• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 16871)
چهارشنبه 24/7/1387 - 17:43 -0 تشکر 65340
کاریکلماتور

کاریکلماتور یعنی کاریکاتوری که با کلمات به ثبت می رسد .
کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است.

حالا نوبت شما دوستان گرامی است که کاریکاتورهای خود را با کلمه بیان کنید.

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

چهارشنبه 21/12/1387 - 16:20 - 0 تشکر 97590

تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در چراگاه نصیحت، گاوی دیدم سیر.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
حیات، غفلت رنگین یک دقیقه‌ی"حواست"
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت.
پرده را برداریم/ بگذاریم که احساس، هوایی بخورد.
من گدایی دیدم، در‌به‌در می‌رفت و آواز چکاوک می‌خواست.
لب دریا برویم/ تور در آب بیندازیم و بگیریم طراوت را از آب.
بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه‌ی عشق، تر است.
کسی نیست/ بیا زندگی را بدزدیم، آن‌وقت/ میان دودیدار قسمت کنیم.
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن/ من ندیدم بیدی، سایه‌اش را بفروشد به زمین.
به سراغ من اگر می‌آیید/ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.
زندگی رسم خوشایندی است/ زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ/ پرشی دارد اندازه‌ی عشق.
من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت/ من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت.
من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد/ وقتی از پنجره می‌بینم حوری/ دختر بالغ همسایه/ پای کمیاب‌ترین نارون روی زمین/ فقه می‌خواند

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
چهارشنبه 21/12/1387 - 16:21 - 0 تشکر 97591

آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و در فصول دیگر کلاه‌شان را بر می‌داشت.
همیشه می‌گفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شده‌اش, خودش را گم کرد!
برای‌این‌که پرنده خیالش به پرواز در نیاید، با‌‌‌لهایش را چید.
آن قدر تند صحبت کرد ، زبانش سوخت

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
چهارشنبه 21/12/1387 - 16:21 - 0 تشکر 97593

گربه ها عاشق آدم هایی هستند که در زندگی دیگران موش می دوانند .
پزشک ناشی ، به جای تب بر قیچی تجویز می کند .
اسپند دود می کنم که چشمم ، کسی را نخورد .
به نارنجک بدون ضامن ، وام نمی دهند

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
چهارشنبه 21/12/1387 - 16:23 - 0 تشکر 97595

قناعت را باید از سفره هفت سین یاد گرفت كه سالهاست تعداد سین هایش تغییر نكرده است
خساست را از چشمش یاد گرفته بود كه هر چقدر به آن نور می تاباند ، تنگ تر می شد
آدم ها وقتی به آسمان خوشبین بودند هواپیما ساختند و وقتی بدبین شدند چترنجات را
كسی كه خود را به نور ماه راضی كند ، نور خورشید كورش خواهد كرد
تجربه ، تنها معلمی است كه اول امتحان می گیرد و بعد درس می دهد
از دودلی خسته شده بودم ، یكی از آنها را برای زاپاس كنار گذاشتم
مگسهای قرن 21 ، غذایشان را از زباله های اتمی تامین می كنند
گاهی موقع راه رفتن فراموش می كنم كه دارم می روم یا می آیم
برای اینكه حرف های بزرگ بزنم ، همیشه آنها را متر می كنم
با مخالفت باد ، رضایت بادبادك برای پرواز جلب می شود
در انتخاب واحد زندگی ، دروغ پیش نیاز همه درسهاست

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
چهارشنبه 21/12/1387 - 16:24 - 0 تشکر 97596


برای تفسیر لحظه ، ثانیه شمار را متوقف كرد
دلم تنگ می شود ، آن را قالب كفاشی می زنم
درخت باردار با خوردن سنگ ، فارغ شد
وقتی دلم می گیرد ، دیگر ول نمی كند
سیب زمینی خاكی ترین میوه هاست
قلم زلزله نگار اندیشه است
در را به روی افكارم محكم بستم .
افكارم را پشت دیوار قاب عكس پنهان كردم
افكارم مرا دنبال می كند حتی در خواب
افكارم را در سكوت زندانی كردم
افكارم را در لابلای كاغذها گم كردم
افكارم بر خلاف من حركت می كنند
تعصبم خودكشی كرد ، تا من راحتر فكر كنم
هنگامی كه تعصب مرد افكارم یك صدا شدند
در روز سالگرد تعصب ، افكارم كروات مشكی زده بود

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو . . .

منتظر شما در وبلاگ دل شکسته
چهارشنبه 5/1/1388 - 0:31 - 0 تشکر 101206

می خواست در مصرف عقل صرفه جویی کند،عاشق شد.
می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد.
می خواست در مصرف بی خیالی صرفه جویی کند،بچه دار شد.
می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد.
می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد.
می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد.
می خواست در مصرف بند رخت صرفه جویی کند،خوابید.(اصولا کارهای بی ربط زیاد می کرد!)
می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد.
می خواست در مصرف انرژی حاصل از ترافیک صرفه جویی کند،به ابرها قرص ضد بارداری داد.
می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت!
می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete کرد!

