”حرف حساب برای بچه ریشدار!

آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست ، پس برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمانها ، یاد بگیر در این سیاره رنج صبور ترین انسانها باشی . ” چقدر کمکم می کند این سخن پر مغز مرتضی آوینی تا بهتر بزنم حرف های گفتنی را . خودش به تنهایی هم مقدمه هست و هم نتیجه و هم مقاله و هم راه که نشان مید هد مسیر را از بی راهه ها و انحرافات . کار ِبرای انقلاب و اسلام نیازمند دو فاکتور اساسی است اول لیاقت ، دوم فرصت و زمینه . بدون تردید دانشگاه و دوران طلایی دانشجویی بهترین فرصت جهت آماده شدن برای خدمت به انقلاب و ارزش ها ست . اما این کلام نورانی امام عظیم الشان که فرمود ” دانشگاه مبدا همه تحولات است ” چه زیبا توصیف می کند التزام انقلاب درون را برای خدمت به انقلاب برون در محیط دانشگاه . همواره و در گذر زمان انسان های موثر و محل توجه ، از بستر نورانیت علم و دستگاه عالم پرور جامعه ظهور و بروز داشته اند و شاید گزاف نباشد اگر بگوییم دانشگاه و دانشجو تعیین کننده و بلکه تضمین کننده سرنوشت پیش روی ملت هاست . با این وجود دانشگاه اسلامی (البته نه از نوع آزاد !!) و دانشجوی انقلابی ، در این فرصت مغتنم ، می شوند محورهای اصلی حرکت و خیزش برای تحقق کامل انقلاب اسلامی . این را گفتم تا به اینجا برسیم که ناب ترین فرصت برای انقلابی بودن و انقلابی ماندن در اختیار ماست . فاکتور ” فرصت ” به بهترین وجه برای ما رقم خورده است و باید قدر آنرا دانست . حال جای این پرسش است که چطور این فرصت به سادگی از دست می رود و پس از چند سال و دوری از هیجان های خواسته یا نا خواسته محیط دانشگاه می رسیم به یک انفعال و هضم می شویم در سریال پر طرفدار ” روزمرگی ” با کارگردانی تجمل و دنیا پرستی به تهییه کنندگی ” رسانه و ماهواره و حرف های طرافیان ” و البته با بازی متفاوت و به یاد ماندنی ” من و تو ”  .

می خواهم حرف آخر را همین ابتدا بزنم . بعد از سال ها حضورِ البته با نقص و کاستی در مجموعه های دانشجویی به این باور رسیده ام که : کادر سازی برای انقلاب در جریان تربیت انسان تراز جمهوری اسلامی و پیگری دردها و مطالبات ولی نعمتان این انقلاب در سایه تزریق گفتمان اصولی اسلام ناب در همه سطوح به درون و متن جامعه ، با تاسی همیشگی از نور منیر ولایت ، می شود خلاصه همه ی باید ها و نباید های عملی و نظری ما ، جنبش دانشجویی ارزشی یا همان نسل سوم دغدغه مند خودمان .

این نگاه باید به دور از هر گونه شعار و تعارف بشود ملاک و معیار برای هر عمل و اقدام در جریان دوره فعالیت به اصطلاح تشکیلاتی ما وشما در طول دوره دانشگاه . این شد هدف روشن پیش رو برای کار و فعالیت در فضای دانشجویی که همواره به دلایل و لطایف الحیلی از آن افول رخ می دهد . حال که مسیر اصلی ، تصویر شد مناسب است در کنار تمام پاکی ها و زحمات خالصانه برخی از دوستانم که هر چند اندک در گوشه و کنار مجموعه ها به طی کردن اصولی مسیر و انجام وظیفه واقعی خود می پردازند  به برخی از آسیب ها و انحرافات مجموعه ها اشاره کنم تا تلنگری باشد برایمان در تصحیح خطاها وکاستی ها .

