کد سوال : 1181
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : شيوه واكنش به رفتارهايي كه با معيارهاي دروني ام متفاوت است و توسط ديگران انجام مي شود چيست ؟ آيا بايد آنها را ناديده انگاشت؟يا پر رنگ تر و واضح تر در معرض ديد گذاشت؟
پاسخ : يکي از عوامل مهم اختلاف بين انسان ها، تضاد در افکار و معيارهاي دروني آنهاست. ما هر روز شاهد مشاجرات و تنش هاي زيادي بين افراد، حتي در درون خانواده ها، دوستان، همکاران و نيز افراد کوچه و بازار هستيم که برخواسته از اختلاف در افکار و نگرش هاي آنان است و معمولا نتايج تلخي هم به دنبال دارد.
علت بروز اين اختلافات که غالبا منجر به ناراحتي و تنش بين افراد مي شود، اين است که آنان
نمي دانند چگونه بايد با افکار و عقايد يکديگر کنار بيايند، آيا بايد از افکار خود دست بردارند يا سکوت کنند يا عکس العمل (مثبت يا منفي) نشان دهند؟
شما جوان مؤمني را در نظر بگيريد که معتقد است بايد بين زن و مرد نامحرم حريم اسلامي رعايت شود، وقتي مي بيند افرادي به اين معيار توجه نمي کنند وحريم اسلامي را مي شکنند چه بايد بکند؟ يا وقتي يک فردي که گرايش هاي سياسي خاصي دارد، ببيند عده اي با رفتارهاي خود گرايش ديگري دارند چه بايد بکند؟ آيا بايد با آنها مخالفت کند يا بي تفاوت باشد؟ آيا عقايد آنها را بپذيرد و دست از عقايد خود بردارد يا سکوت کند و صبور باشد؟
به نظر ما حل مسأله چندان هم آسان نيست و نياز به دقت و بررسي نسبتا عميق دارد. اما به طور کلي مي توان گفت، در مورد اختلاف بين عقايد و معيارهاي دروني، انسان نه مي تواند به آساني عقيده اي را بپذيرد و نه اين که آن را رها کند. بلکه اگر به درستي عقيده اي اطمينان و يقين دارد، احمقانه است آن را کنار بگذارد. اما اگر احتمال خطا و اشتباه مي دهد، ولو يک درصد لازم است کاوش و جستجو کند و راه صحيح را پيدا کند؛ خصوصا اگر آن عقيده و فکر زيربنايي و مهم باشد. صرف مخالفت ديگران و نپذيرفتن آن دليل بر دست کشيدن از آن نمي شود حتي اگر اکثر افراد مخالف باشند.
در حديثي امام علي(ع) مي فرمايد: اگر قطعه جواهري در دست توست و همه مردم دنيا بگويند آن شيء گردو است تو باور نکن و بر عقيده ات باش؛ چنانچه اگر گردويي در دست توست و همه مردم بگويند جواهر است باور نکن. پس دست برداشتن از معيارهاي قطعي و يقيني کاري عاقلانه نيست اما آيا اين سخن بدين معناست که هنگام روبرو شدن با افرادي که با رفتارشان نشان مي دهند افکار ما را قبول ندارند بايد حالت تدافعي بگيريم يا اين که آرام و منطقي باشيم؟ مسلما عقل به ما حکم
مي کند به عقيده آنها احترام بگذاريم نه اين که تفکر خود را به ايشان تحميل کنيم. بله، اگر بتوانيم به طور منطقي آنان را راهنمايي کنيم و بطلان عقايدشان را ثابت کنيم کار پسنديده اي است ولي جنگ و نزاع کار ناپسندي است و اگر آنان نيز بخواهند به ما واکنش هاي خصمانه نشان دهند بايد با سعه صدر و خوشرويي آنان را از رفتارشان باز داريم.
پس به طور خلاصه مي توان گفت در مواردي که رفتارهاي افراد با تفکرات و معيارهاي دروني ما متفاوت است چند عکس العمل صحيح است و چند عکس العمل اشتباه است.
عکس العمل هايي که صحيح است مانند:
1. حفظ آرامش و متانت.
2. تفکر درباره زيربناي فکري رفتار طرف مقابل که دو فايده دارد:
اولا، اگر صحيح است آن را بپذيريم.
ثانيا، اگر غلط است از آن آگاه شويم تا با تغيير آن به طور منطقي، رفتار فرد را تغيير دهيم چه اين که زيربناي رفتار آدمي تفکرات اوست.
3. برخورد منطقي و مستدل براي راهنمايي و ارشاد فرد.
اما عکس العمل هايي که در اين مواقع اشتباه است مانند:
1. دست برداشتن از اعتقادات يقيني خود و تسليم طرف مقابل شدن (همرنگ جماعت شدن).
2. تحميل کردن فکر و عقيده خود به ديگران.
3. برآشفته شدن و حالت تدافعي گرفتن.
4. بي تفاوت بودن و ناديده گرفتن رفتارهاي طرف مقابل.
در اينجا تذکر يک نکته مهم ضروري است و آن اين که گاهي لازم است براي راهنمايي و ارشاد يک فرد و دور کردن او از رفتار ناشايست، برآشفته شويم يا بالعکس به او بي اعتنايي کنيم و ظاهرا رفتارش را ناديده بگيريم که در اين صورت مي توان از اين ابزارها استفاده کرد تمام سختگيري ها و خشونت هايي که در اسلام تجويز شده است و تحت عنوان امر به معروف و نهي از منکر قرار دارد، به همين دليل است. اما در حالت عادي، برآشفته شدن و استفاده خشونت کار سازنده اي نيست.
در سيره پيامبر خدا و ائمه اطهار در برخورد با رفتارهاي ناشايست ديگران، نمونه هاي فراواني وجود دارد. به طور مثال نقل شده است روزي عربي بياباني که از تعاليم اسلام هيچ اطلاعي نداشت وارد مسجد شد و در حالي که پيامبر خدا و عده اي از مسلمانان حضور داشتند به گوشه از مسجد رفت و ادرار کرد! مسلمانان به محض مشاهده اين رفتار ناپسند، او را مورد حمله قرار دادند و قصد کردند او را تنبيه سختي نمايند. در اين هنگام رسول خدا(ص) آنان را از اين کار منع کرد و فرمود: با يک سطل آب مي توان مسجد را تطهير کرد. سپس رو به آن مرد عرب که بسيار ترسيده بود کرد و فرمود: اي برادر اينجا مسجد و محل عبادت و نماز است و نبايد آن را آلوده کرد. آن مرد از اين حرکت منطقي و همراه با عاطفه و مهرباني پيامبر خوش آمد و با کمي تأمل مسلمان شد و از آن به بعد هميشه با لباس تميز و پاکيزه در مسجد حاضر مي شد. در اينجا پيامبر خدا(ص) روش برخورد و منطقي در مقابل رفتارهاي غير منطقي افراد را به مسلمانان مي آموزد که هم اشتباه افراد را به آنها بفهمانند و هم حرمت آنها را خدشه دار نکنند.
اکنون به بعضي از مواردي که به عنوان واکنش منطقي در مقابله با رفتارهاي ناصحيح ديگران محسوب مي شود، اشاره مي کنيم:
1. عصباني و پرخاشگر نشويد زيرا باعث عکس العمل منفي در طرف مقابل مي شود.
2. سکوت و تحمل بيجا نداشته باشيد و روحيه سلطه پذيري را از خود دور کنيد زيرا نه تنها خودتان دچار رنجش دروني مي شويد بلکه طرف مقابل را نسبت به رفتارش جسورتر مي کنيد.
