سلام به خدمت شما دوستان قرانی
در این تایپیك قصد دارم با یاری شما دوستان عزیز پند های حكت آموزی از قرآن و ائمه ی معصومین بنویسم و امیدوارم تا شما دوستان عزیز این پند ها را در زندگی خود به كار بندید.
کل آیتم ها 151
دعا براى كسب علم
در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ایام در اسم و فعل و حرف بودم . و محو در فرا گرفتن صرف و نحو، در سحرخیزى و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤ یاى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كرده ام و به زیارت جمال دل آراى ولى الله اعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا (ع ) نایل شده ام . در آن لیله مباركه قبل از آن كه به حضور باهرالنور امام (ع ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در كنار این تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به عمل داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم . سپس به پیشگاه والاى امام هشتم سلطان دین رضا (ع ) و خاك درش تاج سرم رسیدم و عرض ادب نمودم بدون این كه سخنى بگویم ، امام كه آگاه به سر من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى دانست فرمود: نزدیك بیا، نزدیك بیا نزدیك رفتم ، و چشم به روى امام گشودم دیدم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه : بنوش ، امام خم شد. و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع كه گویى خواستم لب هاى امام را بخورم ، از كوثر دهانش آن آب حیات را نوشیدم و در همان حال به قلبم خطور كرد كه امیر المؤ منین على (ع ) فرمود: پیغمبر اكرم (ص ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درى هزار در دیگر به روى من گشوده شد.
سوره اخلاص یكى از اصول دین
در روایات فریقین آمده است كه : سوره اخلاص ثلث قرآن است و قرائت آن معادل ثلث قرآن . بیانش این است كه اصول دین توحید و نبوت و معاد است و سوره اخلاص توحید است ، لذا اگر آیات توحیدیه قرآن را یك جا در نظر بگیریم سوره اخلاص همه آنها را حائز است و قرائت را مراتب بى نهایت است مطابق مراتب قرآن و از این مراتب یك مرتبه آن قرائت این نشاءه عنصرى است كه با دهن و لفظ است و بواقى به مراتب عوالم در روایت آمده است كه اقراء وارق پس چون سوره اخلاص را بخوانى و بالا بروى ، یك ثلث قرآن را قرائت كرده اى .
ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا!
فلسفه حرف مى آورد و عرفان سكوت . آن عقل را بال و پر مى دهد و این عقل را بال و پر مى كند. آن نور است و این نار. آن درسى بود و این در سینه . از آن دلشاد شوى و از این دلدار. از آن خدا جو شوى و از این خدا خو. آن به خدا كشاند و این به خدا رساند. آن راه است و این مقصد، آن شجر است و این ثمر، آن فخر است و این فقر، آن كجا و این كجا.
عمارت بیت المقدس داود (ع ) خواست كه بیت المقدس را عمارت كند، پس چند بار بنا كرد. پس چون از عمارت فراغت یافت منهدم شد. داود به تضرع و زارى عرض ، این حال به حضرت یارى كرد. جواب آمد: كه این خانه من بر دست كسى كه خون مردم ریخته باشد قائم نمى گردد. داود گفت : خداوندا! این خون ریختن نه در سبیل الله و طلب مرضاة الله بود؟ جواب آمد كه : بلى ! ولیكن ! ایشان بندگان من بودند. گفت : بنیاد این خانه به دست بیگانه روا مدار و سر رشته مدار این جز به دست كسى كه از من باشد مسپار. وحى آمد كه : بانى این فرزند تو سلیمان خواهد بود.
داود (ع ) خواست كه بیت المقدس را عمارت كند، پس چند بار بنا كرد. پس چون از عمارت فراغت یافت منهدم شد. داود به تضرع و زارى عرض ، این حال به حضرت یارى كرد. جواب آمد: كه این خانه من بر دست كسى كه خون مردم ریخته باشد قائم نمى گردد. داود گفت : خداوندا! این خون ریختن نه در سبیل الله و طلب مرضاة الله بود؟ جواب آمد كه : بلى ! ولیكن ! ایشان بندگان من بودند. گفت : بنیاد این خانه به دست بیگانه روا مدار و سر رشته مدار این جز به دست كسى كه از من باشد مسپار. وحى آمد كه : بانى این فرزند تو سلیمان خواهد بود.
نیت هر كس مهم است ؟
بعضى از مشایخ ما فرموده اند: هر گاه انسان نیت كسى كرده است به حكم اتحاد مدرك با مدرك انا این شخص انا همان كس است و چون توجهش را بدان كس تمركز كند یتمثل له بشرا سویا.
