• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1221
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : لطفا کتاب هايي را جهت آشنايي کامل ائمه معرفي کنيد. براي اينکه متوجه سطح خواسته من بشويد مثالي ميزنم: به عنوان مثال کتاب کشتي پهلو گرفته نوشته سيد مهدي شجاعي مطالب خوبي در مورد حضرت فاطمه (س) ارائه داده است. حتي المقدور در همين سبک باشد. پيشاپيش از جواب شما تشکر مي کنم؟
پاسخ : T}شناخت امام زمان(عج): {T - در انتظار ققنوس، ثامر هاشم العميدي، ترجمه مهدي عليزاد، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني - نهج الولايه، حسن زاده آملي، قيام، قم - چشم اندازي به حکومت مهدي(عج)، نجم الدين طبسي، دفتر تبليغات اسلامي قم T} شناخت شيعه و سني:{T - ويژگي ها و ديدگاه هاي دو مکتب در اسلام، علامه سيد مرتضي عسکري، ترجمه ع.م.سردار نيا (ترجمه کتاب ارزشمند معالم المدرستين از علامه عسکري) - راه يافته (ترجمه کتاب ثم اهتديت از محمد تيجاني سماوي)، ترجمه عباس جلالي يا سيد محمد جواد مهري -شبهاي پيشاور,صدر الواعظين شيرازي T}شناخت پيامبر(ص):{T - محمد(ص) تصوير جمال خدا، حسين بدرالدين، علم تهران - سيره نبوي، شهيد مرتضي مطهري T}شناخت امام علي(ع): {T - شهيد تنها، محمد رضا حسيني مطلق، پارسايان قم T}حضرت زهرا(س): {T - فرهنگ فاطميه (الفباي شخصيتي حضرت زهرا(س« مهدي نيلي پور، مرکز فرهنگي شهيد مدرس اصفهان - جامي از زلال کوثر، محمد تقي مصباح يزدي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني - فاطمه، فاطمه است
کد سوال : 1222
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چرا وقتي مسلمان داراي فرزند مي شود فرزند او بدون اختيار مسلمان محسوب مي شود؟
پاسخ : نخست بايد دانست فرزندان نابالغ، از جهت اسلام و كفر، تابع آيين پدر و مادرند.V}(جواهر الكلام، محمد حسن نجفى، ج‏41، ص‏602؛ تحريرالوسيله، امام خمينى، ج‏2، ص‏498.){V هرگاه يكى از والدين مسلمان باشد، فرزند، مسلمان شمرده مى‏شود؛(اسلامِ حكمى) چون اسلام بر كفر برترى دارد و تابعيت برتر براى فرزند منظور مى‏شود.V}(همان، ج‏6، ص 49.){V اگر پدر و مادر هر دو كافر باشند، فرزند نيز در حكم كافر است.V}(همان، ص‏45و44.){V البته بايد توجه داشت، اين مسأله » اولا: براى تنظيم مقررات اجتماعي است.اما نسبت به آخرت و قيامت وپاداش يا مجازات مسأله ديگري به نام أعراف و امتحان در عالم برزخ مطرح ميشود. ثانيا: حكم به کفر يا اسلامِ حكمى است و صرفا تا زمان بلوغ فرزندان است يعني تا زماني که آنان فاقد قدرت انتخاب هستند ولي بعد از آن مسأله ايمان يا کفر آنها تابع انتخاب خودشان است و اسلام يا کفر پدر يا مادرکفايت نمى‏كند.به عبارت ديگر بايد فرد، پس از بلوغ، خود اسلام را انتخاب كندتا مسلمان محسوب شود. V}(همان. ج‏41، ص‏617و605و603.){V همچنين همان طور که فرزند از جهت تکويني و تولد وابسته به پدر و مادر است. اصل اوليه آن است که از جهت «تشريعي» و احکام اعتباري به دنبال پدر و مادر باشد. مگر آن که در ادامه زندگي و پس از سن رشد, خود فرزند راه ديگري را انتخاب کند. به عبارت ديگر قدرت انتخاب و اختيار انسان در سالهاي اول تولد بالقوه و استعدادي است و در سالهاي بعد از رشد «بالفعل» و عملي مي شود. و از آن جا که در طول اين چند سال هنوز عامل اختيار بالفعل نشده، عوامل ديگر مانند «محيط» و «وراثت» بيشترين نقش را در رفتار و آيين افراد دارند بر اساس آيين پدر و مادر با کودک قضاوت مي شود. و اين يک حکم منطقي و مطابق با سير طبيعي است. براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم: مختار بودن انسان از بديهيات است و هر انساني با رجوع بوجدان خود اين حقيقت را درک مي کند _اينکه گويي اين کنم يا آن کنم_خود دليل اختيار است اي صنم_ همينکه شما الان مي توانيد اراده کنيد و بقيه جواب را نخوانيد يا اراده کرده و بخوانيد بيانگر اختيار است و حتي با نگاهي سطحي به قرآن کريم در مي يابيم که به نظر قران انسان موجودي مختار است، و اصولا آمدن پيامبران و نزول کتب آسماني و ثواب و عقاب بدون آنکه انسان مختار باشد کاري بيهوده است و اگر هم مي بينيم در طول تاريخ افراد يا گروههاي قايل به جبر شده اند، به خاطر شبهاتي بوده که براي آنها در مقابل اين امر بديهي پيش آمده و چون نتوانسته اند به جواب درست آن شبهات برسند تن به سلب اختيار از انسان داده اند، که اگر اين شبهات نبود آنها هم به اقتضاء وجدان و عقل حکم به اقتصاد انسان مي کردند. اگر خواستار مطالعه تفضيلي در اين زمينه هستيد بدانيد به اين منابع مراجعه فرماييد.1_خير الاثر در رد جبر و قدر، استاد حسن زاده آملي 2_انسان و سرنوشت، استاد مطهري 3_سعادت قرآن (3-1) استاد مصباح يزدي، بحث اختيار 4_آموزش کلام اسلامي، سعيدي 5_ تفسير الميزان، جلد 1 ذيل آيه 26و 27 سوره بقره. اما اينکه چرا فرزند مسلمان ملحق به مسلمان و بچه کافر ملحق به کافر مي شود و اين مسئله مستلزم جبر و سلب اختيار است يا خير؟ در رابطه با قسمت اول اين سئوال بايد دانست که اين يک حکم فرعي فقهي است و ما به اقتضاء و عدالت و حکمت خداوند معتقديم که تمام احکام خداوند متعال داراي ملاک و مصلحت است و هيچ حکمي بدون ملاک و مصلحت حمل نشده چون مستلزم لغويت است و از حکيم مطلق لغو صادر نمي شود . اگر در مصاديق قادر به تشخيص مصلحت و ملاک آن حکم نباشيم. و طبق اين عقيده در رابطه با اين حکم هم قطعا خداوند متعال به اقتضاء مصلحتي و ملاکي اين حکم را وضع کرد. اگرچه عقل ما قادر به ادراک آن ملاک نباشد. نکته ديگر که بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که اين الحاق در احکام گاهي دنيوي است يعني همانطور که مثلا کافر نجس است بچه کافر نجس, نه اينکه واقعا ملحق به کافر باشد و چنانچه کافر عاصي و گنه کار و روز قيامت معذب است بچه کافر هم عاصي و معذب باشد. اما اينکه مجبور است بايد گفت خير. يک بجه مثلا 8 ساله کافر مي تواند بگويد من اختيار اسلام مي کنم و يا بالعکس بچه مسلمان بگويد من اختيار مي کنم کفر را, لکن از آنجايي که اختيار و انتخاب درست در جايي است که شخص اختيار کننده به نسبت به طرفين اختيار شناخت و آگاهي لازم را داشته باشد و بچه ها نوعا به آن سطحي از معرفت و شناخت که بتوانند مفاهيم انتزاعي مانند: خدا و ... و براهين عقلي را بفهمند نرسيده اند. خداوند به اين اختيار آنها ترتيب اثر نمي دهد تا اينکه بسر حد لازم از آگاهي و شعور برسند و بتوانند انتخاب صحيحي داشته باشند به انتخاب آنها ترتيب اثر مي دهد. و به همين علت يک مجنون چون به اين حد از آگاهي نمي رسد اين الحاق به والدين ادامه مي يابد. و براي اين الحاق مي تواند يک تبيين عقلي داشت. مي دانيم که در تکوين شخصيت هر انسان سه عامل اساسي موثر است,1_ وراثت 2_محيط 3_اختيار که دو عامل اول تاثيرشان به نحو اقتضايي است نه عليت تامه. يعني عامل وراثت در يک کافر و يا محيط خانوادگي که همه افراد کافر هستند مقتصي اين است که بجه هم با همان روحيات باشد. لکن اين بنحو اقتضايي و جزءالعله است نه بنحو علت تامه و همينطور در رابطه با يک بجه مسلمان عامل وراثت و محيط مقتضي اين هستند که مسلمان باشد. مگر اين که مانعي جلوي اين اقتضاء را بگيرد که مانع همان عامل _خود_ است. اين عامل موقعي است که انسان بسر حد لازم از آگاهي و شعور براي انتخاب اسلام و يا کفر برسد که ممکن است يک بجه کافر وقتي به اين ميزان از شناخت رسيد و براهين عقلي را بر وجوب خداوند تعقل کرد بر خلاف عامل وراثت و محيط که به نحو اقتضايي بودن انتخاب اسلام کند. لکن در بچه چون فرض اين است که هنوز عامل اختيار به فعليت نرسيده که ايجاد مانع کند آن عوامل اقتضاي به فعليت رسيده و شارع مقدس هم به تناسب اين اقتضاء بچه کافر را ملحق به کافر و بجه مسلمان را ملحن به مسلمان کرد. و چون اين الحاق فقط در احکام وضعي دنيوي است نه در تکاليف و ثواب عقاب هيچگونه تکليفي نخواهدبود. نکته اي که تذکرش لازم است اينکه اين تبيين عقلي بنحو قطعي نيست چون چنانچه قبلا اشاره شد عقل ما بدون تبيين خود شارع مقدس نمي تواند بنحو جزمي به ملاکات احکام پي ببرد.