3. با جرأت و شجاعت احساستان را به طرف مقابل بگوييد زيرا هم ارزش و شأن خود را حفظ کرده ايد و هم ارزشمندي او را خدشه دار نکرده ايد.
در اينجا با ذکر مثالي مطلب را به پايان مي بريم: فرض کنيد در يک تئاتر شلوغ، افراد پشت سر شما با صداي بلند شروع به صحبت مي کنند، اين صدا موجب حواسپرتي شما از موضوع نمايش شده و لذت ناشي از آن را کاهش مي دهد سالن هم آن قدر شلوغ است که نمي توانيد صندلي خود را تغيير دهيد. در اينجا سه نوع پاسخ مي توان داد:
الف) چيزي نمي گوييد و در سکوت، تحمل مي کنيد.
ب ) به عقب برمي گرديد و با عصبانيت به آنان مي گوييد: «چرا براي ديگران احترام قائل نيستيد؟ اگر فورا ساکت نشويد مدير سالن را صدا مي کنم تا از سالن بيرونتان کند».
ج ) به عقب برمي گرديد و در حالي که مستقيما به افراد در حال صحبت نگاه مي کنيد مي گوييد: «صحبت شما باعث مي شود که من نتوانم از نمايش لذت ببرم».
در مقايسه پاسخ ها با يکديگر مي گوييم:
پاسخ اول، سلطه پذيرانه است چون شما خود را مجبور مي کنيد که رفتار آنها را تحمل کنيد. علاوه بر اين که در درون خود احساس خفت و بي ارزشي مي کنيد و همين شما را بيشتر آزرده خاطر
مي کند.
پاسخ دوم، گرچه شما را کمي ارضا مي کند ولي باعث مي شود آنها احساس ناخوشايندي نسبت به شما پيدا کنند علاوه بر اين که ممکن است به شما پاسخ پرخاشگرانه بدهند و از رفتارشان هم دست نکشند.
پاسخ سوم، خردمندانه است که هم شما را به هدف مي رسا ند و باعث رضايت خاطر شما مي شود و هم تأثيرات نامطبوع پاسخ هاي اول و دوم را ندارد.
کد سوال : 1182
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : از آنجا كه تضميني وجود ندارد كه طرفين (زن و مرد)از جاده اصول و ضوابط شرعي ،خارج نشوند آيا هميشه ارتباطات با جنس مخالف محكوم به قطع است؟
پاسخ : اگر نظر اسلام را بخواهيد، بله. دقيقا به همان دليلي که شما در سؤالتان آورده ايد تا وقتي که در برقراري ارتباط با نامحرم احتمال فتنه و انحراف وجود دارد اين ارتباط بايد محدود و بلکه در مواقعي قطع باشد.
در جايي که از حضرت مولا(ع) نقل شده که مي فرمودند: پيامبر خدا(ص) به همه حتي زنان جوان سلام مي کردند ولي من به زنان جوان سلام نمي کنم، زيرا مي ترسم از پاسخ او تمايلي در من به او پيدا شود و گناه آن بيش از ثوابي باشد که من از سلام کردن انتظار دارم V} (بحارالانوار، ج 40، ص 335){Vما چه داريم که بگوييم؟
يا قرآن از زبان حضرت مريم(ع) چنين مي گويد: که وقتي چشمش به جبرئيل که به شکل جواني زيبا در مقابلش ظاهر شد مي افتد، فرياد مي زند «اني اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقيا؛ من از شر تو به خداي رحمان پناه مي برم اگر پرهيزکاري!» V}(مريم، ايه 18). {V
ما انسان هاي عادي تکليفمان روشن است که هميشه بايد جانب احتياط را رعايت کنيم، زيرا غريزه جنسي و کشش جنس مخالف، بسيار قوي است و هر کسي نمي تواند در مقابل آن مقاومت کند. به همين دليل اسلام حجاب و رعايت حريم بين زن و مرد را واجب کرده است و حتي به زنان مي گويد: از نازک کردن صدايتان و از کوبيدن پاهايتان به زمين و از خيره شدن به چشمان مردان و از هرگونه تحريک آنان پرهيز کنيد و عفت و حيا را پيشه خود سازي؛ چنانچه دستورات مشابهي هم به مردان مي دهد.
در واقع فلسفه اصلي حجاب و نداشتن رابطه آزاد و دوستانه بين زن و مرد همين است. از اين رو قرآن در مواردي که خوف فتنه و انحراف وجود ندارد، حجاب را واجب نمي داند، مثل حجاب براي پير زنان (نور، آيه 60) و حجاب در مقابل پير مردان و اطفال (نور، آيه 31).
اما از آنجايي که رابطه با جنس مخالف يک نياز عاطفي و فطري براي زن ومرد است، اسلام به اين نياز توجه کرده و ازدواج را تنها راه ارضاي اين نياز عاطفي قرار داده است. به همين جهت در روايتي پيامبر خدا(ص) دختران را به ميوه هاي درخت تشبيه کرده اند که وقتي ميوه ها رسيد، بايد چيده شود تا بر اثر تابش نور خورشيد و وزش باد فاسد نشود؛ دختران نيز وقتي به سن بلوغ (بلوغ جسمي و رواني) رسيدند و از نظر عاطفي احساس نياز به ايجاد رابطه با جنس مخالف پيدا کردند بايد ازدواج کنند که هيچ دارويي بهتر از ازدواج براي آنان نيست و الا گذشت زمان آنها را فاسد مي کند V} (وسائل الشيعه، ج 20، ابواب نکاح، باب 23، ح 2).{V
از اين روايت به دست مي آيد که اولا زنان و دختران به طور طبيعي نيازمند برقرار کردن رابطه با جنس مخالف هستند (چنانچه مردان نيز اين احساس را دارند) ثانيا تحقق اين رابطه فقط بايد در چارچوب ازدواج باشد و نيز از روايات ديگر استفاده مي شود که اين رابطه بايد عاطفي و عاشقانه باشد. زيرا طبيعي ترين و سالمترين روش براي ارضاي اين نياز عاطفي ازدواج است که وقتي به طور صحيح و عميق باشد نه تنها دختران در ارضاي اين نياز احساس کمبود نمي کنند، بلکه به انحراف هاي اخلاقي نيز دچار نمي شوند.
از اينجا معلوم مي شود که حفظ حجاب و حريم بين زن و مرد در کنار ازدواج عملي مي شود و راهکارهاي ديگر موقتي و ضعيفند هر چند بي فايده نيستند.
کد سوال : 1183
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در احاديث آمده است كه در شب جمعه ثواب اعمال بيشتر است و اينكه در شب جمعه ملائكه به زمين مي آيند آيا اين شب جمعه همان شب جمعه عربهاست يعني اينكه شب جمعه مثلا در ايران و عربستان متفاوت است و شبي كه اينجا جمعه است در جاي ديگر ممكن است شنبه باشد آيا اين جمعه براي هر كشوري با همان تقويم است؟
پاسخ : احکامي که زمان در آن تعيين شده است و يا آثاري که بر زمان هاي خاص مترتب است مانند احکام مربوط به شب جمعه يا شب قدر و يا وقت ظهر و غروب و آثار مترتب بر آن براي هر جايي به افق همان جا خواهد بود.
بنابراين شب جمعه ايران حدودا يک ساعت زودتر از عربستان خواهد بود و اين اختلاف در شب جمعه نسبت به افق هاي مختلف حداکثر تا دوازده ساعت خواهد بود.
البته در مورد اول ماه که در اين که اول ماه يک افق براي افق هاي ديگر ملاک مي باشد محل بحث است بنا به نظر اکثر مراجع فعلي افق هاي غربي که فاصله شان کم نباشد براي ديگر افق هاي غربي ملاک نمي باشد.
