• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1031
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مگر حضرت آدم(ع)، به عنوان پيامبر خداوند از همان ابتداى خلقت مردم را به خدا پرستى و... دعوت نمى‏كردند؟ پس شروع بت پرستى از كى بود؟
پاسخ : طبق نقل تاريخ، بت‏پرستى از زمان «يرد» يا «يارد» شروع شد. «يارد» فرزند مهلائيل است. مادرش «سمعن» دختر «براكيل بن محويل بن خنوخ بن قين بن آدم است. «يارد» چهار صد و شصت سال با آدم(ع) فاصله دارد و بت‏ها در زمان او به وجود آمدندV} تاريخ طبرى، محمدبن جرير طبرى، ج 1، ص 116.{V طبق بعضى از روايات، بت‏پرستى قبل از نوح(ع) سابقه نداشت و قوم نوح آن را به وجود آورد. مسأله از اين جا آغاز شد كه در فاصله زمان آدم و نوح مردانى صالح زندگى مى‏كردند؛ شيطان از علاقه مردم سوء استفاده كرد و آن ها را به ساختن مجسمه بزرگان و گراميداشت آن‏ها فراخواند. چيزى نگذشت كه نسل‏هاى بعد رابطه تاريخى اين موضوع را از ياد بردند و تصور كردند اين مجسمه‏ها موجوداتى محترمند و بايد پرستش شوند. به اين ترتيب، به پرستش بت‏ها سرگرم شدند. نوح(ع) در مقابل اين انحراف و بت‏پرستى ايستاد. رهبران گمراه، مكرى عظيم به كار بردند و گفتند دست از خدايان و بت‏هاى خود برنداريد؛ مخصوصاً بت‏هاى «ود» «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را رها نكنيد. A}«وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً * وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرا{Aً»؛V} نوح(71): آيه 22 و 23.{V در اين كه پنج بت از كجا پيدا شدند روايات گوناگون وجود دارد. دراين روايات مسائل زير مطرح شده است: 1. اين‏ها نام‏هاى پنج فرزند آدم است. هر يك از آن‏ها از دنيا مى‏رفت، مجسمه‏اش را براى ياد بود مى‏ساختند. مدتى بعد اين مسائل فراموش شد و در عصر نوح موج پرستش آن‏ها بالا گرفت. 2. نام پنج مرد صالح است كه قبل از نوح مى‏زيستند. هنگامى كه از دنيا رفتند. مجسمه‏هاى آنان را به تحريك ابليس ساختند و گرامى داشتند و به تدريج به صورت بت‏پرستى درآمد. 3. اين‏ها نام بت‏هايى است كه در عصر خود نوح ساخته شد؛ و اين به خاطر آن بود كه نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگيرى مى‏كرد. گروهى به تحريك ابليس به جاى آن، مجسمه‏هايى ساختند و به پرستش آن‏ها مشغول شدند. به نقلى، اين بت‏ها به عرب جاهلى منتقل شد و هر قبيله‏اى يكى از آن‏ها را براى خود برگزيد. بت «ودّ»، متعلق به طايفه «بنى كلب»، در دومة الجندل قرار داشت. بت «سواع»، متعلق به قبيله هذيل، در سرزمين رهاط بود. بت «يغوث» به طايفه بنى قطيف تعلق داشت. بت «يعوق» براى طايفه هَمْدان بود؛ و «نسر» به طايفه ذى الكلاع از قبايل حمير تعلق داشت. 3. براى آگاهى بيش‏تر ر.ك: الف) تفسير الدّر المنثور، چاپ سنگى، ج 6، ص 269. ب) تفسير روح البيان، شيخ البروسوى، جلد 10، 180. ج) تفسير روح المعانى، آلوسى، ج 29، 77. د) تفسير قمى، على بن ابراهيم، ج 2.(ذيل آيه شريفه 23 سوره نوح) ه) تفسير مجمع البيان، طبرسى، مجلد 9 و 10، ص 547. و) تفسير الميزان، ج‏10، ص‏287-280 ذيل آيه 49 سوره هود.
کد سوال : 1032
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در چه صورت انسان مى‏تواند در روحيات و اخلاقيات و معرفت شخص ديگر تأثير بگذارد؟
پاسخ : مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى به توان‏ها و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف بستگى دارد. مهم‏ترين امورى كه در تاثيرگذارى دخالت دارد ويژگى‏هاى روحى از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و توان علمى بالا است. تاثير پذيرى مثبت تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص ارتباط دارد؛ چنان كه تاثيرپذيرى منفى از ضعف آگاهى و اراده برمى‏خيزد. بنابراين، هر اندازه در تقويت اراده و گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى‏هاى خود، به ويژه در زمينه مسائل دينى و فرهنگى و اجتماعى، تلاش كنيد به تدريج توان تاثيرگذارى بيش‏ترى خواهيد يافت. تأثيرگذارى مهارتى است كه به تدريج حاصل مى‏شود و در تحقق آن بايد تأثيرگذار و تأثيرپذير ضمن برخوردارى از آمادگى لازم و شرائط كافى در فضاى روانى مناسب قرار گيرند. رعايت اصول و نكات زير در افزايش ميزان تأثيرگذارى شما سودمند مى‏نمايد: 1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد. 2. با اندكى تفحص و جست و جو، برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى به خاطر وجود آن امر مثبت آغاز كنيد. 3. چنانچه اشتباه و لغزشى در طرف مقابل مشاهده كرديد، وى را مورد انتقاد و سرزنش مستقيم قرار ندهيد. 4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد. 5. بكوشيد شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند. 6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و محبت باطنى خود را به آن‏ها اعلام كنيد. 7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد احساس كنند مهم هستند. 8. در خصوص كار مورد نظرتان ميل شديد در طرف مقابل ايجاد كنيد؛ به عبارت ديگر، فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم آوريد. 9. با ديگران چنان رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار كنند. 10. نظرها و ديدگاه‏هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد؛ زيرا مردم سخن تحميل كنندگان عقيده را نمى‏پذيرند؛ با كسى كه چون سرپرست با آن‏ها رفتار كند، دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند. براى آگاهى بيش‏تر ر.ك: 1. آيين دوست يابى، ديل كارنگى‏ 2. دوستى و دوستان، سيد هادى مدرسى‏ 3. دوستى در قرآن، محمدى رى شهرى‏
کد سوال : 1033
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : شطحيات در عرفان به چه مى‏گويند؟
پاسخ : شطح در لغت به معناى سرريز ديگ (مقدارى از محتواى آن كه هنگام جوشيدن از لبه آن مى‏ريزد) و كلمه‏اى كه با آن بزغاله يك ساله را مى‏رانند و دور مى‏كنند و همچنين به معناى خارج شدن از احكام جارى و مقرر است.V}ر.ك: به فرهنگ فارسى، تأليف دكتر محمد معين و نيز به لغت‏نامه دهخدا.{V در اصطلاح عرفان و تصوّف، كلمات و سخنانى كه ظاهرى كفرآميز و خلاف مبانى شرع دارند و بر زبان بعضى از اهل عرفان در حال وَجد و ذوق و مستى و غلبه حال و بى‏خودى جارى مى‏گردد، شطحيات خوانده مى‏شود. آن‏ها هنگام گفتن اين سخنان به كلى از خود و احوال خود غافل و به طور كامل در ذات خداوند محو و فانى‏اند. اين نوع كلمات ظاهرى ناپسند و كفرآلود دارند - به طورى كه انسان‏هاى معتقد و بندگان خاكسار هنگام توجه و هوشيارى از تصور آن‏ها نيز دورى مى‏جويند - ولى در عين حال توجيهات و تأويلات قابل قبولى براى آن‏ها بيان كرده‏اند. نكته قابل توجه اين است كه از زبان اولياى معصوم الاهى(ع) كه به اوج قله بندگى خداوند رسيده‏اند؛ بالاترين مرتبه معرفت از آنِ آنان است؛ در عشق به خداوند و فناى در اسما و صفات و ذاتِ پاك او گوى سبقت از همه ربوده‏اند و درجه يقينشان به حدى است كه به فرموده اميرمؤمنان(ع): «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر پرده از روى حقايق كنار رود بر ميزان يقين من افزوده نمى‏گردد». هرگز كلمات ناموزون و سخنان خارج از چارچوب مقرر در شرع شنيده نشده است و شطحيات در قاموس كلمات و صحيفه سخنان نورانى آنان جايى ندارد. اين نشان دهنده مقام بلند و اوج معرفت و شناخت و گستردگى ظرفيت آن‏ها است كه حتى در حال فناى كامل در حق و جذبه روحانى جانب ادب را نگاه مى‏دارند و در هر حال، كمال عبوديت و اوج بندگى را به نمايش مى‏گذارند.
