خلافت هارون الرّشيد - سال 170 هجرى قمرى
هارون، فرزند مهدى عباسى، پس از مرگ برادرش هادى عباسى، به عنوان پنجمين خليفه سلسله عباسيان بر اريكه قدرت، دست يافت. مادر وى، خيزران كه مادر هادى نيز بود .(1)
برادرش هادى عباسى، پيش از مرگ خود، نسبت به هارون و قدرت گرفتن وى بيمناك بود. بدين جهت در صدد تضعيف و تحقير هارون برآمده بود. حتّى نقل شد كه هادى در همان شبى كه وفات يافت، پيش از وفاتش دستور داده بود كه "يحيى بن خالد" را از زندان بيرون آورند و او را به همراه هارون به قتل آوردند. ولى أجل مهلتش نداد و پيش از قتل آن دو، خود در كام مرگ گرفتار آمد. به هر روى، هنگامى كه هارون الرّشيد رداى خلافت بر تن پوشيد، يحيى بن خالد برمكى را از زندان آزاد و مقام وزارت عاليه خلافت را به وى واگذار كرد.
هارون، فرزند رضاعى يحيى بن خالد بود )زيرا فضل، فرزند يحيى بن خالد در نوزادى خويش از شير خيزران، مادر هارون نوشيده بود( به همين جهت، هارون تا مدتها يحيى را پدر خطاب مىكرد.
هارون، علاوه بر مقام وزارت، اختيار تمام مملكت را بر عهده يحيى بن خالد گذاشت و او را سفارش كرد كه در هيچ كارى از مشورت با مادرش خيزران خوددارى نكند و در تمام حالات، رأى و نظر وى را ترجيح داده و به اجرا در آورد. اقدام ديگر هارون در نخستين روز خلافتش اين بود، كه پس از نماز و دفن برادرش هادى، دستور داد كه "ابوعصمه" را دستگير و گردنش را با شمشير بزنند. زيرا ابوعصمه، از هواداران جعفر بن هادى عباسى بود و هادى عباسى را در خلع هارون از ولايت عهدى و نصب جعفر به اين مقام، ترغيب مىكرد.
هم چنين نقل شد كه روزى هارون از پل بغداد مىگذشت، ناگهان "جعفر بن هادى" و مأموران دولتى از راه رسيده و قصد از عبور از پل را نمودند. ابوعصمه، جلوى هارون را گرفت و به او گفت: صبر كن تا ولى عهد مسلمانان عبور كند و سپس به راهت ادامه بده. هارون چارهاى جز پذيرش نداشت و گفت: سمعاً و طاعتاً اى امير!
اين عقده در دلش مانده بود، تا هنگامى كه به خلافت رسيد و در نخستين ساعات حكومتش، عقده گشايى كرد و ابوعصمه را به شمشيرهاى برّان دژخيمان خود سپرد.
هارون در همان روز نخست، از "عيسى آباد" كه محل زندگى و كاخ مجلّل برادرش هادى بود، حركت كرد و به سوى مركز بغداد رهسپار شد و مقر حكومتش را در مركز اين شهر قرار داد.(2)
در عصر هارون، علويان اعم از بنى الحسن )ع( و بنى الحسين )ع( و ساير وابستگان به خاندان عصمت و طهارت، در سختى و مرارت زندگى مىكردند و حكومت وقت، آنان را از تمام آزادىهاى فردى، اجتماعى و اقتصادى محروم كرده بود و عمداً آنان را در وضعيت ناگوارى قرار مىداد. به همين جهت، بسيارى از آنان آواره شده و به مناطق و شهرهاى دور، از جمله خراسان، طبرستان و ديلم كوچ كردند. (3)
هارون، ولايت عهدى خويش را به سه تن از فرزندان خود سپرد و سفارش كرد كه آنان، به ترتيب حكومت كنند و به هنگام مرگشان، حكومت را به ديگرى بسپارند. بدين منظور، وى پس از 5 سال از حكومت خود، فرزندش محمد، معروف به "امين" را به ولايت عهدى برگزيد (4) و در سال 182، فرزند ديگرش عبدالله، معروف به "مأمون" را به اين مقام منصوب كرد (5) و در سال 189، فرزند ديگرش "قاسم" را پس از امين و مأمون، به ولايت عهدى برگزيد. (6)
هارون، پس از هفده سال تاخت و تاز برمكيان و نفوذ قدرتمند و شگفت آنان در اركان حكومت، بر آنان خشم گرفت و قدرتشان را كاهش داد و پس از مدتى، همه آنان را دستگير و زندانى نمود و آنان را شكنجه و آزار داد و برخى را اعدام و برخى ديگر را در زير شكنجه و آزار زندانبانان به هلاكت آورد.
هم چنين امام موسى بن جعفر )ع(، پيشواى هفتم شيعيان در عصر اين خليفه ستمگر، دستگير و چندين سال در زندانهاى بصره و بغداد، محبوس شد و سرانجام به دستور وى و به توسط "سندى بن شاهك" مسموم و در سال 183 قمرى شهيد شد.(7)
آن حضرت، با شهادت خويش ناحق بودن خلافت عباسى و نيرنگ و فريب كارى آنان را آشكار ساخت و آنان را در ميان مسلمانان خوار و رسوا نمود. سرانجام در سال 193 قمرى، هارون الرشيد در روستاى "سناباد" در نزديكى "طوس" در استان خراسان و در 46 سالگى به هلاكت رسيد و در همان جا مدفون شد.(8)
1- تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 407
2- البداية و النهاية، ج 9-10،ص 171
3- الكامل فى التّاريخ، ج 5، ص 408
4- البداية و النهاية، ج 9-10، ص 177؛ الكامل فى التّاريخ، ج 5، ص 408
5- البداية و النهاية، ج 9-10، ص 193؛ الكامل فى التّاريخ، ج 5، ص 415
6- الكامل فى التاريخ، ج 5، ص 425
7- تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 414؛ الارشاد، ص 579
8- الكامل فى التاريخ، ج 5، ص 430