-         ضعف تقوا و عدم پرداختن و توجه به ارتقای معنوی فردی و جمعی مجموعه : سنت حتمی الهی است که یاری کند هر آنکه با خداست و به سامان رساند هر آنچه برای خداست . ان تنصر الله ینصر کم و یثبت اقدامکم … پس چرا گامهایمان استوار نیست و می لغزد در گردنه های دامنه دار افراط و تفریط . مگر نه اینکه یاد خدا در دلها ی ما کمرنگ است و چرا معنویت و تقوا آنقدر بشود مظلوم که چون منی حقیر و تهی دستی از معرفت خدای سبحان ، بشود نگران دین در یک مجموعه دینی ! مسلما قرار اصلی ایمان ، دل های خاضع و خاشع است و هدف هم در این مجال سنجش معنویت افراد نیست که نویسنده حقیر از همگان بیشتر محتاج دعای خیر شما در حق خویش است ولی چرا در طول این سال ها یک برنامه عملی برای ارتقای اخلاق دینی در ما شکل نگرفت تا بشود  “فرقان” برایمان در شناخت راه از بی راه . التزام انسان انقلابی برای انقلاب اکبر و جهاد با نفس رسالتی غیر قابل انکار است . نداشتن ارتباط مجموعه با جمع ها و محافل و شخصیت های شاخص دینی چه به جهت  استفاده از مباحث نظری برای فرار از دو راهی های همیشگی بر سر افکار و ذهنیات درون و چه برای صفای باطن و نورانیت قلبی ، غفلتی بزرگ است که ذکر آن همیشه برایم سنگین است .

-         محکم نبودن پا یه های عقلی و اعتقادی افراد برای ورود به مجموعه ها : یک معضل و مشکل جدی پیش رو ، نبود عقبه فکری و اعتقادی جدی در ذهن برخی افراد برای تصمیم گیری و اقدام مطلوب در تشکل هاست و این هم ناشی از نبود این ذهنیت و قوام آن در تصمیم برای ورود به مجموعه ها و پذیرش مسئولیت هاست . خوشبختانه یا متاسفانه دوره جوانی با هیجانات و علایقی همراه هست که باید در مسیر صحیح مدیریت شود . ” مسئولیت پذیری ” و ” ارتباط گیری و تعاملات اجتماعی ” دو ویژگی غیر قابل تفکیک دوره جوانی است . همین دو عامل و نه درد مندی و اعتقاد می شود انگیزه برای ورود برخی افراد به مجموعه ها که این خود یک آسیب جدی است و باید به طور ویژه مورد توجه قرار گیرد . برای کسی که فقط علاقه به مسئول بودن ، مسئول شدن و مسئول ماندن !!! دارد و نگاهش به ارتباطات صرفا وجه اجتماعی و غریزی امر  است تا نگاه اعتقادی ، چه فرقی می کند که بشود دبیر انجمن علمی دانشکده یا در یک تشکل مذهبی فعالیت کند یا اصلا در کانون تربیت بدنی دانشگاه دغدغه های ورزشی خود را دنبال کند !! واقعا که دانشجو در هیچ چارچوبی نمی گنجد …

-         نبود همدلی و حمایت از افرادی که در پیشانی اقدامات قرار دارند : حضور برخی افراد با شخصیت حقیر و نازل اخلاقی که بیشتر از آنکه نگاه های بلند و اصولی سایرین که در بستر یک روند رو به رشد و مترقیِ عملی برای مجموعه ها  نعمتی بزرگ به شمار می آید را قدر بدانند و از آن در جهت ارتقای خود و مجموعه استفاده نمایند  ، با کارشکنی و ایجاد روحیه اختلاف در بین افراد سعی در بر هم زدن همدلی و رابطه قلبی میان افراد دلسوز مجموعه دارند  تا به خیال خام خود وجه ی نداشته آنها پایمال روحیه ی والای اعتقادی وعملی دیگران نشود .

- نداشتن مطالعه مستمر حداقلی برخی افراد برای پاسخگویی در قبال مسائل روز و مسائل مرتبط با حوزه فعالیت ها ی خویش : به کرات در دانشگاه با افرادی رو برو هستیم که حتی قادر نیستند چند دقیقه در مورد کلیات و فلسفه تشکیل مجموعه خود به ارائه دیدگاه بپردازند چه برسد به اینکه بخواهند در مورد یک چالش فرهنگی یا سیاسی اظهار نظر کنند . مصداق اصلی این بحث همین وادادگی برخی افراد در اکثر مواقع حساس و ضعف در اتخاذ موضع یا اقدام صحیح در مواجهه با چالش های موجود در کار دانشجویی است .

