداش و كيفر اخروي مي دانيد, (انعام , آيه ي 128; الرحمان , آيه ي 39; اعراف , آيه ي 179; هود, آيه ي 119; سجده , آيه ي 13).
بنابراين جن مانند هر موجود ديگري , لايق و شايسته ي آفرينش است ; چرا كه از ديدگاه فلسفي , خداي فياض , هر چيزي را مي آفريند. اين كه شيطان - و نيز انسان هاي كافر و گنهكار - با اختيار خويش از مسير اصلي و هدف نهايي آفرينش خود دور شده اند, باعث نمي شود آفرينش آنان لغو و مخالفت حكمت باشد. خداوند متعال , آنها را آفريد تا با اختيار خويش , اطاعت كنند. و لازمه ي اطاعت اختياري اين است كه امكان مخالفت اختياري را نيز به آنها اعطا كند. پس مخالفت آنان , ضرري و لطمه اي به حكيمانه بودن آفرينش شان نمي زند.
آنچه گفته شد فلسفه ي آفرينش شيطان با توجه به خود او و عملكرد خود او است و مي تواند توجيه كننده ي آفرينش او باشد. اما اگر وجود شيطان را در رابطه با آفرينش انسان بسنجيم , اين سؤال مطرح مي شود كه در آيا وجود شيطان براي آفرينش انسان لازم و ضروري است يا نه ؟« ابليس , پس از نافرماني و رانده شدن از درگاه الهي , از خداوند متعال , مهلت خواست تا انسان را فريب دهد: »قال انظرني الي يوم يبعثون قال انك من المنظرين ; شيطان گفت ]حال كه رانده ي درگاه شدم [ پس مرا تا به روزي كه خلايق برانگيخته شوند مهلت ده ؟; خدا فرمود البته مهلت خواهي داشت «, (اعراف , آيه ي 14 و 15). از اين كه خداوند چنين فرصتي را به ابليس داده است , در مي يابيم كه فريب انسان ها از سوي شيطان در نظام آفرينش , نه تنها با هدف آفرينش انسان ناسازگار نيست ; بلكه در مسير آن هم است . قبل از بيان فلسفه وجودي شيطان براي آفرينش انسان بايد تذكر داد كه جزئيات برهان بردار نيستند و آنچه در اينجا ذكر مي شود فوايدي براي وجود شيطان در آفرينش انسان است .
انسان براي رسيدن به كمال اختياري - كه هدف آفرينش او است - بايد از دو نوع گرايش و تمايلات خوب و بد بهره مند باشد. اگر فقط گرايش به خوبي در او موجود باشد, مانند ملائكه خواهد شد و چنانچه تنها گرايش هاي مادي او را دعوت كنند, مانند حيوانات مجالي براي صعود اختياري معنوي نخواهد داشت و اگر هر دو را داشته باشد, با انتخاب »خوبي ها«, از ملائكه برتر و به كمال مطلوب خود نائل خواهد شد و اگر (بدي ها) را برگزيد, از حيوانات پست تر خواهد بود. انسان در درون خود, داراي دو گرايش (حق و باطل ) است ; يعني , »نفس اماره «, او را به بدها و »عقل و فطرت « او را به خوبي ها مي خواند و انسان در انتخاب هر يك از اين دو راه مختار و مستقل است ; اما اين استقلال در انتخاب , منافاتي ندارد. با اين كه شيطان از بيرون , وسوسه كننده و دعوت كننده ي او به بدي ها و ملائكه دعوت كننده ي او به خوبي ها هستند; انسان با اختيار خود, در ولايت شيطان يا ملائكه داخل مي شود. در اين رابطه خداوند متعال مي فرمايد: »يا بني آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه ... انا جلعنا الشياطين اوليائ للذين لا يؤمنون ; اي فرزندان آدم ! مبادا شيطان شما را فريب دهد, چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد... ما نوع شيطان را اولياي آنان كه به خداي ايمان نمي آورند قرار داده ايم «, (اعراف , آيه ي 27). و نيز فرمود: »كتب عليه انه من تولاه فانه يضله ; در لوح تقدير چنين فرض و لازم شرده كه هر كس شيطان را پيشواي خود سازد وي او را گمراه كند«, (حج , آيه ي 4). در جاي ديگر نيز مي فرمايد: »ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه ... نحن اوليائكم في الحياه الدنيا و في الاخره ; آنان كه گفتند پروردگار ما خداي يكتا است و بر اين ايمان پايدار ماندند, فرشتگان بر آنان نازل شوند... ما ]فرشتگان [ در دنيا و آخرت اولياي شما در دنيا و آخرت هستيم .« به عبارت ديگر, نفس اماره - كه خود »اماره بالسوئ« است - انسان را آماده ي پذيرش وسوسه ها و دعوت هاي شيطان مي كند و شيطان انسان را بيشتر گمراه مي كند. »و يعاضد لي الهوي ...; خدايا من از شيطان شكايت دارم كه ... هواي نفس را تقويت مي كند«, (بحار, ج 94, ص 143) پيروي از عقل و فطرت نيز كه هدايت دروني هستند - انسان را لايق رحمت هاي خاص الهي از سوي ملائكه مي كند. وجود شيطان براي دعوت به بدي ها و تحريك نفس اماره , مكمل بيروني گرايش انسان به بدي هاست ; همان گونه كه وجود ملائكه و دعوت آنان به خوبي ها و تقويت عقل و فطرت مكمل بيروني گرايش انسان به خوبي است و از تعامل اين دو, انسان كامل پرورش مي يابد.
