من که دیشب واقعا از بازی زیبای محسن لذت بردم.خیلی خوب بود.دیگه واسم واقعا ثابت شد
که پسر با استعدادیه.سکانس آخر فیلم رو می گم. خداییش جالب نبود بازیش؟
متنشو واستون می نویسم:
به چی دارید فکر می کنید؟نگرانید؟
نگرانید که بلایی سر بچه کوچولوتون نیاد؟ اومد. مامان بلا اومد
تا ولم کردید با یکی دعوام شد.پویا کوچولوتون رفت کلانتری.مامان پویا کوچولوتون رفت کلانتری.
(خودش دوبار گفت)
از بین همه ی اون بچه هافقط من پرونده دارم.حالا این بچه کوچولوتون عاشق شده
مامان.عاشق
یکیو دوست داره..یکی غیر از شما.
مامان یادته شاکی بودی از ینکه چرا کشوندمتون تهران؟حالا من شاکیم از دستتون...از کاراتون
خسته شدم.خسته شدم از اینکه هر روز دستمال اتو شده تو جیبمه و آب جوشیده تو کیفم.
مامان چرا نذاشتی وقتی زمین خوردم خودم پاشم؟شما چرا مثل بقیه مادرا نیستید؟چرا من
مثل بقیه بچه ها نیستم؟مامان شاکیم از دستت.خسته شدم. ازت شاکیم مامان...
پایان