یا الله اغثنى
در تفسیر ابوالفتوح رازى است كه حضرت امام صادق را پرسیدند: از مهم ترین نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود: در این حوض سرد رو! در آن آب رفت و هر چه خواست بیرون آید فرمود منعش كردند تا گفت : یا الله اغثنى ! فرمود: این اسم اعظم است . پس اسم اعظم به حالت خود انسان است .
جوهر انسانى
ابو على احمد بن مسكویه گوید: جوهر انسانى را فعل خاصى است كه هیچ موجودى با وى در آن شركت ندارد، و او اشرف موجودات عالم است ، پس اگر افعال خاص او به او از او صادر نشود، به مثل چنان است كه فعل فرس به كمال از او صادر نوشد، و كمال اسب این است كه سوارى خوبى براى انسان باشد و چون از این فعل و كمال سقوط كند، همسر حمار گردد، بر وى پالان نهند و او را بار كشند. و با سیف كه او را فعل خاص است كه كمال او در آن است ، و چون شمشیر از كمالش بیفتد نعل چارپا گردد. بارى ! شمشیر پولادین تا به كمالش است لایق دست دلاوران است ، داراى غلافى گرانقدر است ، بر كمر یك سلحشور جنگ آور بسته است و چه قدر و قیمت دارد، حالا اگر این شمشیر از كمال خود ساقط شود، او را موریانه خورد و زنگ زد و فاسد شد، پاره فلزى است كه به كنارى انداخته مى شود تا در دست یك آهنگر عادى مى افتد و نعل چارپایى مى شود، ببین از كجا به كجا رسیده است ، لقد خلقنا الانسان فى اءحسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین .
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور كرد!
یكى از اسماء و صفات الهى این است كه هو یطعم و لایطعم (370) سعى كن كه مظهر این مقام باشى تا تشبه به حق جل و على پیدا كنى كه لذت احتماء و این حال به مراتب از لذت اكل و شرب حیوانى برتر و بالاتر است ! اگر لذت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى از شكم پروران سرمشق مگیر! بلكه ذرهم یاءكلوا و یتمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون (371) و چون كمتر خورى كمتر خوابى و متخلق به این خلق الهى گردى كه لا تاءخذه سنة و لا نوم (372) و به ملائكه تشبه پیدا كنى كه طعامهم التسبیح و شرابهم التقدیس چنانكه از اهل بیت عصمت ماءثور است و ملائكه گفتند: نحن نسبح بحمدك و نقدس لك . (373) و تعبیر از تسبیح به طعام و تقدیس به شراب براى این است تسبیح تنزیه ذات است و تقدیس تنزیه صفات كه اول با طعام و ثانى با شراب مناسب است ، دقت كن تا این لطیفه را دریابى !
هر كس مرا در نفس خود ذكر كند!
رسول خدا (ص ) فرمود: ندانسته اى كه حق سبحانه و تعالى مى گوید هر كه مرا در نفس خود ذكر كند من نیز او را در نفس خویش ذكر كنم و هر كه مرا در ملایى ذكر كند، من در میان جمعى بهتر از آن او را ذكر كنم .
صندوق اسرار هر كس كتاب هر كس صندوق اسرار اوست ، نباید اسرار اشخاص را به بیگانگان ارائه داد. نمى نگرى كه حق جل و على مى فرماید: ولا تشتروا بآیاتى ثمنا قلیلا و فرمود: و ما كان الله لیطلعكم على الغیب ؛ و فرمود: عالم الغیب فلا یظهر على غیبته اءحدا الامن ارتضى من رسول و چه قدر در روایات امر به كتمان شد، و تا چه اندازه اصحاب ائمه علیهم السلام كه خواص بودند رازدار بودند.
كتاب هر كس صندوق اسرار اوست ، نباید اسرار اشخاص را به بیگانگان ارائه داد. نمى نگرى كه حق جل و على مى فرماید: ولا تشتروا بآیاتى ثمنا قلیلا و فرمود: و ما كان الله لیطلعكم على الغیب ؛ و فرمود: عالم الغیب فلا یظهر على غیبته اءحدا الامن ارتضى من رسول و چه قدر در روایات امر به كتمان شد، و تا چه اندازه اصحاب ائمه علیهم السلام كه خواص بودند رازدار بودند.