• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 17394)
دوشنبه 24/10/1386 - 15:27 -0 تشکر 24237
افتتاح پادگان جدید ....!!/

به نام خدا
گروهان به جای خود
1...2..3...4
1...2..3...4
1...2..3...4
خبردار
فرمانده نیکادل صحبت میکنه
سربازان و فرماندهان گرامی همانطور که مستحضر می باشید
در طی اشغال مباحثه و مصدوم شدن سرباز ها اختالالانی در روند پادگان به وجود آمد
که پادگان را تا حد انحلال و فرو پاشی مرز های برسا برد
اما به امید خدا سمت فرماندهان جدید  متعاقبا اعلام خواهد شد
افسر مین جانگو ببخشید افسر مکلارن به سمت معاون ارشد اینجانب می باشد

فرمانده یاسان هم یکی از در جات روی شانش ازش گرفته می شه یا یاد بگیره به فرمانده ی بالا دستش غر نزنه من پاد گان می خوام پادگان چی شد (قبلا کنکو ی بود ملاحضه اش را میکردیم )

سربازان توجه داشته باشند که هر چند فتح مباحثه در پی از دست دادن برسا برای ما شیرین بود
اما باید توجه داشته باشیم که شاه شوریده سران هنوز در جدال و دشمنی با ماست
وشاید باعث قطع و کمبود گازاین روز ها اون باشه 
 
در ضمن پس از انتخاب اسم که در تاپیک برسا یا اسم دیگه اعلام شده اسم اینجااز برسا به اسم جدید تغییر خواهد یافت
گروهان آزاد
متونید امروز را آزاد باشید و برای افتتاح پادگان جدید جشن بگیرید
سربازهای جدید از فردا می تونن اعلام آمادگی کنن
با تشکر
فرمانده ی کل قوای پادگان
مدیر انجمن طنز
نیکادل

پنج شنبه 11/11/1386 - 1:18 - 0 تشکر 27568

سلام...

آقا ببخشید این پادگان که ما روو عزام کردن همین جاس؟؟؟

اینا برگه های ماس .... کجا باید بریم لباسامونو تحویل بگیریم؟؟؟

ببخشید میشه بگین این پست ما کجاس؟؟؟

ما روو از یه شهر دور آوردن بلد نیستیم اینجا ها روو ....

میشه امشب همین جا کنار در پادگان بخوابیم تا صبح که فرماندهان قدم رنجه عرض میکنن .. تشریف بیاریم تو؟؟؟

آقا ما با بابامون اومدیم .... میشه ایشون هم اینجا کنار ما بخوابن؟؟؟

میخوابیم!!!

پنج شنبه 11/11/1386 - 9:49 - 0 تشکر 27609

سلام

ببینین کی اومده!!!!!!!!!!!!

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟...چرا اینقدر دیر؟؟؟ میدونی چقدر منتظرت بودیم>؟میدونی چقدر سر همین فرمانده نیکادل غرغر کردیم؟

هیسسسسسسس

نسیم شمال یه لحظه سوت نزنین خو.اهشا

ببخشید فرمانده نیکادل دو درجه از روی شونه هاتون بر میدارم میشه چی؟ لطفا افتخار همکاری ایشون رو به من بدین.فکر میکنم یاسان عزیز هم خوشحال بشه سه تائی فرمانده باشیم و خون این سربازان رو تو شیشه کنیم....چیز ....ببخشید....به این سربازا و پادگان خدمت کنیم

--------------------------------------------------------------------------------------------

به مهربانی خدا ایمان دارم...خدا دروغ نمی گوید

--------------------------------------------------------------------------------------------

پنج شنبه 11/11/1386 - 23:20 - 0 تشکر 27726

با سلام!

جوابیه:

نیکادل:

شاه شوریده سران : شورشی درجه اول خارجی

اعتراض دارم! من اعتراض دارم! من سربازها رو تشویق به شورش می کنم ولی شورشی نیستم. من شاه دیوانه های تمام عالم هستم و از اونجایی که شاه عادلی هم هستم و نمی تونم ظلم و جور رو ببینم و ساکت بشینم، سعی کردم راه نجات از این شرایط سخت و ناعادلانه و فرار از دست فرماندهان ظالم رو به این سربازان نشون بدم و در صورت لزوم اونها رو در این مسیر یاری کنم. همین!

نیکادل:

جواد پانچو : سرباز شورشی

شورشی بودن جواد درسته ولی تمام اطلاعات درباره ی اون نیست. اون یه شوریده سر نفوذیه که به دستور ما وارد پادگان شده تا به سربازان یاری برسونه.