برخي »وجود شيطان « را عاملي براي انگيزه ي بيشتر انسان در پناه بردن به خدا مي دانند و اين پناه جويي او را در مسير تكاملي قرار مي دهد. تأكيدهاي قرآن در اين رابطه فراوان است : »قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين , و اعوذ بك رب ان يحضرون ; اي رسول بگو: بار الها: من از وسوسه و فريب شياطين به سوي تو پناه مي آورم و هم به تو پناه مي آورم بار خدايا از آن كه شياطين به مجلسم حضور به هم رسانند...«, (المؤمنون , آيه 97 و 98). »فاذا قرائت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم ; چون خواهي تلاوت قرآن كني , اول از شر شيطان مردود به خدا پناه بر«, (نمل , آيه ي 98).
براي توضيح بيشتر درباره وجود شيطان و مهلت يافتن او توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
اين پرسش، پرسشى بنيادين است كه براى هر انديشمند مسلمانى به گونهاى رخ مىنمايد و پاسخ به آن در گرو كاويدن جنبههاى مختلف آن است.
در اين پرسش سه طرف - خداوند، انسان و شيطان - قرار دارد كه به طور مختصر به بررسى آنها مىپردازيم:
1. هدف خداوند از خلقت انسان آن بود كه او را به كمال برساند؛ يعنى، هدف مربوط به فعل خداوند مىشود و نه به فاعل؛ زيرا خداوند خود كامل على الاطلاق است و نمىتوان غايت و هدفى براى ذات او تصوّر كرد.
2. تبلور كمال انسان، معرفت خداوند است و معرفت در گرو عبادت او است؛ از اين رو خداوند فرمود: A}«وَ ما خَلَقْتُ الْجِن وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»{A؛ «جن و انس را تنها براى عبادت خود آفريدم»؛ V}ذاريات (51)، آيه 56.{V زيرا با عبادت و معرفت خداوند كامل علىالاطلاق، كمال انسان تحقق مىيابد.
3. انسان عبادتگر را تنها در صورتى مىتوان متحرك به سوى كمال به حساب آورد كه آگاهانه و با اختيار، اين مسير را انتخاب كرده باشد؛ نه آن كه همانند فرشتگان به صورت تكوينى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصيان و نافرمانى خداوند نداشته باشد:
A}«بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»{A؛ V}انبياء (21)، آيه 26 و 27. {V
و چه زيبا سروده است خواجه شيراز در اين باره:
P}جلوهاى كرد رُخش ديد ملك عشق نداشت{E}غرق غيرت شد و آتش به دل آدم زد{P
4. به همين جهت خداوند انسان را موجودى مختار آفريد و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در گرو اختيار خودش قرار داد؛ چنان كه مىفرمايد: A}«إِنَّا هَدَيْناهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»{A؛ «ما راه را به انسان نشان داديم، حال يا سپاسگزار است و يا ناسپاس».V}انسان (76)، آيه 3. {V
5. از اينجا است كه مسأله امتحان - به عنوان يكى از اهداف واسطهاى خلقت انسان - مطرح مىشود؛ زيرا امتحان تبلور اختيار انسان است و جاى تعجب ندارد كه در آيات فراوانى از قرآن كريم، مطرح شدن اين مسأله را به گونههاى مختلف مشاهده كنيم؛ چنان كه مىفرمايد: A}«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ»{A؛ «ما انسان را از نطفهاى آميخته آفريديم تا او را بيازماييم»V}همان، آيه 2. همچنين مراجعه شود به آيات 31، سوره محمد؛ 35 سوره انبياء؛ 155 سوره بقره؛ 7 سوره كهف؛ 165 سوره انعام؛ 7 سوره هود؛ 2 سوره ملك، 15 سوره فجر و... . {V
6. برقرارى يك «امتحان عادلانه» تنها در گرو وجود شرايط و امكانات براى گزينش هر يك از دو طرف مسير خير و شر به وسيله انسان است. اما خداوند از آن رو كه انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مىداند و تنها براى خلقت او به خود تبريك گفته است، A}«فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»{A؛ V}مؤمنون (23)، آيه 14.{V در جهت انتخاب مسير كمال و خير، امكانات فراوانى را در اختيار او گذاشته است؛ از جمله:
1-6. آفرينش او بر اساس فطرت و گرايش ذاتى به خداوند: A}«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ التِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»{A؛ V}روم (30)، آيه 30. {V
