• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن عمومی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
عمومی (بازدید: 30548)
پنج شنبه 15/9/1386 - 21:16 -0 تشکر 18658
به او بگویید...

سلام دوستان عزیزم
یه مشکلی که همیشه داشتم و باهاش درگیر بودم و هستم و خواهم بود ناگفته های دلم هست...گاهی دل تنگم گاهی...
مسلما شما هم همین مشکلو دارید...
حرفای نگفته...
تو این تاپیک میتونید ناگفته های دلتون رو بهش بگید...
اون شخص میتونه هر کسی باشه...
پیامتون هم میتونه هر چیزی باشه حتی طنز...
اگر دوست داشتید میتونید بگید که او کیه؟؟؟
اگر پیام هاتون رو با به او بگویید شروع کنید خیلی خوب میشه ...
منتظرتونم...
علی یارتون

---------------------------------------
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه من بالایی است.

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
سه شنبه 13/5/1388 - 12:39 - 0 تشکر 138599

با سلام

سعید جان خودش میدونه دیگه انقدر مارو سر کار گذاشته که دوست دارم بگیرم خفشو کنم!

واسه همین گفتم البته قبلش باید میگفتم در بازه اگه جرات داری بیا تو

با تشکر آنلاکر

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
سه شنبه 13/5/1388 - 13:44 - 0 تشکر 138628

به او بگوئید : ( این اوهه با دوتای قبلی می فرقه ها )

 جالبه !!!

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

سه شنبه 13/5/1388 - 17:56 - 0 تشکر 138722

به او بگویید:

می دونی که چقدر بهت احتیاج دارم

میدونی که زندگی بدون تو چقدر سخته

پس نذار هیچی منو ازت دور کنه

خداوندا ! دستانم خاليند و دلم غرق آرزوها ، يا با قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن ...
سه شنبه 13/5/1388 - 21:0 - 0 تشکر 138793

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم          کم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم


آب می‌خواهم ، سرابم می‌دهند                عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند


خود نمیدانم کجا رفتم به خواب                   از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟


خنجری بر قلب بیمارم زدند                         بی گناه بودم و دارم زدند


دشنه‌ای نامرد بر پشتم نشست               از غم نامردمی پشتم شکست


سنگ را بستند و سگ آزاد شد                  یک شبه بیداد آمد ، داد شد


عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام              تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام


عشق اگر اینست مرتد می شوم         خوب اگر اینست من بد می شوم


بس کن ای دل نابسامانی بس است        کافرم دیگر مسلمانی بس است


در میان خلق سردرگم شدم                      عاقبت آلوده مردم شدم


بعد ازاین با بی‌کسی خو می کنم            هر چه در دل داشتم رو می کنم


نیستم از مردم خنجر بدست                 بت پرستم بت پرستم بت پرست


بت پرستم، بت پرستی کار ماست         چشم مستی تحفه ی بازار ماست


درد می بارد چو لب تر می کنم              طالعم شوم است باور می کنم


من که با دریا تلاطم کرده ام                  راه دریا را چرا گم کرده ام؟


قفل غم بر درب سلولم مزن!              من خودم خوش‌باورم گولم مزن!


من نمی گویم که خاموشم مکن            من نمی گویم فراموشم مکن


من نمی گویم که با من یار باش              من نمی گویم مرا غم خوار باش


من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است           گفتن اما هیچ نشنفتن بس است


روزگارت باد شیرین! شاد باش                دست کم یک شب تو هم فرهاد باش


آه! در شهر شما یاری نبود                      قصه هایم را خریداری نبود!!!


وای! رسم شهرتان بیداد بود                    شهرتان از خون ما آباد بود


از درو دیوارتان خون می چکد                 خون من،فرهاد،مجنون می چکد


خسته ام از قصه های شومتان                  خسته از همدردی مسمومتان


اینهمه خنجر، دل کس خون نشد  این همه لیلی، کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان                  بیستون در حسرت فرهادتان


کوه کندن گر نباشد پیشه ام                    بویی از فرهاد دارد تیشه ام


عشق از من دورو پایم لنگ بود               قیمتش بسیار و دستم تنگ بود


گر نرفتم هر دو پایم خسته بود                  تیشه گر افتاد دستم بسته بود


هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!                    فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!


هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!                     هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!


هیچ کس اشکی برای ما نریخت                  هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزی هست حالم دیدنیست                 حال من از این و آن پرسیدنیست


گاه بر روی زمین زل می زنم                        گاه بر حافظ تفأل می زنم


حافظ دیوانه فالم را گرفت                       یک غزل آمد که حالم را گرفت:



                     "ما ز یاران چشم یاری داشتیم


                    خود غلط بود آنچه می پنداشتیم "

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 14/5/1388 - 19:20 - 0 تشکر 139104

سلام

به خودم بگویید:

یه کاری کن که میتونی

یه خونه شو تو ویروونی

از این بیشتر نپرس از عشق

نمیدونم نمیدونی

تو این تقویم دل مُرده

کسی اشکاشو نشمرده

کجا دیدی که تنهایی

غماشو با خودش برده؟

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

چهارشنبه 14/5/1388 - 21:37 - 0 تشکر 139161

به او بگوئید :

 سرتو بالا بگیرتا هنوز دیر نشده

 تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده

 سرتو بالا بگیرمن کنارتم هنوز

چی آوردن به سرت که می نالی شب و روز

من خودم اینجا غریبم جز تو هیچ کیو ندارم

گل من تحملم که یکم دووم بیارم

توی لحظه های دلگیر توی خاطرت بمونه

که همون یه قطره اشکت زندگیمو می سوزونه

خداوندا تو میدانی که انسان بودنو ماندن در این دنیا چه دشوار است .

چه زجری می کشد آن کس که انسان استو از احساس سرشار است ...

چهارشنبه 14/5/1388 - 23:18 - 0 تشکر 139187

سلام

به خودم بگویید :

یعنی میشه ؟

خداحافظ

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

پنج شنبه 15/5/1388 - 9:52 - 0 تشکر 139236

به نام خدا

سلام

به او بگویید : 

             همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

                             چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

                                              ;"(

 

  «همانا این دل ها همانند بدن ها افسرده می شوند، پس برای شادابی دل ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید»

 

حکمت91.نهج البلاغه.امام علی (ع)

 

 

اگر در این روزگار مُردم، بگویید به او بگویند:

*مادرانه ها*

شنبه 17/5/1388 - 20:14 - 0 تشکر 140078

و خدا هست...

سلام

به او نگویید....! به داداشم، که:


You are the answer to my lonely prayer
You are an angel from above
I was so lonely till you came to me
With the wonder of your love

I don"t know how I ever lived before
You are my life, my destiny
Oh my darling, I love you so
You mean everything to me

If you should ever, ever go away
There would be lonely tears to cry
The sun above would be never shine again
There would be teardrops in the sky

So hold me close and never let me go
And say our love will always be
Oh, my darling, I love you so
You mean everything to me
(You mean everything to me)

So hold me close and never let me go
And say our love will always be
Oh, my darling, I love you so
You mean everything to me

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
يکشنبه 18/5/1388 - 11:14 - 0 تشکر 140224

سلام

به او بگویید :

خدای من !

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.