کد سوال : 1223
موضوع : حقوقي
پرسش : درصورتي كه مرد نتواند به منظور طلاق مهريه زن را نقدا بپردازد تكليف چيست ؟ آيا پرداخت به اقساط موضوعيت دارد؟ چگونه دادگاه حكم مي كند؟
پاسخ : آري, مهريه يک دين و بدهي به نفع همسر و عليه شوهر است البته اسم بدهي و در مقابل برخي تمتعات جنسي و اثبات صداقت براي تشکيل کانون گرم خانواده است. بايستي توجه داشت که مهريه ربطي به طلاق ندارد, بلکه به مجرد عقد ازدواج ولو انکه هيچ رابط جنسي نيز برقرار نشده باشد, به عهده مرد مي ايد, البته قبل از همسر شدن نصف مهريه به صورت قطعي به نفع زن ثابت مي شود و پس از ان تمام مهريه . حال, اگر شوهري نتوانست مهريه را به صورت نقد بپردازد, همسرش مي تواند تقاضاي توقيف اموال او را بنمايد و تا زماني پرداخت همه مهريه تقاضاي جنس او را بنمايد. با وجود اين شوهر مي تواند از دادگاه تقاضاي صدور حکم به اعسار (ناداري و تنگدستي) نمايد که در صورت اثبات, از حبس و مجازات, معاف مي شود و ليکن به ميزاني که دادگاه مقرر مي کند بايد طي اقساط, مهريه را بپردازد.
کد سوال : 1224
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من دانشجوام و چند وقت قبل با يكي از دختران دانشكده آشنا شدم. از همان روز اول كه ديدمش احساس خوبي نسبت به او داشتم و به نظرم او هم نسبت به من چنين احساسي داشت.بعد ازمدتي ارتباط ,در يك كار دانشجويي ارتباطمان بيشتر شد و كم كم بحث ازدواج مطرح شد. در طول اين مدت, ارتباط واقعآ سالمي داشتيم ولي درچند وقت اخير تقريبآ هر روز هم را مي ديديم و گاهي تلفني با هم صحبت مي كنيم و به جرات مي توانم بگويم كه ارتباطمان واقعآ سالم بوده ولي به جايي رسيده كه طاقت دوري هم را نداريم. شايد در تمام لحظات بيداري به يادش هستم و با او بودن را تصور مي كنم و حتي اگر كار خير و ثوابي را انجام دهم به نيت او هم انجام مي دهم. در مورد خيلي از مسايل با هم تفاهم داريم ولي بر سر يك سري مسايل با هم مشكل داريم. خوشبختانه و يا متاسفانه او خيلي به اعتقاداتش پايبند است . ما از نظر خانوادگي يك خانواده اصيل و مذهبي هستيم.خانواده او هم مذهبي است ولي خودش اعتقادات خاصي دارد. مثلآ به نظر او آرايش دختر هيچ اشكالي ندارد و لازم است.يا مثلآ ميگه اينكه چند دونه مو بيرون باشه هيچ اشكالي ندارد. البته او با حجاب است و آرايشش هم ملايم است ولي من به دو علت مي خوام كه با حجابتر باشه:يکي از بچگي آرزو داشتم كه طرفم مذهبي تر از خودم باشد. ديگراين که اگر او ظاهر مذهبي تري داشته باشد خانواده من او را راحتر مي پذيرد. من اين مشكل را باهاش مطرح كردم ولي در عين ناباوري ديدم كه گريه مي كند و مي گويد من همينم و اعتقادم اين است و نمي تونم عوض شم.مطمئن بودم كه براي خاطر من هر كاري رو مي كنه ولي اين يك كار را نكرد.از جنبه اي هم خوشحال شدم كه راحت اعتقادش را عوض نمي كند ولي توقع داشتم كمي گذشت بخرج دهد. شايد او واقعآ مشكلي ندارد و من زياده خواهم. اعتقادات خاصي دارد. مثلآ چند روز قبل كه براي كاري يك روز مي خواست بره مسافرت مي گفت كه نمي تونم روزه نگيرم. وقتي من گفتم اين روزه باطل است مي گه چرا باطل باشه؟چه فرقي داره؟ من دارم براي تفريح ميرم و نمي خوام روزه ام رو بخورم. ولي معلوم بود كه خودش هم بر سر دو راهيه و نمي دونه چه كار كنه.خيلي دلش مي خواد بدونه كه داره چكار مي كنه و مثلآ براي چي عبادت مي كنه و اين خيلي خوبه ولي من اين طوري نيستم و يه چيزايي رو پذيرفتم و بهشون عمل مي كنم و خيلي روي جزئياتشون كنجكاو نميشم. خانواده او تا حدودي از ارتباط ما خبر دارند ولي خانواده من نه. البته يه چيزاي خيلي كمي ميدونن.گاهي فكر مي كنم خيلي براي هم خوبيم و گاهي اين احساس به من دست مي دهد كه اصلآ به درد هم نمي خوريم. از اين موضوع فرار مي كنم و فكر مي كنم اگر بهش بگم كه خداحافظ ممكنه كه دوتايي تا مدت ها مشكل روحي پيدا كنيم.ما خيلي به هم وابسته ايم و عاشقانه هم را دوست داريم. من سنگ صبور او هستم و خيلي از مسائل رو به من ميگه كه حتي به پدر مادرش هم نميگه. حتي نكات منفي خانوادگي اش را هم گفته كه مي توانست آنها را پنهان كند. من چند وقت او را زير نظر داشتم و از روي آگاهي انتخابش كردم و واقعآ دختر ساده و سالمي است و ما با هم تفاهم داريم و فقط ترس من از اين است كه اين مشكلات كوچكي كه با هم داريم در آينده مشكل ايجاد كند. آيا ارتباط ما كه واقعا سالم است و به قصد ازدواج است گناه دارد؟ البته فكر مي كنم باباش راضي نباشد كه او با يك پسر ارتباط داشته باشد. لطفا مرا بطور كامل راهنمايي كنيد و توجه داشته باشيد كه من نمي خوام اونو از دست بدم. بسيار ممنونم. خدانگهدار...؟
پاسخ : همان گونه كه خود مى‏دانيد و جو دوستى اقتضا مى‏كند، روح حاكم بر اين دوستى ها عشق ورزيدن است، در حالى كه براى تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، جز بر عقل تكيه نمودن خطا است. ابتدا بايد تعقل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقيق كرد و فرد مورد نظر را برگزيد و آن گاه خالصانه ترين عشق و ناب ترين دوستى ها را بدون منت به دوست برگزيده (همسر خود) تقديم نمود. دوستى‏هاى قبل از انتخاب همسر و تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را سد و چشم بصيرت را كور مى‏سازد و اجازه نمى دهد تا يك تصميم صحيح و عارى از خطا گرفت و فرد صد در صد مناسب را برگزيد. اين نوع انتخاب موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آينده را تيره و تار مى‏سازد. تجربه و سرگذشت انسان‏هاى مجرب نشان مى‏دهد كه علاج ماجرا غير از اين را مى‏طلبد. بنابراين اگر قصد ازدواج هم در كار باشد، ابتدا بايد دوستى و محبت را كنار گذاشت و همچون يك بيگانه، او را موضوع تحقيق خود قرار داد و از برخوردارى وى از شرايط مثبت كسب اطلاع كرد. آن گاه كه او را همسرى ايده آل و مورد پسند براى خود يافت بايد شرايط او را نيز جويا شد و بعد از پذيرش شرايط وى با عقد رسمى به پاى يك دوستى پايدار و عشق ناب جان ببازند. در اين زمان هر عملى جز عشق ورزى و محبت خطا است. پس تا قبل از انتخاب، تعقل، تدبير، تحقيق و شناخت و آن گاه انتخاب را سرلوحه كار خود قرار دهيد و بعد از انتخاب عشق و محبت بى چون و چراى خود را ارزانى يكديگر سازيد. تعقل و تفكر به جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود كه هر نكته در جاى خود نكو است؛ وگرنه زندگى جز زندان و گرفتارى ثمره اى ندارد. بدون ترديد از ديدگاه تربيتى و روان شناختى و بر اساس مقررات دينى اسلام، دوستى با جنس مخالف صحيح نيست؛ چه هر ارتباطى كه بين انسان ها برقرار مى‏شود، به هدف انجام مبادله اى خاص صورت مى‏پذيرد. حال سخن آن است كه دوستى با جنس مخالف، چه نوع ارتباطى است؟ و چه چيزى در اين دوستى و ارتباط مبادله مى‏گردد؟ يقيناً رابطه اقتصادى برقرار نشده و كالا خريد و فروش نمى‏شود و يا ارتباط آموزشى در بين نيست و پيام آموزشى مبادله نمى‏گردد و...؛ بلكه تنها چيزى كه در اين ميان مبادله مى‏شود، محبت و دوستى و عشق ورزى خاص - فراتر از دوستى با جنس موافق - است و پايه اين ارتباط بر اين نوع مبادله‏ها تكيه دارد وگرنه دوستى شكل‏گيرد و محبتى ارزانى نمى‏گردد. در نزد تمام مكاتب و نظام‏هاى فكرى عرضه و مبادله محبت و دوستى خاص - كه از دست دوست موافق بر نمى آيد - بعد از اعمال شرايطى خاص بايد انجام پذيرد كه يكى از شرايط اساسى آن، اعتماد سازى است؛ به گونه اى كه هر يك از طرفين در ابراز محبت و عشق خود به ديگرى، وى را فردى مورد اعتماد بيابد و الا عشق را نثار بيگانه نمى‏سازد تا چه رسد به افراد غير قابل اطمينان. اين اعتماد تنها و تنها از طريق محرم بودن دوست فراهم مى‏گردد. لذا به ميزان محرميت اين محبت و عشق، تعميق و خالص ترشود. لذا اين روابط شرايط خاص خود را اقتضا مى‏كند و اين شرايط بايد رعايت گردد تا مجاز شمرده شود. از جمله آن شرايط انحصارى و بى چون و چرا «اعتماد سازى» است كه كامل ترين شكل آن از رهگذر محرم بودن دو دوست فراهم مى‏گردد. از اين رو تا عقد ازدواج انجام نپذيرفته است، اين دوستى با اين احساسات و ثمره خاص مجاز شمرده نمى‏شود؛ چرا كه شرط لازم را ندارد و چه بسا با ترديد يكى از دو دوست در دوستى خويش، حسرتى در پى داشته باشد. حتى اگر قصد ازدواج با دوست دخترتان را داشته باشيد؛ باز هم هرگز اين دوستى براى رسيدن به يك ازدواج موفق، مؤثر نيست.