پاسخ به یاسان عزیز:
خیلی ممنونم از حضورتون توی این برنامه.خوشحالمون کردین.
خب هنووز اولای برنامه هست و خیلی محیط اتشینی فراهم نشده امیدوارم تا اخر همینطور پرانرژی باشید
خیلی ممنون از حسن نظر شما و لطفی که نسبت به بنده دارید.
همین طور شما در سراسر زندگیتون اکتیو و شاد و سرزنده باشید.
خب حدس نشاندن شما بر رووی صندلی زده میشد و البته وقتی شما غیبت داشتید و جناب مکلارن فرموودند میهمان(یا میزبان؟)صندلی غیبشوون زده به اطمینان تبدیل شد
دقیقا خود من از همونجا متوجه شدم که یه جوری باید جلوی راه مهدی قرار بگیرم!
تبریک میگم به شما و دووستانی که دووست داشتند نشستن شما بر این صندلی رو ببینند
ممنون
نکته 1:ممنوونم از شما بابت نظر و نمره ای که به بنده دادید...البته با این مدت کم که حظوور داشتید(البته حضوور شما در همین مدت کم هم عالی بووده...منظوور از جهت فعالیت ناچیز من هست)نمیدوونم معیار نمره دادن شما چی بووده در هر صوورت من لیاقت چنین نمره ای رو نداشتم و ممنوونم از لطفتوون...
خواهش می کنم. فکر نمی کنم نمره ی خیلی خوبی به شما داده باشم! حق شما خیلی بیشتر از ایناست. امیدوارم شاهد فعالیت بیشتر و پر شور شما باشیم.
از لطفتون ممنونم ولی معیار نمره دادن من بیشتر : کمیت فعالیت افراد توی تبیان بود ، و اینکه حضور پر ثمر دوستان.
نکته 2: مذهبی بوودن در نظر من سیرت زیبا داشتنه...ایا شما باز هم مذهبی نیستید؟!(از این جهت گفتم که فکر میکنم شما در مورد مذهب بر اساس معیار دیگران صحبت کردید)...اگه فکر میکنید در این مورد به اندازه کافی صحبت کردید میتوونیید چیزی نگید
نه من اگه خیلی هم صحبت کرده باشم چون شما از من می پرسید باز جواب گو هستم.
نمی تونم بگم سیرت زیبایی دارم ولی دوست دارم سیرت زیبا داشته باشم.
نکته 3:دووست دارم از دید یه کوودک جواب بدید(البته اگه در دوران کوودکیتوون هم همینقدر احساساتی بوودید)یه پسر بچه که خیلی هم احساساتیه در دنیای خودش و بین دووستانش چه جایگاهی داره؟...در اکثر خانواده های ایرانی پسربچه ها تا میخوان احساسشوونو برووز بدند(به صوورت گریه)حرفهایی رو میشنوند که به نوعی منعشوون میکنه...شما در بیان احساساتتوون راحت بوودید؟...دووستانتوون شما رو به دخترا تشبیه نمیکردن؟(به خصووص از نظر رویایی بوودن...منظوورم شهر منه!حتما در اوون زمان هم زمینه هایی بووده)
فیلم مسافران مهتاب رو دیدین؟ اتفاقا دیشب هم گذاشت ، نمکی رو میگم. مهدی فخیم زاده در نقش نمکی بازی می کرد و ... ، شاید اینگونه باشه.
من هم گاهی اوقات می شنیدم که نباید فلان احساس رو بروز داد و یا اینکه فلان شخصی که این احساس رو داشته مورد تمسخر قرار می گیره.
بسیار زیاد پیش اومده که در این لحظات توی اون جمع حرفی نزدم.
شاید 2 یا 3 سال پیش برای شوخی بهم می گفتند که تو دختری و الان دیگه نه.
نکته 4:تا چه حد میتوونید از اشتباه دیگران بگذرید؟تا چه حد از دیگران کینه به دل میگیرید؟؟؟
بستگی داره همش. تا بالاترین حد. هر جفتش.
نکته 5:از دووستان نصف جهانی ما که متاسفانه......... چقدر باخبرید...از احوالات هر کدوومشوون چیزی میدوونید بگید لطفا:
متاسفانه نمی شناسمشون!