2-6. ورود خداوند به صحنه براى كمك به هدايت انسان: A}«قُلِ اللَّهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ»{A؛ V}يونس (10)، آيه 35. {V
3-6. الهام خوبىها و بدىها به انسان به منظور گزينش آگاهانه او: A}«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»{A؛ V}شمس (91)، آيه 28. {V
4-6. محبوب قرار دادن ايمان به خداوند در نهاد انسانها: A}«حَببَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَينَهُ فِى قُلُوبِكُمْ»{A؛ V}حجرات (49)، آيه 7. {V
5-6. يارى رساندن ويژه به مؤمنان در مسير زندگانى: A}«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الذِينَ آمَنُوا فِى الْحَياةِ الدنْيا»{A؛ V}غافر (40)، آيه 56. با استفاده از الميزان، ج 12، ص 159.{V
6-6. و بالاخره گشودن راههاى هدايت به تناسب تلاش انسان: A}«جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنهُمْ سُبُلَنا وَ إِن اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»{A؛ V}ابراهيم (14)، آيه 12.{V
7. حال با وجود اين همه امكانات در جانب خير، وجود نيرويى در جانب شر موجب مىشود كه آزمايش الهى از صورى بودن در آيد؛ يعنى، وجود نيروهايى وسوسهگر كه در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شرّ وسوسه كنند، در اين صورت باعث مىشود كه انسان واقعاً در ميان دو راهىها، قرار گيرد و خود با اراده و عزم خويش مسيرى را انتخاب كند.
به عبارت ديگر وسوسههاى شيطانى باعث مىشود كه انسان به مبارزه برخيزد و با استمداد از عنايات الهى نبردى سهمگين را آغاز كند و به اين وسيله نفس او پرورش و تكامل يابد و عالىترين مدارج كمال ممكن را كسب كند و چون در اين صورت امتحان جدى صورت گرفته است حقيقت شخصيت او خواه مثبت و ملكوتى يا منفى و منحط بروز پيدا مىكند، يعنى انسان نهان خود را نشان مىدهد.
از اينجا بود كه با نافرمانى ابليس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضاى او براى مهلت داشتن به منظور اغواى نوع انسانى؛ خداوند با تقاضاى او به صورت اجمالى موافقت كرد و به او مهلت داد تا در مقابل نيروهاى الهى، وسوسهگر انسان به سمت شر باشد، اما در عين حال قدرت او در اين زمينه را محدود ساخت و هيچ سلطهاى بر انسانها به او نداد. A}«وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمنْ هُوَ مِنْها فِى شَكٍّ»{A؛ V}سبا (34)، آيه 21.{V
8. اغواگرى شيطان نيز تنها در انسانهايى مؤثر است كه جانب شر را بر خير ترجيح مىدهند، اما خالصان و خداجويان حقيقى اندك گزندى از او نمىبيند، چنان كه شيطان خود بر ناتوانى خويش در اين زمينه اعتراف كرده و مىگويد: A}«فَبِعِزتِكَ لَأُغْوِيَنهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»{A.
بنابراين وسوسهگرى شيطان، پس از روىگردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است. چنين كسانى كه با اختيار و انتخاب خود كفر ورزيده، قابليت محبت و همراهى با پاكترين انسانهاى روى زمين را از دست دادهاند؛ سزاوار آن هستند كه به وسوسههاى شيطانى گرفتار شوند و اين خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همين دنيا است: A}«أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزهُمْ أَزًّا»{A؛ «آيا ندانستى كه ما شيطانها را بر كافران گماشتهايم، آنان را شديداً تحريك كنند؟!»V}مريم (19)، آيه 83.{V
کد سوال : 1247
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : به دليل كمبود وزن از ازدواج كردن مي ترسم... از اينكه نميتونم رژيمم رو رعايت كنم هم ناراحتم....يه ناراحتي كوچك به راحتي منو از يك يا چند وعده ي غذائي ميندازه... چون حساسم اين جوري ميشه...حساسيت ويژگي منه...اگه از من جدا بشه و محكم تر بشم هم ويژگيهاي هنريم را از دست ميدم هم ديگه خودم نيستم... اينجوري هم دارم محو ميشم.چه طوري ازدواج كنم ...شما ميدونين... جاي ديگه اين سئوالات رو نميشه مطرح كرد ...شخصيت آدم ميشكنه.......اگه ممكنه شما راهنمائي ام كنيد چي كار كنم؟