؛ بلكه چه بسا تأثير منفى هم به جاى بگذارد. ازدواج موفق از مسير دوستى قبلى با همسر آينده نمى‏گذرد؛ بلكه از مسير شناخت، فارغ از احساسات عاشقانه و عواطف ارزانى شده بعد از انديشه و شناخت و اعتماد فراهم آمده مى‏گذرد. مطمئنا شما خوب مى‏دانيد كه ازدواج بزرگ‏ترين و مهم‏ترين حادثه زندگى انسان است و موفقيت‏يا شكست در آن سرنوشت‏ساز خواهد بود. دختران و پسران ميوه‏هاى باغ زندگى انسان‏هايند و دست آفرينش نوعى جاذبه و كشش درونى در آن‏ها به وديعت نهاده است . اضطراب و ناآرامى آنان در اين سنين از طريق ازدواج به سكونت و آرامش تبديل مى‏گردد و قرآن كه راز آفريدن همسر را (لتسكنوا اليها) مى‏داند، بدين نكته اشاره دارد . البته ازدواج و زندگى مشترك وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است كه عقربه روحيه‏ها، غرايز و طرز تفكر دو طرف، همسو و نزديك باشد . در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگى به ضعف و سستى مى‏گرايد و سرانجام گسسته مى‏شود . ما در زندگى خود شاهد پديده‏هاى تلخ و درد آورى هستيم كه دختران و پسران و خانواده‏هاشان را مى‏آزارد و كاخ زندگى مشترك زوجين را فرو مى‏پاشد . بى‏ترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بى‏اساس عامل اصلى تحقق اين پديده‏ها به شمار مى‏آيد . بنابراين، اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت ‏شود، بخش عظيمى از ناگوارى‏ها و نابسامانى‏ها و مشكلات از ميان مى‏رود و زندگى جوانان پربارتر و زيباتر مى‏شود . اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تاكيد دارد كه انسان در شگفتى فرو مى‏رود . استاد محمد تقى جعفرى مى‏فرمود: «برتراند راسل، فيلسوف مشهور اروپايى، به من نوشت: چرا اسلام اين قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع كرده است؟ در جواب نوشتم: مساله انسان است . با ازدواج مى‏خواهد انسان به وجود آيد» . بنابراين، پيش از هرگونه تصميم‏گيرى توجه به نكات زير ضرورت دارد: 1 . اگر انديشه ازدواج با كسى در سر مى‏پرورانيد، قبل از ابراز علاقه به وى، درباره معيارهاى ازدواج و شرايط همسر ايده‏آل شناخت كافى پيدا كنيد . بدين منظور مى‏توانيد از راهنمايى‏هاى افراد با تجربه و خبره و مشاوران مورد اعتمادتان. 2 . سعى كنيد، بر اساس اطلاعات دقيق، به شناخت كافى و صحيحى از فرد مورد نظر دست‏يابيد و دقت را فراموش نكنيد . مبادا عشق چشم انديشه‏تان را كور سازد و شما را از تحقيق كامل و همه جانبه درباره وى باز دارد . 3 . اگر بر اساس بند 1 و 2 پس از بررسى‏ها و مشورت‏هاى لازم فرد مورد علاقه را فردى صالح و مناسب تشخيص داديد، بهترين راه آن است كه به طور رسمى و از طريق خانواده محترمتان از وي خواستگارى كنيد تا ان شاء الله هر چه زودتر با توافق شما و وى و خانواده‏هاى محترمتان مقدمات ازدواج فراهم شود . از هرگونه ارتباط مستقيم و دور از نظارت بزرگ‏ترها جدا بپرهيزيد. 4 . اگر با بررسى‏هاى به عمل آمده فرد مورد نظرتان را مناسب تشخيص نداديد احساسات خود را كنترل و از ابراز محبت‏خوددارى كنيد; زيرا علاقه يك سويه راه به جايى نمى‏برد . P}خوش آن بى مهربانى هر دو سر بى {E}كه يك سر مهربانى درد سر بى {P 5 . اگر تمام فكرهاتان درباره علاقه شما به وي نادرست‏ بود و متناسب با ملاک هاي ازدواج موفق نبود علاقه خويش به ازدواج با وى را ناديده بگيريد . گمان نكنيد چيز بسيار گرانبهايى را از دست داده و زيانى جبران‏ناپذير را تجربه كرده‏ايد; زيرا چه بسا خداوند فردى مانند وى يا بهتر از او به شما ارزانى دارد . بنابراين، به او دل نبنديد; هر چند فكر مى‏كنيد تمام شرايط مورد نظرتان در او جمع است . ما نيز در اينجا ملاک ها و معيارهاي لازم و شايسته در امر ازدواج را مختصرا توضيح مي دهيم. اميد است بتوانيد با مطالعه و دقت در آن يک انتخاب مناسب و شايسته اي داشته باشيد. معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود دو نوع است . الف . آنهايي كه ركن و اساس اند و براي يك زندگي سعادتمندانه حتما" لازم اند. ب . آنهايي كه شرط كمال هستند و براي بهتر و كاملتر شدن زندگي اند و بيشتر به سليقه و موقعيت افراد بستگي دارد. ملاك هاي دسته اول عبارتند از: 1. تدين و دين دار بودن فرد. زيرا انساني كه دين ندارد هيچ ندارد انسان بي دين در حقيقت مرده ي متحرك است و كسي كه پاي بند به دين (كه اصلي ترين مسأله زندگي است) نباشد هيچ تضميني وجود ندارد كه پاي بند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار هرگز نمي تواند با همسر بي دين كنار بيايد و با هم زندگي سعادتمندانه اي داشته باشند. 2. اخلاق نيك داشتن كه منظور داشتن صفات و خلق و خوهاي پسنديده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دين دو ملاك و معيار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است . اگر بخواهيم نمونه هايي از اخلاق خوب و بد را اشاره كنيم مي توان موارد زير را ذكر كرد. الف . خوش زباني و بدزباني زبان ترجمان و بيانگر احوال درون است و زبان دريچه اي است از محتويات درون فرد, زبان انسان آينده ي دل اوست ب . بزرگواري و حسادت ج . خوش خلقي و كج خلقي د. حق پذيري و لجاجت 3. شرافت و اصالت خانوادگي كه منظور نجابت و پاكي خانواده است زيرا ازدواج دختر و پسر تنها پيوند و تركيب دو فرد نيست بلكه پيوند دو خانواده است و نمي توان گفت من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و فاميلش ندارم . زيرا اين فرد شاخه اي است از اين خانواده و از ريشه هاي همان درخت خانواده تغذيه كرده است و صفات اخلاقي , روحي عقل و جسمي آن خانواده را از راه وراثت و محيط و عادات به اين فرد منتقل كرده است . 4. عقل ; در واقع همان نور افكني است كه جاده زندگي را روشن مي كند و بايد زن و شوهر براي اداره ي زندگي و تربيت فرزندان از نيروي عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلي كافي پيدا كرده باشند همان طور كه ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و كم عقل نهي فرموده اند. 5. تناسب , همتايي و كفو همديگر بودن كه از حساس ترين نكاتي است كه بايد در انتخاب همسر مورد توجه قرار گيرد همتايي و تناسب از نظر و جنبه هاي مختلف مثل الف . تدين و ميزان پاي بندي به دستورات شرع ب . همتايي و هماهنگي فرهنگي و فكري ج . همتايي اخلاقي و پاي بندي به آداب اخلاقي د. كفو همديگر بودن از نظر تحصيلات علمي ه. تناسب در زيبايي و. تناسب سني ز. تناسب مالي و سطح اقتصادي و... ملاك ها و معيار و مسائل ديگري كه بيشتر مربوط به سليقه و موقعيت افراد دارد. در دسته ي دوم قرار مي گيرد و مي توان از آن صرف نظر كرد. ولي براي اينكه بتوانيد به يك تصميم صحيح و عاقلانه اي برسيد بهتر است با افراد مورد اعتماد خويش، والدين، يا اقوام نزديك دلسوز و عاقل و داراي تجربه مشورت كرده و با دقت كافي تصميم مناسبي اتخاذ فرماييد. اما اقدام براي شناسايي ملاک هاي فوق و اطلاع يافتن از وجود آنها در يک فرد از راه هاي زير امکان پذير است: 1- تحقيق و بررسي از خانواده و چگونگي روابط خانوادگي و فاميلي. چون هر فردي تحت تأثير محيط خانواده به دنيا آمده و رشد کرده است و از آن فضاي فرهنگي و اجتماعي تأثير پذير بوده و هست. 2- تحقيق و شناسايي دوستان و نزديکان و رفقاي صميمي در محل زندگي و سکونت، محل درس و محل کار. 3- گفتگوي مستقيم (ولي تحت نظارت خانواده هاي دو طرف) با يکديگر و اطلاع يافتن از نقطه نظرات همديگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آينده مي تواند در زندگي مشترک تان تأثيرگذار باشد و کسب اطلاع از ميزان اهتمام وي نسبت به ملاک ها و معيارهاي معرفي شده. در پايان توصيه مي شود جهت اطلاعات بيشتر و دقيق تر و تصميم گيري واقع بينانه تر براي مهمترين تصميم دوران زندگي و نقطه عطف عمر خود بهتر است در اين زمينه هم تفکر بيشتري داشته باشيد و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازيد و هم از نظرات مشورتي افراد با تجربه استفاده نمايند و کتاب هاي معرفي شده را نيز مطالعه فرماييد. 1- جوانان و انتخاب همسر، علي اکبر مظاهري، انتشارات پارسايان 2- انتخاب همسر، آيت الله ابراهيم اميني، سازمان تبليغات اسلامي 3- تشکيل خانواده از سري آموز خانواده، جمعي از مؤلفان، انجمن اولياء مربيان بنابراين و با تمام اين مقدمات طولاني و با توجه به اينکه فرموده ايد نمي خواهيد او را از دست بدهيد به عرضتان مي رسانيم اگر گمان مي کنيد بتوانيد با ازدواج و ايجاد روابطي عاطفي پس از ازدواج و تقويت رابطه دوستي و محبت آميز (که به طور قهري ايجاد مي شود) نسبت به برخي افکار و اعمال وي تأثير گذار باشيد و در جهت رشد و اصلاح وي تلاش کرده و حرف ها و ايده هاي شما را خريداري کند و ضمنا شرائط و ملاک هاي کافي و لازم براي همسري شما را دارد با صلاحديد خانواده محترمتان اقدام نمائيد و از خداوند متعال نيز استمداد کرده و مطمئن باشيد از طريق رابطه عاطفي مثبت مي توانيد برخي افکار و انديشه ها و اخلاق و رفتار وي را اصلاح نمائيد و با خود هم سو و هم جهت کنيد. به اميد موفقيت و خوشبختي شما و ايشان.
