شعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر و مشـــــــــــــــــــــــــــــــــاعـــــــــــــــــــــــــــــــــره ...به نام خدا... آقا دیدیم توی این انجمن ماشاالله طرفدارن شعر و ادبیات زیاد هستن.از این بابت خیلی خوشحالم. حالا قصد داریم یه تنوع دیگه بدیم و مشاعره رو عوض کنیم. یعنی چی؟ آقا این مشاعره اسمش همست مشاعره ی "واژه"یا همچین چیزی چطوریه؟الان میگم. شما شعر نفر قبلیتون رو میخونید و یکی از کلمات بکار رفته در شعر نفر قبل رو در شعری که میخواید بنویسید بکار میبرید. نمونه شعر نفر قبل: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند ................................................ شعر شما: شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد .............................. 1- یادمون باشه از حرف های اضافه (را،در،از و...)استفاده نکنیم. 2- خودمون واژه رو انتخاب می کنیم نه نفر قبلمون 3- حتما نباید واژه ی انتخاب شده را در اول شعر بکار ببرید شعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر و مشـــــــــــــــــــــــــــــــــاعـــــــــــــــــــــــــــــــــره ........................................................................................................
Into the sorrow of the night Through the valley of dark dispair Across the black sea of iniquity Where the wind is the cry of the suffering There came a glorious saving light The light of eternal peace Jesus Christ, the King of Kings.
...*.*.*.*.*.,وبلاگ من در تبیان.*.*.*.*.*...
کل آیتم ها 159
هر کسی کو دورماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
فریاد زدم،به باغ ما بید شکست در برکه ی روشن رخ خورشید شکست بشنید سراسر شب،این قصه و صبح نالید ندانستی و امید شکست
به ناااااام خدااااااااااااا
سلاااااامممم
سهم من از تو
لبخندی ست که هنوز هم از من جلوتر است.
پا به پای تو
خیابان ها را
تا دست های نقره ای ات رفتم
آن شب
که دریا در آسمان می وزید
و بر شانه های مان تماشا می شد.
چشم مخصوص تماشاست،اگر بگذارند و تماشای تو زیباست،اگر بگذارند دوستان غضب آلود نگاهم می کنند دل من مال شماهاست،اگر بگذارند
سلااااام
:)
امشب از چشم تو سرشارم و می گریم شاد
مرد مردابی پاییز و زمستان در من
.....
شرمنده، جناب برگریزان قصد جسارت ندارم ولی حس می کنم این شعر اینطوری باشه:
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم!
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
سلام به ترانه ی گرامی بله فکر می کنم حق با شما باشه خودمم چندان به این مصراع اطمینانی نداشتم. ممنون ===================== امشب به بر من است آن مایه ی ناز یا رب تو کلید صبح در چاه انداز ای روشنی صبح به مشرق برگرد ای ظلمت شب با من بیچاره بساز
سلام
ای آتشی که می چکی از واژه های من!
ای شعر! ای شروع سرانجام لالی ام!
همپای ناله های فرو خورده ی دوتار
امشب مرا ببربه سراندیب زلف یار
بگو به خواب، که امشب نیا به خانه چشم
جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت!
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
it is god who cures
مدير انجمن بهداشت و سلامت
دل از من چشم شهلا دلبر از تو لب خشکیده از من کوثر از تو بنه بر جان فایز منت از لطف سر از من سینه از من خنجر ازتو
دیروز هم با چشم های تو
عروسک ها را تماشا شدم.
راستی می دانی
عروسک ها چقدر بزرگ نمی شوند!؟
چقدر عروس نمی شوند؟
گناه نمی کنند؟
و ما...آه!