ذبح عشق
ساقیا آمد محرّم ماه خون
ماهِ سرمستی زشُرب سُرخ گون
ماه عُشّاقِ به خون غلطانِ حق
« کُنتُ کنزاًمَخفیا »،سلطانِ حق
دَکّه ی ماتم به پا در ذبحِ عشق
تعزیت برما؛خدا! در ذبح عشق
درشهادت عشق معنا می شود
کربلا « اِنّا فَتَحنا» می شود
معنی عشق ازحسین آموختیم
درفراقش باشهیدان سوختیم
در قیام ودر رکوع و درسجود
باشهادت عشق رامعنا نمود
#
عشق یعنی انتخاب خط خون
درمصاف ظالمانِ پست دون
عشق یعنی درگذشتن ازهوس
استعانت ازخدا درهر نفس
باشهادت لاله ی پرپر شدن
حامیِ نشکستن ساغر شدن
آن جوانانِ بنی هاشم همه
عون وجعفر بی ریاو واهمه
#
عشق یعنی خامشی دراضطراب
تــشـنه بگذشتن از آن شَطِّ پُرآب
عشق یعنی با اَدب نزد حسین
تیردرچشمت بود، نوردوعین
خجلت از دستی که آب آورنشد
آب آوردی ولیکن بر نشد
#
عشق یعنی چون علی اکبر شدن
شبه پیغمبر به خون پیکر شدن
تا بگویدای پــدر من اکبــرم
شــوق دیــدار خدا اندر سرم
جان چه باشدتاکنم قربان او
سرنهم برطاعت و فرمان او
می زندشمشیرحق همچون علی
جد مظلومش امام مُنجلی
یادِحیدرزنده می دارد به جنگ
تا نباشد زیربارونام ِننگ
تادرآغوش شهادت جان دهد
حجله ی خود را سروسامان دهد
عشق یعنی چون علی اصغر شدن
برسر دست پدر پرپر شدن
پای کوب و شادباش وهلهله
وقت جان دادن به تیر هرمله
بشکفدازگوش تا گوشش چوگل
باصدای طبل و شیپور ودُهُل
آخرین سربازبابا خنده کرد
صحنه ی عشق خدا را زنده کرد
#
زد پدرفریاد کای نامحرمان
خودنمی خواهم زنامردان امان
یک جَوِغیرت اگراندرشماست
وای؛ آلُ الله اندرخیمه هاست
پس نمودی سجده درمحراب خون
در دَمِ مدهوشی وعشق وجنون
ذبح شد خون خدا دردرکربلا
شد سرنی لاله ها درنینوا
عشق یعنی تالی قرآن شدن
برسر نی قاری قرآن شدن
صوتِ آیاتِ خدا درطشت زر
ها طراود از دو لبهایش دُرَر
می زند ملعون بدان لب خیزران
تا نیاید صوتِ خوش الحان ازآن
عشق یعنی : اَلََّـذینَ یُـؤمِنـون!
بذل مال وبذل جان وبذل خون
#
عشق یعنی زینب زهرا شدن
شاهد ذبح برادرها شدن
آمدن تا آن وداع آخرین
با امام خودحسین آن شاه دین
دیدنِ آن ذوالجنای غرق خون
کایـدازمـیـدان وزینـش واژگــون
عشق یعنی بوسه برحنجرزدن
حنجر ببریده را گل بر زدن
پا به پای کربلا وبعداز آن
دراسارت خارچشم دشمنان
تا پرستاری کند دینِ خدا
پیکرمجروحِ آئین خدا
کوه صبرواستقامت زینب است
شافع روزقیامت زینب است
استفاده باذکرصلوات ودرج منبع آزاد است