کد سوال : 1225
موضوع : حقوقي
پرسش : اينجانب مدرس دانشگاه مي باشم . دو سالي است كه ازدواج كرده و تا كنون هم فرزندي ندارم . متاسفانه از روز اول زندگي تاكنون يك مشكل اساسي داشته و اينكه متاسفانه خانم اينجانب كه شاغل هم مي باشد صيانت كلام را رعايت نمي كند و هر روز به اينجانب و خانواده ام فحش مي دهد و به هيچ شيوه اي تاكنون نتوانسته ام ايشان را مجاب كنم . واژه از شما متنفرم را هر روز ده ها بار تكرار مي كند . به اين نتيجه رسيدهام كه بهتر است به موضوع طلاق فكر كنم . مهريه ايشان 250 سكه است كه اينجانب فعلا از عهده بر نمي آيم . حقوق اينجانب 3500000ريال در ماه بوده و حتي حاضرم تمامي اين مبلغ براي خلاصي بپردازم .از كم وكيف اين موضوع هيچ گونه اطلاعي ندارم و تاكنون مجالي نبوده تا باب طلاق را مطالعه كنم . از شما خواهش مي كنم كه در ارتباط با حل مسالمت آميز موضوع و طرح موضوعات اخلاقي خودداري فرماييد كه به هيچ وجه راه دومي وجود ندارد. در اين مدت تمامي وقار و شخصيت خود را از دست رفته مي بينم و درست خلاف آن در دانشگاه . شايان ذكر است تاكنون به خود اجازه بي حرمتي به ايشان را نداده ام چرا كه در شان خود اين رفتارها را سخي مي دانم . به هرحال با توجه به عدم تمكن اينجانب در پرداخت مهريه و با عنايت به اين مشكل اساسي چه راهكاري براي اينجانب وجود دارد . ضمنا اينجانب در فكر تضييع حقوق اين خانم نيستم . آيا مي توانم مهريه را ماهانه پرداخت كنم ؟ آيا مي توانم خانه اي را براي ايشان اجاره با پرداخت حقوق ماهانه و از زندگي در كنار ايشان خلاصي يابم؟ آيا مي توانم در دادگاه از ايشان شكايت كنم؟ آيا در قوانين حقوقي ايران عليرغم عندالمطالبه بودن مهريه راهي وجود دارد . آيا با تنظيم دادخواست طلاق و عدم تمكن زندان رفتن هم موضوعيت مي يابد ؟ لطفا اينجانب را راهنمايي فرماييد تا چگونه از اين خانم جدا شوم؟ .
پاسخ : ضمن اظهار خرسندي از ارتباط با شما و ابراز تاسف از مشکل خانوادگي که با آن مواجه هستيد، عليرغم نظر شما، ما نخست به تفاهم اخلاقي و امکان سازش ولو از طريق افرادي که به دلايل مختلف (علمي، اخلاقي، مذهبي و يا فاميلي) در همسرش مي توانند نفوذ کلام داشته باشند، چون گرچه طلاق جايز است ولي راه خروج اضطراري است که هيچ چاره اي جز آن نباشد زيرا پيامدهاي بسياري بويژه در روحيات طرفين دارد، از اين رو طلاق حلال است و جايز ولي حلالي بسيار مغبوض و دوست نداشتني. در هر حال اگر ناچار به اين کار شديد، با پناه بردن به خدا از اينکه در اين مسير دچار انتقام گيري و بداخلاقي و ستمگري به همسرتان شويد، پاسخ يکايک سئوالات شما به شرح زير است: 1. اگرحقيقتا دارايي و اموالي که بتوانيد اين دين و قرض (مهريه) همسرتان را يکجا بپردازيد و بتوانيد اين مساله را در دادگاه اثبات کنيد، دادگاه بر اساس ميزان حقوق دريافتي شما مهريه را اقساطي خواهد نمود. شما مي توانيد به دادگاه محل (ذي صلاح) درخواست اعسار (ناتواني از پرداخت مهريه) بدهيد و با ارائه ادله و شواهد و مدارک آن براي دادگاه اثبات کنيد، در صورت اثبات مشکل شما به که شما بيان کرديد حل مي شود. البته تا زمان اثبات، در صورت درخواست همسرتان و ادعاي اينکه شما اموالي داريد ولي نمي خواهيد مهريه را بپردازيد، دادگاه مي تواند حکم زنداني نمودن شما را بطور موقت و تا زماني که شما با ارائه مدارک و شواهد، اعسار خود را اثبات کنيد، صادر کند. 2. پرداخت مهريه از سوي شما يا درخواست پرداخت مهريه از سوي همسرتان و يا الزام به پرداخت از سوي دادگاه به معناي طلاق يا ملازم با آن نيست. لذا مي توانيد با هم زندگي کنيد و اگر چنانچه بداخلاقي مي کند، مي توانيد خانه اي براي ايشان تهيه کنيد و البته ايشان را به حال خود وانگذاريد وليکن انسان بداخلاق اگر موعظه پذير نباشد، طبيعتا بايد انتظار پيشامد برخي مشکلات را داشته باشد يعني همسرتان با اين اخلاق که شما فرموده ايد يک سري محدوديت ها را ناخواسته بر خود تحميل مي کند. 3. در صورتي که بتوانيد بداخلاقي و دشنام دادن ايشان را اثبات کنيد، راه براي برخي محدوديتها و يا مجازات هايي مانند عدم وجوب نفقه (بدليل نشوز و نافرماني) و خودداري از حسن معاشرت و يا تسهيل در پذيرش درخواست صدور حکم طلاق مي گشايد.
کد سوال : 1226
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا در دعاها فقط خواندن ترجمه آنها کافي است؟ يا حتما بايد به طور عربي خوانده شود؟
پاسخ : دعاها يکي از منابع سرشار و ارزنده معارف دين مي باشند. بسياري از معارف دقيق و عميق اللهي را بايد از طريق دعا به دست آورد. دعاهاي معصومين(عليهم السلام) داراي ويژگي هاي فراواني است. الفاظ آن زيبا و دلنواز و معاني آن ژرف و پرمايه است. اگر فردي تنها از ترجمه دعا بهره مند گرددتنها به بخشي از معاني ژرف دعاها دسترسي پيدا خواهد کرد. زيرا ترجمه هر متن نسبت به زبان اصلي داراي کاستي هايي است که براي آشنايان به زبان به روشني ثابت شده است و در ترجمه زبان عربي اين کاستي بسيار بيشتر نمايان مي شود علاوه بر اينکه خواندن متن به زبان اصلي صاحب سخن، موجب احساس انس و الفت بيشتر مي شود و از معاني عميق دعا استفاده بيشتري مي کند و از زيبايي موزون و نغمه خوش الفاظ آن نيزبهره مند خواهد شد. چنان که اگر اشعار خواجه حافظ شيرازي را بخواهند به زبان انگليسي يا ژاپني ترجمه کنند. به فرض که مترجم بسيار چيره دست و ماهر باشد. و موفق گردد مراد و منظور حافظ را دقيقا بر گردان کند به خواننده انگليسي يا ژاپني زبان منتقل نمايد ولي آهنگ کلمات و موزون بودن الفاظ را نمي توان منتقل نمايد و بهره معنوي که از ظاهر الفاظ و اشعار حافظ بايد نصيب خواننده اين اشعار گردد، نصيب آنها نمي گردد. فراموش نکنيم دعاها، زبان عصمت است و گويندگان آن بر جسته ترين و پاک ترين انسان هاي برگزيده مي باشند. بنابراين تک تک الفاظ دعا داراي پيامي خاص و اثري عميق در روح و روان انسان است که بسنده کردن به ترجمه باعث محروميت از اين برکات مي گردد. اگر شما دوست انگليسي زبان داشته باشيد که محبوب و مورد علاقه شما است و او براي شما نامه اي به زبان انگليسي بنويسد و شما اصلا با زبان انگليسي آشنا نباشيد با اين نامه چه مي کنيد؟ اگر چه ترجمه آن نيز تا حدودي نياز شما را بر طرف مي کند و لذت بخش است اما آرزو مي کرديد کاش بر زبان مسلط بوديد و سخن دوست محبوب و معشوق خود را نزديکتر درک مي کرديد. قران کريم سخن محبوب مطلق است و دعاها سخنان انسان هاي محبوب درگاه ربوبي هستند. همين که انسان بداند اين الفاظ از آن دهان هاي پاک بيرون آمده و اثر انفاس قدسي برگزيدگان خداوند است و بارقه اي از قلب ملکوتي و درون زلال آنها است که شکل الفاظ و عبارات به خود گرفته و لباس کلمات به خود پوشيده اند، کافي است که آن الفاظ نيز براي ما محبوب و عزيز باشند و از فيض آثار و برکات آنها بي بهره نمانيم.
کد سوال : 1227
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : اگر همه ما از نسل آدم و حوا هستيم بحث محرم و نامحرم چيست؟
پاسخ : نخست بايد دانست بهره مندي از آسايش و امنيت در جامعه بر اساس رعايت حريم ها شکل مي گيرد. و حتي مي توان گفت بهره مندي از زيباييهاي طبيعت و لذت وصال بدون ناهنجاري و آسيب در پرتو رعايت حدود و مقررات دست يافتني است. چنان که همه زمين ها مال خداست. اما تقسيم اراضي صورت مي گيرد و اموال خزانه دولت مال مردم است اما اعتبار هر جا بايد مشخص باشد و حتي مراکز دولتي بايد رعايت حقوق و حريم ديگران را داشته باشند. بحث محرم و نامحرم در همه اديان و فرهنگ ها به نوعي مطرح بوده و اختصاص به اسلام ندارد. در اسلام اصل بر گسترش روابط و صله ارحام است و تأكيد فراواني بر آن شده است اما اسلام براي اين روابط حد و مرزهايي را قائل شده است بعلاوه اينكه قرآن و روايات و فقه محارم را نام برده و احكام خاص آنها و چگونگي روابط با آنها را بيان كرده اند. خداوند متعال در سوره نساء آيه 23 محارم (يعني كساني كه ازدواج با آنان حرام است) را نام برده است كه عبارتند از مادران، دختران، خواهران، خاله ها، عمه ها، دختران برادر و دختران خواهر، مادر و خواهر رضاعي، مادر همسران، دختر همسراني كه با آنان همبستري صورت گرفته، همسر فرزند، جمع بين دو خواهر و ... فقهاء از اين آيه و روايات احكامي را استنباط نموده اند كه در رساله هاي توضيح المسائل بطور مفصل بيان شده اند. بنابراين از قرآن، روايات و احكام فقهي فهميده مي شود كه محارم چه نسبي و چه سببي و رضاعي تعداد مشخص و معلومي هستند و بقيه افراد كه خارج از اين تعداد هستند با هم نامحرم بوده و ازدواجشان با يكديگر بلامانع است. گفتني است «نامحرم بودن» از شرايط امکان ازدواج پسر و دختر نسبت به همديگر است و به طور طبيعي از آنجا که ازدواج فصل جديدي در زندگي است به هر ميزان سابقه هاي ذهني و رفتاري نسبت به همديگر کمتر باشد. لذت وصال بيشتر خواهد شد. از اين رو نامحرمي قبل ازدواج با کساني که امکان ازدواج با آنها هست به نفع پسر و دختر است.
