• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1091
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : برنامه ريزى چيست؟ چرا اهميّت دارد؟ اصول آن كدامند؟ لوازم آن چيست؟
پاسخ : يكى از تفاوت‏هاى اساسى ميان انسان و حيوان اين است كه حيوان فقط در زمان حال زندگى مى‏كند و انسان در سه زمان: گذشته، حال و آينده. گذشته محمل تجارب است، حال منزلگاه تصميم‏گيرى است، و آينده سكوى رشد و ارتقاء. انسان با تجزيه و تحليل رويدادهاى گذشته، دست به برنامه ريزى زمان حال مى‏زند و آينده را رقم مى‏زند. متخصصان برنامه ريزى مى‏گويند: نگرش انسان نسبت به آينده بايد از زاويه سه افق صورت گيرد: افق باز؛ افق دور و افق روشن. افق باز: افق باز ضامن مانورِ فكرى آدمى نسبت به مصالح و مسائل پيرامونى و يكى از عوامل دورى آدمى از انديشه‏هاى محدود و برنامه‏هاى جزئى نگرى است. هر انسانى كه از افق باز بهره‏مند است، در برابر معادلات زندگى، به صورت خطى نمى‏انديشد؛ بلكه نگرش او حالت شبكه‏اى و گسترده دارد و راه‏حل‏هاى مختلف را فقط از زاويه يك راه نمى‏بيند و به اصطلاح پژوهش‏گران، به ورطه تك سبب بينى نمى‏افتد، لذا راه‏هاى مختلف را آزمايش مى‏كند. افق باز روش مؤثرى در نگرش است و در همه فعاليت‏هاى هدفمند به كار مى‏آيد. T}افق دور:{T يكى از خصلت‏هاى ممتاز انسان، خصلت دور انديشى (Proridence) است. افق دور در نگاه و نگرش آدمى، ضامن شفاف شدن ابهامات آينده است و تصميمات آتى را رقم مى‏زند. افراد دور انديش در مقايسه با ديگران، تصويرى شفاف‏تر در مسائل، رفتارها، عكس العمل، رويدادها و اتّفاقات دارند. T}افق روشن:{T بهره مندى انسان از زاويه روشن و كم ابهام، با استفاده از دو افق قبلى ميسّر است. افق روشن محصول دو افق دور و باز است. افقِ روشن، ميوه انسان در اصل برنامه ريزى بهينه و كارآمد براى آينده در حال اتّفاق است. محصول اين سه افق، بحث شناخت (Recognition) است. بنابراين سه افق، اساس برنامه ريزى عبارت است از: 1. خودشناسى. 2. جهت بخشى فعاليت‏ها. 3. بهبود كيفيت زندگى در ظرف زمان. تا شناخت موجود نباشد، ضمانتى براى آينده وجود ندارد. مى‏توان آينده را به زمان حال منتقل نمود، يعنى مى‏توان زمينه ساختن پله‏هاى آينده را در زمان حال بررسى نمود و آن‏ها را شكل داد. تعداد بسيار اندكى از مردم وقت كافى در اختيار دارند. همه از كمبود وقت مى‏نالند. طبق تخمين‏ها و برآوردهاى انجام شده، حدود 30 الى 40 درصد توان انسان‏ها به كار گرفته مى‏شود و محاسبات نشان مى‏دهد كه افراد 60% از زندگى كارى خود را هدر مى‏دهند. بيشتر وقت‏ها، انرژى‏ها، توانايى‏ها و استعدادها به هدر مى‏روند، چون شناخت كافى وجود ندارد، هدف‏ها روشن نيست و برنامه ريزى‏ها و اولويت گذارى‏ها دقيق نمى‏باشد. عمر ما محدود است. ما يك‏بار فرصت زندگى كردن داريم. امروزه طبق محاسبات انجام شده، يك انسان با اميد به زندگى طولانى، حداكثر 200/000 ساعت از زمان را، به عنوان وقت قابل استفاده، در اختيار دارد. T}استفاده از سرمايه عمر:{T استفاده بهينه و بهتر از «زمانِ» محدود و ارزشمند، تنها از طريق برنامه ريزى و «مديريت زمان» كه هوشيارانه، مستمر و پايدار تدوين شده باشد، فراهم مى‏شود. مديريت زمان كه در واقع، همان برنامه ريزى است، به معناى تسلط و كنترل بر فرصت‏ها و جهت دادن به فعاليت‏هاست. T}برنامه ريزى فرصت‏ها:{T براى طراحى برنامه مناسب جهت استفاده از فرصت‏ها، لازم است كه هر فرد شبانه روز خود را به سه بخش تقسيم نمايد: بخش اول: صبح تا ظهر بخش دوم: بعد از ظهر بخش سوم: شب‏ بايد هر كدام از اين بخش‏ها را دو قسمت كرد و هر قسمت را به فعاليت‏هاى دو ساعته تقسيم كرد. بهتر است فعاليت‏هاى علمى، اجرايى، شغلى و تفريحى خود را در قالب اين زمان‏ها تعريف كنيم و هر قسمت را بين يك الى يك‏ونيم ساعت و حداكثر تمام شش قسمت را در 9 ساعت تقسيم نماييم. افراد شاغل يا در حال تحصيل ممكن است كل صبح يا بعد از ظهر يا صبح و بخشى از بعد از ظهر را به شغل و تحصيل خود اختصاص دهند. آن‏ها روى وقت باقيمانده مى‏توانند برنامه ريزى نمايند. با اين تقسيم بندى، در هر هفته ما مى‏توانيم 42 قالب زمان را احياء كنيم و فعاليت‏هاى خود را در قالب آن تعريف كنيم و اگر اين قالب‏ها يك ساعتى باشند، باز هم در هر شبانه روز 18 ساعت از 24 ساعت آزاد خواهد ماند؛ يعنى با احتساب اين‏كه 2 ساعت صبح، 2 ساعت عصر و 2 ساعت شب را براى فعاليت‏هاى علمى، پژوهشى و... خارج كرده باشيم، باقيمانده هر روز 18 ساعت و در هفته 126 ساعت آزاد خواهد ماند. لذا مى‏بينيم كه در هفته، چقدر ما زمان را قربانى و فدا كرده‏ايم. و اين يعنى ذبح زمان! يعنى نابودى فرصت‏ها؟ سرمايه عمر آسان به كف نيامده است، كه آسان از دست رود. برنامه ريزى كمك مى‏كند كه به فعاليت‏هاى خويش، نظام يافته بنگريم و اين نكته را مد نظر داشته باشيم كه: «زمان در عصر ما، ساعت‏ها و روزها و هفته‏ها نيست؛ بلكه زمان، با دقيقه و ثانيه و لحظه مورد بحث و بررسى قرار گرفته و فعاليت‏ها در قالب آن تعريف مى‏شوند». يك جوانِ پشت كنكورىِ رشته رياضى سؤال‏هاى متعددى از من پرسيد. از او سؤال كردم: چند وقت ديگر به كنكور باقى‏مانده است؟ او پاسخ داد: 75 روز، يعنى 1700 ساعت كه با ساعت‏هاى باقيمانده امروز تا شب كه 11 ساعت است، مى‏شود 1711 ساعت. ضمن تشويق، به نگرش او آفرين گفتم و اضافه كردم: انشاءا... از اين به بعد، زمان را در قالب دقيقه و ثانيه ببين و بنگر چه فرصت‏هايى‏دارى و چه فرصت‏هايى را هر روز ما از بين مى‏بريم. بايد در «امروز»، فرداها را ديد و ماه‏هاى بعد را به تصوير كشيد، حتّى سال آينده را در قالب زمان حال به تماشا نشست. بعد از شهادت آيت ا... دكتر بهشتى، كه به وقت تقويم ايشان نگريستند، فهميدند كه او برنامه ريزى خود را تا 6 ماه آينده ترسيم كرده بود. از آن‏جا كه قصدمان اين است كه سخن به درازا كشيده نشود، پيش در آمد اين مقاله را در اين‏جا به پايان مى‏رسانيم و اميدواريم كه در فرصت‏هاى ديگر، ادامه بحث را در خصوص: سارقين زمان؛ برنامه ريزى زخمى؛ برنامه ريزى بيولوژيك؛ تكثير زمان تا 2 برابر و غيره ادامه دهيم. منابعى براى مطالعه بيش‏تر: 1. مديريت برتر زمان، راجيو ستى، ترجمه نازلى سيد گرگانى. 2. چگونه برنامه ريزى كنيم، كيت كنان، ترجمه قاسم كريمى. 3. مديريت زمان، لوتارجى بسى ورت، ترجمه منصور توكلى‏نيا.
