من از این روش حرف زدن متنفرم...رک بودن بهتره .
اگه طرفت اونقدر جنبه نداره که باهاش جدی حرف بزنی یا نزن یا از کس دیگه بخواه بزنه یا
به اون شیوه ای که باید،بزن
وقتی خیلی رک بودنم اثر معکوس داره ترجیح میدم از همون شوخی کردن استفاده کنم .. باشه یه روش دیگه هم پیدا می کنم
این بدترین نوع دوست داشتنه...چون موفقم دوستم دارن؟نمیخوااام
ببین نگرفتی چی میگم .. بذار یه جور دیگه بگم : چون دوستت داشتن موفق شدی
ای واااای بر من...من؟؟؟من؟؟؟آنه مظلووووم؟؟من و دعوا؟
می دونم دعواهات سر چی بوده و چرا ؟ منظورم این بود که زود جوش میاری .. می دونم همه اینا هم به خاطر درست انجام شدن کاریه که میخوای بکنی ، یه عده ای هم سنگ میندازن جلوی پات
از تو به یک اشاره ، از من به سر دویدن » ها؟!!!منظورت رو نفهمیدم
یعنی کافیه تو یه تاپیک بزنی می بینی که چقدر پاسخ و بازدید داره خدا رو شکر
تو اگه قرار باشه تو این چیزام از امامت پیروی نکنی پس چجوری میخوای راهشو ادامه بدی؟
سعی می کنم رویه ام رو عوض کنم
یعنی هیچ تلاشی برای رسیدن به خواسته ات نمیکنی؟؟
با شناختی که از خانواده و خودم دارم نه .. تجربه بهم ثابت کرده در چیزایی که خانواده مخالف بودنو من مصر بودم و یجوری عملیش کردم آخر سر حرف اونا درست از آب در اومده بوده و من ضرر کردم
جوونیتو : هر روز جوونیم پیشتونه
انرژیتو : اگه داشته باشم باهات قسمت می کنم
اعتقاداتت رو : شاید واسه خودتون کاملتر باشه
خانوادت رو : اووووو نه دیگه ! این مورد نه ! ولی یکیشونو میدم بهتون ! ( چشمک )
آیندت رو : از کجا معلوم آینده شما بهتر نباشه ؟
(به جان خودم اگه چش داشته باشم به اینا،در این سوال در نقش دوست همون آدم بی دین و ایمونه ظاهر شدم)
( مطمئن باش همه اینا رو خودت با کیفیت مرغوبش داری )
1-اولین خاطره خوب از من
اولین باری که تو همایش کارآفرینی دیدمت ، من دیر رسیده بودم ، بعد اومدم نشستم ، بعد با شور و حرارت بهت می گفتم ننه ! ننه ! خیلی لحظات شیرینی بود
2-اولین خاطره تلخ از من
چرا توصندلیت به من 57 دادی ؟؟؟
3-تا حالا گول خوردی؟ بعد با اونی که گولت زده چی کار کردی؟
زیهاد ! بچه که بودم یه دختره 10 تومنو ازم گرفت و دِ فرار ! / کاری نتونستم بکنم ، من بچه بودمو اونم فلنگو بست ولی هنوز موندم تو کارش ! یعنی یه دختر چقدر می تونه پلید باشه ؟
4-یه شیطنت عاشقانه بهمون بگو . ترجیحا اونی که خودت امتحان کردی
شیطنتام همش سرکار گذاشتنه و مثه اونایی نیست که تو اون تاپیکت نوشتی . الان چیزی یادم نمیاد ولی دوستم یه شیطنتی در مورد من کرد که همین چند وقت اخیر بهش اعتراف کرد و من موندم بخندُم یا بگریُم ! تصورشو که می کنم می بینم دوستم اون لحظه به خودش چقدر احسنت و بارک الله روانه کرده . ( جنبه خصوصی داره در ملا عام نمی تونم بگم )
5-دفتر شعر داری؟ چیاتوشون مینویسی؟دفتر شعر واقعی ها
ندارم ( نیشخند ) .. اصولا از بدو ورود کامپیوتر به زندگی من ، دیگه تو کاغذ نمی تونم حرفامو بنویسم یعنی نمیاد که بنویسم .. اگه چیز بخوام بنویسم تایپش می کنم .. ولی استعداد شاعری ندارم .. واستا یه خاطره بگم .. یادته اون موقع من تو خیابون دیده بودم یکی مرده و مردم دورش جمعن ؟ من خیلی متاثر بود بعد یه متن نوشتم تهشم یه شعر .. یه بنده خدایی اومد نوشت خیلی قشنگ بود مخصوصا شعر پایانیش و من اونجا بود که کلی خندیدم چون اون شعر از قیصر امین پور بود ! ( نیشخند ) .. یه بار اومدم از خودم نوشته بروز بدم آخرشم اینجوری ضد حال !!! 6-سلطان قلبت کیه؟
فعلا سرزمین بی سلطانه ، تا الان کسی استحقاقشو نداشته
7-میای دیگه تبیان نیایم؟
و آن روز نزدیک است ... ( شاید اگه مسئولیت نداشتیم اون روز خیلی زودتر میومد )
8-چرا بعضی از حیوونا اینقدر گناهی هستن؟ مثلا چرا سوسک اینقدر زشته؟
هوووم .. نم دونم .. ولی سوسک زشته و باید تاوان زشت بودنشو با مرگش بده ! ( شایدم تاوان ترس ما رو ) .. اما سوسک هم واسه خودش خوشگله ! می دونی بدنش چند تا طیف قهوه ای رنگ داره ؟ ( خودمم نمی دونم اما خیلی شگرفه رنگ سوسک )
9-برای غلبه بر نه بهتر بگم برای کنترل احساساتت چه میکنی ؟
خیلی وقته بغضمو قورت میدم .. یعنی می بینم این مسئله ای که من براش میخوام اشک بریزم ارزش اشک های منو داره یا نه ؟ .. اون شعره چی بود ؟ اشک من ، قلب من است ، بازیچه نیست ( درست نوشتم ؟ ) .. خلاصه آره خواهر ! اینجوریه
10-گریه نشونه ضعفه؟
بعضی جاها که نمی تونی با حرف از خودت دفاع کنی و فرتی اشک سرازیر میشه آره ولی گریه خیلی خوبه ، روحو صیقل میده ، لطیف میکنه