دل سر به خبون میزند وقتی دیوانگی هم عالمی دارد
در این عالم
دل به دل / كسی ندادهام/ تا تو بیائی
تو دلبری كردهای و ما دل نگه داشتهایم
تو دل قوی داشتهای و ما دل شكستهایم
دل كه دل نیست بیتو
دلم انگاری گرفته
آفتاب كمر خم كرده بود در برابر رستائی همة نور
سبحان ربیالعظیم و بحمده
زمین تسبیح میگفت و آسمان تكبیر
طالع سعد؛ ثانیه تازه میكرد. زمانه فخر میفروخت
به لحظههایی كه گذاشته و خاطراتی كه هنوز نیامده
اتمام كسوف رصد شد در آینه و خاك
آغوش گشود به پذیرائی 7 مسجد مبارك كه میشنید
جهان/ این دل واژهها را
سبحان ربی الاعلی و بحمده