نکته 6:یه چیزی ذهن منو به خودش مشغوولیده و اوونم شووخ طبعی شما که در مزاج جناب دانش فزوون(فامیلی اقای حامد عشقی همین بوود دیگه؟)دیده میشد و ایشوون هم دووستی به نام میلاد داشتند و این شواهد باعث میشه حس کنم شما به اوون میلاد یه ربطی دارید...خواستم اگه کبریت در دسترستوون هست یه لطفی در حق من بکنید!!!
خواهش می کنم. من دوستایی داشتم که بهشون می گفتم عشقی! ولی حامد عشقی رو یادم نمیاد متاسفانه.
من اهل کبریت و دود و دم و ... نیستم. فقط با فندک حال می کنم. اونم از نوع هسته ایش!
نکته 7:فکر میکنم ذکر نکردید چی میخوونید!یا من ندیدم!!اگه اولیش درسته که لطف میکنید بفرمایید چی میخوونید و اگه دومیش درسته که خب شاید نمره ی عینکم اوومده پایین...البته الان نزدمش اما باید سر فرصت نشوون یه دندوون پزشک بدمش تا دندوونای جلوشو(شیشه هاشو)یه نگاه بندازه...شاید لامینت کردمشوون!!!
البته در این که عینکتون رو نزدید که شکی نیست! ولی عرض کنم خدمتتون رشته ی تحصیلی من کامپیوتره.
ایول جالب گفتین. حتما اگه فرمش بشکنه میرین پیش ارتدنس؟
نکته 8:اگه یه رووز بیدار بشید و ببینید رووز اول مدرسه هست و تمام این زندگی تا الان همه اش یه رویا بووده اول چه حسی بهتوون دست میده و بعد فکر میکنید تجربه ی این رویا تا چه حد در ساختن زندگی بهتر کمکتوون میکنه؟
اگه با شور و هیجان همون بچگی و همون اعصاب و روان به اون دوران برگردم خوشحال میشم.
خب از اینکه می تونم راههای اشتباهی که رفتم رو دیگه نرم ، خوشحال میشم. و باز هم می گم اگه همون هیجان و شوق بچگی رو داشته باشم در ساختن زندگی جدید بهم کمک میکنه. من گاهی اوقات فکر می کنم الان سن بابام رو دارم و افسوس جوونیم رو می خورم. و میگم اگه جوون بودم اینکارا رو می کردم و ... ، واسه همین سعی می کنم تا دیر نشده اینگونه باشم. سعی می کنم با دوستام دوست باشم و تا قدرت دارم از حرف حق دفاع کنم! البته متاسفانه مجبورم حرفی رو که خودم فکر می کنم حقه حق بدونم!
نکته 9:همیشه وقتی به این(در زیر ذکر شده)قسمت از دکلمه شاملوو میرسم یه ترسی میاد سراغم...حستوون رو بعد از خووندنش میخوام بدوونم...ببخشید که صدای استاد در دسترس نیست
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از انکه بانگ اید رووزی
که ای بی خبران راه نه ان است و نه این
با تشکر فراوان از حسن انتخاب شما برای قرار دادن این دو بیتی (که به حکیم خیام نسبت داده شده) در سوالهاتون.
من این دکلمه رو شنیدم همزمان با صدای استاد سیاوش شجریان یا به قولی محمد رضا شجریان. و بسیار لذت بردم و روش فکر کردم و متاثر شدم.(روی من تاثیرگذار بود)
اتفاقا من همین سوال رو از یلدا جاان پرسیدم توی برنامه ی گذشته.
من دقیقا همیشه به این فکر میکنم. و تا جایی بهش اعتقاد دارم. خب شاعر نمیگه که "حتما این بانگ می آید و ..." ، ولی میگه شما که دارین دنیاتون رو از بین می برین. خودتون رو اسیر می کنید و از لذت های دنیا می گذرید آیا فکر می کنید راهی که در پیش گرفته اید درست ترین راهه؟ فردا همیشه وجود داره و اگه انسان بگه فردا و فردا و ... هیچ وقت به اون فردا نمیرسه. دیروز هم که رفته و تموم. پس بیایم همین امروز رو بچسبیم. از اینکه کنار همیم لذت ببریم و ... ، به قول جناب فروغ دانش شاعر (ترانه سرا) توانمند معاصر :
فردا رو کسی ندیده دیروزم که پرکشیده
بیا تا عاشق بمونیم همین امروز همین امروز
خلاصش این که من فکر می کنم نباید بچسبیم به نماز و صلوات و دعا و ... ، در اصل باید بچسبیم به خلق خدا. و در ادامه (اگه وقتی موند!) به نماز و دعا برسیم.