کد سوال : 1092
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : در نظام مديريت يک کشور, ايالت, ولايت و استان چه فرقي با هم دارند؟
پاسخ : (برگرفته از قانون‌تعاريف‌و ضوابط تقسيمات‌كشوري، مصوب‌تير 1362) T}فصل‌اول‌ـ تعاريف‌{T ماده‌1ـ عناصر تقسيمات‌كشوري‌عبارتند از: روستا، دهستان‌، شهر، بخش‌، شهرستان‌و استان‌. ماده2‌ـ روستا واحد مبدأ تقسيمات‌كشوري‌است‌كه‌از لحاظ محيط زيستي‌(وضع‌طبيعي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌و اقتصادي‌) همگن‌بوده‌كه‌با حوزه‌و قلمرو معين‌ثبتي‌يا عرفي‌مستقل‌كه‌حداقل‌تعداد 20 خانوار يا صد نفر اعم‌از متمركز يا پراكنده‌در آنجا سكونت‌ داشته ‌باشند و اكثريت‌ساكنان‌دائمي‌آن‌بطور مستقيم‌يا غيرمستقيم ‌به ‌يكي ‌از فعاليتهاي‌كشاورزي‌، دامداري‌، باغداري‌بطور اعم‌و صنايع‌روستايي‌و صيد و يا تركيبي‌از اين‌ فعاليتها اشتغال‌داشته‌باشند و در عرف به عنوان ‌ده‌، آبادي‌، دهكده‌ يا قريه ‌ناميده‌ مي‌شده‌ است‌. تبصره1 ـ مزرعه ‌نقطه ‌جغرافيائي‌ و محلي‌ است‌ كشاورزي‌ كه ‌بنا به ‌تعريف ‌روستا نبوده‌ و به ‌دو شكل‌ مستقل‌ و تابع ‌شناخته ‌مي‌شود. تبصره2‌ـ مكان ‌به‌ نقطه‌اي ‌اطلاق‌مي‌شود كه ‌بنا به ‌تعريف‌ روستا نبوده‌و بيشتر محل ‌انجام ‌فعاليتهاي ‌غيركشاورزي‌ (كارخانه‌، ايستگاه‌، كارگاه‌، قهوه‌خانه ‌و نظائر آنها) است‌كه‌ به ‌دو شكل ‌مستقل ‌و تابع ‌شناخته ‌مي‌شود. تبصره3‌ـ مزرعه‌و مكان‌تابع‌در محدوده‌ثبتي‌يا عرفي‌روستاي‌متبوع‌خود بوده‌و بطور كلي‌از لحاظ نظام‌تقسيمات‌كشوري‌جزو آن‌محسوب‌مي‌شود. تبصره4‌ـ مزرعه‌و مكان‌مستقل‌داراي‌محدوده‌ثبتي‌يا عرفي‌معين‌و مستقل‌بوده‌و از لحاظ نظامات‌اداري‌زير پوشش‌واحد تقسيماتي‌مربوطه‌حسب‌مورد مي‌باشد. ماده3‌ـ دهستان‌كوچكترين‌واحد تقسيمات‌كشوري‌است‌كه‌داراي‌محدوده‌جغرافيايي‌معين‌بوده‌ و از بهم‌پيوستن‌چند روستا، مكان‌،مزرعه‌همجوار تشكيل‌مي‌شود كه‌از لحاظ محيط طبيعي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌و اجتماعي‌همگن‌بوده‌و امكان‌خدمات‌رساني‌وبرنامه‌ريزي‌در سيستم‌و شبكه‌واحدي‌را فراهم‌مي‌نمايد. تبصره1‌ـ حداقل‌جمعيت‌دهستان‌با در نظر گرفتن‌وضع‌پراكندگي‌و اقليمي‌كشور به‌سه‌درجه‌تراكمي‌به‌شرح‌زير تقسيم‌مي‌شود. الف‌ـ تراكم‌زياد 8000 نفر. ب‌ـ تراكم‌متوسط 6000 نفر. ج‌ـ تراكم‌كم‌نفر. تبصره‌2-دهستان هاي‌ موجود كه‌از نظر وسعت‌، جمعيت‌ و دسترسي‌ داراي‌تراكم ‌مطلوب‌ بوده ‌در قالب‌ موجود باقي‌و آن‌ تعداد از دهستان هايي ‌كه ‌از اين ‌لحاظ نامتناسب‌ مي‌باشند از طريق‌ تقسيم‌ و يا ادغام‌تعديل‌و به ‌دهستان هاي‌ جديد تبديل ‌خواهند شد. تبصره‌3 ـ مركز دهستان‌ منحصراً روستائي‌از همان‌ دهستان‌است‌ كه‌مناسبترين ‌مركز خدمات‌ روستايي ‌آن‌محدوده ‌شناخته ‌مي‌شود. ماده4 ـ ‌شهر، محلي‌است‌ با حدود قانوني‌كه‌ در محدوده ‌جغرافيائي ‌بخش‌ واقع ‌شده‌ و از نظر بافت ‌ساختماني‌، اشتغال‌ و ساير عوامل‌، داراي‌ سيمائي‌ با ويژگيهاي‌خاص‌خود بوده به طوري كه‌ اكثريت‌ ساكنان‌ دائمي‌ آن‌در مشاغل‌ كسب‌، تجارت‌، صنعت‌، كشاورزي‌، خدمات‌و فعاليت هاي‌اداري‌ اشتغال‌داشته‌و در زمينه‌ خدمات‌ شهري‌از خودكفائي‌نسبي‌برخوردار و كانون‌ مبادلات‌ اجتماعي‌، اقتصادي، فرهنگي‌و سياسي‌حوزه‌جذب‌و نفوذ پيرامون‌خود بوده‌و حداقل‌داراي‌ده‌هزار نفر جمعيت‌باشد. تبصره1‌ـ تعيين‌محدوده‌شهري‌به‌پيشنهاد شوراي‌شهر و تصويب‌وزارتين‌كشور و مسكن‌و شهرسازي‌خواهد بود. تبصره‌2ـ محله‌. مجموعه‌ساختمانهاي‌مسكوني‌و خدماتي‌است‌كه‌از لحاظ بافت‌اجتماعي‌ساكنانش‌خود را اهل‌آن‌محل ‌مي‌دانند و داراي‌محدوده‌ معين‌است‌حدود محله‌هاي‌شهر تابع‌تقسيمات‌شهرداري‌خواهد بود. تبصره‌3ـ منطقه‌. در شهرهاي‌بزرگ‌از بهم‌پيوستن‌چند محله‌، منطقه‌شهري‌تشكيل‌مي‌شود. تبصره4‌ـ حوزه‌شهري‌. به‌كليه‌نقاطي‌اطلاق‌مي‌شود كه‌در داخل‌و خارج‌محدوده‌قانوني‌شهر قرار داشته‌است‌و از حدود ثبتي‌و عرفي‌واحدي‌تبعيت‌كنند. ماده5‌ـ بخش‌عشايري‌واحدي‌است‌از تقسيمات‌كشوري‌كه‌با داشتن‌يك‌بخشدار سيار مسئول‌گرفتن‌خدمات‌و هماهنگي‌با ادارات‌مربوطه‌خواهد بود و عشاير در فصول‌مختلف‌در هر منطقه‌كه‌اسكان‌مي‌كنند تابع‌فرمانداري‌و استانداري‌همان‌منطقه‌هستند. ماده‌6ـ بخش‌واحدي‌است‌از تقسيمات‌كشوري‌كه‌داراي‌محدوده‌جغرافيائي‌معين‌بوده‌و از بهم‌پيوستن‌چند دهستان ‌همجوار مشتمل‌بر چندين‌مزرعه‌، مكان‌، روستا و احياناً شهر كه‌در آن‌عوامل‌طبيعي‌و اوضاع‌اجتماعي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌و سياسي‌واحدهمگني‌را بوجود مي‌آورد بنحوي‌كه‌با در نظر گرفتن‌تناسب‌، وسعت‌، جمعيت‌، ارتباطات‌و دسترسي‌و ساير موقعيتها، نيل‌به‌اهداف‌وبرنامه‌ريزيهاي‌دولت‌در جهت‌احياء امكانات‌طبيعي‌و استعدادهاي‌اجتماعي‌و توسعه‌امور رفاهي‌و اقتصادي‌آن‌تسهيل‌گردد. تبصره1‌ـ حداقل‌جمعيت‌محدوده‌هر بخش‌بدون‌احتساب‌نقاط جمعيت‌شهري‌با در نظر گرفتن‌وضع‌پراكندگي‌و