کد سوال : 1184
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : تفاوت تفسير به راي با ذهنيت در مورد مسائل ديني از جمله آيات قرآن چيست؟ و اگر در حكم اخلاقي آن فرقي نمي كند راهكاري براي فرار از اين دو ارائه دهيد.
پاسخ : 1. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: H}«القرآن ماديه الله؛{H قرآن سفره آمده الهي است» V}(بحارالانوار، ج 89، ص 19). {V بنابراين در تفسير و فهم قرآن بايد از خود قرآن و روايات كه به منزله تفسير حقيقي قرآن است كمك گرفت.
اما تفسير به رأي يعني اين كه انسان قرآن را براساس نظر خود تفسير كند، ذهنيت در مورد مسائل ديني نيز به اين معني است كه دين را براساس ذهن و ذهنيات خود تفسير كند. اگر اين ذهنيت از طريق قرآن و روايات شكل نگرفته باشد موجب مي شود كه تفسيرها از دين همان تفسير به رأي باشد.
2. تفسير به رأي انواع مختلفي دارد برخي چنيند كه قرآن را همانند سفره اي مي دانند كه بايد در كنار آن غذاي خود را آورد و صرف كرد. برخي با فلسفه ديگران با علوم تجربي، برخي با كلام و ديگران با امور ديگر در سر اين سفره مي نشيند و قرآن را براساس پيش فرض ها و ذهنيت هاي خود تفسير مي كند واين غلط است. اما راه در ست اين است كه خود را در محضر قرآن قرار دهيم و چنان كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: قرآن را سفره آماده الهي بدانيم كه با دلي گرسنه و تشنه به محضر آن وارد شويم و از اين سفره آماده كه باري هر كس با هر استعدادي غذايي آماده دارد، سيراب شويم و رفع گرسنگي معنوي كنيم.
پس راه درست خالي كردن ذهن از پيش فرض هاست و فهم قرآن به وسيله خود قرآن و روايات اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است و تفسير شريف الميزان مهمترين و بهترين منبع فهم قرآن و مسائل ديني است.
براي آگاهي بيشتر ر.ك: آيت الله جوادي آملي، تفسير تسنيم، ج 1، ص 232 - 175.
کد سوال : 1185
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در روابط زناشويي بهترين برخورد براي جذب محبت و علاقة مردان چيست و چه تفاوتي ميان زن و مرد وجود دارد؟
پاسخ : پيوند ازدواج بين مرد و زن براساس احساس نياز به آرامش و لذت است. قرآن زن و مرد را لباس يكديگر مىداند V}(بقره، آيه 187){V و شرط رسيدن به آرامش را عشق و مودت معرفى مىكند (........................).
عشق به همسر مانند نهال درختى است كه اگر V}(روم، آيه 21){V به او توجه نشود خشك مىشود. پس لازم است دائما تقويت شود و از آسيبها دور بماند. سرمايه اصلى زن محبوبيت و معشوقيت او براى همسرش است. به همين خاطر امروز يكى از دغدغههاى زنان عاقل و باشعور جامعه ما اين است كه چه كنند تا بتوانند خود را در قلب همسرشان جاى دهند. زنى كه در زندگى نسبت به عشق همسرش بىتفاوت باشد بهاى سنگينى را تحمل خواهد كرد. ما در اينجا به چند راه كار كلى براى جلب توجه شوهر اشاره مىكنيم و سعى مىكنيم از روايات و نيز از تجربيات روانشناسى در اين زمينه مدد بگيريم:
1- صداقت و يكرنگى:
زن اگر در زندگى با همسرش صادق و روراست باشد و نشان دهد كه ظاهر و باطنش براى او يكى است خيلى زود به قلب او راه پيدا مىكند. بعضى خانمها براى اين كه به خواستههايشان برسند وقتى با مخالفت شوهر روبرو مىشوند مرتب دروغ مىگويند. اين دروغها دير يا زود لو مىرود و سبب مىشود كه شوهر به آنها بدبين مىشود. بدبينى از بزرگترين آفتهاى عشق است.
2- اظهار عشق و علاقه در عمل:
يكى از دانشمندان مىگويد: «عشق واقعى با حمايت، انس و الفت، وفادارى و رفتارهاى عاشقانه همراه است». عاشق واقعى كسى است كه هدفش تحقق اهداف معشوق باشد نه اهداف خودش.
زن اگر بخواهد محبت و علاقه شوهرش را داشته باشد بايد خودش هم نسبت به او چنين باشد. يعنى زنى با محبت و مهربان باشد. يك زن مهربان و با محبت زنى است كه با كمبودها بسازد، بر ناملايمات و بداخلاقىهاى همسرش صبر كند و در سختىها يار و غمخوار او باشد.
3- احترام و ادب:
مردان دوست دارند كه زنانشان در مقابل ديگران به آنان احترام بگذارند. يعنى داد به سرش نكشند، جر و بحث نكنند، بد دهنى نكنند و به ويژه در مقابل خانواده شوهر، احترام فوقالعاده بگذارند. مردان يكى از علائم موفقيت خود را اين مىدانند كه زنانشان به آنها احترام مىگذارند. اگر زنى شوهرش را در مقابل خانوادهاش تحقير كند بزرگترين ضربه روحى را به او وارد كرده است و يقينا تأثير بسيار مخربى در روابط آنها به جاى مىگذارد.
4- توجه به زيبايى و آرايش:
مردان حتى اگر ظاهرى شلخته داشته باشند دوست دارند همسرانشان هميشه با سر و وضعى تميز و معطر جلوى آنها ظاهر شود. استحمام، نظافت، مسواك زدن، آرايش كردن و خوشبو بودن از عوامل مهم جلب توجه و عشق مرد است.
5- تشكر و قدردانى از همسر:
يكى از عوامل تشديد كننده عشق تشكر و سپاسگزارى از همسر است. مردى كه از صبح تا به شب با هزاران مشكل دست و پنجه نرم مىكند تا براى زن و فرزندش آسايش و راحتى ايجاد كند توقع دارد از زحماتش قدردانى شود. نتيجه تشكر زن و قدردان بودن او علاوه بر ازدياد محبت، باعث مىشود شوهر هم قدردان زحمات زن باشد. تشكر از همسر مىتواند در قالب استقبال از او به هنگام ورود به خانه، لبخند زدن و سلام كردن، در كندن لباسها به او كمك كردن، پذيرايى با يك چاى يا شربت و مانند آن باشد.
6- انجام كارهاى منزل به صورت كامل:
يك خانم موفق كسى است كه در كارهاى منزل اولاً آشپز ماهرى باشد و بتواند غذاهاى خوشمزه بپزد و ثانيا داراى سليقه و مديريت خوب در داخل منزل باشد. شلختگى و نامرتب بودن منزل تأثير منفى بر روحيه انسان مىگذارد و نيز عدم دقت در پخت غذا ممكن است مشكلاتى به بار بياورد. خصوصا وقتى كه مهمان داشته باشند بايد سنگ تمام بگذارد. البته اين طور بودن نياز به فداكارى دارد ولى در عوض ثمره آن عشق است.
7- توجه به امكانات شوهر:
توقعات مادى و غيرمادى بايد با توجه به امكانات شوهر باشد.
8- زن بايد هميشه نشان دهد كه شوهرش بهترين مرد دنيا براى اوست و به او بگويد: خدا را شكر مىكنم كه خداوند تو را به من داده است. پس هيچگاه در جلوى او از مردان ديگر تعريف نكند، بلكه سعى كند به توانمندىهاى شوهرش توجه كند و آنها را تقويت نمايد و هيچگاه او را با ديگران حتى با پدرش يا برادرهايش مقايسه نكنند.