پاسخ : از حسن اعتماد شما به اين نهاد فرهنگي و از اينکه سوالات خود را با ما در ميان گذاشتيد خرسنديم و اميدواريم پاسخهاي ما مفيد واقع گردد. قبل از هر چيز بايد عرض کنم که نياز به مشاوره حضوري داريد يا لااقل مشاوره تلفني تا مشاور بهتر در جريان وضعيت شما قرار گيرد تا بهتر بتواند راهنمايي کند.ما از سوال شما اينگونه برداشت مي کنيم که شما خود را ميان دو مساله و انتخاب دو راه مي بينيد و احساس مي کنيد انتخاب هر کدام بستگي به چشم پوشي از ديگري دارد و نمي دانيد کدام طرف را انتخاب کنيد. در مواردي که انسان سر دو راهي گير مي کند و نمي داند کدام طرف را انتخاب کند يک اصل عقلي وجود دارد که مي گويد آن راهي را انتخاب کن که بيشترين فايده را دارد و کمترين ضرر را يا به عبارت ديگر وقتي امر داير بين اهم و مهم است امر اهم (مهمتر) را انتخاب کنيد و مهم را فداي مهتر کنيد. به نظر مي آيد در حال حاضر مساله سلامتي شما و ازدواج و ادامه زندگي مهمتر از آن ويژگي هنري تان باشد شما نبايد سلامت و زندگي آينده خود را فداي يک ويژگي هنري کنيد بنابراين به صورت جدي سلامتي خود را تعقيب کنيد و خودتان را براي ازدواج که نقش مهمي در سرنوشت شما دارد برگزيند زيرا شما آن ويژگي هنري را مي خواهيد چه کنيد لابد مي خواهيد آينده بهتري پيدا کنيد اگر قرار است شما سلامتي نداشته باشيد و به خاطر ضعف جسماني همواره از ازدواج بترسيد چگونه مي خواهيد آينده بهتري داشته باشيد ؟! بنابر اين به حکم عقل و شرع وظيفه شما حفظ سلامتي و آماده شدن براي ازدواج و زندگي آينده است و به نظر مي آيد اگر منظورتان از محکم تر شدن يعني قويتر و سالمتر بشويد اين هيچ منافاتي با ويژگي هنري شما نيز ندارد. و خود را ضعيف و احساسي نگه داشتن ويژگي هنري نيست در هر حال براي توضيحات بيشتر مي توانيد به صورت حضوري يا تلفني با مشاورين گفتگو کنيد.
کد سوال : 1248
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : شنيده ام كه در تفسير الميزان ، از قول مرحوم طباطبايي در بالاي سورة مؤمنون اين نكته ذكر شده است كه «حضرت علي(ع) وقتي به دنيا آمد و هنگامي كه در آغوش پيغمبر مكرم اسلام(ص) جاي گرفت با ايشان سخن گفت و سپس آيات اول اين سوره را حضرت علي(ع) براي پيغمبر مكرم اسلام(ص) قرائت فرمودند.» آيا مرحوم طباطبايي اين نكته را ذكر كرده اند؟ سند اين روايت تا چه حد صحيح است و به كجا برمي گردد؟
پاسخ : در تفسير الميزان چنين مطلبي نيامده است.
در روايتي از امام صادق(ع) که در امالي شيخ طوسي(ره) نقل شده است در ضمن روايت مفصلي در مورد ولادت اميرالمومنين(ع) اين گونه آمده است که: وقتي پيامبر(ص) پس از ولادت علي(ع) بر ابي طالب وارد شد اميرالمومنين(ع) به روي پيامبر(ص) تبسم کرد و به اذن خداوند لب به سخن گشود و فرمود السلام عليک يا رسول الله(ص) و رحمه الله و برکاته سپس فرمود بسم الله الرحمن الرحيم قد افلح المومنين الذين هم في صلوتهم خاشعون تا آخر آيات آنگاه پيامبر فرمود، مومنان به تو رستگار شدند. (بحار 37/35 )اما سند اين روايت مرفوعه است، يعني سلسله سند آن به روشني متصل تا معصوم نيست. و چه بسا در تفسير الميزان نيامده به اين جهت بوده باشد. البته گفتني است بسياري از کمالات امامان بر ما پوشيده است لذا اگر کمالاتي درباره آنها گفته مي شود نبايد انکار کنيم، به ويژه اگر همانند آن براي ديگر پيامبران و امامان اتفاق افتاده باشد. درباره سخن گفتن هنگام نوزادي از حضرت عيسي(ع) در قران آمده است و تلاوت آيات قرآن در هنگام تولد حضرت ولي عصر عجل الله فرجه شريف بيان شده است.
و از آنجا که قرآن مجيد نيز از قبل در کتاب مکنون نزد خداوند وجود داشته است بعيد نيست که آياتي از آن قبل از بعثت بر زبان امام(ع) به قدرت اللهي جاري شده باشد. البته اثبات آن نياز به دليل مستند دارد و جون چنين دليل محکمي در اختيار نداريم بر درستي اين حديث اصرار نمي ورزيم و از سويي آنرا نيز انکار نمي کنيم.