اقليمي‌كشور به‌دودرجه‌تراكمي‌بشرح‌زير تقسيم‌شده‌است‌. الف‌ـ مناطق‌با تراكم‌زياد سي‌هزار نفر. ب‌ـ مناطق‌با تراكم‌متوسط 20 هزار نفر. تبصره2‌ـ در نقاط كم‌تراكم‌، دورافتاده‌، مرزي‌، جزايري‌و جنگلي‌و كويري‌كه‌باتوجه‌به‌كليه‌شرايط اقليمي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و اجتماعي‌تا حداقل‌دوازده‌هزار نفر جمعيت‌با تصويب‌هيأت‌وزارء و در موارد استثنائي‌با تصويب‌مجلس‌، جمعيت‌بخش‌مي‌تواندكمتر از ميزان‌تعيين‌شده‌و تبصره‌باشد. تبصره3‌ـ مركز بخش‌، روستا يا شهر، از همان‌بخش‌است‌كه‌مناسبترين‌كانون‌طبيعي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌و سياسي‌ آن‌ محدوده ‌شناخته‌مي‌شود. ماده7‌ـ شهرستان‌واحدي‌از تقسيمات‌كشوري‌است‌با محدوده‌جغرافيائي‌معين‌كه‌از بهم‌پيوستن‌چند بخش‌همجوار كه‌از نظر عوامل‌طبيعي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌، سياسي‌و فرهنگي‌واحد متناسب‌و همگني‌را بوجود آورده‌اند. تبصره1ـ حداقل‌جمعيت‌شهرستان‌با در نظر گرفتن‌وضع‌پراكندگي‌ و اقليمي‌كشور به‌دو درجه‌تراكمي‌بشرح‌زير تقسيم ‌مي‌شود. الف‌ـ تراكم‌زياد 120000 نفر. ب‌ـ تراكم‌متوسط 80000 نفر. تبصره2‌ـ در نقاط كم‌تراكم‌، دور افتاده‌، مرزي‌، جزائري‌و كويري‌باتوجه‌به‌كليه‌شرايط اقليمي‌، سياسي‌، اقتصادي‌و اجتماعي‌تا حداقل‌هزار نفر با تصويب‌هيأت‌وزيران‌و در موارد استثنائي‌با تصويب‌مجلس‌شوراي‌اسلامي‌مي‌تواند كمتر از 50 هزار نفر باشد. تبصره3‌ـ مركز شهرستان‌يكي‌از شهرهاي‌همان‌شهرستان‌است‌كه‌مناسبترين‌كانون‌طبيعي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌، سياسي‌و اجتماعي‌آن‌محدوده‌شناخته‌مي‌شود. ماده8‌ـ وزارت‌كشور موظف‌است‌ظرف‌مدت‌ماه‌با همكاري‌سازمان‌برنامه‌و بودجه‌و مركز آمار درجات‌تراكم‌را تعيين‌و بتصويب ‌هيأت ‌وزيران‌برساند. ماده9‌ـ استان‌، واحدي‌از تقسيمات‌كشوري‌است‌با محدوده‌جغرافيائي‌معين‌، كه‌از بهم‌پيوستن‌چند شهرستان‌همجوار باتوجه‌به‌موقعيتهاي‌سياسي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌و طبيعي‌تشكيل‌مي‌شود. تبصره‌1ـ وزارت‌كشور بنا به‌ضرورت‌مي‌تواند با تصويب‌هيأت‌وزيران‌با انتزاع‌و الحاق‌روستاها، بخشها يا شهرستانهاي ‌مجاور، استانها را تعديل‌نمايد. مگر آنكه‌بتصويب‌مجلس‌شوراي‌اسلامي‌ايجاد استان‌جديد ضروري‌شناخته‌شود. استان‌جديد بايد حداقل‌يك‌ميليون‌نفر جمعيت‌داشته‌باشد. تبصره2‌ـ مركز استان‌يكي‌از شهرهاي‌همان‌استان‌است‌كه‌مناسبترين‌كانون‌سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌، طبيعي‌و اجتماعي ‌آن ‌استان‌شناخته‌مي‌شود. ماده10‌ـ دولت‌موظف‌است‌با حفظ جهات‌سياسي‌اجتماعي‌هر روستا را به‌نزديكترين‌مركز دهستان‌و هر دهستان‌را به‌نزديكترين ‌مركزبخش‌و هر بخش‌را به‌نزديكترين‌مركز شهرستان‌و هر شهرستان‌را به‌ نزديكترين‌مركز استان‌منضم‌نمايد. ماده11‌ـ بخشها، شهرها، شهرستانها و استانهايي‌كه‌فاقد شرايط مذكور در اين‌قانون‌هستند با همان‌عنوان ‌باقي ‌مي‌مانند، دولت‌موظف‌است‌حتي‌الامكان‌اينگونه‌واحدها را با شرايط مندرج‌در اين‌قانون‌منطبق‌گرداند.
کد سوال : 1093
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : دولت فدرال به چه دولتي گفته مي شود؟
پاسخ : واحد يا سازمان سياسي که متشکل از چند واحد سياسي کوچکتر است و داراي حکومتي به نام حکومت فدرال است. در حکومت هاي فدرال هر يک از واحدهاي کوچک که معمولا ايالت ناميده مي شود، پاره اي از اختيارات خويش را از قبيل روابط خارجي، به حکومت مرکزي واگذار مي کنند. معمولا واحدهاي عضو در حکومت فدرال، حق حاکميت خود را در امور داخلي حفظ کرده و اموري از قبيل روابط خارجي، ضرب سکه، اعلان جنگ و صلح را به حکومت فدرال واگذار مي کنند. ايالات متحده آمريکا، استراليا، کانادا، سويس و برخي کشورهاي ديگر داراي چنين مدلي هستند V}(فرهنگ علوم سياسي، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، ص 122). {V
کد سوال : 1094
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : فرق پارلمان و مجلس چيست؟
پاسخ : بين پارلمان و مجلس هيچگونه تفاوتي وجود ندارد بلکه دو اصطلاحند که بر معنا و مفهوم واحد دلالت مي کنند؛ توضيح آن که مجلس يا پارلمان (parliament) به معني دستگاهي است که متشکل از نمايندگان بوده و کار ويژه آن وضع قانون يا قواعد کلي لازم الاجرا است V}(ابوالفضل قاضي، بايسته هاي حقوق اساسي، ص 199). {V در ايران آن را مجلس و در آمريکا کنگره مي خوانند. در بعضي از کشورها، پارلمان از دو مجمع شورا و سنا، يا مجلس اعيان و عوام و يا ... ترکيب شده است V}(فرهنگ علوم سياسي، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، ص 243). {V
کد سوال : 1095
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد اين گروهها و اهداف هر کدام و تفاوتشان با يکديگر توضيح دهيد:؟ گروه فرقان, گروه مجاهدين خلق (منافقين), چريک هاي فدايي خلق.