کد سوال : 1034
موضوع : كلام و دين پژوهي>اخلاق و عرفان
پرسش : چه فرق است بين كارهاى خارق العاده عرفانى ما و مرتاضان هندى؟
پاسخ : انسان داراى روحى است كه اگر تقويت شود، قدرت تصرف در امور و اشياى ديگر را به دست مى‏آورد. البته اين تصرف بر اساس نظام على و معلولى است. مرتاضان و كسانى كه كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند، تا حدودى داراى كارهايى هستند كه نوعى كرامت شمرده مى‏شود و از اين جهت با عرفا و صاحبان ولايت تكوينى تشابه دارند. دليل آن را نيز بايد در اين نكته جست و جو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پديده‏اى بر اساس علتى موجود مى‏شود. علت برخى امور روشن و واضح است. چنان كه علت عادى توقف قطار ترمز لكوموتيوران است؛ اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل اين كه كسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف مى‏كند. روح انسان فرمانده بدن است و كليه كارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مى‏شود. برخى از نفوس به دليل تمرين‏ها و رياضت‏هاى خاص چنان قوى مى‏شوند كه مى‏توانند افزون بر بدن خود، در انسان‏ها و اشياى ديگر نيز حالت تدبير داشته باشند. انسانى كه اراده خود را قوى كرد، امكان مى‏يابد بر امور و پديده‏ها تأثير بگذارد. اين جزئى از نظام علت و معلول جهان مادىV}الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبائى، ج 6، ص 206.{Vو نشانه قدرت نفس انسان است؛ زيرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقويت شود، توان تصرف و انجام كارهاى خلاف عادت را به دست مى‏آورد. تقويت نفس با تمرين‏هايى كه اصطلاحاً رياضت خوانده مى‏شود، حاصل مى‏گردد. رياضت دو گونه است: رياضت شرعى كه مطابق با شرع و با راهنمايى معنوى ولى الله الاعظم - سلام الله عليه - انجام مى‏شود؛ و رياضت‏هاى غير شرعى. پويندگان راه شريعت به مدارج قرب الاهى و ولايت تكوينى نائل مى‏آيند؛ اما آنان كه از روش‏هاى غير شرعى بهره مى‏برند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مى‏آورند. عرفا و مرتاضان از جهت بروز كرامت با هم تشابه دارند و هر دو كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند. البته آن كه به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گرديد، در صدد بروز كرامت و كارهاى خارق العاده نيست، و آنچه از وى عيان مى‏شود، امورى است كه از وسعت وجودى‏اش ريزش مى‏كند.V}مرحوم ملاصدرا مى‏فرمايد: و ليس عندنا من شرط الولاية ظهور الكرامة و خوارق العادة.(مفاتيح الغيب، ص‏488){V آرى، برخى انسان‏ها به واسطه قدرت روحى خود مى‏توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند؛ زيرا نظام عالم براساس علت و معلول است، برخى از علت‏ها براى ما روشن است و آن‏ها را علت‏هاى عادى مى‏خوانيم و برخى براى ما آشكار نيست و آن‏ها را خلاف عادت مى‏پنداريم. كارهاى خلاف عادت اين افراد به نفس انسانى رياضت كشيده منتسب است. بين اين انسان‏ها و عارفان تفاوت‏هاى زير قابل توجه مى‏نمايد: 1. عارف به مقام قرب بار يافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسيده است كه مى‏تواند كارهاى خدايى انجام دهد. امام صادق - سلام الله عليه - مى‏فرمايد: H}«العبودية جوهرة كنهُها الربوبية، فما فُقد فى العبودية وُد فى الربوبيّة و ما خفى عن الربوبيّة أُصيب فى العبودية؛{H بندگى گوهرى است كه حقيقت آن مقام ربوبيت [تصاحب در امور] است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبيت يافت مى‏شود و هر آنچه در مقام ربوبيت پنهان باشد، با بندگى حاصل مى‏شود.V} شرح فارسى مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، عبدالرزاق گيلانى، تصحيح دكتر سيد جلال الدين محدث(ارموى)، ج‏2، ص 537-536. {V «رب» به معناى مالك و صاحب است كه در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدين اعتبار يكى از اسماى حسناى حضرت حق «رب» (صاحب اختيار تمام موجودات) است. «مقام ربوبيت» يعنى مقام تصرف در امور و اشيا. روايت شريف مى‏گويد: آن كه به مقام بندگى راه يافت ،داراى گوهرى مى‏شود كه مى‏تواند در امور و اشيا تصرف داشته باشد؛ به عبارت ديگر، حقيقت و كنه بندگى مقام ربوبيت است و آن كه بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم «رب» خداى جهانيان مى‏گردد. ظاهر بندگى در دنيا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقايى. بنابراين، آن كه به مقام قرب الاهى راه يافت، توان تصرف در امور و اشياى بيرون از خود را به دست مى‏آورد. عرفا براساس همين مقام كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند؛ اما مرتاضان باتمرين‏هاى خلاف شرع نفس خود را تقويت مى‏كنند. 2. هدف عرفا بروز كرامت نيست. هدف آن‏ها بندگى خدا و دعوت مردم به توحيد و بندگى خداوند متعال است و كراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبيعت و حقايق معنوى يا كمك به رفع مشكلات مردم تحقق مى‏يابد. در حقيقت مَثَل آن‏ها مَثَل ظرف لبريز از آب است كه گاه آب از آن سرازير مى‏شود؛ اما هدف مرتاضان رسيدن به شهرت يا تقويت نفس است. 3. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و كارهاى خارق‏العاده متنوع و گسترده‏اند؛ زيرا آن‏ها خدايى شده‏اند وخداى عالم نامحدود است. پس هر چه بهره آن‏ها از فيض الاهى بيش‏تر باشد، قدرت بيش‏ترى دارند. در حالى كه مرتاضان از قدرت محدود و كارهايى با تنوع اندك بهره مى‏برند؛ مثلاً آن‏ها نمى‏توانند مرده زنده كنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده مى‏كند. 4. تمام كارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضايت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هيچ كارى دست نمى‏يازند و در همه حال بنده اويند. مقام آن‏ها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان كه براساس خواهش نفس كار مى‏كنند و چه بسا كارهاى خلاف اخلاق نيز انجام مى‏دهند. 5. كارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرين استوار است و انجام هر كارى با آموزش و تمرين و پشتكار فرد ميسر مى‏شود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مى‏شود و در اين جهت از كسى آموزش خاصى نمى‏بيند.