کد سوال : 1249
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : سلام عليکم با عرض خسته نباشيد به همه دست اندرکاران و کارشناسان و همه کساني که به نحوي رساله سنگين هدايت و ارشاد ديگران را در اين مجموعه بي نظير عهده دار شده اند . باور بفرماييد هرچند وقت يک بار که به سمت اينترنت مي آيم مشتاقانه ايميل خود را چک مي کنم و با ديدن عنوان Answer"" بسيار خوشحال مي شوم . پاسخ هاي مناسب کارشناسان شما را در هر زمينه اي چندين و چند بار مي خوانم و آنها را در آرشيو خود نگاه مي دارم . و هر بار نيز از خداوند براي شما عزيزان توفيق بيشتر خدمت گذاري را مي خواهم که اين چنين صبورانه شنواي درد دل مراجعين و اعضائيد . اين بار نيز مي خواهم از اين صبوري کارشناس محترم سوء استفاده کنم و مشکل اساسي خود را با شما در ميان بگذارم : دانشجوي رشته کارشناسي فيزيک دانشگاه زاهدان مي باشم . از روند تحصيلي خود بسيار ناراضي هستم . در حالي که شش ترم از سنوات تحصيلي من گذشته اما تنها 49 واحد را گذرانده ام . و بدتر از همه 3 ترم مشروطي من است در حالي که يک ترم را نيز حذف کرده ام . اي کاش مي توانستم حال اين چند شب خود را براي شما وصف کنم خيلي شرايط سختي را پشت سر گذاشتم اين هفته آخر که اصلا نمي توانم بخوابم . مدتي پيش به کار در مدرسه خود و تربيت نوجوانان بسيار علاقمند شدم . و هيچ کاري را در زير سقف آسمان هم آورد "انسان سازي" نمي دانستم . اما غافل از اين که وظيفه سنگين درس خواندن بر دوش من است . 3 ترم مشروطي عاقبت آن بود . از طرفي مي دانم که بايد براي تاثير گذار بودن بايد بين بچه ها علاوه بر محبوبيت از لحاظ علمي هم مقبوليت داشت . . . الکلام يجر الکلام . . . نمي خواهم بيش از اين وقت گرانبهاي شما را بگيرم اگر چه فشردن کليد ها و تايپ به اميد پاسخ دلسوزانه شما مرا آرام مي کند اما در حال حاضر مي خواهم مرا در حل اين مشکل آموزشي ام ياري کنيد : با توجه به اينکه من رشته اقتصاد و حسابداري و به خصوص مديريت را هم قبول شده ام و علاقمند به ادامه تحصيل در رشتهاي کارشناسي ارشد الهيات مثل فلسفه مي باشم چند انتخاب در مقابل من هست: 1 – به فوق ديپلم در رشته فيزيک اکتفا کنم . 2 - پس از گرفتن فوق ديپلم براي کارشناسي فيزيک امتحان دهم . 3 – با همين شرايط رشته فيزيك را تا اخذ مدرك ليسانس ادامه بدهم . 4 – تغيير رشته به اقتصاد يا حسابداري و يا حتي مديريت بدهم . اما چند سوال : از آنجا که من به احتمال زياد موفق به اتمام کارشناسي نيستم ( فقط گمان است در حالي كه من هيچ وقت خود را در اين رشته محك نزده ام ) . و به ناچار به من مدرک معادل واحد هاي گذرانده را مي دهند آيا براي امتحان در آزمون کارشناسي فرصت دارم ؟ آيا پس از گرفتن فوق ديپلم بايد براي خدمت سربازي آماده شوم ؟ آيا اگر توانستم کارشناسي رشته اي مرتبط را قبول شوم واحد هاي (70واحد ) کارداني من تطبيق خواهد خورد . اين در حالي است که آزمون کارداني به کارشناسي فيزيک نداريم . آيا در حالي که 6 ترم سنوات تحصيلي من است و اين ترم نيز 14 واحد اختيار کرده ام صلاح به تغيير رشته است ؟ نظر جنابعالي را در مورد ادامه تحصيل در همين رشته فيزيک تا پايان کارشناسي نيز خواهانم . که آيا اصلا با اين روند من و با توجه به اين که ديگر در مدرسه اشتغال ندارم ( حداقل تا پايان تحصيلاتم ) موفق به گذراندن دوره ليسانس خود خواهم شد . به شدت استرس دارم و دنبال انگيزه درس خواندن مي گردم بسيار به درس بي علاقه هستم خواهش مي کنم مرا در اين زمينه راهنمايي بفرماييد .
پاسخ : ما نيز خرسنديم رضايت خاطر شما عزيزان دانشجو را فراهم کرده ايم احساس رضايت شما تلاش ما را در اين مسير دوچندان مي کند.
پيشنهاد ما با توجه به آنچه در نامه مرقوم کرده ايد آن است که اگر رشته فيزيک رشتهء مورد علاقه تان هست به ادامه تحصيل در همين رشته بپردازيد زيرا شرط موفقيت در هر کاري، وجود علاقه است بخصوص که حداقل 50 واحد در اين رشته گذرانده ايد و زيبا نيست کاري را نيمه تمام رها کنيد. اما اگر به رشته فيزيک علاقه نداشته ايد و از طرف ديگر به رشته ديگري به شدت علاقه منديد، فوق ديپلم گرفته و در رشته مورد علاقه تان ادامه تحصيل دهيد. لازم به ذکر است احساس خستگي و يا احساس تنبلي نبايد منشأ اين تغيير شود زيرا در هر رشته اي که بخواهيد درس بخوانيد بايد از همت و تلاش کافي برخوردار باشيد و احساس ضعف و ناتواني نکنيد. چه بسا احساس بي علاقه گي تان به درس يا به رشته تحصيلي تان همين امر باشد.