-         نداشتن درک صحیح از دو مقوله حیاتی ” فرهنگ ” و ” عدالت ” : فرهنگ به منزله هوا برای نفس کشیدن است ، این کلام ولایت چه خوب اوج اهمیت مقوله فرهنگ را تبیین می کند .حال جای این پرسش است  که در طول این سال ها مسئولین فرهنگی مجموعه ها چه حرکت جدی در خصوص زدودن مظلومیت از چهره فرهنگ به عمل آورده اند . در باب اهمیت و جایگاه فرهنگ و نیز راهکار های کاربردی مرتبط قبلا حقیر نظراتم را در مقالاتی که در همین وبلاگ موجود است بیان نموده ام که به همین علت در این بحث ورود نمی کنم . متاسفانه در سال اخیر ورود افراد غیر مسئول در مسئولیت های فرهنگی تشکل ها و عدم اجرا حتی یک حرکت کلیشه ای حداقلی در این باره آن هم با دو صد توجیه و بعضا افتخار !! خاطره تلخ و سنگینی است که از یاد ها پاک نمی شود . و همین آسیب تهدید می کند گفتمان عدالت را که رهبری پیگیری آن را لب انتظارشان از جنبش دانشجویی می دانند .

-         وحدت اسمی و کاریکاتوری تشکل ها و حضور های پراکنده و بی اثر در چندین تشکل : یکی از اصلی ترین بحث های چالشی بین تشکلی در این چند سال حداقل در مجموعه های دانشجویی دانشگاه خودما ، وحدت حداکثری بین تشکل های دانشجویی بود اما این ذهنیت اصولی که می توانست زمینه ساز تحولات با برکتی در دانشگاه شود با فهم اشتباه و عدم بینش صحیح برخی ، خود تبدیل به یک آسیب جدی شد . برای نمونه قبل از جلسه سخنرانی استاد ترکش دوز در دانشگاه در آبانماه سال گذشته جلسه ای در امتداد همین نگاه بین به اصطلاح فعالین تشکل ها برقرار شد ، چالشی ترین بحث در این جلسه دعوا سر این بود که آیا اگر کسی با نظر مخالف خواست به ارائه دیدگاه بپردازد ، میکروفن سالن قطع شود یا نه !!  یعنی وحدت تشکل ها در این سطح که واقعا جای تقدیر داشت … !! اما اصلی ترین  آفت  این سطح از بینش در بحث وحدت تشکل ها این شد که مسئولین تشکل ها حتی برای بیان طبیعی ترین مواضع تشکل خود هم دچار مشکل بودند و آنرا به جلسه با تک تک اعضای سایر تشکل ها موکول می کردند . که علاوه بر از بین رفتن استقلال تشکلی باعث غافل شدن از اولویت جدی و دغدغه های اعضای داخل مجموعه می گشت . بعضا پیش می آمد که در باره موضوعی مسئول یک تشکل بجای صحبت با نزدیکترین فرد در داخل تشکل با افراد حتی عادی و غیر فعال سایر تشکل ها صحبت می نمود . از طرفی احساس نخود هر آش شدن که در افراد خاصی موج می زند ! موجب شد تا فردی از اجرای فعالیت های طبیعی خویش در مجموعه خودش غافل و به حل مشکلات سایر تشکل ها بپردازد . البته تاکید می شود منظوراز این مورد افراد خالص و دوستان شفیقی نیست که دغدغه ی ترقی همه مجموعه ها را داشتند .

-         خلق الگو های کاذب کاری برای اعضا تشکل و توجیه درونی در این که من یک انسان دغدغه مند هستم ! : بار ها پیش آمد که فعالیت های اساسی روی زمین بود ولی به خاطر شرکت افراد در جلسات مکرر و البته در اکثر موارد بی نتیجه و زاید ، این احساس بوجود می آمد که ما به همه وظایف خود عمل نموده ایم ، چرا ؟! چون در هفته دو بار با خواهران یا برادران جلسه داریم ! خود همین جلسات هم نیاز به آسیب شناسی جدی دارد که به علت حساسیت موضوع از ورود به آن خودداری می کنم.

