سلام سلام سلام
دوست گرامی کار من از گریه گذشته است به ان می خندم
وی چشمام غمو دیدی؟ دیدی عاشقت نبودم؟
من همون تنهای تنها زیر گنبد کبودم
توی چشمام تو دیدی چه ها کشیدم؟
من همونم که همیشه به تو از غصه رسیدم
من همونم که همیشه واسه تو ترانه ساخته
شایدم اونکه همیشه اوج لحظه هاشو باخته
آره چشمام پر معناست خنده هامم پر درده
تو دلم یه گل آتیشه اگه دستام خیلی سرده
حالا امروز بی تفاوت توی جاده ها نشستم
نگران قصه نیستم تو دل خودم شکستم
روزی که چشمامو بستم قصه مون شد یه ترانه
من و تو بازیچه بودیم با یه حس بچه گانه
اگه بی بهانه رفتم با تو صادقانه بودم
واسه تو ترانه گفتم اما عاشقت نبودم
من و تو هیچی نبودیم نه دو عاشق نه دو ماهی
نه دو پنجره ی غمگین نه نگاه چشم به راهی
نه من اون غریب آشنا نه تو اون کوه بلندی
کار تو فقط همین بود که به گریه هام بخندی
من ازت هیچی نخواستم (کمکم کن) یه دروغ بود
همه چیز بین من و تو یه چراغ بی فروغ بود
این ترانه هم تموم شد آخرین حرف یه دلتنگ
آخرین حرف من از تو از یه بیگانه ی دلسنگ