کاریکلماتور یعنی کاریکاتوری که با کلمات به ثبت می رسد . کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشتههای پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشتههای شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شدهاست.
حالا نوبت شما دوستان گرامی است که کاریکاتورهای خود را با کلمه بیان کنید.
سایت گنجینه دانلودهای رویایی
فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....
کل آیتم ها 226
امروز حتی سایه ام هم از من فرار کرد، امروز اینجا بارانی بود.
من با رویایت زندگی می کنم و رویا با من مدارا.
آنقدر خیال بافتم كه تمام كلافهای فكرم به لباس آرزویی در آمدند ... كاش اندازه ام باشد
وقتی چراغ خیالات روشن است یخ زندگی آب می شود. چراغها را خاموش نمی كنم اما لامپ كم مصرف زده ام
به اندازه هشت ماه می ترسیدم به اندازه چهار هفته خسته بودم و به اندازه دو روز كار داشتم مهم نیست به اندازه یك ساعت خوشحالم حواسم را باد خیال برده است و كاغذهایم را باد پنكه ... قلم اما محكم در دستم نشسته است از این بادها نمی لرزد دارم یاد می گیرم كه بعضی از خاطرات را تا كنم و در جیب كتم بگذارم اما كتی ندارم
قبرستان ترمینال مرده هاست.
دو آیینه از دیدن یکدیگر نفرت دارند.
جهنم ساعت استراحتش را به بهشت می رود.
پروانه برای اینکه نسوزد شمع را فوت کرد.
گیاه توی گلدان شبها خواب باغچه را می بیند.
غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.
وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.
برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
از مرحله پرت شدم پایم شکست
یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته تأسف می خوریم ؛ همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و زمان حال از دست می رود .
سلام به همه دوستان گلم
بخاطر افکار فسیل واری که داشت, جشنواره فسیلی راه انداخت. آنقدر فکرش دست نخورده ماند, که کارتونک بست. بخاطر افکار عتیقه ای که داشت, مغزش را به موزه سپرد. مغز کوچکش در فضای جمجمه اش, لق میزند.
مهربانی را در کودکی یافتم که آبنباتش را به دریاچه نمک انداخت تا شیرین شود انقدر برای غربت تک دانه موی سفیدم غصه خوردم که تمام موهایم سفید شد بیچاره آن خروسی که با صدای ساعت شماطه دار از خواب برمی خیزد خوش به حال آن موجود راحتی ،که شیطان برایش درد دل می کند . سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم . زن شکسته ترین و خمیده ترین ، ایستاده دنیا است
انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند . همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند . در سفیدی چشمانت تمام رنگها را تجربه کردم ، تا به سیاهی رسیدم. مغزم بر روی شعله های دلم که برای قلبم می سوخت ، کباب شد. حیف که گرسنگی شکم با کلمات شیرین برطرف نمی شود . ننگ است که روشنایی دیدگان در ظلمات اندیشه غرق شود.