کد سوال : 1228
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : همسرم 31 سال دارد. او بسيار خانواده دوست است و تمام سعي خود را مي کند كه زندگي خوبي براي من و پسر 4 ساله ام فراهم كند ولي عيب بزرگ وي اين است كه زود عصباني مي شود و كنترل خود را از دست مي دهد طوري كه در اين موقع نماز خود را هم نمي خواند وقتي به او مي گويم شما براي ما عصباني مي شوي آيا با خدا هم دعوا داري مي گويد دست خودم نيست و هر بار با يك ببخشيد گفتن كار پايان مي يابد ولي باز روز از نو و روزي از نو .خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد به ايشان چطور مي توانم كمك كنمí
پاسخ : رفتار شما با وى بايد به گونه‏اى باشد كه تحت تأثير اخلاق، عواطف و نحوه برخوردتان قرار گيرد به افكار و انديشه‏هاى شما - به عنوان يك فرد نماز خوان مذهبى - علاقه‏مند شود و با نفوذ در قلب و دل او، بتوانيد تغييرى در فكر وانديشه وى ايجاد كنيد؛ بنابراين ما در اينجا به برخي راهکارهايي که مي توان ميزان تأثيرگذاري فرد روي ديگران را افزايش داد اشاره مي کنيم و اميد است با عمل به آن راهکارها بتوانيد در وي نفوذ کنيد. مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى به توان‏ها و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف بستگى دارد. مهم‏ترين امورى كه در تاثيرگذارى دخالت دارد ويژگى‏هاى روحى از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و توان علمى بالا است. تاثير پذيرى مثبت تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص ارتباط دارد؛ چنان كه تاثيرپذيرى منفى از ضعف آگاهى و اراده برمى‏خيزد. بنابراين، هر اندازه در تقويت اراده و گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى‏هاى خود، به ويژه در زمينه مسائل دينى و فرهنگى و اجتماعى، تلاش كنيد به تدريج توان تاثيرگذارى بيش‏ترى خواهيد يافت. تأثيرگذارى مهارتى است كه به تدريج حاصل مى‏شود و در تحقق آن بايد تأثيرگذار و تأثيرپذير ضمن برخوردارى از آمادگى لازم و شرائط كافى در فضاى روانى مناسب قرار گيرند. رعايت اصول و نكات زير در افزايش ميزان تأثيرگذارى شما سودمند مى‏نمايد: 1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد. 2. با اندكى تفحص و جست و جو، برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى به خاطر وجود آن امر مثبت آغاز كنيد. 3. چنانچه اشتباه و لغزشى در طرف مقابل مشاهده كرديد، وى را مورد انتقاد و سرزنش مستقيم قرار ندهيد. 4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد. 5. بكوشيد شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند. 6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و محبت باطنى خود را به آن‏ها اعلام كنيد. 7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد احساس كنند مهم هستند. 8. در خصوص كار مورد نظرتان ميل شديد در طرف مقابل ايجاد كنيد؛ به عبارت ديگر، فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم آوريد. 9. با ديگران چنان رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار كنند. 10. نظرها و ديدگاه‏هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد؛ زيرا مردم سخن تحميل كنندگان عقيده را نمى‏پذيرند؛ با كسى كه چون سرپرست با آن‏ها رفتار كند، دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند. علاوه بر آنچه گفته شد براى ترغيب و تشويق به نماز، بايستى زير بناهاى فكرى فرد را مورد بررسى قرار داده و در اصلاح آن كوشيد. ديدگاه فرد در مورد خداوند، جهان هستى، انسان، معاد و... امورى است كه داراى نتيجه مستقيم بر عملكرد فرد است. پس بايد به تقويت و اصلاح اين مبانى كوشيد. اگر خلأ عمده‏اى كه موجب ترك نماز شده، مشكل فكرى است و در فلسفه نماز دچار اشتباه شده و آن گاه نتيجه نادرستى گرفته است به پر کردن اين خلأ فکري بپردازيد و راه اصلاح وى نيز تصحيح انديشه ايشان است كه البته كار آسانى هم نيست و نيازمند فرصتى طولانى و نيز استفاده از روش‏هاى اصولى و تدابير خردمندانه است. براى نمونه بايد با زبانى خوش و همراه با محبت به ايشان تفهيم كرد كه: نماز اولاً، نياز روحى و روانى هر انسانى است زيرا آدمى بدون ياد خدا گم گشته‏اى حيران در ظلمت سراى جهان است A}الا بذكر اللّه‏ تطمئن القلوب{A،V}(رعد، آيه 28){V بالاخره رابطه اين انسان با آفرينش چيست. آيا مى‏تواند در قبال آن بى‏تفاوت باشد، نماز پاسخى به اين نياز فكرى و اين سئوال اساسى انسان است. ثانيا، نماز دعوت كننده انسان به خير است. نمازهاى پنجگانه همانند چراغ‏هايى هستند كه در مسير طولانى و پيچ در پيچ و ظلمانى زندگى مسير انسان را مشخص مى‏سازند و او را به راه مى‏خوانند تا اسير ديو و دد نگردد و متاع خويش را به دزدان واننهد. ثالثا، نماز زير بناى تشكيل جامعه اسلامى و تشكل آن است. هنگامى كه در ساعات معين همه مسلمانها رو به يك قبله مى‏ايستند و با اذكار و حركاتى معين به درگاه خدا عبادت مى‏كنند. عالى‏ترين هماهنگى عميق در پرتو عبادت الهى در مسلمانان شكل مى‏گيرد و.... نماز، عملى است كه در مجموعه عقيده توحيدى، داراى معنا و فلسفه است. پس در آغاز بايستى اين مجموعه شناخته شود تا نماز جايگاه خود را در ذهن و انديشه فرد باز نمايد. در بينش توحيدى اسلام و ديگر اديان الهى، انسان موجودى است كه به سوى كمال و لقاى پروردگار در حركت است. «انا للّه‏ و انا اليه راجعون ؛ از خدائيم و به سوى او باز مى‏گرديم». حال در اين مسير، ابزارهايى به مدد انسان مى‏آيد، تا او از فراموش كردن مسير و هدف باز دارد كه از مهم‏ترين آنها «نماز» است. «اقم الصلوة لذكرى ؛ نماز را براى ياد من بپا دار». آدمى بدون نماز راه را گم خواهد كرد. نمازهاى پنج گانه همانند چراغ‏هاى برق هستند كه مسيرى طولانى و پر خطر را روشن كرده‏اند تا كسى راه را گم نكند و به بيراهه و سقوط كشانده نشود. آنچه كه موجب مى‏گردد و برخى از نماز، رويگردان باشند و يا نسبت به آن تساهل كنند، ندانستن فلسفه نماز و يا دركى غلط از آن است. برخى چنين مى‏پندارند كه نماز انسان، نيازى را از خداوند برطرف مى‏كند كه البته خيالى واهى است. خداوند نيازى به هيچ مخلوقى ندارد. ازاين‏رو آنچه كه به عنوان عبادات بر آن تأكيد شده، جملگى در جهت كمال انسان است. نماز داراى آثار و فلسفه‏هاى متعدد ديگرى نيز هست كه بايد با مطالعه در اين زمينه سعى كنيد آمادگى بيشترى براى مقابله با چنين افكارى در خود پديد آوريد كتابهاى زير در مورد نماز توصيه مى‏شود. - راز نماز محسن قرائتى - راز نماز بى‏آزار شيرازى - پرواز در ملكوت امام خمينى - از ژرفاى نماز آيت‏الله خامنه‏اى - اين است نقش عبادات محمد باقر صدر براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. آيين دوست يابى، ديل كارنگى‏ 2. دوستى و دوستان، سيد هادى مدرسى‏ 3. دوستى در قرآن، محمدى رى شهرى‏
کد سوال : 1229
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : درباره پيشگيري از اعتياد نوجوانان و جوانان چه راهكارهاي عملي پيشنهاد ميكنيد. "لطفا پاسخ را بصورت كاملا تشريحي بيان كنيد؟
پاسخ : گرايش روز افزون به مواد مخدر و علت آن نياز به انجام پژوهش هاي دقيق علمي دارد که اين امر به عهده کساني است که مسؤوليت سلامت جامعه را به عهده دارند. مانند سازمان بهزيستي، سازمان هاي بهداشتي در سراسر جامعه، نيروهاي انتظامي و... اما آنچه که در جامعه ما محسوس است و مي توان به عنوان علت گرايش نوجوانان به مواد مخدر مطرح کرد و لو به صورت غير دقيق عبارتند از: 1- روابط نامطلوب والدين در خانواده با يکديگر و همچنين با فرزندانشان نقش مهمي مي تواند داشته باشد چه اين که کودکان چنين خانواده هايي معمولا از خانواده گريزانند و با توجه به پايين بودن سن آنها و عدم ثبات عاطفي و شخصيتي آسيب پذيري آنها بالاست و يکي از آسيب هايي که ممکن است به آنها برسد آلوده شدن به استفاده از مواد مخدر است. 2- فقر يا رفاه اقتصادي هر دو مي تواند عامل اعتياد به نوجوانان باشد. آمار نشان مي دهد که تعداد چشمگيري از مشتريان مخدر را افراد پر درآمد و ثروتمند تشکيل مي دهند. اين خانواده ها با پول زيادي که در اختيار فرزندان خود قرار مي دهند و عدم نظارت بر اين که چگونه اين پول را هزينه کنند مي تواند عاملي براي اين که نوجوانان که از حس کنجکاوي بالايي نيز برخوردارند به خريد مواد مخدر روي بياورند و بخواهند استفاده از اين مواد را مانند ساير کارهايي که انجام مي دهند تجربه کنند. همچنين فقر نيز مي تواند عامل استفاده از مواد مخدر باشد چه اين که شيادان و دلالاني دنبال کسب درآمد هستند. نوجوانان کم تجربه و نيازمند را براي توزيع مواد مخدر به خدمت مي گيرند و همين کار زمينه اي مي شود که اين افراد کم سن و سال و بي تجربه علاوه بر توزيع اين مواد خود نيز به استفاده از آن مبادرت ورزند. 3- عوامل اجتماعي مثل در دسترس بودن مواد مخدر: يکي از مهمترين عوامل اعتياد در همه سطوح سني در دسترس بودن مواد مخدر است، چون چيزي که به آساني در اختيار مردم قرار مي گيرد گرايش به آن آسان تر صورت مي پذيرد. عوامل ديگري نيز مي توان برشمرد که در گرايش نوجوانان به استفاده از مواد مخدر نقش دارد. براى مبارزه با اعتياد و جلوگيرى از عواقب شوم آن از قبيل سست شدن اركان خانواده، اقداماتى از قبيل: اشتغال‏زايى و حل مشكل بيكارى، گسترش امكانات تفريحى، ورزشى، مبارزه قاطع با پخش مواد مخدر را بايد سرلوحه کارها قرار داد. به عبارت ديگر مشكل اعتياد جوانان بلاي خانمان سوزي است كه ناشي از فقر فرهنگي و بيكاري است . همه بايد تلاش كنيم كه با آگاه كردن جوانان و خانواده هاي آنها پوچي و بي هدفي و لاابالي گري را از جوانان دور كنيم و آنها را با وظايفشان آشنا سازيم . بايد با فراهم كردن ارتباط و دوستي مناسب و صحيح با جوانان و راه اندازي مكان هاي فرهنگي - تفريحي و مذهبي خوب و جذاب و برگزار نمودن مجالس مذهبي و دعوت اهالي , آنان را جذب كرده و خلائهاي فكري و فرهنگي آنها را پر نموده آنها را به فكر اشتغال مناسب و مفيد و فعال بودن در جامعه بياندازيم و از بيكاري و بيهودگي و هدر رفتن وقت آنها جلوگيري كنيم و از طرف ديگر با شناسايي افراد فاسد و سودجو و جنايتكار كه جوانان را منحرف مي كنند و معرفي آنها به نيروهاي انتظامي و مراكز قضايي جلوي گسترش فساد را بگيريم و زمينه را براي پاك بودن جوانان فراهم سازيم . به هر حال ; ارائه الگوهاي صحيح , گسترش فرهنگ ديني , هدفمند كردن جوانان در زندگي , فراهم كردن اشتغال مناسب , ايجاد ارتباط و دوستي صميمانه و صحيح , فراهم كردن امكان مطالعه و پيشرفت و تفريحات سالم , سوق دادن افراد به سمت مراكز ديني مثل مساجد و مراكز فرهنگي اسلامي مي تواند جوانان ما را از افسردگي و اعتياد نجات بخشد. همه افراد بايد در حد توان و امكاناتي كه در اختيار دارند با بكارگيري راه هاي فوق الذكر به اين هدف ايده آل دست يابند و بدانند كه اين كار فعاليتي بس مشكل و در عين حال سرشار از ثواب و پاداش است و دنيا و آخرت آنها و ديگران را آباد مي سازد. لازم است با ذوق و سليقه و پشتكار و به تناسب افراد و موقعيت ها از راه هاي ارائه شده استفاده كنند و هرگز احساس خستگي و ناتواني نكنند. به هر قيمتي شده با جوانان دوست شوند و آنها را جذب كنند تا جذب مراكز فساد نشوند. لذا ايثار و از خود گذشتگي تنها سرمايه اين كار است كه مي تواند ما را به هدف برساند. در پايان از دلسوزي عاقلانه و دورانديشي مدبرانه شما عزيز دانشجو تقدير و تشكر مي كنيم و اميدواريم به دعاي خير حضرت صاحب الزمان (عج ) در اين كار خطير موفق باشيد.