نیکادل:

جریمه ات این است که د کنار ما بنشینی و اسم ماهی حفظ کنی

سیانیده (شوریده)

می بینید نفوذ ما توی دنیا چقدره؟ حتی بین ماهی ها هم شوریده پیدا میشه!!!

گیگیلی: شاه شوریده سران چه شد ؟

چیزیش نشد! بحمد الله صحیح و سلامت در پی رتق و فتق امور هستیم. فقط مقداری امتحانات پایان ترم وقتمان رو پر کرده و از زندگی انداخته.(به هر حال یا باید شب امتحان درس خوند یا در طول ترم یا هیچکدوم! که ما از آنجایی که همیشه اول بوده و هستیم در این مورد نیز جزء دسته ی اول می باشیم!)

چواد پانچو چه شد ؟

اون که توی پادگانه فقط چون پیروزی راحت و بی درد سر براش جذاب نیست منتظره فرماندهان برگردن که یه وقت فردا نگن نامردی کرد و وقتی فرمانده ها نبودن شورش کرد.

فعلا خداحافظ!

شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زانکه  در  کم خردی  از همه عالم بیشم
«حافظ»
پنج شنبه 11/11/1386 - 23:35 - 0 تشکر 27729

بشكنه الین دست كه نمك نداره با شمشیر اومدیم اینجا نگهبانی جلوی در فرمانده پادگان سر اولین روز محافظش شدیم حالا اینجا یك نفر از ما حرف نمیزنه بشكنه این دست كه نمك نداره حالتون رو میگیرم صبر كنید.
محافظ مخصوص فرمانده گیگیلی unloker
منتظرم چپ چپ نگاه كنید با یك ضربه از پای در می آیید.

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
جمعه 12/11/1386 - 13:26 - 0 تشکر 27778

کاپیتان نیکادل با آشفتگی دور اتاقش قدم می زد ! که نگین 22 وارد شد !
ن : سلام بر کاپیتان نیکادل عزیز ! در سلامتی کامل به سر می برید ؟!
ک : اتفاقا در ناسلامتی کامل به سر می برم !!
ن : پادگان به قربانت ! چرا ؟؟
ک : مگه خبر رو نشنیدی ؟؟ می خوان بر ضد ما دست به شورش بزنن !!
ن : شنیدم ، شنیدم ولی باید آرامش خودتون رو حفظ کنین ! حالا با شمارش من چهار تا نفس عمیق بکشید !!!
1 ....
2....
ک : بس است دیگر ! ما را چی گیر آوردی ! من دنبال راه حلم اون وقت تو می گی نفس عمیق بکش ! می خوای .... !
نگین خانم کلاسور های دستش را به خود چسباند ، عینکش را بالا تر برد و به سمت در عقب عقب می رفت : خواهش می کنم  آروم باشید ! من .. من فقط می خواستم کممتون کنم !
و با یک جهش سریع خود را از در بیرون انداخت !!!
گیگیلی با عجله وارد اتاق شد !
گ : جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ !!!
ک : چت شده ! گوشم کر شد !
گ : آخه فکر کردم جیغ بکشم قشنگ تر می شه !
ک : آه .... همتون عین همین !
گ : راستش من به طور خیلی خیلی اتفاقی شنیدم که مشکل شما چیه !!
ک : پس فالگوش هم وامیستی !  همین الان می ری تو حیاط ، صد تا کلاغ پر می ری !! تا ادب شی !
گ : نیکی جون ! اِ ببخشید کاپیتان ! عذر می خوام ! ببخشید ! تمنا دارم ! من فقط می خواستم راه حلی رو که به ذهنم رسیده با هاتون در میون بذارم ! 
ک : چی راه حل ؟؟! خب بگو ببینم !
گ : ما به یه نفوزی احتیاج داریم که جاسوسی شورشی ها رو برا ما بکنه !!
ک : نه !! خوشمان آمد ! راه افتادی ماشالا !!
گ : دست پرورده ی مشاییم دیگه ! چه می شه کرد نیکی جون !!!
ک : مادب باش ! چایی نخورده دختر خاله شدی !! 
گ : Excuse me . sir
ک : خوبه .. خوبه !!! واسه من فرنگی بلغور می کنه ! ببینم ما تو این پادگان جاسوسی ، نوفوذی ای چیزی داریم که به درد بخوره ؟!
گ : معلومه قربانت ! هر چی بخواید داریم ! osir 18 چطوره ؟!
ک : همون جاسوس سابق تو سیا !
گ : به گمانم بله !
ک : احضارش کن ببینیم چی بارشه !
گ : ok !!
ک : دِ  برو !
گیگیلی رفت و پنج دقیقه بعد ادیسه اون جا بود !
ادیسه : با من امری داشتید قربان ؟!
ک : اگه امری نداشتم که صدات نمی زدم ! با هوش !
اد : i am sory . sir
ک : چرا امروز همه خارجکی شدن ؟! اصلا ولش کن . یه ماموریت برات دارم !
اد : در خدمتم !
بعد از دوساعتی بحث و گفت و گو جلسه پایان یافت و من ماموریتم رو دریافت کردم البته چون فوق العاده secret تشریف داشت نمی تونم یشتر توضیح بدم ! شما هم به کسی نگید چون شورشی ها در کمین اند !
                                   به امید پیروزی ! 