دوست گرامي هر چه بتوانيد به تحصيلات علمي تان ادامه دهيد و در يک رشته علمي مدرک بالاتر اخذ کنيد زمينه خدمت به ديگران را بهتر فراهم خواهيد کرد و از طرف ديگر سطح علمي جامعه و جوانان کشور بالا رفته است پس چه بهتر به فوق ديپلم اکتفا نکنيد تا هم خودتان رشد علمي پيدا کنيد و هم ابزار مناسب تري داشته باشيد براي ارائه خدمت بيشتر به ديگران.
ادامه تحصيل در رشته فيزيک نيز منوط به آن است که از نظر سيستم اداري و آموزش عالي با توجه به وضعيت تحصيلي تان امکان پذير باشد که خودتان نيز احتمال مي دهيد مقررات وزارت و دانشگاه به شما اجازه نمي دهد. پس تصميم گيري در اين باره نيز بستگي به مقررات و آئين نامه هاي مربوطه دارد. اما براي تقويت انگيزه درس خواندن مي توانيد به راهکارهاي زير توجه فرمائيد:
1. با اساتيد موفق و با انگيزه تان به گفتگو بپردازيد و از آنها در اين زمينه طلب ياري کنيد و آنها را الگوي خود قرار دهيد.
2. با دوستان درس خوان و تلاش گر رفت و آمد کنيد.
3. زندگي علماء و دانشمندان را که تمام وقتشان را صرف علم کرده اند مطالعه کنيد.
4. اهميت و ارزش علم و دانش اندوزي را با توجه به روايات اهل بيت(ع) مطالعه کنيد مثلا باب العلم کتاب اصول کافي را مطالعه کنيد.
5. فوائد و ثمرات عملي دانش اندوزي را براي خود در برگه اي يادداشت کرده و هر روز آن را براي خود بخوانيد.
6. سعي شود از سالن مطالعه کتابخانه يا خوابگاه براي مطالعات خود استفاده کنيد.
7. درسهاي خود را با دوستانتان مباحثه کنيد و يا دسته جمعي بخوانيد.
اميد است بتوانيد با عمل کردن به نکات فوق راه دستيابي به هدف را پيدا کرده باشيد و در مکاتبات بعدي ما را از روند کارتان مطلع سازيد.
کد سوال : 1250
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا خواسته هايي به صورت فطري در انسان وجود دارد. مثلا علاقه به تحقيق علم زيبا دوستي يعني مي توان اين را ثابت كرد. آيا تحقيق يا آزمايشي در اين زمينه صورت گرفته است. آيا امكان دارد كودكي را از ابتداي زندگي در يك محل ديگر پرورش داد طوري كه ديگر اين موارد را دوست نداشته باشد.مثلا ديگر از شنيدن صداي بلبل خوشش نيايد.منظور من اين است چيزهايي مثل زيبا دوستي آيا اصالت دارند يا اينكه وابسته به يك سري مفاهيم ذهني هستند. مثلا خار بد است چون يكبار در دست من رفته اصلا چيزي به اسم زيبايي وجود دارد كي گفته طاووس زيباست اصلا من از شنيدن صداي خر لذت مي برم اما در قرآن كريم آمده كه زشت ترين صداها صداي خران است يا مثلا نظم كه گفته جهان بر اساس نظم است اصلا نظم چيست چه كسي مي گويد فلان شكل منظم است آيا اينها تعاريفي نيست كه در طول قرنها در ذهن بشر فرو رفته و از خود اصالتي ندارند مانند كلماتي كه اخيرا دارند مثل زيبايي مي شوند مثلا دموكراسي و ....؟
پاسخ : پرسشهاي مطرح شده شما را مي توان به دو دسته تقسيم کرد که عبارتند از:
1. آيا خواسته هاي فطري وجود دارد و در صورت وجود آنها، تعداد و ويژگيهاي آنها چيست؟
2. بررسي برخي موارد جزيي و مصداقي همچون زيبايي جويي بشر و ....
اينک براي يافتن پاسخي متناسب، به اين دو حوزه مختلف مي پردازيم.
T}الف. خواسته هاي فطري{T
اين بحث از آنجا که داراي زير شاخه هاي متنوع است مي کوشيم به اختصار به برخي از مطالب آن که مرتبط با بحث ماست بپردازيم.