کد سوال : 1035
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى غلبه بر هواى نفس و دل بريدن از دنيا و فقط به فكر خدا بودن چه بايد كرد؟
پاسخ : در خصوص ياد خدا توجه به چند نكته ضرورت دارد: 1. ذكر اقسامى دارد؛ مانند ذكر زبانى و قلبى. هر يك از انواع ذكر نيز از نظر كميت و كيفيت مراتب بى‏شمار دارد؛ به طورى كه هرگز ذكر يك انسان عادى - هر چند ذكر قلبى باشد - با ذكر پيامبر(ص) و ائمه(ع) برابر نيست. 2. تأثيرگذارى ذكر خدا بر دل امرى قطعى و حتمى است؛ ولى ميزان تأثير هر علتى به قوت و ضعف آن بستگى دارد. تأثير علت قوى نيرومند است و تأثير علت ضعيف ضعيف. با توجه به مراتب متعدد ذكر، ميزان تأثير آن بر افراد نيز بسيار متفاوت است. چه بسا ميزان تأثير مراتب پايين ذكر بسيار نامحسوس باشد. 3. ميزان تأثيرپذيرى دل‏ها متفاوت است. هراندازه قلب انسان پاك‏تر و از اوصاف زشت و كنش‏هاى نكوهيده پيراسته‏تر باشد، از تابش انوار الاهى بيش‏تر بهره مى‏برد و اطمينان و سكينه افزون‏ترى دريافت مى‏كند. بنابراين، براى اطمينان‏پذيرى بيش‏تر بايد به راهكارهاى زير پايبند بود: الف) بسنده نكردن به ذكر زبانى، سرايت دادن آن به قلب و از ژرفاى ضمير و سرائر وجود ذكر خدا گفتن‏ ب) خالص ساختن ذكر براى خدا و تصفيه آن از شوائب نفسانى مانند ريا و سمعه‏ ج) پيراستن نفس از عيوب و رذائل و صفا بخشيدن به آن از طريق اجراى صحيح وظايف دينى و ترك گناهان‏ چند توصيه: 1. با دوستان پاك و با تقوا رفاقت كنيد. 2. از دوستانى كه حريم حدود الاهى را مى‏شكنند به شدت بپرهيزيد. 3. در مجالس دعا و محافل موعظه و نماز جماعت شركت كنيد. 4. از پرخورى و نيز غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد. 5. از مشاهده صحنه‏هاى مهيج و تحريك كننده دورى گزينيد و حتى بدان نينديشيد. 6. ورزش را در برنامه منظم و روزانه خود قرار دهيد. 7. سعى كنيد هيچ گاه تنها نشويد. 8. برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و بكوشيد فرصت‏هاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد. 9. هفته‏اى يك يا دو روز روزه بگيريد. براى عدم وابستگى به دنيا رعايت امور زير ضرورت دارد: 1. پرهيز از آرزوهاى دور و دراز و سراب گونه‏ 2. پرهيز از شركت در مجالس پر زرق و برق‏ 3. ساده زيستى در زندگى خويش‏ 4. قرار دادن برنامه‏هاى عبادى در زندگى‏ 5. شركت در مجالس موعظه و منابر 6. معاشرت با خانواده‏هاى با معنويت و غير مجذوب به دنيا 7. شركت در تشيع جنازه‏ها و زيارت اهل قبور و تفكر درباره آن‏ها به طورى كه موجب عبرت گردد.
کد سوال : 1036
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بعضى مواقع مى‏گويند بنويسيد؛ اما وقتى نمى‏دانيم چه بنويسيم،چه كنيم؟ من از خودم مى‏نويسم؛ خودى كه واقعا نمى‏دانم چه استعدادى دارم. وقتى به بچه‏ها نگاه مى‏كنم، مى‏بينم چه كاره‏اند و چقدر توانايى دارند؛ اما نوبت خودم كه مى‏رسد اصلا نمى‏دانم كه هستم. وقتى براى ديگران كار انجام مى‏دهم، بر خودم مسلطم؛ اما براى خودم نمى‏توانم اين تسلط را اجرا كنم يا به وجود آورم؛ مثلا همين امروز تا اوايل روز حالم خوب بود؛ ولى همين كه قدرى گذشت - اصلا نمى‏دانم چه شد - بى انگيزه و بى رغبت شدم. من كه هم ورزش مى‏كنم و هم تفريح مناسب(هر چند كم) دارم، چرا بايد زود خسته شوم؟! به راستى اگر من با همان توان كه اول كارهايم در خودم مى‏بينم به ادامه كار پردازم، چه سنگ‏هاى بزرگى را از مسيرم بر مى‏دارم. شايد مى‏توانستم يكى از بهترين‏ها باشم.... بعضى مواقع شكست‏ها به انسان مى‏فهمانند ديگر به اين روش غلط ادامه ندهد؛ اما بدا به آن زمانى كه شكست‏هايت را فراموش كنى و ندانى چه كرده‏اى. واقعا اوج بد بختى است، اگر بخواهى دوبار تجربه كنى، چه برسد به اين كه اين تجربه چند بار تكرار شود.مشكل ديگرى نيز در اين زمينه دارم و آن اين كه نمى‏دانم چگونه بايد آدمى ذهنش را طبقه بندى كندو چگونه بين آن‏ها و بيرون ارتباط برقرار سازد. اصلا آيا مى‏توان چنين كارى راانجام داد؟ من خودم مطمئن هستم مى‏شود؛ چون در غير اين صورت... به آدم موجود متفكر و با عقل نمى‏گويند.