دست هایم بوی خاک می داد  .  مرا به جرم چیدن گل گرفتند  .  کسی فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم .  .:. چگوارا .:.

من سالهای سال مردم ، تا یک دم زندگی کردم  .  تو می توانی یک ذره ، یک مثقال ، مثل من بمیری ؟؟؟ < قیصر امین پور > 

يکشنبه 14/11/1386 - 8:53 - 0 تشکر 28077

سلام بر اهالی پادگان

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من...ببینید کی اوومده؟!!!!!!!!

فرمانده عسل که قربوونشم میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

کجا بوودی نازنین دختر!!!نمیگی دلموون واست اینقده کووچیک میشه که اثری ازش نمیموونه(حالا خووبه اولاش تلفن بوودا وگرنه جدا دلم غیب میشد دیگه...الانم از اپسیلون کمتره)...نو و کهنه چیه خانووم...هر چی نباشه همه میدوونند اگه عسلی به شیرینی عسل برسا نبوود پادگانی شکل نمیگرفت...و البته اگه نبوود عسل کی میخواست با فرماندهی من موافقت کنه اوونوقت دیگه یاسانی هم نبوود(یاد برسا و سربازا و فرماندهاش بخیر!)...راستی عسل جوون مک لارن دیگه سرباز نیست و شده معاون ارشد پادگان(یا یه چیزی توو این مایه ها)...یاد سرباز بوودن مک لارنم بخیر!واقعا من یکی که حتی با یه جمله ی نخند خانووم گل به مک لارن خنده ام میگرفت(سرباز نموونه ای بوود...امیدوارم بشه و بتوونه و بتوونیم با شخصیت جدیدش کنار بیایم ...)

نیکادل جوون...چیزه ببخشید منظوورم این بوود که فرمانده نیکادل بزرگ بگید که من خواب دیدم...یا اینکه یه نفر جعل کرده خط شما رو قربان!؟من میدوونم که شما از یه فرمانده ی بزرگ مثل عسل خیلی گرمانه و با صمیمی استقبال میکنید...من باورم نمیشه این حرف شما باشه...به قول خانووم گل افتخار همکار بوودن با عسل رو به ما بدید...

خب حرف زیاده اما بیشتر از این وقتتوون رو نمیگیرم...امیدوارم این بار به این نامه توجه بشه از جانب فرمانده ی محترم تا یه وقت خدایی نکرده موج منفی به من منتقل نشه!...میترسم باعث شه با سربازا با خشوونت رفتار کنم............

تا بعد

يکشنبه 14/11/1386 - 12:46 - 0 تشکر 28121

سلام بر فرماندهان محضور و مغیوب

سلام بر سربازان شورشی و غیر شورشی و قدیمی و جدیدی

********شفافیه ********** : ( همون شفاف سازی )

وا أسفا ! آن لوكر .. آن لوكر .. زبانت را گاز بگیر .. دهانت را آب بكش .. این چه حرفی بود زدی ؟ جلوی بقیه از این چیزها نگویی هاااااااا وگرنه به روزگار س ف ن دچار خواهی شد ! عوض انگشت زبانت را خواهم سوزانید .

وااااااای كه اگر فرمانده نیكادل بفهمد .. واااااای كه اگر معاون ارشد بفهمد كه در این صورت با چرخهای مكلارنش یكی در میان از روی انگشتانم رد خواهد شد .. وای كه اگر فرمانده عسل بفهمد كه زهر عسل كه یه فیلم بود ، شوكران هم كه یك فیلم بود اما همان شوكران در غذایم خواهد ریخت ( توسط سرآشپز فال نیك ) .. اگر سوتچی پادگان فرمانده نسیم شمال بفهمد دیگر بدتر .. اگر فرمانده خانوم گل آی خانوم گل بیاید اینور پل بفهمد .. اگر فرمانده یاسان بفهمد .. اگر فرمانده ارواح و جانشینش بفهمند .. اگر این ادیسه كه عامل نفوذی ما بین شورشی هاست بفهد .. اگر ... اگر ... . وااااااااای چه روزگار سختی بر تو خواهد رخ نمایاند ( مرسی جمله ) . ان وقت است كه سروكارت با این روانشناس نگین خواهد افتاد .