پاسخ : T}الف - گروهك فرقان{T گروهك فرقان گروهى بودند كه پيش از انقلاب با افكار انحرافى و برداشت‏هاى نادرست از اسلام و قرآن حركت خاصى را آغاز كرده بودند. شهيد مطهرى از اولين كسانى بود كه انحرافات فكرى اين گروه را پيش از انقلاب بيان كردندو اين گروه منحرف به دليل انحرافات خود؛ پس از انقلاب به انتقام‏گيرى مسلحانه پرداخته و دست به ترور زدند ازجمله شهيد مطهرى به دست همين خوارج منحرف به شهادت رسيد. T}ب - سازمان مجاهدين خلق ايران{T سازمان مجاهدين خلق ايران در شهريور 1344 توسط سه تن از دانشجويان دانشگاه تهران كه قبلاً در نهضت آزادى عضويت داشتند و داراى گرايش مذهبى بودند شكل گرفت. محمد حنيف‏نژاد و سعيد محسن و حسن نيك‏بين معروف به عبدى هسته‏ى اوليه سازمان مجاهدين را بنياد گذاشتند. اندكى بعد بديع‏زادگان، باكرى، على مشكين‏نام، ناصر صادق، على ميهندوست، حسين روحانى و شمارى ديگر به آنان پيوستند. در سال 48 مركزيت سازمان عبارت بود از: حنيف‏نژاد، سعيد محسن، بديع‏زادگان، على باكرى، بهمن بازرگانى، محمود عسكرى‏زاده، ناصر صادق، نصرالله اسماعيل‏زاده، حسين روحانى و على ميهندوست( V}جريان‏ها و جنبش‏هاى مذهبى - سياسى ايران، رسول جعفريان، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1381، ص 224{V). در ابتدا انديشه‏هاى مذهبى رهبران نهضت آزادى، به ويژه آيت‏الله طالقانى و مهندس بازرگان، افق‏هاى تازه‏اى در نگرش اسلامى آنان پديد آورد. تأكيد بر علمى بودن آموزه‏هاى دينى از سوى بازرگان آنها را قانع كرده بود كه در اسلام تضادى بين باورهاى دينى و قوانين علمى وجود ندارد. نگرش جديدى كه در انديشه مجاهدين پديد آمده بود، به تدريج از افكار و جهان‏بينى معلمان اوليه آنان فراتر رفت. مجاهدين با الهام و تأثير پذيرفتن از انديشه‏هاى ماركسيستى، به تدريج در جهت تلفيق برخى از آراى ماركسيسم با باورهاى اسلامى گام برداشتند. براى مثال نظريه «ارزش اضافى» ماركس را مبناى «اقتصاد اسلامى» خود قرار دادند و با تفسير خود از قرآن و روايات اسلامى همراه ساختند. با گسترش روزافزون فرهنگ ماركسيستى در ميان مخالفان شاه، آن بخش از تعاليم و باورهاى اسلامى كه با انديشه‏هاى ماركسيسم هم جهت به نظر مى‏رسيد، از سوى مجاهدين بيشتر مورد تأكيد و آموزش قرار گرفت و بخش ديگر - كه از چنين همخوانى برخوردار نبود - به حال خود رها شد و در ايدئولوژى آنان نگنجيد. در واقع اصول ماركسيسم به عنوان علم مبارزه يا «علم تكامل اجتماع» به رسميت شناخته شد و مرز ميان اين جهان‏بينى ماركسيستى و اسلام محو گرديد. جهت آگاهى بيشتر در مورد منابع مطالعاتى سازمان، آثار و آراء آن، ر.ك: جريان‏ها و جنبش‏هاى مذهبى - سياسى ايران، پيشين، صص 225 - 236. با از ميان رفتن رهبران و كادر اوليه سازمان در سال 1350، گرايش به ماركسيسم گسترده‏تر شد و دوگانگى فكرى سابق بين اسلام و ماركسيسم سرانجام، با رانده شدن اسلام از سازمان، به نقطه پايانى خود رسيد، در تيرماه سال 1354، سران دستگير شده سازمان در مصاحبه‏ى تلويزيونى به طور رسمى و صريح اعلام كردن هم خود ماركسيست بوده‏اند و هم سازمان را عملاً به ايدئولوژى و عقايد ماركسيستى مسلح كرده‏اند( V}تاريخ ايران، ابراهيم افراسيابى، تهران، انتشارات علم، 1367، ص 177{V). اعتراف به ماركسيست شدن سازمان، علاوه بر اين كه تقدس مجاهدين را شكست، اسباب جدايى عناصر مذهبى‏تر سازمان را فراهم ساخت. برخى از افراد مستقل مجاهدين از آن جدا شدند و گروهى ديگر انشعاب كرده، پيرامون لطف‏الله ميثمى و يا تحت عناوينى چون صلواتيون و اعتراضيون گرد آمدند( V}ر.ك: درآمدى بر مبانى فكرى انقلاب اسلامى، صص 222 - 206 ؛ صادق زيباكلام، مقدمه‏اى بر انقلاب اسلامى، صص 253 - 240{V). با پيروزى انقلاب اسلامى، سازمان مجاهدين هم كه با ايدئولوژى التقاطى و با تاكتيك و روحيه‏اى منافقانه از مدت‏ها قبل از انقلاب براى در دست گرفتن قدرت، برنامه‏ريزى كرده بود با استفاده از موقعيتى كه بعد از انقلاب در اثر گرفتارى و مشغله‏ى نيروهاى انقلابى به امور روزمره كشور به دست آمده بود به كار عضوگيرى، سازماندهى و جمع‏آورى اسلحه پرداخت و با تكيه بر عوامل احساسى، روى نسل جوان در مدارسى فعاليت و عده نسبتا قابل توجهى را در سازمان مخفى سياسى - نظامى خود جمع و سازماندهى كرده بود. از طرفى اين سازمان با استفاده از موقعيت متشتت بعد از انقلاب توانست عوامل خود را در حساس‏ترين ارگان‏هاى كشور نفوذ دهد. زمانى كه سازمان با عزل بنى‏صدر احساس كرد كه ديگر امكان پيشروى و كسب قدرت از طرق سياسى مقدور نيست، به بهانه‏اى واهى اعلان جنگ مسلحانه داده، فعاليت‏هاى تروريستى خود را آغاز كرد و اولين ضربه هولناك را با انفجار دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى و به شهادت رساندن 72 تن از مسؤولان طراز اول مملكت، از جمله دكتر بهشتى رئيس ديوانعالى كشور، وارد آورد. دو ماه بعد نيز با انفجار ساختمان نخست‏وزيرى موجبات شهادت رجايى رئيس‏جمهور و باهنر نخست‏وزير را فراهم كرد و بسيارى ديگر از مسؤولين و نيروهاى انقلاب آماج اهداف تروريستى آنان واقع شدند. بعد از فرار بنى‏صدر و مسعود رجوى (سركرده منافقين) به فرانسه، عناصر منافقين به دليل عدم موفقيت در اهداف شوم خود مبنى بر ساقط نمودن نظام اسلامى و به دليل نداشتن جايگاه مردمى، به كمك عراق در جنگ تحميلى آن كشور عليه ايران شتافتند و خيانت خود را به مردم ايران به اثبات رساندند. بعد از پذيرش قطعنامه 598 از سوى ايران، نيروهاى منافقين كه دچار اين توهم شده بودند كه جمهورى اسلامى ايران از لحاظ سياسى، نظامى و اقتصادى به بن‏بست كامل رسيده است و زمينه‏هاى سقوط آن حتمى و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد، با حمايت و پشتيبانى تسليحاتى عراق، نيروهاى خود را از طريق سرپل ذهاب به قصد تسخير چند شهر و رسيدن به تهران و به دست گرفتن قدرت شروع كردند و موفق به تصرف چند شهر مرزى شدند اما در ادامه پيشروى خود در دام نيروهاى اسلام گرفتار آمده و تشكيلات و بنيه نظامى آنان با شكست فاحشى مواجه شد. از آن به بعد منافقين به دليل عدم جايگاه داخلى در بين مردم ايران و استحكام نظام اسلامى و تمام شدن جنگ كه حيثيت و هستى منافقين در عراق به آن بستگى داشت، دچار نوعى بى‏هويتى، سرخوردگى و وازدگى شدند و هر از گاهى به اميدهاى واهى اقداماتى را جهت ابراز وجود خود و برهم زدن نظم و امنيت جامعه اسلامى به نمايش گذاشتند كه يكى از فجيع‏ترين آنها انفجار بمب در حرم امام رضا(ع) بود كه لكه‏ى ننگى بر پرونده سياه آنان افزود. T}سازمان چريک هاي فدايي خلق:{T مبارزات مسلحانه از اواسط دهه 1340 آغاز شد.از آن جا كه شكست مبارزات سياسى سالهاى 1325، 1332 و 1342 به شيوه‏هاى مسالمت آميز مبارزه نسبت داده شد، ادامه مبارزه‏در قالب روش‏هاى ديگر به ويژه نظريه‏هاى «جنگ‏هاى پارتيزانى‏» مطرح شد.اين شيوه مبارزه از اواخر اين دهه در ويتنام، چين، كوبا و فلسطين رواج يافته و با موفقيت‏هايى نيز همراه بود.از اين رو آثار مائوتسه‏تنگ، هوشى مينه، رژى دبره و چه گوارا مورد استفاده ايدئولوژيك پيدا كرد.از اواخر دهه 1340 تعداد اين گروه‏ها به ده گروه مى‏رسيد كه از ميان آنها دو گروه توان مبارزه مسلحانه عليه رژيم را داشتند: سازمان چريكهاى فدائى خلق، اين سازمان به دنبال انشعاب برخى از هواداران و اعضاى حزب توده در سال 1342 و با ايدئولوژى ماركسيستى به وجود آمد.حمله به پاسگاه سياهكل مهم‏ترين عمليات آن بود.اين گروه بعد از عمليات، شناسايى و اعضايش به وسيله مردم و ژاندارمرى دستگير شدند.