کد سوال : 1230
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : از کجا معلوم، شايد همه چيز از يک اتفاق شروع شده باشد؟
پاسخ : جهان گسترده طبيعت مشتمل بر ميليونها Sistem است و محدود به يك يا چند موجود نيست و هر كدام از اين سيستم‏ها، تركيبى از عوامل بي شمار است. مجموعه اين سيستم‏ها نيز در يك طرح و نظام كلى با يكديگر هماهنگ شده‏اند. در حقيقت مجموعه عوالم جسمانى را بايد «N» فرض نمود و مجموعه احتمالات را نيز «N». حال عقل چه مى‏گويد؟ (همان عقلى كه حساب احتمالات را براى ما انجام مى‏دهد و از آن تصورى به دست مى‏دهد) آيا عقل وجود احتمال را با وقوع آن برابر مى‏داند؟ آيا هر چيزى كه محتمل بود اتفاق بيفتد، اتفاق مى‏افتد؟ در بين بى‏نهايت پديده‏هاى اين عالم، اگر عقل ميدان‏دار باشد، يك يا چند پديده را با احتمال تفسير كند، ولى آيامى‏پذيرد كه مجموعه بزرگ پديده‏هاى منظم، تنها به دليل احتمال (آن هم احتمالى صرفا ذهنى) پديد آمده باشند؟ گذشته از اين، آن مجموعه عوامل (ماده اوليه) كه منجر به پديدار شدن اين همه Sistem شده‏اند، چگونه توجيه مى‏شود؟ لابد آن نيز احتمال و بالاخره تسلسلى بى‏نهايت از احتمالات؟! كدام خردمند، اين تفسير را براى پديدار شدن جهاتش با اين پيچيدگى و عظمت مى‏پذيرد؛ مگر آن كه منكر عقل شويم كه در اين صورت، ما را با منكر عقل سخنى نيست. مغالطه بزرگ ديگرى نيز در نوشته شما اتفاق افتاده است و آن اين كه عقلى بودن احتمالات را با عقلى بودن وقوع آن، مساوى گرفته‏ايد. الآن احتمال دارد كه در اثر حركات زمين و هزاران عامل ديگر جوى، كوير لوت ايران به منطقه سر سبز و پر بارانى تبديل گردد و بهشت روى زمين شود. حال آيا مى‏توان نتيجه گرفت كه چنين چيزى نيز واقع شده است؟ اگر به صرف محتمل بودن بنا بود چيزى اتفاق بيفتد، هيچ نظم و نظامى در عالم وجود نداشت؛ چرا كه احتمال با وقوع آن مساوى بود. براي آگاهي بيشتر مطالعه آثار شهيد مطهرى - مخصوصا كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» و ديگركتاب‏هاى ايشان - و نيز كتاب‏هاى استاد مصباح يزدى توصيه مي شود. يكى از براهين اثبات خدا، برهان نظم است كه تفكر در نظم جهان هستى ما را به سوى او رهنمون مى‏كند اين برهان را براى شما بيان مى‏كنيم ودر پايان كتبى در اين زمينه كه شيرين و دور از اصطلاحات فلسفى پيچيده باشد معرفى خواهيم كرد. T}برهان نظم:{T خداپرستان براى اثبات خداى جهان به دلايل فراوانى استدلال كرده‏اند؛ در ميان دلايل آنها روشن‏ترين و قانع‏كننده‏ترين دليلى كه جلب نظر مى‏كند «برهان نظم» است. زيرا اين برهان هم عقل را قانع مى‏كند و هم وجدان را راضى مى‏سازد و از اين جهت هميشه مورد توجه دانشمندان و فلاسفه الهى بوده است. T}پايه‏هاى اساسى اين برهان:{T اين برهان بر دو پايه اساسى قرار دارد: 1- در هر گوشه‏اى از اين جهان پهناور آثار نظم و حساب و قانون و هدف به چشم مى‏خورد، 2- هر دستگاهى چنين باشد سازنده آن يك مبدأ عالم و عاقلاست. اكنون به توضيح اين دو مقدمه توجه فرماييد. T}پايه اول:{T در هر گوشه‏اى از جهان پهناور، دستگاه‏هاى منظم و سازمان‏هاى مرتب به چشم مى‏خورد، برنامه و حساب و قانون حتى بر كوچكترين اجزاء عالم حكومت مى‏كند و هر يك از اين موجودات گوناگون چون لشكرى انبوه كه به دسته‏هاىمختلفى تقسيم شده باشند، با صفوف منظم و با هماهنگى شگرفى تحت فرماندهى واحدى به سوى مقاصد خاصى حركت مى‏كنند. به عبارت ديگر: جهان هستى درهم و برهم نيست و همه موجودات و حوادث در يك خط سير معينى سير مى‏كنند. به عبارت سوم: يك نوع ارتباط وهماهنگى خاصى در ميان تمام اجزاء و موجودات عالم هستى مشاهده مى‏شود كه در اولين نظر محسوس است. براى روشن شدن اين حقيقت توجه شما را به نكات زير جلب مى‏كنيم. T}1- بررسى اجمالى برخى از عظمت و نظم كرات و سيارات:{T نيوتون منجم معروف، در نظريه معروف خود مبنى بر جاذبه عمومى مى‏گويد: قانون جاذبه عمومى به ضميمه قوه «گريز از مركز» بر تمامى سيارات حكمفرما است و در هر يك از اجرام بالا، اين دو قوه به طور متعادل وجود دارد و از طرفى چون قوه جاذبه نسبت مستقيم باحجم دو جسم و نسبت معكوس با مجذور دو جسم دارد به همين دليل وزن هر يك از سيارات متناسب با فاصله و سرعت سير آنها است، بنابراين اگر تساوى بين اين دو ناموس برقرار نبود يعنى مثلاً قوه جاذبه بيشتر از قوه دافعه مى‏شد، جسم بزرگتر، كوچكتر را به سوى خود جذبمى‏كرد و اگر قوه دافعه زيادتر مى‏شد سيارات تدريجا از مركز خود دور شده نابود مى‏گرديدند. يعنى در اجرام سماوى اين دو نيرو به طور متساوى حكمفرما است كه اگر كوچكترين تخلفى روى دهد يعنى قوه جاذبه و يا نيروى گريز از مركز كم و زياد گردد و به طور كلى اگر سياراتفاصله يا حجم يا سرعت سيرى را كه دست قدرت براى آنها تعيين كرده از دست بدهند وضع آنها به كلى به هم مى‏خورد و اين خود يكى از مصاديق نظم در جهان بالا است. حركت سيارات يكى از شواهد بارز نظم است كه روى يك حساب منظم و دقيقى به طور يكنواخت در حركتند. به طورى كه طى هزاران سال كمترين تغييرى در وضع آنها ديده نمى‏شود. مسأله خسوف و كسوف هم از موضوعات قابل ملاحظه است، زيرا مى‏توان وقوع آنها را از سال‏ها قبل دقيقا پيش‏بينى كرد و اين خود به خوبى حكايت مى‏كند كه گردش كواكب چقدر منظم و دقيق است، به طور كلى در هر 18 سال و 11 روز 43 مرتبه كسوف و 28 مرتبه خسوف صورت مى‏گيرد. پس از گذشتن اين مدت باز كسوف و خسوف در اوقات معين تكرار مى‏شود. يعنى در هر 18 سال و 11 روز خورشيد و ماه و زمين در وضع متناسبى، مشابه جريان قبل قرار مى‏گيرند. T}2- نگاهى گذرا به نظم در كوچكترين ذرات عالم:{T كوچكترين موجودى كه تاكنون در دسترس علم بشر قرار گرفته «اتم» و اجزاء آن مى‏باشد. اتم كه از شگفت‏انگيزترين موجودات جهان آفرينش است به قدرى ريز و كوچك مى‏باشد كه حتى با نيرومندترين ميكروسكوپ‏هاى الكترونى كه موجودات را چندين ده‏هزار برابربزرگتر نشان مى‏دهد قابل رؤيت نيست. ولى تنها، محاسبات علمى و رياضى و آثار گوناگونى كه ضمن آزمايش‏ها روى شيشه‏هاى عكاسى و مانند آن ظاهر مى‏شود، بشر را به وجود اين موجود حيرت‏آور پر از قدرت هدايت نموده است. اتم‏ها همان واحدها و مصالح ساختمان عظيم جهان ماده است كه از به هم پيوستن آنها به طرزهاى گوناگون، اجسام و موجودات متنوع اين جهان به وجود آمده است و به عبارت ديگر تمام اجسام و موجودات عالم طبيعت مجموعه‏اى است از اتم‏ها و يك جسم بسيار كوچككه به زحمت به چشم ديده مى‏شود، در حقيقت از تراكم ميليون‏ها اتم روى هم انباشته، به وجود آمده است. T}ساختمان درونى اتم:{T اتم با آن همه كوچكى داراى اجزاء متعددى است كه عمده آنها سه قسمت زير است كه آنها را به منزله اركان اتم مى‏شود معرفى كرد: «پروتون» كه داراى بار الكتريكى مثبت است. «نوترون» كه از نظر خاصيت الكتريكى خنثى است. «الكترون» داراى بار منفى بوده و گاهى به آن «نگاتون» هم گفته مى‏شود. اين اجزاء بى‏نهايت ريز به طور شگفت‏انگيزى ساختمان اتم را تشكيل داده‏اند، به اين ترتيب كه پروتون و نوترون به طور اجتماع در مركز قرار گرفته هسته اتم را تشكيل مى‏دهند و ذرات الكترون‏ها هم در فاصله‏هاى معينى در اطراف هسته به سرعت سرسام‏آورى درگردشند. دانشمندان، ساختمان اتم را به ساختمان منظومه شمسى و حركت الكترون‏ها را به حركت دورانى سيارات تشبيه كرده‏اند، با اين تفاوت كه