T}1. سرشت مشترک:{
T طبيعت يا سرشت مشترک انساني [مجموعه فطريات] يکي از مهمترين مباحث انسان شناسي است که در طي قرون متمادي اذهان بسياري از متفکران را به خود جلب کرده است پيچيدگي خاص اين مساله عکس العمل ها و بازتابهاي گوناگوني را به دنبال داشته است، بگونه اي که برخي همچون پاسکال، شناخت طبيعت انسان را ناممکن دانسته و برخي ديگر همچون «خوزه ارتگا اي گاست» منکر آن شده اند و البته در مقابل بسياري از دانشمندان چه در اعصار گذشته و چه در حال با ارايه ي ادله متعدد و متقن و نقد نظريه منکران بر وجود فطريات و قدرت بر شناخت آنها پاي فشرده اند، اما نخست بايد مقصود خود را از طبيعت و سرشت مشترک انساني بيان کنيم.مراد ما از اين واژه مجموعه اي از استعدادها _اعم از جسماني و رواني_ و برخي فعليتهاست که پيش از تاثير محيط مادي و اجتماعي و به طور غير اکتسابي در انسانها موجود است اين استعدادها سبب مي شود که انسانها در مقابل بعضي از تأثيرات محيط کم و بيش از خود مقاومت نشان دهند. اين استعدادها و خاصيتهاي آغازين از ثبات و پايداري نسبي برخوردار است و در افراد نوع انسان به طور عام و تا حد زيادي به طور يکسان موجود است اين طبيعت در طول تاريخ يا اصلا تغيير نکرده و يا دست کم تغيير چنداني نيافته است. V}(واعظي، احمد، انسان از ديدگاه اسلام، ص 66، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، چ 1، 1377){V
T}2. ويژگي ها:{
T با توجه به مطالب ذکر شده مي توان ويژگي هاي طبيعت مشترک را در امور ذيل خلاصه کرد:
الف: همگاني بودن.
ب: همه جايي بودن،
ج: همه زمانه بودن،
د: قابل سلب کلي نبودن و به عبارتي زوال ناپذيري،
ه: عدم تاثير عوامل خارجي در اصل وجود و عدم آن،
و: فرا حيواني بودن،
ز: غير اکتسابي بودن.
T}3. مصداق ها:{T
جنبه هاي مشترک بشري [امور فطري] را مي توان به سه دسته تقسيم کرد الف: دستگاه شناختي و ادراکي ويژه که انسان به کمک آن دست به قياس و استنتاج مي زند. ب:گرايش ها و تمايل هاي فرا حيواني عام ج: توانش هاي ذاتي بشر.
اينک به برخي از مصاديق دسته هاي فوق اشاره مي کنيم: 1. حقيقت جويي 2. فضيلت خواهي 3. ميل به جاودانگي 4. ميل به زندگي جمعي 5. کمال جويي 6. عشق و پرستش 7. گرايش به خلاقيت و ابداع 8. زيبايي خواهي. V}(شيرواني، علي، سرشت آدمي، ص 74-85، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، چ 1، 1376){V
بشر فطرتا زيبايي و جمال را دوست دارد و آن را مي طلبد زيبايي معنايي گسترده دارد که شامل حسن فعل اخلاقي نيز مي شود اما مقصود در اينجا زيبايي در غير افعال اختياري يعني زيبايي با جمال طبيعي است.
درباره ي حقيقت زيبايي، در علم زيبايي شناسي آراي گوناگوني وجود دارد ولي بعيد نيست که زشتي و زيبايي طبيعي همانند حسن و قبح اخلاقي منشا واقعي داشته باشد و به اصطلاح از امور انتزاعي و معقولات ثانيه ي فلسفي باشد نه اينکه مانند معقول اول در خارج عينيت داشته باشد و نه از امور قرار دادي محض باشد که هيچ پايگاه خارجي نداشته باشد پس خلاصه آن که زيبايي ما بازاء ندارد اما منشا انتزاع دارد خلاصه آنکه گرايش به زيبايي ريشه در ذات و طبيعت انسان دارد و تمامي آفرينشهاي هنري بشر در طول تاريخ ناشي از اين حس است. اختلاف نظرها در تعريف زيبايي و تشخيص اشياي زيبا، هيچ کدام با ذاتي بودن اصل اين گرايش منافات ندارد.
T}4. روش اثبات:{T براي اثبات امور فطري، پنج متد مختلف مورد توجه محققان قرار گرفته است، برخي روش «مشاهده و تجربه» را براي اثبات و تشخيص امور فطري برگزيده اند و برخي ديگر روش «درون بيني» را برگزيده اند که دريچه اي به حيات دروني انسان دارد و بر اساس آن به درکي حضوري و بي واسطه از احساسات خود نايل شده و سپس با تعميم آن به ديگر انسانها شناختي از امور فطري را ارايه کرده اند.گروهي ديگر متد «تتبع تاريخي» و يافتن مشترکات انساني از راه جستجو در تاريخ و تعميم داده ها به همه انسانها را برگزيده اند دسته اي ديگر «روش عقلي» صرف را در اين باب پسنديده اند و البته در کنار اينها برخي روش درون ديني و مراجعه به کتاب و سنت را روش قابل اعتماد در شناخت انسان و فطريات وي يافته اند.