کد سوال : 1096
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : در مورد واژه هاي زير توضيح دهيد: پول‏شويي _ آپارتايد
پاسخ : T}الف -تعريف پول‏شويي :{T دراصطلاح عامه از پولشويي اغلب به عنوان تبديل پول كثيف به پول تميز ياد ميشود به طوركلي عمل تبديل و مخفي نگه داشتن درفرأيند پولشويي امري حياتي شمرده ميشود . ازاين رو شايد ساده ترين تعريف ازپولشويي عبارت است از فرأيند تبديل پول نقد يا سايردارائي ها كه از فعاليت جنايتكارانه ناشي شده است .با اين هدف كه وانمود شود كه اين دارائي ها ازيك منبع قانوني و مشروع حاصل شده اند. اما دررابطه با منابع عمده اي كه غالباً درمورد در‌آمدهاي ناشي از جنايات ذكرميشود ميتوان به موارد زير اشاره نمود . قاچاق , كلاهبرداري , فروش كالاهاي مسروقه , حمل و نقل مواد مخدر و جنايت هاي مالي (كلاهبرداري هاي بانكي , كلاهبرداري از طريق كارت اعتباري , تقلب درسرمايه گذاري , تقلب درپيش پرداخت , كلاهبرداري ازطريق اعلام ورشكستگي , اختلاس و نظاير آنها ) بر اساس كليات لايحه «مبارزه با جرم پولشويي» مجلس شوراي اسلامي هرگونه تبديل يا تغيير يا نقل و انتقال يا پذيرش يا تملك دارايي با منشاء غيرقانوني ، به طور عمدي و با علم به آن براي قانوني جلوه دادن دارايي ياد شده ، به عنوان «جرم پولشويي» محسوب مي شود. تبصره ماده يك اين لايحه تصريح كرده است دارايي با منشاء غيرقانوني وجوه يا اموال يا منافعي است كه از طريق فعاليت هاي مجرمانه از قبيل ارتشاء، اختلاس ، تباني در معاملات دولتي ، كلاهبرداري ، فرار مالياتي ، قاچاق كالا و ارز، فحشاء، قمار، قاچاق مواد مخدر، ربا و سرقت كسب شده باشد. بر اساس ماده سه اين لايحه ، اشخاصي كه مرتكب جرم پولشويي مي شوند اعم از مباشر يا شريك ، علاوه بر ضبط دارايي با منشاءغيرقانوني و منافع حاصل از آن ، به جزاي نقدي معادل يك چهارم ارزش دارايي مذكور محكوم مي شوند. ارائه ندادن اطلاعاتي كه برحسب وظايف قانوني يا حرفه اي خود، منجر به كسب دارايي با منشأ غيرقانوني مي شود، در اين لايحه به عنوان كمك يا تسهيل جرم پولشويي تعريف شده است . طبق ماده چهار اين لايحه ، انجام اقدامات اداري مانند ثبت در ادارات ثبت اسناد و املاك ، دفاتر اسناد رسمي و شهرداري ها و عمليات بانكي در بانكها، موسسه هاي مالي و اعتباري و صندوق هاي قرض الحسنه از سوي هرشخص كه بطور عمد براي كمك يا تسهيل جرم پولشويي انجام شود، جرم محسوب مي شود. بر اساس ماده هفت اين لايحه ، شوراي مبارزه با پولشويي به رياست معاون اول رئيس جمهور و عضويت وزيران امور اقتصادي و دارايي ، بازرگاني ، اطلاعات و دادگستري و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و دادستان كل كشور تشكيل مي شود. íí مرداد ííííروزنامه همشهري اهداف پولشويي : امروزه پولشويي به يك موضوع اساسي براي هربنگاه مهم جنايت تبديل شده است . پولشويي موفقيت أميز جنايتكاران راقادرميسازد كه : 1- خود را ازفعاليتهاي جنايتكارانه كه به سودآوري مي انجامد كناربكشند و يا ازآن فاصله بگيرند , ازاين رو تعقيب سازماندهي كنندگان اصلي جنايت وفعاليت هاي تبهكارانه دشوارميشود . 2- منافع و سودهاي كسب شده را ازفعاليت جنايتي دورميكند تا اگراين جنايت گرفتارعوامل قضائي شوند از توقيف سودهاي مذكور جلوگيري به عمل آيد. 3- ازمنافع و مزاياي اين سودهاي بهره مند شوند بدون اينكه توجه كسي را به خودشان جلب نمايند . 4- عوايد و سودهايي فوق را درفعاليتهاي جنايتكارانه فردي و ياحتي درفعاليتهاي اقتصادي مشروع مجدداً سرمايه گذاري نمايند. روشهاي پولشويي : درطول سالهاي اخير شيوه هاي عمده اي كه براساس أنها پولشويي انجام ميگيرد به طورروزافزوني مستندسازي شده اند اما پيچيدگي موضوع درحال افزايش بوده و تعداد روشهاي مورداستفاده نيز گسترش پيداكرده كه عمدتاً به منظور پيش دستي كردن درمقابل عمليات ضدپولشويي ميباشد حال دراين رابطه ميتوان به طورخلاصه به روشهاي زيراشاره نمود : 1- سيستمهاي بانكي به عنوان يكي از مهمترين ابزارهاي حركت دهنده پولشويان محسوب ميشود اين مقوله ميتواند براي مثال دربرگيرنده استفاده از ابزارهاي بانكي ازقبيل حوالجات بانكي , انتقالهاي تلگرافي براي جابجا كردن پول درسطح بين المللي واجراي طرحهاي متكي به وام باشد و همچنين استفاده از اسمورفينگ يا ساختاربندي , يعني ايجاد سپرده هاي كوچك متعدد كه كمترازمقاديري هستند كه موجب شكل گيري گزارش معاملات نقدي مشكوك يا عمده ميشود و اين كار با استفاده از خويشاوندان شخص ثالث يا اسامي جعلي براي حسابها و يا حتي با اقدامات پيچيده تري از قبيل استفاده ازشركت هاي كاغذي (صوري)صورت مي پذيرد. 2- موسسات مالي غيربانكي علي الخصوص صرافي ها و مووسسات ارسال كننده وجوه 3- سيستم بانكداري زيرزميني كه به عنوان سيستم عمليات بانكي موازي نيزشناخته ميشود . اين سيستم ها نه تنها محرمانه بودن كامل اسرارمالي را به وجود مي آورد بلكه حتي از محاكمه شدن توسط روزنامه ها نيز درامان مي مانند. 4- پولشويي دامنه وسيعي از موسسات تجاري را دربرگرفته بطوريكه ديده شده است افرادشاغل درزمينه بيمه , كالاهاي تجاري , اوراق بهادار و دارائي هاي غيرمنقول , تماماً براي مقاصد پولشويي مورداستفاده واقع شده اند . 5- بهره برداري از فعاليتهاي اقتصادي مشروع ازقبيل فاكتورنويسي غيرواقعي , درهم آميختن پولهاي مشروع و نامشروع , استفاده از مقررات متكي به وام ( كه به وسيله أن فرد پولشو درأمدهاي خود را به كشورديگري منتقل ميكند و باتبديل آنها به اوراق بهادار اقدام به دريافت به وام بانكي ميكند كه اين وام به كشور مبداٌ ارسال ميشود .) 6- سودهاي بادآوره حاصل از قماربازي , ارث و... براي بيان ثروت مازاد مورداستفاده قرارميگيرد . 7- روش مهم ديگري كه انتظارميرود درآينده مورداستفاده پولشويان قرارگيرد درارتباط با استفاده از تكنولوژي هاي نوين پرداختي قراردارد ( پول الكترونيك ) پتانسيل لازم را براي ساده كردن عمليات , پنهان كردن منبع درآمد جنايتكاران و جابجا كردن اين درأمدها بدون كنترل و بازرسي دارا مي باشد. ( به نقل ازسايت اقتصاد دارايي استان تهران ) ب -‌‏‎تعريف‌‏‎ آپارتايد واژه آپارتايد ، آپارتهايد و يا آپارتهيد به معني جدايي ، و در اصطلاح مساوي با تبعيض نژادي و راسيسم به معني نژاد پرستي مي باشد. سياست تبعيض نژادي شريرانه ترين و غير قابل تحمل ترين سياستها در نظامهاي نژادي طبقاتي است که از جانب جامعه سفيد پوستان سرمايه دار در آفريقاي جنوبي ارائه شد که تحت هيچ قانون ، دين ، آداب و سنتي مشروعيت آن تجويز نشده است. تدوين سياست " آپارتايد"* به شکل جديد و امروزي خود ، کار کميسيون ويژه اي بود که از طرف دفتر مرکزي حزب ناسيوناليست آفريقاي جنوبي در سال 1947 تشکيل شد. منظور از سياست " آپارتايد" اين است که با جدا کردن سفيد پوستان و غير سفيد پوستان از يکديگر ، از اصطکاک و تصادم آنها در هر زمينه اي جلوگيري