اگر تعجب نكنيد سرعت سير سارات اتمى به مراتب از سرعت سير سيارات منظومه شمسى بيشتر است و چنانچه خواهيم ديد، تعداد ذرات هسته و الكترون‏ها و فاصله آنها و بالاخره مداراتشان در اتم‏ها فرق مى‏كند. T}ابعاد اتم‏ها:{T پروتون كه يكى از اجزاء هسته‏اى اتم است به اندازه‏اى كوچك است كه هرگاه هزار ميليارد تا ده‏هزار ميليارد از آنها كنار هم چيده شوند تازه طول اين صف عجيب! فقط يك سانتيمتر خواهد بود. حجم يك اتم بيش از هزار برابر حجم يك پروتون مى‏باشد ولى تمام اين حجم هم پر نيست و فاصله ميان الكترون‏ها و هسته كه نسبت به حجم هسته بسيار وسيع مى‏باشد كاملاً خالى است و براى تصوير اين فضاى عجيب كافى است بدانيم كه اگر قطر يك اتم را يك كيلومترفرض كنيم تنها يك متر آن به وسيله هسته و پروتون اشغال شده و الكترون‏ها در فاصله يك كيلومترى به دور هسته گردش مى‏كنند و بقيه را يك فضاى خالى تشكيل مى‏دهد. قسمت پر و اشغال شده اتم‏ها نسبت به فضاى خالى آنها به قدرى ناچيز است كه درست مانند جرم كره خورشيد است در مقابل فضاى وسيع ميان آن و دورترين سيارات و روى اين حساب پيداست كه قسمت مهم حجم اتم خلاء بوده و ماده اصلى بسيار كوچك است و به گفته«ژوليو» دانشمند معروف اگر فضاى خالى ميان اتم‏هاى بدن يك انسان را از بين ببريم و تمام اجزاء اتم‏هاى آن را به وسيله مثلاً فشار فوق‏العاده به هم بچسبانيم، همين بدن انسان به قدرى كوچك مى‏شود كه به زحمت مى‏توان آن را مشاهده كرد! و عجيب‏تر آن كه اين جسم بسياركوچك وزن اوليه خود را از دست نخواهد داد، يعنى وزن آن برابر با وزن بدن اصلى مثلاً همان 70 كيلوگرم خواهد بود. از سريع هم سريع‏تر! الكترون‏ها كه ذراتى سبك‏وزن و داراى بار منفى هستند و گرد هسته مركزى اتم با سرعت سرسام‏آورى حركت مى‏كنند در اتم هيدروژن كه ساده‏ترين اتم‏ها است و داراى يك الكترون مى‏باشد سرعت سير الكترون سه هزار كيلومتردر ثانيه است و در اتم اورانيوم كه الكترون‏هاى متعددى دارد سرعت حركت آنها به 164 و 201 كيلومتر در ثانيه مى‏رسد. اكنون فكر كنيد در اين ميدان بى‏نهايت كوچك موجودى با اين سرعت عجيب، گردش كند چه وضعى به خود گرفته و در يك ثانيه چند مرتبه گرد مركز خود بايد طواف كند و چه مسافتى را بپيمايد؟ با توجه به اين بيان تصديق خواهد كرد كه سيارات شمسى هم با آن عظمت و سرعتى كه دارد هرگز به گرد اين الكترون‏هاى كوچك و ناچيز نمى‏رسد! T}تفاوت اتم‏ها:{T سابق بر اين گمان مى‏كردند كه ساختمان تمام اجسام از عناصر اربعه: آب، باد، خاك، آتش ساخته شده و اين چهار عنصر سازنده جهان مادى خود بسيط بوده قابل تجزيه نيستند. ولى در اثر تحقيقات و آزمايشات علمى معلوم شد كهنه تنها «عناصر» منحصر به چهار نيست بلكه اين چهار عنصر اساسا قابل تجزيه بوده و خود از عناصر بسيط ديگرى پديد آمده‏اند. از اين عناصر تاكنون حدود 104 عنصر كشف شده كه از حيث تعداد ذرات هسته‏اى و الكترون‏ها با هم تفاوت دارند و همين اختلاف است كه تنوع اتم‏ها را ايجاب كرده است. به اين معني كه اين اجسام گوناگون با آن همه اختلافاتي كه در خواص فيزيكي و شيميايي دارند تفاوت و اختلافي جز در كم و زياد تعداد الكترون ها و پروتون ها ندارند. ساده ترين اتم ها, اتم هيدروژن است كه فقط داراي يك الكترون و يك پروتون است تا مي رسد به اتم اورانيوم كه در آن 92 الكترون »ديوانه وار« در مدارات متعدد دور هسته ي مركزي (كه داراي 136 تا 147 نوترون و پروتون مي باشد) در گردشند و بعد از عنصر اورانيوم عناصر ديگري كشف شده كه داراي الكترون هاي بيشتري هستند. مطالعه در عالم »بي نهايت كوچك« اتم ها درس هايي به ما مي آموزد كه ما را به خداوند »بي نهايت بزرگ « راهنمايي كرده و به عظمت و قدرت و علم بي پايان او آشنا مي سازد. در اينجا كافي است كه ما چهار قسمت را كه بيش از همه جلب توجه مي كند و هر كدام نمونه بارزي از علم و قدرت آفريننده اتم مي باشد مورد مطالعه قرار دهيم : 1- نظم اتم ها: 104 عنصري كه تاكنون كشف شده همه داراي يك قاعده منظم و ترتيب مخصوصي مي باشد كه تعداد الكترون هاي آنها به ترتيب از يك شروع شده تدريجا" روز نقشه منظم و واحدي بالا مي رود. به طوري كه توانسته اند تمام آنها را دسته بندي كرده و تحت يك جدول (معروف به جدول مندليف ) تنظيم كنند. 2- تعادل نيروي جاذبه و دافعه : دو »بار« مخالف الكتريسيته همواره يكديگر را جذب مي كنند, يعني اگر يك جسم كه حامل الكتريسيته مثبت است با ديگري كه داراي الكتريسيته منفي است نزديك شود آن دو جسم به سوي يكديگر حركت كرده و همديگر را در آغوش مي فرشاند و جرقه اي كه بايد نام آن را برق عشق گذارد جستن مي كند. روي اين حساب , الكترون ها كه داراي بار منفي و پروتون ها كه حامل بار مثبت هستند بايد به فوريت يكديگر را جذب كنند واين گردش هاي پرهيجان جاي خود را در دل اتم ها به سكون مرگباري بدهند. بديهي است اگر چنين مي شد, جهان وضع ديگري به خود مي گرفت . ولي هرگز چنين حادثه اي در جهان اتفاق نيافتاده و نخواهد افتاد و اين , روي يك حساب كلي دقيق و پايداري مي باشد كه اين تعادل عجيب و نظم شگفت انگيز را در درون اتم به وجود آورده است . رمز اين مطلب در اين است كه يك نظم و حساب معيني در اندرون اتم حكومت مي كند كه نگهدار و پديدآورنده اين تعادل است , يعني يك قوه ديگري كه در اثر گردش دوراني الكترون ها به دور هسته توليد مي شود و آن را قوه گريز از مركز مي نامند قوه جاذبه هسته مركزي را تعديل مي بخشد. »قوه گريز از مركز« كه در اثر حركت دوراني به وجود مي آيد و قدرت آن متناسب با سرعت حركت مي باشد, همواره جسم متحرك را از هسته مزبور به عقب مي راند و از طرفي هم هسته ي مركزي با قوه جاذبه كه در اثر نزديكي دو »بار« الكتريكي توليد شده , الكترون ها را به شدت به طرف خود مي كشاند. اكنون فكر كنيد كه براي حفظ موجوديت اتم بايد سرعت سير الكترون ها به اندازه اي باشد كه قوه دافعه متولد شده از آن , درست به اندازه قوه جاذبه و جوابگوي آن بوده باشد و اگر كوچكترين تجاوزي از اين حد و قانون معين رخ دهد دستگاه اتم از كار خواهد افتاد, يعني اگر كمي قوه گريز از مركز زيادتر شود الكترون ها به زودي فرار كرده و اتم تجزيه مي شود و اگر اين تعادل به نفع قوه جاذبه به هم بخورد, اجزاء اتم به زودي به هم نزديك شده و از كار خواهد افتاد و به اين ترتيب دستگاه اتم از بين خواهد رفت . فكر كنيد تنظيم اين حساب دقيق در آن محيط فوق العاده كوچك چه كار مشكلي است ! 