T}5. نقش عوامل محيطي و اجتماعي:{T
چنانکه اشاره شد، عناصر طبيعت مشترک انساني (امور فطري) از آغاز تولد در همه ي انسان ها به وديعه نهاده شده و عوامل محيطي و اجتماعي، سازنده يا از بين برنده آنها نيستند. عوامل ياد شده، نقش تقويت و تضعيف کننده يا جهت دهنده را در طبيعت انساني به عهده دارند، به عنوان مثال، حقيقت طلبي و کمال جويي همه ي انسان ها که به صورت طبيعي در آنها وجود دارد مي تواند در اثر عوامل محيطي و اجتماعي و تعليم و تربيت در برخي از افراد انسان رو به افول گذارد و در برخي ديگر تقويت شود همچنين ممکن است اين دو خواست ذاتي در جهت اهداف خاصي مورداستفاده قرار گيرد که برخاسته از تعليم و تربيت و احيانا محيط فردي و اجتماعي باشد. V}(رجبي، محمود، انسان شناسي، ص 124، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، چ 1، 1380){V
T}ب. بررسي موارد مصداقي همچون زيبايي طاووس و ...{T
با توجه به مطالب گذشته اينکه مي توان درباره مثال هاي ذکر شده راحت تر سخن گفت همانگونه که گفته شد اصل گرايش زيبايي جوئي امري فطري است اما چه بسا محيط و فرهنگ، جهت دهندگي خاصي به آن بدهند و لذا مصاديق متفاوتي را در اختيار انسان قرار دهند اما بايد توجه داشت که صرف اختلاف سليقه ها در مورد مصاديق زيبايي باعث مخدوش شدن و ترديد در اصل زيبايي جويي بشر نمي شود و فطري بودن آن را در سايه ابهام قرار نمي دهد بلکه اصرار به اينکه مورد X زيباست نه Y و يا بالعکس بر خلاف نظر ديگران خود نشانگر شمول و فطري و فراگير بودن اصل زيبايي طلبي است که هر يک از طرفين نزاع فارغ از اصل بحث در اين مورد اختلاف مصداقي دارند. پس ما اصرار خاصي نداريم که در همه ي فرهنگ ها، طاووس حتما زيبا دانسته شود اگر چه به وجدان در مي يابيم که در اکثريت قريب به اتفاق فرهنگ ها زيبايي طاووس مورد قبول و تمجيد قرار مي گيرد اما باز هم ممکن است که در شرايط و فرهنگ خاصي طاووس زيبا شمرده نشود. ولي باعث نمي شود تا اصل زيبايي طلبي بشري نقض گردد زيرا در همان فرهنگ امور ديگري زيبا شمرده مي شوند پس اختلاف تنها در محدوده مصاديق است. همين پاسخ درباره مورد دوم مورد پرسش يعني «صوت حمير» نيز صادق است زيرا اگر چه اکثر قريب به اتفاق مذاق هاي بشري آنرا نمي پسندند و لذا قرآن با توجه به مذاق اکثريت قريب به اتفاق بشري، حکم آن را چنين بيان کرده اما در عين حال نمي توان منکر شد که در شرايط و محيط خاص خلاف اين حکم براي شخصي حاصل باشد و البته با توجه به مطالب گذشته روشن است که اين تفاوت طبع، ناقض فطري بودن زيبايي جويي نمي شود.
T}ج. بحث نظم{T
بايد توجه داشت که آخرين پرسش پيرامون چيستي نظم و سؤال درباره وجود و عدم آن، ارتباط وثيقي با بحث گذشته ندارد اما در اينباره نيز به اختصار توضيحاتي را تقديم مي نماييم.
T}1. چيستي نظم{T
نظم از سنخ معقولات ثانيه فلسفي است که ما بازاء مستقل خارجي ندارد ولي منشأ انتزاع دارد و براي انتزاع آن، بايد اجزاء يک مجموعه بنحوي در کنار هم و در ارتباط با يکديگر قرار گرفته باشند که در مجموع هدف مشخصي را تعقيب نمايند پس نظم را مي توان اينچنين تعريف کرد: نظم گرد آمدن اجزاء متفاوت با کيفيت و کميت ويژه اي در يک مجموعه براي يک هدف معين است. V}(جمعي از نويسندگان، جستارهايي در کلام جديد، ص 2، چاپ سمت، چ 1، 1381){V
بنابراين روشن مي شود که نظم از طرفي مابازاء خارجي ندارد. يعني مانند ميز و صندلي و ساير اشياء در خارج موجود نيست ولي در عين حال منشأ انتزاع خارجي دارد و از اين حيث خارجيت دارد. و صرفا يک امر موهوم نيست.
براي آگاهي بيشتر به کتاب ذيل مراجعه فرماييد:
ديلمي، احمد، طبيعت و حکمت، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، چ 1، 1376.