شود ( تا سفيد پوستان فرصت کافي براي اعمال نظر و اجراي سياستهاي استعماري خود پيدا کنند ) و غير سفيد پوستان بايد تحت قيوميت سفيد پوستان به زندگي خود ادامه دهند. تبعيض نژادي علي رغم اينکه در دنياي پيشرفته امروز رواجي کامل دارد ، اما از هيچ فلسفه و پايه علمي برخوردار نيست. سياستي که حزب ملي کشور آفريقاي جنوبي تحت عنوان آپارتايد از سال 1948تا 17 ژوئن 1991 اعمال کرد در حقيقت شکل به اصطلاح قانوني سياست تبعيض نژادي بود که از اواسط قرن هفدهم همگام با آغاز استعمار اروپاييان در آفريقاي جنوبي رواج داشت . آپارتايد صورتي از تبعيض نژادي وحشتناکي بود که شامل همه جنبه هاي زندگي افراد غير سفيد يعني بيش از هشتاد درصد جمعيت کشورمي شد. سياست آپارتايد ( نژادپرستي) ، گروههاي نژادي را به سياهان ، رنگين پوستان و هندوها تقسيم مي کرد ، که در آن رنگين پوستان و هنديها گروههايي به شمار مي رفتند که حکم سپر بلاي اقليت سفيد پوست را در برابر اکثريت سياه پوست داشتند. در اين مسير ، سفيد پوستان تا جايي پيش رفتند که هسته مرکزي" آپارتايد" چند سال پيش از کسب پيروزي حزب کنگره در آفريقاي جنوبي اعلام داشت که : هنديها ، بانتوها ( گروه نژادي در آفريقا که داراي لهجه ها و گويش هاي بسياري است) و مردم دورگه بدانند که سياست آپارتايد همه گروههاي نژادي را فروتر از سفيد پوستان مي داند. قاره آفريقا که 23 درصد کل مساحت زمين را داراست و بيش از 30 ميليون کيلومتر مربع وسعت و 8 درصد کل جمعيت جهان را در بردارد ، تاريخي شگفت آور و بسيار کهن دارد . اين قاره زماني از يک فرهنگ غني بومي و اصيل برخوردار بوده است . آفريقا از قرن ششم تا نوزدهم به علت تجارت برده به دست اروپاييان ، متحمل ويراني و لطمات زيادي شد ، و يکصد ميليون نفر از جمعيت خود را از دست داد. در قرن نوزدهم که برده فروشي به شکل قديم منسوخ شد ، استعمارگران اروپايي دريافتند که مي توان از وجود آفريقاييها به عنوان کارگران ارزان و حتي مجاني ( يعني صورت ديگري از بردگي ) در محل استفاده کرد تا بدين ترتيب هم از دسترنج آنها برخوردار شوند و هم به سرزمين هاي بکر اين قاره حکومت کنند. امروزه نژاد پرستي ( Racism ) اگر چه در اغلب کشورهاي جهان هنوز به اشکال مختلف بر زندگي مردم سايه افکنده است اما هيچ جاي دنيا مانند قاره آفريقا از اين حيث تحت ستم نبوده است . سرانجام مبارزات آزاديخواهانه مردم آفريقاي جنوبي عليه آپارتايد در جهان ، به نتيجه رسيد و پس از کوششهاي بسيار در 17 ژوئن 1991 پارلمان آفريقاي جنوبي پس از 43 سال قانون آپارتايد را لغو کرد. ( به نقل از سايت تبيان)
کد سوال : 1097
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : معنای واژه هاي زير در محيط دانشگاهي يا سياست در چيست؟ کانون _ نهاد _ انجمن _ شورا _ حزب-جبهه
پاسخ : 1. حزب (Party) : در لغت به معناي فشردن و سخت شدن،گروه، دسته و طايفه آمده است. در سياست گروه يا دسته يا فرقهاي را گويند كه در امور اجتماعي نظرهاي مخصوص يك جمعيت يا يك طبقه را تعقيب نمايد. طبيعتاً جمعيتي با مشخصات فوق از حالت بيهويتي خارج شده به مرحلة داشتن هويت و شخصيت حقوقي پاي مي نهد. زيرا در حزب اعضاء يا اجزاء تبديل به كلي مي شوند با اهدافي واحد و شكل گرفته از تشكلشان. به بيان ديگر حزب ارگاني است اجتماعي – سياسي يا مردمي كه داوطلبانه براي دستيابي به اهداف برخاسته از ايدئولوژي مشتركشان گرد هم آمده باشند. بنابراين چنين جمعيتي به مقتضاي طبيعت سياسيِ هر گونه تشكلي الزاماً بايد داراي سه ركن اساسي مرامنامه، اساسنامه و نظامنامه باشند. مرامنامه از دو بخش تشكيل ميشود: نخستين خاستگاه ايدئولوژيكي جمعيت را بيان ميكند؛ و بخش دومِ مرامنامه، كه ميتواند ضمني هم باشد، روشنگر و توضيح دهندة اهداف حزب خواهد بود. ركن دوم هر حزبي اساسنامه است كه در واقع ميتوان بدان شبه قانون اساسي حزبي نيز گفت. اساسنامه شامل نكات اساسي مورد قبول حزب در رابطه با اجتماعي كه در آن شكل گرفته و براي رسيدن به اهداف حزب مراعات ميگردد، بود. ركن سوم نظامنامة حزبي است كه اين ركن هم به مانند ركن اول به دو بخش، نظامنامة داخلي يا درون گروهي و نظامنامة خارجي يا برون گروهي تقسيم ميشود. قسمت اول ناظر بر اجراي مقررات و قواعد و اصولي است كه بايد از طرف اعضاء رعايت گردد. بخش دوم مربوط به قواعد و مقررات در چهارچوب ارتباطات حزب با جامعه اي است كه در آن به وجود آمده مانند ارتباط با دولت و ساير احزاب و احتمالاً ايجاد رابطه با احزاب بيگانه در راستاي نظرات سياسي و ايدئولوژيكي جمعيتي كه شكل گرفته است. مانند احزاب كمونيست اروپا، و يا همچنين ارتباط جمعيت آنارشيستهاي قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم كه از كشورهاي مختلف بدليل ارتباط تنگاتنگي كه به لحاظ ارتباطات اجتماعي با يكديگر داشتند در سطح اروپا و آمريكا اعمال نظرهاي اجتماعي – سياسي مي كردند. 2. نهاد، بنياد (Institution ): در اصطلاح سياسي به معاني متعددي به کار رفته است نظير: الف - قانون، رسم، عرف، رويه، سازمان يا هر عنصر ديگر در زندگي سياسي يا اجتماعي مردم؛ يک اصل نظام بخش يا پيمان در خدمت نيازهاي يک اجتماع سازمان يافته يا هدف هاي کل تمدن. ب - نهادهاي سياسي که رقابت بر سر قدرت را نظم مي دهند و... V}(فرهنگ علوم سياسي، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، 1374، ص 158).{V 3. کانون (association): گروهي که آگاهانه و براي مقصودي مشخص و تخصصي تشکيل شده باشد و همچنين به معناي (club) نيز مي باشد که مجمعي است که در آن پيروان اوضاع عمومي يا موارد و مسائل خاصي مذاکره و فعاليت مي شود و داراي انواع گوناگون (مثل آموزشي، اقتصادي، ورزشي، اجتماعي، سياسي و ديني) است و اعضاي آن معمولا به محيط اجتماعي يکساني تعلق دارند V} (همان، ص 53 و 22).{V 4. انجمن نيز در اصطلاح سياسي همان معناي (association) را دارد V} (همان، ص 22).{V 5. جبهه (Front) سازماني است که نمايندگان سياسي طبقات و اقشار مردمي براي نيل به يک هدف مشترک در آن متحد مي شوند و به خاطر منافع مشترکي که در برنامه جبهه منعکس مي شود، مبارزه مي کنند. جبهه با حزب فرق دارد زيرا حزب از سازمان يک طبقه يا يک گروه اجتماعي تشکيل مي شود و هدف آن مبارزه در راه تحقق آن اهداف و نيل به آن منافع است و جبهه از حزب عام تر است و دايره شمول آن فراگيرتر است. 6. شورا ( [soviet [council) از ريشه «شور» به معناي استخراج، اعانه و کمک گرفته شده و شورا و مشورت و تشاور به معناي استخراج نظريه به واسطه رجوع بعضي به بعضي ديگر تعريف شده است V} (اصطلاحات سياسي، عبدالرحمن مياح، انتشارات پارسايان، ص 58).{V
کد سوال : 1098
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براي شناخت آقايمان امام زمان بايد چه اعمالي انجام دهيم آيا فقط کتاب مطالعه کنيم يا نه؟ و چند کتاب در اين مورد معرفي کنيد.