پاسخ : پاسخ را با اين بيت آغاز مى‏كنم: P}هرگز حديث حاضر غايب شنيده‏اى {E} من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است‏ {P به نظر مى‏رسد، براى حل مشكل مطرح شده توجه به نكات و راهكارهاى زير مفيد باشد: الف) داشتن ايمان به هدف و كارى كه انجام مى‏دهيد. هيچ كارى را با ترديد آغاز نكنيد. اگر با ايمان كامل به هدف به كارى روى آوريد، مطمئناً در بين راه سست نخواهيد شد. بنابراين، روشن نبودن اهميت و ارزش كار وهدفى كه در نظر داريد، از موانع استمرار عمل است. پس قبل از انجام هر كارى، اهميت و ارزش آن را شناسايى و براى خود بيان كنيدو هنگام انجام كار نيز نگاهتان به هدف نهايى و نتايج و آثار مثبت آن باشد. ب)برجسته كردن شكست‏ها يا عدم موفقيت‏ها در ذهن، بسيارى اوقات مايه يأس و نوميدى مى‏شود. آنچه بايد از تجربه‏هاى تلخ و عدم موفقيت‏ها يادداشت شود، نكات آموزنده آن است تا چراغى فراروى فعاليت‏هاى آينده باشد. ج)بيش از آن كه به شكست‏ها بينديشيد، به موفقيت‏هاى‏و توانمندى‏هاى خود بينديشيد. خود را در انجام مسؤوليت‏ها و كارها، مثبت و موفق ارزيابى كنيد و به خود تلقين كنيد كه من از عهده‏انجام آن كار كاملاً بر مى‏آيم.به خود قول دهيد تارسيدن به هدف تلاش مى‏كنم و هرگز خسته نمى‏شوم. د) تجربه نشان داده است، براى حل مشكل ضعف اراده نمى‏توان تنهابه رهنمودهاى كتبى و غيابى بسنده كرد. اين مسأله، مانند بسيارى از مشكلات روان‏شناختى، به ارتباط مستمر با مشاور نيازمند است؛ ولى اجراى توصيه‏هاى زير در تقويت اراده سودمند مى‏نمايد: 1. علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد. توجّه كنيد ضعف اراده غالباً در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم شناخت خويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امورو تميز اهم و مهم، شكست‏هاى گذشته و عوامل باز دارنده رشدو قوت نفس مانند محروميت و سرزنش و رنج‏هاى مستمرريشه دارد. زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گذارى و برنامه ريزى امكان‏پذير است. 2. بايد باور كنيد چون ديگر انسان‏هااز توانمندى‏هاى بسيار برخورداريد و از ديگران كم‏تر نيستيد. فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيش‏تر است و نبايد خود رادست كم بگيرد. تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوت‏ها، جبران ضعف‏ها و احساس توانمندى شكل مى‏گيرد. 3. پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجّه به امكانات و توانمندى‏هاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيدو بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد. اوقات استراحت و تفريح و عبادت وهمه فعّاليّت‏ها را در اين برنامه بگنجانيد تازمانى خالى نماند و توجّه به فرصت بيكارى شما را سمت تأخير انداختن كارها سوق ندهد. 4. بكوشيد براى هر رفتارى انگيزه‏اى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميم‏گيرى‏ها و رفتارهاى خاصّ خويش به طور كامل آگاه شويد. 5. محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعّاليّت را نابود سازيد؛ براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مى‏انجامد، قرار نگيريد. براى تصميم‏گيرى‏ها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعّاليّت به جا را از طريق تصميم آشكار سازيد. 6. هر كارى را آسان تلقى كنيد؛ زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختى‏ها آسان مى‏گردد. به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مى‏توانيد در اين امور درست تصميم بگيريدو افتخار موفقيت در انجام آن‏ها را به دست آوريد. 7. رضايت خداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد واز تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد. اين تسليم شدن‏ها اراده را ضعيف و متزلزل مى‏سازد. تقوا و رعايت حرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمنداست. 8. مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پديد نيايد و اجراى تصميماتتان را به تأخير نيندازيد. 9. از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند. 10. با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، دوست شويد. 11. بكوشيد تصميم‏هاتان را بافردى با تجربه در ميان نهيد از قوت و درستى شان اطمينان يابيد. پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد. تصميم بايد بر تدبير وانديشه و آگاهى‏هاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد. تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد رابا زيان‏هاى مادى و معنوى روبه رو مى‏سازد. از اين رو، امور يادشده گناه به شمار مى‏آيد. ترديد در تصميم‏گيرى وتأخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مى‏شود و زيان‏هاى بسيار به ارمغان مى‏آورد. 12. تصميمات به جا و پر ارزش گذشته خود را به ياد آوريد و توجّه كنيدكه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد. 13. در تصميم‏ها و فعّاليّت‏هاى اسوه‏ها دقّت كنيد و در همسان سازى و الگو پذيرى جدى باشيد تاجرأت انجام كار يابيد و توان تصميم‏گيرى و اجرا در شما تقويت شود. 14. ورزش مستمر و منظم راكه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد. 15. با تصميم‏هاى آسان در كارهاى ساده،به تدريج خود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميم‏گيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد. 16.در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيد و از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تاتصميم‏گيرى آسان‏تر صورت پذيرد. 17.پس از تدبير و مشورت ازعواقب تصميم‏هاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد.پيامدهاى تصميم هاتان راكه‏از قلمرو انديشه تان بيرون است و باسامان دادن احتمال‏هاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مى‏گردد،به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد،واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مى‏آورد،خشنود باشيد.خداوند شمارا سمت صلاح و مطلوب واقعى‏تان رهنمون مى‏شود. اما درباره چگونگى طبقه‏بندى ذهن،بايد توجه داشت،اين امر نيازمند توانايى و استعداد خاصى است كه با تقويت برخى توانمندى‏هاى انسان به دست مى‏آيد.امورى كه در اين امر مؤثر مى‏نمايد،عبارت است از: 1. مطالعه مباحث فلسفى، رياضيات و هندسه كه در تفكر انتزاعى ريشه دارد و سبب رشد و تعميق آن مى‏شود. 2. انديشيدن درباره مسائل مختلفى كه در كلاس درس مى‏آموزيد يا در محاورات و گفت و گوها مى‏شنويد. تأكيد مى‏شود با تفكر و انديشيدن درباره آن‏ها به تجزيه و تحليل بپردازيد. 3. گسترش ارتباط با افراد فكور و نكته سنج كه تفكر منطقى دارند. 4. كم‏تر سخن گفتن و اجتناب از پرگويى. اميرالمؤمنين(ع) كه خود امير بيان و سخن است، در ستايش كم گويى و لزوم اجتناب از پرگويى مى‏فرمايد: اگر دوستدار سلامت جان و پوشيده ماندن عيب‏هايت هستى، كم‏تر سخن بگوى و بيش‏تر خاموش باش تا انديشه‏ات فزونى گيرد و دلت نورانى شود.V}ميزان الحكمة، حديث 17884.{V بنابراين، مى‏توان با اجتناب از زياده‏گويى و رعايت سكوت، زمينه درست انديشيدن و تفكر منطقى را بيش‏تر فراهم كرد.