9- در امور شخصى شوهر مثل شغل و تمام چيزهايى كه مايل نيست زنش سر در آورد دخالت و پافشارى نكند. البته اين كه بداند شوهرش چه مىكند و با چه كسانى رابطه دارد عيبى ندارد ولى اگر تا حدودى مطمئن است دخالت بيجا نكند.
علاوه بر اين كارها، موارد ديگرى هم وجود دارد كه لازم است شما با مطالعه كتابهايى كه در اين مورد نوشته شده و نيز با كسب تجربه در زندگى به آنها دست پيدا كنيد و به كار بنديد. البته نكاتى كه ما برايتان يادآورى كردهايم مختص به زنان نيست، بلكه مردان نيز بايد آنها را رعايت كنند زيرا عشق دو طرفه است.
اما تفاوتهاى ميان زن و مرد: مرد و زن همان طور كه از نظر ظاهرى با هم تفاوت دارند، از نظر روانى و شخصيتى و... نيز با هم تفاوت دارند كه ما در اينجا به چند مورد آن اشاره مىكنيم:
1- از نظر علايق تحصيلى: پسران بيشتر علاقهمند رياضيات، علوم و تاريخند ولى دختران به زبان و هنر علاقه بيشترى دارند.
2- تفاوت در حواس: زنان در حس لامسه و شنوايى و بويايى قوىتر از مردانند و مردان در حس بينايى قوىترند.
3- زنان به درد حساسترند و تحمل كمترى نسبت به مردان دارند ولى ناراحتىهاى درازمدت را بهتر از مردان تحمل مىكنند.
4- از نظر قدرت يادگيرى مردان در منطق و علوم عقلى قوىترند و زنان حافظه قوىترى دارند.
5- در علائق و سليقهها: زنان علائق زيباشناختى، اجتماعى و مذهبى بيشترى دارند و مردان جنبههاى سياسى و تئورى قوىترى دارند. به طور مثال زنان به زيبايى ظاهرى خود و زيبايى منزل و زندگى خود اهميت بيشترى از مردان مىدهند. شلختگى براى مرد آن قدر عيب نيست كه براى زن عيب است. همچنين در گرايش به مذهب و حتى مذهب نادرست مثل خرافات از مردان قوىترند.
6- از نظر عاطفى: زنان از عاطفه و محبت بيشترى نسبت به مردان برخوردارند، و دلسوزترند، به همين جهت رقابت كمترى با يكديگر خصوصا با مردان دارند و زودتر تسليم عشق مىشوند، تشنه محبتند و راه نفوذ در آنان محبت به آنان است ولى مردان خشونتگراترند و در روابط حسابگرند و به سادگى به كسى دل نمىسپارند و كمتر تسليم عواطف اند بلكه بيشتر عقلگرا هستند هر چند در ظاهر اظهار علاقه كنند، پس در عشق زنان وفادارترند.
7- از نظر رفتار جنسى: مردان به محركهاى بينايى و شنوايى حساسترند ولى زنان به محركهاى لمسى حساسترند. يعنى مرد با ديدن صحنههاى جنسى و شنيدن صداى زن زودتر تحريك مىشود ولى زنان به اين محركها كمتر حساسيت جنسى دارند.
8- روحيه پذيرش و تسليم زن بيشتر از مرد است و زنان با ايجاد ارتباط با دوستان بيشتر از مردان اهميت مىدهند.
در پايان به دو نكته اشاره مىكنيم:
1- عوامل اجتماعى، فرهنگى، ملى و... مىتواند در شدت و ضعف آنها تأثير داشته باشد به همين جهت اين ويژگىها غالبى است و بنابراين گاهى هم عكس مطلب را در دختر و پسر مىبينيم كه علت آن عوامل فرهنگى است. البته بهترين فرهنگ و اخلاق اجتماعى آن است كه با ويژگىهاى تكوينى زن و مرد هماهنگ باشد.
2- وظايف دينى و اجتماعى زن و مرد نيز براساس تفاوتهاى بين آنان است. به همين جهت بعضى از كارهاى سخت بدنى و فكرى از زنان برداشته شده و در عوض كارهايى كه مثل تربيت فرزند و شيردادن نياز به عاطفه بيشترى دارد به زن محول شده است.
کد سوال : 1186
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اخلاق و منش قضايي و كليه مسائل مربوط به شغل قضاوت و مشخصه يك قاضي اسلامي را بيان كنيد؟
پاسخ : قضاوت امر خطيرى است و حضرتعالى بايد آگاهانه و با توجه به شرايط قضا آن را انتخاب كنيد. از طرفى هم اگر در خود صلاحيتهاى لازم را ولو به طور نسبى مىبينيد اگر بتوانيد به اين صورت به جامعه اسلامى خدمت كنيد انتخاب مقدس و قابل تقديرى خواهد بود. در عين حال بايد توجه داشته باشيد كه انسان همواره بايد به جهاد و مبارزه با نفس بپردازد. بنابراين راه نجات گريز از مسؤوليت نيست، زيرا در هر مسيرى دامهايى فراروى انسان است و نفس آدمى را به خطرگاههاى مهيبى مىكشاند. بنابراين بايد مسؤوليتپذير بود ولى شرايط زير را نيز رعايت كرد:
1- توكل بر خداو استعانت دائمى از او،
2- اخلاص در عمل در آغاز و پايان،
3- تقويت بنيه علمى و ايمانى،
4- مبارزه دائمى با هواها و مهلكات نفسانى و شيطانى،
5- انس و ارتباط دائمى با خدا و اولياى خدا،
6- استغناى نفس،
روايات و احاديث در اين باره زياد است. پيشنهاد مىنماييم به «وسايلالشيعه، كتابالقضاء» و يا «ميزانالحكمه، واژه القضاء» مراجعه نماييد. در عين حال سه روايت در اينجا بيان مىگردد:
1- «هر كه كار قضاوت به او واگذار شود بدون كارد سر بريده شده است عرض شد: اى رسول خدا منظور از سر بريدن چيست؟ فرمود: آتش دوزخ»، V}(ترجمه ميزانالحكمه، ج 10، 4952).{V
2- «در روز قيامت قاضى دادگر را مىآورند و چنان حساب سختى از او كشيده مىشود كه آرزو مىكند كارش هرگز حتى درباره يك خرما ميان دو نفر داورى نكرده بود»، V}(همان، 4954).{V
3- «هر كه جوياى منصب قضاوت باشد و براى رسيدن به آن متوسل به اين و آن شود، خداوند او را به خودش واگذارد و هر كه مجبور به پذيرفتن آن شود خداوند فرشتهاى بر او فرو فرستد كه استوارش بدارد،V}(همان، 4954).{V
کد سوال : 1187
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : انسان براي اين که فقط به هدف نهايي خودش در زندگي فکر کند و به فرعيات و چيزهاي ديگري دل نبندد چه کارهايي لازم است؟
پاسخ : تدابير و نکات زير ضروري به نظر مي رسد:
الف: ترسيم کامل و دقيق هدف در ذهن و يادآوري آن در ذهن و تذکر دادن مکرر و مستمر خود به آن اولين گام در اين جهت است زيرا ابهام در هدف نهايي آفت تلاش و حرکت به سوي آن مي شود. بنابراين روشن بودن هدف يا اهداف به انگيزش بيشتري براي حرکت و تلاش بيشتر مي انجامد و مانع هدر رفتن نيروها و توجه به فرعيات است.
ب: اولويت بندي اهداف: اگر اهداف و کارها اولويت بندي شود در موضوعات جزيي و فرعي و بي اهميت وقت بسيار هزينه نخواهد شد و در نتيجه مي توان به قدر کافي روي وظايف اساسي و هدف نهايي متمرکز شد.