پاسخ : تلاش براى شناختن و يافتن امام معصوم واجب و لازم است؛ چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «من مات و هو لايعرف امامه، مات ميتةً جاهليه». V}( ميزان‏الحكمه، ج 1، ص 171، ح 840.){V ويژگى‏هاى اين شناخت آن است كه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانياً، گستره‏اش شامل آموزه‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آن‏جا كه امام الگوى عملى براى انسان‏ها است، به ابعاد فكرى، عملى و روحى امام نيز ناظر باشد. اما اين شناخت از سه راه - كه مكمل يكديگر مى‏باشند - حاصل مى‏شود: يكم. مطالعه تاريخ زندگانى آنان؛ مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگى، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگى و... - انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مى‏كند و جذبه و كشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مى‏شود. دوم. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان؛ اسلام تفكر را موجب بصيرت V}( الحياة، ج 1، ص 8، ح‏3){V، دعوت كننده به عمل نيك V}( همان، ح 9){V، پديد آورنده نور V}( همان، ص 49، ح 18){V، نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مى‏داندV}( همان، ص 48، ح 5){V. مطالعه و تفكّر در آثار فكرى امامان، هر چند كار مشكلى به نظر مى‏رسد؛ ولى بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مى‏شود؛ سرمايه بزرگى براى روح بشر به شمار مى‏رود. همان طور كه فراگيرى فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتاب‏هايى كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد. سوم. شناخت خدا: اگر ما خداوند و صفات و اسماى او را به طور حقيقى بشناسيم، مى‏توانيم انسان‏هاى كامل راستين (امامان) را نيز بشناسيم؛ زيرا آنان آينه تمام‏نماى صفات جمال و جلال حضرت حق‏اند و در تسميه به اسماى الهى، از تمامى موجودات عالم امكان برترند. بر اين اساس، با شناخت خدا و صفات او، مى‏توانيم به اوصاف و ويژگى‏هاى امامان نيز واقف گرديم. شايد دعايى كه سفارش شده در زمان غيبت بعد از نماز زياد خوانده شود، ناظر به همين حقيقت باشد: «اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى؛ خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبر را نمى‏شناسم؛ خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر به پيامبر معرفت پيدا نكنم، نمى‏توانم امامم را بشناسم؛ خدايا! حجت و امامت را به من بشناسان كه اگر امام را نشناسم، در دين خود گمراهم» V}( مفاتيح‏الجنان، دعا در غيبت امام زمان(عج«.{V P} اى مشير ما تو اندر خير و شر{E}از اشارت‏هاست دلمان بى‏خبر{P P}اى «يرانا لانراه» روز و شب‏{E}چشم بند ما شده ديد سبب‏{P P}چشم من از چشم‏ها بگزيده شد{E}تا كه در شب آفتابم ديده شد{P P} لطف معروف تو بود آن اى بهى‏{E}پس كمال البر فى اتمامه‏{P P}يارب! «اتمم نور نافى الساهرة{E}واشجنا من مفضحات قاهرة»{P P}يار شب را روز مهجورى مده‏{E}جان قربت ديده را دورى مده‏{P P}بعد تو مرگ است با درد و نكال‏{E}خاصه بعدى كه بود بعد الوصال‏{P P}آن كه ديده‏ستت مكن ناديده‏اش‏{E}آب زن بر سبزه باليده‏اش{P V}( مثنوى، دفتر 6، ابيات 2888 - 2898){V اولين شرط انتظار؛ معرفت است تا انسان ميهمان خود را نشناسد و از خصوصيات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد. تنها هنگامى انسان در انتظار كسى مى‏نشيند كه او را خوب بشناسد اما اگر انسان كسى را نشناسد و بداند كه آن شخص خواهد آمد برايش اهميتى نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان هم چنين است. كسانى كه آن حضرت را نمى‏شناسند مانند كفار و يا اهل اديان ديگر، هرگز انتظار او را نمى‏كشند اما كسانى كه او را مى‏شناسند و ارزش او را مى‏شناسند و مقام او را مى‏دانند منتظر او مى‏مانند. كسانى كه امام زمان را نمى‏شناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در اين حال بميرند در حال جاهليت از دنيا رفته‏اند. چنانكه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه؛ هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت از دنيا رفته است»، V}(بحارالانوار، ج 32، ص 331){V. بنابراين اولين شرط انتظار، ايجاد معرفت در مورد امام زمان است و طبيعى است كه هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان بيشتر باشد انسان ارزش او را بيشتر درك خواهد كرد و به عظمت او بيشتر پى خواهد برد و بيشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالى كه افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگى و عطش نسبت به وجود مقدس آن حضرت نخواهند داشت و بدين جهت از زمره منتظران بيرون هستند. آرى P}وصل خورشيد به شب پره اعمى نرسد{E}كه در اين آينه صاحب‏نظران حيرانند {P البته شناخت امام زمان دو گونه است. گونه اول شناخت تاريخى وجود آن حضرت است مانند اينكه امام دوازدهم است و تاريخ ولادتش در چه سالى است و مانند آن. اما گونه ديگر شناخت امام زمان(ع)، شناخت مقام نورانيت آن حضرت است كه اين شناخت كار هر كسى نيست و ظرفيت و لياقت زيادى مى‏خواهد. و در حقيقت اصحاب خاص امام زمان(ع) كسانى هستند كه آن حضرت را به مقام نورانيت شناخته‏اند براى آگاهى از مقام عظيم امامت رجوع به زيارت جامعه كبيره و تأمل در معانى عميق و عجيب آن توصيه مى‏شود. همچنين خواندن كتب معتبرى كه در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است مى‏تواند انسان را تا حدى به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد. موفقيت در هر كارى، در گرو برنامه‏ريزى صحيح و عمل به آن است. براى مطالعه تدريجى كتاب‏هاى دينى واخلاقى، برنامه‏اى روزانه طرح كنيد ؛ مثلاً روزى يك ساعت به مطالعه اين گونه كتاب‏ها اختصاص دهيد و هرگز ازبرنامه تخلف نكنيد. در مرحله اول براى انتخاب كتاب، بايستى نيازهاى فكرى و روحى خود را مد نظر قرار دهيد؛ يعنى، آيا به مطالب عقيدتى بيشتر احساس نياز مى‏كنيد يا به مطالب عرفانى و يا تاريخى و... . پس از انتخاب موضوع، بايستى با مشورت و تحقيق بهترين كتاب‏ها را بيابيد و به تدريج به مطالعه آنهابپردازيد. اگر علاقه‏مند به مسائل فكرى هستيد، بهتر است از سرى «جهان‏بينى اسلامى» شهيد مطهرى آغاز كنيد. اگر به عرفان علاقه‏مند هستيد، از كتابهاى علامه حسن زاده آملى مانند: «نامه‏ها و برنامه‏ها» و يا «ترجمه المراقبات» استفاده كنيد. اگر به اخلاق علاقه‏مند هستيد، مطالعه كتاب‏هاى علم اخلاق اسلامى، «ترجمه جامع‏السعادات»، «معراج السعادة» و يا اخلاق «ترجمه الاخلاق» مرحوم شبّر و... توصيه مى‏شود. درباره امام زمان نيز مى‏توانيد كتابهاى زير را مطالعه كنيد: 1ـ مجموعه‏اى از گفتار درباره امام زمان (عج) شهيد صدر 2ـ عصر ظهور على كورانى 3ـ دانشمندان عامه و مهدى موعود (عج) على دوانى 4ـ رسالت اسلامى در عصر غيبت محمد صدر 5ـ مهدى موعود(عج) شهيد دستغيب 6ـ سيماى امام زمان(عج) تاج لنگرودى 7ـ خورشيد مغرب محمد رضا حكيمى 8ـ دادگستر جهان ابراهيم امينى