چهارشنبه 5/1/1388 - 0:31 - 0 تشکر 101207

یك عمر منتظر تولد مرگم می مانم.
سر همه پادشاهان كلاه گذاشته اند.
بخاطر احترام مجبور به كلاهبرداری شدم.
نظامی ها وقت رفتن هم سلام می دهند.
زندگی در جشن تولد مرگ شركت نمی كند.
آدم بی اراده كشیدن خجالت را هم نمی تواند ترك كند.
قوهء جاذبه زمین با سرعت همسفر پرنده تیر خورده می شود .
آنقدر كم غذا می خورد كه انگل ها از دستش شكایت كردند.
قوهء جاذبه زمین انتظار سقوط بلند پروازی ها را می كشد .
آنقدر دگراندیش بود كه مغزش افكار خودی را نابود می كرد.
آنقدر دل همه را می سوزاند كه آتش نشانی از دستش شكایت كرد.
قوه جاذبه زمین با سرعت سقوط ، سر در پی میوه رسیده می گذارد .
وقتی پائیز از درخت بالا می رود بهار از این شاخه به آن شاخه می پرد .
ریلهای راه آهن به هم نمی رسند ولی دیگران را به هم می رسانند.
باغبان همزمان با شنیدن صدای پای بهار در گلستان را می گشاید .
باران وقتی از مقابل پرچم رنگین كمان می گذرد سرود آسمانی سر می دهد .
پروانه طوری روی گل می نشیند كه بتواند تصویرش را در شبنم ببیند .
پائیز به اندازه ای به گلستان نزدیك شده كه اشك در چشم بهار حلقه زده است
آنقدر میهمان نواز بود كه اجازه ورود همه انگلها را به بدنش صادر كرده بود.
پرنده در واپسین دم حیات زمستان ، روی درخت عریان با شكوفه بهاری وعدهء دیدار دارد

چهارشنبه 5/1/1388 - 0:31 - 0 تشکر 101208

گل تشنه بر مزار آب می روید .
آرزوی نداشته بر باد نمی رود .
گوش خسته عاشق خداحافظی است .
شب به روشنی روز غروب می كند .
گوش خسته عاشق خداحافظی است .
پرنده گربه را سر به هوا می كند .
قطرات باران در آغوش هم آب می شوند .
عمر پائیز صرف پرپر كردن گلها می شود .
آینه یك تنه در مقابل همه ایستادگی می كند .
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پائین نمی رود .
درخت از نردبان چوبی ساخته نشده بالا می رود .
اگر مرگ نباشد تعداد خودكشی سر به فلك می زند .
به عقیده گربه خوشمزه ترین میوه درخت پرنده است .
لحظات گذران ، زنگوله قلب را به صدا در می آورند .
مطالعه د رگورستان احتیاج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد .
قطره باران در مركز دایره ای كه روی آب ترسیم میكند ناپدید می شود .
با دسته گلی به شادابی حاصل جمع شكوفه های بهاری به استقبالت می شتابم .
پرنده غمگین آوازی می خواند كه شكوفه شاداب بهاری به یاد گل پرپر شده می افتد .

چهارشنبه 5/1/1388 - 0:32 - 0 تشکر 101209

بخش‌هایی از اشعار سهراب سپهری که بصورت مثل بکار رفته را اینجا می‌گذارم بعنوان شاید کاریکلماتور.

تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در چراگاه نصیحت، گاوی دیدم سیر.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
حیات، غفلت رنگین یک دقیقه‌ی"حواست"
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت.
پرده را برداریم/ بگذاریم که احساس، هوایی بخورد.
من گدایی دیدم، در‌به‌در می‌رفت و آواز چکاوک می‌خواست.
لب دریا برویم/ تور در آب بیندازیم و بگیریم طراوت را از آب.
بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است که از حادثه‌ی عشق، تر است.
کسی نیست/ بیا زندگی را بدزدیم، آن‌وقت/ میان دودیدار قسمت کنیم.
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن/ من ندیدم بیدی، سایه‌اش را بفروشد به زمین.
به سراغ من اگر می‌آیید/ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.
زندگی رسم خوشایندی است/ زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ/ پرشی دارد اندازه‌ی عشق.
من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت/ من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت.
من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد/ وقتی از پنجره می‌بینم حوری/ دختر بالغ همسایه/ پای کمیاب‌ترین نارون روی زمین/ فقه می‌خواند

چهارشنبه 5/1/1388 - 0:32 - 0 تشکر 101210

آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و در فصول دیگر کلاه‌شان را بر می‌داشت.
همیشه می‌گفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شده‌اش, خودش را گم کرد!
برای‌این‌که پرنده خیالش به پرواز در نیاید، با‌‌‌لهایش را چید.
از ترس مجازات ، افکار عریانش را حجاب پوشاند.
آن قدر تند صحبت کرد ، زبانش سوخت.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.