3- نيروي فوق العاده ي اتم : هسته اتم كه از ذرات پروتون و نوترون تشكيل يافته است , داراي يك نيروي فوق العاده عظيمي مي باشد كه در دل هسته اتم نهفته است و به عبارت صحيح تر اين ذرات چيزي جز »نيرو و انرژي متراكم « نيستند! لذا وقتي اين نيرو از هسته اتم آزاد مي شود توليد يك انرژي عظيم مي كند كه آثار خارق العاده اي به وجود مي آورد. ولي با اين همه , اين نيروي بزرگ به طور اسرارآميزي در درون ذرات بي نهايت كوچك هسته ي اتم مهار شده و آزاد كردن آن به اين سادگي و آساني هم امكان پذير نيست , بلكه براي اين منظور احتياج به ماشين هاي عظيم الكتريكي دارد. حال فكر كنيد اگر اين ديو ديوانه به زودي مي توانست زنجير خود را پاره كرده و اتم را منفجر سازد چقدر زندگي در اين جهان خطرناك و مشكل بود!! مطالعات اين نكات توحيدي درباره ساختمان دقيق اتم و ابعاد و نظم اسرارآميزي كه در هر قسمت از آن به كار رفته و نيروي فوق العاده اي كه در دل آن نهفته است بدون شك ما را به يك منبع عظيم قدرت و علم كه به وجود آورنده آن است راهنمايي مي كند. راستي آيا ممكن است اين همه دقايق و اسرار نظامي را كه در وجود يك موجود بي نهايت كوچكي به كار رفته است معلول علل و عواملي دانست كه كاملا" از آنها بي اطلاع و بي خبر مي باشد حتي به اندازه يك كودك دو ساله هم ازعقل و شعور بهره ندارد؟! پايه دوم : سازماني با اين نظم و دقت نمي تواند معلول تصادف و اتفاق باشد. يعني يك سلسله علل فاقد عقل و شعور آن را ايجاد كرده باشند. از اين دو مقدمه (عالم منظم است و نظم آن بدون فاعل عاقل حكيم ممكن نيست ) چنين نتيجه مي گيريم كه جهان داراي مبدئي دانا و توانا است كه اين سازمان عظيم را طبق نقشه و هدف خاصي ايجاد كرده و رهبري مي كند. اكنون كه اساس اين استدلال اجمالا" روشن شد به توضيح كامل هر يك از دو مقدمه آن مي پردازيم و چون مطالب مقدمه دوم ساده تر و از طرفي هنگام مطالعه از مقدمه اول جلوتر است . ما هم ابتدا مقدمه دوم را اثبات مي كنيم و سپس به بحث در پيرامون مقدمه اول مي پردازيم . چرا نظم حاكي از عقل و فكر است ؟ براي رسيدن به اين حقيقت كه نظم همواره حكايت از يك مبدأ عاقل و متفكر مي كند دو راه در پيش داريم , از هر كدام ميل داشته باشيد مي توانيم به مقصد برسيم ولي چه بهتر كه هر دو راه را با هم جمع كنيم : راه اول : همه مي دانيم كه براي ساختن يك آپارتمان آبرومند, يك خانه معمولي از هرگونه مصالحي نمي توان استفاده كرد. مثلا" مقوا و كاغذ و لاستيك براي اين كار به درد نمي خورد, بلكه سنگ و چوب و آهن و سيمان ومانند آن لازم است و باز مي دانيم كه اين مصالح »با كميت خاصي « به درد مي خورد و هر مقداري از هر كدام باشد كافي نيست . حتما" بايد هر كدام به نسبت معيني باشند. اين هم نيز مسلم است كه مصالح مزبور هر كدام بايد با »كيفيت خاصي « باشد تا مفيد واقع شود. مثلا" اگر آهن به صورت »براده « و چوب به صورت قطعات خيلي كوچك در آيد به هر مقدار هم كه باشد كوچكترين فايده اي براي اين ساختمان نخواهد داشت . از اين بيان چنين نتيجه مي گيريم كه براي هر ساختماني »مواد مخصوص « با »كميت مخصوص « با »كيفيت مخصوص « لازم است . بنابراين براي رسيدن به مقصود بايد از ميان تمام مصالح و مواد گوناگون فراواني كه در اين جهان هست مواد مورد نظر را انتخاب نموده و جدا سازيم . همچنين بايد توجه به مقدار و اندازه آن نيز داشته باشيم كه كم و زيادي پيش نيايد و نيز كيفيت و چگونگي هر يك از مصالح را از ميان تمام كيفيات موجود انتخاب كنيم و الا هرگز به منظور خود نائل نخواهيم شد. تازه از اين سه مرحله كه گذشتيم صحبت از »طرز تركيب « اين مصالح مختلف پيش مي آيد كه آنها را به صورت خاصي به هم پيوسته و تركيب كنيم تا ساختمان مورد نظر به دست آيد. بديهي است هر يك از اين مراحل چهارگانه يعني : انتخاب نوع مصالح , كميت لازم , كيفيت مورد نظر, طرز تركيب آنها به يكديگر محتاج به يك مبدأ عقل و شعور است كه آن را انجام دهد و بدون آن هيچ يك از اين مراحل عملي نيست , تصادف كور و كر نمي تواند مصالح لازم و كيفيت و كميت آن را انتخاب كرده و به طرز خاصي به هم تركيب كند, از اينجاست كه ما از مشاهده يك ساختمان فورا" متوجه مبدأ عقل و شعوري كه در ساختن آن به كار رفته مي شويم . راه دوم حساب احتمالات : كتابي است علمي , مطالب آن طبق شماره صفحه مرتبه شده و داراي 100 برگ است . اوراق آن را در هم ريخته و مخلوط سازيد به طوري كه شماره ها و مطالب به طور مشوش و نامنظمي قرار گيرند, اكنون كتاب را به دست شخص بيسواد يا نابينايي بدهيد و خواهش كنيد كه آن را به صورت اول بازگرداند! او نابينا است يا سواد ندارد و در هر حال نمي تواند شماره ورق اول را بخواند. به منظور برداشتن همان ورق اول , ورقي را از ميان آن اوراق پراكنده برمي دارد, به اميد اين كه همان ورق اول باشد, ناگفته پيداست كه احتمال رسيدن او به اين مقصد يك احتمال از صد احتمال است . اين ورق را هر چه هست كنار مي گذارد, ورقي را به احتمال برگ دوم برمي دارد, احتمال درست از آب در آمدن آن يك احتمال در 99 احتمال است . بنابراين موفقيت او در قرار گرفتن شماره هاي 1 و 2 پشت سر هم تقريبا" يك احتمال در مقابل ده هزار احتمال است يعني : ميان اين ده هزار احتمال يك احتمال آن مطابق با واقع است و آن در صورتي است كه در دفعه اول ورق اول و در دفعه دوم ورق دوم را برداشته باشد و همچنين اگر ورقي ديگر را به منظور برگ سوم بردارد احتمال موفقيت آن يك احتمال در 98 احتمال است , يعني احتمال منظم شدن برگ اول و دوم و سوم تقريبا" يك احتمال در مقابل يك ميليون احتمال است . پس احتمال موفقيت اين شخص نابينا يا بيسواد در جمع آوري اين كتاب و مرتب كردن آن يك احتمال از عدديست نامتناهي , يعني تقريبا" يك احتمالي است در برابر »عدد 1 كه دويست صفر در سمت راست آن قرار داشته باشد«! مثال ديگر: فرض كنيد شعري در كمال فصاحت روي كاغذي نوشته شده اين شعر يك مطلب اخلاقي را بيان مي كند و بسيار موزون و خوش قافيه و بالاخره مشمول كليه مزاياي شعري است و از طرفي داراي مضمون بسيار عالي است و چنين به نظر مي آيد كه مربوط به هزار سال قبل است . آيا هيچ كس احتمال مي دهد كه اين شعر نتيجه حركات مدادي است كه به وسيله دست يك بچه خردسال به قصد بازي انجام گرفته و بالاخره از روي اتفاق به وجود آمده است ؟ يا اين كه فرض كنيد لوحه بسيار زيبا و نقاشي شده اي در يكي از حفاري ها به دست آمده و كارشناسان و متخصصين فن آن را مربوط به دو هزار سال قبل تشخيص داده اند آيا مي توان احتمال داد كه اين لوحه در اثر چرخيدن ناموزون دست كسي كه هيچ گونه اطلاعي از اصول نقاشي نداشته به وجود آمده ؟ بديهي است كه انسان از مشاهده اين آثار پي مي برد كه شاعري زبردست و با اطلاع از شعر و اخلاق و همچنين هنرمندي كه كاملا" از فن نقاشي اطلاع داشته در سرودن آن شعر و ترسيم اين لوحه دست در كار بوده اند. بدن انساني را در نظر بگيريد: فرض كنيد اين بدن داراي صد جزئ است كه با صد كيفيت تشكيل يافته كه هر كدام از اين اجزاء با يك حساب دقيق تنظيم و هر كدام به طور منظمي كار خود را انجام مي دهند, اكنون آيا احتمال به وجود آمدن اين بدن با اين كيفيت از روي تصادف و اتفاق , روي حساب احتمالات مساوي با صفر نيست ؟ و آيا مي توان اين موجود منظم و صدها بلكه هزارها موجود ديگر را كه در سازمان خلقت به چشم مي خورد به علل فاقد شعور و اراده نسبت داد؟ و اساسا" موضوع حكايت نظم از وجود يك مبدأ عاقل به قدري روشن است كه بعضي آن را از بديهيات شمرده اند تا آنجا كه دانشمند معروف مصري محمد فريد وجدي آن را از »فطريات « مي داند. از مباحث بالا چهار نتيجه گرفته مي شود كه عبارتند از: 1- در ماوراء جهان ماده نيرويي است مقتدر و دانا كه سازمان هستي را بنا كرده و اداره مي كند. 2- همه حوادث و موجودات را نمي توان به علل طبيعي تفسير كرد. 3- در ساختمان جهان نقشه صحيح به كار رفته و بنابراين علت اوليه داراي »هدف « است . 4- اين دستگاه شگفت انگيز با آن همه ريزه كاري هاي دقيق از روي »تصادف « به وجود نيامده است و احتمال پيدايش تصادفي آن مساوي با صفر است . در پايان كتب زير را جهت مطالعه شما معرفي مي كنيم : 1- آفريدگار جهان , آيت الله مكارم شيرازي 2- خدا را چگونه بشناسيم , آيت الله مكارم شيرازي 3- توحيد, شهيد مطهري