کد سوال : 1099
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفا در مورد واژه رئاليسم توضيح دهيد؟
پاسخ : رئاليسم (realism) ؛ لغتى فرانسوى است كه از ريشه (real) به معناى «واقعى» اخذ شده است. واژه‏هاى نظير حقيقت گرايى، واقعيت گرايى، واقع‏بينى، حقيقت‏پرستى، واقع گرايى معادل اين اصطلاح در فارسى به شمار مى‏روند. اين اصطلاح كه بيشتر در مقابل ايدئاليسم (idealdsm) - به معناى تصويرگرايى، معناگرايى و آرمانگرايى - استعمال مى‏شود از نظر مفهوم دچار پيچيدگى، ابهام و اشتراك معنايى بوده و در حوزه‏هاى متعددى نظير، سياست، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبيات و مباحث زيبايى شناختى، كاربرد دارد. از اين رو در هر حوزه، معنايى خاص خود را مى‏طلبد، اما شايد بتوان در يك تعريف كلى و تا حدى متناسب باحوزه‏هاى مختلف، چنين گفت: «رئاليسم عبارت است از وضع و حالتى كه در آن به امورى كه داخل در متن واقع، و خارج از ذهن انگاشته مى‏شود، اهتمام ويژه داده مى‏شود». V}(فرهنگ واژه‏ها، عبدالرسول بيات، مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، 1381، ص 290){V جهت آشنايى بيشتر به بررسى كاركرد اين اصطلاح در برخى حوزه‏ها مى‏پردازيم: T} الف. رئاليسم در سياست:{T در عرصه سياسى و اجتماعى رئاليسم كاربرد خاصى و محدودى از واقعيت را در بر دارد. رئاليسم در اين عرصه به معناى ارزيابى و عمل همراه با واقع بينى واستفاده از امكانات موجود در جهت حكومت و كسب قدرت و منافع بيشتر است. در اين نگرش بر خلاف ايدئاليسم كه سياست را هنر خوب حكومت كردن و بر محور اصول اخلاق و متعالي انسانى مى‏داند، حكومت كردن به هر شكل ممكن تجويز مى‏شود. و يك انسان معقول سياسى را يك عمل‏گرا (pragmatist)ى تمام عيار مى‏داند. متأسفانه در جهان سياست، كه بيشتر، نگرشهاى مادى و سكولار حاكم است، پيرو توصيه‏هاى نيكولو ماكياولى - به عنوان يك رئاليست افراطى - بيشتر سياست مداران و دولتمردان، بر طبق اين اصول و انديشه‏هاى واقع گرايانه‏اش مى‏كند. اما از ديدگاه مكاتب الهى، هر چند توجه به واقعيات اصلى مهم بوده، اما به هيچ وجه كافى و تعيين كننده خط و مشى و رفتار سياسى نمى‏تواند باشد، زيرا رئاليسم مبتنى بر عقلانيت سكولار و ابزارى، توانايى شناخت تمامى واقعيات اين جهان، و ابعاد وجودى انسان و مصالح واقعى آن را نداشته، و تنها اين مهم از عهده وحى الهى و خداوند متعال كه به همه ابعاد وجودى انسان و نيز كمالى او و رابطه انسان با جهان و مصالح واقعى او علم كامل دارد، ساخته است. از اين رو حكومت دينى، آموزه‏هاى اصيل دينى را در مرتبه‏اى بالاتر از قدرت و سياست دانسته و ضمن توجه به واقعيات موجود و شرايط محيطى و منافع ملى و... آرمان‏گرايى واقع‏بينانه را ملاك عمل خود قرار مى‏دهد. T} ب. رئاليسم در فلسفه:{T مفهوم رايج اصطلاح رئاليسم فلسفه اين است كه: «هستى اشياء، مستقل از شناخت و ادراك و ذهن اشخاص است.» اساساً چه ما به عنوان فاعل شناسا (سوژه) به شناخت اشياء اقدام كنيم و چه اقدام نكنيم - و اساساً چه چيزى به نام ذهن و فاعل شناسند وجود داشته باشد، يا نه - جهان خارج بر سر جاى خود وجود واقعى عينى دارد. در مقابل اين تفكر، ايدئاليسم قراردارد و به معناى تحويل تمام واقعيت به انديشه وصور ذهنى يا به عبارتى به فاعل شناساست. V}(ر.ك: همان، ص 293-290){V فلسفه اسلامى از بعضى جهات در رده فلسفه‏هاى رئاليستى جاى مى‏گيرد V}(اصول فلسفه و روش رئاليسم، علامه محمد حسين طباطبايى، انتشارات صدرا){V و از جهت مقدم كردن حقيقت غير مادى بر ماده، به يك معنا از فلسفه‏هاى ايدئاليستى محسوب مى‏شود. V}(فرهنگ واژه‏ها، همان، ص 56){V T} ج. رئاليسم در هنر و ادبيات:{T به موجب آن طبيعت و ساير مظاهر طبيعى بايد با تمام زشتى‏ها و زيبايى هايش در هر اثر هنرى نمودار گردد. به طور كلى پيروان اين مكتب معتقدند كه هنر بيان مستقيم واقعيات و تجربه و تحليل علل آن مى‏باشد. اين روش، دخالت، عواطف و احساس را در خلق اثر نهى مى‏كند و در مقابل «رمانتيسم» كه بر تخيلات و احساسات استوار است، قرار مى‏گيرد. رئاليسم بر خلاف رومانتيسم، مكتبى است «اوبژكتيو» [برونى‏]، و نويسنده رئاليست هنگام آفريدن اثر بيشتر تماشاگر است و افكار و احساسات خود را در جريان داستان ظاهر نمى‏سازد. V}(لغت‏نامه دهخدا){V. از پيشوايان بزرگ اين سبك در ادبيات بايد در فرانسه «بالزاك» را نام برد كه در نيمه دوم قرن نوزدهم م. با نوشتن «كمدى انسانى» پيشواى مسلم نويسندگان رئاليست به شمار آمد. V}(مكتب‏هاى ادبى، رضا سيد حسينى، صص 119-137 و شاهكار نثر فصيح فارسى، سعيد نفيسى){V. منتسل، دگا، تولستوى و... از ديگر افراد شاخص اين مكتب هستند. در ادب پارسى شيوه‏هايى به نام سبك خراسانى و عراقى و...، نظير اين روش، محسوب مى‏گردند. سور رئاليسم (msilaerruS) نهضتي هنري است كه در قرن بيستم پديد آمد. اين جريان مي كوشد مطاوي »خفاياي ذهن « (dmiM suoicnocbuS) را از طريق ديدن امور و وقايع در خواب نمايش دهد. اولين سور رئاليست ها شعراي فرانسوي و نماد گراياني (stsylobmyS) بودند كه در پي بيان افكار خارج از چارچوب هاي عقلاني سازي anoitoR (noitazil) و ارزش هاي سنتي هنر بودند . rdA . fxO ... .msilaerruS . L
کد سوال : 1100
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفا در مورد واژه انترناسيوناليسم توضيح دهيد؟
پاسخ : انترناسيوناليسم (Internationalism)؛ در اصطلاح و فرهنگ سياسي به دو معنا به کار مي رود؛ 1. روش فکري مبتني بر لزوم همکاري و دلبستگي نزديک بين ملت هاي جهان تا حدي که به تشکيل حکومت جهاني منتهي شود و منافع ملي و سياسي و اقتصادي و نظامي ملت هاي مختلف، تحت الشعاع آن قرار گيرد و در منافع جامعه جهاني مستحيل شود. 2. همبستگي بين المللي و اتحاد نيروهاي انقلابي جهان در مبارزه عليه امپرياليسم و ارتجاع و به خاطر ترقي اجتماعي V} (ر.ک: فرهنگ علوم سياسي، مرکز اطلاعات و مدارک علمي ايران، ص 165).{V جهت مطالعه بيشتر ر.ک: دانشنامه سياسي، داريوش آشوري، ص 45 - 44. از ديدگاه فقه و انديشه سياسي به لحاظ عقلي و اخلاقي و همچنين از نظر آموزه هاي ديني، مردم را در قالب فرزندان خاک و نژاد ملاحظه نمي شوند بلکه سرشت بني آدم را يک گوهر دانسته و آنان را با هم برابر مي داند. از نظر اسلام پرداختن به هويت ملي تا آن جا که هويت اسلامي را تحت الشعاع قرار ندهد اشکال ندارد. البته بايد به ساير آموزه هاي ديني و وظايف اسلامي در قبال ساير مسلمانان و افراد بشر توجه شود.