ج: برنامه ريزي: پس از ترسيم و تأکيد بر هدف مشخص و تعيين اولويت ها، بايد براي اوقات شبانه روزي برنامه اي منظم و متناسب با توان و نيروي خود تهيه و تنظيم نمود تا از زمان ها و فرصت ها استفاده بهينه کرد و کارهايي که مستقيماً در راستاي هدف اصلي زندگي است در بهترين زمانها جايگزين کرد و در اجراي برنامه شبانه روزي تلاش جدي نمود. بناراين اوقات شبانه روز را در جدولي يادداشت نموده و فعاليت هاي مختلف را در آن يادداشت نموده و آن را نصب نموده و طبق برنامه تدوين شده به اجراي آن پرداخت و خود را در قبال عمل به آن برنامه موظف و مسؤول بدانيد.
کد سوال : 1188
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : به نظر شما عشق يعني چه و عاشق و معشوق کيستند؟
پاسخ : در جواب اين سؤال به چند مسئله اشاره مىشود:
1. معناى عشق:
واژه «عشق» مشتق از «عشقه» به معناى ميل مفرط است. «عشقه» گياهى است كه هرگاه به دور درخت مىپيچد آب آن را مىخورد. در نتيجه درخت زرد شده، كم كم مىخشكد، V}(ابن منظور: لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ اوّل، 1408 ق، ج 9، ص 224).{V
امّا در اصطلاح، «عشق» عبارت است از: «محبت شديد و قوى». به عبارت ديگر، عشق مرتبه عالى محبت است، V}(غزالى، محمد: احياء علوم الدين، بيروت، دار القلم، چاپ سوّم، بى تا، ج 4، ص 275).{V
امّا حقيقت آن است كه تعريف حقيقى اين واژه، ممكن نيست. حكيم عشق محى الدين ابن عربى گويد: «هر كس عشق را تعريف كند، آن را نشناخته و كسى كه از جام آن جرعهاى نچشيده باشد آن را نشناخته و كسى كه گويد: «من از آن جام سيراب شدم، آن را نشناخته كه عشق شرابى است كه كسى را سيراب نكند»، V}(الفتوحات المكية، بيروت، دار احياء التراث العربى، بى تا، ج 2، ص 121).{V
«لويى ماسينيون» مىگويد: نخستين عارفان، واژه عشق را به كار نمىبردند؛ شايد از عشق زمينى و جسمانى هراس داشتند و از اين رو، بيشتر از محبّت ياد مىكردند، V}(ر.ك: بابك احمدى، چهار گزارش از تذكرة الاولياء عطار؛ تهران، نشر مركز، چاپ اوّل، 1376 ش، ص 46).{V عطار گفته است:
P}پرسى تو ز من كه عاشقى چيست؟ {E} روزى كه چو من شوى، بدانى {P
عشق قابل تعريف علمى نيست؛ زيرا نه محسوس است و نه معقول. در حالى كه در دو قلمرو حس و عقل تأثير دارد. اگر تعريف كننده، خود عشق مىورزد، مسلما تعريف او صحيح نخواهد بود؛ زيرا اين پديده غير عادى به تمام انديشه و مشاعر او مسلط مثلاً اگر عاشق بخواهد عشق را تعريف كند مفاهيم موجود در تعريف، با وضع روانى عاشق رنگآميزى مىشود و به اصطلاح «مولوى»، بوى عشق مىدهد، V}(استاد محمدتقى جعفرى: نقد و تحليل مثنوى، به نقل از عباس مخبر دزفولى، فلسفه و قرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوّم، 1368 ش، جلد 3، ص 147).{V
P}هر چه گويم عشق را شرح و بيان{E}چون به عشق آيم خجل باشم از آن{P
P} گر چه تفسير زبان روشن گر است {E}ليك عشق بى زبان روشنتر است {P
P}چون قلم اندر نوشتن مىشتافت{E}چون به عشق آمد، قلم بر خود شكافت{P
P} عقل در شرحش چو خر در گل بخفت{E}شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت {P
P}آفتاب آمد دليل آفتاب{E}گر دليلت بايد از وى رو متاب {P
V}(مثنوى معنو،ى دفتر 1، ابيات 112 ـ 116) {V
2. مبدأ عشق:
اساس آفرينش جهان، عشق حق به جمال و جلوه خويش است؛ زيرا، حبّ ذات يكى از اسباب عشق است. خداوند نيز به عنوان برترين موجود، به دليل عشق به ذات و جلوه جمالش، جهان را پديد آورد: «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف؛ گنج پنهانى بودم كه دوست داشتم شناخته شوم، پس آفريدگان را آفريدم تا شناخته شوم»، V}(سخاوى، مقاصد الحسنه، چاپ هند، ص 153).{V
P}گنج مخفى بد ز پرتى چاك كرد {E}خاك را روشنتر از افلاك كرد {P
بنابراين نخستين كسى كه عشق ورزيد، خداى تعالى بود، V}(ابوالحسن ديلمى؛ عطف الألف المألوف على اللام المعطوف، تحقيق و مقدمه، ج. ك. قاديه، مطبعة المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقية، قاهره، 1962 م، ص 28).{V
خداوند متعال بر اساس همين عشق به خويش است كه مخلوقاتش را نيز دوست مىدارد، V}(ر.ك: علامه طباطبائى، الميزان، جلد 1، ص 411).{V عارف واصل عين القضات همدانى مىگويد:
«دريغا به جان مصطفى، اى شنونده اين كلمات! كه خلق پنداشتهاند كه انعام و محبّت او با خلق از براى خلق است، نه از براى خلق نيست؛ بلكه از براى خود مىكند كه عاشق، چون عطايى دهد به معشوق و با وى لطفى كند. آن لطف نه به معشوق مىكند كه آن با عشق خود مىكند. دريغا از دست اين كلمه! تو پندارى كه محبّت خدا با مصطفى، از براى مصطفى است؟ اين محبّت او از بهر خود است»، V}(تمهيدات، به تصحيح عفيف عيران، تهران، انتشارات منوچهرى، ص 217).{V
چنان كه مبدأ عالم خداوند متعال است، مبدأ عشق نيز اوست. عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرايت كرده است. عشق انسان زاييده عشق خداست.
P} توبه كردم و عشق همچون اژدها{E}توبه وصف خلق و آن وصف خدا {P
P} عشق ز اوصاف خداى بى نياز{E}عاشقى بر غير او باشد مجاز{P
V}(مثنوى، دفتر 6، ابيات 970 ـ 971). {V
3. عشق و معرفت:
از آن جا كه عشق محبّت شديد و قوى است و محبّت فرع معرفت است، عشق نيز بى معرفت، عشق نخواهد بود. شناخت هر چيزى، ريشه ميل يا تنفر انسان نسبت به آن چيز است. اگر انسان چيزى را براى خود سودمند بداند، نسبت به آن ميل و محبّت پيدا مىكند و براى جلب آن تلاش مىكند. صدرالمتألهين مىگويد: «عشق در شىء بدون حيات و شعور، صرفا يك نوع تسميه و نامگذارى است. V}(صدر الدين شيرازى، اسفار الاربعة، منشورات مصطفوى، قم، جلد 7، ص 152).{V
بر اساس تقسيم قواى ادراكى انسان به حسى، خيالى و عقلى، مىتوان با تسامح گفت كه سه عشق حسى، خيالى و عقلى وجود دارد: عشق حسى بر معرفت حسى بنا شده است و تنها قواى حسى (چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه) از آن مبتهج مىگردد. عشق خيالى، عشقى است كه از قوه خيالى و وهمى آدمى نشأت مىگيرد و تنها اين قوه را تسكين مىدهد. امّا عشق عقلى، عشقى است كه از عقل سرچشمه مىگيرد و بر اساس يافتههاى عقل معشوق و راه وصال به او را مىشناسد. هر چند با شدت يافتن عشق، آدمى عقل خود را نيز پشت سر مىگذارد، ولى براى بار يافتن به آن مرحله نيز بايد از مدخل عقل عبور كند. از آن جا كه قوه خيال از قوه حس در ادراك امور قوىتر است، عشق خيالى از عشق حسى قوىتر است و به دليل آن كه درك عقل قوىتر از خيال و حس است، عشق عقلى به مراتب قوىتر و كاملتر از عشق حسى و خيالى است، V}(ابن سينا، رساله عشق، به تصحيح سيد محمد مشكوة، كلاله خاور، بىجا، بىتا، بىنا، ص 9 ـ 24).{V
معرفت، عشق زا و عشق معرفت افزا است. پس از انعقاد عشق در جان آدمى، در هر مرتبهاى از ظهور، عاشق را در مراحل معرفت و مدارج كمال پيشتر مىبرد، در نتيجه ادراك آدمى قوى و نافذتر مىگردد و عشق را به چشم دقيقه ياب و بصيرتى پرده شكافت مىنگرد و آنچه ناديدنى است، مىبيند.