نکته 10:متاسفانه مدتی قبل غیبتتوون کردم...بزرگواری میکنید که من و البته دووستی که مجبوور شدند بشنوند رو حلال کنید...(حرف بدی نزدما...خواستید میگم چی گفتم)...حلال میکنید دیگه؟...نکته 10 رو در اوج ندامت نوشتم شمام با لحنی اینچنینی بخوونید تا بتوونید حلال کنید...
ههه ههه ، جالب بود واسم. من خوشم نمیاد پشت سر کسی حرف بزنم ولی خیلی مواقع میزنم!
می دونم شما حرف بدی نزدید چون از یاسان عزیز بعیده ، اگه لطف کنید بگید ممنون میشم. اگه نمی خواین توی جمع بگید بهم ایمیل بزنید!
میبخشید که وقتتوون گرفته شد
وقت من در اختیار شماست!
خوشحال میشم که بگیرینش. به قول خواجه از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر!
تنها در صوورتی پاسخ بدید که کار مهمتری نداشته باشید
مهمترین کار من پاسخ دادن به سوالای دوستان عزیزمه.
البته همونطوری که خودتون هم فرمودین من مدت کمیه که قدم گذاشتم روی چشمان تبیان (اوووووووم ببخشید ، خدمت تبیان رسیدم) و متاسفانه خیلی از دوستان رو نمی شناسم ولی به مهدی پیشنهاد میدم یه تاپیک بزنه و همگی کمکش کنیم واسه تکمیل لیستش. (البته این همون پیشنهاد یو بود)
مطمئنا بیشترین بهره رو من توی این برنامه بردم و از دوستام موارد بزرگی رو یاد گرفتم. از تمامی دوستان و از جمله یاسان عزیز ممنونم.
و یه اطمینانی به من میگه اقای شجاعتی(همشهری محترم ما)اوونقدر کنجکاو هستند و البته دنبال یاد گرفتن زیبایی ها که به اینجا هم سر میزنند چون میدوونم ایشوون اوونقدر دید وسیعی دارند که میفهمند توو این دنیا از کووچکترین چیزها هم میشه چیزای قشنگی یاد گرفت
ایشون هموطن محترم ما هم هستن. اتفاقا یه سری هم زدن ولی انگار چیزی از صحبتهای من عایدشون نشد.
چرا من فکر میکنم شما حرف زدن با کنایه رو دووست دارید؟؟؟(اگه اره یا نه)فکر میکنید این کار درسته؟
شما مجازید که هرچی می خواین فکر کنین. ولی اون دنیا باید جوابگو باشین!
من در مقابل انسانهایی که می خوان زیرک بازی در بیارن بدجور کنایه ای میشم و جواب سلامشون رو علیک السلام میدم. در کل از کنایه بدم نمیاد ولی نه در مقابل همه! و نه اینکه مخاطبم همه باشن.
ولی در مقابل دوستایی که صادقانه صحبت می کنن و اهل این نیستند که بخوان از زیر زبون آدم حرف بکشن و ... خیلی با صداقت حرف میزنم. اگه بخوام اسم بیارم میگم که من هیچ وقت با مریم و یلدا کنایه ای صحبت نکردم! دلیلش هم خودشون هستند که واسه من محترم هستند و ...
این نکته رو هم تهیه کننده محترم فرموودند به عرضتوون برسوونم...به دکور برنامه(همین میز جلوتوونو میگن احتمالا)دست نزنید و به کار خودتوون برسید...اگه حس کردید گلووتوون خشک شده باز هم نمیتوونید به این چیز میزای رووی میز دست بزنید..........یه پیشنهاد دارم در این شرایط میتوونید خواهش کنید درجه حرارت افزایش پیدا کنه تا گلووتوون هم عرق بریزه و از خشکی دراد
من زیزیگولو رو واسه همین مواقع استخدام کردم! (به قول مهدی) یوهاهاها
از حضور زیباتون ممنونم توی این برنامه. خوش باشید. بازم تشریف بیارین و محفل ما رو گرم تر کنید. که احتیاجی به هیزم و ... نشه!