خوب بلد بودید چطور رضایت پدر و مادرتان را جلب کنید!
ـ اصلاً این کار مرا به حساب جلب رضایت آن ها نگذارید. این کارم نشأت گرفته از باورم بود. برای همین هم بود که پدرم دوست نداشت من او و مادرم را تنها بگذارم. آن وقت ها خواهرم «روح انگیز» به شمال رفته بود. و خانه با نبودن من سوت و کور می شد.
چه شد؟ رضایت دادند یا نه؟
ـ بله، بچه ای بود که خودشان تربیت کرده بودند. خودشان او را در این مسیر هدایت کردند. مگر می شد موقع عمل به دستورات تربیتی شان، پشیمان شوند و بگویند: نه! این کاری که ما می گفتیم برای دیگران بود، برای فرزندان ما نبود. پدر و مادرم هر دو افتخار می کردند که بچه هایشان در مسیر انقلاب گام برمی دارند. صبح روز بعد، ساکم را به دست گرفتم و به جمع دوستان اعزامی پیوستم.