کد سوال : 1037
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا مسائل مربوط به موسيقى اين‏قدر پيچيده و مبهم است. احساس مى‏كنم بين آنچه در اسلام آمده و آنچه در حكومت اسلامى ما اجرا مى‏شود، فاصله بزرگى وجود دارد. البته شايد هم از ناآگاهى من و امثال من است. بالاخره روح انسان به موسيقى نياز دارد؟ آيا اين احساس نياز تلقينى است؟ در صورت عدم نياز، خللى كه به وجود مى‏آيد ناشى از چيست و با چه بايد آن را پر كرد؟
پاسخ : هر گرايش طبيعى و درونى پاسخى مى‏طلبد. جذابيت موسيقى از اين قاعده مستثنا نيست؛ اما بايد دانست پاسخ به غرايز ابتدايى و نيازهاى پس از رشد يافتگى، ميان تمام اقوام و فرهنگ‏ها و پيروان اديان مشترك است؛ مانند آن كه همگان براى رفع تشنگى از «آب» استفاده مى‏كنند. تفاوت از آن‏جا آغاز مى‏شود كه براى رفع اين نياز اصلى در پى آماده‏سازى و پيشنهاد نوشيدنى‏هاى متنوع باشيم. اين‏جا است كه نظريه‏هاى انسان‏شناختى و فاكتورهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى رخ مى‏نمايد و كنش‏ها و واكنش‏ها بروز مى‏كند. پيچيدگى‏ها و ابهام‏ها آنگاه فزونى مى‏يابد كه در عصر ارتباطات تنوع پاسخ بسيار مى‏شود و از ميان آن همه، انتخاب «پاسخ درست» و «بدون عوارض» و پياده سازى «جايگزين» كارى بس دشوار است و تلاش همگانى مى‏طلبد. موسيقى به طور كلى دو نوع است: 1. موسيقى غنايى: هرگونه آهنگى است كه به لحاظ شكل يا محتوا موجب تحريك شهوت و متناسب با مجالس گناه است. اين‏گونه موسيقى، گاه آرامش تخديرگونه براى اعصاب دارد و گاه هيجانات ناهنجار براى روان؛ و غفلت از ياد خدا و پرده‏پوشى عقل از آثار نمايان آن است. 2. موسيقى غيرغنايى: شامل صوت قرآن، موسيقى عرفانى، مارش‏هاى حماسى، آواز حُدى(براى حركت دهى حيوانات) و حتى موسيقى مناسب براى رشد گياهان. اين نوع موسيقى مى‏تواند پاسخگوى نياز انسان باشد و با اجراهاى متنوع جايگزين موسيقى غنايى شود. قرآن كريم نثرى هم آوا دارد و اين خاصيت يكى از ابعاد اعجاز قرآن است.V} قرآن از جهات گوناگون معجزه است از جمله فصاحت و بلاغت، اخبار غيبى، عدم اختلاف در مفاد آن، از حيث آورنده آن كه فردى امى و بى‏سواد بوده است و .... {Vاز تشويقى كه درباره آهنگين و نيكو خواندن قرآن وجود دارد، نتيجه مى‏گيريم براى بهره‏مندى بيش‏تر از كلمات و به منظور تحصيل آرامش روانى و صفاى دل، به طور طبيعى به صوت دلنشين نيازمنديم. به همين جهت، تلاوت قرآن با صداى نيكو مستحب و محبوب خداى متعال است. غزليات و اشعار عرفانى معنايى پرجاذبه دارد؛ شنيدن و زمزمه آن با صداى خوش بسيار آرامش‏بخش و آگاهى‏ساز است و مى‏تواند جايگزين مناسبى براى موسيقى غنايى باشد. افلاطون حكيم مى‏گويد: «آن كسى كه همه عمر را به ترنّم نغمات و حظّ از زيبايى صوت مى‏گذراند، همان طور كه آهن در اثر آتش نرم مى‏شود، عنصر «غيرت» در نفس وى ملايم مى‏گردد و طولى نخواهد كشيد كه «شجاعت» وى نيز تحليل رود».2 از امام خمينى(ره) در اين باره آمده است: «اى عزيز، بكوش تا صاحب عزم و اراده شوى كه خداى ناخواسته اگر بى‏عزم از اين دنيا رحلت كنى، انسانِ صورىِ بى‏مغزى هستى در آن عالم كه محل كشف باطن و ظهور سريره است؛ و جرأت بر معاصى كم‏كم انسان را بى‏عزم مى‏كند و اين جوهر شريف را از انسان مى‏ربايد. استاد معظم ما - دام ظله - مى‏فرمودند: بيش‏تر از هر چه گوش دادن به تغنّيات [موسيقى‏ها] سلب اراده و عزم از انسان مى‏كند...»3. ابوعلى سينا نيز در اين باره مى‏نويسد: «آهنگ خوش، آن مقدار كه حكمت لازم مى‏شمارد، جوهر نفس آدمى را تقويت مى‏كند و قواى باطنى او را تمركز مى‏بخشد نه آن آهنگى كه امور شهوانى را در انسان تحريك مى‏كند».4 به اميد آن كه با همفكرى و خويشتن‏دارى به بالندگى معنوى خود و جامعه كمك كنيم. براى پاسخ به پرسش شما، مبنى بر نياز روحى انسان به موسيقى، توجه به نكات زير مفيد است: 1. زيبايى دوستى يكى از اميال فطرى انسان است و ابعادى وسيع دارد. آنچه در گزينش‏ها مهم مى‏نمايد اين است كه رابطه هر چيز و هر رفتار را با كمال نفسانى انسان بسنجيم و آنگاه مورد ارزيابى قرار دهيم. از آن جا كه كمال مطلق خدا است، هر چه انسان را از خدا دور سازد يقيناً مايه خسرانش خواهد شد. در آيات و روايات، ضمن تأييد ميل زيبايى دوستى، اولاً به زيبايى معنوى بيش از زيبايى ظاهرى و مادى بها داده شده است؛ و ثانياً خدا جميل مطلق است. از اين روى فرمود: «الابذكراللَّه تطمئن القلوب»V}رعد(13): 28. {V. اگر انسان به اين حقيقت مطلق روى آورد، از بسيارى اوهام يا واقعيت‏هاى كم بها رويگردان خواهد شد. 2. اگر بر فرض ثابت شود موسيقى آثار مثبتى در نفس دارد - اين مسأله، خصوصاً به گونه‏اى كه عميق و ماندگار باشد، به شدت محل تأمل است -V} ر.