4. اسباب عشق:
براى عشق اسبابى چند مطرح كردهاند كه از همه مهمتر دو سبب است و هر دو ريشه در فطرت هستى دارد.
1ـ4. كمال جويى. همه هستى ميل به كمال دارد؛ كمالطلبى آميخته با حبّ بقا است كه هر دو تبلور حبّ ذاتند. همه موجودات در پى آنند كه چيزهايى را به دست آورند و بهره وجودىاشان را بيشتر كنند. هر موجودى در پى كمال متناسب با خود است. دانه گندمى كه روى زمين قرار گرفته و با شرايط مساعدى شكافته شده، به تدريج مىرويد، بى شك متوجه آخرين مرحله (بوته گندم) است كه رشد خود را تكميل كند، سنبل دهد و دانههاى زيادى بار آورد. انسان نيز مىخواهد سعه وجودى بيشترى بيابد و علم، قدرت، اراده و حياتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام خمينى(رض) مىفرمايد: «قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختيار داشته باشد و به او بگويند كه جهان ديگرى هم هست. فطرتا مايل است آن جهان را در اختيار داشته باشد. يا مثلاً هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگرى هم هست فطرتا مايل است آن علوم را هم بياموزد.»، V}(ر.ك: چهل حديث، مركز نشر فرهنگى رجا، تهران، چاپ اوّل، 1368 ش، صص 155 ـ 163).{V
دستگاه آفرينش با تربيت تكوينى خود كمال خواه و كمالجوست و به همين سبب است كه با وجود تمام سختىها و موانع عاشق كمال است و براى رسيدن به آن، از هيچ كوشش و تلاشى فروگذار نمىكند؛ به بيان ديگر اين فطرت كمال خواهى است كه موجودات را عاشق ساخته است، V}(محمد غزالى، احياء علوم الدين، جلد 4، ص 276).{V
P} آتش عشق است كاندر نى فتاد{E}جوشش عشق است كاندر مىفتاد {P
V}(مثنوى معنوى، دفتر 1، بيت 10){V
2ـ4. جمال خواهى: جمال عبارت است از حضور كمالِ لايق و ممكن يك شىء نزد انسان؛ بنابراين اولاً، كمال هر شيئى به قابليت كمال پذيرى آن شىء بستگى دارد. ثانيا، اگر تمام كمالات لايق يك شىء نزد انسان باشد، آن شىء در غايت جمال و زيبايى است و اگر تنها بعضى از آن كمالات حاضر باشد شىء به اندازه آن كمالات متصف به حسن و جمال مىشود؛ مثلاً اگر خطى تمام كمالات لايق خط (متوازى، متناسب و منتظم بودن) را دارا باشد، آن خط در اوج زيبايى است. هر چه اين كمالات كمتر باشد، از زيبايى كمترى برخوردار خواهد بود. اين جمال خواهى در انسان موجب پيدايش شاخههاى گوناگون هنر و فرهنگ در تمدن بشرى شده است و اسلام نيز آن را پذيرفته و حتى بخشى از اعجاز قرآن كريم بر اساس هنر و زيبايى پى ريزى شده است.
بايد توجه داشت كه زيبايى و جمال، منحصر به محسوسات نيست؛ بلكه در غير محسوسات نيز وجود دارد؛ زيرا زيبايى را به علم، اخلاق و ديگر مفاهيم غير حسى نيز نسبت مىدهيم، در حالى كه هيچ يك از اين موارد با حواس پنج گانه ظاهرى درك نمىشود، بلكه با بصيرت باطن و چشم دل كه همان نور عقل است، درك مىكردند.
جمال و زيبايى عامل مهمى در تحقق و سريان عشق است. سرّ اين كه برخى كسانى را دوست دارند كه در زيبايى آنها ترديد است، اين است كه عاشق در معشوق جمال را مىبيند كه ديگران نمىبينند:
P} گفت ليلى را خليفه: كان تويى{E}كز تو مجنون شد پريشان و غوى {P
P}از دگر خوبان تو افزون نيستى{E}گفت: خامش چون تو مجنون نيستى{P
V}(مثنوى معنوى، دفتر 1، ابيات 407 ـ 408). {V
5. سريان عشق: از آن جا كه همه هستى داراى حيات و شعور و كمال جو است، عشق در تمام عالم وجود سريان دارد. اين عشق در انسان كه داراى حيات و شعور برتر مىباشد، از شدّت وحدّت بيشترى برخوردار است؛ ولى بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق، عشق در همه عالم جريان دارد، V}(ر.ك: اسفار الاربعة، ج هفتم، فصل پانزدهم).{V
آتش نى، جوشش مى، بدايع طبيعت، كشش اجزاى هم جنس به يك ديگر و پيوند و تركيب اضداد از جلوات عشق است؛ جاذبهاى كه جزء را به سوى كل مىراند و ميان اشيا و پديدهها، تناسب، سنخيت و انضمام مىآفريند:
P} عشق جوشد بحر را مانند ديگ{E}عشق سايد كوه را مانند ريگ {P
P}عشق بشكافد فلك را صد شكاف{E}عشق لرزاند زمين را از گزاف {P
V}(مثنوى معنوى، دفتر 5، ابيات 2735 ـ 2736){V
6. انسان و عشق: داستان عشق انسان، داستان ديگرى است؛ زيرا على رغم ژرفا و گستردگى ادراكش، داعيههاى خيالى و وهمى او همواره با عقل و ذات او درگيرند و مزاحمانى از قواى شهويه و غضبيه بر سر راه اوست. بايد دستى از غيب برون آيد و عشق انسان را هدايت كند و راه وصول عشق را به او بنماياند. ارسال رسل و انزال كتب براى همين جهت است تا عشق حقيقى و راستين را از عشق مجازى و دروغين باز شناساند و آدمى را در عشق و عاشقى اش مدد رساند، V}(ر.ك: صدر الدين محمد شيرازى: عرفان و عارف نمايان، ترجمه محسن بيدارفر، تهران، الزهراء، چاپ سوّم، 1371 ش، ص 120).{V كلام پيامبران، بوى گلى است كه انسان را به سمت گلستان مىبرد.