من كی فرمانده گیگیلی شدم كه خود خبر ندارم ؟ تازه با كلی ارفاق و مهربانی از جانب فرمانده نیكادل بزرگ پست دربانی به من اعطا گردیده كه با فعالیت بیشتر حتما ستاره هم بر دوش من چسبانده خواهد شد . دیگر این حرف را نگو . حال اگر می خواهی محافظم باشی حرفی نیست ولی دیگر نگو این حرف را در پادگان شورشی دیگر به پا خواهد شد . هوم ؟ اوكی ؟ آفرین فرزندم .. نازی نازی .. گل پیازی .. یه پارچه سربازی ..  بیا با دایی بیكران بریم توپ بازی .. یه موقع تفنگتو نندازی .. ما كه نیومدیم خاله بازی .. تو باید با سختی ها بسازی .. ( ملت : أأأأأأأأأأأأأأ جمع كن جون داییت این ... ها رو )

**************

من برخواهم گشت با خبرهای دست اول ... منتظر باشید

جاوید باد فرمانده فرماندهان ، فرمانده نیكادل بزرگ مغیوب

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
سه شنبه 16/11/1386 - 15:30 - 0 تشکر 28569

باشه ولی صحبت هیچ کدومتون نیست با من در بیوفتین چون من یک تنه صد میلیونن نفر رو حریف هستم به خاطر همین نگهبان و محافظ تو شدم فهمیدی حالا با این حقوق کم من چطور شکممو سیر کنم
در ضمن اسم منم اشتباهی نبر آنلاکر نه اون لاکر باشه در ضمن به من ربط نداره که شما با شورشیان چیکار دارید من فقط کار خودمو میکنن فهمیدی یا نه.
ای بابا اینا هم ما رو گیر آوردن میخوان حال منو بگیرند.

گر مرد رهی ، غم مخور از دوری و دیری / دانی که رسیدن هنر گام زمانست
سه شنبه 16/11/1386 - 16:55 - 0 تشکر 28602

بسم الله الرحمن الرحیم
 سلام
 یوهاهاهاها...
من روح پرفتوح آقای قلی زنگ زده(ببخشید زنگار زده) میباشم...
 تابه حال مشغول شناسایی گوشه و كنار پادگان و یافتن راههای نفوذ به دفتر فرمانده نیكادل بوده ام....           اه اه چقدر رسمی شد.
 اگه تا حالا هم كسی منو نمیشناسه واسه اینه كه روحم! آره همون روحی كه توی پست اولش باعث از حال رفتن فرمانده نیكادل شد...
 چقدر حال كردم. یوهاهاها...
 اما چون دیدم فرمانده لشكر ارواح بدین مكان آمدندی، اینجانب نیز تصمیم گرفتندی كه روح آرامی بودندیدندیدندی...(قفل كردم)
 حالا هم به این خاطر اینجام كه از سرگردونی به ستوه امده و قصد پیوستن به گروهان ارواح را دارم. كجایی ای فرمانده impertu_world و كجایی ای مأمور مخصوص yalda_eshgh ؟
اعلامیه:
«بر سر آنم كه گر ز دست برآید///دست به كاری زنم كه غصه سرآید»
 ما باید بپا خیزیم و به این تیره روزیمان پایان دهیم. ما نباید زیر دست فرمانده ای باشیم كه خود از روح میترسد.»
روح تازه از سرگردانی بیرون آمده
                                                    روح پرفتوح: قلی زنگار زده
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود

قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود

آقا ببخش گر که دلم گرم زندگی است

کمتر دلم برای شما تنگ می شود

سه شنبه 16/11/1386 - 23:20 - 0 تشکر 28628

سلام بر کاپیتان نیکادل !

طی تحقیقاتی که من به تازگی به عمل آورده ام تعداد سربازان شورشی بسیار کم است ! به هر حال اسامیشان را برایتان لو میدهیم (!) unloker   و  mjtrhz  که این آخری جاسوس و نفوذی بین ماست ! خواهش مندم سه دانگ حواستان را جمع بفرمایید تا سرمان به باد نرود !

راستی این نامه بسیار بسیار سری می باشد ! مبادا کسی یا کسانی چیزکی در این باره لو بدهد که لو می رویم ! منتظر خبر های جدید من باشید !

مامور نفوذی  osir18

دست هایم بوی خاک می داد  .  مرا به جرم چیدن گل گرفتند  .  کسی فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم .  .:. چگوارا .:.

من سالهای سال مردم ، تا یک دم زندگی کردم  .  تو می توانی یک ذره ، یک مثقال ، مثل من بمیری ؟؟؟ < قیصر امین پور > 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.