ك: كتاب موسيقى از ديدگاه فلسفى و روانى، استاد علامه محمد تقى جعفرى. {V همان طور كه استاد شهيد مطهرى فرموده‏اند بايد توجه داشت كه: «خيلى چيزها فايده‏هايى بر وجودشان مترتب است ولى اين‏ها جاى چيزهايى را اشغال كرده‏اند كه اگر آن‏ها مى‏بودند فوايد خيلى بيش‏ترى مترتب مى‏شد...ما نمى‏توانيم به آن سبك «ويليام جيمز»(بنيان‏گذار مكتب پراگماتيسم) بينديشيم كه هر چيزى كه يك اثر مفيد داشته باشد، پس حق است...هرگز شما نمى‏توانيد به صرف اين كه يك شى‏ء آثار مفيدى داشته باشد آن را صحيح و واقعى و از جانب خدا بدانيد».V}نوانديشان مسلمان در انديشه استاد مطهرى، على دژاكام، ص 103ù102. {Vدر توضيح اين دو نكته بايد گفت: بى‏ترديد در ساختمان وجودى انسان هيچ ميل اصيلى به گزاف نهاده نشده است و همواره بين اميال و كشش‏هاى فطرى انسان و واقعيات جهان هستى، هماهنگى كامل وجود دارد. اگر انسان يك يا چند ميل و كشش فطرى و اصيل داشته، از امكان ارضاى آن‏ها برخوردار نباشد، دراين صورت بايد معتقد شد در كار خلقت فريبكارى و گزاف وجود دارد؛ در حالى كه با مطالعه در جهان خلقت در مى‏يابيم همه امور، از كوچك‏ترين آن‏ها تا بزرگ‏ترينشان، بر اساس طرحى دقيق و هدفى كاملاً حساب شده خلق شده‏اند. از سوى ديگر، بايد به اين حقيقت نيز توجه كرد كه اميال فطرى انسان از قبيل حقيقت جويى، زيبايى دوستى و قدرت‏طلبى ما را در شناخت كمال وجودى انسان كمك مى‏كند، اما شعاعشان تا بى‏نهايت امتداد مى‏يابد و هيچ يك از آن‏ها در مرتبه معينى اقتضاى محدوديت و توقف ندارد. خواسته‏هاى نامحدود و بسنده نكردن به كاميابى‏هاى موقت و محدود از خصايص بارز انسان است. بى‏نهايت بودن خواست‏هاى فطرى انسان از مهم‏ترين اختلافات اساسى انسان و حيوان به شمار مى‏رود. آن كه اميال فطرى انسان به امور مختلف تعلق مى‏گيرند، اما سرانجام همه آن‏ها به هم مى‏پيوندند و ارضاى كامل و نهايى‏شان در پرتو ارتباط با سرچشمه علم، قدرت، جمال وكمال تحقق مى‏يابد. تنها در نزديكى به خدا و اتصال به معدن جمال و كمال تمام خواست‏هاى فطرى انسان ارضا مى‏گردد و انسان به مطلوب نهايى‏اش دست مى‏يابد. همه اهداف و مقصدهاى ديگر با آفت نقص و محدوديت رو به رويند و به همين جهت، نمى‏توانند فطرت بى‏نهايت طلب انسان را پاسخ دهند. تأكيد مى‏كنيم گاه امورى در مرتبه طبيعى براى بشر مفيد مى‏نمايند؛ اما براى حيات معقول و طيبه‏اش زيانبارند. از انسان‏هاى فهيم انتظار مى‏رود در سنجش‏ها و گزينش‏ها حيات معنوى و معقول را درنظر بگيرند. گناهان و بى بندوبارى‏ها مرتبه طبيعى حيات انسان را پوشش داده، ارضا مى‏كند؛ اما درخت وجودش - موجود بى نظيرى كه ظرفيت وجودى‏اش نيل به خلافت الاهى است - را از ريشه مى‏خشكاند.V} ر.ك: خودشناسى براى خودسازى، آيت اللَّه مصباح يزدى؛ اخلاق اسلامى، محمد على سادات.{V همان طور كه قرآن كريم مى‏فرمايد:«A}أذهبتم طيّباتكم فى حياتكم الدّنيا و استمتعتم بها{A؛ M}شما در آخرت سرمايه‏اى براى حيات ابدى كه حيات حقيقى شما است، نداريد؛ چون شما نيروها و سرمايه‏هاى پاكيزه خود را در زندگانى دنيوى از دست داديد و از آن‏ها بهره‏مندگشتيد{M.»{V احقاف(46): 20.V} اين آيه درباره كسانى است كه در اين دنيا كفر ورزيدند و در رستاخيز با عذاب الاهى روياروى مى‏شوند؛ ولى ملاك، تمتع و برخوردارى از تمايلات و خواست‏هايى است كه موجب از بين رفتن سرمايه حياتى مى‏شود.V}موسيقى از ديدگاه فلسفى و روانى، محمد تقى جعفرى، ص 65-63. {V پرسش‏هاى مهمى در خصوص موسيقى مطرح است از جمله اين كه: 1. آيا موسيقى هيجان‏انگيز و لذت بخش و نشاط آور است؟ اگر چنين است، پس فلسفه ممنوعيت و محروميت از آن چيست؟ 2. تفاوت موسيقى‏هاى روحانى و غيرروحانى، خوب و يا بد و حلال و حرام در چيست؟ 3. آيا موسيقى به تلطيف روح يا نفس مى‏انجامد؟ 4. علت گرايش به موسيقى در ميان شخصيت‏هاى كمال يافته چيست؟ 5. تأثير موسيقى بر شخصيت آدمى چگونه است؟ 6. موسيقى درمانى چيست و تا چه اندازه بر اصول علمى استوار است؟ علامه محمد تقى جعفرى در كتاب «موسيقى از ديدگاه فلسفى و روانى» دست كم به ابعادى از پاسخ اين پرسش‏ها اشاره كرده است. در پاسخ به سؤال نخست شما مبنى بر وجود شكاف يا دوگانگى بين آنچه در اسلام آمده و آنچه در حكومت اسلامى ما اجرا مى‏شود، ضمن اعتراف به اين واقعيت در بسيارى از موارد، مى‏توان آن را معلول عوامل گوناگون دانست. شمارى از اين عوامل عبارت است از: 1. دورى از زمان معصوم(ع) كه از حيث معرفت ناب به آموزه‏هاى اصيل اسلامى محروميت‏هاى بسيار بر ما تحميل مى‏كند. 2. فقدان تجربه حكومتى: حكومت اسلامى مبتنى بر فرهنگ شيعى كه حقيقتاً در صدد اجراى فقه جعفرى باشد، به اين وسعت و مقياس، جز در مدت زمانى كوتاه در عصر معصومان(ع) تحقق نيافته است؛ به عبارت ديگر، حكومت اسلامى مبتنى بر فقه آل محمد(ص) نهالى نوپا است كه اُفت و خيزهايش در مقام عمل طبيعى است؛ به تعبير مقام معظم رهبرى، فقه ما يك فقه مغلوب است؛ يعنى شيعه به اين گستره حاكميتى نداشته است؛ و واضح است كه آموزه‏هاى عرشى تا فرشى و زمينى نشود قابليت اجرا ندارد. در اين مرحله مشكلات بشر رخ مى‏نمايد و فقدان تجربه حكومتى و ناپختگى‏ها زمينه پيدايش سردرگمى‏ها مى‏شود. 3. نهادهاى حكومتى نوپا نمى‏توانند پاسخ‏گوى مناسبى براى نيازهاى مردمى در گستره وسيع باشند و همه طيف‏ها را شامل مى‏شوند. در اين موقعيت، عدم تربيت دينى قوى مردم سبب مى‏شود آن‏ها براى ارضاى نيازهاى خود به برخى راه‏هاى جايگزين يا نامشروع روى مى‏آورند.
کد سوال : 1038
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اسامى 124000 پيامبر در كدام كتاب‏ها و كجاها آمده است؟ آيا تمام آن‏ها معجزه داشتند؟
پاسخ : در بحار الأنوار رواياتى نقل شده است كه تعداد پيامبران را 124 هزار نفر ذكر كرده است. شمارى از اين روايات عبارت است از: 1. حضرت رسول مى‏فرمايد: «خداوند 124 هزار پيامبر آفريده و من گرامى‏ترين آنان نزد خداوند هستم... و 124 هزار وصى آفريده كه على(ع) گرامى‏ترين آن‏ها نزد خداوند و بهترين ايشان است.»1 2. امام زين العابدين(ع) فرمود: «هر كس دوست دارد 124 هزار پيامبر با او مصافحه كنند، امام حسين(ع) رادر نيمه شعبان زيارت كند؛ چرا كه ارواح پيامبران از خداوند براى زيارت حضرتش اذن مى‏گيرند و به آنان اجازه داده مى‏شود و پنج نفر از ايشان اولوالعزم هستند».2 3. ابوذر(ره) از پيامبر خدا(ص) سؤال كرد: پيامبران چند نفرند؟ حضرت رسول(ص) فرمود: «124 هزار پيامبر ....»3 4. شيخ صدوق(ره) در كتاب اعتقادات مى‏فرمايد: «عقيده ما (شيعه اماميه) در تعداد انبيا اين است كه آنان 124 هزار نفرند و هر كدامشان وصى‏اى دارند.»4 مرحوم علامه طباطبائى در تفسير «الميزان»، بعد از ذكر روايت ابوذر(ره) در تعداد انبيا، مى‏فرمايد: «قسمت اول اين حديث كه مشتمل بر تعداد پيامبران است، از مشهورات است كه شيعه و سنى در كتبشان نقل كرده‏اند. صدوق در «خصال» و «امالى» از حضرت رضا(ع) از پيامبر خدا(ص) و از زيد بن على از اجدادش از اميرالمؤمنين(ع) و ابن قولويه در «كامل الزيارة» و سيد در «اقبال» از امام سجاد(ع) و در «بصاير الدرجات» از امام‏باقر(ع) روايت كرده‏اند.5 از سوى ديگر انس بن مالك از پيامبر خدا(ص) چنين روايت كرده است كه: «من به دنبال هشتاد هزار پيامبر مبعوث شده‏ام كه چهار هزار نفر آنان از بنى اسرائيل بودند». برخى اين روايت را چنان توجيه كرده‏اند كه روايت در صدد حصر تعداد پيامبران نيست و تنها بزرگان انبيا را ذكر فرموده است. بنابراين، منشأ شهرت چنين تعدادى روايات ياد شده است. در منابع موجود نام تعداد بسيار اندكى از پيامبران به چشم مى‏خورد. شمارى از علل اين مسأله عبارت است از: 1. اكثر انبيا شريعت مستقل نداشتند و به شريعت پيامبر ديگر دعوت مى‏كردند؛ مثل حضرت لوط در زمان حضرت ابراهيم. اين پيامبران خودشان به طور مستقيم از خداوند وحى دريافت مى‏كردند؛ ولى از سوى وى مأمور به شريعت پيامبر ديگرى بودند. 2. بسيارى از انبيا معروف نبودند و براساس روايات، بر يك شهر يا روستا و يا يك خانواده مبعوث شدند. اسامى پيامبرانى كه در قرآن آمده است، عبارتند از: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، يسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داوود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادق‏الوعد، عيسى و محمد(ص). افزون بر اين، در قرآن گاه به نام‏هايى برمى‏خوريم كه پيامبريشان محل بحث است؛ مانند ذى‏القرنين، عمران پدر مريم و عزير. برخى آيات نيز اوصاف پيامبرى را ذكر كرده و نامش را نياورده‏اند؛ مثل آيات 243 و 246 بقره كه به ترتيب در مورد حزقيل و اشموئيل است يا آيه 259 بقره كه در مورد ارميا يا عزير مى‏باشد. همچنين آيه 65 كه در مورد خضر است؛ اگر چه پيامبرى جناب خضر محل بحث است.6 در روايات نيز نام برخى انبيا آمده است: همچون اشعيا؛ حيقوق يا حبقوق، دانيال، جرجيس و حنظله و خالد.7 حكمت اعطاى معجزه اقتضا مى‏كند كه به همه پيامبران معجزه اعطا شود. پى‏نوشت: 1. بحارالانوار، مجلسى، ج‏11، ص‏30. 2. همان، ص‏58. 3. همان، ص‏32. 4.همان، ص‏28. 5. الميزان، ج‏2، ص‏144. 6. الميزان، ج 2، ص 140. 7. بحارالانوار، ج‏14ص12.