P} اين سخنهايى كه از عقل كل است{E}بوى گلزار و سرو و سنبل است {P
P} بوى گل ديدى كه آن جا گل نبود {E}جوش مل ديدى كه آن جا مل نبود؟ {P
V}(مثنوى معنوى، دفتر 1، ابيات 1898 ـ 1900){V
کد سوال : 1189
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : تا چه اندازه هر انساني مي تواند به مردم اعتماد کند و تا چه اندازه مي توانيم راز دل را به دوستان بگوييم و تا چه اندازه مي شود ابراز محبت کرد و تا چه اندازه مي توان گفت تمام من تويي و دوستت دارم. من فکر مي کنم آدم هر چه به طرف مقابلش ابراز محبت کند و بگويد دوستت دارم طرف مقابل سوء استفاده مي کند (البته بعد از چند مدت خوبي) نظر شما چيست؟
پاسخ : در مورد دوست يابي و انتخاب دوست خوب كه موضوع مورد نظر شماست نكاتي را تقديم مي داريم كه اميدواريم مفيد و راه گشا باشد: چه انسان را فطرتا" موجودي اجتماعي بدانيم و چه نه داشتن روابط اجتماعي - به ويژه شكل دوستي آن - يك ضرورت بي ترديد و انكارناپذير است و عقل و انديشه هر انساني وي را به داشتن چنين ارتباطي رهنمون مي گردد و در كنار رسول باطن , رسول ظاهر و توصيه هاي ديني نيز ما را به اين عمل ترغيب مي كند. آنگونه كه علي بن ابيطالب (ع) مي فرمايند: H}«فقد الاحبه غربه؛{H انسان بي دوست غريب است», V}(نهج البلاغه فيض الاسلام , حكمت 26){V و يا در روايت ديگري امام معصوم (ع ) مي فرمايند: H}«التودد نصف العقل»{H ؛V}(بحارالانوار, ج 74, ص 168){V به هر حال افراد مردم گريز ناقص العقل تلقي شده اند چه تودد معادل نصف عقل و انديشه قرار داده شده است . بنابراين بايد در جلب دوستي كوشيد چه اسلام در بين مكاتب بيشترين توجه و اهتمام را به دوستي داده و دارد.
P}درخت دوستي بنشان كه كام دل به بار آرد{E}نهال دشمني بر كن كه رنج بي شمار آرد{P
اما با چه كسي بايد دوستي نمود و آداب دوستي نمودن چيست ؟ عزيز دانشجو دوست مورد نظر بايد از ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري و فكري خاصي برخوردار باشد تا سزاوار محبت ورزيدن و دوستي نمودن گردد. و اين شرائط فراوان و شرح و بسط آن فراتر از حوصله يك مكاتبه است و لذا به ويژگيهاي يك دوست خوب اشاره مي كنيم تا با رعايت آنها در انتخاب دوست خوب موفق باشيد:
الف = از شرايط يك دوست ايده ال وفاداري است . دوست بايد به اصول اخلاقي و تعهدات دوستي و عهد و پيماني كه منعقد مي سازد پايبند و وفادار باشد.
ب = موئدب بودن به آداب اجتماعي و متخلق بودن به اخلاق نيك و پسنديده شرط ديگر دوست ايده ال است . چه آدمي متائثر از همنشين و دوست خود است و شخصي بيگانه با آداب اجتماعي نه تنها به شما آسيب مي رساند و به واسطه رعايت نكردن آداب اجتماعي و اخلاق نيك حيثيت شما را تهديد و به آن آسيب مي رساند بلكه بصورت غير مستقيم بي ادبي را به شما نيز مي آموزد و راه و رسم تخلف از اخلاق پسنديده و نيك را به شما ياد مي دهد و سدراه تخلق به اخلاق حسنه مي گردد.
ج = آگاهي و بينش عالي داشتن از ديگر ويژگي هاي يك دوست خوب است . آگاهي و بينش چراغ راه و جهت دهنده حركت است و چه زيباست كه دو همراه در مسير زندگي از پرتو فيض وجود يكديگر بهرمند شده و پا بپاي يكديگر گام بردارند و در اين مسير خود را از انحرافات مصون و وجودشان را از آفات بيمه سازند و اولين گام در اين فعاليت شناخت انحرافات و آفات و راه مقابله با آنها مي باشد و شخص جاهل و نادان از اين كار عاجز و تسليم انبوه انحرافات خواهد شد و از تشخيص راه از چاه ناتوان است . پر واضح است كه چنين فردي نه تنها خود را به اعوجاج و انحراف مي كشاند بلكه همراهان خود را مبتلا مي سازد و لذا براي مصونيت يافتن از انحرافها و پي بردن به آفات و انحرافات و شناخت راه حق داشتن دوست آگاه و مطلع يك ضرورت بي ترديد است.
د = ديانت و پايبندي به احكام دين و فرامين الهي اگر اهل دين بودن يك امتياز است و پايبندي به احكام شريعت يك ضرورت مي باشد بايد تمام عوامل موئثر در اين خصيصه را تائمين نمود و دوست خوب بواسطه تائثيري كه بر رفتار شما دارد بايد شما را به سمت اين ويژگي ايده ال دعوت نمايد. اگر دوست شما باعث محروميت شما از خوبي ها گردد و به نوعي موجب متضرر شدن شما شود - آنهم ضرري كه جبران ناپذير يا جبران آن سخت است - اين دوستي دوستي پسنديده و معقولي نيست .
ه = دور انديشي از ديگر ويژگيهاي دوست خوب است تا قبل از بروز خلل و انحراف در زندگي و هر گونه حادثه منفي و ناخوشايندي شما را آگاه و مطلع سازد. و الا در آن صورت دو نفر همراه هم به خطا مبتلا مي شويد.
و = خدا پروائي و پرهيزكار بودن در همه امور خدا و دستور و رضايت خدا را مد نظر داشته باشد.
ز = آينه يكديگر بودن و خير خواهي نمودن و عيب يكديگر را دوستانه - نه خصمانه - متذكر شدن شرط ديگري است كه موجب پيشرفت روز افزون شما خواهد شد و راه ايراد گرفتن ديگران و برخوردهاي تلخ و تهديدآميز و... را سد خواهد كرد. و بالاذخره يكي ديگر از شرائط دوست خوب همترازي اجتماعي دو دوست و تواضع نمودن و احترام متقابل است . دوست عزيز شرائط دوست ايده ال بيشتر از اين است كه برشمرديم و همانگونه كه گذشت بيان تفصيلي سخن فراتر از حوصله اينگونه مكاتبات است به اختصار بايد عرض كنيم كه دوست آن است كه :
- سخن گفتنش موجب افزوني علم و دانش شما گردد.
- رفتارش شما را به فكر آخرت بياندازد.
- ديدارش شما را به ياد خداوند اندازد.
اما از دوستي با چه اشخاصي بايد اجتناب نمود: از دوستي با افرادي كه ويژگيهاي زير را دارند بايد پرهيز نمود:
1- افراد سخن چين و نمام.
2- افراد پست و تن پرور و آسوده خواه.
3- افراد دروغگو.
4- افرادي كه به احكام و مقررات ديني پايبند نيستند.
5- كساني كه تندخو و بد اخلاق مي باشند.
6- افراد ترسو.
7- افراد بخيل و خسيس.
8- افرادي كه متهم شناخته شده و حيثيت اجتماعي مطلوب ندارند.
9- افرادي كه از ستمگري و عدم رعايت حقوق ديگران اباي ندارند.