-         نبود جمع هایی خارج از فضای کاری برای افزایش رابطه صمیمیت و دوستی در بستر فراگیری مهارت های مختلف فردی و اجتماعی : نبود همتی برای جمع کردن بچه های ارزشی در قالب یک مطالعه دسته جمعی یا یک فعالیت ورزشی که علاوه بر دستیابی به مهارت های لازم و جدید سبب افزایش هم دلی و تولید فکر برای اجرای کار های بزرگ در قالب فضای دوستی می شد.

-         عدم استفاده از ظرفیت های نرم افزاری و سخت افزاری موجود در دانشگاه و شهر و به تبع آن غافل شدن از فضای شهری در انجام فعالیت ها

-         نبود نقد درون گفتمانی برای اصلاح روش های غلط در حالی که ضعف های فردی به شدت مشهود بود : ضعف افراد در پذیرش ضعف های مشهود خویش و نبود ظرفیت کافی از سوی آنها ، آن هم در فضای داخلی مجموعه به حدی بود که وقتی بنده در هفته های آخر ترم قبلی پس از ماه ها سکوت لب به انتقاد از فردی گشودم ایشان فرمودند : خدا به من صبری دهد تا در برابر این تهمت ها دوام بیاورم . !!

-         توهمات و خودبزرگ بینی در ذهنیات شخصی برخی افراد : در توضیح بیشتر این مورد به این نکته اشاره می کنم که حقیر در همین مجموعه ها با افرادی برخورد داشتم که ادعا می کردند در همین شاهرود به علت عقایدشان مورد سوء قصد قرار گرفته اند (!)

-         غافل شدن از شناسایی و استفاده از نیرو های کارآمد و با انگیزه در دانشگاه فقط به خاطر تضعیف نشدن جایگاه تشکیلاتی خویش

-         عدم حضور طولانی مدت مسئولین تشکل ها در دانشگاه و حتی در شهر و بدتر از همه قطع ارتباطات خود به صورت گسترده با اعضا و نیرو ها ی درون دانشگاه تا حدی که حتی در برگزاری مراسمات مربوط به تشکل خود یا شرکت نداشتند و یا اینکه اصلا مطلع نبودند

-         عدم ارائه یک منظومه فکری درست و برنامه بلند مدت صحیح از سوی مسئولین مجموعه ها به طوری که تنها موردی که به طور کامل دیده نمی شد همین مدیریت و اداره کردن مجموعه ها بود !

-         حذف اندک نیروها ی کارآمد و دلسوز از مجموعه فقط به علت داشتن دغدغه های جدی برای اصلاح امور از سوی برخی افراد خاص

-         عدم بهره گیری از مشورت ها و نیز عدم ارتباط با تشکل های موفق سایر دانشگاهها ی کشور

-         پرداختن به کارهای روزمره حداقلی که حتی برخی اوقات شاهد عدم اجرای آنها نیز بودیم : نبود روحیه برای اجرای کار بزرگ : بار ها در این باره مثال همین طلبه عزیز سیرجانی را زده ام که فرای همه غوغا ها و توجیه ها به خاطر برخورد با یک بی عدالتی مهم در شهر خود دست به اقدامی زد که فرای یک حرکت به یک جریان بدل شد . چرا ما به فکر جریان سازی نباشیم

-         دور شدن افراد قدیمی مجموعه ها هم دردی است همیشگی به طوری که این افراد حتی حاضر به شرکت در برنامه های تشکل قبلی خودشان به عنوان مخاطب هم نمی شوند و از آن بدتر عدم استفاده نیرو های جدید مجموعه از تجربیات گذشته به خاطر غرورهای حقیر شخصی

و نکته آخر اینکه  پرداختن بی ثمر برخی جریان های دانشجویی به مسائل بدون اولویت برای نظام و انقلاب از قبیل دعوا های سیاسی احزاب و شخصیت و احزاب و یا موضع گیری در خصوص اظهارات فردی اشخاص که گاه محور اصلی عمل و بحث ها و جدل هایمان نیز می شود و باز می دارد تمام ذهن و توانمان را برای پرداختن به مسائل اساسی

منبع: سایت عدالتخواه دانشجویی

سربازان جنگ نرم