کد سوال : 1039
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند به حضرت آدم «اسما» را ياد داده بود؛ اما به فرشتگان ياد نداده بود. با اين حال از فرشتگان خواست اسما را بگويند، آيا اين تبعيض نيست؟
پاسخ : درباره آيه شريف «A}و علّم آدم الاسماء كلّها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هولاء ان كنتم صادقين{A؛ M}و همه اسما را به آدم آموخت. سپس آن‏ها را بر فرشتگان عرضه كرد و گفت: اگر راست مى‏گوييد مرا از نام‏هاى اين‏ها خبر دهيد{M»؛ V}بقره(2):31.{V توجه به دو نكته لازم است: 1. مقصود از اسما: الف) «اسما» جمع اسم به معناى علامت و نشانه است. ب) سراسر آفرينش و جميع ماسوى الله، نشانه‏ها و آيات خداوندند. به همين جهت، قرآن كريم از «ماسواى خدا» به عنوان «آيه»، يعنى علامت و نشانه، تعبير مى‏كند. مقصود از اسما در آيه فوق «جميع ماسوى الله»، يعنى همه موجودات عالم هستى است. مقصود از تعليم اسما در آيه شريف، علم به ما سوى الله است. علم به تمام اسما، يعنى علم حضورى و ادراك شهودى به حقيقت تمام موجودات عالم هستى و جميع ما سوى الله. چنين علمى آدم را به تماشا و شهود حقيقتِ اشيا مى‏برد و واقعِ همه چيز را بى‏پرده به او مى‏نماياند. بنابراين، مقصود از تعليم اسما تعليمى است كه درك و شهود حقيقت موجودات عالم هستى را در پى دارد نه علم به نام اشيا و دانستن لغت؛ كه در اين صورت فضيلتى و كرامتى براى آدم نبود. زيرا اگر خداوند به فرشتگان هم تعليم مى‏داد، آن‏ها هم به نام اشيا عالم و مثل آدم يا حتى اشرف از وى مى‏شدند. 2. تعليم اسما به آدم، در استعداد و قابليت اين موجود و مخلوق ريشه دارد؛ همان قابليت و استعدادى كه فرشتگان از آن بهره‏مند نبودند. جايگاه اين تعليم چنان والا بود كه فرشتگان توان تحمل آن را نداشتند و حصول چنين علمى براى آنان ممكن نبود. آن‏ها فعليت محض‏اند و هر چه را مى‏توانند داشته باشند، دارايند. اين ويژگى موجود زمينى يعنى انسان است كه داراى قابليت و استعداد فوق العاده براى درك حقايق هستى است و خداوند، با تعليم اسما، اين استعداد را به فعليت رساند. پس «تعليم اسما» به آدم به معناى علم حضورى و شهود حقيقتِ موجودات عالم هستى و ما سوى الله است. حصول چنين علمى براى فرشتگان ممكن و مقدور نيست و تنها براى انسان ممكن است. بنابراين، تعليم اسما به آدم تبعيض نيست. ملائكه استعداد و قابليت چنين علمى را ندارند. اگر خداوند، به ملائكه امر مى‏كند و از آنان مى‏خواهد از اسما خبر دهند، در واقع اين امر تعجيزى است؛ يعنى هدف از اين امر، اثبات عجز و ناتوانى مخاطبان(ملائكه) و برترى آدم و شايستگى وى براى مقام خليفةاللهى است و در مقام پاسخ به سخن آنان است كه خود را براى خليفةاللهى لايق‏تر مى‏شمردند و مى‏گفتند: «A}أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك».{A؛ V}. همان.{V براى مطالعه بيش‏تر رجوع كنيد: تفسير موضوعى، ج‏14، فصل سوم و الميزان فى تفسير القرآن، علامه طباطبايى، ذيل آيه 31 سوره بقره.
کد سوال : 1040
موضوع : كلام و دين پژوهي>اخلاق و عرفان
پرسش : پيامبران صفت عصمت و دورى از گناه دارند. پس اشتباهات آن‏ها مانند كشته شدن فردى به دست حضرت موسى(ع) يا رانده شدن آدم از بهشت و... چگونه است؟
پاسخ : عمل موسى(ع) در كشتن مرد قبطى، مانند كار حضرت آدم(ع)، ترك اولايى بيش نبود. اثر وضعى هر دو عمل دامن آن دو را گرفت. در نتيجه آدم را از راحتى به زحمت افكند و موسى را از خانه و زندگى در ميان اقوام به غربت و رنج شبانى در مدين كشانيد. جالب اين جا است كه هر دو نفر(موسى و آدم(ع« پس از كار خود بر ستم خويش بر نفس اعتراف كردند. A}«رب انى ظلمت نفسى فاغفرلى...»{A ؛ V}قصص(28):16{V A}«ربنا ظلمنا انفسنا...»{A؛ V}اعراف(7):23.{V ستم بر نفس خويش با جرم و گناه ملازم نيست تا نشانه صدور گناه و خلاف از انبيا(ع) باشد؛ زيرا در لغت عرب ظلم يعنى شى‏ء را در غير محل خود قرار دادن يا عدول از خط و تجاوز از حد.V} منشور جاويد، ج‏5، ص‏51.{V گاه خطاى افراد در حد جرم و گناه نيست؛ ولى تحقق آن از برخى شخصيت‏ها ناشايست و دور از انتظار است. در اين صورت به عذاب آخرت گرفتار نمى‏شوند؛ ولى در دنيا گرفتار سختى و پريشانى مى‏گردند و براى بازيافت مقامات معنوى خويش به استغفار و انجام خيرات نياز دارند. از اين رو، خطاى حضرت موسى(ع) به خاطر اقدام عجولانه‏اش بود؛ زيرا شكى نيست كه فراعنه مصر، بنى اسرائيل را به استضعاف كشانيده، فرزندان آنان را سر مى‏بريدند و زنانشان را به كنيزى مى‏گرفتندV} قصص(28):4{V در اين حال، كشتن يك قبطى و وابسته به گروهى كه هزاران كودك بى‏گناه را سربريده و زنان آنان را به بردگى گرفته است، در پيشگاه خرد و وجدان بيدار جرم به شمار نمى‏آيد؛ آن هم در حالى كه آن فرد در پى كشتن بنى اسرائيل بود. نكته مهم، بى‏موقع بودن كار حضرت موسى(ع) است كه دورى از وطن و در به درى برايش فراهم آورد. بنابراين، ظلم بر نفس و ترك اولى با عصمت منافات ندارد.