10- نادان , كم ظرفيت و پر توقع و... در پايان به چند راهكار در كيفيت دوستي اشاره مي كنيم:
دو دوست صميمي بايد از عمق جان نسبت به يكديگر همدرد و خيرخواه باشند و يك لحظه يك رنگي و صفا را فراموش نكنند و در تمام حالات از حقوق دوستي و رفاقت دفاع كنند و بر لغزشها و خطاهاي پيش آمده و غير مترقبه صبر كرد. و بردباري نشان دهند و بر ناملايمات خنده كنند و از يكديگر توقع و انتظار نداشته باشند و دوستي را زمينه رسيدن به اميال و خواهشهاي شخصي خود قرار ندهند و از مجادله با يكديگر پرهيز كنند و در برابر يكديگر متواضع و فروتن باشند به حرف همديگر گوش دهند و از سرزنش و مذمت يكديگر پرهيز نمايند و بلكه خيرخواه و ناصح همديگر باشند در حق يكديگر دعا كنند و سر هم را بپوشانند با دادن هديه - در حد توان - و كلمات محبت آميز اظهار دوستي كنند و در شاد نمودن يكديگر بكوشند.
البته به شكلي كه مرتكب گناه نشوند. همانگونه كه عرض نموديم شرح بيشتر خواهش شما را با مطالعه كتب زير برآورده مي سازيم كه اميدواريم مفيد واقع شود.
1- دوستي در قرآن و حديث , نوشته آقاي ري شهري.
2- دوستي و دوستان , نوشته آقاي سيد هادي مدرس , ترجمه حميدرضا شيخي و حميدرضا آژير, از انتشارات آستان قدس رضوي , 1376.
3- آئين دوستي (دوست يابي) نوشته ديل كارنگي , انتشارات پيمان 1378.
4- آئين دوستي در اسلام , نوشته آقاي بابازاده.
توجه : بيان اين نكته ضروري است كه آنچه به عنوان ويژگيهاي دوست خوب بيان شد مطلق و صد در صد نيست چه اينكه انسانها كم و بيش داراي نواقصي نيز هستند كما اينكه خود ما وقتي به كارنامه زندگي خود نگاهي مي افكنيم آنرا بي نقص و عيب نمي بينيم لذا همه ويژگيهايي كه گفته شد به اين معناست كه به طور نسبي دوست خوب بايد اين خصوصيات را داشته باشد و جهت كلي زندگي او نيز به سمت و سوي اين ويژگيها و جنبه هاي مثبت باشد.
دوستي مانند هر چيز ديگري در زندگي محدود به حدودي است . امام صادق (ع) نيز مي فرمايد: »دوستي حد و مرزي دارد و كسي كه اين حدود را رعايت نكند او را به كمال دوستي نسبت ندهيد«,V} (بحارالانوار, ج 71, ص 173).{V ما در اينجا با استفاده از روايات ائمه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم :
1. نخستين مرز دوستي اين است كه آشكار و نهانتان با دوست يكي باشد. و از همدلي كافي برخوردار باشند. بنابراين ميان دوستان چاپلوسي و دروغ و نفاق نبايد وجود داشته باشد و دل و زبانشان يكي است . بنابراين اظهار دوستي و همدلي و هم احساسي با دوست صميمي مادام كه به چاپلوسي نمي رسد و از واقعيت دروني فرد حكايت مي كند, نيكو و پسنديده است.
2. دومين مرز دوستي اين است كه آراستگي و خوبي او را آراستگي و خوبي خود بداند و عيب و نقص او را عيب و نقص خود تلقي نمايد. بنابراين دوست راستين و صميمي كسي است كه اگر پيشرفتي كرد و مقامي يافت دست دوست را هم بگيرد و حتي براي پيشرفت آنها از برخي منافع خود بگذرد.
3. سومين مرز اين است كه ميزان مال و جاه در دوستي و پيوند برادري تغييري ايجاد نكند. زيرا گاهي بعضي افراد, دوستان فقير هستند و تا زماني كه فقيرند دم از دوستي مي زنند.
4. چهارمين مرز اين است كه : تا مي تواند از كمك كردن به دوست خود دريغ نورزد.
5. پنجمين مرز آن كه: در مشكلات و سختيها دوست خود را تنها نگذارد. ارزش دوست در وقت آسايش و رفاه معلوم نمي شود بلكه هنگام مشكلات و گرفتاريها روشن مي شود. بنابراين كسي كه از اين مرزها و حدود دوستي به خوبي پاسداري كند و به كمال دوستي مي رسد چه نيكوست بلكه لازم و ضروري است كه رابطه ي صميمانه داشت و براي گرفتن مشورت از وي در مواردي كه نيازمند به آن هستيم اسرار و رازهاي زندگي مشخص خود را با او در ميان گذاشت . البته به شرطي كه او را امتحان كرده و از صداقت وي مطمئن شده و قابل اعتماد باشد هر چند بايد به اين اصل هم توجه كافي بايد مبذول شود كه تمام اعتماد را نبايد حتي به نزديك ترين دوست كرد زيرا چه بسا به هر دليلي روزي آن فرد نتواند يا نخواهد با شما به ادامه ي دوستي و رابطه ي صميمانه بپردازد و بعضي حوادث مختلف زندگي شما را در برابر يكديگر قرار داد بنابراين همانطور كه در بعضي توصيه هاي ديني ما نيز آمده است تمام اسرار را به دوست خود نگوئيد.
علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدين، مشغوليت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ايمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشيدن به اين امور باشد بسيار خوبو مفيد خواهد بود، البته بهترين سياست در اين مسائل، ميانهروى است و زيادهروى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتيجه اگر بخواهيد در اين مسأله در حد اعتدال رفتار نماييد درباره مشكلات آن فكر كنيد و سعى كنيد خود را قانع كنيد كه افراط در اين زمينه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه اين كه افراط در اين گونه دوستىها گاهى اثر عكس مىگذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مىگرايد. زيرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زيادتان مىگردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نمايد.
کد سوال : 1190
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در چه صورتي انسان بدقول مي تواند خوش قول شود؟ دليلش چيست که برخي قولشان را وفا نمي کنند؟
پاسخ : به نظر مي رسد منظورتان از اين سؤال اين باشد که چگونه مي توان پاي بند به قول ها و تعهداتي که به ديگران داده باشيم در اين صورت راهکارهاي زير مناسب است:
الف: اهميت و ارزش خوش قولي و پاي بندي به تعهدات را با مراجعه به کتب اخلاقي و روايي بخوانيد و ثمرات و نتائج مثبت آن را با دقت مطالعه کنيد تا به اين موضوع به عنوان يک وظيفه اخلاقي و شرعي نگاه کنيد و اهميت آن برايتان روشن شود.
ب: ضررها و پيامدهاي منفي بدقولي و اجرا نکردن تعهدات شخصي و اجتماعي را مورد دقت و موشکافي قرار دهيد تا به عنوان يک ضد ارزش براي شما تجلي کند و به تدريج از آن تنفر پيدا کنيد.
ج: رفت و آمد با افراد و دوستان خوش قولي و تأثيرپذيري از آنها راه ديگري است براي تقويت روحيه تعهدپذيري و پاي بندي به قول و قرارها مفيد است.
د: اجراي روش تنبيه و پاداش بدين معني که در ابتدا با خود شرط کنيد که مثلاً امروز به وعده هايي که داده ام عمل کنم و در پايان روز به بررسي و ارزيابي عملکرد خود بپردازيد. اگر موفق بوده خود را تشويق کنيد و شکر خدا را کنيد و اگر به قول هاي خود عمل نکرده خود را تنبيه کنيدو جريمه اي براي خود در نظر گرفته و آن را بپردازيد (جريمه مالي يا معنوي) مثل اينکه اگر به قول خود عمل نکرديد مقداري صدقه بدهيد يا خود را از لذتي معنوي محروم کنيد و به تدريج محدوده عمل و رفتار خود را سخت تر نموده تا اينکه عملاً پاي بند تعهدات و وعده هاي خود شويد.